[موسیقی] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابى القاسم المصطفى محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
وعلى آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.
عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران بزرگوار.
امیدوارم که همونطور که زیارتتون میکنیم به حمدالله شاهد سلامتیتون هستیم.
امیدوارم عزیزان دیگری هم که در دورههای گذشته در خدمتشون بودیم الآن اینجا حضور ندارن همگی در نهایت سلامتی و عافیت باشن.
خودشون، خانوادههاشون، اهل و نسلشون انشاالله از آفات و بلیات در امان باشن.
بالاخص آفات و بلیات معنوی که دین و ایمان انسان رو نشانه میگیره.
انشاالله همه در امان و در پناه خدای بزرگ باشن به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
به قیافهم نمیخوره خوشحال باشم ولی خوشحالم.
[خنده] شما هم خوشحالید؟
بله.
من یه خرده دیگه همین که راه بیفته گرم بشه انشاالله دیگه کمکم منم خوشحالی تو قیافهم پیدا میشه.
یکم اول شروع جلسهست.
واقعا بعد از ده ماه فاصله الآن آقای ملکی گفت ده ماه من فهمیدم ده ماهه ولی خیلی تو ذهنم طولانیتر بود.
[خنده] فکر میکردم شاید یه دو سالی گذشته.
اینجوری تو ذهنم بود.
ولی خب ایشون فرمودن ده ماه یه خرده خوشحالتر شدم گفتم الحمد لله خیلی هم طولانی نبوده.
خدا توفیق عطا کرد یک بار دیگه در یک جلسه حضوری دوره خودمون رو ادامه بدیم.
این خیلی باعث خوشحالیه.
باید ممنون باشیم، شاکر باشیم از خدا بخواهیم که این نعمت رو تمام کنه برای ما و تمام کردن این نعمت به اینه که انشاالله این بیماری ریشهکن بشه و دیگه نه خودش، نه پروتکلهاش هیچکدوم نمونن.
همش با هم انشاالله ریشهکن بشه و مردم انشاالله در نهایت عافیت و سلامتی بتونن زندگی خودشون رو ادامه بدن و بتونن انشاالله به خصوص در مسیر کسب فضائل و کمالات انشاالله حرکت بکنن و به هر حال از این رکود نسبی توی این حوزهای که تو این مدت به هر حال دچارش بوده جامعه نجات پیدا کنه انشاالله.
برای اینکه این دعا به طور خاص مستجاب بشه با اخلاص از صمیم دل صلوات بلندی ختم کنید.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.
دوره چهارم، سطح چهارم رو داریم آغاز میکنیم.
همونطور که میدونید سه سطح گذشته که در خدمتتون بودیم میشد تدبر یک، تدبر معرفتی یک و سطح چهارم که الان داریم شروع میکنیم آغاز تدبر معرفتی دو هست.
یعنی وارد فاز جدیدتری از تدبر آموزی شدیم.
سطح اول در تدبر دو سوره مبارکه مجادله تا تقابله که تمام این سورهها [قط C] در فضای اجتماعی و ناظر به فضای اجتماعی و سیاسی و حکومتی نازل شدند.
یکی از ویژگیهای خاص قرآن در میان کتابهای آسمانی اینه که برای اداره جامعه و حاکمیت و مسائل سیاسی و فرهنگی با دید اجتماعی هم مبنا داره، هم اصول داره، هم طرح و برنامه داره و شاید بشه گفت نه فقط دارد یعنی یه بار کسی میگه آقا از این بحثها تو قرآن هم هست، ولی شاید بشه گفت به یه معنایی قرآن کریم تو این جهت سنگ تمام گذاشته.
گویا نگاه این بوده که باید جامعه اصلاح بشود.
باید مدل حاکمیت صحیح باشد.
اگر جامعه و حاکمیت اصولی بود، سالم بود، صحیح بود، دقیق بود، کامل بود، به طور طبیعی بستر رشد و شکوفایی افراد هم فراهم میشه.
به یه معنایی الگویی که قرآن برای تکامل انسان پیشنهاد میده، الگوی اجتماعیه یه بار شما میگید افراد درست بشن که جامعه درست بشه.
حرف درستی و نگاه غلطی نیست.
تا افراد درست نباشند جامعه درست نمیشه.
ما برای همین دیدگاه و همین مبنا که افراد درست بشن جامعه درست بشه.
یه سوره داشتیم توی تدبر یک.
کی یادشه؟
احسنت.
سوره شمس.
سوره شمس.
اونجایی که فرمود "قد أفلح من زكاها و قد خاب من دساها" نگاه فردی بود.
بعد منتقل شد به نگاه اجتماعی.
"کذبت ثمود ببغواها إذ انبعت أشقاها" تا اون بحثی که ثمود به خاطر طغیان نابود شد.
اونجا در ارتباط سیاق اول و سیاق دوم اشاره شد که یک جامعه فاسد متشکل از افرادی است که همه دست نفس کردهاند.
این حرف درسته.
افراد خراب باشن جامعه خراب میشه.
افراد درست باشن جامعه درست میشه.
اما در یک نگاهی در سطحی متفاوت میرسیم به اینکه اگر جامعه اصلاح شد، حاکمیت و اصول حاکمیت اگر تنظیم شد، اصلاح شد، اون وقت بستر رشد و شکوفایی افراد، سلامت فکر، دین و رفتار افراد هم فراهم میشه.
یک چرخه است.
در بسیاری از مسائل انسانی ما با یک چرخه روبروییم.
مثلا من مثال براتون میزنم آقا عمل کسی خوب میشود که اندیشه او بگید خوب باشد.
اندیشه کسی خوب میشود بگید که عملش خوب باشد.
یعنی اینا رو هم تأثیر و تأثر دارن.
از هر طرف درسته.
قاعده فلسفی نیست، قاعده اجتماعیه، قاعده عقلی نیست، قاعده عقلاییه.
تا افراد نخوان که درست بشن جامعه درست نمیشه.
مسلمه.
اما از اون طرف تا جامعه را، حاکمیت را اصلاح نکنی باز شرایط سلامت افراد به اندازه کافی فراهم نمیشه.
تأثیر.
تأثر.
هیشکی نباید هیچ جا کوتاهی کنه.
هیشکی نباید بگه حالا فعلاً به خودمون برسیم.
فعلاً خودمون رو بسازیم تا فعلاً شما خودت رو بسازی.
اگر غافل شدی از مناسبات اجتماعی، غافل شدی از مسائل سیاسی در جامعه خودت و برای اونا نگاه نداشتی، حرکت نداشتی، قیام نداشتی، اون وقت تا شما خودت را بسازی یا خانواده خودت را بخواهی به تربیت برسانی، یه وقت چشم باز میکنی میبینی وسط یک جامعهای واقع شدی که تو را محکوم میکنه به همون چیزی که ازش فرار میکردی.
کاری نمیتونی بکنی.
انسان از جامعه جدا نیست.
بله اینکه بالکل هم فقط دغدغه ما اجتماعی باشه از خودمون غافل بشیم اینم غلطه.
هم باید مراقب خودمون باشیم هم مراقب جامعهمون باشیم هم خیرخواه حاکمیت باشیم.
به وقتش به موقع با ادبیات صحیح عیبش رو بهش بگیم، اشکالش رو مشخص بکنیم.
مطالبه کنیم.
در وقتش حمایت کنیم.
حضور داشته باشیم.
نمیتونیم بیتفاوت باشیم.
این بیتفاوت بودن از منطق قرآن فرسنگها به دوره.
قرآن دینی که بگه بیا فردو من تربیت میکنم کار با جامعه ندارم نیست.
مدلش اینطوری نیست.
کار با حاکمیت ندارم نه.
حالا اینایی که دم از قرآن میزنن و میگن ما قرآن رو میخوانیم و میفهمیم و بعد معتقد میشن به جدایی دین از سیاست اصلاً برای من قابل درک نیست.
اینا کجای قرآن رو خوندن؟
کجای قرآن رو فهمیدن؟
کجای قرآن دینش از جامعه و از حاکمیت و از سیاست جدا بوده؟
بله قطعاً دین از دغل کاری جداست.
از دروغگویی جداست، از فساد سیاسی جداست.
اما از سیاست، سیاست ناب، از حاکمیت، از اصول حکومت جدا نیست.
مردم نمیتونند نسبت به حاکمیت بیتفاوت باشند.
به من چه نمیتونند بگن.
از قرآن این در نمیاد.
ما در این دوره چهل ساعت در خدمت شما خواهیم بود.
همه سوره ها اجتماعی سیاسیه.
همشون و این تنها مجموعه اجتماعی سیاسی قرآن نیست.
سوره های فراوان دیگر، سوره های بلند اول قرآن، سوره فساط.
سوره بقره است که ملقب به فساطه.
ما این لقب رو براش به کار میبریم.
سوره آل عمران.
سوره نساء.
مائده اینا همشون سورههای اجتماعی و سیاسیاند [مکث].
و چقدر سخته که ما گاهی هم تو مسائل فردیمون هم مسائل اجتماعی و سیاسیمون گاهی میبینیم که کنار قرآن زندگی میکنیم.
سؤالات فراوانی، ابهامات فراوانی، بحرانهای متعددی تو زندگیهای ما فردی و اجتماعی پیش میاد.
جواباش تو قرآنه ولی ما نمیدونیم، نمیبینیم [مکث].
به قدری فاصله گرفتیم که حتی وقتی کسی میاد و از قرآن اون جواب رو به ما میده بازم این از پوست ما هم عبور نمیکنه تا چه رسد به اینکه به جان بنشینه [مکث].
داروی دردها رو جای دیگر داریم دنبال میکنیم [مکث].
کتاب خدا کنارمون با کلی حرف [مکث].
از طرف کی؟
چه کسی حرفها رو زده؟
خود خدا [مکث].
خدا صحبت کرده.
خدا حرف زده.
خدا کیه؟
خالق، عالم، قادر، حکیم [مکث].
لطیف، خبیر [مکث].
این شخصیت یگانه عالم [مکث].
او صحبت کرده ولی ما چندان اهمیتی به حرفهای او نمیدیم.
حرفهای او را در ترازو علم قرار نمیدیم [مکث].
همیشه با خودمون میگیم خب قرآن ثواب داره اما بحث علمی لازم است.
این بحث علمی چیه؟
من نمیدونم این کدام علم بالاتر از علم خدا [مکث].
این کدام راه نجاته [مکث] شفافتر، روشنتر، نتیجهبخشتر از راه نجاتی که خدا فرا روی بشر قرار داده [مکث].
این کدام الگوعه [مکث] بهتر از الگوی قرآن [مکث].
بحث علمی [مکث].
ما منکر علم نیستیم.
اما اگر علم بر مبنای قرآن و از منبع قرآن تراوش نکرده باشه، مشغول میکنه انسان رو فقط [مکث].
باید علم نسبتش با قرآن تعریف شده باشه [مکث].
قرآن سرچشمه علمه، منبع علمه [مکث].
حالا هر علمی رو هم اگر بگیم نه، دیگه در علوم انسانی نمیتونیم بگیم نه، در علوم اسلامی که دیگه نمیتونیم بگیم نه، در همون علوم تجربی و ریاضی هم باید نسبت علم با قرآن تعریف بشه که نسبتش اونجا نسبت تأمین محتوای دانش نیست ، بلکه تأمین مبانی دانشه، تعریف مقاصد دانشه، تعریف مدیریت دانشه.
بله در حتی در علوم ریاضی و تجربی قرآن مبانی را، مقاصد را، نحوه مدیریت را باز میکنه.
اما حالا اینا اصلاً محل بحث من نیست.
در علوم اسلامی و انسانی جای قرآن خالیه.
یعنی علوم سیاسی میخوانیم، علوم جامعهشناسی میخوانیم، روانشناسی میخوانیم، انسانشناسی میخوانیم [مکث].
همه اینا رو دانش میدانیم و دانش هم هست.
باز تو اینا هم کاری به قرآن نداریم [مکث].
و این خلاییست که تا پر نشه، یعنی تا این خدا توفیق نده به امثال ماها و شماها که تدبر در قرآن را ترویج کنیم، پای تدبر در قرآن بایستیم، به دید حاشیه به اون نگاه نکنیم، فقط به چشم ثواب بردن به اون نگاه نکنیم، دغدغهمندانه بفهمیم، دغدغهمندانه برای ترویجش تلاش بکنیم تا برسه به اونجایی که انشاالله جرقههای متعدد از نقطههای مختلف به هم پیوند بخورن، یک جریان پرقدرتی ایجاد بشه بر اساس قرآن و مطالبه کنه و بتونه که خودش هم در پاسخگویی مؤثر باشه.
برای اینکه به اون روز و این افق روشن انشاالله برسیم یک بار دیگه با ذکر صلوات میریم به استقبال بحثها.
اللهم صل على محمد و آل محمد اللهم صل على محمد و آل محمد اولین surه ای که باید کار کنیم surه مجادله است [مکث].
اسم surه ها رو هم یادآوری میکنم.
اسم surه ها به وضع تعینی نیست.
مثلاً پیامبر گرامی اسلام نفرمودن من این surه را نام میگذارم مجادله [مکث].
نه، تو آیه اول این surه یه کلمهای هست "قد سمع الله قول التي" بگید "تجادل كفي زوجها" این تجادل مصدرش میشه مجادله.
یکی از آیات این surه کلمه تجادل رو داره چون آیه اول هم هست تو چشم میزنه.
یه خانمی اومده پیش پیغمبر خدا داره شکایت میکنه درباره همسرش شاکی شده.
اینجا کلمه تجادل ذکر شده تو آیه اول هم هست.
مصدرش مجادله این سوره معروف شده به چی؟
مجادله.
من میخواستم به رفیقم بگم اون سوره رو خوندی؟
گفتم اون سوره بود ها اون خانومه شکایت داشت مجادله با پیغمبر میکرد.
گفت ها ها آره خوندم.
اونم میخواست به رفیقش بگه فردا اون اومد بگه اون سوره مجادله رو یادته؟
شد مجادله.
[خنده] تموم.
یعنی اسمها بیشترشون اینطورین.
اسمهایی که رو سوره ها شما میبینید اینجورین.
خیلی رو اسمها حساس نشید.
بله، اگر یه اسمی را دیدید حدیثی داریم معتبر.
پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم یا اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام.
اونا اومدن فرمودن این سوره اسمش مجادله است، صفتش فلانه است آره، اون وقت ما رو اون اسم یه مقداری حساب باز میکنیم.
و الا این اسمها الان خیلی محل بحث ما نیستند.
ما برای اینکه یک سوره را تدبر کنیم چند تا کار میکردیم؟
چهار تا.
الحمدالله دیگه.
خداروشکر تو این ده ماه این چاره یاد نرفته خوبه.
[خنده] اول کاری که میکردیم این بود که آیات رو میخوندیم تا بفهمیم.
خیلی ساده و راحت.
آیه رو باید فهمید دیگه.
حالا اگر خودم تجزیه و ترکیب لغت بلدم، خب خودم آستین بالا میزنم، خودم میفهمم.
بلد نیستم یا کم بلدم باید مراجعه کنم به یه ترجمه معتبری دیگه، ترجمه معتبری رو ببینم.
اون معنی کنه "قد سمع الله قول التي تجادلك في زوجها وتشتكي الى الله" یعنی چی؟
[خنده] معنیشو بگه.
گفتیم اگر به ترجمه مراجعه میکنیم حتما بین کلمات ترجمه و کلمات آیه ارتباط برقرار میکنیم یعنی تطبیقی ترجمه کار میکنیم.
تطبیقی ترجمه کار کردن، اگر یه نفری ترجمه تطبیقی کار کنه من قول میدم ترجمه مفاهیم بلدم که نباشه بعد یه مدت بلد میشه.
خیلی زود با زبان قرآن مانوس میشه.
شما ترجمه رو بخون "قد سمع الله قول التي تجادلك في زوجها وتشتكي الى الله والله يسمع تحاوركما ان الله سميع بصير".
خب به تحقیق شنید خدا سخن اون زنی را که مجادله میکند با تو و شکایت میآورد به درگاه خدا و خدا میشنود گفتگوی شما دو تن را.
همانا خدا شنوای بیناست.
خب این ترجمه رو خوندی کلمه کلمهش رو با مع-- کلمه کلمه آیه تطبیق بده.
به تحقیق چی بود؟
قد.
شنید چی بود؟
سمع.
سخن چی بود؟
قول.
زنی چی بود؟
التي.
مجادله میکند با تو یا بحث میکند با تو چی بود؟
تجادلک.
درباره همسرش چی بود؟
في زوجها.
شکایت میکند چی بود؟
وتشتكي.
به خدا شکایت میکند.
به خدا چی بود؟
الى الله.
ببین دونه دونه اینا رو تطبیق بده.
بعد یه مدت میبینید که این تکرار این تمرین باعث شده که شما به راحتی میفهمید خیلی شصت درصد میفهمید، هفتاد درصد میفهمید.
این ظرفیت هم لطفیه که خدا به ماها کرده.
زبان فارسی به زبان عربی انقدر نزدیکه و اینو به راحتی میتونیم ما این کار رو انجام بدیم.
اما اگر ما مثلا چینی زبان بودیم خیلی سخت بود.
میخواستیم چیکار کنیم مثلا با یه اصواتی که نمیشد خیلی سخت میشد.
لذا اونایی که به زبانهای دیگری باز دارن با قرآن مانوس میشن از ما زحمت بیشتری میکشن و اجرمشون هم بالاتره.
خب [مکث] بعد از اینکه آیات رو فهمیدیم کار دوم چیه؟
تشخیص سیاقها.
بعد تشخیص سیاقها چیکار میکنیم؟
هر آیه را با آیات قبلش چه میکنیم؟
مقایسه میکنیم.
یه فهم نفسی داریم.
این کلمه رو یادداشت کنید برای خودتون.
فهم نفسی، یه فهم قیاسی.
فهم نفسی یعنی آیه را به نفسه میفهمم.
خود آیه مدنظر است.
فهم قیاسی یعنی آیه را در مقایسه با قبلش میفهمم.
آیه را فهمیدم حالا دارم مقایسهای میفهمم.
میخوام ببینم این ادامه بحث قبله یا شروع بحث، بگید.
جدیده.
همین که برسم به یه آیهای که شروع بحث جدید باشد یعنی شروع سیاق، بفرمایید.
جدید.
البته قواعدی داره، ضوابطی داره، ریزهکاریهایی داره که در طول دوره ما داریم کمکم با این قواعد و ضوابط هم آشنا میشیم.
خب سوره سیاق بندی شد مثلا در سوره مجادله فهمیدیم که مثلا چهار تا سیاق داره.
خب حالا هر سیاق رو باید چه کنیم؟
بفرمایید.
جمعبندی کنیم، جهتیابی کنیم.
این سیاق چی میگه؟
شما خودت گفتی آیه یک تا مثلا پنج یه سیاقه.
حالا بگو یک تا پنج حرفش چیه؟
جمعبندی .
اینم سومین کار.
چهارمینش هم کشف ارتباط سیاقهاست.
حالا این چهار تا سیاق با هم چه ربطی دارند؟
به یکدیگر چه ارتباطی پیدا میکنند؟
این میشه چهار تا مرحلهای که باید ما در تدبر هر سوره طی بکنیم.
حالا در سوره مبارکه مجادله چون ما دیگه در سطح چهارم تدبر هستیم، دیگه بنا نیست از تدب-- از اون کار اول دونه دونه آیات رو بخونم معنا کنم دیگه اونا رو شما الان همه رو خوندید آیاتو معناهاشو بلدید و اومدید اینجا.
ما از اینجا به بعد میخوایم دیگه سطح دو و سه و چهار رو کار کنیم یعنی اون کار فعالیت دوم و سوم و چهارم رو کار کنیم.
ببینم شما سوره را دستهبندی کردید، نکردید، به چی رسیدید؟
کتاب که حتما دارید اما یادتون مونده [سرفه] از قدیم پیشنهاد بنده این بوده که شما با کتاب شروع نکنید با کتاب تموم کنید.
کتاب شروع فعالیت شما نباشه.
اول خودتون، شما دستهبندی کن، شما جمعبندی کن، شما ارتباطیابی کن.
بعد که شما زحمت کشیدید بیاید کلاس بعد کلاس، کتاب بعد کتاب مباحثه.
این روشو کسی رعایت بکنه خیلی بیشتر پیشرفت میکنه.
خیلی بهتر پیشرفت میکنه.
حالا آقا من به یه چیزی رسیدم، اگر اومدم تو کلاس مطرح کردم همونی نبود که تو کتاب نوشته چی؟
نباشه.
اتفاقا نباید همون باشه که اون اشکالات بیاد بیرون و الا شما میرید جواب رو اونجا میبینید، همونو اینجا به من میگید، منم میگم بله درسته.
دیگه رفع اشکال از کسی نمیشه.
اون مهارت به وجود نمیاد.
حالا اگر میتونید بگید ببینم سوره مجادله چند سیاق دارد؟
سه تا سیاق.
سه تا سیاق دارد.
احسنت.
سه تا سیاق.
خیلی جالب.
سیاقاش چیست؟
آیه، بگید راحت.
یک تا چهار.
بعدیش.
پنج تا سیزده.
بعدش.
چهارده به بعد.
الله اکبر!
عین کتاب.
الله اکبر!
یعنی ببین چجور الحمدالله این مهارت با قوت ایجاد شده.
همه دقیقا مثل کتاب گفتن.
[خنده]چی؟
از کتاب جدا نمیشن.
آره.
خب.
من میخوام چالش ایجاد کنم.
ببینید از آیه یک تا چهار که خب همه میریم اصلا محل بحث نیست.
یعنی دعوامون نمیشه تا آیه چهار با هم دعوامون نمیشود.
اما میخوام چالش ایجاد کنم در ارتباط آیه پنج به آیه چهار.
یا در ارتباط آیه پنج با آیات یک تا چهار.
این چالشو کی حاضره کمک کنه، جواب بده، توضیح بده ببینیم چطور شد.
آیه پنجو چرا شما شروع سیاق جدید میدونید؟
من میخوام بگم نخیر ادامه همون سیاق قبلیه.
غیر از آقای شایان دیگه کیو داریم؟
شما، شما دو نفر.
دیگه؟
سه نفر شد کلا.
سه نفر.
خدا بده برکت برای شروع سه نفرم بد نیست.
حالا آقای شایان از شما استفاده کنیم بفرمایید که آیه پنج به آیه چهار چطور شد شما اینو شروع سیاق جدید دونستید؟
با صدایی...
با صدای بلند هم بفرمایید که همه بشنوند.
بله.
خیلی ممنون از شما.
حالا من یک توضیح تکمیلی بدم.
دقت بفرمایید عزیزان.
ببینید از آیه اول بحث راجع به زهار آغاز میشه.
درست.
[صدای گریه کودک] در واقع خود آیه اول که کلمه زهار رو نیاورده فرموده "قد سمع الله قول التي تجادلك في زوجها وتشتكي الى الله والله يسمع تحاوركما" اون مجادله و اون شکایت از آیه دوم میفهمیم که موضوع اون مجادله و موضوع اون شکایت چی بوده؟
زهار بوده.
درست؟
تا اینجا روشن.
بعد آیه دو و سه و چهار هم به وضوح راجع به زهار داره حرف میزنه.
آیه یک فقط توش کلمه زهار نبود که اونم فهمیدیم مقدمهچینی برای بحث زهار بود.
شکایت اومده داره میکنه.
داره میگه شوهر ما خلاصه به وسیله زهار از طریق زهار از من چه شده؟
جدا شده.
شکایت اینه.
موضوع شکایت همون زهاره.
موضوع مجادله همون زهاره.
تا چهار که رفتیم.
تو آیه چهار یک جملهای داره میفرماید "ذلك لتعمنوا بالله ورسوله" درسته؟
"وتلك" بگید شما.
حدود الله.
"حدود الله و تلك حدود الله وللكافرين عذاب أليم".
"ذلك لتعمنوا بالله ورسوله" یعنی احکام زهار که برای شما بیان شد همه برای این است که شما به خدا، پیغمبر ایمان بیاورید "وتلك حدود الله" این احکامی که بیان شد حدود الهی است.
حدود جمع حد.
حد به معنی مرزه.
این حدود الهی است.
"وللكافرين عذاب أليم" یعنی کسانی که نسبت به حدود الهی کفر ورزند، عذابی دردناک در انتظارشون هست.
خب بعد آیه پنج چی میفرماید؟
"إن الذين يجادلون الله ورسوله كبت كما كبت الذين من قبلهم".
کسانی که با خدا و پیغمبر محاده میکنند، خوار میشوند همانطوری که پیشینیان اونها خوار شدند.
پیشینیانی که محاده میکردند خوار شدند.
بعد آخر آیه چی میگه؟
"وللكافرين عذاب مهين".
یعنی شما چی میخواید دیگه برای ارتباط؟
آقا این میگه حدود اون میگه "يجادلون".
"يجادلون".
حاده.
"يجادو" بگید.
محاده.
محاده.
محاده از باب مفاعله.
یعنی چی؟
یعنی من میام میگم این مرز منه- مرز مشخص میکنم، حد مشخص میکنم.
طرف میاد میگه من حد و مرزی را که تو تعیین کردی قبول ندارم.
این مرز منه.
یه حد دیگری مشخص میکنه.
این حدود با هم چه میکنه؟
بگید تداخل میکنه.
یعنی من میگم مرز مملکت من اینجاست.
اون میگه نه مرز مملکت من اینجاست.
این وسط دعوا میشه.
محاده یعنی این.
خدا میاد میگه این حدود من است.
اونم میاد میگه نخیر حدودی که تو تعیین کردی رو من قبول ندارم.
این حدود من است.
خدا میگه این قانون من است.
او میگه نخیر این قانون من است.
این میشه محاده.
پس اصلا محاده وقتی معنی پیدا میکنه که پای چی در میان باشه؟
بگید پای حدود در میان باشه، پای مرز در میان باشه و الا محاده معنی پیدا نمیکنه.
دعوا سر مرزه.
محاده دعوا سر حد و مرزه.
خب در این آیه چهارم خدا فرمود "تلک"، بگید "حدودالله".
تو آیه پنجم فرمود "ان الذین یحادون الله".
خدا میگه این مرزهای منه.
تو آیه پنج میگه و اون کسانی که با مرزهای من مشکل دارند، میخوان در مقابل مرزی که من تعیین کردم بگید حد و مرز تعیین بکنند، اینا رو میگه.
"ان الذین یحادون الله" یعنی اینا.
میگه اینا خوار میشن، ذلیل میشن.
همونطور که قبل اونها کسانی خواستن با حد و مرز ما مقابله کنن خوار شدند و ذلیل شدند.
این یه ارتباط خیلی محکمیه.
و بعد جالب اینجاست عبارت آخر آیه رو هم ببینید درست شبیه عبارت آخر آیه چاره.
آخر آیه چهار میفرماید "وللکافرین عذاب".
بگید آخر آیه پنج "للكافرین عذاب مهین".
یعنی کلا با همون اسلوب علیم شد مهین.
خب چالش ارتباط اینه که آقا اینا همه اینایی که شما گفتی اونم با این همه آب و تاب همش داره میگه پس ارتباط برقرار است دیگه شما چرا پس اینجا سیاق جدا کردید؟
اینجا من میخوام یه مبحث علمی مهم رو در حوزه کشف سیاق برای شما باز کنم و اون فرق قائل شدن بین ربط با تناسبه.
بین اتصال به، به جای کلمه ربط بگید اتصال.
بین اتصال با تناسبه.
حتی میتونید بگید بین اتصال با ارتباطه.
و در گذشته هم به بیانهای دیگری اینو توضیح دادم.
الان قبلاً مثالش رو اینجوری بهتون گفتم یادم میاد.
دست من به بدن من [مکث] متصله.
اما اگر عزیزی بیاد اینجا من دست او را بگیرم ، من با او در ارتباطم.
اتصال نیست.
میتونه دست منو رها کنه، منم دست اونو رها میکنم.
اتصال با ارتباط فرق داره.
جزئی از یک پیکر بودن با اینکه با اون پیکر دست دادن متفاوته.
ما میخوایم اینجا چی بگیم؟
میخوایم بگیم شما به یک مطلب دقت کنید.
از اول آیه یک تا آیه چهار موضوع مهمی که داشتیم راجع بهش صحبت میکردیم، چه بود این موضوع؟
زهار.
افرادی که این موضوع را مرتکب میشن به اونا چی میگیم؟
زهار کنندگان.
درسته؟
"ان الذین یظاهرون منکم" بگید "من نسائهم ما هن أمهاتهم إن أمهاتهم إلا اللائي ولدنهم وإنهم ليقولن منكرا من القول وزورا".
"الذین یظاهرون".
"الذین یظاهرون" یعنی زهار کنندگان.
یعنی دعوا سر کیا بوده؟
کدوم "الذین"؟
"الذین"ای که "یظاهرون".
جرم اینا زهار کردنه.
حکمش چیه؟
آها حکمش اینه.
زهاری که انجام میدهید اولا باطل است.
اون نتیجهای که شما میخواهی رو در-- نمیتونی ازش بگیری.
ثانیا کفاره دارد.
همین.
یعنی از آیه یک تا چهار خدا فرموده زهار باطل است و کفاره داره.
کفارهش اینه، اینه، اینه.
سه مرحله کفاره برای زهار مشخص کرده.
تموم.
اما از اول آیه پنج ما داریم راجع به کی حرف میزنیم؟
کدوم "الذین"؟
بگید "ان الذین" بگید "یحادونکم".
محاده کنندگان.
ببینید اینجا موضوع بحث زهار کنندگانند.
اینجا موضوع بحث محاده کنندگان.
من یه سؤال از شما میپرسم [مکث].
آیا لزوما هرکی زهار کننده است محاده کننده هم هست؟
جواب بدید به من.
آها.
ممکنه یه نفر زهار بکند اما احکام خدا را هم درباره زهار بگید میپذیرد.
حالا من زهار کردم.
میان به من میگن باطله.
میگم خب چشم باطله میگن آقا باید کفاره بدی.
میگی خب اشکال نداره کفاره میدم.
حتی ممکنه کفاره هم بگید ندم.
ولی با حکم کفاره دادن مخالفتی هم ندارم.
من نمیگم زهار باطل نیست.
آقا زهار باطله.
باشه باطله.
کفاره باید بدیم.
باشه حالا نمیدیم.
اصلاً نمیدم.
باز فردا هم میخوام دوباره زهار کنم.
اما نه از باب اینکه فکر میکنم حکم یه چیز دیگهست.
مسئلهای با حکم ندارم من.
من نمیخوام عمل کنم.
حالا خدایی نکرده نعوذ بالله لجی- لجاجت دارم.
نمیدونم لاابالیگری دارم، فسق دارم، هرچی.
تو رسالهها یه وقت شاید دیده باشید فرق بین اونی که نماز نمیخواند با اونی که نماز را قبول ندارد.
این دو تا فرق میکنه.
کسی نماز نمیخواند خب این گناهیه.
این یه گناهی داره انجام میده.
گناه بزرگی هم هست.
اما صرف اینکه کسی نماز نمیخواند او را از دین خارج نمیکنه.
آقا نماز نمیخونه خب گناه میکنه.
اما یه کسی میاد میگه من نماز را قبول ندارم.
قرآنی را که میگه نماز قب-- این دیگه مسئلهش با حکم نیست.
این با دین مشکل داره.
این از دایره دین میره بیرون.
این دو تا با هم فرق میکنند.
حالا فرق بین اونی که زهار میکند با اونی که میگه من احکام زهار را قبول ندارم.
پس ای بسا کسانی زهار کننده باشند اما محاده کننده نباشند.
با احکام زهار مشکل نداشته باشند.
و یا برعکس از شما سؤال میکنم آیا هرکی که محاده میکنه یعنی لزوماً زهار کننده است؟
آقا من با احکام زهار مشکل دارم.
مفهومش اینه که خودم زهار کننده باشم.
ای بسا بیشتر اونایی که محاده میکنند هیچوقت تو زندگیشون کارشون به زهار هم نکشیده.
مثلاً من مسئله من تو زندگیم مشکلی با همسرم نداشتم که بخوام با زهار-- به وسیله زهار از او جدا بشم.
ولی حکم زهار را که خدا بیان کرده قبول بگید ندارم.
پس اصلاً ببینید کلاً مقوله زهار کنندگان با مقوله محاده کنندگان دو مقوله از هم جداست.
پس اینا به هم متصل بگید به شکل یک دست به بدن متصل نیستن.
اینا به هم چیان؟
مرتبطاند بله.
ما در کل مرتبط بودن را که تا آخر سوره قبول خواهیم کرد.
هیچ چیزی بیربط تو سوره نیست.
اما این جزئی از این بحث نشد.
این یه بحث دیگری شد.
این بحث درباره زهار کنندگان بود.
این بحث درباره محاده کنندگان بود.
البته از اون جهت که زهار خودش احکام زهار خودش بگید حدود خداست.
پس مرتبط میشه به بحث محاده کنندگان.
مرتبط میشه و ما این ربطو بعداً بهش میرسیم.
یعنی آقا با وجود حدود و یدعوا، با وجود للکافرین عذاب الیم و للکافرین عذاب مهین، با وجود این ارتباطاتی که به نظر میومد و این اشتراکاتی که به نظر میومد با وجود همه اینا شما میگید اینجا سیاق جدا میشود؟
بله.
پس به اینا چی میگید؟
به اینا میگیم تناسب.
میگیم آیه آخر این سیاق با آیه اول سیاق بعدی با هم چی دارند؟
تناسب دارند.
ما در جایی که آیه آخره سیاق با آیه اول سیاق بعدی یه اشتراکاتی داره ولی این اشتراکات نشانه اتصال نیست.
اتصال نداره.
یه موضوع نیست، یه بحث نیست.
دو تا بحثه.
فقط اشتراکات لفظی داره دیده میشه.
به این گفته میشود تناسب.
حتی جالبه تناسب بین سورهها هم هست.
شما تو تفسیر مجمع البیان رو برید ببینید.
میبینید مجمع البیان یکی از کارهای زیبایی که کرده اینه.
میگه ببین خدا این سوره را با این جمله تمام کرد.
این سوره را با این جمله شروع کرد.
این جمله شروع سوره بعدی با جمله آخر سوره قبلی با هم چی دارند؟
تناسب دارند.
حتی تناسب بین سورهها هم هست.
تا چه رسد که بین آیه ها در داخل یه سوره بخواد باشه یا بین سیاقها بخواد باشه، خب تناسبه.
ما تناسب دلیل بر اتصال سیر مفهومی و وحدت سیاقی لزوماً نیست.
بفرمایید دو سه تا دقت بهتون بدم.
مطلب خوبه.
دو سه تا دقت.
یک، آیا میخواید بگید زهار کردن نوعی محاده است ولی فقط زهار محاده نیست محادههای دیگری هم هست و زهار یه مثال است که بعد خدا بیاد به طور کلی راجع به محادهها حرف بزنه.
اینو میخواید بگید؟
این اشتباهه، این اشتباهه.
زهار کردن نوعی محاده نیست.
حدوده یعنی زهار یک حکمی داره- آه احسن.
پس من اینجوری کامل.
حالا یک بار دیگه میخوام دقت کنید تو اقراری که میکنید چون این مطلبی که گفتم گفتید درسته.
میخواید اینو بگید، زهار یه نمونهایست از حدود الهی که میتواند بستری درست کند برای مقابله با حدود الهی.
مسئله این سوره مقابله با حدود است حالا مثالش زهار است.
مقابله با حدود و قوانین زهار.
ممکنه فردا روزی مقابله با قوانین قصاص بکنند.
ممکنه فردا روزی مقابله با قوانین دیات بکنند.
مقابله با قوانین دیگر و دیگر و دیگر بخوان داشته باشن.
این یه نمونه است.
اینو میخواید بگید؟
کاملاً صحیحه.
این کاملاً-- الان در خدمتم.
این کاملاً صحیحه.
[نفس عمیق] و نکته دومی که میخوام عرض کنم.
نکته دوم اینه که ببینید خط کش ما با خط کش خدا فرق داره.
اندازهگیریهای ما با خدا فرق میکنه.
من این مبحث رو در سوره مبارکه احزاب مفصل توضیح دادم.
در سوره احزاب یه مطلبی که به نظر ما خیلی پیش پا افتاده میاد.
خیلی پیش پا افتاده.
میگیم مثلا آقا حالا به مثال سوره احزابه بگم اشکال نداره.
پیامبر گرامی اسلام قرار است با عمل خودش یه حکمی رو تو جامعه درست کنه، یه قانونی رو درست کنه.
قانون چیه؟
قانون اینه.
اگر یه آقایی یک کسی رو به پسرخواندگی قبول کرد، این پسرخوانده رفت ازدواج کرد.
بعد اومد همسرش رو چه کرد؟
طلاق داد.
حالا این آقا میتونه با مطلقه پسرخوانده خودش ازدواج کنه یا نه؟
خب این میتونه یا نمیتونه؟
از نگاه ما یه مسئله خیلی [مکث] خیلی، خیلی پیش پا افتادهست دیگه حالا چقدر اهمیت داره.
مگر چقدر آدما پسرخوانده پی-- میگیرند که بعد پسرخواندههاشون برن ز-- همسری اختیار کنن و طلاق بدن که این آقا دوست داشته باشه با همسر مطلقه پسرخوانده خودش ازدواج کنه.
آقا از نظر ما یک مسئله دست چندمه [مکث].
اصلاً زا-- را-- قرآن که برای اون زمان نازل نشده و اینکه اون زمان رایج بوده باز هم در حد رواج احکام دیگر نبوده.
مثلاً چند درصد پسرخوانده داشتن که پسرخواندههاشون مطلقه داشته که مطلقههاش این آقا میخواسته با مطلقه اش ازدواج کنه.
چند درصد آدمها؟
این شما در-- پسرخوانده داشتن و زن-- طلاق دادن و میل به ازدواج با اون مطلقه رو با هم حساب بکنید، یک درصد هم شاید نبوده.
تو نگاه ما، تو ارزیابی ما مسئله پیش پا افتادهایه.
ولی خدا برای همین مسئله پیش پا افتاده میگه پیغمبر تو باید بری با مطلقه پسرخوانده خودت ازدواج کنی.
پیغمبر هی میگه نه، که اگر من برم این کارو انجام بدم تهمت میخورم، کلی نمیدونم تو جامعه شانتاژ میشه علیه من، کارا سخت میشه.
خدایا بابا بذار بگیم دیگه.
چرا من برم این کارو انجام بدم؟
میگه نخیر، تو باید بری این کار رو انجام بدی تا این تابوی غلط و این سنت غلط شکسته بشه که مردم فردا روزی خیال نکنند نمیشود با مطلقه پسرخوانده ازدواج کرد.
لکای لا یکون علی المومنین حرج فی ازواج ادعیاهم.
[مکث] ببینید من تعبیر خودم اینه.
حالا از زوایای مختلف میشه به این مسئله نگاه کرد.
تو سوره احزاب هم نگاه کردیم اما این سوره چون مربوط بود اشاره کردم.
تعبیر بنده اینه، اون خط کش اندازهگیری و ارزیابی ما با خدا فرق داره.
ما کوچیک و بزرگ احکام رو شاید کمیتی میبینیم.
شاید فقط خود حکم رو میبینیم.
آثار و تبعات و توابعش رو نمیبینیم.
چه اتفاقاتی پشتش میتونه بیفته را نمیبینیم.
من میخوام بگم این مسئله زهار هم-- حالا خواهیم رسید به بحث اینکه آقا زهار امروزه کاربردش چیه؟
بحث زهار و اینا من اشاره خواهم کرد.
تو همین بحث زهار هم یه نفر میخواد بیاد بگه آقا خدا میخواست جریان مهاده را پیش بکشه چرا با مثال زهار حالا.
حالا مثلاً چند درصد آدما مگر با زهار همسرشون رو طلاق میدادن؟
اصلاً میدادن.
اصلاً طلاق میدادن.
مگر این بهترین مثال بود یعنی برای این مبحث اجتماعی مهم، بحث مهاده [مکث].
ببینید این خط کشها فرق میکنه.
از نظر خدا بهترین مثال بوده.
بهترین مثال برای این بحث بوده.
چون داره اشاره میکنه به یه نقطه ضعف اجتماعی مهم ما.
اون نقطه ضعف اجتماعی مهم ما میدونید چیه؟
ما برای خدای حدی قائلیم.
هممون.
متأسفانه.
جامعه انسانی این شکلیه.
تا یه حدی به خدا اجازه دخالت در امور رو میدیم.
کجا بیشترین حس که حدتو بشناس میاد تو ما، به خدا میخوایم بگیم حدتو بشناس.
بیشتر تو همین مسائله.
اتفاقا بیشتر تو همین مسائل ازدواج و طلاق و محرمیت و نامحرمیت و حلال حرامای ناموسیه.
بیشتر سر همینا رگ گردنمون باد میکنه، با خدا دعوامون میشه.
حدتو بشناس دیگه بابا دیگه حالا باشه خدایی تا یه حد.
احکام داری قبول.
ما دیگه ما هم بالاخره واسه خودمون بگید کسی هستیم ما.
ما هم آدابی داریم، رسومی داریم، سننی داریم، عرفی داریم، اخلاقی داریم.
[نفس عمیق] قراره شما تا اینجا هم بیای جلو که نمیشه که.
یه کم وایسا عقبتر د-دقیقاً مسئله سوره مجادله همین جاست.
خدایا!
یه کم عقبتر.
دیگه با زهاره ما چیکار داری؟
تا بوده باباهای ما با زهار کسیو ازش جدا میشدن دیگه در حد ننه حسابش میکردن دیگه.
حالا یه عرها رسیدیم میگه نه ننهتون نیست، فلان نیست، زهار باطل است، برید کفاره بدید، بیخود کردید، بیجا کردید.
ببین اینجا این رگ گردنه باد میکنه.
بهترین فرصته که اونایی که از اساس [مکث] دوست ندارن احکام خدا بگید اجرا بشه بیان بشینن تو خونههای من و شما با ما صحبت کنن.
بگن این اسلام که انقدر سنگشو رو سینه میزنی، این دینی که انقدر ازش طرفداری میکنی، میدونی چی گفته [مکث] تو فلان مسئله، تو فلان مسئله، تو فلان مسئله.
بعد من جوابی بگید ندارم.
چرا؟
چون خودمم از اون حکمه ناراحتم.
[خنده] منم ناراحتم.
یه بار توجیه میکنم، دو بار توجیه میکنم، سه بار توجیه میکنم.
بعد دیگه ناراحتم دیگه.
تهش میگم که با خودم یعنی من سلاح رو میذارم زمین.
میگم دیگه اینا هم داره دیگه.
یعنی همچین خودمم یه ذره قبول میکنم که بابا این اسلامmmم یه جاهایی این خدااا قربونش برم الهی، یه جاهایی زیادهروی کرده، [مکث] یه جاهایی کوتاهی کرده [مکث] من خ-- مشکلی با قرآن ندارما ولی این بحث قرآن منو ناراحت میکنه.
یعنی اینم خدای...
دفاعها.
این محاده کنندگان حال میکنن، عشق میکنن.
چی از این بهتررر؟
بهترین فرصته که ما بیفتیم به جون مردم، فکر مردمو درباره اصل اسلام و دفاع از اسلام و وایسادن پای اسلام به چالش بکشیم.
همون مسئلهای که ما خیال میکنیم حالا یه مثاله نه، یه مثال حالا یه مثال نیست.
بهترین و راهبردیترین و دقیقترین مثال ممکنه.
برای اون بحثی که میخواد مطرح بکنه و این صفت قرآنه.
حالا انشالله وارد بحث میشیم.
ذهنامون کمکم داره خیس میخوره بفهمیم اصلاً بحث سوره مجادله چیه، دعوا سر چیه.
"للکافرین مهین" رو با "للکافرین علیم"- نه با "کبت" که به معنی خوار شدنه.
خب این که داخل یه آیه است.
بله تناسب داره ولی داخل یه آیه است.
اصلاً محل بحث ما نیست.
آیه ثوابشه.
بله بین دو تا آیه، بین دو تا سیاق، بین دو تا سوره.
اونجاها دنبال این بحث هستیم.
و الا اینم بله درسته تناسب داره.
"کبت" با "مهین".
"مهین" از اهانته به معنی خوار، خوار کننده.
"مهین" یعنی خوار کننده.
"کبت" هم یعنی خوار شدن.
اینا با هم تناسب داره.
بله درسته.
خب [مکث] حالا یه چالش دیگه.
خسته شدید یا نه؟
نه.
بله؟
نه.
خیلی خب من خسته شدم تعجب میکنم شما چرا خسته نشدید؟
یه چالش دیگه.
آیه شش .
آیه شیشو یه نفر بخونه.
خب "این يوم یبعثهم الله جمیعا فينبئهم بما عملوا احصاه الله ونسوه والله على کل شيء شهيد".
این "يوم" ظرفه دیگه درسته؟
ظرف برای چیه؟
برای کلمه، برای کلمه "مهین" "مهین" اسم فاعله.
اسم فاعل مثل خود فعل عمل میکنه، ظرف بر میداره.
یعنی جار و مجرور بهش متعلق میشه یا ظرف بهش متعلق میشه.
"مهين يوم".
درست شد؟
میگه برای کافران عذاب خوار کننده ای است در آن روز که "يوم يبعثهم الله جمیعا فينبئهم بما عملوا احصاه الله ونسوه والله على کل شيء شهيد".
حالا آیه هفت رو بخونید.
احسنت.
خب این آیه از چی صحبت کرده؟
موضوع بحثش چیه؟
نجوا.
"ما يكون من نجوی ثلاثة إلا هو رابعهم ولا خمسة إلا هو سادسهم ولا أدنی من ذلك ولا أكثر إلا هو معهم أين ما كانوا فينبئهم الله بما عملوا يوم القيامة" درسته؟
"ثم ينبئهم الله بما عملوا إن الله بكل شيء عليم".
این آیه هفت به آیه شش چه ربطی داره که ما داخل یه سیاق گرفتیمش؟
کی میخواد بگه؟
بفرمید.
"والله على کل شيء شهيد" هست.
اشاره میکنه که- یعنی میخواید بگید آیه هفت [مکث] داره ناظر به "والله على کل شيء شهيد" آیه شش صحبت میکنه که "والله على کل شيء شهيد" یه نمونهش، یه نشانهش اینکه هر چند نفری هر چند جا بشینن نجوا بکنن خدا با اونا هست و شاهد نجوای اونا هست.
این درسته.
به نظرتون این تناسبه یا اتصاله چیه؟
[مکث] آیا اینجا بحث عوض نشده؟
وارد بحث نجوا شده.
نجوا رو چی میبینی اینجا؟
نجوا رو یه مثال برای "والله على کل شيء شهيد" میبینید یا یه چیز دیگهای؟
[همهمه] نجوا چیه اینجا؟
مثال استاد.
بفرمید.
مثال برای محاده یعنی یه خالی نمی؟
مثال برای محاده.
یعنی نجوا- عمله.
یه نمونه از عمل- یه نمونه از عم-- ها "ينبئهم بما عملوا".
عمل در آیه.
بله.
ببینید درست فرمودن.
همه درست گفتن.
در آخر آیه شش فرمود "ينبئهم بما عملوا".
احصاه الله ونسوه.
آخر آیه هفتم فرمود بگید.
[هم پوشانی گوینده们] ینبئهم بما عملوا يوم القيامة.
خب ما عملویی که تو آیه هفت فرمود مصداق ما عملو چی بود؟
نجوی.
نجوا بود.
خوب دقت کنیدا.
پس یه ما عملو شما تو آیه هفت داشتید.
خب ببینید یه ما عملو شما تو آیه شش دارید.
یه دونه هم ما عملو تو آیه هفت دارید.
ينبئهم بما عملوا اینجا هم ينبئهم بما عملوا.
درسته؟
خب این ينبئهم بما عملوی آیه هفت، ما عملوش تطبیق میکنه بر چی؟
نجوا.
نجوا.
تطبیق میکنه بر نجوا.
چرا تطبیق کرد بر نجوا؟
نگاه کن دیگه.
ما يكون من نجوی ثلاثة إلا هو ولا خمسة إلا هو ولا أدنی من ذلك ولا أكثر إلا هو أين ما.
بعد میگه ثم ينبئهم بما عملوا يوم القيامة.
ينبئ چه کسانی را بما عملوا؟
نجوا کنندگان را.
خدا خبر میدهد نجوا کنندگان را به آنچه عمل کردند در روز قیامت.
خب نجوا کنندگان چی کار کردند؟
نجوا کردند.
پس ما عملوی آیه هفت شد نجوا.
از طرفی آیه هفت با ألم تر ای که اولش اومده.
ألم تر أن الله يعلم ما في السماوات والأرض الی آخر، با ألم تر ای که اولش آمده داره شاهد میاره با- برای والله على کل شيء شهيد که بگید آخر آیه چی بود؟
گفت والله على کل شيء شهيد.
ألم تر أن الله يعلم.
خدا همه چیزو داره میبینه.
آیا ندیدی که خدا میداند؟
این شاهده.
به این اسلوب ألم تر رو بهش میگیم اسلوب بگید استشهاد.
شاهد آوردن.
داره شاهد میاره.
خب پس خود به خود ما عملوی اینجا رو ربط میده به ما عملوی آیه قبلی.
ما عملوی آیه قبلی مال کیا بود؟
عمل کیا بود؟
بگید.
عمل محاده کنندگان بود.
خدا راجع به محاده کنندگان چی فرمود؟
گفت إن الذين يجادلون الله ورسوله كبت كما كبت الذين من قبلهم وللكافرين عذاب مهين.
چی، چی گفت بعدش؟
يوم يبعثهم الله جميعا فينبئهم بما عملوا أحصاه الله ونسوه والله على کل شيء شهيد.
پس این شد عمل محاده کنندگان.
عمل بگید محاده کنندگان.
این ما عملو هم با این ألم تر و این شهيد چسبید به این ما عملو مشخص شد که عمل محاده کنندگان چی هست؟
بگید.
نجوی.
نجوی.
نجوی رو جایابی کردیم.
یعنی آقا نجوایی که در سیاق دوم سوره مبارکه مجادله مطرحه است، عملکرد محاده کنندگان است.
یعنی این حضراتی که میخوان به خدا بگن خدایا وایسا، بگید عقبتر.
اینایی که میخوان به خدا بگن حد و مرزت را، بگو نعوذ بالله بشناس، پاتو از گلیم درآر سر، نعوذ بالله نکن.
اینایی که میخوان برای خدا حد و مرز معلوم کنن بگن سر جای خودت وایسا جلوتر نیای حد و مرز ماست.
اینا، اینا جرات ندارن وایسن رو در روی خدا شمشیر بکشن که.
جرات ندارن بیان با پیغمبر خدا در بیفتن که.
اینا به چی پناه میبرن؟
بگید به نجوا.
نجوا یعنی چی؟
[هم پوشانی گوینده们] یعنی جلسات مخفی، پنهان، دو نفری، سه نفری، پنج نفری، ده نفری که نفهمه پیغمبر ما داریم چه میکنیم.
خدا میخواد بگه پیغمبر نفهمید، من چی؟
ما يكون من نجوی ثلاثة إلا هو رابعهم ولا خمسة إلا هو سادسهم ولا أدنی من ذلك ولا أكثر إلا هو معهم أين ما كانوا ثم ينبئهم بما عملوا يوم القيامة.
شما داری با روش نجوا-- پس نجوایی که در آیه هفت آمده سیاق را عوض نکرد بلکه مشخص کرد که ما عملوی محاده کنندگان چیست.
ما عملوی محاده کنندگان نجواست.
روش پنهانی، گفتگوهای پنهانی، گفتگوهای غیرعلنی.
[هم پوشانی گوینده们] بله، بله چون محاده چیه؟
محاده اینه که یه کاری کنیم حدود خدا اجرا [مکث] بسترش کیه؟
مردم.
شما مردم رو به خو- حدود الهی بی اعتماد کن- اگه مردم را به حدود الهی بیاعتماد کردی، حالا هرچی هم پیغمبر بخواد که حدود خدا را بگید اجرا کند، میشه؟
تموم شد.
یعنی روش مبارزه است.
روش مبارزه محاده کنندگان با خدا سر حدود شمشیر نیست.
قلمه، صحبته، جلسه است، جلسات مخفیه.
جالبه خدا حتی نیومده بگه نجوا دو نفر با هم حرف بزنن.
آقا ما از کجا شروع کرده؟
از چند شروع کرده؟
"ما یکون من نجوی ثلاثة إلا هو رابعهم ولا خمسة إلا هو سادسهم ولا أدنی من ذلک ولا أكثر".
یعنی شما برو نود نفر، نود نفر نجوا کنن نود و یکی خداست.
نهصد نفر نجوا کنن، نهصد و یک خداست.
خدا میگه هر چند نفر باشه، اصلا نفر معیار نیست.
مهم اینه که اینا خیال میکنن دارن پنهان میکنن.
خدا هم داره به اینا میگه آقا تو فکر میکنی پنهان کردی ولی از من پنهان نشد.
خب من دارم میبینم دارید چکار میکنید دیگه.
این چجور مبارزه با منه آخه با خدا که نمیشه با مخفی کاری جنگید آخه من که دارم میبینم.
خب پس این چالش هم ازش به سلامت عبور کردیم.
دیگه بحث نجوا خیلی شفاف نجوا میره، نجوایی که از آیه هفت شروع میشه.
در واقع سیاقش از آیه پنج شروع میشه اما خود کلمه نجوا تو آیه هفت اومد.
دیگه این بحث نجوا میرود تا کجا؟
بگید تا آخر آیه بگید سیزده.
اول آیه چهارده بحث جدید شروع میشود.
این بحث جدید میاد میگه "أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ".
میبینی اینایی که تحت ولایت قومی هستند که خدا بر آنها غضب کرده است، فرمان از قومی میگیرند، فرمان از مردمانی میگیرند که اون مردمان تحت غضب خدا هستند.
بدبخت اون آدمی که گوش به فرمان و سر سپرده کسی است که اون کس مغضوب خداست.
بدبخت اون کسی که میگه من مسلمانم و سر در آخور او میکند که او مغضوب خداست.
بابا تو روایت میاد به ما میگه آقا تو اگه مریضی، بیماری این بیماریتو نرو به غریبه بگو.
برو یه دکتر مؤمن پیدا کن به او بگو.
به او بگو مریضَم.
به غریبه نگو.
اون ور حالا بیماری که هیچ دستورالعمل زندگی را از کانالهایی میگیرد، از مجاریای میگیرد که وقتی میری به تهش میرسی میبینی خود شیطان نشسته.
قوم مغضوب پشتش.
میگه نمیبینی اینا رو "أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ".
بعد خدا میگه "ما هم منهم ولا منکم" یا برعکس گفتم.
"ما هم منکم ولا منهم".
"ما هم منکم ولا منهم".
اینا نه از شماءن، نه از اوناءن، نه تو شما جایی دارن، بین شما جایی دارن، نه بین اونها و نزد اون قوم مغضوب جایی دارند.
"يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ".
دائما با تأکید و قسم و این حرفا میخوان خودشون رو بین شما جایگاه بدن.
خودشونم میدونن فایدهای نداره.
بعد میاد، میاد، میاد جلو تا میرسه به این نقطه.
"أُوْلَئِكَ" بگید "أُوْلَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ".
بدانید اینها حزب شیطاناند.
"أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ".
بدونید حزب شیطاناند و حزب شیطان خسارت میکنند.
حزبی که سرکرده اصلیاش "قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ" باشد، قومی که خدا بر آنها غضب کرده، الا و لابد رئیسش بگید شیطان است که اول مغضوب عالم است.
پس اینا حزب شیطاناند.
بعد یه بحث دیگه رو مطرح میکنه.
میاد جلو، میاد جلو، میاد جلو میرسه به این.
"أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ".
در مقابل حزب شیطان چی رو معرفی میکنه؟
حزب الله رو.
"أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ".
خیلی خب پس از آیه چهارده تا بیست و دو بحث چی مطرح هست عزیزان؟
حزب شیطان و حزب الله.
خب ما تقریبا پنجاه و پنج دقیقه بحث کردیم.
در فضایی بحث کردیم که در نظر گرفتیم شماها سوره را خوندید، تلاشتون رو برای فهم سوره انجام دادید، دستهبندی اولیهای رو هم روی سوره انجام دادید.
حالا اومدید سر جلسه و قراره ما سر این دستهبندی درست و نادرست با هم چه کنیم؟
مباحثه کنیم تا دستهبندی درست معلوم بشه.
از حسن حادثه همتون دستهبندیهاتون درست بوده.
بناچار بنده خودم ب- مجبور بودم دو تا چالش اصلی دستهبندی سوره را، چون این سوره دو تا چالش اصلی تو دستهبندی داره.
یکی همین چالش آیه پنج و چاره، یکی هم چالش آیه هفت و ششه.
این دو تا چالش رو باید من مطرح و با کمک شما حلش میکردیم.
الحمد لله این کار انجام شده.
الان ما یه قراری داریم یعنی راحتیم که بله آقا سوره مجادله چند دسته است؟
سه تا.
خب بفرمایید.
میگه آیه یک تا چهار که موضوع اصلی بحثش زهار است.
میخواد راجع به زهار کنندگان صحبت کنه، بگه زهار باطله، کفارهش اینه، اینه، اینه.
بعد از آیه پنج تا سیزده که مبحثش محاده کنندگاناند و میخواد راجع به محاده کنندگان به ابزار اونها یعنی نجوا اشاره کنه و گفتنیها را درباره نجوا به ما بگه.
و بعد از آیه چهارده تا بیست و دوئه که مقوله حزب شیطان و حزب الله را پیش کشیده.
هم حزب شیطان را معرفی کرده، هم صفاتی را برای حزب الله بیان کرده.
پس ما خیالمون راحته.
این سوره سه دسته است.
مرحله دوم تدبر اینجا تمام میشه.
تدبر در این سوره.
حالا مرحله سوم جمع بندیه که انشاالله بعد از اینکه شما تشریف میبرید استراحت، وضو، نماز برای کوری چشم شیطان و کم شدن شرش از ذهن ما، قلب ما، اخلاق ما، عمل ما اجمعا صلوات بفرستید.