د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۵
دارای متن همگام
سیاقبندی سورهٔ قلم پس از مفهومشناسی
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۲۰:۱۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲ سرفصل
### مرزِ آیهٔ سیوچهار
۵:۴۵
### پیشطرحِ اهداف سیاقها
۱۰:۵۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
قسمت یعنی مرحله اول از تدبر در
سوره رو انجام دادیم.
مفاهیم آیات کار شد.
تو مفاهیم آیات اگر ابهام و اشکالی باقی مونده بفرمایید تا برطرف کنیم وارد مرحله دوم بشیم.
اما برگردیم به حوزه تشخیص
سیاقها. یعنی مرحله دوم
تدبر در سوره قلم.
کار کردید سیاقها رو؟ کتابو که دیدید کسی هست نظرش با اونچه در کتاب هست فرق کنه؟
کجا فرق داره نظرتون؟ سؤالو من مطرح میکنم و
جواب میدم. آیه
سی و سه اگر یادتون باشه
این بود. کذلک العذاب
ولعذاب الآخرة
أكبر لو كانوا
يعلمون. درسته؟
این آیه سی و سه. کذلک العذاب ولعذاب الآخرة أكبر لو كانوا يعلمون.
آیه سی و چهار چیه؟
إن للمتقين عند ربهم جنات نعيم.
وهله اول چیزی که به ذهن انسان میاد اینه
که إن للمتقين عند ربهم جنات نعيم
در نقطه مقابل کذلک العذاب
ولعذاب الآخرة أكبر لو كانوا
يعلمون آمده یعنی تقابل.
که بله این آیه سی و سه گفته لَعَذَابُ الآخِرَةِ
أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا
يَعْلَمُونَ. این آیه هم گفته إِنَّ
لِلْمُتَّقِينَ عِنْدَ رَبِّهِمْ
جَنَّاتُ النَّعِيمِ.
خب میگه آقا اینجا عذابو گفته اینجا هم نقطه مقابلش از چی صحبت کرده؟
از جنات النعیم صحبت کرده.
خب چرا شما اینجا میخواید بگید آیه سی و چهار
شروع سیاق جدید است؟
چون ما در کتاب آوردیم که شروع سیاق جدید آیه چنده؟
سی و چهاره.
درسته؟ اولا نکته اول اینه
در تقابل معمولا تقابلی نشانه اتصال هست.
معمولا تقابلی نشانه اتصال هست
که همراه با
سبک مشترک
باشد. سبک مشترک.
مثلا این بفرماید إن للمتقين عند ربهم جنات النعيم.
اون یکی بگه إن للمجرمين عند ربهم مثلا عذاب و
جهنم. إن، إن للمتقين، للمجرمين، للمجرمين، عند ربهم، عند ربهم،
جنات، عذاب. این میشه تقابل.
تقابل معمولا بر پایه
سبک مشترک اتصال درست میکنه.
همیشه اینطور نیست. ممکنه در مواردی تقابل باشه، سبک مشترک نباشه.
مثلا یه مقسم مشترک داشته باشن
یا یه لفظ مشترک بینشون باشه.
بالاخره یه چیزی، یه اشتراکی بین طرفین تقابل
لازمه. الان اینجا
لَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ
قالب بیانش با إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ کاملاً
متفاوته. این نکته اول.
اما بازم ممکنه با وجود نکته ای که عرض کردم کسی بگه حالا باشه سبک مشترک نیست، لفظ مشترک ندارد
اما بالاخره یه تقابل معنایی احساس
میشه دیگه. این عذابه، این جناته.
یه تقابل معنایی احساس میشه.
حالا همینم خودش وجهی داره.
میگم خیلی خب. آیه بعد از إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ چیه؟
أف. أفنجعل
المسلمين
كالمجرمين.
یه سؤال آیا
أفنجعل المسلمين كالمجرمين را میتونم از آیه إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ جدا کنم؟
جواب بدین. اصلا
اگر إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ نباشد، أفنجعل المسلمين
كالمجرمين معنا پیدا نمیکنه.
این فا داره از این نتیجه میگیره.
میگه حالا که متقین عند ربهم جنات النعیم پس آیا حالا میشود مسلمین را ما مثل مجرمین قرار بدهیم؟
این آیه تکیه دارد به آیه قبلش.
خب حالا آیات بعدش
"مالکم كيف تحکمون
أم لكم كتاب فيه
تدرسون أم
لكم أيمان علينا
بالغة أم" بگید.
ام لهم شرکاء. "أم لهم شرکاء سلهم أيهم بذلک زعم أم لهم شرکاء أم، ام".
خب پس اگر "إن للمتقين عند ربهم جنات النعيم" را دقت کنیدا
جزء سیاق قبلی بگیرم
باید تا کجا برم جلو؟
تا آخر این "ام، ام، ام، ام" هرچی هست باید
بگید برم.
قبول دارید این حرفم رو؟ بله.
خب اگر اینو بپذیریم که من برم تا اونجا،
حالا شما با یه سیاقی روبرو هستی که از "إنا بلوناهم"
آغاز شده تا "لعذاب الآخرة أكبر".
بعد رفته تا آخر این "ام"ها.
حالا از بالا به سیاقت نگاه کن.
میبینی یه قسمت سیاقت جریان اصحاب ال بگید-
جنه جنه است. یه قسمت سیاقتم مسئله
زیر سؤال بردن تفکر
مجرمینه که میگن مجرمین
از مسلمین چیاند؟ بالاترند.
درست شد؟ اینا در عمل میبینی دو تا بحث داری.
پس در اینکه دو تا سیاق وجود دارد جای شک و تردید نیست.
ما با دو تا بحث روبروییم.
یک بحث ماجرای اصحاب الجنه است
که قطعاً تا آخر
"لعذاب الآخرة أكبر لو كانوا يعلمون" بگید ادامه دارد چون "كذلك العذاب ولعذاب الآخرة أكبر لو كانوا يعلمون".
این یک بحثه که تا اینجا ادامه دارد.
یک بحث هم در واقع بررسی تفکر مجرمان است
که این هم تا آخر این "ام"ها ادامه دارد.
دو تا بحث وجود داره. الان بحث ما اینه.
مرز این دو بحث کجاست؟
آیا اگر من "كذلك العذاب" را شروع سیاق دوم بگیرم شما میپذیرید؟
میپذیرید؟ میشه؟
نه. آیا اگر "إن للمتقين" رو وصل به قبل کنم "أفنجعل المسلمين كالمجرمين" را شروع سیاق بگیرم شما میپذیرید؟
پس مرز اینجاست. این "كذلك العذاب ولعذاب الآخرة أكبر لو كانوا يعلمون"
زیرمجموعه و ذیل بحث اصحاب الجنه هست.
این "إن للمتقين عند ربهم جنات النعيم"
مقدمه بحث بررسی تفکر کیاس؟
مجرمان است. پس دو سیاق بودن
الزاماً اینجا وجود داره.
فقط دعوا سر اینه که مرز این دو سیاق کجا باشه و مناسبترین مرز همین آیه سی وچهار
"إن للمتقين". خب حالا
اگر ما دیدیم سیاق قبلی به "كذلك العذاب ولعذاب الآخرة أكبر" رسیده،
سیاق جدید با "إن للمتقين عند ربهم جنات النعیم" شروع شده،
میگیم از این مسئله تعجب نکنیم.
یعنی قرآن اینطوری هست.
خیلی از سیاقها اینجوریه. این سیاق که فرود میاد یه جوری فرود میاد که زمینه رو برای شروع سیاق بعدی چیکار میکنه؟
آماده میکنه. مسئلهای نداره در واقع.
اگر پس ما خلاصه حرفم، حرفم طولانی شد.
شاید بعضیاتون حرفهای طولانی مثلاً یه مقدار ذهنتون همراهی نکنه.
جمعش میکنم. بالاخره یا باید کل از اول "إنا بلوناهم"
تا آخر "ام"ها کلشو یه سیاق میگرفتیم
تا ناچار به جدا کردن بین آیه
سی وچهار و سی وسه بگید نباشیم یا باید کل رو با هم میگرفتیم چون سی وسه رو که نمیشه از قبلش جدا کنی،
سی وچهار هم نمیشه از بعدش جدا کنی.
پس یا باید ما کلشو با هم یه سیاق میگرفتیم.
خب یه نفر میگه میگرفتیم، میگم در اون صورت یه مشکلی پیش میومد.
مشکل چی بود؟ میدیدیم دو تا بحث کاملاً جدا رو ما یه سیاق گرفتیم.
یکی اصحاب الجنه، یکی
زیر سؤال بردن فکر مجرمان.
خب این چه کاریه؟ یا اگر نخواستیم همه رو با هم یه سیاق بگیریم باید قائل به مرز بشیم.
حالا بهترین مرز کجاست؟
اول سی وچهاره. چرا؟
چون این آیه قطعاً از قبلش قابل جدایی نیست.
این آیه هم قطعاً از بعدش قابل جدایی نیست.
اما از همدیگه قابل جدایی هستن.
حالا من میگم اصلاً به همین خاطره که خدا
اسلوب "إن للمتقين" شبیه اسلوب "لعذاب الآخرة أكبر"
نیاورده تا شا-- تا من و شما متوجه بشیم این شروع یه بحث
جدیده. برای همین حتی واو عطف هم نداره.
یعنی نه اسلوب مشترک داره، نه واو عطف داره.
مثلاً نگفته "ولعذاب الآخرة أكبر لو كانوا يعلمون.
وإن للمتقين عند ربهم جنات النعيم".
"إن للمتقين عند ربهم جنات النعیم" حتی واو عطف هم
ندارد. پس آیه سی وچهار ترجیح دارد که شروع سیاق جدید به حساب بیاد.
نه آیه سی وسه این قابلیت رو داره، نه آیه سی و پنج این قابلیت رو داره ولی سی و چهار این قابلیت رو داره.
عملاً دو تا بحث از هم در آیه سی و چهار داره جدا میشه.
بله ببینید من یه چیزی به شما بگم.
توی سورههای
سطح سه چون سورهها مکی هستن معمولاً،
معمولاً فضا، فضای مکیه.
این مدل سورهها یه مقدار تشخیص سیاقهاشون
نسبت به سورههای مدنی پیچیدهتره.
حتی خود إنا بلوناهم.
حالا شما سؤال نکردید اینجا رو
اما بیاییم توی این آیه إنا بلوناهم ببینید إنا بلوناهم كما بلونا أصحاب الجنة این هم به کی میخوره؟
آیه قبلیش رو ببینید. آیه قبلیش
گفت لا تطع کل
حلاف مهین بعد
سلسله صفات این کل حلاف مهین را گفت تا اینجا
سنسمه هو علی الخرطوم.
الان که میگه إنا بلوناهم
یعنی عملاً امثال
کیو داره میگه؟ این آدم حلاف
مهین را. از کجا میگی؟
از أن کان ذا مال وبنی.
خب اینایی که پی-- خدا به پیغمبر گفت ازشون اطاعت نکن.
مکذبین که ثروتمند و قدرتمندند.
حالا اینجا به پیغمبر میگه ما اینا رو آزمایش کردیم همونطور که
أصحاب الجنة رو آزمایش کردیم.
خب چرا این آیات رو جدا میکنیم؟
این ضمیر هم عملاً داره به کل حلاف مهین برمیگرده دیگه.
چرا جداش میکنیم؟ درسته داره به او برمیگرده ولی یه بحث جدیدی رو شروع کرده.
بحث قبلی خطاب به پیغمبر بود.
یه دلداری به پیغمبر داد، یه دستور عدم اطاعت هم به حضرت
داد. این یه بحث بود.
جریان أصحاب الجنة خودش یک جریان چی هست؟
جدیده. حالا ضمیر داره از این برمیگرده به قبلی.
خب برگرده. یعنی اینجا هم شما یه چالش دارید.
حتی از این بگذریم، از آیه سی و چهار هم بگذریم برسیم به
موضع بعدی. موضع بعدی کجاست؟
بگید. وإن يكاد الذين
كفروا. اینم همینطوره.
چرا؟ چون تو آیات قبلی خدا به پیغمبر گفت
فاصبر لحکم ربک
صبر در مقابل کیهاست؟ در مقابل کسانی که دارن به ایشون کفر میورزند،
تکذیب میکنند. حالا میگه وإن يكاد الذين
كفروا ليذوقونك بأبصارهم لما سمعوا الذكر ويقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذكر للعالمين.
یعنی شما بخوای صرفاً به الفاظ نگاه سطحی و اولیه به الفاظ بکنی، این سوره هیچ جا راه برای جدایی سیاق نمیده.
هیچ جا. از اولش تا آخرش.
شما یک آیه نمیتونی دست بذاری که از نظر لفظی به آیه قبلیش وصل نباشه.
خب حالا یا باید بگیم کل سوره یک سیاق است.
خب بعد میگیم آقا اصلاً هدف ما از سیاق بندی چی بوده؟
مگه میخواستیم سورهها را تیکه تیکه کنیم خدایی نکرده.
نه، هدف ما از سیاق بندی این بوده که بتونیم قطعات پازل را جدا جدا بفهمیم کنار هم قرار بدیم.
حالا وقتی شما میگی این سوره یک سیاق است یعنی هیچ قطعات پازلی ندارد.
یعنی اون تیکه اولش که دلداری به پیغمبر بود، تیکه بعدیش که آزمایش أصحاب الجنة
بود، تیکه بعدیش که زیر سؤال بردن تفکر مجرمان در مساوی بودن با مسلمین یا برتر بودن از مسلمین بود.
تیکه چهارمش که میگه اینا دارن هم و-- همچنان دارن به تو میگن مجنون.
اینا بالاخره چهار تا قطعه مفهومی هست یا نیست؟
هست دیگه. پس شما ناچاری که در اینجور سورهها که الفاظ خیلی در هم تنیده و به هم پیوسته رفته جلو،
برای تشخیص سیاقها
یه کم فراتر از فقط ظاهر لفظ یعنی سیر را بررسی کنی،
این سیر سخن را دنبال کنی.
بحثمون چی بود؟ اون بحث کجا تموم شد؟
بحث دلداری به پیغمبر و اینکه پیغمبر با اینا وارد سازش و مذاکره نشد کجا تموم شد؟
بحث أصحاب الجنة کجا تموم شد؟
بحث زیر سؤال بردن فکر مجرمین که با مسلمین برابرند کجا تموم شد؟
آه، اگر اینجوری نگاه کنید اون وقت راحتتر میتوانید تشخیص سیاق بدید در سوره قلم.
بهتر شد؟ باز هم بعداً بیشتر فکر کنید.
اگر جای سؤال و ابهامی بود من باز در خدمتتون هستم.
باز کس دیگهای سوالی، نکتهای داره؟
چقدر کلاس خوبیه.
اصلاً آدم کیف میکنه.
هیچکس سؤال نداره. همه بلدن.
هرچی شما میخوای بگی تو کتاب خودش
نوشته. اصلاً دیگه عالی.
از این بهتر نمیشه. بفرمایید.
آیه شش دیگه. ببینید آیه شش
یعنی إن ربك رم اولش بگیریم یا تا آیه هفت منظورتون بود.
خب إن ربك که اصلاً تعلیل به أيكم المفتون.
یعنی اون یه جا دیگه تعلیله. بله دیگه. اون که تعلیلیه است.
یعنی فستبصروا ويبصرون بأيكم المفتون.
خب چرا؟ چون إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين
برمیگرده. اما دلیل نمیشه که اگر برمیگرده پس دیگه إن تعلیل نیست.
إن در عین اینکه تعلیل برای بأيكم المفتون مقدمه هم هست برای فلا تطع المكذبين
بله. نه اینجا چون اصلاً یک
سیر واحده یعنی اصلاً هدف از دلداری به پیغمبر اینکه تو مجنون نیستی هدف اینه که پیغمبر امتیاز نده.
اگر اونا میتونستن روی روح و روان پیغمبر با اتهام مجنون بودن اثر بگذارند،
اثر فایدهاش برای اونا چی بود؟
فایدهش این بود که پیغمبر رو بکشن پای میز
معامله. لذا اصلاً فلا تطع المكذبین باید بیاد تا اون بحث کامل بشه.
تا اون نیاد، اون بحث ناقصه.
بعد اتصال لفظی هم که کامل داریم یعنی کاملاً بحث، بحث
مکذبین با پیغمبره.
بنابراین سیاق اول ما آیه یک تا شونزدهه.
در آیات یک تا شونزده محور اتصال مفهومی پیغمبر گرامی اسلام هست.
اینکه ایشون مورد اتهام واقع میشه
و خدا اتهام ایشون رو جواب میده
و پیرو جوابی که نسبت به اتهام ایشون خدا میده،
به حضرت دستور میده که به خاطر این اتهام وارد سازش و گفتوگو با اونها نشود.
سیاق دوم از اول آیه
هفدهه که وارد جریان اصحاب الجنه میشه.
این جریان اصحاب الجنه به وضوح تا آخر آیه سیوسه
ادامه دارد. سیاق سوم از آیه سیوچهار
آغاز میشه که میخواد از جایگاه ثابت متقین نزد پروردگار صحبت کنه و بر مبنای اون
تفکر مجرمین را که خود را از مسلمین
برتر میدانستند به خاطر ثروت و قدرتشون
میخواد این رو زیر سؤال ببره.
اون سیری که اتصال الفاظ را در این سیاق مشخص میکنه اینه.
"أم أم
سل". ببینید دو تا "أم" اول
بعد پیرو دو تا "أم" یه دستور به پیغمبر داده.
دستور چیه؟ "سل سلهم".
دو تا "أم" یه "سلهم".
بازم "أم
فزرني". "زرني" دستور به پیغمبر بعد از یک "أم".
بازم "أم أم فاصبر".
یعنی کلاً مدل سیاق اینه.
یه سلسله "أم" دارید شما "أم أم أم أم"
که این "أم"ها همهشون برای یک سؤاله.
آیا خیال کردید مجرمین مثل مسلمیناند؟
میخواد با این "أم"ها انواع علتها را برای این خیال بررسی کنه.
بگه اگه به عقل خیال کردید اشتباهه، اگه به نقل خیال کردید اشتباهه،
اگر به ایمان خیال کردید اشتباهه، اگر خودتون زورشو دارید اشتباهه، اگر خیال میکنید شرکا زورشو دارن اشتباهه.
شاید پیغمبر اجیر خواسته که نخواسته، شاید غیب شما مینویسید که نمینویسید.
خب یه سلسله "أم" دارید
فقط همین هر چند وقت یه بار وسطشو میشکافه یه دستور به پیغمبر میده.
میگه این نیست، این نیست "سلهم"
این نیست "زرني" این نیست، این نیست
"فاصبر". پس دو تا سیر درهم تنیده است.
یه سیر "أم"ها، یه سیر دستور به کی؟
پیامبر. این تا کجا اومده؟
تا آیه پنجاه آمده.
حالا آیه پنجاه و یک و پنجاه و دو
دیگه در راستای
بررسی و دستور نیست.
نه سلسله "أم"ها را ادامه داده که بگیم داره ریشهیابی میکنه
تفکر مجرمان را. نه سیر دستورات به پیغمبر را بگید
ادامه داده که بگیم داره به پیغمبر دستور میده.
پس چیکار کرده؟
آمده یه صحنهای را به تصویر کشیده در پایان سوره
که کفار همچنان دارن به پیغمبر خیره خیره نگاه میکنند
و اون اتهامی رو که اول سوره مطرح کرده بودند ولی این بار با غیظ و غضب بازم دارن تکرار میکنند.
یعنی یه جورایی آخر سوره خدا از اون استیصال کفار
پرده برداشته که آقا سوره قلم اینها را خلع سلاح کرد،
خلع سلاح کرد. اینا میخواستن با اون اتهامزنیشون پیغمبر رو بکشن پای میز
معامله و با سوءاستفاده از ثروت و قدرتشون
یه جورایی جهان اسلام را به زانو در بیارن.
سوره قلم خلع سلاحشون کرده
ولی همچنان با عصبانیت پیغمبر رو نگاه میکنند و هنوز تکرار میکنند که او چیست؟
بگید، مجنون است.
و خدا هم در جواب میگه نخیر
اونی که او میخواند ذکر است. پس
آیه پنجاه و یک، پنجاه و دو به مثابه خاتمه میمونه.
یعنی ادامه سیاق سه نیست.
خودش یه سیاق پایانیه، یه صحنه را به تصویر کشیده.
نه بررسی تفکر مجرمان است،
نه دستور به پیغمبر است،
بلکه به تصویر کشیدن یک صحنه از استیصال و درماندگی کافران در مقابل سوره قلم و در مقابل پیغمبر اکرمه.
اینم میشه سیاق چهارم ما.
پس ما چهار تا سیاق در سوره قلم داریم.
تو مرحله این چهار تا سیاق اگر ابهامی اشکالی هست بفرمایید اگر نه بریم سراغ مرحله سوم.
بفرما .
غیظ و غضب. تعجب هم توش هست.
ببینید عملاً اینا دنبال چی بودند؟
اینا با مجنون گفتن همه بحثهای این سوره از مجنون شروع شد.
اینا با مجنون گفتن میخواستن پیغمبر را
به انفعال و سازش بکشن.
از طرفی پیغمبر را اینجوری به زانو دربیارن.
پیغمبر هم میدید ثروت و قدرت دست ایناست مثلاً با خودش بگه چارهای نیست دیگه.
به هر حال چون ثروت و قدرت دست ایناست چارهای نیست.
باید وارد چی بشم؟ معامله بشم، مذاکره بشم.
مؤمنان به پیغمبر یعنی مسلمونا هم فاز دوم بود.
اونام تو فقر و بدبختی و گرفتاری یادتون میاد
خدا به پیغمبر داشت میگفت اطاعت از اینا نکن یکی از صفات چی بود؟
منائن للخير.
یادتونه منائن للخير؟ اون منائن للخير تو همون انا بلغناهم نمود پیدا کرد
که میریم میچینیم ولا یستسلون.
هیچی برای فقرا نمیذاریم.
ان لا یدخلنها اليوم مسكين.
مسکین نیادا، فقیر نیادا.
درست؟ یعنی اینا دو تا ابزار داشتن.
یه ابزار اتهام به پیغمبر،
یه ابزار فقیر نگه داشتن مسلمونا.
خب پیغمبر میبینه پولا دست ایناست، امکانات دست ایناست.
تحریم اینا انجام دادن،
محاصره اینا کردن، همه کارو اینا کردن.
حالا اتهام هم دارن میزنن که بدتر اوضاع رو دست بگیرن.
بریم مذاکره کنیم دیگه. سوره قلم اومده چیکار کرده اینو کاملاً؟
این توطئه رو شکسته.
اینا الان دست خالیان. کوتاه ولی نمیان.
همچنان همون اتهام مجنون رو دارن تکرار میکنن ولی این بار با عصبانیت.
ليزلقونك بأبصارهم لما سمعوا الذكر ويقولون إنه لمجنون.
یعنی جوری غضب کردن که انگار چشمشون میخواد از حدقه بزنه بیرون.
انگار تو رو دارن با چشمشون میکشن.
هلت میدن. عصبانین که چجوری سوره قلم پته اینا رو ریخته رو آب.
دستشون رو خالی کرده. در مقابل فضاسازی اونها فضاسازی کرده.
اینجوریه. نه، اون یه مثله.
اون یه مثله تو این سوره.
با اون مثل میخواست یه حرفی بزنه.
میخواست بگه که ما ثروتی که به اینها دادهایم شبیه ثروتیست که به اصحاب الجنة دادیم.
اگر بخواهیم کاری کنیم خودشون هم بهره از ثروتشون نبرن،
میتونیم. دست مائه.
همونطور که نذاشتیم اصحاب الجنة بهره از ثروتشون ببرن،
اینا رو هم میتونیم کاری کنیم بهره از ثروتشون نبرن.
پس بیخود به ثروتشون ننازن و بیخود خود را از مسلمین برتر
ندانند. اینجوریه.
حالا بذارید بریم تو متن جمعبندیها اینا روشنتر میشه.
الان اگر تو قسمت تو خ- تو بحث سیاق بندی سؤال دارید بپرسید.
بله؟ توی آیه پنجاه و یک لما سمعوا الذکر یعنی القرآن.
قرآن که صفتش چیست؟ صفتش چیه؟
ذکره. تو آیه پنجاه و دو هم همونو داره بازگو میکنه.
میگه و ما هو. هو یعنی چی؟
قرآن. قرآن نیست مگر ذکر.
یعنی همون از ذکر آیه پنجاه و یک و آیه پنجاه و دو باز میکنه.
میگه قرآن چیزی به غیر از ذکر نیست.
بله. تو جمعبندی توضیح میدم چرا پای ذکر رو کشید وسط.
بله؟ اگر ما هیچ آیهای در قرآن نداشتیم که مانع میشد از مذاکره و معامله برای پیشبرد اهداف دین.
آقا امروز ثروتمندان، قدرتمندان اجتماع کردن
یک فشار روانی و تبلیغاتی یا تحریمی دارن میارن،
قرآن هم هیچ آیهای ندارد،
هیچ توصیهای ندارد که شما حق ندارید با اینا وارد معامله بشید.
در این صورت بازم نباید وارد معامله میشدیم.
میدونم شما جواب منو با یک کلمه بله خیر بدید.
اگر قرآن هیچ جا مانع نمیشد،
هیچ منعی، هیچ نهی که پیغمبر نکند بخوای با کفار وارد معامله بشیا،
نکند وارد مذاکره بشیا،
نکند بری به اونا بگی عیبی نداره شما کوتاه بیاید منم
کوتاه میام. یه کم شما کوتاه بیاید، یه کمم من.
نکنه از این در وارد بشی. هیچ جای قرآن ما نداشتیم.
اگر نداشتیم معنیش این بود که خدا با این مسئله مشکلی ندارد و اگر خدا مشکلی نداشت طبیعی بود که
همواره یکی از راهحلهای ما
همین بود. چه اینکه امروز خیلیها به ظاهر عاقلن
اما چون دل در گرو کتاب الله ندارن،
میگن آقا در مقابل قدرتهای جهانی چارهای جز مذاکره و معامله نیست.
آدمای بلانسبت مثلاً از نظر عقلی احمقی هم نیستن،
سیاسیونن. میگن آقا بالاخره توازن قدرت در دنیا امروز به نفع
اوناست. شما اگر یه کم امتیاز ندی مجبوری از بین بری.
اگر مانعی از طرف قرآن وجود نداشت یا اگر خدا
تو قرآن نگفته بود که بابا شما معامله نکن، من خودم ازت چیکار میکنم؟
حمایت میکنم. اگر خدا وعده نداده بود
که تو معامله نکن، من خودم وایسادم پای تو،
من حمایت میکنم ازت. اگر خدا نگفته بود خیلی طبیعی و منطقی بود که ما بریم بالاخره قدرت دست اونه معامله کنیم.
پس اگر نیست چون قرآن اومده مسئله را تبیین کرده،
پس ما نگیم بالا چه وجیهی داشت خدا به پیغمبر این حرف را بزند.
خب خدا باید به پیغمبر بگه.
هم پیغمبر بدونه بنای خدا چیه، برنامه خدا چیه،
هم بعد پیغمبر مسلمین و جانشینان پیغمبر و همه هم بدونن.
آقا تکلیف اینه. بنا نیست ما به خاطر
مثلاً ثروت و قدرت داشتن مکذبان به اونا باج بدیم.
بنا نیست باج بدیم. اینو قرآن مشخص کرده.
یه خط مشی قرآنیه.
حتی اگر پیغمبر منهای قرآن هم این مطلب را میدانست، کی به او یاد داده؟
باز خدا یاد داده. حالا خدا همون کرا که به قلب پیغمبر انداخته به لفظ کشیده،
به لفظ کشیده که حجت بشه برای همه.
هم پیغمبر بتونه بهش استناد کنه بگه اگر من وارد
معامله نمیشم حجت دارم تو قرآن هم مردم بدونن پیغمبر رو چه مبنایی عمل میکنه و الی آخر.
به طور کلی این مسئله رو من به طور کلی بارها جواب دادم.
حالا این تطبیق مصداقیش بود خوبم بود سؤال کردن جواب دادم.
ولی به طور کلی به این نکته خوبه که دقت بکنیم.
قرآن قبل از اینکه هر چیزی باشد کتاب پیغمبر است.
کتاب هدایت پیغمبر است.
آقا پیغمبر احتیاج به هدایت دارد.
هدایت من و شما نه، اما احتیاج به هدایت خدا دارد.
ما پیغمبر را در مقابل خدا چی نکنیم دیگه.
پیغمبر برای ما پیغمبره، برای خدا عبده.
و محتاج خداست. فقیر الی الله.
اگر علمی دارد، حلمی دارد، صبری دارد، عصمتی دارد، کمالی دارد، همه از خدا دارد.
همه از عبدی و بندگی خدا دارد.
خدا به او یاد داده دیگه.
پس قرآن قشنگ دارد به پیغمبر خط میده، راه و چاه نشون میده،
یه جاهایی هشدارآمیز، یه جاهایی تبشیری، یه جاهایی اث-- تثبیت قلب میکنه، یه جاهایی زیر
سؤال میبره بعضی از اقداماتی رو که ممکنه اتفاق بیفته.
نکند این بشه، این قابل قبول نیست.
نکند این بشه، این قابل قبول نیست.
در یه جایی از قرآن خدا به پیغمبر میگه،
فرماید ، لقد کدت ترکن اليهم شیئاً قليلاً.
کم مونده بود یه مختصری به سمت اونا چیکار کنی؟
کشیده بشی تمایل نشون بدی.
اذا لأذقناک ضعف الحياة وضعف الممات.
اگه این کارو کرده بودی دو برابر عذاب دنیا و آخرت رو بهت میچشوندیم.
ثم لتجدن لك علينا نصيرا.
کاری باید میکردیم هیچکی نتونه در مقابل ما بت کمک کنه
. حالا شما بیا بگو تعارف میکنه خدا با رسولش.
چه تعارفی؟ چه تعارفی؟
خدا قشنگ داره با قاطعیت پیغمبر رو در یه چهارچوبی که مدنظر خودشه نگه میداره، تثبیت میکنه و جلو میبره.
پیغمبر هم به خدا قطعاً احتیاج دارد و نیاز دارد و خ-- با هدایتهای الهی تو مسیر عصمتش حرکت میکنه.
اتفاقاً این معنی عصمته.
معنی عصمت، عصمت وقتی ارزش است
که با درک و اختیار همراه باشه.
اگر یه چیزی از اختیار بیرون باشه، از درک و اختیار بیرون باشه افتخاری نیست.
حالا پیغمبر معصوم است. خب باشه
، این دیوار هم معصوم است .
این دیوار که نمیفهمه و کاری هم نمیتونه انجام بده، این دیگه معصوم بودنش چه ارزشی داره؟
این وقتی ارزش داره عصمت که کسی بفهمه و بتونه یه جور دیگه رفتار کنه.
اما با اختیارش داره تو اون مسیر حرکت میکنه.
لذا این در کتب کلامی مفصل بحث شده که عصمت با اختیار منافات نداره.
تدریجی یعنی چی عصمت تدریجی؟
نگید تدریجی عنوان ابدا نکنیم به نظرم.
تو هر مسئلهای اگر مسئله تازهای بود که هنوز خدا درباره این مسئله با پیغمبر اتمام حجت
نکرده بود، عصمت نیازمند علم و آگاهی جدیدی بود.
بالاخره باید خدا حجت رو با پیغمبر تمام کنه بعد توقع عصمت دیگه.
عصمت یعنی اطاعت.
اطاعت از چی؟ از دستور نیامده
. خب عصمت تدریج که میگید خودش میشه یه بابی.
شما بیا عصمت که مطلق موهبته.
خدا به پیغمبر موهبت عصمت را داده.
اما این موهبت چیه؟ این موهبت اینه که هر جا نیاز به
هدایت و حمایت وجود داره، خدا
هدایت و حمایت لازم را انجام داده.
پیغمبرش رو تنها نذاشته در اون بزنگاههایی که باید تصمیم میگرفته.
بله، اگر یه چیزی را خدا قبلاً روشن میکرد، از پیغمبر انتظار داشت که دیگه الانم به همون استناد کنه.
اما یه چیزی رو تا حالا روشن نکرده.
لذا خیلی وقتها تو قرآن کریم ما داریم آیاتی از surههایی که نقل کردن توی شأن نزولهاش پیغمبر منتظر بود.
هی نگاه میکرد به آسمان و خدا چیکار کنم؟
یعنی اینکه خدا روشن کن دیگه.
یه جاهایی خدا تصریح میکنه به پیغمبر میگه اینو بهت گفتم اگه نمیگفتم عمراً نمیفهمیدی
. تو پیغمبرi، علمت علم لدنی است ولی دیگه بر من که غلبه نداری.
من باید بخوام. من خدا باید بخوام.
من باید اذن بدم. من باید اراده کنم.
بتونیم اگر قشنگ عصمت پیغمبر را تو چهارچوب توحیدی بفهمیم خیلی چیزا برامون جا میفتهها.
چه عصمت پیغمبر و چه بحثهای دیگه کلامی رو.
چهارچوب توحید، چهارچوب حاکم
بر تمام مباحث کلامی.
الان شما ببینید لا تکن کصاحب الحوت.
خب صاحب الحوت انبیا بوده جزء انبیا بوده یا نبوده؟
بله؟ بوده یا نبوده؟
عصمت داشته یا نداشته؟ عصمت دارن انبیا یا ندارن؟
چرا خدا به پیغمبر میگه لا تکن کصاحب الحوت؟
خودش بزرگترین دلیله برای اینکه عصمت انبیا
به این معنا نیست که مصلوب الاختيارند مثل دیوار میمونن.
عصمت انبیا یه امر اختیاریه.
یعنی خدا هدایت میکنه اونام باید گوش بدن.
حضرت یونس میدانسته
حجت براش تمام بوده که بیاذن خدا نباید
برود. خب چرا رفتی؟
خدا اونجوری سخت-- حالا اینکه خدا بهش نگفته بود نروها،
همین که میدونی تو باید اذن از من بگیری دیگه تو مسائل.
من الان تو این مسئله بهت نگفته بودم نرو اما از من نپرسیدی من برم نرم؟
همینطور خود رفتی. آها چرا رفتی؟
همین "لولا أن تداركه نعمة من ربه لنبذ بالأرائ و هو مذموم".
که خدا جبران نکرده بود پرت شده بود یه گوشهای در حالی که مذمت شده بود.
این خودش نشون دهنده اینه که
عصمت یه امر خطیره. خدا از پیغمبر پاسداری میکند با عصمت.
عصمت-- پیغمبر باید از عصمتش پاسداری کند با اختیار.
باید مواظب عصمتش باشه. بخواد پا از پا خطا کنه، قدم از قدم اشتباه بردارد،
به رغم عصمتی که خدا به او داده اقدام عجولانه یا نسنجیدهای بخواد انجام بده،
عصمت که گرفته میشود بماند،
حذف میشه پیغمبر از گرده، گرده، چه میگن؟
چرخه روزگار. حذف میشه هیچکس هم نمیفهمه چی شد.
آره. "لو تقبل علينا بعض الأقاويل لأخذنا منهم باليمين ثم لقطعنا منه الوتين".
یعنی یک جملهای را به ما نسبت داده بود اگر که نداده،
اگر یه جملهای را به ما نسبت داده بود با قدرت هر آنچه را به او داده بودیم ازش پس میگرفتیم
و راه ارتباطی او را با خودمون برای همیشه قطع میکردیم و هیچکس نمیتونست مانع بشه.
خب سوره مبارکه قلم در سیاق اولش که آیات یکم تا شونزدهمه، ما اول باید یه فضای سخنی را به دست بیاریم
بعد طبق اون فضای سخن جمعبندی اون رو انجام بدیم.
الان به این قسمت از آیات نگاه کنید بگید ببینم فضای سخن چیه در سیاق یک.
اولا اتهام به پیغمبره.
در متن سیاق یک تصریح شده که به پیغمبر گفتن چی؟
گفتن مجنون. خب
حالا بگید ببینم با توجه به اینکه به پیغمبر گفتن مجنون،
هدفشون از این اتهام چی بوده؟
از اینجا بگید. هدفشون وادار کردن پیغمبر به سازشکاری بوده.
اینکه پیغمبر کوتاه بیاد امتیاز از پیغمبر بگیرن
بابت این اتهام. پس فضای سخن معلومه.
پیغمبر را متهم میکنند
به مجنون بودن یعنی به اینکه در ارتباط با کیا هست؟
در ارتباط با جنیان هست.
سخنانش رو داره از اونها میگیره.
هدفشون از این اتهام اینه که پیغمبر را ناچار کنند سر میز مذاکره بنشیند.
خب آیا اگر هر کسی بخواد به پیغمبر اتهام بزنه میتونه پیغمبر را تحت تاثیر قرار بده، بکشونه پای میز
مذاکره یا یه شرط دیگم داره؟
چیه؟ ثروت و قدرت.
اینم شد سومین نکته. پس اینایی که دارن اتهام میزنن
اگر آدمهای بانفوذی نبودن، اگر آدمهای قدرتمند و ثروتمندی نبودن،
این اتهام ره به جایی
نمیبرد. اصلاً انگیزهای نبود که برای دفع این اتهام بریم وارد مذاکره بشیم.
آخه چی دستشونه مگه؟ مگه چی دارن که حالا
مثلاً فرض کنید یه لاقبایی آمده گفته پیغمبر مجنونه.
خب اون چیکار میخواد بکنه با این اتهام؟
نه، مسئله پیچیدهست.
مسئله سه تا عنصر دارد. اتهام آمده،
هدف از اتهام به سازش کشیدن پیغمبره،
پشتوانه اتهام زنندگان در به سازش کشیدن پیغمبر ثروت و قدرته.
این فضای سخنه. ببینید این مسئلهیابی है। اگر ما بلد باشیم تو هر سیاقی مسئله را پیدا کنیم،
راحت به جواب میرسیم. مسئله چیست؟
مسئله این سیاق
این است که کسانی دارند با اتهامزنی حضرت را به سازش میکشند
با تکیه به ثروت و قدرتشون.
خب حالا چجوری خدا جواب میده؟
حالا نگاه کنید وقتی مسئله رو ما فهمیدیم،
درک کردیم، درک جواب آسونه.
خدا میاد تو مرحله اول
از پیغمبر تعریف و تمجید میکنه و اتهام رو برمیداره با، با سوگند، با تاکید.
پیغمبر اتهامی که بهت میزنن بیا من جوابشو بدم.
"نون والقلم
وما یسترون ما أنت بنعمة ربك بمجنون".
حسودیشون میشه که بهت اتهام میزنن.
نعمت خدا دستته. متهمت میکنند به اینکه باز جن در ارتباطی.
نه، این نعمت خداست به تو داده شده یعنی قرآن.
و تو هم اجر بیانتها داری.
اگه دلت آزرده میشه، اگر ناراحت میشی از این اتهامی که دارن بهت وارد میکنند به این اجر
دلتو چیکار کن؟ گرم کن، امیدوار باش بالاخره این اجر به تو داده خواهد شد.
بعدشم عقلا دانند کسی که مجنون باشد چنین خلق عظیمی دارد که تو داری.
همه میدونن که در هر صفت کرامت و شرافت و فضیلت انسانی تو از همه چی هستی؟
سری. اینا بذار بگن هرچی میخوان بگن.
با گفتههای اینها
خودت را در یک تنگنا نبین.
"إنك لعلى خلق
عظيم فسر تبصر و یبصرون بأیكم المفتون".
به زودی خواهی فهمید مفتون کیه.
اینا دنیازدگانی هستند که میخوان تو را گمراه معرفی کنند ولی خدا بهتر میدونه گمراه کیه و مهتدی کیه.
ببینید چقدر قشنگ جواب اون اتهام را تو وهله اول
بگید، داد.
این مت-- در واقع فراز اوله.
در فراز اول پاسخ
خود اتهام داده شد
الان چی مونده؟ الان مونده اون
نتیجهای که اونا میخواستن بگیرن.
نتیجه این بود که حالا بیا پای میز معامله با تکیه به ثروت و قدرت پیغمبر رو بکشن پای میز
معامله. بیاییم سراغ نتیجه.
یعنی خود اتهام را جواب داده.
این فراز بعدی میخواد اون نتیجه را هم جواب بده.
میگه حالا که اتهامشون از اساس
باطله، حالا که اتهامشون ره به جایی بگید
نمیبره و عقلا میفهمن این اتهام به درد
نمیخوره و ارزش و اعتبار نداره.
پس دیگه لازم نیست که تو از این مکذبان تأثیری
بپذیری و بخوای با اونا وارد چی بشی؟
معامله بشی. پس اینم باطله.
خب باشه خدایا اتهامشون هیچ.
منم از اینا تأثیری نمیپذیرم با اینا وارد معامله
نمیشم. این تکیه گاه ثروت و قدرتشون چیه؟
خدا میگه آخه تکه گاه ثروت و قدرتی که اونا دارن یه چیز دیگهای هم
یه پوششی روش داره که اون پوشش کافیه که هیچ وقت برای اون ثروت و قدرته ترهای خرد
نکنی. اون چیه؟ اون اینه.
ببین این کسانی که میخوان تو رو بکشن پای میز مذاکره و معامله با خودشون اینان.
"و لا تطع کل
حلاف مهین هماز مشاء بنمیم منّاع للخير معتد أثیم اتل بعد ذلك ذنیم أن کان ذا مال
و بنین" یعنی "لا تطع کل حلاف
أن کان ذا مال و بنین". یعنی از یه آدم بی اصل و نسب بدگوی سخن چین مانع خیر متجاوز گناهکار
درشت گوی لات بی ریشه
از یه همچین آدمی نباید به خاطر ثروت و قدرتش حساب برد و با او وارد معامله شد.
این آدم شرافت کافی
برای موندن حتی پای مذاکره و معامله خودش را هم
نداره. اصطلاحا بخواهیم عقلاییش بکنیم
از تو امتیاز میگیره، تو رو میشکنه.
اما اون وقتی که میخواد خودش
جواب تو را بده نمیده.
باز نامردی میکنه. آدم، آدم بی ریشه است دیگه.
چه توقعی از او داری؟ توقع مردانگی از این میره؟
از این حلاف مهین هماز مشاء بنمیم منّاع للخير معتد أثیم اتل ذنیم
از این توقع مردانگی میره توقع ایستادن پای پیمان میره؟
ولش کن. به خاطر ذا مال و بنین بودن لازم نیست که از او تأثیری بپذیری.
این کسیه که "إذا تتلى عليه آياتنا قال أساطير الأولین".
میدونی این چیه؟ این جمله آخری.
اینجا تمام شد. "أن کان ذا مال و بنین"
بحث لا تطع را چی کار کرد؟
بگید. جوابشو داد تمام شد.
این تیکه عکس العملی است که او داره در مقابل آیه یک تا چهارده نشون میده.
خدا اومد وسط جلوی امتیازگیری او را بگید گرفت.
حالا او میگه ها با، با اسطوره خوانی میخوای جواب ما را بدی.
"إذا تتلى عليه آياتنا" مصداق "آياتنا" میشه آیه یک تا چهارده.
آیات ما که داره براش خونده میشه
برای اینکه خودشو از زیر این بار
خلاص بکنه نجات بده.
میگه آقا اسطوره خوانی نکن،
افسانه گویی نکن، جواب ما را بده با اینکه میدونه جوابش داده شده ها
که خدا این پررویی رو با یک جمله جواب میده "سنسمه عل ال خرتوم".
او را تشبیه به یه فیل میکنه که دماغ فیل رو میگه میزنم به زمین.
یعنی گنده بیمغز.
ببند دهنتو. این معنیش اینه.
گنده بیمغز. فیل. خرتوم.
دماغتو میمالیم به خاک.
فکر نکن کسی هستی. این
خود این ادبیات خدا
در مقابل این حرفی که او میزند،
خود این ادبیات خدا به پیغمبر چی میده؟
دلگرمی و ثبات قدم میده.
این ادبیات چی کار میکنه؟ این ادبیات فضای تبلیغاتی جامعه را
پر میکنه. در مقابل تهمت مجنون.
یه مجنون به پیغمبر گفتن.
حالا این همه رو باید بکشن.
حلاف مهین هماز مشاء بنـ و تا برو به
برس به تهش. ببینید قرآن کریم در مقابله با مسائل صرفا آگاهی بگید
نمیدهد بلکه راه حل را
جلوی پای شما میگذاره.
شنیدید میگن قرآن مثل نسخه پزشکها نیست که شما باید اینو مثلاً بری داروشو تهیه کنی.
نسخه که پزشک نسخه میده هر چقدر بخونیش
درمان توش نیست.
باید ببری داروشو تهیه کنی.
اون دارو را مصرف کنی.
قرآن کریم نسخهای که برای درد مینویسه خودش شفاس.
یعنی اصلاً راه حل
شکستن حجم تبلیغاتی که ثروتمندان و قدرتمندان درست کردن تا پیغمبر را پای میز بکشن.
راه حلش تبلیغ آیات یک تا شونزده سوره
بگید قلمه. زیاد باید خونده بشه.
مسلمونا همه جا بخونید
همه جا بگید اصلاً خود این درمان این صحنه است.
خود این آیه یک تا شونزده
وضعیت را کاملاً چی کار میکنه؟
برعکس میکنه. یعنی حالا دیگه کی باید دنبال سوراخ موش بگرده؟
اونا دیگه پیغمبر نیست که الان باید دست و پا بزنه چه کنم، چه کنم بگه.
خود آیه یک تا شونزده درمانه.
بنابراین یک مطلب
پاسخ به اصل اون اتهام بود،
یک مطلب جلوگیری از تأثیرپذیری پیغمبر از اتهام زنندگان بود
به خاطر ثروت و قدرتی که دارند.
حالا میتونستیم بگیم آیه هشت و نه با همه آیه ده تا چهارده با همه پونزده و شونزده با همه.
من در تشخیص فرازها گفتم بهتون امکان کلینگری و جزئینگری وجود
دارد. کلی بخواهیم نگاه کنیم،
من میگم دو فرازه. یک تا هفت، هشت تا شونزده.
این کلیش. ریزتر بخواهیم نگاه کنیم،
خود فراز یک تا هفت رو ببینید.
یک تا چهار یه فرازه، پنج و، پنج تا هفت هم
یه فرازه. اینجا رو نگاه کنید از آیه هشت تا نه یه فرازه، ده تا چهارده یه فرازه، پونزده و شونزده هم یه فرازه.
یعنی شما میتونی کل سیاق یک را به پنج فراز تقسیم کنی،
دونه دونه توضیح بدی. بگی فراز اول دفع اتهام مجنون بودن از پیغمبر.
فراز دوم ایراد اتهام مفتون بودن
به اتهام زنندگان. فراز سوم منع از سازش پیغمبر با اونها به بیان اجمالی.
فراز چهارم منع از سازش پیغمبر با اونها به بیان تفصیلی.
فراز ششم، پنجم
بگید عکس العمل اتهام زنندگان بعد از شنیدن آیات الهی و پاسخ به اون.
این ریزش کلیتر میخوام نگاه کنم.
کلیش راحته. فراز اول یک تا هفت جواب اصل اتهام به مجنون بودن.
فراز دوم هشت تا شونزده مانع شدن از تأثیرپذیری پیغمبر به خاطر
اتهامی که به او میزنند.
حالا جمعبندی کنید کل آیه یک تا شونزده
میخواد پیغمبر را از انفعال و سازش
در مقابل اتهام زنندگانی که به تکیه و ص--
به، به ثروت و قدرتشون تکیه دارند
باز دارد. بگه به خاطر ثروت و قدرت از اونها تأثیر نپذیر
و به خاطر تهمتی که میزنن خودت رو در تنگنا
نبین. خب یه سؤال،
آیه یک تا شونزده
احساس میکنید براتون جا افتاده؟
روشنه یعنی چی؟ یا نه؟
ابهام دارین؟ منّاع للخير یکی از نکتههایی که خدا میخواد به پیغمبر بگه مذاکره فایده نداره.
ببینید خدا میخواد بگه با اینا وارد سازش بشی بیفایدهست.
چرا؟ اینا زیاد قسم میخورن.
زیاد قسم میخورن که خودشونو
به مذاکرات و به معاملاتشون چی نشون بدن؟
پایبند. دروغه ولی.
نشانه دروغ بودنش این همه بدگوییهایی که ازشون میبینی نشانشه.
هر جا میشینن پا میشن دارن بد میگن.
همه رو دارن به هم میزنن.
از جمله صفاتشون منّاع للخير بودن نشونهایه.
کی از دست اینا یه قطرهای چکیده به نفع
مثلاً ملت تو، به نفع مسلمین.
اینا همیشه این صفت منّاع بودن رو با خودشون
دارن. لذا اگر با اینا وارد گفتگو هم بخوای بشی،
از این گفتگو خیلی برای مردم در نمیاد.
در واقع صفاتی که خدا اینجا داره میشمره
برای اونا، این صفات دونه دونهشون اگه خرد بشی توش
دونه دونهشون میخواد بگه آخه این آدم، آدم مذاکره نیست.
آدم معامله نیست. حتی اگر میخواستی
مثلاً به خیال اینکه او یه جایگاهی دارد با او وارد گفتگو بشی، یه امتیازی بدی، یه امتیازی بگیری
مثلاً این اونم نیست آخه.
این اونم نیست. حالا بله اگر این خودش یه آدم با اصل و نسبی بود، یه شرافت داشت،
اسلامو قبول نداشت ولی شرافت داشت،
انسانیت اقلاً داشت.
مثلاً پادشاه حبشه اسلامو قبول نکرده بود که.
وقتی که مهاجرین رفتن سراغش
مسلمان نبود. دینش با اونا فرق میکرد آ--
ولی گفتش که آقا من اینقدر میفهمم که شما
بالاخره کارتون درسته.
حمایت میکنم ازتون. بدون اینکه اسلام بیاره حمایت کرد و باشن وارد معامله و قرارداد و همه چی.
آقا آدمه، اقلاً آدمه.
بابا یه کسی شما میخوای ولو مسلمان نیست،
میخوای باهاش یه معاملهای بکنی، میخوای باهاش یه قراردادی ببندی، مذاکرهای بکنی، یه پایه میخواد
. اینا اونو ندارن که به چیزی بخوان پایبند باشن.
خلاصه از این بابه بله، بله، بله
برعکسش میتونیم بگیم کسی که میخوایم باهاش وارد مذاکرهای،
معاملهای بشیم اینا رو نباید داشته باشه، عکس اینا رو باید داشته باشه.
به این دقیقاً.
آقا اونا دارن به پیغمبر یه فشاری وارد میکنن
که پیغمبر رو ناچار به عقبنشینی کنن.
خب؟ یه مقدار مثلاً پیغمبر در کوبیدن اونها یا در مثلاً تبلیغات دینی خودش
یه کم کوتاه بیاد، یه کم فیتیله رو پایین بکشه که اونام در مقابل پیغمبر از این اعمال فشاری که میکنن یه کم
کوتاه بیان. مثل آتشبس.
آقا تو یه کم کوتاه بیا ما هم یه کم کوتاه بیاییم.
دستورات قرآن رو- مثلاً پیغمبر، پیغمبر اکرم یه خورده سرعت و صراحتشو بیاره پایینتر.
چون میدونید اینا خیلی از مسائلشون
با همین کم کردن سرعت پیغمبر هم حل میشد.
اینا دنبال این بودن که بالاخره فرصت بخرن.
با این فرصت خریدن هرچی بیشتر میتونن
زیرساختهای خودشونو محکم کنن.
شما اگه نگاه کنید به تاریخ اسلام، حالا من کار ندارم
این آیات چجوری حجت رو تمام کرد، مسیر چجوری رفت جلو.
ولی به تاریخ اسلام نگاه کنید،
کسانی که روز اول هیچ سر سری با اسلام نداشتن،
بعدا شدن حاکمان اسلامی. آل بنی-- بنی امیه کیا بودند؟
بنی امیه بچههای امیه بودند.
بچههای ابو سفیان بودند. یعنی کسی که آخرین نفر بود اسلام آورد، آخرین نفر.
حاضر نبود اسلام بیاره که وقتی دیگه همه-- دیگه کاری نمیتونه بکنه اسلام آورد.
اسلام آورد ولی یه جوری اسلام آورد، یه جوری
برنامه میریخت که بتونه باز بر اسلام چی بشه؟
مسلط بشه دیگه. اینا فرصت هم بخرن بردن از نظر خودشون
اینطوریه. لذا اونا دنبال سازشن به معنای اینکه تو کوتاه بیا ما هم کوتاه میایم.
خب حالا ما یه مقدار تنقیح مناطی نگاه کردیم یعنی
مسئله خود این آیات
یه بحثه. از این آیات فرمول گرفتن برای جاهای دیگه، یه بحث دیگهست.
ما میگیم از این آیات علاوه بر اینکه مسئله خودشو حل میکنه بالاخره فرمول هم میشه بگیری.
آقا الان ما تو یه صحنه دیگهای اصلا بحثمون هم بحث مثلا تبلیغ اسلام به اون معناش نیست.
مثلا فرض کنید همین مقدار که میگن آقا شما
اینکه فرض کنید
اِاِاِ دنده رو گذاشتید رو دشمنی با آمریکا میرید جلو از همین کوتاه بیایید.
همین. رژیم صهیونیستی رو مثلا به رسمیت بشناسید.
ما کاری با شما نداریم. دست بردارید از این م-- سیاست که اسرائیل باید محو شود و فلان شود و بیسار شود.
چهار تا پنج تا امتیاز از ما میخوان.
یکی اینه، یکی بحث مثلا رژیم صهیونیستی، یکی بحث نمیدونم حجابه، یکی بحث
موشکیه، یکی بحث این چهار پنج تا چیز مشخصه.
چهار پنج تا چیز مشخصه که حالا مثلا به خیال خودشون برای هر کدوم یه برجام دیده بودند مثلا.
برجام یک، دو، سه، چهار همینجوری بریم جلو یکی یکی سنگرها رو فتح کنیم که آخر سر از نظر اونا
ما یک مثلا حکومت و ملت قابل تحملی بشیم.
نه اینکه اسلام و کافر بشیمها.
نه ظاهرا اسلاممونم داریم مثل این همه کشور اسلامی دیگری که امروز موی دماغ اونا نیستن.
موی دماغ نباشید دیگه کار خودتونو بکنید.
ما کاری باهاتون نداریم. اما شما با ما سرشاخ میشید، ما تحمل نداریم.
فضای کلی تغییر-- شبیه همینه.
خب، از این بگذریم.
خب من میخواستم اینو بگم. میخواستم بگم وقتی شما یه سیاقو خوب فهمیدی برات جا افتاد،
خب؟ یعنی جمعبندی حاصل شد.
حالا اینکه به چه لفظی اینو بگم،
الان ممکنه شما مثلا من بگم یکی یه تیکه کاغذ بردارید
جمعبندیتونو از این سیاق بنویسید.
ممکنه الفاظتون با هم فرق کنه.
ولی این همه اون الفاظ متفاوت بر یه حقیقت دلالت خواهد کرد.
همه بالاخره در یه معنایی حرفشون مشترک خواهد بود
و اون اینکه خدا تو این سیاق میخواست پیغمبر را به مقاومت برسونه در مقابل اتهامی که بهش میزدن
که حضرت کارو به سازش نرسونه.
یعنی مجبور به سازش نشه تحت تاثیر ثروت و قدرتی که اونا داشتن.
حالا این جمله رو ده جور صد جور میشه نوشت.
دیگه اونش خیلی مهم نیست.
علت اینکه من اصرار ندادم-- ندارم همون عناوینی که تو کتاب آمده را اینجا بگم همینه.
نمیخوام شما هم به این عادت بکنید.
مهم درست درک کردن و جا افتادن مطلب برای ماست.
جا افتاد آقا سیاق یک تا شونزده؟
بله تمام. حله.
بریم سراغ سیاق دوم. در سیاق دوم
فضای سخن
از این تشبیه فهمیده میشه.
انا بلوناهم كما بلونا.
یعنی شما با همین کافی که اینجا میبینید
میتونید بیاید سراغ داستان اصحاب الجنه
و فضای سخن رو بفهمید. آقا اصحاب الجنه مشکلشون چی بود؟
بگید. مشکل اصحاب الجنه چی بود؟
با خودشون میگفتن که آقا ما دسترسی به ثروت داریم،
میتونیم هم این رو از دیگران چکار کنیم؟
از فقرا و ضعفا من کنیم.
خدا هم حریف ما نمیشود.
این کل مشکلشون بود. وقتی مشکل اصحاب الجنه را فهمیدید با این کاف این مشکل میاد به هم سرایت میکنه.
این هم کیان؟ هم همین جماعتیاند که دور و بر اون ح-حلاف مهین چی شدند؟
یعنی اون طیفی که دارند به پیغمبر اعمال
فشار میکنند. یعنی خدا داره میگه آقا بدانید تو فضای سخن این سوره یک قصهش،
قصه اعمال فشار به پیغمبر با اتهامزنی بود.
طرف دومی داشت این ماجرا، یه زلعه دومی دارد.
اون زلعه دوم چیه؟ اون زلعه دوم اینه که اینا نه که دسترسی به ثروت و قدرت دارند،
دلشونو خوش کردن که میتونند این ثروت و قدرت رو کامل در اختیار خودشون داشته باشن
و یک تحریم کاملی برای مؤمنین و مسلمین که امروز در نقطه چیاند؟
ضعف و فقرند. میتونم یه تحریم کاملی اجرا بکنند.
الا يدخلنها اليوم عليكم
مسكين. خب،
اینو چکار کنیم؟ یعنی در واقع
گویا یه نفر داره به خدا میگه خدایا شما طومار
مذاکره و معامله با اینها را از طرف پیغمبر پیچیدی،
ولی یه چیزی هنوز لایهانحله.
راست راستی شیر
آب و غذا و امکانات دست کیاست؟
دست ایناست خب اینو میبندن.
اینکه یه واقعیته اینو چی-- تحریمو چیکار کنیم؟
منعو چیکار کنیم؟
غدوا على هرد
قادرین. هرد یعنی چی؟ منع.
هرد. منع. الا يدخلنها اليوم عليكم مسكين.
منع. یا اینکه میریم میچینیم ولا يستثنون هیچی برای دیگران باقی نمیذاریم.
منع. این منعو چیکار کنیم؟
اینا خیال میکنند که بالاخره ثروت و قدرت دستشونه.
قدرت منعم بگید، دارند دیگه.
خدا یه حرفی اینجا میزنه. ببینید
خدا نمیگه نه نمیتونن منع کنن.
نخیر امکان نداره بتونه.
من نمیذارم منع-- نمیگه اینو.
میگه انقدر بدانید که این مسئله از قدرت من بیرون
نیست. منی که دارم میگم با اینا وارد گفت و گو نشو پیغمبر
با اینا وارد معامله نشو.
میدونم که اینا میخوان منع کنن.
میدونم این مطلب را. به تو هم نمیخوام تضمین بدم.
نه نمیذارم منع کنن. من همچین تضمینی نمیخوام بدم.
ولی مطمئنا قدرت اینکه خودشونو محروم کنم
بگید، دارم.
کار دست منه. اینا باور ندارن کار دست منه.
اینا خیال میکنن خودشون همه کارن.
خیال میکنن آب و نون دنیا رو اونا دارن تقسیم میکنن.
نیا وایسا جلو دوربین بگو مشکل آب مردم هم با مذاکره حل میشود.
تو چی میدونی پس؟
یعنی خدا نمیتونه یعنی کاری انجام بده که شما مجبوری بر خلاف مثلا مد--
الگوی مدیریتی خدا اقدامی بکنی.
آب مردم هم، آب نوشیدنی مردم هم با مذاکره حل میشود.
چرا؟
خدا بخواد خود اونا رو تو گشنگی نگه داره، خود اونا رو از اونچه دارن
دستشون رو ببره قدرتش را بگید،
دارد. چه رسد به اینکه بخواد به شماها برسونه.
پس این بهانه نشود.
این مسئله نه برای اونا امیدواری باشه،
نه برای مسلمونا بهانه باشه.
جریان اصحاب الجنه اینه.
اگر ثروت دستشونه،
اگر قدرت دستشونه، این یه آزمایشه.
این یه امتحانه برای اونها.
خودشون بدانند شما هم بدانید خدا اراده کند مانع اونها بشود،
میشود و بالاخره اجازه نمیده بهره از اونچه دارند خودشون هم بهره ببرند.
چه اینکه برای آنها عذاب آخرت را هم در نظر گرفته است.
این سیاق تو این جایگاه
به نظر حقیر داره--
درسته تو خود این آیات هیچ نتیجهای به طور خاص برای پیغمبر بگید نگرفته.
تو بیانش. هیچ نتیجهای برای مسلمونا بگید
نگرفته، هیچ نتیجهای برای خود کفار هم
نگرفته. یعنی آیات یه داستانو تعریف کرده، یه چیزیو به این تشبیه کرده.
میگه ثروت و قدرت مخالفان اسلام شبیه ثروت و قدرت اصحاب الجنه است.
نتیجهها رو خودتون بگیرید.
من میگم سه تا نتیجه ازش گرفته میشه.
یک، پیغمبر نگران مسئله تحریم و منع و هرد و
لا يستثنون و هرد و منع و نگران اینا بگید،
نباشید. کار دست کیه؟
کار دست اوست. دو،
مسلمونا شما هم نترسید.
شما هم نگران نباشید که اینا میخوان منع کنن، میخوان هرد کنن، میخوان تحریم کنن، میخوان ببندن.
نگران نباشید. کار دست کیه؟
خدا. آی کسایی که دلتون رو خوش کردید تحریم میکنیم، منع میکنیم، زمین میزنیم،
شماها هم همچین خیلی دلتون قرص
نباشه. کار دست کیه؟
خدا. کار دست منه .
من بخوام کاری کنم خودت خیر مالت به خودت نرسه میتونم.
فکر نکنید که یه چیزی، یک قدرتی دارید مثلاً
که میتونید ثروتتون رو از بقیه منع کنید کلش رو کی استفاده کنه؟
خودتون. اینجوری نیست.
اینجوری نیست. وقتش باید برسه.
حالا این جریان اصحاب الجنه یه نمادیه، یه مثلیه، یه سمبلیه که شما این حقیقت را درک کنید.
و الا معناش این نیستش که لزوماً همه جا
ما عین اصحاب الجنه هی بخواهیم باغها را از میوهها خالی کنیم
یا هی بخواهیم مثلاً یه دفعه برن ببینن اِ
پولامون جمع شد، اِ قدرتمون از بین رفت، نه.
ولی این مقدار رو به شما تفهیم میکنه.
خدایی که دم میزند از اینکه نباید سازش کنید با مکذبین،
خلاصه بی اصل و نسب و اتهامزن
و ثروتمند و قدرتمند.
این خدا توجه به این دارد که آنها میخواهند بقیه را منع کنند و این خدا توجه میدهد که کار دست خودش هست.
بله؟ بله تضمینی در کار نیست.
ببینید تکلیف کسی که-- اصلاً مسئله چیه؟
من یک مثال براتون میزنم. سوره ممتحنه.
این نکته خیلی ظریفه.
دقت بیشتر میخواد.
خدا در سوره ممتحنه به سمت ابراهیم دست-- به مؤمنان دستور میدهد باید مثل ابراهیم و همراهانش باشید.
ولکم اسوة
في-- ولکم في ابراهيم والذين مع-- ولکم اسوة حسنة في ابراهيم والذين معه
خب؟ اسوه باید بگیریم "ولكم اسوت حسن".
نگاه کنید. "اسوه حسنه".
بعد از ابراهیم الگو بگیرید. بعد میگه ابراهیم و قومش چجوری بودند؟
"اذ قالوا لقومهم". اینا به قومشون گفتن "انا برآء منکم".
ما از شما بری هستیم "ومما تعبدون
من دون الله" و از اونچه به جای خدا میپرستید هم بری هستیم.
"کفرنا بكم". ما به شما چی هستیم؟
کافریم. "وبدا بيننا وبينكم العداوة والبغضاء".
بین ما و شما دشمنی و کینه
به وجود آمد. "أبدا" برای همیشه "حتى تؤمنوا بالله وحده".
تا وقتی که به خداي یگانه ایمان بیارید.
یعنی یک اظهار برائت غلیظ
از طرف ابراهیم و مؤمنان خطاب به کفار که قومشون بودند.
خب. بعد
میگه این الگو یه طرف دوم هم داره.
اون وقتی که ابراهیم تو همون آیات میگه ها.
ابراهیم دست به دعا بلند کرد "ربنا لا تجعلنا فتنه
للذین کفروا".
خدایا ما را مایه آزمایش کافران قرار
نده. یعنی الان شما وظیفتون برائته.
اما برای اینکه آسیب اونا به شما نخوره باید از من خدا خواهش کنید
و دعا کنید. شرایطی داره که من کاری کنم آسیبشون به شما نخوره.
با دعای شما و قبول من این ممکنه.
حالا آمدیم خدایا دعا را مستجاب نکردی.
اون وقت این وسط چی میشه؟ "وما تربصنا بنا الا عهد الحسنيين".
آقا امام حسین رفت تو میدان خودشو، اهلش همه شهید شدن.
تضمینی وجود داشت که تو بیا من نمیذارم کشته بشی.
چه نتیجه بشود پیروزی ظاهری،
چه نتیجه بشود بگید
شکست ظاهری. هر کدام بشود
تو این منطق توحیدی هر کدام بشه خوبه.
اما وظیفه تو رو عوض نمیکنه که شما بگی بله چون اگر من بخوام
با اونها وارد مذاکره نشوم احتمال دارد اونها تحریمشون اثر بگذارد،
پس من وارد مذاکره بشوم.
این وظیفه تو رو عوض نمیکنه. تو همین مقدار بدون که خدا نخواد
تحریمشون اثر نمیگذاره.
حالا اگه خدا خواست و اثر گذاشت، خب خدا خواسته اثر گذاشته.
حتما فکر بقیهش هم کرده دیگه.
میخواسته فعلاً شما این شکست رو تحمل کنید، خب بکنید.
دیگه از خونتون از خون امام حسین که رنگینتر نیست که.
پس مسئلهای نیست که بله ما بهتون تضمین میدیم.
شما خیالتون راحت. شما برید با اونا مذاکراتون به هم بزنید.
ما تضمین میدیم هیچ مشکلی براتون پیش نیاد.
ممکنه مشکل پیش بیاد. اما اگر مذاکره کنید چی؟
مشکلات برطرف میشه. الا به کافر شدنتون سوره ممتحنه میگه.
الا به کافر شدنتون اونا به چیز دیگهای رضایت نمیدن.
آره اگه حاضری دست از دینت بکشی که به دنیات برسی خوددانی.
اما اگر میخوای دنیات رو-- میخوای دینتو نگه داری پس دینتو نگه دار دیگه.
حالا هرچی هم که اونا احتمال داشته باشه به تو ضربه بزنن یا نزنن.
یه حرف قشنگی در سوره مبارکه ملک خوندیم.
اون منطقه رو یادتون نره.
پیغمبر خطاب-- خدا به پیغمبر دستور میده خطاب به اینا بگو.
بگو آقا حالا اومدیم خدا به ما رحم کرد یا ما را
بگید عذاب کرد.
بالاخره ما با یه خدایی طرفیم که دو گزینه برامون مطرحه یا به ما رحم کنه یا چیکار کنه ما رو؟
عذاب کنه. شما به کی دلتون خوشه؟
"فمن یجر الكافرین من عذاب الیم".
اگر کسی از دستور خدا خارج شد
هیچ امیدی نداره. یعنی آخرتشو چیکار کرده؟
تباه کرده. این هیچ امیدی نداره.
حالا شما فرض کنید که همه
تحریمها رو هم یه جا بردارن اصلاً.
اگه به قیمت از بین رفتن دین ما باشه ارزشی داره؟
مثلاً کلاً دیگه ما تو رفاه زندگی کنیم ولی بیدین.
این ارزشی داره؟ این که باختن همه چیزه.
دنیات چیه مگر؟ این که باختن همه چیزه.
اما اگر رفتید رو حرف خدا وایستادید،
آخرتتون رو خریدید.
خب حالا دنیاتون هم احتمال داره خدا رحم بهتون بکنه.
احتمال هم داره بنا به هر دلیلی خدا بخواد فرصت به کفار بده بر شما غلبه کنن.
این مسئولیت شماها نیست دیگه.
اینایی که داریم میگیم اینا مبانیه ها.
و الا قرآن در کنارش چی داره؟
امام داره. هیچ کتاب آسمانی بدون امام و رهبر معنا پیدا
نمیکنه. اینا درک مبانیه.
حالا ما کجا باید به صورت قلم عمل کنیم، کجا باید به "واعفو اعفوا
حتى يأتي الله بأمره" عمل کنیم.
که یه جاهایی قرآن میگه
عفو کنید، صفح کنید تا امر خدا برسد.
نمیگه مذاکره سازش، عفو و صفح کنید.
کوتاه بیاید تا امر خدا برسد.
خب؟ کجا به چی عمل کنیم به هر چیز چقدر تا کجا با چه سیاستی جلو بریم.
این دیگه کار کیه؟
کار امامه، کار ولیه.
این کار اوست. لذا اصلاً
من الان حرفم این نیستش که بله ما قرآن داریم دیگه
با قرآن تکلیف ما روشن شد.
نه. حالا ولی یه جامعه میاد میگه آقا من برای اینکه این تجربه مثلا تو جامعه شکل بگیره به این اندازه
محدود این اجازه را میدم
که جامعه من برسه به همونی که خدا تو قرآنش
گفته که بعد تو مرحله بعدی با من چیکار کنه جامعه؟
همراهی بکنه. ولی امره.
ولی امر در چارچوب اختیاراتی که قرآن براش مطرح میکنه این سیاستها را به کار میگیره.
لازمهش درکه. اگر مسلمین درک درستی از قرآن داشته باشن،
اون وقت ولی امر دستش برای اعمال سیاستهای قرآنی کامل
بازه. اما درک از قرآن نداشته باشن، هی باید تجربه کنن، هی باید لطمه بخورن، هی باید تجربه
کنن، هی باید لطمه بخورن.
با آزمون و خطا آیا به جایی برسند یا
نرسند. خب
سیاق دوم هم جمعبندی کنیم.
جمعبندی سیاق دوم روشنه.
باز هم خدا میخواد یه حرفی بزنه.
بگه بدانید تحت تأثیر ثروت و قدرت و
نمیدونم تهدید اونها به منع و تحریم و
حرده به مساکین نمیدیم و اینا قرار نگیرید چرا که ثروت و قدرتی که دارند آزمایشی بیشتر
نیست. اگر ما بخوایم مانع بشیم از اینکه به ثروت و قدرت خودشون دست پیدا کنن میتونیم بشیم.
همه چیز دست ماست. این یه آزمایشیست ما برای اونها رقم زدیم.
باور کند انسان به این ایمان
برسد انسان که هیچ عهدی در این عالم امکان بهره بردن از هیچ ثروتی از ثروتهای
خود یا قدرتی از قدرتهای خود را ندارد الا
به اذن him. الا به اذن خدا.
اینو باور کردی دیگه لازم نمیشه یه وقتایی اینجوری بگیم، بگیم آقا همه چیز رو هم نعوذ بالله با خودمون بگیمها
همه چیز رو هم که خدا نمیفهمه نعوذ بالله.
خدا یه جاهاییشو میدونه گفته اینجوری کنید و الا خدا چ--
نه، نه خدا همشو میدونه.
هرچی که جنابعالی میدونی بهتر از تو خدا میدونه.
بهش اعتماد باید بکنی. اینم سیاق
دوم ما. بله. چرا توبهشون در آخر پذیرفته نشد؟
خیلی رو اون زوم نکنیم.
حالا اصلاً شد. مسئله
اصلی این سیاق پذیرفته شدن یا نشدن توبه اونا
نیست. من یه برداشت،
اون برداشت من بود. نه در حد تدبر.
اون میگه آقا من اینجوری فهمیدم قرآن رو که اگر قرآن یک توبهای را، یک تقاضایی را پذیرفته باشه،
بعدش تلخ حرف نمیزنه.
اینا گفتن که خدا-خدایا بهتر از اینو به ما بده.
خدا گفت کذالک العذاب.
خدا نگفت بله، خدا رحیم است، خدا غفور است، خدا مهربان است، خدا کریم است.
یک دعایی را که خدا قبول میکنه، من تو قرآن اینجوری دیدم یا بعدش سکوت میکنه یا حرف مثبت میزنه.
یه دعایی رو مطرح کرده بعدشم تلخ حرف زده.
یعنی من برای این دعا تره خرد
نکردم. چرا؟ به خاطر اینکه آقا شما اون وقتی که باید تسبیح میکردی و بهت تذکر هم داده شده بود نکردی.
باشه برای آینده تسبیح کن برای آینده خیرشو ببین.
اما توقع نداشته باش الان این باغت سوخته،
من خدا دو مرتبه میوههاشو بچسبونم سر جاش.
توقع نداشته باش. تمام.
این ماجرا تمام تا ماجرای بعدی.
خب این درک برداشتی بندهست
و معناش هم این نبود که بگم خدا توبهشونو قبول نکرد.
خدا این دعاشونو که گفتن خدا بهتر از این را به ما بده، ببینید
گفتن که "أسا ربنا أن يبدلنا".
يبدلنا نه اینکه سال آینده.
يبدلنا یعنی اینی که الان از ما گرفت بهترشو بده همین الان.
"أن يبدلنا خيرا منها".
حالا که ما دیگه پشیمون شدیم و توبه کردیم،
حالا خدایا الان
یه معجزه دیگه بکنه همه میوهها دو برابر برگرده سر جاش
که بعد ما هم به فقرا میخوایم بدیم انشاالله مثلا.
"إنا إلى ربنا راغبون".
خدا میگه "کذالک العذاب".
همین بمون تو خیالش. همین که این رفت و الان تو هی میگی خدا بده، بده.
من اینجوری میفهمم خدا دعاشون رو اجابت نکرده.
حالا قطعی هم نمیگم، برداشتمه.
بین برداشت و تدبر فرقه.
تدبر یعنی اون چیزی که گفته شد.
برداشت یعنی نکتهای که به ذهن میاد.
و الا اینجا خدا نگفت که من قبول کردم، رد کردم،
بیخود دعا کردن، خوب شد دعا کردن، حرفی نزده،
ساکته. ما داریم از یک تجربهای داریم یه برداشتی رو
انجام میدیم. خب
وقت تمامه. فرصت نمیکنم وارد سیاق بعدی بشم.
انشاالله هفته آینده سیاقهای
سه و چهار رو هم
جمعبندی میکنیم و کل سوره را هم انشاالله جمعبندی خواهیم کرد
و بعد از سوره ملک وارد سوره،
وارد سوره حاقه میشیم. خب
یکی از حالا بزرگواران گفتن که لطفاً تکالیفی که مطرح میشه این تکالیف رو جلسه به جلسه بدید، نه سوره به سوره.
اصلاً تکالیف ما روالش معلومه.
اینکه من هر هفته یا هر پایان هر سوره تکرار میکنم، تکرار مکرراته.
ما تکلیف خاص و متغیری در هر جلسه نداریم.
به طور کلی ما توقعمون اینه که در ابتدای هر جلسه
شما برای بحثهای اون جلسه آمادگی قبلی داشته باشید.
الان ببینید من احتمال میدم هفته آینده
ما دو تا سیاق باقیمانده و جمعبندی کل رو از سوره مبارکه
قلم ظرف نیم ساعت چهل و پنج دقیقه انجام میدیم.
خب لذا یه چهل و پنج دقیقه و یه دونه یک ساعت و نیم یعنی دو ساعت و ربع داریم برای سوره بعدی.
سوره بعدیمون حاقه است. من تا پایان مرحله یک سوره حاقه رو انشاالله هفته آینده فکر میکنم تمام میشه.
تا پایان مرحله یک سوره حاقه یعنی ترجمه آیات.
پس بنابراین تکلیفمون برای هفته آینده این است:
این دو تا سیاق باقیمانده از سوره قلم رو اگر هنوز جمعبندی نکردید جمعبندی کنید.
همینطور ارتباط چهار تا سیاق رو روش کار کنید.
این یک. ترجمه آیات و فهم آیات سوره حاقه رو هم
کار کنید. والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.
جلسه قبل
جلسه بعد