د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۲
دارای متن همگام
هلع و هلوع: حرص شدید انسان
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۷:۴۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۳ سرفصل
## هلع و هلوع: حرص شدید انسان
۰:۱۰
## استثنای مصلّین و اوصافشان
۱۴:۴۹
## حق معلوم در اموال؛ سائل و محروم
۲۵:۲۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
خب ما تا آیه هجده آمدیم.
حالا با هم پیش بریم ببینیم ادامه سوره با ما چه حرفهایی داره.
بسم الله الرحمن الرحیم.
"إن الإنسان خلق
هلوعا" همانا انسان
"خلق هلوعا".
هلووع آفریده شد.
انسان هلووع
آفریده شد. هلووع
صیغه مبالغه است.
یعنی بسیار دارای هلع.
هلع خودش یعنی حرص شدید.
شما حرص شدید را شدیدترش کن میشه هلع.
میشه-- ببخشید میشه هلووع.
پس خود هلع حرص شدید هلووع یعنی بسیار بسیار حریص.
بسیار بسیار حریص.
انسان بسیار بسیار حریص
آفریده شد. حریص دیگه میدونید یعنی چی؟
یعنی همه چی رو میخواد. انسان در مقایسه با پول حرص داره.
انسان در مقایسه با قدرت حرص داره.
انسان در مقایسه با شهرت حرص داره.
انسان در مقایسه با علم حرص داره.
انسان هلووع آفریده شد.
دو تا شاهد خدا میاره برای هلووع
بودن انسان. "إذا مسه الشر"
وقتی شر "مسه" انسان را مس کند
یعنی شر به انسان برسد.
وقتی که شر به انسان برسد "جزوعا"
انسان چکار میکند؟ بسیار جزع میکند.
جزوع یعنی بسیار جزع کننده.
شر به انسان برسد
بسیار جزع میکند.
شر در اینجا میشه چی؟ یعنی هر چیزی
که انسان فکر کنه به نفع او نیست،
به ضرر او هست اگر برای انسان اتفاق بیفته انسان به خاطر اصابت اون شر
جزع و فزع میکنه، ناله میکنه، اعتراض میکنه،
ناراحت میشه، خیلی شدیدا ناراحت میشه.
این از نشانههای حرصه.
یعنی حرص یکی از نشانههاش اینه
که-- حریص یکی از نشانههاش اینه که اگر یه چیزی رو از دست میده به خاطر از دست دادنش
بگید جزع و فزع میکنه.
دادش بلند میشه، شاکی میشه.
"وإذا مسه الخير
منوعا" وقتی به انسان خیری برسد
در نقطه مقابل شر میشه خیر.
وقتی به انسان خیری برسد "منوعا" بسیار
منع کنندهست.
یعنی همه اون خیر رو برای
خودش میخواد. نمیخواد از این خیر به دیگران هم چیزی برسه برای خودش میخواد.
این صفت انسانه.
"إن الإنسان خلق هلوعا
إذا مسه الشر جزوعا وإذا مسه الخير منوعا"
انسان بسیار حریص، بسیار بسیار
حریص آفریده شده.
وقتی شری به او برسد بسیار بسیار جزوع و
ناله کنندهست و وقتی خیری به او برسد بسیار بسیار منع کننده از دیگران است و تمام اون خیر رو برای خود میخواهد.
"إلا المصلین".
به غیر از نمازگزاران.
به غیر از نمازگزاران.
اینجا یه دقتی بفرمایید.
خدا اینجا فرمود "إن الإنسان
خلق هلوعا"
بعد برای هلوع بودن هم دو تا چی م-نشانه فرمود؟
یکی جزوع بودنش،
یکی منوع بودنش.
شما از این جمله میفهمید که این صفت هلوع بودن با دو نشانه جزوع بودن و منوع بودن
یه صفتیه که به چی برمیگرده؟
به خلقت انسان برمیگرده.
یعنی اصلا خدا انسان رو اینجوری آفریده دیگه.
اینو میفهمیم درسته؟ خب بعد که میفرماید "إلا المصلین" اینجا یه چالش پیش میاد.
آقا مصلین بالاخره انساناند یا نیستند؟
انسان "خلق هلوعا" دیگه.
اگر خلقت انسان هلوع است
پس مصلین هم به حسب اینکه انسان هستند
چیاند؟ هلوعاند دیگه.
خب بعد چرا میگی "إلا المصلین"؟
مصلین قبل از اینکه انسان بشن که مصلی نبودن.
خب اول خلق شده به عنوان یه انسان
سپس مصلی شده، نمازگزار شده دیگه.
از اون اولش که مادرزاد که مصلی به دنیا نیومده که.
اگه قرار باشه مادرزاد آدما مصلی به دنیا اومده باشن،
یه گروه مصلین، یه گروه غیر مصلی و اصلا مصلین با بقیه انسانها فرق در خلقت قرار باشه داشته باشن، این عین جبره.
اون وقت دیگه دعوت به نماز و نمیدونم چیزای دیگه همه لغو میشه.
باید بگیم از همون اول یه عده نمازگزارن خلقتشون اینطوریه.
یه عده نمازگزار نیستن اونا هم خلقتشون اینطوریه.
خب مسل-مسلما این نیست.
همه قرآن داد میزنه که این نیست
پس وقتی که میفرماید
"إلا المسلمین"
من متوجه میشم که مسلمین را نمیخواد از خلقه استثنا کنه.
آها نمیخواد از این خلقه استثنا کنه.
میخواد بگه مسلمین یه ویژگیای دارن.
اون هلع را، اون جزع را، اون منع را اینا مدیریت کردهاند.
مدیریت یعنی چی؟
من میخوام اینجوری براتون توضیح بدم.
آیا انسانهای مؤمن متقی حرص ندارند؟
فقط فرقشون با بقیه اینه که به چی حرص دارن.
ببینید آدما فرقشون تو اصل حرص
نیست، تو به چی حرص داشتنه.
الان من میخوام یه نمونهای از حرصو بیان بکنم.
الان مثلاً فرض کنید جبههست، دفاع مقدسه، جنگه.
اصلاً یا فراخوان دادن داوطلبانه آقا بیایید برای
دفاع از حرم.
یه عدهای با اشتیاق و ولع
میخوان همش طرف دنبال
تغییر شناسنامهش میره، دنبال هزار تا واسطه و پارتی و اینا میره،
بلکه او را تو جنگ چیکار کنن؟
شرکت بدن. تو جنگ شرکت کرده التماس این و اون میکنه بلکه او رو خط مقدم بفرستن.
خط مقدم فرستادن خواهش و تمنا میکنه که پیشتاز باشه،
خودشو رو مین بندازه. آقا چی میخ-- این چیه این حالت در انسان؟
همون حرصه. فقط
دیگری دارد به دنیا حرص میورزد.
این داره به کسب رضای خدا حرص میورزه.
همین. یکی داره برای شهرت حرص میورزه، یکی داره برای تقوا حرص میورزه.
اصل هلوع بودن،
اصل طلب کردن و دنبال یه چیزی دویدن و از هر چیزی که به او علاقهداری زیاد خواستن، این برای کیه؟
این برای همه است. "إن الإنسان خلق هلوعا".
اگر میگیم "إلا المسلمین" چون مسلمین حساب خودشون رو در حرص و جزع و منعش--
آقا ممکنه بگید شما اینو با هلوع درستش کردی.
جزع و منوع چی؟ آیا میشه مسلمین جزع و منوع باشه؟
بله. همون مسلمین.
شما نگاه بکنید. اگر یه توفیقی را،
یه آدم خوب یه توفیقی را از دست بده،
مثلاً فرض کنید همیشه ملتزم بوده که بلند شه نماز شب بخونه،
نماز صبحش رو اول وقت بخونه، همیشه ملتزم بوده.
حالا یه اتفاقی میافته، یه روز
نمیشه. چه حالی بهش دست میده؟
جزع میکنه، گریه میکنه، ناله میکنه، به درگاه خدا توبه و انابه میکنه.
خدایا من چرا این توفیق رو از دست دادم؟
"إذا مسه الشر جزع".
یا منعش رو براتون مثال بزنم.
"أصابقون أصابقون" یعنی چی؟
یعنی از بقیه چه میکنه؟ الان یه نفر اومده میگه من کمک احتیاج دارم.
فرض داریم میگیریم که روشنه کمک احتیاج داره.
شاید شما هم دیده باشید مثلاً میبینید طرف به کمک مالی احتیاج داره،
میاد سراغ یه نفر میگه من اینجوریه مثلاً پدرم بیماره، تو بیمارستانه، دستم تنگه،
باید عملش بکنیم. امکانشو ندارم.
تو هم میدونی راست میگهها؟ امکانشو ندارم، شرایطشو ندارم
و خودتم داری. ببخشید میشه کمکم کنی؟
یه قرضی برای من جور کنی به من بدی من کارمو راه بندازم بهت برگردونم وقتی دستم باز شد.
دو جور آدم داریم.
مسلمین منوعاً. آره.
آره. یعنی زود این چه کار میکنه؟
میخاپه. اما اونایی که اینجوری نیستن،
اونا میگن به فلانی هم گفتی؟
یه تیکه به اون هم بگو.
یعنی همش میخواد پاسش بده دیگه.
اونی که فهمیده ماجرا چیه،
اون منوعه یعنی خیر معنوی را میخاپه، میگه مال من.
تو نرو رو مین، من میرم.
تو نرو جنگ، من میرم. تو این انفاقو-- من میخوام انفاق.
همش میخواد خودشو جلو بندازه.
خب اینم منوعه. ولی این کجا منوعه، اون کجا منوعه.
این کجا جزوعه، اون کجا جزوعه.
این کجا هلوعه، اون کجا هلوعه.
پس در اینکه "إن الإنسان خلق هلوعا"،
"إن الإنسان خلق هلوعا".
در اینکه "إن الإنسان جزوعا"، "إن إنسان منوعا".
این بله، همه انسان اینطوریه.
فقط مسلمین
اومدن این هلع و جزع و منع را مدیریت کردهاند.
یعنی کاری کردند که این حرص،
این صفت حرص و طمعشون،
این موتور مکنده وجودشون
به سمت رضای خدا،
به سمت معنویات،
به سمت علم، به سمت تقوا تنظیم شده.
این در طلب حقیقت و خدا و علم و معنویات و اینا،
اون حرص ورزی میکند.
برای متاع دنیا حرص
نمیزند یا برای متاع دنیا جزع
نمیکند یا متاع دنیا را از دیگران منع بگید
نمیکند.
در واقع استثنا، پس از چیه؟
استثنا از رویکرد دنیاگرایانه هلوع و جزع و منوعه
حالا اتفاقاً کلمات هلوع، جزوع، منوع این کلمات بار منفی و دنیاگرایانه دارن.
برای همین ما میتونیم بگیم بله مسلمین از هلوع بودن استثنا، از جزوع بودن استثنا، از منوع بودن استثنا.
مسلمین اگر یه حرصی در وجودشون دارن ما دیگه به اون نمیگیم، بگید
هلع به اون میگیم کمال طلبی مثلاً
میل به تکامل،
رشد. اگر جزوعی نسبت-- به این دیگه نمیگیم جزوع میگیم انابه، توبه.
دیگه به منعشون نمیگیم منع
میگیم السابقون، يسارعون،
سبقت، سرعت، جلو انداختن خود در خیرات.
پس این حقیقت حرص را دارن ولی کلمهش هلوع
نیست. حقیقت
ناراحتی بر از دست دادن خیرات را دارن ولی کلمهش جزوع
نیست. حقیقت منع خیرات از بقیه را دارن ولی اسمش منع
نیست. اسمش سرعته، سبقه، خود را جلو انداختن در کارهای خیر و نیکه.
روشن شد چجوریه؟ پس الان این میشه مثل اینکه ان الانسان لفي خسر الا الذين قاعده این است که انسان هلوع میشود.
قاعده این است که انسان جزوع منوع میشود.
یه چیز میتونه این
بار منفی و این رویکرد دنیاگرایانه هلوع و جزوع و منوع را
یه چیز میتونه مدیریت کنه.
اون هم نمازگذار شدنه.
فقط نمازگذار شدن. نمازگذار شدن در یه کلمه اگر بخوام معنیش کنم
یعنی خداگرایشدن. نماز در فرهنگ دین نماد خداگراییه.
گرایش به سمت خدا، جهت به سمت کی؟
خدا. شما اگر این موتور
حرص وجودیت را به سمت کی جهت بدی؟
خدا جهت بدی یه خروجی میده.
موتور حرصت را به سمت دنیا جهت بدی یه خروجی میده.
یه مثال بزنم در
قاعده جذبو میخوام بگم ها قاعده جذب.
یه قطره آب در دل صدف چیزهایی جذب میکنه تبدیل به چی میشه؟
مروارید. همین قطره آب تو چاه فاضلاب چیزهایی جذب میکنه تبدیل به چی میشه؟
عفونت، تعفن. قاعده جذبه.
چی جذب کنیم؟ خدا میگه من انسان را جاذب، جذبکننده
یعنی موتور جذب تو وجود انسان چیه؟
فعال و پرکار، هلوع.
دائم داره مثل اینکه از عالم اطراف خودش دائم داره یه چیزایی رو به وجود خود چه میکنه؟
اضافه میکنه با
جذبی که اطراف خودش داره ساماندهی میکنه.
حالا اگر کسی مصلی شد
یه ج-- یه جور جذبهایی داره، یه نتایجی ازش میگیره.
اگر کسی مصلی نبود،
یه جذبهای دیگری داره، یه نتایجی از اون میگیره.
تا اینجا روشن مطلب؟ بفرمید.
ببخشید حاج آقا این ادعا به طور مستقیم و شفاف فقط به هلوع میخورد یا به هر سه تا که فقط جذب...
اگر قضیه مستقیم و شفاف بود که من یه کلمه حرف میزدم.
قضیه لایه لایه است. اولاً تو این سؤال که فقط به هلوع میخورد یا به سه تای هلوع و جزوع و منوع، به سه تاش،
سه تاش. اما به چه بیانی؟
اون بیانه مهمه. خلاصه اون بیان اینه.
با توجه به اینکه خدا فرموده خلق،
پس فرقی بین مصلی و غیر مصلی تو اصل هلوع بودن، جزوع بودن و منوع بودن
نیست. پس مصلین اگر استثنا شدن از اصلش استثنا
نشدن، از رویکردش استثنا شدن.
از کجا میفهمیم؟ از همین جایی که دارم عرض میکنم.
مصلین استثنا شدن یا نشدن؟
مصلین انساناند یا نیستن؟
انسان مگه نگفت خلق هلوعا پس چطور شده؟
چطور میشه که یه کسی هلوع خلق شده باشه، هلوع هم خلق نشده باشه؟
یا بالاخره ما هلوع خلق شدیم
یا هلوع خلق نشدیم دیگه.
آیا مصلین اصلاً هلوع خلق نشدن؟
یعنی تو آفرینش مصلی بودن؟
این با هیچ جای قرآن نمیخونه.
پس قطعاً مصلین هم از اون جهت که انساناند
تو اصل خلقت فرقی با بقیه
ندارن. از همین جا میفهمیم که این الا استثنا از اصل هلوع بودن، جزوع بودن، منوع بودن
نیست. این استثنا از چیه؟
رویکردشون هست. این استثنا از اون رویکرد مضموم و رویکرد دنیاگرایانه این سه تا صفته.
میتونیم بگیم فقط جذب... نه دیگه. توضیح دادم براتون که خود اون فاز مثبتش هم
جزوع بودن و منوع بودن را داره.
هرکس که حرص دارد به تناسب حرصش
هم جزع پیدا میکند، هم منع پیدا میکند.
اگه حرصش تو فاز مثبته، جزع و منعشم تو فاز مثبته.
اون جزعش میشه توبه و انابه و ناله به درگاه خدا.
اون منعشم میشه سبقت و سرعت.
اگه تو فاز منفیه، جزع و منعشم تو فاز منفی میشه.
اون جزعش میشه مثلاً افسوس بر از دست دادن دنیا،
اون منعشم میشه بخلی که از دیگران دارد میورزد.
درست شد؟ پس ما از اینکه انسان خلق میفهمیم مصلین هم خلقاند.
مصلین هم مثل بقیه انسان اصل هلع و جزع و من را دارند.
اگه اصلش رو دارند پس این استثناء چیه؟
این استثناء از رویکرده.
استثناء از اون ماهیت دنیاگرایانشه که عمده انسان گرفتار اون شده.
یه جواب دیگه داره این سؤال، اون جواب آخر این
س-سوره میگم اگه یادم بندازید خواهم گفت.
این سؤال شما یه جواب فنیتر داره.
من الان تا قبل از اینکه به اون جواب فنی برسم فعلاً الان اینجا مسئلهمون حله.
بدونیم چی شد قصه.
بله. نگاهشون یکی به دنیا اصالت داده.
کسی که به دنیا اصالت داده هر نوع از دست دادن دنیا را برای خود شر میبینه.
هر نوع به دست آوردن دنیا را برای خود
خیر میبینه. یعنی دو تا- آفرین.
جزع و من فقط با این تفاوت که این اصالت رو به دنیا نداده، به آخرت داده، به خدا داده، به معنویت داده.
این جور دیگری، تو یه فاز دیگه جزع داره.
اون فازی که جزعش خودش ستودنیه.
یعنی میگه باریکلا به این انسان که نمازش از دست رفته، اینجوری اشکش دراومده.
حالا- حالا آها من میخوام بگم استثناء رو که میبینیم،
این دقتی که به کار بردیم تو لایه، لایه بودن بحثو شما هم به کار ببندید.
نه، این بیست و بیست و یک فاز منفی دارن مثل بیست، مثل نوزده.
اصلاً اگه این سه تا فاز منفی نداشتن، الا المصلین معنا نداشت.
استثناء معنی نداشت. اینا فاز منفی دارن.
اما تو چیش فاز منفی دارن؟
تو اصل خلق، نه.
چون مصلین هم انسانن دیگه. پس-
شرک و شایع واقعی پس- تو نگاه.
واقعی نیست. احسن. از دید خودشه.
از دید خودشون. تو نگاهشون این فازشون منفیه.
بله همینطوره. فر-- بهخاطر-- احسن.
تو کجا تعریف کنیم؟ بله هلع را کجا تعریف کنیم؟
حرص کجا بزنیم؟ حرص به خیر و نیکی و نماز دارن.
اون یکی هم به قول شما به جمعآوری- الان ما کسایی داریم تو تدبر
این سوره تموم میشه میگن خب سوره بعدی.
میگم بابا ول کنید. نه سوره بعدی.
دوره تموم شده. این دوره رو چهار بار دیگه هم گذرونده.
بازم میگه من یه سوره... تا کل قرآن تموم نشه مثل اینکه این آتش درونم
فروکش نمیکنه.
این یکی سوره چی میگه؟ اینم یه جور حرصه دیگه.
حرصش اومده تو فاز علمی،
تو فاز علم به کتاب الله.
هی میخواد بیشتر بدونه، هی میخواد بیشتر بدونه.
این یه جور حرصه دیگه. ولی این حرص ایراد
نداره. این حرص است-- اصلاً اگر در وجود ما موتور
در واقع حرص تو وجود ما نباشه، انسان حرکت
نمیکنه. حتی رزق حلال هم یه نفر آقا حرص داره به رزق حلال.
عیب نداره خوبه. اینم باز یه رزق، یه حرص خوبیه.
حرص به رزق حلاله. یعنی حواسش جمعه به حلال بودن.
اما حرصش داره کار میکنه. اگه حرص نباشه اشتغالزایی نمیشه، تولید و توسعه اتفاق نمیفته، خیلی کارهای دیگه نمیشه.
این حلو هم اون موتور حرکت انسان- آفرین.
حلو، هلع،
موتور حرکت ماست، موتور تکامل ماست.
ما اینکه دهانه
مکنده این موتور را
میخوایم کجا تنظیم کنیم؟ کل ماجرا اینه.
این موتور مکنده وجود،
این دهانه لولهاش را فرض کن این لوله مکندهای داره.
اینو میای میچسبونیش به دنیا.
مثل اون وقت دیگه این موتوره میشه موتور فاضلاب.
همینجور داره چی جذب میکنه؟
همینجوری داره ظلمت جذب میکنه.
داره کششهای مادی جذب میکنه.
هی داره به دنیا، به زمین شبیهتر میشه.
این میشه سنگ، این میشه چوب، این به درد سوزوندن میخوره.
این دیگه کارهای دیگه ای نداره. تطبیق و نگرش انسان- همین دیگه.
میخوام بگم به شکل کلی یکیش به سمت دنیاست این نگرش
اصالت دادن به دنیاست، یکیش آخرته.
یه بارم به سمت رضای خدا، علم، معنویت، تقوا تنظیم میشه،
یه چیز دیگه خروجی میده. اون جریان قطره آب،
قطره آب تو دل صدف چی میشه؟
تو جای فاضلاب چی میشه؟
فرق در اینه. یا سنگ،
سنگ یه جا میشه عقیق،
یه جا میشه گچ. ها؟
خمره. خمره .
خب حالا تا اینجا داشته باشیم هنوز حرف داره.
حالا طبیعتاً برای ما سؤال میشه پس مصلین کیان؟
درسته؟ مصلینی که
خدا میگه اینا توانستند مدیریت کنند این صفت حرص را،
اینا چه ویژگیهایی داشتن که تونستن مدیریت کنن؟
یعنی طبیعتاً الان برای ما به لحاظ
فکری سؤال است که اگر من هم بخوام این صفت حرص را مدیریت کنم باید چی باشم؟
باید مصلی باشم.
باید نمازگزار باشم.
پس نمازگزار کیست؟
خدا در هشت صفت معرفیش میکنه.
صفت اول، الذین هم علی صلاتهم دائمون.
مصلین کسانی هستند که ایشان
علی صلاتهم دائمون،
بر نماز خود
دوام دارند. بر نماز خود دوام دارند.
یه معنی ظاهری داره،
یه معنی باطنی داره.
معنی ظاهریش اینه که هیچ نمازی از نمازهای واجب را فوت
نمیدهند. یعنی نمازهاشون را با رعایت احکام
و با کیفیت حداقل قابل قبول همه رو چیکار میکنن؟
انجام میدن. هیچ نمازی فوت نمیدن.
صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشا کامل اجرا میکنن.
نمازگزارن، دوام دارن.
یعنی اینطور نیست که یه روز بخونه، یه روز نخونه، صبحو بخونه ظهرو دیگه بیخیال.
ظهرو بخونه عصرو ولش کن.
اینجوری نیست. بینماز نیستن، نمازا رو دارن انجام میدن
یه معنی باطنی داره. معنی باطنش اینه هر کس که نماز داره میخونه،
نماز توشه بر گرفتنه
، از ذکر خدا. قراره این توشه ذکر تا وعده بعدی که او میخواد دو مرتبه بیاد سر
نماز، این توشه ذکر او را چکار کنه؟
همراهی کنه یعنی به اندازهای از نمازت توشه برداری،
از نماز صبحت که تا ظهر یاد خدای تو را چکار کند؟
تامین کند. ظهر و عصر انقدری توشه بگیری که تا مغرب و عشا یاد خدای تو را چه کند؟
تامین کند. از مغرب و عشا اونقدری توشه بگیری که تا صبح
یاد خدای تو را چکار کند؟
تامین کند. یاد خدا را در
بیست و چهار ساعت تو چی برس-- چکار کنه به هم؟
وصل کنه. یه دقتی بکنید خواهشا.
این فرض کنید بیست و چهار ساعت ماست.
این بیست و چهار ساعت ماست. خب این صبحه،
این مثلا ظهره، این عصره.
حالا پنج وعده من دارم مینویسم.
این مغربه، این عشاست
. اینام نقاط ثقل ذکرالله
. این نقاط ثقل ذکرالله.
ما اینجاها توشه ذکرالله میگیریم،
توشه ذکرالله. این توشه ذکراللهی که میگیریم،
الان ما اینطوری هستیم. مثلا توشه صبحمون یه نیم ساعت با ما میاد بعد چی میشه اینجا؟
قطع میشه. توشه ظهر و عصرمون مثلا یه،
یه ساعت با ما میاد وایمیسته.
اینم همینطور. اینم همینطور.
اینم همینطور. اینا به هم وصله؟
نه. چرا؟ چون ما اینو دیگه یادمون میره.
قرآن یه یاد میده میگه
. الان یادت رفته بود ساعت نه بود،
ده یادت افتاد. عه من یک ساعته یاد خدا نیستم.
حالا بعدا میگمها یعنی چی یاد خدا بودن.
یک ساعته از خدا چیام؟
غافلم. .
همینجا دوباره خدا را یاد کن
. بگو خدایا ازت میخوام
یه جوری کمکم کنی کمتر تو رو از یاد ببرم.
رشد بدی منو. باز خدا را یاد کن.
این رشته توجهت را اینجا وصلش کن.
دو مرتبه بیا خودتو برسون به ظهر .
این اتفاق همینجور داره میافته.
این تمرین انقدر باید تو زندگی انجام بشه،
این تمرین هر وقت یادت رفت یاد کن،
هر وقت یادت رفت یاد کن،
هر وقت یادت رفت یاد کن
که دیگه این نقاط عطف ذکرالله به هم چی بشن؟
متصل بشن. اگر اینا به هم متصل شد میشه دوام در نماز،
بر نماز. میشه خوشا آنان که دائم
در نمازند. به حمد و قل هو الله کارشان بی.
یه لحظه، این دائم در نماز بودن این نیستش که من صبح تا شب دارم
نماز میخونم. نه، من نمازمو در اوقاتش دارم میخونم.
ولی از هر نمازی ذکری را
توشه میگیرم که تا نماز بعد با منه .
این میشه دوام بر نماز. حالا این ذکری که ازش صحبت کردید چه جور ذکریه؟
یعنی همش دارم میگم ها خدا
ها هست خدا هست. خدا
فقط این نیست. میفرماید که
. بگیید
، عن ذکرالله. ببین تجارتشو داره میکنه،
خرید و فروشو داره میکنه، امر دنیاشو داره میکنه، آشپزی، تحصیل، تدریس، برو، بیا.
کاراشو داره انجام میده. ولی در تمام شعوناتش خدا را در نظر میگیره
. بیست، بیست و چهار ساعته خدا رو در نظر میگیره.
کسی به اینجا رسید وصل شد،
اوقات زندگی او ذکرهاش به هم وصل شد
، این به فلاح و رستگاری میرسه.
خب ، کسی حالا فرض میکنیم این اوقات ذکرش به هم وصل، بگید،
نشد. فقط ذکرش تو همین اوقاته.
اصلا به هم وصل هم نشده. مثلا
صبح خدا را یاد میکنه. ظهر، عصر، مغرب، عشا.
وصل هم نیست. حد اقل خاصیت نماز اینه که اجازه
وصل شدن غفلتها به یکدیگر را
بگید- نمیدهد.
نمیدهد. بدبخت کسیه که غفلتهاش به هم وصل بشه
. حد اقلش پس اینه که
نذاریم غفلتهامون به هم متصل بشه.
چون اگر رشتهای اتصال پیدا کرد دوام پیدا میکنه
. نذاریم غفلتها به هم متصل بشه
. بالاترش هم اینه که سعی کنیم ذکرها به هم
وصل بشه. اگه ذکرها به هم وصل شد این فلاحه.
غفلتها به هم وصل شد این شقاوت و بدبختیه .
جلوی شقاوت و بدبختی را نماز میگیره.
همین نماز خوندنی که
موقع نماز یاد خدا باشیا.
ولو که تو را تو ساعات بعدی حمایت
نکنا. همین که اومدی موقع نماز تسلیم شدی الله اکبر.
این خودش میبره این رشته ات-- یعنی اتصال غفلتها به یکدیگر را از بین میبره.
انقدر مسئله مهمه و تمرینمون باید چی باشه؟
تمرینمون به این باشه که الان میریم انشاالله نماز، توشه ذکری که میگیریمو کار داریم تا فردا صبح.
اینجوری نیست که الان نماز دارم میخونم برای فقط همین الانم.
من دارم نماز میخونم که اون رویکرد خداگرایانه خودم رو تا فردا صبح تضمین کنم.
بگم انشاالله من دیگه تا فردا صبح
بنده خدا میمونم انشاالله.
خدایا عمر بده. صبحم اگه نماز خوندم باز تا ظهر هستم.
همین جوری این تمرین باید تو زندگی ما
جریان داشته باشه. این معنی
على صلاتهم دائمون
این هست. واذكر ربك إذا نسيت
وقل عسى ربي أن يهديني لأقرب من هذا
رشدا. اینو اصلاً به عنوان یه ذکر به خاطر بسپارید.
آیه surه کهف باید باشه. بیست و؟
چهار. واذكر ربك إذا نسيت هر وقت از یاد بردی خدا را یاد کن.
یاد کردن خدا هم هنرمند باشیم.
انسان تو هر حالتش یه اسمی برای خدا هست که خدا را صدا به اون اسم بزنه.
خدا را به هر اسمی، هزار اسم خدا داره که ما بلدیم.
تو جوشن کبیر ما هست.
حالا ده تاشم که بلد باشیم،
میتونیم خدا رو در هر حالتی به تناسب اون حالت
صدا بزنیم. یه وقت غفار صداش میزنیم، یه وقت ستار صداش میزنیم، یه وقت شکور صداش میزنیم، یه وقت صبور
صداش میزنیم، یه وقت حلیم صداش میزنیم، یه وقت رئوف صداش میزنیم، یه وقت رحیم
صداش میزنیم، یه وقت جبار صداش میزنیم.
همین جور او را به اون حالی که داریم، وضعیتی که توش هستیم به تناسب اون، او را
یاد کنیم. خب پس اولین صفت نمازگزار اینه که على صلاتهم دائمون.
کافیه همین؟ نه. این یکی از عناصر هشتگانه نمازه.
عنصر دوم اینه. والذین نمازگزاران کسانی هستند که في أموالهم حق معلوم.
در اموال آنها حقی معلوم
وجود دارد. میگه حق یعنی اصلاً مال خود
نمیبیند. میگه حق من نیست، این حق یکی دیگهست.
حق یعنی این. یعنی دیگری حق مال دیگریه
و حقی را که در اموالشون تعیین کردن بر دیگران، معلوم کردن.
میگه آقا معلوم، آقا بنده
انقدر درصد حقوق ماهیانه ام یا انقدر
سود تجارتم در سال یا انقدر از سهم کشت و کارم یا انقدر حالا یا درصد یا حجم هرچی
حقی را مشخص کردن،
میگن این اصلاً مال من نیست.
مال کیه؟ لسائل والمحروم.
این مال کسانیه که گرفتاراند یا درخواست میکنن یا ممکنه درخواست هم
نکنن ولی چی باشن؟
محروم باشن. این باید به اونا برسه.
این حق من نیست. بله، این جدا از خمس و زکاته.
خمس و زکات، خمس به، به طور خاص مال کیه؟
باید به کی بدی؟ به خدا.
خدا به کی میده؟ به رسول.
رسول به کی میده؟ لزقربى، یتama، مساکین هرچی خودش صلاح میدونه طبق دستوری که خدا بهش داده.
درسته تهش میرسه به نیازمندان یه بخشیش
اما شما اینو دست نیازمند نمیدی.
اینو باید برسونی به دست خدا، رسول خدا، جانشین رسول خدا، جانشینان رسول خدا همینطور.
این باید اون شاخهشه.
زکات مالیات حکومت اسلامیه.
باید بدی به حکومت اسلامی.
باید بگیره حکومت اسلامی ازت میگیره برای مخارج جامعه.
مالیات، همون مالیات خودمونه که متاسفانه ما غربیشو داریم اجرا میکنیم عوض اسلامیش.
خب اسلام فرهنگی داره برای زکات.
اما این حق معلوم لسائل والمحرومه.
این برای همسایته، این برای پدرته، برای
مادرته، برای بچته، برای خواهر برادرت، برای عمو عمه خاله دایی و بچههاشونه،
برای رفیق آشنایی که میدونی احتیاج دارن.
یا اگر هیشکی دور و برت نیست، برای کمیته امداده
که ببره برسونه یه جایی به دست اون نیازمندان واقعی،
مال بهزیستیه، مال خیریههای مطمئنه
که برن برسونن به جای خودش.
قبل اینکه مالت به سر سال خمسى برسه، یه حقی باید توش داشته باشی، معلوم کنی.
و من یه بار در یکی از کلاسها عرض کردم
تو روایات ما گفتن که
هر مسلمانی حداقل یک چهلم
، یک چهلم، دو و نیم درصد
حداقل دو و نیم درصد
از مال خودش را تخصیص بده برای سائل و محروم.
این دو و نیم درصد چیزیه که
به هیچ کس فشاری وارد نمیکنه.
شما فرض کن اگر کسی یه میلیون داره درآمد،
از این یه میلیون بیست و پنج تومنشم ندید بگیر.
ها؟ یه میلیون درآمد داری بیست و پنج تومنشو ندید بگیر.
دو و نیم درصد. بیست و پنج هزار تومن.
خب این حداقله دیگه. این حداقله.
این برای کسیه که مثلاً دیگه انقدری ندارد.
یعنی اگه بخواد بیشتر از اون بره خودش چی میشه؟
گرفتار میشه. خب بیشتر از این میخوای؟
پنج درصد بذار شما، ده درصد بذار،
بیست درصد بذار. خودت میدونی.
نگاه کن به خرج و دخلت ببین چقدر میتونی از اموالت را اختصاص بدی به سائل و محروم که
اصلاً اونو تو جیبت بگی نذاری.
یه دفترچه واسه خودت داشته باشی، حقوقتو گرفتی آخر ماهه.
من الان مثلاً سه میلیون حقوق گرفتم
آقا انقدر از این حقوق رو طبق قراری که با خودم و خدای خودم گذاشتم، این مال نیازمنده.
میدونید خاصیتش چیه؟ وقتی کسی یه مالی رو از همون اول جدا کرد گفت این مال
نیازمنده، دیگه در دادنش بخل نمیاد سراغش.
اصلاً احساس میکنه که امانتداره دیگه.
یه پولی مال دیگرانه تو جیب من.
منتظر آدمشه.
به کی بدم؟ کار کیو راه بندازم؟
مشکل کیو حل کنم؟ همین
في أموالهم حق لسائل والمحروم اجرا بشه، من معتقدم تو جامعه ما فقر جمع میشه.
با همین دو و نیم درصده ها.
با همین دو و نیم درصده اجرا بشه فقر جمع میشه.
چه رسد به ده درصد و به بیست درصد و به بالاتر از اینها.
خدایا ما را بر این معنا موفق بفرما.
جلسه قبل
جلسه بعد