ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

مجدداً خدمت خواهران و برادران عرض سلام و احترام دارم.

بحث ما سوره مبارکه حاقه است.

برای تدبر در سوره حاقه هم روال قدیمی دیگه، همون روالی که شما باهاش آشنا هستید؛ فهم آیات، دسته‌بندی، جمع‌بندی دسته‌ها، ارتباط دسته‌ها.

ببینید این حرکت در آشنایی با یک سوره در چهار سطح و چهار مرحله برای اینه که چهار رویکرد مختلف تأمین بشه.

اگر اینا رو همزمان بخواهیم طی کنیم، ممکنه خیلی از این چیزا در بیان ما جا بیفته یا اصلاً به دست نیاد.

ما یک بار میریم تا آخر فقط دقتمون و توجهمون به مفاهیمه.

یه بار میریم توجهمون به سیاق‌هاست، یه بار میریم جمع‌بندیه، یه بار میریم ارتباطه.

اینجوری به خودمون فرصت بیشتری میدیم که به شکل منظم با یک سوره معنوس بشیم.

حالا مرحله اول رو در سوره حاقه با توکل به خدا پیاده کنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

الحاقه.

حاقه مادش حققه مثل حقیقت.

این ماده در زبان عربی به معنی ثبوت و ثباته.

حاقه یعنی یه امر ثابت، پایدار.

حقیقت هم که ما تو فارسی خودمون میگیم همینه.

امر ثابت پایدار میشه حقیقت.

فرق حقیقت با باطل چیه؟

حق و باطل.

حق ثابت و پایداره.

باطل بی‌اساسه، بی‌پایه است.

باطل توهمه، سرابه، چیزی نیست.

اما حق ثابته، پایداره.

حاقه صفته در اینجا برای قیامت، روز قیامت.

منتها اون موصوفش ذکر نمیشه.

خدا نمیگه روز قیامت که حاقه است.

مستقیماً میگه الحاقه.

یعنی اون حقیقت ثابت و پایدار.

ما الحاقه.

چیست اون حقیقت ثابت و پایدار؟

این سؤال ما الحاقه مثل و ما أدراک مثل ما ليلة القدر.

مثل القارعة ما القارعة.

چیست قارعه؟

این سؤال برای چیه؟

برای بیان عظمته.

یعنی این حقیقت ثابت ما الحاقه.

چیست اون حقیقت ثابت؟

یعنی حقیقت ثابت امری بسیار با عظمت است.

و ما أدراک ما الحاقه.

چه چیز آگاه کرد تو را که حاقه چیست؟

این سؤال هم مثل ما الحاقه میخواد یه بیان بیشتری از عظمت حاقه داشته باشه.

میخواد بگه حاقه اونقدر عظمت داره که کسی و چیزی جز خدا نمیتونه اون رو برای تو چیکار کنه؟

روشن کنه.

ما أدراک ما الحاقه.

چی آگاه کرد تو را؟

کی آگاه کرد تو را که حاقه چیه؟

کی میتونه از عهده بیان عظمت حاقه بربیاد اصلاً؟

اینجا خدا قیامت را توصیف به حاقه میکنه.

یعنی قیامت بی‌تردید ثابت پایداره، اتفاق خواهد افتاد، رخ خواهد داد.

امر بسیار با عظمتی‌ست که کسی و چیزی نمیتونه از عمق عظمتش به تو خبر بده.

کذبت ثمود وعاد بالقارعة.

ثمود و عاد دو قوم دیگه.

این دو قوم رو میشناسید.

در سوره فجر هم اسمشون آمده بود.

قوم ثمود که پیغمبرشون حضرت صالح و قوم عاد که پیغمبرشون حضرت هود علیهم السلام.

این دو تا قوم تکذیب کردند بالقارعة، قارعه را.

قارعه را تکذیب کردند.

ببینید قارعه به خودی خود تکذیب کردنی نیست.

تکذیب یعنی اینکه کسی یه ادعایی کرده، شما میگی او چیکار کرده؟

دروغ گفته.

این میشه تکذیب.

پس وقتی میگه کذبت ثمود وعاد بالقارعة یعنی به سبب قارعه چه کسی را تکذیب کردند؟

پیغمبرانشون را.

یعنی قوم عاد و قوم ثمود گفتند پیغمبران ما که میگن قارعه‌ای وجود دارد، بگید.

دروغ میگن.

اونا دروغ میگن.

قارعه‌ای وجود ندارد.

قارعه یعنی چی؟

قارعه یعنی کوبیدن.

قارعه یعنی کوبنده.

اینجا بازم منظور از قارعه چیه؟

قیامته.

چرا قارعه، قیامت قارعه نامیده شده؟

به خاطر کوبنده بودنش.

القارعة.

ما القارعة.

وما أدراك ما القارعة.

يوم يكون الناس كالفراش المبثوث.

وتكون الجبال كالعهن المنفوش.

به قدری قیامت کوبنده‌ست که مردم بر اثر مواجهه با کوبندگی قیامت مثل پروانه‌هایی که سرگردان شده باشند این طرف اون طرف تلوتلو می‌خورند.

و به قدری قیامت کوبنده‌ست که کوه‌ها که مظهر صلابت و استحکام‌اند بر اثر پدیده قیامت و قارعه قیامت مثل پشم زده شده، پشم حلاجی شده خواهند شد.

یعنی سست و خلاصه بی‌قوت و قدرت خواهند شد.

این می‌خواد نشانه کوبندگی قیامت.

میگه ثمود و عاد پیغمبران خود را در ادعای قارعه تکذیب کردند.

گفتند دروغ میگن قارعه‌ای در کار نیست.

چی شد؟

فأما ثمود فأهلكوا بالطاغية.

این أما را بهش میگن أمای تفصیلیه.

یعنی خدا میاد اون بیان آیه چهار رو تفصیل میده.

تو آیه چهار ثمود و عاد رو با هم آورد.

حالا در بیان عاقبتی که برای ثمود و عاد اتفاق افتاد تفصیل، فاصله ایجاد میکنه.

جدا جدا بیان میکنه.

ثمود را جدا، عاد را جدا.

فأما ثمود اما قوم ثمود فأهلكوا بالطاغية.

اینا بر اثر تکذیب پیغمبران خود درباره قارعه هلاک شدند.

أهلكوا.

اهلاک شدند.

از بین برده شدند.

به وسیله چی؟

طاغیه.

طاغیه یعنی طغیان کننده.

یعنی یک پدیده سرکش.

یعنی با یک پدیده سرکشی اینا چی شدند؟

از بین رفتند.

در مقابل تکذیب‌شون یه امر سرکشی اونها را در هم کوبید.

اینجا گفته شده در تفاسیر که منظور از طاغیت در اینجا صاعقه سرکش است.

یعنی آنچه قوم ثمود را از بین برد صاعقه‌ای بود که سرکش بود؛ یعنی کنترل شده ظاهر قضیه دیگه.

کنترل میشد البته توسط خدا اما سرکش بود از نظر صاعقه‌های عادی در مقایسه با صاعقه‌های عادی.

سرکشی کرد و این قوم را از بین برد.

خب ماجرای قوم ثمود رو دیگه خودتون میدونید.

این آیات هم چون بیان نکرده منم لزومی نمی‌بینم الان بیان کنم.

ولی اجمال ماجرای قوم ثمود همون جریان ناقه است.

وأما عاد اما قوم عاد فأهلكوا.

اینام اهلاک شدند.

اینام از بین رفتند مثل قوم ثمود.

فقط اونا با طاغیه از بین رفتن.

اینا بريحٍ سرسر آتية.

اینا با یک بادی، ريح باد، سرسر سرد، باد سرد مثل باد زمستانی.

یک باد سرد.

منتها نه به یک باد سرد عادی، یه باد سرد آتية یعنی سرکش بازهم.

و طف هم مثل طغیان به معنی سرکشیه، به معنی شدت و حدته.

یه باد سرد سرکشی اینها را نابود کرد، عاد را نابود کرد.

سخرها عليهم سبع ليال وثمانية أيام حسوما.

خدای، خدای بزرگ مسخر کرد این ريح سرسر آتية.

پس اینها به چی برمی‌گرده؟

ريح.

این باد سرد سرکش را خدا بر قوم عاد مسلط کرد.

سخرها عليهم سبع ليال وثمانية أيام.

هفت شب و هشت روز.

یعنی هفت شب پیاپی که در روز هشتم دیگه تمام شد، به شب هشتم نرسید.

در روز هشتم.

یعنی برای هفت شب و هشت روز به مدت هفت شبانه روز به اضافه یه نصف روز.

میشه هفت شب و هشت روز.

به مدت هفت شب و هشت روز این باد را خدا بر این قوم مسلط کرد.

چی شد؟

فترى القوم فيها صرعا.

میبینی قوم را، قوم اینجا منظور کیه؟

عاد، مردم قوم عاد.

میبینی قوم را فيها در میانه این باد سرد سرکش این قوم را چگونه میبینی؟

بگید.

صرعا.

صرعا یعنی چی؟

جمع سريع.

سريع یعنی بر زمین افتاده.

حسوماً هم یعنی برای ریشه‌کن کردن.

سخرها عليهم سبع ليال وثمانية أيام حسوما.

خدا مسخر کرد، مسلط کرد بر قوم عاد اون ريح سرسر آتية را هفت شب و هشت روز برای ریشه‌کن کردن اون‌ها.

نتیجه این شد.

پس میبینی اون قوم را در لابه‌لا، در میانه اون باد سرد سرکش صرعا که بر زمین افتادند.

سريع.

پیکرهاشون بی‌جان بر زمین افتاده.

بعد تشبیه میکنه اون پیکرها را.

ببینید خود فترى.

ترى مضارعه یا ماضیه؟

مضارعه.

ماجرای قوم عاد آیا زمانی که این آیه نازل میشد اتفاق افتاده یا قبلاً؟

خب پس چرا با بیان مضارعه میگه ترى القوم؟

می‌بینی این قوم را؟

می‌خواد صحنه را زنده بیان کنه.

یعنی می‌خواد بگه ببین، ببین این قوم را تصور کن تو ذهنت.

اون باد سرد سرکشی را که هفت شب و هشت روز برای ریشه‌کن کردن این مردم وزیده شده، اون رو در ذهنت تصور کن.

این قوم را می‌بینی در میانه این باد سرد سرکش که بر زمین افتاده‌اند که "أَنَّهُمْ" گویا آنان "أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ" گویا "أَعْجَاز" جمع "أَجَزْ" "أَجَزْ" کنده درخت است.

یه درختی که از بالا قطعش کنی نصف تنش بمونه به اون میگن "أَجَزْ".

"أَجَزْ" درخت، کنده درخت ماها میگیم.

"أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ" یعنی مثل اینکه کنده‌های درخت نخل باشند که بر زمین افتاده‌اند.

تشبیه کرده پیکر قوم عاد را به کنده‌های درخت نخلی که بر زمین افتاده.

خود این خاویه فرو افتاده.

خود این تشبیه نشون میده که قوم عاد پس به لحاظ جسم و اینا چی بودن؟

تنومند بودند، قدرتمند و تنومند بودند.

"أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ" تشبیه به نخل میکنه اون‌ها را.

انسان‌های در واقع با قد بلندتری بودند، چهارشونه‌تر بودند، هیکلی‌تر بودند.

ولی با وجود اون قدرت جسمی و بدنی در مقابل اراده خدا نسبت به عذاب دوامی نداشتند.

"كَاَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ".

بعد خدا سؤال میکنه تا اینجا "فَهَلْ تَرَىٰ لَهُم مِّن بَاقِيَةٍ"؟

آیا امروز برای قوم عاد میشه حتی "هُم" رو به ثمود هم برگردوند.

امروز از قوم عاد و ثمود که یکی با "طَاغِيًا" نابود شد، دیگری با "رِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ" می‌بینی کسی را که باقی مونده باشه؟

یعنی اون ریشه‌کنی‌ای که ما دنبالش بودیم به طور کامل انجام شد.

کسی از اون‌ها را ما باقی نگذاشتیم.

دقیقاً اونچه در این آیات جرم این دو قوم شمرده شده تکذیب پیغمبران‌شون در ادعای قارعه.

خب بذارید یه مقدار من اینجا صحبت کنم قبل از عبور از این مبحث.

قرآن کریم درباره‌ی قوم عاد و ثمود مطلبی داره.

قرآن کریم می‌فرماید که قوم عاد و قوم ثمود اینا قبل از اینکه دچار وضعیت انکار و تکذیب بشوند چی بودند؟

مستبصر بودند.

بذارید آیه‌ش رو براتون بیارم.

آیه‌ی سی و هشت سوره‌ی عنکبوت.

می‌فرماید "وَعَادًا وَثَمُودَا وَقَدْ تَبَيَّنَ لَكُم مِّن مَّسَاكِنِهِمْ" وضعیت قوم عاد و ثمود معلومه بقایای این دو قوم باقیه، مونده "مِن مَّسَاكِنِهِمْ" یعنی آثار باستانی‌شون.

اونجایی که اینا زندگی می‌کردند، اون روشنه، آشکاره که در منطقه‌ای است در جنوب عربستان، منطقه‌ی احقاف.

"وَقَدْ تَبَيَّنَ لَكُم مِّن مَّسَاكِنِهِمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَكَانُوا مُسْتَبْصِرِينَ".

شیطان اعمالشون رو براشون زینت داد.

اون‌ها را از راه خدا بازداشت در حالی که مستبصر بودند.

مستبصر یعنی چی؟

یعنی هدایت یافته.

یعنی این دو قوم قبل از اینکه کارشون به تکذیب بکشه بر مسیر هدایت بودند، بر مسیر توحید بودند، بر مسیر انبیاء قبلی بودند.

اصلاً میدونید قوم عاد و ثمود بعد حضرت نوح‌اند.

جریان عذاب قوم نوح علیه‌السلام این اتفاق افتاد.

بعد از عذاب قوم نوح دیگه خدا به آدما گفت خب دیدید؟

دیدید کفر عاقبت نداره.

دیگه این راهو دوباره تکرار نکنید.

یعنی قوم عاد و ثمود از نسل کسانی‌اند که در کشتی با حضرت نوح چی شدند؟

حمل شدند و نجات پیدا کردند.

ولی بعد دو مرتبه این نسل‌ها که ادامه پیدا کرد به سمت چی کشیده شدند؟

فساد و تباهی.

چجور؟

شما اگر نگاه کنید سوره‌ی مبارک فجر رو میگه هر دو تای اینا هم قوم عاد هم قوم ثمود مقتدر بودند.

بسیار مقتدر، بسیار توانمند.

یکیشون سوره‌ی فجر میگه ارم داشت.

"أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ" "إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ وَثَمُودَ الَّذِينَ" راجع به ثمود "الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ".

قدرتمند، هر دو قدرتمند.

قارعه پس برای چی آورد اینجا؟

تکذیب اون‌ها را چرا به قارعه منطبق کرد؟

چون اینا میدیدن مقتدرن، ثروت دارن، قدرت دارن، امکانات دارن، زور دارن.

با خودشون فکر می‌کردن که هیچ پدیده‌ای بالاتر از قدرت اون‌ها که بتونه اون‌ها را به چالش بکشه وجود نخواهد داشت.

بنابراین با خیال راحت طغیان کردند.

با خیال راحت فساد کردند.

همه بدبختی اونا از اینجا شروع شد که خیال کردن کسی و چیزی و پدیده‌ای بالاتر از اون‌ها و قدرت اون‌ها که بر اون‌ها مسلط بشه وجود نداره.

خب یه نکته.

اکثر آدما وقتی خیال می‌کنن یه همچین مسئله‌ای براشون پیش میاد، اینی که قرآن داره میگه این یه امر درونی ما آدماست.

خیال نکنید تکذیب قارعه یعنی اینکه اینا راه می‌افتادن تو خیابون می‌گفتن آقا قارعه دروغه قارعه دروغ، نه.

تکذیب قارعه یه بحث روانشناختیه.

یعنی هرچی تو اعماق فکر این آدما، تو فرهنگ این آدما، تو رفتار این آدما میری جستجو می‌کنی، می‌بینی حسابی برای قارعه باز بگید نشده.

هرچی به اینا گفته میشه قیامت یه دستی می‌گیرن از این گوش می‌گیرن از این گوش میدن بیرون.

عین خیالشون نیست که قیامتی هست.

[مکث]، عین خیالشون نیست.

با خیال راحت [مکث]، اون سبک و سیاق و روال خودشونو ادامه میدن.

پس تکذیب قوم عاد و ثمود نسبت به قارعه فقط جنبه‌ی قولی ندارد بلکه جنبه عملی هم دارد.

اون جنبه عملی‌ش چیه؟

جنبه عملی‌ش همون بی‌دینی و بی‌تقواییه.

همون بی‌اعتناییه نسبت به نتیجه ایمان و به قیامت.

"کذبت ثمود وعاد بالقارعة فأما ثمود فأهلكوا بالطاغية وأما عاد فأهلكوا بريح صرصر عاتية که سخرها عليهم سبع ليال وثمانية أيام حسوما فترى القوم فيها صرعى كأنهم أعجاز نخل خاوية فهل ترى لهم من باقية.

وجاء فرعون ومن قبله والمعتفكات بالخاطئة".

فرعون و [مکث]، کسانی که قبل از فرعون بودند.

خب وقتی میگه فرعون و کسانی که قبل از فرعون بودند، کسانی که قبل از فرعون بودند یعنی کیا؟

یعنی آدم‌هایی در تراز فرعون که قبل از فرعون بودند.

"وجاء فرعون".

فرعون طاغوت، سلطانه.

"ومن قبله" و طواغیت و سلاطین قبل از فرعون.

"والمعتفكات".

معتفکات اینجا منظور چیه؟

معتفکات اقوام منحرف شده تحت استیلای فرعون و سلاطین بگید قبل از او.

پس ببینید فرعون و طواغیت و سلاطین قبل از او و اقوامی که تحت استیلای فرعون و سلاطین قبل از او منحرف شدند، همه اینا میشن فاعل.

همه اینا "جاء بالخاطئة".

این‌ها خطا آوردند.

خاطئة را مرتکب شدند.

اینجا "الخاطئة" یعنی خطا.

ع F لامش عهده.

یعنی خطایی که گفتم را انجام دادند.

خطایی که می‌دونید را انجام دادند.

اون خطایی که می‌دونیم تو آیات قبلی چی بود؟

بگید تکذیب قارعه.

پس این جمله یعنی فرعون و سلاطین قبل از او و اقوام منحرفی که تحت استیلای این‌ها بودند، همه این‌ها هم همون خطای تکذیب قارعه را انجام دادند.

خب تو آیات قبلی خدا بیان کرده بود که تکذیب قارعه، تکذیب قارعه منجر به عذاب الهی و هلاکت میشه.

درسته؟

تو این آیات بازم همون حرف رو میخواد بزنه ولی با یه تکمله‌ای.

میگه اینا تکذیب قارعه انجام دادند.

"بالخاطئة جاء بالخاطئة" یعنی همون گناه رو کردن.

چی شد؟

میگه تکذیب قارعه یه نتیجه‌ای داشت.

"فعصوا رسول".

بگید ربهم عصیان، عصیان از رسول پروردگار [مکث].

تکذیب قارعه چرا کار را می‌کشاند به هلاکت و عذاب؟

چون مکذبان را به عصیان از رسول پروردگار می‌رساند.

کسی که از رسول پروردگار عصیان کرد، قهراً گرفتار چی می‌شود؟

عذاب می‌شود .

رسول پروردگار کارش چیه پس با توجه به این منطق؟

کار رسول پروردگار چیه؟

کار رسول اینه که مردم را از عذاب بگید برهاند [مکث].

مردم را از عذاب برهاند.

من یه مثال براتون میزنم.

کار نجات غریق چیه؟

نجات دادن کسی که داره غرق میشه از غرق شدن.

حالا اگر اون کسی که داره غرق میشه با این نجات غریق همکاری نکنه، اون میگه مثلاً دست منو بگیر، نگیره.

این میله رو بگیر، نگیره.

یا میخواد بره مثلاً زیر پر و بالش میدون نده، اجازه نده.

چی میشه؟

کل قصه عالم همینه.

همه انسان‌ها در دنیا در معرض عذابند.

رسول فرستاده‌ایست از جانب پروردگار که میاد میگه میخوای عذاب نشی می‌خوای گرفتار نشی؟

می‌خوای بدبخت نشی؟

راهش اینه.

فرمول میده.

میگه اگه از این راه بری، اینجوری زندگی کنی به عذاب ختم نمیشه.

به غیر این عذابه.

حالا اگه تو رسول رو تکذیب کردی، آقا دروغ نگو.

چه عذابی، چه کشکی.

تکذیب رسول کردی، در حقیقت عذابی که رسول از اون صحبت می‌کرد منتفی نمیشه.

تویی که گرفتار عذاب می‌مانی.

جریان اینه.

پس اگر می‌بینید که قوم عاد و قوم ثمود به سبب تکذیب قارعه به عذاب گرفتار شدن، این صرف تکذیب قارعه نیست که عذاب می‌آورد.

صرف اینکه یه نفر بگه آقا من قارعه را قبول ندارم.

صرف این نیست که عذاب می‌آورد.

تکذیب قارعه یه نتیجه‌ای دارد.

ببین فرعون و من قبله و متفکات همون خطای تکذیب قارعه را انجام داده‌اند.

نتیجه‌اش این شد که فعاصی رسول ربهم.

اون فرایند رو خدا داره کامل می‌کنه.

تکذیب قارعه انسان را به عصیان از رسول پروردگار، فرستاده خدا رو آدم سرپیچی ازش می‌کنه.

نتیجه فَاَخَذَهُمْ أَخْذَةً رَابِيَةً.

پس پروردگار اون عصیان‌گران را گرفتار کرد.

أَخْذَةً به یک گرفتار کردن رَابِيَةً روزافزون.

یعنی هرچی بیشتر عصیان کردن بیشتر بگید گرفتار عذاب الهی شدن تا جایی که دیگه نابود شدن.

فَاَخَذَهُمْ گرفت پروردگار اون‌ها را أَخْذَةً به نوع گرفتنی که رَابِيَةً روزافزون بود.

یعنی یه گرفتار کردن فزاینده.

دچار یه گرفتاری فزاینده شدند.

اصلاً قصه را بذارید از عقب‌تر بگویم.

خدا می‌خواد بگه‌ها.

ببینید من یه بار مسیر رو بیام.

عاد را شنیدی؟

بله.

ثمود را شنیدی؟

بله.

بعد عاد و ثمود، فرعون و من قبله و متفکات را شنیدی؟

بله.

این یه مسیریه که از عاد شروع شده تا فرعون و من قبله و متفکات هم ادامه پیدا کرده.

اینا همه تکذیب قارعه کردند.

به دنبال تکذیب قارعه، رسول پروردگار رو هم چه کردند؟

عصیان کردند.

پس همه گرفتار عذاب الهی شدند.

قصه از قبل اینها آغاز می‌شود.

إنا لما طغى الماء حملناکم في الجارية.

شما هم مثل اینکه یادتون رفته کی هستید.

خدا میگه ها.

یادتون رفته کی هستید.

ما اون وقتی که آب طغیان کرد، آب کی طغیان کرد؟

زمان حضرت نوح.

ما اون وقتی که آب طغیان کرد شماها را در یک کشتی، جارية یعنی جریان‌یابنده، در یک کشتی روی اون آب طغیان‌کرده چیکار کردیم؟

حملتون کردیم.

یعنی نجاتتون دادیم.

یعنی شماها، شما آدما همه‌تون بچه‌های همونایی هستید که رو کشتی بودند.

پس شماها هم همه رو کشتی بگید بودید دیگه.

همه شماها رو کشتی بودید.

رو کشتی حضرت نوح.

اون کشتی مؤمنان را حمل کرد و غیر مؤمنان یعنی کفار همه تو جریان طغیان آب چی شدند؟

غرق شدند، نابود شدند.

یعنی زمین یک بار به طور کامل از لوث وجود کفر چی شده؟

پاک پاک شده.

خدا در دوران حضرت نوح، نهصد و پنجاه سال نوح پیغمبری کرده.

قرآن میگه.

حجت رو بر مردم تمام کرده.

بعد نهصد و پنجاه سال پیغمبری مؤمنان رو بر کشتی سوار کرده بقیه همه غرق شدن رفتن پی کارشون.

زمین رسیده به کیا اون موقع؟

فقط مؤمنان.

مؤمنان شروع کردن به زاد و ولد و زندگی و کسب و کار و دو مرتبه برای اینکه دنیا این بار چگونه باشد، این بار چگونه باشد؟

توحیدی باشد.

اصلاً به قصد اینکه دنیا از لوث کفر و شرک و فساد و تباهی پاک بشود، ما آب را طغیان دادیم.

همه زمین رو شستیم.

[خنده] یه چیزی باقی نذاشتیم از کفر که.

ببین پس ما کجای تاریخ وایسادیم‌ها.

این الان انتظار می‌کشیم مثلاً یه وقتی دومین مرتبه زمین از لوث وجود کفر پاک بشه.

این یه بار شده قبلاً.

ما شما را وقتی آب طغیان کرد شما را در کشتی حملتون کردیم.

بله، من تو کشتی نبودم اما به هر حال در اصslab پدرانم رو کشتی بودم دیگه.

بالاخره یکی از پدران من رو کشتی بوده که من امروز هستم.

چون بعد اون که دو مرتبه آدم جدیدی از گل خدا خلق نکرده از اول که.

ما بچه هموناییم.

چرا ما شماها رو رو کشتی حملتون کردیم؟

لنجعلها لكم تذکرة.

تا جریان طغیان آب و نابودی کفار را برای شما چی قرار بدیم؟

مایه تذکر.

یعنی ما توقع داشتیم که جریان طغیان آب و نابودی کافران در عهد نوح علیه السلام تون یه تذکره‌ای باشد، یک تذکری که نصب العین‌تون باشه، این تذکر رو هیچ‌وقت فراموشش نکنید.

یعنی توقع می‌رفت دیگه هیچ‌وقت دو مرتبه به کفر بر نگردید.

"لنجعلها لكم تذكرة وتعيها أذن واعية".

ما توقع داشتیم گوش‌های "أذن" یعنی گوش‌ها، گوش، گوش "واعية".

"واعية" یعنی چی؟

نگه دارنده.

یعنی گوش عبرت‌پذیر.

ما توقع داشتیم جریان طغیان آب را گوش‌های عبرت‌پذیر در خودشون بگید حفظ کنند.

این تو اصطلاح ما میشه یعنی آویزه‌ی گوششون کنند.

ما توقع داشتیم این جریان تذکری باشد و آویزه‌ی گوش باشد.

لذا اصلاً انتظار ظهور سمود و عاد و فرعون و "من قبله" و معتفکات نبوده.

اینا از کجا درست شدن دوباره؟

از کجا سر درآوردن دوباره؟

تا قبل از جریان عذاب مردم در عهد نوح علیه‌السلام هیچ عذاب دنیوی برای کفار اتفاق نیفتاده.

عذاب قوم حضرت نوح اولین عذاب دنیوی این عالمه.

چون اولین عذاب بوده، خدا در این عذاب هیچ عجله‌ای به خرج نداده.

قشنگ صبر کرده.

نهصد و پنجاه سال نوح پیغمبری کرده.

"ألف سنة إلا خمسين عاما".

نهصد و پنجاه سال.

بعد که دیگه حجت کامل تمام شده، دیگه مؤمنین از کفار کامل تفکیک شدن.

نوح علیه‌السلام به خدا عرضه میداره خدایا اگر اینا رو زنده بداری به جز کافر دیگه چیز دیگری به دنیا نمیارن.

یعنی دیگه کار به جایی رسیده امید به ایمان آوردن نسل این‌ها هم دیگه وجود نداره.

اینطور خانه را از بنیان فاسدش کردن.

کار به اینجا کشوندن.

اون موقع عذاب خدا نازل شده از زمین و آسمان آب سرازیر شده.

زمین به یک دریا بدل شده.

جز کشتی نوح همه در اون آب غرق شدن و جز کسانی که در کشتی نوح سوار بودند.

بعد کشتی بر جودی مستقر شده، یک بار دیگر از نو حیات، حیات مؤمنانه در زمین از سر گرفته شده.

در این حیات مؤمنانه دیگه توقع می‌رفته که این مطلب آویزه‌ی گوش همه باشد و همه تذکر بگیرن.

دیگه راه کافران را چون تا قبل از این ندیده بودیم کافران نابود بشن.

دیگه اونجا دیده شد.

دیگه اون راه را تکرار نکنند.

ولی متأسفانه با وجود این عاد درست شد.

با وجود این ثمود درست شد.

ما عاد رو هم گوشمالی دادیم.

ثمود رو هم گوشمالی دادیم.

فرعون درست شد.

قبل فرعون طواغیت دیگری بودند.

اقوامی از طواغیت در راه کفر پیروی می‌کردند و انحراف را طی می‌کردند، مسیر انحراف.

ما اونا رو هم گوشمالی دادیم.

ما اونا رو هم همه رو "أخذتن رابية" و "أخذهم أخذتن رابية".

هر کدومو به یه شکلی با عذاب فزاینده گرفتار کردیم.

بعد اینجا خطاب به ما حرف می‌زنه.

میگه چیکار می‌خواید بکنید؟

نمی‌خواید از ماجرای طغیان آب عبرت بگیرید؟

حالا که دیگه ماجرای طغیان آب ضمیمه شده به ماجرای عاد و ماجرای ثمود و ماجرای فرعون و ماجرای معتفکات و...

نمی‌خواید آویزه‌ی گوشتون کنید؟

نمی‌خواید تو مسیر درست حرکت بکنید؟

آقا.

بعد می‌فرماید "فإذا نفخ في الصور نفخة واحدة".

آقای دکتر- جناب.

این آلم مخاطب ما پس به دوران پیغمبر ما برمی‌گرده.

بله دیگه خطابه به ماست، بله.

خطاب ماست.

منتها این مطلب چون شامل حال عاد و ثمود و فرعون و معتفکات هم میشه، گویا داره میگه اونا مخاطب همین سخن بودند گوش ندادن.

شما برنامه‌تون چیه؟

میگه ما بعد از جریان طغیان آب، عاد را، ثمود را، فرعون را، معتفکات را همه را باز زدیم نابود کردیم.

حالا امروز شما برنامه‌تون چیه؟

می‌خواید از جریان طغیان آب عبرت بگیرید یا می‌خواید راه عاد و ثمود و فرعون و معتفکات رو برید؟

برنامه چیه؟

تکلیفتون رو روشن کنید.

مسئله اینا از کجا آغاز میشه؟

از تکذیب قرعه.

از دل خوش کردن به دنیا و تمدن مادی.

مسئله از اینجا شروع میشه که خیال کنی این تمدن مادی پایداره.

فکر کنی دنیا و مافی‌ها پایداره.

که اگر فکر کردی پایداره دیگه دلیلی برای اطاعت از رسول وجود نداره.

تخلف از رسول می‌کنی.

تخلف از رسول مثل تخلف از نجات غریقه.

[خنده] بازم تو گرفتار میشی.

این دنیا راه نجاتی جز دست گذاشتن تو دست انبیا نداره.

جز پذیرش رسول راه نجاتی نداره.

"فإذا نفخ في الصور نفخة واحدة".

پس اون وقتی که دمیده شود در صور یعنی شیپور.

منظور اینجا، منظور از دمیده شدن در صور چیه؟

آغاز قیامت.

اون وقتی که دمیده شود در صور "نفخة واحدة" یک دمیدنی یعنی خدا میگه من برای آغاز قیامت نیازی به چند بار دمیدن در صور ندارم.

میخواد حکایت کنه از قدرت مطلق خدا در برپا کردن قیامت.

یک بار، یه بار در صور دمیده میشه قیامت آغاز میشه.

"ان وقتی که دمیده شود در صور یک دمیدنی".

"وحملت الارض والجبال".

اینم عطف به چیه؟

عطف به النفخ است.

"آن وقتی که در صور دمیده شود یک دمیدنی [مکث] و زمین و کوه‌ها حمل شود".

رانش زمین شنیدید؟

پوسته زمین شروع میکنه به حرکت کردن.

زمین و کوه ها حمل شود یعنی سطح زمین روان میشه، حرکت میکنه.

چنین که کوه‌ها هم چی میکنه؟

حرکت میکنه و بر اثر این حرکت‌ها اینا در هم چی میشن؟

کوبیده میشن.

"وحملت الارض والجبال" زمین و کوه ها حمل میشود، حرکت داده می‌شود.

"فدکتا" پس در هم کوبیده می‌شود.

"دکة واحدة".

یه بار کوبیده شدنی.

یعنی اون کوبیده شدن همون یک بار کوبیده شدنش در همدیگه اونقدر محکمه که نیازی به بار دوم ندارد.

"آن وقتی که در صور دمیده می‌شود به یک بار دمیدن و آن وقتی که زمین و کوه ها به حرکت درآورده می‌شوند و در هم کوبیده می‌شوند به یک بار در هم کوبیده شدن".

خب اعجاز احتیاج به چی دارد؟

جواب.

خب اون وقت چی میشه؟

"آن وقتی که در صور دمیده شود و زمین و کوه ها حمل گردد و در هم کوبیده شود".

"فيومئذ" آن وقت "وقعت الواقعة".

آن وقت واقعه به وقوع می‌پیوندد.

این چندمین اسم برای قیامت تو این سوره است؟

سومی.

اولیش چی بود؟

حاقة.

دومی؟

قارعه.

این؟

واقعه.

اون موقع واقعه به وقوع می‌پیوندد.

چیه اون واقعه که اون وقت به وقوع می‌پیوندد؟

وقتی که سطح زمین در هم کوبیده شد، کوه ها در هم کوبیده شد "وانشقت السماء".

واقعه که اتفاق می‌افتد، آسمان شکاف برمی‌دارد.

سطح زمین در هم کوبیده شده صاف و مسطح.

کوه ها هباء منثورا.

اون موقع آسمان شکاف برمی‌دارد "وانشقت السماء فهي يومئذ واهية".

آسمان، پس آسمان در آن روز واهیه.

واهیه یعنی چی؟

سست خواهد بود.

یعنی آسمان با وجود تمام استحکامی که امروز داره و خلل و فرجی در اون، خلل و فرجی در اون نیست با وجود این امور سست خواهد بود.

یعنی در مقابل انشقاقی که خدا اراده کرده از آسمان مقاومتی دیده نمی‌شود.

"وانشقت السماء فهي يومئذ واهية".

آسمان در آن روز سست خواهد بود.

"والملك على أرجائها".

وقتی آسمان شکافته شد، شما فرشتگان "على أرجائها" بر كرانه های آسمان مستقر خواهند بود.

یعنی آسمان که شکافته میشه، كرانه های آسمان پر از فرشتگان خواهد بود.

"والملك على أرجائها ويحمل عرش ربك فوقهم" و بالاتر از این فرشتگان عرش پروردگار تو را حمل می‌کند.

"يومئذ" در آن روز "ثمانية".

هشت تن، هشت چیز، هشت کس.

نمیگه هشت تا ملکه، هشت تا چیه؟

هیچی نمیگه.

هشت چی؟

میگه هشت تا، هشت تا، هشتایی که تو این آیه ذکر نشده چی هستن؟

هشت تا اون روز عرش پروردگار تو را بگید حمل می‌کنند.

خطبه یک نهج البلاغه میگه این هشت تا چی‌اند؟

هشت تا ملک‌اند که عظمت وجودشون به ارکان عالمه.

بسیار عظیم‌اند که اكتاف اون‌ها جایگاه استقرار عرش پروردگاره.

اینا حاملان عرش خدا.

امروز بین زمین و عرش خدا چی فاصله است؟

چی واسط است؟

آسمان.

آسمان رو قرآن میگه "سبع طرائق".

هفت تا طریقه، هفت تا جاده اتصالی ارتباطیه.

در طول هم.

زمین، آسمان اول، دوم، سوم، چهارم.

هرچی به آسمان هفتم نزدیک‌تر میشی یعنی به عالم معنا داریم نزدیک‌تر میشیم.

فیزیکی نمیگما.

اصلا فیزیکی نیست.

خب.

چون هر آسمانی باطن آسمان قبلی خودشه.

تا اینکه به عرش میرسه.

عرش عالم معناست.

عالم تجرده.

عالمیه که دیگه اثری از ماده تو اون عالم نیست.

عالم معناست اونجا.

خب این راه مواصلاتی یه روز چی میشه؟

"اذا السماء انشقت".

این راه گویا چی میشه؟

از میان برداشته میشه.

وقتی این راه از میان برداشته شد، اینجا دیگه ملک علی ارجائه ها بر کرانه های آسمان.

حالا من نمیگم دیده میشه.

من ادعا نمی‌کنم ولی ظاهر در اینه که دیده میشه.

چون وقتی دیگه حجاب‌ها رفت کنار، ملک بر کرانه های آسمان ملک فرشتگان خدا خواهند بود.

بالاتر از فرشتگان خدا عرش خدا را هشت تا چیز که هشت تا ملکی عظیم هستند حمل می‌کنند.

حالا این صحنه شکل حسی‌ش، تصویری‌ش چیه؟

من خیلی تصور خاصی ازش چیزی تو ذهنم میاد ولی قطعاً اونیکه تو ذهن ما میاد با اونی که قراره اتفاق بیفته ربطی به هم خیلی نداره.

دیگه ما به اندازه تصویرهایی که تو ذهن خودمون هست.

خب و خب حالا چرا هشت تا؟

نمی‌دونم چرا هشت تا.

ولی یه تناسبی به ذهنم می‌رسه.

هفت تا آسمون داریم، یه دونه زمین.

که اینا الان زیر چی‌ان؟

زیر عرش‌اند.

این هفت تا آسمون که شکاف برداشت گویا به نظر کسی بخواد برسه الان دیگه عرش رو چی سواره؟

هفت تا که شکافت، اون پایینی هم که پایین مونده دیگه.

یعنی اون پایه‌های هشت‌گانه عرش گویا الان نیست.

اما عرش رو هشتایی که سواره همچنان سواره.

"والمل-- و، و یحمل عرش ربک فوقهم يومئذ ثمانية".

يومئذ ببینید این يومئذ چی بود؟

جواب اذا نفخ في الصور بود.

"اذا نفخ في الصور وحملت الارض والجبال يومئذ وقعت الواقعة".

این انشقت السماء به کجا عطف بود؟

بگید.

به وقعت عطف بود.

یعنی "يومئذ وقعت الواقعة يومئذ انشقت السماء فهي يومئذ واهية والملك على ارجائها" تا آخر.

اینا همه مال يومئذ اوله.

اینم جواب دوم.

خب "يومئذ وقعت الواقعة يومئذ تعرضون لا تخفى منكم خافية".

در آن روز شماها تعرضون یعنی چی می‌شید؟

عرضه می‌شوید.

طوری که "لا تخفى منكم خافية".

طوری که هیچ امری از شما پوشیده نمی‌ماند.

هیچ امری، هیچ مسئله‌ای از شما مخفی و پنهان نمی‌ماند.

تعرضون.

ببینید الان خیلی از امور، امور ما چی هست؟

پنهان است.

مخفی‌ست.

ولی خاصیت واقعة این است که وقتی به وقوع می‌پیوندد، دیگه هیچی پنهان نمی‌مونه از ما.

همه چیز رو میاد.

تعرضون عرضه می‌شوید، آشکار می‌شوید، در معرض قرار می‌گیرید.

چیزی برای پنهان کردن باقی نمی‌مونه.

خب یه بار دیگه این جمله رو دقت کنید.

این جمله متشکل از یک شرط است، یک جزا.

شرطش دو قسمت دارد.

جزای اون هم بگید.

دو قسمت دارد.

اون شرط چیه؟

شرط اول "اذا نفخ في الصور نفخة واحدة".

شرط دوم "حملت الارض والجبال فدكت دكة واحدة".

این دو تا جمله شرطی است.

آن هنگام که در صور دمیده شود یک بار دمیدن و زمین و کوه‌ها به حرکت درآیند و در هم کوبیده شوند به یک بار در هم کوبیده شدن.

این شرط.

وقتی در زبان عربی یا هر زبان دیگری شرط میاد، مخاطب منتظر چیه؟

جواب.

خب اون وقتی که این شود چه می‌شود؟

میگه اون وقت "فيومئذ" این جوابه.

"يومئذ وقعت الواقعة".

خب "وقعت الواقعة" یعنی چی؟

یعنی "انشقت السماء وانشقت السماء".

این انشقت عطف به وقعت.

داره "وقعت الواقعة" را توضیح میده.

"وانشقت السماء فهي يومئذ واهية".

آسمان پاره میشه.

چه خواهد شد؟

"والملك على ارجائها" فرشته‌ها و اطراف آسمان خواهند بود "ويحمل عرش ربك فوقهم يومئذ ثمانية" و عرش پروردگار تو را بالاتر از اون فرشته‌ها هشت چیز حمل خواهد کرد.

همه اینا مال "يومئذ وقعت الواقعة" یعنی آیه شونزده، هفده داره "وقعت الواقعة" را شرح میده.

خود "يومئذ وقعت الواقعة" جواب اوله.

حالا جواب دوم چیه؟

"يومئذ تعرضون" اون روز عرضه می‌شوید "لا تخفى منكم خافية" طوری که هیچ امر مخفی از شما باقی نمی‌ماند.

یعنی وقتی که در صور دمیده بشه و زمین و کوه‌ها در هم کوبیده بشه، دو تا اتفاق میفته.

اتفاق اول وقوع واقعه‌ست.

به این معنا که در شونزده و هفده گفته شد.

اتفاق دوم عرضه شدن شما آدماست.

به این معنا که "لا تخفى منكم خافية".

روشنه وضعیت آیات به لحاظ مفهومی؟

بله.

ماده نیست، ماده نیست.

عرش خدا ماده نیست.

ولی اگر یه چیزی ماده نیست یعنی نیست؟

مگر وجود فقط ماده‌ست؟

معنا خودش وجوده.

اصل وجود معناست.

ماده نازل‌ترین رتبه وجوده.

پایین‌ترین رتبه وجود ماده‌ست.

عالی‌ترین رتبه وجود تجرد محضه.

معنای محضه.

اونجا دیگه هیچ چیزی از ماده، اثری از ماده نیست.

البته وقتی ما این حرفا رو داریم می‌زنیم برای درک بسیاری از این حرف‌ها الفاظ ما کفایت نمی‌کنه.

الفاظ ما بیشتر ما را می‌تونه در درک همین عالم اطراف خودمون یاری کنه.

چون ما تجربه حسی از عالم معنا نداشتیم نه امکانش وجود داره.

این کسی که تو این عالم گرفتاره، اون عالم را درک مستقیمی ازش نداره.

اون عالم عقله.

همه ما همین الان روحمون اونجا هم هست که قابل بیان نیست، وصف کردنی نیست.

خب حالا اینا رو به بیان عرش.

عرش یعنی چی؟

یعنی اون نقطه اصلی فرمانروایی عالم که مستقر اراده خداست، پایگاه اراده خداست، کانون اراده خداست که مجرد محض است.

اون رو دوش هشت تا ملکه.

حالا یعنی چی؟

رو دوش هشت تا ملک بودن یعنی چی؟

یک تنزل پایین‌تر از اونه.

دیگه اینجاها خیلی منو به سختی نندازید چون من دیگه بیشتر از این حرفی بلد نیستم بزنم.

بله.

اصلاً به طور کلی اگر بخواهیم اینجوری سؤال بکنیم، فقط راجع به اون هشت تا ملک نباید این سؤال رو کنیم.

کلاً راجع به ملک باید سؤال کنیم.

چه نیازی خدا به ملک دارد؟

جواب هیچ.

حالا نیاز به ملک ندارد، معنیش اینه که خدا در، از ملک برای اجرای اوامر خودش استفاده نکنه.

ببینید یه چیزی به شما میگم.

من الآن [مکث] به این میز یه نیرویی وارد می‌کنم.

[صدای کشیده شدن میز] درسته؟

حالا ولش کن اون بیاد میفته رو.

درسته؟

حرکت کرد یا نکرد؟

یه نیرو وارد کردم، یه انرژی وارد کردم.

انرژی‌ای که من به این میز وارد کردم زنده است؟

حیات داره؟

جواب بدید.

نداره.

نداره.

یه زور، یه قوتی تو بازوی من بود، اونو منتقل کردم به این میز، یه چند سانت رفت اونورتر.

این انرژی زنده نیست.

چون من آدم عادی‌ای هستم دیگه.

من انرژی من از خودش حیات و اختیار و شوق و اینا نداره دیگه.

ملک انرژیه.

قوت خداست.

ملک یعنی چی؟

ملک زور خداست.

ولی خدا به قوت خودش چی داده؟

تشخیص، حیات، نشاط، حرکت، سبقت.

این زور خداست دیگه.

نباید بگیم خدا نیاز به ملک دارد مثل اینه که بگی خدا به زور خودش نیاز دارد.

ما چی-- خدا قدرت دارد دیگه.

ملک ت-- مظهر قدرت خداست، تجلی و نماد قدرت خداست، اجرای قدرت خداست.

لذا اصلاً ملائکه فلسفه وجودی‌شون تو سوره قدره دیگه.

ليلة القدر یعنی شب جریان قدرت خدا.

شب جریان قدرت خدا چه شکلیه؟

تنزل الملائكة والروح فيها بأذن ربهم من كل أمر.

قدرت خدا با ملائکه به جریان در میاد.

ملائکه زوری هستند، قدرتی هستند، قوتی هستند که خدا اعمال می‌کنه در این عالم.

ولی خداست.

او مثل من نیست که زورش فقط یک انرژی محضه.

خدا وقتی زور و قدرت خود را در عالم می‌خواد به جریان دربیاره، همون نمادهای قدرت خدا حیات دارند.

برای میراندن انسان‌ها عزرائیلی‌ست که سبحان الله خدا می‌گوید و ف-فرشتگان زیادی که زیر پر و بال او دارند س-تسبیح خدا می‌گویند.

این‌ها قدرت خدا در ج-گرفتن جان آدمان.

قدرت خدا در باراندن باران، قدرت خدا در رویاندن زمین، قدرت خدا در رشد دادن موجودات، قدرت خدا در قدرت خدا، قدرت خدا.

اینا همه میشه ملک، ملک، ملک، ملک.

ملک زور خداست دیگه.

لذا علی علیه السلام به با-- عالی‌ترین بیانی در خطبه اول نهج‌البلاغه این مسئله رو باز کرده که خدا پر کرد عالم را از ملائکه.

یعنی چه پر کرد عالم را؟

وقتی عالم را آفرید، وقتی آسمان‌ها را آفرید، وقتی زمین را آفرید، به اراده خدا زمین و آسمان‌ها از قدرت خدا پر شد.

نه که قدرت خدا یه آبی بود ریخت تو ظرف زمین و آسمان.

حضرت داره میگه یعنی زمین و آسمان تحت سیطره قدرت خدا قرار گرفته.

قدرتی حیات‌دار، تشخیص‌دار.

که یکیش جبرائیل، یکی میکائیل، یکی اسرافیل، یکی این و بعد چقدر فرشتگان ز-زیر نظر این‌ها.

و بعد حضرت در اونجا میگه ملائکه کارکردهای مختلفی دارند.

هشت تا ملک هستند برای حمل عرش.

یعنی این‌ها قدرت‌هایی هستند که خدا بر پایه اون‌ها داره بقیه قدرت‌ها را اعمال می‌کنه.

خب مال خودشه مگه مال اونا هست؟

مال خداست.

اینجاست که میگه أبالله أن يجري الأمور إلا بأسبابها یعنی خدا عبا دارد از اینکه جز به اسباب امور را به جریان درآورد.

یعنی بالاخره خدا قدرت خود را اعمال می‌کند، به قدرت خود یک سببیّت می‌دهد، یک حیات و تشخیص می‌دهد.

این، اون رتبه عالی خلقته.

اگر می‌خواست پایین‌تر از این باشه، این بود که دیگه خدا در این عالم اعمال قدرت کند بدون ملائکه.

یعنی بدون واسطه ملائکه‌ای که حیات و انتخاب داشته باشن اعمال قدرت در عالم کند.

این پیشرفته‌تر از اینی که الان هست نبود قطعاً.

بله.

معلومه.

بیانی از علت و معلوله.

بله.

علت و سبب هست.

بله بله و الا علت تامه که خود خداست.

او اعمال می‌کند علیت خود را اعمال علیت او در قالب ملکه.

خب به هر حال من اینو یک چیزو به شما بگم.

اینجا یه نمونه دارید می‌بینید شاید تو سوره نجم هم نشونتون بدم.

تو بعضی سوره های دیگه هم همینطور.

قرآن همه جاش توصیف چیزی که شما براتون ملموس و محسوسه نیست.

اول سوره نجم رو نگاه کنید.

"والنجم إذا هوى ما ضل صاحبكم وما غوى وما ينتطق عن الهوى إن هو إلا وحي يوحى علمه شديد القوى ذو مرة فاستوى وهو بالأفق الأعلى ثم دنا فتدلى فكان قاب قوسين أو أدنى فأوحى إلى عبده ما أوحى ما كذب الفؤاد ما رأى ولقد رآه نزلة أخرى عند سدرة المنتهى عندها جنة المأوى ما زاغ البصر وما طغى لقد، لقد رأى من آيات ربه الكبرى" چی جا انداختم؟

اذ یغشى السدرة "اذ یغشى السدرة ما یغشى ما زاغ البصر وما طغى لقد رأى من آيات ربه الكبرى" یه توصیفی از صحنه ملاقات خدا، پیغمبر با خدا و دریافت مستقیم وحی از خداست.

[مکث] کی میفهمه؟

ما کجا بفهمیم [مکث] این مسئله را؟

ما بله یه فهمی از الفاظ داریم اما مصداق تو ذهنمون نداریم.

درک ملموس و محسوسی از این حقیقت نداریم.

خب اگه ما درک ملموس و محسوسی از این حقیقت نداریم چرا گفت؟

برای اینکه بدانید بابا همه چیز اونچه شما درکش می‌کنی به لمس و حس و گوش و چشم نیست.

این عالم غیبی هم دارد که تو نمی‌فهمی.

لذا تو همین سوره می‌رسه جلوتر.

اینجاها ببین الان من دارم رد می‌کنما.

"فلا أقسم بما تبصرون وما لا تبصرون".

همه چیز اونی که داری می‌بینی که نیست آخه.

خیلی دنیا رو آخه یه دستی می‌گیریم.

خیال می‌کنیم همه چی همینه.

در و دیوار و آجر و زمین و آسمون و درخت و همین، همینه که می‌بینیمه.

تو همین آسمونش که می‌بینیم موندیم.

کجاست تهش؟

[مکث] چی میشه بعدش؟

[مکث] یعنی چی بی‌نهایت یعنی چی؟

کی تو ذهنش بی‌نهایت رو می‌تونه بگنجونه آخه؟

پس این آیات بله من درک مصداقی ازش نمی‌کنم.

اما یه چیزو به من می‌فهمونه.

پس پرده این عالم غیبی هست که هنوز برای درک اون تو یه کودکی بیشتر نیستی.

[مکث] پس یه خرده از اون غرور، از اون خودبینی، از اون که احساس اینکه همه چیز را می‌دانم بیای پایین‌تر.

همینم خودش یک درس خوبیه.

"يومئذ تعرضون لا تخفى منكم خافية".

"فأما" حالا ما همه عرضه شدیم.

"تعرضون".

حالا که عرضه شدیم دو جوریم.

"فأما من أوتي كتابه بيمينه".

اما کسی که نامه عملش به دست [مکث] راستش داده شود که نشانه چیه؟

دست راست سعادت و یمن و برکته.

نامه عملش به دست راستش داده شود.

"فيقول" پس می‌گوید "هاؤ اقرؤوا كتابيه".

آی جمع شید.

هاؤ یعنی مثل اینکه داره داد می‌کشه.

آی بیایید کتاب مرا بخوانید.

"هاؤ اقرؤوا كتابيه".

بگیرید نامه عمل مرا بخوانید.

ببینید از عرضه شدن خودش خوشحاله.

چرا؟

افتخاره.

افتخارآمیزه براش.

"هاؤ اقرؤوا كتابيه إني ظننت أني ملاق حسابيه".

چرا من با افتخار امروز دارم داد می‌زنم بیایید نامه عمل منو بگیرید و بخوانید.

چون من می‌دونستم [مکث] من تو دنیا که بودم فکر اینجا رو کردم که "أني ملاق حسابيه" که من با حساب خودم یه روز ملاقات بگید، خواهم داشت.

می‌دونستم یه روز نامه عملی به من خواهند داد.

حواسم به اینجا بود.

لذا طوری زندگی نکردم که چو فردا نامه خوانان [مکث] نامه خوانند تو را از نامه خواندن ننگت آید.

اینجوری زندگی نکردم که امروز خجالت بکشم.

خوشحالم.

داد می‌کشم.

بیایید بگیرید نگاه کنید.

این نامه عمل منه.

"إني ظننت أني ملاق حسابيه".

[مکث] طرف تو این دنیا توی کنکور قبول میشه یا توی مثلا یک مزایده‌ای یا توی نمی‌دونم یه چیز خلاصه معمولی یه جوری خوشحال میشه به وجد میاد و این روزنامه ای که تو دستشه رو می‌خواد به همه نشون بده که ببین من نتیجه زحماتمو گرفتم.

چه خواهد شد تو آخرت چه حسی، چه وجدی، چه نشاطی در وجود کسی خواهد بود که از یک زندگی همراه با بندگی داره لذت می‌بره.

خوشحاله، کیف می‌کنه [مکث] که من به اونچه که می‌خواستم دنبالش بودم رسیدم.

"إني ظننت أني ملاق حسابيه فهو في عيشة راضية".

یه همچین آدمی اون روز در یک زندگی رضایت بخشی خواهد بود.

بله بفرمایید.

یه جواب ساده بهش دادن.

یه جواب سخت داره عرض می‌کنم.

ساده‌اش اینه که میگن تو عربی "ظننت" یا "ظن"- گاهی به معنی چی به کار میره؟

یقین.

این جواب ساده‌شه که من میگم یه جورایی دقیق و فنی نیست.

جواب سخت‌ترش اینه برای نجات یافتن در قیامت یقین به ملاقات حساب لازم نیست.

یعنی شما ظن به ملاقات با حساب داشته باشی کافیه که نجات پیدا کنی.

آقا شما، این از باب من تو حساب در واقع منطق یه همچین چیزی داریم.

میگه احتمال گاهی اوقات با اینکه احتماله بالاخره یقین نیست احتماله، ولی به خاطر محتملش، همون احتماله چی میشه؟

بگید، جدی میشه.

احتمال داریم تا احتمال.

یه بار یه احتمالی داده میشه به یه چیزی که اهمیتی نداره.

آقا من احتمال میدم امروز مثلا از اینجا که می‌خوام برم انشاالله احتمال میدم به سلامت انشاالله برسم.

خب احتمال میدم دیگه یقینی که نیست.

یقین دارم؟

احتمال میدم.

حالا چه کار می‌خوام بکنم با این احتمال؟

این چیزی نیست آخه این مسئله.

اما یه بار احتمال یه چیزی را شما میدی که خیلی مهمه.

مثلا به من میگن فلانی احتمال داره فردا حضرت آقا بیان مؤسسه شما می‌خوان یه بازدید از مؤسسه تون بکنن.

احتمال داره.

چند درصد باشه این احتمال من بهش اهمیت میدم؟

[خنده] یک درصد هم باشه، یک درصد یعنی یک درصد بدونم آقا شاید فردا بیاد خودمو براش چی کار می‌کنم؟

حالا یک درصد نباشه باشه شصت درصد، هفتاد درصد، هشتاد درصد، نود درصد یقین نیست‌ها ظنه.

ظن یعنی بالا پنجاه درصد.

اگر یه چیزی رو بالای پنجاه درصد من احتمال بدم و محتمل مهم باشه، آیا رها می‌کنم؟

ولش می‌کنم؟

آقا احتمال داره بالای پنجاه درصد فردا آتشفشان این شهر کار کنه.

احتمال داره بالا پنجاه درصد کافیه این احتمال را تو تلویزیون چیکار کنن؟

اعلام کنن.

کسی میمونه دور و بر دماوند؟

ترافیکو می‌تونن جمعش کنن دیگه.

آقا یقینی نیست احتمالیه.

آقا احتماله.

بابا احتماله.

درسته.

ولی اگر یک درصد هم درست باشه جس خاله می‌شیم دیگه خب فرار کن.

این احتمال زلزله هشت ریشتری- احتمال زلزله هشت ریشتری مردم می‌ریزه کف خیابون.

احتمال اگر محتملش بزرگ باشد خودش کوچیک هم باشه مهم میشه.

میگن به خاطر بزرگی محتمل.

حالا من احتمال میدم این عالم حساب کتابی داشته باشه و فردا من قرار باشه جواب پس بدم.

این احتمال از نظر شما احتمال لقویه یا درستیه؟

اصلاً فرض می‌کنیم من نه هیچ پیغمبری رو قبول دارم، نه هیچ کتابی رو قبول دارم.

یه احتمالی میدم.

من احتمال میدم حساب کتاب داره این عالم.

چون هرچی نگاه می‌کنم همش می‌بینم همه چی، چی داره؟

حساب کتاب داره.

منم احتمال میدم.

آیا این احتمال باعث نمیشه که من تو زندگی یه جور دیگه زندگی کنم؟

راهمو عوض کنم به سمت پیامبران الهی، به سمت کتاب‌های آسمانی.

قطعاً باعث میشه.

آقا لذا اون کسانی که کفر می‌ورزند یا اصلاً احتمال نمیدن قیامتی در کاره یا اصلاً بزرگی محتمل را در نظر نمی‌گیرن.

بابا اونی که احتمالشو میدی انقدر بزرگ هست که به خاطرش بیارزه یه مدلی از زندگی را انتخاب بکنی.

چی میشه این آدما یه دفعه در وادی انتخاب مسیر که قرار می‌گیرن عقلشون رو از دست میدن؟

معلوم نیست.

لذا جواب سخت‌ش اینه.

"اني ولن تني ملاق حسابیا".

هاؤو میگن اسم فعل، اسم فعل یعنی یه اسمیه که معنای فعلی داره.

هاؤم اسمه اما معنی فعلی داره.

یعنی بیایید ببینید.

بیایید.

صدا زدن مثل الا، هلا، هاؤم.

خب "فهو في عيشة راضية في جنة عالية" در یک بهشت بالا بلند که "قطوفها دانية".

بهشتش در مرتبه‌های عالیست.

باغ در جایگاه عالی هست.

اما شاخه‌هایی از این باغ که میوه‌های چیدنی دارد قطوفها یعنی اون شاخه‌هایی از درختان این باغ که میوه‌های چی دارد؟

چیدنی دارد.

اونا دانیه.

اونا فرو افتاده است.

خاضعه، خاشعه، افتاده است.

یعنی شما برای دسترسی به ثمرات درختان این باغ به زحمت نمی افتی.

بله دیگه دانیه یعنی نزدیک.

ولی منظور همین نزدیک در دسترس شماست.

نمی‌دونم بعضی از شما دیدید یا ندیدید.

حالا برای رفع خستگی بد نیست.

بعضی از شما دیدید یا ندیدید درختای گردو تو این روستاهای آذربایجان دیدید؟

درخت‌های بزرگ.

ها؟

نه آذربایجان یه ویژگی‌ای داره درخت‌های گردوش خیلی قد می‌کشه حالا شاید توی اونجاها بیشتر قد می‌کشه.

[خنده] حالا من چون اونجا خودم درخت گردو رفتم بالاش و گردو چیدم برای همین میگم.

حالا تو روستاها و نمیدونم شهرهای خودتون درخت‌های گردوی سنتی قدیمی، نه این گردوهای اصلاح نژادی که قدش رو آوردن پایین و مثلا در دسترس قرار داده.

یه دونه گردو میخوان بشینن باید برن از جانشون چا کنن؟

بگذren.

أشهد أن لا إله إلا الله، أشهد أن محمدا رسول الله صلی الله عليه و سلم.

بره بالای درخت دیگه یه دونه، یه چوب درااازی ما بهش میگیم لزه.

یه چوب درازی دستش بگیره و یکی یکی این گردوها رو نشانه بگیره تخ یکی اینجا یکی اونجا بزنه رو این شاخه‌ها.

ما که تو نوجوونی‌ها و بچگی‌ها خیلی شنیدیم افراد زیادی از رو این درخت‌ها افتادن و دار فانی را وداع گفتن.

درخت‌های بلند و خیلی سخته رو اون درخت‌ها نشستن زور می‌خواد که من دارم.

[خنده] خب خلاصه دنیا اینجوریه میوه‌هاش.

درخت میوه است ولی از جانت بگذری.

یا مثلا درخت‌های آلبالویی که ما داشتیم، این درخت‌های آلبالو هم عجیب بود.

به ما می‌گفتن آقا برو بالای درخت مثلا می‌بینی آلبالوی بلندیه، خیلی رفته بالا هرسش نکردن ولی خوب میوه داده.

برو بالای درخت.

هرچی بالا میری این سا-ساقه درخت چی میشه؟

نازک‌تر.

دیگه اون بالا به یه جایی می‌رسیدیم که اینجوری می‌چرخید.

یعنی باید خودمون رو به این درخت می‌گرفتیم که این داره می‌چرخه.

[خنده] بعد اونجا می‌گفتن خب حالا از اونجا بپر.

مثلا چهار پنج متر بالاست‌ها.

از اونجا باید اینو پشت سرمون می‌گرفتیم، خودمون رو می‌انداختیم جلو که این درخت خم بشه تازه بشه میوه‌هاشو بچینی.

یا درخت زردآلوش باشه یا سیبش یا گلابیش.

تو بهشت اینطوری نیست انشاالله و الحمدلله.

ما اونجا راحت‌تر میشه از این میوه‌ها استفاده بکنیم.

"في جنةٍ عالية قطوفها دانية".

آقاهه این گردو بفرما بچین.

این گلابی، این سیب، این یه جا خار تو دستت بره.

بعد این آلبالو‌ها می‌افتاد می‌رفت لای این، این چمن‌ها و علف‌ها و علف‌ها پر خار و می‌رفت درست وسط این گلای کف باغ هستن فاصله یک سان گرفتن، می‌رفت درست.

خلاصه با جانبازی میوه چیده میشه.

به این سادگی نیست.

اما تو بهشت این شکلی نیست.

چی؟

تو بهشت اصلاح شده طبیعیه، ترا ریخته نیست.

"في جنةٍ عالية قطوفها دانية".

حالا ما میایم این مشکلو حل کنیم، هزار تا مشکل دیگه درست می‌کنیم.

خیال نکنید مثلا میوه رو آقا اصلاح کردیم حالا دیگه میوه بالا نمیره.

خب بالا نمیره.

ولی اون نتیجه‌ای هم که قرار بود از اون میوه برای سلامت شما حاصل بشه، حاصل نمیشه.

این میوه‌های ترگل ورگل همه مردم دارن بالاخره به اندازه وسعشون هرکس داره می‌خوره.

بهترین میوه‌ها هست.

اما همه هم مریضن.

همه هم افتادن.

همه هم افسردن.

همه هم خستن.

آقا یه دونه مثلا میوه طبیعی رو آدم وقتی در جای خودش می‌خوره کلی نشاط و کلی انرژی می‌گیره.

بالاخره ترا ریختن در حد خودش دیگه.

"كلوا واشربوا هنيئا بما أسلفتم في الأيام الخالية".

بخورید و بیآشامید.

نوش جانتان.

هنيئا نوش جانتان.

"بما أسلفتم في الأيام الخالية".

بخورید و بیآشامید به سبب آنچه أسلفتم پشت سر گذاشتید.

"في الأيام الخالية" در روزگاران گذشته بخورید و بیآشامید.

نوش جان و گوارای وجودتان به سبب آنچه پشت سر گذاشتید در روزگاران گذشته.

یه خرده این آیات جنتو نگاه کنیم حسمون خوب بشه.

میخوایم بریم تو آیات جهنم.

آیات خطرناکیه.

"فأما من أوتي كتابه بيمينه".

خدایا ما رو از اینا قرار بده.

خدایا قسمet می‌دیم به آبروی سید الشهدا علیه السلام ما رو از اینا قرار بده.

پروردگارا تو را به عزتت، تو را به عظمتت، تو را به بزرگواریت، تو را به کرامتت، تو را به خون پاک شهدا ما رو از اینا قرار بده.

"فأما من أوتي كتابه بيمينه فيقول هاؤا اقرءوا كتابيه إني ظننت أني ملاق حسابيه.

فهو في عيشة راضية.

في جنةٍ عالية قطوفها دانية.

كلوا واشربوا هنيئا بما أسلفتم في الأيام الخالية".

شما زحمتی رو که باید می‌کشیدی، کشیدی.

زندگی که باید می‌کردی، کردی.

بندگی تو داشتی.

نوش جانت، گوارای وجودت.

همشون نه، تنها حسابيه و كتابيه این دو تا.

فقط این دو تا.

كتابيه، حسابيه.

بله، اینا برای وزنه.

بله، اینا برای وزنه.

و در واقع معنی نداره تو اون کلمه جز رعایت وزنش.

"وأما من أوتي كتابه بشماله".

اما کسی که نامه عمل او به دست چپ او داده می‌شود که نشانه بالاخره شومی و نشانه مناسب نبودن اون نامه عمله.

ما برای در واقع شمال یه معنی دیگه هم داریم.

يسار.

اون معنی حاوی بار منفی نیست.

شمال اون چپه که حاوی بار منفیه توش یک افتی هست فرق میکنه با یسر که صرفا جهته.

خب.

"فيقول" پس میگوید اون کسی که نامه به دست چپش داده میشه "يا ليتني لم أوت كتابيه".

"يا ليتني" یعنی ای کاش که من "لم أوت" داده نمیشد به من "كتابيه" کتابم، نامه عملم.

کاش هیچوقت این نامه به من داده نمیشد.

"ولم أدر ما حسابيه".

کاش هیچوقت ندانسته بودم که حساب من چیست.

"يا ليتها كانت القاضيه".

ای کاش که اون پایان دهنده بود.

منظورش از اون پایان دهنده بود چیه؟

مرگ.

کاش مرگم همین چیزو تموم کرده بود.

کاش دیگه بعدش حیات و زندگی دوباره ای نداشتم.

"ما أغنى عني ماليه".

امروز مالم به دردم نمیخوره.

نگاه میکنه مثل دستو جیبم کنم برای بدبختی امروزم چیزی خرج کنم.

"ما أغنى عني ماليه" مالم به دردم نخورد.

مالی که در دنیا داشتم به دردم نخورد.

"هلك عني سلطانيه".

سلطان من از من "هلك عني" یعنی از دستم چی شد؟

گرفته شد.

از دستم رفت.

سلطان یعنی نفوذ.

شما یه وقت مال داری نفوذ نداری.

مال داری قدرت تسلط بر مال خودت را نداری.

یه وقت اینجوریه.

یعنی سلطان یه بحثه، مال یه بحثه.

در روز قیامت میگه من تو دنیا هم مال داشتم هم سلطان.

یعنی بر مال خودم چی داشتم؟

تسلط داشتم.

امروز نه مال دارم و نه تسلط.

"ما أغنى عني ماليه هلك عني سلطانيه".

ندا میرسه.

"خذوه فغلوه".

بگیرید او را.

پس غل، به غل درکشید او را.

غل چیه؟

حلقات آهنیه که دور دست و گردن و پای مجرم بسته میشه.

که از توی این حلقات آهنی چی رد میکنن؟

زنجیر عبور میدن.

این حلقات آهنی که دور گردن و دست و پا هست به اون میگن غل.

بگیرید او را.

پس به غل درکشید او را.

"ثم الجحيم صلوه".

سپس او را به دوزخ بیفکنید.

در دوزخ "صلوه" بیفکنید او را.

خب اون غل برای چی بود؟

برای این زنجیره.

"ثم" وقتی انداختیدش در دوزخ "ثم في سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلكوه".

سپس او را در یک زنجیری "سلسله" یعنی زنجیر.

در یک زنجیری که طولش "ذرعها" طول اون زنجیر "سبعون ذراعا" هفتاد ذراع.

ذراع یعنی از سر دست تا آرنج.

میشه نیم متر.

ذراع نیم متره.

هفتاد ذراع یعنی سی و پنج متر.

او را در یک زنجیر هفتاد ذراعی "فاسلكوه" ببندید.

یعنی با غل میندازنش تو آتیش.

بعد از اون غل زنجیر رو چی کار میکنن؟

عبور میدن تو آتیش میبندنش.

چرا؟

"إنه كان لا يؤمن بالله العظيم".

او کسی است که به خدای با عظمت ایمان نداشت.

این یه جرم.

جرم دوم.

"ولا يحض على طعام المسكين".

و نسبت به غذای گرسنگان کسی را یا خودش را ترغیب نمیکرد.

یعنی احساس مسئولیت در قبال گرسنگان هم نداشت.

ببینید دو تا علت داره جهنمی شدن او.

یادتون میاد گفتیم که قرع را تکذیب میکنه نتیجه‌ش میشه چی؟

عصیان رسول رب.

حالا عصیان رسول رب یعنی چی؟

بی‌ایمانی به الله، بی‌توجهی به فقرا.

دو تا چیز رسولان خدا از ما میخوان.

دو تا چیز.

اصلا نجات از عذاب با دو تا چیزه.

باور به خدا، خدمت به خلقش.

بقیه همه ذیل ایناست.

آقا نماز بخون مال باور به خداست.

روزه بگیر مال باور به خدا و آمادگی برای خدمت به خلقه.

خمس بده، زکات بده، خدمت به خلقه.

جهاد کن، خدمت به خلقه.

همینه خدا از شما چی میخواد؟

می‌گه دو تا چیز میخوام.

ایمان به خدا، خدمت به نیازمندان، ایال خدا، خلق خدا را دریاب.

بندگان خدا را دریاب.

اینو بگیرید بندازیدش تو آتیش.

"خذوه فغلوه ثم الجحيم صلوه".

البته من به خاطر حفظ یعنی رعایت حال شما اینا رو معمولی خوندم.

اینجوری نیست دیگه.

لحن این آیات اینجوری نیست.

هیچ وقت به کسی نمیگن بله بگیرید زنجیر کنید بندازید تو آتیش.

نه اینا همه فریادهای غضب آلود خازنان جهنمه.

که حالا ما نمیتونیم بفهمیم چقدر وحشت داره اینا.

"ثم في سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلكوه إنه كان لا يؤمن بالله العظيم".

ولا يحض على طعام المسكين.

این نه به خدا ایمان آورد و نه نسبت به فقراء گرسنه حتی گرسنه.

آقا خب شما یه بار به فقیر بی‌توجهی اما دیگه انقدر بی‌مروت نشدی که به فقیر گرسنه هم بخوای بگید بی‌توجه باشه.

جامعه‌ای که توش کسی گرسنه می‌خوابد، این جامعه باید بترسه از عذاب خدا.

یعنی واقعاً شوخی بردار نیست.

گرسنه می‌خوابد تو شهری که پر از خوردنیه.

کنار خانه‌هایی که پر از خوردنیه.

دور ریخته میشه.

فليس له اليوم ها هنا حميم.

پس برای او نیست، برای او امروز اینجا تو جهنم حمیم.

حمیم یعنی چی؟

دوست صمیمی.

نیست برای او امروز در اینجا هیچ دوست صمیمی.

چرا؟

چون لا يؤمن بالله العظیم.

اونجا کی میتونه با آدم تو قیامت دوستی کنه؟

کار دست کیه؟

خدا.

خب تو به خدا وقتی ایمان نیاوردی پس اون روز هم منتظر حمایت‌ها و کمک‌های خدا نباش.

ولا طعام إلا من غسلين لا يأكله إلا الخاطئون.

و برای او هیچ غذایی نیست مگر از غسلین.

غذایی که با چی آماده شده؟

با خون آبه و چرک جهنمیان.

که این غذا را نمی‌خورد، نمی‌خورند إلا الخاطئون جز خطاکاران.

جاء فرعون ومن قبله والمعتفكات بالخاطئة.

جز خطاکاران کسی نمی‌خوره.

ببینید دو تا جرم، دو تا جزاس.

جرم اول لا يؤمن بالله العظيم.

جزش لیس له اليوم ها هنا حميم.

جرم دوم لا يحض على طعام المسكين.

جزش ولا طعام إلا من غسلين لا يأكله إلا الخاطئون.

خیلی خب ما تا آیه سی و هفت رو آمدیم.

دیگه حالا آیات بعدی فلا أقسم بما تبصرون وما لا تبصرون بمونه برای جلسات بعدی ان شاء الله.

تکلیف هفته بعد از الان روشن باشه.

مفاهیم سوره حاقه را اگر کامل نکردید به خصوص این آیات بعدی به نظر من درک مفهومی‌شون احتیاج به دقت بیشتری داره.

یعنی باید خودتون رو یه مقدار به زحمت بندازید برای درک معانی این آیات بعدی از آیه سی و هشت تا پایان سوره.

این مفاهیم رو کامل کنید، یک.

سیاق‌شناسی سوره حاقه رو هم ان شاء الله کامل کنید، این دو.

جمع‌بندی سیاق‌ها رو هم ان شاء الله انجام بدید.

احتمال میدم به ارتباط سیاق‌ها برسیم شاید هم نرسیم.

ولی حداقل تا این مرحله رو بیایید یعنی تا جمع‌بندی سیاق‌ها رو شما بیایید که اگر به هر حال فرصت شد ما تا پایان مرحله سوم پیش خواهیم رفت ان شاء الله.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

[موسیقی در حال پایان]