د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۶
دارای متن همگام
سورهٔ قلم: جمعبندی سیاقها و ذکر و خواص
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۴:۴۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۵ سرفصل
با سلام بر اباعبدالله علیهالسلام. جمعبندی حکایت باغ با همان آیهٔ اولش معلوم میشود:
۰:۱۰
### جمعبندی سیاقِ برتریطلبی
۹:۱۷
### یک کار با چند بیان
۲۱:۳۶
## بسطِ ادبیِ 1 از زاویهٔ روش
۲۳:۰۲
## بسطِ ادبیِ 2 از زاویهٔ عمل
۲۴:۰۵
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
السلام عليك يا أبا عبد الله وعلى الأرواح التي حلت بفنائك.
عليك مني سلام الله أبدا ما بقيت،
وبقي الليل والنهار، ولا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم.
السلام على الحسين وعلى علي ابن الحسين وعلى أولاد الحسين وعلى أصحاب الحسين
رحمة الله وبركاته.
عرض سلام و ادب و احترام
محضر خواهران گرامی حاضر در جلسه.
همچنین عرض
سلام و ادب خدمت بزرگوارانی که از طریق
پخش مستقیم برنامه رو دنبال میکنند.
ما بحثمون تدبر در سوره مبارکه قلم هست.
مرحله اول و دوم تدبر در این سوره
به طور کامل انجام شده.
مرحله سوم یعنی جمعبندی سیاقها.
اون هم دو سیاق انجام شده، دو سیاق باقی مونده.
سیاق اول اگر حضور ذهن داشته باشید یک بحثش
در واقع پاسخ به اتهامی بود که به پیامبر گرامی اسلام زده بودند
و قسمت تکمیلیش هم
این بود. هدف از پاسخ به این اتهام بود.
یعنی برای جلوگیری از اینکه پیامبر اکرم
بخوان با اتهامزنندگان
یک رفتار سازشآمیزی داشته باشن.
جلوگیری از مداهنه و سازش با کسانی که به پیغمبر
اتهام زده بودند تا ایشون رو به سازش بکشن.
پس سیاق اول با دفاع از پیامبر گرامی اسلام
و راهنمایی ایشون
جمعبندی شد. یک قسمت دفاع، یک قسمت راهنمایی که در مقابل اینهایی که اتهام زدند خلاصه کوتاه
نباید بیاد. سیاق دوم
از آیه هفده بود تا آیه
سی و سه که در مجموع این آیات
یک حکایت بیان شده بود.
حکایت اصحاب الجنه بیان شده بود.
کسانی که تصمیم گرفته بودند که میوههای باغشون رو بچینند، هیچ چیز از اون رو برای فقرا باقی نگذارند.
قاطع بودند بر اینکه مانع بشوند
از اینکه فقرا بخوان بهرهای از حاصل باغ اونها ببرند و فکر میکردند که قدرت بر این مسئله را دارند.
خدای بزرگ هم اونها را ناکام کرد.
با پدیدهای از جانب خدا میوههای باغ اونها از بین رفت.
اینها با یک باغ بیحاصل روبهرو شدند و متذکر شدند به اینکه بله، اگر خدا بخواهد مانع بشه، مانع میشه.
اونها بیجهت فکر میکردند که همه کار دست خودشونه.
بلکه کارها دست کیه؟ دست خداست.
اونها بیجهت خیال میکردند که مسلط بر ثروت خود هستند و میتونند مانع بشن از بقیه.
در حالی که حتی ثروت اونها در اختیار کی بود؟
خدا و خدا بود که مانع اونها شد.
خدا بود که اونها رو محروم کرد.
اونها میخواستند دیگران رو محروم کنند، خدا خودشون رو محروم کرد.
بعد جمعبندی این حکایت با همون آیه اولش معلوم میشه.
انا بلوناهم كما بلونا اصحاب الجنه.
یعنی خدا این حکایت رو برای چی بیان کرد؟
تا بگه مخالفین پیغمبر، معاندین پیغمبر، مکذبین رسالت درست ثروت دارند، قدرت دارند.
ان کان ذا مال وبنين رو یادتونه دیگه تو سیاق اول.
درست ثروت دارند، قدرت دارند اما این ثروت و قدرت اونها تحت اختیار خودشون و تحت تسلط مطلق خودشون نیست.
اراده خدا بر اونها و بر ثروت و قدرتشون چیه؟
حاکمه، مسلطه.
لذا حتی اگر بخوان از ثروت و قدرتشون
برای تحریم، برای منع دیگران استفاده کنند و یک
جوری دیگران رو در تنگنا قرار بدن، بازم تو مشت خدا اینها گرفتار و اسیرند.
نمیتونند فراتر از اراده خدا قدمی بردارند.
خب این یه دلگرمیست اولا به پیغمبر اکرم
که بدون نیاز نیست به خاطر ثروتمند بودن یا قدرتمند بودن اونها با اونها وارد
گفتگو و مذاکره یا معامله بخواد بشه.
ثانیا یک روشنگریست در وا--
خطاب به مؤمنان که بدونن اگر پیغمبرشون بناست سازشکاری نکند،
این مساوی با، لزوما مساوی با در تنگنا قرار گرفتن مؤمنان نیست.
اگر خدا بخواهد، خدا مسلط بر ثروت و قدرت دشمنان
است و میتونه اونها رو مغلوب بکنه در همون ثروت و قدرتی که در اختیارشون است.
ثالثا هم تذکریست برای خود اون مک-مکذبان و مخالفان که اونها هم بدونند بیخود به
داشتن ثروت و قدرت، به بهرهمندی خود
از خلاصه امکانات و نمیدونم بالاخره مادیات
دلخوش نکنند.
پس یک روشنگری بود این سیاق دوم.
تا اینجا رو جمعبندی کرده بودیم اما
جمعبندی سیاق سوم.
در سیاق سوم آیه اول
و دومش یعنی سی و چهار و سی و پنج
طرح بحثه. اونم اینکه "إن للمتقين عند ربهم جنات النعيم
أفنجعل المسلمين كالمجرمين".
ما فضای سخن
این سیاق رو از همین دو تا آیه تقریباً میتونیم اصلشو بفهمیم.
فضای سخن این سیاق از این سؤال "أفنجعل المسلمين كالمجرمين"
فهمیده میشه با توضیحاتی که من در جلسه قبل دادم به استناد آیات بعدی،
فضای سخن این سیاق اینه که اغنیا،
ثروتمندان و اقویای کافر،
اغنیا و اقویا یعنی ثروتمندان و قدرتمندان کافر
بر این باورند که چون ثروت و قدرت دارند یک برتری همیشگی دارند.
طوری که برتری آنها حتی شامل قیامت هم
میشود. آقا ما برتریم.
به هر حال همین که امروز امکانات مادی در دست ماست یعنی ما مورد تأیید خدا
هستیم و همین که امروز شماها بهرهمند از این امکانات نیستید یعنی مورد تأیید خدا
نیستید. یعنی معیار تو نگاه اونا اینه.
معیار برتری،
معیار غلبه، معیار درجه،
تمایز، امتیاز،
معیار ثروت است و قدرت.
حالا چه دست کافر باشه چه دست غیر.
حالا ما کافری میداریم یعنی خدا همینو داره تأیید میکنه.
خداوند میخواد اینو کاملاً عکس کنه.
بگه در نگاه من خدا معیار اسلام و جرمه.
اگر کسی مسلمان
متقی هست جنات نعیم دارد به خاطر تقوا داشتنش
و اگر کسی مسلمان متقی نیست یعنی مجرم است،
این از جنات چیه؟ بگید
بیبهره است و بلکه به اقتضای آیات سیاق قبلی گرفتار چیه؟
عذاب آخرت است
حتی اگر ثروت داشته باشد.
خب از اینجا به بعد
خدا میخواد نگاه
این کفار مکذب را تغییر بده نسبت به این جریان.
خب قبلاً هم اشاره کردم تا یه جایی "أم أم أم"
یعنی اون گز-- فرضیهها را خدا مطرح میکنه.
فرضیههایی که بر اساس اون فرضیهها ممکن است کسی حکم کند
به اینکه بله آقا ثروتمندان و قدرتمندان از فقرا و ضعفا چیاند؟
بگید برترند.
چه فرضیاتی میتونه اثبات کنه این مسئله را؟
چه ادلهای میتواند این مسئله را اثبات کند؟
خدا یکی یکی سؤال میکنه.
"ما لكم كيف تحكمون".
اول چیزی که خدا زیر سؤال میبره چگونه حکم کردن
خودشونه. اشاره کردم به این.
این دلیل عقلیه. یعنی خدا میگه آیا عقل شما حکم میکند
که ثروتمند و قدرتمند
از فقیر و ضعیف بالاتر باشد
حتی در صورت مجرم بودن؟
عقل شما چنین چیزی رو حکم میکند که صرف ثروت و قدرت
نشانه برتریست در دنیا و آخرت حتی اگر
این فرد بگید افراد
مجرم و کافر و مکذب باشند عقلتون حکم میکند؟
جواب "ما لكم كيف تحكمون" روشنه.
یعنی هیچ وقت عقل چنین حکمی
نمیکند. سؤال بعدی: آیا کتابی چنین حکمی میکند؟
نه، هیچ کتابی چنین حکمی نمیکند.
سؤال بعدی: آیا از ما عهد گرفتید
که ما ثروتمند قدرتمند را حتماً بالاتر قرار بدیم از ضعیف فقیر
ولو در صورت مجرم بودنش؟
چنین عهدی را از ما گرفتید؟
اینم که مسلمه ما چنین تعهدی به کسی ندادهایم.
سؤال بعدی: از خودشون سؤال کن ببین اینا میتونن بر عهده بگیرن؟
یعنی اینا بیان پای کار بگن آقا ما خودمون به عهده میگیریم که حتی در آخرت هم ما باید از مؤمنان چی باشیم؟
از ضعفا و فقرا بالاتر باشیم چون ثروت و قدرت داریم.
خودشونم که نمیتونن به عهده بگیرن.
سؤال بعدی: آیا شرکای اونها میتونن این مسئله را به عهده بگیرند؟
شرکایشون بیان در روز قیامت از اینا حمایت کنند،
اینا رو به خاطر سابقه ثروت و قدرتشون از بقیه ببرن بالاتر
که خب اینم که ممکن نیست.
بر اساس این سؤالاتی که تا اینجا پرسیده شد،
دلیل عقلی ندارند،
دلیل نقلی ندارند،
از خدا تعهد نگرفتهاند،
خود قدرت انجام این کار را
ندارند، شرکایشون قدرت انجام این کار را
ندارند. پس
"ذرني ومن يكذب بهذا الحديث فنستدرجه".
پس بدونن، ببینید این پس اینه.
پس بدونند اگر ثروتی دارند و قدرتی دارند و ثروت و قدرتشون اتفاقاً داره روز به روز
بیشتر میشه، بدونن این سنت لطف خدا به اونها نیست.
این سنت استدراج و سنت املاء
است. استدراج، املاء.
املاء یعنی مهلت دادن، استدراج یعنی درجه درجه، ذره ذره یه کسی رو جلو بردن.
یعنی خدا میگه "إن كيدي متين".
این مکر خداست خدا غافل شدن.
اونا نمیدونن اگر خدا دارد به اونها
این حس را میده که خیال میکنند دارند و هر روز بیشتر خواهند داشت حتی در قیامت هم بیشتر خواهند داشت.
این در واقع مکر خداست که اونها رو در یه شرایطی قرار داده که دارن تو طغیان خودشون جلوتر میرن.
استدراج یعنی این. یعنی خدا دارد ذره ذره به خاطر طغیانی که میکنند اونها را سزاوار عذابی شدیدتر میکنه.
داره این فواره را بالاتر میبره که وقتی خواست زمین بریزه از
ارتفاع بالاتری زمین بیفته.
این مکر خدا با اونها هم نعوذ بالله از سر بد عهدی خدا که نیست به خاطر کفر و طغیان و جرم
خودشونه. یعنی کیفر اونهاست.
خودشون خودشونو به نفهمی زدن و الا این همه سوره ها تو قرآن آمده که به اینا بفهمونه بابا دنیا معیار برتری
نیست. میتونن بفهمن. خب نمیخوان بفهمن.
پس اینجا نتیجه داره گرفته میشه از اون پنج تا سؤال قبلی.
اون پنج تا سؤال قبلی،
پنج تا "أم" و "سل"، چهار تا "أم" بود با یه دونه "سل".
ببخشید یه دونه "مالکم كيف تحکمون".
سه تا "أم" یه دونه "سل". پنج تا سؤال بود.
این پنج تا سؤال قبلی همه برای این بود که برسونه ما رو به این.
ثروت و قدرت
مجرمان نشانهی برتری ایشان
بر بگید بر
فقرا و ضعفا
نیست. از نظر خدا نشانهی برتری اساساً مادی
نیست. نشانهی برتری تابع دو عنوان اسلام یا جرمه.
هرکی مسلمانتر، متقیتر،
بالاتر، پیش خدا بالاتر.
هرکی کافرتر، مکذبتر، پیش خدا پایینتر.
در نگاه خدا معیار ثروت و قدرت نیست.
پس اون ثروت و قدرتشون چیه؟
اون استدراجه، اون املاءه، اون کید خداست.
اون مکر خداست. سیاق
تا اینجا به نتیجهی مطلوب خودش بگید
رسیده. یعنی من همینجا میتونم سیاقو جمعبندی کنم.
جمعبندی سیاق اینه: دیگران حکم میکنند که چون ثروت و قدرت دارند بالاترند.
خدا حکم میکند که ثروت و قدرت مکذبان و مجرمان نشانهی استدراج،
املاء و کید و مکر خدا با اونهاست.
پس دلیل برتریشون نیست.
جمعبندی حاصل شد تمام.
حالا از اینجا به بعد این سیاق همین جمعبندی رو میخواد
یه پردازش دیگه روش انجام بده.
اون پردازش چیه؟ اون "أم"ها را میخواد ادامه بده.
مثل اینکه اینطوری من بگم راستی دو تا سؤال جا مونده.
بذارید دو تا احتمال دیگرم بررسی کنیم.
عقلی که نبود، نقلی هم که نبود.
نمیدونم از ما عهد هم که نگرفته بودن، خودشونم که توانشو نداشتن،
شرکا هم که کارهای نیستن.
دو تا سؤال دیگه بذار بپرسیم شاید اینا باشه.
یک، آیا پیغمبر تو اجری خواستی؟
یعنی اینا همچین مسئلهی بدیهی را دارن انکار میکنند.
نکنه چون زورشون میاد پول بدن
انکار میکنند.
شاید اینه .
شاید مسئلهشون اینه. تو مثلاً گفتی آقا اگه هدایتو قبول کردید باید مثلا انقدر ماهیهانه بریزید واسه ما.
یا مثلا انقدر باید کمک کنید.
یا فلان. تو از اینا اجری طلب کردی واسه خودت دستمزدی خواستی که این
دستمزد براشون سنگین اومده
و نمیخوان حرفاتو قبول کنند.
جواب اینم معلومه. نه تو که اجر نخواستی.
تو رسول خود مایی. ما میدونیم دیگه اجری نخواستی.
پس یه چیز باقی میمونه دیگه.
اونم اینه که اینا خودشون در جایگاه خدا باشند
و اصلاً غیب و اینا خودشون بنویسند.
"أم عندهم الغیب".
شاید اصلاً غیب نزد ایناست.
یه چیزایی وجود داره که ما اصلاً از اون خبر
نداریم. یه عقبههایی که از ما پوشیده است "فهم يكتبون"
و اینا هرچی بخوان بر اساس غیبی که میدانند باید
بنویسند، نگارش کنند.
نکنه دست ایناست.
اینم باز یه سوالیه که
در میان سوالات قبلی دیگه از همش افتضاحتره.
یعنی یه کسی توهمش به اینجا رسیده باشه که خیال کنه کاره دست خودشه کلاً یعنی غیب دست اوه.
چون در تمام سوالات قبلی فرض بر این بوده که خدایی وجود بگید دارد و حکم هم میکند.
حالا ما میگفتیم یا عقل یا نقل یا تعهد خدا یا قدرت خودت یا قدرت شرکا.
اینا که نشد. اجر هم که تو نخواستی.
پس یه گزینه فقط انگار میمونه.
این گزینه هیچکس همچین گزینهای را ادعا بگید
نمیکند. پس چرا خدا مطرح کرده؟
برای اینکه س... میزان سخیف بودن اون باور را و اون نگاه را بفهمونه
که چقدر اون باور سخیفه که مثل اینکه هیچ توجیحی براش نمیتونیم پیدا کنیم الا اینکه کسی بگه غیب پیش
مائه. ما خودمون میدونیم.
ما میدونیم دیگه. بالاخره ماها برتریم.
چون ثروت و قدرت داریم برتریم.
تمام شد و رفت. وقتی اینم نیست
خداوند این بار به پیغمبر میفرماید "فاصبر لحكم ربك".
حالا این "فاصبر لحكم ربك" ادامهی این "ذرني ومن يكذب بهذَا الحديث"
است. پس شما اگر بخواید نگاه بکنید در این سیاق
فضای سخن که معلومه اگر بخواید فرازهای این سیاق رو بسنجید،
آیه سی و چهار و سی و پنج
یه طرح موضوع کرده. اول سیاق فضای سخن رو مشخص کرده راجع به چی میخوایم صحبت بکنیم.
طرح مسئله. طرح مسئله.
مسئله چیه؟ ادعای برتر بودن
اغنیا از
ضعفا، از فقرا و ضعفا، اغنیا و او--
و اقویا از فقرا
و ضعفا. که این ادعا را به بیان اجمالی خدا در همین آیات جواب داده.
آنچه نشانه
برتری و سعادت است
اسلام و تقواست
و مجرم حتی
اگر ثروت
و قدرت داشته باشد
جایگاهش بهشت
بگید، نیست.
طبق آیات قبلی بلکه جهنم است.
بلکه جهنم است.
خب. این سی و چهار و سی و پنج اصل مطلبو اینجا گفته.
حالا برای نفی این ادعا و اثبات این جواب
در ادامه دو تا سیر شما دارید.
یه سیر سؤالات دارید،
یه سیر نتایج دارید.
نتایج. این سؤالات اول پنج تاست.
سؤال اول: دلیل عقلی دارید؟
نه. سؤال دوم:
دلیل نقلی دارید؟ نه.
سؤال سوم: از خدا عهد گرفتید؟
عهد خدا دارید؟ نه.
سؤال چهارم: در توان خودتون هست؟
نه. سؤال پنجم: شرکا میتونن؟
در توان شرکا هستش؟
توان شرکا، توان شرکا.
اینم که نه. خب این سیر سؤالات پنجتای اول.
نتیجه: پس
استدراج و
املاء و کید خداست.
چی؟ پس اینجوری کاملش میکنم.
پس ثروت و قدرت مکذبان،
استدراج و املاء و کید
خداست. خب حالا
این سؤالات پنجگانه دو تا هم بهش میخواد اضافه بشه.
این دو تا سیر سؤالات و نتایج در هم تنیده است.
خب دو تا دیگه میخواد به این سؤالات اضافه بشه.
سؤال شش: آیا اجر از اونا خواستی پیغمبر؟
نه. سؤال هفت:
آیا غیب نزد اوناست پیغمبر؟
نه. نتیجه بعدی:
پس صبر کن و مانند،
برای چی صبر کن؟ برای
حکم پروردگارت.
حکم پروردگار همین استدراجیه که تو آیات قبل گفت.
پس برای حکم پروردگارت صبر کن و مانند صاحب هود
نباش. عجله نکن. صاحب هود فکر کرد دیگه چارهای نیست باید بره.
چون همه چیز دست کیا بود؟
ثروت و قدرت و امکانات و اینا
همه دست مخالفین و معاندین و مکذبین بود.
میدونو اونجا خالی کرد. تو این کارو نکنی.
خب اگر من بخوام
از این مقدمه که طرح مسئله است
اینو در نظر بگیرم و بعد این سیر سؤالات و نتایج رو بررسی کنم،
نتیجه اینه. هیچ سؤالات اینو میخواد بگه،
هیچ دلیلی، هیچ دلیلی
از عقلی، نقلی، عهد خدا، توان خودشون، توان شرکا، اجر پیغمبر خواسته باشه یا غیب نزد اونا باشه،
هیچ دلیلی دال بر
برتر بودن اغنیا
و اقویا بر
فقرا و ضعفا بگید، وجود
ندارد. هیچ دلیلی
دال بر برتر بودن اقویا و اغنیا
از ضعفا و فقرا
وجود ندارد و در نگاه خدا معیار برتری ثروت و قدرت و فقر و ضعف
نیست بلکه اسلام و تقوا یا جرم و تکذیبه.
اون معیاره نه این. حال که هیچ دلیلی وجود ندارد پس وضعیت موجود سنت استدراج و املاء است
که میطلبد پیغمبر اکرم بر اون
صبر کند. پیغمبر اکرم بر اون صبر کند.
میدان را خالی نکند.
کم نیاورد.
جا نماند. ببینید من
میخوام این حرفو بزنم. اگر ما این درک را واقعاً
درکی که این آیات این سیاق به ما میده داشته باشیم،
با وجود این درک دیگه هیچ وقت
مبناً، مبناً
هیچ وقت به علت اینکه طرف مقابل ثروت دارد، قدرت دارد
و میخواهد با ثروت و قدرتش بر ما غلبه کند، به هیچ وجه دیگه ما در مقابل او در موضع انفعال و ضعف قرار
میگیریم. منطق توحیدی میگوید
آنچه او دارد لطف خدا به او
نیست. آنچه او دارد برای او نعمت
نیست. آنچه او دارد کید خداست،
مکر خداست، نشانه غضب خدا درباره اوست،
کیفر خدا برای اوست.
پس اینقدر شما نسبت به چیزی که برای او کیفر
است اینقدر نباید احساس انفعال بکنی.
خودت رو در موقعیت ضعف ببینی.
آنچه که ما را به زانو درمیآورد در مقابل کفار
و در مقابل مکذبان دین همین احساس ضعفه.
ما احساس میکنیم اونها جلوترند، بالاترند.
اونها به ما القا کردند اینو.
به ما خواستند القا کنند
به ما اثبات کنند. ببین باورتون بشه دیگه بفهمید دیگه شماها یه مشت جهان سومی هستید.
یه مشت بیچارهاید، یه مشت گشنهاید، یه مشت پابرهنه اید.
پیشرفت، رفاه، امکانات، ثروت، قدرت همه دست مائه.
اما چطوره که حالا تو این دنیا
ما این جایگاهمون، شما اینید.
حالا یه دفعه قیامت که بشه همه چی عوض میشه
شماها میایید بالا، ما میریم پایین.
بشینید به همین خیال.
این منطقیه که اونها دارن به ما چه میکنند؟
دارن القا میکنند. فکر نکنید یه روزی خواهد رسید که بله بذار قیامت بشه آقا بذار قیامت بشه باشه.
بذار قیامت بشه. حالا معلوم بشه ببینیم چطور شد حالا تو این دنیا ما اینیم،
شما اینید. بعد یه دفعه قیامت میشه برعکس میشه.
برو آقا خدا روزی تو جای دیگه واقع کنه.
بعد ما باورمون شده. ما باور کردیم اصلاً مفهومی به نام
مثلاً حالا من این تعبیر رو به کار میبرم اصطلاحات روزهها تو مقام تطبیق به کار میبرم.
نمیخوام جزء تدبر قرارش بدم.
مفهومی به نام قرض زدگی.
زدگی یعنی چی؟ قرض زدگی.
یعنی آقا اون اصلاً یه جوری هی منه از خودش نشون داده
که من در مقابلش دیگه چیزی از خودم
ندارم. من دیگه منفعلم.
من خودباختگی دارم.
او استیلا دارد.
او تسلط دارد. او خود را برتر میبیند.
منم باور کردم که او برتر است.
منم باور کردم. خب نتیجه این چیه؟
نتیجه این، اینه. به جای اینکه داشتههای او را کید و املاء و استدراج ببینم،
داشتههای او را چی میبینم؟ نعمت و لطف خدا به او میبینم.
بعد به جای اینکه صبر کنم بر حکم خدا منتظر بمانم تا خدا کار خودش رو با اون انجام بده، میدون رو چه کار میکنم؟
خالی میکنم، منفعل میشم، تسلیم میشم، میره پی کارش دیگه.
میگه آقا خدا دنیا رو که داده به شما.
بیایید دیگه حالا سوارم میخواید بشید بشید دیگه چه کار کنیم دیگه چارهای نیست دیگه.
تسلیم. ببینید سوره از اول داره یه کار میکنه ها فقط با بیانهای مختلف.
سیاق اول چه کار کرد؟ پیغمبر تهمت بهت میزنن.
با تهمت میخوان بشکنندت،
ازت امتیاز بگیرن. امتیاز نده.
به نامرد جماعت امتیاز نده.
این سیاق اول بود. سیاق دوم.
پیغمبر دارن هی میگن نمیذاریم شما بخورید.
نمیذاریم شما بهرهمند بشید.
تحریم میکنیم، منع میکنیم.
مؤمنان شما هم بشنوید.
خودشون هم بشنوند. همه کار دست کیه؟
منه. من بخوام خودم اونا رو منع میکنم از آنچه که دارند.
چه رسد به اینکه اونا بخوان شماها رو منع کنند.
کار دست منه. در چارچوب اراده من اتفاقات داره رقم میخوره.
من غالبم با من باشید.
سیاق سوم. میگویند چون داریم از شما برتریم.
چون داریم از شما بالاترین.
غلط میکنند این حرف رو میزنند.
معیار بالاتر بودن داشتن نیست.
مسلمان متقی پیش خدا از مجرم بالاتره.
جنات نعیم نشانه برتریه که مال متقین
نه مال مجرمین. "افنجعل المسلمین کالمجرمین"
به هیچ عنوان اتفاق نخواهد افتاد.
اینها برای اثبات برتری خودشون هیچ دلیلی از عقل و
نقل و عهد و توان خود و شرکا و حتی اینکه پیغمبر از آنها اجری خواسته باشد یا
اینکه غیب نزد آنها باشد، ندارند.
پس شما هم بدانید آنچه دارند استدراج و املاءی بیش
نیست. کید و مکر، کید و مکر خداست.
پس شما باید صبر کنید،
مقاومت بکنید. پیغمبر من مقاومت کن.
محکم وایسا. میدون خالی نکن.
به هیچ عنوان، تحت هیچ شرایطی.
جمعبندی این سیاق هم انجام شد.
ببینید وقتی شما مسئله را بتونید تشخیص بدید
دیگه درک سیاق آسونتر میشه.
مسئله فهمیده شد، درک سیاق هم آسون شد.
چی میخواد بگه؟ بله. نتیجهای که میخواد بگیره کاملاً روشنه.
خب حالا تو سیاق چهارم
تصویری رو نشون میده
که این "الذین کفروا"
همچنان دیوانهوار پیغمبر را چه میخوانند؟
مجنون. یعنی یه بار دیگه ما تو آخر سوره بر میگردیم به کجا؟
اول سوره ولی با یه تفاوتی.
اول سوره که میگفتن تو مجنونی یا ایشون مجنون است،
امید داشتند که از این تور اتهام جنون
یه ماهی- بگیرند،
پیغمبر را منفعل کنند،
مؤمنان را در تحریم قرار بدن،
بعد نمیدونم اون ب- حس برتر بودن خود را به جامعه ایمانی
القا کنند بالاخره یه چیزی کاسب بشن.
سوره قلم نقشههای اینا رو چی کار کرد؟
کاملا بر هم زد. نقشهها را کلا عوض کرد.
از اون اتهام چیزی کاسب نشدن.
میخواستن داد تحریم بزنن چیزی کاسب نشدن.
میخواستن ادعای برتری کنن چیزی کاسب
نشدن. حالا دیگه از اینجا به بعد
همون مواضع خود را ولی این بار بی خاصیت، ببینید عصبانیاند "لَيُذْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ"
نزدیکه با چشماشون تو رو هُل بدن.
با خیره خیره دارن نگات میکنن و میگن "لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ" وقتی این آیاتو براشون خوندی،
این از ذکر مصداقش میشه آیات همین سوره تا اینجا.
وقتی آیات همین سوره را تا اینجا
شنیدن، کم مونده با چشماشون تو رو هُل بدن، تو رو هلاک بکنن و همچنان
دیوانه وار میگویند "إِنَّهُ
لَمَجْنُونٌ". بازم دارن میگن "إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ".
چرا؟ چون دیگه برای این مدل نقش آفرینی مستحکم پروردگار در مقابل این وضعیتی که اینها دارن چی بگن
؟ مجبورن اتهامی را تکرار کنن که پنبهاش قبلاً چی شد؟
زده شد. آقا تکرار کن.
آب در هاون میخوای بکوبی بکوب.
همچنان میگن "إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ".
ببینید این بار دیگه خدا نمیاد دو مرتبه از اول سفره پهن کنه.
نه "مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ"
نمیدونم "إِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ" نمیدونم "لَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ"
نمیدونم بیاد "إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ"
بحث مُ- متقین تو بهشت میرن.
نیازی به این کارا دیگه نیست. یک کلمه.
"وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ".
اونچه که شما میشنوید از زبان پیغمبر،
سخن جن نیست، فقط ذکر جهانیان است.
یعنی شما امروز به جای اینکه این موضع اتهامزنیتون رو بخواید تکرار بکنید، تاکید کنید،
براش اصرار بورزید،
بهتره از این ذکر چی کار کنید؟
بهره ببرید. این چه راهیه میخواید برید
؟ اینو من بهش میگم به این نوع بیان میگم خاتمه
. یعنی خدا با این صحنه پایانی
داره به یه نحوی پرونده
تلاش این مکذبان
برای منفعل کردن پیغمبر اکرم و جامعه اسلامی را میبنده.
دیگه آقا حالا هی تا صبح بگو مجنون.
نیست آقایشون مجنون نیست.
اونچه که میخواند ذکر جهانیان است.
میخوای استفاده کنی استفاده کن. نمیخوای هم برو تا هر وقت دلت میخواد بگو مجنون.
ببینید یه پیام دیگه هم داره.
اینکه اونا چی میگن دیگه مهم نیست.
اول مهم بود. ما باید جواب میدادیم، توضیح میدادیم
"إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ" میگفتیم
"أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ" میگفتیم کلی باید کار انجام میدادیم، مهم بود.
اما حالا دیگه خیلی مهم نیست. چرا؟
چون دیگه روشنگریها انجام شده. بگن دیگه.
تا قیامت بگن. خست- انقدر بگو که خسته بشی.
وقتی چیزی گیرت نمیاد بگو.
خدا میگه برای من خدا با این سیاق آخر میخواد بگه،
برای من خدا مهم این نیست که اینا چی میگن.
مهم اینه که چی کاسب میشن.
حالا یه تطبیق تو پرانتزی بدم براتون.
حالا مثلا میان در یک
کشوری یه آدم
سبک مغزی میاد به پیغمبر اکرم توهین میکنه.
میاد به قرآن کریم توهین میکنه.
زیاد از این اتفاقا میفته. اخیراً هم بازم افتاد.
کجا بود آقا مصطفی؟ فرانسه.
فرانسه. بعد
مثلاً مسئولان دولتی هم میان میگن که آقا آزادی بیانه دیگه.
خب حالا کار نداریم. اونا هم انتظاری بیشتر از این از اونا هم نمیرود.
اینا دیگه معلوم الحالاند.
ما توقعی جز این نداریم که همین چرت و پرتها رو بگن دلشونو با همین حرفا خوش کنن.
خب چقدرم کار کردن تا بتونن این کارا رو بکنن.
چقدر دستگاههای استکباری از گروههایی مثل داعش،
تکفیریها و سلفیها حمایت کردن، پول خرج اینا کردن
تا بتونن از اینا اخباری را در جهان به نام اسلام منتشر کنن، اسلام را سیاه کنن
که بعد بتونن رو این موج سوار بشن بگن آقا اسلام چنین، پیغمبر اکرم چنین، قرآن چنین.
خیلی هم خرج کردن که بتونن این اتهامات را به جای خودش بنشونن.
همین فقط یه حرف نباشه.
مردم دنیا وقتی می شنون
یا اون تهمت را یا اون اتهام را وقتی می شنون میذارن بغل این همه اخباری که به نام الله و رسول الله
از داعش و سلفیها و نمیدونم اینا به گوششون رسیده.
میگن آره دیگه راست میگن دیگه. همینه دیگه.
نعوذ بالله. خب اینکه اونا چی میگن مسئله اصلی ما نیست
. حالا امروزم خب خیلیا تجمع میکنن، ناراحتن، میگن آقا باید یه اعتراضی-- راست میگن.
خوبه. حرف درستیه.
وزارت خارجه باید در مقابل اینا بایسته، حرف درستیه.
باید در مقابل اینا از خودمون یک عِرقی، یه غیرتی نشون بدیم.
اینم حرف درستیه. اینا دارن به مقدسات ما توهین میکنن.
باید تو دهنشون بزنیم که دیگه این کارا رو نکنن.
باش. اینم خوبه. خب مسئله اصلی چیه؟
مسئله اصلی اینه.
اونا اومدن بر مبنای این اتهامات از ما چی گرفتن؟
امتیاز گرفتن. چه جوری؟ لو تدهنو فيدهنون تو پرانتز حرفام ها.
لو تدهنو فيدهنون. چجوری؟
دندون ما رو کشیدن. به خود ما القا کردن.
به خود ما را
به این باور رسوندن که اگر دست از برخی از مواضعمون نکشیم،
این اتهامات درباره ما چیه؟
درسته. خود ما را به این نتیجه رسوندن.
ما خودمون امروز بعضی از ما قبول داریم که اگر دست از
برخی از مواضعمون مثل جهاد، مثل
حجاب، مثل استکبارستیزی،
مثل اراده حذف صهیونیسم جهانی و غیره، اگه ما دست از برخی از مواضعمون برنداریم،
آره هر-- اصطلاحاً اینجوری تو ذهن ماها میگذره.
پُر بیراه هم نمیگن.
آره دیگه ما یه--
خب این خطر اصلی ماجراست که تو خودت باور کرده باشی و بعد امتیاز بدی.
امتیاzt چی باشه؟
به اینکه هی سانسور کنی.
یعنی دچار خودسانسوری کنن ما را.
ما دیگه اون چهره کفرستیزمون را،
اون چهره استکبارستیزمون را،
اون چهره ضد صهیونیستیمون را،
اون چهره طرفدار عفاف و حجاب بودنمون را،
اون چهره غیور خودمون رو چیکار کنیم؟
هی سانسور کنیم، پنهان کنیم،
نشونش ندیم که اونا تصمیم بگیرن کوتاه بیان.
این میشه بعد دو. لو تدهنو فيدهنون.
خب اونا-- ما کوتاه بیاییم تا اونام کوتاه بیان.
این پیروزی اول. پیروزی دوم اینکه
به ما میگن ببینید شماها فقط مسئلهتون این نیستش که آدمای نعوذ بالله،
آدمهایی هستید که به یک دین وحشی نعوذ بالله
معتقدید. این نیست. بدبخت هم هستید.
پولام دست ماست که زورام دست ماست، قدرت هم که دست ماست.
تحریمتون میکنیم. بمونید از گشنگی بمیرید.
باز ما امتیاز میخوایم بدیم.
نه تو رو خدا ما را تحریم نکنیدا.
چی میگید؟ چی مطالعه نکنیم؟
چشم. چی درست نکنیم؟
چشم. اونا قشنگ ذراتخانه داشته باشن کلاهک هستهای درست کنن،
ما حتی مطالعه صلحآمیزم
نکنیم. چرا؟
چون فردا دیگه انرژیهای فسیلی تعیینکننده ثروت و قدرت نیست که بگیم در بلاد مسلمین زیاده.
انرژی هستهای تعیینکنندهست.
اینا باید از همین الان فقر مادیشون هم تشدید بشه.
آقا چشم. یعنی ما دو-دو باز هم دچار یک انفعال میشویم.
پیشاپیش خودمون را از اونچه میتونیم باهاش در مقابل اونها مقاوم بشیم، خلاصه لا میکنیم.
با باور به اینکه کار دست اوناست.
اونا آب به بنده بسته میشه.
اینم پیروزی دومشون.
سوم میایم تو القای اینکه ما از شما برتریم.
این همون غربزدگی میشه نتیجهش تو ما.
اینکه بله دیگه بالاخره آقا
سر خودمون که نمیتونیم کلاه بذاریم باز به هر حال نگاه کن هرچی
علم و پیشرفت و تکنولوژی و رفاه و آسایش و زیبایی و هرچی هست مال اوناست.
برای ما میشن قبله آمال، آرزو.
واقعاً ما رو برتر میبینیم.
اینم پیروزی بعدی. خب پس ما در واقع هنوز جواب این اتهامها رو ندادیم.
اصل پاسخی که میشه به این اتهامها داد که ما برسیم به جایی که بگیم آقا بذار هرچی میخوان قرآن بسوزونن.
بذار هر قدر میخوان به پیغمبر نعوذ بالله تو خیال خودشون اتهام
بزنن دیگه فایده
ندارد. ما هنوز به سیاق چهارم نرسیدیم که بگیم دیگه فایده
ندارد. ما اینجا نرسیدیم.
ما سیاق چهارم رو بیشتر ترجیح میدیم تو دیوارهای خونههامون بزنیم
که یه وقت مثلاً فرشامونو چش نکنن، بچمونو چش نکنن، مبلمون سوراخ نشه، ماشینمون تصادف نکنه.
اینه. و إن يكاد الذين كفروا ليزلقونك بأبصارهم لما سمعوا الذكر.
حالا ما چه تحفهای هستیم که کفار بخوان با نگاه کردن ما رو از پا در بیارن.
چی-- چه مقاومتی مگر چه خار در چشمی شدیم.
البته تو ما هستنا جریانهایی که خار در چشماند.
الحمد لله نمیخوام بلکل سیاهنمایی کنم بگم اصلا ما هیچ کار نکردیم صفریم، نه.
الحمد لله مقاومت وجود داره.
الحمد لله جریاناتی که هم سیاق اولو رفتن،
هم سیاق دومو رفتن، هم سیاق سومو رفتن، الان کجان؟
تو سیاق چهارمن داریم.
خداروشکر. نمادش حاج قاسم ما بوده.
نمادش سمبل امروزیش حاج قاسم ماست.
خار تو چشمشونه که رئیس
دولت خبیث آمریکا شخصاً دستور قتل او را میده.
ببین چقدر برای اونا
خار در چشم و استخوان در گلوست.
چقدر. بله ما هستیم.
کسانی هستن خدارو صد هزار مرتبه شکر.
ما هم به یمن وجود اینا زندگی میکنیم.
اما اون جریانی که بخواد باخته باشه صحنه را،
بخواد اتهام را باور کرده باشه،
اولاً این سیاق اولو باخته.
تحریم را باور کرده باشه،
سیاق دومو باخته. استیلا و برتری غرب را باور کرده باشه، سیاق
سومو باخته. بعد حالا وایسته تو سیاق چهارم
بگه هر چقدر میخواید بگید، بگید نور پرفروغ چهره پیغمبر خاموش نخواهد شد.
آقا این حرف از تو حرف مفته. تو رو زمینگیر کردن دیگه اقلاً.
تو دیگه لااقل برگرد سیاق یک و دو و سه رو برو برس به چهار.
آها. این اینجاست. سیاق چهار اونجایی که دیگه رسیدی به امنیت.
رسیدی به اون نقطهای که هر قدرم بخوان اتهام بزنن، هر قدرم بخوان
نمیدونم توهین بکنن، قرآن بسوزونن یا هر غلط دیگری
ازش فایدهای بگید
نمیاد، در نمیاد،
بهرهای نمیبرن.
اینجا هدف ماست. اینجا هدف ماست.
از من سؤال شد آقا این بحث "إن يكاد الذين كفروا" برای چشم زخم و این حرفا.
والا من این آیه رو اینقدر تو این سوره راهبردی و کلیدی و جایگاهش رو عالی و عظیم میبینم
که فکر نمیکنم
کارکرد این آیه اینقدر دم دستی و پایین باشه.
نمیخوام من بگم نه ها.
یعنی اصلاً از "إن يكاد" برای جلوگیری از چشم زخم استفاده نکنیم.
چرا؟ حالا من هنوز ندیدم روایت معتبر تو این زمینه.
ولی طبق مشهورات دارم حرف میزنم.
بر فرض اینکه کسی به این آیه استنادی هم میکند، میخونه یا تو خونهش تابلو میکنه به این امید که نظر
بد او را نگیره اشکال نداره؛
ولی نظر بد رو باید بدونه چیه.
نظر بد این نیست که وای چه فرش قشنگی، وای چه قیافه قشنگی، وای چه ماشین قشنگی.
این نظر بد نیست. نظر بد به اینه که
دین ما را بخوان به سخره بگیرن.
ما با "إن يكاد" در واقع تابلوی مقاومت ما در مقابل استیلای
مستکبران و کفار و مجرمان
این تابلوی مقاومت ماست.
این تابلوی مقاومت را داشته باش
در جایگاه اصلی خودش داشته باش.
حالا استفادهها و خواص دیگر هم اگر داره اشکالی نداره که من
مثال دیگه براش بزنم. دیدید اکثر ما این، اینم بالای خونهها
بهخصوص اینایی که خونههاشون یه خورده شیکتره بالاش میزنن.
"هذا من فضل ربي" این تیکه دومشو نمیزنن.
"ليبلوني أأشكر أم أكفر".
حالا گیریم خونه توام یه نمونهای از تخت بلقیس که برای سلیمان به طرفة العين از اون ور دنیا اومد به این ور دنیا.
آه، خب حالا بالاخره
این، اینم برای تو واسه خودش یه ملکیه دیگه.
ها. سلیمان ملک خود را گفت "هذا من فضل ربي".
تو هم اینو میگی "هذا من فضل ربي".
خوبه اشکال نداره. اصل اینکه از فضل خدا ببینی خوبه؛
ولی تیکه دومشه "ليبلوني أأشكر أم أكفر"
تا خدا مرا بیازماید شاکرم یا ناسپاس.
این تیکه دومش نیاری تیکه اولش هیچی نیست رو هواست به جایی بند نیست "هذا من فضل ربي" که چی؟
که بعد من اینجا نعوذ بالله بخوام بخورم و مثلاً بریز و بپاش راه بندازم و به خدای خودم پشت کنم.
اینجوری "هذا من فضل ربي" تو جامعه نسبت به فقرا و مستمندان و
گرفتاران و مسakin هیچ بی تعهد کامل باشم.
اینجوری "هذا من فضل ربي" اینه شکر تو.
نه این پوچه .
حالا "إن يكاد" تو خونهمون داشته باشیم اصلاً چشم هم نخوریم.
باشه خوب داشته باشیم. اما یادمون باشه "إن يكاد" کجاست؟
کجای قرآنه "إن يكاد" تو سوره قلمه.
سوره قلم دنبال چی بوده؟ دنبال مقاومسازی بوده.
"إن يكاد" سمبل مقاومته
. سمبل بیاثر شدن و بینتیجه شدن
تلاشهای کفاره
. اینو در این جایگاه واقعیش ببین.
حالا برای استفادههای دیگه هم اشکالی نداره.
خب حالا برگردیم ارتباط سیاقها.
دیگه ارتباط سیاقها معلومه.
ببینید من خیلی طولش ندم. ارتباط سیاقها کاملاً واضحه.
از سیاق یک شروع میکنم. توی سیاق یک
اونچه که ارتباط را با بعد برقرار میکنه
کدوم نقطشه؟ بگید
. حلقه وصلش تو الفاظ.
"أن كان ذا مال وبنين".
یعنی تکیه اتهامزنان به پیغمبر به چی؟
به ثروت و قدرت.
تکیهای که میتواند در صورتی که خدا راهنمایی نمیکرد،
میتوانست حتی پیغمبر را چه کار کند؟
منفعل کند و خدا راهنمایی کرد.
خدا اومد تو صحنه پیغمبرش را هدایت و راهنمایی کرد که بله باید محکم وایسی.
هر چقدرم ثروت داشته باشن و قدرت داشته باشن بازم کسی که میخواد با اتهامزنی بیاد تو میدان مذاکره به درد مذاکره
نمیخوره، لیاقت مذاکره
نداره. خب
همین "أن كان ذا مال وبنين" اومد تو سیاق بعدی شد "إنا بلوناهم كما بلونا أصحاب الجنة".
اینجا "ذا مال وبنين" شدن کیا؟
"أصحاب الجنة". "أصحاب الجنة" شدن یه مثلی برای ثروتمندان و قدرتمندانی که
این بار میخوان قب-- سیاق قبلی اتهام بوده، این سیاق تحریمه.
میخوان محرومین را، فقرا را
از آنچه دارند چه کنند؟
منع کنند. "غدوا على حرد
قادرین". خب اینم شد در واقع وصلش به سیاق
قبلی. "إنا بلوناهم" این "هم" کیه؟
همون صاحبان ثروت و قدرتی که در سیاق قبلی مطرح بود.
خب میایم میرسیم به سیاق
چهارم. "إن للمتقين عند ربهم جنات النعيم أفنجعل المسلمين كالمجرمين".
هنوز اینجا خیلی باز دل ما قرص نیست به اتصال سیاقی تا برسیم به کجا؟
تا برسیم به اینجا که "سنستدرجهم من حيث لا يعلمون".
فهمیدیم بله، در اینجا خدا میخواد بگه اون ثروتی که دارن، قدرتی که دارن،
نفوذی که دارن ولو شما نگاه میکنی میبینی هر روز داره
بیشتر میشه؛ ولی نگران نباش کار دست خود ماست.
"إن كيدي متين". این کید خداست.
خب اینم که در جای خودش قرار گرفت.
اونوقت میایم سراغ سیاق چهارم.
سیاق چهارم با جریان
"إنه لمجنون-
متعلق به چی؟ سیاق
اول. کدایی سیاق اول را میکنه که با اینکه جواب داده شد یعنی پیغمبر در مقابل اتهام مقاوم شد،
جامعه در مقابل تحریم مقاوم شد،
استیلاء فکری فرهنگی، استیلاء و غلبه ناشی از ثروت و قدرت نفی شد.
حالا دیگه اتهامزنیها و تلاشهای کفار بیفایده و بینتیجه است.
این هم میشه سیاق چهارم.
ما توی اصطلاح تدبر یه کلمهای داریم
تو اصطلاح ادبیات "رد العجزه الى السطر" میگیم.
یعنی چی؟ یعنی ته مطلب را به سر
سخن چیکار میکنه؟ بر میگردونه.
یه بار دیگه شما رو بر میگردونه اول سوره ولی این بار با یه موضع متفاوتی.
این بار دیگه در شرایطی "إنه لمجنون" را میشنوی که دیگه احتیاجی به جواب مفصل بگید
نداره چون بیاثره دیگه.
بذار بگه، بذار بگه تا خسته شه.
آقا نخیر "إنه إلا ذكر للعالمين".
حالا برو هر چقدر دوست داری حرف بزن.
پس کل سوره دارد چیکار میکند؟
کل سوره دارد پیغمبر اکرم را، رسالت پیغمبر اکرم را ازش حمایت میکند.
با تقویت قلب خود پیغمبر، با روشن کردن مؤمنین درباره مسئله تحریم،
با روشن کردن جامعه ایمانی نسبت به مسئله برتری کفار،
برتری اغنیا و در واقع اقویا،
دفاع از یک رسالتیست که این رسالت در هجمه قرار گرفته.
هجمه ثروتمندان و قدرتمندان.
لذا دفاع از رسالت پیغمبر اکرم در مقابل هجمه ثروتمندان و قدرتمندان
که میخوان با اتهامزنی و تحریم و استیلاء به زانو دربیارن جامعه رو، پیغمبر و جامعه را این سوره دفاع میکنه.
یه نکته بگم. اون نکته اینه.
ببینید خیلی از سورههای قرآن درسته که به ظاهر یه سوره کوتاهی هست یعنی شما از شروع تا پایان
حجم زیادی از آیات را
نمیبینید ولی یه پروسه
اجرایی مفصلی داره.
یعنی این نیست که در یه مقطعی از زمان اجرا بشه و بگید پروندهاش
بسته بشه. نه، این یه پروسه، یه فرایند همواره باید تو متن جامعه مورد توجه باشه.
همواره. همواره اگر شما غفلت کردی
از هدف دشمن تو لایه اتهامزنی،
هدف دشمن تو تحریم،
هدف دشمن تو استیلاء
و غلبه و ادعای برتری،
اگر غفلت کردی همه اونچه که دشمن میخواد از اینا به دست میاره.
اگر خواستی غفلت نکنی راهش چیه؟
راهش سوره قلم هست. یعنی سوره قلم
یه surه ایست که برای همیشه تاریخ مورد احتیاج مسلمینه.
همیشه باید حواسشون جمع باشه.
هیچوقت از
کانال اتهام گزیده نشن.
از طرف تحریم زمینگیر نشن.
از طرف استیلاء و ادعای برتری منفعل نشن.
بتونن این گردنهها را با نگاه توحیدی رد کنن.
سوره قلم کارکردش اینه.
برای رهبران جامعه خیلی نیازه.
برای مردم جامعه هم خیلی نیازه.
رهبران جامعه احتیاج به این سوره دارن از اونجایی که
جایگاهشون یه جورایی شبیه یا در ادامه جایگاه کیه؟
پیغمبر اکرم تو جامعه است.
برای مردم یک جامعه هم خیلی نیازه
که بتونن با رهبران الهی خودشون همراهی بکنن تو این گردنههای سخت.
خیلی خب. اِاِاِ عرائض بنده در جمعبندی سوره تمامه.
اگه سؤال و ابهامی هست در خدمتم اگر نه یک بار سوره رو بخونم.
بفرمایید. من یه بار سؤالو تکرار میکنم.
میگن از علی علیه السلام حدیثی شنیدم که از کنار قبرستانی عبور میکردند فرمودند اکثر
کسانی که تو این قبرستان خوابیدهاند از چشم نظر مردند.
ما در نهجالبلاغه هم از علی علیه السلام تو حکمتها داریم جملهای که حضرت میفرمایند که عين یعنی چشم نظر حقه،
وجود داره. یعنی حضرت تصدیق میکنند که هست.
بنده در مقام انکار
نظر و چشم زخم و اینا نیستم
بگم ما نظر نداریم یا چشم زخم نداریم.
چرا؟ اما در مقام اینم آیا "وإن يكاد" این آیه راهبردی تو قرآن کریم
کارکردش این چشمنظرهای عادی مادی ماست؟
جواب: کارکرد اصلیش قطعا این نیست.
کارکرد اصلیش با توجه به جایگاهی که تو سوره داره،
مقاوم شدن ما در مقابل اراده دشمنان ماست.
دشمنانی که میخوان با اتهامزنی و تحریم و ادعای برتری ما را زمینگیر کنند.
اگه ما مقاوم شدیم در مقابل اونها،
در حقیقت در مقابل نیت بد اونها، نظر بد اونها، خودمون، جامعهمون، دینمون مقاوم شدیم.
این بالاترین و اصلیترین کارکرد "وإن يكاد"
هست. خب اینو بفهمیم، اینو درک بکنیم، این منطق را ببینیم،
حالا اگر از این آیه استفادهای هم برای چشمنظرهای عادی مادی میشود کرد،
من مخالفتی ندارم. من تحقیق ندارم تو این زمینه که احادیثی دیده باشم که بله این آیه را بخوانید.
اما چون تحقیق ندارم رد هم
نمیکنم. بگم نه آقا نمیشه ها.
آیه "وإن يكاد" رو نباید در مقابل چشم نظر بد و این چیزا بخونید تو مسائل عادی مادی.
نه همچین ادعایی نمیکنم. اما این ادعا را میکنم این آیه را
محدود به این مسائل پیش آمده
نکنیم. عمدهش اون نظر بد.
ببینید در این آیه متن آیه رو نگاه کنید.
"إن يكاد الذين".
بگید. كفروا.
این اولا. حالا مثلاً من فرض بفرماییدها.
نمیدونم دخترخالم نمیدونم دخترعمم نمیدونم
جاریم آمده خونهمون "الذين كفروا" که نیست.
"ليزلقوا لك" کمونده تو رو هلاک کنند.
تو کیه اینجا؟ پیغمبر.
حالا منم که پیغمبر نیستم. نه این "الذين كفروا"
है، نه من پیغمبرم.
"بأبصارهم" با چشمهاشون
"لما سمعوا الذكر" وقتی ذکر را شنیدند.
خب منم که الان ذکری نخوندم که اون با شنیدن ذکر من عصبانی شده باشه بخواد انرژی منفی به من بگید ساطع بکنه.
من مثلاً فوقش یه تابلویی زدم یا مثلاً بچهم یه خورده تو چشم
تو دل بروئه فرض کنید.
چیز دیگهای که نیست. بعد "ويقولون إن هو إلا مجنون".
ببینید اصلا متن آیه داره خودش میگه کارکردش کجاست.
پس اون کارکردهای دیگر
اگر هم باشد نباید بر این غلبه کند.
خب الان چقدر تو جامعه مردم "وإن يكاد" رو با این رویکرد میشناسند؟
هرکس "وإن يكاد" میخره، میبره، میزنه، میخونه،
همش دنبال اینه که مثلاً
ساعتش گم نشه، انگشترش اینجوری نشه، بچهش طوری نشه، ماشینش طوری نشه، خونهش طوری نشه، اینچه.
بیمه. یعنی شده کارکرد
بیمه. نه کافری در میانه، نه نمیدونم نیت بد کافرانه ای در مقابل من
پیغمبر و نه پیغمبری نیست در کار حتی پیغمبر گونه هم نیستیم بگیم مثلاً من دارم یه رفتار
پیغمبر گونهای میکنم و اینها
در حقیقت کفار این زمان هستند که میخوان منو به زانو در بیارن و منفعل بکنند و اینجا من "وإن يكاد" بخوام بخونم.
منظورم رو تونستم برسونم؟ یه مطلب کلی.
اولا من منکر نشدم.
این یک. گفتم علم ندارم.
نمیدونم. من ندیدم حدیثی که بگه "وإن يكاد" برای چشم نظر بخونید.
من ندیدم. معنیش این نیست که نیست.
من ندیدم. من تحقیق نکردم که پیدا کنم.
شاید یه روزی برام انگیزه بشه برم تحقیق کنم.
نشده نرفتم دنبالش. من نمیدونم.
چیزی که نمیدونم هم انکار نمیکنم.
من اونچه را که میدانم میگم.
میگم میدونم که کارکرد اصلیش این
نیست. حالا کارکردی از این جنس هم میخواد داشته باشه داشته باشه من کاری ندارم.
این یک. اما نکتهی کلی اینه.
به طور کلی ذیل قرآن کریم احادیثی که
خواص آیات یا سورهها را بیان کرده باشه
زیاد داریم. ولی میدونید اکثرش سند نداره
. بیشتر
احادیثی که نقل شده ذیل سورههای قرآن و آیات قرآن بخونی اینطور میشه، اینطور میشه، اینطور میشه،
بیشترش سند نداره .
این قضیه بنده را بدبین میکنه.
به اصل این رویکرد بدبین میکنه.
نه به این معنا که بگم قرآن خواص ندارد.
به این معنا که بگم یه عده سودجویی
یا یک عده ناآگاهی
برای به خیال خودشون داغ کردن بازار قرآن خوندن
یا نه حتی با نیت بد
برای اینکه مردم تو قرآن خوندن دنبال اصل معنا و مقصود و هدایت
نباشند، دنبال چیزای دیگهای باشند، آمدن خلاصه در کوره
این خواص دمیدن.
یه خواص عجیب و غریبی
برای خوندن قرآن بیان کردن
طوری ز-- یک عده را که پس میک--
برای یک عده دافعه داره. یک عدهی زیادی که اهل فکر کردناند میگن یعنی چی؟
مثلاً. یه خورده اونا دافعه داره.
برای یه عدهی دیگری که دافعه نداره، جاذبه داره،
اونا رم مشغول همین خواص میکنه.
یعنی من حداقلش اینه که در این نگاه
اینکه یه عدهی زیادی تو بحث قرآن همش دنبال خواص عادی مادی این آیات و این سورهها هستند،
معتقدم منضبط نیست.
یعنی الان یه خورده بیحساب کتابه.
اینکه آمده باشیم قشنگ احادیث غلطشو،
بیسند و آقا چیزی که سند نداره بذار کنار
. حوصله دارید یه نکته بگم؟
حوصله دارید؟ بله. بذارید یه مثال براتون بزنم.
با این مثال مسئله جا میفته. مثال جاهای دیگه هم زدم
. اکرام یتیم چقدر مهمه تو قرآن؟
خیلی مهم. خیلی مهم.
خیلی سفارش شده. بیان قرآن تو اکرام یتیم چیه؟
قرآن مثلاً آمده بگه فرض کنید
اگر یتیم را ناز بکنی برای هر یه دونه مویی که از زیر دستت رد میشه، مثلاً فرض کنید یک
حوری بهشتی، یک قصری در بهشت برات ساخته میشه.
مثلاً اینجوری حرف زده قرآن؟
آمده گفته آقا شما به عنوان کسی که داری یه امتحان بزرگ داری.
ثروتمند یا توانمند امتحان دارد.
امتحانش یکیش اینه.
اونی که سرپرست نداره رو شما باید دریابی.
باید اکرام کنی. اگر اکرام کردی به جنت خدا میرسی و اگر نکردی گرفتار جهنمی.
این ابتلای توئه، امتحان توئه.
هر جا قرآن خواسته حرف بزنه اینجوری استخوندار حرف زده.
خب. حالا احادیثی هم داریم مثل قرآن استخوندار حرف زدن تو این وادی.
فراوان قشنگ باز کردن مسئله را.
یه سری هم مثلاً یه وقت میاد شما سراغ یه بیاناتی میبینی که آره
اومده یه خرده کمیتی کرده مسئله را مثلا آورده رو ناز آقا شما این دستتو بکشی رو سرش هر یه مویی که از یه دستت
رد میشه اینطور میشه اونطور میشه.
حالا یا تقطیع شده طرف قبل و بعدش رو بگید
نیاورده یا اصلا ساختگیه کلش.
من نمیدونم نمیخوام الانم بگم نیست چنین حدیثی
ولی ترویجش بدون پایه و بدون انضباط تو جامعه
نتیجهش این شده که خیلیا از اکرام یتیم به همین ناز کردنه
بگید بسنده کردن.
در به در دنبال اینه که یتیمی چیزی پیدا کنه یه دستی اینجوری رو سرش
بکشه حتی اگه شده یواشکی مثلا
. خودتو مسخره کردی.
یعنی تو انقدر حالیت نمیشه که اگر ناز کردن یتیم ثواب دارد
در راستای اکرام یتیمه که ثواب دارد.
تو باید اکرام بکنی. اکرام هم این نیستش که فقط بگی عزیزم قربونت برم.
او بالاخره توی این جامعه باید
خلا وجود پدرش جبران بشه.
حقوقش باید حفظ بشه تو این جامعه.
تحصیل و نمیدونم زندگی و چه و چه و چه هرچی.
اونم با تمام کرامت، اکرام
یعنی با کرامت، با کرامت باید حفظ بشه.
نه اینکه مورد ترحم واقع بشه،
نه اینکه خدای نکرده از مدلی شما رفتار پیروی کنید که او تحقیر بشه، جایگاهش بشکنه.
برعکس با تکریم، با اکرام.
خب به عنوان یه وظیفه در جامعه است.
خیلی خب پس ببین راهبرد چیه؟
یه وقت بیانضباطی ما تو نقل بعضی از سخنها چی درست میکنه؟
خب یه چیز دیگه براتون میگم.
در راه خدا جهاد کردن چقدر ارزش داره؟
که کسی در راه خدا جهاد کنه، تو راه خدا به خون خودش بغلطه.
چقدر ارزش داره؟
خیلی دیگه مقام بالاییه دیگه شهادت در راه خدا.
خب میان میگن آقا اگر شما بین اذان و اقامه یک قدم بری جلو،
یه استغفاری دعایی چیزی یه قدم برگردی عقب،
ثواب کسی را که در راه خدا به خون خودش غلتیده بهت میدن.
خب حالا از این دو جور یکی اینه که آقا شما
این جلو رفتن عقب آمدن
بین اذان و اقامه نمادیست
از روحیه جهاد.
این محرابه. میخوام بگم خدایا من دارم بندگی تو میکنم یعنی مطیع تو در میدان جهادما.
یه قدم میام جلو این مقام رو میخوام احراز کنم.
اینجوری بهش نگاه میکنی.
من در مقام مجاهدین و شهدا میخوام باشم.
با همین اراده، با همین سبک زندگی، با همین نیت برمیگردی عقب.
امید داری که تو اون راه قرار بگیری و اجر اون
راه و اون مقام هم به تو چی بشه؟
داده بشه. یه بارم هست اینجوری نگاه میکنی.
الحمدلله قرصش هم دراومد.
اون جهاد چقدر سخته.
زن و بچه رو ول کن، کار و زندگی رو ول کن،
برو جانتو کف دستت بگیر،
اونجا شمشیر میخوری، تیر میخوری، چماق میخوری بعد میمیری بعد هو هو خیلی کار داره ولش کن
این راحتتره که .
این دیگه مسخره کردنه دیگه.
دینو داری مسخره میکنی. بابا دین اینجور چیزیه؟
که یعنی مثلا یه کاسبی واسه تنبلا و بیعرضهها و بیلیاقتا درست کنه؟
بله یه بار میگی آقا من اگر خدا آدما میدونه دیگه من اگر قدرت داشتم حتما جهاد
بودم. نمیتونم خدایا تو که میدانی تا جوان بودم
تو میدانها بودم. اگر شرایط پیش میومد
بودم اگه لازم بود اما حالا دیگه در توانم نیست
یا بیمارم یا شر-- حالا با همین قدمم ای بسا اون اجر رو به تو بدنا.
من نمیخوام اینو انکار کنم. میخوام منضبط بودنشو بگم.
در جای خود فهمیدنو میخوام بگم.
تو سورههای قرآن اگر کسی این سوره را بخواند تا صبح انقدر ملک
دور خانه او با شمشیر پاسبانی میدن
که آفات به او نرسد.
این سوره رو میخونه منتظره که دیگه تا صبح پاسبانی بدن.
شب یه دزد هم از خونهش میاد میره وسایلشم برمیداره میره.
خب آقا جون این پاسبانی میدهن رو تو باید درک بکنی.
پاسبانی از چی میدن دقیقا؟
چه سوره ای خوندی میدونی؟
کسی این سوره را بخواند، این سوره تا او را تو بهشت نبرد ولش نمیکند.
آیه ث-- حدیث داریم. ما نیومدیم متاسفانه
نیومدیم درست تنقیح کنیم سندها را
بگیم آقا این احادیثی که سند ندارن
اینا رو بذارید کنار. حالا دلیل داره ها.
یه بحث علمی داره من بخوام توضیح بدم چرا با سندها کاری نداریم.
یک بحث علمی داره.
اون بحث علمی کسایی که اهل اصول و مطالعات هستن بدونن عنوانش تسامح در ادله سنن هست.
تسامح در ادله سنن
یعنی میگیم تو حوزه مستحبات خیلی سند مهم
نیست. حالا این یه حدیثی گفته اگر این کارو بکنی مثلا هفتاد هزار تا اینجوری میشه.
حالا فرض میگیریم اصلا حدیث سند
نداره. امام هم همچین حرفی اصلا نزده.
حالا اگر این، این بابا به امید این ثواب
بیاد این کارو بکنه ای بسا خدا هم این ثوابو بهش
بده. حالا اصلا خدا نده چی میشه مگه؟
آها بعضیا اینجوری نگاه میکنند به ادله سنن.
سنن یعنی مستحبات. میگن ادله سنن خیلی که مته به خشخاش گذاشتن نمیخواد چون نمیفهمن متاسفانه که بابا این
سنن یه قسمتش اینه که آقا چ-- تو میگی چی میشه؟
حالا یه کار خوبی میخواد بکنه دیگه چه اشکالی داره بذار یه کار خوبی رو انجام بده.
یه قسمتش اینه. اما اصل ماجرا چیز دیگهست
دیگر یه اصل ماجرا وارونه شدن دین تو ذهن آدماست.
دین تو ذهن آدما وارونه میشه.
طرف از دین یه کاسبی واسه خودش درست میکنه.
عوض اینکه بندگی کنه کاسبی میکنه فقط.
بندگی رفته پی کارش.
خیال میکنه مثلا دین هم یه بازاریه.
هر جوری دوست داری زندگیتو بکن.
همین تند تند هم کو-- ثواب جمع کن.
ثوابهای الکی. خب این وار-وار-- فاجعهست دیگه.
این دین تو ذهنش وارونه شد.
پس باید سند دیده بشه. مهمه سند.
سند که دیده شد، ادلهای که سند درست دارن
باید درست تبیین بشن.
یعنی در جای درستش تبیین بشه.
خیلی مهمه. خیلی مهمه.
الان شما نگاه کنید یکی از
پولخوردا
تو ثواب شمردن حجه.
پولخورده، انگار پولخورده. اگر کسی چنین کند ثواب صد تا حج و
حج مقبوله را به او دادیم.
صد تا، نه هزار تا، هزار تا، نه دو هزار تا،
ده هزار تا، صد هزار تا،
یه میلیون تا. انگار حج مثلا پولخورده میریزیم پای این بابا.
بعد شما میای تو قرآن نگاه میکنی میبینی بابا حج
تو قرآن یه چیزیه.
اصلا یه مسئلهایه تو روایات ما، تو قرآن ما.
حج یه چیزیه واسه خودش.
یه رکن اساسی حج پایهی امامته.
شوخی بردار نیست حج. حالا چطور شد حج رو اینجوری مثل پولخورد داری خرج میکنی اینجا؟
یا سند نداره یا اگه سند داره یه تبیینی داره، یه تفسیری داره
که شما ازش چی هستید؟ قافلید.
باید به اون توجه پیدا کنید.
به اون توجه پیدا نکنی نتیجهش میشه چی؟
نتیجهش این میشه که طرف میگه دیگه چه کاریه مثلا من حج رو بخوام به خود-برای خودم تسهیل و دنبال حج باشم.
حالا خیلی راحتتر از حج میتونم
میلیون میلیون حج کاسب بشم.
متوجه مطلب نمیشه، براش جا نمیفته.
اینهاست که دقت میخوان.
حالا این بحث یه بهانهای بود که ما اومدیم توی این فاز یه صحبتی کردیم.
انشاالله که برای شما مفید باشه. حالا یه وقت از
هر حرفی که آدم میزنه بالاخره سایه روشن داره دیگه.
یه جاییش ممکنه سایه بندازه رو ذهنتون.
امیدوارم اینجوری نباشه. اگه سوالی چیزی بود بعدا از من بپرسید در خدمتتون هستم.
پس ما منکر جمع بندیم، منکر ثواب داشتن خیلی چیزا یا خاصیت داشتن خیلی آیه ها، خیلی سوره ها نیستیم.
ولی فکر میکنیم تو این وادی هنوز به اندازه کافی تنقیح صورت
نگرفته. هنوز شفافسازی خوب نشده.
چیزای درست از غلط تفکیک نشده، درستها هم خوب تبیین
نشده. لذا نتیجهش شده خدایی نکرده دین وارونه.
شهید مطهری یه صحبت قشنگی داره در حوزه
اشک بر امام حسین علیهالسلام.
حماسه حسینی شهید مطهری رو ببینید.
الان بعضیا اشک رو میکنند کاسبی.
آه اشکش دراومد. آه تمام.
هرچی گناه کرده همش رفت.
یعنی گریه کرد دیگه همین الان گریه کرد.
همین دو روز پیش من یه کلیپی دیدم
یه دستهی عزاداری تو خیابون داره عزاداری میکنه.
اذان ظهر رو میگن. عالم میاد بیرون، عالم مسجد یه سیدیه.
میاد بیرون وایمیسته بلندگو رو میگیره.
برادرای عزیزم به خاطر جدم حسین بیایید بریم نماز بعد نماز ادامه بدید.
با کتک میزننش.
نیروی انتظامی میاد میندازنش تو مسجد.
در مسجد رو میخوان بکَنن برن اونجا پدرشو دربیارن.
حالا تو یک دو کیلو گریه کن صبح تا ظهر.
از گریه یه نفهمیه دیگه.
تو نمیفهمی اصلا دنبال چی هستی.
عالم دینت را که داره تو رو دعوت به نماز میکنه.
میگه بعد نماز بیای عزاداریتو ادامه بده.
کتک میزنی. خب
حالا این اشک، اشک بریزه تا ظهر،
تا شب اشک بریزه، تا فردا شب اشک بریزه.
همه محرمو گریه کنه.
مثل گاز دادنی میمونه که ماشین تو دنده نباشه.
یک ذره حرکت نمیکنه.
چون نفهمیده ماجرا را نگرفته.
اشک بر امام حسین بله گناهان را میبخشد به شرطها و شروطها.
شرطش اینه که آقا این اشک مقدمهی توبه من باشه.
مقدمهی برگشتن من به خط ولایت باشه.
مقدمهی درک من از توحید باشه.
نه اینکه این اشک توجیحی بر گناهان من باشه.
نه اینکه این اشک نشانهی بیمسئولیتی من باشه.
اشک بیمسئولیتی
فایدهای نداره باحال آدم.
این واژگونیها به خاطر چی درست میشه؟
اون تنقیحه انجام نمیشه، تبیینه هم انجام نمیشه.
اون آقایی که باید سر منبر وقتی این حدیث رو میخونه توضیح بده که بابا این حدیث اینه، اینه، اینه،
این کارو نمیکنه. همینجوری بیحساب و کتاب
رفتار میکنه. به جای اینکه سازندگی داشته باشه،
سوزندگی داره. از بین میبره، خراب میکنه.
بله؟ نه، این یه صنعت بلاغیه.
اول جنسش فرق میکنه. نگاه بکنید این دو تای بعدی با دو تا-- با پنج تای قبلی یه فرقی داره.
پنج تای قبلی منطقیان.
این دو تا انگار هیچ اساسی نداره.
یعنی دیگه مثل اثر ناچاری رفتیم سراغ این اما.
مثل اینکه آقا ما هیچ دلیلی گیر نیاوردیم.
چی بگیم؟ اینو بگیم؟
اینو بگیم؟ ها؟
پس یه فرق داره. اما علت تفکیکش لزوما این فرقه نیست.
یه صنعت بلاغیه.
شما مثل اینکه یه مطلبی رو جا میندازی،
خودت عمداً میبندی پرونده رو.
بعد یه دفعه میگی آقا بذار یه دو تا چیز دیگه هم هست، بذار اونم بگم.
این یه بلاغته. یعنی میخوای یه کاری بکنی که طرف مقابل بدونه دیگه هیچی تو چنتهی اینا وجود
نداشتها. حتی من یه تلاش دوبارهایه کردم
ببینم یه دلیلی، چیزی از این گوشه کنار گیر میاد.
دیدم اونم وجود نداره.
پس پس برررو. یه صنعت بلاغیه.
ذکر آیه پنجاه و یک کل قرآنه.
مصداقش در اینجا آیات قبلیه.
یعنی تا آیه چهل و-- تا آیه پنجاهه.
این مصداقه. مفهوم ذکر یک-- ذکر یکی از اسمای قرآنه.
خب؟ اینجا
داره ذکر رو به عنوان صفت بر قرآن بار میکنه.
میخواد بگه اگر قرآن را،
اسم قرآن را گذاشتیم ذکر
چون صفت قرآن چیه؟
بگید. ذکره.
چرا به قرآن گفته میشود ذکر؟
چون ذکره. ذکر یعنی چی؟
یعنی یادآوری. یعنی قرآن همون فطرت خودت را به یادت میاره.
قرآن خودت را به یاد خودت میاره.
چیزی اضافه بر اون را بر تو تحمیل
نمیکنه. بیست دقیقه برای استراحت تشریف ببرید.
در خدمت شما هستیم با سوره حاقّه.
جلسه قبل
جلسه بعد