د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۴
دارای متن همگام
آموزش تدبّر در سورهٔ انفطار — بخش دوم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۵۰:۵۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۹ سرفصل
## آموزش تدبّر در سورهٔ انفطار — بخش دوم
۰:۱۱
## سه سیاقِ روشن
۱۴:۰۵
آیهٔ بعد توصیفِ همان ربّ است:
۱۴:۲۵
تأکیدِ دوباره؛ سپس جواب:
۲۸:۰۷
### جمعبندیِ سیاقِ اول
۴۱:۲۸
## هدفِ سوره
۴۵:۱۶
## فازِ سوره: حوزهٔ جزا
۴۵:۳۶
ازاینرو در سورهٔ معارج میفرماید:
۴۷:۰۱
صدق الله العلیّ العظیم. اللّهمّ صلّ علی محمّد و آلِ محمّد.
۵۰:۱۹
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
خب سوره انفطار گام دومه.
همونطور که داشتیم میخوندیم متوجه شدید سه تا
سیاق داره. آیه یکم تا پنجم که اتصالش کاملاً روشنه.
چهار تا آیه اول همه اذا، اذا، اذا، اذا همه شرطه جزاش چیه؟
آیه پنجه که علمت نفس مقدمة وتأخرت.
یک تا پنج، یک جمله مرکب شرط و جزاست.
آیه شش: يا ايها الانسان ما غرّك بربك الكريم.
ببینید این آیه شش خودش یه جمله مستقله.
اما با آیه یک تا پنج اتصال ادبی بگید،
دارد یا نه؟ ندارد.
اتصال لفظی دارد یا نه؟
ندارد. اتصال و اشتراک واژگانی دارد؟
ندارد. يا ايها الانسان ما غرّك بربك الكريم.
یک جمله مستقل شروع سیاق جدید.
منتها آیه بعدو ببینید. الذي خلقک توصیف ربه.
آیه بعدو ببینید. في اي صورة ما شاء ركّبك.
این ادامه سواك فعدلك.
خلقک، سواك، عدلک، ركّبك.
في اي صورة ما شاء ركّبك.
بعدو ببینید. كلا جواب ماغرّک است.
ماغرّك بربك الكريم.
كلا هیچی. پس چرا فریبته شدی؟
به خاطر بل تكذبون بالدين.
به خاطر تکذیب جزا. خب
این تکذیب جزا آیا باعث میشه جزایی در کار نباشد؟
جواب. نه.
جواب تکذیب را خدا میده.
اگر تو جزا را تکذیب میکنی بدان که حافظانی بر شماها گماشته
شدهاند. این حافظان چه صفتی دارند؟
كراماً كاتبين.
حالا که کاتباً چی میشه؟
يعلمون ما. پس ببین از آیه شش تا دوازدهم یه سیاقه.
حالا سیزده رو ببینید. إن الأبرار لفي نعيم.
این بازم شروع جدیده. اتصال ادبی لفظی به قبل
ندارد. شروع بیان عاقبت ابرار و بعدم فجاره.
ابرار لفي نعيم، فجار لفي جهيم.
کی میرن دوزخ فجار؟
يوم الدين. روز جزا.
آیا ممکنه نرن جهنم؟
نه ممکن نیست. ماهم عنها بغائبين.
همه حتماً میرن جهنم فجار.
این يوم الدينی که فجار میرن تو جهنم چه جور روزیه؟
وما أدراك ما يوم الدين.
ثم ما أدراك ما يوم الدين.
تاکید دوباره میکنه. بعد جواب این سؤالو میده.
ما أدراك ما يوم الدين.
ثم ما أدراك ما يوم الدين.
يوم لا تملك نفس.
يوم الدين. يوم، يوم، يوم، يوم.
يومی است که لا تملك نفس لنفس شيئا والامر يومئذ.
بازهم بگید. پس اینم با هم شد یه دسته.
یعنی سه تا سیاق ما تو سوره داریم.
آیه یک تا پنج، شش تا دوازده و سیزده تا نوزده.
این عملاً سیاق بندی
سوره مبارکه انفطار.
گام بعدی چیست؟ گام بعدی جمع بندیه.
جمع بندی یادتون اگر باشه در جمع بندی هر سیاق
یکی از این دو تا عملیات انجام میشود.
اولاً فروع را به اصول چکار میکنیم؟
ارجاع میدیم، برمیگردانیم.
فروع را به اصول برمیگردانیم.
این یه کاریه که انجام میدیم.
دو، اصول را با هم
جمع میکنیم. اصول رو به علاوه میکنیم.
میخوایم اصل مطلب را پیدا کنیم.
اگر یه وقت دیدیم اصل مطلب دو چیز است، اون دو چیز را با هم چه میکنیم؟
جمع میکنیم. برای همین عملاً یه فرازبندی هم تو کار جمعبندی پیش میاد.
خب بیایید الان سیاق اولو ببینیم.
سیاق اول اگر بخواهیم اصل و فرع تو آیات این سیاق مشخص کنیم،
فروع کدام هاست؟ اصل کدام است؟
چهار آیه اول فروعه
چون مقدمه است. اصل مطلب آیه پنجه.
چرا؟ چون اصل مطلب تو جزائه دیگه.
علمت نفس ما قدمت وتأخرت.
پس این آیه یک تا پنج جمع بندیش اینه.
خدا میخواد بگه به هنگام برپایی قیامت هر کسی
سر سفره آثار ما تقدم و ما تأخر خود خواهد بود.
هرکی مهمان آن کارهاییه که یا اون اعمال و اخلاق و افکاری که پیش فرستاد و یا اون آثاری که باقی گذاشت.
هرکی با اینا محشور میشه.
پس جمع بندی سیاق اول خیلی سادهست.
محور آیه پنجه. بیایم تو آیات بعدی.
يا ايها الانسان ما غرّك بربك الكريم.
الذي خلقک فسواك فعدلك.
في اي صورة ما شاء ركّبك.
خب این الذي تا آیه هشت در مقایسه با آیه شش چه وضعی دارن؟
فرع. چرا؟ چون این دو تا دارن رب کریم را توضیح میدن.
رب کریم آیه شش را دارن معرفی میکنن
تا این سؤال آیه شش بیشتر درک بشه
اگر آیه هفت و هشت نبود هم آیه شش سؤالشو پرسیده بود.
"یا ایها الانسان ما غرك بربک الكريم".
سؤالو پرسیده. برای اینکه این سؤال
بیشتر جا بیفته،
بیشتر درک بشه،
خدا این رب کریم رو معرفی میکنه.
میگه آخه میدونی از چه رب کریمی چشم پوشیدی؟
رب کریمی که خلقک،
سواک، عدلک،
فی ایه سوره ما شاء ربک.
از یه همچین رب کریمی.
پس هفت و هشت
در مقایسه با شش چیان؟
فرع. خب حالا این سوالی که تو آیه شش پرسیده شده جوابش اینه.
"کلا بل تکذبون بالدين".
کلا جواب ما غرك بربک الكريمه.
یعنی هیچ چیزی ارزش نداشت که تو را به پروردگار کریمت
بفریبد. تو را از پروردگار کریمت غافل کند.
هیچی ارزش اون رو نداشت.
پس چی باعث شد تکذیب الدین.
حالا شما بگید آیا آیه نه
نسبت به آیه شش فرعه؟
اینم یه اصل دومیه. پس نگاه کنید.
آیه هفت و هشت فرع شیشه اما نه دیگه فرع شش
نیست. یه اصل دومه. اصل اول سؤال از اینکه انسان چرا به غیر خدا توجه کردی و از خدا
غافل شدی. اصل دوم اینکه علت این غفلت تو از خدا و توجهت به غیر خدا چیست؟
تکذیب روز جزا است.
حالا ببین آیه بعدی چه وضعی داره. خب "إن عليكم لحافظين
كراما كاتبين يعلمون ما تفعلون".
خب این "كراما كاتبين يعلمون ما تفعلون" که توضیح چیه؟
حافظینه. پس یازده و دوازده فرع چیان؟
دهن. ده چیه؟
ده پاسختو كذبون بالدين.
یعنی اگر تو تکذیب جزا میکنی
بدان که تکذیب جزا باعث توقف جزا
نخواهد شد. چون حافظینی وجود دارن که دارن ثبت و ضبط میکنن و همه چیز رو میدونن.
بسیار هم با شخصیتن این نگهبانان شما.
كراما كاتبين.
با شخصیت، دروغ بنویسن، چرت و پرت بنویسن، با بیحوصلگی بنویسن، نه.
اینا همون رقیب و عتیدان.
رقیب و عتید دو تا نیست. رقیب
عتید. رقیب عتید در واقع یعنی کسی که مراقب آماده.
حافظ انسان که از طرف خدا گماشته شده
مراقب آماده است.
حالا اینکه یکیست یا دو تاست،
من شنیدم که در بعضی از بیانها میگن دو تاست، یکی سمت راست، یکی سمت چپ.
ولی تو بعضی از بیانها از یکی یاد میشه.
"إن كل نفس لما عليها حافظ".
نمیگه حافظ، حافظان.
دو تا حافظ نمیگه. حافظون.
یه حافظ. پس حداقل یکی.
اما احتمال اینکه حالا این یکی یه فرماندهی داشته باشه دو تا هم
زیرمجموعه داشته باشه، یکی مثلاً گماشته شده باشه برای
راست انسان، یکی برای چپ انسان.
اینا بعید نیست. توجه فرمودید؟
تو سوره مبارکه ی- قاف.
قاف. در سوره مبارکه قاف،
اونجا که خدا میفرماید "وجاء كل نفس معها سائق
وشهید". هر کسی میاد یه سائق باهاشه و یه شهید.
و بعد وقتی خود این نفس بخواد اونجا حرف بزنه،
خطاب به سائق و شهید میگه "القیا
فی جهنم". القیا.
القیا خطاب به چند نفر است؟
خطاب به دو نفر است. مثنوی.
از اونجا برمیآد که ای بسا دو تاست.
از اون حافظون هم برمیآد که ای بسا یکیست.
قابل جمع با هم، بله.
یکی فرمانده، دو تا زیردست.
مثل اینکه فرشته وحی یکیه.
جبرائیل علیه السلامه. ولی مطاعن ثمه.
کلی فرشته دیگر از او چیکار میکنن؟
کارمند. کارمندشن، اطاعت میکنن. خب حالا بالاخره این در حد--
کی بود سؤال داشت؟ دست بلند کرد. بله.
از اونچه که برمیآد از آیات ثابتش برمیآد.
هر انسانی که به دنیا میاد یک حافظ داره از طرف پروردگار.
مأموریتش حفظ اون انسان از تباهی و نابودیه.
اون رو باید نگه داره. از آیات ثبا-ثابتش برمیآد.
اما من روایات رو در این باره دقیق، به شکل دقیق مطالعه نکردهام.
بله. ببینید در این سیاق
مسئله فریفته شدن انسان
و غفلت از پروردگار و علتش هست.
اما تو سیاق بعدی مسئله توصیف دو نوع جزا هست.
بله، اونی که شما میگید ربط سیاق بعدیست به این سیاق.
اما باید اینو توجه داشته باشید.
به صرف اینکه اینجا "يعلمون ما تفعلون" هست دلیل نمیشود بر اینکه
پس "إن الأبرار" و "إن الفجار" جزء سیاق قبلی باشد.
نه، چون مسئله سیاق قبلی توصیف انواع جزا نبوده.
اصل غفلت از پروردگار و ریشه اون.
این سیاق قبلی. این سیاق چیکار میکنه؟
این سیاق توصیف انواع جزا میکنه.
اگر بعداً تو مرحله بعدی خواستیم بگیم ربط این سیاق به قبل چیه، با همین بیان شما میگیم.
میگیم ببین اینجا "يعلمون ما تفعلون".
این "ما تفعلون" همین أبرار و فجار.
بله، خب. پس اینجا تو جمعبندی داشتم میگفتم آیه یازده و دوازده که شرح چیه؟
آیه چنده؟ آیه ده.
آیه ده خودش جوابیه به چی؟
به آیه نه که تکذیب جزا هست.
پس ما در عمل توی این سیاق
دو فراز داریم. شش تا هشت، نه تا بگید
دوازده. در شش تا هشت اصل چیه؟
شش. در نه تا دوازده اصل چیه؟
نه. جمعبندی فراز
سیاق چی میشه؟ جمعبندی این میشه:
غفلت انسان از پروردگار کریم
ریشه دارد در تکذیب
بگید جزا.
اینم سیاق دو. میریم سراغ سیاق سه.
سیاق سه. "إن الأبرار لفي نعيم"
یه اصلیه خودش. "وإن الفجار لفي جحيم"
اینم یه اصلیه خودش. بعد خداوند این اصل دوم رو باز میکنه.
خب "إن الفجار لفي جحيم".
کی؟ "يوم الدين".
"يسألونها يوم الدين". این نسبت به آیه چهارده اصله یا فرع؟
فرع دیگه. بعد "ما هم بها بغائبين"
فرع دیگریست که داره بیشتر توضیح میده "لفي جحيم" را.
"وما أدراك ما يوم الدين".
این فرع چنده؟ فرع آیه چنده؟
فرع پونزده. پونزده خودش فرع بود.
اینم فرع فرعه. این فرع پونزده.
اون "يوم الدين"ی که اینجا گفتیم "ما أدراك ما يوم الدين".
"ثم ما أدراك ما يوم الدين".
"يوم لا تملك نفس لنفس شيئا والأمر يومئذ لله" جواب هفده و هجده.
خود هفده هجده وابسته بودند.
پس آیه نوزدهم از طریق هفده و هجده وابسته میشود به پونزده و شونزده.
پونزده و شونزده خودش وابسته بوده به چی؟
چهارده. پس دو تا اصل دارید.
یک اصل ابرار در نعمت پایدار خواهند بود.
اصل دوم فجار در دوزخ خواهند بود.
جمعبندی یعنی چی؟
جمعبندی مفهومش خلاصه کردن نیستها.
مفهوم جمعبندی جهتیابیه.
یعنی ما میخوایم ببینیم نوک پیکان سیاق به کدام سمته.
این سیاق نوک پیکانش به سمت تعیین
انواع جزا
در قیامته. جزا نعیمم داریم، جزا جهیمم
داریم. جزا نعیم مال ابراره.
جزا جهیم مال فجاره.
تمام. پس جمعبندی سه تا سیاق انجام شد.
سیاق اول تأکید بر اینکه قیامت خواهد آمد
و هر انسانی
بر سفره آثار ما تقدم و ما تأخر خودش
حاضر خواهد بود. "علمت نفس مقدمة و آخرت".
این سیاق یک. سیاق دو.
انسان از پروردگار کریمش غافل است
و به چیزهایی غیر پروردگار کریمش توجه دارد.
چرا؟ چرا؟
چون تکذیب جزا میکند.
اگر اهل تکذیب جزا نبود، از پروردگار غافل
نمیشد. اینم سیاق دوم.
سیاق سوم. جزا در قیامت به دو شکل واقع خواهد شد.
نعیم برای ابرار.
جهیم برای فجار.
سه تا سیاق جمعبندی شده.
الان میخوایم مرحله آخر رو انجام بدیم.
مرحله آخر ارتباط سیاقهاست.
ارتباط سیاقها در این سوره خیلی آسونه.
میگم اول سیاق یک و دو. خب سیاق یک اصل مطلب "علمت نفس مقدمة و آخرت" بود.
سیاق دو اصل مطلب انسان
غافل از پروردگار که تکذیب
جزا میکند. انسان غافل از پروردگار که غفلتش از پروردگار ریشه در تکذیب جزا دارد.
بگید ببینم نسبتش با سیاق اول چیه؟
داوطلب بشید بگید. از بس واضحه شاید کسی داوطلب نشهها.
داوطلب بشید بگید. به قول عربا "رحم الله والدیک".
خدا پدر مادرتون بیامرزه. همینه.
بله. آیه پنج میگه آقا انسان قراره بشینه سر سفره آثار ما تقدم و
ما تأخرش. پس آدم است و
اخلاقش، آدم است و افکارش، آدم است و اعمالش، آدم است و آثارش.
حالا این چه جور آدمی فردا از اینکه سر سفره اخلاق و اعمال و اخلاق خود،
افکار خودش بنشینه پشیمون میشه و چه جور آدمی پشیمون نمیشه؟
آقا ما قراره فردا هممون رو بیارن بگن این تو،
اینم خودت، این بودی.
خدا میگه ببین فقط اونی که
منو از من غافل بگید
نشده باشه، منو فراموش
نکرده باشه، به من توجه کرده باشه،
چیزای دیگه توجه او را به خودش جلب
نکرده باشه. اون آدم فردا وقتی سر سفره
آثار خود بنشیند پشیمان نمیشه.
چرا؟ چون از او هرچه باقی مانده همه با آنچه که مورد رضای پروردگار بوده چیه؟
منطبق و هماهنگه.
یعنی آ-- سیاق دو که میگه "يا ايها الانسان ما غرك".
به دنبال اینکه گفته بود "علمت نفس
ما قدمت و". آخرت.
اینجا میخواد بگه ببین اگر مغرور شدی،
اگر چیزای دیگه تو نظرت جلوه کرد از پروردگار کریم غافلت کرد،
اون وقت تو اون روزی که علمت نفس مقدم و آخرت پشیمون خواهی شدها.
قیامت که داره میاد. سر سفره اعمال، اخلاق و افکارت هم که خواهی نشست.
میخوای اون روز پشیمون نشی، شاد باشی، خوشحال باشی یه راه داره.
توجهت باید به کی باشه؟
بگید. پروردگار.
پول نباید برایت از خدا عزیزتر باشه.
قدرتها نباید برای تو از خدا عزیزتر باشن.
عزیزانت نباید برای تو از خدا بگید
عزیزتر باشند.
هیچکس، هیچ چیز نباید برای تو از خدا عزیزتر باشه.
خب چیکار کنم که نباشه خدا؟
چیکار کنم که تو برای من از همه چیز همیشه عزیزتر باشی؟
هیچوقت هیچچیو به تو ترجیح ندم تا فردا پشیمون نشم.
چیکار کنم؟ میگه ببین اینه، این سرش اینه.
اگه دینو تکذیب کنی، جزا را تکذیب کنی،
هم پول عزیزتر میشه،
هم شهوت عزیزتر میشه،
هم قدرت، همه چیز برای تو عزیز--
اگر دین تکذیب بشه، اگر جزا تکذیب بشه.
پس ای انسان دست از تکذیب جزا بردار تا هیچ چیز نتواند تو را از پروردگار کریمت چه کند؟
بگید. غافل کند.
ربطش به سیاق اول معلومه.
اگر اینو داشتی
کارت درست میشه. اگر اینو داشتی فردا وقتی مینشینی سر سفره آثار ماتقدم و متأخر خودت احساس پشیمانی به تو دست
نمیده. آقا شاهد اتصال لفظیش چیه؟
نگاه کنید. اینجا میگه علمت نفس.
اینجا میگه یا ایها ال انسان.
این انسان کیه؟ همون نفسه دیگه.
اون nefsi که تو قیامت علمت،
اون نفس امروز تو دنیا مخاطب قرار گرفته.
فقط به جای اینکه خدا بگه یا ایها النفس میگه یا ایها ال انسان.
حالا کسی بگه چرا خدا میگه یا ایها ال انسان اینجا؟
به خاطر اینکه میخواد به اون نسیانه در ذات ما انسانها یه توجهی بده.
بگه شماها غریزه تن
خاصیت فراموش کردن را
دارید. اگر دین تکذیب بشود، خدا هم فراموش میشود.
لذا خیلیها گفتند معمولا عبارت ال انسان
تو فازی به کار میره که یه بار منفی داشته باشه تو قرآن.
با بنی آدم فرق میکنه، با نفس هم فرق میکنه.
عام نیست. حالا این حرفو من تحقیق نکردم تو همه موارد انسان.
ولی تو اونهایی که یادم میاد ها همینطوره.
مثلا در سوره فجر همینه.
یعنی اونجایی که میخواد خطاب بکنه میگه یا ایتها النفس المطمئنة.
ولی اونجایی که میخواد بگه أَمَّ الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ.
چرا؟ چون اون انسانیه که یقول ربی أكرمن، یقول ربی أهانن، كلا.
معمولا انسان که میاره یه كلا دنبالش داره.
یعنی یه چیزی یادت رفته. به خاطر همین.
و الا همون نفس داره خطاب واقع میشه.
تو این دنیا از چه نظر مخاطب واقع میشه؟
از این نظر که پروردگار کریمش را فراموش کرده، به غیر پروردگار توجه کرده.
چرا؟ به خاطر تکذیب جزا.
خب حالا وقتی من فهمیدم
راه نجات
دست برداشتن از تکذیب جزا هست،
اگر دست از تکذیب جزا بردارم
در آن صورت است
که خدا را همیشه به یاد خواهم داشت
و غیر خدا توجه منو به خودش جلب بگید
نخواهد کرد. پس اینجا سیاق سوم میاد وسط.
میگه بیا کمکت کنم برای اینکه دست از تکذیب جزا بگید
برداری. چجوری میخوای بهم کمک کنی؟
میگه بیا اینطوری. إن الأبرار لفي نعيم.
اون جزایی که ممکنه تکذیبش کنی اینه ها.
اینو اگه تکذیب کردی خدا رو یادت میره.
خدا رو اگه یاد رفت فردای قیامت بدبختی.
اون موقعی که علمت نفس مقدم و آخرت میزنی تو سرت
که این مقدمه من،
این آخرت من. خاک تو سرم.
گوینده خودش رو میگه ها. خاک تو سرم که این همه سال از خدا عمر کردم این ما تقدم منه، این ما تاخر منه.
اینو، اینو فراموش نکن. إن الأبرار لفي نعيم،
إن الفجار لفي جحيم.
چرا رو فجارش بیشتر مانور داد؟
خب ابرارش هم میتونست مانور بده.
ابرار رو به یه آیه ختم کرد.
فجار رو توضیح داد. آقا يسألونها يوم الدين،
ما هم عنها بغيبين،
ما أدراك ما يوم الدين، ثم ما أدراك ما يوم الدين، يوم لا تملك نفس لنفس شيئا.
کسی به داد کسی نمیرسه ها.
چون مسئله سوره انسان فریفته شده است.
سیاق قبل مسئلهش کی بود؟
انسانی که به پروردگار کریمش فریفته شده و از او غافل شده و به غیر او توجه کرده به خاطر تکذیب جزا.
پس برای همین الان دغدغه سوره رو انسانی که خدا را از یاد نبرده بگید
نیست. اونو با یه آیه تمام میکنه.
إن الأبرار لفي نعيم. آقا ابرار به دل نگیرن که خیال کنن خدا با ابرار به ابرار که میرسه کم مایه میذاره.
نه بابا. آقا این مسئلهای که اینجا میخوایم مطرح کنیم مسئله ابرار نیست که
ابرار اوناییان که خدا را به یاد دارن.
در نتیجه اعمالشون هم بره.
اعمال نیک هم دارن انجام میدن، اخلاق و افکارشون هم نیکه، فردای قیامت هم راحتن.
اینکه قرآن این مقدار فاز انذاری را بر فاز تبشیری
غلبه داده، بیشتر رو انذارها مانور داده،
از باب علاقه خدا به آتیش و آتیش بازی نیست به خداها.
از باب خاصیت ما آدماست که بیشتر میل به آتیش داریم.
بیشتر میل به غفلت و راحت بودن و
تمایلات نفسانی داریم دیگه.
پس خدا برای نجات من و شما
بیشتر مایه گذاشته از آتیش و از عذابش صحبت کرده بلکه
این نفس گریزپای ما دست از
این خواهشهای بیپایان نفسانی بگید
بکشد. آقا نعمت میخواید تو قیامت هست اما بدانید اگر راه فجار را رفتید، فجار کیان؟
فجار با توج-- حالا اگر من بخوام ارتباط لفظی این سیاق رو با سیاق قبل بگم،
فجار این سیاق
منطبق است بر مکذبان جزا در سیاق
قبل. کلا بل تکذبون بالدين.
فجار این سیاق منطبق است بر انسان غافل از پروردگار کریم در سیاق
قبل. یعنی اگر شما این مسیر رو خواستی بری،
این سر از اینجا درمیآورد.
إن الفجار لفي جحيم.
يسلونها يوم الدين. وما هم عنها بغائبين.
إلى آخر. پس حالا ارتباط سیاقها معلوم شد.
این سوره دنبال اینه. یک،
تاکید کند تو قیامت هرکی سر سفره آثار خودش هست.
دو، تاکید کند بر اینکه اگر میخواید در اون روزی که سر سفره آثار خودتون هستید
پشیمان نباشید باید از خدا غافل نباشید.
و غفلت از خدا به خاطر تکذیب جزا اتفاق میفته.
سه، کمک کند به من و شما که دست از تکذیب جزا بگید
برداریم تا بیشتر به یاد خدا
باشیم تا در آن روز
پشیمان از مشاهده آثار خودمون
نشویم. یعنی دعوت انسان است به ترک تکذیب جزا.
دعوت انسان است به ترک غفلت از خدا
که این ترک غفلت از خدا و ترک تکذیب جزا کمکش کند به سر بلندی در روزی که پیش روی همه ما هست.
روز شکافته شدن آسمان،
در هم ریختن کواکب،
منفجر بودن و شدن دریاها و
زیر و رو شدن قبور. روزی که هرکس
شاهد آثار و اعمال
خودش خواهد بود. خب من فکر میکنم ارتباط سیاقها هم
بحث شد. یعنی ما دیگه تو بحث ارتباط سیاقها هم ابهام خاصی نداریم.
فاز سوره، فاز جزائه دیگه.
فاز جزاست. اگر نگاه کنید تو سیاق اولش جزا هست.
کجا؟ علمت نفس ما قدمت و
آخرت. سیاق دومش جزا هست.
کلا بل تکذبون بالدين.
وإن عليكم لحافظین کراما کاتبین یعلمون ما
تفعلون. تو سیاق سومش هم جزا هست.
إن الأبرار لفي نعیم.
إن الفجار لفي جحیم.
یسلونها يوم الدين.
وما هم عنها بغائبين. ما أدراک ما يوم الدين.
ما أدراک ما يوم الدين. يوم لا تملك نفس.
پس در هر سه تا سیاق سوره آنچه که مشترک است همون حوزه و مقوله بحث جزاز.
سوره به دنبال تس-- این است که ما دست از تکذیب جزا برداریم تا در نتیجه از غفلت فاصله بگیریم، غفلت
از خدا فاصله بگیریم تا در نتیجه به آبرومندی در روز قیامت نائل بشیم.
به لحاظ فنی تو سطح دو
دغدغه ما بیشتر تشخیص سیاقه.
اما به لحاظ فنی تو سطح دو بیشتر جمعب-- چیز سیاق شناسی و حداکثر یه جمعبندی از سیاقها.
این برای من تو سطح دو مهمتره.
یعنی مانورم بیشتر رو اینه.
این مانور عامدانهست
که رو اونا بیشتر مانور داده میشه.
تو قسمت اول و دوم تدبر بیشتر مانور داده میشه.
قسمتهای بعدیش در حد گزارش تقریباً.
یه گزارشی میدم. این شد، این شد.
اما فرمایشتون چشم. من انشالله سعی میکنم شمردهتر و آرامتر قسمتهای آخر رو برم که چیزی براتون مبهم نمونه.
همین الانم اگر فکر میکنید چیزی مبهمه من یه بار دیگه توضیح بدم.
بازم چشم. ولی در آموزش به بچهها اصل را تو مرحله یک و دو قرار بدید.
ببینید شاید بچهها اتفاقا تو مرحله آخر خیلی نتونن ذهنشون رو به خودآگاهی برسونن.
چون واقعا رسوندن ذهن به خودآگاهی تو مرحله آخر از یک پیشرفتهتر بودنی میخواد.
یعنی ذهن باید یه مقدار توانایی و پیشرفتگیش بیشتر باشه.
مرحله یک و دو برعکس، یه کم آسونتره.
شاید واقعا تو ردههای سنی نوجوان و جوان بهتر این باشه که ما بیشتر مانورمون تو همون مراحل یک و دو باشه.
نه که مراحل آخر نداشته باشیم،
مراحل آخر توصیفی.
ببین الان ما همین سه تا سیاقو اگر هیچی نخوام بگم،
فقط بگم ببینید هر سه تا سیاق سوره در حوزه جزائه.
سیاق یک با علمت نفس مقدمة و آخرت.
جزائه دیگه. سیاق دو با کلا بل تکذبون بالدين.
وإن عليكم لحافظین کراما کاتبین یعلمون ما تفعلون.
جزائه دیگه سیاق سه با "إن الأبرار لفي نعيم إن الفجار لفي جهنم يصلونها يوم الدين".
بعدشم يوم الدين رو شرح میده.
جزای دیگه. پس بچه ها دیدید کل سوره انفطار با سه تا بیان
داره از جزا حرف میزنه.
همین کافی بود. این که توصیفی بود در ارتباط سه تا سیاق و مشخص شدن هدف سوره.
اما یه مقدار دقیقتر صحبت کن.
باشه. حوصله دارید؟ بله.
دقیقتر میخوام حرف بزنم.
اون nefsi که تو سیاق یک
خدا گفت "علمت نفس ما قدمت وأخرت" اون کیه؟
اون همون انسانیه که تو سیاق دو خدا بهش گفت چرا غافل از من شدی؟
چرا غافل از من شدی؟ غافل از من بشی میدونی چی میشه؟
بدبخت میشی. نه اخلاقت، نه افکارت، نه اعمالت دیگه با رضایت من جور در
نخواهد آمد. میخوای غافل از من نباشی؟
آره میخوام. چیکار کنم؟ دست از تکذیب جزا بردار.
تا وقتی تکذیب جزا کنی غفلت هم با تو هست.
تکذیب جزا نمیذاره تو خدا را به یاد داشته باشی.
بعد همین انسانی که تو سیاق دو خدا گفت فریبخته شده، غافل شده، تو سیاق سه در جایگاه کی معرفیش میکنه؟
فجار. فرمود "إن الفجار لفي جهنم".
بدون عاقبت اون غفلت دوزخه ها.
تا بلکه توجه به اون دوزخ
انسان را وادار کند به ترک غفلت.
وادار کند به ترک تکذیب جزا
که در نتیجه در روز قیامت سر بلند باشه.
یعنی یک بار دیگه من همون ارتباطات رو گفتم ولی از نگاه ارتباط نفس،
انسان، "تكذبون بالدين"، فجار، جهنم.
رو این سیر رفتم جلو. بازم میشه به بیانهای بیشتری هی پردازش کرد.
در واقع از انواع شاخ، شاخهها ارتباط رو برقرار کرد.
ولی مهم تو این قسمت کار و برای بچهها بیشتر مهم همون مفردات و اولیات کاره که خوب جا بیفته.
بله؟ وقتی میگیم کل سوره در حوزه جزا داره حرف میزنه همینه.
بله؟ فرمایشتون متینه. درسته.
بله بله. بله مشکلی تو بیان این مطلبی-- اونم یه پردازشیه باز.
ببینید ما نمیتونیم میگیم آن است و غیر آن نیست.
اونی که شما بیای اصل رو بذاری تو سیاق دو رو تکذیب جزا غلط نگفتی.
یه پردازش صحیحیه. اما اگر من بیام اصل رو بذارم رو سیاق یک غلط میشه، نه.
اصل رو سیاق یک باشه بازم غلط نمیشه.
ببینید ما تو یه سوره هایی داریم که واقعاً یک جا اصل میتونی پیدا کنی.
اما تو یه سوره هایی داریم که این شکلی نیست.
سه تا اصل مهم تو سوره انفطار گفته شده.
یک، اصل اینکه قیامت میشه سر سفره اعمال خودت میشینی.
دو، اصل اینکه غفلت از خدا ریشه در تکذیب جزا داره.
سه، اصل اینکه جزا دو جوره.
فجار، ابرار، فجار اینه، ابرار اینه.
این سه تا اصل رو در کنار هم پردازش میکنیم با رویکردهای مختلف.
گاهی میتونیم با نگرش به نفس، انسان، فجار.
گاهی میتونیم با نگرش نمیدونم قیامت،
يوم الدين، قیامت، الدين، يوم الدين.
به این شکل مثلاً ارتباط رو برقرار کنیم.
اینا پردازشهای مختلفه. اگر از من بپرسید من میگم در سوره انفطار
ضرورت نداره بگیم یه سیاق اصله.
با اینکه من یه مدتی همینجوری درسش هم دادمها.
مشکل نداره. نمیخوام بگیم اون الان غلط هست.
میخوایم بگیم باز جامعتر از اونم میشه به این سوره نگاه کرد.
بله. بله دیگه.
این نشون میده قدر مشترک اصل بحث جزائه.
بله، بله. ببینید میگن اکثر مسلمونا جزا را انکار نمیکنند.
خیلی سؤال فنیه.
خیلی سؤال فنیه. اکثر مسلمونا جزا رو انکار نمیکنن.
پس چرا این همه نابسامانی و بیدینی تو مسلمونا دیده میشه؟
چجوری انکار میکنند؟ از سوره کسی جواب بده یه مثبت داره.
هر چند که ما هیچ جا مثبتها رو ثبت نمیکنیم.
شبیه ما آخوندها جواب ندید.
جوابای آخوندی ندید.
سوال. بذار یه بار دیگه سؤال تکرار کنم.
مسلمونا اکثراً جزا را قبول دارند
ولی متأسفانه فجور و نمیدونم غفلت از خدا و رفتارهای ناشایست متقدم و متأخر غلط ازشون سر میزند.
چرا؟ از سوره جواب بدید مثبت دارید.
از کرونا معاف میشه. هرکی از سوره جواب بده.
یعنی من اینجا "أشهد أن كلكم أخواني" یعنی آخوند.
همتون آخوندی جواب میدید.
آخوندی بد نیستا. آخوندها از جواب هیچ سوالی ج-- نمیمونن.
هرچی بپرسی بالاخره آسمان و ریسمان رو به هم میدوزن، یه جوابی میدن.
حالا چرا فریبته میشه مسئلهست.
خب به سوره چجوری ربطش میدید؟
همش درسته. یه، یه نبضی داره تو سوره داره میزنه.
بگو. ها نزدیک شدید.
یه کلمه قبل از الأمر بگید مثبت رو گرفتید.
"يوم لا تملك نفس لنفس شيئا".
اکثر ماها
خیالمون راحته که یکی دیگه بارمونو-
میکشه میکشه. اکثر ماها.
کس-- انسانها درباره جزا از دو جا لطمه میخورن.
یک عده از اینجایی که
میگن جزا نیست، یک عده از اینجایی که میگن جزا هست
ولی قربون آقام برم ما را رد میکند
جزا هست. قربون خانم برم یک گوشهی چشمی میکند و کلاً جمع میشود.
همینجور پرواز میکنیم هممون میریم بهشت.
از رو دیوارا پر میزنیم.
ممکنه ولی باز به کجا همون میاد میرسه.
به یه توهمی دربارهی نحوهی کتابت
که آقا نمینویسن. مثلاً من که بالاخره
مثلاً حالا بگید عاشق قرآنم، من که عاشق امامم، من که عاشق چی هستم.
نمینویسن برای من. ببینید
اکثر کسانی که در حوزهی جزا لغزیدند تو-- از دین لغزیدند
با توهم درباره
شفاعت در واقع غیر خدا،
توهم غلط یعنی شفاعت پنداری من اسمشو میذارم.
با توهم شفاعت پنداری لغزیدند.
شفاعت هست، اینا نفهمیدن چیه.
درک صحیح. درک صحیح از شفاعت ندارند.
تصور میکنند شفاعت پارتیه.
تصور میکنند شفاعت حاکمیت روابط بر
ضوابطه. تصور میکنند درسته ضابطه این است که اگر کسی ربا بخورد جهنمیست.
ولی رابطهها اقتضا میکند که رباخورهایی جهنم نروند.
درسته ضابطه این است که اگر کسی غیبت کند دوزخیست.
ولی رابطههایی وجود دارد که این قاعده را چه میکند؟
نقض میکند. همه غیبت کنندهها دوزخی نخواهند شد.
درسته، درسته، درسته.
عملاً با کلی استثنایی که قائل میشن به خاطر رابطهها
تو دینشون شل میشن.
یعنی دیگه ضرورتی به یک دینداری جدی احساس
نمیکنند. دین براشون چی میشه؟
لقلقه زبان میشه.
سطحی میشه. هر کدوم به یه مدل دارن.
اونایی که تو مسئلهی لاابالیگری میافتن،
هر کدوم به یه مدل جزا رو مالوندن.
بعضیا شفاعت و به یه دونه لا اله الا الله میدونن.
مثلاً ما فرقههایی داریم که میگن اگر کسی یک بار گفت لا اله الا الله دیگه جهنم بر او حرامه هر کاری هم که بکنه.
اون در واقع شفیع خودش را یک کلمهی لا اله الا الله قرار داده.
و الا اگر کسی یه جایی این قاعدهی جزا را نمالونده باشه
و در عین حال معتقد به جزا باشه
قطعاً دست و پاشو چیکار میکنه؟ جمع میکنه دیگه.
این یه جوری خیالش راحته.
بعضیا شفاعت مطرح نمیکنن.
با یه کلمهی خدا مهربانه است مشکل رو حل میکنند.
خدا مهربونه بابا.
خب حالا که مهربونه چیکار کنیم؟
هیچی دیگه. برو عشق حالتو بکن.
برو زندگیتو بکن. پس به انواع مدلها گاهی شفاعت پنداری.
منتها شفاعت که میگم نه فقط اشخاص،
مهربانی خدا را شفیع خودش قرار داده.
اشخاصی را شفیع خودش قرار داده، از کاری را شفیع خودش قرار داده.
یعنی یه چیزایی رو برای خودش عامل
اصطلاحاً دور زدن جزا قرار داده.
جزا را میشود دور زد.
اگر کسی به این باور رسید که جزا را میشود دور زد،
باور او به جزا باعث ترک غفلت بگید
نمیشود دیگه. عملاً باور او مساوی ناباوریه.
باور او با ناباوری یا کم باوری برابری میکنه.
که به نوعی تکذیب جزا- که ما بارها گفتیم بله تکذیب جزاست.
عملاً تکذیب جزاست. ما بارها گفتیم برای اینکه الانم سوء تفاهم نباشه میگیم
شفاعت حقه. ولی شفاعت حق یعنی چی؟
شفاعت تجلی پیروی در دنیاست.
شفاعت یعنی جفت شدن.
گفتم شفاعت تجلی
پیروی در دنیاست.
تجلی جفت شدنه. شفاعت شفیع یعنی جفت.
شف یعنی جفت و شف 월 وتر.
شف نماز شف یا مثلاً شف
شب ترویه. شف یعنی جفت.
خب شفیع یعنی کسی که جفت شما شد، شما جفت او شدی.
چطور؟ خودتو به او نزدیک کردی، به او متصل شدی.
اگر شما تو این دنیا به قرآن متصل شدی، قرآن شفیعت در قیامت.
تمام. اگر شما تو این دنیا به امام حسین
متصل شدی، امام حسین شفیعت در قیامت.
تمام. اگر شما تو این دنیا به حضرت زهرا متصل شدی، حضرت زهرا شفیعت در قیامت.
تمام. شفیعت یعنی چی؟
آقا یه نفر میگه اگر شفیع اینه اصلاً بود و نبودش برابره.
این چون اصلاً نمیدونه قصه چیه.
نمیدونه که اگر قرآن نبود نجاتی
نبود. اگر امام حسین نبود نجاتی نبود.
اگر حضرت زهرا نبود نجاتی نبود.
بابا اینا راه نجاتو باز کردن.
کسی جز به شفاعت قرآن وارد بهشت نمیشود.
کسی جز به شفاعت اهل بیت وارد بهشت نمیشود.
شفاعت پارتیبازی نیست.
شفاعت تو قیامت نماد همون اتفاقیه که تو دنیا افتاده.
شنیدید من حتی این قصه رو براتون بگم به این شکل اگر یه وقت اینطور
شنیدید یه آقایی داره رو منبر میگه آقا تو قیامت یه بابایی داشتن میبردن جهنم.
ملاکه داشتن میکشیدنش میبردنش جهنم.
بکش بکشی در کار بود و این جیغ میزد گریه میکرد نه باید بری.
بعد یه دفعه برگشت یه نگاهی انداخت.
گفتش که آخه من برای حسین
گریه کردم. علیه الصلاة والسلام.
بعد خدا گفتش که آزادش کنید.
آزادش کردن و برگشت
برگشت و با امام حسین و یاران امام حسین رفت تو بهشت.
اگه همچین حکایتی شنیدید انکارش هم نکنید.
میدونید این چیه قصه؟
قصه اینه. این تو دنیا داشت میرفت به سمت چی؟
بگید. جهنم.
با فسق و فجور و ظلم و با کارهای اشتباهی که میکرد با سرعت داشت میرفت کجا؟
جهنم. همین طور که داشت میرفت جهنم تو دنیا،
یه شبی، یه روزی، یه جایی گذرش خورد
به خیمه سید و شهدا، علیه الصلاة والسلام.
وارد شد. تحولی تو دلش ایجاد شد.
توبه کرد. گفت دیگه اینجوری نمیکنم.
یا حسین کمکم کن. دست منو بگیر.
هرچی میتونم میخوام جبران کنم.
میخوام برگردم و برگشت.
این تو قیامت اونجایی که برمیگرده میگه من گریه کردم و برش میگردونن همینه.
این تو دنیا برگشت که تو قیامت هم بگید ، برگشت.
لا تُجزون إلا ما كنتم
تعملون. هر کار کردی اونو میبینی.
آینهست قیامت. قیامت چیز بیشتر از اونی که بودی نیست.
یک بار دو بار در قرآن نیامده، ده بار صد بار تو قرآن آمده.
بابا قیامت همونه که تو دنیا داری میبینی.
داری انجامش میدی.
فقط پردهها میره کنار.
اگر او تو دنیا با حسین
جفت نشده و با حسین
به سوی بهشت نرفته، تو قیامت هم نخواهد رفت.
و الا حالا بگیم بله ایشون اینجا گریهشو کرد تو دنیا.
حالا تو این قصه به شکل دیگری داره بیان میشه.
این گریهشو کرد اومد بیرون دوباره همون فاسق فاجر لات عوضی مردم آزار که بود هست.
بعد تو قیامت برگرده بگه آخه من گریه کردم.
میگم غلط کردی با هفت کست گریه کردی.
برو گمشو جهنم.
گریه چیه؟ مگر گریه برای چی بود؟
فلسفه گریه چی بود؟
هیچی گریه کردن. خب خیلیا امام حسین رو میکشتن گریه میکردن همزمان.
بابا یه چیزی، هدفی تو دین وجود داره.
نباید شما یه دفعه کل هدف دین و غایت دین و فلسفه دین و با یه خواب و یه حکایت چی کار کنی؟
بگید. زیر و رو کنی.
این همه قرآن آمده که آخر قرآن یعنی کل این ششصد صفحه کتابو جمع کنیم بذاریم کنار بگیم مثلا آقا
خب ما گریه کردیم. آقا گریه کردی خب قرآن برای چی بود پس؟
باید عمل هم میکردی. فقط گریه کردن نیست.
گریه کردنی که انسان را چه کند؟
متحول کند. به سمت ح-حق هدایت کند.
عمل صالح. به سمت هدا--
در واقع نجات هدایت کند.
به افکار و اعمال صالح. ولو یه ذره.
ولو یه قدم. آدم برگرده.
خب. علت اینکه مسلمین یا حتی صاحبان ادیان دیگر، مسیحیا،
مسیحیا به جزا قائل بودند.
امروز میدونید پاپ اعلام کرد دیگه جهنم تعطیل شد کلاً.
اخیراً اعلام کرده دیگه، دیگه جهنم اصلاً نداریم آقا.
اولاً که جهنمو میفروختن متری بود.
بهشتو. بهشت رو ببخشید.
بهشت رو میفروختن. حالا هم که دیگه جهنمو بستن.
چرا؟ گفتن آقا خدا هرچی منتظر موند ببینه بندهها آدم میشن دید آدم نمیشن.
خودش لباس آدم به تن کرد اومد به جای بندهها بندگی کرد.
بعد خودشم اجازه داد اونو بکشن.
بعد خون خدا شد کفاره گناه بندگان.
شما به عیسی ایمان بیار گناهات بخشیده است.
گناههای قبل و بعدت همه.
برو. مسیحیت تبشیری.
امروز تو جامعه ما میگن اسلام رحمانی.
امثال این آدم معلوم الحال
که حالا خلع لباسش هم کردن دست از شیطنتش بر نمیداره، مثل حسن آقا میری.
امثال ایشون برن بشینن این طرف، اون طرف عملاً در جهنم را تخته کنن برای مردم.
بگن خبری از جهنم نیست بابا.
کیه خدا مگه جلاده؟ خدا مگه فلانه؟
با چهار تا از این حرفا در جهنمو ببندیم.
حالا این در جهنمو بستیم، بعد شما باورت به جزا به چه درد میخوره؟
لذا در سوره معارج آخر حرفم میفرماید:
الذين يصدقون بيوم الدين
تصديق روز جزا ولی به یه شرطی.
والذين من عذاب ربهم
مشفقون. تصديق جزایی که ترس از عذاب توش
باشه. و الا تصديق جزایی که ترس از عذابشو با یه چیزی خلاصه سر، سرتهشو هم بیاریم،
خداییش نمیترسیم از عذاب حاج آقا.
بابا کی از عذاب میترسه؟
ترس از عذابو یه جورایی جمع کردیم از فرهنگمون.
کلاس نداره اصلاً بخوای از عذاب حرف بزنی.
خب این، این تصديق جزا به کار نمیاد که.
تصديق جزایی که باور داشته باشی.
لا تملك نفسٌ لنفس شيئاً
والامر يومئذ لله.
دیگه بقیشو خارج از کلاس اگه اجازه بدید چون وقت تنگه باید در سالنو ببندم.
من سوره رو فقط بخونم دیگه انشاالله خارج از کلاس در خدمتم.
صلواتی ختم کنید. الله اکبر،
الله اکبر. اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
اذا السماء انفطرت.
واذا الكواكب انتثرت.
واذا البحار فجرت.
واذا القبور بعثرت.
علمت نفس ما قدمت واخرت.
يا ايها الانسان
ما غرّك بربك الكريم.
الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ.
فِي أَيِّ صُورَةٍ مَا شَاءَ رَكَّبَكَ.
كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ.
وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ.
كِرَامًا كَاتِبِينَ.
يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ.
إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ.
وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ.
يَصْلَوْنَهَا يَوْمَ الدِّينِ.
وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَائِبِينَ.
وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ.
ثُمَّ مَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ.
يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئًا
وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ.
وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ.
وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ.
صدق الله العلی العظیم.
اللهم صل علی محمد
و آل محمد. ان شاء الله برای هفته آینده
سوره متفfin. ان شاء الله روز شهادت امام صادق علیه السلامه.
ثواب جلسه هفته آینده اهدا خواهد شد به روح پرفتوح رئیس مذهب حضرت امام جعفر صادق علیه السلام.
از این فرصت به احسن وجه استفاده کنیم.
خواهشم اینه با مطالعه و آمادگی یعنی تمام چهار مرحله را مفاهیم،
دستهبندی، جمعبندی دستهها، ارتباط سیاقها را ان شاء الله کار کرده باشید در خدمتتون هستیم.
باز هم صلوات بر محمد و آل محمد.
جلسه قبل
جلسه بعد