د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۰
دارای متن همگام
فضای تأکیدی سوره و مخاطبِ مردّد
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۵۵:۱۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
## فضای تأکیدی سوره و مخاطبِ مردّد
۰:۱۰
## مرور سیاقها و منطق اتصال
۱۲:۱۲
## جمعبندی پیام سوره
۲۸:۴۹
## کارکرد اجتماعی تدبر و ختم جلسه
۴۲:۴۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم.
عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی حاضر در جلسه.
الحمد لله مرحله اول و دوم تدبر در سوره حاقه انجام شده.
انشاالله مرحله سه و چهار رو میخوایم انجام بدیم.
مرحله سه و چهار همونطور که میدونید جمعبندی
سیاقها و ارتباط یابی اونهاست.
تقریباً ارتباط سیاقها خیلی روشنه.
جمعبندیش هم همینطوره. من یعنی چون
سوره خیلی واضح هست از این نظر خیلی تو این مسئله الان ما کار شاقی پیش رو نداریم.
سیاق اول که تلیعه یک در نظر گرفته شد آیا تلیعه سوره در نظر گرفته شد؟
خب فضای سخنش فقط از تأکیداتش قابل استفاده است.
همین که "الحاقة" "ما الحاقة" "وما أدراك ما الحاقة".
این تکرار حاقه، حاقه، حاقه و سؤال کردن درباره حاقه
این فضا تأکیدیه یعنی سخن جنسش تأکیدیه.
معمولاً جنس سخن تأکیدی مال فضاییه که تردیدی باشه.
یعنی مخاطب این سوره از نظر خود این سوره گویا در حقانیت قیامت چه دارد؟
تردید دارد. این سوره میخواد تردید را با تأکید برطرف بکنه.
قرآن کریم برای مسئله قیامت سورههای متنوعی داره.
خیلی از سورههای قرآن جنس سخنشون حالت استدلالی و اثباتیه تو مسئله قیامت.
استدلال میکنند، اثبات میکنند.
مثل سوره طارق. قشنگ استدلال و اثباته.
امکان قیامت را اثبات میکنه.
بعضی سورهها ضرورت مثل سوره نبر ضرورت قیامت را هم اثبات میکنه.
اما بعضی سورهها حالت
اثبات و استدلال
ندارن، حالت تأکید دارن.
این سورههایی که حالت تأکید دارن معمولاً تو فضاییه که مخاطبش خیلی گیر
قدرت خدا بر قیامت،
بر انجام قیامت یا گیر علم خدا
به حساب و کتاب آدمها و اینا خیلی
نیست. یعنی مشکل استدلالی در مخاطب تشخیص داده نشده.
بیشتر مخاطب غفلت میگیرتش.
اگه بری باهاش صحبت بکنی ای بسا خودش برای اثبات قیامت چهار تا هم دلیل بیاره.
اصلاً ای بسا خودش بتونه یه کلاس بذاره قیامت رو ثابت کنه.
اما دو هزار برای قیامت تو زندگیش تره خورد نمیکنه.
یعنی این اثبات مشکل نداره، تو اثبات مسئله نداره.
هیچ شبههای راجع به قیامت نداره ها.
کاملاً واقف به این که قیامت حقه اتفاقاً میفته.
اما تو زندگیش برای قیامت حساب باز نمیکنه.
عاد و ثمود و فرعون و معطفکاتی که خدا ازشون حرف میزنه همه اینطورین.
اگه یادتون باشه من تو همون جلسه اول هم گفتم، گفتم عاد و ثمود مستبصر بودند به تصریح قرآن.
یعنی اقوام هدایت یافتهای بودند که به تدریج به انحراف کشیده شدند.
به تدریج به انحراف کشیده شدند.
از روز اول به عنوان قوم مکذبه انبیا و رسل و معاد و قیامت و اینا
نبودن. فرعون هم همینطوره.
فرعونی که در عهد موسی علیه السلام و در مقابل موسی علیه السلامه
از نوادگان فرعونیه که دست به سینه در مقابل حضرت یوسف بوده.
یعنی این سلسله اومده به اینجا رسیده.
باباهاش اگه بگیری بری به اجداد و باباهاش برسی بالاخره اینا در مقابل انبیا ایمان آورده بودند.
در عهد حضرت یوسف علیه السلام فرعون مصر
با اینکه فرعون مصر بود ولی در مقابل حضرت یوسف مطیع بود.
حضرت یوسف رو به عنوان پیغمبر الهی قبول کرده بود.
به عنوان در واقع وزیر خودش هم و به عنوان عزیز هم او رو گماشته بود و از او اطاعت هم میکرد.
خب چی شد که کار به اینجا رسید؟
آها ببینید یه همچین سیری را.
سوره الان دغدغه من و شمایی را دارد که مشکل استدلالی نداریم.
اما یقین هم انگار نداریم.
دلمون هم انگار آga-- یعنی غفلت ما را میگیره اصطلاحاً.
حساب برای قیامت باز نمیکنیم.
تو این فضا "الحاقة".
فضای تردید، فضای غفلت، "الحاقة"
"ما الحاقة" "وما أدراك ما الحاقة".
با حاقه یاد میکنه قیامت را.
چرا با حاقه یاد میکنه؟ که از اون حقانیت، حقانیت یعنی ثبات یعنی پایدار بودن
یعنی مول درزش نمیره، قطعی بودن از این صحبت بکنه.
بگه بابا یه دستی نگیر مسئله قیامت را، شل نگیر.
فکر نکن قیامت یه چیز باری به هر جهت هرچی شد شد.
اینطوری نیست. قیامت مسئله خیلی جدیه.
یه حق ثابت پایداره که قطعاً اتفاق خواهد افتاد.
خب پس ما فضای سخن این تلیعه را با تأکیداتش فهمیدیم.
تأکیداتش حکایت کرد از غفلت و تردیدی که تو فضای سخن وجود داره.
یه مقدار هم از سیاقهای بعدی وام گرفتیم.
از بحث عاد و ثمود و فرعون وام گرفتیم
و متوجه شدیم که بله آقا جریان این سوره حتی بذارید سیاق سوم هم اینجا یه اشاره بکنم بد نیست.
در حد اشاره الان تو ذهنتون باشه خوبه.
اون فرد جهنمی را جهنم میبرند "خذوه فغلوه ثم الجحيم سلوه" چرا؟
"إنّه كان لا يؤمن بالله
العظيم ولا يحض على طعام المسكين".
یعنی ببینید این کجا اومده گیر کرده قشنگ خروجی عملیاتی بیایمانی او به خدا کجاست؟
بیتوجهی به مسکین،
بیتوجهی به مسکین خروجی
عملی بیایمانی او به خداست.
یعنی قشنگ خدا اومده داره یک آسیبی را تو جامعه شناسایی کرده.
چه چیزهایی داره جامعه را از قیامت غافل میکنه،
از ایمان به خدا منصرف و منحرف میکنه.
یه فرایندی رو به ما پیشنهاد بده.
پس فضای سخنش تردید و غفلت نسبت به حقیقت قیامت هست.
جهت هدایتش هم خیلی دیگه شفافه.
یه، یه کلمه بیشتر نیست کل این سیاق.
اونم تأکید بر حقانیت قیامت.
"الهاقه ملهاقه و ما أدراک ملهاقه".
تأکید بر حقانیت.
حالا عظمت هم میتونید اضافه کنید چون
وقتی سؤال میپرسه "ملهاقه و ما أدراک ملهاقه"
این عظمت رو هم میفهمونه.
تأکید بر حقانیت و عظمت قیامت میشه جمعبندی سیاق
اول. خیلی خب تا اینجا که ابهامی نداریم.
مسئله شفافه، درست؟ سیاق دوم رو ببینیم.
در سیاق دوم قسمت اولش تکذیب ثمود و عاد و بعد عاقبت ثمود و عاد.
حالا عاقبت ثمود و عاد خیلی چیزی رو در فضای سخن این سیاق به ما
بگید. نمیفهمانه.
اما خود تکذیب قارعه یعنی یک عنصر تو فضای سخن این سیاق چیه؟
تکذیب قارعه.
من در جلسه قبل توضیح دادم
تکذیب قارعه یعنی پیغمبر خودشون را که ادعا میکرد قيامتی در کاراست چی کار دارن میکنند؟
اگه بخوام یه مقدار تحلیلی به تکذیب قارعه نگاه کنم،
قارعه یعنی کوبنده،
کوبنده. چرا؟
تکذیب کوبنده.
یعنی اینا قیامت را
به جهت کوبنده بودنش تکذیب دارن میکنند.
چه کسانی قیامت را به جهت کوبنده بودنش تکذیب میکنند و باور ندارند؟
کسانی که، کسانی که به آنچه که دارن
از امکانات و مادیات و قدرت و ثروت خیلی،
خیلی تکیه کردن، خیلی دلشون خوشه.
یعنی اصلاً فکرشم نمیتونن بکنن که یه پدیدهای بخواد بیاد وضع موجود اونها رو به کلی چی کار کنه؟
بکوبه. این کوبندگی را نمیتونن بپذیرن.
با قیامت به عنوان یه همچین چیزی نمیتونن رو به رو بشن.
پس شما از رو همین کلمه قارعه میتونی بفهمی که
تکذیب قارعهای که
ناشی از
اتکا به ثروت
و قدرت است. این حرف رو
خود عاد بودن و ثمود بودن مکذبین هم میفهمونه.
چون عاد و ثمود رو قرآن معرفی کرده به چی؟
ثروت و قدرت.
نمونهاش سوره فجره. کسانی بودند که استحکامات مادی زیادی داشتند دیگه.
"عاد إرم ذات العماد التي لم يخلق مثلها في البلاد ثمود الذين جابوا الصخر بالواد".
یعنی مردمی که تکیهشون به ثروت و قدرت زیاده.
پس فضای سخن این سیاق یک عنصرش تکذیب قارعه است که نشأت میگیره از تکیه دادن، اعتماد کردن به ثروت و قدرت.
هر جامعهای رو میتونه مبتلا کنه.
به خصوص جوامع پیشرفته را، به خصوص جوامع ثروتمند و قدرتمند را این آسیب بیشتر میتونه در بر بگیره.
چون نگاه میکنند میبینند همه چی مثلاً به راه.
ثروتشون داره ازش استفاده میشه، به قدرتشون تکیه دارن،
دلشون خوشه. همین غافلشون کرده از حقیقت قیامت و اینکه بابا اینا ماندگار و پایدار
نیست. خب قسمت بعدی رو نگاه کنید.
"جاء فرعون ومن قبله والمعتفكات بالخاطئة".
اگه یادتون باشه دور اول گفتم این "الخاطئة" که "جاء بالخاطئة"
همون تکذیب قارعه است.
این "الخاطئة" چون ال و لامش، ال و لام عهده،
این همون تکذیب قارعه است. پس این جمله چیزی را به فضای سخن اضافه
نمیکنه. اما جمله بعدش "فعصوا رسول ربهم".
عصیان فرستاده پروردگار،
عصیان، سرپیچی،
سرپیچی از
فرستاده پروردگار.
حالا الان اجمالاً بهتون میگما تو سیاق آخر که بالاخره این قول رسول کریم است، اونجا پای پیغمبر در میانه.
درسته رسول اکرم پیغمبر نبود اما پای پیغمبر در میانه.
از کی گرفته؟ الان تو فضای کنونی سوره هم همینه.
این میل به تمرد از پیغمبر که تو مردم وجود داره،
این در چی ریشه دارد؟ حالا کار ندارم.
تکذیب قارعه به علاوه عصیان
از فرستاده پروردگار که میتونیم به یه معنا بگیم
عصیان از فرستاده خدا خودش نتیجه چیه؟
نتیجه تکذیب قارعه است. اگر کسی پیغمبر را در ادعای قیامت دروغگو دانست،
دیگه دلیلی وجود نداره که بخواد از پیغمبر چی کار کنه؟
پیروی بکنه. طبیعیه که تخلف میکنه.
طبیعیه که سرپیچی میکنه.
دیگه لزومی نمیبینه که پشت سر اون پیغمبر حرکتی داشته باشه.
خب این فضای سخنه.
دیگه بعدش هم در "إِنَّا لَمَّا تَقَلَّمَأُ وَحَمَلْنَاكُمْ فِي الْجَارِيَةِ لِنَجْعَلَهَا
لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ"
چیزی به فضای سخن اضافه
نمیشه مگر اینکه ما بگیم بله یه غفلتی، یه غفلتی هم باز تو فضای سخن وجود داره که چون در سیاق یک گفته بودم
اینجا دیگه نمی خوام خیلی سیاق فضای سخن رو پیچیدهاش بکنم.
پس فضای سخن تکذیب قارعه که ناشی از اتکا به ثروت و قدرته که منجر شده به عصیان و سرپیچی از فرستاده پروردگار.
تو این فضا خدا می خواد با مردم صحبت بکنه.
حرف اول که میزنه اینه آقا اگر شماها امروز دارید تکذیب میکنید،
پیغمبرتون رو در ادعای قیامت دارید تکذیب میکنید.
دارید میگید او سخنش را از شاعر گرفته.
دارید میگید او از کاهن گرفته.
نمیخواید بپذیرید حرف او را.
بدانید که این تکذیب اولین باری نیست که تو این دنیا داره اتفاق میفته.
قبل از شماها، گندهتر از شماها و قویتر از شماها
مثل قوم عاد، قوم ثمود دو تا ملتاند اینا
. دو تا دهکده نیستن، دو ملتاند
. دو طایفه عظیماند.
دو نسل بزرگاند، قدرتمند، ثروتمند.
اینا قبل از شما بودن زندگی میکردن.
اینا تکذیب کردن قارعه رو.
پیغمبر خود را در ادعای قارعه تکذیب کردند.
عاقبتش چی شد؟ عاقبتش عذاب خودشون شد.
ببینید خدا در اولین سخن بعد از طلیعه داره هشدار میده.
بدانید با تکذیب قارعه،
با تکذیب قیامت
اونی که ضرر میکنه بگید
خود شماهایید
. و اینکه حالا فقط ثمود و عاد نیست، فرعون،
طواغیت قبل از فرعون، جوامعی که از این طواغیت
فرمان میبردند. اینام همون اشتباه رو بعد از عاد و ثمود چیکار کردن؟
تکرار کردن و از رسول پروردگارشون مثل شماها که میخواید سرپیچی کنید سرپیچی کردن.
چی شد؟ اینام گرفتار شدن
. پس یه فراز ثمود و عاد، یه فراز فرعون و من قبله و
متفکات. هر دو داره به عذاب اقوامی اشاره میکنه که قبل از این معاصرین قرآن قیامت را چه کردند؟
تکذیب کردند و از رسول پروردگارشون چیکار کردن؟
سرپیچی کردن. اینا این شدن
. بعد خدا هر دو فراز را به یه نقطهای عطف میکنه.
میگه ببین اصلا اون روزی رو به یاد بیارید که آب طغیان کرد.
میگه قبل عاد، قبل ثمود،
قبل فرعون و متفکات،
فرعون و من قبله و متفکات،
آب طغیان کرد. اون موقع ما شماها را
تو یه کشتی حمل کردیم.
شماها رو از اون عذاب، عذاب فراگیر جهانشمول
نجاتتون دادیم که چی بشود؟
"لنجعلها لكم تذكرة وتعياها أذن واعية" که شما عبرت بگیرید.
خب چرا این راهو دارید تکرار میکنید؟
چرا راهی را که
در زمان طغیان آب نتیجه اون دیده شده و قرار بوده نسل به نسل، سینه به سینه منتقل شود، پدران به فرزندان،
فرزندان به فرزندانشون،
نسل به نسل بگن ماها نوادگان
فرزندان کسانی هستیم که تو کشتی نجات پیدا کردن از اون طغیان آب.
چرا امروز رسید کارتون به اینجا که شما دارید تخلف میکنید؟
عاد اینجوری بود. ثمود،
عاد قبلش نو-- عذاب قوم نوح انجام شده بود، اعتنا نکرد.
ثمود عذاب عادم دیده بود.
عذاب حضرت قوم حضرت نوح هم میدانست، اعتنا نکرد.
فرعون و طواغیت و متفکات همینطور اعتنا نکردن.
چرا این راهو میرید؟ پس در این سیاق سه تا فراز اومده.
هر سه تا فراز یه حرف داره میزنه.
اون یه حرف اینه. تکذیب قارعه و سرپیچی از رسول پروردگار
عاقبتش عذاب خودتونه.
خودتون گرفتار میشید.
این مسئله را از زمان قوم حضرت نوح
ما ثابت کردیم و بعد از اونم با جریان عاد و ثمود و فرعون و من قبله
و متفکات ثابت کردیم هنوز باعث عبرت برای شما نشده.
یادتون باشه یه سری از آیات و سیاقها
فردی بحث میکنند.
یه سری از آیات و سیاقها اجتماعی-تاریخی بحث میکنند.
این سیاق بحثش اجتماعی-تاریخیه
. یعنی یه وظیفهای مردم، تاریخ و مردم یک جامعه به کلیتش به عهده داره.
مثال عرض میکنم. این الان یه مثال میخوام براتون بزنم .
جریان دفاع مقدس چند سال قبل بوده؟
سی سال. نزدیک سی و دو سال قبل دفاع مقدس تمام شده.
شروع دفاع مقدس چهل سال قبل بوده.
شروع جنگ تحمیلی چهل سال قبل بوده.
بنده که الان مثلاً بالاخره یه
آدم میانسالی شاید محسوب بشم.
حالا تا ورود به سی-- میانسالی چهل سالم هست مثلاً.
من وقتی به دنیا اومدم شروع شده.
دوره دفاع مقدس تو هشت سالگی من تمام شده.
بالاخره یه چیزایی هنوز از دفاع مقدس یاد من
هست. ما تو قم بودیم، چجوری موشک باران میشد، چجوری بمباران میشد، چجوری چی بود و اینا رو میبینم.
اینا رو یادم بوده وضعیت پدرمو در اون ایام یادمه، وضعیت مادر و خونواده رو یادمه، یه چیزایی.
اما دیگه بچه من
هیچی از دفاع مقدس تو خاطرش نیست.
خب، حالا اینو برید قبلتر.
قبل ما پدران ما انقلاب یادشون بوده، ما چیزی از انقلاب ندیدیم.
باز برید قبلتر. همیشه همینجوره.
یه سری خاطرات هست برای ملتها
و برای جوامع انسانی
که پدران و مادران وظیفه دارن
این رو همواره به نسلهای بعد از خودشون
انتقال بدن. آقا الان هفته یاد--
دیگه راه میداشت دفاع مقدس است.
چرا؟ برای اینکه یادمون باشه بابا بچههامونو بشونیم بگیم بابا این آب و خاک استقلالش مجانی به دست نیامده.
مردم جوونهای رعنا، رشیدشون رو فرستادن به میدان.
دهها هزار، صدها هزار جوان
متدین با تقوا، رعنا، رشید، شجاع
رفتن پرپر شدن.
حالا اونایی که اسیر شدن بماند.
اونایی که بالاخره این دوران رو اونجا بودن و بعد برگشتن اینا رو هم بهش اضافه کنید.
صدها هزار نفر جان بر کف دفاع کردن.
اینو ما وظیفه داریم نسل به نسل منتقل کنیم.
حالا فرض کنید صد سال، دویست سال از تاریخ این مملکت گذشته،
دیگه تاریخ مملکت یادش رفته اون روزا رو.
یکی اون روز میاد میگه بابا شماها
کسانی هستید
که پدرانتون، آباوتون، اجدادتون اینطوری در مقابل دشمن ایستاده بودن.
اینطوری در واقع با دست خالی با جان
تو میدان مونده بودن. چرا اینجوری امروز وا داده شدید؟
این چه وضعیتیه؟ حالا اون روز کسی میتونه برگرده بگه آقا ما که ندیدیم.
آقا تو ندیدی، با بابات هم نشنیدی.
از پدرانتون نگرفتید. اینجا پدران مسئولند.
اگر میبینید امروز تو جامعهی انسانی حکایت عاد و ثمود و
قوم نوح یه جورایی به فراموشی سپرده شده
و دیگه آدما روش حسابی باز
نمیکنن از این جنسه.
و الا قرار بر این نبوده "لنجعلها لكم تذكرة وتعيها آذان".
آخه این حادثه، حادثهای نبود که اجازه بدید به همین سادگی فراموش بشه.
الان ببینید خدا با مداخلهی مستقیم خود خدا
، من ادعا میکنم مداخلهی مستقیم خود خدا.
برای ادعام دلیل دارما.
با مداخلهی مستقیم خود خدا عاشورا رو خدا زنده نگه داشته.
یادتون نره بابا یه امام حسینی داشتید.
مردم دعوتش کردن، شیعیان دعوتش کردن، محبین دعوتش کردن، بعد خودشون محاصرهاش کردن، کشتنش.
یادتون باشه این. مدعیان باید میگفتم، نه شیعیان، نه محبین.
مدعیان محب، محب بودن، محبت.
مدعیان پیروی. مدعیان دعوتش کردن، خودشون محاصره کردن، کشتنش.
حالا خدا چون دیگه در جریان
عاشورا اتفاقی افتاد که این اتفاق یه جوری نقطهی عطف تاریخ محسوب میشه حالا در جای خودش،
خداوند از اون حادثه و از اون مصیبت یاد و خاطرهش رو زنده نگه داشت.
حضرت زینب سلام الله علیها در کاخ ابن زیاد
اینطوری فرمود که "والله لن تمحو ذكرنا".
نمیتونی ذکر ما را محو بکنی.
نمیتونی ما را به فراموشی بسپری.
خب این حالا لطف الهی بوده.
توی سایر جریانات هم مثل مثلاً جریان عذاب قوم عاد و قوم ثمود و فرعون و قوم نوح و اینا رو
ساده نگیریم اینا رو.
اینا رو باید به طرز ملموس و محسوسی تو نسل خودمون یادشون رو چی کار کنیم؟
زنده نگه داریم، به بچههامون بگیم.
حالا سوره نوح میرسیم، اونجا بیشتر حرف دارم تو این زمینه.
بدانیم کجا داریم قدم برمیداریم، حواسمون جمع باشه.
خب این سیاق کلاً سه تا فراز داره.
ببینید فراز اول چهار تا هشته.
عاقبت قوم ثمود و عاد به خاطر تکذیب قارعه.
فراز دوم آیه ی نه تا ده عاقبت فرعون و طواغیت قبل از او و جوامع منحرف
تحت فرمان اونها به خاطر تکذیب قارعه و عصیان از رسول.
فراز سوم اشاره به عاقبت قوم نوح و نجات ما در لابلای اون وانفسای عذاب قوم نوح.
هر سه تاش داره به یه نقطه میزنه.
تکذیب قارعه و سرپیچی از فرمان رسول پروردگار،
تکذیب قیامت و سرپیچی از رسول،
عاقبتی جز عذاب و بدبختی خود ما بگید نداره.
آقا اونی که ضرر میکنه شما هستید.
اگر بخواید حقانیت قیامت را بهش بیتوجهی بکنید.
اینم سیاق دو. خب سیاق سوم
جمعبندی میخوایم بکنیم. حالا "فإذا نفخ في الصور نفخة واحدة وخمرت الأرض والجبال فدكت ركا دكة واحدة
فيومئذ وقعت الواقعة".
اون روز که این اتفاق میافتد، واقع چی میشه؟
به وقوع میپیونده. هنوز چیزی به فضای سخنی که تا حالا از سوره فهمیده بودیم اضافه بگید نشده.
همون تکذیب قیامت و همون فضاهاست فعلاً.
"وشقت السماء فهي يومئذ واهية والملك على أرجائها ويحمل عرش ربك
فوقهم يومئذ ثمانية يومئذ تعرضون لا تخفى منكم خافية فأما من أوتي كتابه بيمينه" تا برسیم به "إني ظننت أني
ملاق أني ملاق
حسابيه" که این نشون میده اگر کسی تو قیامت نجات پیدا کرده به خاطر چی نجات پیدا کرده؟
بگید. به خاطر یقین و باور به
حساب و کتاب قیامت دیگه.
حالا اینجا میخوام یک جدول براتون ترسیم کنم.
خداوند دو گروه رو داره مقایسه میکنه.
گروه یک سعادتمندان.
گروه دو شقاوت مندان.
گروه یک را میگه علت اینکه اینا به سعادت رسیدن اینه
میگه "یقنی و ننت انی ملاقن
حسابیه". یعنی
برای حساب و
کتاب قیامت
حساب باز کرده. ننوشتم یقین دارد ها
، "وننت". "زننت" لزوح نداره یقین باشه.
حساب باز کرده، جدی گرفته.
میگه آقا قیامت اگر باشه باید جواب بدم.
شوخی بردار نیست. چطور میشه قیامت جوابگو بود؟
این جدی گرفته مسئله را.
حساب باز کرده. خب
برای قسمت بعدیشو نگاه کنیم.
میریم سراغ شقاوت مندان.
"ففي عیشة راضیة" تا برسد به "کلوا واشربوا هنیئاً بما أسلفتم بالأيام الخالیة".
"وأما من أوتي كتابه بشماله يقول يا ليتني لم أوت كتابيه".
"لم أدر ما حسابيه". "يا لیتها كانت القاضية".
"ما أغنى عني ماليه". "هلك عني سلطانيه".
"خذوه فغلوه". "ثم الجحيم صلوه".
"ثم في سلسلة ذراها سبعون ذراعاً فاسلكوه".
"إنه" بگید.
"كان لا يؤمن بالله العظيم ولا يحض على طعام المسكين".
برای اینا چی خدا نوشت؟ میگه این فرد شقاوت مند
، بیایمانی به خدا
و بیتوجهی
بگید به فقرا.
بیایمانی به خدا و بیتوجهی به فقرا باعث بدبختی او شده.
حالا آیا
گروه سعادتمندان در مقابل گروه شقاوت مندان هستند یا نیستند؟
پس یه تقابل بین سعادتمندان و شقاوت مندان ما داریم
که این تقابل قشنگ تو لفظ رعایت شده.
چجوری؟ اینجوری. نگاه کنید اینجا رو لفظشو.
"اما من أوتي". اینجا ببینید "اما من أوتي".
"کتابه بيمينه".
"کتابه بشماله".
"فيقول هاؤم".
"هاؤم اقرءوا كتابيه". "فيقول يا ليتني لم أوت
كتابيه". این نمیدونم
"فهو في عيشة راضية".
این "خذوه فغلوه ثم الجحيم صلوه".
این "کلوا واشربوا هنيئاً".
این "ليس له اليوم هاهنا حميم".
"ولا طعام إلا من غسلين".
"لا يأكله إلا الخاطئون".
ببینید قشنگ این دو تا ستون کاملاً میتونید کنار هم قرار بدید.
تو کتاب نمودارش هست. کنار هم قرار بدید کاملاً لفظاً در مقابل هم
با یک سبک شبیه به هم پیش رفتن.
درسته؟ پس یک تقابل وجود داره.
خب حالا آیا بیایمانی به خدا و بیتوجهی به فقرا
در نقطه مقابل حساب باز کردن برای قیامت است مفهوماً؟
نه، نه.
نقطه مقابل حساب باز کردن برای قیامت بیتوجهی
به بگید قیامت است.
یعنی من میخوام مفاهیمها را تکمیل کنم.
بله، این در مقابل اونه اما با یک واسطه در مقابل اونه.
در حقیقت سعادتمندان کسانیاند که برای قیامت حساب باز کردن.
شقاوت مندان اونایین که به قیامت چیاند؟
بیتوجهاند. چون به قیامت بیتوجهاند.
حالا شما اینو با توجه به سیاقهای قبلی بنویس، مکذب قیامتاند.
مکذب قیامت بودن اونا رو کشیده به چی؟
بیایمانی به خدا و بیتوجهی به
این بیایمانی به خدا و بیتوجهی به فقرا تو سیاق
قبلی اسمش چی بوده؟
احسنت. عصو. عصیان.
این همون عصیانشونه. "فعصوا".
"فعصوا". "رسول
ربهم".
اونجا مگر نگفت "جاء فرعون ومن قبله والمؤتفكات بالخاطئة".
که خاطئة چی بود؟ تکذیب قارعه بود.
"فعصوا رسول ربهم".
حالا کسی از شما پرسید عصیان از رسولی که فرعونیان مرتکب شدن چی بوده؟
میگید دو تا مسئلهست.
رسول از مردم دو چیز میخواد.
"أقيموا الصلاة" بگید
"آتوا الزكاة". دو حرفه.
خدا را بپرست، بندگان خدا را دریاب،
فقرا را دریاب. دو تا حرفه.
اگر تکذیب قارعه اومد وسط،
تو جامعه شما دو تا پایه میلرزه.
یه پایه، پایه ایمان به خداست
که خدا تکیه گاه است، خدا اصل است، محور است، مبدا است، معاد است، همه چیز است، اول است، آخر است، هویت ماست.
یه پایه دیگه توجه به فقراست.
این دو تا میلنگن. خب حالا این مقابلش چی میشه اینجا برای سعادتمندان؟
دیگه ذکر نکرده سوره. شما بگید.
ایمان به خدا
و رسیدگی
به فقرا این دو تا مطلبی را که قرمز رنگ نوشتم
تو سیاق ذکر بگید
نشده اما از تقابل این دو تا محور فهمیده میشه.
به این میگن قرآن با بیان کم بیشترین حرفو منتقل میکنه.
یعنی دیگه لازم نیست الان خدا بگه بله "اما من أوتي كتابه بيمينه
هو يؤمن بالله العظيم
ويطعم المساكين". لازم نیست بگه.
یا درباره گروه دوم یعنی شقاوتمندان لازم نیست خدا بگه بله این
میگفت من قيامتی در کار نیست.
لازم نیست بگه. شما با در کنار هم قرار دادن و مقایسه کردن این دو تا محور
متوجه میشید که بله
سعادتمندان برای قیامت حساب کتاب باز کردن.
نتیجهاش این شده که عصیان از رسول رب بگید
نمیکنن. یعنی چی عصیان نمیکنن؟
یعنی به خدا ایمان دارن، به فقرا هم رسیدگی میکنن.
حالا من از شما سؤال میپرسم.
خیلی راحت و ساده.
یه منطقیه دیگه. یه منطقی درست کرده.
میگه آقا منطق صحیحش اینه که شما نظرت بر این باشه، باورت بر این باشه که حساب کتابی در کار هست
و چون همچین باوری داری میگی خب
حالا که حساب کتابی در کار هست، آیا اونی که میخواد حساب کتاب کنه کسیو فرستاده به ما بگه حساب کتاب چجوریه؟
میگه بله فرستاده. کیه اون؟ میگه رسول.
بریم ببینیم رسول چی میگه. خب رسول اینی که حساب کتاب برای این عالم در نظر گرفته از ما چی میخواد؟
میگه دو تا چیز میخواد. یکی به او توجه داشته باشی، به او ایمان داشته باشی
که چی؟ ایمان داشته باشم تجلیش کجاست؟
ظهورش کجاست؟ به خلق خدا توجه بکنی،
به فقرا برسی، نیازمندان رو از یاد نبری.
خب کدوم وجدانی
با این منطق مشکل میتونه پیدا کنه؟
که آقا انسانها باور داشته باشن عالم حساب کتاب داره
و بعد از کسی که برای عالم حساب کتاب طراحی کرده توقع داشته باشن اونا رو درباره حساب کتاب راهنمایی کنه
و اون فردی که راهنمایی میکنه بگه آقا من حرف خاصی ندارم.
دو تا حرفه. به او ایمان داشته باشید، به فقرا برسید.
کدوم وجدانی با این مشکل داره؟
سواله. با کجای عالم نمیخونه.
قرآن اینطوری معجزهست دیگه. آقا حرف حسابه.
نمیخوای قبول کنی؟ میخوای بگی دنیا بیحساب کتابه؟
سند بیار. توام حرف بزن.
بذار دو تا عاقل حرف تو رو با حرف خدا بذارن یه جا با هم مقایسه کنن ببینیم تو چی میگی خدا چی میگه.
یا میگی دنیا حساب کتاب داره رسول لازم نداره.
خب تو هم حرفتو ثابت کن سند بیار.
تو هم یه چیزی بگو ببینیم. بگو آقا حساب کتاب داره اما صاحب حساب کتاب هیچ فرسته--
رسولی فرستادهای نداره که توضیح بده حساب کتاب چی هست.
یا رسول داره اما حرفش این نیست که خدا را بپرستید
یا به فقرا برسید. میگه برید واسه خودتون عشق و حال کنید همینجوری به خدا میرسید.
نمیدونم خداپرستی نمیخواد.
نمیدونم رسیدگی به فقرا نمیخواد.
بالاخره اگه هر چیزی غیر از این کسی میخواد بگه سندش رو رو کنه.
و هر وجدان سالمی اگر اون ادعا را با سندش
بذاره در کنار این ادعا با سندش
میتونه قضاوت کنه کدوم درسته کدوم غلطه،
کدوم ریشهداره کدوم بیریشه است، کدوم پوچه کدوم
مغز داره. میتونه بفهمه دیگه.
این وجدان
زنده و بیدار ما مخاطب قرآنه.
خب پس ما به آیه سی و هفت رسیدیم.
الان ببینید کاملاً دیگه من میتونم
فضای سخن رو تشخیص بدم.
در این سوره دو گروه در این سیاق دو گروه آدم فضای سخناند.
یه گروه کسانیاند که حساب کتاب قیامتو جدی گرفتن در نتیجه
به حرف رسول گوش میدن در حوزه ایمان و رسیدگی به فقرا، ایمان به خدا و رسیدگی به فقرا.
یه گروه دیگر هم کسانیاند که جدی نگرفتند و به خدا بیایمانی میورزند و نمیدونم به فقرا هم بیتوجهی میکنن.
یه چیز دیگرم میتونم من به فضای سخن اضافه کنم.
ببینید اینجایی که میگه "یا لیتها كانت القاوي ما أغني عني".
بگید "ماليه هلك عني سلطانيه".
همون ثروت و قدرت.
یعنی اگر این س-- شقاوتمندان بیتوجهی به قیامت دارن و مکذب قیامتاند، یه مقدمه اتکا،
اتکا به ثروت و قدرت هم توش دیده میشه.
تو خود سیاق. اینا اگر پس برای حساب و کتاب قیامت
حساب باز کردند و جدی گرفتند،
پس معلومه اینا اگر هم ثروت و قدرت دارند به ثروت و قدرت به خود ثروت و قدرت دلخوش
نکردهاند. دلخوش
و متکی به ثروت و
قدرت نیستند.
شما هر چقدر بیشترم مقایسه کنی باز دقیقتر میتونی تحلیل کنیا.
مثل اینکه میخوای یه متنی را تحلیل بکنی.
حالا توی این فضا خدا میخواد این فضا را تحت تأثیر قرار بده.
طبیعتاً آیا میخواد سعادتمندان رو هدایت کنه اینجا یا شقاوتمندان رو؟
طبیعتاً شقاوتمندان رو. سعادتمندان تو مسیرن دیگه.
هرچند هر حرفی خدا بزنه در هدایت شقاوتمندان
این باعث تقویت هدایت و تثبیت هدایت سعادتمندان هم
میشود. اما سیبل هدف اون شواودمندا هستند.
لذا ببینید با طول و تفصیل بیشتری راجع به اینا حرف میزنه.
نگاه کنید این شاخه منوطیت کتابه به شمالهیر،
این شاخه منوطیت کتابه به یمینهیر.
اینو در حد یه اخبار کوتاه.
خیلیا میگن آقا چرا قرآن انذارش بیشتر از تفسیرشه؟
بابا قرآن هدفش نجات کیاست؟
گمراهان. خب بیشتر، بیشترین مسئله قرآن نجات گمراهانه.
معلومه که باید انذارش بیشتر از تفسیرش باشه.
چون تا طرف حاضر نشه که دست از فساد و گمراهی خودش برداره،
هیچوقت قلب او، ظرف او آماده دریافت هدایت و نور حقیقت
نمیشه. این حجتو یه بار ما تو ذهنمون برای همیشه داشته باشیم.
این یه اصل مسلمه، انکارناپذیر.
تا تخلیه از رذائل نشود در وجود انسان،
وجود انسان از فضایل پر نمیشود.
اصلاً این منطقی که حالا بعضیا اسمشم میذارن روانشناسی که شما باید بیشتر تشویق بکنی،
خیال میکنند با تشویق بیشتر میشه کسیو نجات داد.
این منطق، منطق پوسیده و کهنه ایه.
بشر خیلی جاها خودشم اینو قبول نداره و معلومه ازش.
مثالشو زدم که مثلاً برای پرهیز از مواد مخدر با تشویق نیست.
آقا باید به طرف اول بگی آقا مواد مخدر عاقبتش اینه.
سیگار عاقبتش اینه. مشروبات الکلی عاقبتش اینه.
بیاحتیاطی تو جادهها عاقبتش اینه.
شما اول یک جادهای اینو نمیبینی
که بیان بله اونجا چند تا گل بذارن، تصاویر کسانی که به خونهشون رسیدن رو پخش کنن اونجا.
اینا اونایی که به خونه رسیدن.
خوشحال باشید برید تو جاده احتیاط کنید.
آقا با دیدن تصاویر اونایی که به مقصد رسیدن احتیاطم نمیاد من.
گاز میدم برم برسم.
اما بله یه ماشین خرازه درب و داغون یا یک تصویر یک
صورت کودک معصومی که اشکش جاریه باباش مثلا تو جاده مرده را اونو میذارن
که من بدونم عاقبت بیاحتیاطی چیه تا احتیاط کنم.
بله به مقصد که رسیدم میگن خوش آمدی.
انسان تا حاضر نشه دست از فساد و تباهی برداره،
وجداناً قبول حقیقت و نجات را نمیکنه.
به یکی که اهل دود و دمه بگی دود و اینا رو بذار کنار ببین هوا چقدر پاکیزه است.
میگه اصن هوای پاکیزه است و چی؟
دودش. هوای پاکیزه است و دودش.
دیگه حالا شما دود و دمه رو بذار کنار هوای پاکیزه است چیه؟
اون جواب نمیده. اول انذاره.
بگذریم. خب حالا
فضای، این فضای سخنش از نظر،
از نظر فرازبندی.
فراز اول سیزده تا هجده.
در سیزده تا هجده چی فرموده؟
قیامت با دمیدن در صور به وقوع خواهد پیوست و انسانها از نظر
اخلاق، رفتار، افکار در معرض قضاوت قرار خواهند گرفت.
این سی-- فراز اول. فراز دوم:
کسانی که نامه عمل به دست راستشون داده میشه این ویژگیها را دارن.
برای حساب و کتاب قیامت حساب باز کردن
و در نتیجه ایمان به خدا
و رسیدگی به فقرا تو زندگیشون چی شده؟
بگید . جاری شده.
فراز سوم: اما
اون کسانی که نامه به دست چپشون داده میشه،
اینو دقت بکنید دیگه، این از کجا شروع شده؟
این از تکیه به دنیا شروع شده.
از تکیه به مال و سلطان.
مال-- سلطان یعنی نفوذ، یعنی قدرت.
این تکیه به مال و سلطان کار را کشیده به کجا؟
بیایمانی به خدا و بیتوجهی به فقرا.
با چه فرایندی؟ اینجا رو نگاه کن.
این تکیه به ثروت و قدرت او را به قیامت بیتوجه کرده.
این بیتوجهی به قیامت او را به بیایمانی و بیتوجهی کشونده به فقرا.
او را به عصیان از رسول کشونده.
اینم در واقع فراز سوم.
آقا کلیت این فراز چی میخواد بگه؟
خیلی روشن. کلیت این سیاق.
این سیاق میخواد بگه بیتردید
قیامت به وقوع خواهد پیوست.
کسانی که تکیه به ثروت و قدرت کرده باشند و بیتوجهی به قیامت کرده باشند،
به عصیان از رسول کشیده شده باشند
و در نهایت ظهور این فرایند انحرافی،
بیایمانی اونها به خدا و بیتوجهی اونها به بگید فقرا بوده باشد،
اینها در عذاب خدا جاودان خواهند شد.
پس دارد قیامت را با وقایع و تقسیم انسانها توصیف میکنه.
با چه رویکردی؟ با این رویکرد که من مخاطب بهراسَم از مسیری که تکذیب قیامت، با تکذیب قیامت آغاز میشه.
با تکیه به دنیا و تکذیب آخرت آغاز میشه.
بهراسَم. پس در واقع این سیاق هم مثل سیاق قبلی هدفش با سیاق قبلی یکیه.
فقط بیان سیاق قبلی
هشدار نسبت به عذاب دنیوی بوده، بیان این سیاق هشدار نسبت به کجاست؟
خود قیامته. تمام.
یعنی ابهامی در اتصال این سیاق به سیاق قبلی
نداریم. حالا همهی حرفا زده شد تا آیهی سی و هفت بحث کامل شد.
تأکید بر حقانیت قیامت شد.
عاقبت دنیوی تکذیب قیامت گفته شد.
به عاقبت اخروی اون هم اشاره شد.
الان ما در یه نقطهای هستیم که دیگه باید
راه رو درست طی بکنیم. یعنی توقع میره که در آیهی سی و هفت که قرار گرفتیم
دیگه با جان و دل این حقیقت را
بپذیریم. سبک زندگی خودمون را طوری طراحی کنیم که بالاخره درباره قیامت پرونده و حساب کتابمون مشخص باشه.
درسته یا نه؟ تو همین نقطه شیطان میاد وسط.
چیکار میکنه؟ میگه کی گفته این حرفا راسته؟
کی گفته؟ کو؟
پیغمبر میگه وحیه. کو؟ دیدی وحی رو؟
از کجا قول شاعری نباشه.
پیغمبر از یه شاعری نگرفته.
حرفای مصجع پر قافیه قشنگی رو بهت میزنه.
از کجا جنیان این چیزا رو نبافتن به هم؟
کی گفته این حرفا حرفای فرستادهی وحیه؟
نمیدونم فرشتهی وحی به پیغمبر کی اینا رو گفته؟
آها این تشکیک درباره حقانیت قرآن میاد که باور ما را به چی از بین ببره؟
به حقانیت قیامت از بین ببره.
ما تو سه تا سیآه قبلی تصمیم گرفتیم آقا قیامت رو بپذیریم.
این تشکیکه میاد مانع میشه.
میگه کی گفته؟ چرا؟ به چه حجتی؟
به چه دلیلی؟ این است که لازم میشه خدا اینجا
بیاد تو میدان برای کمک به من و شما که نکند شیطان ما را وسوسه کنه درباره حقانیت قرآن بیاد از قرآن حرف بزنه.
بگه اما قرآن. "فلا اقسم بما تبصرون و ما لا تبصرون".
اولا بنده ی عزیزم همه چیز اونی که میبینی نیست.
این عالم چیزای زیادی توش هست که از معرض دید تو چیه؟
بیرونه. خیلی همه چیز رو با دیدنهای خودت تفسیر نکن.
بعد بیاد به این که قطعا قرآن سخن فرستاده کریم پروردگاره.
نه سخن کاهنه، شاعره، نه سخن کاهنه.
این سخن فرستادهای است که از جانب پروردگار نازل شده.
تو میگی پیغمبر سخن غیر رسول را به خدا نسبت داده.
بدان که اگر چنین اتفاقی افتاده بود، دیگه او پیغمبر نبود و دیگه قرآنی دست او نبود.
وجود همین قرآن بزرگترین شاهد بر حقانیت اوست.
به خودت بیا. بالاتر از قرآن دیگه
حجتی برای هدایت انسان نیست.
به خودت بیا. بیخود با بهانه جویی
از این قرآن سهم خودت را کم نکن.
این قرآن برای متقین تذکره است.
ولی ما میدونیم خیلیهاتون تکذیب میکنید.
ولی بدونید این تکذیبی که انجام میدید حسرت رو به دنبال داره.
پس بیجهت سهم خودتون رو از قرآن حسرت قرار
ندهید. بذارید قرآن برای شما تذکره باشه.
چرا حسرت؟
چرا با قرآن طوری رفتار کنی که فردا پشیمون بشی؟
بگی اشتباه کردم و دیگه قابل جبران هم
نباشه. چرا اینطوری؟ مگه چی گفته بهت؟
هیچی. بهت گفته دنیا حساب کتاب داره.
بهت گفته حساب کتاب این دنیا رو باید از رسول بپرسی.
رسول اومده از طرف خدا بهت گفته باید به او ایمان داشته باشی و به فقرا برسی.
اینا برات سنگین اومده. مشکل داری با اینا؟
تو دنیا رو چجوری دوست داری؟ چجوری میپسندی؟
به وجدان خودش انسان رجوع کنه.
اگر کسی به خودش دروغ نگفته باشه قرآن رو تکذیب نمیکنه.
ببینید "إنه لتذكرة للمتقين".
"وإنا لنحن معكم مكذبين".
ما میدونیم خیلیا دوست ندارن قرآن رو تأیید کنن چون متقی نیستن.
چون به خودشون دروغ میگن. چون با وجدان خودشون رو راست نیستن.
هر چیزی که میخواد اونا رو به وجدانشون برگردونه براشون سخت و سنگینه.
تحملش، شنیدنش،
با اون بودن. "وإنه لحسرة على الكافرين" و "إنه".
حالا که این سه تا "إنه" اول را گفت "إنه لحق اليقين".
این "إنه لحق اليقين" جمع بندی سه تا "إنه" قبلیه.
"إنه لقول رسول كريم".
زیل "لقول رسول كريم" چط-- چندتا حرف زده.
ببینید "لقول رسول كريم ما هو بقول شاعر لا بقول كاهن لو تقول علينا" چه و چه.
یعنی اینا همه قول کیه؟
همه شرح اینه "إنه لقول رسول كريم".
"إنه" دوم "تذكرة للمتقين".
"إنه" سوم "حسرة على الكافرين".
چیزی که قول رسول کریمه است
قطعاً متقی را بیدار میکند.
وجدان بیدار و آگاه را هشیار میکند.
و اگر کسی نسبت به آن کفر ورزد خودش حسرت خواهد خورد.
پس راحتت کنم ای انسان.
بی جهت برای فرار از قبول ایمان به قیامت
به قرآن اتهام نزن.
"إنه لحق اليقين".
قرآن حقه. یقیناً هم حقه.
حق یقینی و ثابت و پایداره.
سهم خودت رو از این حق ثابت و پایدار
تکذیب اون قرار نده. کفر به اون قرار نده.
"فسبح باسم ربك العظيم".
این سبح در اینجا یعنی چی؟ یعنی اینکه قرآن را بخواهی شما متهم کنی به اینکه سخن کاهنه، سخن شاعره،
نمیدونم از این حرفا. همه اینا خلاف تسبیحه.
یعنی تو کلامی را که از عیب و نقص منزه است،
کلامی را که از شائبه وهیانی نبودن منزه است،
داری چیکار میکنی؟ داری متهم میکنی.
تو به واسطه این قرآن باید به
سبوح بودن خدا پی ببری نه نسبت به سبوح بودن خود قرآن.
حالا که با اون توضیحی که در بند قبلی دادم دیگه با را باء زائدہ بگیریم یه جوره، باء سببيت بگیریم یه جوره.
به هر حال این قرآن سخن خدایی است
که عیب و نقصی در او راه ندارد.
یا اینکه قرآن سخنی است از خدا که عیب و نقصی در اون راه
ندارد. خیلی خب
آقا اینجا فضای سخن چیه؟ فضای سخن رو گفتم.
فضای سخن شک به حقانیت قرآنه.
این فضای سخن چرا به وجود میاد؟
به خاطر اینکه نفس انسان دوست داره از زیر بار قبول قیامت فرار کنه.
قبول قیامت برای نفس آدم سنگینه.
آدم ترجیح میده قرآن رو یه دستی بگیره.
میگه بابا حالا یه چیزی گفتن دیگه.
اِه یه چیزی گفتن.
بعضیا با قرآن به مثابه کتابی که مثلاً به خط میخی اینا نوشته شده برخورد میکنند؛
مثل کتاب باستانی.
مثلاً یه کتابیه مال دوره باستان، اون موقعی که هنوز بشر چیزی نمیفهمید و هنوز چیز حالیش نبود و اینجوری.
این وسوسه برای چی میاد سراغ آدمها؟
چرا میل به تکذیب قرآن وجود داره؟
چون میخواد راحت باشه تو دنیا دیگه.
قرآن مزاحم دلخوش کردن به دنیاست.
وجدانی مزاحم هست یا نیست خواهرها و برادرها؟
قرآن رو بپذیریم واقعاً چجوری میتونیم دیگه به دنیا دلخوش کنیم؟
میگه "عَجِبَ لِمَنْ أَيقَنَ بِالْمَوْتِ كَيْفَ يَضحَك".
کسی قرآن رو پذیرفت دیگه چجوری میخواد به این دنیا دل خوش کنه؟
چجوری میخواد تمام مبنای خودشو دنیا قرار بده، تمام هدف خودشو دنیا قرار بده؟
دنیا خواب انسانها را به هم میزنه.
قرآن، قرآن خواب انسانها را و این تخذیر
و نعشگی انسانها را بر اثر
در واقع دنیا
به هم میزنه. خب اینم پس شد اثبات حقانیت قرآن کریم.
حالا شما بیایید جمعبندی بین سه چهار تا سیاق بکنید.
سیاق اول که طلیعه بود، حقانیت قیامت.
سیاق دوم باز هم
اثبات حقانیت قیامت است، تاکید بر حقانیت قیامت است از قبل هشدار نسبت به عاقبت تکذیب قیامت تو همین دنیا.
سیاق سوم با توصیف قیامت
داره تاکید بر حقانیت قیامت میکنه.
سیاق چهارم با دفاع از قرآن
اومده سراغ دفاع از حقانیت
قیامت. یعنی اونچه که تو سوره محور نخ تسبیح چهار تا سیاق ماست،
قیامت و حقانیت قیامته.
در واقع سوره مبارکه حاقة
سورهای است که دارد تاکید بر حقانیت قیامت میکند تو فضایی که
حقانیت قیامت زیر سواله
و تو فضایی که وسوسههایی میاد تا قرآن رو از نظر انسانها بندازه و اونها رو درباره حقانیت قیامت
به شک بندازه. خب
حالا انشاالله باز هم مطالعه خواهید کرد توی فرصت پیش رو تا قبل از جلسه آینده اگر سؤال و ابهامی درباره
سوره بود که خیلی حالا بعید میدونم چون بحثها شفافه.
اگر سؤال و ابهامی درباره سوره بود انشاالله جلسه آینده در ابتدای جلسه در خدمت شما خواهم بود.
به خواست خدا هفته آینده اگر عمری باقی باشه و توفیقی باشه سوره مبارکه معارج در دستور کار
هست. توقع اینه که مفاهیم سوره و سیاق بندی سوره به شکل کامل انشاالله انجام بشه.
مفاهیم رو کار بکنید، سیاق بندی رو هم کار بکنید تا انشاالله بتونیم
حداقل این دو مرحله رو جلسه آینده انجام بدیم.
خواهران و برادران میدونید یادتون هست من قبلاً صحبت در این باره زیاد داشتم.
نمیخوام الان تکرارشون بکنم.
قرارگاه حمایت از نهضت تدبرآموزی
یه شعار نیست، یه مسئولیته.
یعنی ما میخوایم تدبرآموزی به یک نهضت ملی و بالاتر از اون انشاالله نهضت جهانی تبدیل بشه.
میدونم ماها خیییلی کوچیکتر از این حرفاییم که بخوایم همچین هدف بزرگی رو در سر بپرورونیم.
ولی تکیهمون به خداییه که این هدف برای او چیزی نیست.
اگر ایمان به خدا وجود داشته باشه،
باور به وعدههای خدا وجود داشته باشه که "لَئِن جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا"
اگر در راه ما جهاد کنند، ما راههای خودمون رو به اونها نشون میدیم.
انشاالله به نتیجه میرسه حتی اگر در حیات ما به نتیجه نرسه،
همین که اسم ما در این شجره طیبه ثبت بشه.
کسانی که در تلاش بودند کلمت الله،
قرآن خدا، وحی الهی جهانشمول بشه.
حداقل در سطح کشورمون. اعداد و ارقام بزرگه.
ببین الان ما اگر در ایران هشتاد میلیون آدم داریم،
این هشتاد میلیون، هفتاد میلیونشون بگیم خودشون نمیخوان قرآن یاد بگیرن که اینطوری نیستا.
من میخوام خیلی راحت فاکتور بگیرم برسم به اصل مطلب.
ده میلیون ایرانی بخوان قرآن یاد بگیرن.
ده میلیون نفر. ما که آموزش و پرورش دستمون نیست که یا مثلاً بودجههای کلان ملی که دستمون نیست که.
ده میلیون آدم رو بخوایم یاد بدیم که بگیم تو این کشور از هر هشت نفر،
یه نفر قرآن بلده. اگر سالی دو هزار نفر بخوایم یاد بدیم چقدر طول میکشه؟
ببین ده میلیون تقسیم بر
دو هزار، پنج هزار سال.
آقا تاجیک نشسته اینجا من نباید از این حرفا بزنم.
خب تقسیم بر بیست هزار، پونصد سال.
دویست هزار، پنجاه سال.
اصلاً ولش کن نهضت رو ها
. ها؟ نظرتون چیه؟ ببینید ما با یه همچین مسئلهای روبروییم.
همتهامون باید بلند باشه.
یعنی سالی بخوایم دویست هزار نفر آموزش
بدیم پنجاه سال بعد انشاالله میتونیم بگیم تو ایران از هر هفت هشت نفری، یه نفر تدبر بلده.
پس کار سنگینه. البته من معتقدم اینجوری نیستا.
این حساب کتاب بشریه. اونی که کارو جلو میبره حساب کتابهاش تو این مدلها
نیست، ماشین حسابی و اینا نیست.
او دلها را تسخیر میکنه.
او کارشو جلو میبره. ولی ما
باید بالاخره زیر خمش وایسیم.
جلسه قبل
جلسه بعد