ددرس‌گفتارها

سوره‌های مبارکه طلاق و تحریم دو تا سوره ای بودند که مال مجموعه ده سوره ای حدید تا تحریم‌اند.

یعنی از هشت تا سوره قبل از طلاق از سوره حدید تا الان تا اینجا که سوره ملک میخواد شروع بشه از حدید تا تحریم ما میگیم ده تا سوره است.

این ده تا سوره فضای اجتماعی-سیاسی داشتند.

از ملک به بعد فضای سوره ها، فضای اعتقادیه.

یعنی الان ما سوره ملک که میخوایم کار بکنیم، سوره ملک با سوره تحریم یا سوره طلاق به لحاظ ماهیت و محتوا کاملاً متفاوته.

یعنی بحثهای اجتماعی-سیاسی دیگه نیست.

بحثهای اعتقادیه.

شبیه سوره های دو-- مرحله قبلمونه که ما داشتیم از این سوره ها.

خب شروع کنیم اول آیات رو با هم یه مرور بکنیم.

معانی آیات رو بگذرونیم از ذهنمون.

بعد انشاالله سیاق‌بندی و جمع‌بندی و ارتباط‌یابی.

بسم الله الرحمن الرحیم.

"تبارک الذي بيده الملك وهو على كل شيء قدير".

"الذي بيده الملك" یعنی اون کسی که ملک دست اوست.

ملک یعنی چی؟

فرمانروایی.

"الذي بيده الملك" یعنی کسی که فرمانروایی دست اوست.

"تبارک الذي بيده الملك".

یعنی اون کسی که فرمانروایی دست اوست، او با برکت است.

با توجه به اینکه گفته کسی که فرمانروایی دست اوست با برکت است، یعنی مدل فرمانروایی‌اش فرمانروایی با، با برکت است.

فرمانروایی با برکت.

برکت چیه؟

برکت...

یه جورایی به درد بخور شدن یه چیزیه.

حالا من براتون بخوام تطبیق بدم مثال بزنم.

مثلاً میگن آقا برکتش مهمه.

دیدید بعضی از کاسب‌ها میگن برکتش مهمه.

راست هم میگن.

پول به زیادیش نیست، به برکتشه.

یه وقت شما می‌بینی یه پول زیادی به دست آوردی برکت نداره.

یعنی به دردت نمی‌خوره.

از دستت میره.

نمی‌تونی ازش، خیر نمی‌بینی ازش.

این پوله به دست آوردیش ولی برکت نداره.

فایده به حالت نمی‌کنه.

اِ همش خرج یه تصادف شد رفت.

بر فرضی که خرج تصادف شدن برکت نباشه ها، دارم عرفی حرف می‌زنم عرفی.

و الا ممکنه یه وقتی پول خرج تصادف بشه بازم اونم یه برکتی توش باشه انسان خودش از اون غافل باشه.

عرفی میخوام بگم.

اِ این پول انگار برکت نداشت، رفت اصلاً نموند به دردم نخورد، به کارم نیومد.

اما یه وقت می‌بینی یه پول کمی یه جایی به دردت می‌خوره.

پول زیادی نیستا صدهزار تومنه، پنجاه هزار تومنه.

ولی یه جوری یه جایی کمکت می‌کنه که اندازه پنج میلیون، اندازه ده میلیون کمکت می‌کنه.

به کارت میاد.

مشکلتو حل می‌کنه، کارتو راه میندازه.

این دیگه برکت.

"تبارک الذي بيده الملك" یعنی خدا فرمانروایی که می‌کنه مدل فرمانرواییش بهره‌برداری حداکثریه .

بهره‌وری حداکثری در فرمانروایی خودش داره.

اهل هدر دادن و...

خلاصه بی‌خودی کار کردن نیست.

"تبارک الذي بيده الملك".

فرمانروا باشد انسانو از هر تصمیمش، از هر اقدامش کلی خیر و برکت در بیاد.

یعنی این فرمانروای مبارکیه.

فرمانروای پربرکتیه.

فرمان‌های او، فرمانروایی او، مدلش مدل پربرکته‌ایه، پر سود، پر منفعت، پر خاصیت، پر نتیجه، پر فایده .

حالا من خیلی کوچولو بخوام یه گوشه‌شو مثلاً بهتون بگم.

ببینید مثلاً از یه چرخه آب تو این دنیا خدا چه کارهایی می‌کنه، با آب.

یه دونه آب دستشه مثلاً.

حالا ما دیگه آبو هنر کنیم می‌خوریمش دیگه، می‌نوشیم.

دیگه بعدش هم فوقش پای گلدونامون می‌ریزیم.

اما ببینید با آب چی کار می‌کنه.

تو دریا چی کار می‌کنه، تو رودخونه‌ها چی کار می‌کنه، تو مزرعه‌ها چی کار می‌کنه، تو شالیزارها چی کار می‌کنه.

یه جا آبو می‌کنه برنج، یه جا آبو می‌کنه گندم، یه جا آبو می‌کنه جو، یه جا آبو می‌کنه [خنده] سیب‌زمینی، یه جا آبو می‌کنه گوجه.

یه جا آبه دیگه همون آبو داره می‌چرخونه.

با چرخوندن آب تو این عالم.

حالا یه وقتایی مگه میگی سیب‌زمینی طرف میگه آقا کلیشم نشاسته است.

اصلاً باشه هندونه چی میگی؟

یه هندونه رو نگاه کن.

میای بازش می‌کنی.

اگه فشارش بدی همش می‌بینی چند، چند لیوان آب شد.

دیگه چیزی جز آب نیست.

ولی این آبو چیکار کرده داخل این هندونه چجوری، تو چه واحدهایی تنظیم کرده، چجوری قرار داده.

خب دیگه برکته دیگه.

"تبارک الذي بيده الملك".

هر کار میخواد بکنه با برکت کار می‌کنه.

خب در کیفیت و همچنین در کمیت حتی در کمیت.

یعنی ضایع کردن تو کار خدا نیست خیلی عجیبه.

من یه وقت اینا [مکث] حساس میشم یعنی شما هم باید همینجوری باشید انشاالله هم هستید.

یه وقتایی این مستندهایی که [مکث] علمی هست و مثلا گل و گیاه و حیوانات و خ-- عجائب خلقت سیر آفاقیه دیگه یه وقتای خوبی برای آدم [مکث].

می‌بینیم مثلا یه جنگلیه، خب.

بارون اومده [مکث].

جنگل‌های بعضی از جنگل‌های آمازون اینطوری‌ان.

بارون که میاد جنگل‌های استوایی [مکث].

بارون که میاد اصلا این جنگل برای چند ماهی تبدیل به یه دریاچه میشه.

مثلا به یه ارتفاع قابل توجهی کف جنگل کلا آبه.

این تا ماه‌ها هست [مکث].

همونجا هم خدا بیکار نمی‌شینه.

کلی دو مرتبه دست به کار میشه.

انواع ماهی، انواع کرواغه تو اون جنگل شروع می‌کنند به زندگی کردن.

این کم کم همین آبش میاد پایین، میاد پایین، میاد پایین بعد دیگه خشک میشه.

علی‌القاعده میگیم تموم شد دیگه.

تمام اون موجوداتی که تو اون دریاچه موقت زندگی می‌کنند تخم‌ریزی‌شونو به گونه‌ای قرار داده که اینا در یک کپسول‌هایی قرار می‌گیرن، خشک-خشکی چند ماه بعد رو تحمل می‌کنند تا فصل بارون بعدی که بارون میاد دوباره فعال میشن در میان، از تخم در میارن.

تو خشکی تخم ماهی تو خشکی میمونه تا چند ماه [مکث].

زنبور رو نگاه کنید، [خنده] مورچه‌ها رو نگاه کنید.

اصلا کار خدا حالا تو حوزه خلقت فقط، فقط مسائل تکوینی نیست.

همه چی همینه .

از-- خدا از کمترین خیر و برکتی تو خلقتش نگذاشته.

و هو على کل شيء قدير.

و او بر همه چیز قدرت داره.

خب کسی که بر همه چیز قدرت داره، می‌دونید قدرت بر همه چیز یعنی چی؟

میخواد بگه هرچی که در دایره امکان بگنجد [مکث]، از قدرت خدا خارج نیست.

مگر چیزی ممکن نباشه ذاتاً.

مثلا خدا ذاتاً ممکن نیست که بخواد یکی مثل خودش رو به وجود بیاره.

این اصلاً ذاتاً ممکن نیست.

این محاله.

این خلاف توحیده.

خب این ممکن نیست.

این على کل شيء دیگه نیست.

یا ممکن نیست که خدا یه سنگی را خلق کنه اینقدر بزرگ باشه که خودش نتونه بلندش کنه.

[خنده] اصلاً این معنی ممکن نیست.

این در دایره امکان نیست.

شما داری به یه محال ذاتی اشاره می‌کنی .

هر قدر هر چیزی بزرگ باشه نامحدود نیست و وقتی نامحدود نباشه، پس قدرت خدا به بلند کردن اون هم تعلق می‌گیره.

مگر خدا بخواد نامحدود خلق کنه که اصلا این امکان ذاتی نداره.

بگذریم.

و هو على کل شيء قدير یعنی هر چیزی که در دایره امکان بگنجه خدا قدرتشو داره.

خب طبیعی نمی‌دونید کسی که قدرت بر هر چیزی داشته باشد علی‌القاعده با برکت هم بگید هست دیگه.

بی‌برکتی محصول ناتوانیه .

خدا که ناتوان نیست.

توان خدا مطلقه.

تمام.

تبارك الذي بيده الملك وهو على كل شيء قدير.

الذي ببین الذي، الذي دوم.

این اومده به جای الذي قبلی.

تبارك الذي بازم میشه تبارك الذي.

می‌خواد اون الذي بيده الملك، الملك وهو على كل شيء قدير را می‌خواد با چند تا الذي دیگه چیکار کنه؟

باز کنه.

یعنی چی بيده الملك؟

میگه گوش کن یعنی این: الذي خلق الموت والحياة.

اون کسی که مرگ و زندگی را خلق کرد .

عجیبه‌ها.

ماها خیال می‌کنیم خلق کردن وقتی هست چی خلق کردنیه؟

زندگی.

مرگ دیگه خلق کردنی نیست که.

مرگ از بین رفتن یه زندگیه دیگه.

این خلقش چیه؟

ولی در نگاه خدا مرگ از بین رفتن نیست.

مرگ منتقل شدن است.

پس اونم خلق می‌خواد .

اونم نوعی آفرینشه.

الذي خلق الموت والحياة.

بعد جالب اینجاست که موت هم مقدم کرده بر حیات .

یعنی داره به این انتقاله اهمیت بیشتر میده تو خلق.

به مرگ اهمیت بالاتری میده از خود حیات تو خلق.

چرا؟

چون این مرگ داره به حیات ما معنا میده .

اگر مرگی در کار نبود، حیات ما معنادار نمی‌شد.

می‌دونید ما در رحم مادران‌مان ما می‌میریم، در این دنیا متولد می‌شیم.

اونجا می‌میریم.

قطع رشته حیات میشه.

این بند نافی که از نوزاد به مادر متصله [مکث]، این قطع میشه دیگه.

حیات این نوزاد در وجود مادرش [مکث] منتهی به مرگ میشه.

اون مرگه در وجود مادر تحقق پیدا می‌کنه و این حیاته در این دنیا پیدا می‌کنه .

تو این دنیا هم ما اتصالی باز داریم.

داریم از این دنیا مرتضیقیم استفاده می‌کنیم.

یه روزی این رگ ارتباط ما با این دنیام چی میشه؟

تو از این دنیا می‌میریم و در دنیا-- عالم بعدی متولد می‌شیم .

می‌میریم و متولد می‌شیم.

اصلاً این مرگ است که دارد به حیات ما سیر تکاملی و تطور می‌بخشد.

لذا خیلی خدا بهش اینجا توی کفه ترازو یه سنگینی میذارتش.

الذي خلق الموت والحياة.

اصلاً چرا نظام خلق مرگ و زندگی را سامان داد؟

لیبلوکم.

تا شما را بیازماید که أیکم أحسن بگید عملا.

اصلاً برای این.

چرا من شما را دارم همینجوری هی می‌میرانم، زنده می‌کنم، از این زندگی به اون زندگی می‌چرخونمتون.

دنبال چی‌ام؟

می‌خوام کل این هدف از خلق انسان، نظام انسانی، مرگ و حیات هدف اینه.

شما را بیازمایم کدامتون از نظر عمل احسن بهترید.

لیبلوکم تا شما را بیازماید.

ایکم کدامتون احسن عملا بهترید از نظر عمل.

کی بهتر عمل میکنه؟

در دوره hayatش کی بهتر عمل میکنه؟

میخوام اینو بسنجم.

میخوام اینو بررسی کنم برای شما.

وهو العزيز الغفور.

خب این خدایی که مرگ و زندگی را به قصد آزمایش شما خلق کرد، این خدا عزیز است.

همچنین غفور است.

کی میتونه بگه عزیز و غفور اینجا برای چیه؟

صحیحه.

ببینید وقتی صحبت از ابتلاء هست بگید لیبلوکم.

وقتی صحبت از آزمایش است پس علیالقاعده خدا یه امکانی را در خلقت مهیا کرده، فراهم کرده.

این امکان را ایجاد کرده که ما بتونیم خوب عمل کنیم یا بتونیم بد عمل کنیم.

اگر امکان بد عمل کردن نباشد، دیگه آزمایش معنا پیدا نمیکند.

خب حالا اگر خدا در دایره خلق موت و حیات امکان عملکرد بد گذاشته، نمیترسه که این عملکردهای بد اصلاً هدف او را از آفرینش چیکار کند؟

به هم بزند یا فرمانروایی او را زیر سؤال ببرد.

آیا نمیترسه از این بابت؟

وهو العزيز.

العزيز میخواد بگه نه [خنده] کسی حریف من نیست.

حالا درسته من فرصت عملکرد بد به آدما میدم اما یه چارچوبی داره.

از یه چارچوبی به اون ور دیگه نیست.

تا یه حدیه.

یا معشر الجن والانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السماوات والارض فنفذوا لا تنفذون.

هر کارم بکنید نمی‌تونید نفوذ در ارکان این عالم بکنید.

مگر اینکه خدا خودش خواسته باشه که نخواسته.

الا بسلطان.

يرسل عليكم شواظ من نار ونحاس فلا تنتصران.

از یه حدی بخواید رد بشید آتیش بارونتون میکنه.

اینطوری نیستش که دستتون برای نفوذ در ارکان این عالم باز باشه.

بله به اندازه‌ای که اون آزمایش خدا شکل بگیرد.

ولی نظام عالم از هم نپاشد.

نظام عالم از هم نبا-- نپاشد.

کار از دست خدا خارج نشود.

وهو العزيز یعنی این.

الغفور یعنی چی؟

[پشت سر: آفرینش] آفرینش [پشت سر: آسمانها] آسمان‌ها [پشت سر: موت و حیات] موت و حیات [پشت سر: هر دو] هر دو [پشت سر: هر دو] بله هر دو.

ببینید هم اینجا گفت الذي خلق.

هم اینجا فرمود الذي خلق.

یه خلق الموت والحياة.

یه خلق السبع سماوات طباقا.

اینجا که می‌فرماید ما تری نمی‌بینی.

فی خلق الرحمن در خلق رحمان، خلق خدای رحمان.

نمی‌بینی در خلق رحمان من تفاوتن هیچ تفاوتی.

در خلق خدای رحمان هیچ تفاوتی نمی‌بینی.

یعنی چه در خلق موت و حیات، چه در خلق سبع سماوات.

در هیچکدام تفاوتی نمی‌بینی.

تفاوت تو فارسی ما یعنی مثلا ما میگیم این با این متفاوته چون این آبیه این چیه؟

سبزه.

ما تو فارسی به این میگیم تفاوت.

ولی تو عربی به این نمیگه تفاوت.

تفاوت در عربی از فوته.

فوت یعنی چی؟

از بین بردن.

تفاوت یعنی اینکه هر کدام بخواد دیگری را چیکار کنه؟

ضایع کنه.

تفاوت باب تفاعله، اشتراکه.

تفاوت یعنی اگر یک امری مصلحت و هدف و ارزش امر دیگر را از بین ببرد، این با اون چی دارد؟

تفاوت دارد.

آآآ در صورتی که در نظام خلقت الهی نه خلقت موت و حیات، فلسفه و ارزش خلق سبع سماوات را از بین می‌برد، نه خلق سبع سماوات، فلسفه و ارزش خلق موت و حیات را از بین می‌برد.

با هم تفاوت ندارند.

پس بین این دو تا شاخه خلق بگید تفاوتی نیست.

داخل هر کدام از این شاخه‌ها هم همینطور.

موت با حیات تفاوتی ندارند.

یعنی مصلحت یکدیگر را از بین نمی‌برند.

هفت آسمان مصلحت یکدیگر را از بین نمی‌برند.

باز جزئی‌تر بشی.

حیات این موجود مصلحت حیات این موجود دیگر را از بین نمی‌برد.

حیات نمی‌دونم این کره مصلحت حیات این کره را از بین نمی‌برد.

خلق این کره مصلحت خلق اون یکی کره را از بین نمی‌برد.

یعنی خداوند در مس-- در واقع دایره خلقت خداوند هر قدر شما ریز بشی از اون کلی کلیش بگیر که مقایسه دو تا شاخه است.

خلق موت و حیات با خلق سبع سماوات.

از این کلی کلیه بگیر تا بعد هر کدوم اینا دو مرتبه شاخه شاخه میشه تا شاخه‌های اینا با هم.

تا باز برو پایین‌تر.

هر چقدر که پیش بری تا برسه به سلول، سلول، سلول عالم.

تا برسه به اتم، اتم این عالم.

تا برسه به کوچک‌ترین لحظات العیون چشم بر هم زدن‌ها.

تو این عالم هیچ کدام از مخلوقات خدا فلسفه و ارزش وجودی مخلوق دیگری را از بین نمی‌برد.

تفاوت در این عالم وجود ندارد.

ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت.

هیچ تفاوت.

این من تفاوتن که میخواد میاره میخواد بگه یعنی هیچ مدل تفاوتی، هیچ جور فوت دادنی، هیچکدام نسبت به هیچکدام.

تو خلق خدای رحمان نمی‌بینی، نمی‌بینی.

فارجع البصر.

فارجع البصر تأکیده.

میگه یه بار دیگه نگاه کن.

یه بار دیگه نگاه کن.

هل تری من فتور.

ببین هیچ شکافی، هیچ گسلی که بخواد ضایع کند خلق خدا را، بخواد تفاوت در خلق خدا ایجاد بکند، نظام تشریعی را بخواد با نظام تکوین ناهمآهن کند، اجزاء نظام تکوین را با هم بخواد ناهمآهن کند، اجزاء نظام تشریع را بخواد با هم ناهمآهن کند، مرگ و حیات را با هم ناهمآهن کند، سبع سماوات را با هم ناهمآهن کند.

ببین شما هیچ گسلی، فتور شکافه، گسله.

هیچ فتوری، هیچ شکافی می‌بینی؟

نظم از لوازم همین مطلبه دیگه بله.

نظم از لوازم همین مطلبه.

اما اینی که داره میگه داره به یه جنبه خاصی از نظم اشاره میکنه.

نظم یه هماهنگیه.

این جنبه خاص اینه که آقا همدیگه رو ضایع نمی‌کنن، تفاوت ندارن- تکمیل می‌کنند دیگه بله.

فوت نمیدن.

مصلحت یکدیگر را، ارزش وجودی یکدیگر را، فلسفه وجودی یکدیگر را از بین نمی‌برند.

مثلا شما نمی‌تونی بگی کاش آسمان دوم نبود آسمان اول ضایع شد.

نمی‌تونی بگی کاش خورشید نبود ماه ضایع شد.

نمی‌تونی بگی کاش ستاره‌ها نبودن زمین ضایع شد.

نمی‌تونی بگی کاش جنگل نبود صحرا ضایع شد.

کاش صحرا نبود جنگل خراب شد.

کاش رودخانه نبود دریا به درد نخور شد.

کاش دریا نبود نمی‌دونم...

هیچی نمی‌تونی.

درباره انسان‌ها کاش این نبود، اون به درد نخور-- هیچکس هیچ جا.

تو خلق خدا چیزی که بخواد فلسفه وجودی چیز دیگری را ضایع بکند، از بین ببرد، فوت بدهد وجود نداره.

ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت.

فارجع البصر.

فارجع البصر یعنی یک بار دیگر نگاه کن.

برگردون چشمت را.

برگردون چشمت را بار دیگر نگاه کن.

"هَلْ تَرَىٰ مِنْ فُطُورٍ".

آیا می‌بینی هیچ شکافی؟

"ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ".

دوباره نگاه کن.

سه بار نگاه کن.

ده بار دیگر نگاه کن.

کرّتين یعنی تکرار در تکرار.

[مکث] یه بار دیگه نگاه کن.

بازم نگاه کن.

"يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِيرٌ".

بدان هر قدر هم که بخوای نگاه بکنی "يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ".

چشم به سوی تو برمی‌گردد.

خاسئًا فرو افتاده.

یعنی خسته.

در حالی که "وَهُوَ حَسِيرٌ"، در حالی که ناامیده.

یعنی چشم با چشمت هر قدر بخوای نگاه کنی، یه شکافی در این عالم پیدا بکنی [مکث]، که، که بگی خلق خدا، خود مخلوق خدا دارد فوت می‌دهد فلسفه وجودی یکدیگر را، ارزش ذاتی یکدیگر را هر قدر نگاه کنی چیزی پیدا نمی‌کنی تا جایی که چشم خسته و ناامید به سوی تو باز می‌گردد.

بله دخالت انسان خب [مکث]، یه بار هستش که خدا به انسان دخالت انقدر بده که نظام عالم از دست خودش بگید خارج بشه.

اگر این باشه بله این نقض این آیاته .

اگر خدا انقدری به انسان دخالت داده باشه که نظام عالم از دست خودش چی شده باشه؟

خارج شده باشه.

دیگه بگه من دیگه از عهده این عالم بر نمیام.

دیگه اصلاً از دست من در رفته.

دیگه اجزایش به هم ریخت.

دیگه به هم-- من چفتش نمی-- نه خدا یه جوری قرار نداده که کسی بتونه نظام عالم را به هم بزنه.

بله مثلاً فرض می‌گیریم ما فرض می‌گیریم .

الان بشر آمده در یک جایی [مکث]، با اسرافی که کرده، با زیاده‌روی که کرده، با طغیانی که کرده طبیعت رو به هم زده [مکث]، طبیعت رو به هم زده.

نظام طبی-- جنگل رو خراب کرده، رودخانه را خراب کرده، دریا رو خراب کرده.

خود طبیعت را خداوند یه فلسفه وجودی، ارزش وجودی بهش داده که خودش جواب بشر را بگید میده.

با سیل خدمتش می‌رسه.

با دمای هوا خدمتش می‌رسه.

با هزار تا مسئله دیگه جواب بشر رو بهش برمی‌گردونه.

عمل و عکس‌العمل تنظیم شده است.

فلسفه وجودی هیچ‌کدام از بین نمیره [مکث].

بله وجود این درخت را بریدیم.

خب این درخت نیامده بود برای بریده نشدن.

که بگی بریده شدنش باعث چی شد؟

به هم خوردن فلسفه وجودیش شد.

نه.

برای این نیامده بود که کسی نتونه ببره که اگر الان بریدیم بگیم پس [مکث]، دیگه فلسفه وجودیش از بین رفت.

نخیر، این فلسفه وجودیش یکیش این بوده ببینه کسی اونو می‌بره یا نمی‌بره.

"لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا".

دیگه.

خب حالا بریدیم.

اینکه بریدی جواب می‌گیری یا نمی‌گیری؟

بله می‌گیری.

آقا این جواب به یه دیگری هم خورد که او درخت را نبریده بود، ظلم نکرده بود.

اون چی؟

مصلحت وجودی او فوت نکرد [مکث].

دو تا حالته.

من دارم برای شما می‌خوام تو ذهنتون حرکت کنما [مکث].

یه خورده باید تحمل کنید.

خب حالا این چی تکلیف این چیه؟

می‌گیم آقا این آدمی که مقصر نبود می‌تونست بگه یا نمی‌تونست بگه؟

میگه می‌تونست بگه.

خب چرا نگفت؟

می‌تونست مسئول باشه یا نمی‌تونست؟

چرا می‌تونست.

چرا مسئولیتش رو انجام نداد؟

چرا بی‌توجهی کرد؟

پس این چوبی که خورد حقش بود [مکث].

حالا چوب خورده تکلیف چیه؟

خب راه داره.

یا باید توبه کنه یا باید بازم طغیانش رو ادامه بده.

ما باهاش هستیم.

خلاصه هر جور بخواد تا کنه این عالم مهیاست، آماده است.

هر جور می‌خوای بیا جلو، بیا جلو [مکث].

من فقط روشنت می‌کنم که هر کدوم چه عواقبی داره .

نه.

اومدیم شراق-- سراغ یه شخص ثالثی که اصلا در اختیار او نبوده که بگه یا نگه .

اون سیله اینم برده.

نه در جایگاه گفتن بوده، نه درخت بریده.

چه شد؟

آخه اینم رفت.

کجا رفت؟

[مکث] تباه شد؟

به درک واصل شد؟

کجا رفت؟

هیچی رفت به مرحله بعدی.

مرحله بعدی چه خبره؟

هیچی.

مرحله کامل‌تر شده‌ای از این عالمه.

ضایع میشه اونجا؟

ابداً.

کار ادامه داره.

ما باهاش هستیم.

هر کسی که روح در او دمیده شد، هر جا که از د-- [مکث] گلد مسابقه خارج شد، شما خیال می‌کنی خارج شد.

ما با او هستیم [مکث].

رشد می‌خواد رشد، تکامل می‌خواد تکامل به جای خودش می‌رسونیمش.

شما کاری با ما نداشته باش.

آقا ضایع شد، از بین رفت.

داعش طغیان کرد، نسل بشر اون قسمت دنیا از بین رفت.

نه ای-- اصلاً خدا داره یه حرفی خودش شفاف میگه.

میگه ببین من اگر موت و حیات خلق کردم دنبال چی بودم؟

بگید.

دنبال امتحان بودم.

لازمه امتحان این بوده که بشر دستش برای خیلی از کارهای ول و بد هم باز باشه که بتونم امتحانش کنم دیگه.

اصلاً نظام خلقت، فلسفه وجودی خ-خلق موت و حیات، نظام آزمایش و ابتلاست.

خب [مکث]، حالا اگر نظام آزمایش و ابتلاست باید این خلق سبع سماوات هم با این چی باشه؟

بگید.

چفت و هماهنگ باشه، هماهنگه.

آقا همه چی ردیفه.

برید شروع کنید.

یعنی بستر انتخاب- آره بستر انتخاب، بستر آزمایش، بستر عکس‌العمل‌های مناسب رفتار تو [مکث].

یعنی قشنگ همه چی چفته اصن ما مشکل نداریم که.

مثلاً اینطوری نمیشه که خدا بگه چیکار کنم؟

چیکار کنیم؟

الانه که این آسمون بره دیگه.

بپاشه.

چی‌چیکار [خنده] اینجوری نمیشه.

اصلاً من اینجوری جا طراحی کردم.

می‌خواید همدیگه رو بکشید؟

خب شروع کنید ببینیم.

قاتلم براش حرف دارم، برای مقتولم حرف دارم، با هم کار داریم، حالا مشغول باشید.

می‌خواید نون همدیگه رو بدزدید؟

بدزدید.

بزنید تو سر هم نونتونو ببرید.

اونی که تو سرش می‌خوره براش حرف دارم، اونی که داره می‌زنه براش حرف دارم.

عالم تنظیم شده‌ست برای نظام ابتلاعی.

منظور از اینکه "هل ترى من فطور" یعنی همین.

عالم برای نظام، برای تحمل نظام ابتلا و امتحان کاملاً هماهنگ و آماده و همراه.

جایی خدا در اداره این عالم کم نمی‌آورد که هیچ، که بماند.

اون ما-- ملک مطلق فرمانروای مطلق داره این دو تا نظام خلقت را در هماهنگی مت-- کامل با همدیگه مدیریت می‌کنه.

اونم به شکل پربرکت.

با بالاترین بهره‌وری، با بالاترین بهره‌وری.

ببینید از این جهت اصلاً این بالاترین بهره‌وری معناش این نیستش که حداکثر ایمان و هدایت و سعادت.

نه، اصلاً این جزء شاخصه‌های بهره‌وری عالم حداکثر ایمان و سعادت آدم‌ها نیست.

که اصلاً در نظام ابتلاعی تعیین حداکثر و حداقل تو نتیجه امتحان لازم نیست.

آقا راه روشنه.

همه خواستن با هم برن جهنم.

یک ذره از برکت فرمانروایی خدا کم نمیشه.

همه خواستن با همدیگه دست‌جمعی برن جهنم، اونجا باشن.

خودشون می‌دونن.

بهشت بمونه برای پیغمبران الهی.

همه خواستن بیان بهشت، یک ذره ارزش وجودی جهنم کم نمیشه.

راه معلومه.

لذا "ما ترى في خلق الرحمن من تفاوت".

شما تو خلق خدای رحمان هیچ تزیع و تفاوتی نمی‌بینی.

هیچ جای خلق خدا جای دیگرشو بی‌ارزش بگه [خنده] نمی‌کنه.

فلسفه وجودی هیچ چیزی، فلسفه وجودی هیچ چیز دیگر را از بین نمی‌بره.

"فارجع البصر" یک بار دیگر نگاه کن "هل ترى من فطور" می‌بینی شکافی؟

"ثم ارجع البصر كرتين" یه بار دیگه هم باز نگاه کن ببین می‌بینی؟

نمی‌بینی خودتو خسته نکن.

"ينقلب إليك البصر خاسئا وهو حسير".

برمی‌گردد به سوی تو چشم خاصه.

یعنی چی؟

افتاده "وهو حسير".

در حالی که ناامید و نا-- در حالی که ناامید است.

این خاصه خسته‌ست، حسير ناامیده.

افتاده و خسته، در حالی که ناامید است.

خب حالا تا آیه چهارو فعلاً خوندیم.

برید برای استراحت صلوات بلندی خط بفرمایید.

[موسیقی در پس زمینه]