یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ورود به سورهٔ مبارکهٔ طلاق
اما اولین سوره، سورهٔ مبارکهٔ طلاق است. نیاز چندانی نیست که دوباره دربارهٔ تدبر مقدمهای طولانی بگوییم: تعریف تدبر، ضرورت و اهمیت آن، آیات و روایات و مبانیاش. هم در مقدمهٔ دورههای پیشین از اینها سخن رفته و هم در ضمن بیان سورهها، هر جا مناسبتی پیش آمده اشاراتی شده است. انشاءالله همین سورهها را آغاز میکنیم و باز اگر جایی لازم بود دربارهٔ مباحث مقدماتی پرانتزی میگشاییم و پیش میرویم. پس از بحثهای مقدماتیِ تدبر — به تناسب سطح سومی که در آن هستیم — عبور میکنیم و به اصل سورهها میرسیم.
این پرسش — که چرا سورهٔ طلاق هست و سورهٔ ازدواج نیست — نباید سطحی از کنارش گذشت. ذهن عرفی گاه میپندارد قرآن اگر کتاب مهربانی است باید بیشتر از پیوند بگوید تا از گسست. اما تدبر نشان خواهد داد که همین سوره بیش از آنکه طلاق را ترویج کند، آن را مهار میکند؛ دیوارهای بلندی دورِ تصمیمِ جدایی میکشد تا هیجان فرو بنشیند و پیوند دوباره مجال یابد. نام سوره نیز نباید ما را فریب دهد: شهرت به «طلاق» از محور احکام است، نه از ستایش طلاق.
و اما نیاز امروز: وقتی قبح طلاق در جامعه رقیق میشود و آمار به مرزهای نگرانکننده میرسد، تبعاتش فقط آمار نیست؛ خانواده، فرزند، روان، اقتصاد و حتی ایمان افراد درگیر میشود. خداوندی که جامعه را رها نگذاشته، برای این گره نیز تدبیر نهاده است. کار ما آن است که این تدبیر را آیه به آیه بفهمیم، نه آنکه عرف رایج را بر متن تحمیل کنیم.
سه نکتهٔ آغازین دربارهٔ این سوره
نخستین مطلب این است که بسیاری میپرسند: قرآن که میدانیم کتابی بسیار مهربان است و میخواهد انسانها خوب و راحت زندگی کنند و به رشد و کمال برسند، چگونه است که در آن سورهٔ طلاق داریم و سورهٔ ازدواج نداریم؟ آیا طلاق مهمتر از ازدواج شده است؟ جریان چیست؟ با تدبر در این سوره باید به پاسخ این سؤال برسیم: آیا سورهٔ طلاق یعنی سورهٔ ترویج طلاق، یا سورهٔ کنترل و جلوگیری از طلاق؟ باید از خودِ متن سوره بفهمیم که چه هدفی را دنبال میکند.
دومین نکته آن است که — چنانکه پیشتر نیز گفتهایم — اسامی سورهها را لزوماً خدا و پیامبر تعیین نکردهاند. وقتی میگوییم این سوره «طلاق» است، از آن روست که مهمترین احکامی که در آن بیان شده احکام طلاق است و به همین نام معروف شده است.
سومین نکته: امروز به این سوره بسیار احتیاج داریم. همه میدانند که در جامعهٔ امروزی متأسفانه رفتهرفته قبح طلاق کمتر میشود و درصد آمار طلاق بالاتر میرود. در برخی شهرها و مناطق، طلاق حتی به حدود سی درصد رسیده است؛ نزدیک به یکسوم از هر سه ازدواج به طلاق ختم میشود. این برای جامعه نقطهٔ خطر و زنگ هشدار است؛ هم خودِ طلاق زیاد است و هم تبعات و پیامدهای کنترلنشدهٔ بالایی دارد. طبیعی است که یکی از دغدغههای خدا و یکی از مسائلی که میخواهد برای جامعه حل و فصل کند و جامعه را دربارهٔ آن توجیه و راهنمایی کند، مسئلهٔ طلاق باشد. کاملاً قابل درک است؛ اما باید دید چه تدبیری اندیشیده شده است.
ما باید چند مرحله را اجرا کنیم: مرحلهٔ اول مفاهیم — تا آیات بهخوبی درک شوند؛ مرحلهٔ دوم تشخیص سیاقها؛ سوم جمعبندی؛ چهارم ارتباط.
آیهٔ نخست: طلاق با عده
«أَعُوذُ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيْطَٰنِ ٱلرَّجِيمِ» (استعاذه)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پناه میبرم به خدا از شیطان راندهشده.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (حمد/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند رحمان و رحیم.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ» (طلاق/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پیامبر، چون زنان را طلاق دادید، آنان را برای عدهشان طلاق دهید.
«یا أیها النبی»: ای پیامبر. «إذا طلقتم النساء»: آنگاه که زنان را طلاق دهید. «فطلقوهن لعدتهن»: پس آنان را برای عدهشان طلاق دهید. ترجمهٔ اصطلاحیاش این است: طلاق همراه با عده. عده از نظر لغت یعنی شمردن؛ یعنی طلاقی که روزشمار داشته باشد. طلاقی بدهید که مدتی تعیین شود و روزشمار بگوید: اگر این مدت طی شد و به پایان رسید، آنگاه در آن نقطه جدایی محقق شود. به محض صیغهٔ طلاق، جدایی محقق نشود؛ صیغه جاری شود، دوران بگذرد، و وقتی روزشمار به پایان رسید جدایی محقق گردد. این معنای «طلقوهن لعدتهن» است.
اینجا انقلاب حقوقیِ مهمی رخ میدهد. پیشتر لحظهٔ صیغه با لحظهٔ جدایی یکی بود؛ اکنون میان تصمیم و جدایی فاصلهای قانونی و اخلاقی مینشیند. آن فاصله همان عده است: شمارش روزها، نه برای آزار، که برای فرصت. مادام که شمارش تمام نشده، پیوند بهطور کامل نبریده است. مرد نمیتواند بگوید «طلاقت دادم، برو»؛ زن نیز نمیتواند بار ببندد و صحنه را ترک کند. خانه همچنان خانهٔ اوست؛ نفقه همچنان بر عهده است؛ و فضای مشترک — هرچند تلخ — باید حفظ شود تا بلکه امر تازهای از جانب خدا حادث شود: پشیمانی، آشتی، تجدیدنظر.
تا پیش از این آیه، طلاق با جدایی مساوی بود؛ وقتی مردی همسرش را طلاق میداد جدا میشدند و تمام میشد. این آیه میگوید از این پس وقتی زنان را طلاق میدهید، آنان را همراه روزشمار طلاق دهید؛ عده داشته باشد و باید صبر کنید. صیغه اکنون جاری میشود؛ دوران میگذرد؛ و در پایان آن دوران جدایی محقق میشود.
ظرافت خطاب: یا أیها النبی و طلقتم
نکتهای دقیق در این آیه هست. ندا به کیست؟ پیامبر. اما «إذا طلقتم» خطاب به کیست؟ فرق «یا أیها النبی» با «طلقتم» در خطاب چیست؟ «یا أیها النبی» مفرد و یکنفره است؛ «طلقتم» جمع است. اگر پیامبر مخاطب بود باید میگفت مثلاً «یا أیها النبی إذا طلقتَ النساء» — وقتی زنان را طلاق میدهی. اگر مردم مخاطب بودند باید میگفت «یا أیها الذین آمنوا إذا طلقتم النساء». چگونه شد که حکمی خطاب به مؤمنان بیان میشود اما ندای آن حکم مخاطبش پیامبر است؟
چون این حکم حکمی است که باید با نظارت پیامبر اتفاق بیفتد. اینگونه نیست که شما رأساً و بدون نظارت پیش بروید. یکبار دستور فقط مال مؤمنان است: «یا أیها الذین آمنوا إذا طلقتم النساء» یعنی مسئله به خودِ مؤمنان واگذار شده است. اما وقتی میگوید «یا أیها النبی إذا طلقتم» یعنی درست است که مؤمنان باید این حکم را اجرا کنند، ولی پیامبر حواست باشد؛ نظارت میخواهد که این حکم اجرا شود. وگرنه معمولاً آدمها موقع طلاق انگیزهٔ روزشمار ندارند. کی حوصله دارد؟ طرف خسته شده و میخواهد زندگی را تمام کند؛ حالا یک روزشمار هم میخواهی بگذاری؟ اکثر آدمها اگر به خودشان واگذار کنی حال و حوصلهٔ عده و روزشمار برای جدایی ندارند؛ طلاق میخوانند و میروند خانهشان و تمام.
احصوا العدة و تقوا
«وَأَحْصُوا۟ ٱلْعِدَّةَ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ رَبَّكُمْ» (طلاق/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و عده را کامل بشمارید و از خداوند، پروردگارتان، پروا کنید.
«وأحصوا العدة»: این روزشمار را، این عده را احصا کنید. احصا یعنی شمارش را به پایان خودش برسانید؛ اینگونه نباشد که اگر قرار است این تعداد را بشمارید، به آخرها رسیده نرسیده رهایش کنید. عده را کامل کنید؛ تا آخرین روز باید برای جدایی صبر کنید.
«واتقوا الله»: و تقوای الهی پیشه کنید. خدا خودش میداند که این حکم اجرا نمیشود مگر با تقوا. تقوا داشته باشید؛ از خدا بترسید. خدا میخواهد اینگونه به ما بفهماند: میدانم انگیزهاش را ندارید، ولی به خاطر من؛ اگر رعایت نکنید با من طرفید. مراقب باشید خودتان را در معرض غضب خدا قرار ندهید. چگونه ممکن است کسی در معرض غضب خدا قرار بگیرد؟ اینکه بخواهد بدون روزشمار طلاق دهد، یا روزشمار بگذارد اما کاملش نکند. در هر دو صورت با خدا طرف است.
نهی از اخراج و خروج در دوران عده
«لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنۢ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّآ أَن يَأْتِينَ بِفَٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ» (طلاق/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان را از خانههایشان بیرون نکنید و خودشان نیز بیرون نروند مگر آنکه مرتکب گناهی آشکار شوند — و معنای صحیح این قید در ادامه تبیین میشود.
«لا تخرجوهن من بیوتهن»: به مردانی که زنان خود را طلاق دادهاند میگوید زنان مطلقه را از خانههایشان اخراج نکنید. با توجه به «طلقوهن لعدتهن» و «أحصوا العدة»، منظور در دوران عده است. نکتهٔ لطیف آن است که نمیفرماید از خانههایتان اخراج نکنید؛ میگوید از خانههایشان. یعنی تا وقتی عده تمام نشده این خانم اینجا خانهاش است؛ نمیتوانی بگویی طلاقت دادم برو. در دوران روزشمار باید همسر مطلقه در خانهٔ خودش باشد؛ همان جایی که تو برایش تدارک دیدهای و جزو نفقهٔ او بوده و هنوز هست.
حالا خانم بگوید منتظر اخراج نمیمانم؛ خودم میروم؟ میفرماید «ولا یخرجن»: خودشان هم حق ندارند بروند. نه شما حق اخراج دارید و نه او حق ترک منزل. منظور این نیست که حق ندارد برای دیدن مادرش بیرون برود؛ منظور آن است که نمیتواند بارش را جمع کند و بگوید طلاق دادی، ما رفتیم. دوران عده دورانی است که باید این خانم در خانهٔ شوهرش زندگی کند.
معنای صحیح «إلا أن یأتین بفاحشة مبینة»
بعضی مترجمان و مفسران این عبارت را طور دیگر معنا کردهاند: زنان را اخراج نکنید و خودشان هم خارج نشوند مگر آنکه گناه آشکاری مرتکب شده باشند؛ یعنی در آن صورت آقا اجازه دارد او را در دوران عده اخراج کند. به نظر حقیر این ترجمه اشتباه است.
اولاً در قرآن «فاحشة» برخلاف عرف ما — که معمولاً تا کلمهٔ فاحشة میآید خیال گناهان اخلاقی و جنسی میکنیم — یعنی گناه آشکار؛ هر گناهی که علنی باشد. «فاحشة مبینة» یعنی گناه آشکار واضح؛ «مبینة» عملاً تأکید فاحشة است. پس لزوماً گناه جنسی نیست و میتواند مصادیق دیگر داشته باشد؛ از جمله همین خروجِ ترکمنزل میتواند مصداق اتیان فاحشة مبینة باشد. موارد فاحشة مبینة را در قرآن میتوان دید.
ثانیاً اگر «إلا أن یأتین» میخواست علت یا مجوزی برای اخراج باشد، علیالقاعده وقتی مجوز است که خانم گناهی کرده باشد. در حالی که «یأتین» مضارع است؛ مانند آن است که بگوید اخراج نکن مگر آنکه بخواهد گناه کند — یعنی اگر میخواهد گناه کند اخراجش کن بگذار برود گناهش را بکند؛ که بیمعناست. نمیگوید مگر آنکه گناه کرده باشد.
ثالثاً اگر منظور گناه اخلاقی بود که مجوز اخراج میداد، علیالقاعده این «إلا» باید به «لا تخرجوهن» میخورد: آقایان اخراج نکنید مگر آنکه گناهی کرده باشند. در حالی که اکنون به «لا یخرجن» خورده است: خانمها بیرون نروند مگر آنکه… و این نیز جور درنمیآید؛ چون اگر گناه پنهان است حق آشکارکردنش را ندارد و اگر آشکار است نوبت به این نمیرسد که خودش برود یا نرود؛ باید تحت احکام جزایی قرار گیرد. تازه اگر دستوری بود باید به آقایان خطاب میشد و به «لا تخرجوهن» میخورد نه به «لا یخرجن».
با این سه قرینه معنای صحیح این است: در دوران عده خانمهای مطلقه را از خانههایشان بیرون نکنید؛ خودشان هم از خانه بیرون نمیروند مگر آنکه ارتکاب گناهی آشکار باشد — یعنی حق ترک منزل در دوران عده ندارند و اگر این کار را بکنند گناه کردهاند. مثل فارسی خودمان که میگوییم «این کار را نمیکنی مگر اینکه خطای بزرگی است»؛ یعنی اگر انجام دادی خطای بزرگی است. این ترجمه اشکالات سهگانه را ندارد و با فضای بحث سازگارتر است: بحث ما طلاق عادی است که از سوءتفاهم یا ناتوانی ادامهٔ زندگی پیش میآید، نه طلاقی که به مشاهدهٔ گناه غیراخلاقی مربوط باشد؛ آن فضا لعان و مباحث کیفری دارد. اینجا بحث حقوقی است: حقوق و تکالیف در فرایند طلاق.
سه قرینهای که گذشت نباید شتابزده خوانده شود. ترجمهٔ رایجِ «مگر آنکه فاحشهای کرده باشند» هم با مضارعِ آیه نمیسازد، هم «إلا» را به جای نادرست میچسباند، و هم فضای حقوقیِ سوره را به فضای کیفریِ لعان میکشاند. استاد تأکید میکند که ما اینجا در دادگاهِ زنا و اتهام اخلاقی نیستیم؛ در آیینِ طلاقِ عادی هستیم: سوءتفاهم، خستگی، ناتوانی ادامه. در چنین فضایی، ترک منزل در عده خود میتواند مصداق گناه آشکار باشد؛ نه آنکه گناه جنسی مجوز اخراج بدهد. دقت در لفظ «بیوتهن» نیز همین روح را نشان میدهد: خانه هنوز خانهٔ زن است.
پس آقایان اخراج نکنید؛ خانمها بیرون نروید؛ در دوران عده باید در خانهٔ آقا زندگی کنید.
حدود الله و فلسفهٔ عده
«وَتِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ ۚ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ ۚ لَا تَدْرِى لَعَلَّ ٱللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَٰلِكَ أَمْرًا» (طلاق/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینها حدود خداست؛ و هرکس از حدود خدا تجاوز کند به خود ستم کرده است. نمیدانی؛ شاید خدا پس از آن امری پدید آورد.
«وتلک حدود الله»: و آن احکامی که در این آیه بیان شد حدود خداست. یعنی چه احکام؟ یک: طلاق از این پس با عده است. دو: عده باید تا پایان احصا شود و چیزی کم گذاشته نشود. سه: آقایان حق اخراج خانمها را در دوران عده از خانههای خود ندارند. چهار: خانمها حق خروجِ ترکمنزل را در دوران عده ندارند. این چهار حکم «تلک حدود الله» است — مرزهای خدا. خدا معمولاً در احکامی که بسیار برایش مهم است از این کلمه استفاده میکند: حدود خداست؛ از این مرزها پا را آنسوتر نباید گذاشت.
«ومن یتعد حدود الله»: و هرکس از حدود الهی تعدی کند — تعدی یعنی تجاوز؛ پا را از مرزهای خدا فراتر نهد — «فقد ظلم نفسه»: پس به تحقیق به خودش ظلم کرده است. خیال نکن اگر خدا میگوید این حدود خداست یعنی اگر رد شدی خدا را مغلوب کردهای یا به خدا ظلم کردهای؛ ظلم به خودت کردهای.
لا تدری لعل الله یحدث بعد ذلک أمراً
ندا به پیامبر بود. گویا پیامبر بخواهد بپرسد: بارالها، فلسفهٔ این عده و این روزشماری که به طلاق ملحق کردی چیست؟ چرا این کار را کردی؟ خدا میفرماید «لا تدری»: چه میدانی؟ نمیدانی که. «لعل الله یحدث بعد ذلک أمراً»: امید است که خدا شاید پس از آن — پس از طلاق — امری پدید آورد. خدا به پیامبر میگوید امیدوارم در دوران عده، طلاق جای خود را به امری دیگر بدهد؛ بلکه این آقا و این خانم از جدایی منصرف شوند. چه میدانی؟
مهمترین فلسفهٔ تشریع عده همین است: به محض تصمیم طلاق، جدایی محقق نشود؛ در این روزشمار بلکه پشیمان شوند و برگردند سر خانهٔ زندگیشان. و اگر در دوران عده پشیمان شوند نیازی به عقد مجدد هم ندارند؛ پشیمان شدند زندگیشان را میکنند و تمام، انگار طلاقی نبوده است.
اگر فلسفهٔ عده این است، آیا جور درمیآید که آقا خانم را طلاق دهد و بلافاصله جدایی محقق شود؟ نه. جور درمیآید که خانم برود خانهٔ بابا و آقا برود خانهٔ مادر و جدا زندگی کنند؟ باز نه. این دوره گذاشته شده بلکه پشیمان شوند؛ بلکه یکبار دیگر در خلوتی دیگر و فرصتی دیگر به زندگیشان بیندیشند و راهی پیدا کنند. لذا تأکید میکند عده باشد، کاملاً باشد، اخراج ممنوع، خروج ممنوع؛ باید با هم زندگی کنید ببینیم چه میشود؛ شاید در دورهٔ عده پشیمانی حاصل شد.
عرف نباید بر قرآن تحمیل شود؛ قرآن باید عرف را اصلاح کند. خیلی چیزهای قرآن عمل نمیشود؛ این فقط نیست. قرآن بسیار مهجور است و در عرف جا ندارد.
پایان عده: امساک به معروف یا مفارقت به معروف
«فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ» (طلاق/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون به سرآمد عدهشان رسیدند، آنان را به طرزی پسندیده نگه دارید یا به طرزی پسندیده از آنان جدا شوید.
«أجل» یعنی سرآمد؛ اینجا سرآمد عده. «إذا بلغن أجلهن»: وقتی زنان مطلقهای که باید دورانی صبر کنند به پایان این روزشمار برسند و عده تمام شود. علیالقاعده اینجا منتظریم جدایی محقق شود؛ اما خدا در کمال تعجب جملهٔ دیگری مطرح میکند: «فأمسكوهن بمعروف» — پس آنان را نگه دارید به طرزی شایسته و پسندیده. خدایا من طلاق داده بودم که جدا شوم؛ حالا عده تمام شده میگویی نگه دارید؟ میگوید شاید راه داشته باشد. درست است قصد تو جدایی بود، ولی قصد من از قرار دادن عده پیوند بود. حالا ببین راه ندارد نگه داری؟ در دوران عده برنگشتی؛ حالا عده تمام شده؛ ببین راه دارد؟
اگر آقا بگوید به خدا راه ندارد، آنگاه «أو فارقوهن بمعروف»: یا هم جدا شوید از آنان به معروف. درست در نقطهای که توقع داشتیم خدا دیگر حرف از نگه داشتن نزند و بگوید وقتی عده تمام شد جدا شوید، اول چیز دیگری میگوید: نگه دارید به معروف؛ زندگیتان را نگذارید بپاشد. گزینهٔ دوم جدایی است؛ اما چگونه؟ به معروف.
معروف یعنی به آن روشی که عقل و شرع تأیید کند و بپسندد. میخواهید زندگی کنید به معروف؛ میخواهید جدا شوید باز هم به معروف. چرا خیال میکنید اگر قرار است جدا شویم حتماً باید دعوا کنیم، توهین کنیم، حقوق یکدیگر را ضایع کنیم؟ مگر نمیشود با رعایت حقوق متقابل و با رعایت شرع و اخلاق جدا شد؟
قرآن کریم به آقایان میگوید اگر کارتان به جدایی کشید با اخلاق، با احترام، با تکریم؛ نه با فحش. «نساختیم با هم؛ اخلاق تو یک جور بود، اخلاق من هم یک جور؛ هر کار کردیم نشد.» عده گذاشته شد که از هیجاناتمان کم شود؛ که با داد و بیداد و قهر و دعوا و فحش به خانوادهٔ همدیگر از هم جدا نشویم. حالا نشده. قرآن — با فاصلهای که از عرف ما دارد — میگوید با هدیهای هم به این خانم بده؛ تشکری هم بکن؛ بگو حلال کن؛ نشد دیگر. حسب وسع به معروف. خیلی از مفسران گفتهاند و خود قرآن نیز در جاهایی اشاره کرده که حسب وسع هدیهای فراخور حالش بده. حتی میگوید زنی را طلاق دادی و رفته؛ الان میخواهی بمیری و وصیت کنی، چیزی هم برای او وصیت کن. بالاخره چند صباحی زوج بودید و محرم هم بودید؛ این احترام دارد؛ این احترامها را خراب نکنید.
آیا میدانی این خانمی که از او جدا میشوی، مادرش همواره به تو محرم است و حرمت مادریاش سر جایش است؟ پدر آن خانم پدرت است و مادرش مادرت؛ ولی تو با این خانم دیگر نتوانستی زندگی کنی. پدر و مادر تو نیز به او محرماند. انسانی، اسلامی، اخلاقی؛ به طرزی که عقل و شرع تأیید کند.
اول توصیهٔ خدا امساک به معروف است؛ نمیخواهید نگه دارید، جدا شوید به معروف. بعضی میگویند اگر معروف بود که جدا نمیشدیم. همین اشکال است؛ پس معلوم میشود جدا شدنهای ما بر اساس هیجانات نفسی است و چنین جداییای را قرآن تأیید نمیکند: جدایی روی هیجان و نفسانیت و بیصبری و نداشتن اراده برای ساختن زندگی. اگر راه دارد زندگی کنید؛ اگر واقعاً راه ندارد چرا فحش میدهید و توهین میکنید؟ او اگر توهین میکند به خودش توهین میکند؛ تو توهین نکن. بگذارید جدایی آرام صورت بگیرد.
چرا قرآن اینقدر مراقب است که اگر جدایی میخواهد بشود به معروف باشد؟ چون هرقدر جدایی به طرز پسندیدهتری اتفاق بیفتد تبعات و آسیبهایش کمتر است. جداییای اتفاق میافتد که تا سالها طول میکشد افسردگیهای ناشی از داد و بیداد و فحش و توهین و دلشکستنها از بین برود. مهریه است باید بدهی، بده؛ خانم میخواهی بگیری رعایت حال آقا را بکن. زیر پای هم را نکشید و یکدیگر را در چاه نیندازید.
«بمعروف» در هر دو سوی دوراهیِ پایان عده نشسته است: هم در امساک، هم در مفارقت. قرآن نمیگوید «اگر ساختید بمانید و اگر نساختید هرطور شد جدا شوید». میگوید اگر میمانید به معروف بمانید؛ اگر میروید به معروف بروید. معروف معیار عقل و شرع است، نه معیارِ هیجانِ لحظه. بسیاری جداییها درست از آنرو فاجعه میشوند که معروف را کنار میگذارند: توهین، تضییع مهریه، وکیلبازی برای کندن از گوشت یکدیگر، فحش به خانوادهها. عده آمده بود هیجان را کم کند؛ اگر در پایان عده همان هیجانِ روز اول حاکم باشد، فلسفهٔ تشریع نقض شده است.
هدیهٔ وداع، وصیتِ خیر، حفظ حرمت خویشاوندیِ سببی — همه نشان میدهد که حتی پس از طلاق، انسانیتِ رابطه یکشبه دود نمیشود. مادر همسر مطلقه همچنان مادر است؛ پدرش همچنان پدر. این حرمتها را نباید در آتش دعوا سوزاند.
دو شاهد عادل و شهادت لله
«وَأَشْهِدُوا۟ ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ وَأَقِيمُوا۟ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ» (طلاق/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دو تن عادل از خودتان را گواه بگیرید و شهادت را برای خدا برپا دارید.
حالا که تصمیم به مفارقت گرفتهاید بدانید طلاقی که میخواهد به مفارقت منجر شود باید دو شاهد عادل از خودتان بر آن شهادت دهند. «أشهدوا»: شاهد بگیرید. «ذوی عدل»: دو نفر دارای عدالت — «ذا» یک نفر دارای، «ذوی» دو نفر دارای. دو نفر دارای عدالت را از خودتان شاهد بگیرید.
اولاً باید بدانی این دو شاهد عادلاند. عادل یعنی کسی که گناه عمدی از او ندیدهای؛ آدم گناهکار و فاسق نیست؛ آدم باتقواست. «منکم»: از خودتان باشند، نه دو عادل غریبهای که شما را نمیشناسند. در طلاق امروز گاه آبدارچی و نیروی خدماتی و کارمند اتاق را با مبلغی میآورند که بایستد شاهد؛ چه میداند تو کیستی و چرا داری طلاق میدهی؟ خدا گفته دو شاهد عادل از خودتان، چون میدانسته پیداکردنش به این آسانیها نیست. برو در فامیلت بگرد دو آدم عادل که بگویند میآییم و میایستیم؛ مطمئن باش تا مطمئن نشوند این طلاق بجاست حاضر به شهادت نمیشوند. برای مبلغی نمیآید شاهد عادل شهادت دهد که اینها جدا شوند.
«وأقیموا الشهادة لله»: شهادت در این مسئله باید فقط برای خدا باشد. شاهد عادل باید درکی از زندگی شما داشته باشد که بگوید قربتاً الی الله میآیم شهادت دهم شما جدا شوید؛ برای من محرز است که ادامهٔ این زندگی جز آنکه گناه را برای طرفین بیشتر کند نتیجهٔ دیگری ندارد. بدان ای کسی که میروی میایستی و طلاق دیگری جاری میشود: باید در قیامت توضیح بدهی چرا ایستادی. بگویی خدایا بنا به این علت برای من محرز شد که ادامه صلاح نبود — آنگاه پاداش شهادتت. اما «من آنجا چای میریختم گفتند بیا بایست» چه شهادتی است؟ کسی که طرفین را نمیشناسد و نمیداند چرا طلاق میدهند.
بارها خدا در قرآن گفته شهادت باید به نفع خود یا کسان خود نباشد؛ شهادت باید به حق باشد. ممکن است یکی از خانوادهٔ آقا و یکی از خانوادهٔ خانم بیایند و واقعاً به این جمعبندی رسیده باشند که ادامه جز به گناه نتیجه ندارد؛ قربتاً الی الله شهادت دهند. اما الکی باری به هر جهت کسی را پیدا کردن و مبلغی دادن نه.
پرانتز: دوران عقد و نبود عده
دقت کنید: منظور از عقد، عقد دائم است. دوران عقد یعنی فاصلهٔ اجرای صیغهٔ ازدواج تا شروع رابطهٔ زناشویی — نه لزوماً عرف «عقد و عروسی» ما. اگر در این دوران پشیمانی حاصل شد، خدا اینجا دیگر جای عده نمیگذارد. چرا؟ مگر عده برای شناخت نبود؟ ولی خودِ عقد برای این بود که همدیگر را بشناسید. هنوز وارد زندگی مشترک زناشویی نشدهاید و به این نتیجه رسیدهاید به درد هم نمیخورید؛ اینجا خدا معطل عدهتان نمیکند. شاهد و چیزهای دیگر دارد، اما عده مال وقتی است که زندگی مشترک آغاز شده باشد.
شرط «منکم» و «لله» دو قفل بزرگ بر درِ طلاقِ سهلانگار است. شاهد غریبهٔ اجارهای نه شما را میشناسد نه مسئولیت اخروی شهادت را احساس میکند. شاهد عادلِ خویشاوند یا آشنا تا وقتی به این نتیجه نرسد که ادامه جز انباشت گناه نیست، حاضر نمیشود پای جدایی را امضا کند. و شهادت باید قربتاً الی الله باشد؛ فردا در قیامت باید بتوان توضیح داد چرا ایستادی. اینگونه قرآن طلاق را از عملِ خصوصیِ دو نفرِ خشمگین به امری اجتماعیـاخلاقی با نظارت و گواهی تبدیل میکند — همان روحی که از ابتدای سوره با خطاب «یا أیها النبی» آغاز شد: نظارت پیامبر، نه رها کردن مؤمنان به حال خود.
پند برای مؤمنان و مخرج تقوا
«ذَٰلِكُمْ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ ۚ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّهُۥ مَخْرَجًا ﴿٢﴾ وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ ۚ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُۥٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ بَٰلِغُ أَمْرِهِۦ ۚ قَدْ جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَىْءٍۢ قَدْرًا» (طلاق/۲–۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اینها کسانی را پند میدهد که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند. و هرکس از خدا پروا کند برای او راه خروجی قرار میدهد و از جایی که گمان نمیبرد روزیاش میدهد. و هرکس بر خدا توکل کند او برایش بس است. همانا خدا کار خویش را به انجام میرساند؛ بهراستی برای هر چیزی اندازهای نهاده است.
«ذلکم»: ای مردم. این احکامی که گفتیم — امساک یا مفارقت به معروف پس از عده، دو شاهد عادل، شهادت لله — «یوعظ به من کان یؤمن بالله والیوم الآخر»: پند میپذیرد به این احکام هرکس که به الله و قیامت ایمان داشته باشد. تا کسی ایمانش به خدا و قیامت درست نباشد، هرچه از این احکام برایش بشمری عین خیالش نیست؛ اعتنا نمیکند. این دستورات به درد کسی میخورد که ایمان به الله و یوم الآخر داشته باشد.
«ومن یتق الله یجعل له مخرجاً»: هرکس تقوای الهی پیشه کند خدا برای او راه خروج قرار میدهد. اگر تقوا را رعایت کنی از بنبستها رها میشوی. خیلی وقتها طلاق به خاطر بیتقوایی است؛ تقوا پیشه کنی حالت و نگاهت عوض میشود و آن بنبستی که فکر میکردی راهی برای ادامه نداری باز میشود: راهی بود، من به خاطر نفسانیت نمیدیدم. اکثر کسانی که میخواهند جدا شوند میگویند به بنبست رسیدهام؛ مبادا این بنبست ناشی از بیتقوایی باشد. اقلاً در اصل طلاق تقوا را رعایت کن باشد که خدا راههای بسته را باز کند.
«ویرزقه من حیث لا یحتسب»: عطف به یجعل؛ کسی که تقوا پیشه کند خدا دو کار برایش میکند: مخرج، و روزی از جایی که خودش فکرش را نمیکرد. رعایت حدود خدا در طلاق حتی درهای بستهٔ روزی را باز میکند. چرا ناگهان روزی را پیش کشید؟ خدا میخواهد بگوید خیلی از طلاقها به خاطر روزی است؛ ولی گرهٔ آن خانواده در طلاق نیست، در تقواست. تقوا درست شود گاه میبینی روزی هم درست شد و دیگر نیاز نشد. طرف برای آنکه به خیال خود با کمترین ضرر اقتصادی همسرش را طلاق دهد به هزار در میزند تا مهریه ندهد؛ در حالی که تقوا را رعایت کن خدا جیبت را پر میکند. یا گاه خانم خودش طالب طلاق است اما جوری جلو میرود که آقا را وادار به طلاق کند تا مجبور به دادن مهریه شود؛ وقتی تو طالب طلاق باشی دیگر مهریه حقت نیست مگر او خودش بخواهد بدهد. چرا دو دوزه بازی میکنی؟ جیب را خدا پر میکند؛ تقوا را رعایت کن.
توکل: فهو حسبه، بالغ أمره، قدر
طرف برمیگردد میگوید راحت است برای شما بگویید تقوا پیشه کن؛ وسط دعوا نیستی که بدانی چه پوستی از من کنده و چه داغی به دلم گذاشته. پاسخ: توکلتان به خدا؛ خدا را وکیل بگیرید. وکیل نگیرید برای حق و ناحق کردن؛ در چارچوب رضای خدا عیب ندارد وکیل بگیرید. «ومن یتوکل علی الله فهو حسبه»: هرکس خدا را وکیل بگیرد — امر خود را به خدا بسپارد: خدایا احکام تو را اجرا میکنم، تو حافظ و نگهبان من باش، جیبم و صلاحم را نگه دار — بداند خدا برای او کافی است.
چرا؟ «إن الله بالغ أمره»: خدا امر خویش را به کمال میرساند. توکل بر خدا گاهی شبیه کودکی است که در آشپزخانه اصرار دارد دیس برنج یا بشقابها را ببرد؛ تو میدانی توانش را ندارد و ایبسا بریزد؛ اگر بخواهی بدهی دو طرف دیس را خودت میگیری یا هوایش را داری. اکثر ما به خدا اینگونه کار میسپاریم: کار را میدهیم دست خدا بعد خودمان هم مواظبیم خراب نکند. خدایی که میخواهی وکیل بگیری کار خودش را بلد است؛ رسانندهٔ امر خویش به سرمنزل مقصود است.
«قد جعل الله لکل شیء قدراً»: در این عالم چیزی نیست مگر آنکه قدرت ما دربارهاش جریان دارد؛ حد و اندازهٔ هر چیز را با قدرتمان معین کردهایم. آنوقت میترسی کار از دست ما دربرود؟ کار از دست کسی دربرود که سر و ته عالم را تعریف میکند؟ این مطلب کلیت دارد و اینجا بر مسئلهٔ طلاق تطبیق داده شده است.
تکرار «من یتق الله» در این آیات تصادفی نیست. احکام طلاق سخت است؛ بدون تقوا اجرا نمیشود. تقوا اینجا به معنای ترک لذتهای کوچک نیست؛ به معنای ترجیح رضای خدا بر نفعِ کوتاهمدتِ دنیوی است: مهریهای که به ناحق میخواهی ندهی، آزاری که میخواهی در عده برسانی، شهادتی که میخواهی با پول بخری. خدا میگوید اگر تقوا پیشه کنی هم بنبست باز میشود هم روزی از جایی که گمان نمیبری میرسد. خیلی از طلاقها به گرهٔ مالی بستهاند؛ گرهٔ اصلی اما در تقواست. توکل نیز مکمل تقواست: کار را به خدا بسپار و خودت دو دستی دیس را نگیر که «مبادا خدا خراب کند». بالغِ امر اوست؛ قدر هر چیز به دست اوست.
زمام طلاق و صلاحیت همسر
در احکام دینی زمام طلاق به دست آقاست؛ پس آنکه باید نگه دارد یا جدا شود آقاست. خانم مشورت و نظر میدهد ولی تصمیم در این مسئله با آقاست. در ازدواج برعکس است: صیغهٔ ازدواج درست برعکس صیغهٔ طلاق است. در ازدواج ایجاب و قبول داریم؛ «أنکحتُ» را خانم میگوید — تو را به زوجیت انتخاب میکنم — و آقا «قبلتُ» میگوید. در طلاق آنکه باید جدایی را ایجاب کند آقاست. چون زمام امر طلاق به دست آقاست باید حدود و احکام را کامل رعایت کند؛ و خدا برای آنکه آقایان را در این وادی تنها نگذارد همان اول سوره گفت «یا أیها النبی» — پیغمبر حواست باشد؛ اینجا جایی نیست که بگویم آقایان خود دانید؛ خود دانید میشود ظلم؛ باید نظارت داشته باشی که این ظلمها اتفاق نیفتند.
خانمی که میخواهد آقایی را به زوجیت بپذیرد باید اطمینان کافی داشته باشد که حقوقش توسط او رعایت میشود. زندگی انسانی است؛ ماشین و خانه نمیفروشد؛ وجود و شخصیتش است که میخواهد در زندگی تو قرار بگیرد. پس باید اطمینان بدهی که ولایت او را به حق میپذیری و رشد و کمالش را تأمین میکنی. بگذریم از اینکه امروز گاه ترجیح با ماشین و خانه و قیافه است و بعد دست حسرت به هم میزنند؛ اینها فقط نیست. او قرار است ولی امر شما باشد؛ باید احراز کنی صلاحیت مدیریت یک زندگی را دارد یا نه. لازم نیست فیلسوف باشد یا دورهٔ مدیریت گذرانده باشد؛ آدم با شخصیت و با جنم و با ایمان باشد که در چارچوب احکام خدا حرکت کند و تضییع حقوق نکند.
بعضی میگویند تمام دقت را کردیم چیز دیگری از آب درآمد؛ بله ممکن است و آن هم نوعی امتحان الهی است — چه برای آقا چه برای خانم. ولی نوع کسانی که میگویند در انتخاب اشتباه کردیم — این را در پرانتز میگویم؛ بحث این سوره نیست — انتخاب یا تشخیص صلاحیت در ازدواج از جنس انتخاب بذر یا نهال مناسب است، نه از جنس انتخاب هندوانهٔ خوب. اکثر زندگی را مثل هندوانه میبینند: دربسته؛ به شرط شیرین خریدم، شکافتم سفید درآمد، تمام شد. عمویی میگفت جایی هندوانه میفروختند و داد میزدند «ببر و ببر»؛ برید سفید درآمد و گفت پولش را بده؛ گفتم سفید است؛ گفت نگفتم ببر و بگذار، گفتم ببر و ببر — هرچه بود ببر. بعضی خیال میکنند زندگی مثل هندوانه است؛ اگر خراب درآمد کاری نمیشود کرد. در انتخاب همسر باید حواسمان باشد ولو خیلی چیزها هنوز فعلیت ندارد و به رشد نهایی نرسیده — هفده یا بیستوپنج ساله — ببینیم نهال خوبی هست و صلاحیت رشد دارد یا نه. اگر کسی رشدپذیر نیست و راههای رشد را به روی خود بسته، ممکن است انسان پشیمان شود؛ باید همکف خود را پیدا کند. این بحث طولانی و خارج از موضوع است و در فرصتی دیگر واردش میشویم.
هفتخوان طلاق رجعی
تا اینجا احکام را میشماریم: یک، طلاق از این پس روزشمار داشته باشد — عده. دو، عده باید کامل شمرده شود. سه، مردان حق اخراج زنان را از خانه در دوران عده ندارند. چهار، زنان حق خروجِ ترکمنزل را در دوران عده ندارند. پنج، عده که تمام شد یا نگه دارند به معروف یا جدا شوند به معروف. شش، طلاق احتیاج به دو شاهد عادل از خودتان دارد. هفت، شهادت باید برای خدا باشد. هفت تا؛ طلاق هفتخوان دارد. اینگونه نیست که برو خانهٔ بابات تمام شد. در تمام این هفتخوان باید تقوا را رعایت کنی؛ تقوا یعنی رعایت همین دستورات. هر کدام از این خوانها میتواند بهانهای باشد برای خروج از جادهٔ طلاق و برگشتن سر خانهٔ زندگی. خدا کاری کرده احکام طلاق به راحتی آب خوردن نباشد. ازدواج اینگونه نیست؛ ماها هفتاد خوان برای ازدواج گذاشتهایم و برای طلاق یک خوان هم نمیخواهیم بگذاریم — برعکس قرآن. در ازدواج حتی دو شاهد لازم نیست و ما چهل شاهد پروپیمان جور میکنیم؛ در طلاق آبدارچی محضر.
به این میگویند طلاق رجعی: طلاقی که رجوع دارد و میشود در دوران عده برگشت. در مقابل طلاق بائن است — با همزه — طلاقی که رجوع ندارد. طلاق بائن دو جور است: یکی خلع، یکی مبارات. در طلاق رجعی کی طلاق میخواهد؟ آقا؛ لذا باید با عده باشد و هر وقت پشیمان شد میتواند برگردد. در طلاق بائن کی طلاق میخواهد؟ خانم؛ لذا بحث رجوع مطرح نیست. ولی خانم اگر طلاق بخواهد باید خلع کند: مهریهاش را ببخشد؛ در اصطلاح ما «مهرم حلال، جانم آزاد». گاه مبارات است: مهریه را بخشیدم هیچ، بیا چیزی هم بهت میدهم بگذار بروم. پس صحبت ما در طلاق رجعی است که عده دارد و در دوران عده رجوع دارد.
تصویر هفتخوان، تصویرِ سختیِ عمدی است. خداوند نخواسته طلاق مثل آب خوردن باشد. هر خوان فرصتی است برای برگشت. ما برعکس عمل کردهایم: ازدواج را با دهها خوانِ عرفی دشوار کردهایم و طلاق را آسان. قرآن ازدواج را سادهتر و طلاق را ضابطهمندتر میخواهد. فرق رجعی و بائن نیز همینجاست: وقتی مرد خواهان جدایی است، عده و رجوع معنا دارد؛ وقتی زن با بخشش مهریه (خلع) یا افزودن مالی (مبارات) رهایی میخواهد، رجوع در میان نیست. بحث این جلسه بر مدار رجعی میچرخد.
محاسبهٔ عده: یائسه، مرتاب، لم یحضن، اولات أحمال
خدا عده را روزشمار تعیین کرد؛ از کجا بفهمیم چند روزه است؟ با بیان موارد استثنا، مورد کلی را هم مشخص میکند.
«وَٱلَّٰٓـِٔى يَئِسْنَ مِنَ ٱلْمَحِيضِ مِن نِّسَآئِكُمْ إِنِ ٱرْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَٰثَةُ أَشْهُرٍۢ وَٱلَّٰٓـِٔى لَمْ يَحِضْنَ ۚ وَأُو۟لَٰتُ ٱلْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ» (طلاق/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن زنان از میان شما که از حیض نومید شدهاند، اگر شک دارید، عدهشان سه ماه است؛ و نیز آنانی که حیض ندیدهاند. و زنان باردار، سرآمدشان آن است که بار خود را بنهند.
«واللائی یئسن من المحیض من نسائکم»: آن زنانی که مأیوس شدهاند از محیض — زنان یائسه. «إن ارتبتم»: اگر دچار ارتیاب شدید؛ یعنی هنوز کامل از محیض فاصله نگرفته، در مرز است، نظم ندارد و تشخیص دشوار است. «فعدتهن ثلاثة أشهر»: عدهٔ این گروه سه ماه است. پس اگر یائسه نبودند عده چه بود؟ برای آنان که حیض طبیعی دارند سه طهر — سه بار دوران حیض تمام شود و به پاکی برسند.
جایگاه «إن ارتبتم» مورد استثناست. یک مرز: زنان یائسهٔ کامل — سه ماه. مرز دیگر: زنان با حیض طبیعی — سه طهر. وسط طیفی است: نه از آنجا کنده شده نه به اینها ملحق؛ دوران شک؛ حساب به هم ریخته؛ این هم سه ماه. وقتی این سه ماهه است، به طریق اولی آنکه کامل از حیض فاصله گرفته نیز سه ماه است؛ و آنان که پیش از ایناند سه طهر میشوند. با کوتاهترین جملات کاملترین معانی.
«واللائی لم یحضن»: زنانی که اصلاً حیض نمیشوند — از بیماری یا یائسگی کامل — نیز عطف به همان و عدهشان سه ماه است. پس خودبهخود اگر زنانی حیض ببینند، سه ماه نیست؛ سه اطهار است.
«وأولات الأحمال»: صاحبان حمل، زنان باردار. «أجلهن أن یضعن حملهن»: عدهشان تا پایان دوران حمل؛ هر وقت وضع حمل کردند عده تمام میشود — حتی اگر نه ماه طول بکشد. این آیه مشخص کرد حسابکتاب عده چگونه است.
محاسبهٔ عده با استثناها روشن میشود نه با یک عدد ثابت برای همه. زن با چرخهٔ طبیعی: سه طهر. زن یائسه یا بیحیض یا در مرزِ شک: سه ماه. زن باردار: تا وضع حمل — حتی اگر نه ماه طول بکشد. «إن ارتبتم» نشان میدهد شریعت وضعیتِ مبهمِ مرزی را نیز دیده است؛ حساب بههمریخته را سه ماه قرار داده تا تکلیف معلوم باشد. کوتاهیِ لفظ و تمامیتِ معنا از ویژگیهای بیان قرآنی در این آیه است.
«وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّهُۥ مِنْ أَمْرِهِۦ يُسْرًا» (طلاق/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرکس از خدا پروا کند، خدا در کارش برای او آسانی قرار میدهد.
«ومن یتق الله یجعل له من أمره یسراً»: هرکس تقوا پیشه کند خدا برای او نسبت به امر خودش آسانی قرار میدهد. میدانم فرایند سخت و تلخی است؛ تقوا پیشه کن، رضایت خدا را تأمین کن، من آسانش میکنم.
شمارش احکام و امر الله
«ذلک»: آنچه از احکام گفته شد بشمار: یک، طلاق با عده؛ دو، عده کامل شمرده شود؛ سه، اخراج زنان در دوران عده جایز نیست؛ چهار، خروج زنان از خانه در دوران عده جایز نیست؛ پنج، عده تمام شد یا امساک به معروف یا مفارقت به معروف؛ شش، دو شاهد عادل از خودتان؛ هفت، شهادت لله. عده را چگونه حساب کنیم؟ یائسهها و مرتابها و لمیحضمها سه ماه؛ صاحب حمل تا وضع حمل. «ذلک أمر الله أنزله إلیکم»: این امر خداست که به سوی شما نازل کرد.
«ذَٰلِكَ أَمْرُ ٱللَّهِ أَنزَلَهُۥٓ إِلَيْكُمْ ۚ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّـَٔاتِهِۦ وَيُعْظِمْ لَهُۥٓ أَجْرًا» (طلاق/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این فرمان خداست که به سوی شما فرو فرستاده است؛ و هرکس از خدا پروا کند، بدیهایش را از او بزداید و پاداشش را بزرگ گرداند.
«ومن یتق الله یکفر عنه سیئاته ویعظم له أجراً»: هرکس تقوا پیشه کند خدا گناهان او را میپوشاند و اجر عظیم به او عطا میکند. حساس شدید روی تکرار «من یتق الله»؟ قدمبهقدم میگوید من یتق الله. خدا اینجا بیش از خودِ احکام تأکید بر تقوا کرده؛ چون محیطی است که رعایت تقوا در آن کار هر کسی نیست و ایمان باید قوی باشد.
آدم با ایمان یعنی کسی که خیلی نماز میخواند و روزه میگیرد؟ نماز و روزه نشانهاند؛ حقیقت ایمان آن است که خدا را به دنیا ترجیح دهد — روح ایمان. اگر به روح ایمان رسیده باشد این احکام برایش عین آب خوردن است؛ اگر نرسیده باشد — چنانکه گفت «ذلکم یوعظ به من کان یؤمن بالله والیوم الآخر» — واقعاً شاید نتواند رعایت کند چون ایمان در وجودش نیست. لذا در اسلام تربیت اجتماعی و صلاح جامعه مبتنی بر سلامت اعتقادی است؛ اگر سلامت اعتقادی تضمین نشده باشد رعایت مصلحت جامعه به مخاطره میافتد. احکام اجتماعی اسلام در بستر ایمان حقیقی مردم به نتیجه میرسد. برای همین در دوران غیبتیم؛ هنوز بنیهٔ اعتقادی لازم برای تحمل احکام اجتماعی اسلام را گویا نداریم؛ تا بار اسلام را روی دوش جامعه بگذارند کج میکند و میاندازد. یازده امام را مسلمانان کشتند چون نمیخواستند دست از ترجیح دنیا بردارند.
روح ایمان ترجیح آخرت و ترجیح خداست. از خود نمیگوییم:
«قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّىٰ ﴿١٤﴾ وَذَكَرَ ٱسْمَ رَبِّهِۦ فَصَلَّىٰ» (اعلی/۱۴–۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی رستگار شد آنکه خود را پاک ساخت و نام پروردگارش را یاد کرد پس نماز گزارد.
«بَلْ تُؤْثِرُونَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا ﴿١٦﴾ وَٱلْءَاخِرَةُ خَيْرٌۭ وَأَبْقَىٰٓ» (اعلی/۱۶–۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه زندگی دنیا را برمیگزینید؛ در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است.
تزکیه یعنی پاک شدن از آلودگیهای دنیا. وقتی دنیا را ترجیح میدهی نمیخواهی از آلودگیهای مادی پاک شوی؛ آنگاه هرچه بگویم احکام طلاق این است نمیپذیری چون به خیال تو به نفع دنیایت نیست. «نقد بهتر از نسیه» در این چارچوب شعار نادرستی است؛ اگر نقد زودگذر است و نسیه ابدی، قطعاً نسیه بهتر است. باقی بهتر از فانی. عدد در مقابل بینهایت هرقدر بزرگ باشد فاقد ارزش ریاضی است؛ بینهایت را با هر عددی جمع یا تفریق یا ضرب کنی همان بینهایت است. همهٔ دنیا مال تو باشد و صد سال بیغم لذت ببری — چه رسد به این روزگار که ده روز بیغم نمیتوانیم — در مقابل آخرت هیچ است. این نکته را کسی درک کرده باشد این احکام آسان است؛ درک نکرده باشد به نماز و روزه نیست. قرآن میگوید:
«فَوَيْلٌۭ لِّلْمُصَلِّينَ ﴿٤﴾ ٱلَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴿٥﴾ ٱلَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَ ﴿٦﴾ وَيَمْنَعُونَ ٱلْمَاعُونَ» (ماعون/۴–۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس وای بر نمازگزارانی که از نمازشان غافلاند؛ آنان که ریا میکنند و از دادن زکات و کمک دریغ میورزند.
نمایش نماز میدهد؛ خیرش به کسی نمیرسد؛ مرض خودخواهی در اوست. و الا المصلین در سورهٔ معارج که در صلاتشان مداوماند و در اموالشان حق معلوم برای سائل و محروم است.
حلقهٔ نهاییِ این بخش از سوره به ایمان گره میخورد. احکام اجتماعی بدون بنیهٔ اعتقادی بر زمین میماند. روح ایمان ترجیح خدا بر دنیاست؛ نه صرفاً آمار رکعات. کسی که دنیا را بر آخرت ترجیح دهد، هرچه از معروف و عده و شهادت بگویی سنگین مییابد؛ کسی که باقی را بر فانی ترجیح دهد، همین احکام برایش سبک میشود. اشاره به اعلی و ماعون و معارج برای همین است: نمازِ بیخیر به دیگران، و ریا، نجات نمیدهد؛ و فلاح با تزکیه و ذکر و نمازِ حقیقی است. در غیبت نیز تا این بنیه فراهم نشود، بار احکام اجتماعی بر دوش جامعه کج میشود — تجربهای که تاریخ امامان نیز گواه آن است.
اسکان، نفقه، شیردهی و مشورت به معروف
خدا مردان را خوب شناخته است. طلاق رجعی و هفتگانهاش و محاسبهٔ عده را تعیین کرد؛ حالا مردها میگویند هنوز راه در رو داریم: اخراجش نمیکنیم اما پدرش را درمیآوریم، بلدم کجا ساکنش کنم و چطور آزارش دهم که روزی صد بار آرزو کند عده تمام شود. نه؛ اینجا با نظارت پیامبر تکالیفی داری.
«أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنتُم مِّن وُجْدِكُمْ وَلَا تُضَآرُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا۟ عَلَيْهِنَّ ۚ وَإِن كُنَّ أُو۟لَٰتِ حَمْلٍۢ فَأَنفِقُوا۟ عَلَيْهِنَّ حَتَّىٰ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ ۚ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَـَٔاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُوا۟ بَيْنَكُم بِمَعْرُوفٍۢ ۖ وَإِن تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُۥٓ أُخْرَىٰ» (طلاق/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان را همانجا که خود سکونت دارید، به قدر توانتان، جای دهید و به آنان زیان مرسانید تا بر ایشان تنگ بگیرید. و اگر باردار بودند تا وضع حمل بر آنان انفاق کنید. و اگر برای شما شیر دادند مزدشان را بدهید و میان خود به نیکی مشورت کنید؛ و اگر به سختی افتادید، زنی دیگر برای او شیر خواهد داد.
«أسکنوهن من حیث سکنتم»: در دوران عده زنان را اسکان دهید هر جا خودتان ساکنید. نه اینکه بگویی برود انبار و خودم هم میروم انبار؛ «من وجدکم»: به حسب وسعتان و وجودتان. اگر وسع خانهٔ راحت صد و پنجاه متری داری نمیتوانی در دوران عده ببری آپارتمان بیستوپنج متری. خودت کجا مینشستی همانجا خانم هم هست. اخراج نمیکنم اما خودم نمیروم خانه؟ نه؛ هر جا خودت ساکنی او را هم همانجا ساکن میکنی و به اندازهٔ وسع باشد.
«ولا تضاروهن لتضیقوا علیهن»: نکند بخواهید به آنان ضرر برسانید تا عرصه را تنگ بگیرید. «لا تضاروهن» از صرفِ ضرر نرساندن بالاتر است؛ یعنی برنامهریزی و جمع نیرو برای ضرر رساندن نکنید — ابر و باد و مه و خورشید را جمع نکنید که اذیت شود — تا از این دوران عده که دین فرصت قرار داده پشیمان شود.
«وإن کن أولات حمل فأنفقوا علیهن حتی یضعن حملهن»: اگر باردار بودند تا وضع حمل انفاق را ادامه دهید. نگو نفقه فقط سه ماه بر من واجب است؛ تا پایان حمل باید نفقه را کامل بپردازی.
«فإن أرضعن لکم فآتوهن أجورهن»: اگر خانم راضی بود به نفع شما فرزندتان را شیر بدهد، اجرش را هم بدهید؛ حق و زحمت شیردهی را بدهید. «وأتمروا بینکم بمعروف»: امر یکدیگر را ملاحظه کنید؛ احساس مادرانهٔ او به فرزند و وضعیت زندگی و آیندهٔ شما را بسنجید؛ به نحوی پسندیده مشورت کنید صلاح چیست. «وإن تعاسرتم فسترضع له أخرى»: اگر در این مشورت دیدید برای هر دو عسر دارد، زن دیگری شیر خواهد داد. قاعده: پس از وضع حمل حق شیردهی دارد؛ اگر خواست اجازه دهید و اجر دهید — انگار خانم غریبهای بخواهد شیر بدهد. اگر با مشورت معلوم شد زحمت و عسر دارد، ایرادی ندارد دیگری ارضاع کند.
آیا زنانی که أولات حمل نیستند در دورهٔ عده نفقه بر مرد واجب نیست؟ چرا گفته اگر أولات حمل بودند أنفقوا؟ چون وقتی أولات حمل را تا وضع حمل باید نفقه داد، تکلیف بقیه در دوران سهماهه روشن است — صد آمد نود هم پیش ماست. دلیل عقلی: در دورهٔ عده زن در خانهٔ توست؛ حق اخراج نداری و او حق خروج ندارد؛ پس باید نفقه بدهی وگرنه از گرسنگی میمیرد. دلیل بیانی: بستر آیه این است که أجل أولات أحمال وضع حمل است؛ «حتی یضعن حملهن» یعنی تا وقتی عده تمام شود. فرق این با بقیه فقط طول عده است — سه ماه در برابر تا نه ماه — پس خدا به مورد خاص اشاره کرده تا حکم عمومی فهمیده شود.
از نظر شرعی طلاق دادن خانم باردار مجاز است؛ جدا شدن تا پایان حمل مجاز نیست. صیغه جاری میشود؛ جدایی وقتی عده تمام شد — پس از وضع حمل — محقق میشود. تأکید بر اجر شیردهی برای این است که پس از جدایی آقا نگوید همین که بچه را میدهم شیر بده برود خدا را شکر کند؛ بچه را که باید بدهی شیر بدهد، اجرهاش را هم باید بدهی؛ مادر بچه است.
«لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍۢ مِّن سَعَتِهِۦ ۖ وَمَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُۥ فَلْيُنفِقْ مِمَّآ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ۚ لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَآ ءَاتَىٰهَا ۚ سَيَجْعَلُ ٱللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍۢ يُسْرًا» (طلاق/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): توانگر باید از توانگریاش انفاق کند؛ و آنکه روزیاش بر او تنگ شده از آنچه خدا به او داده انفاق کند. خدا هیچکس را جز به آنچه به او داده تکلیف نمیکند. خدا بهزودی پس از سختی آسانی قرار میدهد.
«لینفق» لام امر است. آدم دارای سعه و گشایش اقتصادی باید از سعهاش نفقه بدهد؛ آنکه رزقش تنگ شده از آنچه خدا به او داده. ثروتمند به حسب گشایشش؛ تنگدست به قدر دادهشده. «لا یکلف الله نفساً إلا ما آتاها»: همیشه و همهجا خدا کسی را تکلیف نمیکند مگر به اندازهای که به او داده. «سیجعل الله بعد عسر یسراً»: خدا پس از سختی آسانی قرار خواهد داد.
پس از آنکه اخراج و خروج ممنوع شد، هنوز راه آزار باز میماند: اسکانِ نامناسب، تنگگرفتن عرصه، قطع نفقه، تحقیر روزانه. قرآن این درها را نیز میبندد. اسکان باید «من حیث سکنتم» و «من وجدکم» باشد — همان سطح زندگیِ خودِ مرد، به قدر وسع؛ نه انبار، نه آپارتمانِ تنگِ تحمیلی، نه غیبتِ مرد از خانه در حالی که زن را آنجا گذاشته. «لا تضاروهن لتضیقوا علیهن» نهی از برنامهریزی برای ضرر است. بارداری نفقه را تا وضع حمل میکشاند؛ شیردهی پس از جدایی نیز اجر میخواهد؛ و مشورت به معروف میان پدر و مادرِ کودک باید پیش از سپردن شیر به دیگری انجام شود. نفقهٔ توانگر از سعه است و نفقهٔ تنگدست از آنچه خدا داده؛ تکلیف به قدر عطا است؛ و پس از عسر، یسر وعده داده شده است.
تا آیهٔ هفت آمدیم و مفاهیم آیات را خواندیم.
تأملی دوباره در فلسفهٔ «لعل الله یحدث بعد ذلک أمراً»
این جمله قلبِ معرفتیِ بخشِ نخست سوره است. عده فقط عدد و تقویم نیست؛ افقِ انتظار است. خداوند میگوید چه میدانی؛ شاید پس از تصمیمِ تلخ، امر تازهای رخ دهد. آن امر تازه میتواند نرم شدن دلها باشد، میانجیگریِ خیر، دیدنِ حقایقی که در اوج خشم دیده نمیشد، یا حتی گشایشِ روزی که گره را از جای دیگر باز کند. به همین دلیل حفظ فضای مشترک در عده اینقدر تأکید شده است: اگر دو نفر از هم دور شوند و هر کدام به قبیلهٔ خانوادگیِ خود پناه ببرند، آن «امر» کمتر مجال ظهور مییابد. عده فرصتی است که باید در خانه و با مسئولیتِ متقابل گذرانده شود، نه در قهرِ جغرافیایی.
از همینجا معلوم میشود ترجمه و تفسیری که راه اخراج را به بهانهٔ فاحشه باز میکند، با روح سوره ناسازگار است. روح سوره بستن راههای فرار از فرصتِ آشتی است، نه گشودن درِ اخراج. سه قرینهٔ ادبی و سیاقی که استاد برشمرد — معنای فاحشه در قرآن، مضارع بودن یأتین، و تعلق إلا به لا یخرجن — همه در خدمت همین روحاند.
معروف بهمثابهٔ معیار تمدنیِ جدایی
وقتی قرآن میگوید امساک به معروف یا مفارقت به معروف، در واقع معیار تمدنی برای بحران خانواده میگذارد. جامعه یا جدایی را با انتقام و تحقیر پیش میبرد، یا با کرامت و ادای حق. مسیر دوم آسیب کمتری به فرزند، به روان طرفین، و به شبکههای خویشاوندی میزند. هدیهٔ وداع و وصیتِ خیر نماد همان کرامتاند: اعلام میکنند که شکستِ زندگی مشترک به معنای اباحهٔ بیاحترامی نیست. حرمتهای سببی باقی است؛ مادرِ همسرِ سابق همچنان حرمت دارد. اینها را عرفِ خشمگین فراموش میکند؛ وحی یادآوری میکند.
گلایهٔ «اگر معروف بود که جدا نمیشدیم» از نظر استاد نشانهٔ آن است که بسیاری جداییها اساساً بر مدار معروف نبودهاند؛ بر مدار هیجان و نفساند. اگر واقعاً بنبستِ عقلانی و شرعی است، دستکم ادبِ جدایی را نگه دارید؛ اگر بنبستِ نفسانی است، تقوا همان است که بنبست را باز میکند.
شهادت، عدالت و مسئولیت اخروی
دو شاهد عادلِ «منکم» فیلترِ اجتماعی است؛ «لله» فیلترِ نیت است. اولی جلوی شاهدِ اجارهای را میگیرد؛ دومی جلوی شهادتِ مصلحتی و خانوادگیِ ناعادلانه را. شاهد باید بتواند در قیامت توضیح دهد. این سطح از جدیت نشان میدهد طلاق در نگاه وحی امری سبک نیست که با چند امضا در محضر تمام شود. همانجا که عرف امروز آسانترین شاهدان را میآورد، قرآن سختترین را میخواهد: عادل، آشنا، و قائمبالشهاده لله.
پرانتزِ دوران عقد نیز روشن میکند که عده تابعِ آغاز زندگیِ زناشویی است نه تابعِ صرفِ اجرای صیغه در فضایِ بیرابطه. عقد برای شناخت بود؛ اگر پیش از زناشویی پشیمانی آمد، معطلِ عده نمیکنند — هرچند تشریفاتِ دیگرِ شرعی سرجایش است.
از هندوانه تا نهال: پرانتزِ انتخاب همسر
داستان هندوانه و «ببر و ببر» طنز تلخی است دربارهٔ نگاهِ مصرفی به ازدواج: بسته را باز کن؛ اگر شیرین نبود تمام شد. نگاه قرآنی و تربیتیِ استاد این است که همسر نهال است؛ باید دید استعداد رشد دارد یا راههای رشد را به روی خود بسته. فعلیتِ کامل در بیستسالگی انتظار نمیرود؛ صلاحیتِ رشد و ایمان و شخصیت انتظار میرود. این پرانتز از موضوعِ احکامِ طلاق بیرون است، اما به ریشهٔ بسیاری از طلاقها اشاره میکند: انتخابِ شتابزده و معیارهای سطحی، بعد پشیمانی، بعد بنبست. حتی با انتخاب درست نیز امتحان الهی ممکن است؛ اما جنسِ اشتباهِ انتخاب را باید شناخت.
یسرِ پس از عسر و اخلاقِ انفاق
آیهٔ پایانیِ این بخش وعده میدهد پس از سختی آسانی میآید، و همزمان تکلیف انفاق را به قدرِ عطا محدود میکند. نه توانگر حق دارد بهانه بیاورد و کم بگذارد، نه تنگدست مکلف به چیزی است که خدا به او نداده است. این تعادل، هم از ظلم به زن جلوگیری میکند هم از فشارِ نامعقول بر مردِ تنگدست. در کنارِ أسکنوهن و لا تضاروهن، تصویر کاملی از معروفِ اقتصادی در بحرانِ طلاق میسازد.
بازخوانی جریان سیاقِ آغازین سوره
اگر بخواهیم آنچه تا آیهٔ هفت گذشت را یکبار دیگر به زبان مطالعهٔ کتابی جمع کنیم، چنین میشود: سوره با خطاب به پیامبر آغاز میشود تا نشان دهد احکام طلاق بدون نظارت راه به ظلم میبرد. سپس طلاق را به عده گره میزند؛ عده را به احصای کامل؛ احصا را به تقوا؛ تقوا را به حرمت خانه در دوران شمارش. آنگاه فلسفه را آشکار میکند: شاید خدا پس از تصمیمِ جدایی امر تازهای پدید آورد. در پایان شمارش، برخلاف انتظار عرف، اول امساک به معروف را میگوید و بعد مفارقت به معروف را. برای مفارقت، دو شاهد عادل از خودتان و شهادت لله را شرط میکند. به مؤمنان میگوید این پند برای کسی است که به خدا و قیامت ایمان دارد؛ و به متقیان وعدهٔ مخرج و روزیِ ناخواسته و کفایتِ توکل میدهد.
در لایهٔ بعد، عده را محاسبه میکند: سه طهر، سه ماه، تا وضع حمل. دوباره تقوا را میآورد و یسر و تکفیر سیئات و اجر عظیم را. سپس از اسکان و عدم مضاره و نفقهٔ حمل و اجر رضاع و ائتمار به معروف و رضاعِ دیگری در صورت تعاسر سخن میگوید، و نفقه را به سعه و تنگیِ رزق پیوند میزند و وعده میدهد پس از عسر یسر آید.
این ترتیب، ترتیبِ یک آییننامهٔ خشک نیست؛ ترتیبِ تربیت است. هر بند هم تکلیف حقوقی است هم فرصت اخلاقی برای برگشت. کسی که فقط دنبال راه در رو باشد، در هر بند رخنهای میجوید؛ قرآن همان رخنه را میبندد. کسی که رضای خدا را بجوید، همان بندها برایش نردبانِ خروج از بنبست میشود.
جزئیاتِ بیشتر دربارهٔ خطاب و نظارت
فرق ندا و حکم را دوباره به خاطر بسپارید. اگر فقط «یا أیها الذین آمنوا إذا طلقتم» بود، مؤمنان خودشان تکلیف را اجرا میکردند و تمام. اما «یا أیها النبی إذا طلقتم» یعنی اجرا با مؤمنان است و مراقبت با پیامبر. این الگو برای امروز نیز پیام دارد: نهادِ صالح باید مراقب باشد طلاقِ بیضابطه در جامعه رواج نیابد؛ صرفِ واگذاری به افرادِ خشمگین کافی نیست. انگیزهٔ روزشمار در اوج خستگی معمولاً نیست؛ قانون و تقوا و نظارت باید جای انگیزهٔ ضعیف را بگیرند.
جزئیاتِ بیشتر دربارهٔ خانه و نفقه در عده
خانه در عده «بیت او» است نه مهمانسرای اجباری. اخراج ممنوع است؛ ترک منزل ممنوع است؛ اما آزارِ جایگزین نیز ممنوع است. مردی که میگوید اخراج نمیکنم اما او را در تنگنا میگذارم تا خودش عده را نفرین کند، در برابر «لا تضاروهن لتضیقوا علیهن» ایستاده است. نفقه نیز بازیِ انبار و نانخشک نیست؛ «لینفق ذو سعة من سعته» و «فلینفق مما آتاه الله» است. اگر زن باردار است تا وضع حمل؛ و حکمِ موردِ خاص، تکلیفِ موردِ عام را نیز روشن میکند. عقل هم میگوید وقتی حق خروج نیست نفقه واجب است.
جزئیاتِ بیشتر دربارهٔ شیردهی پس از جدایی
پس از وضع حمل عده تمام میشود؛ اما مادری تمام نمیشود. اگر مادر بخواهد شیر بدهد، هم اجازه لازم است هم اجر. مشورت به معروف باید احساس مادرانه و محدودیتهای زندگیِ طرفین را با هم بسنجد. اگر برای هر دو طرف عسر است، رضاعِ دیگری مطرح میشود — نه از سرِ لج و نه از سرِ تضییع حق مادر. تأکید بر اجر برای آن است که پس از جدایی مرد نپندارد «شیر دادن خودش نعمت است و مزد نمیخواهد».
جزئیاتِ بیشتر دربارهٔ ایمان و احکام اجتماعی
استاد تأکید میکند که این احکام بدون ایمان به الله و یوم الآخر در عمل زمین میماند. نه آنکه عقل آنها را نفهمد؛ بلکه نفس در لحظهٔ غضب و ترسِ مالی حاضر به اطاعت نیست مگر آنکه آخرت را سنگینتر از دنیا ببیند. ترجیح دنیا همان است که اعلی مذمت میکند؛ و نمازِ بیماعون همان است که ماعون تهدید میکند. جامعه اگر بنیهٔ اعتقادی نداشته باشد، بار احکام اجتماعی را برنمیتابد — و این نکتهای تمدنی است نه فقط فردی.
پیوند با تکلیف سطح سه
در سطح سه از شما خواسته شده جمعبندی سیاق را جدیتر کنید. همین آیاتِ آغازین سورهٔ طلاق خود تمرینی کامل است: مفاهیم را بفهمید، مرز سیاق را تشخیص دهید، محتوای سیاق را جمع کنید، و ارتباطش را با ادامهٔ سوره بجویید. این جلسه بیشتر بر لایهٔ مفاهیمِ آیاتِ ابتدایی ایستاد؛ ادامه در جلسات بعد میآید. اما از همینجا میتوان دید که سوره بیش از آنکه «دستور طلاق» باشد، «مهار طلاق» و «تربیت تقوا در بحرانِ خانواده» است.
جمعبندی آموزشیِ هفتخوان برای یادآوری
برای آنکه هفتخوان در ذهن بماند بار دیگر فهرست میکنیم — نه برای حفظ طوطیوار، که برای آنکه هر خوان را در زندگیِ واقعی بتوان شناخت: عده داشتن؛ کامل شمردن عده؛ ممنوعیت اخراج؛ ممنوعیت ترک منزل؛ امساک یا مفارقت به معروف پس از بلوغِ أجل؛ دو شاهد عادل از خودتان؛ اقامهٔ شهادت لله. روی همهٔ اینها تقوا سایه انداخته است؛ و وعدههای مخرج و رزق و یسر و تکفیر سیئات و اجر عظیم به همان تقوا پیوستهاند. طلاق رجعی با رجوع در عده؛ بائن با خلع و مبارات بدون رجوع. محاسبهٔ عده بر مدار طهر و ماه و وضع حمل. اسکان و نفقه و رضاع ادامهٔ همان روحِ معروف و عدمِ مضاره است.
اگر عرف جامعه خلاف این است، مشکل از قرآن نیست؛ از مهجور ماندنِ قرآن است. قرار نیست عرف بر وحی تحمیل شود؛ قرار است وحی عرف را اصلاح کند. این سخن را استاد نه برای جدل، که برای بیدارباشِ عملی میگوید: بسیاری از بندهای قرآن هست که عمل نمیشود؛ این سوره یکی از جاهایی است که باید عمل شود — بهویژه امروز که آمار طلاق زنگ هشدار شده است.
نکات تکمیلیِ مفهومی برای مطالعه
یکم. سوره را با سؤالِ ترویج یا کنترل بخوانید. هر چه پیش میروید نشانههای کنترل بیشتر میشود: عده، احصا، تقوا، ممنوعیت اخراج و خروج، فلسفهٔ حدوث امر، امساکِ مقدم بر مفارقت، شهادتِ سخت، اسکان و نفقه و عدم مضاره. اینها معماریِ مهار است نه تبلیغِ گسست.
دوم. مرزِ حقوق و اخلاق را در معروف بنگرید. معروف فقط توصیهٔ اخلاقیِ نرم نیست؛ معیار مشروعیتِ رفتار در امساک و مفارقت است. بدون معروف، حتی صورتِ حقوقیِ صیغه نیز از نظر تربیتیِ سوره ناقص میماند.
سوم. تقوا را کلید اجرایی بدانید نه زینتِ کلام. بدون تقوا نه عده کامل میشود، نه شهادت لله، نه نفقه به معروف. وعدههای مخرج و رزق و یسر به همین کلید بستهاند.
چهارم. نقش نظارت را فراموش نکنید. خطاب آغازین به پیامبر الگوی مراقبتِ اجتماعی است. رها کردنِ افراد در لحظهٔ غضب، ظلم میزاید.
پنجم. در احکام، پس از تدبرِ آیه به فقه و روایت نیز رجوع کنید. مطلقاتِ آیه در سنت تقیید و تخصیص میپذیرند؛ استنباط نهایی کار فقیه است. این هشدارِ روشیِ پایان جلسه برای آن است که سطحِ معرفتی با جسارتِ فتوا خلط نشود.
ششم. دعا برای بیمارِ کلاس نشان میدهد جلسه فقط انتقالِ مفهوم نیست؛ جمعِ ایمانی است که رنجِ یکدیگر را به دعا پاسخ میدهد. این روح نیز با معروف و رحمتِ سوره بیارتباط نیست.
تکلیف جلسهٔ آینده و نکتهٔ روشی در احکام
انشاءالله جلسهٔ آینده در همین مکان؛ کلاس از ساعت چهار و نیم آغاز میشود و از چهار میتوانید بیایید. تکلیف: بقیهٔ آیات سورهٔ طلاق را مطالعه کنید و مفاهیمش را خوب کار کنید؛ سپس سوره را سیاقشناسی کنید؛ از همه مهمتر سیاقها را دانهدانه جمعبندی کنید؛ و در نهایت روی ارتباط سیاقها نیز کار کنید — حداقل فکر کرده باشید حتی اگر چیزی ننوشتید.
در وقتی که سورهها یا آیات در حوزهٔ احکام است نمیتوان گفت با همین آیه تمام شد. خیلی وقتها چیزهایی در آیات به شکل مطلق یا کلی بیان میشود که در روایات جزئیاتش گفته میشود، تخصیص و تقیید میخورد. لذا در حوزهٔ احکام حتماً پس از مراجعه به تبیین روایی میتوان نتیجه گرفت؛ این همان استنباط احکام شرعیه است که کار فقیهان است: روایات را میبینند، ذیل آیات قرار میدهند، سپس استنباط حکم میکنند. این مرحله را حتماً لحاظ کنید.
دعای پایان جلسه برای بیماران
یکی از قرآنآموزان کلاس متأسفانه سخت بیمار و در بیمارستان بستری است. برای سلامتی همهٔ بیماران و این قرآنآموز عزیز صلوات و حمد شفا میخوانیم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ ﴿٢﴾ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ﴿٣﴾ مَٰلِكِ يَوْمِ ٱلدِّينِ ﴿٤﴾ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿٥﴾ ٱهْدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلْمُسْتَقِيمَ ﴿٦﴾ صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ ٱلْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ» (حمد/۲–۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدا را که پروردگار جهانیان است؛ رحمان و رحیم؛ مالک روز جزا. تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم. ما را به راه راست هدایت کن؛ راه کسانی که بر آنان نعمت نهادی، نه خشمگرفتگان و نه گمراهان.
«أَمَّن يُجِيبُ ٱلْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ ٱلسُّوٓءَ» (نمل/۶۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا کیست آنکه درمانده را چون بخواندش پاسخ میدهد و بدی را برمیدارد؟
خدایا همهٔ بیماران مسلمان، این قرآنآموز عزیز، حاضران و بستگان و دوستان و مردم شهر و کشور و همکیشان و همنوعان را شفای عاجل کرامت فرما. شر بیماریها — بهویژه آفتی که اخیراً جامعه را مبتلا کرده — دور فرما. ما را به صلاح و نجات و سعادت آشناتر فرما؛ با قرآن و اهلبیت زنده بدار و بمیران و محشور فرما. دشمنان اسلام را ذلیل فرما؛ دوستان اسلام و رهبر عظیمالشأن را مؤید و محفوظ بدار. ارواح طیبهٔ شهدا و روح پرفتوح امام و اموات مؤمنین را قرین رحمت فرما. الفاتحه مع الصلوات.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍۢ وَآلِ مُحَمَّدٍۢ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ» (صلوات)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
یادآوری پایانیِ محتوایی پیش از ختم دعا
آنچه در این جلسه از سورهٔ طلاق خواندیم، از تعریفِ سادهٔ «روزشمار» فراتر رفت و به معماریِ کاملی از حقوق، اخلاق، ایمان و نظارت رسید. اگر فقط یک جمله بخواهیم برای خود نگه داریم این است: خداوند طلاق را آسانِ هیجانی نخواسته؛ آن را دشوارِ حکیمانه خواسته تا بلکه پیوند بماند، و اگر نماند دستکم به معروف بگسلد. عده فرصت است؛ معروف معیار است؛ تقوا کلید است؛ شهادت و نظارت ضمانتاند؛ و نفقه و اسکان کرامتِ انسانِ در بحراناند. با این چشمهٔ مفهومی، راه برای تشخیص سیاق و جمعبندی در تکلیفِ سطح سه گشوده میشود.
از سوی دیگر، تأکیدهای مکرر بر «من یتق الله» به ما میآموزد که مشکل اصلیِ اجرای این احکام کمبودِ بخشنامه نیست؛ کمبودِ ترجیحِ خدا بر نفعِ آنی است. کسی که آخرت را باقی و دنیا را فانی دیده باشد، عده را صبرِ مقدس میبیند نه زندان؛ نفقه را امانت میبیند نه غرامت؛ و شهادت را مسئولیت میبیند نه تشریفات. این همان پیوندی است که استاد میان آیات طلاق و پیامِ سورههای اعلی و ماعون و معارج برقرار کرد: ایمانِ نمایشی کافی نیست؛ ایمانِ ترجیحگر لازم است. با این نگاه، مطالعهٔ ادامهٔ سوره در جلسات بعد نیز باید همیشه دو لایه داشته باشد: لایهٔ حکم و لایهٔ تقوا.
و سرانجام، دعای شفا برای بیمارِ کلاس یادآوری میکند که جمعِ تدبر فقط کلاسِ مفهوم نیست؛ جمعی است که رنجِ یکدیگر را میبیند و به درگاه خدا میبرد. همان رحمتی که سوره میخواهد در بحرانِ طلاق جاری کند، باید در پیوندِ اهلِ قرآن نیز جاری باشد.
با این سرمایهٔ مفهومی، اکنون میتوانید آیاتِ خواندهشده را دوباره با قلمِ خود خلاصه کنید، سیاقِ احتمالیِ آغاز سوره را پیشنهاد دهید، و برای جلسهٔ بعد هم ادامهٔ آیات را پیشمطالعه کنید تا جمعبندیِ سیاق — که مطالبهٔ ویژهٔ سطح سه است — از همین سورهٔ طلاق تمرین شود.
صلوات بر محمد و آل محمد، و امید به آنکه تدبر این سوره در کاهشِ تلخیهای بیضابطهٔ جدایی در زندگیِ ما و جامعهمان اثر بگذارد.
و الحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.