د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۹
دارای متن همگام
پرسش دربارهٔ ضمیر در «یَٰلَیْتَهَا کَانَتِ ٱلْقَاضِیَةَ»
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۹:۰۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۷ سرفصل
## پرسش دربارهٔ ضمیر در «یَٰلَیْتَهَا کَانَتِ ٱلْقَاضِیَةَ»
۰:۱۰
## طلیعه بودن آیات ۱–۳ و جدایی سیاق با تغییر لفظ قارعه
۰:۳۰
## سیاق ۴–۱۲ و آغاز سیاق قیامت از آیهٔ ۱۳
۹:۴۱
## سیاق ۳۸–۵۲: دفاع از حقانیت قرآن
۱۳:۲۶
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
۱۴:۰۸
## چرا اینگونه قرآن میخوانیم؛ مسئولیت اتصال دیگران به تدبر
۲۰:۱۱
## یادکرد شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
۲۸:۳۹
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
درباره مرحله اول مفاهیم آیات اگر سوالی ابهامی هست
در خدمت باشم اگر نه مرحله دوم رو آغاز کنیم.
بله ضمیر ها. يا ليت یعنی ای کاش ها مرگ كانت القاضیه پایان دهنده بود.
نه، به غیر از اون گزینه ای وجود نداره.
کسی که در قیامت محشور شده
الان از محشور شدنش ناراحته.
آرزو میکنه کاش
دفعه قبلی که من مردم تو مرگی که داشتم
دیگه همه چی تمام شده بود و اصلاً من دو مرتبه محشور نمیشدم.
اصلاً جز این گزینه ای نداره.
اگر مرگ نخواد باشه چی میخواد باشه اون ها؟
پس در-- حالا کسایی که سؤال رو نشنیدن، سؤال این بود که در يا ليتها كانت القاضيه این ها از کجا میفهمیم که مرگه؟
من میگم به معنا وقتی نگاه میکنیم ای-- کسی که در قیامت محشور شده میگه ای کاش آن پایان دهنده بود.
چی پایان دهنده بود؟ ای کاش چی پایان دهنده بود.
حالا فرض کنیم مرگ نباشه.
چی به جز اون میشه گفت؟ آخرین اتفاق.
آخرین اتفاقی که مدل پایان دادن داشته
مرگ بوده. بله ما داریم در جاهای دیگر قرآن یکی از آرزوهایی که مجرمین در قیامت میکنند که يا ليتني كنت ترابا.
که يا ليتني كنت ترابا دو تا معنا میشه براش داشت.
یکی اینکه یعنی همون که مرده بودم، خاک شده بودم، خاک میموندم.
یکی اینه که از اول اصلاً به دنیا نمیآمدم.
در يا ليتني كنت ترابا دو تا گزینه قابل تصوره.
یکی اینکه با مرگم كنت ترابا،
یکی اینکه اصلاً به دنیا نمی آمدم كنت ترابا.
اما در يا ليتها كانت القاضيه این دیگه نمیتونه به دنیا نیومدن من باشه فقط گزینهش مرگه.
اصلاً این چه-- ولی از دیدن حسابش ناراحته.
ولی وقتی فهمیده حساب کتاب داره ناراحته.
اینکه چرا معنی داره بگه ای کاش حساب و کتاب من آخرین چیز بود.
یعنی چی؟ این چه آرزوییه؟
نه، این آرزو میکنه کاش من این حسابو نمیدیدم هیچوقت.
ناراحت از دیدن حساب خودش هست که میگه يا ليتها
كانت القاضيه اگر بخواد خود حساب باشه اون ها، بعد اصلاً معنا دیگه کاملاً از حالت
نرمالش خارج میشه. بله.
ما سؤال اینه مگر ضمیر نباید همیشه قبلش یک مرجعی داشته باشد؟
جواب: خیر. ضمیر گاهی اوقات مرجعش تو ذهن من و شما هست کافیه
. همین که شما میدونی منم میدونم.
از سخن فهمیده میشه،
از فضا فهمیده میشه.
خب فرض کنید همه منتظر آمدن یه کسیاند.
یکی میاد میگه اومد، اومد. نمیگه کی اومد.
همه میدونن اما کیه. یه او داره تو خودش.
او آمد. اما همه میدونن کیه.
نگفته بله قبلش مثلاً حسن بعدم بگه او.
از اول گفت او آمد چون همه میدونستن.
نمونهاش سوره انزلنا دیگه.
انا انزلناه. هو به چی بر میگرده؟
انا انزلناه في ليلة القدر.
قبلش هیچ جملهای هم نیست.
همه میدونیم قرآنه دیگه. به ق-- به جز قرآن چی خدا نازل کرده مگر،
در شب قدر؟ همه اینو میدونن.
در جاهای دیگه قرآن خدا فرموده انا انزلناه في ليلة مباركة فلان.
خب پس گاهی اوقات مرجع ضمیر ذکر نشده تو کلام
اما تو ذهن مخاطب وجود داره.
تو ذهن گوینده و مخاطب وجود داره.
خب یه صلواتی ختم بفرمایید.
اللهم صل على محمد
وآل محمد وعجل فرجهم.
اما تشخیص سیاقهای سوره.
خب دیگه با توجه به اینکه ما تو این دوره بیشتر رو جمعبندیها مانور میدیم، خیلی من برای تشخیص
سیاق وقت جلسه رو نمیگیرم.
استدلالها رو مطرح میکنم.
اگر اشکال و ابهامی باشه رو اون اشکالات و ابهامات با هم گفتوگو کنیم.
سیاق اول آیه
یک تا سه هست. الحاقة.
ما الحاقة. وما ادراك ما الحاقة.
در اینکه آیه چهار
چرا از آیه سه جدا شده با اینکه مفهومش و آیات یک تا سه چیه؟
نزدیکه. الحاقة منظور از حاقة چی هست؟
قیامت. ما الحاقة قیامت.
وما ادراك ما الحاقة قیامت.
كذب سمود وآدم بالقارعة.
قارعة باز منظور چی هست؟ قیامت هست.
خب حالا که قارعة قیامت حاقة هم قیامت بوده،
به ذهن میاد که پس سیاق اینجا ادامه یافته.
چرا اینجا رو به عنوان یه سیاق جدا میکنیم؟
ببینید یه وقتایی ما یک دلیلی از کل سوره داریم.
یعنی ما میگیم ببین اگر شما کل این سوره رو تا آخر بری،
تا آخرش بحث قیامت تمام
نشده حداقل تا اول فلا اقسم بما تبصرون وما لا تبصرون
بحث قیامت چیه؟ ادامه داره.
حالا در خود اون قسمتی هم که میگه فلا اقسم بما تبصرون وما لا تبصرون انه لقول رسول كريم.
هویه انه به چی میخوره باز؟
گفتم من. به آیات قبلی که همه دربارهی چی بوده؟
قیامت بوده. یعنی سر قرآن هم که دعوا شده
به خاطر چی دعوا شده سر قرآن؟
یه عده گفتن این قول کاهنه، یه عده گفتن از قول شاعره، یه عده گفتن نه اینطوری نیست.
سر قیامت بوده دعوا.
خب ما میگیم در چنین مواردی وقتی
سوره یه بیان نمادین در آغاز خودش داره،
یعنی یه بیانی که یه جورایی انگار مثل تیتر میمونه، انگار داره برای کل سوره چیکار
میکنه؟ تیتر میزنه.
الحاقة ما الحاقة
وما أدراک ما الحاقة.
حالا این حاقة را تو چند تا پاراگراف میخواد راجع بهش صحبت بکنه.
یه پاراگراف میخواد از تکذیب قارعه و عواقب دنیایش حرف بزنه.
یه پاراگراف میخواد از وقوع واقعه و نتایج اخرویش حرف بزنه.
یه پاراگراف میخواد از قرآنی که خبر از حاقة داده است دفاع بکند.
ها؟ یعنی این در واقع الحاقة ما الحاقة وما أدراک ما الحاقة یه جورایی مثل تیتر مثل
ما بهش میگیم طلیعه.
انگار طلیعهی سخنه.
همهی آیات دیگر تو این سوره به این الحاقة ما الحاقة وما أدراک ما الحاقة وصلن.
فقط کذبت ثمود وعاد نیست که وصله
کل سوره بهش وصله. حتی اون پاراگراف آخر سوره که ظاهراً راجع به قرآنه،
اونم وقتی میخواد از قرآن دفاع کنه میگه "إنه لحق اليقين".
این حق اليقين با الحاقةای که اول بیان کرده بود از یه خانوادهست.
این حاقة است. چرا؟
چون خبردهندهاش حق اليقين است.
چون قرآنی که از حاقة خبر داده حق اليقين است.
دقت فرمودید؟ ما به این میگیم طلیعه.
یعنی چی خلاصهاش؟ یعنی بنده منکر اتصال آیه چهار به یک تا سه
بگید نیستم.
اما به خاطر جنس محتوای آیات یک تا سه
و حالت نمادینی که به خودش گرفته در آغاز سوره
میگم یه جورایی این تیتر است برای کل سوره.
یعنی فقط چهار و چهار تا دوازده نیست که به یک تا سه وصله.
سیزده تا سی و هفت هم بگید
وصله. سی و هشت تا پنجاه و دو هم
وصله. پس این طلیعه میشه.
طلیعه اون پاراگرافیست در ابتدای سوره که به نحوی ناظر به محتوای کل سوره باشد.
ناظر به محتوای کل سوره باشد.
یک، یک با همدیگه یک اعتباره.
داریم با هم یه قراری میگذاریم که به این جور آیات میگیم طلیعه.
میتونیم این جور آیات رو یه پاراگراف مستقل ببینیم.
حالا اگه کسی نه گفت من نمیخوام
اینجوری. من میخوام بگم که اینم قیامت، اینم قیامت متصل است.
خب باشه متصل است. یعنی ما
اینجاها خیلی مقاومت از خودمون نشون
نمیدیم. آقا شما میگی متصل است؟
اصرار داری متصل ببینی؟
ببین. ولی حواست باشه به نکتهای که من میگم.
آیهی یک تا سه یه کلیتی داره که کلیتش میتونه شامل حال کل سوره
بشود. وقتی شما متصلش کردی به آیه چهار،
اونوقت الحاقة ما الحاقة وما أدراک ما الحاقة را محدود کردی به چهار تا دوازده.
فقط محدود به این مجموعه کردیش.
در حالی که وقتی توجه کردی که یک پاراگراف مستقله
به کل سوره نظارت پیدا میکنه و این معنای
بلیغتر و رساتری هستش.
خب حالا یه شاهد هم میارم.
شاهد عرض من چیه؟
توجهی که خود متن به ما میده.
کی میتونه بگه؟ یه شاهد از تو لفظ میخوام بیارم.
شاهد برای جدایی- شاهد برای جدایی صیغ در آیه چهار.
القارعه. القارعه که القارعه درست قیامته اما چرا لفظش رو عوض کرد خدا؟
اگر یه پاراگراف بود قاعدهاش این بود.
الحاقة ما الحاقة وما أدراک ما الحاقة کذبت ثمود وعاد
بالحة نه بالقارعه.
اینکه خدا میاد عنوان قیامت را اینجا عوض میکنه، یکی از نتایجی که ازش میگیریم اینه
که پس معلومه اینجا یه جورایی گویا فرمون چی شد؟
چرخید. یعنی خدا میخواد بگه خب این مقدمه.
حالا بیایم سر وقت اقوامی که در طول تاریخ قیامت را چیکار کردن؟
تکذیب کردن. ببینیم سر اونا چی اومد.
روشنه؟ اشکالی، ابهامی، سوالی، مطلبی، نکتهای؟
آیهی چهار رو که بخواهیم در نظر بگیریم.
خب ثمود تکذیب کرد.
عاد تکذیب کرد. ثمود چنین شد.
عاد چنین شد. قبل ثمود و عاد، فرعون و من قبله و مع تفکات تکذیب کردن.
اونا هم چنین شدند. قبل از همهی اینها، اون وقتی که آب طغیان کرده بود ما همهی شما را در
جارية یعنی کشتی حملتون کردیم،
باشد که یک عبرتی باشد
آویزهی گوش کنید.
دیگه پا در جادهی تکذیب بگید
نگذارید. ولی متاسفانه این رفتاری که ثمود نشون داد، عاد نشون داد، فرعونیان نشون دادن، اقوام منحرف
تابع فرعونیان نشون دادن، این معلوم کرد که گویا این واقعهی قوم حضرت نوح اونطور که باید آویزهی گوش قبلیها
نشده. حالا امروز شما چه کارهاید؟
یعنی از آیهی چهار تا دوازده که به وضوح باید بگید
بریم. یعنی اتصال لفظی معنایی به وضوح برقراره.
اما اول آیه سیزده
قصهش فرق میکنه. اول آیه سیزده
"فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ
وَاحِدَةٌ". آیا
سؤال من اینه؟ آیا "إِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ وَاحِدَةٌ"
ادامه دهنده سیر عاقبت اقوام مکذب قیامت است؟
آیا از جنس عاقبت قوم سمود و عاد و فرعون و معتفکات است؟
آیا از جنس عذاب قوم نوح هست؟
اونا همه چی بودند؟ عذاب
دنیا بودند. اما "فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ" سرآغاز سیری در توصیف
خود قیامت است. تا حالا صحبت از این بود که اگر کسی قیامت را تکذیب کرد عاقبتش چه میشود؟
اما از اینجا به بعد صحبت از خود قیامته که قیامت چجوریه،
چجوری به وقوع میپیونده.
وقتی به وقوع پیوست آدما چند دسته میشن؟
چجور چند دسته میشن؟
راجع به این میخواد صحبت بکنه.
پس آیه سیزده
سرآغاز سیاق
سوم سوره است.
به آیه دوازده نگاه کنید.
"إِنَّا لَمَّا تَقَلَّمَ أُ"
ببخشید "لَنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ".
میبینید سیزده به دوازده هم اصلا هیچ اتصال و ارتباطی.
آقا پس فا اول سیزده چیه؟
آها بارها گفتیم
فا، واو سایر ادات ارتباط همیشه نشان دهنده اتصال یک جمله به جمله
نیستند. گاهی اتصال یک مجموعه به یک مجموعهاند.
این فا یه مجموعه از آیات را
که توصیف قیامت است
دارد وصل میکند
به یک مجموعه از آیاتی که بیان عاقبت اقوام قبلی
به جرم تکذیب قیامت بوده.
خب چه اشکال داره که فا سیاق را به سیاق وصل بکنه؟
هیچ اشکال نداره. پس بنابراین آیه سیزده با خیال راحت شروع سیاق جدید درباره خود قیامت و توصیف خود قیامته.
سوالی، اشکالی، ابهامی، نکتهای، مطلبی، مسئلهای.
خب حالا این جریان توصیف رو ببینید.
"إِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ
نَفْخَةٌ وَاحِدَةٌ". "هُمْ لَتْ".
"يَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ".
"وَقَعَتْ وَانْشَقَّتِ السَّمَاءُ وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا".
"يَوْمَئِذٍ وَقَعَتْ". "يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ".
حالا "تُعْرَضُونَ لَا تَخْفَى مِنْكُمْ خَافِيَةٌ" دو جور است.
یک، "فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ فِي جَنَّةٍ".
"كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا". دو،
"وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ
فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي خُذُوهُ فَاقْرَؤُوهُ فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ".
تا برس به آیه سی و هفت همه در دامنه توصیف قیامته.
یعنی یک پارا-- یک فرازش توصیف خود قیامت بود.
یه فراز اونایی که به دست راستشون نامه داده میشه.
یک فراز اونایی که به دست چپشون نامه داده میشه.
تا آیه سی و هفت به وضوح باید بیاییم.
مخالف داره؟ نه
خیلی واضحه. حالا آیه سی و هشت رو ببینیم.
پس اینم آیه سی و هشت.
"فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ وَمَا لَا تُبْصِرُونَ".
آیا این به سی و هفت وصله؟
نه. چرا؟ چون جواب این قسم دیگه مستقیماً به قیامت مربوط
نمیشه. نه به اصل وقوع قیامت مربوط میشه،
نه به اونایی که نامه به دست راستشون داده میشه، نه اونایی که نامه به دست
چپشون داده میشه. پس این به چی مربوطه این قسم؟
"إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ".
دفاع از قرآن کریم. پس آیه سی و هفت،
آیه سی و هشت قطعاً شروع سیاق جدیده باز.
این سیاق تا کجا میره دفاع از قرآن؟
به وضوح تا آخر میره. "إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ".
"تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ".
"لَوْ تَغَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ".
"لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ". بعد "إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ".
"وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ".
"إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ".
"إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ". همه این "إِنَّهُ"، "إِنَّهُ"، "إِنَّهُ" و اینم که اینجا بود بازم "إِنَّهُ"
تمام این چهار تا "إِنَّهُ" جواب این قسمه است.
جواب اینه. "فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ وَمَا لَا تُبْصِرُونَ" که چهار تا "إِنَّهُ".
یک، "إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ".
دو، "إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ".
سه، "إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ".
چهار، "إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ".
حالا که این چهار تا "إِنَّهُ" را شنیدید "فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ".
پس دیگه کسی نیاد بگه قرآن سخن خدا نیست.
کسی نیاد بگه قرآن نعوذ بالله حرف بی پایه و اساسی است.
کسی نیاد بگه قرآن قول کاهن است، قول شاعر است، قول بشر است، قول جن است، چی هست، چی هست.
"فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ". خب
پس اینم تا آیه پنجاه و دو.
پس به وضوح روشن شد که سوره مبارکه حاقه
یه سیاق یک تا سه حالت تلیعه داره مثل تیتر برای کل سوره است.
یه سیاق آیه چهار تا دوازده عاقبت اقوامی است که قیامت را تکذیب کردند در دنیا چی شد.
یه سیاق سیزده تا سی و هفت
توصیف خود قیامت است. یه سیاق سی و هشت تا پنجاه و دو هم بیان
حقانیت قرآن کریمه است.
مسئلهای اگر با این نداریم صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بذارید یه حالا تو اون surahهایی که یه مقدار سرراستتره بحثش فرصت پیش میاد که ما یه حرفای دیگرم بزنیم.
ببینید ماها الان در واقع چرا نشستیم اینجا داریم اینجوری قرآن میخونیم؟
یه وقتایی یاد خودمون بندازیم تا قبل از این هم شاید قرآن میخوندیم.
چجوری قرآن میخوندیم؟ میخوندیم،
یه چیزایی میفهمیدیم، یه چیزایی نمیفهمیدیم.
یه وقتایی یه نکتههایی رم میرسیدیم از تفاسیر میدیدیم.
اما هیچوقت یه بستهبندی جمع و جور، منظم، شفاف، چی شد،
چی گفت، از کجا به کجا رفت، چرا رفت هیچوقت تو ذهنمون نداشتیم.
این کارهایی که داریم انجام میدیم
برای اینه که ما به کتاب اهمیت دادیم.
ما به این کتاب اهمیت دادیم.
ما داریم طبق روش مطالعه قرآن میخونیم.
میگیم آقا این کتاب، یه کتابیه که برای خوندن یک سوره ای باید چهار مرحله روش کار بکنی،
آیه ها رو بفهمی، دسته بندی قشنگ بکنی،
دستهها رو جمعبندی کنی، ارتباط دستهها را بیابی.
یعنی داریم طبق یک منطقی، منطق مطالعه یک متن منظم،
یه متن پدر مادر دار، صاحب دار،
نه یک متن شل و ول بینظم کج و معوج.
داریم طبق یه منطقی قرآن رو مطالعه میکنیم.
خب این کار خوبیه دیگه. همه مسلمونا باید با قرآن همینجوری باشن.
همه مسلمونا
. یه همچین ارتباط حساب شدهای رو با قرآن
اگر مسلمین عالم پیدا کنن وضعیت اینجوری میمونه؟
حتماً نمیمونه. قطعاً نمیمونه.
لذا یه وقتایی من با خودم فکر میکنم میگم اوناییمون که فهمیدیم چی شد،
فهمیدیم با قرآن چه نوع ارتباطی میشه برقرار کرد و این ارتباط چقدر میتونه الهامبخش باشه، چقدر میتونه مفید باشه،
چقدر میتونه ذهن و دل آدمها را جهت بده،
مسئولیت پیدا میکنیم اونوقت
. مسئولیت پیدا میکنیم که هرچه بیشتر بتونیم به سایرین کمک کنیم.
بتونیم سایرین رو به قرآن وصل بکنیم با نگاه تدبری.
کم کمش اینه، کف کفش اینه.
کسایی که قرآن را اینجوری یاد بگیرن، اینجوری با قرآن روبهرو بشن
حتی اگر بخوان تکذیب بکنن خدایی نکرده،
حتی بخوان انکار بکنن خدایی نکرده،
میدونن چی رو دارن انکار میکنن.
حجت تمام میشه
. الان ما به خیلیها
تو جامعهمون که آسیبهایی دارن به لحاظ حالا فکری، به لحاظ اخلاقی، رفتاری در طبقات مختلف
واقعاً حرفی نمیتونیم بزنیم.
چیزی از دین بندگان خدا بلد نیستن.
بخوان نگاه کنن به خلاصه بعضیهایی که امثال بنده
ان، هیچ. کارشون زاره
. بخوانم خودشون بگیم یه چیزی از دین بلدند،
بلد نیستن. دو صفحه قرآن بلد نیستن
. بعد ای با طرحها و نمیدونم سبکها و روشهای آبکی
، الکی خودمونو خوش کردیم که کار
فرهنگی میخوایم بکنیم و جامعهمونو میخوایم نمیدونم حرکت بدیم، نجات بدیم، چه کار بکنیم، بازی میکنیم
. مشغولیم .
دیگه من نمیذارم الان خودم کنترل میکنم این سر درد دلم نمیذارم باز بشه.
دوازده سال بچه مسلمون تو مدرسه است.
دو صفحه قرآن رو درست حسابی یادش نمیدن.
بفهمه چی شد .
دوازده سال ها. خیلی ها.
کل قرآن رو میشه تو دوازده سال یاد داد به بچهها.
برن اصلاً فوق تخصص ریاضی هم بشن.
برن فوق تخصص طب هم بشن.
هر کاری بخوان بشن میتونن بشن.
تو دوازده سال کل قرآن رو به بچهها یاد داد .
کل قرآن .
اینجوری نوک میزنن. عوض اینکه یه نگرش جامع، حساب کتابدار
، اینو با کتاب مواجه کنن بفهمه یه کتاب برای زندگی وجود داره، کتاب مبنایی،
نوک میزنن. خب حالا یه چهار تا آیه از این سوره میاریم، چهار تا نکته از توش در میاریم.
به پدر و مادرتان احترام بگذارید
. به معلمتان احترام بگذارید
. خدا را قبول داشته باشید.
بسید. همه چیز پیچیده شده الا دین.
یعنی دینی که یه چیز بسیته که نمیشه باهاش اندیشید.
نه راهبرد میده، نه کاربردیه.
فقط همین یه چهار تا موعظهای بذاریم تو جیبمون بریم باهاش تو این جامعه مواجه بشیم با گرگهای این زمانه
. چی میمونه؟ بعد فردا
به خودم ایراد میگیرما. فردا از تو همینا نماینده مجلس برای ما در میاد.
از تو همینا وزیر برای ما در میاد،
وکیل برای ما در میاد، رئیس جمهور برای ما در میاد
. خب بابا، یه جامعه بخواد درست بشه با اصلاح فکرش درست میشه.
وقتی دغدغه یار اصلاح فکر یک جامعه نباشه،
بالاخره برآیند حاکمیتی اون جامعه هم
بهتر از این نمیشه
. دنیا که در فریب،
در کمین هممون هست
. طرف همین که دستش رسید به یک منصبی
میخواد بار خودشو ببنده.
خیال میکنه بارشو باید تو دنیا ببنده
. نه بلده، نه حجت براش تمومه .
خیلی مسئله اساسیه. یعنی اونچه که میفهمم اینه که راه نجاتی
برای بشر به جز پناه آوردن به کتاب خدا وجود نداره
تنها پنجرهای که به عالم ملکوت باز مونده و هنوز میشه از اونجا
عالم ملکوت را نظاره کرد، قرآن کریمه.
اگر از این پنجره نگاه کردیم و توسعهش دادیم، میتونیم منتظر ظهور هم باشیم به شکل منطقی و ع- عقلانی.
و اگر نه، اینی هستیم که الان با قرآن هستیم.
خیال ظهور خیال خامیه واقعا.
این میزانی که الان برای ما مهمه کتاب خدا.
شما نگاه کنید کل آدرسهایی که ادعیه معتبر و روایات معتبر درباره امام زمان علیه السلام داده
اکثرشون پره از این مضامین که امام زمان مضاف قرآن مضاف علیهشه.
مفسر قرآن، مبین قرآن، تالی قرآن، ترجمان قرآن، معلم قرآن، مجری قرآن،
خارج کننده قرآن از تعطیلی، نمیدونم چه، چه، همش قرآن، قرآن، قرآن.
یعنی امام زمان برای قرآن میاد.
تا قبل از آمدن امام زمان، قرآن باید مسئله بشه برای ما.
اقلش اینه. مسئله باشه برای ما.
اجرای قرآن باید مسئله باشه برای ما.
مسئله نیست متأسفانه.
برای اونایی که کار دستشونه که حتماً نیست.
اینایی که هم که مردماند
برای بعضیاشون مسئلهست، اونقدر که باید نیست.
حرفم مطلق نیستها. اینکه میگم اونا که کار دستشونه حتماً نیست.
نمیخوام همه رو به یک چوب برنم.
ولی اون جریانی که هر وقت یادم میفته چون بنده هجده سال
اقلاً مستقیم، مستقیماً، با مجامع فرهنگی تو کشور کار کردم،
با سازمانها و ارگانها کار کردم، میدونم چی دارم میگم، رو هوا حرف نمیزنم.
هیچ امیدی بهشون نیست. از سر و تهشون رو بگیرید، از وزارت ارشاد، نمیدونم صدا و سیما،
سازمان تبلیغات، نمیدونم حوزههای علمیه، دفتر تب-- امیدی به
اینا دیگه من ندارم. اینا بخوان با این وضع موجودشون
بخوان کاری انجام بدن. یاد اون صحبت میفتم که تو جریان فرهنگی آقا فرمودن آتش به اختیار.
خیلی آتش به اختیار بعضیا خیال کردن کیف کنیم.
آتش به اختیار مصیبته.
اعلان وانفسای فرهنگیه.
یعنی آقا دیگه ک- خود، هرکی خودش میتونه یه کاری بکنه.
جبهه از فرماندهی
منسجم خارج شده. شبیخون زدن، شبیخونی زدن که دیگه تیکه تیکهمون کردن.
دو تا چیزم که بلد بودیم دیگه به درد نمیخوره.
الان کدوم بچه رو-- اون،
اون بچههای دهه شصت بود که میشد تو کلاس بشینی معلم
دینی بیاد بالا سرشون دو تا دونه نصیحت بکنه، بعضیاشون جو بگیرن،
برن شب توبه کنن. بچه دهه هشتاد، دهه نود
تو اینترنت شنا میکنه.
شبههها رو قورت داده. بازم میخوای همینجوری به سبک دهه شصت اونو درش بیاری از تو این منجلاب،
از تو این گرفتاریها؟
عوض اینکه قرآنمون تو این سالهایی که زمان به سمت تهاجم فرهنگی، بعد شبیخون فرهنگی، بالاتر از اینا،
اصلاً وادادگی فرهنگی پیش رفتیم،
عوض اینکه هی رفته، رفته قرآنمون جدیتر، منسجمتر، محکمتر، مدقنتر
بیاد تو گود، هی هر روز کمترش کردیم.
چرا؟ چون همونی هم که داشتیم به دردمون نمیخورد.
هی هر روز دنبال اینیم که چجوری حذفش کنیم.
اینا مصیبتهای اصلی جامعه است.
من اعتقاد دارم به-- آقا نمیدونم تو جامعه خیلی مصیبتها داریم، خیلی، خیلی مشکلات داریم، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی.
ولی بزرگترین مصیبت یک جامعه غفلتش از منابع خودش هست.
غفلتش از راه نجات خودش هست.
حالا اینم بالاخره فریاد زدن میخواد برای خودش،
دلسوزوندن میخواد برای خودش. دوست دارم امروز روز
شهادت حضرت رقیه سلام الله علیهاست
که جانم فدای وجود نازنین این بانو.
دوست دارم راجع به ایشون چند تا
جمله رو براتون بخونم. صلواتی بفرستید.
اللهم
صلي على محمد و آل محمد و عجل فرجه.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
السلام عليك يا أبا عبد الله
و على الأرواح التي حلت بفنائك.
عليك مني سلام الله
أبدا ما بقيت
وبقي الليل والنهار.
ولا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم.
السلام على الحسين
و على علي ابن الحسين
و على اولاد الحسين
و على أصحاب الحسين.
مصیبتهای عاشورا و اسارت بعد از عاشورا
خیلی زیاده. ابعاد فراوانی هم داره
و یک ظرافتهایی در
ماجرای عاشورا هست که اون رو ماندگار کرده.
یکی از ظرافتهای جریان عاشورا
مصیبت نازدانه سید الشهدا علیه السلام حضرت رقیه سلامالله علیهاست.
یه دختری که به گواه تاریخ سه یا چهار سال
بیشتر نداشته. حالا بعضی از نقلها نوشتن که مادر هم نداشت یعنی مادر ایشون از دنیا رفته بود.
خب بیشتر از بقیه بچهها به پدر وابستگی داشت دیگه.
اینم میخوام بگم یکی از-- من اینجوری اسمشو میذارم یکی از هنرنماییهای خدا در صحنه پردازی عاشورا حضرت رقیه است.
دختر سه ساله چقدر دلش نازک میشه، چقدر
حس و عشقی به پدر داره.
آرامشش با پدره. نوشتن محل اقامت ایشون و سایر اسیران در
شام خرابهای بود که یزید به قصد زیر آوار ماندن و کشتن اهل بیت آنان را در آن جای داد.
زندانی بود که اسیران در آن از نظر سرما و گرما آزار میدیدند به طوری که صورتهایشان پوست انداخته بود.
در میان اسیران دخترکی بود چهار ساله.
شبی از خواب بیدار شد و گفت
پدر من حسین کجاست؟
نمیدونم بالاخره اونایی که دارن تو خونه دختر کوچیک میدونن خیلی پیش میاد.
یه وقت از خواب بیدار بشه دوست داشته باشه بیاد تو بغل پدرش بخوابه
کنار پدرش قرار بگیره.
حالا این دختری که روزهای متمادی از بعد عاشورا داره مصیبت میبینه از بعد عاشورا غم و غصه وجود او را گرفته.
حالا یه شب تو همین خرابه خواب بود
از خواب بیدار شد. پدر رو طلبید.
پدرم حسین کجاست؟
در این ساعت او را به خواب دیدم.
سخت پریشان بود. همه شروع کردن تو خرابه گریه کردن.
زنان و کودکان به گریه مشغول شدند.
صدای آه و ناله از خرابه بلند شد.
گفتن که این صدا رسید به گوش یزید چون خرابه حوالی کاخ او بود.
صدای ناله انقدر بلند شد که رسید.
تفحص کرد. چه خبره؟
گفتن که
اوضاع چنینه. ظاهراً دختربچه سید الشهدا علیه السلام.
ایشون بلند شده طلب پدر کرده.
دستور داد سر پدر او را
بیاورید و در کنار او نهید.
سر را بیاوردند. در کنار اون دختر چهار ساله نهادند.
پرسید این چیست؟ گفتند سر پدرت است.
آن دختر ترسید. فریاد برآورد.
رنجور شد. چند روز بیشتر نکشید که در همین حال جان به جان آفرین تسلیم کرد.
نقل کردن تو بعضی از مقاتل و کتابها
که وقتی متوجه شد بالاخره دختر امامه، وقتی متوجه شد که سر پدر در کنار اوست، شروع کرد با پدر سخن گفتن.
پدرجان چه کسی تو را با خونت خضاب کرده است.
پدرجان چه کسی رگهای گلت را بریده.
پدرجان چه کسی مرا در کودکی یتیم کرده.
من الذي أیتمنی علی صغر سنی.
ای پدر چه کسی از یتیم نگهداری کند تا بزرگ شود؟
چه کسی به فریاد این زنان بیپوشش برسد؟
چه کسی دادرسی این زنان اسیر را کند؟
چه کسی مرحمتی به سوی این چشمهای گریان ما-- گریان ما کند؟
پس از تو کسی را نداریم از غریبی و بیکسی.
کاش پیش از این کور شده بودم
و تو را به این حالت مشاهده نمیکردم.
کاش خاک مرا در خود پنهان کرده بود
و نمیدیدم که محاسن مبارکت به خون خضاب شده.
نقل کردن حضرت ام کلثوم در شبی که حضرت رقیه سلامالله علیها دفن شدند،
خیلی ناآرام بودند و خیلی بیقرار.
با ناله و ندبه دور خرابه میچرخیدند.
هرچه تسلیت میدادن، خانم آروم باشید،
آروم نمیشد. گفتن علت این بیقراری چیه؟
فرمود شب گذشته این مظلومه بر سینه من بود.
چون بیدار شدم دیدم که به شدت گریه میکند و آرام نمیگیرد.
از سببش پرسیدم گفت عمه جان
آیا در شهر مثل من کسی یتیم و اسیر هست؟
عمه جان مگر اینها ما را مسلمان نمیدانند؟
چرا به ما آب و نان نمیدهند؟
به همین یاد حضرت رقیه باعث غم و غصه سایر اسرای
اون خرابه بود. به یاد همه اونها.
به یاد این نازدانه سید و شهدا توسل کنیم به اسم شریفش و سلام بدیم به ابا عبدالله الحسین علیه السلام
باشد که انشاالله ایشون دعاگوی ما باشه و خدا دعای ایشون رو در حق ما مستجاب کنه.
اللهم صل على
محمد و آل محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم.
السلام علیک یا أبا عبد الله
و على أرواح التي حلت بفنائك.
علیک منّی سلام الله
أبدا ما بقیت و بقي الليل
و النهار
و لا جعله الله آخر العهد منّی لزيارتكم.
به نیابت از امام زمان همه با هم.
السلام على
الحسين
و على علي ابن
الحسين
و على اولاد
الحسين
و على اصحاب
الحسين
رحمة الله و بركاته.
خدایا به آبروی این دردانه سید و شهدا علیه السلام، به آبروی حضرت رقیه سلام الله علیها
نظر لطف و عنایتت را بر ما، جامعهی ما، مردم ما، مسئولین ما روزافزون بفرما.
خدایا ما را از غفلتهامون، از گناهانمون، از اشتباهاتمون دور بفرما.
خدایا ما را به راه راست هدایت بفرما.
خدایا شر عذاب از سر ما کوتاه بفرما.
خدایا ما را به جنت رضایت خودت برسان.
بار پروردگارا به آبروی محمد و آل محمد آنی و کمتر از آنی ما را به حال خودمون وا مگذار.
ما را با قرآن و اهل بیت زنده بدار، با قرآن و اهل بیت بمیران
و با قرآن و اهل بیت محشور بفرما.
جهت تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام شادی قلب نازنین اون حضرت
اجماعا صلوات.
جلسه قبل
جلسه بعد