ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

حضرت نوح علیه السلام در گزارش خودشون دارن توضیح میدن که من با چه بیانی قوم خودم را دعوت به استغفار می‌کردم.

من به قوم خودم گفتم ای خدا که "استغفروا ربکم انه كان غفارا".

گفتم از پروردگارتان طلب مغفرت کنید که او توبه‌پذیر است، مغفرت کننده است.

اگر از او طلب مغفرت کنید، او آسمان را به شکلی پربرکت بر شما می‌باراند.

اگر از او طلب مغفرت کنید، او شما را با اموال و فرزندان یاری می‌رساند.

اگر از او طلب مغفرت کنید، او برای شما باغ‌ها قرار می‌دهد و برای شما [مکث] انهار و نهرها قرار می‌دهد.

به قومم گفتم شما را چه می‌شود که برای خدا وقاری را امید ندارید.

امید به وقار نداشتن برای خدا اگه بخواهیم خودمونی معنیش کنیم یعنی چی میشه رو حرف خدا حساب نمی‌کنیم؟

چی میشه وزن برای خدا قائل نیستید؟

فکر می‌کنید حرف می‌زنه نمی‌تونه عمل کنه.

بعد حالا برای این قسمتش که شما را چه می‌شود برای خدا وقاری امید ندارید، می‌خواد استدلالی بکنه که علی‌القاعده هر کسی که به آیات خدا توجه داشته باشه باید بالاترین عظمت را برای کی قائل باشه؟

برای خدا قائل باشه و بر اساس این ایمان به عظمت بر پروردگار، وعده‌های او را که گفت "یمددکم و یرسل السماء" و اینا بپذیره، باورش بشه، یه دستی نگیره، سهل نگیره.

[مکث] ما روی هر آدمی به اندازه وزنش رو حرفاش حساب باز می‌کنیم.

مثلاً طرف نمی‌تونه نون شبشو پیدا کنه میاد میگه آقا شماها حرف منو گوش بدید.

من برای همتون یکی یه خونه می‌خرم.

بابا تو نون شب تو نمی‌تونی پیدا کنی، خودت خونه نداری، خودت اجاره خونتو نمی‌تونی بدی.

بعد چجوری داری وعده میدی که برای همه ما یکی یه خونه می‌خری؟

معلومه این وعده، وعده پوچه، تو خالیه، سر خرمنه.

تو نمی‌تونی به این وعده عمل بکنی.

ما برای اون آدم رجاء به وقار نداریم.

امید نداریم انقدر وزن داشته باشه، انقدر عظمت داشته باشه که بتونه به اون وعده‌اش عمل کنه.

چون دیدیم دیگه.

[مکث] یه وقتایی آدما در مقابل وعده خدا این شکلی رفتار می‌کنند.

یعنی انگار یک کسی وعده داده که از عهده‌اش بر نمیاد.

آقا این اندازه...

نعوذ بالله، نعوذ بالله، نعوذ الله.

اندازه این حرفا نیستی که به ما میگی آقا شما مغفرت طلب کنید، من علم می‌کنم، بلم می‌کنم.

تو نمی‌تونی.

[مکث] این بی‌اعتنایی این مردم به دعوت حضرت نوح به استغفار و به اون وعده‌هایی که پیرو استغفار بهشون داد که گفت خدا چه‌ها براتون می‌کند، این بی‌اعتناییه نشون میده برای خدا قائل به وقار نیستن.

خب؟

وزن کافی برای تحقق و عمل به اون وعده‌ها در خدا نمی‌بینن.

حالا می‌خواد اینو استدلال کنه که شما اشتباه می‌کنید.

اگه کسی خیال می‌کنه این وعده‌ها در توان خدا نیست، خدا نعوذ بالله اندازه این حرفا نیست، کسی تو ذهنش چون این خیال خام رو د-داره می‌پرورونه گوش کنه.

این خدا، خدایی است که این الهی که شما براش قائل به وقار نیستی، الهی است که "وقد خلقکم اتوارا".

اولاً خودتون رو نگاه کنید.

[مکث] طور طور خلق کردن اشاره به کیفیت خلقته.

وقتی خدا به کیفیت خلقت خود آدم‌ها داره توجه میده، نشون دهنده یک مطلبی است و اون نفوذ و ظرافت و دقت و کمال قدرت اوست.

[مکث] یه بار نیست که خدا آدم‌ها رو خلق می‌کند، نگاه می‌کنی می‌بینی همه آدم‌ها رو یه جور خلق کرده.

مثلاً فرض کنیدا، یه الگو درست کرده داده از رو این الگو بزنید.

میلیون‌ها آدم دادن همه این هم.

خب این یه قدرته.

یه بار می‌بینید دونه دونه آدم‌ها را [مکث] از هم متمایز خلق کرده.

دونه دونه خانواده‌ها [مکث] از هم متمایزن.

دونه دونه قبیله‌ها [مکث] از هم متمایزن.

دونه دونه قوم‌ها، ملت‌ها.

این اتوار خلق کردن خدا خیییلی توش حرف داره.

اختلاف السنه، زبون‌ها مختلف، اختلاف رنگ‌ها، اختلاف قد، اختلاف استعداد، اختلاف در زیبایی، اختلاف در سلایق، علایق، اختلاف در محیط زندگی، اختلاف در عمر، اختلاف در گرایش‌های مختلف فکری و غیره.

او-- چی بگم؟

هرقدر بخوای بشمری تو حوزه اتوارا جا داره.

همه جهات اتوارا می‌گنجد.

چرا اومد زود به این اشاره کرد؟

که شما ببینی اصلاً درباره خدا گمان اینکه خدا نتواند نارواست.

خدایی که "وقد خلقکم اتوارا" یکی یکی شما را متفاوت از بقیه خلق کرده، یکی یکی خانواده‌ها و قبایل و اقوام را متفاوت از دیگری خلق کرده تا نظام عالم به بهترین شکلی اداره بشه جلو بره خب این یک استدلال، استدلال به خلقت طور طور و گونه گونه خود ما که ثابت کند باید برای خدا قائل به وقار بگید، بود که اگر قائل به وقار بودیم ثابت می‌کند باید وعده‌های او را قبول بکنیم.

او وعده می‌دهد که آقا استغفار کنید من علم می‌کنم یعنی ما بپذیریم.

می‌تونه از عهده‌اش برمی‌آد.

استدلال دوم.

"أَلَم تَرَ كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا".

هیچ توجه کردید به اینکه خدا چگونه آسمان‌ها را، هفت آسمان را یکی بر فراز دیگری خلق کرد؟

اولاً نگاه رو به آسمون می‌دوزه.

اینکه بدونید فقط قدرت خدا در خلق شما بسنده و خلاصه نمی‌شه بلکه به خلق آسمان‌ها نگاه کنید که "أَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ".

بگید بناها.

بزرگتر از شماها آسمان بالا سرتونه که خدا خلقش کرده.

همون هم اینجوری خلق نکرده که مثلاً فقط یه فضای خالی ایجاد کرده باشه.

یه فضای خالی لایتناهی ایجاد کرده باشه و خلاص.

همون آسمان بالای سر شما رو هم هفت طبقه خلق کرده.

اگر توجه بکنید و به رابطه ملک و ملکوت بیندیشید و به مقوله وحی بیندیشید و به مقوله معاد و غیب بیندیشید، تمام این‌ها نشون می‌ده که آقا این آسمان بالای سر طبق بیان قرآن پل ارتباطی ملک و ملکوته.

"سَبْعَ طَرَائِق" قرآن می‌فرماید هفت تا جاده است که عالم ملک را به ملکوت وصل می‌کنه.

آقا نگید این حرفا آیا در قوم حضرت نوح اصلاً اونا ممکن بود اینو بپذیرن؟

قوم حضرت نوح علیه السلام از جاده توحید انحراف زدن.

ولی این نیست که خدا رو نمی‌شناسن.

حالا می‌رسیم که اینا در جواب حضرت نوح علیه السلام میگن آقا ود و نمی‌دونم صوا و یعوق و یعوس و یحوس و نصر و اینا رو رها نکنید.

اینا کیا بودن؟

اینا بزرگان دینی سابق اون‌ها بودن که اینا در طول زمان افتاده بودن از خداپرستی به پرستش این بزرگان دینی‌شون.

یعنی انحرافی که شیطان براشون ایجاد کرده بود مثل اینکه مسیحی‌ها حضرت عیسی را خدا در نظر می‌گیرن.

یا مثلاً یهودی‌ها عزیر علیه السلام رو خدا در نظر می‌گیرن.

یا بعضیا توی مسلمونا حضرت علی رو خدا در نظر می‌گیرن و از جاده توحید خارج میشن.

اینا این شکلی بودن.

اینا رفته بودن سراغ پرستش مردان دینی گذشته خودشان.

لذا این نبود که این قوم هیچ دق-- سابقه‌ای راجع به خدا و وحی و هفت طبقه بودن آسمان و هیچی دیگه بگید ندارن، داشتن.

لذا حرف حضرت نوح خطاب به اینا به جا है.

چون پایه‌ها و زیرساخت‌های اعتقادیش تو اونا بود اصلش.

انحرافه رو حضرت نوح می‌خواد از بین ببره.

هیچ توجه کردید خدا چگونه خلق کرد هفت آسمون را طبق طبق بر فراز دیگری؟

"وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا".

ماه را تو این هفت آسمان به عنوان نور و خورشید را تو این هفت آسمان به عنوان سراج قرار داد.

سراج منبع نوره.

سراج، چراغ.

الان این نورافکن سراجه، این چراغه، این نور خودش منبع نوره.

خورشید این حالت رو داره.

اما الان اون ساعت منبع نور نیست اما از اون ساعت نوری به چشم من می‌تابه که من می‌بینمش.

اون میشه نورا.

یعنی همین که خدا می‌فرماید قمرا سراجا-- قمرًا "وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا" خود این داره حکایت می‌کنه که قمر انعکاس نور خورشید است.

اون سراجی که منبع نوره خورشیده، قمر نورش رو داره منعکس می‌کنه.

خدا ماه را تو هفت آسمان نور و ش-شمس را در هفت آسمان سراج قرار داد.

اینجا یه نکته‌ای هست.

یکی میگه آقا ما تا شنیدیم اینه که آقا خورشید و ماه و ستاره‌ها و سیاره‌ها و همه اینا مال آسمان چندمه؟

اوله دیگه.

"وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ".

خب على القاعدة خورشید و ماه هم تو "سَمَاءَ الدُّنْيَا"ست.

جزء آسمان اوله.

الان چرا میگه "جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ" این "فِيهِنَّ" هفت آسمانه.

مگه ماه تو هفت آسمانه؟

مگه خورشید تو هفت آسمانه؟

دقت کنید.

دقت کنید.

حالا که فعلاً یه قمره.

نمیگه هفت تا قمر که، یه قمر.

دقت کنید توضیح بدم.

اینکه می‌فرماید هفت آسمان طبق طبق خلق شده به این معنا نیست که شما فکر کنید مثلاً از رو زمین تا کیلومتر هزار آسمان چندم؟

اول.

از هزار تا پنج هزار آسمان دوم، پنج هزار تا پنجاه هزار آسمان سوم.

اینجوری نیست.

کیلومتری نیست آسمون‌ها.

شما هر قدر از زمین بری آسمان چندمه؟

اوله.

هر قدر می‌خوای برو.

خدا می‌فرماید من آسمونو خلق کردم هر لحظه هم در حال چی‌ام؟

توسعه هستم.

هرچی هم به شما بری سرعت خدا از شما بالاتره در توسعه‌ی آسمان‌ها.

شما هیچ وقت به پایان آسمان نمی‌رسی.

هر قدر می‌خوای ذهنت رو حرکت بده، تا هر جا می‌خوای برو، تا صدها میلیارد کهکشان برو، تا هر جا دوست داری برو، همش آسمان اوله.

پس آسمان دوم کی، کجا، چطور؟

آسمان دوم باطن آسمان اوله.

این طبق طبق بودنش نه به این معناست که مثل پوسته‌های پیاز رو هم باشن باطن آسمان اوله.

حقیقت آسمان اوله.

همینطور که آسمان سوم حقیقت آسمان دومه.

همین جوری تا برید به آسمان هفتم تا برسید به عرش که عرش حقیقت آسمان هفتمه.

خب؟

حقائق باطنیه هستند آسمان‌های بعدی مثل باطن‌های قرآن.

این قرآن قر-- اهل بیت علیهم السلام فرمودند هفت باطن داره.

این هفت تا باطن‌ش کجاست؟

تو دل خودشه، باطنشه.

باطن، باطن آسمان اول عالمی بسیار عظیم‌تر از خود آسمان اوله.

چرا؟

چون کلاً باطن عظمتش از ظاهر بگید، بالاتره.

چون اونجا موانع حجاب‌ها کمتره.

حقیقت ناب‌تره.

باطن آسمان سوم عظیم‌تر از باطن آسمان دومه.

همین جوری برید تا برسید به.

خب علل با این نگاه، با این نگاه هر تا هر جا که آسمان اول است باطنی به نام آسمان دوم هم هست.

باطنی به نام آسمان سوم هم هست.

لذا اگر در آسمان اول قمر است، این قمر در هفت آسمان باطن دارد تا خود عرش.

اگر در آسمان اول شمس است، این تو آسمان‌های بعدی باطن دارد، حقیقت باطنیه دارد.

لذا این قمر و این شمس "فیهنه".

همونطور که در آسمان اول قمر نور است در تمام آسمان‌ها قمر نور است.

همونطور که در آسمان اول شمس سراج است در تمام آسمان‌ها شمس سراج است.

منتها دیگه تو آسمان‌های بعدی به تناسب اون آسمان بعدی که اون آسمان بعدی حقیقت باطنی آسمان اول است تا بره برسه به عرش الهی.

بله.

یعنی جهان‌های موازی‌اند اینا؟

نه موازی.

در طول، در طول.

حقیقت باطنی یعنی اون جلو-- یعنی شما اینی که در ظاهر داری می‌بینی جلوه‌ای از اون حقیقت باطنیه.

اون حقیقت باطنی شکل و شمایلش اینجوری نیست.

شکل و شمایلش اصلاً مثلاً شما از آسمان چهارم به بعد دیگه شاید اصلاً اثری از ماده یا مادیت وجود نداشته باشه.

در آسمان هشت-- در عرش الهی تجرد محضه.

آره.

اینی که ما تو اول داریم می‌بینیم این جلوه‌ی مادی آسمان دومه و این حجاب‌ها به تدریج یعنی با تعدد آسمان‌ها رقیق‌تر، رقیق‌تر تا به تجرد محض می‌رسه.

عرش خدا تجرد محضه.

یعنی اونجا دیگه ماده یا مادی چیزی وجود نداره.

اونجا هرچیه عین حقیقته، عین وجوده.

حالا که ما نمی‌تونیم، من نمی‌تونم حداقل بنده [خنده] نمی‌تونم بفهمم.

این تصوری ذهنی یا شکل و شمایلی ازش نداریم ما.

ما داریم الان با ابزار عالم ماده تفکر می‌کنیم، با ابزار عالم ماده تحلیل می‌کنیم.

یه چیزایی رو هم می‌تونیم تعقل بکنیم.

اما دیگه تصور و شکل و شمایل از توان ذهنی ما حداقل امثال من بیرونه.

ما فقط این مقدار می‌تونیم بگیم.

من از این آیه اینو می‌فهمم.

اگر می‌فرماید "جعل القمر فیهنه" این اگر قمر فقط قرار بود تا آسمون اول باشه و اصلاً اثری از این قمر یا اون ماب‌الازای غیبی و باطنی این قمر تو آسمان‌های بعدی نباشه، دیگه این "فیهنه" درست نمی‌شد.

این "فیهنه" وقتی صحیح هست که این قمر تو تمام این باطن‌های هفتگانه، آسمان‌های هفتگانه باشه.

حالا تو هر کدوم به تناسب خودش.

حالا این جهان‌های چندبعدی که ازش یاد می‌کنید من شخصاً اطلاعات زیادی راجع بهش ندارم که بتونم تطبیق بدم بگم آیا همین باطن‌ها را میشه در نظر گرفت یا نه.

تا جایی که بنده حالا می‌دونم یعنی یه سراغ اولیه می‌خوام اگر بگیرم متافیزیک به معنی ماوراء الطبیعه مورد تأیید خیلی از این تئوریسین‌هایی که صحبت از جهان‌های چندبعدی یا عوالم موازی یا غیره می‌کنن نیست.

یعنی اینا همه خوانش‌هایی‌ست مادی.

همشون از همین دنیا و می‌خوان در واقع یک جوری بعضی از مسائل غیب را با یه منطق مادی حل و فصلش بکنند.

یعنی در واقع یک حرکت فیزیکی، یک خوانش فیزیکی به جای یک نگاه متافیزیکی.

به جای اینکه به رح اعتماد بکنیم در تحلیل غیب بخواهیم با فیزیک غیب را تحلیل بکنیم.

یعنی با خط‌کش ماده.

با خط‌کش ماده بخواهیم غیب را محاسبه بکنیم.

این توان این خط‌کش نیست، این ظرفیتش نیست.

آقا میکروسکوپ و خط‌کش و نمی‌دونم متر و اینجور چیزا اینا به درد ماده و آثار ماده می‌خوره.

ما وقتی می‌گیم آسمان دوم یعنی از ماده عبور کردیم، به مثال رسیدیم.

وقتی می‌گیم آسمان سوم یعنی از مثال هم عبور از شبه هم عبور کردیم، به عقل رسیدیم.

همینجوری ما هی داریم می‌ریم بالا، می‌ریم بالا تا برسیم به تجرد محض که دیگه اونجا هیچ اثری از ماده نیست.

لذا فکر می‌کنم این تحلیل‌ها تلاشی‌ست در بعضی موارد هم ناکام و بعضی از موارد هم به شدت در هم آمیخته با تخیلات، تخیل‌های بی‌استناد، تخیل‌های بی‌استدلال.

که سعی می‌کنند در قالب فیلم‌ها و سناریوهای مختلف به خورد بشر بدن و اون بشر رو راجع بهش متقاعد بکنند بدون اینکه استدلالی براش بکنند.

حالا این یک نطق کوچیک.

اصلا نمی‌تونم این نطق رو نه علمی فعلاً ارزیابی می‌کنم، نه راجع به اون نظر نهایی دارم.

اما می‌خوام بگم نمیشه به سادگی تطبیق داد.

خواهش می‌کنم.

بله.

در حد اینطوری نیست.

احاطه کننده هست، نه به معنی فیزیکی، نه به معنی مسافتی که بگیم تا یک کیلومتری آسمان اوله و لو یک میلیون کیلومتر، ده میلیون کیلومتر از اونجا به بعد دیگه می‌شه دوم.

نه، شما هرچی بری آسمان اوله و باطن کلاً بر ظاهر احاطه دارد.

ولی جنس احاطه باطن بر ظاهر، احاطه رتبه بالای وجود بر پایینه.

نه احاطه‌ای که از اطراف او رو بخواد در بر گرفته باشد و بزرگ‌تر از اون باشد به لحاظ حجمی.

بله حقیقت معنویه.

مثال قرآن رو برای همین زدم.

این الان قرآن.

این قرآن باطن‌هاش بزرگ‌تر از این نیستن که از نظر حجم.

اصلا جنس باطن‌های قرآن حجمی نیست که.

شما الفاظ قرآن یه حجمی داره.

بالاخره بنویسیش رو کاغذ ششصد صفحه می‌شه مثلا.

اما معنای باطنی قرآن دیگه با حجم و صفحه و کاغذ و تعداد کلمه قابل سنجش نیست.

اون حقیقت باطنی‌ست که این کلمات جلوه‌ای‌ست از اون.

یه نمایش مادی‌ست از اون حقیقت باطنی.

همه ما آدم‌ها در درون خودمون می‌تونیم این معنا را وجدان کنیم.

الان همین جسم ما جلوه‌ای‌ست از روح ما.

کو روح ما؟

روح ما مثلاً اطراف جسم ما رو گرفته، گنده‌تر از جسم ماست، کوچیک‌تر از جسم ماست.

روح ما یه حقیقتی‌ست که جسم ما داره از اون حکایت می‌کنه.

جسم ما داره اون رو بازگو می‌کنه.

[صدای محیط] آره.

بله.

عقل هم شامل می‌شه.

بله.

حالا عقل به اصطلاح فلسفی خودش یکی از عوالم.

خودش یکی از آسمون‌هاست.

اما حالا عقلی که باز ما تو قرآن ازش صحبت می‌کنیم همون حقیقت روح انسانه.

در مورد انسان.

بله، بله.

اونم شامل.

بله اونم شامل می‌شه.

اون جزء-- اون در واقع عقل عنوان دیگریست برای روح انسان.

روح انسان در یک منظر نامش عقل است.

روح انسان از یک منظر نامش قلب است.

تو قرآن.

روح انسان از یک منظر نامش نفس است.

یعنی نام‌های مختلف داره.

یک حقیقته.

مثل اینکه خدا اسامی متعدد داره.

خدا از یک منظر قادر است.

از یک منظر عالم است.

این نیست که قدرت خدا یه تیکه‌ای از اوست، علمش یه تیکه‌ای از اوست.

معاذالله.

او که تجزیه نمی‌شه.

او احده.

او به عنوان بسيط بی‌نهایت عالم است.

به عنوان بسيط بی‌نهایت قادر است.

به عنوان بسيط بی‌نهایت حی است.

حالا انسان در اون جایگاه بساطت روحیه‌ش البته نه بی‌نهایت، قلب است.

در اون جایگاه بساطت روحیه‌ش عقل است.

تو همون بساطت روحیه‌ش نفس است.

تعابیر متعددی‌ست که قرآن ازش داره.

خب حالا اینا احتیاج داره هم به تدبر موضوعی هم به مطالعات دقیق‌تر فلسفی.

حالا کسایی مثلاً علاقه دارن می‌تونن دیگه مثلاً بحث‌های قرآن خیلی از آیات قرآن مطالعات در واقع فیزیکی ما رو دعوت داره می‌کنه به مطالعات فیزیکی.

بعضیا مت-- دعوت می‌کنه به مطالعات زیستی.

بعضیا دعوت می‌کنه به مطالعات اقتصادی.

بعضی دعوت می‌کنه به مطالعات فلسفی.

یکی از اون بحث‌هایی که دعوت به مطالعات فلسفی‌ست مقوله هفت آسمانه.

کسی بخواد واقعاً این رو درک بکنه عوالم رو، اینا رو باید یه مقدار به هر حال [خنده] زحمت مطالعات فلسفی بده.

طبیعتاً حوزه عقل هم بایدها و نبایدهای خودش رو داره.

نجات از مغالطات توش مطرحه.

تفاوت بین تخیل و تعقل توش مطرحه و هزار حرف دیگه.

خب "و جعل القمر فيهن نورا وجعل الشمس سراجا".

شما برای همچین خدایی وقار قائل نیستید که از طرفی "خلقکم اتوارا".

از طرفی "خلق سبع سماوات طباقا".

از طرفی "جعل القمر فيهن نورا وجعل الشمس سراجا".

اگر خورشید و مایی تو عالم می‌بینید تا تمام طبقات هفتگانه آسمان همه را او جعل کرده به عنوان نور و به عنوان سراج.

بعد این الله "والله انبتکم من الارض نباتا".

شما را از زمین رویانده.

همونجوری که چی رو می‌روياند؟

گیاه را می‌روياند.

تک تک شما را از زمین رویانده.

کی می‌تونه بگه من از زمین رویانده نشدم؟

همه ما از زمین رویانده شدیم.

از عناصر زمین همین خاک تبدیل به ما شده.

شدیم آدم.

داریم رو زمین راه می‌ریم.

یه تشخصی داریم، وجودی داریم.

"ثم يعيدكم فيها".

حواستون باشه این "انبتکم" معلوم شد چرا گفت.

این تیکه آخر استدلال حضرت نوح برای چیه؟

برای اینه که بگه این "ما لکم لا ترجون لله وقارا" به اینجا ختم نمی‌شه.

شما اگر به درک عظمت او نرسی فردا روزی که او شما را می‌میراند، همونطوری که شما را زنده کرد، فردا روزی که او شما را برمی‌گرداند، همونطوری که شما را رویانید، اون فردا روزو می‌خواید چه کنید؟

یعنی این عالم رو حساب کتاب بنا شده.

صرف اینکه شما برای یک وقاری قائل نشدی و دستت خالی موند این نیست فقط.

"والله انبتکم من الارض نباتا".

این استدلال معاد است.

حالا مدعا چیه؟

مدعا اینه "ثم يعيدكم فيها ويخرجكم اخراجا".

همین خدایی که شما را از زمین رویانیده دوباره شما را به زمین برمی‌گردانه و دوباره هم از زمین اخراجتون می‌کنه.

این اخراج بعدی معاده.

آقا چطور ممکنه؟

همونطور که بار اول ممکن بود.

چطور بار اول از زمین رویانده نشد-- رویانده شدی نگفتی چطور ممکنه؟

چطور بچه‌هاتون به دنیا می‌آمد تو دامانتون نمی‌گفتید چطور ممکنه؟

از کجا اومد این بچه؟

این نبود.

به وجود آمد.

چطور به وجود آمد؟

تو که خلق نکردی خودتم می‌دونی.

چطور اونجا نمیگی چطور ممکنه؟

لذا اون انبتکم را میگه که یئیدکم را بگه جفتشو مقدمه قرار بده برای یخرجکم اخراجا.

حالا والله این اللهی که تا اینجا ببینید چیا را گفته.

دقت کنید ما مسیر استدلالی حضرت نوح را گم نکنیم.

بعد از ما لکم لا ترجون الله وقارا.

بعد از اون اول فرمود و قد خلقکم اتوارا.

یه نگاه به کیفیت خلقت خودمون بندازیم بعد ما رو برد تو آسمون.

ألم تروا كيف خلق سبع سماوات طباقا.

بعد تو این كيف خلق سبع سماوات طباقا به دو عنصر خورشید و ماه به عنوان نیرین آسمان اشاره کرد که در هفت آسمان حضور دارند.

که حالا این دو تا معمولاً خورشید و ماه وقتی تو قرآن در کنار هم مطرح میشن حکایت از انتظام زندگی بشر دارن.

تقویم شمسی قمری بشر رو حکایت می‌کنند.

نظم زندگی بشر رو حکایت می‌کنند.

گردش ایام را در زندگی بشر حکایت می‌کنند.

چرخش فصول و شهور را در زندگی بشر حکایت می‌کنند والآخر.

و بعد از اون اومد به مسئله معاد تاکید کرد که آقا اگر شما از زمین رویانده شدی یک بار، بار دیگر به زمین برمی‌گردی.

سپس دو مرتبه خدا شما را اخراج خواهد کرد.

حالا همه اینا رو گفته اما هنوز به خود این زمینه اشاره نکرده.

مثل این که تو این استدلال شما، آسمون، معاد، زمین چی؟

لذا در ادامه می‌فرماید والله جعل لكم الأرض بساطا همین خدا زمین را برای شما بساط فرشی گسترده قرار داد.

لتسلكوا منها سبلا فجاجا تا در زمین در راه‌های فراخ سلک بکنید، حرکت سلک حرکته، سلوک داشته باشید، حرکت داشته باشید.

در واقع آوردن زمین به این مجموعه اضافه کردن زمین به این مجموعه برای کامل کردن استدلاله.

خوب دقت بفرمایید.

خب.

خلقت شما اتوارا.

این یک.

دو.

خلقت هفت آسمان طباقا.

این دو.

سه.

جعل قمر در هفت آسمان نورا و جعل شمس در هفت آسمان سراجا.

این سه.

چهار.

رویاندن شما از زمین نباتا و برگرداندن شما به زمین و خارج کردن دوباره شما از زمین.

یخرجکم بگید اخراجا.

خب؟

حالا اینجا صحبت از این شد که شما از زمین رویانده می‌شید، به زمین برگردونده می‌شید و از زمین خارج می‌شید اخراجاً.

تا اینجا انسان‌ها، آسمان، معاد مطرحه از این زمینش گریز میزنه به یه مکملی تو این استدلال.

اون چیه؟

جعل زمین بساطا.

والله جعل لكم الأرض بساطا لتسلكوا منها سبلا فجاجا.

برای سلوک در راه‌ها یا همون سبل فجاجا.

فجاج یعنی فراخ.

سلوک در راه‌های فجاج.

فجاج یعنی فراخ، گسترده.

زمین را مانند بساطی آماده که امکان تحرک و جابجایی روی زمین به شما بخشید، قرار داد که بتونید در راه‌های فراخ روی زمین حرکت بکنید.

حالا راه‌های زمینی، راه‌های دریایی، راه‌های آسمانی همه مت متعلق به زمینه و امورات خودتون را روی زمین چه کنید؟

رد و فرد کنید.

از این بساط گسترده استفاده کنید.

از زندگی انسان حرکت رو زمین رو حذف کنی دیگه چیزی نیست.

همه چیز با حرکته کاشت، داشت، برداشت، فروش، خرید.

تمام اتفاقاتی که روی تو زندگی انسان داره میفته تابعی است از چی؟

از حرکت.

الان چجوری شد؟

الان از یک منظر نگاه بکنید این مسئله، این پنج تا بیان حضرت نوح علیه السلام شامل دنیا و آخرت هست.

از یک منظر نگاه کنید شامل انسان‌ها، آسمان و زمین است.

از یک منظر نگاه کنید شامل کیفیت بیان کیفیت ربوبیت پروردگار عالم است.

از یک منظر نگاه کنید اثبات کننده قدرت خداست.

یعنی حضرت یک مجموعه‌ای رو بیان کرده.

اینا سرفصل‌هایی است که البته میگم اینا رو خودش دونه دونه‌اش هر کدومش قابل کلی بحثه.

سرفصل‌هایی رو در مقابل اینها باز کرده که با این تکیه گاه به اونها بگه چطور برای صاحب و مدیر و مدبر و خالق و رب این مجموعه شما قائل به عظمتی نیستید که رو حرفاش حساب بکنید.

آخه آدم رو حرفای کسی حساب نمیکنه که ازش چیزی ندیده باشه.

چی از او ندیدید؟

تبیین قدرت، تبیین حکمت، تبیین ربوبیت، تبیین جامعیه.

دنیا، آخرت، آسمان، زمین، شما.

آره یعنی از همه جهت بهش پرداخته.

حالا انشاالله یه تأمل دوباره‌ای بکنید.

اگر من یک تأمل باز هم انشاالله اگه خدا روزیم کرد یه فرصتی باز بکنم راجع به این پنج تا محور بیشتر صحبت کنم این کار رو خواهم کرد.

توی حالا دور بعدی یا بعداً.

لتس Alukumina سبلن فجاجا.

خب.

قال نوح.

خب ببینید یادتون باشه اینا همه قال نوح بود.

ببینید.

بله.

اینجا.

اینجا.

فقلت.

فقلت استغفروا انه تا برسد به اینجا آخر این و قال نوح.

قال نوح.

نوح گفت رب پروردگارا این همه که گفتم بهشون استغفروا یرسل استغفروا یمدد استغفروا يجعل استغفروا يجعل مالکم لا ترجون لله وقارا و این پنج تا این مطالبی که به اینها گفتم این شد نتیجه‌اش.

قال نوح رب.

نوح گفت پروردگارا انهم عصونی.

اینا با وجود این دعوت مهربانانه و مستدل و مبرهن و دارای تکیهگاهی که من از آنها داشتم، اینا از من سرپیچی کردند.

این عصونی مال کدوم قسمت از اون سه تا محوره؟

اطیعون.

اطیعون.

اطیعون اگر نشد شد عصونی یعنی دیگه به تقوا نمی‌رسد.

به تقوا نرسید به عبادت نمی‌رسد.

به عبادت نرسید عذابه میاد دیگه.

قال نوح رب انهم عصونی.

واتبعوا اینجاشو دقت کنید.

واتبعوا من لم يزده ماله وولده إلا خسارا.

آها.

این حالا اون نکته‌ای که من عرض کردمه.

اینا تبعیت کردند به جای من.

تـ- تبعیت کردند از کسی که اولاً مال داشت و ولد یعنی ثروت داشت و قدرت.

ولی ثروت و قدرتش اضافه نکرد جز بر خسارت او.

حالا یادتون باشه چرا حضرت نوح فرمود استغفروا ربکم انه کان غفارا یرسل السماء عليكم مدرارا و یمددکم باموال وبنين.

اینا حضرت نوح را دارن مقایسه می‌کنند با سردمداران ثروتمند قدرتمندی که آنها را با تکیه به ثروت و قدرت خویش دارن به سوی خود بگید می‌کشند ولی از یک چیز غافلند.

هر ثروت و قدرتی برکت نیست.

هر ثروت و قدرتی نعمت نیست.

خدایا اینا از من پیامبری که اگر از من اطاعت کرده بودند به ثروت و قدرتی که برکت داشته باشد هم می‌رسیدند.

اینا از من سرپیچی کردند.

تبعیت کردند از کسی که مال داشت، ولد داشت ولی مال و ولدش زیاد نکرد بر او جز خسارت را.

رفتند دنبال ثروتمندان و قدرتمندان خسارت‌زده‌ای که ثروت و قدرت‌شون اونها را از عبودیت خدا منصرف کرده بود.

اینا دنیای نقد خداگریزان را به اون دنیایی که با تقوا می‌تونستن بسازن برای خودشون چی کار کردن؟

ترجیح دادن.

دنیا را اگر با تقوا برای خود ساخته بودند مخرب آخرتشون نبود.

اون دنیای نقد خداگریزان را ولو به قیمت تباهی آخرت ترجیح دادند بر اون دنیای بعد از تقوای خداگرایان که آخرت هم توش بود.

این کارو کردن.

واتبعوا.

پس معلومه در مقابل نوح علیه السلام یک شخص معینی وجود داره.

اینا منو رها کردن دنبال چنین شخصی رفتن.

وتبعوا من تبعیت کردن از کسی که لم یزده ماله و ولده إلا خسارا کسی که مال و ولدش جز بر خسارتش نیفزود.

و مکروا مکرا کبارا.

و این‌ها مکر کردند.

مکری بزرگ.

ببینید از ادامه این سخن مکروا مکرا کبارا فهمیده میشه همین مردمی که تابع اون من لم یزده ماله و ولده إلا خسارا شدند.

حالا در یک نگاه خودشون دو طیف‌اند.

یه طیف مکارانی که در لایه خواص دارند این مردم را به انحراف می‌کشونند و آگاهانه دارند این‌ها را به سمت تباهی سوق می‌دهند.

یه طیف دیگر هم بدبختانی که حرف این‌ها را چه می‌کنند؟

باور می‌کنند، گوش می‌دهند.

از کجا این حرف رو می‌زنیم؟

از ادامه‌اش نگاه کنید.

و مکروا مکرا کبارا و مکر کردند.

مکری بسیار بزرگ.

اون مکر چه بود؟

وقالوا و گفتند لا تذرن آلهتکم.

گفتند خدایانتان را رها بگید نکنید.

مکرشون این بود که اون خداگریزی را بهش پوشش چی دادن؟

پوشش خدایی دادن.

اون فرار از قبول بندگی خدا را یک لباس خداگرایانه‌ی کاذب دروغینی بر تنش کردند.

با این منطق لا تذرن.

خب کیا گفتن لا تذرن؟

همینایی که مکر کردند.

به کی گفتن لا تذرن؟

به اونایی که مکر پذیرفتن.

پس دو گروه شدند.

مکر کنندگان، مکر شونندگان.

خودبه‌خود در این قسمت قوم نوح علیه‌السلام به دو طیف تقسیم شد.

طیف مکر کنندگان و طیف مکر شونندگان.

فریب خوردگان، فریبکاران، فریب خوردگان، فریبکاران‌شون که فریبی بزرگ را سامان داده‌اند حرفشون این بود لا تذرن آلهتکم آقا خدایان خود را رها نکنید.

این مرد آمده شما را از دین جدا کنه.

این مرد آمده شما را از خدایانتان جدا کنه.

چطور می‌توانید خدایان مقدس خود را ود را، سواع را، یغوث را، یعوق را و نصر را رها کنید؟

پس پنج تا خدا تو این قوم برای این مردم پنج تا اله، پنج تا معبود وجود داشته.

این معبودها کی بودند؟

یکی به نام ود.

لا تذرن ودا و لا سواعا یکی سواع، یکی یغوث، یکی یعوق، یکی هم نصر.

پنج تا اسمه.

اسم پنج تا آدمه که شما-- البته اینجوری میگن.

میگن اسم پنج تا آدمه که این‌ها از بزرگان دینی قوم نوح علیه‌السلام بودند.

حالا مثلاً شما بگید پیغمبر زادگان بودند [مکث].

چرا؟

الان از این‌ها بت ساختن.

یعنی اصلش از کجا دراومده؟

مثل لات و عزی و هبل اصلش چیه؟

فرشتگان الهی‌اند.

تو ذهن اون مردم این‌ها سه تا فرشته‌اند که نام دختر برای این فرشته‌ها نهادند و اون‌ها رو بین خودشون و خدا چی قرار دادن؟

شفیع قرار دادن، واسطه قرار دادن، واسطه خیالی.

اینجا هم همین جریانه.

ود و سواع و یغوث و یعوق و نصر پنج نفری هستند که این مردم اون‌ها را اله خویش قرار دادن.

یه چیزی رو دقت بکنید .

جریان تعریف اله یه مسئله‌ی سابقه داری در تاریخ بشره.

هیچ‌وقت بشر از این تعریف اله در جاده‌های انحرافی از تعریف اله بی‌نیاز نبوده.

هیچ‌وقت.

همیشه هر وقت به انحراف رفته یه الهی هم واسه انحراف خودش تراشیده.

چرا؟

کل ماجرا اینه.

خدا و پذیرش خدای یگانه تو منطق دین، منطق دین تحریف نشده و ناب یه لازمه‌ای داره.

کسی اگر میگه من بنده‌ی خدام باید تقوا پیشه کنه .

و باید برای این تقوا پیشه کردن از یک روش مشخصی پیروی کنه که روش انبیاست.

یعنی باید سبک زندگی پیشنهادی انبیا را قبول کنه و تو اون سبک زندگی پیشنهادی متقیانه زندگی کنه و بندگی خدا تحقق پیدا کنه تا ایمان به خدا معنی داشته باشه.

یعنی ایمان به خدا یک امر مسئولیت‌آور است .

ایمان به خدا یک امر دغدغه‌آور است.

مسئول کننده است.

تکلیف‌آور است .

آدم‌هایی که دوست دارند از ایمان به خدا فرار کنند در حقیقت از چی فراری‌اند؟

از مسئولیت و تکلیف و دغدغه و لزوم قبول یک سبک مشخص در زندگی و بایدها و نبایدها فراری‌اند.

نمی‌خوان اینو، اینو نمی‌تونند و نمی‌خوان بپذیرند.

خب از طرفی می‌دونن خب بالاخره این عالم خالقی دارد، رازقی دارد، مالکی دارد.

آقا اینم که هست اونو چیکارش کنیم؟

میان اینا یه راه‌های ارتباطی جعلی بین خود و بین اون خالق، اون مالک می‌سازن.

واسطه‌های جعلی می‌سازند که هم به اون خالق و مالکه برسن و یه جورایی به خودشون بگن ما از او دست بر نداشتیم.

هم اون مسئولیتی را که واسطه‌های واقعی برای خداگرایی تعریف می‌کنند، اینا اونو نداشته باشن.

یعنی خداگرایی بی‌مسئولیت.

همون چیزی که تو سوره معارج شما دیدید شبیهشو.

خداگرایی بی‌مسئولیت، بی‌شریعت، بی‌قانون.

راحت باشیم.

خب.

این قضیه در تمام ادیان الهی وقتی که می‌خواستن به انحراف کشیده بشن شکل گرفته.

حالا اینا در قالب ود و صوا و یغوث و یعوق و نصر یه جماعتی مثل در واقع پیروان ابراهیم علیه‌السلام که کارشون کشید به لات و عزا و هبل و امثال این‌ها.

یه جماعتی مثل اهل کتاب که به اله خدا بودن عیسی علیه‌السلام یا تو مسلمونا که به خدا بودن امامان بخوان قائل بشن.

و یه جورایی از قبول اینکه خدا برای ما روش زندگی تعریف کرده شانه خالی کنن، پارتی درست بکنن.

خائل خوب.

وقتی اینه خیلی راحت هر وقت یه پیغمبری بیاد و بخواد توحید حقیقی و مسئولیت پذیری توحیدی را توی جامعه جا بندازه، در مقابلش در میان.

زود فریاد وا الها وا الله‌ها سر میدن.

زود به مردم میگن مواظب باشید شما را از اون ارتباط نابی که با خدا دارید حالا از هر طریقی، شما را از اون نندازه ها.

بیخود نیاد یک فضایی را غالب بکنه به عنوان یک مثلا روشی به عنوان یک مکتبی برای شما بگه خداگرایی اینه ها.

لا تذرن ای مردم هشدار.

لا تذرن آلهتکم ولا تذرن ودا.

آلهه یعنی اون کسانی که شما بهشون گرایش دارید.

معلوم از آلهه به معنی عشق و گرایشه.

اون‌هایی رو که شما بهشون گرایش دارید، شما بهشون عشق دارید، شما به سمت اون‌ها میل دارید.

اون‌ها از شما نگیرن، بیچاره‌تون نکنند.

ولا تذرن ودا ولا صواعا ولا یغوث ویعوق و نصر.

تو یک کلام می‌فرماید وقد أضلوا كثيرا.

خدایا این مکاران گروه زیادی را به گمراهی کشیدند.

خودشون گمراه بودن هیچ با این مکر کبّارشون که گفتن لا تذرن آلهتکم با این مکر کبّار عده زیادی را به گمراهی کشیدند.

ولا تزد الظالمین الا فلالا.

خدایا جز بر ضلالت و گمراهی ظالمان میافزا.

اینجا ظالمان میشن کیا؟

همین مکاران.

جز بر ضلالت و گمراهی ظالمان میافزا.

خب ببینید تا آیه بیست و چهار که آمدیم الان شما اگر به سابقه سوره نگاه کنید حضرت نوح علیه‌السلام از آیه پنج تا بیست و چهار تو سه ردیف گزارش خودشو تنظیم کرده.

یه گزارش خیلی قشنگ طبقه‌بندی شده‌ست.

هر ردیف از گزارش نوح علیه‌السلام یه دعوتو توش داره.

ببین قال رب انی دعوتو انی کلما دعوتو ثم انی دعوتو.

هر کدوم از این دعوتوها سر فصل یه قسمت از این گزارشه.

در مقابل هر کدوم از این دعوتوها هم یه عکس العمل داریم.

یعنی یه ستون، ستون اقدامات نوح علیه‌السلامه تو گزارش ایشون.

یه ستون، ستون عکس العمل قومه.

یعنی یه گزارش دو ستونه، یه سه ردیف است.

تو هر ردیف یه قسمت از گزارش کاری که نوح انجام داد، یه قسمت از گزارش کاری که قوم انجام داد.

باز نوح، قوم.

باز نوح علیه‌السلام، قوم.

ردیف اول چیه؟

ردیف اول دعوت شبانه روزی‌ست.

عکس العمل قوم چی بوده؟

فرار بیشتر.

این یه اجمالی از کلیت دعوت و عکس العمل.

خدایا دعوت من شبانه روزی بود.

عکس العمل اون‌ها چی بود؟

فرار بیشتر بود.

این یک.

ردیف دوم حکایت از غایت دعوته.

یعنی دعوت من به سوی چه چیز بود؟

به سوی مغفرت تو بود.

کلما دعوتهم لتغفر لهم.

عکس العمل اون‌ها در دعوت به مغفرت چی بود؟

هرچه بیشتر تلاش که نشنوند و استکبار ورزیدن یعنی خود را از مغفرت تو چی دیدن اینا؟

بی‌نیاز و برتر دیدن.

یعنی گفتن اصلا با خودشون گفتن ما احتیاج به مغفرت خدا نداریم.

ما کارمون جای دیگه درست شده.

اون جای دیگه چیه؟

همون بد و یعوق و یئوس و یغوث و نصر و سواع و ایناست.

اونجا ما کارمون رو درست کردیم.

ما نیاز نداریم خدا ما را مغفرت کنه.

این ردیف دوم.

ردیف سوم که از آیه هشت تا بیسته همون لتغفر لهم را چیکار کرده؟

باز کرده.

این کلما دعوتهم لتغفر لهم چجوری بود؟

اینجوری بود.

إني دعوتهم جهارا ثم إني أعلنت لهم وأسررت أعلنت لهم وأسررت لهم تعبیر اینه درسته؟

اصرارا من بهشون گفتم که استغفروا ربکم انه کان بگید غفارا استغفروا چند تا کار براتون میکنه.

يرسل، يمدد، يجعل، يجعل.

باورشون نشد.

گفتم ما لکم لا ترجون لله وقارا بعد برای ما لکم لا ترجون لله وقارا استدلال چیدم.

گفتم این خدا، خدایی است که آقا قد خلقکم اتوارا هفت آسمان تباقا نمیدونم قمر نورا شمس سراجا رویاندن شما از زمین نباتا برگردوندنتون به زمین و اخراج دوباره تون اخراجا جعل زمین بساطا رو زمین سو بلند فجاجا.

هر جور استدلالی که میشد بیارم تا اینا برای خدا قائل به وقار بشن و رو وعده‌های خدا حساب بکنن و حاضر به استغفار بشن.

اینا رو انجام دادم.

اینا چیکار کردن؟

خدایا عصونی.

اینا سرپیچی کردن.

اینجا هم در واقع داره تفصیل گذشته‌شو بیان میکنه.

چجوری اینا اصرار ورزیدن بر روش خودشون این شکلی.

از من سرپیچی کردن افتادن دنبال ثروتمندان قدرتمندی که از دنیای خود خیر ندیده بودند.

اون وقت این ثروتمندان قدرتمندی که خیر از دنیا ندیده بودند شروع کردن این مردم را با مکر به انحراف کشیدن.

اونم چه مکر بزرگی.

لباس خداگرایی بر اون مکر بی‌مسئولیتی پوشاندند.

در قالب معنویت این مردم را از قبول دین دور کردند.

این مصیبت را بر سر این مردم آوردند.

بعضی خیال می‌کنند این‌هایی که در مقابل حضرت نوح بودند حالا فیلم نوح رو اگر نگاه کنید که هالیوود ساخته همینه دیگه.

که مثلا یه مشت آدم بی‌فرهنگی که فقط وحشی، وحشی به تمام معنا.

این شکلی نیست.

در پوشش معنویت ادعای نوح را کوبیدند، نفی کردند و این بزرگترین مکر بود.

بزرگترین مصیبت بود.

نوح مواجه بود با کسانی که دم از دین می‌زدند.

دم از خدایان می‌زدند.

دم از معنویت می‌زدند.

دم از اله و آلهه می‌زدند.

این مشکل بود.

این مصیبت بود.

توحید ناب بود نوح و اون‌ها شرک در لباس خداگرایی بودند.

این مشکل بود.

کار سختی بود.

لذا نهصد و پنجاه سال قرآن میگه طول کشید پیغمبر نوح تا وقتی که اعلان گزارش به خدا بکنه یه گزارش با سه سرفصل در سـ- دو ستون ارائه کرد.

انشاالله ادامه بحث بعد از نماز.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.