د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۵
دارای متن همگام
آغاز جلسه و تسلیت سالروز شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۸:۲۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۱ سرفصل
## آغاز جلسه و تسلیت سالروز شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
۰:۱۰
## وصیّت امام صادق علیهالسلام به زید شحّام
۰:۳۴
## آخرین جلسهٔ سطح دو و ورود به سورهٔ مطفّفین
۸:۴۵
## سیاقشناسیِ سورهٔ مطفّفین
۹:۱۴
استاد پاسخ میدهد: نمونههای مشابه داشتهایم. مثلاً در سورهٔ انشقاق، اوّلِ سیاقِ دوم «ف» داشتیم:
۱۸:۴۵
و سپس:
۲۰:۳۵
### سیاقِ سوم: بیستونه تا سیوشش
۲۲:۳۱
سه سیاقِ سورهٔ مبارکهٔ مطفّفین چنین است:
۲۳:۴۱
## سیاقِ اوّل: ویلٌ للمطفّفین
۲۴:۰۴
### انسانِ اجتماعی و حقوقِ متقابل
۳۰:۲۸
### آفتِ تطفیف: طلبکاریِ یکطرفه
۳۲:۵۰
### کیل و وزن: فقط ترازو و سرتاس نیست
۳۹:۵۲
حالا خدا سؤال میکند. «اولئک» کیاناند؟ مطفّفین.
۴۳:۲۶
تا اینجا دو فراز داشتهاید:
۴۹:۳۸
## سیاقِ دوم: بسترِ توجّه به آخرت — کتابِ فجّار در سجّین
۵۱:۲۴
### ویلٌ یومئذٍ للمکذّبین
۵۵:۳۳
### زنجیره: معتدی اثیم ← مکذّب ← فاجر
۵۸:۰۲
### نقطهٔ آغاز: اساطیرُ الاوّلین
۵۸:۳۷
خدا جواب میدهد:
۱:۰۴:۴۱
### کلّای دوم: محجوبون از پروردگار
۱:۱۲:۳۷
## پایانِ بخشِ اوّلِ جلسه
۱:۱۸:۱۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب الله العالمين
أبي القاسم المصطفى محمد.
اللهم صل على محمد.
وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين
من الآن إلى قيام
يوم الدين. عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی.
تسلیت عرض میکنم سالروز شهادت
امام جعفر صادق علیه السلام،
امام ششم شیعیان
و پرچمدار
مکتب تشیع، رئیس
فقه جعفری و
بزرگ مرد توسعه
فرهنگ و دانش
قرآن و اهل بیت علیهم السلام را به محضر
همه شما عزیزان و از طرف خودم و جمع حاضر تسلیت عرض میکنم
سالروز این مصیبت رو به امام زمان علیه السلام
باشد که انشاالله همه ما
در روز شهادت اون بزرگوار مشمول
شفاعت اون بزرگوار باشیم و از دعای خیر او بهرهمند باشیم ان شاء الله.
یکی از وصایای
امام صادق علیه السلام رو با هم مرور کنیم.
مطلع کلاس امروزمون باشه ان شاء الله.
حضرت خطاب به زید شهام
از شحم شحم به معنی دمبس شهام دم فروش.
این آدم مثلا فامیلیش همچین چیزی بوده.
خطاب به ایشان میفرماید که
به همه کسانی که به نظر تو مطیع ما هستند و از ما حرف میشنوند
سلام برسان. من همه شما را به تقوای الهی
و ورع دینی فرا میخوانم
و اینکه برای خدا کوشش کنید.
راستگو باشید. ادای امانت کنید
و سجدههای طولانی داشته باشید
و برای یکدیگر همسایگان خوبی باشید
که محمد صلی الله علیه و آله و سلم
با این تعالیم و آموزشها آمده است.
امانت و وديعه اشخاصی را که شما را امین شناختهاند
و چیزی را به شما سپردهاند
چه میخوکار باشند یا بدکار
به ایشان سالم پس دهید.
در امانتداری فرقی نمیکند اینی که بهت امانت داده
آدم خوبیه یا آدم خوبی نیست.
شما باید متعهد باشید و امانت او را سالم به او برگردانید.
زیرا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دستور دادهاند
که حتی نخ و سوزن امانتی هم
تحویل شود. به خویشاوندان و اقوام خود صله و احسان کنید
و بر جنازه آنان و در تشییعشان حضور یابید
و بیمارانشان را عیادت کنید
و حقوق ایشان را ادا نمایید.
چون اگر یکی از شما
چنین رفتار کند و در دین خود ورع داشته باشد،
راست بگوید، ادای امانت کند
و با مردم خوش اخلاق و خوش رفتار باشد،
گفته میشود این جعفری است
و من خوشحال میشوم و از این وضع دلشاد میگردم
و گفته میشود این گونه است ادب و تربیت جعفر.
اما اگر جز این باشید
گرفتاری و ننگ
و عار شما بر من است.
و گفته میشود این گونه است تعلیم و تربیت جعفر.
به خدا سوگند حدیث کرد مرا پدرم که مردی در میان قبیلهای
از میان، از شیعیان علی علیه السلام شمرده میشود.
معیار شیعه بودن کسی از شیعیان علی علیه السلام شمرده میشود که وارستهترین،
امانتدارترین،
راستگوترین
و در زمینه قضاوت عادلترین آنان باشد.
و وقتی از افراد قبیله راجع به او سؤال شود که او چگونه مردیست؟
پاسخ دهند چه کسی همانند اوست؟
راستی که او امینترین
و صادقترین
ماست این وصیت را از حضرت خوندیم باشد که انشاالله
خدا به ما توفیق عطا بکنه.
حضرت وصیت های متعددی دارند به مؤمن طاق به عنوان بصری،
به همین آقای زید شهام و به خیلی های دیگه از اصحاب و شاگردانشون.
وصایای بسیار ارزشمند دارند که هر یکیش جا داره مثل یک تابلویی در مقابل دیدگان ما باشه.
دائما به اون توجه داشته باشیم.
از باب موعظه از باب موعظه هم که شده خودمون رو مخاطب قرار بدیم و
استفاده بکنیم. این جلسه مون ثوابش اهدا میشه به روح پرفتوح ملکوتی و بلند
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام
و در این لحظه صلوات خواسته اون حضرت رو هم با هم بخونیم
و انشاالله بتونیم از محضر قرآن کریم در روز شهادت اون بزرگوار
فیض ببریم و انشاالله مشمول شفاعت قرآن اهل بیت بشیم.
اللهم صل على
محمد و آل محمد.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
اللهم صل على جعفر بن محمد
الصادق خازن العلم.
الداعي الیک.
الداعي الیک بالحق
النور المبين.
اللهم و كما جعلته معدن كلامک و وحیک
و خازن علمک و لسان توحیدک
و ولیّ امرک و مستحفظ
دینک فصلی عليه
افضل ما صليت على احد من اصفيائک
و حججک انک
حمید مجید.
صلواتی ختم بفرمایید. اللهم صل على محمد و آل محمد.
به خواست خدا این هفته آخرین جلسه
سطح دوم از دوره آموزش معرفتی
تدبر در قرآن کریم رو در خدمتتون هستیم
و سوره متفfin
آخرین surه ای است که توی این سطح میخونیم و استفاده میکنیم.
بعد از اون انشاالله اگر خدا توفیق عطا کنه با یه فاصله
دو هفته ای انشاالله سطح سه را بنا داریم آغاز بکنیم.
ولی خب باید مقدماتش فراهم بشه از نظر مکان و از نظر مسائل دیگه
مقدماتش انشاالله باید فراهم بشه
تا ما هم بتونیم خدمتگذار باشیم در محضر قرآن کریم.
و شما خوبان قرآن آموز انشاالله.
روال ما در تدبر سوره های قرآن این است که در هر surه ای چهار قدم رو بر میداریم.
قدم اول فهم آیات surه.
قدم دوم بفرمایید
تشخیص سیاق ها. قدم سوم
جمع بندی هر سیاق و در نهایت قدم چهارم ارتباط سیاق ها و جهت یابی کل
surه. حالا در این surه شریفه تو بخش
مفاهیم آیات
حداقل تو ذهن من اینه که ابهام خاصی تو آیه ای وجود نداره.
اگر شما عزیزان مطالعه ای که کردید تو ذهنتون درباره معنای یک آیه از آیات این surه
اشکال و ابهامی دارید بفرمایید تا راجع به اون صحبت کنیم
و مرحله دوم رو شروع کنیم.
تو آیات این surه سؤال و ابهامی ندارید.
درسته؟ پس الان من می تونم بپرسم دیگه معانی آیات
خب توی قسمت اولش کسی سؤال نداره.
من بخوام سؤال بپرسم اون وقت دیگه دست به کار میشن که سریع سؤال ها رو آماده کنن.
نه خیلی توی آیات این surه به لحاظ مفهومی یه مفهومی که نیاز به مذاکره جدی داشته باشه تا
اشکال برطرف بشه نمی بینم.
معمولا عمده آیات surه مفهومند.
خب مرحله دوم الان ما البته راجع به فهم آیات surه انشاالله در لابلای بحثامون آیاتو معنی میکنیما.
اما برای اینکه گام به گام به لحاظ فنی بتونیم پیش بریم
با فرض اینکه معانی آیات برای شما روشنه.
حالا سؤال دوم من اینه surه رو سیاق شناسی کردید یا نه؟
خب بفرمایید نتیجه چی بوده؟
بله کلش
کل surه یک سیاق از آیه یک تا چند؟
بیست و، بیست و شش؟
سی و شش. خب این یک نظر.
دیگه چی؟ یک تا دوازده.
دیگه چی؟ یک تا
شش. دیگه بیست و هشت.
یک تا بیست و هشت. خدا بده برکت.
دیگه شش تا.
حالا نه فعلاً آیه-- سیاق یک.
فعلاً سیاق یک. خب
اینی که گفته یک تا شش نظرش این بوده که در آیات یک تا شش بحث راجع به کی هاست؟
متطففین. بحثی که مستقیماً
درباره متطففین داریم
در آیات یکم
تا ششم مطرح شده.
درسته؟ این بزرگواری که گفته یک تا هجده گفته متطففین
بحث شدن بعد به خاطر متطففین
خدا از فجار هم چی کرده؟
صحبت کرده و فجار،
فجار یعنی فاجران. خدا فاجران را
تهدید کرده چرا که متطففان نوعی چی هستند؟
نوعی فاجر هستند.
متطففها فاجرند.
به خاطر همین خدا فاجران را تهدید کرده درسته،
ولی به خاطر کی تهدید کرد؟
بفرمایید. متطففین.
این بزرگوار گفته که بله
بحث راجع به متطففین بوده.
خدا فاجران را هم به خاطر
متطففین چی کار کرده؟ بگید،
تهدید کرده. ولی در نقطه مقابل فاجران
خدا ابرار را تشویق کرده.
اینکه خدا ابرار را تشویق کرده
خواسته تا تهدید فاجران بهتر خودشو
نشون بده. پس
تهدید فاجران و تشویق ابرار هر دو تا با هم به خاطر چی آمده؟
بگید، متطففین آمده.
بنابراین من تا بیست و هشت میرم.
متدبران به تدریج دارن پیشرفتهتر میشن همینجوری که میریم جلو.
این مرحله اوله، این مرحله دومه، این مرحله سومه و در نهایت
پیشرفتهترین حالت تدبری اینجاست که بله خدا راجع به متطففین
صحبت کرده، بعد به خاطر متطففین پای فاجران را وسط کشیده و تهدیدشون کرده،
بعد برای اینکه فاجران
تهدید فاجران خوب خودشو نشون بده
خدا ابرار را تشویق کرده
و در نهایت در قسمت پایانی
خداوند صحنهای از قیامت را به تصویر کشیده
که در اونجا انسانهای
مؤمن و انسانهای با صلاح قراره جواب یک جنایت را بدن.
اون جنایت چی بوده؟ در دنیا مجرمان،
مجرمان، مؤمنان را
مسخره میکردند
که جواب این جنایت
در قیامت، بفرمایید،
داده خواهد شد. اینو برای چی خدا اینجا آورده؟
این مجرمانی که خدا اینجا ازشون صحبت کرده همون کیا هستن؟
بگید، فجار.
که فجار همون کیا هستن؟
متطففین. این مؤمنانی که اینجا ازشون صحبت کرده همون ابرار هستن.
پس این مجرمان که مؤمنان را مسخره میکردند تو قیامت جوابش داده میشه یعنی مؤمنان،
بگید، مجرمان را مسخره خواهند کرد.
این یه تکمله است،
یه تکمله است برای بحث فجار و ابرار که خودش در راستای چی بوده؟
متطففین بوده. یعنی کل
تدبر سوره رو تو همین قسمت سیاق بندی زحمتشو چی کار کردن؟
بگید، کشیدن.
خب حالا اگه ما بخوایم یه مقدار فنی به مسئله نگاه بکنیم بگیم خب
همین که اینجا بحث متطففین تمام شده
و بحث بعدی با عنوانی دیگر،
عنوان فجار مطرح شده
همین یعنی اینجا سیاق چی شده؟
عوض شده. دیگه سیاق موقعی که عوض میشه اعلام نمیکنه که همانا من سیاق هستم و در این نقطه در حال چیم؟
بگید. تغییر. خب برسیم.
در این نقطه در حال چی هستم؟
تغییر هستم. داد که نمیزنه.
سیاق همینجوری عوض میشه دیگه بحث عوض میشه.
یعنی ما میگیم سیاق چی شد؟ عوض شد.
صاحب این قول که خواسته از شش رد بشه
میگه آقا قبول ما دیگه انقدر
هم از نظر تدبری پیاده
نیستیم. میدونیم بحث عوض میشود، سیاق هم، بگید،
عوض میشود. ولی چه کنیم
که در آیه هفت به بعد
اول آیه هفت ما کلا داریم.
کلا. کلا یعنی هرگز.
معمولاً جایی که کلا میاد نظر به چی داره؟
آیات قبلی داره دیگه.
میخواد یه بحثی از آیات قبلی رو رد کنه.
میخواد بگه کلا کلا للتطفيف
هرگز تطفيف قابل قبول نیست.
هرگز متطفف بودن قابل قبول نیست.
خب به خاطر همین کلا ما از شش رد شدیم گفتیم برو تا هجده.
یا گفتیم برو تا بیست و هشت.
جواب. ما قبلاً هم نمونههای مشابهی داشتیم.
مثلاً در سوره انشقاق
اول سیاق دوم فا داشتیم.
"فلا اقسم بالشفق والليل وما
وسق والقمر اذ اتسق" خب فا داشتیم.
چرا با وجود اینکه فا داشتیم اونجا
گفتیم سیاق عوض میشه؟ فا عامل اتصاله.
چرا گفتیم سیاق عوض میشه؟ چون
هر جا که به یک عامل اتصال برخورد میکنیم لزوماً نتیجه نمیگیریم که سیاق تغییر بگید
نکرده. ببینید واو،
فا، ثمه،
بل، كلا.
اینا همه ادات چیان؟ ادات اتصالاند.
اما این ادات اتصال گاهی
یک کلمه را به یک بگید
کلمه متصل میکند.
گاهی یک جمله را به یک
جمله متصل میکند.
گاهی یک سیاق را به یک
سیاق متصل میکند.
خب وقتی شما میبینی بعد از كلا چندین آیه درباره فجار صحبت کرده،
پس میفهمی یه دسته مطلب،
یه دسته آیات درباره فجار داری،
قبلش یک دسته آیات درباره متففین داشتی،
این كلا داره این دسته را به دسته قبل وصل میکنه.
پس این عامل اتصال درون سیاقی
نیست. عامل ارتباط دو تا
سیاق است. پس این كلا وجاهت کافی--
بله اگر كلا به گونهای بود که جمله بعد از خود را به جمله قبل از خود وصل میکرد.
جمله قبل كلا چیه؟ لیوم
عظیم. مبعوثون لیوم عظیم.
"ألا يظن أولئك أنهم مبعوثون ليوم عظيم." "كلا إن كتاب الفجار لفي سجين."
اگر جمله بعد را داشت به جمله قبل وصل میکرد، میگفتیم درون سیاقیم هنوز.
اگر مجموعه را داره به مجموعه وصل میکنه،
دیگه نه. نمیتونیم از كلا استفاده کنیم.
پس این که از شش رد بشیم قابل قبول
نیست. حالا این بزرگوار تا هجده آمده، این تا بیست و هشت رفته، این تا سی و شش رفته.
اینا رو بعداً بررسی میکنیم.
البته نه بعداً همین الان بذارید بررسی کنیم.
پس تا، تا شیشو آمدیم.
خب؟ یک تا شش سیاق اول.
یک تا شش سیاق اول. از هفت تا کجا بریم؟
ایشون اومده تا هجده. یه بار دیگه عرض میکنم.
"كلا إن كتاب الفجار لفي سجين" تکه.
میدونم سؤال منو جواب بدید.
تکه. بعدش داره "وما أدراك ما
سجين". بعد داره "كتاب مرقوم".
بعد داره "ويل يومئذ للمكذبين."
"الذين يكذبون بيوم الدين."
همینجور میره. یعنی یه مجموعه شما بعد كلا داری نه یه دونه آیه تک.
قبلش "ألا يظن أولئك أنهم مبعوثون" تک بود؟
اون "أولئك" کی بودند؟ متففین.
پس شما دو تا مجموعه رو داری به هم وصل میکنی.
همین. وقتی میگیم جمله را به جمله یعنی اینکه نه کاری با قبل و بعد این جملهها دیگه نداره.
این جمله جواب این جملهست.
اونجوری بود بله میگفتیم این درون سیاقه.
خب ایشون اومدن تا هجده.
تا چند؟ هفده باید بگیریم آره نه هجده،
هفده. ایشون اومدن تا هفده.
چرا؟ چون تا هفده بحث کی ادامه داره؟
فجار. دیگه بحث ابرار را از بحث فجار چیکار کردن؟
جدا کردن. ما میخوایم بگیم از نظر اسلوووبی
اگر مقایسه کنید بحث فجار را با بحث ابرار میبینید کاملاً قالب
برابری دارن. "كلا إن كتاب الفجار".
"كلا إن كتاب الأبرار".
"لفي سجين". "لفي عليجين".
"وما أدراك ما سجين". "وما أدراك ما عليجون".
"کتاب مرقوم". "کتاب مرقوم".
همین اسلوب شبیه به هم
در ابتدای هر کدام از این دو تا قسمت، همین اسلوب شبیه به هم
نشون میده که خدا میخواد این دو تا بحث را شما تو یه فاز، تو یه فضا ببینی،
با همدیگه مقایسهشون بکنی.
و الا اگر خدا قصد مقایسه نداشت،
اینا رو شبیه هم بیان
نمیکرد. میخواد بگه اونجا یه کتابی داریم، اینجا هم کتابی داریم.
اونجا کتاب سجینه، اینجا کتاب علیگینه.
اونجا مرقومه، اینجا مرقومه.
اونجا اینه، اینجا اینه. این مقایسهای میخواد شکل بگیره.
خب وقتی سیاق به دنبال مقایسه است،
پس روا نیست ما وسط سیاق رو
جدا کنیم. دو طرف مقایسه را از همدیگه بفرمایید
جدا کنیم. پس تو هفده ایستادن جایز بفرمایید
به عنوان سیاق جایز نیست.
خب تا کجا بریم؟ تا بیست و هشت باید بیایم.
یعنی اگر از هفت تا بیست و هشت بریم صحیحه.
هفت تا بیست و هشت در دو تا قسمت.
یکی هفت تا هفده، یکی هجده تا بیست و هشت.
در دو قسمت دارد راجع به
فجار و ابرار چه میکنه؟
در قیامت صحبت میکنه.
درست شد؟ حل شد؟ حله؟
خب حالا آیه بیست و هشت ایشون وایسادن اما ایشون رد شدن رفتن.
اینی که وایساده که به نظر من درست وایساده.
چرا؟ چون دیگه اون قالب مقایسه فجار و ابرار چی شد اینجا؟
تموم شد. اصلاً دیگه از اون حالت مقایسهای فجار و ابرار دراومده.
دارد یک مطلب دیگری مطرح میکنه.
مجرمان، مؤمنان را مسخره میکنند امروز اما فردا مؤمنانند که مجرمان را بفرمایید
به مجرمان خواهند خندید.
فردا مؤمنانند که به مجرمان
خواهند خندید. این یه مطلب دیگریه.
ربطی به مقایسه فجار و ابرار ندارد.
پس این یه سیاق جداگانهایه.
یک تا شش، هفت تا بیست و هشت، بیست و نه تا
سی و شش.
این در واقع سه تا سیاق سوره مبارکه متفfin هست.
سه تا سیاق سوره متفfin یک تا شش، هفت تا
بیست و هشت که البته در دو فراز بود هفت تا هفده
و هجده تا بیست و هشت و
سیاق سوم بیست و نه تا سی و
شش. حالا باید چکار کنیم؟
در گام سوم میخوایم هر سیاق را جمعبندی کنیم.
ببینید وقتی شما سوره رو تونستی پاراگرافهاش رو تشخیص بدی باید این پاراگرافها یک به یک جمعبندی بشن.
وقتی جمعبندی شدن اون وقت خواهیم فهمید که این پاراگرافها دقیقاً ربط منطقیشون به همدیگه چیه و
سوره دنبال چی بوده.
پاراگراف اول. بسم الله الرحمن الرحیم.
ويل للمتفfin.
وای بر متفfinها.
متفfin اسم فاعله.
متفfin جمع متفfin.
متفfin اسم فاعله یعنی تطفیف کنندگان.
تطفیف یعنی چی؟ تطفیف در لغت یعنی کم گذاشتن.
کم گذاشتن. و اینجا خداوند میخواد
قشنگ اصطلاح متفfin را برای ما توضیح بده.
وقتی من میگم متفfin منظورم کیا هستن؟
الذین. این معرفی متفfinنه.
تو قرآن خیلی اینجور چیز داریم.
یه وقتایی شما یه لغت رو نمیدونی به بعدش نگاه کن میبینی خودش داره توضیح میده.
آقا متفfin من گفتم خودم معرفی میکنم کیان.
متفfin اینان. الذین اذا اكتالوا على الناس
يستوفون. کسانی که وقتی اكتالوا على الناس یعنی از مردم
پیمانه بگید می ستانند.
کسانی که وقتی از مردم
پیمانه می ستانند اكتالوا على الناس یعنی میخواد حق خودش رو از مردم بگید بگیره.
میخواد پیمانه، سهم،
حق خویش را از مردم چیکار کند؟
بستاند. کسانی که وقتی از مردم پیمانه می ستانند يستوفون،
يستوفون تو فارسی مصدر يستوفون چیه توی عربی؟
استیفا. فارسی هم کاربرد داره.
استیفا میکنن. میگن فلانی اهل استیفای حقه.
یعنی حق خودش را کامل میگیره.
وقتی از مردم پیمانه می ستانند،
لب به لب می ستانند.
مبادا یک ذره از حق اینا بمونه دست بگید مردم.
يستوفون استیفا میکنند.
و اذا كالوهم
او وزنهم
اما وقتی برای مردم پیمانه میدهند.
كالوهم. اكتالوا على الناس یعنی پیمانه گرفتن.
كالوهم یعنی برای مردم پیمانه کردن.
خودش میخواد به مردم حقی را بدهد.
پیمانهای را بدهد.
او وزنهم یا میخواد برای مردم یه چیزی را وزن کند.
میخواد پیمانه کند یا میخواد وزن کند.
يخسرون. يخسرون یعنی چی؟
خسارت میزنن. کم میذارن.
خودش که میخواد بگیره يستوفون
میخواد به دیگران پیمانه را بدهد يخسرون.
سوره مبارکه الرحمن.
والسماء رفعها ووضع الميزان الا تطغوا في الميزان واقيموا الوزن بالقسط ولا تخسروا الميزان.
کم نباید بذاری. خب. ببینید پس دو تا صفت همزمان اگر در یه کسی بود
این متفfin شناخته میشه از نظر قرآن
و قرآن میگه وای بر او. این ويل هم میدونید از
عمیقترین حسرتهاییست
از جدیترین حسرتهاییست که قرآن برای کسی مطرح میکنه.
در روایات ما گفتن تجسم ويل عمیقترین چاه جهنمه.
تجسم اخروی ويل
عمیقترین چاه جهنمه.
خداوند داره یه همچین اظهار
هشداری میده به متفfinها که میگه شما عملاً دارید به سمت عمیقترین چاه جهنم پیش میرید.
کسانی که وقتی از مردم پیمانه می ستانند، استیفا میکنند.
ولی وقتی به مردم پیمانه میدهند
یا برای مردم وزن میکنند،
کم میگذارند. آقا یه مقدار راجع به این صحبت کنیم با هم.
انسان یه موجود اجتماعیه.
ذاتاً هم اجتماعیه. تمام، در تمام جاهای دنیا انسانها اجتماعی زندگی میکنند.
با هم زندگی میکنند. موجود فردی نیست.
در اجتماع اونچه که
دارد اساس اجتماع را شکل میده رابطههاست.
آدمها با هم رابطه برقرار میکنند.
از رابطه زوجیت تا رابطه پدر، مادر بودن
و ف- پدر، مادری و فرزندی،
برادر، خواهری، همسایگی،
رئیس مروسی، ارباب رجوعی،
پاسخگو بودن. هرچی.
شما برید تمام محیط اطرافتونو مورد مطالعه قرار بدید میبینید همش روابطه،
رابطههاست. تو هر رابطهای
یه حقوقی بی-- برای طرفین وجود داره.
اگه من با شما رابطهای دارم
مثلاً فرض کنید بنده اینجا معلم شما هستم
شما اینجا دارید درس قرآن از من میگیرید.
خب، یه رابطهای ما با هم داریم.
یه حقوقی شما بر گردن من دارید.
من باید اونا رو انجام بدم.
یه حقی من بر گردن شما دارم.
شما باید انجام بدید. این رابطه متقابله.
حقوق متقابل. حقوق متقابل قهراً تکالیف متقابل داره.
اونی که حق منه تکلیف شماست.
اونی که حق شماست بگید
، تکلیف منه. یعنی شما
به گردن من حقی داری، من مکلفم این حق را ادا کنم.
تکلیف برای منه. من به گردن شما حقی دارم.
شما مکلفی این حق را چه کنی؟
ادا کنی. این تکلیف گردن شماست.
پس هر حقی در مقابل چیه؟
یه تکلیفیه. تو همه رابطهها همینه.
تو یه خونه زن و شوهر حق و تکلیفه.
یه حقی این داره، اون مکلفه ادا کنه.
یه حقی این داره، این مکلفه ادا کنه.
تو مدرسه، تو اداره، تو خرید و فروش.
بخوای بری سیبزمینی بخری از یه مغازهای فرق نمیکنه.
همه روابط انسانی
عبارت است از حق و تکلیف متقابل.
حالا اگر یه آسیبی، یه آفتی بیفته تو روابط به چه عنوان؟
به این عنوان که حقمو میستانم تکلیفم رو ادا
نمیکنم. همه طلبکارن از هم.
احساس بدهکاری به هم کسی نمیکنه.
مثلاً خانم آقایی رو فرض کنید که آقا میگه
حق من اینه. این خانم باید حق منو چه کنه؟
ادا کنه. اما حق خانم چیه تو باید ادا کنی؟
اینو کار ندارم. خانم
بگه حق من اینه آقا باید ادا کنه.
خب والا حق آقا چیه شما باید ادا کنی؟
کاری ندارم. تو کلاس،
تو مدرسه، تو اداره،
اگر تمام زندگی ما حتی یه خرید و فروش ساده از یک فروشگاه
، حتی حقوق مشتری که گردن کارخونههای تولیدکننده است،
حتی حقوق ملت که گردن دولته،
حقوق امت که گردن امامه، حقوق امام که گردن امته.
شما همه جا این مسئله تسری داره.
یک جا فقط نیست.
اگر آدمها گرفتار این بیماری بشن که حق خود را بستانند کامل
یعنی محکم وایساده که از حق او کسی چیزی کم بگید نذاره اما حق بقیه را ندهند،
کامل ندن، کم بذارن.
تو بچه منی وظیفت یک، دو، سه، چهار، پنج.
من بابای توام اما گویا وظیفهای ندارم یا قرار نیست به وظیفه خودم کامل عمل کنم یا برعکس.
تو بابای منی مثلاً وظیفت یک، دو، سه، چهار، پنج.
اما من بچه توام وظیفهای ندارم در مقابل
. هیچ فسادی
بیش از تطفیف جامعه را ته-تهدید نمیکنه.
هیچ فسادی. هیچ آفتی
برای یک جامعه بدتر از تطفیف نیست.
چرا؟ چون دیگه سنگ رو سنگ بند نمیشه دیگه.
ظلم میاد وسط.
آدمها فقط طلبکارانه به دنبال استیفای حق خود
ولی ذرهای یا به اندازه کافی
نسبت به ادای حق دیگران
مسئول بگید نیستن.
این جامعه را ویران میکنه. اساس جامعه را خراب میکنه.
خانواده باشه ویران میشه.
وی-- از بینم نره، امنیت توش دیگه نیست.
آرامش توش دیگه نیست. مدرسه باشه ویران میشه.
کلاس باشه ویران میشه. خرید و فروش باشه ویران میشه.
تباه میشه یعنی، تباه میشه.
اونی که از ما خواسته شده عکس اینه.
اونی که از ما خواسته شده عکس اینه.
یعنی شما وقتی متطفف نیستی
که آقا وقتی حق خودتو میخوای بگیری
لازم نیست بگید پر بگیری.
سرشو خالی بذار، طوری می...
حق خودته دیگه. بگذره از یه بخشیش .
وای نستا بگو این حق من بود چرا کامل ندادی؟
اما برعکسشو حق دیگران رو میخوای بدی، اینجا خیلی حساس باش که کامل حق دیگران را ادا کنی.
یعنی خدا میخواد افراد جامعه
به نفع یکدیگر
کار کنن، کوتاه بیان. یک ایثار تو جامعه بیاد.
مثلاً یه مثال خیلی سادهاش اینه.
جزو آداب اسلامیه. شما میری تو فروشگاه
میخوای مثلاً سه کیلو پیاز بخری،
یه کیلو تخممرغ بخری. خب،
این تخممرغو داره وزن میکنه یا شما داری و-- گذاشتی تو پاکت،
پیازو گذاشتی تو پاکت، میخوای بذاری رو ترازو.
دو کیلو میخوای بخری این ترازوئه مثلا زده
فرض کن دو کیلو و هفتاد گرم.
شما که خریداری یه پیازو وردار بذار بشه یک کیلو و نهصد و
بگید شصت گرم مثلا.
چهل گرم کمتر. تو چهل گرم کمتر وردار.
پول دو کیلو رو بده ولی چهل گرم کمتر بگیر.
استيفاء بگید
نکن. این کار توئه. حالا اون فروشنده، اسلام به او میگه بابا اون درسته پیازو برداشت تو بذار سر جاش.
بگو درسته دو کیلو داری میبری آقا دو کیلو پنجاه گرم ببر، دو کیلو هفتاد گرم ببر، طوری نمیشه.
سر این پیازه اینجوری با هم دعواتون بشه.
تو ورش دار اون بگه بذار. تو بگو نه.
اون میگه آقا بذار برکتش همینه.
اینجوری با هم دعوا کنید. دعوا اگه دارید این شکلی.
تو زندگی زنگ میزنن به من.
من حالا گاهی بعضیا زنگ میزنن مثلا یه سوالی چیزی دارن
میپرسه. میگه مثلا
حاج آقا ببخشید آقایی ما چه وظایفی دارد؟
میگم ببخشید اول خودتو بپرس.
خانم من چه وظایفی دارد؟ میگم اول خودتو سؤال کن.
مسلمان اولین دغدغهش این نیست که حقم چیه.
اولین دغدغهش اینه که تکلیجم چیه،
حق دیگران چیست. تو دنبال تکلیفت باش،
اونم دنبال تکلیفش باشه.
این زندگی شیرین میشه. خرید و فروش شیرین میشه.
رابطهی فروشنده و خریدار توی شرکتها
منطقی میشه. آقا الان متاسفانه بعضی از
کارخونهها اساس اقتصادیشون اینه.
خب من این جنس رو عرضه کردم،
مورد استقبال واقع شد. الحمدالله کیفیت قیمت خوب بود استقبال شد.
خب حالا ببینم کجاش میشه کم گذاشت،
ارزونتر برای من دربیاد.
قیمتش تو بازار دیگه یک تومن تثبیت شدهسا.
ببینم کجاش میتونم یه پنجاه تومنم که شده بزنم
برم مثلا این قسمتشو با یه شرکت دیگهای قرارداد ببندم.
یه کم کیفیتشون پایینتره و کلی تو تهش برای من فرق میکنه.
هی میخواد کم از حق مشتری بذاره که به سود بیشتر برسه.
در تمام رابطهها این یک آفت بزرگه.
لذا خدا میگه وایل این حل نشه.
وای به حال اون جامعه. وای به حال اون مردمی که همه میخوان از هم بکنن.
همه دنبال استيفاء حق خویشاند.
ولی برای رسونده ادای حق دیگران نمیسوزن، تلاشی نمیکنن، دست و پایی نمیزنن.
وای به حال این جامعه. بعد خدا یه سؤال میپرسه.
حالا دقت کنید من اینجا به یه سؤال فنی اول جواب بدم قبل از اینکه سؤال خدا را بخوام مطرح کنم.
اون سؤال فنی اینه. آقا ما تو آیه نگاه میکنیم گفته اکتال
عل الناس یا گفته کالوهم او وزنوهم.
کیل، اکتالو یا کالو هر دو از چیه؟
کیل. کیل همون سرتاسه.
تو مغازه میری این سرتاسها کیلاند.
قدیم بعضی جنسها را با
ترازو میدادن، ترازوئی بود.
بعضی جنسها چی بود؟ پیمانهای بود.
آ دو کیل مثلا دو تا سرтаس برنج،
دو تا سرتاس گندم. دیگه حالا این دو تا سرتاس وزنش دقیق کار نداشتن.
یا کیلی بود یا چی بود؟ وزنی بود.
خب آقا این گفته کیل و وزن.
پس معلومه که بحث فقط تو خرید و فروشهاییه که
سر و کار با پیمانه، سرтаس یا ترازو داره.
چطور شما اینو به همه جا ربط دادید،
به همهی مسائل مربوطش کردید؟
من میگم ببینید حتی کلمهی کیل و کلمهی وزن هیچکدام اختصاص
به خرید و فروش و ترازو و سرتاس نداره.
کیل پیمانه است، اندازه است برای هر چیز به حسب خودش.
کیل هر چیز به حسب خودشه.
وزن هر چیز به حسب
خودشه. الان اونی که تو مغازه میذاریم
مثلا روی میز ترازو،
اون میزانه. اما مثلا این کیلومتر شمار میزان نیست.
اون میزانه اما مثلا دماسنج میزان نیست.
همه میزانه دیگه. میزان هر چیز به اندازهی خودشه.
آقا من پارچه فروشم. پارچه فروش اگر بخواد کم بذاره چجوری کم میزاره؟
به جای اینکه یه متر بده نود و هشت سانت میده، نود و پنج سانت میده.
میگه این که ندید.
خب پس اینجا میزان شد چی؟
خط کش. متر. یه وقت میزان ترازوئه.
یه وقت میزان خط کشه.
یه وقت میزان سرتاسه.
یه وقت میزان تعهداتیه که تو قرارداد با هم نوشتیم.
یه وقت میزان تعهداتیه که خدا رو گردن هر کدام از طرفین این ارتباط گذاشته.
میزان هر چیز
به حسب خودشه، متناسب با
خودش. پس اذا تالو علی الناس لازم نیست فقط سرтаس باشه.
کالوهم او وزنوهم لازم نیست فقط سرтаس و ترازو باشه.
این میتونه خطکش هم باشه.
این میتونه یک تعهد طرفینی مکتوب هم باشه
این میتونه قوانینی که خدا در قرآن در واقع تعهداتی که خدا بر عهده
آدمها گذاشته در ارتباطات مختلف مثلاً ارتباط زن و شوهری که تعهدات اسلامی داره میتونه اونا باشه.
میزان هر چیز به اندازه و به حسب خودشه.
حالا خدا سؤال میکنه ، اولائک
کیا هستن؟ متطففین.
ألا یظن آیا گمان نمیکنند کیا؟
متطففها. آیا متطففها گمان نمیکنند که أنهم مبعوثون
که یه روزی مبعوث میشن بعد از مرگشون؟
یه روزی برانگیخته میشن
و باید جواب بدن. ليوم عظيم
یعنی این مبعوث شدن در روزی است بسیار بزرگ.
کدوم روز؟ يوم يقوم الناس لرب العالمين
روزی که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان میایستند.
خدا با یک سؤال داره مشخص میکنه که ریشه تطفف چیه.
آقا بیماری تطفف. میخوایم یه بیماری را درمان کنیم باید چیکار کنیم اول؟
ریشهش رو بشناسیم. این بیماری از کجا نشأت میگیره؟
اگر اون ریشه شناخته شد
میشه با کنترل اون ریشه درمان هم کرد.
آقا من میخوام بیماری تطفف حل بشه، ریشه کجاست؟
خدا میگه اینایی که متطففاند حواسشون به مبعوث شدن
در روز باعظمت قیامت،
روزی که انسانها باید در پیشگاه پروردگار جهانیان
بایستند و پاسخگو باشند،
اینا حواسشون به این نیست.
آدمی که حواسش به قیامت باشه،
حواسش باشه که یه روز باید از قبر بلند شه،
در مقابل پروردگار جهانیان بایسته و جواب ریز به ریز لقمههایی که خورده،
کارهایی که کرده، حقوقی که ضایع کرده،
حقوقی که دنبالش بوده در قبال اون به تکلیف خود عمل نکرده.
آخر ماه میشه اگر تو فیش حقوقیش یک قلم،
یک ردیف اینور اونور بشه تا اونو به هر قیمتی شده نگیره ول
نمیکنه. اما در طول ماه چه کارهایی باید بکنه،
کجاها جیم شده نباید میشده،
چه تکالیفی داشته و عمل نکرده به اونا کار نداره مثلاً.
فقط استیفا.
این نمیدونه یه روز باید وایسته جواب بده.
میپرسن و اگر جوابی نداشته باشه برای حقوقی که ضایع کرده،
اگه جوابی نداشته باشه برای تکالیفی که به گردنش بوده و عمل نکرده فقط حقوقش را ستانده،
فقط حقوقش را ستانده اما به تکلیفش عمل نکرده.
اگه جوابی نداشته باشه چه خواهد شد؟
چجوری میخواد از عهده پاسخ به رب العالمین بربیاد؟
و اگر نتونست پاسخ بده،
چجوری میخواد از عهده عذابش بربیاد؟
دقیقاً آدمها در همین نقطه حساس به دو گروه متطفف و غیر متطفف تقسیم میشن.
آدمهایی که باور دارن باید یه روز جواب پس بدن متطفف نمیشن،
برعکس میشن. اگر من و شما
با هم یه معاملهای کردیم،
اگر من و شما با هم یک رابطهای داشتیم،
من اگر نگران آخرت باشم مواظبم فردا بدهکار شما در پیشگاه خدا بدهکار شما
نباشما. شما هم همین رو مراقبت میکنی.
من و شما فقط مراقبیم بدهکار نشیم فردا قیامت.
اینجوری با هم تعامل میکنیم.
این تعامل سازنده ماندگاره.
این تعامل رشد آفرینه.
ولی اگر خدا رو یادمون رفت، قیامت رو یادمون رفت،
پاسخگویی به پروردگار جهانیان را از یاد بردیم.
ألا یظن خیال نکردیم که یه روز باید جواب بدیم، اونوقت من خیال میکنم هرچی بیشتر از شما
بکنم برنده ترم.
شما هم همین خیال رو راجع به من میکنین.
هرچی بیشتر میتونی سعی کن به نفع خودت تموم بشه.
هرچی بیشتر بخوری زرنگتری.
هرچی کمتر تکلیف انجام بدی زرنگتری.
کار به اینجاهاست. قشنگ الان شما میتونید به راحتی در رفتارهای عادی
روزمره تشخیص بدید که کیا قیامت یادشونه و مراقبن که نکنه یه قرون از کسی بیاد تو
اموال ما، نکنه حق کسی بیاد به گردن ما،
نکنه من اینجا پارک کردم دو دقیقه راه کسیو بستم
به دردسر انداختمش فردا نتونم جواب بدم، اینجا پارک نکنم.
نکنه اینجا من دوبل وایسادم اعصاب یکیو خورد کردم، یه داد کشید سر اون داد هزارتا مصیبت سرش اومد،
من سهیم بودم، اینجا واینیسم.
ببین من تو مثالای خیلی دم دستی روزمره میخوام بگم و از سادهترین چیزایی که ممکنه خیالشم آدم نکنه.
بابا ولش کن. چیو ولش کن؟
نباید جواب بدی. نباید جواب بدی.
باید جواب بدی دیگه. اگه قراره جواب بدی پس بدهکار نباید بشی.
پس میشی مراقب. از یه پارک کردن
ماشین بگیر تا مهمترین تکالیفی که به عنوان شغلت رو دوشته، تا مهمترین تکالیفی که به عنوان
شهروند بودن رو دوشته، به عنوان
نمیدونم مسلمون بودن رو دوشته، به عنوان شیعه بودن، به عنوان همسایه بودن
به عنوان فامیل بودن، پدر بودن، پسر بودن، دختر بودن، مادر بودن، خواهر بودن و، و، و، و، و.
هر عنوانی که رو آدم هست الان من همینجا که ایستادم مثلاً پدر هستم، پسر هستم، برادر هستم،
فامیل هستم، معلم هستم، همسایه هستم،
روحانی هستم. هر عنوانی که رو من هست یک حقوقی برای من ایجاد کرده، یک تکلیفی برای من ایجاد کرده باید ادا کنم.
باید حواسم باشه که قیامت هست جواب باید داد.
پس باید همه رو ادا کنم.
ببینید تا اینجا چه اتفاقی افتاد؟
جمعبندی. دو تا فراز داشتید شما.
فرازها رو بگید ببینم متدبران عزیز.
یک تا سه فراز اوله. که چیکار کرده فراز اول؟
معرفی متطففین یعنی تهدید متطففان و معرفی ایشان.
فراز دوم چهار تا شش.
اون چیکار کرده؟ ریشه .
ریشه تطفیف را شناسایی کرده.
خودبهخود وقتی ریشه معلوم شد درمانم معلوم میشه.
حالا شما بگید درمان تطفیف چیه؟
توجه به قیامت . توجه به قیامت، باور به قیامت.
هرچه باور به قیامت قویتر
انسان از تطفیف بگید،
دورتر، سالمتر
. وصیتی که از امام صادق علیه السلام اول جلسه خوندم
همین بود فضای کلی وصیت همین بود.
ادای وظیفه کنید
فقط دنبال ستاندن حقوق از مردم نباشید.
ادای وظیفه کنید. ادای حق بقیه را بکنید.
همسایه در جایگاه همسایگیاش، فامیل در جایگاه فامیل بودنش.
هر کس را. خب پس در این دو تا فراز یک تا سه معرفی و تهدید متطففان.
چهار تا شش ریشهیابی بیماری تطفیف.
کلش میشه چی؟ کلش میشه تهدید متطففان و ریشهیابی بیماری آنان.
خب یه کسی که به خاطر تطفیف تهدید میشود
و ریشه تطفیف او معلوم است، علیالقاعده برای اینکه خودش را از تهدید نجات بده سعی در جبران این مشکل میکند.
سعی در حل این معضل میکند.
سعی در از بین بردن این ریشه میکنه.
پس ما از سیاق یک تا شش نتیجه میگیریم باید به آخرت توجه کنیم.
باید به آخرت توجه کنیم.
خب بریم سراغ سیاق بعدی .
سیاق بعدی میخواد بستر توجه به آخرت رو برای ما فراهم کنه.
خب حالا قرار شد که به آخرت توجه کنیم تا دست از تطفیف
برداریم بریم سراغ آخرت.
قرآن این شکلیه .
قرآن حرف میزنه پی حرفشو میگیره تا به نتیجه برسه.
همینجوری یه حرفی نمیندازه وسط و بره کنار.
خب حالا دعوت میکنه ما رو خدا بیایید با هم یه سری بزنیم ببینیم قیامت چه خبره .
کَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْفُجَّارِ
لَفِي سِجِّينٍ. تو آخرت بعضیا فاجرن.
فاجر محشور میشن. فاجر از فجر.
فجر یعنی
شکاف. فاجر کسیست که اون
پوسته بندگی را شکاف داده زده بیرون.
از چارچوب بندگی بگید
خارج شده، بیرون زده. میشه فاجر.
در لغت به خاطر همین میگن فاجر.
تو ادبیات خودمان با معمولاً همخانواده فاسقه.
میگیم فلانی فاسق فاجره .
فاجر .
فجار جمعشه. کتاب
یعنی اونچه که نوشته شده.
کتاب الفجار یعنی اونچه برای فاجران
بگید نوشته شده.
یعنی سرنوشت فاجران ،
نوشته شده. .
نه سرنوشتشون، سرنوشت.
اونچه برای فاجران نوشته شده کجا نوشته شده؟
لفی سجن.
لام برای تأکیده. یعنی همانا کتاب فاجران،
سرنوشت فاجران قطعاً
در سجن نوشته شده.
سجن یکی از اسامی جهنمه.
از چی گرفته شده؟ سجن.
به چه معنایی؟ زندان.
سجن با سجن فرقش چیه؟
زندان، زندانه دیگه. مبالغه در زندان بودن چیه؟
تنگی. تنگتر.
ابدیت. آفرین. سجن زندان ابده.
زندانی که از اون خلاصی نیست.
تو دنیا ما سجن نداریم.
چرا؟ چون حتی اگر تو دنیا به کسی ابد بخوره
بالاخره با مرگ تموم میشه. حداقلش اینه که وقتی مرد خلاص میشه.
اما سجن زندان آخرت، زندان قیامت خلاصی نداره.
کَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ.
وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ.
چه چیز تو را آگاه کرد که سجن چی هست؟
گفتیم قبلاً ما أدراک وقتی میاد معمولاً سؤال چیه؟
برای عظمته. میخواد بگه سجن اونقدر جایگاه
مخوف و با عظمتیست از نظر مهو-- در واقع هولناک بودن که چی میدونی چی هست.
وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ. كِتَابٌ
مَّرْقُومٌ. اینجا گفته بود کتاب الأبرار دیگه.
کتاب گفتیم یعنی چی اینجا؟ سرنوشت.
میگه یک سرنوشت رقم زده شدهایست.
یعنی چارهای ازش نیست آقا کاش،
کاش که میگم کاش توهمی میخوام بگم ها.
کاش اصلا فجار سجینی نداشتن اما دارن دیگه پس چکار کنیم؟
کاش میشد من فاجر باشم و هیچکی عقمو نگیره ولی میگیرن.
پس چکار کنیم؟ کتاب مرقوم یعنی این.
یعنی دست شما نیست. این رقم خورده نوشته شده رقم خورده سرنوشتیست رقم خورده.
وایل يومئذ للمكذبين.
وای در آن روز.
در کدام روز؟ در روز قیامت که فجارو میندازن کجا؟
تو سجین. در روز قیامت که فجارو میندازن تو سجین.
وای بر مکذبها
. اینجا گفت مکذبها منظورش یه گروهی غیر از فجاره یا همون فجارو داره میگه؟
بلند بگید. همون فجار.
چرا این بار به فجار گفت مکذیبین؟
چون اگر کسی مکذب نبود، مکذب قیامت نبود که فاجر نمیشد
. فاجر شدن
از کجا آغاز شد؟ از تکذیب آغاز شد.
تکذیب چی؟ الذین يكذبون.
بگید بيوم الدين.
از تکذیب روز جزا.
یادتون میاد تو سیاق قبلی متفف بودن ریشه در چی داشت؟
عدم باور به قیامت.
حالا فاجر بودن ریشه در چی داره؟
مکذب يوم الدين بودن.
مکذب يوم الدين اگر بود کسی،
فاجر هم میشه. فاجر چیه مگر؟
فاجر کسیه که هیچ حساب نمیکنه که کاری که میکنم جوابمو میدن.
پس آدمکشی خرج نداره.
مال مردم خوری خرج نداره.
زورگویی خرج نداره.
دشنام دادن خرج نداره.
هیچی براش خرج نداره به خیال خودش.
خیال میکنه هر کاری دلش میخواد میتونه انجام بده.
پس اینجا هم
خدا وقتی میخواد فاجران را تهدید کنه
اشاره میکنه به اینکه فاجران چی بودند؟
مکذب روز
جزا. همونطور که متففها چی بودند؟
باور به قیامت نداشتند.
الا يظن اولئک انهم مبعوثون ليوم عظيم.
الذین يكذبون بيوم الدين.
وای در آن روز بر مکذبها
یعنی فجار مکذب
بودند. مکذب چی بودند؟
الذین يكذبون بيوم الدين.
مکذب روز جزا بودند.
بعد خدا توضیح میده چجوری میشه کسی مکذب روز جزا میشه
. یه سواله دیگه.
من الان ترسیدم از فاجر بودن.
خدا گفت اگر فاجر میخواهی نباشی باید مکذب يوم الدين نباشی.
چی میشه یکی مکذب روز جزا میشه؟
وما يكذب به
الا كل معتد
اثيم. میگه روز جزا را تکذیب نمیکند مگر
هر متجاوز گناهکاری.
اع یعنی متجاوز گناهکار بودن قبل از تکذیب روز جزا
و بالطبع قبل از بگید
فاجر بودن است؟ بله،
بله. اینا مراحل یک فراینده.
اینی که میبینی فاجر است الان باید بره تو سجین دیگه خلاصهام بگید
ندارد. این فاجر که به دنیا نیامده بود.
این قبل از اینکه فاجر بشود مکذب روز جزا شده بود.
ریشه فاجر بودنش بگید
تکذیب روز جزا بود.
حالا چرا مکذب روز جزا شده بود؟
چون متجاوز گناهکار بود.
متجاوز بودن یعنی چی؟
تعدی کردن یعنی چی؟ یعنی
از حق خود پا را فراتر گذاشتن.
به حقوق دیگران بفرمایید.
تجاوز کردن. این اون نقطه اتصال این سیاق به قبلهها.
اینو داشته باشید فعلاً. معتد
یعنی آدمی که عادت کرده به چی؟
به تجاوز به حقوق
دیگران. که یه گناهه.
پس فاجر اگر فاجر شده
چون مکذب روز بفرمایید
جزا بوده. اگر مکذب روز جزا بوده چون
متجاوز گناهکار بوده.
پس آدمی که متجاوز گناهکاره هنوز تا فاجر شدن راه داره.
این نیستش که به صرف متجاوز گناهکار شدن انسان فاجره.
متجاوز گناهکار این به حقوق دیگران تجاوز میکنه گناهکارانه و کمکم این قضیه باعث میشه که
باورش را به روز جزا از دست میده.
دیگه از مسیر از چهارچوب کاملاً چی میشه بعدش؟
دیگه از چهارچوب خارج میشه.
دیگه آدمی میشه که جز به درد سجین به درد جای دیگه ای
نمیخوره. بفرمایید.
خب تو سیاق قبلی خدا اشاره کرد.
بیتوجهی به چی؟
به قیامت. اول تکذیب نیست.
اول الا یظنه.
یعنی بیتوجهی. بیتوجهی به قیامت او را متفف و متجاوز میکنه.
متجاوز شدن فمکان عاقبة الذين عصوا السوء أن بفرمایید
کذبوا بآیات الله.
متجاوز شدن اونا مکذب
يوم الدين میکنه. مکذب شدن اونو فاجر میکنه.
حالا قبل از بیتوجهی یعنی میشه چیزی در نظر گرفت
چرا او بیتوجه میشود؟ بله اونم الان اشاره میکنه.
قبل اون بیتوجهی هم اینه.
آیاتی تو این عالم خدا گذاشته این به اون آیات بیتوجهی میکنه.
به اون آیات، به اون نشانهها.
اینجا دیگه نقطه آغاز مسئله است.
اون اینه. ببینید. وما يكذب به إلا كل معتد
أثيم إذا تتلى عليه آياتنا
قال أساطير الأولين.
از اینجا آغاز میشه. آیات ما بر اونها تلاوت میشود
که اگر به آیات ما توجه کنند
دیگه متجاوز بگید نمیشوند.
در نتیجه مکذب يوم الدين هم نمیشوند.
در نتیجه فاجر هم نمیشوند.
ولی اینا به این آیات اینطوری بیاعتنایی میکنند.
میگن أساطير الأولين.
خوب دقت کنید أساطير الأولين چیه؟
أساطير الأولين یعنی حرفای قدیمی،
حرفای کهنه. اما کهنه، حرفای بزرگ قدیمی.
یعنی نمیخوان، نمیان بگن قرآن هیچ و پوچه.
میگن قرآن اسطوره است.
اسطورههاییست که از گذشته نقل شده.
به درد زندگی امروز بگید
نمیخوره. حرفای قلمبه سلمبهای که به درد قدیمها میخورده.
مال اون وقتهایی بود که هنوز علم پیشرفت
نکرده بود. حالا من میخوام بگم الانم میگن رو کار ندارم.
اونچه الان میگم رو دارم من میگم فعلاً.
حرفای امروز رو دارم میگم. مال اون وقتهایی بود که هنوز علم پیشرفت نکرده بود.
هنوز معلوم نبود که
مثلاً فلان پدیده عاملش چیه.
مردم فکر میکردند باید با اینجور چیزا، با این حرفا
سر مردمو چیکار کرده بودند؟ گرم کرده بودند.
پای یه خدایی رو وسط کشیده بودند، پای یه قيامتی رو وسط کشیده بودند.
مال دوران گذشته بشر بوده
و به درد امروز بشر
نمیخوره. خیلیها
امروز قرآن را کتاب کهنه قدیمی به درد نخور میدانند
و با خـ-- با اونا حرف بزنی میگن آقا این کتاب مال هزار و چهارصد سال قبله.
در حالیکه همون هزار و چهارصد سال قبل هم خیلیها مثل همین امروزیها اونو چی میدونستن؟
قدیمی میدونستن و کهنه.
یعنی کهنه پنداشتن قرآن
ریشه دارد در چی؟
ریشه دارد در اراده این آدم که نمیخواد بپذیره.
کار با این نداره که الان قرآن به دو--
نازل شده یا هزار و چهارصد سال
پیش نازل شده. همون موقع که قرآن تازه داشت نازل میشد
إذا تتلى عليه آياتنا قال أساطير الأولين.
میگفتن أساطير الأولين. خدا جواب میده.
كلا. كلا اینجا یعنی أساطير الأولين بفرمایید،
نیست. اون بزرگواری بود که راجع به كلا سؤال کرده بود.
گفت كلا جمله بعدو به قبل وصل میکنه.
نه، یه دو سه صندلی عقبتر. راجع به كلا شما یه سؤال کردید.
ببینید اینجا كلا جمله رو به جمله وصل میکنه.
كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون.
این بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون جواب چیه؟
قال أساطير الأولين.
ببین خدا چی جواب میده، چقدر جواب حکیمانهای میده.
میگه میدونین اینا چرا قرآن را کهنه قلمداد میکنند؟
با یه مثال خدا توضیح میده.
میگه ببینید شما یه وقت تو آینه نگاه میکنی،
آینه دستمال کشیده شفاف تر تمیز.
خودتو میبینی. میگی به به چه شفاف.
آینهس، شفافه شما رو چی نشون میده؟
شفاف. حالا اگه آینه غبار گرفته باشه خودتو توی آینه نگاه کنی چجوری نشون میده؟
غبار آلود. حالا آینه زنگ زده.
یعنی مثلاً چندین سال توی محیط مرطوب مونده،
زنگار گرفته. دیگه اصلاً یه تصویر کاملاً چی نشون میده از شما؟
مبهم و تا-- تیره و تار.
درسته؟
ران على قلوبهم یعنی این.
خدا میگه ببینید قرآن کهنه نیست، آینه دلشون کهنه است.
قلباشون زنگ زده.
قلب زنگ زده توش هر چیز تازهای رو منعکس کنی او چی نشون میده؟
زنگارو او زنگارو نشون میده، کهنه نشون میده.
میگه اینا تلقیشون از قرآن کهنه بودنه، نه که قرآن کهنس.
قلبش زنگار گرفته.
حالا زنگار قلب چیه؟
ما كانوا يكسبون.
همونایی که خودش کاسب شده، رفتارهای خودش،
کردههای خودش، عملکرد خودش،
حرفای خودش، دنیاگراییهای خودش.
اینا شده زنگار دل.
این دل زنگار گرفته هرچی هم توش قرآن نشون بدی، قرآنو چی نشون میده؟
کهنه. در نتیجه اعتنا نمیکنه.
در نتیجه تجاوز میکنه.
در نتیجه قیامتو تکذیب میکنه.
در نتیجه میشه فاجر
و مستحق چی میشه؟ سجن میشه.
خب حالا من،
شما متدبرید میخوام یه کورس تدبری، مسابقه دیگه
انگلیسی نگیم. مسابقه رقابت تدبری بذارم.
از اینجایی که خدا میگه دل زنگ زده برای همین قرآن و کهنه میبینه یعنی کار به کجا رسید؟
نقطه مبدا دنبالش میگشتی.
درسته؟ مبدا به زنگ زدن دل رسیده.
دل زنگ زده. دلی که ما کانوا یکسبون توش شده زنگار.
خب از اینجا قبلتر بخوایم بریم کدوم سوره به دادمون میرسه؟
. بله.
نه، نه. آره بله چرا دلا زنگ میزنن آره میشه گفت ولی من میخوام ببینم
یه مرحله قبل از این.
ما تا اینجا رو آمدیم دیگه تو این سوره تا زنگ دل اومدیم.
دل زنگ زده. یعنی همه مشکلات از اینجا آغاز میشه که طرف یه کارایی میکنه،
یه چیزایی کسب میکنه، اینا دلش، رو دلش میشه چی؟
غبارررو زنگ میزنه دلش و پاکش نمیکنه.
احسنت. دیگه من راهنمایی کردم ها ولی یکم
. سوره شمس. همه چیز از اینجا آغاز میشه.
انسان سوره شمس رو به سلامت رد نکنه،
سورههای دیگه به دردش نمیخوره.
یکی از سورههایی که باید به سلامت ردش کنی شمسه.
اون چیه؟ اونی که خدا میگه ببین
من دل شما را،
نفس شما را به طور خاصی خلق کردم.
چه جوری؟ ملهم. یه جوری خلق کردم که میتونه خوبو از بد
تشخیص بده. میتونه حقو از باطل تشخیص بده.
ولی این آینه رو شرط اینه که پاک نگهش داری.
اگه اجازه دادی غبار بگیره، غبار بگیره، غبار بگیره بالاخره یه روز چی میشه؟
زنگ میزنه. بالاخره یه روز چی میشه؟
دیگه حق رو نشون نمیده.
مسئول کیه؟ خودتی. بحث رسول باطنی در سوره شمس.
کسی اگر بر خلاف وجدانش رفتار کنه،
بر خلاف فریاد نفسش،
نفس ملهمه میگم ها نه نفس اماره.
بر خلاف هشدار نفس ملهمه عمل بکنه،
یه چیزایی به دست میاره به نام غبار.
میشینه رو دل. کار از اینجا خراب میشه.
نقطه آغاز اینجاست.
نقطه آغاز فساد هر انسان،
بیاعتنایی کردن او به ندای
وجدانش هست. بیاعتنایی کردن او به فریاد پیغمبر درونش هست.
بیاعتنایی کردن او به هشدار دلش هست.
دل داره به او میگه نکن. اینجا نه پیغمبر میخواد، نه چیزی.
وجدان داره به اون میگه خلافه.
مثالش هم زدیم در سوره شمس.
مثل کسی که مثلا سیگار میکشه شش او به او میگه اینو نکش بابا این به درد من
نمیخوره. سرفه میکنه دیگه پس میزنه.
ملهمه یا غذای آلوده میخوره معده میگه بابا این مال من نیست، میندازه بیرون.
یعنی برای من ضرر داره. واکنش داره.
انسان نفسش
نسبت به بدیها واکنش داره.
اگر به این واکنش اعتنا نکرد
کمکم غبار میگیره، غبار میگیره، غبار میگیره، زنگ میزنه.
اگر زنگ زد قرآن هم توش بندازی کهنه دیده میشه.
لذا آدمای با وجدان و با انصاف،
قرآن میتونه کمکشون کنه. کسی رو خودش پا گذاشته باشد،
پیغمبر، قرآن،
صد و بیست و چهار هزار تا پیغمبر هم جمع بشن به او کمکی نمیتونن بکنن.
چون این خودش رو خودش پا گذاشت.
آقا به خودت دیگه نباید
بیاعتنایی کنی. این دیگه صدای درون تو بود.
فطرت تو بود. مسئله اینجاست.
وجدان باید زنده بماند.
اینم آقا اگر کسی وجدانش غبار گرفت دیگه راه حل نداره.
اگه زنگ زد چرا؟ چرا؟
مثل همون آدمی که اگر مدتی سیگار کشیده دیگه سرفه خبری نیست.
باید پاکسازی کنه دیگه. باید بالاخره این شش تمیز بشه.
باید یه بار دیگه برگردی به اون خود اولت،
به اون روزهای صفای باطنت.
یه بار دیگه برگردی به اون جایی که
اونجا وجودت در مقابل بدیها واکنش داشت.
خودتو باید اون میگن قد أفلح من بگید
زکاها پاک کنی آینه دل را.
آینه دل پاک شد درست میشه.
دو مرتبه قرآن اثر میکنه.
قرآن اثر کرد دیگه تجاوز نمیکنه انسان.
تکذیب روز جزا نمیکنه. فاجر هم نمیشه.
خب کلا بل ران على قلوبهم ما کانوا یکسبون.
اگر میبینی آیات ما را میگه اساطیر الاولین
این به خاطر اینه که قلبش زنگار گرفته.
بعد خدا یه کلای دیگه هم بهش میگه.
کلای اول، کلای دوم.
كلا یعنی بیخود میگه قرآن اساطیر الاولین.
بیخود میگه. انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون.
همانا ایشان در آن روز یعنی روز
ورود فجار به سجين،
اینا از پروردگارشون چیان؟
بگید. له
محجوبون در حجاباند.
دقت کنید بعد از کلای اول،
ریشه اساطیر الاولین گفتن را میگه بعد از کلای دوم تهدید
دو تا کلا میاره با یکیش ریشهیابی میکنه
چرا میگویند قرآن اساطیر الاولین است؟
چون ران على قلوبهم ما کانوا
یکسبون. كلا بل.
با یکی دیگهش تهدید میکنه.
اینایی که میگن قرآن اساطیر الاولین است
بدانند که در روز قیامت از پروردگار خویش در حجاب خواهند بود.
یعنی میگه مجازاتشون اینه که خدا اجازه رؤیت جلوه جلا-- جمال خود را به آنها نمیدهد.
اجازه رؤیت رحمت خود را به آنها نمیدهد.
. چی؟ .
بله اینا تو حجابن. اون جلوه را نمیبینن دیگه.
خدا که در حجاب نیست. .
خب دیگه. پس اینا در حجابن.
پروردگار خویش را نمیبینن.
تو نتیجه فرقی نمیکنه.
اما اونی که تو حجاب، تو غلاف رفته کیه؟
اینا هستن.
اینا محروم شدن. و الا بقیه چشمشون به جلوه رحمت خدا بازه.
بقیه دارن اون آیت جمال خدا را،
جلوه رحمت خدا را میبینند.
ولی اینا چون در حجابند نمیبینند.
اینم بهتون بگما سهل نگیرید.
آقا حالا تو قیامت پروردگار رو نمیبینیم.
اینطوری نیستا. یکی از سختترین،
سنگینترین عقابها و عذابها در قیامت
همینه که اینا نمیتونن جلوه رحمت او را ببینن.
قرآن تعبیرش اینه وقتی محشور میشن نا کس رو عسه هم محشور میشن.
همه ایستادند رو به جلوه رحمت و جمال پروردگار.
اینا میایستادن اما کلههای اینا برعکس اینطوریه.
هرچی هم میخوان سر رو برگردونن نمیشه.
نا کس رو عسه هم. همینجور که ایستادیم فرض کنید کله برعکس باشه.
نمیتونه ببینه. و یکی از عذابهای سخت قیامته.
همونطور که سجده نمیتونن بکنن از عذابهای سخت قیامته.
دستور سجده میده خدا.
میگه سجده کنید. همه سجده میکنن.
اینا نمیتونن سجده کنن. و اونجا خیلی با اینجا فرق میکنه.
اونجا دیگه حقیقت مکشوف شده.
اونجا دیگه وسط یعنی همه
پردهها کنار رفته. اونجا از اینکه نمیتونن سجده کنن قرآن میگه طوری
به اینا اضطراب میاد که شروع میکنند به گزیدن دستاشون.
این پاچه رو هی جمع میکنند.
تعابیر قرآنه. اینقدر اضطراب میگیرن از این حالت.
میخواد بیفته خدا میگه نمیذارم.
بمیری نمیذارم سجده کنی.
تو دنیا میتونستی نکردی.
الانم نمیذارم. الان میبینی و میخواهی ولی نمیتونی.
دوست داری یه بار اجازه بده که جلوه رحمت او را ببینی که اگر دیدی تمامه.
میگه بمیری نمیذارم.
اگه با این دست فرمون بخواید بیاید، بدانند کلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون.
ثم انهم لصال الجحیم.
سپس همین طور که چهرهها
در حجاب است از رؤیت پروردگار
به دوزخ میافتند.
سالو جمع
سالی هست. سالو.
نونش افتاده. لصال الجحیم
یعنی کسانی که به دوزخ درافتندگانند.
کسانی که به دوزخ میافتند.
اسم فاعله. میخوام اون اسم فاعلیشو تو فارسی بیارم.
نه درافتادگان اسم مفعولی میشه.
درافتنده. به دوزخ درافتندگانند.
یعنی کسانیاند که وارد دوزخ میشوند.
ثم يقال سپس بهشون گفته میشه.
پرانتزو داره میبنده ها. هذا الذي كنتم به تكذبون.
تكذبون بفرمایید. بيوم الدين.
تو جهنم که میفتن میگه این همونیه که تکذیبش میکردید.
پس از اینجا که گفت ويل يومئذ للمكذبين یه پرانتز باز کرده بود اینجا اون پرانتز رو چیکار کرد؟
بست. در کل این مجموعه ده
تا هفده یا هجده، هفده.
در کل این مجموعه ده تا هفده دارد چی رو معرفی میکند؟
مکذبان روز
جزا را. که میخواد بگه فاجران همون مکذبان روز
جزا هستند. خب
تا اینجا رو آمدیم فعلاً هنوز این سیاق جمعبندی نمیشه.
یه فرازشو جمعبندی کردیم.
استراحت بفرمایید. ساعت بعدی در خدمتتون هستم.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
جلسه قبل
جلسه بعد