ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

السلام علیک يا أبا عبد الله و على الأرواح التي حلت بفنائك.

علیک مني سلام الله أبدا ما بقیت و بقي الليل والنهار و لا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم.

السلام على الحسين و على علي بن الحسين و على أولاد الحسين و على أصحاب الحسين و رحمة الله و بركاته.

عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران بزرگوار و بزرگوارانی که از طریق پخش مستقیم با کلاس همراهی می‌کنند.

خدا رو شکر می‌کنیم که توفیق عطا فرموده در محضر کتاب شریف او هستیم و آرزو می‌کنیم خدای بزرگ شایستگی فهم و درک صحیح و عمیق از قرآن کریم را به ما عطا کنه.

توفیق انس با قرآن را به ما عطا بکنه و ما را اهل عمل و آموزه‌های نورانی قرآن کریم قرار بده.

دنیا و آخرت ما را به نور قرآن و اهل بیت منور کنه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

ما بحث امروزمون در تدبر سوره مبارکه معارج.

طبق روال تدبر در سوره‌ها، مرحله اول کار ما فهم آیاته، بعد دسته‌بندی، بعد جمع‌بندی، بعد ارتباط یابی که دیگه برای همه شما خداروشکر ملکه شده.

تو مرحله فهم آیات باید دقت بکنیم که فهم ما از آیات به نقطه درک برسه.

صرف اینکه ترجمه آیات رو بدونیم کافی نیست، بلکه باید معنا و مقصود آیه را درک بکنیم.

برای درک کردن گاهی اوقات تعملی بیش از فهم ترجمه لازمه.

ترجمه رو خوندیم، فهمیدیم، تعمل می‌خواد، توجه می‌خواد، دقت می‌خواد، بررسی می‌خواد، گاهی اوقات توقف و مکث می‌خواد تا آدم براش فهم اون آیه جا بیفته.

گاهی اوقات احتیاج به مطالعه داره.

یعنی ممکنه یک آیه ای مطلبی رو گفته تا یه سری مطالعات انجام ندیم به درک از معنای اون آیه نمی‌رسیم.

باید اون مطالعه مون کامل بشه.

خب حالا انشاالله با همدیگه در خدمت این سوره هستیم.

آیه به آیه پیش بریم [سرفه] مفاهیم آیات مرور بشه.

بسم الله الرحمن الرحیم.

سأل سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع من الله ذي المعارج.

سأل یعنی درخواست کرد.

یک درخواست کننده‌ای.

سائل درخواست کننده.

درخواست کرد.

یک درخواست کننده‌ای بعذاب.

درخواست عذاب کرد.

عذابی را درخواست کرد.

این با برای تأکید بیشتر اومده.

مثل اینه که بگه سأل سائل عذابا.

حالا به جای عذابا فرموده بعذاب تا تأکیدش بیشتر بشه.

یه درخواست کننده‌ای درخواست عذاب کرد.

می‌فرماید واقع این صفت عذابه.

یعنی عذابی که او درخواست کرد چیه؟

واقع واقع هست.

واقع از وقوعه دیگه.

وقوع‌یا بنده.

به وقوع خواهد پیوست.

درخواست عذابی را کرد که واقع است.

وقوع‌یا بنده است.

للکافرین.

برای کیا درخواست عذاب کرد؟

کافرین.

برای کافران درخواست عذاب کرد.

ليس له دافع.

یعنی برای اون عذابی که درخواست کرد به کافران برسد.

این له ضمیرش برمی‌گرده به این عذاب.

ليس له نیست برای اون عذاب درخواستی دافع هیچ پیش گیرنده‌ای.

یعنی هیچ چیزی جلوی اون عذاب درخواستی را بگید نمی‌گیرد.

من الله از کی درخواست کرد؟

ببینید پس سأل سائل بعذاب للکافرین بگید من الله.

درخواست کرد عذابی را برای کافران از خدا.

منتها خدا کیه بازم؟

ذي المعارج.

خدایی که دارای معارج است.

ببینید یه جمله‌ای شما دارید.

سأل سائل سه تا جار و مجرور بعذاب للکافرین من الله.

این هر سه تا به چی برمی‌گردن؟

به سأل.

این سائل درخواست کرد عذابی را برای کافران از خدا.

تمام اون صفاتی که اینجا می‌بینید واقع ليس له دافع و ذي المعارج.

اینا چیزاییه که خدا به عنوان صفت داره برای تک تک این کلمه‌ها میاره خدا داره میاره.

ما اصطلاحاً میگیم خدا برای این درخواست اونا داره چیکار میکنه؟

حاشیه میزنه.

میگه "سأل سائل بعذاب".

سائلی درخواست عذاب کرد.

خدا میفرماید بگید واقعاً عذابی که درخواست کرده صفتش چنین است که به وقوع بگید می پیوندد.

"للكافرين".

این سائل عذاب را برای کیا درخواست کرد؟

برای کافران درخواست کرد.

خدا میفرماید "ليس له دافع".

خیالتون راحت که هیچ چیز جلوی رسیدن این عذاب به کافران را نمیگیرد.

این سائل از الله درخواست کرد "من الله".

فقط توجه داشته باشید اللهی که این کافر ازش درخواست عذاب کرده کیه؟

بگید ذي معارج.

دارای معارج.

معارج جمع معرج.

معرج اسم مکانه یعنی جایگاه عروج، جایگاه عروج.

حالا هنوز معنی معارج چیه؟

آیه بعدی توضیح میده.

قبل از اینکه سراغ آیه بعدی برم میخوام خیالم راحت بشه که این قسمت جا افتاد.

پس این سه تا صفت "واقع" و "ليس له دافع" و "ذي معارج".

اینا کلماتی است که خدا دارد به درخواست این سائل چیکار می‌کند؟

اضافه می‌کند به نحوی با حاشیه زدن به کلمات دارد جواب این درخواست کننده را می‌دهد.

اینطوری نبوده که این سائل بگه یا الله یا ذي معارج "أسألك عذابا واقعا للكافرين ليس له دافع".

نه، اونجوری نگفته.

گفته "يا الله أسألك العذاب للكافرين".

خدا هم فرموده این اللهی که صداش کردی این ذي معارج عذابی که خواستی واقع برای کافران هم هیچی جلوشو نمیگیره.

پس این کلمات، کلمات خداست.

این سه تا کلمه، کلمات خداست.

اما درخواست عذاب برای کافران از جانب از الله، این درخواست مال کیه؟

مال یه سائلیه، یه درخواست کننده‌ایه.

که حالا بنده با توجه به سیاق که الان بهش میرسیم میخوام بگم این سائل خودش یکی از کیاست؟

کافرانه.

چون خدا الان جواب‌هایی بهش میده که از این جواب‌ها معلوم میشه که این سائل مثلا یک نفر از مؤمنین نیست که میگه خدایا کافران را عذاب کن.

یک نفر از کافران است که میگه خدایا کافران را چیکار کن؟

عذاب کن.

چرا درخواست عذاب برای کافران میکنه؟

که وقتی عذاب درخواستی‌ش واقع نشد، از این به عنوان یه حربه استفاده کنه.

بگه دیدید خبری نیست.

آقا آه!

نمیگی پیغمبر عذاب هست؟

نمیگی آتیش هست؟

نمیگی جهنم هست؟

ها من حین حاضر آماده‌ام.

همین الان بگو منو عذاب کنه خدا.

اصن همه کافرها رو عذاب کنه.

ها من حاضرم اینجا.

یا حالا ببینیم.

درخواست عذاب از خدا برای کافران از جانب این سائل یک درخواست واقعی نیست.

یک درخواست انکاریه.

یک درخواست استهزاییه.

میخواد سوالی و درخواستی را مطرح کنه که وقتی اجابت نشد بگه پس خبری از عذاب برای کافران نیست.

اگر هست ما همین الان حین حاضر اینجا آماده‌ایم.

یا الله اون عذابیه که وعدشو میدی برپا کن.

اگر برپا نکردی دیگه حرف از عذاب بگید نزن.

بله.

اگر ادامه آیاتو ببینید متوجه میشید که خدا در مقابل این درخواستی که شده از او برای عذاب به کی دستور صبر میده؟

به پیغمبر.

میگه "فاصبر صبرا جمیلا إنهم يرونه بعيدا ونراه قريبا".

پس معلومه اون درخواست کننده، او اعتقادی به وقوع این عذاب نداره.

اعتقادی به "ليس له دافع" برای کافران نداره.

چه اینکه توجهی به ذي معارج بودن خدا هم نداره.

او فقط میخواد با یک دو-- جمله ساده‌ای یه امر، امر عذاب و وعده عذاب رو زیر سوال ببره.

میگه رسول الله نمیگی عذاب هست؟

میگی دیگه.

من همین الان آماده‌ام.

عذابی که ازش دم میزنی را برپا کن و الا از اون دم نزن.

خدا میخواد این جمله ساده کافر درخواست کننده عذاب رو حاشیه بزنه.

میگه عذابی که خواستی واقعا "سأل سائل بعذاب واقع".

این واقعا دیگه جزو جمله او نیست.

"أسألك عذابا واقعا يا الله يا ذي معارج" نیست.

داره مسخره میکنه خدا داره جواب او را میده.

عذاب خواستی واقعاً.

للکافرین خواستی.

ليس له دافع من الله خواستی که بگید ذي المآرج.

حالا یعنی چه الله ذي المآرج؟

تمام جواب تو این نکته است.

تمام جواب تو این ذي المآرج بودن اللهه.

یه مقدار من باید برم جلو باز در خدمتتم.

تمام جواب تو همین ذي المآرج بودن اللهه.

خدا میگه میدونی از کی درخواست عذاب کردی؟

از خدایی که دارای معارج است.

یعنی چی دارای معارج است؟

خودش توضیح میده.

تعرج الملائکه والروح الیه.

این خدا، خدایی است که فرشتگان و روح عروج می‌کنند به سوی او.

عروج می‌کنند.

کسی که عروج می‌کند به سوی او فرشتگان عروج می‌کنند، پس او دارای چیست؟

معارج است.

یعنی راه‌هایی و مکان‌هایی و منزلت‌هایی برای عروج یعنی بالا آمدن ملائکه و روح نزد او وجود دارد.

الله ذي المآرج است یعنی این.

خدا دارای معرج‌ها یعنی مکان‌های عروجی است که از اون معرج‌ها کیا استفاده می‌کنند و عروج می‌کنند؟

ملائکه و روح استفاده می‌کنند از اون معرج‌ها عروج می‌کنند به سوی او.

کی؟

فی یوم در یه روزی که کان مقداره خمسین الف سنه.

در یک روزی که مقدار اون روز پنجاه هزار سال است.

میگه شما عذابی که پیغمبر دارد از اون عذاب صحبت می‌کند عذاب کجاست؟

عذاب قیامت است.

شما الان آمدی وایسادی جلو خدا میگی یا الله اون عذابی که پیغمبر داره از اون دم می‌زنه همین الان چیکار کن؟

همین الان برسون ما رو باهاش نابود کن، عذاب کن، کو اون جهنمی که ازش حرف می‌زنی؟

یا الله دیگه.

بعدم میخوای با اجابت نشدن درخواستت شروع کنی به انکار چی؟

انکار قیامت و انکار عذاب، انکار عذاب در واقع.

شروع کنی به انکار عذاب.

ولی حواست نیست.

عذابی که خواستی واقعیه.

حتماً هم به کافران میرسه.

ولی از کسی خواستی که این عالم را به اراده‌ی تو برپا نکرده که امروز به اراده‌ی تو بگید جمعش کنه.

اون عذابی که تو میخوای وقتی واقع میشه که خدا اراده کند عالم را چه کند؟

بگید جمع بکند و حساب کتاب را آغاز بکند.

اون وقتی که خدا اراده کند عالم را جمع بکند، یه شیپور می‌زند.

آی ملائکه و روح برگردید.

ملائکه و روح کجان که باید برگردند؟

هرکس سر پست خود توی عالم مشغول انجام وظیفه خودشه.

کجای قرآن گفته ملائکه و روح میان پایین؟

سوره قدر گفته دیگه.

تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر.

یعنی خدا هر سال شب قدرات دستورات رو داده، کلی ملائکه که حامل روح الهی بودند تنزل پیدا کردند.

هرکی رفته در جای خودش مشغول امر، امر الهی که به او داده شده است.

هر ملکی هم که تنزل یافته هیچ جای قرآن از عروج ملائکه حرف نزده الا اینجا.

تا روز قیامت مشغوله.

هر سال بر تعداد ملک‌ها افزوده میشه.

نه اینکه اینا میان و بر می‌گردند.

ملک با روح الهی میاد سر پست خودش، پست جدیدی که به او داده شده یا پستی که به او داده شده مشغوله.

عالم با قدرت کی می‌چرخد؟

بگید قدرت خدا.

جریان قدرت خدا در عالم به واسطه چیست؟

به واسطه ملائکه که حامل چی‌اند؟

روح الهی‌اند که روح از کجا برخاسته؟

از امر خدا برخاسته.

قل الروح من امر ربی.

پس عالم گسترده ملائکه همه در پست‌های خود مشغول انجام وظیفه حامل روح.

خدا میگه، میگه میدونی روزی که من اراده کنم دنیا را جمعش کنم تا نظام حساب و کتاب را بگسترانم، اون روزی که من چنین اراده‌ای بکنم و فرمان عروج بدم بگم یا الله دیگه ملائکه‌ای که در طول هزاران سال، صدها هزار سال، میلیون‌ها سال نمی‌دونم تا اون روز ملائکه‌ای که مشغول انجام خدمت بودید با روح الهی که حاملش بودید چیکار کنید؟

برگردید بیایید بالا.

همزمان با عروج ملائکه از عالم، نظام عالم از هم می‌گسلد.

همزمان با عروج ملائکه از عالم، زمین به هم می‌خورد.

دریاها به هم می‌خورد.

ماه و ستاره‌ها و خورشید در هم می‌ریزند.

آسمان شکاف بر می‌دارد.

عالم داره جمع میشه.

يوم نلقي السماء كطيّ السجل للكتب.

اون روزی که خدا داره صفحه عالم رو جمع میکنه تا صفحه بعدی را به گستردگی اون روز پنجاه هزار سال طول می‌کشه.

حالا تو وایسادی اینجا به من میگی عذابو بیار اگه نیاوردی پس نیست.

بگو راحت باش.

بگو.

عالم مگر به اراده‌ی تو گسترده شده که امروز به اراده‌ی تو جمع بشه در آن واحد دنیا جمع بشه جهنم برپا بشه.

ما کار داریم با این دنیا وقتش برسه خودمون دستور را می‌دهیم.

ما که دستور را بدهیم پنجاه هزار سال طول می‌کشه دنیا جمع بشه.

[مکث] وقتی که اینه مطلب، فاصبر صبراً جمیلاً.

به کی داره میگه فاصبر؟

آها به پیغمبر.

پس معلومه این کسی که داره درخواست می‌کنه عذاب را در مقابل کی قرار گرفته؟

در مقابل پیغمبر.

این وسط پیغمبر داره میگه عذاب الهی، عذاب قیامت یکی آمده می‌خواد به چالش بکشه.

وقتی خدا جواب این سائل را داد و چالش او را خنثی کرد، حالا به پیغمبر میگه فاصبر پس صبر کن صبراً جمیلاً.

یه صبر نیکو.

صبر نیکو چه خاصیتی داره؟

صبر نیکو با درک حکمت صبره.

صبر نیکو با رضایته.

صبر نیکو همراه شکوه، گلایه، اعتراض، ناراحتی نیست.

فرق هست بین صبر نیکو و صبر محض.

فاصبر صبراً جمیلاً یعنی پیغمبر نه فقط تحمل کن بلکه به نیکویی این فضایی را که این‌ها دارند رقم می‌زنند به نیکویی باید بایستی مقاومت از خودت نشون بدی.

چرا باید صبر کنی؟

می‌فرماید [آیه قرآن].

اینا با این درخواست دارن نشون میدن که این عذاب را چه می‌دانند؟

دور می‌دانند، بعید می‌دانند.

ممکن نمی‌دانند، استبعاد می‌کنند.

میگن بابا اصلاً همچین چیزی که این میگه شدنی نیست.

[آیه قرآن] ولی ما چی؟

[آیه قرآن] غریبا.

ما که همه کار دست خودمون می‌دونیم قراره کی چیکار بکنیم.

ما این عذاب را چه می‌بینیم؟

نزدیک می‌بینیم.

پس تو هم بی-- از در واقع درخواست عذاب این‌ها تو احساس انفعال یا فشار یا تنگنا نداشته باش.

[آیه قرآن].

خب.

حجم را تا یه حدی چیکار کرده اینجا؟

حجم تبلیغاتی اون‌ها را تا یه حدی جواب داده.

اون‌ها می‌خواستن بگن با درخواست عذاب بگن پس عذابی در کار نیست.

خدا یه جوری جمعش کرد مطلب را عذاب را از خدایی خواستی که اون خدا دارای چیه؟

دارای معارجه.

روزی که اراده کنه عالم رو جمع کنه دستور میده ملائکه و روح به سوی او عروج کنند.

اون روز خودش پنجاه هزار سال طول می‌کشه.

حالا اینجا وایسا بگو جهنم کو؟

[خنده] وایسا بگو جهنم کو؟

مشغول باش.

یعنی داری آب در هاون می‌کوبی.

اون چیزی که تو می‌خوای با دیدنش به اون اقرار کنی و با ندیدنش انکارش کنی، اون حقیقتی که پیغمبر از اون صحبت می‌کند، روزی که ما اراده کنیم عالم جمع شود پنجاه هزار سال بعدش قابل رؤیت है.

دوره خب دوره پس شما هم صبر کنید.

[خنده] دور یعنی چی؟

دور یه بار اینجوریه ما میگیم دوره یعنی که آقا پنجاه هزار سال خیلی طول می‌کشه.

من تا پنجاه هزار سال چیکار کنم؟

نه من و شما تا وقوع اون روز و بیدار شدنمون برای مشاهده جهنم ای بسا بین الانمون تا اون موقع یک دقیقه هم فاصله برای ما نشه.

اینکه خدا میگه پنجاه هزار سال نمی‌خواد بگه بعد شما پنجاه هزار سال بشینی تماشا کنی.

عه!

ساعت رو ببینی تقویم رو بذار عقب.

نه اینو نمی‌خواد بگه.

می‌خواد بگه بازی نکردیم.

دنیایی که گستردیم این همه فرشته و این همه بگید روح الهی که همراه فرشته‌ها در عالم مشغول انجام مأموریت‌اند.

اینا همینطوری نرفتن که همینطوری هم به اراده‌ی جنابعالی در آن واحد رجوع کنند، برگردند همه چی، چی بشه؟

تعطیل بشه که جنابعالی تصدیق جهنم بکنی.

این راهه.

در واقع خدا داره او رو به چالش می‌کشه.

اینه راه اقرار تو به جهنم؟

اینجوری می‌خوای اقرار بکنی؟

اگه بخوای اینجوری راه ارا- در واقع اقرار بکنی بشین تا اقرار بکنی.

حالا تو میگی خیلی دوره باشه من میگم خیلی نزدیکه.

باش تا ببینیم چی میشه.

پس در حقیقت این آیات تا اینجا می‌خواد بگه اصلاً راه اقرار به جهنم درخواست مشاهده آن همین الان یا درخواست اینکه همین الان واقع بشود عذابش که نیست.

جهنمی که پیغمبر از اون صحبت می‌کند در پایان کاره.

یعنی اون وقتیه که دیگه عالم چی شده؟

جمع شده.

روز حساب کتاب چی شده؟

رسیده.

آیا الان خدا شروع کرده جمع کردن عالم را؟

نه هنوز.

اون روزی که شروع کند پنجاه هزار سال بعدش واقع میشه.

پس تو بیخودی الان با درخواست ز-ضرب الاجل واقع شدنش جلوی چشم خودت.

این راه رو نرو.

این راه راهی نیست که بخواد به نتیجه برسه.

حالا خدا گام دوم رو برمی‌داره.

گام دوم مکمل بحثه.

خب گفتیم عذاب واقع خواهد بود.

کی؟

ببین اون چیزی که ما باید بهش توجه کنیم را می‌خواد بگه.

می‌خواد بگه شما عوض اینکه تمرکزتون را بیارید روی درخواست عذاب به قصد انکار عذاب، به این توجه بکنید.

اون روزی که عذاب واقع شود "یوم" روزیست که "تكون السماء كالمهل".

اون روزی که عذاب واقع می‌شود، روزیست که آسمان مانند مهل، مهل یعنی? مس گداخته یا فلز گداخته.

آسمان مانند مهل خواهد بود.

همچون فلز گداخته.

حالا فلز گداخته هم سرخه هم داغه.

هر دو خصوصیت را آسمان پیدا خواهد کرد.

"یوم تكون السماء كالمهل وتكون الجبال كالعهن".

اون روز روزی خواهد بود که کوه‌ها مانند پشم حلاجی شده خواهند بود.

از شدت لرزشی که در اون روز اتفاق میفته.

"ولا يسأل حمیم حمیما".

اون روز رفقای صمیمی، حمیم یعنی دوست صمیمی.

رفقای صمیمی سؤال از حال رفیق صمیمی خود یا رفقای صمیمی خود نمی‌کنند.

"لا يسأل حمیم حمیما".

پدر سؤال نمی‌کنه حال پسرم چطوره؟

پسر سؤال نمی‌کنه حال پدرم چطوره؟

مادر سؤال نمی‌کنه دخترم کجاست؟

دختر سؤال نمی‌کنه مادرم در چه وضعیه؟

برادر از برادر خبر نمی‌گیره.

خواهر از خواهر خبر نمی‌گیره.

دوست از دوست خبر نمی‌گیره.

همسر از همسر خبر نمی‌گیره.

"لا يسأل حمیم حمیما".

اینجا یه نفر می‌خواد بگه یعنی واقعاً اینا حتما همدیگه رو نمی‌بینن که حال همون رو می‌پرسن.

خدا میگه اشتباه نکن "يبصرونهم".

یعنی عزیزان به یکدیگر نشان داده می‌شوند.

"يبصرونهم" یعنی عزیزان به یکدیگر نشان داده می‌شوند.

پدر پسر را می‌بینه.

پسر پدر را می‌بینه.

مادر و دختر همو می‌بینن.

برادر و خواهر همو می‌بینن.

زن و شوهر همو می‌بینن.

با اینکه همدیگر را می‌بینند، از حال هم سوالی نمی‌کنند.

"يبصرونهم".

در جایی از قرآن می‌فرماید که "لكل امرئ منهم يومئذ شأن یغنی".

هرکی برای خودش اون روز اینقدر دغدغه و گرفتاری داره که برای خودش چیه؟

کافیه.

دیگه اصلاً مجالی در ذهن او باقی نمی‌ماند که بپرسه تو چطوری؟

تو چطوری؟

تو کجایی؟

تو در چه وضعی؟

وا نفسای هرکس برا خودش بسه.

"يبصرونهم".

نه فقط از حال هم نمی‌پرسند، اینو بشنوید.

"يود المجرم".

مجرم دوست دارد.

مجرم کسی اگر مجرم باشد دوست می‌دارد "لو يفتدي من عذاب يومئذ ببنيه".

مجرم با خودش میگه لو ای کاش بتونم "يفتدي".

ای کاش بتواند فدا کند.

"يفتدي" فدیه دادنه، فدا کردنه، عوض دادنه.

ای کاش بتواند فدا کند برای نجات از عذاب آن روز چه کسانی را؟

پسرانش را.

آرزو می‌کند.

دقت کنید "يود" آرزو می‌کند.

یعنی اگر را دستش باشه اون روز به وضعی افتاده.

پرسیدن حال پسر که سهل است.

میگه اگر بدانم که با فدا کردن فرزندم از عذاب امروز نجات پیدا می‌کنم، حاضره.

آرزو داره بتونه این کارو انجام بده.

"يود المجرم لو يفتدي من عذاب يومئذ ببنيه وصاحبته".

همسرش را فدا کند "وأخيه".

و برادرش را فدا کند "وفصيلته".

فصيله یعنی فامیل، بستگان، اشیره.

و فامیل و بستگان و اشیره‌اش را فدا کند.

کدام اشیره؟

"التي تويه".

همون اشیره‌ای که امروز او را پناه می‌دهند.

از مأوى میاد.

تويه از مأوى میاد.

امروز او را پناه می‌دهند.

حاضره اون روز اشیره خودش را فدا بدهد، عوض بدهد، فدا کند، قربانی کند که از عذاب اون روز نجات پیدا کنه.

فقط همین؟

"بنيه صاحبه أخيه فصيلته".

[خنده] خدا میگه اگر را دست مجرم باشه آرزو داره که اون روز "ومن في الأرض جميعا".

حاضره هر که را در زمینه‌ست همه را از دم فدا کند.

"ثم ينجي".

که این فدا کردن دیگران عذاب چه کند؟

نجات بدهد.

ببینید دیگه چجوری میشه از شدت این عذاب صحبت کرد.

عذاب به قدری بر مو- برای مجرم سنگینی داره میکنه، به قدری برای مجرم فشار وارد میکنه، به قدری او را در تنگنا قرار میده که قرآن کریم میگه آرزوی اوست که پسرانش را بدهد از عذاب نجات پیدا کند.

شد؟

شد.

نشد؟

همسرش را بدهد نجات پیدا کند.

شد؟

نشد؟

برادرش را بدهد نجات پیدا کند.

شد؟

نشد؟

همه بستگانش را بدهد نجات پیدا کند.

نشد؟

تمام اهل زمین را آرزو دارد بدهد که از عذاب نجات پیدا کند.

ثم ینجي.

که این فدا کردن بقیه او را از عذاب سخت قیامت بخواد نجات بده.

آیا این نجات اتفاق خواهد افتاد؟

کلا.

هرگز.

هرگز.

آیا راهی برای فدا کردن کسی و نجات یافتن از عذاب در قیامت وجود خواهد داشت؟

کلا.

هرگز.

هرگز راه نجاتی نیست.

إنها لى.

همانا آن عذاب شعله‌ور است.

لى یعنی چی؟

شعله‌ور است.

إنها لى نزاع للشوى.

اون عذاب شعله‌ور برکننده است.

نزاع یعنی برکننده.

شوى یعنی پوست و گوشت روین.

یعنی پوست و گوشت آدم را چه می‌کند؟

می‌کند.

از شدت آتش دیگه.

اون عذاب برکننده است.

للشوى پوست و گوشت روین تن انسان را [مکث] تدعو اون عذاب می‌خواند من أدبر وتولى.

هر که را که بگید پشت کند أدبر وتولى و به دست گیرد.

پشت کند و به دست گیرد.

امر خویش را به دست گیرد.

هر کسی را که پشت کند و امر خود را خودش بگید به دست بگیرد.

بگه من احتیاجی به اینکه خدا زمامدار من باشد بگید ندارم.

من نیازی به اینکه خدا ولی من باشد ندارم.

سرپرست لازم ندارم.

خودم میدونم چی بگم، چی نگم، چی بخورم، چی نخورم، کجا برم، کجا نرم، کجا بشینم، کجا نشینم، چه راهی رو برم، چه راهی رو نرم.

أدبر وتولى پشت کند به ولایت الهی، پشت کند به دین الهی وتولى و امر خویش را به دست گیرد و چه کار کند؟

وجمع بگید فأوعى و مشغول بشود به جمع کردن و بگید انباشتن.

[مکث] پس این عذاب مال کیست؟

مجرم.

تعریف مجرم.

اینجا گفت یعد المجرم حالا می‌خواهد مجرم را تعریف کنه.

مجرم یعنی کسی که پشت کند و امر خویش را به دست گیرد و مشغول جمع دنیا و انباشتن أوعى یعنی انباشتن.

مشغول جمع دنیا و انباشتن آن بشود.

[مکث] این مجرمی است که در روز قیامت گرفتار این عذاب خواهد شد.

سؤال چی بود؟

چون در کنار أدبر آمده دیگه دوباره بخواهیم بگیم أدبر وتولى پشت کند و پشت کند دیگه معنی نداره.

چون در کنار أدبر آمده به معنی ولایت را پذیرفتنه.

پشت کرده قبول ولایت کرده.

خب کسی که رو کند به دین و قبول ولایت کند یعنی قبول ولایت کی دارد می‌کند؟

خدا.

کسی که پشت کند و قبول ولایت کند یعنی خودش قبول ولایت کرده.

میشه تولى بنفسه.

بله.

ادبار- بله رو کردن پشت کردن.

نه ادبار فقط پشت کردنه.

به معنی رو کردن نیست.

تولى چی؟

تولى یه معنیش به معنی همون ادباره، یه معنیش هم به معنی قبول ولایته، به دست گرفتن ولایته.

که چون اینجا معنی ادبارش توی خود أدبر آمده لذا دیگه تولى رو اینجا گفتیم به چه معنا؟

به دست گرفتن امر خویش.

بله.

به قرینه سیاق این وضعیت مجرمان‌ها- مجرمان هست.

به قرینه سیاق [مکث] چون تو سیاق، تو، تو فضای تهدید داره حرف می‌زنه.

مؤمنی که در واقع در راه خدا حرکت کرده لا، لا علیهم خوف ولا هم يحزنون نه ترسی داره نه حزنی داره.

في عشت راضیه در یه زندگی رضایت‌بخشه.

خب چرا باید مثلا اینقدر مستأصل باشه، احساس وحشت بکنه؟

اینجوری نیست.

بله؟

بفرمایید.

چرا- بالاخره میگه شما میگی من کافرم دیگه.

شما میگی من کافرم و بعد میگی من کافر قراره عذاب بشم.

یا الله دیگه [مکث] برای ما کافرها عذابو بیار.

یعنی چون سؤالش تو فضای استهزاء و انكاره، لزوماً این نیست که واقعاً خودش را کافر بداند.

بله، من تو رو قبول ندارم.

تو اسم اینو گذاشتی کافر و میگی عذاب میشه.

خب بسم الله من آماده‌م بگو عذابه بیاد.

روشن شد؟

یه سؤال دارم [پچ،پچ].

بله.

خب این یه سؤاله من دو تا جواب بهش میدم.

سؤالو تکرار می‌کنم جوابو عرض می‌کنم.

فرشته‌ها که تنزل پیدا می‌کنند، آیا تا روز قیامت در جایگاه‌های مسئولیتی خویش می‌مانند؟

و آیا هیچ عروجی برای اون‌ها وجود ندارد تا روز قیامت؟

خب اگر بله، خب ما می‌بینیم خیلی از کارها مثل رویش یک گیاه، یک چمن، یک علف یک سال کاره دیگه.

این روی-- وقتی روئید و پرورش پیدا کرد کارش چی میشه؟

بالاخره خشک میشه تمام میشه دیگه.

حالا ملک وایسته اینجا چه کنه؟

مثلا به عنوان ناظر، نگهبان نمی‌دونم چیکار می‌خواد بکنه اینجا مثلا.

من دو تا جواب عرض می‌کنم.

جواب اولم اینه که در قرآن کریم از تنزل ملائکه در سوره قدر حرف زده، از عروج ملائکه در سوره [مکث] معارج معارج.

وقتی این دو تا رو در کنار هم قرار میدیم یه درک کلی می‌کنیم و اون درک کلی اینه که تنزل ملائکه و روح برای اجرای اوامر الهی "من کل امر" و جریان قدرت خدا در عالم، این هر سال داره اتفاق میفته.

اما عروج ملائکه و روح به معنای پایان مسئولیت و مأموریت یک بار در [مکث] قیامت اتفاق میفته.

این دو تا در کنار هم این پیام رو به ما میده.

خب ما منکر بالاخره صعود و عروج‌های-- این جواب دوممه.

منکر صعود و عروج‌های میانی و موقت، نه به معنی پایان کلی مأموریت، بلکه در راستای اجرای مأموریت‌های تازه‌تر و فلان، بگید.

نمی‌شیم نمی‌شیم.

من منکر این نمیشم.

ضمن اینکه نمی‌تونم به زرع قاطع بگم اگر یک علفی خشک شد، مأموریت ملائکه‌ای که آمده بودند علف را برویانند تمام میشه.

اینجا در محدوده علم من نیست.

من میگم دو تا تصویر می‌تونه داشته باشه.

می‌تونه یه تصویرش این باشه که من و شما کار را پایان یافته می‌بینیم.

اما این عالم، عالم چیه؟

حساب و کتاب و عالم ثبت و ضبط و ملک هم که خدا کم نداره که حالا بگه مثلا ملک تموم شد دوباره خودش میگه "یزید فی الخلقه ما یشاء" دیگه هرچی بخوام ملک خلق می‌کنم.

ملک تجلی قدرت خداست.

انرژی و قدرتی که خدا می‌خواد در عالم به جریان دربیاره اسمش ملکه.

حیات داره، زنده است.

خب.

یه صورت اینه که ما نمی‌فهمیم فکر می‌کنیم تمام شد ولی او هست.

مأموریت ادامه داره.

حالا به، در جنبه‌هایی که ما توجه نداریم.

یه صورت دیگه هم این است که نه آقا، یه سری ملک‌ها در بین آسمان و زمین در چی‌ان؟

رفته آمدن ولی این رفتنه به معنی عروج پایان این عالم نیست.

این داره میره دو مرتبه مثلا دستور دیگری رو بیاره.

بره بیاد.

ما کاری با این ترددها نداریم.

ولی اون عروجی که اینجا ازش صحبت می‌کنه، عروج به معنی پایان جهان و پایان این عالمه که دیگه ترک کلی مأموریت‌ها انجام میشه که خداوند در سوره مبارکه حاقه اگه اشتباه نکنم حاقه بود یا کدوم سوره بود خوندیم؟

که فرمود "والملک علی أرجائها".

همون سوره حاقه.

"والملک علی أرجائها" دیگه خب جمع کرده، آسمان شکاف برداشته، عرش مشاهده میشه، ملک، فرشتگان در کرانه‌های آسمان هستند و بحث‌های بعدیش.

خب [مکث] روشن شد تا اینجا بحث؟

ابهامی، نکته‌ای، نکته‌ای.

بفرمایید.

پنجاه هزار سال خود قیامته.

روز قیامت.

بله.

فرایند برچیده شدن این عالم و عروج ملائکه در روزی‌ست که اون روز پنجاه هزار سال طول می‌کشه.

حالا ممکنه خود این عروج تمام این پنجاه هزار سال را پر نکنه.

من راجع به این نمی‌تونم به صراحت از آیه حرفی بزنم که این عروجه پنجاه هزار سال طول می‌کشه.

نه.

ممکنه این عروجه کمتر طول بکشه.

من اینو نمی‌دونم.

ولی اون روزی که عروج در اون روز اتفاق میفته و بخشی از اون روز هست، اون روز خودش چقدر طول می‌کشه؟

پنجاه هزار سال طول می‌کشه که طول روز قیامته از آغاز تا پایان.

کل حساب کتاب‌ها.

کل جریان قیامت تو پنجاه هزار سال رقم می‌خوره.

حالا این زمین از روزی که گسترده شده، زندگی انسان در این زمین شروع شده تا حالا حدود هفت هزار خرده‌ای سال گذشته.

از شروع زندگی حضرت آدم علیه السلام تا حالا .

چه ها گذشته در این هفت هزار سال.

یعنی هنوز چهل و سه هزار سال دیگه اینطوری باید بره تا تازه بشه روز، طول روز [مکث] قیامت.

[خنده] تازه چهل و سه هزار سال دیگه اینجوری باید بره که بشه طول روز قیامت.

یعنی در واقع خدا خواسته یه جورایی ابعاد زمانی و مکانی این عالم را برای مخاطبی که امر قیامت و جهنم را چی گرفته؟

چیکار سهل و کوچک گرفته.

خیال می‌کنه یه آتشی می‌خوان روشن کنن اینو بندازن توش مثلا.

می‌خواد به اون، اونو به درک برسونه.

بابا اینجوری فکر نکن.

نشون دهنده عظمت و بزرگیه عظمت و بزرگی آفرینش پروردگار و اینکه بالاخره تمام مراحل چه در قوس نزول، چه در قوس صعود، همه این مراحل رو حساب کتاب و رو دقت و ایناست.

اینطوری نیستش که آن به طرفه العینی قرار باشه که یه دفعه جهنم جلوی تو برپا بشه.

بله خب من حالا با-- مطالعه چیز بدی نیست.

ولی الان این دو تا گزاره‌ای که فرمودید خودش با هم منافات داشت.

یعنی شما در یه نقطه توی اون قسمتی که بحث اوزیر بود یا تو این قسمتی که مثلا ااا شب قدر بود، خب؟

فرمودید که اوزیر میگه "من یومنا بعد یوم" مثلا در حد یه نصف روزی استراحت کردن.

ولی تو این دنیا شده صد سال.

پس این دنیا علی‌القاعده زمانش از اون دنیا چی شد؟

طولانی‌تر شد دیگه.

یعنی شما باید یک روز به صد سال.

بله ولی اینم برای ما داره میگه دیگه.

می‌دونم، می‌دونم برای ما.

یعنی صد سال ما می‌شه یک روز اون دنیا.

بله.

خب حالا چطور می‌شه یک شب ما می‌شه هزار ماه اون دنیا؟

یعنی این دو تا فرمول عکس‌اند.

برای ما هزار ماه- برای ما یک شبه دیگه، یک شب می‌گذره.

می‌خوایم بگیم این معادل هزار ماه آخرته.

می‌خوام بگم این دو تا گزاره‌ای که فرمودید فکر می‌کنم حالا یک منافاتی با همدیگه دارن.

شما اون تفاوتو دیدین- اشکال نداره می‌بینیم حالا.

در کل مطالعه که حتما چیز خوبیه ولی به شکل کلی عرض می‌کنم [مکث] تو تجربه‌ی تقریبا نزدیک به بیست ساله‌ی متمرکز کار قرآنی خودم، مدل‌های متنوعی از اثبات‌های ریاضی و فیزیکی و تجربی و غیره را در حوزه‌ی قرآن دیدم که متاسفانه هیچ‌کدوم آرام‌بخش نبوده [مکث].

یعنی هر کدومشون یه چیزی رو خواستن ثابت کنن با یه علمی، با یه دانشی که در اختیار دارن.

ولی هم از جهت اینکه محاسبات خیلی وقت‌ها دقیق از آب در نمیاد، هم از جهت اینکه بسیاری از یافته‌های علمی به تدریج در حال تکامل و اینا هست، آسیب‌پذیر کرده نتایج تحقیقات‌شون رو.

این دو تا نکته رو من فقط به این عنوان گفتم مطالعه حتما بشود ولی با دقت.

یعنی باید هوشیار هم باشیم که یه وقت اون نتیجه‌ای که مثلا حالا یه نفری اومده با چند تا محاسبه خواسته به قرآن نسبت بده، با زر صقاته ما نسبت ندیم که بعد خلافش ثابت بشه.

من فکر می‌کنم اتفاقاً مثلا درباره حضرت اوزیر مسئله به جای اینکه بخواهیم تفاوت بعد زمان در دنیا و آخرت رو مثلا اینجا پیش بکشیم [مکث]، باید خیلی عرفی‌تر از اینا نگاه بکنیم.

جریان اصحاب کهف یا جریان اوزیر.

خود شما تو همین زمانی که می‌خوابید [مکث]، از لحظه‌ای که چشم‌تون رو می‌بندید تا باز می‌کنید احساس می‌کنید چند دقیقه بیشتر نگذشت، نگاه می‌کنید می‌بینید چند ساعت گذشته.

انسان وقتی که به خواب فرو میره گذر زمان رو در عالم ماده احساس نمی‌کنه.

یعنی یا خیلی کوتاه احساس می‌کنه.

این یه امر عرفیه.

حالا حتما یه پشتوانه‌های علمی هم داره.

من نمی‌خوام اونو انکار بکنم.

ولی اون مقداریش که عرفیه هم باورپذیرتره هم کم‌مسئله‌تره و اون مقداریش که بر می‌گرده یعنی میره وارد مرزهای ریاضی و فیزیک و امثال این‌ها می‌شه، دقت نظر می‌خواد، صاحبان مقاله‌ها، نتایج و هماهنگی نتایج با یکدیگر و امثال این‌ها.

خب بله؟

با توجه به- یوم در زبان عربی [مکث]، یه معناش شبانه روز بیست و چهار ساعت ماست.

یه معنای دیگر یوم در زبان عربی مقطع زمانیه.

تو زبان فارسی هم همینه‌ها.

مثلا یه دفعه شما میاد می‌گید امروز همه می‌دانند.

منظورتون امروز نیست، منظورتون این عصره، این مقطع زمانیه.

یا می‌گید دیروز چنین بود امروز چنان است.

اون دیروز منظورتون دیروز نیست.

مثلا فرض کنید صد سال قبله، دوران‌های گذشته‌ست.

کلا روز در قرآن أعم از روز به معنی بیست و چهار ساعت ماست.

اینکه میگی "فی یومن" یعنی در یک مقطع زمانی که این مقطع زمانی به حساب و کتاب شما می‌شه پنجاه هزار سال.

و الا روز در دنیای ما محصول چرخش زمینه در نسبتی که با خورشید داره.

یه دور به دور خودش می‌چرخه، یه بیست و چهار ساعت چی می‌شه؟

می‌گذره.

این روز در دنیای ماست.

خب تو قیامت که اولین اتفاقاتش خاموش شدن خورشیده [مکث].

خورشید از هم خواهد گسست.

ماه و خورشید با هم یکی خواهند شد.

نمی‌دونم نظام سیاره‌ها و ستاره‌ها در هم خواهد ریخت.

دیگه چرخش و مدار و این حرفا چی می‌شه؟

جمع می‌شه.

پس اصلا روز به معنی بیست و چهار ساعت، یه دور چرخش زمین به دور خودش دیگه اصلا با شروع قیامت معنی خودشو از دست می‌ده.

همچین روزی دیگه ما نداریم.

اما اگه بخوای محاسبه کنی، معادل‌سازی کنی، یک اون مقطعی که در قیامت، قرار قیامت اتفاق بیفته از شروع تا پایان معادل پنجاه هزار سال الان شماست.

شما الان زمین پنجاه هزار سال برش بگذرد، چه زمانیه تو ذهنتون بیارید، اون روزی که این فرایند جمع شدن عالم و گسسته شدن نظام حساب و کتاب و غیره اتفاق خواهد افتاد که روز قیامته، اون روز معادل پنجاه هزار سال زمینی شماست.

آره خب.

نه همشو درک نمی‌کنن.

همشو درک نمی‌کنن.

تو بخش عمده‌ای مثلا شما برید به روایات نگاه بکنید میگه مثلا فقط وقتی که همه مردن تموم شد فقط برای دوباره زنده شدن آدم‌ها چهل سال باران می‌باره، باران مخصوصی می‌باره.

چهل سال.

بعد از اینکه چهل سال باران می‌باره ذراتی از وجود انسان‌ها فعال می‌شه.

اون ذرات خاک‌های اطراف خودشو جمع می‌کنه.

پیکر‌های انسان‌ها دو مرتبه طراحی می‌شه بر اساس همون الگوهای اولیه که داشتن تا بعد آماده بشن تازه به اینکه روح چی بشه در پیکر اونا؟

دمیده بشه دو مرتبه روح برگرده به پیکرشون.

مثلا این یه مقطعه.

قیامت مواقف داره، مقاطع داره، مراحل داره با اون اولین پدیده‌هایی که مشاهده می‌شه، اولین زمین‌لرزه‌ها و اولین به هم خوردن آسمان و زمین و این‌ها دیگه همه چی می‌شن؟

همه می‌میرن.

تاااا این ت-تحولات اتفاق می‌افته، تغییرها، تبدیل‌ها همه انجام می‌شه مثل اینکه خداوند همین زمین رو می‌خواست درست کنه ما توش زندگی کنیم.

خودش سال‌های طولانی طول کشیده.

من نمی‌دونم دانشمندان که خیلی سال می‌گن.

نمی‌دونم اونا ابعاد بزرگی می‌گن آقا مصطفی بگه به من.

زمین تا قبل از زندگی بشر چقدر میگن طول کشیده تا تک-- چقدر؟

چهار و نیم میلیارد سال.

حالا میلیاردشو ول کن بذار بیلیارد هرچی دوست داری.

ولی یک دوره طولانی تا زمین تازه چی بشه برای زندگی دنیایی ما؟

آماده بشه.

تازه آدم را خدا خلق کنه رو زمین بگه حالا برو مشغول زندگی باش.

خب در قیامت هم وقتی می‌خواد خدا قیامت رو برپا کنه تا دو مرتبه زمین و آسمانی متناسب با زندگی آخرت ما طراحی بشود، ساخته بشود، باز یه فرایند طولانی که خدا می‌گه پنجاه هزار سال.

حالا این پنجاه هزار سال چقدرش مشغول تخریبه، چقدرش مشغول بازسازیه.

اینا من جزئیاتشو نمی‌تونم حرف بزنم.

جزئیاتش علمش نزد خداست.

به‌خاطر اینکه عالم ماده دار تدریجه.

خدا ولی می‌تونسته بالاخره ببین اصلاً شما میگی وقتی خدا می‌تونسته، یه بار اینجوری میگیم می‌تونسته یعنی مثلاً یه چیزی امکان دارد از توان خدا بگید بیرون است اینکه اصلاً [قرائت آیه].

لفت دادن هم که خدا خودش نمیاد لفت بده، طول بده همینطوری الکی، باری به هر جهت.

حالا بذار ما یه استراحتی بکنیم.

بذار یه پنجاه هزار سال بگذره.

اینم که نیست.

پس این نشون می‌ده که ظرفیت عالم ماده اقتضا می‌کند که این زمان براش بگذره.

این ظرفیت عالم ماده‌ست که بالاخره عالم ماده عالم تدریجه.

حالا این تدریج در یک فرایند جهانی وقتی می‌خواد رقم بخوره دیگه باز فعل و انفعالات و تأثیر و تأثرات ماده رو یکدیگر هم لحاظ بکن.

این یک زمان انقدری را می‌طلبد طی بشود تا طی نشه، اون اتفاقی که باید بیفته نمی‌افته.

آقا خدا می‌تواند، خدا می‌تواند مال جایی‌ست که چیزی ممکن باشد، ممکن باشد یعنی در دایره امکان بگنجد.

اگر چیزی در دایره امکان نباشد، دیگه کلمه خدا می‌تواند میشه paradox یعنی غلط می‌شه.

مثل همون می‌شه که خدا می‌تونه یه سنگی خلق کنه خودش نتونه برداره.

یعنی شما می‌تونید ثابت کنید که ماده بدون تدریج قابل تغییر و تبادله؟

دف، دفع بر می‌داره ماده دفعةً اتفاقی می‌افته در عالم.

خب اصلاً ماده، عالم ماده، شما این چوبو بسوزونی زمان می‌بره تا تموم بشه.

این اقتضای طبیعی عالم ماده‌ست.

اینکه خدا بخواد همه چیز را مثلاً با یک قدرت ماورائی، مثلاً می‌گیم آقا اقتضای طبیعی زاد و ولد انقدره.

حالا خدا بخواد از یک قدرت ماورائی استفاده کنه، یه زاد و ولد صریح در آن واحد مثلاً این شتره به وجود بیاد، بیاد بیرون.

مثلاً در دل کوه.

دقت فرمودید؟

این یک اقدام اعجازین این مدلی، اون خودش دلیل خاص داره.

و الا روال عادی ماده الان خدا این همه بچه که در شکم مادران نه ماه می‌مونن، خدا نمی‌تواند نه ماه را بکند نه روز؟

نباید بگیم نمی‌تواند یا می‌تواند.

آقا این فرایند طبیعی تکون یک جسم کامل که مغز و معده و شش و نمی‌دونم ماهیچه و استخوان و رگ و عصب و چشم و گوش و همه اینا رو داشته باشه، این نه ماه و نه روز فرایند طبیعیش طول می‌کشه.

اینجا دیگه جای این سؤال نیست می‌تواند، نمی‌تواند.

می‌گیم اقتضای عالم ماده همینه و قاع-قواعد اعجازین خودشون متکی به ادله چی‌اند؟

خاص.

اون دلیل خاص داره و تازه باید بری ببینی اونی که دلیل خاص داره آیا در ابعاد جهانیه هیچوقت؟

اصلاً اعجاز کارکردش کجاست؟

کارکرد اعجاز بستن دهان منکرینه.

این منکر دهنش بسته شه.

ببینه که اون صاحب این سخن از جانب خدایی آمده که قدرت چی داره؟

قدرت مطلق داره.

از جانب او آمده.

این کارکرد اعجازه.

خب در روزی که خدا می‌خواد این عالم را کلاً جمع کند، یه عالم دیگه برپا کند، اونجا نوبت اعجاز اصلاً نیست که بخواد مثلاً کلش معجزه است اصلاً.

که من همیشه اینو می‌گم.

می‌گم یعنی اگر یک دانه‌ای را بکارم، این دانه بعد از چند سال به یک درخت تنومندی تبدیل شود که میوه می‌دهد، این اعجاز نیست.

و اگر یه‌دفعه بشود اعجاز است.

چرا خدا یه وقتایی اینو یه‌دفعه کرده که منو شوکه کنه؟

چون من نسبت به این اعجاز اول چی شدم؟

بی‌تفاوت شدم.

و الا اینم اعجازه دیگه.

این که از عهده کی بر میاد به جز خود او؟

همش مال خوده اوست.

خب حالا به اندازه وسعمون.

خواهش می‌کنم.

خب از این بگذریم.

تا اینجا بحثو آمدیم که سائل درخواست عذاب کرد.

خدا گفت از خدای ذی‌المعارج خواستی که این صفت را دارد پس پیغمبر صبر کن.

اینا بعید می‌بینن ولی ما قریب می‌بینیم.

بعدم خداوند حجم تبلیغاتیشو سامان داد و اون اینکه اون عذابی که شماها به هر حال منکر اون هستید، بدانید که وقتی واقع شد این بلا به سر مجرم میاد.

اون روزی که این عذاب می‌خواد واقع بشه، مجرم دنبال اینه که خودشو نجات بده و برای نجات دادن خودش حاضره همه کس رو چه کنه؟

فدا بکنه.

ولی راهی برای نجات وجود نداره.

اون عذاب شعله‌وره و پوست و گوشت او را می‌کَنه.

این اتفاقه خواهد افتاد.

اون مجرمه کیه؟

اون مجرم کسیه که پشت کنه و امر خودش رو خودش به دست بگیره و مشغول جمع و انباشت چی بشه؟

منافع مادی بشه.

خیلی خب تا اینجا رو داشته باشیم.

انشاالله ساعت بعد در خدمتتون هستم.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

[موسیقی در پس زمینه]