ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 001

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز سطح چهارم تدبر و بازگشت به فضای حضوری

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی سیدنا و نبینا حبیب إله العالمین أبی‌القاسم المصطفی محمد، اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم؛ و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پناه می‌برم به خدا از شیطان رانده‌شده. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. ستایش خدای پروردگار جهانیان را؛ و درود بر سرور و پیامبرمان، محبوب خدای جهانیان، ابوالقاسم مصطفی محمد؛ خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را نزدیک کن؛ و بر خاندان پاک و پاکیزه‌اش؛ و لعنت خدا بر همهٔ دشمنانشان از اکنون تا برپایی روز دین.

پس از فاصله‌ای طولانی که حدود ده ماه به درازا کشیده بود، بار دیگر توفیق برگزاری جلسهٔ حضوری دوره فراهم شد. این بازگشت، خود نعمتی است که باید برای آن شکر گزارد و از خدا خواست که آن را کامل کند؛ کامل‌شدن این نعمت آن است که بیماری و محدودیت‌های وابسته به آن از میان برود تا مردم بتوانند در عافیت زندگی کنند و به‌ویژه در مسیر کسب فضائل و کمالات پیش بروند و از رکود نسبی‌ای که جامعه در این حوزه دچار آن شده بود رهایی یابند. سلامت خود و خانواده و اهل و نسل، به‌ویژه از آفات و بلیات معنوی که دین و ایمان را نشانه می‌گیرند، از خدا خواسته می‌شود.

دورهٔ چهارم، یعنی سطح چهارم، آغاز می‌شود. سه سطح گذشته، تدبر یک و تدبر معرفتی یک بود؛ و سطح چهارم آغاز تدبر معرفتی دو است. بدین‌سان وارد فاز تازه‌تری از تدبرآموزی می‌شویم. سطح اول در تدبر دو، از سورهٔ مبارکهٔ مجادله تا تغابن را در بر می‌گیرد؛ سوره‌هایی که همگی در فضای اجتماعی و ناظر به عرصهٔ اجتماعی و سیاسی و حکومتی نازل شده‌اند.

ویژگی اجتماعی‌سیاسی قرآن و چرخهٔ اصلاح فرد و جامعه

یکی از ویژگی‌های خاص قرآن در میان کتاب‌های آسمانی آن است که برای ادارهٔ جامعه و حاکمیت و مسائل سیاسی و فرهنگی، با نگاهی اجتماعی، هم مبنا دارد، هم اصول، و هم طرح و برنامه. نمی‌توان گفت تنها «از این بحث‌ها هم در قرآن هست»؛ بلکه به یک معنا قرآن در این جهت سنگ تمام گذاشته است. گویا نگاه آن بوده که جامعه باید اصلاح شود و مدل حاکمیت صحیح باشد. اگر جامعه و حاکمیت اصولی و سالم و دقیق و کامل باشد، به‌طور طبیعی بستر رشد و شکوفایی افراد نیز فراهم می‌شود.

الگویی که قرآن برای تکامل انسان پیشنهاد می‌دهد، الگویی اجتماعی است. یک‌بار گفته می‌شود افراد درست شوند تا جامعه درست شود؛ و این سخن درست است و نگاه غلطی نیست. تا افراد درست نباشند جامعه درست نمی‌شود. برای همین مبنا، در تدبر یک سوره‌ای بود که نگاه فردی را برجسته می‌کرد: سورهٔ شمس.

«قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّىٰهَا» (شمس/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به تحقیق رستگار شد آن که آن را پاکیزه داشت.

«وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا» (شمس/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نومید و زیان‌کار شد آن که آن را آلوده ساخت.

و سپس نگاه به عرصهٔ اجتماعی منتقل می‌شود:

«كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَىٰهَآ» (شمس/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ثمود به سبب طغیانش تکذیب کرد.

«إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشْقَىٰهَا» (شمس/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هنگامی که بدبخت‌ترینشان برانگیخته شد.

در ارتباط سیاق اول و سیاق دوم آنجا اشاره شد که جامعهٔ فاسد از افرادی شکل می‌گیرد که دست به نفس خویش زده‌اند. این سخن درست است: افراد خراب باشند جامعه خراب می‌شود؛ افراد درست باشند جامعه درست می‌شود. اما در سطحی دیگر می‌رسیم به اینکه اگر جامعه اصلاح شد و حاکمیت و اصول آن تنظیم و اصلاح گردید، آن‌گاه بستر رشد و شکوفایی افراد و سلامت فکر و دین و رفتار آنان نیز فراهم می‌شود. در بسیاری از مسائل انسانی با یک چرخه روبه‌رو هستیم. عمل کسی نیکو می‌شود که اندیشه‌اش نیکو باشد؛ و اندیشهٔ کسی نیکو می‌شود که عملش نیکو باشد. این دو بر یکدیگر تأثیر و تأثر دارند و از هر دو سو درست است. این قاعدهٔ فلسفی محض نیست؛ قاعده‌ای اجتماعی و عقلایی است.

تا افراد نخواهند درست شوند جامعه درست نمی‌شود؛ این مسلم است. اما از سوی دیگر، تا جامعه و حاکمیت اصلاح نشود، شرایط سلامت افراد به اندازهٔ کافی فراهم نمی‌گردد. هیچ‌کس نباید در هیچ‌جا کوتاهی کند و بگوید فعلاً فقط به خود برسیم و خود را بسازیم. اگر از مناسبات اجتماعی و مسائل سیاسی جامعه غافل شوی و برای آن‌ها نگاه و حرکت و قیام نداشته باشی، آن‌گاه تا خودت را بسازی یا خانواده را تربیت کنی، ناگهان چشم می‌گشایی و می‌بینی در میان جامعه‌ای واقع شده‌ای که تو را به همان چیزی محکوم می‌کند که از آن می‌گریختی؛ و کاری از دستت برنمی‌آید. انسان از جامعه جدا نیست.

البته اینکه بالکل فقط دغدغهٔ اجتماعی داشته باشیم و از خود غافل شویم نیز غلط است. باید هم مراقب خود بود، هم مراقب جامعه، و هم خیرخواه حاکمیت. به وقتش با ادبیات صحیح عیب را گفت و اشکال را مشخص کرد و مطالبه نمود؛ و در وقتش حمایت کرد و حضور داشت. نمی‌توان بی‌تفاوت بود. این بی‌تفاوتی از منطق قرآن فرسنگ‌ها فاصله دارد. قرآن دینی نیست که بگوید بیا فقط فرد را تربیت می‌کنم و با جامعه و حاکمیت کاری ندارم. کسانی که دم از قرآن می‌زنند و به جدایی دین از سیاست معتقد می‌شوند، برای فهم قرآن جای تأمل دارند: کجای قرآن دین از جامعه و حاکمیت و سیاست جدا بوده است؟ آری، دین از دغل‌کاری و دروغگویی و فساد سیاسی جداست؛ اما از سیاست ناب و از حاکمیت و اصول حکومت جدا نیست. مردم نمی‌توانند نسبت به حاکمیت بی‌تفاوت باشند و بگویند به من چه؛ از قرآن چنین چیزی برنمی‌آید.

در این دوره حدود چهل ساعت در خدمت خواهیم بود و همهٔ سوره‌ها اجتماعی‌سیاسی‌اند. این مجموعه تنها مجموعهٔ اجتماعی‌سیاسی قرآن نیست. سوره‌های فراوان دیگر نیز چنین‌اند؛ سوره‌های بلند آغاز قرآن همچون بقره که به فسطاط ملقب است، آل عمران، نساء و مائده نیز سوره‌هایی اجتماعی و سیاسی‌اند.

فاصله از قرآن و جایگاه آن به‌عنوان سرچشمهٔ علم

چه سخت است که گاه در مسائل فردی و اجتماعی و سیاسی، در کنار قرآن زندگی می‌کنیم، اما پرسش‌ها و ابهام‌ها و بحران‌های متعدد پیش می‌آید و پاسخ‌ها در قرآن است و ما نمی‌دانیم و نمی‌بینیم. به قدری فاصله گرفته‌ایم که حتی وقتی کسی از قرآن آن پاسخ را به ما می‌دهد، از پوست ما هم عبور نمی‌کند تا چه رسد به اینکه به جان بنشیند. داروی دردها را جای دیگر می‌جوییم، در حالی که کتاب خدا کنار ماست با سخنانی از جانب خود خدا: خالق، عالم، قادر، حکیم، لطیف و خبیر. این شخصیت یگانهٔ عالم سخن گفته، اما ما چندان اهمیتی به سخنان او نمی‌دهیم و آن را در ترازوی علم قرار نمی‌دهیم. همواره با خود می‌گوییم قرآن ثواب دارد، اما بحث علمی لازم است. کدام علم بالاتر از علم خداست؟ کدام راه نجات شفاف‌تر و روشن‌تر و نتیجه‌بخش‌تر از راه نجاتی است که خدا فراروی بشر نهاده؟ کدام الگو بهتر از الگوی قرآن؟

منکر علم نیستیم؛ اما اگر علم بر مبنای قرآن و از منبع قرآن تراوش نکرده باشد، انسان را فقط مشغول می‌کند. باید نسبت علم با قرآن تعریف شده باشد. قرآن سرچشمه و منبع علم است. در علوم تجربی و ریاضی نیز نسبت علم با قرآن باید تعریف شود؛ نه لزوماً به‌عنوان تأمین محتوای دانش، بلکه به‌عنوان تأمین مبانی دانش، تعریف مقاصد دانش و تعریف مدیریت دانش. حتی در علوم ریاضی و تجربی، قرآن مبانی و مقاصد و نحوهٔ مدیریت را می‌گشاید. اما محل بحث اصلی اینجا نیست. در علوم اسلامی و انسانی جای قرآن خالی است: علوم سیاسی، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و انسان‌شناسی را دانش می‌دانیم و دانش هم هستند، اما باز با قرآن پیوند کافی برقرار نمی‌کنیم. این خلئی است که تا پر نشود، یعنی تا توفیق ترویج تدبر در قرآن و ایستادن پای آن و نگاه نکردن به آن به‌عنوان حاشیه یا صرفاً وسیلهٔ ثواب فراهم نگردد، و تا دغدغه‌مندانه فهمیده و برای ترویجش تلاش نشود، جرقه‌های پراکنده به هم نمی‌پیوندند تا جریانی پرقدرت بر اساس قرآن پدید آید که هم مطالبه کند و هم در پاسخ‌گویی مؤثر باشد.

نام سورهٔ مجادله و چهار مرحلهٔ تدبر

نخستین سوره‌ای که باید کار شود سورهٔ مجادله است. نام سوره‌ها غالباً به وضع تعیّنی نیست؛ یعنی پیامبر گرامی اسلام نفرموده باشند که من این سوره را مجادله می‌نامم. در آیهٔ اول کلمه‌ای هست که مصدر آن مجادله می‌شود؛ و چون در آیهٔ اول است، به چشم می‌آید. زنی نزد پیامبر آمده و دربارهٔ همسرش شکایت می‌کند؛ آنجا کلمهٔ تجادل آمده و سوره به مجادله معروف شده است. بسیاری از نام‌هایی که بر سوره‌ها می‌بینیم از این جنس‌اند و نباید بیش از حد بر آن‌ها حساس شد. البته اگر حدیث معتبری از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم یا اهل‌بیت علیهم‌السلام باشد که نام یا صفتی را برای سوره تعیین کرده باشد، آن‌گاه بر آن نام حساب بیشتری باز می‌کنیم؛ وگرنه این نام‌ها اکنون محل اصلی بحث نیستند.

برای تدبر در هر سوره چهار کار می‌کردیم. نخست، خواندن آیات تا فهمیده شوند. اگر تجزیه و ترکیب و لغت بلد باشیم خود می‌فهمیم؛ و اگر نه، به ترجمهٔ معتبر مراجعه می‌کنیم. اما وقتی به ترجمه مراجعه می‌شود باید میان کلمات ترجمه و کلمات آیه ارتباط برقرار کرد؛ یعنی ترجمهٔ تطبیقی. کسی که ترجمهٔ تطبیقی کار کند، حتی اگر ابتدا مفاهیم را خوب بلد نباشد، پس از مدتی مانوس می‌شود و بخش عمده‌ای از زبان قرآن را درمی‌یابد. نزدیکی زبان فارسی به عربی لطفی است که این تمرین را آسان‌تر می‌کند؛ و کسانی که با زبان‌های دورتر با قرآن مانوس می‌شوند زحمت بیشتری می‌کشند و اجرشان نیز بالاتر است.

تمرین ترجمهٔ تطبیقی را می‌توان چنین تصور کرد: ترجمه را می‌خوانیم و واژه به واژه با آیه تطبیق می‌دهیم. «به تحقیق» برابر قد است؛ «شنید» برابر سمع؛ «سخن» برابر قول؛ «آن زن» برابر التی؛ «مجادله می‌کند با تو» برابر تجادلک؛ «دربارهٔ همسرش» برابر فی زوجها؛ «شکایت می‌کند» برابر تشتکی؛ و «به درگاه خدا» برابر الی الله. تکرار همین تمرین سبب می‌شود پس از چندی شصت یا هفتاد درصد آیات را بی‌واسطه دریابیم. این ظرفیت از برکت نزدیکی زبان فارسی به عربی است؛ و اگر زبان مادری بسیار دورتر می‌بود، مانوس‌شدن با اصوات و ساختار عربی بسی دشوارتر می‌شد.

«قَدْ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوْلَ ٱلَّتِى تُجَـٰدِلُكَ فِى زَوْجِهَا وَتَشْتَكِىٓ إِلَى ٱللَّهِ وَٱللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَآ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌۢ بَصِيرٌ» (مجادله/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به تحقیق خدا سخن آن زن را شنید که دربارهٔ همسرش با تو مجادله می‌کند و به درگاه خدا شکایت می‌برد؛ و خدا گفت‌وگوی شما دو تن را می‌شنود. همانا خدا شنوای بیناست.

کار دوم، تشخیص سیاق‌هاست. پس از تشخیص سیاق، هر آیه را با آیات پیشین مقایسه می‌کنیم. دو گونه فهم داریم: فهم نفسی و فهم قیاسی. فهم نفسی یعنی آیه را به‌نفسه می‌فهمیم و خود آیه مدنظر است؛ فهم قیاسی یعنی آیه را در مقایسه با پیش از آن می‌فهمیم تا بدانیم ادامهٔ بحث پیشین است یا آغاز بحثی تازه. همین‌که به آیه‌ای برسیم که آغاز بحث جدید باشد، آغاز سیاق است. این کار قواعد و ضوابط و ریزه‌کاری‌هایی دارد که در طول دوره با آن‌ها آشنا می‌شویم.

پس از سیاق‌بندی، کار سوم جمع‌بندی و جهت‌یابی هر سیاق است: این سیاق چه می‌گوید؟ کار چهارم کشف ارتباط سیاق‌هاست: این سیاق‌ها با یکدیگر چه نسبتی دارند؟ این چهار مرحلهٔ تدبر در هر سوره است.

در سطح چهارم دیگر بنا نیست از کار اول، یعنی خواندن و معنای تک‌تک آیات، آغاز کنیم؛ زیرا مخاطبان آیات را خوانده و معانی را می‌دانند. از این پس فعالیت دوم و سوم و چهارم را کار می‌کنیم: دسته‌بندی، جمع‌بندی و ارتباط‌یابی. پیشنهاد همیشگی آن بوده که با کتاب شروع نکنید و با کتاب تمام کنید. کتاب آغاز فعالیت نباشد؛ نخست خود دسته‌بندی و جمع‌بندی و ارتباط‌یابی کنید، سپس پس از زحمت کشیدن به کلاس بیایید و پس از کلاس و پس از کتاب، مباحثه کنید. این روش پیشرفت بیشتری می‌آورد. اگر آنچه در کلاس مطرح می‌شود عین نوشتهٔ کتاب باشد، اشکالات بیرون نمی‌آید و مهارت پدید نمی‌آید؛ باید اختلاف‌ها و لغزش‌ها دیده شود تا رفع اشکال شود.

سه سیاق سورهٔ مجادله و چالش اتصال و تناسب

سورهٔ مجادله سه سیاق دارد: آیات یک تا چهار؛ آیات پنج تا سیزده؛ و آیات چهارده به بعد. تا آیهٔ چهار محل اختلاف جدی نیست؛ اما چالش اصلی در پیوند آیهٔ پنج با آیهٔ چهار، یا با مجموعهٔ آیات یک تا چهار است: چرا آیهٔ پنج آغاز سیاق جدید دانسته می‌شود و نه ادامهٔ سیاق پیشین؟

از آیهٔ اول بحث دربارهٔ ظهار آغاز می‌شود. خود آیهٔ اول کلمهٔ ظهار را نیاورده، اما از آیهٔ دوم دانسته می‌شود که موضوع آن مجادله و شکایت، ظهار بوده است. آیات دو و سه و چهار نیز آشکارا دربارهٔ ظهار سخن می‌گویند. آیهٔ یک مقدمه‌چینی برای بحث ظهار است: زنی شکایت می‌کند که شوهرش از طریق ظهار از او جدا شده است. موضوع شکایت و مجادله همان ظهار است.

«ٱلَّذِينَ يُظَـٰهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسَآئِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَـٰتِهِمْ ۖ إِنْ أُمَّهَـٰتُهُمْ إِلَّا ٱلَّـٰٓـِٔى وَلَدْنَهُمْ ۚ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكَرًا مِّنَ ٱلْقَوْلِ وَزُورًا ۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ» (مجادله/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی از شما که با زنان خود ظهار می‌کنند، آنان مادرانشان نیستند؛ مادرانشان جز کسانی نیستند که ایشان را زاده‌اند. و آنان سخنی ناپسند و دروغ می‌گویند؛ و همانا خدا بسیار بخشنده و آمرزنده است.

«وَٱلَّذِينَ يُظَـٰهِرُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا۟ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِّن قَبْلِ أَن يَتَمَآسَّا ۚ ذَٰلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِۦ ۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» (مجادله/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که از زنان خود ظهار می‌کنند سپس از آنچه گفته‌اند بازمی‌گردند، باید پیش از آنکه با هم آمیزش کنند برده‌ای آزاد کنند. این چیزی است که بدان پند داده می‌شوید؛ و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.

«فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِن قَبْلِ أَن يَتَمَآسَّا ۖ فَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِينًا ۚ ذَٰلِكَ لِتُؤْمِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ۚ وَتِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ ۗ وَلِلْكَـٰفِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (مجادله/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس نیافت، باید دو ماه پیاپی روزه بگیرد پیش از آنکه با هم آمیزش کنند؛ و هر کس نتوانست، باید شصت مستمند را خوراک دهد. این برای آن است که به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید؛ و این‌ها حدود خداست؛ و برای کافران عذابی دردناک است.

در آیهٔ چهار آمده است که احکام بیان‌شده برای آن است که به خدا و پیامبر ایمان بیاورید؛ و این‌ها حدود خداست؛ و برای کافران عذابی دردناک است. حدود جمع حد است و حد به معنای مرز. سپس آیهٔ پنج می‌فرماید:

«إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحَآدُّونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ كُبِتُوا۟ كَمَا كُبِتَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۚ وَقَدْ أَنزَلْنَآ ءَايَـٰتٍۭ بَيِّنَـٰتٍ ۚ وَلِلْكَـٰفِرِينَ عَذَابٌ مُّهِينٌ» (مجادله/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بی‌گمان کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی و محادّه می‌کنند خوار شده‌اند، چنان‌که پیشینیانشان خوار شدند؛ و ما آیات روشن نازل کرده‌ایم؛ و برای کافران عذابی خوارکننده است.

کسانی که با خدا و پیامبر محادّه می‌کنند خوار می‌شوند، چنان‌که پیشینیانشان خوار شدند؛ و در پایان آیه نیز برای کافران عذاب مهین آمده است. ظاهراً پیوند محکمی دیده می‌شود: آیهٔ چهار از حدود سخن می‌گوید و آیهٔ پنج از محادّه. محادّه از باب مفاعله است. معنای آن این است که یکی حد و مرز تعیین می‌کند و دیگری می‌گوید آن حد را قبول ندارم و حد دیگری می‌گذارد؛ حدود با هم تداخل می‌کنند؛ همچون دو طرف که هر یک مرز مملکت خویش را جای دیگر می‌دانند و در میانه نزاع درمی‌گیرد. خدا می‌گوید این حدود من است و او می‌گوید نه، حدود من است؛ خدا می‌گوید این قانون من است و او می‌گوید این قانون من است. این محادّه است. پس محادّه وقتی معنا می‌یابد که پای حدود و مرز در میان باشد؛ دعوا بر سر حد و مرز است.

برای روشن‌تر شدن معنای محادّه باید به ریشهٔ آن نیز توجه کرد. محادّه از مادهٔ حد است و باب مفاعله، تقابل دو حد را نشان می‌دهد. وقتی خدا حدودی را اعلام می‌کند و گروهی در برابر آن حدود دیگری می‌نشانند، نزاع بر سر مرز شکل می‌گیرد. آیهٔ چهار با اعلام اینکه احکام ظهار حدود الهی است، زمینهٔ مفهومی محادّه را می‌چیند؛ اما موضوع خود آیهٔ پنج دیگر ظهارکنندگان نیستند، بلکه کسانی‌اند که با خدا و رسول محادّه می‌کنند. اشتراک واژگانی و اسلوبی میان دو آیه تناسب است، نه اتصال موضوعی. همان‌گونه که دست به بدن متصل است اما دست‌دادن دو نفر ارتباط است، دو سیاق نیز می‌توانند با یکدیگر تناسب لفظی داشته باشند بی‌آنکه یک بحث واحد باشند.

در آیهٔ چهارم خدا فرمود تلک حدود الله و در آیهٔ پنجم إن الذین یحادون الله. کسانی که با مرزهای خدا مشکل دارند و می‌خواهند در برابر مرزی که او تعیین کرده حد دیگری بگذارند، خوار و ذلیل می‌شوند؛ چنان‌که پیش از آنان نیز چنین کسانی خوار شدند. عبارت پایانی آیهٔ پنج نیز به اسلوب آیهٔ چهار نزدیک است: للکافرین عذاب ألیم و للکافرین عذاب مهین. پس چرا با این همه پیوند، سیاق جدا می‌شود؟

اینجا باید میان اتصال و تناسب فرق نهاد؛ حتی می‌توان گفت میان اتصال و ارتباط. دست انسان به بدن او متصل است؛ اما اگر کسی دست دیگری را بگیرد، با او در ارتباط است نه متصل. اتصال، جزئی از یک پیکر بودن است؛ ارتباط، دست‌دادن با آن پیکر است و می‌تواند رها شود. از آیهٔ یک تا چهار موضوع، ظهار و ظهارکنندگان است: الذین یظاهرون. جرم آنان ظهار است و حکم آن این است که ظهار باطل است و نتیجهٔ مطلوب از آن گرفته نمی‌شود و کفاره دارد؛ سه مرحله کفاره برای ظهار مشخص شده است. اما از آغاز آیهٔ پنج موضوع، محادّه‌کنندگان است: إن الذین یحادون.

آیا هر ظهارکننده‌ای لزوماً محادّه‌کننده است؟ نه. ممکن است کسی ظهار کند اما احکام خدا دربارهٔ ظهار را بپذیرد: بگوید باطل است و کفاره می‌دهم؛ حتی ممکن است کفاره ندهد اما با خود حکم مخالفت نداشته باشد؛ از سر لجاجت یا لاابالی‌گری یا فسق عمل نکند، نه از باب انکار حکم. در رساله‌ها فرق میان کسی که نماز نمی‌خواند و کسی که نماز را قبول ندارد روشن است: نخواندن گناه بزرگی است اما به تنهایی از دین خارج نمی‌کند؛ اما انکار نماز، مشکل با دین است و از دایرهٔ دین بیرون می‌برد. همین فرق میان ظهارکننده و کسی است که احکام ظهار را قبول ندارد. پس بسا کسانی ظهارکننده باشند اما محادّه‌کننده نباشند.

این تمایز در فقه عملی نیز آشناست. کسی ممکن است حکم را بشناسد و انکار نکند، اما از سر سستی یا لجاجت به آن عمل نکند؛ و کسی دیگر ممکن است اساس مشروعیت حکم را رد کند. دستهٔ دوم با دین در چالش‌اند، نه فقط با عمل به یک تکلیف. در سورهٔ مجادله نیز ظهار به‌عنوان فعلی خلاف و باطل و دارای کفاره معرفی می‌شود؛ اما محادّه سطح دیگری است: مقابله با خود حدود. از این‌رو نمی‌توان گفت هر ظهارکننده‌ای محادّه‌کننده است، و نمی‌توان گفت هر محادّه‌کننده‌ای لزوماً در زندگی شخصی خود ظهار کرده است. دو میدان جدا با پیوندی مفهومی‌اند: احکام ظهار نمونه‌ای از حدود خداست و می‌تواند بستری برای رویارویی با حدود فراهم آورد.

و برعکس: آیا هر محادّه‌کننده‌ای لزوماً ظهارکننده است؟ نه. بسا کسانی با احکام ظهار مشکل دارند اما در زندگی خود هرگز به ظهار نکشیده باشند. پس مقولهٔ ظهارکنندگان و مقولهٔ محادّه‌کنندگان دو مقولهٔ جداست. به شکل دست به بدن متصل نیستند؛ بلکه مرتبط‌اند. در کل سوره هیچ چیز بی‌ربط نیست و مرتبط بودن را تا پایان می‌پذیریم؛ اما آیهٔ پنج جزئی از همان بحث ظهار نشد، بلکه بحث دیگری دربارهٔ محادّه‌کنندگان گشود. البته چون احکام ظهار خود حدود خداست، به بحث محادّه‌کنندگان مرتبط می‌شود و این ربط را بعداً پی می‌گیریم.

با وجود واژه‌های حدود و یحادون، و با وجود عذاب ألیم و عذاب مهین و اشتراکات لفظی، سیاق جدا می‌شود. به این اشتراکات تناسب می‌گوییم: آیهٔ آخر یک سیاق با آیهٔ اول سیاق بعدی تناسب دارند، اما این نشانهٔ اتصال نیست. دو بحث‌اند با اشتراکات لفظی. تناسب حتی میان سوره‌ها نیز هست؛ در تفسیر مجمع‌البیان می‌توان دید که پایان یک سوره با آغاز سورهٔ بعد تناسب یافته است. تناسب دلیل بر اتصال سیر مفهومی و وحدت سیاقی نیست.

دو دقت دیگر نیز لازم است. نخست: آیا باید گفت ظهار کردن نوعی محادّه است و ظهار فقط مثالی از محادّه‌هاست؟ این اشتباه است. ظهار کردن به‌خودی‌خود نوعی محادّه نیست. سخن درست این است که ظهار نمونه‌ای از حدود الهی است که می‌تواند بستری برای مقابله با حدود الهی بسازد. مسئلهٔ سوره مقابله با حدود است و مثال آن ظهار؛ ممکن است روزی مقابله با قوانین قصاص یا دیات یا قوانین دیگر باشد. این یک نمونه است و این سخن کاملاً صحیح است.

خط‌کش خدا و خط‌کش ما؛ اشاره به سورهٔ احزاب

نکتهٔ دوم آن است که خط‌کش اندازه‌گیری ما با خط‌کش خدا فرق دارد. این مبحث در سورهٔ احزاب به‌تفصیل آمده است. در آنجا مطلبی که به نظر ما بسیار پیش‌پاافتاده می‌آید: اگر کسی پسرخوانده‌ای بگیرد و آن پسرخوانده ازدواج کند و همسرش را طلاق دهد، آیا آن مرد می‌تواند با مطلقهٔ پسرخوانده ازدواج کند؟ از نگاه ما مسئله‌ای دست‌چندم است؛ چند درصد مردم چنین وضعی دارند که پسرخوانده و طلاق و میل به ازدواج با مطلقهٔ او هم‌زمان رخ دهد؟ شاید حتی یک درصد هم نباشد. اما خدا برای همین مسئله به پیامبر می‌فرماید باید با مطلقهٔ پسرخواندهٔ خود ازدواج کنی تا تابوی غلط شکسته شود و مؤمنان در تنگنا نیفتند. پیامبر از تهمت و فشار اجتماعی بیم دارد، اما مأمور است که سنت غلط را بشکند تا بر مؤمنان در همسران پسرخواندگانشان حرج نباشد.

در سورهٔ احزاب، فرمان ازدواج پیامبر با مطلقهٔ پسرخوانده، از نگاه کمّی ما مسئله‌ای نادر و کم‌اهمیت می‌نماید؛ اما از نگاه الهی شکستن سنتی اجتماعی است که می‌توانست بر مؤمنان حرج بیافریند. پیامبر از شانتاژ و تهمت اجتماعی بیم دارد و می‌خواهد حکم را تنها به زبان بگوید، اما مأمور است با عمل خویش تابو را بشکند. همین اختلاف خط‌کش در ظهار نیز رخ می‌نماید: شاید شمار کسانی که ظهار می‌کردند اندک بوده باشد، اما نقطهٔ حساسیت جامعه در برابر دخالت دین در ناموس و عرف خانوادگی، نقطهٔ استراتژیک است. درست آنجا که انسان می‌گوید خدایا کمی عقب‌تر، محادّه‌گران فرصت می‌یابند ایمان عمومی را سست کنند.

ما کوچک و بزرگ احکام را گاه کمّی می‌بینیم و فقط خود حکم را می‌نگریم و آثار و تبعات و آنچه در پس آن می‌تواند رخ دهد را نمی‌بینیم. در بحث ظهار نیز ممکن است کسی بگوید چرا برای پیش‌کشیدن جریان محادّه مثال ظهار آمده، در حالی که چند درصد مردم با ظهار از همسر جدا می‌شدند؟ اما از نظر خدا بهترین مثال بوده است؛ زیرا به نقطهٔ ضعف اجتماعی مهمی اشاره می‌کند: ما برای خدا حدی قائلیم. جامعهٔ انسانی چنین است که تا حدی به خدا اجازهٔ دخالت می‌دهد؛ و بیشترین حس حدت را بشناس درست در مسائل ازدواج و طلاق و محرمیت و نامحرمیت و حلال و حرام ناموسی پدید می‌آید. آنجا رگ گردن باد می‌کند و گفته می‌شود احکام را تا جایی قبول داریم، اما ما هم آداب و رسوم و عرف و اخلاق خود را داریم؛ کمی عقب‌تر بایست.

دقیقاً مسئلهٔ سورهٔ مجادله همین‌جاست: با ظهار ما چه کار داری؟ پدران ما با ظهار جدا می‌شدند و او را در حد مادر می‌شمردند؛ حالا می‌گویی باطل است و کفاره بدهید. اینجا بهترین فرصت برای کسانی است که از اساس نمی‌خواهند احکام خدا اجرا شود: می‌نشینند و می‌گویند این اسلام که سنگش را به سینه می‌زنی در فلان مسئله چنین گفته است؛ و انسان پاسخ ندارد چون خود نیز از آن حکم ناراحت است. یک‌بار و دوبار توجیه می‌کند و سرانجام سلاح را زمین می‌گذارد و می‌پذیرد که گویا خدا جایی زیاده‌روی یا کوتاهی کرده است. محادّه‌کنندگان از چنین فضایی بهره می‌برند تا فکر مردم را دربارهٔ اصل اسلام و دفاع از آن به چالش بکشند. پس آنچه خیال می‌کنیم فقط یک مثال است، بهترین و راهبردی‌ترین و دقیق‌ترین مثال ممکن برای آن بحث است؛ و این از صفات قرآن است.

وقتی حکم الهی با عرف دیرین برخورد می‌کند، حتی مؤمن دلسوز نیز گاه در دفاع می‌لرزد. یک‌بار و دوبار توجیه می‌کند، سپس در نهان می‌پذیرد که گویا اینجا زیاده‌روی یا کوتاهی شده است. همین رخنه، بهترین بستر برای جلسات نجواست: نه شمشیر علنی، بلکه گفت‌وگوی پنهان برای بی‌اعتماد کردن مردم به حدود. اگر اعتماد عمومی به حدود بشکند، اجرای حدود حتی با حضور پیامبر نیز دشوار می‌شود. ازاین‌رو قرآن نجوا را نه موضوعی جدا، بلکه مصداق عمل محادّه‌کنندگان می‌خواند و با ألم تر بر علم فراگیر الهی استشهاد می‌کند تا پندار پنهان‌کاری را باطل سازد.

نجوا به‌عنوان عمل محادّه‌کنندگان؛ سیاق دوم

پس از آیهٔ پنج، آیهٔ شش ظرف یوم را به عذاب مهین پیوند می‌دهد:

«يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ ٱللَّهُ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوٓا۟ ۚ أَحْصَىٰهُ ٱللَّهُ وَنَسُوهُ ۚ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ شَهِيدٌ» (مجادله/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که خدا همه‌شان را برمی‌انگیزد و آنان را به آنچه کرده‌اند آگاه می‌سازد؛ خدا آن را شمار کرده و آنان فراموشش کرده‌اند؛ و خدا بر هر چیزی گواه است.

مهین اسم فاعل است و مانند فعل ظرف می‌پذیرد: عذاب خوارکننده‌ای در آن روز که خدا همه‌شان را برمی‌انگیزد و به آنچه کرده‌اند آگاهشان می‌سازد؛ خدا آن را شمار کرده و آنان فراموش کرده‌اند؛ و خدا بر هر چیزی شهید است. سپس آیهٔ هفت از نجوا سخن می‌گوید:

«أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِى ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ ۖ مَا يَكُونُ مِن نَّجْوَىٰ ثَلَـٰثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَآ أَدْنَىٰ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا۟ ۖ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا۟ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» (مجادله/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیده‌ای که خدا آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است می‌داند؟ هیچ نجوای سه‌تنه‌ای نیست مگر آنکه او چهارمینشان است، و نه پنج‌تنه‌ای مگر آنکه او ششمینشان است، و نه کمتر از آن و نه بیشتر مگر آنکه او با ایشان است هرجا باشند؛ سپس روز قیامت آنان را به آنچه کرده‌اند آگاه می‌سازد. همانا خدا به هر چیزی داناست.

پیوند آیهٔ هفت با آیهٔ شش چیست که در یک سیاق گرفته شده‌اند؟ آیهٔ هفت با اسلوب ألم تر شاهد می‌آورد برای والله علی کل شیء شهید: آیا ندیدی که خدا می‌داند؟ این اسلوب استشهاد است. از سوی دیگر، در پایان آیهٔ شش ینبئهم بما عملوا آمده و در پایان آیهٔ هفت نیز ینبئهم بما عملوا یوم القیامة. ما عملوا در آیهٔ هفت بر نجوا تطبیق می‌کند؛ زیرا سخن از نجواکنندگان است که خدا آنان را به عملشان آگاه می‌سازد و عملشان نجوا بوده است. با پیوند ألم تر و شهید، ما عملوای آیهٔ هفت به ما عملوای آیهٔ شش می‌چسبد که عمل محادّه‌کنندگان است. پس نجوای مطرح در سیاق دوم، عملکرد محادّه‌کنندگان است.

کسانی که می‌خواهند به خدا بگویند عقب‌تر بایست و حدت را بشناس، جرأت آن ندارند که رودررو با خدا شمشیر بکشند یا آشکارا با پیامبر دربیفتند؛ به نجوا پناه می‌برند: جلسات مخفی دو نفره و سه نفره و پنج نفره و بیشتر، تا پیامبر نفهمد چه می‌کنند. خدا می‌گوید اگر پیامبر نفهمید، من چه؟ هیچ نجوای سه نفری نیست مگر او چهارمین است، و نه پنج نفری مگر او ششمین، و نه کمتر و نه بیشتر مگر او با ایشان است هرجا باشند. حتی از دو نفر شروع نکرده؛ از سه آغاز کرده و تا هر شماره‌ای پیش می‌رود: نفر معیار نیست؛ مهم آن است که آنان خیال می‌کنند پنهان کرده‌اند و خدا می‌گوید از من پنهان نشد. با خدا نمی‌توان با مخفی‌کاری جنگید.

پس نجوا سیاق را عوض نکرد، بلکه روشن کرد عمل محادّه‌کنندگان چیست: گفت‌وگوهای پنهانی و غیرعلنی. روش مبارزهٔ محادّه‌کنندگان بر سر حدود، شمشیر نیست؛ قلم و صحبت و جلسهٔ مخفی است. بستر حدود، مردم‌اند؛ اگر مردم را به حدود الهی بی‌اعتماد کنی، هرچه پیامبر بخواهد حدود را اجرا کند تمام می‌شود. بحث نجوا از آیهٔ هفت تا پایان آیهٔ سیزده می‌رود؛ و سیاق از آیهٔ پنج آغاز شده هرچند کلمهٔ نجوا در آیهٔ هفت آمده است.

سیاق سوم: حزب شیطان و حزب الله

از آیهٔ چهارده بحث تازه آغاز می‌شود:

«أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ تَوَلَّوْا۟ قَوْمًا غَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيْهِم مَّا هُم مِّنكُمْ وَلَا مِنْهُمْ وَيَحْلِفُونَ عَلَى ٱلْكَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ» (مجادله/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیده‌ای کسانی را که دوستی و ولایت قومی را گرفتند که خدا بر آنان خشم گرفته است؟ آنان نه از شمایند و نه از ایشان؛ و بر دروغ سوگند می‌خورند در حالی که می‌دانند.

آیا نمی‌بینی کسانی را که تحت ولایت قومی‌اند که خدا بر آنان خشم گرفته است؛ فرمان از مردمانی می‌گیرند که مغضوب خدایند. بدبخت آن کس که مسلمانی می‌گوید و سر در آخور کسی می‌کند که مغضوب خداست. در روایت آمده که حتی بیماری را به غریبه مگو و پزشک مؤمن بیاب؛ تا چه رسد به آنکه دستورالعمل زندگی را از مجاری‌ای بگیرد که در انتهایش شیطان نشسته باشد. خدا می‌فرماید آنان نه از شمایند و نه از ایشان؛ و بر دروغ سوگند می‌خورند در حالی که می‌دانند. پیش می‌رود تا می‌رسد به:

«ٱسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ ٱلشَّيْطَـٰنُ فَأَنسَىٰهُمْ ذِكْرَ ٱللَّهِ ۚ أُو۟لَـٰٓئِكَ حِزْبُ ٱلشَّيْطَـٰنِ ۚ أَلَآ إِنَّ حِزْبَ ٱلشَّيْطَـٰنِ هُمُ ٱلْخَـٰسِرُونَ» (مجادله/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شیطان بر آنان چیره شد و یاد خدا را از یادشان برد؛ آنان حزب شیطان‌اند؛ آگاه باشید که حزب شیطان همان زیان‌کاران‌اند.

حزبی که سرکردهٔ اصلی‌اش قومی مغضوب باشد، رئیسش شیطان است که نخستین مغضوب عالم است. سپس در مقابل، حزب الله معرفی می‌شود:

«لَّا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ يُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوْ كَانُوٓا۟ ءَابَآءَهُمْ أَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إِخْوَٰنَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ۚ أُو۟لَـٰٓئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْإِيمَـٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ ۖ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّـٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ خَـٰلِدِينَ فِيهَا ۚ رَضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ ۚ أُو۟لَـٰٓئِكَ حِزْبُ ٱللَّهِ ۚ أَلَآ إِنَّ حِزْبُ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ» (مجادله/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مردمی را نخواهی یافت که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند و با کسانی که با خدا و پیامبرش محادّه کرده‌اند دوستی کنند، هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشانشان باشند. آنان‌اند که خدا ایمان را در دل‌هایشان نوشته و با روحی از جانب خود تأییدشان کرده است؛ و آنان را به بهشت‌هایی درمی‌آورد که از زیر آن جوی‌ها روان است، جاودانه در آن. خدا از آنان خشنود است و آنان از او خشنودند؛ آنان حزب خدایند؛ آگاه باشید که حزب خدا همان رستگاران‌اند.

پس از آیهٔ چهارده تا بیست‌ودو، مقولهٔ حزب شیطان و حزب الله مطرح است: هم حزب شیطان معرفی می‌شود و هم اوصافی برای حزب الله بیان می‌گردد.

سیاق سوم نیز ادامهٔ همین میدان است. کسانی که ولایت قومی مغضوب را می‌گیرند، نه جایگاه استواری در میان مؤمنان دارند و نه نزد آن قوم؛ با سوگندهای دروغ برای خود جا باز می‌کنند و می‌دانند که دروغ می‌گویند. پایان راه چنین ولایتی، حزب شیطان است؛ چنان‌که مسیر مقابل، حزب الله است: ایمان نوشته‌شده در دل، تأیید به روحی از جانب خدا، بهشت‌های جاودان، رضوان دوسویه، و رستگاری. بدین‌ترتیب سوره از مسئله‌ای به‌ظاهر خانوادگی و فقهی آغاز می‌کند، به تقابل با حدود و روش نجوا می‌رسد، و سرانجام جبهه‌بندی حزب شیطان و حزب الله را آشکار می‌سازد.

جمع‌بندی دسته‌بندی سوره

بدین‌سان پس از مباحثه دربارهٔ دو چالش اصلی دسته‌بندی سوره — چالش آیهٔ پنج و چهار، و چالش آیهٔ هفت و شش — روشن می‌شود که سورهٔ مجادله سه دسته است: آیات یک تا چهار دربارهٔ ظهار و ظهارکنندگان، با تأکید بر بطلان ظهار و بیان کفارات؛ آیات پنج تا سیزده دربارهٔ محادّه‌کنندگان و ابزار آنان یعنی نجوا؛ و آیات چهارده تا بیست‌ودو دربارهٔ حزب شیطان و حزب الله. مرحلهٔ دوم تدبر در این سوره، یعنی دسته‌بندی، اینجا تمام می‌شود و مرحلهٔ سوم جمع‌بندی است که پس از آن پی گرفته می‌شود.

روش تربیتی این سطح نیز شایان تأکید است. در سطح چهارم، کار اول تدبر — فهم لغوی و ترجمهٔ آیه به آیه — پیش‌فرض گرفته می‌شود. آنچه باید ورز داده شود، تشخیص سیاق، جمع‌بندی جهت هر سیاق، و کشف نسبت میان سیاق‌هاست. اگر پاسخ‌ها از آغاز از روی کتاب رونویسی شود، مهارت پدید نمی‌آید؛ اختلاف نظر و چالش‌های ساختگی استاد — مانند ادعای موقت اتصال آیهٔ پنج به چهار — ابزاری است برای آشکار شدن فرق تناسب و اتصال. پس از عبور از این دو چالش اصلی، دسته‌بندی سه‌گانهٔ سوره تثبیت می‌شود و راه برای مرحلهٔ جمع‌بندی باز می‌گردد.

تکمیل مفهومی تناسب میان سیاق‌ها

در کشف سیاق نباید فریفتهٔ شباهت‌های پایانی و آغازین آیات شد. شباهت اسلوبی میان «عذاب ألیم» و «عذاب مهین»، یا تکرار مادهٔ حد در «حدود الله» و «یحادّون»، ذهن را به وحدت سیاقی می‌کشاند؛ اما وحدت سیاقی بر وحدت موضوع و وحدت «الذین» استوار است. در سیاق نخست، الذین یظاهرون محورند؛ در سیاق دوم، الذین یحادّون. تا وقتی موضوع و مخاطب حکمی عوض شود، حتی اگر پل‌های لفظی زیبا میان دو آیه باشد، باید از اتصال مفهومی دست کشید و به تناسب بسنده کرد.

همین منطق در پیوند آیات شش و هفت نیز جاری است، اما نتیجهٔ عکس می‌دهد: آنجا تکرار «ینبّئهم بما عملوا» و استشهاد «ألم تر» به «شهید»، نه تناسب صرف، بلکه تعیین مصداق عمل است. نجوا موضوع تازه‌ای نیست که سیاق را بگسلد؛ بلکه روش همان محادّه‌کنندگانی است که در آیهٔ پنج معرفی شدند. بدین‌سان دو چالش دسته‌بندی سوره با یک قاعده حل می‌شوند: اشتراک لفظی گاه تناسب است و گاه نشانهٔ تعیین مصداق؛ داور، وحدت یا تغیر موضوع است.

از منظر اجتماعی، سوره می‌آموزد که اصلاح حدود الهی تنها با بیان حکم فقهی تمام نمی‌شود. حکم ظهار باید گفته شود، اما باید دانست که نقطهٔ حساسیت جامعه می‌تواند به میدان محادّه بدل گردد؛ و محادّه نه لزوماً با شمشیر، که با نجوا و بی‌اعتمادسازی پیش می‌رود؛ و نجوا اگر به ولایت مغضوبان برسد، به حزب شیطان می‌انجامد. در برابر، حزب الله کسانی‌اند که حتی با خویشان محادّه‌گر دوستی نمی‌ورزند و ایمان در دلشان نوشته شده است. این نقشهٔ مفهومی، دستاورد مرحلهٔ دسته‌بندی در جلسهٔ نخست است و مبنای جمع‌بندی‌های بعدی خواهد بود.

جایگاه این مجموعه در نقشهٔ سوره‌های اجتماعی قرآن

سوره‌های مجادله تا تغابن، چنان‌که در آغاز سطح گفته شد، همگی ناظر به فضای اجتماعی و سیاسی و حکومتی‌اند. این بدان معنا نیست که قرآن در سوره‌های دیگر از جامعه سخن نگفته باشد؛ بقره و آل عمران و نساء و مائده نیز میدان‌های بزرگی از فقه الاجتماع و سیاست و روابط قدرت را می‌گشایند. آنچه این مجموعه را ممتاز می‌کند، فشردگی و توالی سوره‌هایی است که مستقیماً به مناسبات جمعی، نفاق، نجوا، ولایت‌گیری، حزب‌بندی و قواعد حضور مؤمن در جامعه می‌پردازند. ازاین‌رو چهل ساعت این سطح، تمرینی متمرکز برای خواندن قرآن به‌مثابهٔ نقشهٔ ادارهٔ جامعه است، نه فقط کتاب موعظهٔ فردی.

اگر الگوی تکامل را صرفاً فردی ببینیم، ممکن است گمان کنیم کافی است هر کس نفس خود را تزکیه کند تا جامعه خودبه‌خود اصلاح شود. سورهٔ شمس این وجه را به‌حق برجسته می‌کند. اما قرآن در سطحی دیگر نشان می‌دهد که ساختار حاکمیت و فضای اجتماعی می‌تواند بستر شکوفایی یا خفگی افراد باشد. تأثیر و تأثر دوطرفه است: اندیشه و عمل، فرد و جامعه، تزکیهٔ نفس و اصلاح حدود. کوتاهی در هر یک از دو سوی چرخه، سوی دیگر را نیز مختل می‌کند. بی‌تفاوتی سیاسی با بهانهٔ خودسازی، و خودفراموشی با بهانهٔ فعالیت اجتماعی، هر دو از منطق قرآن دورند.

تکمیل بحث نام‌گذاری و روش کار در سطح چهارم

نام «مجادله» از تجادل آیهٔ نخست برخاسته و بیش از آنکه عنوان رسمی نبوی باشد، نشانهٔ عرفی شناخته‌شدن سوره است. حساسیت افراطی به نام‌ها وقتی رواست که روایت معتبری نام یا صفتی را تعیین کرده باشد؛ وگرنه نباید نام را جایگزین تدبر محتوایی کرد. آنچه مهم است چهار مرحله است: فهم آیه، تشخیص سیاق، جمع‌بندی جهت سیاق، و کشف ارتباط سیاق‌ها.

در سطح چهارم، مرحلهٔ نخست مفروض گرفته می‌شود. هنرجو باید پیش از جلسه، خود دسته‌بندی کرده باشد؛ سپس در جلسه با چالش‌ها روبه‌رو شود؛ و پس از جلسه با کتاب و مباحثه کار را تمام کند. اگر از آغاز پاسخ کتاب را بیاورد، استاد ناگزیر تأیید می‌کند و مهارت ساخته نمی‌شود. چالش ساختگی اتصال آیهٔ پنج به چهار، و چالش پیوند آیهٔ هفت با شش، دو گره اصلی دسته‌بندی این سوره‌اند و عبور از آن‌ها دسته‌بندی سه‌گانه را تثبیت می‌کند.

از ظهار تا محادّه: لایه‌های حکم، کفر حدود، و عذاب

آیات یک تا چهار، پس از گزارش شنیدن شکایت آن زن، ظهار را باطل می‌شمرند، مادر واقعی را منحصر در زاینده می‌دانند، سخن ظهار را منکر و زور می‌خوانند، و آن‌گاه برای بازگشت از گفته، سلسلهٔ کفارات را می‌چینند: آزاد کردن برده، روزهٔ دو ماه پیاپی، اطعام شصت مسکین. غایت این احکام، ایمان به خدا و رسول و پایبندی به حدود است؛ و در برابر، برای کافرانِ حدود عذاب ألیم آمده است. کفر در این سیاق، لزوماً به معنای خروج صریح از دین در هر استعمال نیست؛ بلکه می‌تواند ناظر به پوشاندن و نپذیرفتن حدود باشد که زمینهٔ ورود به بحث محادّه را می‌سازد.

آیهٔ پنج با اعلام خواری محادّه‌گران، و نزول آیات روشن، و عذاب مهین، افق را از حکم شخصی ظهار به تقابل عمومی با خدا و رسول می‌گشاید. مهین با کبت تناسب معنایی دارد: خوارشدن و خوارکردن. اما این تناسب درونی آیه یا تناسب میان دو آیه، به‌تنهایی سیاق واحد نمی‌سازد. سیاق دوم وقتی تمام می‌شود که ابزار محادّه — نجوا — و آداب مقابل آن تا آیهٔ سیزده بیان گردد؛ و سیاق سوم با ولایت مغضوبان و حزب‌بندی شیطان و الله، میدان را به سطح جبهه می‌رساند.

این نقشه نشان می‌دهد قرآن از یک شکایت خانوادگی آغاز می‌کند، اما در آن متوقف نمی‌ماند. فقه خانواده در اینجا دروازهٔ فقه الاجتماع است: جایی که عرف با حکم برخورد می‌کند، جایی که ایمان عمومی آزمایش می‌شود، و جایی که دشمن نه لزوماً با لشکر، که با نجوا و سوگند دروغ و ولایت‌گیری وارد می‌شود.

قرآن در این سوره به ما می‌آموزد که شنیدن شکایت مظلوم، اصلاح حکم، اعلام حدود، افشای محادّه، آشکار کردن نجوا، و ترسیم دو حزب، حلقه‌های یک زنجیره‌اند. حذف هر حلقه، فهم سوره را ناقص می‌کند. ازاین‌رو دسته‌بندی سه‌گانه نه تجمل آموزشی، بلکه شرط فهم جهت سوره است. با تثبیت این دسته‌بندی، نوبت جمع‌بندی است: هر سیاق چه می‌گوید و سه سیاق با هم چه نظامی می‌سازند.

باید افزود که در تمام این مسیر، استاد تأکید دارد هیچ بخشی از سوره بی‌ربط نیست؛ مرتبط بودن غیر از متصل بودن در یک سیاق است. ارتباط نهایی سیاق‌ها در مرحلهٔ چهارم تدبر کشف می‌شود؛ اما پیش از آن باید مرز سیاق‌ها درست تشخیص داده شود تا جمع‌بندی‌ها در هم نیامیزند. این تفکیک روشی، سرمایهٔ اصلی جلسهٔ نخست سطح چهارم در سورهٔ مجادله است.

باید افزود که در تمام این مسیر، استاد تأکید دارد هیچ بخشی از سوره بی‌ربط نیست؛ مرتبط بودن غیر از متصل بودن در یک سیاق است. ارتباط نهایی سیاق‌ها در مرحلهٔ چهارم تدبر کشف می‌شود؛ اما پیش از آن باید مرز سیاق‌ها درست تشخیص داده شود تا جمع‌بندی‌ها در هم نیامیزند. این تفکیک روشی، سرمایهٔ اصلی جلسهٔ نخست سطح چهارم در سورهٔ مجادله است.

در پایان این نشست، تصویر کلی سوره چنین است: سیاق نخست حکم ظهار را بازمی‌کند و حدود را اعلام می‌کند؛ سیاق دوم محادّه‌گران را می‌شناساند و نجوا را روش کار آنان می‌داند و مؤمنان را به آدابی در برابر نجوا و مجالس فرامی‌خواند؛ سیاق سوم ولایت مغضوبان را رسوا می‌کند و دو حزب شیطان و الله را روبه‌روی هم می‌نهد. این تصویر، محصول عبور از دو چالش روشی است: یکی فرق اتصال و تناسب میان آیات چهار و پنج، و دیگری تعیین مصداق «بما عملوا» در پیوند آیات شش و هفت. با این دسته‌بندی، راه برای جمع‌بندی جهات سه‌گانه و سپس کشف ارتباط میان سیاق‌ها گشوده می‌شود؛ و این همان ترتیبی است که سطح چهارم تدبر معرفتی برای سوره‌های اجتماعی‌سیاسی پیش می‌نهد.

نیز باید به خاطر سپرد که هدف از مثال ظهار، کوچک کردن دین تا حد یک مسئلهٔ نادر فقهی نیست؛ بلکه نشان دادن جایی است که عرف با وحی برخورد می‌کند و ایمان جمعی به آزمایش می‌افتد. هر جا انسان برای خدا حد می‌گذارد، همان‌جا محادّه ممکن می‌شود؛ و هر جا محادّه پنهان شود، نجوا رشد می‌کند؛ و هر جا نجوا به ولایت مغضوب بپیوندد، حزب شیطان شکل می‌گیرد. سوره از خانه آغاز می‌کند تا جبهه را نشان دهد.

این دستاورد روشی، مقدمهٔ ضروری جلسات بعد است که در آن‌ها جمع‌بندی هر سیاق و پیوند میان سه میدان ظهار، محادّه و حزب‌بندی پی گرفته می‌شود. استاد در پایان بر صلوات و آمادگی برای مرحلهٔ جمع‌بندی پس از استراحت و نماز نیز تأکید می‌کند تا ذهن و قلب از پراکندگی شیطانی دور بماند. بدین‌ترتیب جلسهٔ نخست هم نقشهٔ کلان سطح چهارم را می‌چیند و هم گرهٔ دسته‌بندی سورهٔ مجادله را می‌گشاید.

و خدا توفیق ادامهٔ این مسیر را عنایت کند. آمین. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.