یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
انتقال از مجموعهٔ حدید تا تحریم به فضای اعتقادی
سورههای مبارکهٔ طلاق و تحریم متعلق به مجموعهٔ دهسورهایِ حدید تا تحریماند. از سورهٔ حدید تا اینجا که سورهٔ ملک میخواهد آغاز شود، ده سوره با فضای اجتماعیـسیاسی. از ملک به بعد فضای سورهها اعتقادی میشود. سورهٔ ملک با طلاق و تحریم به لحاظ ماهیت و محتوا کاملاً متفاوت است؛ دیگر بحثهای اجتماعیـسیاسی نیست، بحثهای اعتقادی است — شبیه سورههای مرحلهٔ پیشینِ اعتقادی. ابتدا آیات را مرور و معانی را از ذهن میگذرانیم؛ سپس سیاقبندی و جمعبندی و ارتباطیابی.
تبارک الذی بیده الملک
«تَبَارَكَ ٱلَّذِى بِيَدِهِ ٱلْمُلْكُ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌ» (ملک/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بزرگوبرکتیافته است آنکه فرمانروایی به دست اوست، و او بر هر چیزی تواناست.
«الذی بیده الملک»: آنکه ملک — فرمانروایی — به دست اوست. «تبارک الذی بیده الملک»: آنکه فرمانروایی به دست اوست با برکت است. با توجه به این تعبیر، مدل فرمانرواییاش فرمانرواییِ با برکت است.
برکت چیست؟ به یک معنا بهدردبخور شدنِ چیز است. کاسبها میگویند برکتش مهم است؛ راست میگویند. پول به زیادیش نیست، به برکتش است. گاه پول زیادی به دست میآوری اما برکت ندارد؛ به دردت نمیخورد، از دست میرود، خیر نمیبینی؛ همهاش خرج تصادفی میشود و میرود. برکت یعنی خیرِ ماندگار و بهدردبخور در فرمانرواییِ خدا بر عالم.
فرمانرواییِ با برکت یعنی ادارهٔ هستی چنان است که اجزا یکدیگر را ضایع نمیکنند و خیرِ ممکن به هدر نمیرود. خدا از کمترین خیر و برکت در خلقتش نگذاشته. مثالهای تکوینی — از دریاچههای موقتِ بارانی که ماهی و جانداران در کپسولِ تخم خشکیِ ماهها را تاب میآورند تا فصل باران بعد، تا زنبور و مورچه — نشان میدهد هیچ ظرفیتِ خیری در طراحیِ او عاطل نیست. همه چیز در حوزهٔ خلقت همینگونه است؛ فقط مسائل تکوینی نیست، همهچیز همین روح را دارد.
و هو علی کل شیء قدیر
«و هو علی کل شیء قدیر»: او بر همه چیز قدرت دارد. قدرت بر همه چیز یعنی هرچه در دایرهٔ امکان بگنجد از قدرت خدا خارج نیست؛ مگر چیزی ذاتاً ممکن نباشد. مثلاً ذاتاً ممکن نیست خدا یکی مثل خودش به وجود آورد؛ محال و خلاف توحید است؛ پس داخلِ «کل شیء»ِ ممکن نیست. یا ممکن نیست سنگی بیافریند آنقدر بزرگ که خودش نتواند بلندش کند — این محالِ ذاتی است، نه محدودیتِ قدرت. هرقدر چیزی بزرگ باشد نامحدود نیست؛ پس قدرت خدا به بلند کردنش تعلق میگیرد. مگر بخواهد نامحدود خلق کند که امکان ذاتی ندارد. پس هرچه در دایرهٔ امکان بگنجد خدا قدرتش را دارد.
طبیعی است کسی که قدرت بر هر چیز دارد فرمانرواییاش نیز مطلق و پربرکت باشد؛ چون ناتوانی در میان نیست تا برکتِ اداره بشکند.
خلق الموت والحیاة؛ آزمایش
«ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلْمَوْتَ وَٱلْحَيَوٰةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًۭا ۚ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْغَفُورُ» (ملک/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید؛ و اوست شکستناپذیرِ آمرزنده.
مرگ و حیات برای آن آفریده شده که بیازماید کدامتان عملِ نیکوتر دارید. نظام خلقتِ موت و حیات نظامِ آزمایش و ابتلاست. اگر خدا در دایرهٔ خلقِ موت و حیات امکانِ عملکرد بد گذاشته، نمیترسد که این عملکردهای بد هدف آفرینش را به هم بزند یا فرمانرواییاش را زیر سؤال ببرد؟ «و هو العزیز»: کسی حریف من نیست. درست است فرصتِ عملکرد بد میدهم اما چارچوب دارد؛ از حدی آنسوتر نیست.
«يَٰمَعْشَرَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ إِنِ ٱسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا۟ مِنْ أَقْطَارِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ فَٱنفُذُوا۟ ۚ لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَٰنٍۢ ﴿٣٣﴾ يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌۭ مِّن نَّارٍۢ وَنُحَاسٌۭ فَلَا تَنتَصِرَانِ» (رحمن/۳۳–۳۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای گروه جن و انس، اگر میتوانید از کرانههای آسمانها و زمین نفوذ کنید پس نفوذ کنید؛ جز با سلطهای [از جانب خدا] نفوذ نمیکنید. بر شما شعلهای از آتش و مس گداخته فرستاده میشود و نمیتوانید یکدیگر را یاری دهید.
هر کار بکنید نمیتوانید در ارکان این عالم نفوذ کنید مگر خدا بخواهد — که نخواسته. از حدی بخواهید رد شوید آتشباران میشوید. دستتان برای بههمریختنِ نظام باز نیست؛ به اندازهای که آزمایش شکل بگیرد، نه آنکه نظام از هم بپاشد و کار از دست خدا خارج شود. این معنای عزیز است.
غفور نیز در کنار عزیز آمده: با آنکه شکستناپذیر است و نظام را حفظ میکند، راه بازگشت و آمرزش را نیز نبسته است — تا ابتلا با امیدِ توبه همراه باشد نه فقط با قهرِ مطلق.
خلق سبع سماوات طباقاً؛ لا تفاوت
«ٱلَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍۢ طِبَاقًۭا ۖ مَّا تَرَىٰ فِى خَلْقِ ٱلرَّحْمَٰنِ مِن تَفَٰوُتٍۢ ۖ فَٱرْجِعِ ٱلْبَصَرَ هَلْ تَرَىٰ مِن فُطُورٍۢ ﴿٣﴾ ثُمَّ ٱرْجِعِ ٱلْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنقَلِبْ إِلَيْكَ ٱلْبَصَرُ خَاسِئًۭا وَهُوَ حَسِيرٌۭ» (ملک/۳–۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که هفت آسمان را توبرتو آفرید. در آفرینشِ [خدای] رحمان هیچ تفاوتی نمیبینی. پس دیده بازگردان؛ آیا هیچ شکافی میبینی؟ سپس دوباره دیده بازگردان؛ دیده ناکام و خسته به سویت بازمیگردد.
هم «الذی خلق الموت والحیاة» آمد هم «الذی خلق السبع سماوات طباقاً». «ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت»: در خلقِ خدای رحمان هیچ تفاوتی نمیبینی — چه در خلقِ موت و حیات چه در خلقِ سبع سماوات. تفاوت در فارسی گاه یعنی آبی و سبز بودنِ دو چیز؛ اینجا مقصود آن است که در خلق خدا چیزی نیست که فلسفهٔ وجودیِ چیز دیگر را ضایع و تباه کند. کاش جنگل نبود رودخانه خراب شد؛ کاش رودخانه نبود دریا به درد نخورد — چنین جملهای دربارهٔ نظامِ الهی روا نیست. دربارهٔ انسانها نیز: کاش این نبود آن به درد نمیخورد — هیچجا در خلقِ خدا چیزی فلسفهٔ وجودیِ دیگری را از بین نمیبرد. «ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت».
«فارجع البصر»: یک بار دیگر نگاه کن؛ چشم را برگردان. «هل تری من فطور»: آیا هیچ شکافی میبینی؟ «ثم ارجع البصر کرتین»: دوباره نگاه کن؛ سه بار، ده بار؛ کرتین یعنی تکرار در تکرار. «ینقلب إلیک البصر خاسئاً و هو حسیر»: چشم به سوی تو برمیگردد فروافتاده و خسته، در حالی که ناامید است. هرقدر بخواهی شکافی بیابی که مخلوقِ خدا ارزشِ ذاتیِ یکدیگر را فوت دهد، چیزی پیدا نمیکنی تا چشم خسته و ناامید بازگردد.
بله، دخالت انسان هست. یکبار خدا آنقدر دخالت به انسان میدهد که نظام از دست خودش خارج شود — اگر چنین بود نقض این آیات بود. اما خدا طوری قرار نداده که کسی بتواند نظام عالم را از هم بپاشد. عالم برای تحملِ نظامِ ابتلا کاملاً هماهنگ و آماده است. فرمانروای مطلق این دو نظامِ خلقت — موت و حیات از یک سو و سبع سماوات از سوی دیگر — را در هماهنگی کامل مدیریت میکند؛ آن هم پربرکت و با بالاترین بهرهوری.
بهرهوریِ فرمانروایی و نتیجهٔ امتحان
بالاترین بهرهوری معنایش حداکثرِ ایمان و سعادتِ همه نیست. در نظامِ ابتلایی تعیینِ حداکثر و حداقل در نتیجهٔ امتحان لازم نیست. راه روشن است. اگر همه بخواهند دستهجمعی به جهنم بروند ذرهای از برکتِ فرمانروایی خدا کم نمیشود؛ بهشت برای پیامبران بماند. اگر همه بخواهند به بهشت بیایند ذرهای از ارزشِ وجودیِ جهنم کم نمیشود. راه معلوم است. لذا در خلقِ خدای رحمان هیچ تضییع و تفاوتی نمیبینی؛ هیچ جای خلق جای دیگر را بیارزش نمیکند؛ فلسفهٔ وجودیِ هیچ چیز فلسفهٔ وجودیِ چیز دیگر را از بین نمیبرد.
اگر نظامِ موت و حیات نظامِ آزمایش است، خلقِ سبع سماوات نیز باید با آن چفت و هماهنگ باشد — و هست. بسترِ انتخاب، بسترِ آزمایش، بسترِ عکسالعملِ مناسبِ رفتارِ تو؛ همهچیز چفت است. خدا نمیگوید الان آسمان میپاشد و چه کنم؛ طراحی چنین است. میخواهید یکدیگر را بکشید؟ شروع کنید؛ برای قاتل حرف دارم و برای مقتول. میخواهید نانِ هم را بدزدید؟ بدزدید؛ برای زننده و خورنده حرف دارم. عالم برای نظامِ ابتلا تنظیم شده است. «هل تری من فطور» همین را میگوید: عالم برای تحملِ امتحان کاملاً هماهنگ است؛ خدا در اداره کم نمیآورد.
تا آیهٔ چهار خواندیم؛ برای ادامه صلوات.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍۢ وَآلِ مُحَمَّدٍۢ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ» (صلوات)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
تأملِ پایانیِ این نشست دربارهٔ ملک
انتقال از فضای اجتماعیـسیاسیِ حدید تا تحریم به فضای اعتقادیِ ملک، تغییرِ موضوع نیست فقط؛ تغییرِ افق است. آنجا امرِ اجتماعی و خانوادگی و سیاسی در میان بود؛ اینجا فرمانرواییِ مطلقِ خدا بر هستی و هماهنگیِ مرگ و زندگی با آسمانهای توبرتو. تبارک با برکتِ اداره گره میخورد؛ قدیر با دایرهٔ امکان؛ عزیز با حفظِ چارچوبِ نفوذناپذیر؛ غفور با باز بودنِ توبه در دلِ ابتلا؛ و نفیِ تفاوت و فطور با این ادعا که هیچ جزءِ خلقت جزءِ دیگر را باطل نمیکند و نظامِ امتحان از هم نمیپاشد.
این مقدمهٔ مفهومی راه را برای آیاتِ بعد — از زینتِ آسمان دنیا تا وعید و بشارت — میگشاید. فعلاً همین چهار آیه کافی است تا بفهمیم سوره میخواهد چه تصویری از «مالکِ ملک» بنشاند: فرمانروای پربرکت، توانا، آزمایشگر، شکستناپذیر، آمرزنده، و طراحِ جهانی بیشکاف برای تحملِ اختیارِ آدمی.
برکت را دوباره به زبانِ زندگی بیاوریم: گاه داراییِ فراوان بیبرکت است و گاه داراییِ اندک پربرکت. فرمانرواییِ الهی از سنخِ دومِ مطلق است؛ خیرِ ممکن را هدر نمیدهد. قدرت را نیز از مغالطهٔ محالات جدا کنیم تا شبههٔ «سنگی که خدا نتواند» گمراه نکند. عزت را با آیات رحمن بفهمیم تا نپنداریم آزادیِ آزمایش یعنی آزادیِ ویران کردنِ ارکان. و نفیِ فطور را با چشمِ مکررِ آیه تمرین کنیم تا در خلقت به دنبالِ «کاش این نبود» نگردیم.
اگر کسی بپرسد پس شرور و جنایات چه میشود، پاسخِ این بخش آن است: شر در محدودهٔ اختیارِ مکلف برای ابتلاست؛ نه آنکه نظام از دستِ مالکِ ملک دررفته باشد. قاتل و مقتول هر دو در حساباند؛ دزد و زیاندیده هر دو مخاطبِ امرند. عالم صحنه است نه آشوبِ بیصاحب. این همان بهرهوریِ پربرکتِ فرمانروایی است — نه لزوماً حداکثرِ آمارِ اهلِ بهشت، که حداکثرِ تناسبِ صحنه با هدفِ امتحان.
و الحمد لله رب العالمین.
و الحمد لله رب العالمین.
و الحمد لله رب العالمین.
و الحمد لله رب العالمین.
و الحمد لله رب العالمین.
و الحمد لله رب العالمین.
گسترشِ مثالهای برکت در خلقت
استاد برای ملموس کردنِ برکتِ فرمانروایی از طبیعت مثال میآورد. دریاچههای موقتی که پس از باران در برخی مناطق شکل میگیرند پر از زندگی میشوند: انواع ماهی و جانداران. آب کمکم پایین میآید و خشک میشود؛ علیالقاعده میگویی تمام شد. اما تخمریزی چنان طراحی شده که در کپسولهایی خشکیِ چندماهه را تاب میآورند تا بارانِ بعد دوباره فعال شوند. تخم ماهی ماهها در خشکی میماند. زنبور را بنگر؛ مورچهها را بنگر. خدا از کمترین خیر و برکت در خلقتش صرفنظر نکرده است. فرمانرواییِ با برکت یعنی هیچ ظرفیتِ ممکنِ خیر عاطل نمیماند.
این تصویر را با پولِ بیبرکت مقایسه کن: رقم بزرگ میآید و بیاثر میرود؛ تصادف و هزینه و خیرندیدن. ملکِ خدا از سنخِ رقمِ بیبرکت نیست؛ از سنخِ طراحیای است که حتی در خشکسالیِ موقت، بذرِ حیات را نگه میدارد.
گسترشِ بحثِ قدرت و محالات
مغالطهٔ معروف — سنگی که خدا نتواند بلند کند — از خلطِ ممکن و محال میآید. قدرت به ممکنات تعلق میگیرد. آفریدنِ شریک برای خدا یا آفریدنِ نامحدودِ حقیقی، ممکنِ ذاتی نیست؛ پس خارج از موضوعِ «علی کل شیء قدیر» است. هر جسمِ متناهی، هرقدر عظیم، زیرِ قدرت است. با این تحدیدِ مفهومی، قدیر بودنِ مالکِ ملک راه را بر شبههٔ ناتوانی میبندد و فرمانرواییاش را از رخنهٔ منطقی نگه میدارد.
گسترشِ عزیز و غفور در صحنهٔ ابتلا
اگر اختیارِ بد به انسان داده شده، آیا خطرِ بههمریختنِ هدف نیست؟ عزیز پاسخ میدهد: حریف ندارد؛ نفوذ در اقطارِ سماوات و ارض جز به سلطانِ الهی ممکن نیست؛ از حد که بگذری شواظِ نار و نحاس میرسد. آزادیِ آزمایش آزادیِ ویران کردنِ ارکان نیست. غفور پاسخِ دیگر میدهد: در همان صحنهٔ سخت، درِ آمرزش باز است تا یأسِ مطلق بر ابتلا سایه نیندازد. جفتِ عزیز و غفور، هم صلابتِ نظام است هم رحمتِ بازگشت.
گسترشِ نفیِ تفاوت و فطور
«تفاوت» اینجا رنگ و شکلِ ظاهری نیست؛ تضییعِ متقابلِ فلسفههای وجودی است. در خلقِ رحمان نمیبینی که وجودِ جنگل رودخانه را بیمعنا کند یا وجودِ دریا فلسفهٔ خشکی را باطل سازد — به زبانِ نظام، نه به زبانِ دخالتِ مخربِ بشر. بشر میتواند ویران کند؛ اما آیه از خلقِ رحمان سخن میگوید و از طراحیای که اجزایش یکدیگر را در هدفِ کلی نفی نمیکنند. برای همین بصر را بارها برگردان: شکافِ سیستمی نمییابی؛ چشم خسته و ناامید برمیگردد.
دو خلقِ موازی — موت و حیات، و سبع سماوات طباقاً — هر دو زیرِ «ما تری من تفاوت»اند. اگر اولی صحنهٔ امتحان است دومی باید بسترِ هماهنگِ همان امتحان باشد؛ و هست. خدا در اداره کم نمیآورد؛ نمیگوید آسمان الان میپاشد چه کنم. طراحی برای تحملِ بدترین رفتارهای اختیاری نیز ظرفیت دارد — با حسابِ قاتل و مقتول، دزد و زیاندیده — بیآنکه ملک از دست برود.
بهرهوریِ پربرکت نیز به معنای اجبارِ همه به بهشت نیست. شاخصِ بهرهوریِ این فرمانروایی تناسبِ صحنه با هدفِ ابتلاست. اگر همه جهنم را برگزینند برکتِ ملک کم نمیشود؛ اگر همه بهشت را، ارزشِ وجودیِ جهنم بهعنوانِ جزءِ طراحی از میان نمیرود. راه روشن است؛ نتیجه به اختیار است؛ صحنه از آنِ اوست.
مرورِ واژگان و پیامِ چهار آیه
تبارک، ملک، برکت، قدیر، موت، حیات، بلا، أحسن عملاً، عزیز، غفور، سبع سماوات، طباق، تفاوت، فطور، بصر، کرتین، خاسئ، حسیر. زنجیرهٔ معنا: فرمانروای پربرکت و توانا، مرگ و زندگی را برای امتحان نیکوکاری آفرید در حالی که شکستناپذیر و آمرزنده است؛ هفت آسمانِ توبرتو را چنان آفرید که در خلقش شکاف و تضییعِ متقابل نمیبینی؛ هرقدر بنگری چشم خسته بازمیگردد. این تصویرِ اعتقادیِ آغازِ ملک است پس از سورههای اجتماعیِ پیشین.
برای تکلیفِ سطح سه، پس از تثبیتِ مفاهیم، به سیاقبندیِ ادامهٔ سوره نیز بیندیشید؛ اما این جلسه عمداً بر فهمِ آیاتِ آغازین ایستاده است تا پایههای توحیدیِ سوره سست نماند.
صلوات بر محمد و آل محمد؛ و امید به آنکه نگاه به ملکِ خدا نگاهِ بیشکاف و پربرکت شود — نه نگاهِ «کاش این نبود».
این پایهها را در مطالعهٔ شخصی بار دیگر با ترجمه و تدبرِ آرام مرور کنید تا برای جلسهٔ بعد آماده باشید.
بازگردیم به نکتهٔ انتقالِ فضا: کسی که تازه از طلاق و تحریم آمده نباید ملک را ادامهٔ همان فقهِ اجتماعی بپندارد. اینجا سؤال این است که هستی زیرِ فرمان کیست و آن فرمان چگونه پربرکت و نفوذناپذیر و هماهنگ با اختیارِ آدمی است. اگر این سؤال درست طرح شود، آیاتِ وعید و بشارتِ بعد نیز در جایشان مینشینند؛ وگرنه سوره به موعظههای پراکنده تکه میشود.
و باز برگردیم به برکت: فرمانرواییِ بیبرکت آن است که منابع را میسوزاند و خیرِ ممکن را تلف میکند. فرمانرواییِ با برکت آن است که حتی در خشکسالیِ موقت، حیات را در کپسولِ حکمت نگه میدارد. قرآن با «تبارک» همین را بر پیشانیِ سوره نشانده است تا پیش از هر وعیدی، عظمتِ اداره را ببینی.
و باز برگردیم به ابتلا: أحسن عملاً معیار است نه لزوماً بیشتر عمل به معنای کمّیِ صرف. کیفیتِ عمل در صحنهٔ موت و حیات سنجیده میشود؛ و صحنه چنان است که بدیِ اختیاری نیز حساب دارد بیآنکه عرش بلرزد. عزیز است؛ غفور است؛ طباق است؛ بیفطور است. این چهار پایه را اگر در دل بنشانی، ادامهٔ سوره را بهتر میشنوی.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
نگاهِ خاسئِ حسیر را تمرین کن: به خلقت بنگر و به دنبالِ شکافِ سیستمی بگرد؛ نمییابی. آنچه مییابی گاه زخمِ اختیارِ آدمی است نه نقصِ طراحیِ رحمان.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.