ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.

عرض سلام و ادب و احترام محضر حاضران محترم در این جلسه و بزرگوارانی که از طریق پخش زنده همراهی می‌کنند با جلسه ما.

به لطف الهی بعد از یک وقفه بیش از سه ماهی که ایجاد شد در برگزاری جلسات دوره ما، دوره تدبر، الحمد لله با کاهش یافتن محدودیت‌ها و امکان رفت و آمد و تشکیل جلسه باز هم این توفیق شامل حال ما و شما شده که در محضر نورانی قرآن کریم حاضر بشیم و از این فرصت برای یاددهی و یادگیری معارف نورانی قرآن استفاده کنیم.

به خاطر این لطف الهی خدا رو شاکریم و از خدای بزرگ عاجزانه مسألت می‌کنیم تا آخرین لحظه زندگی توفیق حضور در پیشگاه مقدس قرآن، یادگیری معارف این کتاب عزیز و عظیم و عمل به آموزه‌های نورانی و انسان‌ساز و جامعه‌ساز این کتاب رو به ما عطا کنه ان شاء الله به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

ان شاء الله که خدا این صلوات رو بر بال‌های ملائکه تا آسمان تا عرش بالا ببره و ان شاء الله دل پیغمبر ما را شاد کنه و خوشحال از این اجتماع آخرالزمانی قرآنی.

خب ما سطح سوم رو داریم کار می‌کنیم.

تدبر، دوره معرفتی تدبر سطح سومش هست و رسیدیم به سوره مبارکه معارج.

بعدش هم سوره نوح علیه السلام و سوره جن سوره‌های پایان بخش این سطح هستند.

ان شاء الله ما امروز اگر سوره معارج رو به یه جایی برسونیم شاید سوره نوح رو هم شروع بکنیم و حداکثر احتمال میدم دو هفته دیگه غیر از این در خدمت خواهیم بود که دیگه سطح سه به پایان برسه.

ما روزی که سوره معارج رو اینجا تا یه جایی رفتیم جلو و می‌خواستیم از محضر شما مرخص بشیم فکر می‌کردیم مثل همیشه هفته آینده میاییم و ان شاء الله بحثمون رو ادامه میدیم.

ولی خب از اون فاصله تا به حال سه و نیم ماه نزدیک چهار ماه گذشته.

کسی که با قرآن معنوسه تو هر شرایطی باید سعی کنه این انسش رو با قرآن حفظ بکنه.

حالا این کلاس‌ها و این جلسات یه بهانه‌ایست، یه فرصتی‌ست که ما در محضر قرآن جمع بشیم.

حالا اینا نبود.

قرآن همون قرآنه و ما هم همون آدمی هستیم که بهش احتیاج داریم.

وقتی این جلسات نیست بیشتر باید خودمون رو بهش نزدیک بکنیم و بیشتر ازش به‌هرحال برای بندگی خدا کمک بگیریم.

اگر هم تا اینجا به هر دلیلی بزرگواران حاضر در جمع نتونستن اونجور که باید برنامه‌ریزی داشته باشن، باز عرض می‌کنیم از این به بعد هم هیچی قابل پیش‌بینی نیست.

همه چیز دست خداست و حالا وضعیت چطور پیش بره دیگه خیلی معلوم نیست.

ان شاء الله آمادگی داشته باشید مطالعاتتون رو برنامه‌ریزی بکنید.

من توصیه‌ام اینه.

میگم اگر کسی می‌خواد با قرآن معنوس باشه برای خودش حداقل روزی نیم ساعت.

تا روزی یک ساعت جا داره که آدم وقت بگذاره، قشنگ وقت یعنی نه به عنوان کار حاشیه‌ای، وقت بگذاره برای کلام خدا؛ بشینه با کلام خدا ارتباط برقرار کنه، سعی کنه بفهمه، اشکالی داره بنویسه، سوالی داره بنویسه، دنبال جواب سوالاتش و اشکالاتش باشه.

الحمد لله شما دیگه روش هم دستتون هست تا وقتی که ان شاء الله همینطور تا آخر عمرمون.

و اگر کسی می‌خواد قرآن رو هم یاد بگیره و هم یاد بده حداقل دو ساعت در روز یعنی باید جزء سیره او باشه.

هیچ چیزی نباید این دو ساعتو به هم بزنه.

حالا یه سری وقایع دست خود آدم نیست.

یه وقت بیماری پیش میاد، یه وقت خدا نکنه یه عارضه سختی تو زندگی پیش میاد که همه برنامه‌ها رو به هم می‌زنه.

من میگم قرآن آخرین برنامه‌ای باید باشه که به هم می‌خوره، نه اولین برنامه.

بلکه ان شاء الله هیچ‌وقت به هم هم نخوره حتی در شرایط سخت اما اولین برنامه نباشه که میره کنار.

اما حالا به غیر از شرایط خاص که همیشگی ن-نیستش در روال عادی زندگیمون اونایی که میخوان قرآن هم یاد بگیرن هم یاد بدن.

این دیگه حداقل دو ساعت در روز رو باید بذاره.

می‌خواد، می‌طلبه.

از خدا می‌خوایم که کمکمون کنه و بتونیم به تناسب هر هدفی که داریم چه یادگیری فقط، چه یاد گرفتن و یاد دادن انشاالله بتونیم به تناسب اون برای قرآن کریم و استفاده از این کتاب وقت بگذاریم.

بازم یه صلوات ختم کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

ما سوره معارج رو تا یه جایی با هم پیش رفتیم و معانی آیات رو کار کردیم.

یادتون هست دقیقا تا چه آیه‌ای بود؟

تا آیه؟

تا آخر؟

آهان یعنی مفاهیم آیات رو تا آخر رفتیم.

فکر کنم تا سی-- آره سیاق سومش دیگه یعنی اون قسمت‌های پایانیش موند.

أولئک فی جنات مکرمون.

ذهن من داره اینو میگه.

حالا من تا همینجا رم یه مروری با هم بکنیم و انشاالله بحث مفاهیم رو دیگه به پایان ببریم تا بتونیم ادامه بدیم.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

سأل سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع من الله ذي المعارج.

سائلی درخواست عذاب کرد برای کافران از خدا.

خدا فرمود درخواست عذاب کرده باشه واقعاً یعنی عذابی که درخواست کرده حتماً واقع می‌شود.

این واقعاً صفتی است که خدا به عذاب می‌دهد.

او گفته خدا یا عذاب، خدا گفته واقعاً.

برای کافران عذاب خواسته خدا فرمود ليس له دافع.

هیچ چیزی جلوی این عذاب را و جلوی رسیدن این عذاب به کافران را نمی‌گیرد.

از کی خواسته؟

از الله.

الله ذي المعارج.

معارج جمع معرجه.

معرج به معنی وسیله‌ای برای عروج یا جایگاه عروج.

خدا ذي المعارج یعنی چی؟

همین آیه توضیح میده.

میگه یعنی تعرج الملائكة والروح اليه في يوم كان مقداره خمسين ألف سنة.

میگه حواست باشه عذابی که از خدا خواسته ای برای کافران از خدایی خواسته ای که دارای معارج است.

از خدایی که ملائکه و روح به سوی او عروج می‌کنند در یک روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است.

این آیه داره اشاره میکنه به کدوم روز؟

روز برپایی قیامت.

میگه عذاب را از خدایی خواستی که عالم را در حال حاضر عالم را برپا کرده، ملائکه و روح را هم برای مأموریت‌هاشون در عالم گسیل داشته و مستقر کرده.

روزی که اراده کند این عالم را جمع کند و عالم دیگری را جایگزین کند که در اون عالم بعدی عذاب وعده داده شده.

اون روزی که او اراده کند این عالم را جمع کند و عالم بعدی را به جای این عالم قرار بدهد، اون روز دستور میده به ملائکه و روح که الان در مأموریت‌ها و در جایگاه‌های خود مستقرند.

اون روز دستور میده که بیا عروج کنید، بیایید بالا.

ملائکه و روح شروع می‌کنند به سوی خدا عروج کردن و این عالم شروع میکنه به بگید جمع شدن.

می فرماید يوم نطوي السماء كطي السجل للكتب.

آسمون رو لوله‌اش می‌کنیم.

مثل این شناسنامه‌ها که قدیم بود سجل می‌گفتن اینو لوله میشد.

جمعش میکنیم این شکلی.

اون روز که ما تصمیم بگیریم ملائکه و روح عروج کنند و آسمان‌ها و زمین و ستاره‌ها و این عالم جمع بشه، اون روز پنجاه هزار سال طول میکشه.

خود اون روز.

حالا شما میخوای با درخواست عذاب از این خدا او را منفعل کنی که حالا الان عذاب میاد بیاد.

نیومد یعنی نیست.

هرچی دوست داری فکر کن.

عذابی که ما وعده دادیم زمانی اتفاق میفته که خدا تصمیم بگیره این عالم را جمع بکنه که جمع کردن این عالم با فرمان عروج به ملائکه و روح اتفاق میفته.

و وقتی اونا عروج می‌کنند تا زمانی که این عالم جمع بشه پنجاه هزار سال طول میکشه.

اون موقع مواجه میشید با اون عذاب.

حالا که اینطور است پیغمبر من فاصبر صبرا جمیلا.

حالا که اینطوره در مقابل این رفتاری که این کافران انجام میدن میخوان با درخواست عذاب و اینکه درخواستشون همین الان اجابت نمی‌شود.

اینا میخوان یه جورایی بگن پس عذابی در کار نیست.

تو در مقابلشون صبر کن، یه صبر جمیل.

از کوره در نرو.

میدونو خالی نکن.

خسته نشو.

عقب نشینی نکن.

منفعَل نشو.

دست پاچه نشو.

اینا گفتن عذاب منم نتونستم عذاب رو الان برپا کنم.

چه کنم؟

نه خیالت راحت.

صبر جمیل داشته باش.

"إنهم يرونه بعيدا" اونا بعید می‌شمارند.

بعید می‌بینند عذاب الهی را.

ولی من خدا و "نراه قريبا".

من خدا عذاب را بعید نمی‌دانم بلکه قریب می‌دانم.

اونا میخوان بگن خب پس حالا که نیامد پس معلوم نیست که باشه یا نیست.

استبعاد کنند بگن بعیده همچین چیزی.

من خدا بعید نمی‌دونم بلکه قریب می‌دونم.

خب این عذاب واقع کی واقع میشه این عذاب؟

فرمود "يوم تكون السماء كالمهل وتكون الجبال كالعهن ولا يسأل حميم حميما".

در حالی که "يبصرونهم يرد المجرم لو يفتدي من عذاب يومئذ ببنيه وصاحبته وأخيه وفصيلته التي تؤويه ومن في الأرض جميعا ثم ينجيه كلا إنها لظى نزاعة للشوى تدعو من أدبر وتولى وجمع فأوعى".

ببینید خدا صحنه را عکس می‌کند.

تو این قسمت قبلی اول سوره اونا داشتن عذاب را به نحوی چه می‌کردن؟

انکار می‌کردن، زیر سؤال می‌بردن، پیغمبر را به خاطر ادعای عذاب به چالش می‌کشیدند.

اونا می‌خواستن این کار رو بکنند.

خدا جواب اون اقدام‌شون را به اون شکل داد.

گفت عذاب درخواستی شما از خدایی درخواست شده که ذي المعارج است.

پیغمبر تو هم بی‌صبر بگید نباش حوصله کن.

تحت تأثیر تبلیغات اینها میدونو خالی نکن.

خسته نشو محکم باش.

حالا در این آیات خدا حجم را ساماندهی می‌کند.

می‌گه می‌دونید اون عذاب که شما می‌گید بیاد و می‌خواید با عجله طلبش بکنید و می‌خواید از نیامدنش دلیل بگیرید بر نبودنش.

می‌دونین اون عذاب وقتی که واقع میشه چه اتفاقی می‌افته؟

اون عذاب در روزی واقع میشه که آسمان مانند فلز گداخته میشه.

و کوه‌ها مانند پشم حلاجی شده میشه.

و هیچ رفیق صمیمی از احوال رفیق صمیمی خویش سؤال نمی‌کنه.

در حالی که رفقای صمیمی به هم "يبصرونهم" به یکدیگر نشان داده می‌شوند.

یعنی رفقای صمیمی، عزیزها، صمیمی‌ها همدیگر رو می‌بینن اما اونقدر اون روز گرفتار احوال خودشون هستن که از حال هم سوالی نمی‌پرسن.

اع فلانی سلام چطوری؟

کجایی؟

کجا بودی؟

چی کار می‌کنی؟

هرکی دنبال کار خودشه.

روزی که اون عذاب واقع میشه هرکی دنبال کار خودشه.

مجرم در آن روز دوست می‌دارد که اگر بتواند فدا کند برای نجات از عذاب آن روز پسرانش را.

فرزندانش را.

اگر بتواند فدا کند همسرش را، برادرش را، بستگانش را، همان‌هایی که پناهش می‌دهند و تمام اهل زمین را همه را یکجا فدا کند که خودش را بگید نجات بدهد.

می‌گه اینقدر بدانید که مجرم در آن روز واویلای وقوع عذاب تو حالی‌ست که اگر دستش می‌رسید دریغ نمی‌کرد از اینکه همه را بده به هلاکت که خودش را چکار کنه؟

نجات بده.

بچه‌هاش بره.

بچه‌هام به قربون خودم.

نمی‌دونم همسر به قار-قربان خودم، برادر به قربان خودم، فامیل، همه اهل زمین همه بذار فدای من بشن که من از عذاب نجات پیدا کنم.

می‌خواد این عبارت بگه ببینید اون عذاب چقدر شدیده که دیگه اونجا آدم حتی حاضره عزیزترین‌های خود را فدا کنه و حتی همه اهل زمین را فدا کنه برای نجات خودش.

آیا راه نجاتی هست؟

كلا هرگز.

"إنها لظى" این عذاب این آتش شعله‌ور است.

"نزاعة للشوى" برکننده پوست و گوشت تن مجرمان است.

"تدعو" می‌خواند این عذاب چه کسانی را می‌خواند؟

"من أدبر وتولى" هرکه را که پشت کرد یعنی به دین پشت کرد، به تعالیم وحی پشت کرد "وتولى" و امر خویش را بگید به دست گرفت.

یعنی گفت خودم بهتر می‌دونم چجوری باید زندگی کنم.

می‌خواند هرکه را که پشت کرد و امر خویش را به دست گرفت و مشغول شد به جمع کردن منافع دنیا و انباشتن اون‌ها.

یعنی مشخصاً این عذاب برای مجرم است.

مجرم هم یعنی کسی که به دین پشت کرده، خودش عهده‌دار امر خودش شده و مشغول جمع منافع مادی و انباشتن اون‌ها برای خوده.

یعنی اگر من بخوام بگم مجرم چه کاره‌ست؟

میگم مجرم، دین گریز خودمحور دنیاگراست.

ببینید دین گریز خودمحور دنیاگرا.

جمع أفعاء مال اندوز دنیاگرا.

این یعنی مجرم.

الان عملاً خدا در این قسمت از آیات هجمه را عکسش کرد.

گفت شما می‌خواستید پیغمبر را به چالش بکشید دیگه حالا خودتون تو چالش باشید.

بدانید که شما با چی روبه‌رو خواهید بود.

بفرمایید.

اگر خدا گفته بود از الان تا اون موقع پنجاه هزار سال، می‌گفتیم فاصله زمانی.

اون روز پنجاه هزار سال.

اون روز ممکنه الان شروع شه.

ممکنه فردا شروع شه.

راجع به اینکه کی می‌رسد حرفی نزده که مثلاً خدا بگه پنجاه هزار سال بعد می‌رسد.

بعد اینا بگن اوووه [صدای خنده] حالا کو تا پنجاه هزار سال بعد .

خدا از زمان وقوعش حرف نزده فقط گفته وقتی که واقع بشود پنجاه هزار سال طول می‌کشه.

پس اینو نمی‌تونیم بگیم بعید می‌دونن یعنی میگن از الان تا اون موقع خیلی فاصله داریم.

بعید تو قرآن یعنی استبعاد.

فقط اینا نیستن.

بحث معاد و انکار معاد یکی از شاخه‌های انکار معاد استبعاده.

یعنی یه چیزی رو بعید شمردن.

اون کسی که یه چیزی رو می‌خواد رد کنه ولی برای رد کردنش دلیل کافی نداره چیکار می‌کنه؟

استبعاد می‌کنه.

مثلاً بهش میگن که آقا الان من تو خیابون مثلاً ببخشید ها اینجوری میگم تو خیابون یه دایناسور دیدم دوازده متر قدش بود.

این الان چجوری رد کنه مثلاً فرض کنید.

بگه که دایناسورها منقرض شدن.

بعد با خودش می‌گفت شاید هم یکیش پیدا شد حالا.

بالاخره از یه جایی از توی کوهی غاری چیزی دراومده.

بعد یه فکری با خودش می‌کنه میگه بعید می‌دونم، بعیده.

این بعیده یعنی من حرف تو رو نمی‌تونم قبول کنم.

حجت تو را نمی‌تونم قبول کنم.

الان اینا در مقابل وعده‌های عذاب می‌خوان اینطوری جلوه بدن که ما دلیل کافی از تو نشنیدیم.

انگار دلیل برای ما اینه که ببینیم فقط.

اگه نشون میدی همین الان عذابه رو میگی میاد همین الان جهنم رو روشنش کن جهنمی‌ها رو هم بنداز توش همین الان.

اگه اینجوریه آره یه چیزی.

و الا آقا اینجوری زندگی کنید که قراره بمیرید بعد از اینکه زنده شدید دو مرتبه اونجا جهنم هست، آقا برو، برو حاجی برو خدا روزیتو جای دیگه بده مثلا.

استبعاد یعنی این.

اینا می‌خوان پیغمبر را به چالش بکشن که تو نمی‌تونی اثبات کنی عذابی رو که ازش حرف می‌زنی و می‌خوای با دعوت با ترسوندن ما از عذاب ماها رو مثلاً به یه راهی بکشی دنبال خودت در حالی که پشتوانه ات که بحث عذابه ما اصلاً قبولش نداریم.

بعید می‌دونیم همچین چیزی باشه.

پس برای چی بیاییم بپذیریم از تو؟

خدا در بسیاری از سوره‌های قرآن برای معاد استدلال عقلی کرده، حجت عقلی آورده، از امکان معاد، از ضرورت معاد مثل سوره قیامت، مثل سوره حاقه و خیلی سوره‌های دیگه.

اما اینجا خدا داره بحث روانشناختی با اینا کار می‌کنه.

یعنی اینا هجمه تبلیغاتی درست می‌کنن.

جواب هجمه تبلیغاتی چیه؟

هجمه تبلیغاتیه.

الان اینا هیچ استدلالی نمی‌کنن فقط ینره بعیدا خدا میگه اما نراه قریبا.

يوم تكون السماء كالمهط تا اینجا.

ببینید خدا میاد یه صحنه‌ای رو به تصویر می‌کشه که بگه شما با یه همچین چیزی روبه‌رو هستید.

با یه بعید شمردن می‌خواید از کنارش بگذرید؟

عبور کنید؟

خب جمع بندیشو میذاریم برای بعد.

پس تا اینجام روشن.

سپس می‌فرماید إن الإنسان خلق هلوء.

انسان هلوء حریص بسیار حریص آفریده شده.

[مکث] ببین اگه دقت کنید اینجا صحبت از چی بود؟

جمع أفعاء گفتم یعنی چی این؟

دنیاگرایی.

حالا می‌خواد بگه این دنیاگرایی بالاخره اصل موتور حرص و طمع رو کی در وجود آدم گذاشته؟

خود خدا گذاشته.

إن الإنسان خلق هلوء خدا انسان را که آفریده طوری آفریده که هلوئه، حریصه، آزمنده.

همه چی رو از همه چی می‌خواد و سیرم نمی‌شه.

خلق هلوء.

إذا مسه الشر جزوعا وإذا مسه الخير منوعا.

نشانه هلوء بودنش اینکه شری بهش می‌رسد، جزع و فزع می‌کند.

آی مولام از دست رفت.

آی بچه‌ام از دست رفت.

آی ورشکست شدم.

آی تصادف کردم.

آی بدبخت شدم.

آی عزیزم مرد.

جزع و فزعش بلنده به خاطر حرصی که داره [مکث] و وقتی خیری به او می‌رسد از دیگران منع می‌کند.

خیر رو فقط برای کی می‌خواد؟

خودش می‌خواد.

اینا نشانه‌های اینه که انسان چیست؟

بگید.

هلوئه.

بعد همین خدایی گفت انسان خلق هلوء میگه إلا المصلین.

آقا مصلینم که انسانن دیگه.

مصلین از اون جهت که انسانن که خب اینا هم مثل همه افراد انسان خلق بگید هلوء دیگه.

پس چرا میگه إلا المصلین؟

میگه الا اینکه مصلین بلد شدن این صفت هلع، این صفت حرص را چی کار کنن؟

مدیریت کنن.

صحبت از مدیریته خدا می‌خواد بگه اگر من میگم جهنم جای اوناییه که به دین پشت می‌کنند، خودمحوری نشون میدن و به سمت دنیا میرن، این به خاطر اینه که من خودم به انسان یه موتور وجودی دادم به نام حرص، به نام طمع و مدیریت این موتور وجودی با خودمحوری ممکن [مکث] بگید، نیست.

خودمحوری نتیجه‌ش اینه که این موتور وجودی میره به سمت چی؟

دنیا.

یعنی همش می‌خواد دنیا جمع کنه در وجود انسان.

خب انسان از دنیا هر چقدرم جمع کنه بالاخره دنیا چیه؟

فانیه دیگه.

یه روزی این دنیا کارش تمامه دیگه.

اون موقع این انسان چی داره؟

هیچی، دست خالی پوچ.

به درد هیزم می‌خوره برای آتش جهنم دیگه به در-- کارایی دیگه‌ای نداره.

چون این موتور که قرار بود با این موتور او جذبی داشته باشد که به وسیله این جذب ارزش پیدا کند، این جذب غلط انجام شده.

این جذب از چیزی که نباید اتفاق افتاده.

به جای اینکه او وجودش به گوهر بدل بشه به هیزم بدل شده.

آقا ما شما رو با یه ظرفیت خلق‌تون کردیم، با یه فرصت و ظرفیت.

موتور رو بهتون دادیم، روش مدیریت‌ش هم بگید، دادیم و همون دینه.

باید دست از خودمحوری بردارید.

دین را که روش مدیریته قبول بکنید تا این موتور جذبش فضولات دنیا بگید، نباشد.

جذبش انوار رحمانی باشه، جذبش کمالات معنوی باشه، جذبش رشد باشه.

آب-- ببین قانون جذب و دفع یه قانون مطلقیه دیگه همه جا جواب میده.

آب یه جایی موادی جذب می‌کند که به لجن تبدیل میشه.

یه جای دیگری یه قطره آبی ممکنه موادی جذب کنه که به مروارید تبدیل بشه.

تا چی؟

جذب کنه دیگه.

انسان است و حلعه‌ش، انسان است و جذبش.

چی جذب می‌کنه؟

دنیا، میشه هیزم.

خدا میگه برای مدیریت این صفت مسلین موفق‌اند.

حالا می‌خواد محورهای مدیریت صفت حرص را در قالب معرفی کیا بیان کنه؟

بگید، مسلین.

میگه آقا در قالب معرفی مسلین بهتون میگم.

یک، "الذین هم علی صلاتهم دائمون".

دوام بر نماز، فوت ندادن نماز.

نماز به عنوان نشانه بندگی از محورهای هشت‌گانه ایست که به انسان قدرت مدیریت حرص شدید را می‌دهد.

نه به تنهایی‌ها، یکی از هشت عنصره.

که آدم بفهمه خودمحور نباید باشد.

باید چی باشد؟

چجوری باشد؟

بگید، خدامحور باشد.

خدا چی می‌خواد؟

بندگی را بپذیره.

نماز نشانه بندگیه.

حالا نماز بود کافیه؟

آدم می‌تونه به صرف اینکه نماز می‌خواند بگه من مصلی هستم؟

میگه نه، هنوز مصلی کافی نیست با نماز.

دو، "والذین فی اموالهم حق معلوم لصائل والمحروم".

اون خروجی تربیتی نماز انفاقه.

بتونه انفاق بکنه.

گفتیم خودمحور دنیاگرا این بشه خدامحور بگید، غیر دنیاگرا، آخرت‌گرا.

بتونه از دنیای خود برای صائل و محروم صرف‌نظر بکنه.

بتونه از دنیاش بگذره.

این دو تا بحث اصلی.

این دو تا که نماز است و انفاق، پشتوانه‌ای می‌خواهد، تصدیق روز جزا.

کسی اگر تصدیق روز جزا نکرده باشد در مقام بینش، در مقام اعتقاد، اگر کسی به تصدیق روز جزا نرسیده باشه، هیچ‌وقت این دو تا صفت در وجود او ثبات پیدا بگید، نمی‌کنه.

پس این پشتوانه بینشی این دو تا رفتاره.

ببین این یه رفتار با خدا، این یه رفتار با خلق خدا، این پشتوانه بینشی این دو تا رفتار.

حالا طرف روز جزا را تصدیق می‌کنه اما یه قیدی گذاشته برای روز جزا که خنثی‌اش کرده.

میگه قیامت هست اما من عذاب بگید، نمی‌شوم.

ما عذاب نمی‌شویم.

قیامت هست.

نمیگم نیست، هست.

اما ما را نمی‌برن جهنم.

این میشه خنثی کردن چاشنی باور به قیامت.

یعنی باور به قیامت‌ش دیگه کار نمی‌کنه.

فایده نداره.

اون باور به قيامتی که کسی به خودش تضمین داده من را عذاب نمی‌کنند، اون باور به قیامت تربیت نمی‌کنه دیگه.

لذا چهارمین‌ش میشه چی؟

"والذین هم من عذاب ربهم مشفقون".

ترس از عذاب پروردگار دارن.

چون نگاه‌شون اینه.

"ان عذاب ربهم غیر مأمون".

اینا میگن عذاب پروردگار-- کسی از عذاب پروردگار ایمنی بگید، ندارد.

خب دو تا رفتار، یه پشتوانه بینشی، یه پشتوانه گرایشی، گرایشی، ترس.

تمامه؟

بله تمامه فقط آب‌بندی می‌خواد باید از یه جاهایی که ممکنه این چهارتا صفت از بین برود مواظبت کنیم.

خراب بگید آفت نگیره، خراب نشه.

الان آب بندیش چیه؟

چهارتا صفت دیگه است.

یک پاکدامنی.

"والذین هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين فمن اتقى بعد ذلك فاولئك هم العادون" کسانی که مراقب دامن خود هستند، حافظ دامن خود هستند جز در مورد حلال، به غیر حلال دنبال تمتعات جنسی نیستند.

چرا که اگر کسی اونطور باشه هم العادون متجاوزه دیگه نمیشه به او گفت مصلی .

پاکدامنی، اگر پاکدامنی نباشه اون چهارتا قبلی آب میره، خراب میشه، از بین میره، فاسد میشه.

دو.

"والذین هم لاماناتهم وعهدهم راعون" امانت داری، تعهد اجتماعی، امانت داری، تعهد به عهد و پیمان و قرارداد و اینها پایبند بودن، امانات مردم را محترم شمردن .

سه.

"والذین هم بشهاداتهم قائمون" نسبت به آنچه می‌بینم بی‌تفاوت بگید نباشم.

قیام به شهادات یعنی مسئولیت پذیری اجتماعی.

یعنی نسبت به مشاهدات بی‌تفاوت نبودن.

یعنی پای مشاهدات ایستادن.

امر به معروف توش میاد، جهاد توش میاد.

آنچه می‌بینم یه وقت می‌طلبد تذکری بدهم.

آنچه می‌بینم یه وقت می‌طلبد مبارزه‌ای بکنم.

آنچه می‌بینم یه وقت می‌طلبد تأییدی بکنم.

نمی‌تونم من نسبت به اطرافم و اتفاقات اطرافم بی‌تفاوت باشم.

و چهارمی تو آب بندی.

"والذین هم على صلاتهم يحافظون" این "على صلاتهم يحافظون" یعنی چی؟

یعنی این هفت تا که شمردیم اینا، اینا همه وصل کی بود بگید؟

مصلی.

پس اینا شد نماز.

نماز هفت تا چیز شد.

یک بگید.

دوام بر نماز.

دوام بر نماز به معنی همین نمازهای یومیه که داریم می‌خونیم.

دو، انفاق.

سه، تصدیق روز جزا.

چهار، ترس از عذاب.

پنج، پاکدامنی.

شش، امانت‌داری و تعهد.

هفت، قیام به شهادات.

اینا شد تعریف نماز.

هشتمی میشه چی؟

محافظت بر نماز.

یعنی این هفت تا را، این هفت تا قبلی را محافظت کنه.

یعنی یک checklist داشته باشه مرتب این هفت تا صفت رو کنترل کنه در خودش.

آقا حالا من نمازم داره بهتر میشه یا بدتر؟

این یه شاخصه.

انفاقم بهتر میشه یا بدتر؟

این یه شاخصه.

تصدیق روز جزای من بالاتر میره یا پایین‌تر؟

شاخصه.

ترس از عذابم افزایش پیدا میکنه یا کاهش؟

هر روز میگم خیالمو راحت‌تر می‌کنم از عذاب یا نگران‌تر میشم از عذاب پروردگار که مسئول‌تر بشم.

این شاخصه.

پاکدامنی شاخصه.

امانت‌داری و تعهد شاخصه.

قیام به شهادات، مسئولیت پذیری اجتماعی شاخصه.

این هفت تا رو مراقبت می‌کنه.

مراقبت از این هفت تای قبلی میشه صفت هشتم نمازگزاران.

بعد خدا می‌فرماید "اولئک فی جنات مکرمه".

اینا میرن بهشت.

اینا میرن بهشت.

از اون جهنمی که "تدعو من ادبر وتولى وجمع فاوعى" اینا نجات پیدا می‌کنند.

حالا از اینجا به بعد، از اینجا به بعد دیگه بحث جدیدمونه.

"فمالذین كفروا قبلك مهتعین".

خدا سؤال می‌کنه پس چیست ما للذین این غلط رسم الخطیه ها.

یعنی این لام باید به الذین می‌چسبید.

خب تو قرآن یه اشتباهات رسم الخطی وجود داره.

کاتب‌ها بعضی جاها رسم الخط اشتباه گفت نوشتند.

برای اینکه به قرآن دست نزنیم اون رسم الخط‌ها رو عوض نمی‌کنیم.

اونا ولو غلط هم هست میذاریم میمونه چون تو معنا اثری نداره فقط تو نوشتن این اشتباهه باید اینجوری باشه.

ما للذین فما للذین.

پس چیست برای کسانی که کفر و کفر ورزیدند؟

قبلک مهتعین در مقابل تو قبلک در مقابل تو مهتعین مته از اهطاء، اهفاع یعنی خیره خیره با چشم نگاه کردن.

خدا میگه این کافرانی که دور و برت جمع شدن خیره خیره دارن نگات می‌کنن چشونه؟

پس این کافرانی که دور و بر تو جمع شدن خیره خیره نگاحت می‌کنن چشونه؟

چیست آنان را؟

چه شده است ایشان را که دارن اینطور خیره خیره نگات می‌کنن؟

عن الیمین وعن الشمال ازین.

یه گروه‌هایی سمت راستت، یه گروه‌هایی سمت چپت جدا جدا .

این گروه‌های پراکنده‌ای از کفار که سمت راستت و سمت چپت و اجتماع کردن همه دارن خیره خیره تو را نگاه می‌کنند.

چشونه؟

چه می‌خوان؟

أَيَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ.

آیا هر یک از ایشان طمع دارد که داخل شود به جنت پر از نعمت؟

خدا فرمود کیا فی جنات مکرمه.

اولئک این اولئک کیا بودند؟

مصلین بودند.

گفت اونی که میره بهشت مصلین‌اند که باید این هشت تا صفت را بگید داشته باشن.

برای این هشت تا صفت بکوشن.

حالا شما بگید چرا اصلا باید این هشت تا صفت را می‌داشتند؟

تا موتور حرصشون را مدیریت کنه.

این موتور حرص دن-- موتور حرص دنیا جذب نکنه هیزم بشن.

نور جذب کنه که لایق چی بشن؟

بهشت بشن.

اینا قرار شد برن بهشت.

اینا کارشون درسته.

حالا شما به من بگید این الذین کفروی اینجا میشن کیا؟

کیا قرار شد برن بهشت؟

بگید مصلین.

پس الذین کفروی که طمع بهشت دارن و خدا می‌خواد بگه این طمع، طمع بیجاییه.

اینا میشن کیا؟

[همهمه] می‌شن غیر مصلین، غیر مصلین.

یعنی آقا ما در هر سوره ای کافر اون سوره رو باید به تناسب بگید اون سوره معنی کنیم.

کافر تو یه سوره ای هست میگه اصلا من خدا را قبول ندارم.

کافری که خدا را قبول ندارد طمع بهشت دارد؟

شما بگید.

چه بهشت دیگه حالا [خنده] من خدا را قبول ندارم.

طمع بهشت.

ما کافر داریم که قیامت را قبول ندارد.

خدا را قبول دارد، قیامت را قبول ندارد یا خدا را هم قبول ندارد قیامت هم قبول ندارد.

کافری که قیامت را قبول ندارد طمع بهشت دارد؟

جواب بدید.

پس این کافر، کافری است که هم خدا را قبول دارد هم بهشت را قبول دارد.

نه فقط بهشت را قبول دارد، طمع بهشت هم دارد.

یعنی می‌خواد بهشت بره.

پس چشه که خدا بهش میگه کافر؟

این می‌خواد بدون نماز بره بهشت.

این می‌خواد مفت بره بهشت.

نمازی هم که میگیم نه فقط این حرکاتی که در روز پنج دفعه انجام میدیم، اون یکی از محورهای نمازه.

نماز چند محور داره؟

هشت محور.

این بدون تن دادن به نظام تربیتی نماز که این نظام تربیتی موتور حرص را بگید مدیریت می‌کند.

این بدون این می‌خواد بره بهشت.

امروزه من فقط کوتاه میگم остаشو تو جمع‌بندی اشاره می‌کنم.

امروزه بحث زیادی یعنی گروه‌های زیادی از ادیان، منشعب شده از ادیان، با نگرش‌های تسامحی و تساهلی همین منطق رو تبیین می‌کنند.

میگن آقا مثلا تو مسیحیت میشه مسیحیت تبشیری.

آقا چه جهنمی.

جهنمو تعطیل می‌کنند.

میگن ما می‌خوایم بریم بهشت.

برای بهشت رفتن هم کاری لازم نیست بکنیم.

عین صحبت کشیش مسیحیه دارم براتون میگم.

خدا هی پیغمبر فرستاد که بنده‌ها او را چه کنند؟

بندگی کنند.

دید بندگی نمی‌کنند.

هرچی هم پیغمبر می‌فرسته فایده نداره.

خود خدا لباس بشر به تن کرد، اومد تو زمین.

اومد به عنوان یک انسان در زمین متولد شد.

خودش به جای همه عبادت و بندگی کرد به جای همه.

بعدم اجازه داد بنده‌های بد خون او را بریزند و خون خودش را کرد کفاره گناهان همه بگید بندگان.

یه شرط فقط داره.

به خدا و خون ریخته شده او ایمان داشته باشن.

یعنی الان مسیحیت تبشیری یه آموزه داره.

شما هر جور دوست داری زندگی کن.

سلام نکن.

اون آموزه مهم چیست؟

اون آموزه مهم اینه که بپذیری عیسی خدا بود که آمد به جای بقیه بندگی کرد و اجازه داد خونش ریخته شود و خون او شد کفاره گناهان بقیه.

ایمان آوردی؟

مبارکت باشه دیگه کار درسته.

دیگه برو زندگیتو بکن.

جهنمم اخیرا کلا تعطیل کردن.

قبلا می‌فروختن متری، هکتاری هر جور.

حالا که دیگه کلا تعطیل کردن.

شبیه همین تو اسلام، اسلام رحمانی.

چه جهنمی.

خدا مگه جلاده؟

خدا مگه آدمکشه؟

خدا مگه قصابه؟

خدا مگه چی چیه؟

خدا مگه چی چیه؟

شما الان می‌بینید دیگه امثال آقای آقا میری و امثال اینا که من اسمشونو هم دوست ندارم بیارم چون اینا در انحراف و بدعتی که تو دین دارن ایجاد می‌کنن در حد یک انحراف جزئی نیست.

یعنی دین را به کلی از ریلش خارج کردنه.

به نام اینکه خدا، خداي مهربانی‌هاست، خداي مهربانی‌ها جهنمی در کارش نیست.

آقا اینایی که به شما گفتن اشتباه به سمتتون رسوندن.

آیات صریح قرآن نه یه دونه دو تا، پنج تا، ده تا.

ده‌ها و صدها آیه قرآن را باید تکذیب کنی تا بتونی بگی جهنمی در کار نیست.

آی مردم بی‌خودی از جهنم شما رو می‌ترسونن.

بهشت می‌خوای بری، آقا شما اگر شراب خور باشی ولی مرام داشته باشی بهتر از اینه که نماز بخونی بی‌مرام باشی.

نماز و با شراب در یک جای قرار میدن.

نه، با شرابم می‌تونی بری بهشت.

یه وقتایی با نماز نمی‌تونی بری.

به جای اینکه بیاد بگه آقا نماز یک مکمل‌هایی داره.

نماز فقط کارایی که در روز انجام میدی نیست.

اینا رو هم باید انجام بدی.

شما رو سوق میده به سمت اباحی‌گری.

[مکث] اون آدمی که پا میشه میره دوستاشو مهمون می‌کنه به مشروب.

اینا مثال‌های کیشو می‌زنه‌ها.

مهمونو به مشروب می‌کنه.

خودش خورده مشروبشو نیاز نداره.

ولی برای اینکه حال اونا رو نگیره مشروب می‌خوره، پول اونا رو هم حساب می‌کنه.

این آدم کجاست تو این عالم؟

و اون نمازخون کنس بد اخلاق اون کجاست؟

چرا اینا رو داره با هم مقایسه می‌کنه؟

دنبال چیه؟

دقیقاً می‌خواد بزنه اینکه لازم است برای نجات از جهنم لازم است تن به نظام نماز بدهی.

تا اینو بزنه.

می‌خواد بگه اصلاً جهنمی در کار نیست که تو به خاطرش بخوای انقدر خودتو به زحمت بندازی.

برو حالتو ببر .

و عرفان‌های کاذبی که امروز تو جامعه ترویج میشن، کلیساهای خانگی همینن.

بعضی از بالاخره همین اسلام رحمانی‌ها یا حتی بالاخره [مکث] اینایی که قائل به شفاعت مطلقن یعنی معتقدن همین که گفتی حسین یا علی یا زهرا همه اینا رو گفتی تمام است اینا.

که حیات‌شون قارچ گونه زیاد میشه که مثل کلیسای خانگی می مونه، فرقی نداره.

همینا .

و همینطور عرفان‌های نوظهور و عرفان‌های کاذب همه با هم تو این حرف مشترکن .

برای رسیدن-- اینا نه میگن خدا نیست.

میگن خدا هست.

نه میگن قیامت نیست.

میگن قیامت هم هست.

فقط میگن برای رسیدن به بهشت نیاز به شریعت بگید نیست.

نیاز به تن دادن به شریعت و قوانین و ضوابط و نماز و انفاق و تصدیق روز جزا و ترس از عذاب و پاکدامنی و امانت‌داری و تعهد و مسئولیت‌پذیری.

اینا نمی‌خواد.

برو زندگیتو بکن.

می‌رسی.

حالا هر کدوم به یه بیانی.

لذا الذين كفروا اینجا اینان.

کسانی که معتقدن برای بهشت رفتن نماز و نظام نماز لازم...

شنیدید شاید بعضا به شما به عنوان حکایت تعریف کردن که آقا صدر اسلام بعضیا اومدن پیش پیغمبر خدا گفتن ما حاضریم دینتو قبول کنیم منهای بگید نماز.

که پیغمبر خدا گفت نماز همه‌ی دین منه.

عمود دین منه.

دین بدون نماز چیه؟

الان ما با سوره معارج می‌فهمیم .

نماز فقط حرکات پنج گانه ما در طول روز نیست.

نماز یه نظامه .

که بعضی‌ها میان اینجا حالا اشاره می‌کنم فقط.

بعضیا میان تو این نظام میگن آقا ما همشو داریم.

این یکیو نداشته باشیم چی میشه؟

همین اولیه رو.

همشو داشته باشیم.

انفاق باشه، روز جزا باشه، ترس از عذاب باشه.

هرچی شما می‌گید، هرچی شما می‌گیدو ما داشته باشیم، پاکدامنی همه رو داشته باشیم.

یعنی همه تدبیر دین را می‌خوام داشته باشم.

ولی نه به عنوان اینکه خدا گفته به عنوان اینکه خودم میگم.

یعنی خودمحوری سر جاشه.

خودمحوری رو نگه می‌دارم.

من اینطوری می‌خوام.

من اینطوری میگم.

من اینطوری درست می‌دونم.

خود من اینطور می‌فهمم.

اصلی‌ترینش رو نداره .

اونی که خیال می‌کنه اینجوری می‌تونه مدیریت کنه، این اصلی‌ترین عنصر ترک دنیاگرایی که همون خودمحوری و خودخواهی اینو نداره.

همه چیز داره به خودش فلش می‌خوره.

خودش هم که فانیه .

خودش که باقی نیست.

خودش نه خالقه، نه باقی، نه رازق.

[مکث] اصل مطلب بندگی‌ست و قبول بندگی‌ست.

نماز اون نماد و اون تظاهر به بندگی‌ست.

اعلان اطاعته، اعلان عبوديته، اعلان تسلیم خدا بودنه .

تسلیم خدا بودن اعلان می‌خواد.

ما بارها مثال زدیم.

در همین جلسه هم اشاره کردیم.

طرف میاد میگه که من خب سرباز مثلا ارتشه میگه من انشالله جنگ شد اطاعت می‌کنم.

اما الان فعلا صبحگاه نه.

نه.

صبحگاه باید اطاعت کنی.

باید اطاعت کردن را برای خودت چی قرار بدی؟

سبک و روش قرار بدی تا تو بزنگاهش بتونی اطاعت کنی اونی که جدا میکنه آدم را، مؤمن را از غیر مؤمن بندگی خداست نه بندگی خود.

بگذریم.

حالا اینم بحث‌های مفصلی داره.

چه شد؟

گفتیم فرمود که "أُولَٰئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُكْرَمُونَ * فَمَالِ الَّذِينَ كَفَرُوا" "الَّذِينَ كَفَرُوا" شدن کیا؟

اونایی که تن به نظام نماز نمیدن.

"فَمَالِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ * عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ عِزِينَ * أَيَتْمَنِي كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ" آیا هر یک از اینها دوست دارد داخل بهشت پر از نعمت گردد؟

كلا هرگز.

هرگز.

بی آن که کسی به نظام نماز تن داده باشد، او را در بهشت جایی بگید نیست.

با کفر به نظام نماز، در بهشت به روی کسی باز نمی‌شود.

هرگز.

"إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِمَّا يَعْلَمُونَ" ما اینا رو خلق کردیم از اونچه که می‌دانند.

"إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِمَّا يَعْلَمُونَ * فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ" پس سوگند به پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها.

که "إِنَّا لَقَادِرُونَ * عَلَىٰ أَن نُّبَدِّلَ خَيْرًا مِّنْهُمْ" سوگند به پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها که ما قدرت داریم بر اینکه بهتر از این‌ها [صدای سرفه] جایگزین ایشان کنیم.

یعنی اینا خیال نکنند که می‌تونند بر ما چه کنند؟

بگید غلبه کنند و خواست و اراده خودشان را بر ما چه کنند؟

تحمیل کنند.

اینا رو خودمون خلق کردیم از اونچه که می‌دانند.

هر وقتم بخواهیم اینا رو نابود کنیم و بهتر از این‌ها را جایگزین این‌ها بکنیم برای ما کار سختی نیست.

"فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ * عَلَىٰ أَن نُّبَدِّلَ خَيْرًا مِّنْهُمْ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ".

مسبوق در مقابل سابق یعنی اونا از ما سبقت نمی‌گیرند که ما جا بمونیم.

اینایی که خیال می‌کنند با تن ندادن به نظام نماز می‌تونند قانون ما را، برنامه ما را برای این عالم نقض بکنند و بدون نظام نماز به اون بهشت خیالی خود برسند، بدانند که این آرزو را با خود به گور می‌برند.

از گورم که بلند میشن بهشت نمی‌رسند.

"إِنَّا لَقَادِرُونَ * عَلَىٰ أَن نُّبَدِّلَ خَيْرًا مِّنْهُمْ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ".

پس حالا که اینطور است پیغمبرم "فَذَرْهُمْ" پس اونها را رها کن.

"فَذَرْهُمْ" پس اونها را رها کن.

"يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا" رها کن تا غوطه ور شوند.

در چی؟

در اوهام، در تخیلات و اوهامشون.

"وَيَلْعَبُوا" و مشغول بازی شوند با همین دنیایی که به اون مشغول‌اند و دارند جمعش می‌کنند بذار بازی کنند.

"حَتَّىٰ يُلَاقُوا يَوْمَهُمْ" تا ببینند روزشان را.

این روز اول سوره معرفی شد دیگه.

"يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاءُ كَالْمُهْلِ".

"يَوْمَ يَكُونُ السَّمَاءُ كَالْمُهْلِ وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ".

"حَتَّىٰ يُلَاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ" تا وقتی که ملاقات کنند با اون روزشان که وعده داده می‌شوند.

اون روز کدوم روزه؟

"يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا" روزی که از گورها با سرعت خارج می‌شوند.

"كَأَنَّهُمْ إِلَىٰ نُصُبٍ يُوفِضُونَ" طوری دوان دوان به این طرف و اون طرف حیران می‌دوند که گویا یک راه گم کرده‌ای تو یه بیابانی یه نشانه‌ای دیده باشد.

آقا راه گم کرده تو بیابان نشانه ببینه چطور به سمتش سرعت می‌گیره؟

[صدای سرفه] اینا از قبر که بلند می‌شن هر آن سرابی می‌بینن، یک طرف یه نشانه‌ای می‌بینن از نجات به سمتش می‌دوند حیران ولی به چیزی بگید نمی‌رسند.

"كَأَنَّهُمْ إِلَىٰ نُصُبٍ يُوفِضُونَ" مثل اینکه به علامت‌های-- به سوی علامت‌های نصب شده با سرعت می‌دوند.

"خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ" چشم‌ها فرو افتاده.

"تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ" ذلت وجودشون را در بر گرفته.

"ذَٰلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ" آن است روزی که وعده داده می‌شدند.

خب پس مفاهیم آیات رو کار کردیم.

[موسیقی ریلکس]