ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

از آیه هفت تا هفده رو خوندیم.

آیات هشت تا هجده رم بخونیم تا به جمع‌بندی سیاق دوم برسیم.

کَلَّا إِنَّ کِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ.

همانا کتاب ابرار.

فعلاً من کلا رو گذاشتم برای مرحله بعد.

همانا کتاب ابرار یعنی سرنوشت ابرار لَفِي عِلِّيِّينَ.

اگر فجار لَفِي سِجِّين اینا لَفِي عِلِّيِّينَ قطعاً در عِلِّيِّينَ است.

عِلِّيِّينَ از نظر لغت یعنی اون بالا بالاها.

از نظر لغت یعنی اون جایگاه‌های مرتفع و رفیع و با منزلت.

سرنوشت ابرار در اون جایگاه‌های بلندمرتبه و رفیع است.

وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونُ.

مثل همونجا که گفت مَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينُ اینجا سؤال می‌کنه چه چیز آگاه کرد تو را که عِلِّيُّونُ چیه؟

جایگاه‌های بلند چیه؟

این سؤال، سؤال حقیقی نیست.

برای بیان عظمت عِلِّيُّونُ هست.

یعنی عِلِّيُّونُ بسیار بسیار جایگاه با عظمتی است.

كِتَابٌ مَّرْقُومٌ.

همون جوابی که اونجا داد اینجا هم میده.

چطور سِجِّينُ سرنوشتی است رقم زده شده برای فاجران، عِلِّيِّينَ هم سرنوشتی است رقم زده شده برای ابرار.

كِتَابٌ مَّرْقُومٌ.

يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ.

عِلِّيِّينَ جایگاهش طوری است که مقربان شاهد آن هستند.

يَشْهَدُهُ یعنی شاهد هستند آن را.

منظور از "هُ" اینجا چیه؟

عِلِّيِّينَ.

شاهد عِلِّيِّينَ یا شاهد این کتاب.

شاهد این سرنوشت هستند.

کیا؟

مقرب‌ها.

پس عِلِّيِّينَ جایگاه کیاست؟

ابرار.

این جایگاه در مشهد کیاست؟

مقرب‌ها.

دو گروه اینجا به وجود اومد.

یک گروه ابرار که در عِلِّيِّينَ‌اند.

یک گروه مقربان که خوش به حال ابرار که جایگاه اون‌ها محل شهادت و شهود کیاست؟

مقربان است.

پس اینجا بحث از مقربان نکرد.

بحث از ابرار کرد.

گفت ابرار در عِلِّيِّينَ هستند.

اون وقت به عنوان یک مقام و منزلت برای عِلِّيِّينَ گفت جایگاه شما مورد شهادت و در مشهد و منظر و مرآی مقربان است.

این یه امتیازه برای ابرار که مقربون دارن می‌بینن سرزمین اون‌ها را.

سرزمین‌شون زیر نظر مقربان است اصطلاحاً.

بله دیگه مقرب-- از همین عبارت معلوم میشه که مقربون از ابرار بالاترند.

ما شبیه اینو در کدوم سوره داشتیم؟

انسان.

اونجا عنوان‌ها چی بود؟

عبادالله و ابرار.

اونجا عبادالله مقربون همین جا هستند.

در سوره انسان چطور یه عبادالله بود، یه ابرار اینجا هم یک مقربین، یک ابرار.

مقربین همین عبادالله‌اند.

باز در سوره چی داریم دیگه غیر از این؟

واقعه.

اونجا عنوان چیه؟

سابقون.

أُولَٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ سابقون.

اون وقت ابرار اونجا عنوانشون چیه؟

أَصْحَابُ الْيَمِينِ.

احسنت.

در سوره الرحمن هم داریم ولی دیگه عنوان خاصی ذکر نمی‌کنه.

میگه وَمِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ.

بالاتر اول میگه که بله زواجا أفنا اینا بعد مِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ یعنی دو تا جنت.

کلاً تو جنت دو تا سرزمین وجود داره.

سرزمین مقرب‌ها و عبادالله، سرزمین ابرار.

جنت دو طبقه است اصطلاحاً.

دو طبقه که میگیم یعنی دو رتبه عمده تو جنت هست.

حالا هر کدوم این‌ها تو دل خودش کلی مراتب داره ها.

ولی از نظر جایگاه دو تا جایگاهه.

خب يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ.

إِنَّ الْأَبْرَارَ این ابرار که در عِلِّيِّينَ قرار می‌گیرن لَفِي نَعِيمٍ غرق در نعمت‌ها هستند.

نمی‌تونند ببینند.

اما این‌ها در جایگاه شاهد از بالا به پایین، این‌ها در جایگاه مشهود از پایین به بالا.

اینطوریه.

إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ همانا ابرار غرق در نعمت‌اند.

نعیم نعمت پایدار رو میگن.

نعمت پایدار.

غرق در نعمات پایدار پروردگارند.

عَلَى الْأَرَائِكِ يَنظُرُونَ.

ارائک جمع اريکه است.

اريکه تخت، تخت فرمانروایی.

تخت حالا مثلاً بگیم مقام و منزلت.

تختی که حکایت از مقام و منزلت کسی می‌کند.

این‌ها بر تخت‌هایی که حکایت از مقام و منزلت‌شون می‌کنه تکیه داده‌اند وَيَنظُرُونَ و نگاه می‌کنند.

عَلَى الْأَرَائِكِ يَنظُرُونَ.

تَعْرَفُ فِي وُجُوهِهِمْ نظرة النعیم میبینی، میشناسی، میفهمی، تعرفه میفهمی فی وجوههم در چهره‌های ایشان نظرة النعیم شادابی نعمت را.

یعنی از قیافه هاشون اون خوشحالیشون، اون شادابی ناشی از نعمت از قیافه هاشون پیداست.

تو همین دنیا هم همینطوره.

آدمایی که از نعمت‌های بیشتری برخوردارن از چهره‌شون پیداست و اونایی که تو گرفتاری‌ها و سختی‌ها دارن زندگی می‌کنن اونا هم از چهره‌شون پیداست.

یعنی یه بخشی از حالت و وضعیت زندگی آدم‌ها از قیافه هاشون پیداست.

این تو فشاره، تو اذیت، این تو آسایش و راحته.

خب در قیامت این بیشتره.

میگه به قدری اینا از این نعمت‌ها استفاده می‌کنند و در لذت و آرامشن که از چهره هاشون پیداست.

تعرفه فی وجوههم نظره یعنی شادابی، شادابی، شادابی نعمت را تو چهره هاشون می شناسی، می فهمی.

يسقون من رحيق مختوم نوشانده می‌شوند.

يسقون از سقایت به معنی نوشیدن، نوشاندن.

نوشانده می‌شوند من رحيق مختوم از شرابی مهر شده.

شرابی مهر شده یعنی شراب رو توی جام می‌ریختن پلمپ شده، پلمپ شده است، مهر شده است، دست نخورده.

از شرابی مهر شده نوشانده می‌شوند که ختامه مسک پلمپش، مهرش، مهر این شراب، مهر این جام که باید این مهر رو باز کنی بعد بنوشی.

این مهر مشکه.

مشک هم می‌دونید دیگه عالی‌ترین و ارزنده ترین عطری که بشر می‌شناسه مشکه.

مشک از آهوی ختن گرفته میشه.

یه آهوی خاصیه، یه نژاد خاصیه در یه جای دنیا که از ناف او مشک ترشح می‌کنه که گرون‌ترین عطر عالمه که یک ذره‌اش اگر شما گیرت بیاد چقدر باید بابتش من نمی‌دونم اصلاً چقدر.

اصلاً چون راست کار ماها نیست باید خیلی داشته باشی تا بخریش انقدر ارزشمنده.

خدا می‌فرماید پلمپ شرابی که داده میشه به این ابرار از مشکه.

ختامه مسک و فی ذلک فليتنافس المتنافسون.

این جمله با یک جمله کوتاه میخواد کل مطلب رو به ما بفهمونه.

میگه ببین انقدر بگم فی ذلک یعنی درباره‌ی آن.

آن چیه اینجا؟

رحيق مختوم.

درباره‌ی این شراب فليتنافس المتنافسون پس باید مسابقه بدن.

اونایی که اهل مسابقه دادنن.

چرا به مسابقه میگه تنافس؟

مسابقه دو وقتی میذاری هر کی میخواد تندتر بدوه باید بیشتر [صدای نفس تند] این.

چون نفس نفس میزنن و میدونن با هم رقابت میکنن.

این میشه تنافس.

میگه برای رسیدن به این جای تنافس هست.

شما میبینید الان برای رسیدن به یک جامی که مثلاً میگن این جام قهرمانی المپیکه، جام قهرمانی نمی‌دونم فلان مسابقات جهانیه، چه نفس نفس‌هایی میزنه بشر.

چه نفس نفس‌هایی میزنه نگو و نپرس.

از سه سال چهار سال قبل شروع می‌کنند نفس نفس میزنن.

تمرین، تمرین، تمرین، تمرین، مسابقات مقدماتی.

نفس، نفس، نفس، نفس.

همینجوری با هم رقابت می‌کنند.

میرن بالا تا برسه به اون فینال که دیگه اوج نفس نفس زدن دو تا تیمه.

میخوان با همدیگه رقابت کنن که کدوم به جام برسه.

پاش می‌شکنه، دستش می‌شکنه، زمین میفته، لباسش پاره میشه، قند هر بلایی سرش بیاد.

اما تیم دست از مسابقه برنمیداره.

چرا؟

میخوام به اون جامه برسم.

به خاطر چی؟

چون تو اون جام ارزشی دیده که فکر میکنه به قدری ارزشمند هست که بله میلیون‌ها، میلیاردها براش خرج بشه.

کلی وقت، کلی آسایش، راحتی همه صرف بشه که او به دست بیاد.

او یه مقامیه.

خدا میگه و فی ذلک فليتنافس المتنافسون کسی که بهش رحيق مختوم داده میشه بدانید رحيق مختوم اونیه که ارزش نفس نفس زدن داره.

ارزش مسابقه گذاشتن و دویدن داره.

بهش برسونی خودتو هر طور شده خودتو بهش برسونی ارزششو داره.

دیگه حالا چطوره که ارزششو داره؟

باید بری و ببینی .

خدا دارد می‌گوید ارزششو داره.

و فی ذلک فليتنافس المتنافسون و مزاجه من تسنيم.

قاطی این شراب مزاج، قاطیش از تسنیمه.

تسنیم چیه؟

عيناً يشرب بها بگید، المقربون.

تسنیم چشمه‌ایه که مقربون به اصلش دسترسی دارن.

خب پس ببینید دو-دوباره معلوم شد که ابرار غیر از کیا هستند مقربون.

ابرار را میگه مقام ابرار این است که بهشون یه جامی داده می‌شه رحيق مختوم، مهر شده، پلمپ شده که این جام ارزش رقابت بالایی داره که برای رسیدن به این جام جا دارد آدم‌ها مسابقه با هم بذارن نفس‌نفس بزنن.

مگه چیه این جام؟

یه کسی سؤال می‌کنه میگه مگه چیه این جام؟

میگه آخه قاطیش تسنیم داره از تسنیم قاطیشه.

اع تسنیم چیه؟

تسنیم چشمه‌ای است که مقربان مستقیم از آن می‌نوشند.

از اون چشمه گویا جرعه‌ای، مقداری تو جام ابرار چی شده؟

ریخته شده.

یعنی از اون سرمستی عاشقانه ای که مقربان با خدا خواهند داشت به ابرار هم چشونده می‌شود.

در حد خودشون اون سرمستی رو چه می‌کنند؟

تجربه می‌کنند.

ببین مقربان درگاه خدا قراره چجور مست خدا بشن.

از اون جنس مست خدا شدن مقداری هم تو جام ابرار هست.

اینا مست می‌شن اون طوری.

یعنی هرکس به درجه‌ش- هرکس به درجه خودش.

مقربان از اصلش برخوردارن.

خالص اون تسنیم، خالص مستی در واقع عاشقانه ای که با خدا دارن.

بعد از اون چشمه‌ای که اونا دارن یه جرعه‌ای هم تو جام ابرار هست که ابرار هم بگن آقا درسته ما در جایگاه مقربان نبودیم ولی آنچه را در از قرب خدا که اونا دارن تجربه می‌کنند ما هم در حد خودمون تجربه می‌کنیم.

بله.

لقاء الله.

بله دیگه.

این همون نقطه‌ایه که در واقع دیگه توی مرا-- انواع سقایت‌هایی که تو قرآن داره، یه جایی می‌فرماید "و سقاهُم ربُّهم شرابًا طهورًا" [مکث] که دیگه ساقی خود پروردگار است.

حالا این حرفا از دهان من بزرگ‌تره دیگه.

من نمی‌تونم خیلی این حرفا رو بلدم نیستم اصلا خیلی بخوام روش مانوری بدم و اینا.

ولی خب حقیقت اینه که اه بر با الفاظ و با عباراتی که ماها تو دست و بالمون داریم جمع نمی‌شه مطلب.

الکیم.

نمی‌تونیم حق مطلب رو نه می‌فهمیم خیلی چون ما تو چاه دنیا گرفتاریم دیگه ما چی می‌دونیم از عالم بالا.

نه خیلی لمس می‌کنیم، درک می‌کنیم.

حالا شاید یه وقتایی مثلا برای شماها پیش اومده باشه.

می‌دونید یه وقت یه شبی، یه ساعتی، یه حالی از تقرب بهت دست داده از تقرب، از حس نزدیکی کی؟

به خدا.

که خدا را تو قلبت داری می‌یابی.

یه جوری حالتو دگرگون کرده که بهترین حالت زندگیت هست.

از نظر خودت از این قشنگ‌تر، از این زیباتر حالی نیست.

دوست هم نداری تموم شه و تو اون لحظه با خودت میگی که اگر من همیشه تو این حال باشم چی می‌شه؟

چی می‌شه اگه من همیشه حالم این باشه؟

ممکنه بالاخره برای هر کدوم از شما یه همچین چیزی اتفاق افتاده باشه.

یه وقت تو سجده‌ای، یه وقت تو شب قدری، تو یه حس و حال قربی قرار گرفتی که فکر می‌کنی تو آغوش خدایی.

فکر می‌کنی هیچی بین تو و خدا فاصله نیست.

لذت حضور خدا را می‌چشی.

[مکث] اون شرابه دیگه.

[مکث] جنس شراب قیامت اینه.

یعنی وقتی کسی از اون می‌چشد، کسی اون رو می‌خورد، این مست حضور می‌شه.

دیگه این فاصله‌ها برداشته می‌شه.

در رساله لقاء الله آمیز شهدا آقا ملکی تبریزی اینو داره.

میگه خدا بنده خود را فرا می‌خواند و با بنده عشق بازی می‌کنه.

اون شراب طهورا را به او می‌نوشاند.

بنده غرق می‌شه، مدهوش می‌شه.

غرق در ذات پروردگار.

از خود بی خود.

اصطلاح امروزی میگه نعشه می‌شه کاملاً.

بعد اینقدر این حالت به طول می‌انجامه که همسران بهشتی و خدم و حشم بهشتی دست به دعا می‌شن به درگاه خدا که خدایا بابا- [سخنگوی 1] آره یه حاله، حال او رو به سر جاش بیار برگرده یه چرخی هم تو بهشت بزنه.

پس ما رو برای چی خلق کردی؟

[مکث] اونوقت خدا یه زنگ تفریحی می‌ده مثلاً میگه خب حالا بسه پاشو، پاشو بسه.

یه کمی دو مرتبه از اون حالت اوج حضور فرود میاد، حس لذات مادی هم پیدا می‌کنه باز میره تو بهشتش متنعم هست [مکث] و اصل بهشت اون حضوره است.

اصل ماجرا اون لحظه لقاء و لحظه محو شدن انسان در ذات پاک پروردگاره که هیچ چیز با اون اصلاً نه قابل مقایسه است.

خدا تو قرآن کریم بعضی وقت‌ها میگه من چیزی...

من چی بگم؟

مثلاً با این عبارات میگه.

میگه "فِیزَاحِلَكَ فَلِیتَنَافِسْ".

دیگه همینقدر بگم مسابقه بذارید بهش برسید.

برسونید خودتون رو هر طور شده برسونید.

می‌ارزه.

خیلی بیشتر از جام المپیک می‌ارزه بابا به خدا هیچی نیست.

این آخرش وقتی می‌گیریشم هیچی نیست به چیزی نرسیدی.

ولی خب اون فرق داره.

خب حالا ما میخوایم این سیاق رو جمع‌بندی کنیم.

ببینید اولا تو این سیاق ما چند تا فراز داریم؟

بفرمایید.

دو تا فراز اصلی داریم یکی آیات هفت تا کمکم کنید هفت تا [مکث] هفده.

یکی آیات هجده تا [مکث] بیست و هشت.

خب آیا هفت تا هفده راجع به فجار هجده تا بیست و هشت راجع به ابرار.

حالا هر کدوم بخوایم جمع‌بندی کنیم جمع بندیش میشه چی؟

راجع به فجار اصل مطلبی که تو آیات ی-- هفت تا هفده بیان شده اینه که فجار جایگاهشون چیه؟

سجين.

خوب دقت کنید.

اصل مطلب اینجا اینه.

فجار [مکث] در سجين.

یک نکته‌ای رم خدا به این اضافه کرده که گفتم تو پرانتز، پرانتز وایل یومئذٍ لل مكذبين تا اونجایی که فرمود هذا الذي كنتم به تكذبون.

که خواست بگه فجار در سجين چرا تو سجين میفتن؟

بگید شما.

بخاطر تکذیب، تکذیب روز جزا.

[مکث] پس حالا البته توضیح اضافی بخوایم بدیم اینه.

چرا روز جزا را تکذیب می‌کنند؟

بخاطر [مکث] تجاوز پیشگی [مکث] و گناه.

خب چرا تجاوز پیشگی و گناه پیدا می‌کنند؟

بخاطر عدم ایمان [مکث] به آیات خدا.

با چه بیانی عدم ایمان به آیات خدا اساطیر الاولین.

چرا به این روز افتادند؟

بخاطر زنگار بگید، دل.

زنگار دل بر اثر [مکث] ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون بر اثر دستاوردها [مکث]، دستاوردهای خود.

بله.

فجار در سجين‌اند بخاطر تکذیب روز جزا، تکذیب روز جزا بخاطر تجاوز پیشگی و گناه، تجاوز پیشگی و گناه بخاطر عدم ایمان به آیات خدا، بخاطر اساطیر الاولین دانستن قرآن، اساطیر الاولین دانستن قرآن بخاطر زنگار دل بر اثر دستاوردهای خود.

خب تمام اینا برای این بود که بگه فجار به علت تکذیب روز جزا کجا هستند؟

نقطه مقابل.

ابرار در [مکث] عليین.

آیا اصلاً گفته که ابرار چرا در عليین هستند؟

اصلاً نگفته ما خودمون میفهمیم.

چی بفهمیم؟

بخاطر چی؟

بگید شما.

تصدیق روز جزا [مکث].

تصدیق روز جزا می‌کنند.

حالا اگر بخواید همین تقابل رو تا ته بیایید جلو میادها.

تصدیق روز جزا می‌کنند چون اهل تجاوز به حقوق دیگران نیستند.

چرا نیستند؟

چون به آیات خدا توجه می‌کنند.

چرا؟

چون دلشون زنگ نزده.

دستاوردهای اونها منجر به زنگار دل نشده.

خب تا آخر می‌تونید بیایید جلو.

اما خداوند یه چیزی درباره ابرار گفت که درباره فجار نگفت.

اون چیه؟

درباره ابرار خدا گفت ابرار هم عليون‌شون زیر نظر مقربان است هم عالی‌ترین نعمت‌شون جامی‌ست [مکث] که از شراب مقربان آمیزه دارد [مکث].

درسته؟

درسته یا نه؟

خب پس ابرار جماعتی هستند که تو قیامت سر سفره مقربان‌اند.

سؤال.

آیا ممکنه کسی تو این دنیا سر سفره مقربان نباشه و تو قیامت باشه؟

پس اگر خدا یک چیزی رو داره از قیامت حرف می‌زنه چون ماب‌ازاش تو کجا وجود داره؟

دنیا وجود داره.

پس راجع به ابرار یه حرف خدا اضافه گفته و اون اینکه ابرار از مقربان چی می‌گیرن؟

خط می‌گیرن، الگو می‌گیرن.

ابرار از مقربان خط مشی و الگو می‌گیرند [مکث].

گویا خدا با این بیان میخواد به ما یه چیزی را بفهمونه.

ابرار بودن بدون سرمشق داشتن، بدون معلم داشتن، بدون الگو داشتن ممکن نیست [مکث].

ابرار بودن امام میخواد، پیشوا میخواد، الگو میخواد.

باید به اون خط مقربان توجه بکنی.

این تو قرآن نه یه جا و دو جا قرآن خط شکر را، خط عبادت را، خط نیکوکاری را همواره به ولایت متصل کرده.

همواره جدا از شاهراهی که انبیا و اولیا جلوی بشر گذاشتن و خودشون راهبران اون هستن، راه دیگری وجود نداره.

هر راه دیگری رو بخوای بری از جاده ابرار میفتی بیرون.

باید تو همین مسیر حرکت بکنی.

خب بازم اصل مطلب همین بود.

ابرار در علیین، فجار در سجین.

اگر بخوان به ما بگن خب با توجه به این تقابلی که بین فجار و ابرار هست این سیاق چی میخواد بگه؟

میگیم این سیاق مقایسه‌ای می‌کند بین عاقبت فجار که در سجین است و عاقبت ابرار که در علیین است و در این مقایسه ریشه را تکذیب یا تصدیق روز جزا می‌داند و اضافه می‌کند اگه خواستیم ادامه بدیم و اضافه می‌کند که تصدیق روز جزا با پیروی کیا حاصل میشه؟

مقربان حاصل میشه.

باید دنباله رو مقربان باشی.

و الا اونقدر راه راه‌های فرعی و انحرافی زیاده که اگر چشمت به راهبران الهی نباشه هر آینه از راه بیرون میفتی.

این لطف خداست بر ابرار که تو دنیا همواره پیشوایانی برای آنها گذاشته.

پیغمبران، اولیا، ائمه، بزرگانی که راه رو به آنها نشون بدن و اونها رو حرکت بدن.

خب پس مقایسه فجار و ابرار از نظر سرنوشت اخروی یکی سجین، یکی علیین.

با توجه به ریشه این تفاوت که تکذیب روز جزا یا تصدیق اون هست و با توجه دادن به اینکه سرنوشت ابرار از خط مشی مقربان می‌گذره، عبور می‌کنه، باید تو این جاده حرکت کنن تا بتونن در راه ابرار پیش برن.

همین کافیه در مقام جمع‌بندی .

اما سیاق آخر [سرفه] [سخnerن] همانا کسانی که مرتکب چی شدند؟

جرم شدند.

[سخnerن]اینا در دنیا که بودند به مؤمنان چیکار می‌کردند؟

می‌خندیدند.

پس معلومه که قیامت الان خدا داره تو قیامت این حرف رو گویا میگه ظرف زمانی این سخن کجاست؟

قیامته.

میگه مجرمان کانو قبلاً تو دنیا که بودند [سخnerن] به مؤمنان می‌خندیدند.

[سخnerن] وقتی از کنار مؤمنان می‌گذشتند کیا؟

مجرمان وقتی از کنار مؤمنان عبور می‌کردند، مروا بهم یتقامزون.

یتقامزون از غمزه است.

غمزه یعنی چی؟

گوشه چشم.

یعنی با گوشه چشم و ابرو مؤمنان را مورد اشاره قرار می‌دادند.

اینجوری .

اینا ها یارو هست ها.

یتقامزون .

وقتی رد می‌شدند می‌رسیدند به هم‌کیشان خودشون، هم‌صفت‌های خودشون.

یعنی بقیه مجرمان.

تو جمع مجرمانه خودشان وقتی قرار می‌گرفتند [سخnerن] شروع می‌کردن از این مؤمنان فکاهی گفتن و خندیدن.

یعنی مؤمنان سوژه خنده اینا بودند.

تو جمع‌های خصوصی‌شون هم که جمع می‌شدند سوژه خنده‌شون مؤمن‌ها بودند [خنده].

اینا دیگه، اینا دیگه چقدر بیچاره‌اند.

اینا دیگه چقدر گیجن.

اینا دیگه چقدر پخمن.

اینا دیگه چقدر ببن.

نمی‌دونم چی‌چین هرچی بگی.

انواع لفظا.

[سخnerن] می‌خندیدند به اونا [سخnerن].

وقتی هم مواجه می‌شدند با مؤمنان، روبه‌رو می‌شدند با مؤمنان، [سخnerن] اون وقت هم می‌گفتن ببین اینا زالون‌اند.

یعنی چی‌اند؟

زالون یعنی چی؟

گمراه‌اند.

اینا رو گمراه معرفی می‌کردند.

پس خندیدن با گوشه و کنار چشم و ابرو مورد اشاره تمسخرآمیز قرار دادن، سوژه خنده کردن آنها و در نهایت متهم کردنشون به گمراهی.

این کارهاییست که مجرمان تو دنیا درباره کیا می‌کنند؟

درباره مؤمنان می‌کنند.

خدا یک جواب نقد میده.

می‌فرماید [سخnerن].

جواب نقد اینه.

اصطلاحاً فارسیش این میشه.

به اینا چه مربوط بود؟

اینا چه کاره بودند؟

چرا به خودشون اجازه می‌دادند درباره مؤمنان اینطوری رفتار کنند، بهشون بخندند، مسخره‌شون بکنند؟

مورد گوش-- اشاره گوشه چشم و ابروی خودشون قرارشون بدن چرا؟

[سخnerن] یعنی من اینها را نرف-- نفرستاده بودم که نگهبان کیا باشن؟

مؤمنان باشن.

اینا نگهبانان مؤمنان نبودن که.

اینا وکیل مؤمنان نبودن که.

چه کاره بودند مسخره می‌کردند؟

[سخnerن] پس امروز حالا که اینا به ناحق و ناروا مؤمنان را مسخره می‌کردند و حق این کار را نداشته‌اند.

پس امروز عوضش رو باید بهشون داد.

"فاليوم الذين آمنوا من الكفار يضحكون".

امروز ورق برگشته.

مؤمنان به کفار می‌خندند.

روز قیامت صحنه برعکسه.

مؤمنان به کفار می‌خندند.

به کدوم کفار؟

همون کفاری که تو دنیا به مؤمنان می‌خندیدند.

اونا رو مسخره می‌کردند.

اونا رو اذیت می‌کردند.

اونا رو متهم می‌کردند.

اونا رو سوژه خنده می‌کردند.

فضولانه در امور اون‌ها دخالت می‌کردند.

امروز مؤمنان به کفار می‌خندند.

"على الأرائك ينظرون" بر تخت‌ها تکیه زدند و نظاره می‌کنند.

به چی نظاره می‌کنند؟

که "هل ثوب الكفار ما كانوا يفعلون".

نظاره می‌کنند ببینند آیا کفار ثوب، ثواب "ما كانوا يفعلون" یعنی رفتار خود را بگید گرفتند؟

آیا کفار به ثواب اعمال خویش رسیدند؟

طعنه است.

کفار علیالقاعده به ثواب نمی‌رسند که به عقاب می‌رسند.

اما با یه بیان طعنه‌آمیزی میگه مؤمنان تکیه زدند ببینند آیا کفار ثواب رفتارهای مجرمانه خود را، ثواب خندیدن‌ها، مسخره کردن‌ها، با گوشه کنار چشم و ابرو نشون دادن‌ها، سوژه خنده کردن‌ها، فضولی کردن‌های خود را گرفتند.

"هل ثوب الكفار ما كانوا يفعلون".

ببین اینجا خدا برای "الذین أجرموا" چه عنوانی گذاشت اینجا؟

کفار.

پس این جرم دارد تن به تنه‌ی چی می‌زند؟

کفر.

حالا یه کسی ولو اسماً مؤمن باشه اما راجع به مؤمنان همین رفتارها را انجام بده.

تن به تنه‌ی چی می‌زنه؟

کفر.

لذا تو قیامت خدا با این تعبیر یاد می‌کند.

"هل ثوب الكفار ما كانوا يفعلون".

آیا کفار به ثواب اعمال خودشون رسیدند؟

جمع‌بندی کنیم.

جمع بندیش تو همین دو تا آیه‌ای که رنگی کردیم.

اولی اصل جرم رو مشخص می‌کنه.

خندیدن مجرمان به مؤمنان در این دنیا.

جوابش اینه.

خندیدن مؤمنان به کفار در قیامت.

حالا این آیه‌ی سی و سی و یک و سی و دو و سی و سه اینا توضیحات تکمیلی آیه‌ی بیست و نه.

آیه‌ی سی و پنج و سی و شش توضیحات تکمیلی سی و چاره.

پس اصل این سیاق دو تا آیه است.

امروز مجرمان به مؤمنان می‌خندند.

قیامت مؤمنان به کفار می‌خندند.

تموم شد.

جمع بندیش روشنه.

خب حالا وارد بشیم به مرحله چهارم.

خوب دقت کنید تو این مرحله این سوره باید دیگه خودشو برای ما کامل نشون بده.

توی فرهنگ قرآن کلمه‌ی کافر، منافق، مؤمن، متقی، مجرم، فاجر، فاسق و کلماتی از این دست که داره آدم‌ها را با یه صفتی توصیف می‌کنه، به تناسب سیاق و فضای سخن مصداق‌شناسی میشه.

بله اصلاً ممکنه کاملاً فرق کنه.

اصلاً اینجا بحث اون نیست.

ما در یه surah‌ای داریم صحبت می‌کنیم.

الان تو این قسمتی که میخوام ربط سیاق‌ها رو بحث کنم این روشن میشه که کفار اینجا یا مجرمان اینجا کیا هستن.

مسئله دقیقاً چی بوده؟

بذارید تو این ارتباط یابیه گام به گام پیش بریم.

اگر بخوام ارتباط سیاق اول را، سیاق اول را با سیاق دوم مشخص کنم، این سیاق اول ماست.

سیاق اول اصل مطلب چی بوده؟

تهدید متفfin بوده.

تو سیاق دوم دو گروه داشتیم یکی بفرمایید فجار یکی ابرار.

فجار ابرار.

خب اگه من دنبال ارتباط سیاق یک و دو باشم از قبل کجا ارتباط برقرار میشه؟

فجار با متفfin.

یعنی فجار سیاق دوم علیالقاعده ناظر است به متفfin سیاق.

اگه شکم داشته باشی این شک رو "کلا" برطرف میکنه.

"کلا"ای که خدا آورده اول "کلا إن كتاب الفجار لفي سجين" میخواد بگه آقا من اگر دارم از فاجران حرف میزنم چون میخوام علیه چی صحبت کنم؟

علیه تطفیف.

"کلا" یعنی این.

یعنی من اگر از فاجران حرف میزنم برای کوبیدن تطفیف حرف میزنم.

چه اینکه "کلا إن كتاب الأبرار" اونم همینه.

اگر از ابرار هم حرف میزنم میخوام علیه چی حرف بزنم؟

تطفیف.

یعنی من از فجار و ابرار صحبت می‌کنم که تطفیف را مهار کنم.

این دو تا "کلا" کارکردشون تو سوره اینه.

یعنی شما یه وقت خیال نکن بحث متفfin چی شد؟

تمام شد.

بحث چی شروع شد؟

فجار.

بله بحث متفfin تمام شد.

اما بحث فجار ناظر است به بحث متفfin به خاطر "کلا".

بحث ابرار هم ناظر است به بحث متففین به خاطر کلا.

حالا چجوری ناظر است؟

خوب دقت کنید.

متفف چرا متفف بود؟

عدم باور به روز قیامت.

عدم باور به روز قیامت.

اگر این تطفیفی که ریشه در عدم باور به روز قیامت دارد ادامه پیدا کند چه خواهد شد؟

[مکث] اون عدم باور به قیامت کم کم تبدیل به چی میشه؟

تکذیب.

عدم باور تکذیب تبدیل به تکذیب میشه.

چرا؟

چون ما در سیاق دوم خوندیم.

در سیاق دوم خوندیم که چه کسانی تکذیب می‌کنند؟

متجاوزان.

متجاوزان سیاق دو به لحاظ مفهومی تطبیق میکنه با کیا؟

متففین.

متفف یعنی اونی که به حق دیگران تجاوز میکنه.

دقیقاً مطلب همینه.

خدا میخواد بگه ببین این چرخه تطفیف و بی‌توجهی به قیامت اگر کنترل شد که شد؛ اگر کنترل نشد سر از تکذیب و فجور در میاره.

فکر نکن همین جاها متوقف میشه.

شما امروز یه متففی هستی، شما نه ها مثلاً شمای نوعی.

یه متففی هستی، تطفیفت محصول بی‌توجهی به يوم الدينه.

اگر این جریان تطفیف را ادامه بدی ، این جریان تطفیف کار را میکشونه به کجا؟

به فاجر شدن.

چرا؟

چون این ادامه فرایند تطفیف و بی‌توجهی به يوم الدين کار را کشونده به چی؟

تکذیب بگید يوم الدين .

حالا این تکذیب يوم الدين نتیجه‌اش شده فاجر.

گرفتید چطور شد؟

یعنی متفف بی‌توجه به قیامت در سیاق یک ادامه داده در سیاق دو شده چی؟

فاجر مکذب روز جزا .

خداوند برای حل این مشکل داره توجه شما را به عاقبتش جلب میکنه.

چون ممکنه تو نگاه اول به نظرت تطفیف خیلی ساده بیاد.

بگی آقا من چیکار کردم مثلاً؟

من یه ماشینی دو و پارک کردم دیگه.

من چیکار کردم مثلاً؟

یه حالا حقوقی دارم از اداره مون میگیرم، یه دو ساعت مرخصی بگید مرخصی مثلاً قایمکی یواشکی رفتم دیگه کاری نکردم که.

عه دو ساعت رفتم نبودم.

برای خودشم هزار تا توجیه داره.

میگه این همه اینا حق ما رو خوردن، حالا دو ساعتم ما رفتیم.

چطور میشه مگر؟

اگه من چیکار کردم حالا؟

یکی از حقوق آقامونو، یکی از حقوق خانممونو، یکی از حقوق بچمونو مثلاً بی‌اعتنایی کردم.

از همین تجاوز‌های یه دونه دو تا سه تا شروع میشه کار میکشه به فاجر شدن .

از همین بی‌توجهی به يوم الدين شروع میشه کار میکشه به تکذیب روز جزا.

لذا عاقبت تطفیف فجور است.

عاقبت بی‌توجهی تکذیب است و اگر فاجر مکذب شد کارش به کجا میکشه؟

بگید، سجين .

این میره میفته تو جهنم.

توی زندانی که از اون زندان خلاصی نداره.

چیکار کنم؟

هیچی باید ابرار باشی.

باید با ترک تطفیف به جای اینکه به سمت فجور بری رو تطفیف خط بکشی به سمت چی بری؟

بگید، ابرار شدن.

به جای بی‌توجهی که به تکذیب منجر میشه باید توجهی داشته باشی که به چی منجر بشه؟

بگید، تصدیق.

این چطور حاصل میشه؟

با پیروی از مقربان .

یعنی الگو بگیر از مقربانی که چقدر تو زندگی خودشون توجه به قیامت داشتن و مراقب بودن تو هم همونجوری حرکت بکن.

پس سیاق دوم در ادامه سیاق اول و برای کنترل و مهار کردن سیاق اول آمده.

این یه ربط .

حالا ربط دوم.

ربط دوم اینه خدا مگر در سیاق اول نفرمود که تطفیف ریشه در بی‌توجهی به قیامت داره؟

بله.

خب در سیاق دوم میخواد توجه ما را به چی جلب کنه؟

به قیامت.

که با توجه به قیامت دست از تطفیف بگید برداریم.

اینم ربط دوم.

پس سیاق دو ربطش به سیاق یک معلومه.

هم از قبل مقایسه فاجر با متفف و مقایسه تکذیب روز جزا با بی‌توجهی به قیامت دو تا محور ارتباطی [سرفه] ربط معلومه هم از قبل اینکه کل سیاق دو توجه دادن به قیامت است.

چیزی که ریشه تطفیف بوده.

بی‌توجهی به قیامت ریشه تطفیف بوده.

پس هم ریشه را خشک کند و هم عاقبت را مشخص می‌کند.

تا اینجا روشن؟

حالا می‌خوام برم سر وقت سیاق سوم و آخر.

ببینید یه چیزی باقی می‌مونه [مکث] برای مقابله با تطفیف.

تا اینجا همه چی خوبه.

خدا میگه بله ببینید این آقا، این خانم اگر متطفف‌اند به عاقبت کار توجه کنن دست از تطفیفشون بردارن چون بدبخت میشن.

اما یه عامل اجتماعی و روانشناختی مزاحم قضیه است [مکث].

یه بستری که اگر این بستر مهار و کنترل نشه، تطفیف حل نمی‌شه.

این گره سوره است‌ها.

سوره آخرشو گره می‌زنه.

چه جوری می‌خواد گره بزنه؟

میگه ببین عزیزم معمولا تطفیف یه بیماری مسریه [مکث] و یه بیماریه که تو فضای جامعه داره رقم می‌خوره [مکث].

مجرمان سیاق سه که خدا میگه "إن الذين أجرموا كانوا من الذين آمنوا يضحكون".

مجرمان سیاق سه با توجه به سوره کیا هستن؟

بگید.

متطفف‌ها هستن [مکث].

متطفف‌ها برای اینکه اون فرهنگ تطفیفی‌شون تو جامعه جلو بره و با مشکل برخورد نکنه، یک گارد روانشناختی ناخواسته یا خواسته‌ای دارن.

اونم مسخره کردن غیر خودشونه [مکث].

از همون ساده‌ترین جریانات دوران کودکی‌مون شما حساب بکنید تا الان [مکث].

تو مدرسه برای اینکه یک دانش‌آموزی درس‌خونه و ماها بقیه درس‌خون نیستیم، اونو بشکنیمش دیگه درس‌خون نباشه چیکار می‌کنیم؟

یه اسمی روش میذاریم دیگه.

میگیم از این آقا خرخون تشریف دارن.

یا اگر یه دانش‌آموزی اتو کشیده مرتبه، بچه ننه است.

یا اگر یه کسی مثلاً مؤدبه، پاستوریزه است.

بالاخره یه چیزی گیر میاریم که به اون آدم مثبته اطلاق کنیم.

چرا؟

این چه حالتیه؟

چون تا اونو نکوبیم نمی‌تونیم خودمون را توجیه کنیم.

نمی‌تونیم برای خودمون جایگاه تعریف کنیم .

آقا من باید چیکار کنم این درس نخوندن خودم را؟

من باید چیکار کنم این مؤدب نبودن خودم را؟

هیچی با یه انگی به اون بزنم که این وضعیت چی بشه؟

این وضعیت توجیه بشه.

این شروع می‌کنه به خندیدن و مسخره کردن و اینا.

حالا یه شوخی دارم می‌کنم.

بزرگتر هم که می‌شیم اگر یه آقایی رو ببینیم به خانمش توجه داره به حقوق خانمش میگیم چیه؟

[خنده] هیچی نمیگیم.

اگر بگیم میگیم- اجازه نداره.

آها زن ذلیله.

حالا اگر-- من نمی‌دونم خانوما به خانمی که توجه به آقاش می‌کنه چی میگن.

شماها بلدید.

چی میگن؟

مرد سالار.

مرد سالار.

ندارن خانوما‌ها؟

[خنده] اصلاً همچین چیزی وجود نداره [خنده].

حالا نمی‌دونم بالاخره با یه عنوانی، یه انگی، یه چیزی که مثلاً اگر فرض کنید این خانم میگه من باید بلند شم برم دیگه الان آقامون منتظره.

اوه [خنده] چه خبره؟

آقامون منتظره.

یا اون مثلاً میگه که خانمم، آقا زن ذلیل تشریف دارن.

تو اداره یه کارمند بنده خدا این می‌خواد منظم بیاد منظم بره و می‌خواد به بیت‌المال تجاوز نکنه و می‌خواد ارباب رجوع رو راه بندازه.

این تو جمع بقیه کارمندا یه مزاحم محسوب میشه.

اون یکیا که نمی‌خوان اینطوری باشن، می‌خوان یه وقتایی مثلاً کارت‌هاشون رو به هم قرض بدن برای کارت کشیدن.

یه وقتایی می‌خوان بگن من رفتم، رئیس اومد بگو رفته دستشویی الان برمی‌گرده .

یا زود بهم زنگ بزن خودمو برسونم.

یه جوری خلاصه داره چی می‌کنه؟

تجاوز می‌کنه به حقوق دیگران با توافق بقیه داره این کارو می‌کنه .

اگر یه کارمند تو این اتاق باشه که غیر از این باشه باید مسخره‌ش کرد.

چاره دیگه‌ای نیست.

وقتی میاد یا الله!

یا الله!

حاجی‌ها اومدن.

حاجی‌ها خوش آمدید.

خوش آمدید.

بفرمایید.

که دیگه این از نظر شخصیتی احساس چی کنه؟

خلع کنه.

مجبور باشه دست از اون منضبط بودن و پایبند به حقوق بقیه بودنش برداره- همرنگ بشه.

همرنگ بشه با اینا.

این فضا به وجود میاد [مکث].

این فضا قهراً هست.

تو راسته یه بازاری همه بازاری‌ها یه جنسی رو تصمیم می‌گیرن قایم کنن.

آقا نداریم .

آقا مثلاً برنج دارید؟

نداریم.

داری؟

نداریم.

داری؟

نداریم.

حالا یکی همرنگ نیست میگه آقا داریم.

ب-- دارم بله.

تو انبارم برنج دارم.

خب این همه رو خراب می‌کنه دیگه.

این بازار همه رو می‌شکنه.

باید بگن فلانی گیجه، بیغه، نمی‌دونم نفهمه، گمراحه.

یه انگی خلاصه بهش بزنن که بتونن به جریان تطفیفی خودشون ادامه بدن.

خب خدا اینو پیش‌بینی کرده.

میگه ببینید در مقابله با تطفیف، ای کسانی که می‌خواید دست از تطفیف بردارید، می‌خواید با نگاه به عاقبت تطفیف بی‌خیال تطفیف بشید تا روابط انسانی تو جامعه‌تون اصلاح بشه، بدانید با یه چیزی روبه‌روئید .

بدانید با مسخره شدن، مورد پوزخند و نیشخند قرار گرفتن، مورد اشاره بقیه قرار گرفتن [مکث]، نمیدونم ام مل شنیدن، گمراه-- متهم به گمراهی شدن و اینجور چیزا مواجه میشید.

خب چیکار باید بکنیم که از این گردنه عبور کنیم؟

میگه توجهتون به فردا باشه.

دنیا موقته.

از این فشار و هجمه تبلیغاتی ای که تو دنیا مجرمان متفف علیه شما درست می‌کنند، جا نزنید.

میدونو خالی نکنید.

"دیرى نخواهد پایید که قیامت می‌رسد و ورق بر می‌گردد" پس صبر کنید.

بگن فلانی گیجه، بذار بگن.

مسخره کنن، بذار بکنن.

با گوشه و کنار چشم و ابرو نشون میدن، بذار بدن.

می‌خندن، بذار بخندن.

فکاهی درست می‌کنند، بذار بکنن.

سوژه خنده‌ای، باش.

جا نزن ها.

عقب نری از این.

تو باید مقاومت کنی.

به چه امید؟

به امید فردا.

فردایی که ورق برمی‌گرده.

اونایی که خندیدن پشیمون خواهند شد.

فردا تو هستی که خواهی گفت ها چی شد؟

می‌خندیدی.

مسخره می‌کردی.

آقا این در مورد پیشوایانم صادقه مثلاً همین تهمت‌هایی که به پیامبر.

صادقه بله صادقه.

بله فرق نمی‌کنه.

این یه نمونه عالی شه.

این یه نمونه عالی‌شه بله.

به طور کلی این فضا را که اینجا تو سوره متففین آورده داره خدا یه پیش‌بینی می‌کنه.

ببین میگه من به این بنده‌ام گفتم دست از تطفیف بردار و الا فاجر میشیا، جهنمی میشیا.

می‌خوای ابرار بشی به مقربان نگاه کن دست از تطفیفت بگو بردار.

بعد خدا حساب می‌کنه میگه حالا این بنده من می‌خواد دست از تطفیف برداره، اینا یکیا نمی‌ذارن.

شروع می‌کنند بهش می‌خندن، مسخره‌ش می‌کنند، اشاره می‌کنند، فلان می‌کنند، انگ می‌زنن، تهمت می‌زنن، اذیت می‌کنند.

اینو چیکار کنم؟

بعد میگه بنده من یه فردایی هست که ورق برمی‌گرده.

شما در جایگاهی قرار می‌گیری که اون وقت به کفار می‌خندی.

خب این موقته تموم میشه اما این تموم نمیشه.

پس به، با نگاه به فردا-- ببینید بازم چی شد درمان؟

بازم توجه به قیامت.

یعنی چه برای اصل ترک تطفیف به قیامت باید توجه کنی، چه برای مواجه شدن با اون عملیات روانی و تبلیغات و هجمه‌های تبلیغاتی مجرمان بازم باید به چی توجه کنی؟

به قیامت توجه کنی.

بله بفرمایید.

[سخنگوی 1].

باید برداریم دست از تطفیف.

[سخنگوی 1].

منم جدم میگم.

[سخنگوی 1].

ببینید نود و نه درصد نمی‌دونم ولی بله بخش قابل توجهی از ما متففیم.

ولی با دو رویی کرد.

بعضیامون داریم هر روز به آخرت مومن‌تر و از تطفیف بگید دورتر میشیم.

یعنی عملاً داریم به سمت ابرار شدن پیش میریم.

یعنی هی داریم به خودمون یاد میدیم که بابا قیامت هست باید دست از تطفیف بردارم.

بعدم وقتی مسخره‌مون می‌کنند اعتنا نمی‌کنیم این راه را ولو با سختی مسخره دیگران این راه را به سمت ابرار شدن بگید پیش میریم.

این یه گروهمونیم.

یه گروه دیگمون نخیر متففیم متاسفانه هر روز بیشتر قیامت رو از یاد می‌بریم.

هر روز بیشتر به حقوق دیگران تجاوز می‌کنیم.

در نتیجه یه روزی می‌رسه که میگیم قیامت کیلو چنده؟

راحت هر گناهی می‌کنیم و اون روزم دیگه ما فقط مستحق سجنیم.

لذا خدا در این سوره عناوین را هوشمندانه انتخاب کرده.

ببینید اینجا در مقابل "الذین آمنوا" اول نگفت "کفروا" گفت چی؟

"أجرَموا" جرم.

یعنی این آدم ای بسو از نظر اعتقادی چیه؟

مومنه اما جرم مرتکب میشه.

جرمش تطفیفه و جرمش مسخره کردن کسانیه که میخوان دست از تطفیف بردارن.

اما همین آدم را فردا چی عنوان میکنه؟

کفار.

و یه نکته خدمتتون بگم راجع به فرمایش خواهرمون.

البته ناظر به همه سوره‌های قرآنه.

ببینید ما در نگاه به سوره‌های قرآن مواجه میشیم با یه میزان‌هایی.

هر سوره‌ای یه ترازی از انسانیت و بندگی را پیش روی ما میذاره که وقتی خودمون رو با این سوره مقایسه می‌کنیم می‌بینیم ما خیلی از اونچه این سوره می‌خواد بگید عقبیم.

حالا یا خودم یا جامعه‌م، عزیزانم می‌بینیم عقبیم از تراز، از معیار، از استاندارد این سوره عقبیم.

دو تا راه جلو پامونه.

یه راه اینه که میگیم خب خدایا راه راست را به سوی ما کش کن.

ما که تکون نمی‌تونیم بخوریم.

ما همینجا هستیم.

تو قرآن رو بکش به سمت ما.

خودمونم به خدا کمک می‌کنیم.

هی تصرف می‌کنیم.

میگیم این متففین که گفته ماها رو که نمیگه.

این متففین اون دیگه پدر سوخته‌هایی رو گفته که مثلاً حقوقی مثل قتل مرتکب میشن.

این اونا رو میگه‌ها.

و الا بابا ما که حالا مثلاً یه قرون دوزار رو یه ساعت دو ساعت وقت اینو تلف کردن و نمی‌دونم یه حق کوچولی از بچه از شوهر از نمی‌دونم همسر فلان تلف کردن و حالا سر مشتری یه کلاه گذاشتن و سر خریدار یه کلاه گذاشتن و اینا رو که نمیگه.

اگه اینا باشه که ماییم.

خب ما که نیستیم.

پس اینا هم منظور خدا نیست.

خدایا راه راستو به سمت ما کج کن.

این میشه راه راستو به سمت ما کج کن.

ما تکون نمی‌خوریم.

قرآن باید تکون بخوره.

قرآن را طوری توجیه کنیم که بالاخره با ما جور دربیاد.

خب این راه که قطعاً غلطه.

یه راه اینه که آقا اِ پس ما عقبیم.

خب ما باید بریم خودمون رو برسونیم.

اصلاً قرآن برای همینه.

کارکرده قرآن همینه.

آقا جامعه شیعیان، خداوند به اسم چیزی نمیده.

حالا من شیعه‌ام، اسمم شیعه است.

مگه امام صادق [ص] می‌فرماید برای ما عار نباشید، ننگ نباشید.

حالا من شیعه‌ام، شیعه‌ای که امانتدار نباشد، شیعه‌ای که وظیفه خود را در قبال همسایه انجام نده، شیعه‌ای که به وظیفه بندگی خودش در قبال خدا عمل نکنه، این شیعه عار مائه، ننگ مائه.

حالا با اون، با اون شیعه گری کسی می‌خواد فردا بهشت بره؟

نمی‌ره.

لذا همین امام صادق [ع] در اون وصیت پایان عمرشون در حال احتضار [سرفه] که همه رو جمع کردن فرمودن بگید به شیعیان ما به دوستداران ما کسی که نماز را سبک بشمارد، شفاعت ما به او نمی‌رسد.

من همیشه عرض می‌کنم میگم اگر امام میگه نماز، کدوم نماز را میگه؟

نمازی را که خدا گفته وایل للمصلین، اون نماز رو میگه؟

جواب بدید به من.

نه [همهمه].

نمازی که خدا گفته خاک تو سر این نمازگذار.

لعنت به این نمازگذار.

اون نماز امام منظورشه؟

خب اون نماز رو شما سبک بشماری نشماری فرقش چیه؟

نماز لعنتی‌هاست.

نماز ملعون‌هاست.

نماز عمر سعدهاست.

نماز شمرهاست.

اون نماز رو که نمیگه.

پس یه نماز دیگه رو میگه.

کدوم نماز؟

اون نمازی که سوره معارج گفته رو میگه.

نماز، انفاق، تصدیق روز جزا، ترس از عذاب، ام-- پاکدامنی، امانت‌داری، مسئولیت‌پذیری.

اینا میشه همه با هم نماز بر اساس سوره معارج.

کسی اینو سبک بشماره به شفاعت ما نمی‌رسه.

سبک شمردن یعنی چی؟

سبک شمردن یعنی بی‌اهمیت بودن.

ببینید بله ما یه دفعه که معصوم که نیستیم، ما یه دفعه که اصلاح نمی‌شیم.

روند اصلاح ما انسان‌ها، روند تربیت ما تدریجیه.

دقت فرمودید؟

دفعی که نیست.

کسی که به نماز اهمیت میده یعنی اینکه به تدریج دارد خودش را با معیارهای نماز وفق میده، خودشو نزدیک‌تر داره می‌کنه.

اگر تا دیروز انفاق داشته امروز بیشتر.

اگر تا دیروز امانت‌دار بوده امروز بالاتر.

اگر تا دیروز متعهد و مسئولیت‌پذیر بوده امروز بیشتر.

این میشه اهمیت.

بی‌اهمیتی چیه؟

بی‌اهمیتی اینه که هر روز داره بدتر میشه.

لذا برای من فرض داره که بگم فرض کنید درجات نماز رو می‌شمارم.

بگم یک تا ده مثلاً ها فرض کنید یک تا ده نماز درجه داره.

یکی الان تو درجه سه هست، پایین‌تر.

یکی تو درجه هفته.

برای من فرض داره که این درجه سه‌یه پیش خدا از درجه هفت‌یه بالاتر باشه.

چرا؟

چون داره به سمت بالا حرکت می‌کنه ولی هفت‌یه داره مثلاً [همهمه] اینوری حرکت می‌کنه.

این اهمیت میده داره میره بالاتر، او اهمیت نمیده داره میاد پایین‌تر .

اهمیت دادن منظورم اینه.

این که شما کجای کاری یه بحثه، این که چه تلاشی داری می‌کنی که وضعیت را بهبود ببخشی، این یه بحث دیگره.

لذا هرکس رو به اندازه خودش خواهند سنجید.

بله ممکنه یه آدمی در یک جایی به دنیا آمده، توی خونواده‌ای، توی وضعیتی که نماز درجه دو او را به جای نماز درجه ده من قبول کنن .

میگن آقا این اونجا بوده این بوده.

تو کجا بودی؟

چی شدی؟

درصدی حساب می‌کنند.

لذا من اگر میگم بله ما باید خودمون رو تطبیق بدیم یعنی باید تمام تلاش "الذین جاهدوا فينا" همه تلاشمون رو بکنیم، کمم نباید بگذاریم.

کسی نباید بر خودش خیلی آسون بگیره بگه که یعنی من یه ذره هم تلاش کنم کافیه.

نه، هرچی می‌تونیم تلاش کنیم که خودمون رو با معیارها نزدیک‌تر کنیم.

حالا تو جمع‌بندی سوره مبارکه متطففين کمکم کنید.

سیاق اول، تهدید متطففان و ریشه‌یابی تطفیف.

سیاق دوم، تهدید فاجران و تشویق ابرار به نفع جریان مقابله با تطفیف، برای مقابله با تطفیف.

سیاق سوم، ترسیم صحنه‌ای که برای ترک تطفیف همه باهاش روبرویم و یک امیدی ایجاد کردن یک امید در قلب مؤمنان که بتونن از این چالش روانی و تبلیغاتی بگید عبور کنند و به سلامت تطفیف خود را از بین ببرند.

خب اصل مطلب کاملاً روشنه که بحث چیه؟

یعنی سوره برای مقابله با تطفیف و حل و فصل جریان تطفیف آمده.

سوره‌ای که اگر سر لوحه‌ی زندگی انسان‌ها، مسلمون‌ها، شیعه‌ها قرار نگیره از جای دیگری طرفی نمی‌بندند.

یعنی باید درست بشه.

این نیست کسی بگه من نمازمو می‌خونم حالا متطفف هم بذار باشم.

نه، متطفف بودن آدمو فاجر می‌کنه.

آقا میشه کسی فاجر باشه نمازخون هم باشه؟

میشه آقا؟

میشه؟

اتفاقاً عجیب میشه.

بعضی از مصادیق فاجر شدن جز با نماز خوندن جور در نمیاد.

حتما باید نماز هم بخونی توش.

دیگه فاجرتر از قاتلان ابا عبدالله کسیو نداریم که نماز ظهرشونو به جماعت خوندن امامشونو کشتن.

قربتا الی الله.

فاجر یعنی اون آدمی که-- ببینید رسماً عمر سعد خودش گفت.

گفت ببین من می‌دونم جهنمه.

می‌دونم جهنمه کشتن حسین اما نمی‌تونم از گندم ری بگذرم.

نمیشه.

نمی‌تونم.

خب ببین پس فاجر شدن لازمه‌ش این نیست که فقط آدم لاابالی بشه ها.

فقط لات و لوت اینجوری بشه.

نخیر ممکنه لاابالی این شکلی هم نشه ولی بدتر از هزار تا لاابالی بشه.

استاد [پچ‌پچ] گریه هم می‌کرد.

گریه هم می‌کردن.

گریه هم می‌کردن.

بله به خاطر اینکه خودش می‌دونه داره چیکار می‌کنه.

می‌دونه که داره بهترین انسان را، کامل‌ترین انسان اون زمان رو داره به قتل می‌رسونه.

اونم با قساوت.

خودش می‌دونه داره چیکار می‌کنه ولی که انجام میده دیگه.

چون دنیا رو انتخاب کرده.

چون خدا رو، آخرت رو از یاد برده.

تطفیف من میگم او از بچگی به خودش از زمانی که هالش شده حق‌خوری کرده.

کسی اهل حق‌خوری نباشه نمی‌تونه.

به خدا نمی‌تونه.

حق‌خوری بد دردیه.

کسی عادت کنه که از حق دیگران کم بذاره، حق دیگران را چپاول کنه ولو یه لقمه‌ها.

این بد دردیه.

حق دیگرانم همیشه نون نیست.

گاهی وقته، گاهی آبروعه، گاهی نونه، گاهی وظیفه‌ایست که داشتی و انجام ندادی.

او رو تو خلع گذاشتی، او رو تو فشار گذاشتی.

اینا همه حقه دیگه.

آدمی که عادت کرد به خوردن حق دیگران معتاد الأفیم این روز قیامت رو تکذیب می‌کنه.

بالاخره تکذیب می‌کنه.

مگر برگرده؟

مگر توبه کنه؟

قرآن میگه عاقبت تکرار حق‌خوری تکذیبه.

آخرش تو دل خودش هم که شده میگه قیامت کیلو چند؟

ول کن بابا.

گندم ری رو بچسب.

جهنم دیگه چیه؟

خدايا به تو پناه می‌بریم از متطفف بودن، از متطفف ماندن، از متطفف‌تر شدن، از فاجر شدن، از بی‌توجهی به قیامت، از تداوم این بی‌توجهی و رسیدن به تکذیب روز قیامت.

از اینا به تو پناه می‌بریم و از تو می‌خوایم در پرتو شخصیت مقربان درگاهت، در پرتو نور شخصیت ابا عبدالله، در پرتو نور شخصیت امام صادق علیه السلام، در پرتو نور قرآن کریم به ما توفیق بدی که بیشتر به آخرت فکر کنیم.

بیشتر از حق‌خوری و اعتنا و تجاوز دست بکشیم.

بیشتر به سمت ابرار شدن حرکت کنیم.

هر روز از فرهنگ تطفیف و فجور فاصله بگیریم.

در این سوره عناوین متعددی را خدا به کار گرفته تا به جهات مختلف اشاره کنه.

اینجا که میگه کفار می‌خواد بگه ببینید حقیقت اخروی این‌ها همون کفره.

کفر یعنی انکار حقیقت، انکار حقیقت.

این درسته تو دنیا در نمود یک فاجر ظهور کرد.

ای بسا از نظر اسم و عنوان کافر هم بگید نبود، جزء مؤمنان بود.

اما به خاطر جرمی که مرتکب شد ما همین الان خیلی‌ها رو می‌شناسیم، مسلمانن یعنی اسم-- اگر شما پاسپورت بخواد بگیره م-م-م-- اسم، اسم دینو می‌زنه اسلام، مذهب و می‌زنه شیعه اما اصلاً قرآن رو قبول نداره.

اصلاً قبول نداره و به تبع اصلاً برای قیامت تره خورد نمی‌کنه.

اسمش مسلمانه.

بمیره ما باید غسلش بدیم، دفنش بکنیم.

اگر ازدواجی باهاش صورت بگیره اشکال نداره.

این از مزایای دنیایی اسلام برخورداره.

جزء کفار محسوب نمیشه که الان مثلاً فرض کنید ما بخوایم ازش مالیات بگیریم یا بخوایم باهاش بجنگیم.

اینطوری نیست.

اسمش مسلمانه ولی روشش حقیقت کارش کار کفاره.

این می‌خواد بگه تو دنیا الذین اجرموا تو آخرت کافره.

یعنی در صف کفار محشور میشه.

ببینید کتاب مثل این میمونه.

میگه عاقبت این‌ها تو سجينه.

عاقبتو وقتی می‌خواد اشاره کنه یه جورایی داره به شما، به ذهن شما یه چیزی رو القا می‌کنه.

عاقلانست که اندیشه کند پایان را، فردا را، عاقبت را یعنی خدا میخواد بگه ببین الان شاید نگاه میکنی به خودت خیال میکنی خبری نیست مشکلی نیست ولی به ته مسیرم یه نگاه بنداز سر از کجا در میاری.

کتاب الفجار یعنی جایی که فاجران سر از اونجا در میارن.

یه دفعه خودشونو تو سجین خواهند دید.

یه توجهه فقط.

اگرم میگفت کَلَّا إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي سَجِينِ غلط نبود.

اما این نکته عاقبت سنجی عاقبت نگری توش دیگه مثلاً عاقبتشون اینجوری نوشته شده.

بله سرنوشت.

کتاب یعنی سرنوشت.

سرنوشت، عاقبت، سرنوشت کافران تو سجینه.

تو زندان ابدی جهنمه.

خب [سرفه] حالا این سوره رو هم ما بخونیم با همدیگه و من دیگه بحثای پایانیم رو ان شا الله با شما داشته باشم.

یه صلوات ختم بفرمایید.

صلى الله.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

ويل للمطففين.

ويل للمطففين.

ويل للمطففين.

الذين إذا اكتالوا على الناس يستوفون.

وإذا كالوهم أو وزنوهم يخسرون.

ألا يظن أولئك أنهم مبعوثون.

ليوم عظيم.

يوم يقوم الناس لرب العالمين.

كلا إن كتاب الفجار لفي سجين.

وما أدراك ما سجين.

كتاب مرقوم.

ويل يومئذ للمكذبين.

الذين يكذبون بيوم الدين.

وما يكذب به إلا كل معتد أثيم.

إذا تتلى عليه آياتنا قال أساطير الأولين.

كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون.

كلا إنهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون.

ثم إنهم لصالو الجحيم.

ثم يقال هذا الذي كنتم به تكذبون.

كلا إن كتاب الأبرار لفي عليين.

وما أدراك ما عليون.

كتاب مرقوم.

يشهده المقربون.

إن الأبرار لفي نعيم.

على الأرائك ينظرون.

تعرف في وجوههم نظرة النعيم.

يسقون من رحيق مختوم.

ختامه مسك.

وفي ذلك فليتنافس المتنافسون.

ومزاجه من تسنيم.

عيناً يشرب بها المقربون.

إن الذين أجرموا كانوا من الذين آمنوا يضحكون.

وإذا مروا بهم يتغامزون.

وإذا انقلبوا إلى أهلهم انقلبوا فكهين.

وإذا رأوهم قالوا إن هؤلاء لضالون.

وما أرسلوا عليهم حافظين.

وما أرسلوا عليهم حافظين.

فاليوم الذين آمنوا من الكفار يضحكون.

على الأرائك ينظرون.

هل ثوب الكفار ما كانوا يفعلون.

صدق الله العلي العظيم.

اللهم صل على محمد.

وآل محمد.

وآل محمد وعجل فرجه.

خب الحمد لله رب العالمين.

الحمد لله رب العالمين.

الحمد لله رب العالمين.

الحمد لله الذي هدانا لهذا وما كنا لنهتدي لولا أن هدانا الله.

خدا رو شکر میکنیم صمیمانه با همه وجودمون به درگاه پاک او سر ستایش و سپاس و بندگی میساییم که این توفیق رو عطا فرمود در بخش دیگری از عمر محدود و کوتاهمون در محضر با سعادت کلام او قرار گرفتیم.

والحمد لله والمنه دومین سطح از سطوح شش گانه آموزش تدبر با رویکرد معرفتی را پشت سر گذاشتیم.

در سطح اول سی و یک سوره، در سطح دوم یازده سوره، مجموعاً تا اینجا چهل و دو سوره از قرآن کریم رو تو این دوره‌ها تونستیم تدبر کنیم که خدا را به خاطرش شکر می‌کنیم.

شکر نعمت به چیه؟

به استفاده از نعمت در جای خود و به تلاش برای تثبیت اون نعمت و درخواست افزایش اون نعمت.

نعمتی مثل علم به قرآن چطور شکرش به جا میاد؟

با تلاش در حوزه عمل یعنی جهاد برای عمل به آموزه‌های قرآن، با تلاش برای تثبیت آموخته‌هامون از قرآن.

همیشه من در پایان همه سطوح تاکید می‌کنم آنچه را آموختید به مثابه یک گنجی ببینید از کلام خدا که باید از اون مراقبت کنید.

یه لیستی داشته باشید، سوره‌هایی که تدبر کردید رو تو اون لیست بنویسید و مرتب اون سوره‌ها را تو زندگیتون مرور کنید.

تو نماز هاتون، خارج از نماز هاتون بخونید، مرور کنید، تثبیت کنید.

اگر می‌تونید زکات علمتونو بدید.

این سوره ها رو با خواهر، با برادر، با فرزند، با همسر، با پدر، با مادر، با دوست، با همکار، با آشنا در میون بگذارید.

مباحثات قرآنی داشته باشید تو خونه هاتون و در جایی که براتون ممکنه به هر اندازه که براتون ممکنه.

تنها نه.

هرکس هرچی می‌تونه برای قرآن یار جمع کنه.

نگه من تنها خوندم، تنها یاد گرفتم، تنها فهمیدم، تنها اومدم.

در سوره حمد گفتیم "ایاک نعبد" متکلم مع الغيره.

خدایا تو را می‌پرستیم نه من فقط می‌پرستم، همه می‌پرستیم.

"ایاک نستعین" همه از تو کمک می‌خواهیم.

باید جمعی "واعتصموا بحبل الله جمیعا".

این شکر نعمته.

اگر خدا از ما شکر نعمت دید، اون نعمت رو برای ما ثبات می‌ده، اون نعمت رو برای ما پایدار می‌کنه و اون نعمت رو برای ما بیشتر می‌کنه.

"لئن شکرتم" بفرمایید "لأزیدنکم" چه اینکه "لئن کفرتم إن عذابی لشدید".

خدا نکنه که ما مشمول کفران نعمت قرار بگیریم.

خب پس این نشه که حالا اگر به هر دلیلی بین سطح دو و سطح سه فاصله افتاد، به هر دلیلی ما نتونستیم در خدمت باشیم، به هر دلیلی شما نتونستید در کلاس شرکت کنید، روزگار به گونه‌ای پیش رفت.

دیدید دیگه در ایام کرونا سه ماه و خرده‌ای چهار ماه کلاس‌ها تعطیل شد.

این نشه که اگر کلاس تعطیل می‌شه، قرآن تعطیل می‌شه.

بین ما و قرآن فاصله می‌افته.

این خیلی خسارت بزرگیه.

اصل هدفی که از این کلاس‌ها تعقیب می‌شده انس با قرآن بوده.

اینکه راهی باز بشه که ما اهل مطالعه قرآن بشیم.

قرآن از رو طاقچه‌ها بیاد تو دست‌ها.

به خوندن اکتفا نکنیم، بفهمیم.

بتونیم به قرآن عمل کنیم، پایبند بشیم.

هدف این بوده.

خب ببینیم چقدر به این هدف نزدیک شدیم.

اگر هنوز به اونجا نرسیدیم از من گوینده تا شما شنونده، اگر هنوز به اونجا نرسیدیم که به قرآن احساس محبت کنیم، اگر هنوز به اونجا نرسیدیم که به قرآن بتونیم عشق بورزیم، اگر هنوز به اونجا نرسیدیم که با قرآن به آرامش برسیم، اگر هنوز به اونجا نرسیدیم که اگر روز ما شب بشه بدون قرآن خوابمون نبره، بگیم امروز با قرآن نبودم گم کرده دارم انگار.

ولو شده پنج دقیقه بذار قرآن عزیز رو باز کنم، نگاهش کنم، چند تا آیه‌ش رو بخونم.

اگر به اینجاهان نرسیدیم هنوز کار داریم و باید حرکت بکنیم.

لذا خواهش من از خودم و از شماها اینه.

پایان دوره پایان انس ما با قرآن نباشه بلکه شروعی بر انس بیشتر ما با قرآن باشه.

یعنی بنا را بر این بگذاریم که از امروز، از فردا با اعتنای بیشتر، با توجه بیشتر کلام الله رو بخونیم و ان شاء الله ازش تو زندگیمون بهره ببریم.

قرآن ما را هدایت خواهد کرد، ما را شفا خواهد داد، ما را به آرامش خواهد رسوند.

دنیا و آخرت ما را تضمین خواهد کرد ان شاء الله.

جهت تعجیل در فرج پرشکوه امام زمان علیه السلام، شادی قلب نازنین اون حضرت، سلامتی وجود مقدسش، اجماعا صلوات.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

طبق روالمون با سلام به ابا عبدالله الحسین علیه السلام دوره‌مون رو تمام می‌کنیم.

حالا درسته شماها مثل صندلی‌های سینما زود پاشیدید ولی من سلاممو باید بدم.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

السلام علیک یا أبا عبدالله و على الأرواح التي حلت بفنائک.

علیک مني سلام الله أبدا ما بقیت وبقي الليل والنهار.

ولا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم.

السلام على الحسين و على علي ابن الحسين و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين.

به نیابت از امام زمان علیه السلام.

السلام على الحسين و على علي ابن الحسين و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين ورحمة الله و برکاته.

التماس دعا از همتون.

[موسیقی پاپ]