ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم وبه نستعين وهو خير ناصر ومعين.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم وعلى آله الطيبين الطاهرين.

لعنة الله على اعدائهم اجمعين من الان الى قيام يوم الدين.

سلام عرض می‌کنم خدمت خواهران و برادران گرامی.

خدا رو شکر می‌کنیم که توفیق عطا فرمود بار دیگر در پیشگاه مقدس و نورانی قرآن کریم حاضریم.

از خدای بزرگ و مهربان عاجزانه مسألت می‌کنیم این توفیق رو تا آخرین لحظه زندگی از ما سلب نکنه.

ما رو با قرآن زنده بدارد و با قرآن بمیراند به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

بحثی که ما شروع کرده بودیم در جلسه قبلی مربوط به سوره مبارکه طلاق بود.

اولین سوره سطح سوم از دوره آموزش معرفتی تدبر.

مراحل تدبر رو هم یادتونه از فهم آیات شروع می‌کردیم تا تشخیص سیاق‌ها، جمع‌بندی سیاق‌ها، ارتباط سیاق‌ها و گفتیم که در سطح سوم توقع داریم تو جمع‌بندی سیاق‌ها تمرکز بیشتری داشته باشید.

هفته در واقع جلسه آموزشی قبلی مرحله اول تدبر در سوره طلاق رو تا آیه هفتم پیش رفتیم که در این هفت آیه که الان من سریع مرور کردم روی پرده، تو این هفت آیه احکام مربوط به طلاق رجعی در واقع تشریع شده.

قانون‌گذاری طلاق رجعی هست که ما در جلسه قبلی آیاتشو خوندیم و فهمیدیم.

قشنگ هر آیه‌ای رو تمرکز کردیم، توضیح دادیم، معناشو گفتیم، مکث کردیم، درک کردیم، بعد عبور کردیم.

هنوز روند در حقیقت فهم آیات سوره ادامه داره.

تا آیه هفت اومدیم و حالا آیه هشتم رو انشاالله از امروز، امروز می‌خوایم آیه هشتم به بعد رو بخونیم و بفهمیم.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

"و کأين من قرية عتت عن أمر ربها ورسله".

"و کأين" یعنی چه بسیار، چه بسیار.

"من قرية".

چه بسیار آبادی.

قرية یعنی آبادی.

آبادی لزوماً روستا.

تو اصطلاح ما شاید قرية به معنی روستاست ولی تو فرهنگ قرآن قرية أعم از روستا، شهر، بلد، کشور.

قرية آبادی، مردم آبادی.

حالا چرا گفتم مردم آبادی؟

چون یک آبادی خودش که از فرمان خدا سرپیچی نمی‌کنه که مردمش سرپیچی می‌کنند دیگه.

چه بسیار آبادی که چی؟

که "عتت".

"عتت" از "اتو".

"اتو" یعنی سرکشی.

چه بسیار آبادی که سرکشی کرد، سرکشی کرد، طغیان کرد.

"اتو".

"عن أمر ربها" از فرمان پروردگارش.

چه بسیار مردمی در آبادی‌ها که از فرمان پروردگارشون سرپیچی کردند "ورسله" فرمان پروردگارش و رسل پروردگار و رسولان پروردگار.

مقدمه معلوم شد.

چه بسیار آبادی که مردمش از فرمان پروردگارش و رسلی که در اون آبادی از طرف پروردگار یا در اون آبادی‌ها از طرف پروردگار رسالت و مأموریت داشتند، اینا از فرمان اون سرپیچی کردند.

"عتت عن أمر ربها ورسله".

خب بعد خدا می‌خواد توضیح بده ما چکار کردیم با اینا.

یک: "فحاسبناها حساباً شديداً".

ما با این آبادی‌ها، با این شهرها، با این مردمی که تو این شهرها و آبادی‌ها از فرمان خدا و پیامبران خدا سرپیچی کردند "حاسبناها حساباً شديداً".

"حاسبنا" مصدرش محاسبه است.

حاسب، يحاسب، محاسبة.

یعنی محاسبه کردیم.

محاسبه کردیم با مردم اون آبادی "حساباً شديداً".

یه حساب شدید.

محاسبه شدید.

محاسبه و حساب هر دو تا مصدر باب مفعله است مثل مقاتله و قتال.

قاتل، يقاتل، مقاتله.

قاتل، يقاتل و قتال.

هر دو مصدر باب مفعله است.

حاسبناها حساباً یعنی محاسبه کردیم یه محاسبه‌ای.

محاسبه شدیدی.

یعنی براشون سخت گرفتیم.

وقتی می‌خواستیم حساب کنیم شما چقدر تخلف داشتی از فرمان خدا، تو این محاسبه آسون بگید نگرفتیم، سخت گرفتیم.

سخت گرفتیم معنی‌ش این نیستش که بیش از تخلف اون‌ها براشون چرت که انداختیم.

نه، بیش از تخلف چرت که ننداختیم اما هیچی اغماض بگید نکردیم.

هرچی تخلف کرده بودن حساب کردیم.

این در حالیه که خدا تو قرآن کریم برای کسانی که نامه عمل از دست راست بهشون داده میشه در سوره انشقاق می‌فرماید: "حساباً یسیرا".

حساب برای بعضیا چیه؟

آسونه.

برای بعضیا چیه؟

شدیده.

حساب آسون یعنی با چشم‌پوشی، با اغماض بعضی تخلفات‌شون، بعضی اشکالات‌شون بر اون‌ها بخشیده شده، عفو شده، دیده نشده.

این میشه حساب یسیر.

حساب شدید یعنی حسابی که "مال هذا الكتاب" این چه نامه‌ایه "لا یغادر صغیرة ولا كبيرة إلا أحصاها".

هیچ عمل ریز و درشتی باقی نمونده الا اینکه همه رو اینجا چیکار کرده؟

شمرده، حساب کرده.

این میشه حساب شدید.

پس اولین مجازات اینه.

"فحاسبناهم حسابا شديدا".

موقع محاسبه حساب شدیدی برای اون‌ها داشتیم، سخت گرفتیم.

یعنی اغماض نکردیم "وعذبناهم عذابا نكرا" و اون آبادی را، اون آبادی سرکش و سرپیچی کننده از فرمان پروردگار و رسول را "عذبناها" عذاب کردیم.

چجور عذابی کردیم؟

"عذابا نكرا" عذابی ناشناخته.

نکر یعنی ناشناخته مثل نکره میمونه.

ناشناخته، منکر، ناشناخته.

عذاب ناشناخته کنایه است از عذاب بسیار شدید که وقتی یه عذابی هست میگن نه کسی دیده، نه شنیده.

حکایت میکنه از اینکه تا حالا یه چنین عذابی کسی را نکردند.

"عذابا نكرا" یه جوری عذابشون کردیم که کسی نه دیده، نه شنیده.

"عذبناهم عذابا نكرا فذاقت وبال أمرها".

در نتیجه اون قریه وبال امر خودش را چشید.

ذاقت چشید.

کی؟

اون قریه.

منظور باز مردم اون قریه است دیگه.

چشید اون قریه وبال وزر و وبال شنیدید دیگه.

وبال یعنی عاقبت خفت‌بار، عاقبت دردآور، عاقبت گرفتار کننده.

میگن دستش وبال چیه؟

گردنشه.

وبال یعنی دستش گردنشو گرفتار کرده.

اون قریه وبال امر خود را، عاقبت گرفتار کننده امر خود را چشید.

اینجا منظور از امرها میشه چی؟

امر اینجا یعنی چی میشه؟

سرپیچی.

یعنی عاقبت سرپیچی‌ش را چشید.

اینجا منظور از امر همون اطوه.

عاقبت امر خویش را چشید.

امر اون قریه چی بود؟

سرکشی، سرپیچی، سرپیچی، تمرد از فرمان خدا و رسول "فذاقت وبال أمرها".

"وكان عاقبة أمرها" این "عاقبة أمرها" همون "وبال أمرها" است.

میگه وبال امرش را چشید.

حالا چی بود وبال امرش؟

چی بود؟

"وكان عاقبة أمرها" عاقبت امر اون قریه بازم أمرها اینجا میشه چی؟

میشه همون اطوف، اطوف، سرکشی، سرپیچی.

"وكان عاقبة أمرها خسرا".

عاقبت امر این قریه چه بود؟

بگید خسارت بود.

خسارت با ضرر فرق داره.

ضرر سود نکردنه.

شما یه پولی رو تو بازار می‌بری، توقع داری ظرف یک سال انقدر سود کنه، اونقدر سود بگید نمی‌کنه، کمتر سود می‌کنه و یا اصلا سود بگید نمی‌کنه.

شما میگی من چه کردم؟

ضرر کردم.

چون باید یه سودی می‌کردم، نکردم.

این ضرره.

اما یه پولی رو تو بازار می‌بری، یه مبلغی سود کنی، اون سود که به دست نمیاد هیچ، از اصل پولتم چی میشه؟

کم میشه.

اینو میگه خسارت.

اینا خسارت کردن.

یعنی ضرر کردن که بماند خسارت کردن از اصل اونچه داشتن از دست دادن.

اصل فرصت‌هاشون رو از دست دادن.

اینم قاعده‌ش تو سوره عصر آمده که "إن الإنسان لفي خسر إلا".

شما اصلا تو مسیر ایمان نباشی خسارت قطعیه.

چرا؟

چون سرمایه انسان چیه؟

شما بگید.

عمره دیگه.

شما اگر عمر رو ولش کردی به تباهی گذشت، نمی‌تونی بگی ضرر کردم.

خسارت کردی.

یعنی سود که نکردی هیچ، اصل سرمایه هم از دست رفت.

اصل سرمایه هم کم شد "وكان عاقبة أمرها خسرا".

یه دقتی بهتون بدم.

ببینید خدا عمداً از کلمه أمرها، أمرها استفاده می‌کنه.

می‌تونست بگه "ذاقت وبال".

اتوه ها.

ذاقت وبال طغیان ها.

ذاقت وبال اسیان ها.

چرا به جای اتو و طغیان و اسیان و این حرفا خدا فرمود ذاقت وبال امرها؟

که ما رو یاد این بندازه.

میگه ببین امر اینا این بود که از امر خدا چه کردند؟

سرپیچی کردند.

حالا ببین امر اینا چی به بار آورد.

اگر از امر خدا سرپیچی نمی‌کردند چه می‌شد؟

ولی امرشون چنین بود، شان‌شون چنین بود که از امر خدا چه کردند؟

سرپیچی کردند و این همه خسارت به بار آورد.

این آیه شریفه خیلی آیه جدی در زمینه تهدید و انذاره.

یعنی من تو قرآن کریم شبیه این آیه خیلی کم دیدم.

تو یه آیه برای یک مسئله اینقدر تهدید.

هر یه دونه از این جمله‌ها کفایت می‌کرد.

هر یه دونش کفایت می‌کرد "کَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِيدًا" همین خودش گویا همه چیز بود.

یا میگه "کَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَعَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُكْرًا" خودش گویا بود.

"فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا" خودش گویا بود.

"كَانَ عَاقِبَةَ أَمْرِهَا خُسْرًا" هر یکیش کافی بود.

ولی خدا برای تأکید در انذار و هشدار میگه ببین اینا از فرمان خدا سرپیچی کردند.

"فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِيدًا * وَعَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُكْرًا * فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا * وَكَانَ عَاقِبَةَ أَمْرِهَا خُسْرًا" با چهار تا بیان محکم داره سرپیچی از امر خدا و رسول را اینجا نسبت بهش هشدار میده که سرپیچی از امر خدا و رسول شوخی بردار نیست.

با برخورد جدی خدا روبروعه.

حساب سخت، عذاب ناشناخته، وبال امر قطعی، وبال امرش هم خسارت.

خب بعد می‌فرماید تازه پنجمیش "أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا" یعنی دیگه در پایان آیه که چهار تا بیان خدا در تهدید این قریه مطرح کرده باز به اون اکتفا نکرده.

تو اول آیه ده دو مرتبه بیان پنجم یعنی بیان پنجمی در تهدید اینها.

"أَعَدَّ اللَّهُ" آماده کرد خدا "أَعَدَّ" آماده کرد.

آماده کرد خدا "لَهُمْ" برای اون‌ها "عَذَابًا شَدِيدًا" عذابی شدید را.

تا اینجا مفهوم روشنه؟

تهدید یک قریه یا قریه‌هایی.

چرا میگیم که قریه‌هایی با اینکه این قریه مفرده؟

چون "کَأَيِّنْ" داره یعنی چه بسیار قریه‌ای، چه بسیار آبادی.

یعنی صحبت از یک آبادی نیست.

چه بسیار آبادی که سرپیچی از امر خدا و رسول کرده و این عواقب شامل حالش شده.

"فَاتَّقُوا اللَّهَ" این فا را می‌بینید اینجا فا این برای نتیجه‌گیریه.

یعنی حالا که سرپیچی از امر خدا و رسول این مقدار عواقب سخت و سنگین در پی دارد پس، پس در نتیجه "اتَّقُوا اللَّهَ"، "فَاتَّقُوا اللَّهَ" پس تقوای الهی پیشه کنید.

تقوا پیشه کردن یعنی خودتون را در معرض غضب خدا و عذاب خدا قرار ندهید.

خب حالا با توجه به آیه قبلی بگید اگر کسی بخواهد خود را در معرض عذاب خدا قرار ندهد یعنی باید چیکار کند؟

از امر خدا و رسول سرپیچی نکنید.

یعنی همین.

"فَاتَّقُوا اللَّهَ" در اینجا یعنی شما تابع امر خدا و رسول خدا باشید.

مثل این مردمی که سرکشی و سرپیچی کردند و این عواقب شامل حال اونا شد، شما اینطور نباشید.

"فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ" ای صاحب خردان.

خدا با این "يَا أُولِي الْأَلْبَابِ" داره یه نکته‌ای به ما میگه.

یعنی اگر کسی صاحب خرد باشد با مشاهده عاقبتی که این قریه‌ها دچارش شدند، دست از سرپیچی از فرمان پروردگار و رسول بگید برمی‌داره و تقوای الهی پیشه می‌کنه.

"فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ" بگید "آمَنُوا".

ای صاحب خردانی که ایمان آوردید.

یعنی اگر کسی صاحب خرد باشد، ایمان می‌آورد.

اگر کسی صاحب خرد مؤمن باشد، از عاقبت قریه‌ای که یا قریه‌هایی که سرپیچی کردند از فرمان خدا و رسول عبرت می‌گیرد و خودش سرپیچی را تکرار نمی‌کند و امر خدا را اطاعت می‌کند و این یعنی تقوا.

و این یعنی مراقبت از خود، مواظبت از عاقبت خویشتن.

"فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا" پس تقوای الهی پیشه کنید ای صاحبان خردهای ناب.

کسانی که ایمان آوردید.

"قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا".

"قَدْ" یعنی به تحقیق، قطعاً، به روشنی، واضحه.

قد انزل الله به تحقیق نازل کرد خدا الیکم به سوی شما ذکرا.

خدا به سوی شما ذکری نازل کرد.

این حرفو چرا اینجا زد؟

میخواد بگه یعنی اگر قرار است شما تقوای الهی پیشه کنید، ای صاحب خردان مؤمن اگر تقوای الهی بناست پیشه کنید، پشتوانه لازم را هم خدا به سوی شما بگید فرستاد.

قد انزل الله الیکم ذکرا.

خدا به سوی، به سوی شما ذکر نازل کرد.

ذکر یعنی اونچه باعث بشه شماها فراموش بگید نکنید به یادتون بماند.

از یادتون نره.

خدا مایه ذکر دستمایه توجه و ذکر را به سوی شما نازل کرد.

شما اینجا که این جمله رو می شنوی فهمت چیه؟

این ذکر چیست؟

[همهمه] چیست؟

[همهمه] من که میگم از خود قد انزل الله الیکم ذکرا چی می فهمید؟

اگه ما باشیم و قد انزل الله الیکم ذکرا چی می فهمیم؟

قرآن می فهمیم.

چون اونچه که نازل کردنیه چیه؟

قرآنه دیگه.

ذکر هم صفتی است برای چی؟

برای قرآن.

خدا به سوی شما ذکر نازل کرد که اون ذکر عبارت باشد از قرآن.

بعد خود خدا این ذکرا را با رسولا توضیح میدهد.

قد انزل الله الیکم ذکرا بفرمایید رسولا يتلو عليكم آیات الله مبينات.

یعنی خدا میگه منظور من از ذکر در اینجا چیه؟

رسولی است که تلاوت می‌کند بر شما آیات خدا را که آیات خدا چی است؟

مبینات، روشنگر هستند.

رسولی را منظورم است که آیات روشنگر خدا را بر شما چه می‌کند؟

تلاوت می‌کند.

پس اینجا ذکر شد چی؟

[همهمه] اگر ذکر رسوله چرا خدا با قد انزل بیان کرد؟

مگر رسول را انزال میکنه خدا؟

رسول انزال میشه یا ارسال؟

[همهمه] جواب بدید [همهمه].

ارسال یعنی فرستادن.

انزال، نازل کردن.

رسول نازل میشه یا فرستاده میشه؟

[همهمه] اونی که نازل میشه چیه؟

[همهمه] اون کتابه.

پس چرا اگر اینجا ذکر رسول است خدا چرا با انزل بیان کرد؟

[همهمه] خدا، رسول و قرآن را در این آیات مثل اینکه با همدیگه چیکار کرده؟

یکی گرفته.

میگه اونی که من به سوی شما نازل کرده‌ام ذکر است که حقیقتش همین رسول است.

یعنی خواسته به ما بگه این رسول خود ذکره، خود قرآنه، خود قرآنه، نه مفسر قرآنه.

خود قرآنه.

این رسول خود قرآنه.

این قرآن خود رسوله.

داره یک جورایی از این همانی بین ذکر و رسول خبر میده.

یه بار این است که کسی قرآن را بر تو می‌خواند که وجود او تجلی کامل قرآن بگید نیست.

یعنی یه آدمی که خودش تجلی قرآن نیست.

نمیشه گفت قرآن در نگاه او، در سمع او، در بیان او، در حرکات او، در سکنات او، در حالات او، در روحیات او، در سلول سلول وجود او، در تمام جنبه‌های روحی او قرآن تجلی نیافته.

این یه تربیت‌هایی از قرآن داره ولی نمیشه گفت این همون قرآنه که...

اما رسول کسی است که می‌شود گفت او عین قرآنه، تجلی قرآنه.

قرآن چطور کتاب کامله او انسان کامل در اوج.

او بر شما تلاوت کند.

یعنی یکی از بهترین الطافی که خدا نسبت به ما بنده‌ها داشته این بوده که ذکر را نازل کرده بر بنده‌ای که خودش تجلی ذکر بوده.

و ذکر را بنده‌ای که تجلی کامل ذکر بوده برای ما خوانده.

لذا همونطور که باید برای ما توضیح داده، همونطور که باید برای ما تفسیر کرده، همونطور که باید راه و چاه استفاده از ذکر را به ما آموزش داده.

این از الطاف الهیه.

این نکته‌ای است در حقیقت.

پس فاتقوا الله يا اولی الالباب الذین آمنوا قد انزل الله الیکم ذکرا رسولا يتلو عليكم آیات الله مبينات.

خب خدا برای چی ذکر به سوی شما نازل کرد؟

چرا رسولی فرستاد که آیات مبین خدا را برای شما بخواند؟

ليخرج الذین آمنوا وعملوا الصالحات.

تا خارج کند.

کی؟

کی خارج کنه؟

[همهمه] خدا ذکر نازل کرد تا شما را، الذین آمنوا را از ظلمات خارج کند.

به چه وسیله‌ای؟

[همهمه] به وسیله رسول.

ذکر نازل کرد.

همون رسولی که تلاوت کننده آیات مبین خداست را هم فرستاد او بر شما تلاوت کند تا به این وسیله خدا خارج کند.

چرا گفتی خدا خارج کند؟

چه اشکال داشت بگیم رسول خارج کند؟

هیچ اشکال نداشت.

ولی در حقیقت اون فعل اصلی را "قد انزل" کی؟

"قد انزل الله".

اینجا رسول در حد چی بود؟

واسطه‌ای بود که خداوند او را فرستاده، ذکر را، رسول را فرستاده تا شما را خارج کند.

شاهد دیگه‌ای هم دارید؟

بله شاهد داریم.

قرآن کریم می‌فرماید: "الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور".

پس کی داره خارج می‌کنه ما رو در حقیقت از ظلمات به سوی نور؟

خدا.

به چه وسیله‌ای؟

ذکر رسول، قرآن پیغمبر.

استاد ببخشید میشه سؤال بپرسم؟

آخر آیه که میگم تمام مثلاً خوب متوجه شدید اینا اونجا سؤال کنید.

خب "لیخرج الذین آمنوا" تا خدا خارج کند مؤمنان را.

فقط مؤمن بودن کافیه؟

نه.

"الذین آمنوا و عملوا الصالحات".

ایمان بیارن و به برنامه‌های شایسته‌ای که در قرآن وجود دارد چه کنند؟

عمل کنند.

"عمل الصالحات لیخرج الذین آمنوا و عملوا الصالحات من الظلمات".

اینا رو خارج کند از ظلمت‌ها "الی النور" به سوی نور.

"و من يؤمن بالله".

ببینید اینجا گفت کیا رو خارج کند از ظلمت به سوی نور؟

"الذین" بگین "آمنوا و عملوا الصالحات".

حالا باز می‌خواد اینو به یه بیان دیگه تأکید کنه.

"و من يؤمن بالله و يعمل صالحا".

خدا میگه اصلاً قاعده اینه که هرکس به خدا ایمان بیاورد "و يعمل صالحا" و عمل کند به طرز صالح و شایسته.

"يعمل صالحا" عمل کند به طرز صالح، به طرز شایسته.

هرکس به خدا ایمان بیاورد و عمل کند به طرز شایسته "یدخله".

ببینید اینجا چی بود؟

"یخرج".

اینجا چیه؟

"یدخل".

پس خارج کند از ظلمات برساند به کجا؟

به نور.

خب خارج کند از ظلمات داخل کند در کجا؟

جنات.

یعنی اون نور کامل را کجا ما خواهیم دید؟

جنات.

برای همینه که خدا در سوره حدید می‌فرماید: يوم قیامت "یوم ترى المؤمنین والمؤمنات يسعى نورهم بین أيديهم وبأيمانهم".

در قیامت نور مؤمنان در مقابل دیدگان‌شون و سمت راست‌شون جلوهگره.

این تا وقتیه که هنوز مؤمنان از منافقان تفکیک نشدن.

لذا سمت چپ مؤمنان تاریکه، پشت سرشون هم تاریکه.

فقط روبرو سمت راست روشنه.

منافقان که سمت چپ و پشت سرن تو تاریکین.

بعد در سوره حدید می‌فرماید که خب اونجا می‌فرماید: "يسعى نورهم بين أيديهم وبأيمانهم بشراكم اليوم جنات تجري من تحتها الأنهار" چه و چه؟

يوم همونجا.

تقول المنافقون "يوم يقول المنافقون والمنافقات".

همون روز مردان و زنان منافق به مؤمنان "للذين آمنوا" به مؤمنان می‌گویند: "انظرونا نقتبس من نوركم".

به مؤمنان میگن نگاه کنید به ما که طرف ما هم چی بشه؟

روشن بشه.

ما هم یه بهره‌ای از نور شما بری-- بگیریم.

صدا میاد، ندا میاد.

"قيل ارجعوا وراءكم فالتمسوا نورا".

گفته میشه برگردید پشت سر از اونجا نور طلب کنید.

اینا تا میان برگردن خیال می‌کنن پشت سر نوره، منظور دنیاست.

از دنیا باید نور می‌آوردید.

تا میان برگردن "فذر بينهم بسور".

بین مؤمنان و بین منافقان یه دیواری کشیده میشه.

دیوار بلند.

"ذر بينهم بسور له باب" که این دیوار دری داره.

پشت این در اجتماع می‌کنند، داد می‌زنند "ينادونهم".

فریاد می‌کشند خطاب به مؤمنان.

"ألم نكن معكم".

آیا ما با شما نبودیم؟

"قالوا بلى".

میگن چرا بودیم.

ولیکن شما گرفتار فتنه های دنیا شدید و راهو کج رفتید و خلاصه در حالی از دنیا رفتید که فریبخته دنیا بودید.

اینم یه قسمت.

در یه جای دیگر قرآن بیان می‌کنه.

وقتی این دیواره کشیده شد حالا مؤمنان داخل چین؟

بگید داخل بهشتن.

مؤمنان دیگه داخل بهشتن.

تا حالا کجا روشن بود؟

رو به رو و اینجا میگن "ربنا اتمم لنا نورنا".

حالا دیگه نور ما را کامل کن، تمام کن.

اون وقت دیگه تمام اطراف این مؤمن دیگه از نور وجود خودش روشن میشه.

از نور وجود خود او روشن میشه.

حالا بگذریم.

اینجا که گفت "ليخرجكم من الظلمات ليخرج الذين آمنوا وعملوا الصالحات من الظلمات الی النور" تو این آیه می‌خواد بگه اصلاً "ومن يؤمن بالله الذين آمنوا ويعمل صالحا عمل الصالحات يدخله جنات".

اینکه او را خارج می‌کنه از ظلمت‌ها و به نور می‌رسانه یعنی داخل بهشت‌ها می‌کند او را.

"يدخله جنات" او را داخل می‌کند به بهشت‌هایی که "تجري من تحتها الأنهار".

بهشت‌هایی که از کف آن انهار، نهرها روان است.

که حالا ما قبلاً گفتیم در بعضی از جلسات این انهاری که خدا می‌فرماید در یک جای قرآن این انهار رو شرح داده.

در سوره مبارکه محمد صلی الله علیه و آله و سلم- آیه پونزدهم، اونجایی که می‌فرماید "انهارن" تو بهشت این نهرها جاریه.

"انهارن من ماع غیر آسن"، انواع آب گوارا و "انهارن من لبن لم يتغير طعمه" نهرهایی از شیر که طعمش تغییر نمی‌کند و "انهارن من عسل مصفی" نهرهایی از انواع عسل ناب و "انهارن من خمر لذة للشاربين" و نهرهایی از شراب ناب بهشتی که عین لذت است برای کسانی که بنوشند.

از هر کدوم انواع، از هر کدوم یه نهر نه، از هر کدوم انهار، انهار آب، انهار عسل، انهار آب، انهار شیر، انهار عسل و انهار شراب ناب بهشتی.

اینا همه در بهشت جاریه.

این همه قرآن در توصیف بهشت تاکید دارد رو "جنات تجری من تحتها الأنهار"، خواهشا اینو دست کم نگیریم.

فکر نکنیم بله خب این چیه که خ-- انقدر خدا روش تاکید می‌کنه.

مصفی‌ترین حالت زندگی یک انسان رو خدا در بهشت برای او تأمین می‌کنه.

ماورای آنچه که تصور انسان بهش تعلق بگیره، ماورای آنچه که تصور انسان بهش تعلق بگیره.

ما خیلی کم می‌تونیم بهشتو تصور بکنیم.

خیلی کم، خیلی ناچیز، خیلی کمتر از آنچه که خدا برای مؤمنان بهشتی آماده کرده.

لذا باید یه مقدار راجع به بهشت بیشتر توجه داشته باشه آدم.

چون یکی از چیزهایی که به ما انرژی میده برای صبر کردن، برای تقوا پیشه کردن، برای مقاومت کردن، یکی از چیزهایی که به ما انرژی میده همین امید به بهشت خداست.

بهشت یعنی رضایت خدا.

بهشت یعنی نور خدا.

بهشت یعنی آرامش الهی و این آنچه که خدا از نظر مادی در بهشت توصیف کرده، همه برای اینه که بدانیم این رضایت صرفاً جنبه معنوی ندارد و الا اصل معنا تو بهشت اینه که "راضية مرضية"، تو در اوج رضایتی.

هیچ غمی، هیچ غصه‌ای، هیچ حزنی، هیچ اضطرابی، هیچ دغدغه‌ای، هیچ نگرانی‌ای، هیچ ناراحتی، هیچی تو دلت نیست.

دلت در محضر خدا غرق در ذات پروردگار و خدا هم از تو راضیه و خرسندی از اینکه میدونی خدا از تو صد درصد راضیه.

خدا با تو مسئله نداره.

این اوج لذت در بهشته.

ولی آیا فقط همینه؟

نه.

اونجا، اون رضایت پروردگار جلوه کرده.

در چه چیزهایی جلوه کرده؟

جلوه کرده در اون جنت الهی.

جلوه کرده در اون درختانی که در مقابل مؤمنان سر خم می‌کنند.

جلوه کرده در اون نهرهای زیبای پر از عسل و شیر و آب و خمر که در اختیار بهشتیانه.

جلوه کرده در اون غلمان و دختران و پسران نوجوانی که در خدمت بهشتیان‌اند، عاشقانه.

جلوه کرده در اون قصرها و تخت‌های مرصع.

بعضیا خیلی به نظرم اینجوری میاد خیلی خودشونو می‌گیرن و یه وقتایی وقتی توصیفات بهشتو در قرآن می‌بینن برمی‌گردن میگن که چیه؟

مگر ما چی هستیم که انقدر خدا از خوردن و نمی‌دونم قصر و حوری و چه و چه برای ما داره صحبت می‌کنه.

اولا بهشت فقط اینا نیست.

چرا شما فقط ایناشو می‌گیرید؟

کلی توی قرآن آیاتی داریم که از لذات معنوی بهشت صحبت کرده.

این اولا.

ثانیا خداییش ما آدما تو این دنیا خدا رو به چی می‌فروشیم؟

مگر جز برای همین دنیای زودگذر از تقوا سرپیچی می‌کنیم، از فرمان خدا سرپیچی می‌کنیم؟

چرا صبر نمی‌کنیم تو این دنیا؟

می‌خوایم لا-- راحت‌تر باشیم.

می‌خوایم بیشتر لذت ببریم.

می‌خوایم بیشتر کیف کنیم.

همه ما به همین علت نفس‌پروری و تن‌پروری و رفاه‌طلبی و آسایش‌طلبی و میل به رفاه مطلق و میل به زود رسیدن به نتیجه و همه ما به همین خاطرات که داریم یه وقتایی از دین و از اطاعت خدا چی می‌شیم؟

بگید.

خارج می‌شیم.

بعد چطور میشه وقتی خدا میگه آقا من اینا رو در حد اعلا به شکل پایدار تو بهشت بهت میدم، اینجا ما کلاس میذاریم برای خدا.

یه دفعه یادمون میفته که نه ما نهر می‌خوایم چه کنیم، ما باغ می‌خوایم چه کنیم، ما قصر می‌خوایم چه کنیم، ما همسر خوب می‌خوایم چه کنیم، لذت بخوایم برای چی؟

یه مقدار انسان باید منصف باشه.

خدا انسان رو با تمام مراتب وجودیش لحاظ می‌کنه، باهاش حرف می‌زنه.

میدونه که این انسان درسته به لذات معنوی علاقمنده ولی از لذات مادی گریزان بگید، نیست.

میل به لذات مادی هم داره.

میل به خوردن و پوشیدن و نوشیدن و لذت بردن و اینام داره.

وقتی که تو همین فصل تابستان جمعه که بشه برید ببینید مناطقی که خوش آب و هوا باشه، چهار تا دار درخت داشته باشه، یه جوی آبی از اون پایین رد بشه، ولو آبشو نشه بخوری، ولو اونجا کلی دور و برش آشغال‌ند ریخته باشن، ولو دو متر اونورترت یه خانواده، دو متر اینورترتم یه خانواده، همینطور دور تا دورم مردم نشسته باشن های و هو و سر و صدا، ولو مگسم هی بیاد رو غذات بشینه.

ای خاک، بچه‌ها خاکی بشن، اون بیفته رو سنگ، اون خاک بریزه رو...

همه اینا رو به جان می‌خریم که بریم یه چند دقیقه‌ای توی هوای آزاد کنار یه نهر آبی که صدای شرشر آب بیاد و یه سایه درختی داشته باشه بشینیم.

بعد چطور شده که حالا خدا داره اینا رو برای شما توصیف می‌کنه؟

میگه آقا من اینا رو به شکل پایدار، ابدی، با عالی‌ترین لذت‌ها، ناب‌ترین حالات ممکن بخوام براتون مهیا کردم و در اختیارتون قرار بدم، اینجا کلاس میذاریم.

ها نقد و بچسب، نقدی که پایدار باشه.

آره.

سوره مبارکه اعلی به زیبایی میگه یقین نمیخواد احتمال کافیه.

احتمال.

شما اونچه که از دنیا در اختیار داری یقین داری که تمام میشه.

غیر از اینه؟

کسی هست که احتمال بده برای همیشه دنیا بمونه حتی؟

داری میبینی که همه میمیرن.

داری میبینی که جوانی نمیمانه، همه پیر میشن، سلامتی نمیمانه، همه بیمار میشن، عزیزانت نمیمانند، همه میمیرند، تو هم نمیمانی خواهی مرد.

پس قطعاً تو این دنیا هرچی داشته باشی چیه؟

بگید.

فانیه فانیه.

تو آخرت اصلاً نمیگم یقین، احتمال بده که خدای حکیم احتمال بده که دنیا را لغو و عبث خلق نکرده باشه و حرف‌هایی که این همه پیغمبران گفتن چی باشه؟

راست باشه.

احتمال بده، به یقین نرس، به یه احتمال برس.

این احتمال قطعاً احتمال ضعیفی بگید.

نیست.

احتمال قویه.

ولی می‌دانی که اگر راست باشه اونجا هرچی داشته باشی اعم از پاداش یا عذاب چه خواهد بود؟

بگید.

ابدی ابدی.

تمام؟

بگید.

نخواهد شد.

حالا باید اینجا عاقل بشینه خودش تصمیم بگیره.

این نقد فانی را بچسبم یا اون نسيه باقی را.

فانی آخه چیه؟

اصلاً فانی هرقدر باشه در مقابل باقی هیچی بگید.

نیست دیگه.

که این دیگه سوره مبارکه اعلاست.

تازه خدا هم انقدر آقاست، انقدر بزرگه، انقدر کریمه، خدا نمیگه برای اینکه تو بهشت شما بیاید بهشت پس لازمه که تو دنیا اصلاً لذت بگید.

نبرید.

اصلاً باغ نرید، نهر نبینید، خوش نگذرونید، ازدواج نکنید، بچه‌دار نشید، چه و چه فقط باید زجر بکشید تا من اون دنیا شما رو تحویل بگیرم.

کجا خدا همچین حرفی زده؟

میگه آقا از حلال [سرفه] به نظر من خیلی معامله پر سود و عاقلانه‌ایه.

یعنی دنیامون هم از ما نمی‌گیره که بگه آقا دنیاتو ولش کن کلاً تا بیای پیش من.

میگه دنیاتو داشته باش.

بعد جالب-- از اون جالب‌تر اینه وقتی میریم نگاه می‌کنیم اون چیزایی که او حرام کرده می‌بینیم دونه دونه‌ش به ضرر خودمونه.

چیزایی که او واجب کرده می‌بینیم دونه دونه‌ش به نفع خودمونه.

یعنی از روی تنگنظری و لج و لجبازی نیست که حرام کرده.

هی من خوشم نمیاد اینو بخوری.

همین خوشم نمیاد.

عه همین.

آره اصلاً خوشم...

این شربته دوست ندارم بخوری.

خدا با هیچکس اینجوری رفتار نمی‌کنه.

الا تنبیهی میگه من این دنبه‌های گوشت رو بر یهود حرام کردم.

مال شماها حرام نیست.

برای اونا حرام کردم چون مجازاتشون کردم تا توبه نکنند همینه.

و الا بقیه‌تون بخورید من کار ندارم با دنبه‌های گوشت.

به غیر از مواردی که برای تنبیه خدا یه چیزیو حرام کرده باشه، بقی-- که خیلی، خیلی، خیلی ناچیزه.

فقط برای یهود من تو قرآن دیدم، جای دیگه ندیدم.

به غیر از اون همه حرام‌ها به ضرر خودمونه.

همش [مکث] لطمه‌ش برای ماست.

واجبات اون هم نفعش برای ماست.

به نظر من خیلی معامله روشنیه.

لذا میگه [خنده]کدومو انتخاب کرد؟

عقل را.

بعد دید حیا و ایمان هم اومدن کنار عقل وایسادن.

گفت شما چرا که من عقلو انتخاب کردم؟

گفت ما مأموریم هرجا عقل است اونجا باشیم.

اگه عقل باشه ایمانم هست دیگه.

ایمان از نشانه های عقله، از نشانه های عاقل بودنه.

اونی که ایمان ندارد اتفاقاً بی عقل است قبل از اینکه بی ایمان باشد.

چون اگر عقل داشت ایمانم داشت.

اگر عقل داشت نصیه دنیای فانی را به زندگی ابدی ترجیح نمیداد.

خب پس چی شد؟

شد "و من يؤمن بالله ويعمل صالحا يدخله جنات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها أبدا".

برای ابد در این جنات خواهند بود.

پایان نخواهد داشت.

جاودانگان خواهند بود در این جنات برای ابد.

بعد میفرماید "قد أحسن الله له رزقا".

به تحقیق خداوند به بهترین وجهی أحسن نیکو کرد.

خدا أحسن الله نیکو کرد خدا برای او.

او کیه؟

"من يؤمن بالله ويعمل صالحا".

به تحقیق نیکو کرد خدا برای فرد مؤمنی که به طرز شایسته عمل می‌کند، نیکو کرد برای او چه چیز را؟

رزق را.

یعنی بهترین رزق تو این عالم مال کسیه که ایمان بیاره و به طرز شایسته عمل کنه.

این هم بهترین و بیشترین بهره را از دنیا [خنده] می‌بره، هم بهترین و بیشترین بهره را از آخرت می‌بره.

داریم در قرآن یه تعبیری میگه "ولا تنس نصيبك من الدنيا".

نصیبت رو از دنیا فراموش نکن.

یعنی چی نصیبتو از دنیا فراموش نکن؟

یعنی هرچی می‌تونی بیشتر بخور؟

نه، نصیبت رو یعنی تو این دنیا می‌تونی برخوردار بشی از یه فرصت‌هایی، یه چیزایی تو این دنیا فقط گیر میان.

برای همین اونایی که خیلی می‌دونن اونا می‌فهمن که یه نفس بیشتر تو راه خدا کشیدن چقدر می‌تونه ارزش داشته باشه، چقدر می‌تونه جای انسانو در قرب الی الله عوض کنه.

یه لا اله الا الله، یه انفاق خالصانه.

"ولا تنس نصيبك من الدنيا".

نکنه تو این بازار دنیا که همه چیزو ریختن، ریختن برای جمع کردن، نکنه دست خالی بری.

نکنه دست خالی بری.

چند روز پیش-- دوست دارم یاد کنم از این نکته، شما هم یه حال و هوایی عوض کنید.

یکی دو روز پیش یه کلیپی دیدم شما هم حتما دیدید شاید بعضیاتون.

یه آقایی که چلوکبابی داره تو تهران.

چلوکبابی ساده‌ای داره به نام حاج محمد محمدی.

این آقا از درآمد چلوکبابیش که از باباش به ارث رسیده و تو اونجا تمام عمرشو اونجا کارگری کرده، هرچی درآمد داشته جمع کرده خونه خریده.

شده تا حالا نه تا آپارتمان، نه تا واحد آپارتمانی، نه تا واحد آپارتمانی.

این نه تا واحد آپارتمانیش کلاً برای زوج‌هاییه که تازه ازدواج می‌کنند.

میگه اینا که تازه ازدواج می‌کنند شاید ندارن مثلاً رهن و اجاره و اینا برای یه سال دو سال میده به اینا رایگان.

میگه شما بشینید اینجا خودتونو بگیرید جمع و جور که شدید برید بدم به نفر بعدی.

باهاش صبح-- خودش حالا تو کجام می‌شینه؟

یه واحد هشتاد متری مثل همون.

مثل همونایی که در راه خدا انفاق کرده.

یه زندگی ساده‌ای ساده.

حرفش این بود.

این جمله‌ش محل شاهد عرض الان منه.

باهاش صحبت می‌کردن، می‌گفت من لذتی از زندگی می‌برم، تعبیر خودش این بود، مطمئنم اونایی که تو خانه‌های آنچنانی تو کاخ‌های آنچنانی دارن زندگی می‌کنن، اونا این لذتو از زندگی نمی‌برن که من می‌برم.

راست میگه.

شاید بعضیا تصدیق نکنن او رو باورش نکنن چون تجربه‌ای ازش ندارن.

ولی واقعاً راست میگه.

اینه "ولا تنس نصيبك من الدنيا".

خوب داره کاسبی می‌کنه، خوووب کاسب خوبیه، تاجر خوبیه، حواسش جمعه، می‌دونه داره چیکار می‌کنه.

خدایا به ما هم توفیق عطا کن.

خب پس "فاتقوا الله يا أولي الألباب الذين آمنوا قد أنزل الله إليكم ذكرا رسولا يتلو عليكم آيات الله مبينات ليخرج الذين آمنوا وعملوا الصالحات من الظلمات إلى النور ومن يؤمن بالله ويعمل صالحا يدخله جنات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها أبدا قد أحسن الله له رزقا".

آیه مفهوم شد؟

سؤال روشنه؟

مؤمنین مگر تو ظلمتن که خدا ببره تو نور؟

و آیا کفار مگر تو نورن که خدا بیاره تو ظلمت؟

یا مثلاً طاغوت بخواد اونا رو بیاره تو ظلمت؟

"يخرجهم من النور إلى الظلمات".

جواب اینه که نور و ظلمت مفاهیم تشكیکی، تشكیکی یعنی ذو المراتب هستن.

شما در هر نقطه‌ای که باشی نسبت به نقطه بالاترش تو نورانیت چی به حساب میاد؟

ظلمت.

و نسبت به نقطه پایین‌ترش در مفهوم نورانیت چی به حساب میاد؟

نور.

در هر جا که باشی نسبت به قبل‌ترش نوره، نسبت به بعدترش ظلمته.

برای اون نوری که کفار هستن که در واقع مؤمنان هستن پایین‌تره.

بله.

اصلا در واقع اون نور همون مراتب پایینیه که مؤمنان ازش رد شدن اومدن بالا.

ولی هنوز یه سهمی از نور داره که داره هی رفته رفته از دست میده.

مؤمن هم سهمی از ظلمت داره که رفته رفته اون چی میشه؟

کم میشه.

چون مفاهیم تشکیکی و ظل مراتب‌اند این معنا کاملاً صدق می‌کنه.

خب البته با توجه به مقدمه آیه که "و من يؤمن بالله ويعمل صالحا يدخله جنات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها أبدا قد أحسن الله له رزقا" بله بهتر اینه که بگیم رزق اخروی منظوره، رزق اخروی.

و لکن خود "قد أحسن الله له رزقا" با اطلاقی که دارد می‌تواند شامل حال وضعیت دنیوی مؤمنان هم باشه.

ولی با این نگاهی که عرض کردم.

نه یعنی تو دنیا لزوماً پول بیشتر داشته باشن، امکانات بیشتر داشته باشن، مشکلات کمتر داشته باشن.

نه لزوماً اینا باشه.

ولی برخورداری معنوی‌شون تو همین دنیا بیشتره.

اصلا با توجه به قاعده‌ای که میگه آخرت جلوه چیه؟

همین دنیاست.

یعنی اگر یک مؤمنی در آخرت رزق نیکو خدا بهش داده، این رزق همونیست که در دنیا به او داده شده.

شاهدش چیه؟

سوره مبارکه بقره از آیه بیست و پنج.

"كلما رزق منها من ثمرة رزقا قالوا هذا الذي رزقنا من قبل" میگن این چیزیه که از قبل به ما رزق داده شد، روزی داده شد.

در آخرت رزقی جز آنچه تو دنیا رزقمون شده که نیست.

بله فراتر از اون هست اما جلوه و حقیقت همون رزقی‌ست که تو دنیا به ما داده شده.

خب "الله الذي" الله کسیه که "خلق سبع سماوات" آفریده هفت تا بگید.

آسمان.

آسمان.

"ومن الأرض مثلهن" و از زمین هم آفریده مثل آسمان‌ها.

یعنی عم-عملاً زمین میشه چند تا اینجا؟

اینم میشه هفت تا.

آفریده هفت تا آسمان و از زمین هم مثل هفت آسمان آفریده یعنی هفت تا زمین.

"ومن الأرض مثلهن".

خب همین رو یه توضیح بدم.

هفت تا آسمان، هفت تا زمین.

هفت به علاوه هفت.

[مکث]یه بار دیگه می‌پرسم.

هفت تا آسمان، هفت تا زمین.

هفت به علاوه هفت.

[پچ،پچ] هفت تا آسمان، هفت تا زمین.

هفت به علاوه هفت.

هشت.

هشت.

اولین جایی که شما می‌تونید بگید هفت به علاوه هفت مساوی هشته همین جاست.

[خنده] چرا؟

به خاطر اینکه اینطوری نیستش که هفت تا کره زمین خدا خلق کرده.

[مکث] یه زمین که بیشتر نیست.

بارها فرموده زمین بعد هفت آسمان.

چطور شده پس اینجا میگه "من الأرض مثلهن"؟

این به این بیانه.

یه زمین مطلق داریم، همینه که روشیم.

بعد آسمان اول آسمان این زمینه.

پس این شد زمین اول، آسمان اول هم شد آسمان اول.

حالا بعد از آسمان یک چی داریم؟

آسمان دوم که زمینش کجاست؟

زمینش آسمان اوله.

یعنی زمین آسمان دوم، آسمان اول است.

[مکث] زمین آسمان سوم، آسمان دوم است.

زمین آسمان چهارم، آسمان سوم است.

تا برسه به اینکه زمین عرش الهی آسمان هفتم است.

[مکث] در حقیقت هفت تا آسمان داره زمین را به چی وصل می‌کنه؟

به عرش.

هفت تا راه.

قرآن میگه "سبع طرائق" که زمین را داره به عرش وصل می‌کنه.

هر آسمانی برای زمینه، برای رتبه پایین‌تر از خود آسمان، برای رتبه بالاتر از خود زمین.

خب پس یه زمین مطلقه، یه دونه هم آسمان مطلقه.

بقیه همه چی‌اند؟

نسبی‌اند.

شش تا نسبی داریم دو تا مطلق.

یه زمین مطلق، زمین یکه.

یه آسمان مطلق، آسمان هفتمه.

این شش تایه وسطی از یک ز-- منظر، از یک طرف زمین، از یک طرف چی؟

آسمان.

لذا هفت به علاوه هفت مساوی اینجا هشت میشه.

خب برای همینه که [مکث] در سوره مبارکه حاقة خدا می‌فرماید یه روزی آسمان چی برمی‌داره؟

شکاف برمی‌داره.

[مکث] بعد می‌فرماید "ويحمل عرش ربك يومئذ ثمانية".

عرش هشت تا پایه داشته تا قبل از اینکه آسمان چی بشه؟

پاره بشه.

تا قبل از اینکه آسمان شکاف برداره، عرش هشت تا پایه داشته.

هفت تا آسمون، یه دونه هم بگید زمین.

وقتی این هفت تا آسمون، این آسمان شکاف برداشت، زمین می‌ماند و عرش.

عرش دیگه اینجا سوار بر چی میشه؟

"يحمل عرش ربك يومئذ ثمانية".

"فوقهم" فکر کنم داره.

حالا نگاه کنید.

"فوقهم ثمانية".

هشت چیز که اونجام بیان نکرده این هشت چیز چی‌ان.

ولی از خطبه یک نهج‌البلاغه از بیان علی علیه السلام برمی‌آد که اون هشت چیز، هشت فرشته‌ای هستند که وجود اون‌ها به گستره همه عالمه.

حاملان عرش الهی‌اند.

اونوقت عرش رو دوش اینا خواهد بود.

بگذریم خیلی نمی‌خوایم تو این خرد بشید.

همین خواستم بدونید که اینجا که می‌فرماید "سبع سماوات ومن الارض مثلهن" [نفس عمیق] یه وقت دنبال هفت تا کره زمین نگردید.

زمین یه دونه بیشتر نیست.

بقیه زمین‌ها همین شش تا آسمون بعدیه که هر کدوم برای آسمون بعد خودشون زمین محسوب میشن.

"یتنزل الامر بينهن".

"يتنزل" یعنی تنزل می‌یابد.

چه چیز تنزل می‌یابد؟

بگید.

الامر.

امر خداوند تنزل می‌یابد "بينهن" یعنی بین این آسمان‌ها و بگید زمین.

از عرش الهی امر صادر میشه تو آسمان هفتم.

تنزل می‌یابد بر زمین هفتم یعنی آسمان ششم.

تنزل می‌یابد بر زمین ششم.

تنزل می‌یابد، تنزل می‌یابد، تنزل می‌یابد تا برسه به این زمین پایینیه.

آخرین زمین.

"يتنزل الامر بينهن".

می‌دونید تنزل یافتن امر بین هفت آسمان یعنی چی؟

بذارید یه توضیحی بهتون بدم این سؤال هفت آسمانی‌تون حل بشه.

اصلاً هفت آسمان یعنی چی؟

آیا هفت آسمان فیزیکیه؟

یعنی مثلاً بگیم تا کیلومتر هزار آسمان یکه، از هزار تا پنج هزار آسمان دوه، از پنج هزار تا پنجاه هزار آسمان سه، اینطوریه؟

نه.

اصلاً کیلومتری نیست.

شما هر قدر بری آسمان یکه.

شاهد داری برای حرفت؟

بله شاهد دارم از قرآن.

خدا می‌فرماید " ولقد زينا السماء الدنيا".

بگید.

به مصابيح.

یعنی تا هر جا که ستاره و سیاره و کهکشان و راه شیری و غیر راه شیری و تا هر جا که این اجرام نورانی هستند همه چیه؟

سماوات دنیا.

این همه آسمون دنیاست .

پس آسمان دوم از کجا شروع میشه؟

آسمان دوم بازم از همین زمین شروع میشه.

یعنی آسمان دوم حقیقت باطنی آسمان اول است.

حقیقت باطنیه.

این قرآنی که شما می‌خونید چند بطن داره؟

هفت تا بطن داره.

هفت تا بطن قرآن اینطوری نیستش که چند تا کتاب دیگه‌ست.

معناست.

یکیش لفظه، بقیه از جنس چی هستند؟

بگید.

معنا هستند.

معانی که در عمق این کتاب، این کتاب ممکنه الفاظش انقدره ولی معانی‌ش به اندازه کل چی باشه؟

هستی.

اون معانی این کتابه.

معانی فرق می‌کنه.

ارزیابی معانی دیگه به عرض و طول و کیلومتر و سانتی‌متر نیست.

من می‌تونم بگم کلمات این کتاب انقدره، جملاتش انقدره، آیاتش انقدره، صفحاتش انقدره.

اینا رو می‌تونم با عدد و رقم بشمرم.

اما دیگه معانی این شکلی نیستن.

هرچی باطن عمیق‌تری از قرآن را در نظر بگیری عظمت بگید.

بیشتری دارد تا برسه به اون باطن هفتم که دیگه عظمت مطلق مال اونه.

این قرآن هر کدوم از باطن‌هاش مال یکی از آسمونای ماست.

هر آسمانی معنای یکی از، یکی از باطن‌های همین قرآنه، حقایق آسمون‌هاست.

اینم براش شاهد دارم از سوره بقره "وعلم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة".

اونجا اگه برید بخونید می‌بینید اون الاسماء چیه اونجا؟

غیب السماوات والارض.

حقایق غیبی که شما نمی‌بینیشون همون اسماءه که همین حقیقت قرآنه که حقایق قرآن مال انبیاست.

خب یه بار دیگه برمی‌گردم.

پس وقتی می‌گیم آسمان دوم، آسمان دوم یه کیلومتر خاصی، یه مسو-مسافت خاصی نیست.

آسمان دوم حقیقت باطنی آسمان اول است.

آسمان سوم، چهارم، پنجم همینطور برو.

خب تا برسه به عرش که عرش الهی اونجاییه که خالص معناست.

یعنی دیگه در عرش الهی شما به درجه‌ای از باطن رسیدی، به درجه‌ای از غیب و ملکوت رسیدی تو مقام تصور دارم میگما که اونجا دیگه اثری از ماده بگید نیست، مجرد مطلق است.

هیچ اثری از ماده نیست.

معنای مطلقه.

اونجا دیگه عرش الهی مثلاً چوب و نمی‌دونم تخته و این حرفا نیستش که.

[مکث] اون حقیقت غیبی محض مطلقه، مجرده، بسیطه، لامکانه، لازمان عالمه، اون ذات پاک پروردگار، اونجایی که دیگه هیچ اثری از ماده نیست.

خب امر، امر و فرمان خدا کجا صادر میشه؟

تو همون عرش.

ولی جنسش اونجا چیه؟

معنای محضه.

اون برای اینکه بر من و شمایی که جسم و جنس زمینی داریم قابل فهم بشود باید چی بشه؟

تنزل پیدا کنه یتنزل بینهن یعنی رتبه، رتبه خدا اونچه را که از جنس معناست رتبه، رتبه به جنس لفظ چه کارش میکنه؟

نزدیکش میکنه.

رتبه، رتبه، رتبه، رتبه.

و الا قرآنی که رو زمین لفظه تو عرش اثری از لفظ نیست.

اونجا یک معنای بسیطه.

ده تا معنا هم نیست، هفت تا معنا هم نیست.

یه معنای بسیطه.

عالم به عالم که تنزل می‌یابد، تکثر می‌یابد.

در یه نقطه‌ای مثلاً فرض کنید این معنای بسيط واحد تبدیل به دو معنا میشه.

بعد باز میاد پایین‌تر تکثر دیگر می‌یابد.

باز میاد پایین‌تر تا اینکه میاد میرسه به این الفاظی که من و شما می‌خونیم میشه امر خدا.

خدا میخواد بگه اگر امروز شما دستت یه کتابی گرفتی که امر خدا توش هست، این امر پله پله از عرش تنزل یافته و با عالم تکثر شما انسان‌ها چی یافته؟

مطابقت و تناسب و هماهنگی یافته.

پس این امر رو دست کم نگیر.

یه دستی نگیر.

حالا خدا یه دستوری داده [خنده] نه اینطوری نیست.

این دستوراتی که شما تو قرآن میبینی از طرف خدا عصاره حقیقت عالمه.

به لفظ درآمده‌ی اون حقیقت محضه.

يتنزل الأمر بينهن که چی بشه؟

لتعلموا.

چرا خدا این حرفو زدی؟

چرا گفتی من خالق هفت آسمان و هفت زمینم و امر بین این هفت آسمان و هفت زمین تنزل می‌یابد؟

چرا اینو گفتی؟

میگی خواستم بدانید.

لتعلموا أن الله على كل شيء قدير بدانید همان خدا بر همه چیز بگید قادر است و أن الله قد أحاط بكل شيء علما و همانا خدا قد أحاط احاطه دارد به همه چیز از نظر چی؟

از نظر علمی.

یعنی هیچ چیزی نیست الا اینکه در قدرت خدا هست و هیچ چیزی نیست الا اینکه خدا به اون احاطه علمی کاملی دارد.

احاطه مطلق علمی به اون دارد.

یعنی چی؟

این مطلب مقدمه چه ربطی به این مطلب داره؟

من هفت تا آسمان و هفت تا زمین خلق کردم.

امر بین این‌ها تنزل پیدا می‌کند تا بدانید خدا قدرتش مطلق است، علمش هم مطلق است.

یعنی اونچه که از امر خدا صادر میشه را ناشی از ضعف او بگید، نپندارید.

ناشی از عجز و ناتوانی او بگید، ندانید و اونچه که امر از طرف خدا نازل می‌شود را با جهل او یا به جهل او ربط بگید، ندهید.

کسی دارد امر می‌کند که تمام مراتب آسمان‌ها و تمام مراتب زمین همه و همه مخلوق اوست.

او این امر را به تناسب تنزل داده اومده شده این.

لذا نگو او نمی‌داند.

نگو نمی‌تواند.

مطلقاً می‌تواند.

مطلقاً هم می‌داند.

پس وقتی شما یه همچین معرفتی پیدا کردی، دیگه دلیلی ندارد که بخواهی از امر او چی کار بکنی؟

بگید سرپیچی بکنی.

چی هست که نتونه؟

چی هست که ندونه؟

بابت کدام نقطه ضعفی در قدرتش یا کدام نقطه ضعفی در علمش تو بخوای امر او را کوچک بپنداری یا بگید ندیده بگیری؟

بفرمایید.

اونجا جنبه تکوینی بیشتر مد نظره.

چرا؟

چون تشریعیشو تو قرآن گفت که إنا أنزلناه في ليلة القدر.

حالا لیلة القدر کدوم لیله‌ست؟

اون شبی که يتنزل الملائكة فيها بإذن ربهم من كل أمر.

میخواد بگه اون دستورات تشریعی خدا منطبق با نزول امر تکوینی خداست.

اونجا اون تکوینیه مراده.

تو سوره قدر.

من کل امر.

امر تکوینی یعنی چی؟

باش، تو باش، تو نباش، تو بمیر، تو بمون، تو بزرگ شد، تو نه رو بزرگ...

اینا.

این امر تکوینی عالمه که برای ریز ریز عالم فرمان صادر میشه.

اونجا تکوینیه یعنی به وجود مربوط میشه.

اینجا يتنزل الأمر بينهن میتونه شامل اونم باشه اما أعم از اونه.

یعنی اگر نگاه بکنیم میبینیم اونی که تو اینجا مد نظر از امره، اتفاقاً امر چیه؟

تشریعیه که تبدیل به این الفاظ میشه برای ما.

تبدیل به این کلمات میشه.

بفرمایید.

رفت و آمد با يتنزلو نمی‌کنه.

يتنزلو یعنی می‌دونم يتنزلو یعنی پایین داره میاد.

اما چرا گفت بينهن برای اینکه این نسبت بینونت را بگه از هر کدوم که به بعدی داره میرسه شما خیال نکنید این فقط یه مثلاً کاناله.

این حت-تو هر کدومش یه تحولاتی داره اتفاق میفته.

از این به بعدی میرسه فرق میکنه.

یعنی چهره متناسب‌تری با عالم ما پیدا میکنه.

باز به بعدی، باز به بعدی، باز به بعدی تا بیاد برسه به دست ما.

تا قبل از عالم ملک لفظ نداریم لفظ نداریم.

لفظ مال اینجاست.

اینجا درست میشه.

اینطور نیستش که مثلاً این لفظه تو عرش، تو عرش اون معناست.

قرآن یه حقیقته از عرش تا فرش.

اون جلوه فرشیش لفظه، اون جلوه عرشیش همون حقیقت محض مطلقه.

بله.

حالا انشاالله خدا توفیقمون بده، درک ما توسعه پیدا بکنه بیشتر از اینا بفهمیم از این آیات.

ولی حالا فعلاً به همین اندازه که مفهوم آیات برای ما جا افتاد تا آیه دوازده آمدیم.

جانم؟

لاهوت و ملکوت و اینا همه مراتب- بله مراتب عالمه.

اینا دقیقاً اسم دارن- خب اینا توی فلسفه اسم‌گذاری شدن.

تو قرآن من ندیدم به این شکلی که مثلاً لاهوت بله ملکوت داریم، ملک هم داریم تو قرآن، ملک و ملکوت.

"کذلک نوری ابراهیم ملکوت السماوات والأرض".

به ابراهیم ملکوت آسمان‌ها و زمین را نشون داد.

یعنی همین حقیقت غیبی.

یا مثلاً سبع سماوات داریم.

اما این تعابیر نمیدونم مثلاً لاهوت و ملکوت و نمیدونم جبروت و چی چی و چی چی ناسوت و اینا، اینا دیگه تعابیر فلسفیه.

بله.

بفرمایید؟

در قوس صعود هم مراتب داره.

همونطور که در قوس نزول مراتب داره، در قوس صعود هم باز مراتب داره.

چرا؟

خب اصلاً میگه عالم را خدا ذو المراتب آفریده.

عالم را خدا لایه لایه آفریده.

لذا در قیامت شما وقتی محشور میشید اینطور نیستش که ملک از بین رفته تو ملکوتید.

نه ملک هم هست ملکوت هم هست.

ملکوت حجاب‌ها رفته کنار حقایق ملکوتی رو درک می‌کنید.

اما پاتون رو زمینه.

این زمین را خدا کشیده آماده کرده رو زمین هممون محشور میشیم.

ولی همون موقع که رو زمین محشوریم ارواح ما تا عرش قد کشیده حاضرند.

ان-- خدا هم قرآن را، هم زمین و آسمان‌ها را، هم انسان را که اینا سه تا حقیقت عالمن، همه را لایه لایه خلق کرده، رتبه رتبه خلق کرده.

از پایین‌ترین درجه وجود که خاک است و لفظ است آغاز میشه تا عالی‌ترین درجه وجود که معنای محضه.

همین الان واجدند.

بله.

کسانی که در همین دنیا به معنویت یاد میرسن سر در عرش خدا دارن.

این سه تا- اینطوری.

انسان، انسان، جهان، قرآن.

انسان، جهان، قرآن.

سه تا حقیقتی که خداوند، سه تا واقعیتی که خداوند پدید آورده و اینا همه ذو المراتبن و همه هم با هم منطبق‌اند.

با هم هماهنگ‌اند.

یعنی مراتب وجودی انسان با مراتب وجودی عالم، مراتب وجودی انسان و عالم با مراتب وجودی قرآن منطبق و هماهنگه، همراهه.

خب، یه صلواتی ختم بفرمایید.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

خب ما تا آیه دوازده مفاهیمو کار کردیم.

طبیعتاً تو مرحله دوم میخوایم چیکار کنیم؟

تشخیص سیاق سیاق بدیم.

کار کردید روش؟

بله.

چند سیاق داره؟

دو، سه تا.

خب پس خوب نگاه کردید از رو کتاب.

[خنده] خودتونم فهمیدید.

خیلی راحت بود آخه.

آره.

دو تا سیاق بیشتر نداره.

تا آیه چند سیاق اوله؟

هفتم چرا؟

همه احکام- همه احکام چیه؟

طلاق طلاق.

از آیه چند به بعد سیاق دومه؟

هشت تا دوازده.

چرا؟

همه دستور به تقوا- همه دستور به تقواست.

در حقیقت میخواد بگه تقوا-- چون که سرپیچی کنندگان را اینطوری عذاب کردیم پس شماها چیکار کنید؟

تقوای الهی.

تقوای الهی پیشه کنید.

رعایت تقوای الهی داشته باشید.

خب توی قسمت سیاق شناسی این سوره ابهامی ندارید؟

نه.

روشنه براتون؟

بله.

یعنی الان من سؤال کنم میتونید جواب بدید؟

نه دیگه.

یعنی حدم نیست.

سؤال میپرسم.

ببینید تو سیاق شناسی، بله؟

[پچ، پچ] آیه دوازده میشه مثبت یه سیاق- آه باریکلا.

منم همینو میخواستم سؤال کنم که اگر شما میگید یه سیاقه بله از اینجا آیه هشت و نه و تا آخر "أعد الله" میگیم تهدید کرده، بعد به این تهدیده تکیه کرده.

گفته چی؟

بگید.

اتق الله.

گفته اتق الله با این فا به اون تهدید تکیه کرده.

فرموده "اتق الله يا اولي الالباب".

بعدم این پشتوانه اتق الله را به این شکل بیان کرده که ما ذکر رسول نازل کردیم تا شما را از ظلمت به نور برسانیم.

قاعدمون اینه هرکس ایمان و عمل صالح داشته باشه اونو به بهشت ببریم.

اینا هم پس پشتوانه چی‌ان؟

این اتق الله هستن.

پس ما قبل اتق الله یه مقدمه‌ای بود که خدا بگه چی؟

بگید.

بگه چی؟

اتق الله.

اتق الله.

ما بعد اتق الله تا اینجا یه پشتوانه‌ایه باز برای همین اتق الله.

اتق الله که اگر اتق الله را رعایت بکنید از ظلمت به نور میرسید.

اتق الله که اگر اتق الله را رعایت بکنید وارد چی میشید؟

بگید.

بهشت میشید.

خب تا اینجا روشن یه سیاق.

اصلاً باریکلا درسته.

اما حالا این آیه چی؟

"الله الذي خلق السماوات، خلق سبع سماوات ومن الأرض مثلهن يتنزل الأمر بينهن لتعلموا أن الله على كل شيء قدير وأن الله قد أحاط بكل شيء علما".

این آیه چرا جز سیاق قبله؟

یه نفر دست بلند کنه بگه.

بفرمایید.

ویژگی‌های خدا را می‌خواد توضیح بده.

یه طرف ماجرا رو گفتی هنوز گره‌ش رو نزدی.

[مکث] ببینید اینجا رو نگاه کنید کل ماجرای گروه، گروهی که بعد عذاب می‌شدن چی بود؟

سرپیچی از امر خدا بود.

درسته؟

خب پس کل ماجرای تقوا یعنی چی میشه؟

اطاعت از امر خدا میشه.

این امر خدا چیه که سرپیچی کنیم اونجور میشه اطاعت کنیم اینجور میشه؟

این امر خدا اون حقیقتی‌ست که بین هفت آسمان و هفت زمین چه می‌کند؟

تنزل می‌یابد و قابل تعارف و شوخی بردار و این حرفا هم نیست.

پس این Амری که اینجا آمده "یتنزل الأمر بینهن" این در حقیقت داره اون رابطه معنایی را برقرار می‌کنه.

بله رابطه لفظی با همونی برقرار میشه که شما فرمودید.

اینجا فرمود "قد أحسن الله له رزقا".

الله کیه؟

"الله الذي خلق سبع سماوات".

بله این اللهی که "أحسن الله" این اللهی که "یدخله" این اللهی که "قد أنزل ليخرجه" این اللهی که "فاتقوا الله" این اللهی که این "قرية عتد أمرها أمر ربها" این اللهه کی بوده؟

بله این اللهه اینه.

این رابطه لفظی‌شه.

اما این رابطه لفظی به تنهایی دل رو آروم نمی‌کنه.

دل وقتی آروم میشه که به این "يتنزل الأمر بينهن" می‌رسیم.

می‌بینیم بله تو این آیه می‌خواد بگه امر خدا اونچه که در، در واقع سرپیچی کنندگان را بدبخت می‌کند، بی‌توجهی به امر خداست.

که "أي من قرية عتد أمر".

بگید.

امر ربها و رسوله.

پس اونچه باتقوایان را خوشبخت می‌کند چیه؟

تقوا درباره، بگید.

امر خداست.

این امر خدا اون حقیقتی‌ست که از عرش الهی هفت آسمان و هفت زمین را طی می‌کند تا به دست ما می‌رسد که ما بدانیم خدا بر هر چیزی قدرت دارد و نسبت به هر چیزی احاطه مطلق علمی دارد.

پس امر او را امری ناشی از ضعف و جهل نپنداریم که اون وقت کی خسارت کرده؟

کی خسارت کرده؟

خود ما خسارت کردیم.

ما خسارت کردیم.

اگر امر خدا را ناشی از جهل او بدانیم، ناشی از ضعف او بدانیم.

چرا انسان به خودش مجوز سرپیچی از امر خدا می‌دهد؟

[مکث] انسان در اندرونی خودش یه خیال باطلی داره.

با خودش میگه شاید من یه چیزایی می‌دونم که او [خنده] نمی‌دونه.

شاید یه چیزای دیگه‌ای تو عالم هست که از دایره امر او خارج است.

انسان می‌خواد با تخلف از امر خدا به یه چیزی برسه دیگه.

ولی موهومه، موهومه.

مخالفت نمی‌کنم با تون ولی با اونچه که عرض کردم منافات نداره.

همینم اگر تحلیل کنید برمی‌گرده به یک احساس جهل و عجز در خدا.

اگر شما بدانی که خدا عالم مطلقه پس باید بفهمی که راحتی حقیقی هم در اطاعت امر اوست.

شما داری راحت را از جایی می‌طلبی که او نگفته راحت اینجاست.

پس توهمه.

پس توهمه.

موهومه.

یعنی اون راحتی که انسان طلب می‌کنه خارج از امر خدا راحتی موهومه.

خدا راحتی حقیقی در اون قرار، بگید.

نداده.

چرا شما خیال کردی بود؟

فکر می‌کنی خدا نمی‌دونه، تو می‌دونی، خدا نمی‌تونه، تو می‌تونی.

اینجوریه.

یعنی انسان بالاخره انسان تو ظلمته دیگه تا به تدریج خدا به نور برسونه.

این ظلمتا همین نفهمیده‌های ماست.

به‌خاطر تو همین مادیات گرفتار بودن‌مون.

بله اینجا خدا برای ما روشن کرد که "لتعلموا".

اما گویا اینو می‌دونه که شاید طبیعیه ما ندونیم.

ما قشنگ حالیمون نیست که "أن الله على كل شيء قدير".

قشنگ حالیمون نیستش که "أن الله قد أحاط بكل شيء علما".

چون قشنگ حالیمون نیست خرابکاری می‌کنیم، سوتی میدیم، کج میریم، اشتباه میریم، آب شور می‌خوریم که تشنگی برطرف کنیم.

میگه بابا اینجا نیست.

اینجوری تشنگیت برطرف نمیشه.

بازم می‌خوریم.

میگه بابا هرچی بیشتر بخوری بدتر میشه.

تشنه‌تر میشی.

آخرش شکمت باد می‌کنه می‌ترکی.

بازم گویا ما دلمون قرص نمیشه بازم آب شور می‌خوریم.

خب بگذریم.

سیاق‌های سوره هم مشخص شده.

انشاالله برای جمع‌بندی سیاق‌ها یک ربع دیگه در خدمتتون هستم.

[موسیقی پاپ]