ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

عرض سلام و ادب و احترام مجدداً خدمت خواهران و برادران گرامی.

سیاق دوم این سوره هم جمع‌بندی شد.

حالا ان‌شاءالله جمع‌بندی سیاق سوم رو خواهیم داشت.

قبل از اینکه جمع‌بندی کنم سیاق سه رو، در حقیقت یک سوالی مطرحه.

اون سؤال رو تو مفردات، تو مفاهیم آیات اونو پاسخ بدیم و ان‌شاءالله به جمع‌بندی بپردازیم.

سؤال اینه "فلا اقسم برب المشارق والمغارب".

دو تا سؤال مطرحه.

یک چرا لا اقسم؟

چرا خدا میگه من به پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها سوگند یاد نمی‌کنم؟

ما شبیه این سؤال رو در سوره بلد تو سطح یک جواب دادیم.

الان بازم تأکیداً و تکراراً عرض می‌کنیم.

ببینید خیلی‌ها که هستن این لا را زائده گرفتن و میگن فایده‌اش تأکیده.

یعنی لا اقسم برب المشارق یعنی اقسم مؤکداً برب المشارق والمغارب.

میگن عرب یه وقتی برای تأکید قسم لا میاره.

قسم یاد نمی‌کنم یعنی شدیدترین قسم را یاد می‌کنم.

این یک.

ما یه مقدار ابا داریم از اینکه به سادگی تو قرآن یه چیزی رو به عنوان کلمه زائده براش قبول کنیم.

لذا ما میگیم لا، لا.

نفیه.

واقعاً لا اقسم یعنی قسم یاد نمی‌کنم.

اما قسم یاد نکردن تأکیدش از قسم یاد کردن بیشتره.

تو اون جایی که جای تأکیده، یه بار به یک- یکی میگی که مثلاً به جون مادرم، یه بار به یکی میگن بگو به جون مادرم.

میگه اصلاً برای چی بگم به جون مادرم؟

یعنی انقدر مسئله روشنه که احتیاجی به این قسم خوردن نمی‌بینم.

خدا می‌خواد بگه مثلاً مظاهر قدرت من در شرق و غرب عالم در اقصی نقاط عالم همه مشرق‌ها و مغرب‌ها اونقدر واضحه که دلیلی به سوگند یاد کردن بر ربوبیت خودم برای اثبات قدرت نمی‌بینم.

قدرت من روشنه.

شما به هر مشرق و مغربی نگاه بکنی جلوه‌ای از قدرت من رو می‌بینی.

لزومی نمی‌بینم قسم یاد کنم.

این دو تا.

سومین مطلبم در نفی قسم اینه ما تو قرآن کریم نمونه داریم.

می‌فرماید "فلا اقسم بمواقع النجوم.

و إنه لقسم لو تعلمون عظيم".

یعنی یه وقتایی خدا به یه چیزی سوگند یاد نمی‌کنه، استدلال هم می‌کنه.

میگه چون قسم عظیمی است.

اگر من این قسم را یاد کنم حالا من نتیجه‌گیری می‌کنما، اگر من این قسم را یاد کنم و شماها بی‌اعتنا به قسم من باشید، آثار وضعی داره.

بلایی بر سرتون میاد.

برای همین من قسم یاد نمی‌کنم تا اون آثار وضعی به وجود نیاد.

لا اقسم بهذا البلد وأنت حل بهذا البلد.

من به این شهر تا وقتی تو توش هستی برای این منظوری که الان می‌خوام سوگند یاد کنم قسم یاد نمی‌کنم.

چون از اون قسم و بی‌اعتنایی مردم شاید بلایی بر سر شهر بیاد که تا تو در اون شهر هستی من راضی به اون بلا نیستم.

ببینید یه وقتم اینه.

حالا اینجا لا اقسم برب المشارق هم می‌تونه بالاخره نفی قسم به منظور تأکید بیشتر باشه هم می‌تونه نشانه‌ای از عظمت این قسم باشه که گویا در پیشگاه خدا سوگند به رب مشارق و مغارب سوگند بسیار با عظمتی‌ست که آثار وضعی داره بی‌اعتنایی به این سوگند.

خدا از باب اینکه به ما رحم کند و ما به این سوگندها یه وقت بی‌توجهی می‌کنیم گرفتار آثار وضعی اون نشویم می‌فرماید فلا اقسم.

خیلی خب این سؤال اول.

سؤال دوم.

خدا اینجا مگه خودش گوینده نیست؟

چرا میگه برب المشارق والمغارب؟

مگه رب المشارق والمغارب خودش نیست؟

مثلاً باید بگه سوگند یاد نمی‌کنم به خودم.

چرا میگه سوگند یاد نمی‌کنم به پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها.

خب ببینید در اون جایی که می‌تونه کسی از ضمیر استفاده کنه به جای ضمیر از اسم ظاهر استفاده می‌کنه، می‌خواد یک پیامی را به مخاطب منتقل کنه.

می‌خواد مخاطب رو متوجه یک علتی برای یک چیزی متوجه یک علتی بکنه.

مثلاً فرض کنید یه بار من اینجوری میگم.

میگم من به شما میگم درستون رو بخونید.

من به شما میگم درستون رو بخونید.

خب من کلی عنوان دارم.

مثلاً من یه آدم عادی هستم، یه آخوند هستم.

نمی‌دونم بالاخره یه پدر هستم، یه پسر هستم، یه برادر هستم.

من به چه عنوان دارم میگم؟

یه باری که میگم استادتون بهتون میگه درس بخونید.

منظور خودما.

منظور خودمم.

میگم استادتون داره میگه درس بخونید.

معلمتون داره میگه درس بخونید.

یعنی آقا این به اون حیثیت معلم بودنش یه چیزی می‌دونه که داره این تأکید را به ما می‌کنه.

این یه مثاله ولا ما خادم شما هستیم.

در این جریان هم همینه.

یک بار خدا میگه قسم یاد نمی‌کنم به خودم، یک بار میگه به رب مشرق و مغرب.

یعنی کسی داره ادعای قدرت می‌کنه که پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌هاست.

حواستون هست؟

کی داره حرف می‌زنه؟

کی داره ادعای قدرت می‌کنه؟

این صفت را اونجا این اسم را اونجا میاره تا مردم رو متوجه عنوان خودش بکنه.

من به عنوان پروردگار دارم با شما صحبت می‌کنم.

پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها که نمود قدرت او را در تمام مشرق‌ها و مغرب‌ها می‌توانید ببینید.

خب حالا برای جهت‌یابی این سیاق باز هم ببینید قصه همونه.

ما باید فضای سخن رو فرازها رو و جهت هدایتی رو تحلیل بکنیم، جمع‌بندی بکنیم، به نتیجه برسیم.

حالا ببینید اینجا باز هم از اون مثل سیاق اوله فضای سخنش ذکر شده.

فمالذین کفروا قبلک مهتهین عن الیمین وعن الشمال ازین ایتم کل نمره منهم یدخل جنت نعیم.

این کلش فضای سخنه.

یعنی فضای سخن اینه.

کافران گروه گروه از راست بذارید اول راست رو بنویسم از راست و چپ پیامبر خیره خیره او را نگاه می‌کنند و طمع ورود به بهشت دارند.

این فضای سخنشه.

کافران گروه گروه از راست و چپ پیامبر خیره خیره او را نگاه می‌کنند و طمع ورود به بهشت دارند.

خدا می‌فرماید کلا انا خلقناهم ما یعلمون فلا اقسم برب المشارق والمغارب.

بله تا برسد به وما نحن بمسبوقین فذرهم یخوض ویلعبو.

پیامبر را، پیامبر را به خود مشغول داشته‌اند.

یعنی دارند با طرح ادعاها و توقعات و طمع‌های بیجا وقت حضرت را می‌گیرند.

[دیالوگ خارجی] هر روز هر کدومشون به یه بیانی دنبال یه رادرویه که تن به شریعت نده و بقیه چیزا مشکلی نیست.

حرکتای ایزاهی دارند می‌کنند اذیتش می‌کنند دیگه مشغول کردن.

خب این فضای سخن.

گام‌های هدایتی.

ببینید.

گام اول آیه سی و سه تا سی و هشت که در واقع خود طرح بحثه.

سی و شش تا سی و هشت که اصل صحنه را به تصویر کشیده.

بعضی از فضاهام در واقع سیاق‌ها اینطوریه که یه فرازی صحنه رو قشنگ به تصویر می‌کشه.

شما رو می‌بره تو صحنه واقع می‌کنه.

برای اینکه عینیشو بیشتر کنه، برای اینکه شما حس کنید فضا را قشنگ تو فضا واقع بشید.

انگار الان شما داری می‌بینی پیامبر ایستاده صحبت‌هاشو کرده چپ و راست گروه گروه افرادی وایسادن که حرف‌های پیغمبر رو قبول ندارن ولی طمع دارن برن بهشت.

همه هم دارن با یه حالتی خیره خیره نگاهش می‌کنند.

میگه این فیلمو ببین این صحنه رو نگاه کن.

ترسیم صحنه کرده.

از آیه سی و نه تا چهل و یک، سی و نه تا چهل و یک پاسخ داده.

پس این خود این صحنه است.

این چیه؟

این پاسخ باز به این صحنه است.

این طمع ورود را جواب میده.

كلا هرگز.

اون طمعی که دارید ابدا اون طمع، طمع به جایی نیست.

در مقابل نفی طمع‌شون تهدیدشون میکنه.

میگه ما اینا رو از چیزی که خودشون میدونن خلق کردیم.

یعنی اینا در مقابل قدرت ما چیزی نیستند.

از یه قطره آبی اینا رو از یه قطره آب بی‌ارزشی این مم ما یعلمون یعنی خودشون می‌دونن که چیه دیگه ماده اولیه خلقت‌شون.

دیگه لازم نیست ما بگیم.

از چیزی که خودشون می‌دونن خلق‌شون کردیم.

سوگند یاد نمی‌کنم به پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها که قدرتشو داریم هر وقت اراده کردیم اینا رو نابود کنیم، بهتر از اینا رو به جای اینا بیاریم.

هیچ‌کدومشون هم نمی‌تونن بر اراده ما چه کنن؟

بگید.

سبقت بگیرن ما رو عقب بذارن.

اینا محکوم‌اند به اراده ما.

پس در واقع جواب میده به این طمع به بیان قاطع.

پس اولیش تر-ترسیم خود اون طمعه.

طمع ورود به بهشت.

ولی یه طمع بی پشتوانه، یه طمع بی‌عمل، یه طمع از جنس اون هلو بدون مسلم.

طمع بیخود.

دومی جواب اون طمع رو میده و فضا و سومیش که فذرهم یخوض ویلعبو حتی یلاقوا تا آخر.

اینم در واقع آیه چند؟

چهل و دو تا بگید چهل و چهار.

اینم ناظر به پیامبره که پیامبر البته فقط پیامبر نیست.

این داره به اینام جواب میده.

به اینام داره جواب میده.

پیامبر خودتو مشغول اینا نکن.

بذار تو مشغولیت به دنیا همینجوری بمونن تا ملاقات اون روز باز اینجا هم یعنی همین چهل و دو تا چهل و چهار در عین اینکه به پیامبر پاسخ میده متضمن تهدیدی برای این کافران هم هست.

پس عملاً چه اتفاقی افتاده در اینجا؟

از طمع کافران صحبت شده، طمع بیخود کافران از ورود به بهشت، اون طمع پاسخ داده شده و به تناسب اون پاسخ پیامبر مکلف به رهاسازی اون‌ها شده.

الان من چی بگم؟

بگم این سیاق طمع است، پاسخ به طمع است، دعوت پیامبر به رهاسازی طمع‌کاران است.

[پچ،پچ] کدومش اصله؟

اصل-- یعنی الان من جهت هدایت بنویسم طمع بیجای کافران برای ورود به بهشت.

[پچ،پچ] اون که طمع طرح مسئله است، جواب مسئله، اون پاسخ به طمع است.

در واقع یک نه-- انکار یا نفی، نفی طمع بیجای کافران برای ورود به بهشت.

خب این بحث اصلیه.

اگر پیامبر دعوت میشه به اینکه زرهم همونطور که در خود این جواب سی و نه تا چهل و یک گفته میشه که انا نمی‌دونم بگید انا خلقناهم مما يعلمون فلا اقسم بالطفل ان نبدل خيرا منهم.

هم فراز دو، هم فراز سه متضمن تهدیده.

شما اینو می‌تونی اینجوری تو سیاق، توی عنوان لحاظ کنی، توی جهت لحاظ کنی.

نفی تهدیدآمیز، نفی تهدیدآمیز طمع بیجای کافران برای ورود به بهشت یا نفی طمع ورود کافران به بهشت، طمع بیجای کافران برای ورود به بهشت همراه با تهدید ایشان، همراه با تهدید ایشان.

فقط نمیگه بهشت نمیرید.

تهدیدشون میکنه به عاقبت سخت.

از جمله فروعاتش میشه چی؟

از جمله فروعاتش میشه اینکه دعوت پیامبر به رهاسازی ایشان.

این رهاسازی هم که ما میگیم مقصود این نیستش که رهاشون کن برو خونه‌ت.

یعنی خودتو مشغول حرف‌های بی‌سر و ته و بی‌اساس اینها نکن.

منطق وقتی روشنه دیگه برای کسانی که هر روز یه بهانه می‌تراشند برای نفی اون منطق، آدم نباید عمر و وقت و جان و انرژی خودش را بگید [پچ،پچ] تلف بکنه.

شما الان می‌بینید امروز ماها خیلی مبتلا ایم تو فضاهای مجازی و اینا.

یه وقتایی می‌بینید که یه بنده خدایی توی گروهی گرفتار شده.

مثلاً توی شبکه‌ی اجتماعی، توی گروهی یه چند نفری اونجا پیدا میشن فقط از هر دری، از هر راهی دنبال انکار کردن حقایق دین، مسخره کردن مقدسات، اع-- خرد کردن اعصاب این مؤمنی که معتقده به اون مقدسات و امثال اینها.

همش دارن حمله می‌کنند.

خب اینم دائم داره به اونا چیکار میکنه؟

جواب میده.

هیچ جوابی هم اونا رو قانع نمیکنه چون اصلا بنا ندارن جوابی را بفهمند، گوش بدهند که قانع بشوند.

بنا نداره.

اونجا داره چیکار میکنه با شما؟

داره وقتتو میگیره.

اعصابتو خرد میکنه.

حالت رو خراب میکنه.

ناراحتی رو بر تو تحمیل میکنه.

در جایی که شما میبینی کسی گوشی برای شنیدن ندارد، همه چیز بازیه، دارن تو را به بازی گرفتن، رو اعصابت کار میکنن، شما دعوت حقو بکن ولی با اونا و حرفای سرشاخه‌ای بی‌سر و ته اونا درگیر نشو.

می‌بینی اونجا باشی ناچاری از درگیری، خداحافظ.

زرهم يخوض ويَلعَبُ حتى يلاقوا يومهم الذي يوعدون.

من یه استفاده‌ی ضمنی دارم می‌کنما.

نمی‌خوام بگم بهترین راه خالی کردن صحنه است.

نه خیر.

اگر احراز شد برای کسی که یک اقدامی فقط اقدام وقت‌گیرانه و ایذایی و فرسایشیه، نباید اونجا وقتش رو تلف بکنه.

که شما حرفی داری، حرف محکمی داشتی، گفتی الحمد لله چه بهتر.

حالا هر روز این یه چیزی می‌تراشه، یه نکته‌ای میاد در مقابل مثلاً دین و مقدسات شما مطرح میکنه.

شما هم هر روز صبح تا شب دنبال پاسخ دادنی.

آخه چرا؟

این زرهمه داره به پیامبر میگه پیامبر جواب اونا دادیم.

سوره منطقش روشنه.

بازم جمع شدن ادعاهای بیجا دارن می‌کنند.

ولشون کن بذار مشغول باشن.

یعنی آخر حرف اینه آقا نمیخواید قبول کنید خودتانید دیگه.

دیگه نمیخواید بپذیرید ما حقو گفتیم.

عذاب قطعیه.

انسان طمع‌کار به بهشت نمیرسه.

فقط با مدیریت طمع به بهشت میشه رسید.

اونم نمازه.

ورود به بهشت بدون پشتوانه هم امکان نداره.

حرف روشنه.

زرهم يخوض ويَلعَبُ حتى يلاقوا يومهم الذي يوعدون.

خب پس جمع‌بندی اینم روشن شد.

نفی طمع بیجای کافران برای ورود به بهشت.

الان ما سه تا سیاق را جمع‌بندی کردیم.

کار آخری که انجام میدیم در مقام تدبر یک سوره جمع‌بندی سیاق‌هاست.

جمع‌بندی سیاق‌ها یعنی چی؟

یعنی بتونیم ارتباط سیاق‌ها رو کشف کنیم و بگیم سوره دنبال این مطلبه ما باید اول سه تا سیاقمون رو یک بار تو ذهنمون مرور کنیم ببینیم این سه تا سیاقی که داشتیم چه چیزی را داره [مکث] مطرح به عنوان مسئله مطرح می‌کنه و در چه فرآیندی داره به اون مسئله پاسخ میده و دقیقاً پاسخش چیه؟

یعنی همین سه تا دغدغه رو می‌خوایم درباره‌ی چی بررسی کنیم؟

درباره کل سوره بررسی کنیم.

سوره فضاش چیه؟

گام‌های هدایتیش کدوم‌هاست؟

مقصودش چیه؟

دنبال چیه؟

الان من می‌خوام فضای سوره رو بگم.

یه قسمت از فضای سوره از سیاق اولش فهمیده میشه.

سیاق اولش چی بود؟

انکار عذاب، انکار اصل-- اصل الان دیگه می‌خوایم چون کلی‌تر شدیم دیگه تو ریزه‌کاری‌ها نمی‌ریم.

اون اصل فضای سخن سیاق اول چی بود؟

اون انکار عذاب اصل فضای سخن بود.

انکار عذاب از سوی کافران [مکث].

این یک .

فضای سخن دوم چی بود؟

وضعیت، وضعیت کلی خلقت انسان که چی بود؟

همون هلع یا طمع و امکان مدیریت آن .

سیاق سوم فضاش چی بود؟

طمع بی‌جای ورود به بهشت از سوی کیا؟

کافران.

الان نگاه کنید فضای سیاق یک با سیاق سه نقطه مقابل همه یعنی مکمل همه.

کافران سوره معارج از یک سو میگن عذابی در کار نیست از سوی دیگر میگن به بهشت خواهیم بگید رفت.

عذاب نیست، بهشت هست، مفت هم هست [مکث].

این، اون ته تفکر اخروی کافران این سوره این دو تاست.

عذاب نیست، بهشت هست، مفت هم میریم بهشت.

ما برای ورود به بهشت راحنیم، آزادیم.

این در حالیه، این در حالیه که یه وضعیت کلی در خلقت انسان وجود داره به نام طمع .

و واقعاً راجع به این وضعیت کلی دو مدل رویکرد وجود داره.

یا رهاش می‌کنی این طمع را که تو را فرو می‌بره در کجا بگید؟

دنیا.

یخوض ویلعب.

یا رها می‌کنی این طمع را.

این موتور گرایش غریزی داره به سمت دنیا شروع می‌کنه به جمع بگید فعاع.

شروع می‌کنه به جمع کردن و انباشتن دنیا.

یخوض ویلعب.

چرا؟

طمع رها شده‌ست.

ببینید طمع رها شده هم تو سیاق یک شما اثرشو می‌بینی کجا؟

جمع.

هم تو سیاق سه می‌بینی کجا؟

یخوض ویلعب.

هم تو خود سیاق دو که اصلشه.

این یه حالته.

یه حالت دیگه هم مدیریت این طمعه.

امکان مدیریت دارد یا ندارد؟

دارد.

مدیریتش چه اثری بر جای می‌گذاره؟

مدیریت این طمع باعث میشه که جذب این انسان دیگه جمع فعاع نخواهد بود.

جذب این انسان دیگه یخوض ویلعب نخواهد بود.

جذبش معنویاته، جذبش انواره، جذبش رشده، جذبش کماله.

وضعیت فرق می‌کنه.

این طمعه مدیریت میشه.

حالا ببین منطق سوره اینه.

میگه در جایی که الان من می‌خوام قبل از اینکه منطق رو بخوام بگم یه جمع‌بندی از کل فضا ارائه بدم.

عذاب رو انکار می‌کنند که وضعیت کلی خلقتشون را بگید رها کنن.

عذاب را انکار می‌کنند و بدون توجه به وضعیت کلی خلقت خود یعنی همان هلع، همان طمع، عذاب را انکار می‌کنند.

این مال قسمت یک.

و بدون توجه به وضعیت کلی خلقت خود، مال قسمت دوم که همان هلع و طمعه، فقط به طمع بی‌جا برای ورود به بهشت بسنده می‌کنند [مکث].

بدون توجه به وضعیت کلی خلقت خود، می‌تونید اینم اضافه کنید و بدون مدیریت آن .

این فضای سخنه.

یعنی ما در سوره معارج با کسانی طرفیم که میگن عذاب نیست.

در نتیجه اون طمع درونی را نیازی به مدیریتش نمی‌بینن.

رها می‌کنند، آزاد می‌گذارند، مدیریت نمی‌کنند.

عذابی نیست که بخواهیم اینو مدیریت کنیم.

اینو مدیریت نمی‌کنند.

به این حالت خلقت توجه نمی‌کنند و در مقوله آخرت خشک و خالی، بی‌بهای بدون زحمت، بدون نیاز به اون مدیریت طمع دارن برن کجا؟

بهشت.

با یه همچین ببخشید مفخورایی روبروی سوره محارچ [خنده]، همچین مفخورایی.

دنیا رو اینجوری می‌بینن.

جهان‌بینی‌شون اینه.

عذاب نیست پس نیازی به مدیریت خویشتن نیست.

بهشت هم همینجوری میریم.

عذاب نه دیگه.

عذاب نه.

خدا بله، آخرت هم بله.

اونجا هم که داشتم می‌گفتم به این نکته دقت کردم که نگم به عذاب ایمان دارن.

عذاب رو باید انکار کنه.

چون اگر به عذاب اقرار بکنه یعنی داره اقرار می‌کنه پس دو جور سبک زندگی می‌تونه دو تا نتیجه مختلف به بار بیاره.

می‌تونه یکیش عذاب باشه، یکیش پاداش باشه و طبعاً بحث مدیریت میاد وسط.

این برای اینکه تن نده به شریعت، تن نده به نظام نماز باید بگه عذاب نیست.

باید عذاب رو انکار کنه یا حداقل برای خودش انکار کنه.

اگر بقیه هم عذاب میشن منو به این دلیل عذاب نمی‌کنن.

ببینید درجه بندیش بماند.

ممکنه تو درجه‌بندی این از اون هم بدتر باشه.

الان بحث در نوع فرق می‌کنه.

بله ممکنه تو این دنیا مصادیقی از کافران این سوره اسماً مسلمان باشن.

اسماً مسلمان باشن.

اما اومده یه منطق اسلام رحمانی اختیار کرده، قشنگ داد می‌زنه پشت تریبون عذاب رو انکار می‌کنه، از اون ور هم نماز رو می‌کوبه، از اون ور هم وعده بهشت میده.

یعنی قشنگ این سوره تطبیق می‌کنه با این مواردی از اسلام رحمانی که شما می‌بینی اطرافت.

یا مثلاً تو عرفان‌های نوظهور هم همین شکلیه.

خیلی از این عرفان‌های کاذب حرفشون اینه.

میگن آقا خدا بالاخره برای اینکه شما به لذت اخروی و ابدی برسی، چرا خیال می‌کنی راهش قبول محدودیت است؟

اصلاً رو این بحث میشه در عالم امروز.

من بخوام براتون مثال بزنم رو این بحث میشه در عالم.

مسخره می‌کنند مؤمن را.

میگن تو چرا خیال می‌کنی خدا از این خوشش میاد که صبح بلند شی با زحمت، با آب سرد یا گرم هرچی وضو بگیری، وایسی نماز بخونی در حالیکه خوابت میاد.

چرا خیال می‌کنی خدا از این لذت می‌بره؟

نعوذ بالله تعابیر بدی هم به کار می‌برن.

خدا مگه از آزار بنده‌هاش خوشش میاد که تو اینجوری از خواب ناز و شیرینت بزنی پاشی نماز یا از پول شیرینی که می‌تونی واسه خودت خرج کنی، واسه لذاتت خرج کنی بزنی بخوای مشکل یکی دیگه را حل کنی.

ان اطعموا من لوشاء الله اطعمه.

خدا خودش می‌خواست به اون می‌داد دیگه.

من می‌خورم.

تعجب‌فرمودید؟

اینا دارن یه جوری القا می‌کنند که نیازی به قبول زحمت و قبول محدودیت که حرص را چی‌کار کنی؟

این ورشو با نماز مواظب باشی، این ورشو با انفاق، این ورشو با تصدیق یوم الدین، این سمتشو با ترس از عذاب، این سمت با پاکدامنی، این سمت با امانت‌داری، این با تعهد، این با مسئولیت‌پذیری، او...

این همه ح-حصار‌های هشت‌گانه بچینی که حرصت از کانال بیرون نزنه تو مسیر بره جلو.

آقا این حرفا چیه؟

منطق بعضی از این عرفان‌ها اینه.

میگن شما هرچی بیشتر از دنیا لذت ببری بیشتر هم از آخرت لذت خواهی برد.

برو کیفتو بکن.

برو کیفتو بکن.

حالا از چی کیف می‌کنی؟

از هرچی کیف می‌کنی.

عذر می‌خوام از محضر مجلس حتی فساد اخلاقی.

تو از فساد اخلاقی لذت می‌بری با همون برو برس به خدا.

خدا را کجا می‌خوای پیدا کنی؟

تو زحمت کشیدن خودت [مکث]، توی سختی دادن به خودت، تو محدود کردن خودت.

اصلاً منطقشون آمده رو نفی همین مسئله.

وقتی عذابی نیست پس چرا به خودم زحمت بدم این خواسته‌های نفس را، این طمع‌های نفس را محدود کنم؟

چرا به خودم زحمت بدم هر چیزی نبینم، هر چیزی نشنوم، هر چیزی نخورم، هر جایی نرم، هر کاری نکنم؟

چرا خودم رو تو چارچوب قرار بدم؟

زندگی می‌کنم کیف‌مو می‌کنم.

هرچی هم شد، شد.

بعدش هم حالا برای اینکه تسکین بدم اون وجدان دردم را که وا بالاخره من می‌فهمم بالاخره این حد رو می‌فهمم که یه آخرتی، یه معنویتی، یه ح-حیات پس از مرگی هست.

اونو چی‌کار کنم؟

اونم میایم میگیم که خدا کریم‌تر از آن است که بنده اش را به خاطر لذتی که در دنیا و از دنیای او برده بخواد ببره، بگید جهنم.

برید حالتون رو بکنید لذت‌تون رو ببرید بهشت هم همینجوری میرید.

کل سر و تهش همینه.

اسلام رحمانی همینه.

مسیحیت تبشیری همینه.

بعضی از عرفان‌های نوظهور همینن.

بعضی از منطق‌های تساهلی و تسامحی افراطی همینن.

آقا من که گریه کردم بر امام حسین دیگه تمام شد.

من که گریه کردم بر حضرت زهرا دیگه تمام شد.

دیگه چارچوب و مراقبت و مواظبت و اینا تمام شد.

به خودش تخفیف میده.

نمیگه جهنم نیست.

میگه دیگه برای من نیست.

تو یهود اینو داریم، تو تشیع هم داریم، تو بعضی از نهله‌های دیگر اسلامی هم داریم.

عذابو برای خودش تعطیل می‌کنه به یه عنوانی.

به خاطر گریه، به خاطر سیاه پوشیدن، به خاطر جدش، نمی‌دونم به خاطر هرچی.

برای خودش تعطیل می‌کنه بعدش هم دیگه نیازی به مدیریت نمی‌بینه.

بعدش هم دل خودشو خوش می‌کنه، هزار جور شعر درست می‌کنه که مفت میرم بهشت.

[خنده] هزار جور قصه درست می‌کنه که مفت میرم بهشت.

اینم هست.

ببینید پس کفر این سوره مراتب داره البته.

از کسی که واقعاً مسلمان نیست بگیرید تا کسی که ادعای اسلام می‌کنه.

همه جا می‌تونه، می‌تونید نمونه‌هایی و سطوحی از این کفر رو انسان می‌تونه مشاهده بکنه.

عملاً همینه دیگه.

نتیجه اون انکار عذاب و این طمع همینه.

نفی تکلیف و تعهد.

بله.

نفی تکلیف و تعهد.

بله همینه.

در حالی که تو فرهنگ دینی ما بارها گفتیم شفاعت حقه.

شفاعت حضرت زهرا، شفاعت ابا عبدالله، شفاعت قرآن، شفاعت شهدا، علما، شفاعت حقه.

ولی معنی شفاعت چیه؟

شفاعت تجلی پیروی‌ست.

یعنی اگر کسی در دنیا دنبال حضرت زهرا حرکت کرد، با مشاهده روضه سید الشهدا تغییر کرد، تجلی این حرکت، تجلی این تغییر می‌شود شفاعت در آخرت .

امام حسین دستمو گرفت.

نه اینکه تو آخرت دستمو گرفت، تو دنیا گرفت، اونجا دیدم.

تو دنیا شما قرآن بارها فرموده شما تا در یک اتفاقی در دنیا نیفتاده باشه این مابه‌ازاش تو آخرت مشاهده نمی‌شه.

"و ما توزیعونا الا ما کنتم تعملون".

جزای خوب یا بد هرچی به شما می‌رسه نیست مگه عمل تو .

طرف داره مثلاً فرض کنید فسق و فجور و فساد و رباخوری و ظلم به مردم و حق یتیم خوری و بی‌نمازی و بی‌تعهدی و بی‌مسئولیتی و با یه کوله باری از اینا داره میره.

یه وقت تو خیابون چشمش میفته به هیئت آقا.

نگاه می‌کنه .

یاد رشادت‌های سید الشهدا میفته، یاد کربلا میفته، یاد بچه‌های حضرت میفته، دلش یه لحظه می‌شکنه.

میگه بذار برم یه دو دقیقه بشینم.

میره در ذکر ابا عبدالله دو قطره اشک از چشمش جاری می‌شه.

پا می‌شه میاد بیرون یه نهیب به خودش می‌زنه.

می‌گه بد دارم میرم.

این راه، راه سید الشهدا نیست.

به همون اندازه یه تغییری در وضعیت خودش چی کار می‌کنه؟

ایجاد می‌کنه.

یعنی الان تو این دنیا آقا سید الشهدا دست او را گرفت.

تو قیامت می‌بینی این آدم رو دارن می‌برن سمت جهنم کشان کشان.

اعمال خودشه‌ها.

یه دفعه وسط راه همینجوری که داره میره آقا سید الشهدا میگه کجا می‌برید اینو؟

میگن جهنم.

میگه وایسونی، وایسو.

این یه جا ترمز زده تو دنیا، یه پیچی داده به کارش، یه تغییری، یه حرکتی.

اون تجلی‌ش می‌شه آقا دستشو می‌گیره بر می‌گردونه.

حالا اگه اینو اینجوری تفسیر کردیم، طرف داره همینجوری میره لات و بدبی‌سر و پا و دروغگو و مردم‌آزار و هرچی بگید.

بعد یه دفعه میره می‌رسه به هیئت، یه چاییم اینجا می‌خوره، یه عرض ارادتی اینجوری هم می‌کنه.

اصلاً فرض کنید گریه هم می‌کنه.

بعدش هم همون آش و همون کاسه.

آقا الان دستشو گرفت؟

نه.

نخواست که بگیره.

آقا می‌خواست دستشو بگیره، اون نخواست.

دست نداد.

همون راهو رفت.

خب فردای قیامت حالا شما اینجوری تصویر کنید.

بله، این آدم فردا آقا اومد نجاتش داد.

اِه، یعنی تو قیامت آدم بی‌تعهد بی‌مسئولیتی که هیچ تغییری تو زندگیش نداد به صرف اینکه مثلاً چای خورد یا خار سماور بهش خورد یا نمی‌دونم یه لحظه اینجا گریه‌ش گرفت یا هرچی، به صرف این نجات پیدا کرد؟

اگه اینجوری باشه پس کلاً فلسفه نبوت و کتاب و همه چی-- مسیحی‌هام همینو میگن راجع به هسته عیسی.

میگن تو قبول کنی عیسی خدا بود کشته شد تمومه.

آقا قبول کردنیه مگه؟

اون چراغ هدایته.

سفینه نجاته.

سوارش باید بشی.

فر کبوها .

صلوات شبانیه‌ چی میگه؟

المتقدم لكم مارق و المتأخر عنکم زاهق و اللازم لكم لاحق.

جلو بزنه فایده نداره، عقب بمونه فایده نداره، باید با شما باشه .

هرکس سوار این کشتی شد نجات یافت.

من رکه واها نجا، من ترکها غرق.

هرکی ترکش کرد غرق شد.

شفاعت تجلی پیروی‌ست، تجلی همراه شدن است به هر اندازه‌ای.

آره.

حالا لذا در فرهنگ شیعی هم اگر یه کسی بیاد برای خودش به اشتباه تعطیل کنه عذاب رو برای خودش، اونم میاد توی رده‌هایی از شاخه‌های کفر همین سوره معارج می‌گنجه.

عذاب تعطیلی نیست.

لذا خدا در اوصاف مسلمین اینجا چی میگه؟

"الذین هم من عذاب ربهم مشفقون".

چون "ان عذاب ربهم غیر مأمون".

نگاهشون اینه.

بله.

اما مطمئناً یه چیزو مطمئنم.

حالا ناظر به روایت حرف نمی‌زنم اما ناظر به برداشتی که از روایت یا شما یا کسی داشته، ناظر به این برداشت می‌خوام صحبت کنم.

ببینید میزان برای فهم ما از روایات قرآنه .

الان شما فرض کنید یه نفر پنجاه تا روایت صحیح به ظاهر صحیح جلو شما بذاره که بگه اگر کسی یک یا حسین گفت ولو بعد از اون اصلاحی در فکر و رفتار و اخلاق او به وجود نیامده باشد، او به خاطر همین یا حسین یا همین اشک بخشیده می‌شود.

فرض کنید پنجاه تا روایت جلوی شما چیدن همه هم درست از نظر ظاهر سندی.

اما با چندین آیه محکم قرآن منافات داره.

قرآن تصریح می‌کنه به اینکه [مکث] أفرأيت الذي أطعى قليلا.

أفرأيت داره اولش.

أطعى قليلا وأکد أعنده علم الغيب فهو یری.

أم لم ینبأ بما في صحف موسی وإبراهیم الذي وفى ألا تزر وازرة وزر أخرى.

وأن ليس للإنسان إلا ما سعى.

وأن سعيه سوف یرى.

وأنه ثم یجزاه الجزاء الأوفى.

آیا به او خبر نداده‌اند [مکث] که در کتاب ابراهیم، در کتاب موسی، چه اینکه در قرآن این آمده، آیا به او خبر نداده‌اند که هیچ کس بار کسی را به دوش نخواهد کشید؟

آیا به او خبر نداده‌اند که هیچ انسانی را جز ثمره سعی و تلاشش در قیامت چیزی نیست؟

و به او نگفته‌اند که عاقبت سعی خویش را در اون دنیا خواهد دید؟

و به او نگفته‌اند که جزای اوفا و به طور کامل مطابق سعیش به او جزا داده می‌شود؟

[مکث] تصریح.

نه یکی دو جا.

در قرآن کریم هرچه می‌بینید قانون جزا نقض‌ناپذیره.

سوره نجم ببینید.

سوره لیل ببینید.

سوره بلد ببینید.

هر جای قرآن رو نگاه می‌کنی مسئولیت، تعهد، تکلیف و جواب بدی.

آقا من اهل بیتو دارم که عمل کنی، که تغییر کنی، که حرکت به سوی بهشت کنی، که راهت رو بفهمی، که چراغ راهت باشن، نه پارتی.

شفاعت به معنی پارتی در قرآن نفی شده بارها.

لا بیع فیه ولا خلة ولا شفاعة.

بارها خدا گفته آقا ما پارتی‌بازی تو قیامت نداریم.

امام رضا علیه السلام می‌فرماید ما که اهل بیت عصمت و طهارتیم با خدا فامیلی نیستیم.

خدا با ما به حسب اعمالمون رفتار می‌کنه.

بعد شما می‌خواید با انتساب ما به ما از زیر بار مسئولیت اعمالتون در برید.

این چیه منطقیه؟

امام علی خودش استغفار کند و خودش توبه کند و خودش کمیل بخواند بعد ما بگیم او کمیل خوانده ما بخشیده شدیم [مکث] یعنی چی؟

فرقه.

بله ما یه تفکر وهابی داریم [مکث] که کلاً واسطه بودن اهل بیت را نفی می‌کنه تو همه چیز.

اینا رو اصلاً مثل اینکه می‌خواد بگه هر آدمی مستقیم خودش باید یه طناب بندازه مستقیم به خدا وصل بشه.

در حالی که خداوند پیغمبر اکرم را و اهل بیت عصمت و طهارت را داعیان راه خودش، چراغ‌های روشن، مبشران و منذران قرار داده و خود خدا در قرآن فرموده اگر بندگان گناه کنند سراغ پیغمبر بیان، در محضر پیغمبر از خدا طلب مغفرت کنند، پیغمبر هم برای اون‌ها از خدا طلب مغفرت کند، خدا اون‌ها را مورد مغفرت قرار می‌ده.

یعنی دعای اون‌ها هم در حق بندگان چیه؟

مستجابه.

همون خدا هم فرموده به پیغمبر بعضیا هستن اگر هفتاد بار براشون استغفار کنی نمی‌بخشمشون.

تو پیغمبرها [مکث] سواء عليهم استغفرت لهم أم لم تستغفر لهم لن یغفر الله لهم.

هستن کسانی که حتی تو استغفار بکنی من نمی‌بخشم اون‌ها را.

یا مثلاً در جایی که می‌فرماید شفاعت بله.

يوم يقوم الروح والملائكة صفا لا يتكلمون إلا بگید من أذن له الرحمن وقال صوابا.

حرف حساب می‌زنه.

پارتی نداریم ما.

خب حالا حرفم این بود.

من رو برداشت صحبت می‌کنم نه، نه رو اون روایت.

من اون روایت رو ندیدم.

چون بنده برای خیلی از این روایات قالم به اینکه تفسیر روشنی داره.

اون تفسیر روشن رو رها می‌کنن، اون تفسیر غلط رو می‌گیرن.

منم معتقدم یه قطره اشک بر سید الشهدا آتش جهنم رو حرام می‌کنه بر کسی.

ولی به شرط‌ها [مکث] و شروط‌ها.

امام رضا علیه السلام فرمود آقا حدیث سلسلة الذهب چیه؟

کلمة لا إله إلا الله حصنی فمن دخل حصنی أمِنَ من عذابی.

بعد حضرت یه مکثی کردن.

یعنی لا اله الا الله گفتی عذاب چی میشه؟

چی میشه؟

تمام میشه دیگه برداشت نمیشه.

شما میری داخل دژ لا اله الا الله عذاب دیگه به اون دژ وارد نمیشه.

بعد از یه مکثی حضرت فرمودن به شرط‌ها و شروط‌ها و أن من شروط‌ها.

یعنی اینکه کلمه‌ی لا اله الا الله به شرط قبول ولایت معنی میده.

[مکث] اونوقت حالا اشک بر سید الشهدا علیه السلام شرط و شروط نداره.

جالبه که بعضی از منبری‌ها برای اینکه بازار داغی کنن اینجوری میگن.

من خودم شنیده‌ما.

میگه الله اکبر از مقامی که خدا به آقا سید الشهدا داد.

آقا چیه به ما می‌داد؟

خدا به پیغمبر گفته اگر برای اینا استغفار بکنی یا نکنی یا در یه آیه دیگه گفته هفتاد بار هم استغفار کنی، من این‌ها را نمی‌بخشم.

شنیدید دیگه در قرآن خدا به پیغمبر این‌ها رو گفته بله اما برای سید الشهدا نه.

یعنی سید الشهدا اینجا از پیغمبر زد بالا که شما حرفت اونجا اشک دربیاری از مردم بی‌انصاف، بی‌مروت [مکث].

قرآنی که میزانه، قرآنی که معیاره که تو اراجیف تحویل مردم ندی [مکث].

برای اینکه تو اینجا مردم بگن به به چه‌چه دو تا اشک ازشون دربیاد بعد دلشون نرم بشه و تو دلت خوش بشه که سال دیگه هم دعوتت کنن.

چرت و پرت تحویل مردم میدی .

بابا اهل بیت علیهم السلام که به صراحت فرمودن نه یه بار، نه دو بار، بارها تا جایی که متواتره.

اینی که من میگم از اهل بیت این متواتره یعنی یقینی، یقینی فرمودن که هرچه از ما به شما نقل کردند به قرآن عرضه بدارید.

اگر با قرآن هماهنگ بود، سخن ما هست.

اگر هماهنگ نبود، اگه مخالف قرآن بود، حرف ما نیست.

شما حرف مخالف قرآن را به جای اینکه رد بکنی میای میکنی یه مقام ویژه برای سید الشهدا که پیغمبر هم ندارد.

یعنی پیغمبر حق شفاعت منافقین را ندارد.

سید الشهدا دارد.

قشنگ همین نتیجه گرفته‌ها.

قولاً اگر منافق هم برای سید الشهدا گریه کنه دیگه جهنم نمیره.

عه [مکث].

پس اصلاً قرآن رو ببوسیم بذاریم کنار دیگه حالا سید الشهدا هست دیگه.

سید الشهدا بابا معلم قرآنه، مروج قرآنه، مجری قرآنه، سر قرآن قیام کرده [مکث].

میگه من دیدم کتاب خدا عمل نمیشه بهش.

به کتاب خدا حکم نمیشه.

بعد چطور شد حالا سید الشهدا را شما گ-- دست گرفتی قرآن رو گذاشتی کنار؟

این چه تفکریه؟

پس ما اگر هم داشته باشیم یه همچین حدیثی بر فرض که معناشم همین چیزی باشه، ما اونجا میگیم آقا این حدیث رو یا ما خوب نفهمیدیم یا خوب به ما نقل نکردن یا ما خوب نفهمیدیم یا غلطه.

اشتباهه.

سندش درست نیست.

بستن به اهل بیت.

رفت شهید شد.

اون بحث دیگریه.

میگم من حدیثو ندیدم چون ندیدم راجع به حدیث حرف نزدم و نمیزنم.

من حدیثو ندیدم.

اون حدیث باید در جای خودش دیده بشه.

یه چیزایی الان به ذهنم خطور میکنه که خاطرات دوری از این سخن.

ولی بررسی و تحقیقی نه.

خب بگذریم.

پس ببینید الان من سه تا فضای سخن رو جمع‌بندی کردم.

فضای سخن سوره به دست آمد.

عذاب را انکار "می‌کنند و بدون توجه به وضعیت کلی خلقت خود یعنی هلع و طمع و بدون مدیریت آن فقط به طمع بیجا برای ورود به بهشت بسنده می‌کنند".

حالا سوره می‌خواد این مشکل رو حل کنه.

چیکار می‌کنه؟

سه تا گام برمی‌داره.

الان دیگه فرازها نه، این میشه سیاق‌ها.

این میشه سیاق‌ها.

یعنی گام‌ها توی سوره وقتی داریم بررسی می‌کنیم، گام‌ها میشن چی؟

سیاق‌ها.

خود سیاق‌ها.

خب خدا سه تا قدم برمی‌داره.

قدم اول اینکه عذاب را انکار می‌کنند و می‌کوبه [مکث].

سیاق یک، سیاق دو، سیاق سه.

قدم اول انکار عذاب رو می‌کوبه.

قدم دوم این بحث لزوم توجه به وضعیت کلی خلقت و مدیریت آن را نشانه گرفته.

میگه نماز، دعوت به نماز می‌کنه برای این مدیریته.

اولی میگه انکار عذاب می‌کنی غلط است.

دومی میگه باید به نماز رو بیاری تا اون هلع چی بشود؟

مدیریت بشود.

سومی میگه اون طمع بیجا هم تا وقتی که مدیریت اون صفت هلع نباشد، اون طمع بیجا کارایی بگید ندارد.

اون به دردت نمی‌خوره.

اون راه به جایی نمی‌بره [مکث].

حالا بنده در تشخیص جهت هدایتی-- ببینید الان می‌خوام جهت هدایتی رو پیدا کنیم.

الان آیا من می‌تونم بگم سوره معارج جهت هدایتی‌ش فرض بفرمایید پاسخ به انکار عذاب است؟

می‌تونم بگم؟

آیا می‌تونم بگم جهت هدایتی‌ش دعوت به نمازه است؟

آیا می‌تونم بگم جهت هدایتی‌ش پاسخ به طمع بیجا به-- برای ورود به بهشت است؟

بله.

جهت هدایتی در اینجا مثل اینکه سه عنصر اصلی در کنار هم قرار می‌گیرن.

یعنی شما نمی‌تونی اینجا بگی یکی اصله، اون یکیا چین؟

فرعن، زیرمجموعه‌شن.

یه حقیقت سه‌بعدیه.

شما باید به سه تا بعدش با هم نگاه کنی.

یعنی من بخوام بگم جهت هدایتی این سوره چیه؟

میگم با توجه [مکث] به حتمی بودن عذاب، این شد سیاق بگید اول.

با توجه به حتمی بودن عذاب [مکث]، پس [مکث] باید [مکث] حرص درونی را با نماز چه کرد؟

بگید مدیریت کرد.

ادامه و دست از- انکار- طمع بیجا درباره بهشت بگید برداشت.

کل حرف اینه با توجه به حتمییت عذاب، پس باید طمع حرص درونی را با نماز مدیریت کرد و دست از طمع بیجا درباره بهشت برداشت.

اگر کسی بخواد خیلی تو فشار قرار بده بنده را بگه یه جمله‌اش کن میگم نماز.

میگم نماز.

اگه قرار بر این باشه که حتما یه جمله‌اش کن بخوام به دقت نگاه کنم میگم اگر دارد انکار عذاب را جواب می‌دهد، انکار عذاب خودش با چه هدفی صورت می‌گرفت؟

که تن به نماز ندهد.

پس اگر پاسخ به انکار عذاب می‌دهد می‌خواهد تا او تن به نماز بدهد.

اگر طمع بیجا را داره جواب میده، طمع بیجا تو چه فضایی معنا پیدا می‌کرد؟

از کسی که تن به نماز نداده بود.

می‌خواهد پاسخ بده که بگه پس لازم است تن به نماز بدهید.

پس ثقل معنایی تو سیاق دوئه.

هرچند ما نیازی نداریم‌ها.

ببینید ما نیازی به این نداریم حتما از این سه تا سیاق یکی را به عنوان اصل انتخاب کنیم.

من الان می‌خوام به شما با این حرف دوم هم می‌خوام اینو بگم.

تأکید بیشتر، ثقل فرمان سوره اینجاست.

یعنی ما می‌تونیم بگیم سوره معارج سوره نمازه.

سوره تبیین فلسفه نمازه.

فلسفه نماز یه طرفش اینه که عذاب وجود داره.

یه طرفش اینه که اون طمع درونی، حرص درونی تا مدیریت نشه انسان نمی‌تونه اون حرکت به سمت کمالات رو انجام بده.

یه طرفش هم اینه طمع بیجا رو باید بذاره کنار.

ثقل رو بحث نمازه.

خب حالا یه توصیه پایانی.

این رو از، اه قبلا هم گفتیم اما چون در آستانه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها هستیم لازم می‌دونم که به این نکته هم اشاره بشه خوبه.

با توجه به اینکه سوره با بحث نماز تمام شد حضرت زهرا می‌فرماید "والصلاة تنزیها لكم عن الكبر".

تو خطبه فدکیه اونجایی که دارن فلسفه شرایع و شریعت را توضیح میدن، تو بند نماز میگن فلسفه اش تنزیه از کبره.

تنزیه از کبر.

نماز کبر شکنه.

اون خودمحوری را می‌شکنه.

لذا ببین اکثر آدم‌هایی که حتی می‌خوان خوب باشن نمازه براشون سنگین میاد بعضیا.

چرا من پاشم این حرکات رو انجام بدم؟

اینجوری خم و راست بشم؟

این اذکار رو بگم؟

چرا؟

چون تو نماز اون شکستن منیت انسان، اون خودخواهی انسان بیش از هر چیزی موج می‌زنه.

اگه به عنوان فلسفه نماز به این مطلب توجه کنیم، این عمومی‌ترین فلسفه نمازه.

آخه بعضیا میگن فلسفه نماز مثلا شکره.

بله درسته.

طرف اما برمی‌گرده میگه شکره، من بلدم جور دیگه خدا رو شکر کنم.

مدل دیگه خدا رو شکر کنم بیشتر به من لذت میده، حال میده، خوشم میاد.

میگه آقا نماز برای مناجاته.

میگه آقا من اتفاقا وقتی یه ته استکان ببخشید می‌زنم خیلی بهتر مناجات می‌کنم.

اصلا نمی‌دونی چه حالی میشم با خدا چه خلوت‌هایی.

حالا هی بهش بگو-- اما وقتی می‌گو نماز کبرتو قراره بشکنه، اون منیت باید بشکنه.

شما با چی می‌خوای به غیر نماز منیتتو بشکنی؟

در مقابل پروردگارت.

خدا میگه اون جوری که من میگم جلو من وایسا.

وضو بگیر جلو من وایسا با احترام، با ادب، با طمأنينه، با سکون، با وقار، با آرامش.

تکبیر بگو همه چیز رو غیر از توجه به من بر خودت حرام کن.

فقط به من توجه کن.

بچه این ور حرف زد، اون ور تلویزیون بود، این ور رادیو بود.

فقط حواستو به من بدوز.

همه چی رو بنداز پشت سرت.

فقط به من نگاه کن.

فقط حواست به من باشه.

حالا به همین روشی که خودم تو قرآن یادت دادم با من حرف بزن.

بگو بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمد لله رب العالمين.

به همین روش به همین بیانی که خودم یادت دادم و بهترین نوع بیانه با من حرف بزن.

حالا گفتی هدایت می‌خوای.

اهدنا الصراط المستقيم.

یکی از surه‌هایی که تو قرآن برات فرستادم به عنوان هدایت بخون، بخون.

این جواب من به توئه.

هدایتی که می‌خوای همینه.

بخون.

خوندی؟

حالا خم شو.

تعظیم کن.

تعظیم کن.

بگو من از همه، بگو من با عظمتم.

مرا تنزیه کن.

بگو من با عظمتم.

بگو من عیب و ایراد ندارم.

شکر منو به جا بیار.

بلند شو.

بیفت به خاک.

بیفت به خاک.

مرا به بزرگی یاد کن.

بلند شو.

بیفت به خاک.

بازم مرا به بزرگی یاد کن.

بلند شو.

یه مکث کن.

یا علی.

پاشو.

پاشو دو مرتبه.

من میگم چجوری.

تو باید اطاعت کنی.

اگر کسی حقیقت معنای تسلیم را بفهمه، کبر فقط برازنده کیه؟

خدا که بزرگ واقعیه.

آقا من و شما دنیا رو خلق کردیم.

جواب.

خودمون رو خلق کردیم.

روزی خودمون رو ما داریم تولید می‌کنیم، خلق مائه.

گندم رو ما می‌رویانیم، آب را ما نازل می‌کنیم، مرگ دست ماست، حیات پس از مرگ دست ماست، تولدمون، چی آخه ما چی مونا دست خود فهمی اینو.

اگه فهمیدی که مالکی داری، صاحبی داری، خالق توست، مالک توست، رازق توست، مبدع توست، معاد توست.

اگه پذیرفتی که عبدی به عشق می‌رسی، بعد اون وقت می‌بینی تو عالم شیرین‌تر از اطاعت او هیچ‌چی نیست.

شیرین‌تر از اون که او بگه و تو بگی جانم.

تو چی می‌خوای؟

تو چی میگی؟

چه جوری باشم؟

چه شکلی برم؟

چه جوری بشینم؟

چه جوری پاشم؟

چه جوری بپوشم؟

لذت وجودی انسان میشه راضی کردن او.

این میشه الهی اذقنی حلاوت عبادتک، حلاوت معرفتک، حلاوت ذکرک.

پس شیرینی این تسلیم را اگر کسی چشید...

ما تو عشق‌های دنیایی می‌بینیم ها.

نمونه‌های کوچیکش، چشمه‌های کوچیکش.

آدمی که برای کسی عشقش می‌جوشه بیشتر از همه دوست داره از او چیکار کنه؟

اطاعت کنه.

هرچی او میگه رو انجام بده.

اونو از خودش می‌خواد راضی کنه.

راضی کردن اون از خود براش خیلی مهم میشه.

توی عشق دنیایی، زمینی پیدا میشه.

می‌بینی طرف عاشق یه مثلا دختر خانومی شده یا عاشق یه آقا پسری شده، هرچی اون بگه، هرچی اون بگه.

اصلا از اینکه حرف اونو گوش میده لذت می‌بره.

از اینکه خواسته او را اجابت می‌کنه لذت می‌بره.

این عشق دنیاست.

حالا آخرت رو ببین، عشق خدا رو ببین.

برسه انسان به اونجایی که محو بشه، فانی بشه.

تسلیم، با ت-- این جاده‌ی تسلیمه و اینو حضرت زهرا [سلام الله علیها] به ما یاد داده.

نماز جاده‌ی تسلیمه، جاده زدودن کبره.

و هیچ چیز جز همون جور که خدا گفته با او گفت‌، صحبت کردن و برای او نماز خوندن نمی‌تونه جای نمازو بگیره.

هیچ چیز دیگه‌ای، هیچ شکری، هیچ مناجاتی.

لذا ما یه استاد اهل دلی داشتیم خیلی قشنگ فرمود و داریم.

فرمود که در نماز اگر نمی‌تونی معانی سوره‌ها را به یاد بیاری موقع خوندن، اگر نمی‌تونی معنای رکوع و سجده را به یاد بیاری، اگر این‌ها در توانت نیست، اونی که تو نماز از دست ندی این تسلیمه باشه.

یعنی وقتی وایسادی جلوی خدا، خدایا هرکی‌ام، هرچی‌ام، جلو تو ادعا ندارم.

همه کس تویی و من تسلیم توام.

الله اکبر.

این تسلیمه رو بفهم.

اقلا رکوع که میری بدون خم شدن، بدون تعظیم کردی.

سجده که میری بدون به خاک افتادی.

این حس به خاک افتادن، این حس تعظیم کردن در مقابل این عظیم.

اینو به خودت القا کن.

اینو باهاش باش.

حالا ولو معنی رکوع و سجده یادت نیست.

اصل مطلب اینه.

خدایا ما را به نماز حقیقی موفق بفرما.

امين.

خدایا به احترام حضرت زهرا سلام الله علیها، ما را از شفاعت مقبوله اهل بیت، از شفاعت مقبوله حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، از شفاعت مقبوله قرآن و عترت بهره‌مند بفرما.

امين.

خدایا به احترام سوره معارج ما را اهل بندگی، اهل دوری از طمع بی‌جا، اهل باور به عذاب، اهل اجرای فرهنگ نماز تو زندگی قرار بده.

امين.

جهت تعجیل در فرج پرشکوه آقامون و مولامون، امام زمانمون اجماعا صلوات ختم کنیم.

[موسیقی پايانی]