ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

خود صدقه ثواب داره اما صدقه از حق معلوم، این باز یک مرتبه ویژه‌ای داره.

هر مؤمنی اگر احساس تکلیف کنه که بخشی از اموالش رو تعریف کنه برای نیازمندان.

من دیدم کشاورزانی که مثلاً یه زمینی داره، زمین زراعی داره، یه قسمت خاصی از این زمین رو اصلاً خودش جدا کرده میگه اینجا رو برای اونا می‌کارم، برای فقرا.

بعد خودش به من می‌گفت همیشه بیشترین محصول رو از اینجا برمی‌داره.

غیر از اینکه خودمم همیشه برکت داره محصولم، از اینجا بیشترین محصول رو برمی‌داره.

زمین همون زمینه، آب همون آبه ولی خب خدا یه برکتی داده بهش.

یا مثلاً از حقوق ماهیانه خودش یه درصدی تعریف کرده، اصلاً نمیاره تو اموالش.

میگه این مال من نیست، این مال نیازمندانه.

منتظر جای مناسبه که جاشو پیدا کرد برسونه.

چقدر خوبه که این صفت در ما هم تثبیت بشه.

حالا غیر از اینکه قرآن کریم مشخص کرده، حالا من می‌خوام اگر صدقه‌ای بدم و لو از مال معلوم می‌خوام صدقه‌ای بدم، چقدر خوبه که اقربا را در اولویت قرار بدم، نزدیکان را.

نیازمند تو نزدیکانم هستن.

می‌تونه این صدقه‌ای که از مال حق معلوم میشه، می‌تونه قرض داده بشه ها.

لزوماً همیشه بلاعوض نیست.

آقا من گذاشتم از این مبلغ قرض میدم، عیبی نداره.

بلاعوض میدم، عیبی نداره.

برای مریض میدم، عیبی نداره.

ولی اولویت رو بده به نزدیکان خودش.

پدر، مادر اگر نیازمندن، خواهر، برادر، فرزند اگر نیازمندن، عمو، عمه، خاله، دایی، بچه‌هاشون، همسایه‌هامون اگر نیازمندن، آشنا‌هامون.

اینا در اولویت باشن.

حالا من تقریباً فکر می‌کنم که هر دو سه نفر به شکل طبیعی اگه یه حقی از اموالشون رو تعریف بکنن برای نیازمندان، به ازای هر دو سه نفر تو قشر متوسط جامعه میگما، نه تو قشر ثروتمند، تو قشر متوسط و متوسط به پایین، به ازای هر دو سه خانواده، یه خانواده پوشش می‌گیره.

و چقدر خوبه تو رسیدگی‌هامون مشکل حل کنیم.

فقط این نباشه یه پولی آقا من انداختم صندوق صدقه رفت.

خب بله من اگر دستم نرسه آخرین گزینه همینه.

اگه نیازمندی رو نمی‌تونم برم حمایت کمک بکنم از نزدیک، ببینم مشکلش چیه، همفکری می‌خواد همفکری، پول می‌خواد پول، حضور می‌خواد حضور کمکش بکنم، خب دیگه بالاخره به مجمع، مجامع خیریه اعتماد می‌کنم یا توی بخشی از اموالم به مجامع خیریه اعتماد می‌کنم.

اما اینکه ממשرت وجود داشته باشه، انسان دغدغه داشته باشه برای نیازمندان، یه خانواده، تو زندگیتون یه خانواده، نمی‌تون-- بیشتر می‌دارید دو خانواده، بیشتر دارید سه خانواده، پنج خانواده، حل مشکل بشه به نحوی براشون.

شغل لازم داره با ایجاد شغل براش کمک کنیم.

نمی‌دونم جهیزیه لازم داره با تهیه جهیزیه کمک بکنیم.

برای درمان پول لازم داره با تهیه پول درمان.

مشکل تغذیه داره با سبدهای غذایی.

هر جور که خلاصه این نیاز می‌طلبه.

نکته مهم می‌خوام بگم.

اگر [آیه قرآن] اگر حق معلوم تو اموال تعریف نشه، اصلاً [آیه قرآن] معنی نداره.

قرآن کریم نماز گزاری را که به یتیم و مسکین توجه نمی‌کند لعنت می‌کنه.

یعنی فکر نکنیم خب این یه کار خوبه، اینم یه کار خوبه.

حالا اینو انجام بدم ثوابشو می‌برم، اینم انجام بدم ثوابشو می‌برم.

اینو انجام بدم، اینو انجام ندم، خب لااقل ثواب اولی را بگید، می‌برم.

یا اینو انجام بدم اولی رو انجام ندم، ثواب اینو می‌برم.

نه، این دو تا را تو قرآن خدا طوری به هم پیوند داده که ما بفهمیم هیچکدام بدون دیگری قبول نیست.

الان اینجا هنوز کار داریم تو اینجا.

امام باقر علیه السلام می‌فرماید خدا هر جا در قرآن گفت [آیه قرآن] بغلش فرمود [آیه قرآن] تا مردم بفهمن نماز بی‌زکات، نماز نیست.

زکات بی‌نماز، زکات نیست.

هیچکدام بدون دیگری معنی ندارن.

یا سوره مبارکه ماعون خود قرآن می‌فرماید [آیه قرآن] یتیم را می‌راند، به مسکین هم به گرسنه‌ها و مساکینی هم که احتیاج دارن رسیدگی نمی‌کند، تشویق نمی‌کند، احساس مسئولیت نمی‌کند.

[آیه قرآن] همین المصلین که اینجا دارن مدح میشن، اونجا چی شدن؟

مورد نفرین و مورد اظهار عذاب شدن.

[آیه قرآن] میگه وای بر آن نمازگزارانی که از حقیقت نماز غافلن.

پس چیه این کاری که دارن می‌کنن؟

[آیه قرآن] نمایشه، ریاست.

آخه شاخصش چی هست؟

کجا بفهمم این ریا بود؟

میگه [آیه قرآن] کسی که دیدی نماز می‌خونه ولی منع می‌کنه خیر رسوندن به دیگران را یعنی خیرش به دیگران نمی‌رسه.

کسی که نماز می‌خونه ولی خیرش به دیگران نمی‌رسه، قرآن میگه این نماز ریا، ریاییه این نماز حقیقی نیست.

وای بر چنین نماز گذاری.

توی دین، اصلا نه تو دین، تو عقل.

بذارین به شما بگم تو عقل.

هر چیزی یه فلسفه‌ای داره.

درسته؟

حجاب یه فلسفه‌ای داره.

فلسفه حجاب چیه؟

پوششه دیگه.

یه پوششی ایجاد کند که سلامت و امنیت روانی اخلاقی در جامعه به وجود بیاره.

درسته یا نه؟

فلسفه حجاب همین هست یا نیست؟

خب حالا اگه کسی حجاب را بدل کند به عامل ایجاد فساد، یعنی با خود حجاب بازی دربیاره که این حجاب به جای اینکه او را بپوشاند و به جامعه امنیت بده، بلکه تو جامعه چی ایجاد بکنه؟

فساد.

فساد ایجاد بکنه.

این حجاب چیه؟

ضد فلسفه خودشه.

یعنی حجابی که داره خودشو نقض میکنه.

این بی ارزشه.

علاوه بر بی‌حجابی، جرم مسخره کردن حجابم براش نوشته میشه.

چون داری شما بازی می‌گیری.

حجاب کارش این نبود که تو داری د-- انجام میدی مثلا میگم.

نماز فلسفه‌ش چیه؟

خداگرایی.

با نماز داری میگی من تو-- گرایشم به کیست؟

خدا به خداست.

با راندن یتیم و بی‌توجهی به مسکین داری میگی من گرایشم به چیست؟

دنیا دنیا.

یعنی داری نقض می‌کنی فلسفه نماز رو.

فلسفه-- روح نماز انفاقه.

اگه تو نتونستی انفاق بکنی به یتیم، به مسکین، به فقیر، به ندار، به بیچاره، به گرفتار، به مستمند، به هرچی نتونستی اگر انفاق بکنی، شما روح نماز رو ازش سلب کردی.

لذا خدا میگه [سخner واضح] شاخص بی‌ایمانی به خدا، بی‌توجهی به مسکین.

که در یه جای دیگر قرآن [سخner واضح] مسکین.

همش همین است به هم خدا دوخته این دو تا رو به هم.

نتونی جداش کنی.

میگه اونی هم که جداش میکنه خدا لعنتش کنه.

نمازش تو کمرش بزنه.

اگر نماز رو از انفاق کسی جدا کرد.

دین اینجوری به نماز نگاه میکنه.

نماز قرار است ما را بنده کند که نسبت به خلق خدا خادم کند، که نسبت به ایال خدا خادم کند.

خلق خدا ‫الخلق ایال الله‬.

مخلوقات خدا ایال او هستند.

ایال او یعنی همه از نظر رزق و روزی غیر به کی وابسته‌اند؟

به خدا وابسته‌اند.

وقتی تو شدی دست خدا در انفاق داری کار خدایی می‌کنی.

این معنی نمازه.

حقیقت نماز اینه.

[مکث] یه نکته‌ای می‌خوام بگم به درخواست یکی از بزرگوارانی که تو کلاس بوده .

شوق به نماز چجوری ایجاد بشه؟

شوق به نماز.

به همین نمازی که باید بخونیم که پشت بندش روح نماز گذاری هم در ما به وجود بیاد.

تو پرانتز عرض می‌کنم این رو.

نماز رو خیلیا خیلی جور تفسیرش کردن.

خیلی معناها برای نماز ذکر کردن.

درستم هست، مشکلی نداره.

آقا نماز ارتباط با خداست.

نماز عشق به خداست.

نماز نمی‌دونم مناجات با خداست.

نماز شکرست.

نماز همه اینا هم درسته.

[مکث] همه ایناست که اسم شوق رو به میان میاره.

یعنی به ما داره القا می‌کنه اگر نماز ارتباط با خداست پس باید برای این ارتباط چی داشت؟

بگید، شوق داشت.

اگر نماز شکر خداست پس باید برای این شکر چی داشت؟

شوق داشت.

اگر نماز مناجات با خداست پس باید برای این مناجات چی داشت؟

شوق داشت.

حالا که من شوقم به نوع دیگری از مناجات با خداست، چرا این مدلی مناجات با او کنم؟

حالا که من شوقم به نوع دیگری از شکر خداست، چرا این مدلی شکر خدا کنم؟

برم همون مدلی که دلم می‌خواد شکر خدا کنم.

همون مدلی که دلم می‌خواد با خدا مناجات کنم.

اینجاست که نماز به چالش کشیده میشه.

جوان ما میگه برای چی من نماز بخونم؟

حرف زدن با خداست، من همینجوری با خدا حرف میزنم دیگه.

شکر خداست، ما همینجوری خدا رو شکر می‌کنم دیگه.

چه لزومی داره این شکلی خدا رو شکر بکنم؟

حضرت زهرا سلام الله علیها فلسفه نماز را طوری بیان می‌کند که دیگه این حرفا میره کنار.

میگه خدا نماز را تنزیییح از کبر قرار داده.

[سخner واضح] تعبیر شبیه اینه یا عین همینه.

نماز را برای پاکیزه شدن از کبر قرار داده.

نماز برای شکستن خوده.

برای اینکه بگی نه، نگی اونجور که خودم می‌خوام.

بگی اونجور که اون می‌خواد.

نماز یعنی-- کل نماز یعنی همین.

این شوق می‌خواد .

خود شکستن اصلاً با شوق ممکنه؟

اصلاً شوق نمی‌خواد.

این شوقش بعداً میاد روش.

وقتی خودتو شکستی مزه میده تازه.

تا وقتی خود را نشکستی مزه هم نمیده.

نماز تسلیمه، قبل از هر چیز تسلیمه.

تسلیم .

امر امر توه.

دنیا مال توه، منم مال توام، عبد توام، امرم امر توه.

الله اکبر.

تسلیم اگر کسی به معانی نماز در طول نماز حواسش جمع نمی‌شه این قابل اغماضه.

اما به یه چیز حواسش باید جمع باشه.

تسلیم، تعظیم، به خاک افتادن حتی نه تعظیم و به خاک افتادن به دلخواه خودم به دستور او.

وایسا، این ور و اون ور نگاه نکن، حرف نزن، قرآن بخون، خم شو، بلند شو، خاک بیفت به خاک، سرتو بلند کن، بیفت به خاک، سرتو بلند کن، پاشو، قرآن بخون، دستاتو بالا ببر دعا کن، خم شو.

من میگم چیکار کن.

من اگه بخوام نماز رو به یه چیزی تشبیه بکنم تو این دنیا از این منظر که حضرت زهرا سلام الله علیها فلسفه‌ش رو بیان کرده تشبیه می‌کنم به عملیات صبحگاه تو ارتش، تو سپاه [مکث].

صبح همه رو به خط می‌کنن.

فرمانده میاد اونجا.

اجلو نظام.

اول خبردار همه باید اجلو نظام به راست راست، به چپ چپ [مکث].

هر دستوری او میده باید تو انجام بدی.

برای چیه؟

حالا یه نفر برگرده بگه بابا بیکاری؟

بیکارم.

چته؟

مرض داری؟

آقا من ارتشی‌ام که ارتشی‌ام میرم تو جبهه می‌جنگم دیگه.

منو اینجا برای چی به خط کردی؟

باید بشکنی.

تو باید اینجا نشون بدی که هرچی من میگم، چیکار می‌کنی؟

انجام میدی.

اگه اینو نشون دادی منظم شدی اینجا من خیالم راحته که تو جبهه هم هرچی بگم انجام میدی [مکث].

اینجا بنا باشه من بگم به راست راست بگی برو بابا من دلم میخواد الان به چپ چپ.

خبردار.

من دلم میخواد بخوابم.

اع [مکث].

بابا تسلیمت کو؟

باید تسلیم نیستی.

پس فرمانده‌ای وجود نداره.

تو فرمانده‌ای را به رسمیت نشناختی، اطاعتی را درک نکردی.

تو خودتی.

تو سرباز نیستی [مکث].

تو nefsi.

این به درد ارتش نمی‌خوری.

خب بندگی یک مقامه.

بندگی یک مقامی.

تو اون مقام شما یه چیزی رو پذیرفتی.

میگی پذیرفتم که امر امر توئه.

این معنی بندگیه.

خب اگه شما پذیرفتی که امر امر توئه، اینو کجا باید تمرین کنی؟

نمازهای روزانه تمرین این امر امر توئه.

صبح به صبح حالا لطف کرده میگه عیب نداره یک ساعت و نیم صبح برای ما وقت گذاشته [مکث].

لطف کرده یه واجباتی تعریف کرده، یه مستحبات تعریف کرده.

میگه حالا عیب نداره اگر مستحبات رو نمی‌تونی حداقل واجباتش رو محکم بگیر.

لطف کرده تخفیف داده.

و الا اگر او اراده می‌کرد رأس اذان باید قیام بکنی باید قیام می‌کردی [مکث].

عالم همه ساجد اوست.

عالم همه راکع اوست.

تو کی هستی که بخواد او بگه رکوع کن بگی نمی‌کنم [مکث].

سجود کن نمی‌کنم.

هر وقت عشقم بکشه می‌کنم.

هر وقت دوست داشته باشم با تو حرف می‌زنم.

پس برو.

پس تو هنوز عبد من نیستی.

عبد خودتی.

برای همین تو نماز میگیم "ای یا کنعبد" فقط عبد توام [مکث].

یعنی عبد نه خودم، نه پول، نه بابام، نه ننم، نه صاحبکارم.

من عبد توام [مکث].

فقط می‌خوام تو رو راضی کنم.

این شد این نمازه دیگه.

این، این اگر تجربه شد در شکستن خود در مقابل خدا لذتی قرار داده که اگر کسی بهش رسید قطعه قطعه‌ش کنن از این لذت دست نمی‌کشه.

حالا دیگه اینم باز لطف مضاعف اوست و من اینجا می‌خوام بگم آقا من به این لذت نرسیدم.

بازم باید خودتو بشکنی تا روزی که زنده‌ای خودتو بشکن.

این لذت برای تو معیار نیست.

معیار لذت بردن از نماز نیست.

معیار تسلیم بودن است.

هر وقت فهمیدی معیار تسلیم بودن است لذت هم می‌بری [مکث].

از تسلیم بودن لذت می‌بری اون وقت [مکث].

نه من لذت نمی‌برم.

هنوز تسلیم نیستی.

تسلیم شو.

تسلیم شو.

آقا تا کی؟

تا آخر عمر شاید شیرینی تسلیمت را لحظه مرگت به تو بچشانند.

از تسلیمت کنار نگیر [مکث].

فاصله نگیر.

تسلیم حد و مرز نداره.

سربازی که توی ارتش داره اطاعت می‌کنه لازم نیست از اطاعتش لذت ببره.

لذت برد، لطفیست خدا به او کرده [مکث].

حالا ارتش کجا؟

سرباز کجا؟

بنده کجا؟

خالق کجا؟

مملوک کجا و مالک کجا؟

فقیر کجا و غنی کجا؟

ضعیف کجا و قوی کجا؟

هیچ کجا و همه چیز کجا؟

اینکه ما را می‌پذیره بریم جلوش بایستیم باید ممنون او بشیم.

می‌پذیره.

میگه آمدی حالا داری با من حرف می‌زنی.

خیلی حرفه [مکث].

خیلی حرفه [مکث].

که می‌پذیره، بار میده، اذن میده، به حضور قبول می‌کنه.

ایناست دیگه.

این معنا را-- لذا همیشه استاد ما می‌فرمود چه خوب هم می‌فرمود و این توصیه رو من به همه میگم.

صبح تا ظهر اصلاً بد بودما.

ها؟

گناه کردم، غافل بودم، اشتباه کردم، داد و بیداد کردم، قاطی پاطی کردم.

نباید اونجوری که نباید بودم حالا دیگه ظهر شده با خودم میگم ولش کن دیگه یه همچین صبح تا ظهری نمازی هم ندارد.

خیال می‌کنم این نمازه باید مثلاً بالاخره ارزش داشته باشه از نظر ذاتی.

منم که صبح تا ظهر گناه کردم این ارزشی ندارد یا نمی‌خونمش یا چجوری می‌خونمش؟

[همسایه] یه چیزی سرهم می‌کنم میره پی کارش.

ولی اگر کسی عاقل باشه ظهر اذان گفتند اِ من از صبح تا حالا دارم پدر سوخته بازی درمیارم اما الان یه چیزی یادم افتاد.

دنیا دست یکی دیگه است.

همه کاره یکی دیگه است.

میام وایمیستم جلوش میگم آقای من، مولای من، خالق من، مالک من، حبیب من، عزیز من، معشوق من.

من بد، من صبح تا ظهر غافل بودم.

حالا اومدم بگم می‌خوام تسلیم بشم.

کمکم کن، راست رسی کمکم کن.

کمکم کنی منم همراهم.

الان می‌خوام جلوت خم راست بشم.

می‌خوام به خاک بیفتم در مقابلت.

الله اکبر.

بعد پاشو ببین بعد نمازت به قبل نمازت یکیه.

اینو تمرین کن با نماز زشتی‌ها میرن کنار، بدی‌ها میرن کنار.

کم‌کم روحت تسلیم میشه.

الان می‌بینی یه وقتی ممکنه انسان یه گناهی مثلاً تو زندگیش داره یا گناهانی تو زندگیش داره که اصلا نمی‌تونه تصور کنه ترک اونا رو.

انگار یه جورایی زندگیش با اون گناهان چی شده؟

عجین شده، پیوند خورده.

در خودش نمی‌بیند این اراده را که بر اون گناهش غلبه کند.

یعنی نفسش چیه؟

سرکشه.

نفس سرکش رو نماز رام می‌کنه دیگه باید بیای نمازتو بخونی.

خوب نماز بخون.

اینکه این همه بزرگان دینی ما گفتن آقا نمازشو کسی بپاد سایر امورش چی میشه؟

درست میشه.

نماز رو بپا.

تو نماز قرآن خوندن هست، مناجات هست، رکوع هست، سجده هست، قیام هست، دعا هست، ذکر هست.

هرچی که یه انسان در ارتباط با خدا لازم داره تو نماز همه هست، بسته‌بندی شده، شیک، مرتب آماده.

اینو درست اجرا کن.

هرچی هستی، هرچی بودی، یه وضو درست بگیر.

بیا وایسا یه نماز درست بخون.

خوب باهاش حرف بزن.

بعد ببین چه اتفاقاتی تو زندگیت میفته.

ببین کل زندگیتو سامان میده یا نمیده.

ببین حالت رو خوب می‌کنه یا نمی‌کنه.

ببین نفس تو رام می‌کنه یا نمی‌کنه.

به شرطی فقط سر خودت کلاه نذار.

اون کلاهه چیه؟

نماز یعنی خداگرایی.

از خود دنیاگرایی نشون نده.

این صدق نمازه.

نماز صادقانه.

نماز صادقانه با انفاق.

همونجور که نماز می‌خونی به نیازمندان رحم کن.

اونوقت خدا میگه این بنده م راست میگه.

این منو می‌خواد.

این حاضره از منافع دنیاش برای دیگران بگذره.

این منو می‌خواد، راست میگه.

خب اگر کسی می‌خواد در نمازش دوام داشته باشه و در اموالش حق معلومی برای سائل و محروم باشه، این احتیاج دارد به پشتوانه چی؟

فکری و اعتقادی.

لذا سومین ویژگی نمازگزاران این پشتوانه اعتقادیشونه.

می‌دونی چرا اینا بر نماز دوام دارن؟

و می‌دونی چرا در اموالشون حق معلوم بر سائل و محروم هست؟

چون اینا یصدقون بيوم الدين.

اینا باور دارن که هر عملی را جزایی است.

معتقدند دنیا نظام جزا است و باورشون بر اینه که جزای مطلق را روزیست.

روز جزا.

اگر کسی جزای عملش را در این دنیا کامل نبیند، قطعاً در اون دنیا به طور کامل جزای او به او داده خواهد شد.

جزاء الأوفی قرآن میگه.

بی‌کم و کاست.

خلق الله، بندگان خدا، والله نوک سوزنی، عمل، اخلاق، فکر بی‌نتیجه در عالم نداریم.

اینا باور دارن جزا هست و باور دارن جزا در يوم الجزاز.

يوم الجزا را تصدیق می‌کنند.

میگن راسته.

تصدیق يوم الجزا می‌کنند.

میگن راسته.

این پشتوانه فکری‌ست که نماز رو سامان میده.

این پشتوانه فکری‌ست که انفاق را سامان میده.

کسی باور به يوم الدين نداشته باشد چرا مال خودش را به دیگران ببخشد؟

کسی باور به يوم الدين نداشته باشد چرا به جای تجربه آزادی مطلق خود را عبد کسی کند؟

نماز یعنی خود را عبد کردن.

چرا خودم رو عبد یکی دیگه بکنم؟

ولو اون کس خالق من باشه.

چون جزا را باور دارم خودم رو عبد او قرار میدم.

خب تصدیق روز جزا به تنهایی مسئله رو حل می‌کنه؟

روز جزا رو باور دارم ولی دور جهنم یه خط قرمز کشیدم.

میگم درسته جزا هست قیامت هست اما جهنمی برای من بگید، نیست.

ما رو جهنم نمی‌برن.

خیلی راحت میگم که آقا [خنده] منو بخوان جهنم-- منم بخوان نبرن بهشتیو می‌خوان ببرن.

من به این خوبی به این آقایی، به این خانومی، حجابم خوب، نمی‌دونم اخلاقم خوب.

خب منم نمی‌خوام ببرم بهش.

کیو می‌خوام ببرم بهش؟

همچین برای خودم یک نوشابه‌ای باز می‌کنم اون سرش ناپیدا.

یعنی به خودم حال میدم.

ها کار من درسته.

من یه گریه‌ای کردم، یه گریه‌ای کردم با خودم میگما تو روضه.

مگه میشه دیگه من جهنم، من؟

با این همه گریه.

برای خودمون تضمین صادر می‌کنیم، تضمین.

که ما جهنمی نیستیم.

خدا میگه نمازگزار واقعی اینه.

ببین "والذین هم من عذاب ربهم مشفقون".

اگر يوم الدين رو تصدیق می‌کنه از عذاب نگرانه.

مشفق یعنی نگران.

نگران از عذاب پروردگارشون هستن.

با خودش میگه نکنه من گرفتار عذاب بشم.

خوف داره.

طرف یه دونه حالا چی شده؟

تقی به توقی خورده.

شب بالاخره اتفاقی حالش یه جوری شده بلند شده یه دو رکعت نماز خونده، خب.

دو تا مثلا قطره اشکی از گوشه چشم‌هاش دراومده.

یواشکی این گوشه موشه‌های سقف و اینا رو نگاه می‌کنه ببینه فرشته‌ای چیزی کلش رو هک و زوک نکرده.

ببینه مثلا بگه خب به به چطوری؟

یه حالی ازش بپرسه و اینا.

بعد اگه یه خرده بیشتر با خدا باشه بره بیرون یه نفر بهش بگه آی یارو!

اصلاً شک می‌کنه به عالم.

یعنی چی؟

من این همه نماز و ذکر الله و اومدم بیرون میگه هو یارو یا مثلا رفتم تو اداره اعصابم رو خرد کردن یا چی؟

یا چیه؟

طلبکار میشه یعنی با دو هزار بندگی زود چی میشه؟

طلبکار.

دیگه الان باید همه عالم و آدم را خدا به خط کنه که به او سلام بفرستن.

درود، سلام، رحمت شعار بدن براش.

چی شده؟

هیچی یه نمازی خوندم نمازم خوب بوده یا انفاقی کردم یا کاری کردم.

در حالی که عبادالله سوره انسان رو یادتون میاد؟

"یفجرونها عینا يشرب بها عبادالله یفجرونها تفجیرا یوفون بالنذر".

بعدیشو شما بگو.

"و یخافون یوما کان شره مستیرا".

"ویطعمون الطعام على حبه مسكينا و یتیما و اسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نريد منکم جزاء و لا شکورا انا نخاف من ربنا یوما ابوسا قمطریرا".

این امام علیه، حضرت زهراست، امام حسنه، امام حسینه.

"یخافون یوما نخاف من ربنا".

اون میشه چی؟

"فوقاهم الله شر ذلک اليوم و لقاهم نظره و سرورا و جزاهم ربهم بما صبروا جنة و حریرا".

تا می‌رسه به اونجایی که "و سقاهم ربهم شرابا طهورا ان هذا کان لکم جزاء و کان سعیکم مشکورا".

تازه اونجا جایزه– جایزشو می‌گیره.

تا آخرین لحظه نگرانه نکند او را از خودم هنوز راضی، بگید، نکرده.

یه دو رکعت نماز خوندی دست یه فقیر رو گرفتی تموم شد [خنده] چطور فکر کردی تموم شد؟

تو چقدر بدهکاری.

نکند او را از من، از خودم راضی، نکند هنوز از من راضی نیست.

همش آتش داره یک بار دیگه، یه جور دیگه او را از خودم باید راضی کنم.

چیکار کنم؟

چجوری از خودم راضیش کنم؟

لذا ترس دارن.

اینکه تو فرهنگ دینی برای خودمون جهنمو تعطیل کردیم این بدبختی ماست.

این باتلاق تدین ماست.

این باتلاق شرع، تشریع ماست.

این عشق نیست.

[سرفه] این کسانی که دانسته یا نادانسته در جهنم خدا رو دارن می‌بندن، اینا قاتلان شریعت‌اند.

اینا قاتلان تدین‌اند.

اینا قاتلان انسانیت‌اند.

اینا خواسته نخواسته مروجان فسادند، مروجان تباهی‌اند.

ترس از عذاب جزو لاینفک تربیت دینیه.

ترس از عذاب نباشه انسان می‌رسه به اون نقطه که بگه نقد رو بچسب نصفه رو- رها کن.

ول کن.

نقد رو بچسب نصفه رو رها کن.

حالا من صبر کنم اون دنیا به من مشروب بدن، مست بشم اونجا از لقاء الله.

ولش کن همین دنیا مشروب هست، مست میشم دیگه.

حالا من صبر کنم اون دنیا همسران بهشتی به من بدن، آ همین دنیا هست دیگه.

اون دنیا چنین شود چنان شود.

ترس از عذاب نباشه کسی به راه راست هدایت نمیشه.

آقا ما شنیدیم میگن عبادت احرار برای ترس از عذاب نیست.

بله، من یه بار در همین کلاس توضیح دادم.

عبادت احرار برای ترس از عذاب نیست.

برای شوق به پاداش نیست.

پس چرا احرار مثل علی علیه السلام- عذاب خدا اینطور در دعای کمیل ناله می‌کنه.

که حضرت رو یارانش به شکل اتفاقی دیدند.

که نصف شب دیدیم رفت بیرون بدون اینکه بفهمد دنبال او رفتیم.

دیدیم مثل مارگزیده به خود می‌پیچه و گریه می‌کنه و میگه چجوری می‌خوام عذاب تو را تحمل کنم؟

چرا او داره ناله از عذاب می‌کنه؟

چرا امام صادق [خنده] علیه‌السلام اظهار شوق به بهشت می‌کنه؟

توضیح دادم در کلاس.

تجار چون پاداش دوست دارند خدا را می‌پرستند.

احرار چون خدا را دوست دارند پاداشش را می‌خواهند.

شما یه بار دلداده‌ی پاداشی، یه بار دلداده‌ی صاحب شی.

در هر دو حالت شوق به پاداش وجود دارد.

کسی اگر کسیو دوست داشته باشه لبخندشو دوست نداره؟

کسی اگر کسیو دوست داشته باشه رضایت او را دوست نداره؟

محبت او را دوست نداره؟

لطف او را دوست نداره؟

اگر کسی مثلاً به همسر خودش علاقمنده از اینکه همسرش به او خدمتی بکنه خوشش نمیاد؟

میگه من فقط خودتو دوست دارم.

دیگه چای نمی‌خواد بدی، آب نمی‌خواد بدی، غذا نمی‌خواد بپزی، مهربونی نمی‌خواد بکنی، لطف نمی‌خواد بکنی.

اینجوریه.

[مکث] یه کسی برای چای همسرشو دوست داره، یه کسی همسرشو دوست داره.

چون دوست داره از چایش هم لذت می‌بره.

[مکث] طرف خدا رو دوست داره چون دوست داره از بهشت خدا لذت می‌بره یا برعکس چون کسیو دوست داره از غضبش ناراحت می‌شه، از ناراحتیش عذاب می‌کشه، از اینکه او را دعوا کنه ناراحت می‌شه.

چون محبوب را دوست دارد غضب او براش ناراحت‌کننده است.

عذاب الهی برای احرار اینطوریه.

مگه خدایی که محبوبه از ما ناراحت باشه؟

ما چجوری تحمل کنیم؟

لذا علی علیه‌السلام در دعای کمیل چه زیبا می‌فرماید خدایا "ف هب لی صبرا على حر نارک" اصلاً گیریم آتیشو من تحمل کردم "فکیف اصبر على فراقک" چجوری قهر تو رو تحمل کنم.

خدایا من وسط زبانه های آتش داد خواهم زد که دوستت دارم.

[مکث] چجوری تحمل کنم کسی که دوسش دارم داره منو آتیش می‌زنه.

[مکث] حالا ترس از عذاب جزء لاینفک احرار هم شائق به پاداش‌اند و خائف از عذاب‌اند.

احرار.

ولی به خاطر عشقی که به محبوب در وجودشون هست.

[مکث] نه مثل تجار و نه مثل بردگان که به محبوب کاری ندارن.

فقط به اون جایزه کار دارن و فقط به اون عذابه کار دارن.

کاری با محبوب ندارن.

حالا بردگان رو ببین تو همین دنیا بردگانی هستن، منتظرن مولا بگه بگو آزادت کردم که چار نال بره.

آزادم کرد تمام فرار.

بردگانی هم هستن که وقتی مولا میگه آزادت کردم برو میگه کجا برم؟

کجا برم به جز در خانه تو؟

تو کربلا نمونه‌اش بود.

[مکث] امام گفت آزاد.

[مکث] برو.

[مکث] یعنی اون صیغه آزادی برده را جاری کرد با آقا تو آزادت کردم در راه خدا.

کجا برم حسین؟

کجا رو دارم برم؟

عاشقه.

فرق بس اینجاست.

تو اصل ترس از عذاب نه.

"والذین یصدقون بیوم الدین والذین هم من عذاب ربهم مشفقون" اینا کسایین که از عذاب پروردگارشون نگرانن.

چرا نگرانن؟

چون یه باوری دارن.

"ان عذاب ربهم غیر مأمون" اینا بر این باورند که عذاب پروردگارشان مأمون، مأمون یعنی کسی از عذاب در امنیت باشه.

عذاب پروردگارشان را کسی ازش در امن و امان بگید نیست.

یعنی برای کسی امان‌نامه از عذاب خدا صادر نکرده.

[مکث] الا به بندگی، الا به تم-تمام تلاش برای راضی کردن خدا.

[مکث] خب پس ببینید صفت اول نماز، دوام بر نماز.

صفت دوم انفاق، حق معلوم برای سائل و محروم.

پشتوانه فکری‌اش "یصدقون بیوم الدین".

پشتوانه اخلاقی و گرایشی‌اش، قلبی‌اش ترس از بگید عذاب.

خب این چهار تا یه پک کامله.

یعنی اگر کسی اهل نمازه، اهل انفاقه، روز جزا را باور کرده، از عذاب هم می‌ترسه، این پک مسلمونیش کامله.

[مکث] اصطلاحاً ساختار مسلمونی با این چهار تا کامله.

[مکث] در ادامه خدا چهار تا صفت دیگه ذکر می‌کنه.

اون صفت‌ها با اینا یکم فرق داره.

اینا همه اثباتیه.

اون یکی صفت‌ها یه جورایی سلبیه.

یعنی چی سلبیه؟

یعنی ما بهش-- من بهش اینجوری تعبیر می‌کنم، میگن آب‌بندی.

خب اینا همه درست، عناصرو درست داره.

یه جاهایی ممکنه انسان اشتباهاتی داشته باشه که اگه اونا رو درست نکنه، این چهار تا هم درست باشه تو این حوض آبی جمع بگید نمی‌شه.

از سوراخ داره دیگه، میره.

فایده نداره نشت می‌کنه.

دیگه هیچی نمی‌مونه.

چی‌هاست اونا؟

چهار تا چیزه.

یک "والذین هم لفروجهم حافظون".[سخنگوی 1] على أزواجهم أو ما ملكت أيمانهم فإنهم غير ملومين.

فمن ابتغى وراء ذلك فأولئك هم العادون.

این صفت پنجمه.

اولین صفت تو آب‌بندیه در واقع.

میگه ببین نمازت درسته، انفاقت درسته، تصدیق جزا داری، ترس از عذاب داری باریکلا.

حالا، یه چیزی باید حواست باشه.

مراقب دامانت باید باشی.

فروج دامن، دامن‌هاشون.

از نظر جنسی باید مراقب خودشون باشن.

نمازگزاران کسانی‌اند که به لحاظ جنسی از خود محافظت می‌کنند.

لفروجهم حافظون یعنی این.

پاکدامن‌اند.

مراقب دامن خویش‌اند.

براشون مهمه.

عفتشون براشون مهمه.

پاکیشون براشون مهمه.

آقا یعنی کلاً نمازگزار هیچ نوع تمتع جنسی ندارد در این عالم؟

چرا [سخنگوی 1] إلا على أزواجهم نسبت به همسرانشون آزادی دارن.

ما نمازگزاران رو درباره همسرانشون ممنوع از لذات جنسی نکردیم.

أو ما ملكت أيمانهم.

ما ملكت أيمانهم یعنی همون کنیز و برده مثلاً.

یا ما ملكت أيمانهم کنیزهاشون.

که حالا بحث کنیز یه بحث مفصلی داره.

یه وقتایی من در این کلاس یادم میاد اشاره‌ای داشتم اما انشاالله یه بار دیگه هم مفصل به این بحث ورود خواهم کرد.

الان فعلاً تو جامعه‌ی ما مصداق بگید ندارد.

الان مصداق ندارد.

این مقدار روشنه.

اما حالا بعداً مصداق خواهد داشت یا نخواهد داشت، یه بحث مفصلی داره.

که حالا درباره کنیز هم در سوره نور آدابشو آورده.

میگه آقا کنیز رو میشه باهاش ازدواج کرد اما خدا گفته اگر کنیز مایل به ازدواج با تو نیست، او را به نکاح خودت وادار نکن.

مکروهه که کنیز را به نکاح خودت وادار بخواهی بکنی.

اگه او دوست داره با کس دیگه ازدواج کنه کمکش کن بذار با کس دیگه ازدواج کنه.

ولی به لحاظ فقهی صاحب یک کنیز می‌تونه با او ازدواج داشته باشه.

إلا على أزواجهم أو ما ملكت أيمانهم فإنهم یعنی کسانی که لذات جنسی از أزواج یا ما ملكت أيمانهم دارن، فإنهم غير ملومين اینا ملامت نمیشن.

اینا ملامت شدگان نیستن.

توبیخ نمیشن.

تو چرا رفتی مثلاً از این راه، از این جاده رفتی؟

نه آزاد بوده.

اما فمن ابتغى وراء ذلك اگر کسی به غیر از همسر شرعی خودش و یا به غیر از مثلاً ما ملكت أيمانهم یعنی کنیز خودش که ارتباط با او حلال باشد، به غیر از او به دنبال بهره جنسی باشد، هر نوع بهره‌جویی جنسی به غیر از این دو کانال، همسر شرعی و یا کنیز، اگر کسی به غیر از این در صدد بهره‌جویی جنسی باشد وراء ذلك بداند فأولئك هم العادون این افراد از نظر خدا دیگه مصلون نیستن.

چی‌ند؟

عادون‌اند.

اینا متجاوزانند.

این تجاوزه.

این از حق خود و از حد خود پارا بگید فراتر نهادنه.

اینو خدا به عنوان بنده قبول نمی‌کنه.

میگه نه.

میگه نمازت به جا، انفاقت به جا، تصدیق روز جزا به جا، ترس از عذاب به جا، پاکدامنی‌تم باید داشته باشی.

پاکدامنی شرط حفظه.

اگه پاکدامن نباشی بقیش این خلاصه چیزی در این چهارچوب وجود به عنوان کمال توقف نمی‌کنه.

دیگه درز داره میره.

دیگه تموم شد.

همین؟

آب‌بندی تمامه؟

نه.

والذین هم لأماناتهم وعهدهم راعون.

همه چی درسته ها.

نماز و نمی‌دونم انفاق و تصدیق جزا و ترس از عذاب و پاکدامن هم هست اما امانتدار نیست.

متعهد نیست.

قراردادهای خودش را، تعهدات خودش را، تعهدات شرعی، عرفی، حقوقی پایبند نیست.

اماناتی که به او سپرده شده را در حقش خیانت می‌کنه، ظلم می‌کنه، کوتاهی می‌کنه.

امانتدار نیست، متعهد نیست.

خدا میگه اینم فایده نداره.

بازم کم داره.

باید امانتدار باشه.

بی‌تعهدی و امانتدار نبودن از تجلیات بنده نبودن و باور نداشتن به خداست.

تمام شد؟

نه.

والذین هم بشهاداتهم قائمون نمازگزاران کسانی‌اند که قائم به شهادات‌اند.

قائم به شهادات یعنی چی؟

یعنی نسبت به مشاهدات خودشون احساس مسئولیت می‌کنند.

یعنی محیط اطرافشون، جامعه‌شون، خانواده‌شون براشون مهمه.

اونچه که اینا می‌بینن و شاهدش هستن براشون چیه؟

بگید مهمه.

به من چه تو کار نمازگزار نیست.

آقا من مثلاً فرض کن من می‌خوام بگم از تو بشهاداتهم قائمون، امر به معروف، نهی از منکر، جهاد، همه‌ی اینا از تو این در میاد من باید منکر رو جلوشو بگیرم.

جدی دیگه.

تو وقتی متوجه شدی یک جایی منکری داره انجام میشه این میشه شهادت.

یعنی یه چیزی دیدی باید قیام به شهادت داشته باشی.

درسته بعضیا میگن به شهاداتهم قائمون یعنی اینکه تو دادگاه اگه صدات کردن آقا تو چی دیدی؟

تو اونجا دروغ بگو، نگو یا کتمان نکن.

هرچی دیدی همونو بگو صادقانه.

بله، این یکی از مصادیق قیام به چیه؟

شهادت.

یکیش اینه، یکیش تو دادگاهه.

اما همش مال دادگاه نیست.

من میدونم مثلاً فرض کن فلان کشور داره بهش ظلم میشه یا فلان آدم داره بهش ظلم میشه.

من مسئولم.

من وقتی میدونم نسبت به اون به اندازه خودم چی دارم؟

به اندازه خودم مسئولیت دارم.

نمی‌تونم بی‌تفاوت باشم.

این میشه قیام به شهادت.

قیام به شهادت یعنی بی‌تفاوت نبودن نسبت به مشاهدات اطراف، مشاهداتی که درکی که از اطرافم دارم.

خب این سه تا رو داشتید آخریش.

والذین هم على صلاتهم بفرمایید.

يحافظون نمازگزاران کسانی‌اند که بر نمازشون چه می‌کنند؟

محافظت می‌کنند.

یه بار می‌خوایم با هم بیاییم ها.

دقت کنید.

یک، شما بگید دوام بر نماز.

دو، [مکث]انفاق اسمشو میذاریم حق معلوم برای، حق معلوم برای سائل و محروم.

سه، بگید.

تصدیق روز جزا.

چهار، [مکث] ترس و نگرانی از عذاب پروردگار.

پنج، پاکدامنی.

شش، امانت‌داری و تعهد.

هفت، قیام، قیام به شهادات.

این هفت تا رو-- این هفت تا تعریف چی بود؟

نماز.

نماز یعنی این هفت تا، درسته؟

مصلیین کسانی‌اند که دوام بر نماز دارن، انفاق دارن، تصدیق روز جزا دارن، ترس و نگرانی از عذاب دارن، پاکدامنی دارن، امانت‌داری و تعهد دارن، قیام به شهادات دارن.

اینا همه یعنی بگید نماز و صفت هشتم‌شون اینه.

صفت هشتم اینه محافظت، محافظت بر بگید نماز یعنی برای هفت تا.

این صفت هشتمه.

یعنی صفت هشتم نمازگزار اینه که این هفت تا صفت را دائم داره چیکار می‌کنه؟

رصد، مراقبت، محافظت.

همیشه حواسش جمعه.

من نمازم درسته، انفاقم درسته، تصدیق جزا هم درسته، ترس از عذابم درسته، پاکدامنی‌م درسته، امانت‌داری و تعهدم درسته، قیام به شهادتم درسته.

اگر هر شبی، هر روزی ما میگیم باید مو-مشاره و مراقبه داشته باشیم، اگر هر شبی و هر روزی ببینم که اینا دارن لطمه می‌خورن یعنی من دارم از فرهنگ نماز چی میشم؟

فاصله می‌گیرم.

من باید این هفت تا رو مراقبت کنم تا همواره به من بگن چی؟

نمازگزار.

یادتون میاد اول شروع بحث روی چی بود؟

ان الانسان خلق حلوا اذا مسه الشر جزوعا واذا مسه الخير منوعا انسانو حرصش بدبخت می‌کنه.

یه راه کنترل هست.

الا الصبر.

این چارچوب جهت دادن و مدیریت کردن حرصه.

چارچوبش...

یه نفر یکی رو نداشته باشه بقیه به کار نمیاد.

یعنی مثل این می‌مونه موتور رو داره مثلاً فرض کن همه چی موتورش درسته.

این فرمون نداره، پیستون نداره، میل لنگ نداره.

خب نمیشه راه نمیره- حتی اون چهار تای آخر حتی اون چهار تای آخر.

اما با یه توضیحی.

اون توضیحی که من باید بدم اینه.

ممکنه یکی بگه آقا اینجوری که اگه باشه پس هیچ کدوم ماها نمازگزار نیستیم و خیلی از اینا رو ممکنه توش ایراد داشته باشیم.

ایراد یه بحثه.

آقا من الان اینجا فرض کنید کم دارم، اینجا کامل نیستم، اینجا کامل نیستم، اینجا کامل نیستم هرکدام.

اگر من نمازگزارم باید به سمت چی برم؟

به سمت اصلاح برم دیگه.

شما تو کدوم خطی؟

داری میری به سمتی که این هفت تا رو کامل کنی، این هشت تا رو کامل کنی [مکث] و خودتو به این فرهنگ نزدیک کنی پس تو در خط کیا هستی؟

نمازگزاران.

حالا ولو که در هر کدوم اینا ممکنه به صد درصد شما هنوز نرسید.

هشتاد درصدی، هفتاد درصدی خب داری میری.

داری روزانه خودت را کمک می‌کنی، رصد می‌کنی از خدا کمک می‌گیری که بری.

شما در خط نمازی.

اما اگه کسی اومد گفت بابا حالا اینو باشه آآآ اینم باشه.

آ نه دیگه این یکی نه اینم نه.

اِ!

انتخابی یه گزینه داری می‌زنی.

این، این یکی نه، این نه، بقیش من مش-- با بقیش مشکل ندارم.

اینجوری نیست.

آپشن نیستم عزیزم.

این زه پراید نیست بگی نمی‌خوام.

این فرمونه، این موتوره، این نباشه دیگه حرکتی در کار نیست.

باید همه رو بخوای، همه رو هم باید رو به کمال ببری.

بله ما جزو اونایی نیستیم که بگم اگه یه گناه تو این قسمت کردی، یه گناه اینجا کردی، یه گناه اینجا داشتی دیگه کلاً چی شد؟

بدبخت شدی.

آقا گناه کردم توبه می‌کنم.

اگر اینجا ناقص بودی، هفتاد درصد بودی، اینجا شصت درصد بودی، اینجا چهل درصد بودی، بدبختی.

آقا این چهل رو می‌کنم چهل و پنج، شصت رو می‌کنم هفتاد، هفتاد رو می‌کنم هشتاد.

در حال حرکتم.

دارم تلاش می‌کنم.

دارم پیش میرم.

خوبه.

تمام تلاشمم دارم می‌کنم.

"الذین جاهدوا فينا".

سعي لها سعيها کجاست؟

اسرا باید باشه.

سعي لها سعيها.

"ومن اراد الآخرة سعي لها سعيها" ها؟

سعیشو بکنه "وهو مؤمن".

یعنی سعی مؤمنانه بکنی.

خدا فردای قیامت تصدیق کنه بگه آره من، من خدا میگم تو سعیت را بگو، کردی.

آره حالا ولو من موقعی که داشتم می‌مردم مثلا اینجا نمره من بوده فرض کنید شصت، اینجا بوده پنجاه، اینجا بوده هفتاد، اینجا بوده مثلا نود، اینجا بوده هشتاد، اینجا بوده بیست، اینجا بوده فلان.

آقا هرچی من خدا وقتی میگه آقا تو سعیتو داشتی می‌کردی که اینا درست بشه، باشه قبوله.

بقیشم من بهت میدم.

اوه نه تو واسه خودت انتخاب کردی گفتی اینا رو نمی‌خوام، اونا رو نمی‌خوام، نمیشه.

میگه این هشت تا را، پس این هشتمیه مهم شد ها.

هشتمیه محافظت از کل نمازه.

کل نماز همین هفت تا بود.

کسی اگر این سیستم را، این سیستم چیه؟

این نظامه، این یه نظامه.

من به این میگم نظام نماز.

نماز یک نظام فکری، اخلاقی، رفتاری‌ست.

نماز فقط یک حرکاتی در طول پنج وعده شبانه روز نیست.

یک نظام فکری، اخلاقی، رفتاری جامعه.

شما نمی‌تونی در انسانیت سر فصلی به غیر اینا تعریف کنی.

رو هر سر فصلی که بخوای تو انسانیت دست بذاری تو این می‌گنجد.

آقا اینایی که مثلا خیلی خوب کار می‌کنن، کم از حقوق مشتری نمی‌ذارن، کم از حقوق ارباب رجوع نمی‌گذارن، امانت‌داری و تعهد.

تعهد یکی از نشانه‌هاش اینه صندلی‌ای که تخصصش را ندارم روش نشینم.

این تعهده.

اگر رو صندلی‌ای نشستم باید براش تمام تلاشم را بکنم.

این صندلی تدریس می‌خواد باشه، تحصیل می‌خواد باشه، پشت دخل مغازه می‌خواد باشه، تو کارخونه می‌خواد باشه، هرجا می‌خواد باشه، باشه.

این تعهد.

چی می‌خوای تو انسانیت، تو تربیت، تو کمال، چی می‌خوای بیاری که تو این هشت تا نباشه؟

این کل شریعت اسلامه.

لذا اسلام در یک کلمه شریعت اسلام یعنی نماز.

یعنی نظام نماز که محورش خود نمازه.

دوام بر نماز اولین صفته.

دوام بر نماز یعنی تسلیم.

حالا طرف میگه من خودم انفاق می‌کنم دیگه.

باشه برو انفاق بکن.

اندازه کوه، یه کوه طلا انفاق بکنی وقتی برای نفست کرده باشی کارکردش بیشتر از دنیا نیست.

تو نظام عالم گم میشه.

تو نظام عالم بقا فقط برای وجه الله.

همه هالکند الا او.

همه چی فانی‌ست الا وجه ربه.

جز وجه پروردگار، جز رضای او، هیچی نمی‌مونه تو عالم.

اون می‌مونه.

با این شروع میشه به اینم ختم میشه.

با نماز شروع میشه به نماز هم ختم میشه.

کلشم تعریف چیه؟

تعریف نمازه.

دین یعنی همین.

یه عده اومده بودن صدر اسلام به پیغمبر اکرم یا رسول الله همه چیت قبول، نمازو قبول؟

بگید، نداریم.

این یه نماز يا رسول-- رسول خدا گفتش که آقا بدون نماز دینی نیست.

دین رو بگی یه خیمه، این عمودشه دیگه.

این عمودو من بکشم دیگه چیزی از دین باقی نمیمونه، یه تیکه پارچه.

بعد می‌فرماید "أولئک فی جنات مکرمون".

اینا میرن بهشت.

حالا بهشت مفتی تقسیم کنیم برای خودمون.

اینا میرن بهشت.

اونایی که تو این هشت، هشت تا صفت دارن تلاش می‌کنن، اینا میرن بهشت.

"فمالذین کفروا قبلک محتین".

این کافرانی که دور و برت جمع شدن اینجوری دارن نگات می‌کنن، قبلک یعنی اطرافت، مقابلت، مقابلت وایسادن.

محتین یعنی اینجوری دارن نگات می‌کنن.

این کافرانی که جلوت وایسادن اینجوری دارن نگات می‌کنن خیره خیره چیشونه؟

عن الیمین وعن الشمال ازین.

همینایی میگم که سمت راست، سمت چپ گروه گروه ازین یعنی گروه گروه.

همینای که سمت راست و چپت گروه گروه وایسادن در مقابل تو خیره خیره دارن نگات می‌کنن.

[خنده] چی میگن اینا؟

حرفشون چیه؟

ای یطمع کل امرئ منهم ان یدخل الجنة نعیم.

اینا میخوان مفتی برن بهشت.

آیا هر یک از اینا طمع دارد که داخل بهشت بشود بدون اینکه به نظام نماز بگید پایبند باشد؟

كلا نمیشه.

آها راه نمیدیم.

راه نداره.

اصلاً.

انا خلقناهم مما يعلمون.

اینا رو خلقشون کردیم از اونچه می‌دانند.

خودشون می‌دونن از چی خلقشون کردم.

خودشون می‌دونن جلو من هیچی نیستن.

هیچکی نیستن.

عددی نیستن.

مخلوق منن مملوک منن.

فلا اقسم برب المشارق والمغارب.

خدا میگه سوگند یاد نمی‌کنم به پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها.

یعنی در سراسر زمین هرکی هرجا تو هر مشرق یا هر مغرب که باشد فرقی ندارد.

انا لقادرون علی ان نبدل خیرا منهم وما نحن بمسبوقین.

ما قطعاً قدرت داریم که این مدعیانی که مفت میخوان به بهشت برسند را نابود کنیم و بهتر از ایشان را جایگزین ایشان کنیم.

وما نحن بمسبوقین و کسی بر ما سبقت از ما سبقت نمی‌گیرد.

پس ما مسبوق واقع بگید نمیشویم.

حالا که اینطوره، فذرهم يخوضوا ويلعبوا ولشون کن بذار مشغول باشند.

بذار بازیشونو بکنن.

بذار بازیشونو بکنن.

مشغولن دیگه.

مشغولند.

شغلشو رها کرده چسبیده به اینکه بگه مشروب خور باشی.

اگه نمی‌دونم پول مشروب رفیقتو حساب بکنی پیش خدا ارزشت بالاتر از اینه که نمازخون باشی به رفیقت حال ندی.

شغل جدیدت مبارک یاور شیطان.

شغل جدیدت مبارک که وحی خدا را به بازی می‌گیری.

وحی خدا را.

خوش باش فذرهم يخوضوا ويلعبوا ولش کن بذار مشغول باشه.

بذار بازیشو بکنه.

حتی يلاقوا يومهم الذي يوعدون تا وقتی که ملاقات کنند اون روزشان را که وعده داده می‌شوند.

يوم يخرجون من الاجداف سراعا روزی که از قبرها با سرعت خارج می‌شوند کأنهم إلى نصب يوفضون سرگردان می‌دوند گویی به سوی پرچم‌هایی که به عنوان علامت نصب شده در دویدن و حرکت و تکاپو هستند.

یعنی گرفتار و سرگردان دنبال یه راه نجات.

هر جا یه علامتی می‌بینن می‌دوند اونور.

خاشعة أبصارهم ترهقهم ذلة اون روزی که چشم‌هاشون فرو هشته ذلت تمام وجودشون رو در بر گرفته.

ذلك اليوم الذي كانوا يوعدون آن است روزی که وعده داده می‌شدند.

صدق الله العلی العظیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

مرحله اول رو انجام دادیم.

انشاالله جم-- دسته‌بندی، جمع‌بندی دسته‌ها، ارتباط‌یابی هفته آینده انجام خواهد شد.

پیش‌بینی حقیر اینه که کل مراحل دو تا چهار هفته آینده در یک ساعت انجام میشه.

لذا وارد surه نوح انشاالله خواهیم شد.

کسانی که هنوز surه معارج تدبر رو کامل نکردن لطفاً سیاق‌بندی، جمع‌بندی، ارتباط‌یابی رو انجام بدن در surه معارج و اگر فرصت باقی موند لطفاً surه نوح رو حداقل مفاهیم آیاتش را کار بکنیم انشاالله.

فما للذین.

این غلط رسم الخطیه.

یعنی لام باید بچسبه به الذين.

از اون غلط‌های رسم الخطیه که بهش دست نمی‌زنیم.

قرآن چند تا غلط رسم الخطی توش هست.

یعنی کسایی که می‌نوشتن یه جاهایی اشتباه نوشتن بنا به اینکه عادت نشه هرکس تو قرآن دست ببره میگن آقا دست نزن معنی معلومه دیگه.

نمی‌خواد بچسبونی لام را.

ولا ماله کلمه نیست.

ما للذین.

چیست برای کسانی که.

[موسیقی در حال پایان]