ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 022

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

هلع و هلوع: حرص شدید انسان

«إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ خُلِقَ هَلُوعًا» (معارج/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): انسان حریصِ بی‌تاب آفریده شده؛

«إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعًا» (معارج/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون شر رسد بی‌تاب است،

«وَإِذَا مَسَّهُ ٱلْخَيْرُ مَنُوعًا» (معارج/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون خیر رسد بخیل،

«إِلَّا ٱلْمُصَلِّينَ» (معارج/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر نمازگزاران،

«ٱلَّذِينَ هُمْ عَلَىٰ صَلَاتِهِمْ دَآئِمُونَ» (معارج/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانان که بر نمازشان پایدارنددد،

«وَٱلَّذِينَ فِىٓ أَمْوَٰلِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ» (معارج/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در اموالشان حقی معلوم است،

«لِّلسَّآئِلِ وَٱلْمَحْرُومِ» (معارج/۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای گدا و محروم،

بسم الله الرحمن الرحیم. ما تا آیه هجده آمدیم. حالا با هم پیش برویم ببینیم ادامه سوره با ما چه حرف‌هایی دارد. بسم الله الرحمن الرحیم. "إن الإنسان خلق هلوعا" همانا انسان "خلق هلوعا". هلووع آفریده شد. انسان هلووع آفریده شد. هلووع صیغه مبالغه است. یعنی بسیار دارای هلع. هلع خودش یعنی حرص شدید. شما حرص شدید را شدیدترش کن می‌شود هلع. می‌شود-- ببخشید می‌شود هلووع. پس خود هلع حرص شدید هلووع یعنی بسیار بسیار حریص.

بسیار بسیار حریص. انسان بسیار بسیار حریص آفریده شد. حریص دیگر می‌دانید یعنی چی؟ یعنی همه چی را می‌خواهد. انسان در مقایسه با پول حرص دارد. انسان در مقایسه با قدرت حرص دارد. انسان در مقایسه با شهرت حرص دارد. انسان در مقایسه با علم حرص دارد. انسان هلووع آفریده شد. دو تا شاهد خدا میاره برای هلووع بودن انسان. "إذا مسه الشر" وقتی شر "مسه" انسان را مس کند یعنی شر به انسان برسد. وقتی که شر به انسان برسد "جزوعا" انسان چکار می‌کند؟

بسیار جزع می‌کند. جزوع یعنی بسیار جزع کننده. شر به انسان برسد بسیار جزع می‌کند. شر در اینجا می‌شود چی؟ یعنی هر چیزی که انسان فکر کنه به نفع او نیست، به ضرر او هست اگر برای انسان اتفاق بیفته انسان به خاطر اصابت آن شر جزع و فزع می‌کند، ناله می‌کند، اعتراض می‌کند، ناراحت می‌شود، خیلی شدیدا ناراحت می‌شود. این از نشانه‌های حرصه. یعنی حرص یکی از نشانه‌هاش این است که-- حریص یکی از نشانه‌هاش این است که اگر یک چیزی را از دست میده به خاطر از دست دادنش جزع و فزع می‌کند.

دادش بلند می‌شود، شاکی می‌شود. "وإذا مسه الخير منوعا" وقتی به انسان خیری برسد در نقطه مقابل شر می‌شود خیر. وقتی به انسان خیری برسد "منوعا" بسیار منع کننده‌ست. یعنی همه آن خیر را برای خودش می‌خواهد. نمی‌خواهد از این خیر به دیگران هم چیزی برسه برای خودش می‌خواهد. این صفت انسانه. "إن الإنسان خلق هلوعا إذا مسه الشر جزوعا وإذا مسه الخير منوعا" انسان بسیار حریص، بسیار بسیار حریص آفریده شده.

وقتی شری به او برسد بسیار بسیار جزوع و ناله کننده‌ست و وقتی خیری به او برسد بسیار بسیار منع کننده از دیگران است و تمام آن خیر را برای خود می‌خواهد. "إلا المصلین". به غیر از نمازگزاران. به غیر از نمازگزاران. اینجا یک دقتی بفرمایید. خدا اینجا فرمود "إن الإنسان خلق هلوعا" بعد برای هلوع بودن هم دو تا چی م-نشانه فرمود؟ یکی جزوع بودن‌ش، یکی منوع بودن‌ش. شما از این جمله می‌فهمید که این صفت هلوع بودن با دو نشانه جزوع بودن و منوع بودن یک صفتیه که به چی برمی‌گرده؟

به خلقت انسان برمی‌گرده. یعنی اصلا خدا انسان را این‌گونه آفریده دیگر. این را می‌فهمیم درسته؟ بعد که می‌فرماید "إلا المصلین" اینجا یک چالش پیش می‌آید. آقا مصلین بالاخره انسان‌اند یا نیستندد؟ انسان "خلق هلوعا" دیگر. اگر خلقت انسان هلوع است پس مصلین هم به حسب اینکه انسان هستندد چی‌اند؟ هلوع‌اند دیگر. بعد چرا می‌گویی "إلا المصلین"؟ مصلین قبل از اینکه انسان بشن که مصلی نبودن. اول خلق شده به عنوان یک انسان سپس مصلی شده، نمازگزار شده دیگر.

از آن اولش که مادرزاد که مصلی به دنیا نیومده که. اگر قرار باشد مادرزاد آدما مصلی به دنیا آمده باشندد، یک گروه مصلین، یک گروه غیر مصلی و اصلا مصلین با بقیه انسان‌ها فرق در خلقت قرار باشد داشته باشندد، این عین جبرود. آن وقت دیگر دعوت به نماز و نمی‌دانم چیزای دیگر همه لغو می‌شود. باید بگوییم از همان اول یک عده نمازگزارن خلقتشون این‌گونهه. یک عده نمازگزار نیستند آنان هم خلقتشون این‌گونهه. مسل-مسلما این نیست.

همه قرآن داد می‌زنه که این نیست پس وقتی که می‌فرماید "إلا المسلمین" من متوجه می‌شم که مسلمین را نمی‌خواهد از خلقه استثنا کنه. آها نمی‌خواهد از این خلقه استثنا کنه. می‌خواهد بگوید مسلمین یک ویژگی‌ای دارندددد. آن هلع را، آن جزع را، آن منع را اینان مدیریت کرده‌اند. مدیریت یعنی چی؟ من می‌خواهم این‌گونه برای شما توضیح بدم. آیا انسان‌های مؤمن متقی حرص ندارنددددد؟ فقط فرقشون با بقیه این است که به چی حرص دارندددد.

آدما فرقشون تو اصل حرص نیست، تو به چی حرص داشتنه. اکنون من می‌خواهم یک نمونه‌ای از حرصو بیان بکنم. اکنون مثلاً فرض کنید جبهه‌ست، دفاع مقدسه، جنگه. اصلاً یا فراخوان دادن داوطلبانه آقا بیایید برای دفاع از حرم. یک عده‌ای با اشتیاق و ولع می‌خواهند همش طرف دنبال تغییر شناسنامه‌ش میره، دنبال هزار تا واسطه و پارتی و اینان میره، بلکه او را تو جنگ چه کار کنن؟ شرکت بدن. تو جنگ شرکت کرده التماس این و آن می‌کند بلکه او را خط مقدم بفرستن.

خط مقدم فرستادن خواهش و تمنا می‌کند که پیشتاز باشد، خودشو را مین بندازه. آقا چی می‌خ-- این چیست این حالت در انسان؟ همان حرصه. فقط دیگری دارد به دنیا حرص می‌ورزد. این دارد به کسب رضای خدا حرص می‌ورزه. همین. یکی دارد برای شهرت حرص می‌ورزه، یکی دارد برای تقوا حرص می‌ورزه. اصل هلوع بودن، اصل طلب کردن و دنبال یک چیزی دویدن و از هر چیزی که به او علاقه‌داری زیاد خواستن، این برای کیست؟ این برای همه است.

"إن الإنسان خلق هلوعا". اگر می‌گوییم "إلا المسلمین" چون مسلمین حساب خودشان را در حرص و جزع و منعش-- آقا ممکنه شما این را با هلوع درستش کردی. جزع و منوع چی؟ آیا می‌شود مسلمین جزع و منوع باشد؟ همان مسلمین. شما نگاه بکنید. اگر یک توفیقی را، یک آدم خوب یک توفیقی را از دست بده، مثلاً فرض کنید همی‌شود ملتزم بوده که بلند شه نماز شب بخونه، نماز صبحش را اول وقت بخونه، همی‌شود ملتزم بوده. حالا یک اتفاقی می‌افته، یک روز نمی‌شود.

چه حالی به او دست میده؟ جزع می‌کند، گریه می‌کند، ناله می‌کند، به درگاه خدا توبه و انابه می‌کند. خدایا من چرا این توفیق را از دست دادم؟ "إذا مسه الشر جزع". یا منعش را برای شما مثال بزنم. "أصابقون أصابقون" یعنی چی؟ یعنی از بقیه چه می‌کند؟ اکنون یک نفر آمده می‌گوید من کمک احتیاج دارم. فرض داریم می‌گوییریم که روشنه کمک احتیاج دارد. شاید شما هم دیده باشید مثلاً می‌بینید طرف به کمک مالی احتیاج دارد، می‌آید سراغ یک نفر می‌گوید من این‌گونهه مثلاً پدرم بیماره، تو بیمارستانه، دستم تنگه، باید عملش بکنیم.

امکانشو ندارم. تو هم می‌دانی راست می‌گوید‌ها؟ امکانشو ندارم، شرایطشو ندارم و خودتم داری. ببخشید می‌شود کمکم کنی؟ یک قرضی برای من جور کنی به من بدی من کارمو راه بندازم بهت برگردونم وقتی دستم باز شد. دو جور آدم داریم. مسلمین منوعاً. آره. آره. یعنی زود این چه کار می‌کند؟ می‌خاپه. اما اونایی که این‌گونه نیستند، آنان می‌گویند به فلانی هم گفتی؟ یک تیکه به آن هم بگو. یعنی همش می‌خواهد پاسش بده دیگر.

اونی که فهمیده ماجرا چیست، آن منوعه یعنی خیر معنوی را می‌خاپه، می‌گوید مال من. تو نرو را مین، من میرم. تو نرو جنگ، من میرم. تو این انفاقو-- من می‌خواهم انفاق. همش می‌خواهد خودشو جلو بندازه. اینم منوعه. ولی این کجا منوعه، آن کجا منوعه. این کجا جزوعه، آن کجا جزوعه. این کجا هلوعه، آن کجا هلوعه. پس در اینکه "إن الإنسان خلق هلوعا"، "إن الإنسان خلق هلوعا". در اینکه "إن الإنسان جزوعا"، "إن إنسان منوعا".

این بله، همه انسان این‌گونهه. فقط مسلمین آمدن این هلع و جزع و منع را مدیریت کرده‌اند. یعنی کاری کردند که این حرص، این صفت حرص و طمع‌شون، این موتور مکنده وجودشون به سمت رضای خدا، به سمت معنویات، به سمت علم، به سمت تقوا تنظیم شده. این در طلب حقیقت و خدا و علم و معنویات و اینان، آن حرص ورزی می‌کند. برای متاع دنیا حرص نمی‌زند یا برای متاع دنیا جزع نمی‌کند یا متاع دنیا را از دیگران منع نمی‌کند.

در واقع استثنا، پس از چیست؟ استثنا از رویکرد دنیاگرایانه هلوع و جزع و منوعه حالا اتفاقاً کلمات هلوع، جزوع، منوع این کلمات بار منفی و دنیاگرایانه دارندددد. برای همین ما می‌توانیم بگوییم بله مسلمین از هلوع بودن استثنا، از جزوع بودن استثنا، از منوع بودن استثنا. مسلمین اگر یک حرصی در وجودشون دارندددد ما دیگر به آن نمی‌گوییم، هلع به آن می‌گوییم کمال طلبی مثلاً میل به تکامل، رشد. اگر جزوعی نسبت-- به این دیگر نمی‌گوییم جزوع می‌گوییم انابه، توبه.

دیگر به منع‌شون نمی‌گوییم منع می‌گوییم السابقون، يسارعون، سبقت، سرعت، جلو انداختن خود در خیرات. پس این حقیقت حرص را دارندددد ولی کلمه‌ش هلوع نیست. حقیقت ناراحتی بر از دست دادن خیرات را دارندددد ولی کلمه‌ش جزوع نیست. حقیقت منع خیرات از بقیه را دارندددد ولی اسمش منع نیست. اسمش سرعته، سبقه، خود را جلو انداختن در کارهای خیر و نیکه. روشن شد چگونهه؟ پس اکنون این می‌شود مثل اینکه ان اکنونسان لفي خسر الا الذين قاعده این است که انسان هلوع می‌شود.

قاعده این است که انسان جزوع منوع می‌شود. یک چیز میتونه این بار منفی و این رویکرد دنیاگرایانه هلوع و جزوع و منوع را یک چیز میتونه مدیریت کنه. آن هم نمازگذار شدنه. فقط نمازگذار شدن. نمازگذار شدن در یک کلمه اگر بخوام معنیش کنم یعنی خداگرایشدن. نماز در فرهنگ دین نماد خداگراییه. گرایش به سمت خدا، جهت به سمت کی؟ خدا. شما اگر این موتور حرص وجودیت را به سمت کی جهت بدی؟ خدا جهت بدی یک خروجی میده.

موتور حرصت را به سمت دنیا جهت بدی یک خروجی میده. یک مثال بزنم در قاعده جذبو می‌خواهم بگویم ها قاعده جذب. یک قطره آب در دل صدف چیزهایی جذب می‌کند تبدیل به چی می‌شود؟ مروارید.

استثنای مصلّین و اوصافشان

همین قطره آب تو چاه فاضلاب چیزهایی جذب می‌کند تبدیل به چی می‌شود؟ عفونت، تعفن. قاعده جذبه. چی جذب کنیم؟ خدا می‌گوید من انسان را جاذب، جذب‌کننده یعنی موتور جذب تو وجود انسان چیست؟ فعال و پرکار، هلوع. دائم دارد مثل اینکه از عالم اطراف خودش دائم دارد یک چیزایی را به وجود خود چه می‌کند؟ اضافه می‌کند با جذبی که اطراف خودش دارد ساماندهی می‌کند. حالا اگر کسی مصلی شد یک ج-- یک جور جذب‌هایی دارد، یک نتایجی از آن می‌گوییره.

اگر کسی مصلی نبود، یک جذب‌های دیگری دارد، یک نتایجی از آن می‌گوییره. تا اینجا روشن مطلب؟ بفرمید. ببخشید حاج آقا این ادعا به طور مستقیم و شفاف فقط به هلوع می‌خورد یا به هر سه تا که فقط جذب... اگر قضیه مستقیم و شفاف بود که من یک کلمه حرف میزدم. قضیه لایه لایه است. اولاً تو این سؤال که فقط به هلوع میخورد یا به سه تای هلوع و جزوع و منوع، به سه تاش، سه تاش. اما به چه بیانی؟ آن بیانه مهمه.

خلاصه آن بیان اینه. با توجه به اینکه خدا فرموده خلق، پس فرقی بین مصلی و غیر مصلی تو اصل هلوع بودن، جزوع بودن و منوع بودن نیست. پس مصلین اگر استثنا شدن از اصلش استثنا نشدن، از رویکردش استثنا شدن. از کجا می‌فهمیم؟ از همین جایی که دارم . مصلین استثنا شدن یا نشدن؟ مصلین انسان‌اند یا نیستند؟ انسان مگه نگفت خلق هلوعا پس چگونه شده؟ چگونه می‌شود که یک کسی هلوع خلق شده باشد، هلوع هم خلق نشده باشد؟

یا بالاخره ما هلوع خلق شدیم یا هلوع خلق نشدیم دیگر. آیا مصلین اصلاً هلوع خلق نشدن؟ یعنی تو آفرینش مصلی بودن؟ این با هیچ جای قرآن نمی‌خونه. پس قطعاً مصلین هم از آن جهت که انسان‌اند تو اصل خلقت فرقی با بقیه ندارندددد. از همین جا می‌فهمیم که این الا استثنا از اصل هلوع بودن، جزوع بودن، منوع بودن نیست. این استثنا از چیست؟ رویکردشون هست. این استثنا از آن رویکرد مضموم و رویکرد دنیاگرایانه این سه تا صفته.

می‌توانیم بگوییم فقط جذب... نه دیگر. توضیح دادم برای شما که خود آن فاز مثبتش هم جزوع بودن و منوع بودن را دارد. هرکس که حرص دارد به تناسب حرصش هم جزع پیدا می‌کند، هم منع پیدا می‌کند. اگر حرصش تو فاز مثبته، جزع و منع‌شم تو فاز مثبته. آن جزعش می‌شود توبه و انابه و ناله به درگاه خدا. آن منع‌شم می‌شود سبقت و سرعت. اگر تو فاز منفیه، جزع و منع‌شم تو فاز منفی می‌شود. آن جزعش می‌شود مثلاً افسوس بر از دست دادن دنیا، آن منع‌شم می‌شود بخلی که از دیگران دارد می‌ورزد.

درست شد؟ پس ما از اینکه انسان خلق می‌فهمیم مصلین هم خلق‌اند. مصلین هم مثل بقیه انسان اصل هلع و جزع و من را دارندددد. اگر اصلش را دارندددد پس این استثناء چیست؟ این استثناء از رویکرده. استثناء از آن ماهیت دنیاگرایانشه که عمده انسان گرفتار آن شده. یک جواب دیگر دارد این سؤال، آن جواب آخر این س-سوره می‌گویم اگر یادم بندازید خواهم گفت. این سؤال شما یک جواب فنی‌تر دارد. من اکنون تا قبل از اینکه به آن جواب فنی برسم فعلاً اکنون اینجا مسئله‌مون حله.

بدونیم چی شد قصه. نگاهشون یکی به دنیا اصالت داده. کسی که به دنیا اصالت داده هر نوع از دست دادن دنیا را برای خود شر می‌بینه. هر نوع به دست آوردن دنیا را برای خود خیر می‌بینه. یعنی دو تا- آفرین. جزع و من فقط با این تفاوت که این اصالت را به دنیا نداده، به آخرت داده، به خدا داده، به معنویت داده. این جور دیگری، تو یک فاز دیگر جزع دارد. آن فازی که جزعش خودش ستودنیه. یعنی می‌گوید باریکلا به این انسان که نماز آن از دست رفته، این‌گونه اشکش درآمده.

حالا- حالا آها من می‌خواهم بگویم استثناء را که می‌بینیم، این دقتی که به کار بردیم تو لایه، لایه بودن بحثو شما هم به کار ببندید. نه، این بیست و بیست و یک فاز منفی دارندددد مثل بیست، مثل نوزده. اصلاً اگر این سه تا فاز منفی نداشتن، الا المصلین معنا نداشت. استثناء معنی نداشت. اینان فاز منفی دارندددد. اما تو چیش فاز منفی دارندددد؟ تو اصل خلق، نه. چون مصلین هم انسانن دیگر. پس- شرک و شایع واقعی پس- تو نگاه.

واقعی نیست. احسن. از دید خودشه. از دید خودشان. تو نگاهشون این فاز آنان منفیه. بله همینطوره. فر-- به‌خاطر-- احسن. تو کجا تعریف کنیم؟ بله هلع را کجا تعریف کنیم؟ حرص کجا بزنیم؟ حرص به خیر و نیکی و نماز دارندددد. آن یکی هم به قول شما به جمع‌آوری- اکنون ما کسایی داریم تو تدبر این سوره تموم می‌شود می‌گویند سوره بعدی. می‌گویم بابا ول کنید. نه سوره بعدی. دوره تموم شده. این دوره را چهار بار دیگر هم گذرونده.

بازم می‌گوید من یک سوره... تا کل قرآن تموم نشه مثل اینکه این آتش درونم فروکش نمی‌کند. این یکی سوره چی می‌گوید؟ اینم یک جور حرصه دیگر. حرصش آمده تو فاز علمی، تو فاز علم به کتاب الله. هی می‌خواهد بیشتر بدونه، هی می‌خواهد بیشتر بدونه. این یک جور حرصه دیگر. ولی این حرص ایراد ندارد. این حرص است-- اصلاً اگر در وجود ما موتور در واقع حرص تو وجود ما نباشد، انسان حرکت نمی‌کند. حتی رزق حلال هم یک نفر آقا حرص دارد به رزق حلال.

عیب ندارد خوبه. اینم باز یک رزق، یک حرص خوبیه. حرص به رزق حلاله. یعنی حواسش جمعه به حلال بودن. اما حرصش دارد کار می‌کند. اگر حرص نباشد اشتغال‌زایی نمی‌شود، تولید و توسعه اتفاق نمیفته، خیلی کارهای دیگر نمی‌شود. این حلو هم آن موتور حرکت انسان- آفرین. حلو، هلع، موتور حرکت ماست، موتور تکامل ماست. ما اینکه دهانه مکنده این موتور را می‌خواهیم کجا تنظیم کنیم؟ کل ماجرا اینه. این موتور مکنده وجود، این دهانه لوله‌اش را فرض کن این لوله مکنده‌ای دارد.

این را میای می‌چسبونیش به دنیا. مثل آن وقت دیگر این موتوره می‌شود موتور فاضلاب. همینجور دارد چی جذب می‌کند؟ همین‌گونه دارد ظلمت جذب می‌کند. دارد کشش‌های مادی جذب می‌کند. هی دارد به دنیا، به زمین شبیه‌تر می‌شود. این می‌شود سنگ، این می‌شود چوب، این به درد سوزوندن می‌خوره. این دیگر کارهای دیگر ای ندارد. تطبیق و نگرش انسان- همین دیگر. می‌خواهم بگویم به شکل کلی یکیش به سمت دنیاست این نگرش اصالت دادن به دنیاست، یکیش آخرته.

یک بارم به سمت رضای خدا، علم، معنویت، تقوا تنظیم می‌شود، یک چیز دیگر خروجی میده. آن جریان قطره آب، قطره آب تو دل صدف چی می‌شود؟ تو جای فاضلاب چی می‌شود؟ فرق در اینه. یا سنگ، سنگ یک جا می‌شود عقیق، یک جا می‌شود گچ. خمره. خمره . حالا تا اینجا داشته باشیم هنوز حرف دارد. حالا طبیعتاً برای ما سؤال می‌شود پس مصلین کی‌ان؟ مصلینی که خدا می‌گوید اینان توانستند مدیریت کنند این صفت حرص را، اینان چه ویژگی‌هایی داشتن که تونستن مدیریت کنن؟

یعنی طبیعتاً اکنون برای ما به لحاظ فکری سؤال است که اگر من هم بخوام این صفت حرص را مدیریت کنم باید چی باشم؟ باید مصلی باشم. باید نمازگزار باشم. پس نمازگزار کیست؟ خدا در هشت صفت معرفیش می‌کند. صفت اول، الذین هم علی صلاتهم دائمون. مصلین کسانی هستندد که ایشان علی صلاتهم دائمون، بر نماز خود دوام دارندددد. بر نماز خود دوام دارندددد. یک معنی ظاهری دارد، یک معنی باطنی دارد. معنی ظاهریش این است که هیچ نمازی از نمازهای واجب را فوت نمی‌دهند.

یعنی نمازهاشون را با رعایت احکام و با کیفیت حداقل قابل قبول همه را چی‌کار می‌کننددد؟ انجام میدن. هیچ نمازی فوت نمیدن. صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشا کامل اجرا می‌کننددد. نمازگزارن، دوام دارندددد. یعنی اینطور نیست که یک روز بخونه، یک روز نخونه، صبحو بخونه ظهرو دیگر بیخیال. ظهرو بخونه عصرو ولش کن. این‌گونه نیست. بی‌نماز نیستند، نمازا را دارندددد انجام میدن یک معنی باطنی دارد. معنی باطنش این است هر کس که نماز دارد می‌خونه، نماز توشه بر گرفتنه ، از ذکر خدا.

قراره این توشه ذکر تا وعده بعدی که او می‌خواهد دو مرتبه بیاد سر نماز، این توشه ذکر او را چکار کنه؟ همراهی کنه یعنی به اندازه‌ای از نمازت توشه برداری، از نماز صبحت که تا ظهر یاد خدای تو را چکار کند؟ تامین کند. ظهر و عصر انقدری توشه بگوییری که تا مغرب و عشا یاد خدای تو را چه کند؟ تامین کند. از مغرب و عشا اونقدری توشه بگوییری که تا صبح یاد خدای تو را چکار کند؟ تامین کند. یاد خدا را در بیست و چهار ساعت تو چی برس-- چکار کنه به هم؟

وصل کنه. یک دقتی بکنید خواهشا. این فرض کنید بیست و چهار ساعت ماست.

حق معلوم در اموال؛ سائل و محروم

این بیست و چهار ساعت ماست. این صبحه، این مثلا ظهره، این عصره. حالا پنج وعده من دارم می‌نویسم. این مغربه، این عشاست . اینام نقاط ثقل ذکرالله [سخنرانی عربی]. این نقاط ثقل ذکرالله. ما اینجاها توشه ذکرالله می‌گوییریم، توشه ذکرالله. این توشه ذکراللهی که می‌گوییریم، اکنون ما این‌گونه هستیم. مثلا توشه صبح‌مون یک نیم ساعت با ما می‌آید بعد چی می‌شود اینجا؟ قطع می‌شود. توشه ظهر و عصرمون مثلا یک، یک ساعت با ما می‌آید وایمیسته.

اینم همینطور. اینم همینطور. اینم همینطور. اینان به هم وصله؟ چرا؟ چون ما این را دیگر یادمون میره. قرآن یک یاد میده می‌گوید [سخنرانی عربی]. اکنون یادت رفته بود ساعت نه بود، ده یادت افتاد. عه من یک ساعته یاد خدا نیستم. حالا بعدا می‌گویم‌ها یعنی چی یاد خدا بودن. یک ساعته از خدا چی‌ام؟ غافلم. [سخنرانی عربی]. همینجا دوباره خدا را یاد کن [سخنرانی عربی]. بگو خدایا ازت می‌خواهم یک جوری کمکم کنی کمتر تو را از یاد ببرم.

رشد بدی منو. باز خدا را یاد کن. این رشته توجهت را اینجا وصلش کن. دو مرتبه بیا خودتو برسون به ظهر . این اتفاق همینجور دارد می‌افته. این تمرین انقدر باید تو زندگی انجام بشود، این تمرین هر وقت یادت رفت یاد کن، هر وقت یادت رفت یاد کن، هر وقت یادت رفت یاد کن که دیگر این نقاط عطف ذکرالله به هم چی بشن؟ متصل بشن. اگر اینان به هم متصل شد می‌شود دوام در نماز، بر نماز. می‌شود خوشا آنان که دائم در نمازند.

به حمد و قل هو الله کارشان بی. یک لحظه، این دائم در نماز بودن این نیستش که من صبح تا شب دارم نماز می‌خونم. نه، من نمازمو در اوقاتش دارم می‌خونم. ولی از هر نمازی ذکری را توشه می‌گوییرم که تا نماز بعد با منه . این می‌شود دوام بر نماز. حالا این ذکری که از آن صحبت کردید چه جور ذکریه؟ یعنی همش دارم می‌گویم ها خدا ها هست خدا هست. خدا فقط این نیست. می‌فرماید که [سخنرانی عربی]. بگوییید [پاسخ حضار]، عن ذکرالله.

تجارتشو دارد می‌کند، خرید و فروشو دارد می‌کند، امر دنیاشو دارد می‌کند، آشپزی، تحصیل، تدریس، برو، بیا. کاراشو دارد انجام میده. ولی در تمام شعوناتش خدا را در نظر می‌گوییره . بیست، بیست و چهار ساعته خدا را در نظر می‌گوییره. کسی به اینجا رسید وصل شد، اوقات زندگی او ذکرهاش به هم وصل شد ، این به فلاح و رستگاری می‌رسه. ، کسی حالا فرض می‌کنیم این اوقات ذکرش به هم وصل، ، نشد. فقط ذکرش تو همین اوقاته.

اصلا به هم وصل هم نشده. مثلا صبح خدا را یاد می‌کند. ظهر، عصر، مغرب، عشا. وصل هم نیست. حد اقل خاصیت نماز این است که اجازه وصل شدن غفلت‌ها به یکدیگر را - نمی‌دهد. نمی‌دهد. بدبخت کسیه که غفلت‌هاش به هم وصل بشود . حد اقلش پس این است که نذاریم غفلت‌هامون به هم متصل بشود. چون اگر رشته‌ای اتصال پیدا کرد دوام پیدا می‌کند . نذاریم غفلت‌ها به هم متصل بشود . بالاترش هم این است که سعی کنیم ذکرها به هم وصل بشود.

اگر ذکرها به هم وصل شد این فلاحه. غفلت‌ها به هم وصل شد این شقاوت و بدبختیه . جلوی شقاوت و بدبختی را نماز می‌گوییره. همین نماز خوندنی که موقع نماز یاد خدا باشیا. ولو که تو را تو ساعات بعدی حمایت نکنا. همین که آمدی موقع نماز تسلیم شدی الله اکبر. این خودش می‌برود این رشته ات-- یعنی اتصال غفلت‌ها به یکدیگر را از بین می‌برود. انقدر مسئله مهمه و تمرینمون باید چی باشد؟ تمرینمون به این باشد که اکنون می‌رویم ان‌شاءالله نماز، توشه ذکری که می‌گوییریمو کار داریم تا فردا صبح.

این‌گونه نیست که اکنون نماز دارم می‌خونم برای فقط همین اکنونم. من دارم نماز می‌خونم که آن رویکرد خداگرایانه خودم را تا فردا صبح تضمین کنم. بگویم ان‌شاءالله من دیگر تا فردا صبح بنده خدا می‌مونم ان‌شاءالله. خدایا عمر بده. صبحم اگر نماز خوندم باز تا ظهر هستم. همین جوری این تمرین باید تو زندگی ما جریان داشته باشد. این معنی على صلاتهم دائمون این هست. واذكر ربك إذا نسيت وقل عسى ربي أن يهديني لأقرب من هذا رشدا.

این را اصلاً به عنوان یک ذکر به خاطر بسپارید. آیه surه کهف باید باشد. بیست و؟ چهار. واذكر ربك إذا نسيت هر وقت از یاد بردی خدا را یاد کن. یاد کردن خدا هم هنرمند باشیم. انسان در هر حالتش یک اسمی برای خدا هست که خدا را صدا به آن اسم بزنه. خدا را به هر اسمی، هزار اسم خدا دارد که ما بلدیم. تو جوشن کبیر ما هست. حالا ده تاشم که بلد باشیم، می‌توانیم خدا را در هر حالتی به تناسب آن حالت صدا بزنیم.

یک وقت غفار صداش می‌زنیم، یک وقت ستار صداش می‌زنیم، یک وقت شکور صداش می‌زنیم، یک وقت صبور صداش می‌زنیم، یک وقت حلیم صداش می‌زنیم، یک وقت رئوف صداش می‌زنیم، یک وقت رحیم صداش می‌زنیم، یک وقت جبار صداش می‌زنیم. همین جور او را به آن حالی که داریم، وضعیتی که توش هستیم به تناسب آن، او را یاد کنیم. پس اولین صفت نمازگزار این است که على صلاتهم دائمون. کافیه همین؟ این یکی از عناصر هشت‌گانه نمازه.

عنصر دوم اینه. والذین نمازگزاران کسانی هستندد که في أموالهم حق معلوم. در اموال آنها حقی معلوم وجود دارد. می‌گوید حق یعنی اصلاً مال خود نمی‌بیند. می‌گوید حق من نیست، این حق یکی دیگر‌ست. حق یعنی این. یعنی دیگری حق مال دیگریه و حقی را که در اموالشان تعیین کردن بر دیگران، معلوم کردن. می‌گوید آقا معلوم، آقا بنده انقدر درصد حقوق ماهیانه ام یا انقدر سود تجارتم در سال یا انقدر از سهم کشت و کارم یا انقدر حالا یا درصد یا حجم هرچی حقی را مشخص کردن، می‌گویند این اصلاً مال من نیست.

مال کیست؟ لسائل والمحروم. این مال کسانیه که گرفتار‌اند یا درخواست می‌کننددد یا ممکنه درخواست هم نکنن ولی چی باشندد؟ محروم باشندد. این باید به آنان برسه. این حق من نیست. بله، این جدا از خمس و زکاته. خمس و زکات، خمس به، به طور خاص مال کیست؟ باید به کی بدی؟ به خدا. خدا به کی میده؟ به رسول. رسول به کی میده؟ لزقربى، یتama، مساکین هرچی خودش صلاح می‌دونه طبق دستوری که خدا به او داده. درسته تهش می‌رسه به نیازمندان یک بخشیش اما شما این را دست نیازمند نمی‌دی.

این را باید برسونی به دست خدا، رسول خدا، جانشین رسول خدا، جانشینان رسول خدا همینطور. این باید آن شاخه‌شه. زکات مالیات حکومت اسلامیه. باید بدی به حکومت اسلامی. باید بگوییره حکومت اسلامی ازت می‌گوییره برای مخارج جامعه. مالیات، همان مالیات خودمونه که متاسفانه ما غربی‌شو داریم اجرا می‌کنیم عوض اسلامیش. اسلام فرهنگی دارد برای زکات. اما این حق معلوم لسائل والمحرومه. این برای همسایته، این برای پدرته، برای مادرته، برای بچته، برای خواهر برادرت، برای عمو عمه خاله دایی و بچه‌هایشانه، برای رفیق آشنایی که می‌دانی احتیاج دارندددد.

یا اگر هیشکی دور و برت نیست، برای کمیته امداده که ببرود برسونه یک جایی به دست آن نیازمندان واقعی، مال بهزیستیه، مال خیریه‌های مطمئنه که بروند برسونن به جای خودش. قبل اینکه مالت به سر سال خمسى برسه، یک حقی باید توش داشته باشی، معلوم کنی. و من یک بار در یکی از کلاس‌ها تو روایات ما گفتن که هر مسلمانی حداقل یک چهل‌م ، یک چهل‌م، دو و نیم درصد حداقل دو و نیم درصد از مال خودش را تخصیص بده برای سائل و محروم.

این دو و نیم درصد چیزیه که به هیچ کس فشاری وارد نمی‌کند. شما فرض کن اگر کسی یک میلیون دارد درآمد، از این یک میلیون بیست و پنج تومنشم ندید بگوییر. یک میلیون درآمد داری بیست و پنج تومنشو ندید بگوییر. دو و نیم درصد. بیست و پنج هزار تومن. این حداقله دیگر. این حداقله. این برای کسیه که مثلاً دیگر انقدری ندارد. یعنی اگر بخواهد بیشتر از آن برود خودش چی می‌شود؟ گرفتار می‌شود. بیشتر از این می‌خوای؟

پنج درصد بگذار شما، ده درصد بذار، بیست درصد بذار. خودت می‌دانی. نگاه کن به خرج و دخلت چقدر می‌توانی از اموالت را اختصاص بدی به سائل و محروم که اصلاً آن را تو جیبت بگویی نذاری. یک دفترچه برای خودت داشته باشی، حقوقتو گرفتی آخر ماهه. من اکنون مثلاً سه میلیون حقوق گرفتم آقا انقدر از این حقوق را طبق قراری که با خودم و خدای خودم گذاشتم، این مال نیازمنده. می‌دانید خاصیتش چیست؟ وقتی کسی یک مالی را از همان اول جدا کرد گفت این مال نیازمنده، دیگر در دادنش بخل نمی‌آید سراغش.

اصلاً احساس می‌کند که امانت‌دارد دیگر. یک پولی مال دیگرانه تو جیب من. منتظر آدمشه. به کی بدم؟ کار کیو راه بندازم؟ مشکل کیو حل کنم؟ همین في أموالهم حق لسائل والمحروم اجرا بشود، من معتقدم تو جامعه ما فقر جمع می‌شود. با همین دو و نیم درصده ها. با همین دو و نیم درصده اجرا بشود فقر جمع می‌شود. چه رسد به ده درصد و به بیست درصد و به بالاتر از اینها. خدایا ما را بر این معنا موفق بفرما.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.