اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
السلام علیک يا أبا عبد الله وعلى الأرواح التي حلت بفنائك.
علیک مني سلام الله أبدا ما بقیت وبقي الليل والنهار ولا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم.
السلام على الحسين وعلى علي بن الحسين وعلى أولاد الحسين وعلى أصحاب الحسين ورحمة الله وبركاته.
عرض سلام و ادب و احترام محضر بزرگواران حاضر در جلسه و همینطور عرض سلام خدمت بزرگوارانی که از طریق پخش زنده با کلاس ما همراهی میکنند.
خدا رو شکر میکنیم که توفیق عطا فرموده در پیشگاه مقدس و نورانی قرآن کریم حاضریم و آرزو میکنیم خدای بزرگ ما را قدردان این توفیق الهی قرار بده.
ما را با قرآن زنده بدارد، با قرآن بمیراند و با قرآن محشور فرماید.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
صلوات الله علی محمد.
بحث ما تدبر در سوره مبارکه حاقة هست.
مرحله اول تدبر در این سوره یعنی فهم آیات این سوره را داریم دنبال میکنیم که یه بخشیش هنوز باقی مونده.
انشاالله امروز میخونیم و رو معناش مباحثه میکنیم انشاالله.
بعد مرحله دوم انشاالله همین امروز تشخیص سیاقها، جمعبندی و ارتباط یابی یعنی مرحله سوم و چهارم هم انشاالله انجام میشه.
در جلسه گذشته آیات رو تا آیه چند پیش رفتیم؟
سی و هفت.
سه آیه اول راجع به حاقة بیان عظمت حاقة بود و بعد از اون از تکذیب قارعه توسط ثمود و عاد صحبت شد.
عاقبت قوم ثمود و عاقبت قوم عاد توضیح داده شد و از رفتار فرعون و طواغیت قبل از فرعون و جوامع منحرف، رفتار مشابه یعنی تکذیب قارعه سخن گفته شد که نتیجه اون عصیان از رسول پروردگاره و همون عذاب الهی رو دم در دنبالش داره در پی خودش داره و اشاره شد به جریان نجات انسانها در ماجرای طغیان آب، یعنی عذاب قوم نوح علیه السلام و اینکه توقع میرفت بعد از عذاب مردم در عصر حضرت نوح علیه السلام که زمین یک بار از لوث وجود کافران پاک شد، دیگه بعد از اون دو مرتبه راه کفر در پیش گرفته نشه.
ولی متأسفانه قوم عاد، قوم ثمود، فرعونیان و جوامع منحرف همین راه رو رفتن و متأسفانه در زمان معاصر قرآن هم همین اتفاق داره میفته.
سپس به مسئله نفخ در صور اشاره شد و وقایعی که با نفخ در صور اتفاق میفته و اینکه پس از نفخ صور انسانها عرضه میشن و هیچ امری از انسانها مخفی نمیمونه.
اون وقت انسانها که عرضه شدند یک گروه کسانی هستند که نامه عمل به دست راست اونها داده میشه که اونها چه وضعیتی خواهند داشت این بیان شد و بعد از اون گروه دومی که نامه عمل به دست چپ اونها داده میشه وضعیت اونها هم بیان شد تا آخر آیه سی و هفت.
و امروز از اول آیه سی و هشت ما میخوایم بحث مفهوم این آیات رو دنبال بکنیم.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
فلا اقسم بما تبصرون وما لا تبصرون.
پس سوگند یاد نمیکنم.
لا اقسم یعنی قسم نمیخورم، سوگند یاد نمیکنم.
درسته ظاهرش اینه که سوگند یاد نمیکنم ولی هدفش با سوگند خوردن یکیه.
سوگند خوردن برای چه هدفیه؟
قسم خوردن برای تأکیده.
این قسم نمیخورم هم برای تأکیده.
تأکیدش از قسم میخورم بیشتره.
یعنی گویا گوینده میخواد بگه اصلاً چه نیازی به سوگند؟
اصلاً چرا قسم؟
خب حالا در این سوگند یاد نمیکنم خدا یه توجهی به ما میده.
قرآن تو قسم خوردناش همینجوری مثل ماها کیلویی قسم نمیخوره.
ماها قسم بخوایم بخوریم کیلویه دیگه.
یه کلمه مقدسی بلدیم اونو میگیم.
حالا اون کلمه چه اینجا جاش بود، نبود، گفتن داشت، نداشت ما با اینا کار نداریم.
میگیم به خدا، به پیغمبر، به جون مادرم.
خیلی توجه نداریم که به اون چیزی که داریم قسم میخوریم آیا اینجا جای قسم خوردن به اون هست یا نیست؟
و اصلا توجه دادن مخاطب به اون مسئله اینجا درسته؟
غلطه؟
مثلا میبینید طرف فرض کنیدا داره با یه غریبهای صحبت میکنه هی میگه به جون مادرم.
خب جون مادر تو برای اون غریبه آخه چیه آخه؟
حالا اون به خاطر جون مادرت باور کنه که تو راست میگی؟
[خنده] چه میدونه اصلا مادرت کیه؟
زنده است؟
مرده است؟
حالا اگر زنده است اون باید نگران زن-- مردنش باشد، نباشد.
حالا جون مادرم.
حالا جون مادرت من چکار کنم؟
به جون خودم.
خب به جون خودت اصلا.
من چکار کنم؟
اما قرآن این شکلی نیست.
قرآن وقتی میخواد به یه چیزی قسم یاد بکنه یه توجهی داره میده.
الان خدا میگه من سوگند یاد نمیکنم به آنچه که تبصرون یعنی میبینید و آنچه که ما لا تبصرون آنچه که نمیبینید.
ما رو به چی داره توجه میده؟
غیب.
به چی؟
به غیب.
به غیب.
به اینکه همه چیز در دایره دیدنیها نیست.
شما یه چیزایی رو میبینید اما یه چیزایی هم هست که نمیبینید.
من به هر دوتاش سوگند یاد نمیکنم.
هر دوتا را میارم وسط برای تأکید.
خب اگر وارد محتوای بعد از آیه سی و نه بشیم میبینیم داره از چی دفاع میکنه؟
از چی دفاع میکنه؟
از وحیانی بودن قرآن.
"إنه لقول رسول كريم".
داره از وحیانی بودن قرآن صحبت میکنه.
"وما هو بقول شاعر قليلا ما تؤمنون ولا بقول كاهن قليلا ما تذكرون" الی آخر.
خب حالا شما بگید ببینم نسبت سوگند به ما تبصرون و ما لا تبصرون با دفاع از وحیانیت قرآن در آیات بعدی چیه؟
قرآن کریم، وحیانی بودن قرآن کریم امری است که ما به چشم سر نمیبینیم.
ما خود قرآن را میبینیم.
از رو خود قرآن میتونیم به یه چیزایی پی ببریم.
اما اون عقبه وحیانی قرآن اصلا امر دیدنی نیست.
اگر ما میتونستیم ببینیم که خب خودمون پیغمبر بودیم.
اگر ما میتونستیم اون عقبه غیب و وحیانی قرآن را [صدای بوق] که یک رسول کریم، یک فرشته گرامی از عالم بالا قرآن رو داره برای پیغمبر اکرم نازل میکنه، اگر ما همچین ظرفیتی در وجودمون بود که میتونستیم این پشتوانه غیبی و پشتوانه وحیانی قرآن را ببینیم، خب که این یعنی ما در حد یه پیغمبر رشد شخصیتی و روحی داریم دیگه.
پیغمبران مبعوث میشن از بین انسانها که عموم بشر را، عموم بشری که ظرفیت وجودیش به حدی نیست که غیب را ببیند.
پیغمبران مبعوث میشن که عموم بشر را به عالم بالا وصل کنن.
به خیلی چیزا داره جواب میده ها.
همین سوگند به "لا أقسم بما تبصرون و ما لا تبصرون" به خیلی چیزا داره جواب میده.
میگه اولا بدانید همه چیز اونی که میبینید نیست.
ثانیا بدانید شما همه چیز را، شما کسی نیستید که همه چیز را بتونید ببینید.
باید یه وحیای باشد که از ما لا تبصرون به شما خبر بده.
پشتوانه وحیانی، پشتوانه غیبی همین وحی را هم باز شما نمیبینید.
شما باید از روی خود قرآن به نتیجه برسید.
طرف میگه خوب من ندیدم فرشته بیاد تحویل پیغمبر بده قرآن را.
خب چون تو ندیدی پس یعنی قرآن سخن خدا نیست و از جانب خدا توسط فرشته به پیغمبر داده نشده؟
این چه استدلالیه؟
این استدلالی که تو میکنی اساسا بعثت را نفی میکنی.
یعنی میگی پس هیچوقت نباید کسی برای هدایت بشر مبعوث بشه.
چون ما هیچوقت نمیتونیم ببینیم.
هنوز با این بحث کارم داریم.
در دور بعدی تو جمعبندی یه بار دیگه به این بحث توجه خواهیم کرد.
حالا پیش برم.
"فلا أقسم بما تبصرون و ما لا تبصرون".
سوگند یاد نمیکنم به آنچه که میبینید و آنچه که نمیبینید.
حالا جواب، جواب یعنی همون چیزی که خدا میخواد تأکیدش کنه.
با اون "لا أقسم" چی رو میخواست تأکید کنه؟
این جمله را.
"إنه لقول رسول كريم".
همانا آن، آن اینجا اشاره به چی میکنه؟
قرآن.
اشاره به قرآن میکنه.
همانا آن "ل" لام برای تأکیده.
همانا آن قطعا "قول رسول کریم" سخن رسولی گرامیست.
سخن فرستادهای گرامیست.
دقت کنید من راجع به این جمله یه نکته بگم.
ضمیر "هو" همهتون گفتید قرآن، همه هم درسته.
بله به قرآن برمیگرده و اینو ما میتونیم از آیات بعدی هم به راحتی بفهمیم.
ببینید "وما هو بقول شاعر ولا بقول كاهن تنزيل من رب العالمين".
دیگه اینجا تصریح میشه که منظور چیه؟
قرآنه.
اما یک تجربهای از سورههای قبلی دیگه ما متدبرات داریم.
و اونی که درسته "إنه" ضمیرش به کل قرآن برمیگرده.
ولی همین آیاتی که تا اینجا تو این سوره گفته شد، این مشخصترین مصداق مورد نظر از قرآن تو این آیه است.
"إنه لقول رسول كريم".
یعنی همه حرفایی که از آیه یک تا سی و هفت زدیم، همه اون چیزایی که تا اینجای سوره گفتیم، الحاقة ملهاقة.
وما أدراك ما الهاقة.
كذبت ثمود وعاد بالقارعة.
فأما ثمود چطور؟
أما عاد چطور؟
إنا لما تقل ما چطور؟
بعد اینکه یه روزی در سور فایزان بله.
نفخت في الصور درسته؟
نفخة واحدة و بحثای بعدیش.
همه اینایی که گفتیم "لقول رسول كريم".
اینا سخن رسولی گرامی است.
خب وقتی میگه سخن رسول یعنی آیا اینا حرفای خود رسوله؟
جواب بدید.
حرفای کیه؟
حرفای کیه؟
قرآن حرفای رسول نیست.
حرفای کیه؟
حرفای خداست.
پس چرا میگه قول رسول؟
ما خیال میکنیم قول خود رسوله.
چجوری این اشتباه برطرف میشه برای ما؟
این ظاهرش داره میگه قول رسول، سخن رسول.
از کجا من بفهمم قول رسول سخن خود رسول نیست؟
حالا قبل از اون نکتهای داریم.
خود کلمه رسول و معناشه.
رسول فرستادهست.
رسول فرستادهست دیگه.
یعنی اصلاً این رسول وقتی میگیم این سخن رسول است، یه بار نیست که بگه سخن جبرائیل است.
یعنی جبرائیل گفته.
یه بار هم نیست که بگه سخن محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم است.
یعنی ایشون گفته.
یه بار میگه سخن فرستادهست.
یعنی اونی که او را فرستاده به او گفته او اومده داره به ما میگه.
اصلاً این لازمه ترکیب مضاف مضاف الیه قول رسول، قول رسول یه ترکیب مضاف مضاف الیه.
لازمه اضافه شدن قول به رسول اینه که این قول یعنی سخن شخص رسول نیست، سخن مرسل است که او را فرستاده.
رسول دارد از طرف مرسل حرف میزند.
مرسل یعنی اون کسی که او را فرستاده.
خب حالا سؤال بعدی اینه این رسول کی هست؟
پیامبر است یا جبرائیل است؟
کی؟
پیامبر.
دیگه جبرائیل هم قائل داریم اینجا رسول جبرائیل علیه السلام باشه.
توی یکی از سورههایی که تلاوت کردیم رسول رو- جبرائیل اصلاً اونجا تصریحه.
در سوره تکویر اونجا فرمود که "الجوار الكنس.
والليل إذا عسعس.
والصبح إذا تنفس.
إنه لقول رسول كريم.
ذي قوة عند ذي العرش مكين.
مطاع ثم أمين.
وما صاحبكم بمجنون".
اونجا رسول فرشته وحی است.
صاحبکم کیه؟
پیغمبر است.
خب در اینجا رسول رو چی بگیریم؟
پیغمبر اکرم یا حضرت جبرائیل؟
الان شما آیه بعدو نگاه کن.
"وما هو بقول شاعر".
آیه بعدو نگاه کن.
"ولا بقول كاهن".
شاعر و کاهن اتهاماتیست که به کی زده میشه؟
به پیغمبر زده میشه.
همین باعث شده که خیلیها بگن با توجه به اینکه شاعر و کاهن اتهاماتیست که به پیغمبر زده میشه، پس این رسول منظور کیه؟
پیغمبر اکرمه.
من میخوام عرض بکنم یک، اگر بخواهیم هماهنگی این آیه رو با سوره تکویر در نظر بگیریم، تو فضای اثبات وحیانی بودن قرآن وجهی دارد که بگیم اینجا رسول منظور حضرت جبرائیله.
اون چیه؟
پیغمبر اکرم را علاوه بر اینکه خودش رو متهم میکردن، یه وقتایی به شاعر بودن، یه وقتایی به کاهن بودن.
ولی این اتهامی بود تو اکثر مواقع جواب نمیداد چون همه میدونستن پیغمبر سابقه شاعری ندارد.
هیچ شعری از پیغمبر در تاریخ ثبت نبوده.
همه میدونستن پیغمبر هیچ جا کهانت آموزش ندیده است.
برای همین در یه جاهایی از قرآن هم تصریح کرده به این.
نمیگفتن لزوماً خودش شاعره، خودش کاهنه.
میگفتن از یه شاعری بگید گرفته، از یه کاهنی گرفته که قرآن یه بار میگه "لسان الذي يلحدون اليه أعجمي.
وهذا لسان عربي مبين".
یعنی اصلاً پیغمبر را متهم میکردن که از اشخاص دیگر، میگفتن این خودش شاعر که نیست، کاهن هم نیست، پیداست.
از طرفی هم نمیخوایم قبول کنیم این سخن را از فرشته بگید وحی گرفته.
پس این سخن را از کی گرفته؟
از یه شاعری گرفته.
این سخن را از کی گرفته؟
از یه کاهنی گرفته.
این فضا رو تو ذهنتون تصور بکنید.
حالا خدا میفرماید "إنه لقول رسول كريم".
این پیغمبر سخن را از رسول کریم که همان کی باشد؟
حضرت جبرائیل باشد گرفته است.
"وما هو بقول شاعر" از شاعری نگرفته.
این سخن شاعر نیست که پیغمبر گرفته برای شما میخونه.
"ولا بقول كاهن" این سخن کاهن نیست که پیغمبر گرفته برای شما میخونه.
یه شاهد دیگه هم برای عرضم دارم که منظور از رسول اینجا میشه حضرت جبرائیل، نه پیغمبر اکرم.
شاهد دیگه اینه؛ معمولاً در جایی که تهمت به خود پیغمبر باشه، قرآن نمیاد اینجوری جواب بده.
"ما هو بقول شاعر ولا بقول كاهن" میگه "ما أنت شاعر ما أنت كاهن ما أنت مجنون ما علمناه الشعر".
یعنی کاملاً مشخص میکنه که منظور اینجا رو کی داریم صحبت میکنیم؟
رو شخص پیغمبر.
وقتی اینجا فرموده "ما هو بقول شاعر" نگفته که پیغمبر شاعر نیست.
میگه پیغمبر از یه شاعر نگرفته، از رسول کریم گرفته، نه از شاعر، نه از کاهن.
پس ما یک قرآن داریم.
قرآن احتمالاتی به ذهن مردم میرسد که این قرآن را که پیغمبر داره برای این مردم میخوانه، احتمال اول که ادعای خود پیغمبر است.
از کی گرفتم؟
"قول رسول کریم".
این سخن فرستاده گرامی خدا حضرت بگید جبرائیل علیه السلام است.
احتمال دوم مردم دارن میگن "قول شاعر".
احتمال سوم "قول کاهن".
خدا میفرماید اینی که داره برای شما پیغمبر میخواند "لقول رسول كريم وما هو بقول شاعر قليلا ما تؤمنون ولا بقول کاهن قليلا ما تذكرون".
چقدر کم ایمان میارید، چقدر کم متذکر میشوید.
پس ما با یه شواهدی خواستیم بگیم که منظور از رسول کریم در اینجا شخص پیغمبر نیست و قرآن نمیخواد بگه که پیغمبر مثلاً این قرآن سخن رسول به معنای پیغمبر است.
میخواد بگه سخنیست که جبرائیل برای پیغمبر آورده.
نه یه شاعری آورده و نه یه کاهنی آورده.
"قليلا ما تؤمنون" چقدر کم ایمان میارید، "قليلا ما تذكرون" چقدر کم متذکر میشوید.
"تنزيل من رب العالمين".
این قول رسول کریم از جانب رب العالمين تنزيل یافته .
یعنی رب العالمين قول خود را، سخن خود را بار رسول کریم کرده، اون رسول کریم سخن خدا را چی کار کرده؟
پایین آورده.
تنزيل.
تنزيل یعنی پایین آوردن.
پایین آوردن است، انزال کردن است، فرود آوردن است از جانب پروردگار عالميان.
"تنزيل من رب العالمين".
خب "ولو تقوّل علينا بعض الأقاويل".
حالا دقت کنید این هم شاهد دیگری بر عرض ما در اون آیه هست.
"بعض الأقاويل" یعنی چی؟
یعنی قول بگید "بعض الأقاويل".
قول شاعر.
"بعض الأقاويل" یعنی چی؟
قول کاهن.
"بعض الأقاويل" یعنی چی؟
قول، قول بشر.
"بعض الأقاويل" یعنی چی؟
قول جن.
"بعض الأقاويل" یعنی چی؟
قول نفسه.
هر چیزی غیر از خدا.
اینکه قرآن بخواهد قول هر کسی و هر چیزی به غیر از خدا باشد، این میشه "بعض الأقاويل".
میفرماید "لو تقوّل علينا بعض الأقاويل" اگر هر کدام از این قولهایی که هیچکدام مال خدا نیست را پیغمبر به خدا نسبت داده بود، به خدا نسبت داده بود، چه میشد؟
"ولو تقوّل".
تقوّل یعنی قول کسی را شما نسبت بدی به کسی دیگر.
با من هستید؟
قول رسول را آیا میشود به مرسل نسبت داد یا نه؟
جواب بدید.
نه قول رسول را آیا میشود به مرسل نسبت داد؟
مرسل یعنی فرستنده یا نه؟
بله بله.
قول رسول را میشود نسبت داد.
پس پیغمبر فقط مجاز است قول رسول را به خدا بگید نسبت بدهد.
این جایزه.
قول فرستاده را میشود به فرستنده نسبت داد.
اما قول جن را میشود به مرسل یا به خدا نسبت داد؟
قول شاعر را میشود؟
قول کاهن را میشود؟
قول بشر را میشود؟
قول خود را میشود؟
هیچ رو نمیشه.
خدا میگه این قرآن "لقول رسول كريم ما هو بقول شاعر لا بقول كاهن".
قول رسول کریم که تنزيل من رب العالمين و لو اگر میدونید لو شرطیه چیه؟
بارها گفتیم امتناعية.
یعنی مثل این میمونه اگر این کار را کرده بود که نکرده.
مثالم بخوام براتون بزنم کسی از خیابون عبور کرده، ماشین بهش زده مرده.
تو خیابون، تو راه مسیر عبور ماشین بهش زده مرده.
کار از کار چی شده؟
گذشته.
حالا میگه اگر حواسش را جمع کرده بود الان زنده بود.
این اگره لو در عربی.
یعنی دیگه الان امکان تحقق نداره.
تمام شده.
وقتش گذشته دیگه.
به این میگن لو امتناعية.
فرق میکنه با ان.
ان هم معنی اگر میده اما ان اینه هنوز از خیابون رد نشده.
میگه اگر حواست را جمع کنی به سلامت عبور میکنی.
این اگر هنوز وقتش منتظره یعنی پیش روه.
لو مال اگر یکی دیگه وقتش گذشته.
خدا میگه لو تقوله اگر نسبت داده بود علینا بر ما بعض الاقاويل بعض اقاويل را.
نمیدونم قول شاعر را، نمیدونم قول کاهن را، نمیدونم قول جن و انس را، قول خود را، هرچه به غیر از قول رسول را اگر به ما نسبت داده بود لأخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتين فما منکم من احد عنه حاجزین.
راجع به این سه تا آیه یه مقدار باید با حوصله بحث کنیم.
معنایی که تو بیشتر ترجمهها و تفسیرها شما میبینید به نظر حقیر قابل نقده.
اون معنا رو عرض میکنم، نقد اون معنا رو هم عرض میکنم.
بعد معنایی که به ذهن میرسه را و فکر میکنم معنای صحیحی برای این آیات باشه هم تقدیم میکنم.
معنایی که در تفاسیر و ترجمه ها میبینید اینه.
لو تقوله علينا بعض الاقاويل اگر پیغمبر به خدا نسبت داده بود سخن غیر رسول را، سخن کاهن و شاعر و جن و بشر و خود و هرچه غیر از خدا را اگر پیغمبر به خدا نسبت داده بود لأخذنا منه بالیمین من خدا أخذنا منه از پیغمبر میگرفتم دستش را بالیمین.
بالیمین یعنی دست، دست راست او را میگرفتم.
یا بعضیا گفتن بالیمین یعنی قدرت با قدرت مثلا دستش رو میگرفتیم.
البته تو معنی مشهور همین دست راست اومده.
دست راست او را میگرفتم.
ثم لقطعنا منه الوتين سپس رگ گردن او را چیکار میکردیم؟
قطع میکردیم.
فما منکم من احد عنه حاجزین.
هیچ کدام از شما نمیتوانستید جلوی این اقدام ما درباره پیغمبر را بگیرید.
پس معنی مشهور این شد اگر پیغمبر بعض الاقاويل را به خدا نسبت داده بود، یک اتفاقی میافتاد.
اون اتفاق این بود که خدا دست راست او را میگرفت و رگ گردن او را قطع میکرد و هیچکس هم نمیتونست جلوی خدا را بگیرد.
خب حالا آیا همچین اتفاقی برای پیغمبر افتاده؟
هیچ وقت پیغمبر رگ گردنش قطع شده توسط خدا؟
بله جواب بدید.
نه.
پس بفهمید که او هیچ سخنی را از پیش خود به خدا نسبت نداده.
از کجا فهمیدیم؟
از اینجایی که دیدیم رگ گردنش قطع نشده.
حالا با توجه به این معنا اشکال رو خودتون متوجه شدید؟
اشکال این سخن، مهمترین اشکالش چیه؟
کی میتونه توضیح بده؟
توضیح بدید.
این دلیل قانعکنندهای نمیتونه بشه.
چرا؟
همون حرفم میتونه دروغ باشه دیگه.
اگه بنا باشه کشته شدن، کشته نشدن من دلیل بر راستگویی من باشه، خب این مثل این میمونه که من دارم به حرف خودم می-- میگم آقا من هرچی به شما گفتم راست گفتما چون اگر من یه دروغی میخواستم به شما بگم رگ گردنم قطع شده بود.
همینم تو داری میگی.
از کجا من بفهمم آخه؟
همین حرفو شاید خودت ساختی.
یعنی با این بیان، این مسئله هیچ هدایتی برای ما ایجاد نمیکنه، هیچ روشنگری برای ما نداره.
فقط مثل اینکه از یک عصبانیتی آگاه میشیم.
خدا اونقدر در مسئله نزول قرآن جدی هست، خودش گفته تو قرآن که اگه پیغمبر خطا کرده بود، گردن او را چیکار کرده بود؟
رگ گردن او را قطع کرده بود.
حالا هم که میبینید قطع نکرده دیگه.
پس معلومه پیغمبر هم کار خلافی نکرده.
این مدل استدلال، مدل قانعکنندهای برای مخاطب نیست.
یعنی ذهن و دل مخاطب رو آروم نمیکنه.
حالا این مطلب رو، انتقاد بنده رو شنیدید.
من میخوام یه نکتهای خارج از این انتقاد هم به شما بگم ما اگر برای اثبات رسالت یک کسی دنبال دلیل باشیم به اون دلیل میگن چی؟
معجزه.
میگن حضرت صالح [خنده] اومده میگه من پیغمبرم.
میگن یه کاری بکن که هیچکی نتونه بکنه.
معلوم باشه که این تو از جانب خدایی.
خدا یه قدرتی به تو بده تو بتونی یه کاری انجام بدی که از عهدهی بقیهی بشر بر نیاد.
وقتی یه پیغمبری برای اثبات رسالت خودش معجزهای بیاورد، معجزه میشه دلیل حقانیت این پیامبر.
حالا بیایم به این پیغمبر بگیم ثابت کن اینی که آوردی معجزه است.
[مکث]چی میشه؟
اگه بنا باشه که معجزه ثابت کردنی باشد، دیگه معجزه نیست.
معجزه را با چی ثابت کنم معجزه است.
حالا حضرت صالح معجزه کرده از توی کوه شتر آورده بیرون.
شتره داری میبینی با چشمت دیگه.
داره زندگی میکنه بین شما.
شیر میده، آب میخوره، راه میره.
اگر تو نخواهی بپذیری که این معجزه است، چجوری دیگه میشه تو را قانع کرد که این معجزه است؟
هیچ کسی بخواد معجزه را بگه سحره، بگه جادوعه داره سر خودش چیکار میکنه؟
کلاه میزاره دیگه.
اون کسی که سر خودش داره کلاه میزاره کاری براش نمیشه کرد.
چیکار کنیم دیگه حالا؟
یا مثلا حضرت موسی عصا را زده عصا شده یک مار بزرگی اومده بقیهی نمیدونم نخ و طناب و عصای بقیه رو بلعید و دوباره شد عصا رفت تو دست حضرت موسی.
آقا واقعا یه ماری شد اینا رو بلعید.
حالا تو بگو سحره.
[مکث] دیگه معجزه را با چیزی نمیشود بگید ثابت کرد.
معجزه دیگه خودش برای اثبات رسالت اومده.
حالا فرض بگیریم مثلا معجزه را بشه ثابت کرد.
باید با یه معجزهی بگید دیگری یا بالاتری ثابت کنی باز همین حرف اونجا هم زده میشه.
حالا ثابت کن این معجزه است.
کجا تمام میشه؟
یعنی برای کسی که دنبال بهانه باشه معجزه هم راهگشا نیست.
مردهی هفتاد ساله رو هم از تو قبر بکشه بیرون زنده کنه با شما حرف بزنه.
کسی دنبال بهانه باشه اینم چیکار میکنه؟
اینم انکار میکنه.
حالا سؤال من اینه .
اون معجزهای که ثابت میکنه پیغمبر ما حق است چیه؟
[خنده] خب همهی ما میدونیم معجزه قرآنه.
تو خود قرآن هم چهار بار اقلاً تحدی آمده که آقا هیشکی مثل منو نمیتونه بیاره.
من یه کتاب منحصر به فردم فقط امکان داره خدا همچین حرفایی بزنه.
به غیر از خدا این حرفا از هیچکی دیگه بر نمیاد.
یعنی قرآن خودش آمده برای اثبات حقانیت پیغمبر به عنوان معجزهی پیغمبر خاتم به عنوان بالاترین و برترین معجزه در میان معجزات انبیا.
حالا اگه کسی بخواد بیاد خود قرآن را ثابت کنه، حقانیت خود قرآن را ثابت کنه، این مثل اینه که شما میخوای برای معجزه، معجزه بالاتر بیاری.
بارها پیغمبر به خاطر اینکه مردم او را در فشار قرار میدادند از خدا معجزه طلب کرد بعد قرآن.
که خدا به پیغمبر گفت اگه میخوای نردبان بذار از آسمان یه معجزهای چیزی پیدا کن یا میخوای زمینو بکن از تو زمین دربیار.
من دیگه بالاتر از قرآن معجزهای برای ارائه کردن به این مردم مطرح ارائه نمیکنم.
بله، بالاتر از قرآن آیه دارم، نشانه دارم که اگر بخوام اون رو عرضه کنم [مکث]، اونوقت دیگه کار از کار چی میشه؟
میگذره.
"إن نشأ نزل عليهم آية من السماء فظلت أعناقهم لها خاضعين" دیگه کار از کار میگذره.
اون دیگه پردهها کنار میره.
حقیقت عالم مکشوف میشه.
اونو نمیخوایم.
ما میخوایم با این آیه و نشانه به حقانیت پیغمبر پی ببرن.
خب با این مقدمه میخوام چی بگم؟
میخوام بگم آقا شاهد حقانیت پیغمبر قرآنه.
شاهد حقانیت قرآن خودشه [مکث].
شاهد حقانیت قرآن خودش.
اگه کسی میخواد ببینه قرآن حقه یا نه، باید خود قرآن را بخواند و بفهمد تا وجدان او درباره قرآن به چی برسه؟
به قضاوت برسه.
یا بپذیره یا نپذیره.
راهی به جز مواجهه با خود قرآن برای اثبات حقانیت قرآن وجود ندارد.
دیگه این معجزهی پیغمبر اکرمه .
اینو توی لسان شعر بهش میگه آفتاب آمد دلیل آفتاب.
آفتاب آمد دلیل آفتاب.
دیگه آقا از کجا بدانم قرآن سخن خداست؟
از خودش.
خودش را بخوان، بفهم، تدبر کن.
اگر دیدی که این سخن در اوج هماهنگی حق و هدایت را داره به تو تقدیم میکنه بفهم سخن خداست.
اگر دیدی توی این سخن اعوجاج وجود داره، ناراستی وجود داره، کجی وجود داره، نقص وجود داره، ناهمآهنگی وجود داره، اگه همچین چیزهایی دیدی ولش کن.
این سخن خدا نیست.
خود خدا در سوره مبارکه نساء فرمود "أفلا يتدبرون القرآن ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافاً".
کسی را باید تدبر کنی.
آقا راه درک معجزه بودن قرآن تدبر در قرآنه.
حالا من راجع به این نکتهای خواهم گفت بهتون.
فعلاً میخوام از این مقدمهای که گفتم یه بار بیاییم سراغ متن ببینیم این چی داره میگه.
خدا میگه ببینید این قرآن قول رسول کریمه، شک توش نکنید.
کسی میخواد تو خود قرآن شک بکنه ما دیگه حرفی برای زدن به او بگید نداریم.
جز اینکه بگیم لقول رسول کریم تنزيل من رب العالمين.
شما شک داری؟
شما میگی این قول شاعره؟
قول کاهنه؟
قول دیگرانه که پیغمبر داره به خدا نسبت میده؟
اگر پیغمبر بعض الاقاويل یعنی سخن غیر رسول کریم را، سخن شاعر و کاهن را به ما نسبت داده بود لأخذنا منه باليمين ما با قدرت همین قرآنی را که به او داده بودیم از او چیکار میکردیم؟
میگرفتیم.
ما کار دیگهای نمیکردیم.
کاری که ما انجام میدیم اینه.
اگر ایشون بخواد چیزی از سخن غیر مای خدا را، چیزی از سخن غیر رسول را بخواد قاطی قرآن کرده باشه، تازه من این که کل قرآن سخن غیر رسول باشه، بخواد یه چیزی را قاطی قرآن کرده باشه، اتفاقی که میافتاد در صورتی که پیغمبر این کارا میکرد که نکرده، اتفاقی که میافتاد این بود که ما با قدرت باليمين یعنی با قدرت، با قدرت از او اخذ میکردیم قرآنی را که به او بگید داده بودیم.
ثمه لقطعنا منه الوتين سپس شاهراه ارتباطی او با خودمان را هم بگید قطع میکردیم.
یعنی از رسالت ساقط میشد.
پیغمبر اگر چیزی از غیر خدا را به قرآن اضافه میکرد یا قاطی قرآن میکرد، دیگه پیغمبر نبود.
و وقتی که پیغمبر نباشد، اونوقت خدا معجزه پیغمبری رو از او چیکار میکنه؟
بگید، از او میگرفت و دیگه شاهدی برای اثبات حقانیت خودش نداشت.
یعنی در واقع خدا استدلال نمیکنه.
خدا داره به ما این حرفو میزنه.
میگه آقا خود این که میبینید دارد قرآن میخواند، خود این قرآن نشون میده که او چیزی به خدا نسبت بگید نداده است.
همین.
شما هیچ راهی به جز خود قرآن برای درک حقانیت رسالت او ندارید.
حالا من اینو میخوام برگردونم تو معجزات پیغمبران دیگه.
مثل اینکه خدا این حرف رو بخواد در مورد حضرت صالح بزنه، اینجوری بزنه.
بگه بابا اگر صالح سحر به کار گرفته بود، ما این شتر را از او گرفته بودیم، او را از رسالت ساقط کرده بودیم و دیگه با هیچ چیز دیگهای نمیتونست حقانیت خودش را بگید ثابت بکنه.
یعنی بنده خدا دنبال چیزی برای اثبات حقانیت شتر نباش.
این شتر خود شاهد حقانیته.
دیگه تو چیز بالاتر از اون چی میخوای دیگه؟
همین که میبینی پیغمبر اکرم قرآن دارد و قرآن میخواند یعنی رسول است.
یعنی چیزی قاطی اون نکرده.
یعنی هنوز خدا او را قبول داره.
او را تصدیق میکنه که این معجزه را به او داده.
و الا که معجزه را از او گرفته بود دیگه.
خب لو تقوّل علينا بعض الاقاويل لأخذنا منه باليمين از او با قدرت گرفته بودیم.
اگر چیزی را به ما نسبت داده بود، از او با قدرت گرفته بودیم.
وحی الهی را.
سپس شاهراه وطين راه ارتباطیه، شاهراه ارتباطی.
سپس شاهراه ارتباطی او با خودمان را قطع کرده بودیم و هیچ کس از شما نمیتوانست جلوی عزل پیغمبر از رسالت را بگید بگیرد.
هیچکی نمیتونست مانع بشه.
چون در نصب ایشون به عنوان رسول ما هستیم که این کارو انجام دادیم.
برای عزلش هم هیشکی نمیتونست بیاد وسط.
مسئله اینه.
حالا اگر کسی بخواد مثلاً به اینچه که حقیر به عنوان معنای این آیات عرض کردم یه شبههای وارد کنه، اون شبهه میتونه این باشه که بگه آقا ما رفتیم در لغتنامه نگاه کردیم وطين یعنی رگ گردن.
اگر برید به اصل ماده وطنه نگاه بکنید، میبینید اصلاً رگ یا رگ بدن بودن جزء ذات معنای وطين بگید نیست.
اگر به رگ گردن میگن وطين چون یه راهیه که ارتباط نظام در واقع فکری مغز انسان رو داره با قلب انسان چیکار میکنه؟
برقرار میکنه.
یه رگیست که یه نقش حیاتی داره.
یه شاه رگ اصلیه.
اگر اون نباشه دیگه سر به قلب وصل نیست و کار از کار میگذره.
چون یک نقش حیاتی دارد بهش گفته میشه وطين.
و الا این نیستش که وطين تو اصل لغت وضع شده باشد برای چی؟
رگ گردن.
تو استعمال اومده بر رگ گردن اطلاق شده.
ما اینجا باید وطين رو با چی بفهمیم؟
با سیاق خودش بفهمیم.
حالا اینکه آقا اگر ایشون چیزی به ما نسبت داده بود رگ گردنشو زده بودیم.
حالا هم که نزدیم پس دیگه پس معلومه چیزی به ما نسبت نداده.
پس ما باید تو این بیان مشهور اینه ما باید حقانیت قرآن را که معجزه پیغمبره با چی بفهمیم؟
با کشته نشدن پیغمبر.
خب کشته نشدن پیغمبر شاهد بزرگتریه از خود قرآن.[مکث] طرف با خود قرآن به حقانیت قرآن پی نبرده، اونوقت با زنده موندن پیغمبر به حقانیت قرآن پی برده؟
این شاهد بالاتره، معجزه بالاتره، این آخه چیه؟
عرض بنده تمامه.
اگر کسی سوالی داره نسبت به این مطلبی که عرض شد در معنای آیات من در خدمتم.
"ما ننسخ من آیه أو ننسها" خدا اگر بخواد معجزه خودش را از دست پیغمبری بگیره قدرتش رو داره.
معجزه امر اعجازین غیبیه.
اگر خدا اراده میکرد به اینکه قرآنی دیگه نباشد برای اثبات حقانیت پیغمبر مطمئناً قرآن حذف میشد.
حالا چجوری حذف میشد؟
هیچ وقت اتفاق نیفتاده که من بگم چجوری حذف میشد.
لؤه، لؤ امتناعیه است.
یعنی نشده که همچین چیزی.
میخوام بگم اگر چنین کرده بود، چنین شده بود.
نه ایشون چنین کرده و نه چنین شده.
اما اینکه من بخوام اینجوری اشکال کنم که آقا اصلاً چطور ممکنه؟
نه ممکنه.
ممکن بودنش که کاری نداره.
خدا تابوت را از بین بنی اسرائیل چطور حذف کرد؟
تابوت که باعث آرامش بنی اسرائیل بود، همون صندوقچه که دست موسی در اون گذاشته شده بود و در طول تاریخ موارث انبیا در اون قرار گرفته بود.
اون تابوت رو خدا برد بالا.
حضرت عیسی رو چجوری حذف کرد از بین مردم؟
برد بالا.
کو عیسی؟
بردمش بالا.
حالا خدا بخواد قرآن را حذف بکند، خب چی در مانع خداست؟
اگر پیغمبر نعوذ بالله همچین کاری کرده بود که خب نکرده که، اگر همچین کاری کرده بود حذف قرآن که برای خدا ناممکن نبود که، حذفش میکرد دیگه.
مردم پا میشدن میدیدن دیگه نه پیغمبری هست و نه قرآنی .
اینجوریه ج-- و در واقع چون لؤ امتناعیه است ما باید این نکته رو توجه داشته باشیم.
خدا این نکته رو ناظر به آینده نمیگه.
لؤ امتناعیه است.
میگه چنین اگر شده بود که شماها میگید، اگر اونطور که شما میگید این قرآن قول شاعر بوده، اگر اونطور که شما میگید قول کاهن بوده، اگر چنین چیزی بود دیگه قرآنی نبود.
دیگه معجزهای باقی نبود.
دیگه پیغمبری در کار نبود.
یعنی خود این قرآن شاهد حقانیته.
دیگه ما چی بهتون بگیم؟
شما الان از ما توقع دارید چجوری ثابت کنیم قرآن حقه.
حالا مطلبی که میخواستم به عنوان تکمله عرض کنم چیه؟
[مکث] ببینید معجزات برای انبیای مختلف در طول تاریخ مصادیق مختلفی داره.
الان خیلی از ماها یه وقتهایی با خودمون میگیم بابا اگه مثلاً برای ما هم یه پیغمبری آمده بود و یه معجزه حسی، حسی نشون داده بود ای بسا ما در پذیرش حقانیت اون راحتتر بودیم تا قرآن.
آقا حالا قرآن من از کجا بدونم واقعاً قرآن سخن خداست؟
مثل اینکه یه شکی تو وجود ماست.
میخوام بلند داد بزنم بدانید هر معجزهای، هر معجزهای، هر قدر هم حسی، ملموس و محسوس اگر برای کسی بیاد که دنبال قبول حق بگید نباشد، قطعاً یه راه بهانه و فراری برای او وجود دارد.
قطعاً.
کسی اگر بخواد انکار کنه خب آقا چیکار کنیم که انکار نکنه؟
جز اینکه دنیا تموم بشه و حجابها کلاً بگید کنار بره که خدا این رو، این یه مورد رو گفته نمیدم.
گفته این یه مورد رو کار دارم من.
دنیا رو درست نکردم که همینجوری با طلب معجزه جمعش کنم که.
این یه مورد رو به خیال چی؟
به جز این یه مورد چیکار کنیم که یک آدمی که دنبال بهانه است دیگه بهانهای بگید نداشته باشه.
چیکار کنیم؟
[مکث]هر کار بکنیم احتمال اینکه یکی بگه خیال بود، سحر بود، دروغ بود، جادو بود، یه کاری کرده بود، من نمیدونم کسی نخواست بپذیره، اونم نمیپذیره.
مسئله انسان حسی یا عقلی بودن معجزه نیست.
مسئله انسان تصمیم به قبول یا عدم قبول حقه.
مصداق بارزش شق القمره.
مصداق بارزش معجزات حضرت عیسی است که قرآن تصریح میکنه گفتن سحره.
مرده زنده کرد سحره.
بیمار لاعلاج شفا داد سحره.
کور مادرزاد شفا داد سحره.
از گل پرنده درست کرد در اون دمید سحره.
بشر اگر نخواست قبول کنه که خب نمیکنه.
این نکته اول.
نکته دوم هم اینه که معجزه عقلی از معجزه حسی بالاتره.
یعنی نه فقط معجزه حسی بالاتر نیست که معجزه عقلانی درجهش بالاتره.
چرا؟
چون انسان ممکنه در چشمش راجع به چشمش شک بکنه.
ممکنه راجع به گوشش شک بکنه.
ممکنه راجع به لمسش شک بکنه.
اما اگه در وجدان فکری خود هم قراره شک بکنه، روح انسان عالیترین رتبه وجود اوست.
قرآن کریم معجزهای است که مستقیماً فکر و روح و قلب آدم را میخواهد تحت تأثیر خودش قرار بده.
بله، اما احتیاج داره به مطالعه حالا چجوریه جنس معجزه قرآن؟
معجزه عقلی جنسش چه شکلیه؟
آیا قراره مثل دیدن شتر یه دفعه با دیدن قرآن بگیم [صدای تعجب] چشمامون اینجوری گرد بشه تا مثلاً معلوم بشه معجزه است.
معجزه عقلی، اون حیرتش هم عقلیه.
یعنی یه دفعه با دیدن حاصل نمیشه.
شما وقتی اومدی تو بحر قرآن خودتو قرار دادی.
بخون، قرآن را بخون و بفهم.
قرآن برای اثبات خیلی از مسائل حرفهایی زده.
من میخوام اشاره کنم به آیات تهدیها.
مثلاً قرآن آمده گفته که آقا قیامت حقه.
برای اثبات حقانیت قیامت یه سوره ای را چیکار کرده خدا؟
نازل کرده.
این سوره سند اثبات حقانیت مثلاً قیامت فرض کنید سوره قیامت که قبلاً با هم خوندیم.
درسته؟
خب یه ادعایی وجود دارد، یه سندی وجود دارد.
شما میای اون ادعا را با این سند مقایسه میکنی، میبینی قشنگ این سند داره بر این ادعا چیکار میکنه؟
بگید.
دلالت میکنه.
آقا هم این ادعا را ثابت میکنه هم با عقل من میخونه هم با جان من میخونه هم با اونچه که تو این جهان از عجائب دارم میبینم هم چیه؟
بگید.
سازگاری داره.
میگم آقا بله من نگاه میکنم میبینم این ادعا با این سند قابل اثباته.
پذیرفتم.
میگه خیلی خوب.
حالا یکی دیگه پیدا میشه میگه آقا قیامت حق نیستها.
دروغه.
ما اینجا وظیفه داریم بگیم چی؟
بگیم تو هم برای ادعای خودت چی بیار؟
سند بیار ببینیم.
قرآن اگر میگه قیامت حقه این سوره قیامتش.
تو میگی قیامت نیست، یه دلیل تو بیار، یه استنادی، یک استدلالی، یه منطقی، [مکث] یه چیزی بیار بگو قیامت حق نیست.
[مکث] اگر او آورد تازه نوبت به چی میرسه؟
مقایسه.
خب حالا ببینیم سندی که تو آوردی ادعای تو را ثابت میکند یا نه اولاً.
با فکر و جان من سازگار هست یا نیست ثانیاً.
با اونچه تو این جهان دارم از پدیدههای اطرافم مشاهده میکنم و تجربه میکنم هماهنگی دارد یا ندارد ثالثاً.
آقا باید اینا رو بررسی بکنیم یا نه؟
کسی اگر میخواد یه وقتی راجع به قرآن مطالعه تحقیقی بکند باید بیاد اونچه را که رقیب قرآنه، قرآن میگه قیامت هست، رقیبش میگه قیامت نیست.
قرآن میگه قیامت هست، اینم سوره قیامت.
رقیبش که میگه قیامت نیست باید بالاخره یه حرفی بزنه دیگه، یه چیزی بگه ثابت کنه حرفش را.
هر وقت او حرف زد، من حرف او را آوردم با حرف قرآن مقایسه کردم ببینم کدوم اینا [مکث] میچرخه، کدوم اینا سنگینه، کدومش وزن داره، کدومش میگیره.
اونجا شما درک خواهی کرد که قرآن چیه، غیر قرآن چیه [مکث].
این نقطهست.
حالا برید تاریخ را بگردید، برید عالم را بگردید.
اینی که دارم میگم به عنوان کسی میگم این حرف را، عمرم رو هجده ساله صرف قرآن کردم به لطف خدا.
برید عالم را بگردید، برید تاریخ را بگردید، یه حرف بر خلاف قرآن بیارید که کسی بتونه با یه سندی که به گرد پای سندهای قرآن برسد ثابتش کنه [مکث].
این که یه عدهای مسخره کردن مسئله تهدی را ما رفتیم الفیل و ما الفیل له خرتوم منتوی، اون خرطوم به درد خودش میخوره.
تهدی اینه [مکث].
چند تا کلمه مثلاً سجع قافیه دار، قرآن همینو داره میگه بدبخت [مکث].
کوچکترین سوره قرآن یک مکتب فکریه، یک مکتب فکریه [مکث] که مولا درزش نمیره [مکث].
برای اثبات ادعای خودش کوچکترین سوره قرآن که کوثره، ده کتاب دربارهش میشه نوشتی بدون اغراق.
مکتب عظیم فکری الهی ثابت میکنه.
قرآن میگه آقا مثلاً ببین خیلی ساده میگفتن [خنده] پسر نداره امروز فرداست بمیره کارش تمامه.
بسم الله الرحمن الرحیم.
انا اعطیناک الکوثر [مکث].
معیار بقا کوثر است، نه پسر.
خیر جاریست، نه پسر.
فصل لربک شرطش هم توجه به پروردگار است.
وانحر و پشت سر انداختن غیر خداست.
[مکث] اون کس که خدا به او خیر جاری داد، خیر کثیر باقی داد و به خدا توجه کرد و از غیر خدا دل برید، او باقیست .
و اگر کسی بدخواه چنین کسی باشد ان شانک اهو الابتر قطعاً او ابتر خواهد بود و عقیم خواهد بود و بینتیجه خواهد بود.
حالا هزار تا هم که پسر داشته باشه.
لعن ابن، لعن ابن، لعن ابن، لعن ابن، لعن خواهند بود [مکث].
یه مکتب باز میکنه جلوت.
میگه آقا معیار کوثر است، نه پسر، نه دختر.
کوثر هم شرط دارد، توجه به خدا، دل بریدن از غیر خدا و کسی بخواد با جریان کوثر دربیفته، جا میمانه از حقیقت باقی و جاری و ساری عالم.
حالا شما این مطلب را شنیدی؟
آقا این بر خود مدعا دلالت میکند یا نمیکند؟
جواب منو بدید.
میکند.
با جان شما میخواند یا نمیخواند؟
میخواند.
با جهان اونچه که تو جهان داری از بقا میبینی کیا موندن تو جهان؟
میخواند یا نمیخواند؟
میخواند.
حالا برو هزار تا برا-- در مقابل سوره کوثر شعر درست کن.
این شعر بافتنه، تحدی قرآن، با قرآن مقابله کردن.
این معجزه عقلیست.
باید بیای تو وادی، آستین بالا بزن، بفهم.
اگر حرفی به غیر از این داری بیار، برای حرف خودت سند بیار، اون سندو با این سند مقایسه کن.
من نمیتونم جن و انسو جمع کن [دیالوگ خارجی].
همه جنیان، همه آدمیان رو جمع کن، یه حرف قرآن رو با دلیل، با سند محکم رد کنند.
یه دونشو.
قرآن برای اثبات قیامت هزار بیان داره.
برای انکار قیامت یه بیان بیارید، یه بیان [مکث]، که انسان منصف بشینه مقایسه کنه بگه آره این بیان بهتره.
این بیانی که برای انکار قیامت آمده محکمتره .
انسانی که مریض نباشه.
لذا خدا دست و پا نمیزنه.
آقا حقانیت قرآن منو قبول کنید، تو رو خدا قبول کنید.
خواهش میکنم.
میخواید قبول کنید، میخواید قبول نکنید.
خدا از کار خودش مطمئنه.
میگه من جام محکمه، از کار خودمم مطمئنم.
این سند حقانیت پیغمبر من است که اگر چیزی را قاطی اون کرده بود نه خودش پیغمبر بود، نه دیگه این سند دستش بود.
بالاتر از این سند حرفی نیست.
این سند شاهد حقانیت خودش و حقانیت پیغمبر اکرم است.
هرکی میخواد خلاف این حرفی بزنه بیاد تو میدان تحدی [مکث].
"وإن كنتم في ريب".
ريب کجاست؟
ريب جاییه که شما دو چیز داری با هم قابل مقایسه است.
چیو با چی مقایسه میکنی؟
خدا شاهد هست، یه بنده خدایی چند سال پیش مشهور شد میگن، میگه قرآن الهامات نمیدونم شاعرانه پیغمبره.
پیغمبر گهگداری یه دفعه روحش مثل شاعرها که یه دفعه تو حال خلسهای قرار میگیرن، شاعرها، یه دفعه احساس میکنن شعر داره به مغزشون میاد.
پیغمبر توی همچین حالتی قرار میگرفت، یه چیزایی به ذهنش میاومد با سجع و قافیه هم بیان میکرد.
حالا بعضیاش درسته، بعضیاش غلطه، بعضیاش جاویده، بعضیاش موقته، فلانه.
خب یه سری همچین حرفایی زد.
بعد آقا چقدر کتاب در مقابلش نوشتند، چقدر مقاله نوشتند.
من اون موقعها میگفتم بابا، یه بار رفتید سر و ته حرف این آدم را بخونید ببینید یه دلیلی تو بساطش داره [مکث].
من اون موقع به عنوان یک طلبهای که دلم میخواست با قرآن باشم، خیلی رفتم کنجکاوانه کتاباش، مقالههاشو دیدم.
ببینم یه دلیلی تو بساطش هست [مکث].
یه دونه، نه ده تا، نه صد تا و نبود .
آقا حرف بافتن، حرف مفت زدن آقا هزینه نداره که.
خب من میشینم میگم بله این صندلیهایی که شما الان ملاحظه میفرمایید اینجا روش نشستید، اینا هر کدومشون یک حیوان زنده است [مکث].
لakin شما نمیفهمید [مکث].
بعدم یه خرده برم تو این فضا هپروتیش کنم، شماها رو اینجا حالت خلسه قرار بدم و آره خیال کنید صندلیهایی که روش نشستید حیوانه.
ممکنه اگر خیلی من قوی باشم در هیپنوتیزم نیم ساعت دیگه بگید کو، کو [خنده].
حاجی این چرت و پرت گفتن خرج نداره که آخه یه چیزی بگو شما با عقل بخونه، با جان بخونه، با جهان بخونه، بر مدعا دلالت بکنه، نقض نشه بکنی [مکث].
کسی میخواد وارد وادی تحدی با قرآن بشه باید فهل فکری هم باشه.
لذا قرآن میگه آقا خودت نمیتونی؟
اشکال نداره.
شک داری؟
بنده ای دیگه عیب نداره.
شک داری؟
برو ببین کیا میتونن [مکث].
برو ببین مدعیان مکاتب دیگری که حرفهایی به غیر قرآن دارن چی دارن؟
برو اونا رو بیار با قرآن مقایسه کن.
اگر دیدی بهتره، اگر دیدی بالاتره، اگر دیدی کاملتر جواب میده [مکث]، منطقیتره، با جهان بیشتر جور در میاد، اونو بپذیر؛ ولی بعد از مقایسه [مکث].
بعد از مقایسه به همین سادگی.
خب پس ما در واقع با معنایی که از این آیات ارائه شد خواستیم یک مطلب را ااا جایگزین کنیم.
اینکه "لا أخذنا منه بالیمین" یعنی دست راست او را میگیریم "لقطعنا منه الوتين" رگ گردنش را قطع میکنیم نیست.
"لا أخذنا منه بالیمین" یعنی با قدرت نبوت او را، رسالت او را، وحی را که تاکنون به او دادهایم با قوت، با قدرت از او میگیریم، میگرفتیم، اون وقت راه ارتباطی او را با خودمان قطع میکردیم.
هیچ کس از شما هم نمیتوانست حاجز و مانع، حاجز یعنی مانع.
هیچ کس از شما نمیتوانست حاجز و مانع باشد از عزل ایشون، از رسول بودن.
یعنی شما از همین قرآنش به حقانیت خودش و حقانیت رسول بودنش و اینکه حرفی به غیر از حرف مرسل نمیزند چکار کنید؟
پی ببرید.
"و انه".
حالا ببینید در اینجا ثابت کرد که قول اینا نیست قول خدا هست و پیغمبر هم هیچ قولی را به خدا نسبت نداده.
حالا میخواد راجع به رویکردهای دیگر قرآن حرف بزنه "و انه لتذکره للمتقین".
قرآن قطعاً مایه تذکره، تذکره یعنی چی؟
یادآور.
قرآن قطعاً یادآور است برای متقین.
اینم خیلی مطلب مهمیه ها.
این همون نکتهایه که میگم هماهنگی با جان.
عرض کردم هماهنگی با جان.
یعنی یه نفر انصاف، تقوا در اینجا انصاف، حداقل تقوا انصافه.
یه نفر انصاف حق پذیری تو وجودش باشه، آنچه را که از قرآن میفهمه با جانش هماهنگ میبینه.
میدونید چرا؟
چون اصلا قرآن همون جان نوشته شدهی ماست.
چیزی به غیر از ما نیست.
حقیقت انسان را خدا نوشته شده قرآن.
اینم تو خود قرآن خدا بیان فرموده ها.
"فأقم وجهک للدین حنیفا".
رو به دین کن بیانحراف.
دین چیه؟
"فطرت الله التي فطر الناس عليها".
همون فطرت الهی که خدا مردم رو بر اون فطرت خلق کرده.
یعنی دین همون فطره.
جان خودته .
انسان یه موجود بیمبنا، بیحرف و خنثی نیست.
کدوم سوره خوندیم اینو؟
انسان خنثی نیست.
surah شمس.
انسان حرف داره.
خدا میگه "ونفس وما سواها فألهمها فجورها وتقواها".
لذا شما میبینی اون خیر و شر هر کسی تو وجود خودش هست.
انسان به خودش خیانت نکند، رسول را تکذیب نمیکند.
کسی به خودش خیانت نکنه، قرآن را انکار نمیکنه.
مگه کسی بخواد به خودش خیانت کنه؟
خود این کارش نمیشه کرد [مکث].
خیلی این رسول باطن امر مهمیه ها.
این "تذکره للمتقین" اشاره به همین داره.
یعنی میخواد بگه اگر کسی متقیه به خودش خیانت نکرده، مطمئناً قرآن برای او تذکره است.
یعنی با خوندن قرآن متوجه حقانیتش بگید میشود، او را با جان خویش هماهنگ میبیند، مییابد، میپذیرد.
وجدان.
برای همین هی گفتم تقوا در اینجا وجدانه، انصافه .
تقوا مراتب داره دیگه.
اولین و مهمترین، پایهایترین، اساسیترین مرتبهی تقوا، رو وجدان خود پا نذاشتنه.
به خود دروغ نگفتنه.
آقا به خودت دروغ نگو.
اگر کسی به خودش دروغ گفت، [خنده] هیچکی نمیتونه کمکش کنه.
خودتو گول نزن.
بله تا زمانی که حجت برای کسی تمام نشه، گناهکار بودن وجدانشو نمیکشه.
وجدان وقتی میمیره که شما به رغم اتمام حجت یه راهی رو میری.
یعنی میفهمی ها، میفهم، فهمیدی ها، بت هم میگن ولی پشت میکنی.
اینم از لطف خداست.
اگر خدا اراده کرده بود که آدمها ولو بدون آمدن پیغمبران و رسولان الهی به صرف گناه وجدانشون بمیره، این اتفاق میافتاد.
آدما هم نمیتونستن به خدا اعتراض بکنن.
چرا؟
چون بالاخره یه رسول باطن که داشتن.
به اون چرا پشت کردید؟
ولی خدا از سر لطف خودش میگه "وما كنا معذبین حتی نبعث رسلا".
من تا پیغمبر نفرستم، تا حجت تمام نکنم کسی را به عذاب گرفتار نمیکنم.
به عذاب گرفتار کردن آدما چیه؟
مقدمهاش اینه که دیگه نفهمن، حقو دیگه نفهمن، وجدانشون کور بشه، وجدان از بین بره.
که خدا میگه "لهم اعین لا یبصرون بها آذان لا یسمعون بها قلوب لا يفقهون بها".
چشم داره میبینه اما نمیبینه.
گوش داره میشنوه اما نمیشنوه.
قلب داره میفهمه اما نمیفهمه.
"ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة و انا جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فأغشیناهم فهم لا یبصرون و جعلنا" چی؟
نه، نه.
"في اعناقهم اغلالا فهي الالعظام فهم مغمهون".
ایناست.
یعنی خدا در خیلی از جاهای قرآن تاکید فرموده که اگر کسی حجت برش تمام شد، انذار رسول به او رسید ولی اعتنا نکرد، اون وقته که دیگه ختمه.
اون وقت مهر میخوره، اون وقت دیگه پرده کشیده میشه، اون وقت دیگه وجدان میمیره.
به بیانهای مختلف خدا این رو بیان فرموده .
خیلی عجیبه.
اینم لطفشه، اینم کرمش، اینم آقایی و بزرگواریشه.
باید روزی صد بار در مقابلش سر به خاک بسایم که این آقایی رو در حق ما کرده، این کرامت و بزرگواری رو دربارهی ما به خرج داده که ما را به صرف اینکه به نوای ندای درونمون پشت کرده باشیم، کور و کر نکرده [مکث].
حجت رو از بیرون بر ما تمام میکنه.
این لطف اوست.
"و انا لنعلم ان منکم مكذبين".
ببینید میگه قرآن تذکره متقینه و ما خودمون میدونیم که بعضی از شما مکذبید.
این مکذب میشه در مقابل چی؟
متقی.
یعنی کسایی هستید که میفهمید حقه.
میفهمید با جان شما هماهنگ.
بگید هست ولی میگید دروغه.
میگید دروغه.
ترجیح میدید بگید دروغه.
انگار اینجوری راحتترید.
نمیدونم چقدر انسان پیچیدهستها.
خودشم آدم یه وقتایی راضی میشه گول بزنهها.
خودشو فریب بده.
دروغه.
همین راحتترین کار.
"و انّا لنعلم ان منکم مکذبین".
خب البته این حسرت هم به دنبال داره "و انه لحسره على الكافرين".
این قرآنی که تذکره متقین است و ما میدانیم مکذبانی دارد، همین قرآن حسرت بر کافرین است.
چرا حسرته؟
یعنی روز قیامت حسرت میخورند که چرا نسبت به این قرآن تقوا پیشه نکردند.
چرا تکذیبش کردند؟
چرا کفر ورزیدند؟
روز قیامت حسرت میخورند "و انه لحسره على الكافرين و انه لحق اليقين".
مردم این قرآن خودش حق اليقين است.
حق اليقين یعنی یقین ثبات یافته، یقین پایدار .
یقین ثبات یافته همین قرآن است.
شما قرآن، قرآن کسی با قرآن به یقین نرسد دیگه با چیز دیگه به یقین نمیرسه.
"و انه لحق اليقين فسبح بسم ربک العظيم".
سبحان ربی العظیم و بحمده "فسبح بسم ربک العظيم" پس تسبيح کن، منزه بدان، مبرا بدان اسم پروردگار با عظمتت را.
اینجا اسم پروردگار میشه چی؟
اسم کلاً میدونید یعنی چی اسم؟
نشانه.
اینجا نشانه خدا میشه چی؟
قرآن.
"سبح بسم ربک العظيم" یعنی از طریق توجه به حقانیت قرآن به پروردگار عظیم خودت و بیعیب و نقص بودن او پیببر.
به پروردگار عظیم خودت و به بیعیب و نقص بودن او پیببر.
این میشه "سبح بسم ربک العظيم".
خیلی خب ما دیگه در این آیه میشه گفت سیر معانی تمام شد و یک دور تدبر در مفاهیم آیات توی این سوره مبارک انجام دادیم.
تو قسمت مفاهیم اگر سوالی هست من در خدمتم بفرمایید.
مثل اینکه میگی "سبح الله بسمه" اینجوریه انگار.
البته تسبیح خود اسمم داریمها.
مثلاً "سبح اسم ربک الأعلى" اونجا خود اسم تسبیح میشه.
خدا همونطور که خودش تسبیح شدنیست، اسم او هم تسبیح شدنیست.
یعنی اسم او که نشانه اوست هم عیب و نقص و ایراد و چیزی توش نداره.
کار خدا درسته.
یعنی کارت درسته.
حالا اینجا اگه با را با یک اضاف-- زائده بگیریم یا تأکید بگیریم "سبح بسم ربک العظيم" در واقع میشه "سبح اسم ربک العظيم".
اما اگه با را با یک سببیّت بگیریم که من این معنا را انتخاب کردم، اونوقت مفعول یا اون منصوب على التعظيم سبح میشه الله "سبح الله بسم ربک العظيم".
به نظرم این معنا متینتره.
حالا هر چند که اون معنا هم غلط نیست.
برای سلامتی وجود مقدس امام زمان علیه السلام اجماعا صلوات ختم بفرمایید.
[صدای müzیک]