ددرس‌گفتارها

عرض کرده بودم که در ابتدای جلسه اگر سوالی از سوره تحریم باشه، ابهامی، اشکالی در سوره تحریم داشته باشیم پاسخ بدیم بعد سوره ملک رو شروع کنیم.

اگر سوالی هست من در خدمتم بفرمایید.

پیامبر چه قسمی خورده بودند؟

ببینید تصریح نشده ولی اونچه که از سیاق اول برمی‌آد اینه که پیامبر قسم خورده بودند که اینها را طلاق ندن، همسران خود را طلاق ندهند.

طلاق دادن جزء امور مباح بر پیغمبر محسوب میشه.

اگر میخواست طلاق بده میتونست از این حقش چیکار کنه؟

استفاده کنه.

ولی برای جلب رضایت همسرانش و بدست آوردن دل اونها که اونا از یک مسئله‌ای به هر حال خوشحال بشن و جای دیگری پیغمبر رو خوشحال بکنن، پیامبر سوگند یاد کرده بودند که اینها را طلاق ندن.

من این مطلب رو از شأن نزول نمیگم.

برداشتی‌ست که از سیاق اول کردم.

چرا؟

چون در ابتدا که خدا می‌فرماید "لم تحرم ما احلل الله لك تبتغي مرضات ازواجک" بعد می‌فرماید که "قد فرض الله لكم تحلة أيمانكم" یعنی به پیغمبر پیشنهاد میده قسمتو بشکن.

هیچی نمیگه اون قسمه چی بوده و آیا پیغمبر قسمو شکست یا نه.

فقط جلوتر میایم میگه "عسی ربه إن فلّقكن".

یه چیزی اینجا خدا میگه امیدوار است پروردگار پیغمبر که اگر ایشون یعنی پیغمبر شما را طلاق داد، بهتر از شما را به او بدهد.

این گزینه رو در ذهن ما تقویت میکنه که خدا بعد از اینکه به پیغمبرش گفته قسمتو بشکن، الان میخواد بگه خیالت راحت اگر از گزینه طلاق استفاده کنی، من بهتر از این همسران رو به تو خواهم داد.

این سؤال اولتون.

سؤال اینه چرا قرآن کریم صراحتاً به مسئله اینکه این توطئه چی بوده، اون قسم چی بوده و غیره اشاره نکرده.

و من میخوام سؤال شما رو حتی یه مقدار کامل‌تر بکنم.

چرا اصلا قرآن کریم در حوزه ولایت به تصریح اسم اولیاء بعد از پیغمبر و نمیدونم حل مسائلی که دیگه امت دچار شعبه‌ها و شاخه‌ها و غیره نشود، چرا قرآن کریم اصلاً اونجاها این کارو نکرده؟

من چرا میگم این کامل‌ترشه؟

چون این سوره با توجه به درکی که ما داشتیم، توطئه‌ای که تو بیت پیغمبر اتفاق افتاده، این توطئه در حوزه ولایت و امامت تحقق یافت.

لذا اگر اینجا هم تصریح نشده به بعضی از چیزا، اینم یه قسمتی از همین سیاست قرآنه که کلاً در حوزه ولایت و امامت با تصریح اسم و مشخص کردن نفر و اینا پیش نرفته، بلکه اومده قرآن کریم در حد پایه‌گذاری، طراحی، پی‌ریزی اینجوری عمل کرده.

ببینید شاید به این سؤال از منظرهای مختلفی بشه جواب داد و حکمت‌های مختلفی بشه برای این مسئله برشمرد.

ولی اونچه که من درک می‌کنم اینه: در زندگی یک انسان، یک انسان آیا پیش میاد به دوراهی، سه راهی، چهارراهی، پنج راهی برسه و دچار ابهام بشه که من کدوم راهو برم صحیحه؟

پیش میاد یا نه؟

خب چرا خداوند یک انسان رو طوری از عقل انسان رو، دیگه عقل ما بالاخره به عالم بالا وصله دیگه، یه کاری کنه که هر جا ما به دوراهی خوردیم مشخص کنه بگه الف خوبه.

آقا خدایا من دوراهی جلومه.

این شغلو دارم به من پیشنهاد میدن.

قبول کنم یا قبول نکنم.

خدا بگه الف خوبه.

قبول کن.

حالا بعضیا جبران این مسئله رو با استخاره انجام میدن.

استخاره رافع تهیُره.

واقعاً نمیشه استخاره رو گفت نظر خدا.

بذار ببینم نظر خدا چیه.

نه واقعاً اینجوری نیست.

استخاره رافع تهیُره.

یعنی امیدواریم ان شاء الله اگر ما فکرامونو کردیم، مشورتامونو کردیم، به نتیجه نرسیدیم، حالا دو به شکیم، پنجاه پنجاهیم، ان شاء الله خدا اون صلاح ما را به ما بگه.

ان شاء الله.

آه تمام.

استخاره همینه.

چرا خدا معین نکرده برای ما یا عقل ما را طوری نچیده که قشنگ، راحت، شفاف بتونیم بگیم این کار درسته.

چرا؟

چون رشد یک انسان، لازمه رشد یک انسان اینه که بتونه با تفکر و با تقوا و با تکیه به مبانی تشخیص بده.

این خاصیت انسانه.

اگه بنا بود که قدم به قدم این انسان دائماً بهش گفته بشه چیکار کن، چیکار نکن، دیگه اون امتحان سطوح عالی گویا این انسان بگید ندارد.

انگار امتحان سطوح-- همیشه در رتبه ابتدایی میمونه.

بله تا-- ببینید الان نگاه کنید ما تا بچه هستیم معمولاً تو بچگی تهیُّر خیلی نداریم.

تو بچگی خوب و بد ما خیلی شفافه.

خیلی شفافه.

این کارو بکن، این کارو نکن.

این خوبه، این بده.

تو بچگی روشنه.

باید غذاتو بخوری.

این روشنه.

باید الان مثلاً فرض کن با گوشی بازی نکنی.

این روشنه.

یعنی جواب روشنی داره.

هرچی بزرگتر میشیم مسائل ما چی میشه؟

پیچیده‌تر.

این طراحی عالمه.

چون ما باید به کمال برسیم.

تمام امت‌ها هم همینن.

امت‌ها هم همینن.

همونطور که انسان مراطبی در رشد و پیشرفت و تکامل داره، امت هم همینه.

امت یه حیات داره، یک حقیقتی داره.

اگه بنا بود که تمام ریزه‌کاری‌های تاریخ تا آینده و گذشته، همه ریزه‌کاری‌ها به امت گفته بشه، دیگه گویا مجالی برای رشد خود این امت نذاشتی.

به این میگن فتنه، میگن آزمایش.

حضرت علی علیه‌السلام سؤال کردن زین سوره عنکبوت "أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا يُفْتَنُونَ".

مردم خیال کردن همین که بگن ایمان آوردیم تمامه، دیگه امتحانی، فتنه‌ای در کار نیست.

از حضرت سؤال کردن این فتنه چیه؟

گفت این فتنه، فتنه امامت و رهبریه.

یعنی خدا یه جوری قرار داده که با رشد بهش برسی، با تفکر و تقوا بهش برسی.

آقا من مشخص کردم تو بخوای بفهمی میتونی بفهمی.

اما راه هم گذاشتم که اگه خواستی خودتو به نفهمی بزنی، بگیر.

بتونی؟

بزنی.

می‌خوای سر خود کلاه بذاری؟

خب بذار.

کی ضرر می‌کنه؟

خب خودت.

من میگم امت بعد پیغمبر خدا سر خودش کلاه گذاشت.

نه که نمی‌دونست.

مشکل امت ندونستن امام بعد پیغمبر یا نمی‌دونم شاخصه‌ها نبود.

میگم به خودش خیانت کرد.

الان صحبتی که کردم که به عقل خودش اعتنا نکرد.

حالا اینکه به پیغمبر اعتنا نکرد یه ظلمیه.

به شاخصه‌ها اعتنا نکرد یه ظلمیه.

آقا عقل هم نداشتی.

عقل.

با عقلت می‌فهمیدی.

حالا در همین سوره حالا بیام تطبیق بدم.

اگر کسی واقعاً بخواد از سوره مبارکه تحریم نتیجه بگیره که برای زندگی خودش یه درس بگیره، اونی که خدا توش گفته کافیه.

آقا همین مقدار فهمیدی که تو بیت پیغمبر دو تا از خانوماش خیانت کردن، توطئه کردن، تبانی کردن.

اینو گفتم؟

بله خدایا گفتی.

متوجه شدی که من به اینا گفتم اگر توبه کردید که منحرفید، اگر توبه هم نکردید بدونید که با خدا و جبرائیل و صالح مؤمنین و ملائکه طرفید؟

بله خدا اینم شنیدم.

دیدی بعدش گفتم که آتیش به پا شده مؤمنین مواظب باشید؟

بله خدا شنیدم.

دیدی آخر سوره من گفتم که دو تا مس-- دو نفر رو دارم مثل می‌زنم برای کفر، دو تا زن پیغمبر مثل زدم؟

بله.

چی می‌خوام بهت بگم؟

خدایا تو می‌خوای به من بگی زن پیغمبر بودن دلیل بر حجت بودن نیست.

خب دیگه خودتو اینجا به نفهمی نزن.

حالا هرچی بود اون قصد، حالا اون راز هرچی بود ، هرچی بود.

پس تو درسی رو که بخوای بگیری می‌تونی بگیری.

مگر دنبال فرار باشی.

حالا بخوای فرار کنی خدا یه راه در رو گذاشته.

می‌خوای سر خود کلاه بذاری؟

برو بگو قصه شربت بود.

سر خود کلاه بذار.

بگو خبری نبود، شربت بود، شربت بود، ریخته بود، درست شد.

خودت می‌دونی.

نمی‌خوای عقلتو به کار بگیری؟

خودت می‌دونی.

دودش تو چشم خودت میره.

من قرار نیست که تا حل قضا رو تو دهن شما بذارم.

من مشخص کردم دیگه.

آها.

من فکر می‌کنم پس این مسئله به طور کلی، نه فقط تو این سوره، قرآن کریم خیلی جاها راه در رو می‌ذاره.

برای کسی که بخواد فرار کنه، فرار کنه.

فرار کنه خودش بندازه تو آتیش.

خودش می‌دونه.

ولی خدا این راه در روهایی که می‌ذاره به معنی این نیستش که اتمام حجت نکرده.

اتمام حجت می‌کنه ولی راه در رو هم می‌ذاره.

سؤال سوم.

در جلسه قبل عرض کردم اینکه خدا به پیغمبر می‌فرماید جهاد کن، سخت بگیر، لزوماً به معنی جهاد با شمشیر یا چوب یا مثلاً جهاد فیزیکی لزوماً نیست.

ما در آیه خوندم از قرآن کریم "جَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا".

اصلاً قرآن جهاد کبیر را جهاد با قرآن می‌دونه.

به نظر شما تبلیغ همین سوره تحریم تو جامعه جهاد علیه این منافقین نبود؟

همین که سوره تحریم گفته بشه، خونده بشه، تبیین بشه، تعلیم داده بشه.

به نظرتون حال زنان پیغمبر تو اون روز که داشته این سوره تو جامعه ترویج می‌شده و تبلیغ می‌شده و درس داده می‌شده و پیغمبر با این سوره منبر می‌رفته، حال اون زنان چطور بوده اون روز؟

اونا اونجا بودن.

پیغمبر رفت و هنوزم بودن.

این سوره هم هنوز خونده می‌شد.

فرض کنید همسر پیغمبر رو دعوت کرده باشیم در یه همایشی، زمان صدر اسلامه.

توی تجمعی شما خانم پیغمبر یه محترمی تشریف بیار-- تشریف آورده.

"أعوذ بالله من الشيطان الرجيم إن تتوبا إلى الله فقد صغت قلوبكما".

خوشش هسته اینجا.

"وإن تظاهرا عليه فإن الله هو مولاه وجبريل وصالح المؤمنين والملائكة بعد ذلك ظهير عسى ربه إن طلقهكن".

ببینید، پدرش در میاد دیگه.

جهاد غلیظ.

دیگه چی می‌خوای؟

یعنی پیغمبر جز-- من میگم هیچ کار نکرده باشد جز اینکه سوره تحریم را تو جامعه برای مردم خونده باشه و درس داده باشه.

مصداقشه.

و بعدش هم ما خیلی از اتفاقات تاریخ به ما نقل نشده ما نمی‌تونیم اونچه را که از تاریخ به گوشمون خورده معیار قرار بدیم.

ما نمی‌دونیم واقعاً اون روز چه اتفاقاتی افتاده که دست‌هایی که می‌خواستن این تاریخ‌ها نقل نشود، جلوی نقل شدن اون رو گرفتن.

برای ما قرآن معیاره.

ما از رو قرآن مطمئنیم که پس پیغمبر سخت‌گیری‌های لازم را کردند.

هرچه که-- چون پیغمبر قطعاً مطیع خدا هستند.

تمام.

بفرمایید.

اون بحث موضوعیه اصلاً.

شما یه بار آیات مربوط به یه موضوع رو از قرآن جمع می‌کنی، اینا با هم ارتباط دارن از جاهای مختلف قرآن.

اون تدبر موضوعیه.

در تدبر ترتیبی که ما داریم کار می‌کنیم، نمی‌خوایم هیچ آیه‌ای رو از بیرون بیاریم قاطی این بکنیم یا از اینجا ببریم بیرون.

می‌گیم این یه سوره ایه.

این سوره یه ورود و خروجی داره.

از اینجا تا اینجا، این یه پاراگراف.

از اینجا تا اینجا، یه پاراگراف.

از اینجا تا اینجا، یه پاراگراف.

حالا جمع‌بندی کنیم ارتباط اینا رو کشف کنیم.

این تدبر ترتیبیه که ما داریم انجام میدیم.

طبق ترتیب آیات تدبر می‌کنیم.

به همین اشاره کردم ولی من نقد کردم دیگه.

اصلاً با این سوره جور در نمیاد.

ما باید به سوره نگاه بکنیم.

خب اونم که اینا رو نقل کردن در تفاسیر.

ببینید اینجوریه مثلاً فرض کنیدا بنده می‌خواستم راجع به این آیه چیزی بنویسم، رفتم دیدم ده تا قبل از من اینو گفتن.

منم [صدای محیط] یه چیز دیگه بنویسم دستم دیگه نیومده.

منم همونو نوشتم شدم یازدهمی.

همینجوری هی زیاد شده.

یه دفعه ما می‌بینیم آقا چند صد تا تفسیر اینو گفتن، نباید هول ما رو برداره.

معنیش این نیست که چند صد نفر نشستن دونه دونه فکر کردن و تایید کردن.

نه.

خیلی از این موارد اینه تا من می‌بینم ده نفر اینو گفتن، حرف دیگه رو دیگه به سادگی نمی‌تونم بگم.

نگران میشم که الان بگم چی میشه.

یا قطعی نمیگم.

یا قطعی نمیگم، در حد احتمال میگم.

یه جوری میگم که خلاصه رد، رد بشه بره.

به خاطر اینکه می‌دونید قرآن حساسه.

الان حالا مثلاً ماها یه کم [نفس عمیق] ما میگیم خدا رحمت کند علامه طباطبایی رحمت‌الله علیه رو.

علامه طباطبایی با باز کردن باب تفسیر عقلی و اجتهادی، الان ما می‌تونیم راحت حرف بزنیم، ما مدیون علمه‌ایم.

اگر علامه طباطبایی رحمت‌الله علیه این باب رو باز نکرده بود و به خودش این جرات رو نداده بود که از برخی از این نقل قول‌ها و شأن نزول‌ها و غیره عبور کنه، شاید امروز ماها کارمون خیلی سخت‌تر بود.

اما خود علامه که این باب رو باز کرده، خیلی جاها [مکث] دیگه رد نشده ازشا.

یه در حدود بیست، سی درصد کار کرده ولی راهو برای ما باز کرده.

حالا ما خیلی راحت‌تر میگیم.

میگیم آقا این شأن نزول، شأن نزول که قرآن نیست.

شأن نزول یه نقل تاریخی یا رواییه که معلوم نیست واقعاً از امام معصوم صادر شده یا نه.

باید به کجا عرضه بشه؟

به قرآن.

کی باید تایید کنه شأن نزول را؟

قرآن.

کی گفته قرآن باید تایید کنه؟

خود اهل بیت [مکث].

یعنی اهل بیت علیهم السلام، ما حدیث متواتر کم داریم ولی یکی از احادیث متواتر که یقیناً از امام معصوم، امامان معصوم صادر شده، یقیناً مثل حدیث غدیر، انقدر قطعیه.

یکیش همینه که آقا هرچی از ما به شما نقل می‌کنند به قرآن عرضه کنید.

اگر موافق قرآن بود ما گفتیم، اگر نبود ما نگفتیم.

اگه مخالف قرآن بود ما نگفتیم.

یعنی پس امام توقع داشته که من قرآن را بفهمم و بتونم حدیث را با قرآن مقایسه کنم.

ببینم این حدیث با این آیات جور در میاد [مکث].

آیا اینکه سرتا سر سوره تحریم را با شربت جمع کنم با سوره جور در میاد؟

من میگم شهادت می‌دهم در پیشگاه خدا با سلول، سلول وجودم که جور در نمیاد.

خب پس قبول نمی‌کنن.

حالا صد نفر نوشتن تو کتابشون، هزار نفر نوشته باشن مثلاً فرقی نمی‌کنه.

اونا، اونا مکلفن عرضه کنن.

اونا باید عرضه می‌کردند.

تمام.

خب دیگه عبور کنیم.

یه صلواتی هم ختم کنید.

سلام.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

و عجل فرجهم.

[موسیقی پاپ]