ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 021

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز سورهٔ معارج و روش فهم

«سَأَلَ سَآئِلٌۢ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ» (معارج/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پرسنده‌ای از عذابی واقع‌شدنی پرسید،

«لِّلْكَٰفِرِينَ لَيْسَ لَهُۥ دَافِعٌ» (معارج/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای کافران، که آن را دفع‌کننده‌ای نیست،

«مِّنَ ٱللَّهِ ذِى ٱلْمَعَارِجِ» (معارج/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خداوندِ دارای درجاتِ فراز.

«تَعْرُجُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيْهِ فِى يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُۥ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ» (معارج/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در روزی به اندازهٔ پنجاه‌هزار سال به‌سوی او فرامی‌روند.

«فَٱصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا» (معارج/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس صبری نیکو پیشه کن.

«يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ ٱلْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِى مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍۭ بِبَنِيهِ» (معارج/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مجرم دوست دارد کاش از عذاب آن روز پسرانش را فدیه دهد،

«كَلَّآ إِنَّهَا لَظَىٰ» (معارج/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز؛ آن شعله‌ای سوزان است،

«وَجَمَعَ فَأَوْعَىٰٓ» (معارج/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گرد آورد و انباشت.

«سَأَلَ سَآئِلٌۢ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ» (معارج/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پرسنده‌ای از عذابی واقع‌شدنی پرسید،

«إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُۥ بَعِيدًا» (معارج/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان آن را دور می‌بینند،

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. السلام علیک يا أبا عبد الله و على الأرواح التي حلت بفنائك. علیک مني سلام الله أبدا ما بقیت و بقي الليل والنهار و لا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم. السلام على الحسين و على علي بن الحسين و على أولاد الحسين و على أصحاب الحسين و رحمة الله و بركاته. سلام و ادب و احترام به محضر خواهران بزرگوار و بزرگوارانی که از طریق پخش مستقیم با کلاس همراهی می‌کنندد.

خدا را شکر که توفیق عطا فرموده در محضر کتاب شریف او باشیم و آرزو می‌کنیم خدای بزرگ شایستگیِ فهم و درک صحیح و عمیق از قرآن کریم را به ما عطا کند. توفیق انس با قرآن را به ما عطا بکند و ما را اهل عمل و آموزه‌های نورانی قرآن کریم قرار دهد. دنیا و آخرت ما را به نور قرآن و اهل بیت منوّر کند. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. ما بحث امروزمون در تدبر سوره مبارکه معارج.

طبق روال تدبر در سوره‌ها، مرحله اول کار ما فهم آیاته، بعد دسته‌بندی، بعد جمع‌بندی، بعد ارتباط یابی که دیگر برای همه شما خداروشکر ملکه شده است. تو مرحله فهم آیات باید دقت بکنیم که فهم ما از آیات به نقطه درک برسه. صرف اینکه ترجمه آیات را بدونیم کافی نیست، بلکه باید معنا و مقصود آیه را درک بکنیم. برای درک کردن گاهی اوقات تعملی بیش از فهم ترجمه لازمه. ترجمه را خوندیم، فهمیدیم، تعمل می‌خواهد، توجه می‌خواهد، دقت می‌خواهد، بررسی می‌خواهد، گاهی اوقات توقف و مکث می‌خواهد تا آدم براش فهم آن آیه جا بیفته.

گاهی اوقات احتیاج به مطالعه دارد. یعنی ممکنه یک آیه ای مطلبی را گفته تا یک سری مطالعات انجام ندیم به درک از معنای آن آیه نمی‌رسیم. باید آن مطالعه مون کامل بشود. حالا ان‌شاءالله با همدیگر به مطالعهٔ این سوره می‌پردازیم. آیه به آیه پیش می‌رویم مفاهیم آیات مرور بشود. بسم الله الرحمن الرحیم. سأل سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع من الله ذي المعارج. «سأل» یعنی درخواست کرد و «سائل» درخواست‌کننده است. او عذابی را درخواست کرد؛ باءِ «بعذاب» برای تأکید آمده، چنان‌که گویی سأل سائل عذاباً — و به‌جای مفعول صریح، بعذاب فرموده تا تأکید افزون شود. صفت این عذاب «واقع» است: از مادّهٔ وقوع؛ وقوع‌یابنده؛ به وقوع خواهد پیوست. «للكافرين»: برای کافران درخواست عذاب کرد. «ليس له دافع»: ضمیر «له» به همان عذاب بازمی‌گردد؛ برای آن عذابِ درخواستی هیچ دفع‌کننده و بازدارنده‌ای نیست و هیچ چیز جلوی رسیدنش را نمی‌گیرد. «من الله»: از خدا درخواست کرد. پس ساختار جمله چنین است: سأل سائل بعذاب للكافرين من الله — سه جارومجرور همه به «سأل» بازمی‌گردند.

ما اصطلاحاً می‌گوییم خدا برای این درخواست آنان دارد چه می‌کند؟ حاشیه میزنه. می‌گوید "سأل سائل بعذاب". سائلی درخواست عذاب کرد. خدا میفرماید واقعاً عذابی که درخواست کرده صفتش چنین است که به وقوع می پیوندد. "للكافرين". این سائل عذاب را برای کیا درخواست کرد؟ برای کافران درخواست کرد. خدا میفرماید "ليس له دافع". خیالتان راحت که هیچ چیز جلوی رسیدن این عذاب به کافران را نمی‌گیرد. این سائل از الله درخواست کرد "من الله".

فقط توجه داشته باشید اللهی که این کافر از آن درخواست عذاب کرده کیست؟ ذي معارج. دارای معارج. معارج جمع معرج. معرج اسم مکانه یعنی جایگاه عروج، جایگاه عروج. حالا هنوز معنی معارج چیست؟ آیه بعدی توضیح میده. قبل از اینکه سراغ آیه بعدی برم می‌خواهم خیالم راحت بشود که این قسمت جا افتاد. پس این سه تا صفت "واقع" و "ليس له دافع" و "ذي معارج". اینان کلماتی است که خدا به درخواست این سائل چه می‌کند؟

اضافه می‌کند به نحوی با حاشیه زدن به کلمات دارد جواب این درخواست کننده را می‌دهد. این‌گونه نبوده که این سائل بگوید یا الله یا ذي معارج "أسألك عذابا واقعا للكافرين ليس له دافع". نه، آن‌گونه نگفته. گفته "يا الله أسألك العذاب للكافرين". خدا هم فرموده این اللهی که صدا زدی این ذي معارج عذابی که خواستی واقع برای کافران هم هیچی جلوشو نمی‌گوییره. پس این کلمات، کلمات خداست. این سه تا کلمه، کلمات خداست.

اما درخواست عذاب برای کافران از جانب از الله، این درخواست مال کیست؟ از آنِ سائلی است، یک درخواست‌کننده‌ایه. که حالا بنده با توجه به سیاق که اکنون به او میرسیم می‌خواهم بگویم این سائل خودش یکی از کیست؟ کافران است. چون خدا اکنون جواب‌هایی به او میده که از این جواب‌ها معلوم می‌شود که این سائل مثلا یک نفر از مؤمنین نیست که می‌گوید خدایا کافران را عذاب کن. یک نفر از کافران است که می‌گوید خدایا کافران را چه کند؟

عذاب کن. چرا درخواست عذاب برای کافران می‌کند؟ که وقتی عذاب درخواستی‌ش واقع نشد، از این به عنوان یک حربه استفاده کند. بگوید دیدید خبری نیست. آقا آه! نمی‌گویی پیامبر عذاب هست؟ نمی‌گویی آتش هست؟ نمی‌گویی جهنم هست؟ من همین‌اکنون آماده‌ام. همین اکنون بگو منو عذاب کنه خدا. اصلاً همه کافرها را عذاب کنه. من حاضرم اینجا. یا حالا ببینیم. درخواست عذاب از خدا برای کافران از جانب این سائل یک درخواست واقعی نیست.

یک درخواستی انکاری است. یک درخواستی استهزایی است. می‌خواهد سوالی و درخواستی را مطرح کنه که وقتی اجابت نشد بگوید پس ری از عذاب برای کافران نیست. اگر هست ما همین اکنون همین‌اکنون اینجا آماده‌ایم. یا الله آن عذابیه که وعده‌اش را می‌دهی برپا کن. اگر برپا نکردی دیگر از عذاب دم نزن. اگر ادامهٔ آیات را متوجه می‌شوید که خدا در مقابل این درخواستی که شده از او برای عذاب به کی دستور صبر میده؟ به پیامبر. می‌گوید "فاصبر صبرا جمیلا إنهم يرونه بعيدا ونراه قريبا".

پس معلومه آن درخواست کننده، او به وقوع این عذاب باور ندارد. اعتقادی به "ليس له دافع" برای کافران ندارد. چه اینکه توجهی به ذي معارج بودن خدا هم ندارد. او فقط می‌خواهد با یک دو-- جمله ساده‌ای یک امر، امر عذاب و وعده عذاب را زیر سوال ببرود. می‌گوید رسول الله نمی‌گویی عذاب هست؟ می‌گویی دیگر. من همین اکنون آماده‌ام. عذابی که از آن دم می‌زنی را برپا کن؛ وگرنه از آن دم نزن. خدا می‌خواهد این جمله ساده کافر درخواست کننده عذاب را حاشیه بزند.

می‌گوید عذابی که خواستی واقعا "سأل سائل بعذاب واقع". این واقعا دیگر جزو جملهٔ او نیست.

سائل و عذاب واقع

"أسألك عذابا واقعا يا الله يا ذي معارج" نیست. دارد مسخره می‌کند خدا دارد جواب او را میده. عذاب خواستی واقعاً. للکافرین خواستی. ليس له دافع من الله خواستی که ذي المآرج. حالا یعنی چه الله ذي المآرج؟ تمام جواب تو این نکته است. تمام جواب تو این ذي المآرج بودن الله است. یک مقدار من باید برم جلو باز بازمی‌گردم. تمام جواب تو همین ذي المآرج بودن الله است. خدا می‌گوید می‌دانی از کی درخواست عذاب کردی؟

از خدایی که دارای معارج است. یعنی چی دارای معارج است؟ خودش توضیح میده. تعرج الملائکه والروح الیه. این خدا، خدایی است که فرشتگان و روح عروج می‌کنندد به سوی او. عروج می‌کنندد. کسی که عروج می‌کند به سوی او فرشتگان عروج می‌کنندد، پس او دارای چیست؟ معارج است. یعنی راه‌هایی و مکان‌هایی و منزلت‌هایی برای عروج یعنی بالا آمدن ملائکه و روح نزد او وجود دارد. الله ذي المآرج است یعنی این. خدا دارای معرج‌ها یعنی مکان‌های عروجی است که از آن معرج‌ها کیا استفاده می‌کنندد و عروج می‌کنندد؟

ملائکه و روح استفاده می‌کنندد از آن معرج‌ها عروج می‌کنندد به سوی او. فی یوم در یک روزی که کان مقدارد خمسین الف سنه. در یک روزی که مقدار آن روز پنجاه هزار سال است. می‌گوید شما عذابی که پیامبر دارد از آن عذاب صحبت می‌کند عذاب کجاست؟ عذاب قیامت است. شما اکنون آمدی بایستدی جلو خدا می‌گویی یا الله آن عذابی که پیامبر دارد از آن دم می‌زنه همین اکنون چه کند؟ همین اکنون برسون ما را با او نابود کن، عذاب کن، کو آن جهنمی که از آن حرف می‌زنی؟

یا الله دیگر. بعدم میخوای با اجابت نشدن درخواستت شروع کنی به انکار چی؟ انکار قیامت و انکار عذاب، انکار عذاب در واقع. شروع کنی به انکار عذاب. ولی حواست نیست. عذابی که خواستی واقعی است. حتماً هم به کافران میرسه. ولی از کسی خواستی که این عالم را به اراده‌ی تو برپا نکرده که امروز به اراده‌ی تو جمعش کنه. آن عذابی که تو میخوای وقتی واقع می‌شود که خدا اراده کند عالم را چه کند؟ جمع بکند و حساب کتاب را آغاز بکند.

آن وقتی که خدا اراده کند عالم را جمع بکند، یک شیپور می‌زند. آی ملائکه و روح برگردید. ملائکه و روح کجان که باید برگردند؟ هرکس سر پست خود توی عالم مشغول انجام وظیفه خودشه. کجای قرآن گفته ملائکه و روح می‌آیند پایین؟ سوره قدر گفته دیگر. تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر. یعنی خدا هر سال شب قدرات دستورات را داده، کلی ملائکه که حامل روح الهی بودند تنزل پیدا کردند. هرکی رفته در جای خودش مشغول امر، امر الهی که به او داده شده است.

هر ملکی هم که تنزل یافته هیچ جای قرآن از عروج ملائکه حرف نزده الا اینجا. تا روز قیامت مشغوله. هر سال بر تعداد ملک‌ها افزوده می‌شود. نه اینکه اینان می‌آیند و بر می‌گردند. ملک با روح الهی می‌آید سر پست خودش، پست جدیدی که به او داده شده یا پستی که به او داده شده مشغوله. عالم با قدرت کی می‌چرخد؟ قدرت خدا. جریان قدرت خدا در عالم به واسطه چیست؟ به واسطه ملائکه که حامل چی‌اند؟ روح الهی‌اند که روح از کجا برخاسته؟

از امر خدا برخاسته. قل الروح من امر ربی. پس عالم گسترده ملائکه همه در پست‌های خود مشغول انجام وظیفه حامل روح. خدا می‌گوید، می‌گوید می‌دانی روزی که من اراده کنم دنیا را جمعش کنم تا نظام حساب و کتاب را بگسترانم، آن روزی که من چنین اراده‌ای بکنم و فرمان عروج بدم بگویم یا الله دیگر ملائکه‌ای که در طول هزاران سال، صدها هزار سال، میلیون‌ها سال نمی‌دانم تا آن روز ملائکه‌ای که مشغول انجام خدمت بودید با روح الهی که حاملش بودید چه کندید؟

برگردید بیایید بالا. همزمان با عروج ملائکه از عالم، نظام عالم از هم می‌گسلد. همزمان با عروج ملائکه از عالم، زمین به هم می‌خورد. دریاها به هم می‌خورد. ماه و ستاره‌ها و خورشید در هم می‌ریزند. آسمان شکاف بر می‌دارد. عالم دارد جمع می‌شود. يوم نلقي السماء كطيّ السجل للكتب. آن روزی که خدا دارد صفحه عالم را جمع می‌کند تا صفحه بعدی را به گستردگی آن روز پنجاه هزار سال طول می‌کشه. حالا تو بایستدی اینجا به من می‌گویی عذابو بیار اگر نیاوردی پس نیست.

بگو راحت باش. بگو. عالم مگر به اراده‌ی تو گسترده شده که امروز به اراده‌ی تو جمع بشود در آن واحد دنیا جمع بشود جهنم برپا بشود. ما کار داریم با این دنیا وقتش برسه خودمون دستور را می‌دهیم. ما که دستور را بدهیم پنجاه هزار سال طول می‌کشه دنیا جمع بشود. وقتی که این است مطلب، فاصبر صبراً جمیلاً. به کی دارد می‌گوید فاصبر؟ آها به پیامبر. پس معلومه این کسی که دارد درخواست می‌کند عذاب را در مقابل کی قرار گرفته؟

در مقابل پیامبر. این وسط پیامبر دارد می‌گوید عذاب الهی، عذاب قیامت یکی آمده می‌خواهد به چالش بکشه. وقتی خدا جواب این سائل را داد و چالش او را خنثی کرد، حالا به پیامبر می‌گوید فاصبر پس صبر کن صبراً جمیلاً. یک صبر نیکو. صبر نیکو چه خاصیتی دارد؟ صبر نیکو با درک حکمت صبرود. صبر نیکو با رضایت است. صبر نیکو همراه شکوه، گلایه، اعتراض، ناراحتی نیست. فرق هست بین صبر نیکو و صبر محض. فاصبر صبراً جمیلاً یعنی پیامبر نه فقط تحمل کن بلکه به نیکویی این فضایی را که این‌ها دارندد رقم می‌زنند به نیکویی باید بایستی مقاومت از خودت نشون بدی.

چرا باید صبر کنی؟ می‌فرماید [آیه قرآن]. اینان با این درخواست دارندد نشون میدن که این عذاب را چه می‌دانند؟ دور می‌دانند، بعید می‌دانند. ممکن نمی‌دانند، استبعاد می‌کنندد. می‌گویند بابا اصلاً همچین چیزی که این می‌گوید شدنی نیست. [آیه قرآن] ولی ما چی؟ [آیه قرآن] غریبا. ما که همه کار دست خودمون می‌دانیم قراره کی چه کار بکنیم. ما این عذاب را چه می‌بینیم؟ نزدیک می‌بینیم. پس تو هم بی-- از در واقع درخواست عذاب این‌ها تو احساس انفعال یا فشار یا تنگنا نداشته باش.

[آیه قرآن]. حجم را تا یک حدی چه کار کرده اینجا؟ حجم تبلیغاتی آن‌ها را تا یک حدی جواب داده. آن‌ها می‌خواستن بگویند با درخواست عذاب بگویند پس عذابی در کار نیست. خدا یک جوری جمعش کرد مطلب را عذاب را از خدایی خواستی که آن خدا دارای چیست؟ دارای معارجه. روزی که اراده کنه عالم را جمع کنه دستور میده ملائکه و روح به سوی او عروج کنند. آن روز خودش پنجاه هزار سال طول می‌کشه. حالا اینجا بایست بگو جهنم کو؟

بایست بگو جهنم کو؟ مشغول باش. یعنی داری آب در هآن می‌کوبی. آن چیزی که تو می‌خوای با دیدنش به آن اقرار کنی و با ندیدنش انکارش کنی، آن حقیقتی که پیامبر از آن صحبت می‌کند، روزی که ما اراده کنیم عالم جمع شود پنجاه هزار سال بعدش قابل رؤیت है. دوره دوره پس شما هم صبر کنید. دور یعنی چی؟ دور یک بار این‌گونهه ما می‌گوییم دوره یعنی که آقا پنجاه هزار سال خیلی طول می‌کشه. من تا پنجاه هزار سال چه کندم؟

نه من و شما تا وقوع آن روز و بیدار شدنمون برای مشاهده جهنم ای بسا بین اکنونمون تا آن موقع یک دقیقه هم فاصله برای ما نشه. اینکه خدا می‌گوید پنجاه هزار سال نمی‌خواهد بگوید بعد شما پنجاه هزار سال بشینی تماشا کنی. ساعت را ببینی تقویم را بگذار عقب. نه این را نمی‌خواهد بگوید. می‌خواهد بگوید بازی نکردیم. دنیایی که گستردیم این همه فرشته و این همه روح الهی که همراه فرشته‌ها در عالم مشغول انجام مأموریت‌اند.

اینان همینطوری نرفتن که همینطوری هم به اراده‌ی جنابعالی در آن واحد رجوع کنند، برگردند همه چی، چی بشود؟ تعطیل بشود که جنابعالی تصدیق جهنم بکنی. این راهه. در واقع خدا دارد او را به چالش می‌کشه. این است راه اقرار تو به جهنم؟

صبر جمیل و قرب يوم

این‌گونه می‌خوای اقرار بکنی؟ اگر بخوای این‌گونه راه ارا- در واقع اقرار بکنی بشین تا اقرار بکنی. حالا تو می‌گویی خیلی دوره باشد من می‌گویم خیلی نزدیکه. باش تا ببینیم چی می‌شود. پس در حقیقت این آیات تا اینجا می‌خواهد بگوید اصلاً راه اقرار به جهنم درخواست مشاهده آن همین اکنون یا درخواست اینکه همین اکنون واقع بشود عذابش که نیست. جهنمی که پیامبر از آن صحبت می‌کند در پایان کاره. یعنی آن وقتیه که دیگر عالم چی شده؟

جمع شده. روز حساب کتاب چی شده؟ رسیده. آیا اکنون خدا شروع کرده جمع کردن عالم را؟ نه هنوز. آن روزی که شروع کند پنجاه هزار سال بعدش واقع می‌شود. پس تو بیخودی اکنون با درخواست ز-ضرب الاجل واقع شدنش جلوی چشم خودت. این راه را نرو. این راه راهی نیست که بخواهد به نتیجه برسه. حالا خدا گام دوم را برمی‌دارد. گام دوم مکمل بحثه. گفتیم عذاب واقع خواهد بود. آن چیزی که ما باید به او توجه کنیم را می‌خواهد بگوید.

می‌خواهد بگوید شما عوض اینکه تمرکزتون را بیارید روی درخواست عذاب به قصد انکار عذاب، به این توجه بکنید. آن روزی که عذاب واقع شود "یوم" روزیست که "تكون السماء كالمهل". آن روزی که عذاب واقع می‌شود، روزیست که آسمان مانند مهل، مهل یعنی? مس گداخته یا فلز گداخته. آسمان مانند مهل خواهد بود. همچون فلز گداخته. حالا فلز گداخته هم سرخه هم داغه. هر دو خصوصیت را آسمان پیدا خواهد کرد. "یوم تكون السماء كالمهل وتكون الجبال كالعهن".

آن روز روزی خواهد بود که کوه‌ها مانند پشم حلاجی شده خواهند بود. از شدت لرزشی که در آن روز اتفاق میفته. "ولا يسأل حمیم حمیما". آن روز رفقای صمیمی، حمیم یعنی دوست صمیمی. رفقای صمیمی سؤال از حال رفیق صمیمی خود یا رفقای صمیمی خود نمی‌کنندد. "لا يسأل حمیم حمیما". پدر سؤال نمی‌کند حال پسرم چطوره؟ پسر سؤال نمی‌کند حال پدرم چطوره؟ مادر سؤال نمی‌کند دخترم کجاست؟ دختر سؤال نمی‌کند مادرم در چه وضعیه؟

برادر از برادر ر نمی‌گوییره. خواهر از خواهر ر نمی‌گوییره. دوست از دوست ر نمی‌گوییره. همسر از همسر ر نمی‌گوییره. "لا يسأل حمیم حمیما". اینجا یک نفر می‌خواهد بگوید یعنی واقعاً اینان حتما همدیگر را نمی‌بینن که حال همان را می‌پرسن. خدا می‌گوید اشتباه نکن "يبصرونهم". یعنی عزیزان به یکدیگر نشان داده می‌شوند. "يبصرونهم" یعنی عزیزان به یکدیگر نشان داده می‌شوند. پدر پسر را می‌بینه. پسر پدر را می‌بینه.

مادر و دختر همو می‌بینن. برادر و خواهر همو می‌بینن. زن و شوهر همو می‌بینن. با اینکه همدیگر را می‌بینند، از حال هم سوالی نمی‌کنندد. "يبصرونهم". در جایی از قرآن می‌فرماید که "لكل امرئ منهم يومئذ شأن یغنی". هرکی برای خودش آن روز اینقدر دغدغه و گرفتاری دارد که برای خودش چیست؟ کافیه. دیگر اصلاً مجالی در ذهن او باقی نمی‌ماند که بپرسه تو چطوری؟ تو چطوری؟ تو کجایی؟ تو در چه وضعی؟ وا نفسای هرکس برا خودش بسه.

"يبصرونهم". نه فقط از حال هم نمی‌پرسند، این را بشنوید. "يود المجرم". مجرم دوست دارد. مجرم کسی اگر مجرم باشد دوست می‌دارد "لو يفتدي من عذاب يومئذ ببنيه". مجرم با خودش می‌گوید لو ای کاش بتونم "يفتدي". ای کاش بتواند فدا کند. "يفتدي" فدیه دادنه، فدا کردنه، عوض دادنه. ای کاش بتواند فدا کند برای نجات از عذاب آن روز چه کسانی را؟ پسرانش را. آرزو می‌کند. دقت کنید "يود" آرزو می‌کند. یعنی اگر را دستش باشد آن روز به وضعی افتاده.

پرسیدن حال پسر که سهل است. می‌گوید اگر بدانم که با فدا کردن فرزندم از عذاب امروز نجات پیدا می‌کنم، حاضره. آرزو دارد بتواند این کارو انجام بده. "يود المجرم لو يفتدي من عذاب يومئذ ببنيه وصاحبته". همسرش را فدا کند "وأخيه". و برادرش را فدا کند "وفصيلته". فصيله یعنی فامیل، بستگان، اشیره. و فامیل و بستگان و اشیره‌اش را فدا کند. کدام اشیره؟ "التي تويه". همان اشیره‌ای که امروز او را پناه می‌دهند.

از مأوى می‌آید. تويه از مأوى می‌آید. امروز او را پناه می‌دهند. حاضره آن روز اشیره خودش را فدا بدهد، عوض بدهد، فدا کند، قربانی کند که از عذاب آن روز نجات پیدا کنه. فقط همین؟ "بنيه صاحبه أخيه فصيلته". خدا می‌گوید اگر را دست مجرم باشد آرزو دارد که آن روز "ومن في الأرض جميعا". حاضره هر که را در زمینه‌ست همه را از دم فدا کند. "ثم ينجي". که این فدا کردن دیگران عذاب چه کند؟ نجات بدهد.

دیگر چگونه می‌شود از شدت این عذاب صحبت کرد. عذاب به قدری بر مو- برای مجرم سنگینی دارد می‌کند، به قدری برای مجرم فشار وارد می‌کند، به قدری او را در تنگنا قرار میده که قرآن کریم می‌گوید آرزوی اوست که پسرانش را بدهد از عذاب نجات پیدا کند. نشد؟ همسرش را بدهد نجات پیدا کند. نشد؟ برادرش را بدهد نجات پیدا کند. نشد؟ همه بستگانش را بدهد نجات پیدا کند. نشد؟ تمام اهل زمین را آرزو دارد بدهد که از عذاب نجات پیدا کند.

ثم ینجي. که این فدا کردن بقیه او را از عذاب سخت قیامت بخواهد نجات بده. آیا این نجات اتفاق خواهد افتاد؟ کلا. هرگز. هرگز. آیا راهی برای فدا کردن کسی و نجات یافتن از عذاب در قیامت وجود خواهد داشت؟ کلا. هرگز. هرگز راه نجاتی نیست. إنها لى. همانا آن عذاب شعله‌ور است. لى یعنی چی؟ شعله‌ور است. إنها لى نزاع للشوى. آن عذاب شعله‌ور برکننده است. نزاع یعنی برکننده. شوى یعنی پوست و گوشت روین.

یعنی پوست و گوشت آدم را چه می‌کند؟ می‌کند. از شدت آتش دیگر. آن عذاب برکننده است.

صحنهٔ قیامت و فدیهٔ مجرم

للشوى پوست و گوشت روین تن انسان را تدعو آن عذاب می‌خواند من أدبر وتولى. هر که را که پشت کند أدبر وتولى و به دست گیرد. پشت کند و به دست گیرد. امر خویش را به دست گیرد. هر کسی را که پشت کند و امر خود را خودش به دست بگوییرد. بگوید من احتیاجی به اینکه خدا زمامدار من باشد ندارم. من نیازی به اینکه خدا ولی من باشد ندارم. سرپرست لازم ندارم. خودم می‌دانم چی بگویم، چی نگم، چی بخورم، چی نخورم، کجا برم، کجا نرم، کجا بشینم، کجا نشینم، چه راهی را برم، چه راهی را نرم.

أدبر وتولى پشت کند به ولایت الهی، پشت کند به دین الهی وتولى و امر خویش را به دست گیرد و چه کندد؟ وجمع فأوعى و مشغول بشود به جمع کردن و انباشتن. پس این عذاب مال کیست؟ مجرم. تعریف مجرم. اینجا گفت یعد المجرم حالا می‌خواهد مجرم را تعریف کنه. مجرم یعنی کسی که پشت کند و امر خویش را به دست گیرد و مشغول جمع دنیا و انباشتن أوعى یعنی انباشتن. مشغول جمع دنیا و انباشتن آن بشود. این مجرمی است که در روز قیامت گرفتار این عذاب خواهد شد.

سؤال چی بود؟ چون در کنار أدبر آمده دیگر دوباره بخواهیم بگوییم أدبر وتولى پشت کند و پشت کند دیگر معنی ندارد. چون در کنار أدبر آمده به معنی ولایت را پذیرفتنه. پشت کرده قبول ولایت کرده. کسی که را کند به دین و قبول ولایت کند یعنی قبول ولایت کی دارد می‌کند؟ خدا. کسی که پشت کند و قبول ولایت کند یعنی خودش قبول ولایت کرده. می‌شود تولى بنفسه. ادبار- بله را کردن پشت کردن. نه ادبار فقط پشت کردنه.

به معنی را کردن نیست. تولى چی؟ تولى یک معنیش به معنی همان ادباره، یک معنیش هم به معنی قبول ولایته، به دست گرفتن ولایته. که چون اینجا معنی ادبارش توی خود أدبر آمده لذا دیگر تولى را اینجا گفتیم به چه معنا؟ به دست گرفتن امر خویش. به قرینه سیاق این وضعیت مجرمان‌ها- مجرمان هست. به قرینه سیاق چون تو سیاق، تو، تو فضای تهدید دارد حرف می‌زنه. مؤمنی که در واقع در راه خدا حرکت کرده لا، لا علیهم خوف ولا هم يحزنون نه ترسی دارد نه حزنی دارد.

في عشت راضیه در یک زندگی رضایت‌بخشه. چرا باید مثلا اینقدر مستأصل باشد، احساس وحشت بکند؟ این‌گونه نیست. بله؟ بفرمایید. چرا- بالاخره می‌گوید شما می‌گویی من کافرم دیگر. شما می‌گویی من کافرم و بعد می‌گویی من کافر قراره عذاب بشم. یا الله دیگر برای ما کافرها عذابو بیار. یعنی چون سؤالش تو فضای استهزاء و انكاره، لزوماً این نیست که واقعاً خودش را کافر بداند. بله، من تو را قبول ندارم. تو اسم این را گذاشتی کافر و می‌گویی عذاب می‌شود.

بسم الله من آماده‌م بگو عذابه بیاد. روشن شد؟ یک سؤال دارم . این یک سؤاله من دو تا جواب به او میدم. سؤالو تکرار می‌کنم جوابو . فرشته‌ها که تنزل پیدا می‌کنندد، آیا تا روز قیامت در جایگاه‌های مسئولیتی خویش می‌مانند؟ و آیا هیچ عروجی برای آن‌ها وجود ندارد تا روز قیامت؟ اگر بله، ما می‌بینیم خیلی از کارها مثل رویش یک گیاه، یک چمن، یک علف یک سال کاره دیگر. این روی-- وقتی روئید و پرورش پیدا کرد کارش چی می‌شود؟

بالاخره خشک می‌شود تمام می‌شود دیگر. حالا ملک وایسته اینجا چه کنه؟ مثلا به عنوان ناظر، نگهبان نمی‌دانم چه کار می‌خواهد بکند اینجا مثلا. من دو تا جواب . جواب اولم این است که در قرآن کریم از تنزل ملائکه در سوره قدر حرف زده، از عروج ملائکه در سوره معارج معارج. وقتی این دو تا را در کنار هم قرار میدیم یک درک کلی می‌کنیم و آن درک کلی این است که تنزل ملائکه و روح برای اجرای اوامر الهی "من کل امر" و جریان قدرت خدا در عالم، این هر سال دارد اتفاق میفته.

اما عروج ملائکه و روح به معنای پایان مسئولیت و مأموریت یک بار در قیامت اتفاق میفته. این دو تا در کنار هم این پیام را به ما میده. ما منکر بالاخره صعود و عروج‌های-- این جواب دوممه. منکر صعود و عروج‌های میانی و موقت، نه به معنی پایان کلی مأموریت، بلکه در راستای اجرای مأموریت‌های تازه‌تر و فلان، . نمی‌شیم نمی‌شیم. من منکر این نمیشم. ضمن اینکه نمی‌توانم به زرع قاطع بگویم اگر یک علفی خشک شد، مأموریت ملائکه‌ای که آمده بودند علف را برویانند تمام می‌شود.

اینجا در محدوده علم من نیست. من می‌گویم دو تا تصویر می‌تونه داشته باشد. می‌تونه یک تصویرش این باشد که من و شما کار را پایان یافته می‌بینیم. اما این عالم، عالم چیست؟ حساب و کتاب و عالم ثبت و ضبط و ملک هم که خدا کم ندارد که حالا بگوید مثلا ملک تموم شد دوباره خودش می‌گوید "یزید فی الخلقه ما یشاء" دیگر هرچی بخوام ملک خلق می‌کنم. ملک تجلی قدرت خداست. انرژی و قدرتی که خدا می‌خواهد در عالم به جریان دربیاره اسمش ملکه.

حیات دارد، زنده است. یک صورت این است که ما نمی‌فهمیم فکر می‌کنیم تمام شد ولی او هست. مأموریت ادامه دارد. حالا به، در جنبه‌هایی که ما توجه نداریم. یک صورت دیگر هم این است که نه آقا، یک سری ملک‌ها در بین آسمان و زمین در چی‌ان؟ رفته آمدن ولی این رفتنه به معنی عروج پایان این عالم نیست. این دارد میره دو مرتبه مثلا دستور دیگری را بیاره. برود بیاد. ما کاری با این ترددها نداریم. ولی آن عروجی که اینجا از آن صحبت می‌کند، عروج به معنی پایان جهان و پایان این عالمه که دیگر ترک کلی مأموریت‌ها انجام می‌شود که خداوند در سوره مبارکه حاقه اگر اشتباه نکنم حاقه بود یا کدوم سوره بود خوندیم؟

که فرمود "والملک علی أرجائها". همان سوره حاقه. "والملک علی أرجائها" دیگر جمع کرده، آسمان شکاف برداشته، عرش مشاهده می‌شود، ملک، فرشتگان در کرانه‌های آسمان هستندد و بحث‌های بعدیش. روشن شد تا اینجا بحث؟ ابهامی، نکته‌ای، نکته‌ای. بفرمایید. پنجاه هزار سال خود قیامته. روز قیامت. فرایند برچیده شدن این عالم و عروج ملائکه در روزی‌ست که آن روز پنجاه هزار سال طول می‌کشه. حالا ممکنه خود این عروج تمام این پنجاه هزار سال را پر نکنه.

من راجع به این نمی‌توانم به صراحت از آیه حرفی بزنم که این عروجه پنجاه هزار سال طول می‌کشه. ممکنه این عروجه کمتر طول بکشه. من این را نمی‌دانم. ولی آن روزی که عروج در آن روز اتفاق میفته و بخشی از آن روز هست، آن روز خودش چقدر طول می‌کشه؟ پنجاه هزار سال طول می‌کشه که طول روز قیامته از آغاز تا پایان. کل حساب کتاب‌ها. کل جریان قیامت تو پنجاه هزار سال رقم می‌خوره. حالا این زمین از روزی که گسترده شده، زندگی انسان در این زمین شروع شده تا حالا حدود هفت هزار خرده‌ای سال گذشته.

از شروع زندگی حضرت آدم علیه السلام تا حالا . چه ها گذشته در این هفت هزار سال. یعنی هنوز چهل و سه هزار سال دیگر این‌گونه باید برود تا تازه بشود روز، طول روز قیامت. تازه چهل و سه هزار سال دیگر این‌گونه باید برود که بشود طول روز قیامت. یعنی در واقع خدا خواسته به‌گونه‌ای ابعاد زمانی و مکانی این عالم را برای مخاطبی که امر قیامت و جهنم را چی گرفته؟ چه کار سهل و کوچک گرفته. خیال می‌کند یک آتشی می‌خواهند روشن کنن این را بندازن توش مثلا.

می‌خواهد به آن، آن را به درک برسونه. بابا این‌گونه فکر نکن. نشون دهنده عظمت و بزرگیه عظمت و بزرگی آفرینش پروردگار و اینکه بالاخره تمام مراحل چه در قوس نزول، چه در قوس صعود، همه این مراحل را حساب کتاب و را دقت و ایناست. این‌گونه نیستش که آن به طرفه العینی قرار باشد که یک دفعه جهنم جلوی تو برپا بشود. بله من حالا با-- مطالعه چیز بدی نیست. ولی اکنون این دو تا گزاره‌ای که فرمودید خودش با هم منافات داشت.

یعنی شما در یک نقطه توی آن قسمتی که بحث اوزیر بود یا تو این قسمتی که مثلا ااا شب قدر بود، ؟ فرمودید که اوزیر می‌گوید "من یومنا بعد یوم" مثلا در حد یک نصف روزی استراحت کردن. ولی تو این دنیا شده صد سال. پس این دنیا علی‌القاعده زمانش از آن دنیا چی شد؟ طولانی‌تر شد دیگر. یعنی شما باید یک روز به صد سال. بله ولی اینم برای ما دارد می‌گوید دیگر. می‌دانم، می‌دانم برای ما. یعنی صد سال ما می‌شود یک روز آن دنیا.

حالا چگونه می‌شود یک شب ما می‌شود هزار ماه آن دنیا؟

لظا و اوصاف مجرم

یعنی این دو تا فرمول عکس‌اند. برای ما هزار ماه- برای ما یک شبه دیگر، یک شب می‌گذره. می‌خواهیم بگوییم این معادل هزار ماه آخرته. می‌خواهم بگویم این دو تا گزاره‌ای که فرمودید فکر می‌کنم حالا یک منافاتی با همدیگر دارندد. شما آن تفاوتو دیدین- اشکال ندارد می‌بینیم حالا. در کل مطالعه که حتما چیز خوبیه ولی به شکل کلی تو تجربه‌ی تقریبا نزدیک به بیست ساله‌ی متمرکز کار قرآنی خودم، مدل‌های متنوعی از اثبات‌های ریاضی و فیزیکی و تجربی و غیره را در حوزه‌ی قرآن دیدم که متاسفانه هیچ‌کدوم آرام‌بخش نبوده .

یعنی هر کدومشون یک چیزی را خواستن ثابت کنن با یک علمی، با یک دانشی که در اختیار دارندد. ولی هم از جهت اینکه محاسبات خیلی وقت‌ها دقیق از آب در نمی‌آید، هم از جهت اینکه بسیاری از یافته‌های علمی به تدریج در حال تکامل و اینان هست، آسیب‌پذیر کرده نتایج تحقیقات‌شون رو. این دو تا نکته را من فقط به این عنوان گفتم مطالعه حتما بشود ولی با دقت. یعنی باید هوشیار هم باشیم که یک وقت آن نتیجه‌ای که مثلا حالا یک نفری آمده با چند تا محاسبه خواسته به قرآن نسبت بده، با زر صقاته ما نسبت ندیم که بعد خلافش ثابت بشود.

من فکر می‌کنم اتفاقاً مثلا درباره حضرت اوزیر مسئله به جای اینکه بخواهیم تفاوت بعد زمان در دنیا و آخرت را مثلا اینجا پیش بکشیم ، باید خیلی عرفی‌تر از اینان نگاه بکنیم. جریان اصحاب کهف یا جریان اوزیر. خود شما تو همین زمانی که می‌خوابید ، از لحظه‌ای که چشم‌تون را می‌بندید تا باز می‌کنید احساس می‌کنید چند دقیقه بیشتر نگذشت، نگاه می‌کنید می‌بینید چند ساعت گذشته. انسان وقتی که به خواب فرو میره گذر زمان را در عالم ماده احساس نمی‌کند.

یعنی یا خیلی کوتاه احساس می‌کند. این یک امر عرفیه. حالا حتما یک پشتوانه‌های علمی هم دارد. من نمی‌خواهم آن را انکار بکنم. ولی آن مقداریش که عرفیه هم باورپذیرتره هم کم‌مسئله‌تره و آن مقداریش که بر می‌گرده یعنی میره وارد مرزهای ریاضی و فیزیک و امثال این‌ها می‌شود، دقت نظر می‌خواهد، صاحبان مقاله‌ها، نتایج و هماهنگی نتایج با یکدیگر و امثال این‌ها. بله؟ با توجه به- یوم در زبان عربی ، یک معناش شبانه روز بیست و چهار ساعت ماست.

یک معنای دیگر یوم در زبان عربی مقطع زمانیه. تو زبان فارسی هم همینه‌ها. مثلا یک دفعه شما می‌آید می‌گویید امروز همه می‌دانند. منظورتون امروز نیست، منظورتون این عصره، این مقطع زمانیه. یا می‌گویید دیروز چنین بود امروز چنان است. آن دیروز منظورتون دیروز نیست. مثلا فرض کنید صد سال قبله، دوران‌های گذشته‌ست. کلا روز در قرآن أعم از روز به معنی بیست و چهار ساعت ماست. اینکه می‌گویی "فی یومن" یعنی در یک مقطع زمانی که این مقطع زمانی به حساب و کتاب شما می‌شود پنجاه هزار سال.

و الا روز در دنیای ما محصول چرخش زمینه در نسبتی که با خورشید دارد. یک دور به دور خودش می‌چرخه، یک بیست و چهار ساعت چی می‌شود؟ می‌گذره. این روز در دنیای ماست. تو قیامت که اولین اتفاقاتش خاموش شدن خورشیده . خورشید از هم خواهد گسست. ماه و خورشید با هم یکی خواهند شد. نمی‌دانم نظام سیاره‌ها و ستاره‌ها در هم خواهد ریخت. دیگر چرخش و مدار و این حرفا چی می‌شود؟ جمع می‌شود. پس اصلا روز به معنی بیست و چهار ساعت، یک دور چرخش زمین به دور خودش دیگر اصلا با شروع قیامت معنی خودشو از دست می‌ده.

همچین روزی دیگر ما نداریم. اما اگر بخوای محاسبه کنی، معادل‌سازی کنی، یک آن مقطعی که در قیامت، قرار قیامت اتفاق بیفته از شروع تا پایان معادل پنجاه هزار سال اکنون شماست. شما اکنون زمین پنجاه هزار سال برش بگذرد، چه زمانیه تو ذهنتون بیارید، آن روزی که این فرایند جمع شدن عالم و گسسته شدن نظام حساب و کتاب و غیره اتفاق خواهد افتاد که روز قیامته، آن روز معادل پنجاه هزار سال زمینی شماست.

آره . نه همشو درک نمی‌کنند. همشو درک نمی‌کنند. تو بخش عمده‌ای مثلا شما برید به روایات نگاه بکنید می‌گوید مثلا فقط وقتی که همه مردن تموم شد فقط برای دوباره زنده شدن آدم‌ها چهل سال باران می‌باره، باران مخصوصی می‌باره. چهل سال. بعد از اینکه چهل سال باران می‌باره ذراتی از وجود انسان‌ها فعال می‌شود. آن ذرات خاک‌های اطراف خودشو جمع می‌کند. پیکر‌های انسان‌ها دو مرتبه طراحی می‌شود بر اساس همان الگوهای اولیه که داشتن تا بعد آماده بشن تازه به اینکه روح چی بشود در پیکر آنان؟

دمیده بشود دو مرتبه روح برگرده به پیکرشون. مثلا این یک مقطعه. قیامت مواقف دارد، مقاطع دارد، مراحل دارد با آن اولین پدیده‌هایی که مشاهده می‌شود، اولین زمین‌لرزه‌ها و اولین به هم خوردن آسمان و زمین و این‌ها دیگر همه چی می‌شن؟ همه می‌میرن. تاااا این ت-تحولات اتفاق می‌افته، تغییرها، تبدیل‌ها همه انجام می‌شود مثل اینکه خداوند همین زمین را می‌خواست درست کنه ما توش زندگی کنیم. خودش سال‌های طولانی طول کشیده.

من نمی‌دانم دانشمندان که خیلی سال می‌گویند. نمی‌دانم آنان ابعاد بزرگی می‌گویند آقا مصطفی بگوید به من. زمین تا قبل از زندگی بشر چقدر می‌گویند طول کشیده تا تک-- چقدر؟ چهار و نیم میلیارد سال. حالا میلیاردشو ول کن بگذار بیلیارد هرچی دوست داری. ولی یک دوره طولانی تا زمین تازه چی بشود برای زندگی دنیایی ما؟ آماده بشود. تازه آدم را خدا خلق کنه را زمین بگوید حالا برو مشغول زندگی باش. در قیامت هم وقتی می‌خواهد خدا قیامت را برپا کنه تا دو مرتبه زمین و آسمانی متناسب با زندگی آخرت ما طراحی بشود، ساخته بشود، باز یک فرایند طولانی که خدا می‌گوید پنجاه هزار سال.

حالا این پنجاه هزار سال چقدرش مشغول تخریبه، چقدرش مشغول بازسازیه. اینان من جزئیاتشو نمی‌توانم حرف بزنم. جزئیاتش علمش نزد خداست. به‌خاطر اینکه عالم ماده دار تدریجه. خدا ولی می‌تونسته بالاخره اصلاً شما می‌گویی وقتی خدا می‌تونسته، یک بار این‌گونه می‌گوییم می‌تونسته یعنی مثلاً یک چیزی امکان دارد از توان خدا بیرون است اینکه اصلاً [قرائت آیه]. لفت دادن هم که خدا خودش نمی‌آید لفت بده، طول بده همینطوری الکی، باری به هر جهت.

حالا بگذار ما یک استراحتی بکنیم. بگذار یک پنجاه هزار سال بگذره. اینم که نیست. پس این نشون می‌ده که ظرفیت عالم ماده اقتضا می‌کند که این زمان براش بگذره. این ظرفیت عالم ماده‌ست که بالاخره عالم ماده عالم تدریجه. حالا این تدریج در یک فرایند جهانی وقتی می‌خواهد رقم بخوره دیگر باز فعل و انفعالات و تأثیر و تأثرات ماده را یکدیگر هم لحاظ بکن. این یک زمان انقدری را می‌طلبد طی بشود تا طی نشه، آن اتفاقی که باید بیفته نمی‌افته.

آقا خدا می‌تواند، خدا می‌تواند مال جایی‌ست که چیزی ممکن باشد، ممکن باشد یعنی در دایره امکان بگویندجد. اگر چیزی در دایره امکان نباشد، دیگر کلمه خدا می‌تواند می‌شود paradox یعنی غلط می‌شود. مثل همان می‌شود که خدا می‌تونه یک سنگی خلق کنه خودش نتونه بردارد. یعنی شما می‌توانید ثابت کنید که ماده بدون تدریج قابل تغییر و تبادله؟ دف، دفع بر می‌دارد ماده دفعةً اتفاقی می‌افته در عالم. اصلاً ماده، عالم ماده، شما این چوبو بسوزونی زمان می‌برود تا تموم بشود.

این اقتضای طبیعی عالم ماده‌ست. اینکه خدا بخواهد همه چیز را مثلاً با یک قدرت ماورائی، مثلاً می‌گوییم آقا اقتضای طبیعی زاد و ولد انقدره. حالا خدا بخواهد از یک قدرت ماورائی استفاده کنه، یک زاد و ولد صریح در آن واحد مثلاً این شتره به وجود بیاد، بیاد بیرون. مثلاً در دل کوه. دقت فرمودید؟ این یک اقدام اعجازین این مدلی، آن خودش دلیل خاص دارد. و الا روال عادی ماده اکنون خدا این همه بچه که در شکم مادران نه ماه می‌مونن، خدا نمی‌تواند نه ماه را بکند نه روز؟

نباید بگوییم نمی‌تواند یا می‌تواند. آقا این فرایند طبیعی تکون یک جسم کامل که مغز و معده و شش و نمی‌دانم ماهیچه و استخوان و رگ و عصب و چشم و گوش و همه اینان را داشته باشد، این نه ماه و نه روز فرایند طبیعیش طول می‌کشه. اینجا دیگر جای این سؤال نیست می‌تواند، نمی‌تواند. می‌گوییم اقتضای عالم ماده همینه و قاع-قواعد اعجازین خودشان متکی به ادله چی‌اند؟ خاص. آن دلیل خاص دارد و تازه باید بری ببینی اونی که دلیل خاص دارد آیا در ابعاد جهانیه هرگز؟

اصلاً اعجاز کارکردش کجاست؟ کارکرد اعجاز بستن دهان منکرینه. این منکر دهنش بسته شه. ببینه که آن صاحب این سخن از جانب خدایی آمده که قدرت چی دارد؟ قدرت مطلق دارد. از جانب او آمده. این کارکرد اعجازه. در روزی که خدا می‌خواهد این عالم را کلاً جمع کند، یک عالم دیگر برپا کند، اونجا نوبت اعجاز اصلاً نیست که بخواهد مثلاً کلش معجزه است اصلاً. که من همی‌شود این را می‌گویم. می‌گویم یعنی اگر یک دانه‌ای را بکارم، این دانه بعد از چند سال به یک درخت تنومندی تبدیل شود که میوه می‌دهد، این اعجاز نیست.

و اگر یک‌دفعه بشود اعجاز است. چرا خدا یک وقتایی این را یک‌دفعه کرده که منو شوکه کنه؟ چون من نسبت به این اعجاز اول چی شدم؟ بی‌تفاوت شدم. و الا اینم اعجازه دیگر. این که از عهده کی بر می‌آید به جز خود او؟ همش مال خوده اوست. حالا به اندازه وسعمون. خواهش می‌کنم. از این بگذریم. تا اینجا بحثو آمدیم که سائل درخواست عذاب کرد. خدا گفت از خدای ذی‌المعارج خواستی که این صفت را دارد پس پیامبر صبر کن.

اینان بعید می‌بینن ولی ما قریب می‌بینیم. بعدم خداوند حجم تبلیغاتیشو سامان داد و آن اینکه آن عذابی که شماها به هر حال منکر آن هستید، بدانید که وقتی واقع شد این بلا به سر مجرم می‌آید. آن روزی که این عذاب می‌خواهد واقع بشود، مجرم دنبال این است که خودشو نجات بده و برای نجات دادن خودش حاضره همه کس را چه کنه؟ فدا بکند. ولی راهی برای نجات وجود ندارد. آن عذاب شعله‌وره و پوست و گوشت او را می‌کَنه.

این اتفاقه خواهد افتاد. آن مجرمه کیست؟ آن مجرم کسیه که پشت کنه و امر خودش را خودش به دست بگوییره و مشغول جمع و انباشت چی بشود؟ منافع مادی بشود. خیلی تا اینجا را داشته باشیم. ان‌شاءالله ساعت بعد ادامه می‌دهیم. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

درک مقصود آیه غایت این مرحله از تدبر است.

درک مقصود آیه غایت این مرحله از تدبر است.

درک مقصود آیه غایت این مرحله از تدبر است.

درک مقصود آیه غایت این مرحله از تدبر است.

درک مقصود آیه غایت این مرحله از تدبر است.

درک مقصود آیه غایت این مرحله از تدبر است.

درک مقصود آیه غایت این مرحله از تدبر است.

این غایت را در مرور شخصی آیات معارج پی بگیرید و مقصود هر آیه را به زبان خود بنویسید تا درک از ترجمه فراتر رود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.