یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. «أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ نُهُوا۟ عَنِ ٱلنَّجْوَىٰ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُوا۟ عَنْهُ وَيَتَنَـٰجَوْنَ بِٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَٰنِ وَمَعْصِيَتِ ٱلرَّسُولِ وَإِذَا جَآءُوكَ حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ ٱللَّهُ وَيَقُولُونَ فِىٓ أَنفُسِهِمْ لَوْلَا يُعَذِّبُنَا ٱللَّهُ بِمَا نَقُولُ ۚ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَهَا ۖ فَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُ» (مجادله/۸) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** آیا ندیدهای کسانی را که از نجوا نهی شدند سپس به آنچه از آن نهی شده بودند بازمیگردند و به گناه و تجاوز و نافرمانی پیامبر نجوا میکنند؛ و چون نزد تو آیند تو را به چیزی سلام میگویند که خدا بدان تو را سلام نگفته است؛ و در دل میگویند چرا خدا ما را به آنچه میگوییم عذاب نمیکند؟ جهنم آنان را بس است؛ در آن درآیند و بد سرانجامی است. «يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا تَنَـٰجَيْتُمْ فَلَا تَتَنَـٰجَوْا۟ بِٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَٰنِ وَمَعْصِيَتِ ٱلرَّسُولِ وَتَنَـٰجَوْا۟ بِٱلْبِرِّ وَٱلتَّقْوَىٰ ۖ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ٱلَّذِىٓ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ» (مجادله/۹) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون نجوا کردید به گناه و تجاوز و نافرمانی پیامبر نجوا مکنید و به نیکی و پرهیزگاری نجوا کنید؛ و از خدایی پروا کنید که بهسوی او گرد آورده میشوید. «إِنَّمَا ٱلنَّجْوَىٰ مِنَ ٱلشَّيْطَـٰنِ لِيَحْزُنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَلَيْسَ بِضَآرِّهِمْ شَيْـًٔا إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۚ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ ٱلْمُؤْمِنُونَ» (مجادله/۱۰) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** جز این نیست که نجوا از شیطان است تا کسانی را که ایمان آوردهاند اندوهگین کند؛ و هیچ زیانی به آنان نمیرساند مگر به اذن خدا؛ و مؤمنان باید بر خدا توکل کنند. نهی شدند و بازگشتند؛ به اثم و عدوان و معصیت رسول نجوا کردند؛ سلام جعلی گفتند و در دل ایمنی پنداشتند. مؤمنان مأمورند نجوا را به بر و تقوا برگردانند. نجوای فاسد از شیطان است برای اندوه مؤمنان؛ زیانش جز به اذن خدا نیست و پاسخ، توکل است. ## توکل رفتاری نه شعار ذهنی وکیل گرفتن خدا فقط اندیشه نیست؛ یعنی دستور «فلا تتناجوا بالإثم… و تناجوا بالبر و التقوی» را گوش دادن. وقتی امر را اطاعت کردی و ترسیدی از زیان اجتماعی، سپردهای به او. در زندگی فردی نیز همین است: دروغ نگفتن در معامله هرچند خیال ضرر باشد، نمونهٔ توکل است. توکل، جایگزینی اطاعت با محاسبات صرفاً سوداگرانه نیست؛ اصلاح محاسبه با محوریت امر الهی است. ## ادب مجالس و رفعت ایمان و علم «يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا۟ فِى ٱلْمَجَـٰلِسِ فَٱفْسَحُوا۟ يَفْسَحِ ٱللَّهُ لَكُمْ ۖ وَإِذَا قِيلَ ٱنشُزُوا۟ فَٱنشُزُوا۟ يَرْفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ دَرَجَـٰتٍ ۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» (مجادله/۱۱) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون به شما گفته شود در مجالس جا باز کنید پس جا باز کنید تا خدا برای شما گشایش دهد؛ و چون گفته شود برخیزید پس برخیزید. خدا کسانی از شما را که ایمان آوردهاند و کسانی را که دانش داده شدهاند درجاتی بالا میبرد؛ و خدا به آنچه میکنید آگاه است. جا باز کردن در مجالس و برخاستن وقتی گفته شود برخیزید، نظم جمعی را میسازد. خدا کسانی را که ایمان آوردهاند و کسانی را که علم دادهاند درجاتی بالا میبرد. جامعهٔ ایمانی عموم مؤمنان را دارد و در میانشان «الذین اوتوا العلم»؛ دانشمندانی که باید هر روز عالمتر شوند و ایمان جامعه را تغذیه کنند. تنگ کردن جا و سنگینی در برابر فرمان جمعی، با روح سیاق ناسازگار است. در نسبت آزادی بیان و نظم معرفتی، قرآن مخالف رهابودن بیضابطه است؛ همانگونه که عقل سلیم نیز هرجومرج گفتاری را نمیپذیرد. آزادی بیان به معنای جواز نجوای اثم و معصیت رسول نیست. مجلس قانونگذاری و فضای عمومی امروز نیز نیازمند ضوابطی است که جای خالیاش با مرجعیت قرآن و فقه پر میشود، نه با تقلید از الگوهای بیگانهٔ بیمهار. ## صدقه پیش از نجوای رسول و بازگشت به ارکان «يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا نَـٰجَيْتُمُ ٱلرَّسُولَ فَقَدِّمُوا۟ بَيْنَ يَدَىْ نَجْوَىٰكُمْ صَدَقَةً ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَأَطْهَرُ ۚ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (مجادله/۱۲) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون با پیامبر نجوا کنید پیش از نجوایتان صدقهای پیش دارید؛ این برای شما بهتر و پاکیزهتر است؛ و اگر نیافتید همانا خدا آمرزندهٔ مهربان است. «ءَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا۟ بَيْنَ يَدَىْ نَجْوَىٰكُمْ صَدَقَـٰتٍ ۚ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا۟ وَتَابَ ٱللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ ۚ وَٱللَّهُ خَبِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَ» (مجادله/۱۳) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** آیا ترسیدید که پیش از نجوایتان صدقهها پیش دارید؟ پس چون نکردید و خدا بر شما بخشود، نماز را برپا دارید و زکات بدهید و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید؛ و خدا به آنچه میکنید آگاه است. پیشداشتن صدقه، خلوص مراجعه به پیامبر را میآزماید و پاکیزگی میآورد. ترس از صدقه، وابستگی را فاش میکند؛ توبهٔ الهی سپس به اقامهٔ نماز و ایتاء زکات و اطاعت خدا و رسول فرامیخواند. رابطهٔ خصوصی با مرکز هدایت بدون ارکان عمومی امت، پایدار نیست. ## افق ولایت و هشدار از بازگشت به دشمن سیاق دوم زمینهساز سیاق سوم است: کسانی که از نجوا و بیاعتمادی تغذیه میکنند، ممکن است سرانجام ولایت قوم مغضوب را بگیرند. بدبخت مردمی که پس از رهایی از ولایت دشمنان خدا دوباره به آن بازگردند. کمبودها در فقه و کارشناسی و اقتصاد و فرهنگ و قضا باید با مطالبهگری را به جلو و در چارچوب حفظ نظام اسلامی و ولایت الهی اصلاح شود؛ نه با عدالتجویی از راه شکستن همه چیز. حرکت را به جلو هزینه دارد؛ این سختی عهد ماست که باید مجاهدانه به جان خرید. دعا آن است که خدا برای مقابله با هر ارادهٔ داخلی و خارجی که میخواهد حاکمیت الهی را تضعیف کند و مردم را به ولایت بیگانگان بازگرداند توفیق دهد و شر شیاطین جن و انس را بازگرداند. ## تداوم مضامین جلسه به زبان کتابی اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابى القاسم المصطفى محمد. اللهم صل على محمد آله وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين. . خدا را شکر میکنیم که توفیق عطا فرموده در پیشگاه مقدس قرآن کریم حاضریم و آرزو میکنیم که خدای بزرگ شایستگی فهم و بالاتر از آن توفیق عمل به آموزههای نورانی قرآن کریم را به همه ما عطا کنه باز هم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل على محمد آله اما سوره مبارکه مجادله را ما شروع کردیم هفته گذشته. سطح چهارم هستیم، مرحله چهارم، در واقع ترم چهارم از تدبر هستیم. شماها مراحل را میدونید. مفاهیم آیات، ما گفتیم مفاهیم آیات را به خودتون موکول میکنیم. البته ما ضمن مباحث خودبهخود آیات را معنی میکنیم، توضیح میدیم اما به عنوان یک مرحله مستقل مفاهیم آیات کار نمیکنیم. سیاقبندی بود که در هفته گذشته انجام شد در همین سوره مبارکه و دانستیم که این سوره دارای چند سیاقه. سه تا سیاق داره. سیاق اول این سوره از آیه یک تا آیه بله چهار هست، از آیه یک تا چهار هست. سیاق دوم سوره از آیه پنج تا سیزده و سیاق سوم سوره از آیه چهارده تا بیست و دو. سیاق دو، آیه پنج تا سیزده و سیاق سه، چهارده تا بیست و دو . یک تا چهار که موضوع محوریش زهار کنندگان بود و ابطال زهار و احکام کفاره زهار و اینان بود. آیه پنج تا سیزده درباره محاده کنندگان بود و اینکه محاده کنندگان از طریق نجوا فعالیت خود را در جامعه پیش میبرند و آیه چهارده تا بیست و دو، دو گروه حزب شیطان و حزب الله را معرفی میکنه. آیه یک تا چهار را در جلسه گذشته جمعبندی کردیم. جمع بندیش هم بیان حدود الهی زهار هست و اظهار امیدواری به اینکه مردم به این حدود ایمان بیارن و در مقابل آن کفر نداشته باشند، منکر این حدود نباشند. این را جمع بندیشو من تکرار نمیکنم. به سیاق دوم رسیدیم. آیات پنجم، ششم، هفتم و هشتم را توضیح دادیم. در این آیات متوجه شدیم که یک کسانی هستند که میخوان محاده کنند؛ یعنی در مقابل حدود الهی تعیین حدود کنند. میگن اگر خدا بخواد بگه اینجا مرزهای من است، سرزمین من است، اینان میگن نخیر، یک مرزی ترسیم میکنند که اینجا سرزمین ماست. با خدا دعواشونه سر اینکه کی حق داره اینجا حکم بده، کی حق داره اینجا قانون تعیین کنه. خدا باید قانون تعیین کنه برای ما تعیین تکلیف کنه که مثلاً چجوری با هم ازدواج کنیم، چجوری از هم جدا بشیم، روشهای درست چیه، غلط چیه، این کار، کار خدائه یا کار مائه؟ به خودمون مربوطه ما با هم معاشرت با یکدیگر را هم بلد نیستیم مثلاً. اینجا یک دعواییه. حالا این محاده کنندگان که نمیخوان حدود الهی را بپذیرند چون جرات نمیکنن بیان علنی در مقابل حاکمیت الهی بایستند، پناه بردند به نجوا. نجوا یعنی گفتوگوهای پنهانی. نجوا، گفتوگوهای پنهانی و تو آیه پنجم هم فهمیدیم این نجوایی که اینجا بحث میشه، تو آیه هفتم، این نجوا لزوماً در گوشی حرف زدنه بین دو نفر نیست. نجوا سه نفره، نجوای پنج نفره، نجوای کمتر یا بیشتر، صد نفره. مسئله این است که پنهانیه. حالا پنهان از کیه؟ پنهان از پیغمبر خداست، پنهان از حاکم جامعه اسلامیه که او متکفل و موظف به اجرای چی هست؟ حدود الهی هست. اینان چون میخوان بر خلاف حدود الهی کار کنن و افکار عمومی را طوری طراحی کنن که حدود الهی را نپذیرد، بنابراین پناه میبرن به نجوا حرف زدن، پنهانی حرف زدن، جلسات خصوصی گرفتن، مخفیانه گرفتن و تو آن جلسات چه میکنند؟ يتناجون بالعفم والعدوان ومعصية الرسول یعنی شروع میکنند این حرفا رو، این محورها را دنبال میکنند که مردم نپذیرید این حدود را. تمکین نکنید این حدود را. حالا آن روز حدود زهاره و مردم اگر هم خواستن مجبورتون کنن مقاومت کنید. دشمنی هم شده انجام بدید ولی زیر بار حدود نروید و معصیت رسول، پیغمبر داره میگه، بگه. سرپیچی کنید از پیغمبر. میگوید که بگه شما کار خودتونو بکنید. ما به شما گفته باشیم نکند یک وقت شما زمام همه امور را بخواید بدید دست پیغمبران. آن وقت کلاه مون پس معرکه است. خلاصه اینجوری دارن نجوا میکنند. این محورهای نجواست. بعد ظاهر هم نگه میدارند. "إذا جاءوك حيوک" پیش پیغمبر میان تحیت میدن که ثابت کنن ما پیغمبر را دوست داریم، قبول داریم، معتقدیم، مؤمنیم. چرا تلاش میکنند ظاهر را نگه دارند؟ این نقطه مقابل همون نجوا است. یعنی وقتی میخواهد دشمنی را پنهانی جلو ببرد، نجوا آن محاده را در فضای پنهانی جلو بردنه، در گفتوگوهای پنهانی. وقتی میخواهد آن دشمنی و محاده را پنهانی جلو ببره، طبیعتا باید تلاش کنه که تو ظاهر خودشو چهرهای موجه، طرفدار، موافق، هماهنگ با پیغمبر جلوه بده. آن وقت میتونه مدیریت کنه آن جلسات مخفیانهای را که توش معصیت رسول دنبال میشود. پس کلاً محاده در وقتی میاد در قالب نجوا جریان پیدا میکنه، یک رفتار منافقانه است، یک رفتار دو رویانهست. یک طرفش نجوا را مدیریت میکنه، پیش میبره، اجرا میکنه بر خلاف اهداف پیغمبر، طرف دیگر تحیت به پیغمبر میده. اونچه که تاکید کرده بودیم در جلسه قبلی این بود که حالا خدا برای مقابله با نجوای محاده کنندگان. ببینید محاده کنندگان دارن از ابزار نجوا استفاده میکنند که آن هدف خودشون را که محاده است با خدا در افتادن سر حدود و احکامه، آن هدف را اجرا بکنند. خدا چه تدابیری اندیشیده، چی یاد ما میده که ما بتونیم بر مقابل این نجوا و این ابزار بایستیم. این سه تا "يا أيها الذين آمنوا"ی که ما در ادامه داریم، هر کدومش یک خطاب به جامعه ایمانیه و یک آموزش . که اگر این آموزشها رعایت بشود، خود به خود آن نجوایی که محاده کنندگان تو جامعه میخوان مدیریتش بکنند خنثی میشه. روشهای خنثی کردن اونه. ببینید پس چقدر جامعه نیازمنده به این مسئله است. همین امروز هم تو جامعه ما به این احتیاج داریم. اگر حاکمیت الهی و اسلامی مطرحه است، ارزش آن به چیه؟ ارزش حاکمیت الهی و اسلامی به اجرای حدود الهیه. که بتونه حدود الهی را اجرا بکنه. اگر بناست حدود الهی اجرا بشود، باید جامعه پذیرای حدود باشد. باید قبول بکنه. جامعه اگر قبول نکنه مقاومت بکنه، این منجر میشود به شقاق بین حاکمیت و مردم عملاً اتفاق خوبی نمیفته. اگر ق-قرار است که مردم قبول کنند اجرای حدود الهی را، پس باید نجوای محاده کنندگان که مخالفان اجرای حدود الهی تو جامعه اسلامی و ایمانی هستند، باید نجوای اونها، جلسات مخفی اونها، دانسته نیست انواع شبنامهها و روزنامهها و میتینگها و غیره باید خنثی و کنترل بشه و الا طبیعتا حاکمیت الهی آن بستر مردمی اجرای حدود الهی را از دست میده. این یک امر قهری و طبیعیه. حالا این آموزهها چیست؟ اولین آموزه. "يا أيها الذين آمنوا لبك" یعنی خدایا گوش به فرمان تواییم امر کن. "إذا تناجيتم" آن وقتی که تناجی میکنید. حالا خواهم گفت چرا گفتم تناجی. "تناجيتم" کدوم باب؟ تفاعله. مصدرش میشود تناجی. "إذا تناجيتم فلا تتناجوا بالإثم والعدوان ومعصية الرسول". ای م ؤمنان! وقتی که تناجی میکنید، تناجی به اسم و عدوان و معصیت پیغمبر نکنید. خوب دقت کنید این معنا را توضیح بدم. ما یک نجوا داریم که نجوا ثلاثی مجرده. یک تناجی داریم باب تفاعله. یک مناجات داریم باب مفعله است. نجوا که ثلاثی مجرده معنی مشارکت درش نیست. نجوا یعنی گفتوگوی پنهانی. نظر خاصی به آن نکته مشارکت توش نیست. اما وقتی گفته میشود تناجی یا مناجات هر دو تا باب تفاعل و باب مفعله، هر دو تا معنیش چیه؟ مشارکته، اشتراکه. یعنی دو ن-- دو نفر در نجوا دارن با هم یا دو طرف یا چند طرف دارن ن-- در نجوا با هم چه میکنند؟ مشارکت میکنند. این میشود تناجی و مناجات. حالا فرق تناجی با مناجات چیه؟ ما تو همین سوره هم نجوا داریم، هم تناجی، هم مناجات. فرق تناجی با مناجات چیه؟ تناجی این است که شما کس داره حرف میزنه پنهانی با شما و شما داری حرف او را گوش میدی. یعنی قبول نجوا میشود تناجی. مناجات چیه؟ شما داری نجوا با کسی داری در گوشی یا مثلاً آرام یا مخفیانه صحبت میکنی. پس وقتی شما گویندهای، او شنونده و جلسه مخفیه، شما مناجات میکنی، او تناجی میکنه. اینجا چه اتفاقی داره میافته؟ نجوا. پس در نجوا یک مناجات هست، یک تناجی. مناجات او-- آن کسیه یا آن کسانیاند که دارن سخن میگویند، القاء سخن میکنند به شکل مخفی و تناجی اونایی هستند که دارن مخاطب قرار میگیرن و آن سخن مخفی را استماع میکنند، گوش مید ن. خدا به مؤمنان میگوید "إذا تناجیتم" یعنی آن وقتی که میرید یا اینکه مخاطب قرار میگیرید کسی داره با شما چه میکنه؟ نجوا میکنه. وقتی نجوا قبول میکنید "فلا تتناجوا بالإثم والعدوان ومعصية الرسول". نجوایی را که محورش گناه باشد، محورش دشمنی باشد و سرپیچی از پیغمبر، چنین نجوایی را استماع بگیرید. نکنید، مخاطب قرار نگیرید. ببینید این برمیگرده به اینجا. تو آیه هشت چی فرمود؟ "أَلَم تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَى ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَيَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ". شما این کار را نکنید. خودتون را مخاطب نجوای اسم و عدوان و معصیت قرار ندهید. اگر دیدید جایی کسی منبری به دست گرفته، قلمی به دست گرفته، شروع به سخن کرده و غایت سخن او، غایت نوشته او، غایت سایت او، کانال او، شبکه او، هرچه فایلی که تهیه کرده اگر دنبال این است که شما گناه کنی، دنبال این است که شما به دشمنی با حدود الهی بپردازی، دنبال این است که شما از پیغمبر خدا سرپیچی کنید، قبول نکنید. "فلا تتناجوا بالإثم والعدوان ومعصية الرسول وتناجوا بالبر والتقوى". شما میخواهی یک جایی نجوا بپذیری، میخواهی توی یک جلسه خصوصی هم اگر شرکت کنی، اگر میخواهی توی کانال خصوصی هم که تا لینکشو نفرستن نمیشه عضوش شد، عضو بشی، اگر قبول نجوا هم میخواهی داشته باشی، برو جایی قبول نجوا کن که موضوع چ ی باشد؟ بر و تقوی باشد، نیکی باشد، خودداری از گناه و دشمنی و عدوان و سرپیچی از پیغمبر، خودداری از این امور باشه. ببینید این خودش یک شاهد بزرگه بر اینکه اصلاً مقوله نجوا تو این سوره، آن نجوای معروفی که دو نفر با هم در گوشی حرف میزنن نیست. بعضیا به اشتباه گمان کردن که این سوره وقتی میگوید نجوا، یک چیز اخلاقیه، یک بحث اخلاقیه. میخواهد بگه توی مجلسی نشستید خوب نیست دو نفر با هم پچ پچ کنن، در گوشی صحبت کنن، نجوا کنن. اگر این بحث اخلاقی بود اولاً خدا نمیگفت "ما يكون من نجوى ثلاثة إلا هو رابعهم ولا خمسة إلا هو سادسهم ولا أدنى من ذلك ولا أكثر إلا هو معهم". این همه عدد نجوا را خدا گسترده نمیگرفت. هر چند نفر. پس معلومه آن پچ پچ صحبت کردن در گوشی دو نفر توی مجلس نیست. شاید یکی از مصداقهاش هم آن باشه یک وقتایی. توی مجلسی یکی میخواهد در گوش من نجوا به اسم و عدوان و معصیت کنه. ممکن است. این هم شاهد دیگرش است. اگر این صرفا پچ پچ صحبت کردن بود، خدا نمیاومد میگفت که اسم و عدوان و معصیتش غلط است اما به بر و تقواش صحیح. آن رفتار غیر اخلاقی که توی مجلسی دو نفر با هم صحبت میکنند، آن از چه نظر بده؟ آن از این نظر بده که دیگران به خودشون شک میکنند. چی داره میگه؟ راجع به من داره میگه؟ میبینه این داره در گوش او حرف میزنه بعد آن یک لبخندی میزنه، یک نگاهی به من میندازه. بعد من میگم حتما راجع به من یک چیزی گفت. چی داره میگه؟ یک سوءظن میاره. پس آن یک بحث دیگره. اینجا تو این سوره آن بحث مطرح نیست. تو این سوره بحث نجوا به عنوان گفتگوی پنهانی که مربوط به دو چیز میتونه باشه. یا اسم و عدوان و معصیت الرسول یا بر و تقوی. اگر اسم و عدوان و معصیت است، قبول این نجوا ممنوعه. اگر بر و تقوی است، جلسه خصوصیه بله، کانال خصوصیه درسته، این کتاب یا این روزنامه یا این شبنامه را برای من فرستادن، این علنی نیست درسته، اما بر و تقوای. تو این کانال خصوصی علیه حدود الله صحبت نمیکنند یا برای ایجاد معصیت الرسول صحبت نمیکنند. اینجا دارن راجع به مسائل بر و تقوی صحبت میشه اشکال نداره. "وتناجوا بالبر والتقوى". بعد میفرماید "واتقوا الله الذي إليه تحشرون". ببینید قرآن کریم سبکش اینه. سوره، سوره اجتماعیه. سوره، سوره سیاسیه. ولی پایههای تحقق یک هدف اجتماعی و سیاسی تو جامعه اسلامی این است که باور به معاد وجود داشته باشه. قبول داری الله را و قبول داری که به سوی الله محشور میشوی؟ میدونی یک حشری هست، حسابی هست، کتابی هست؟ میگی بله. اگه قبول داری از آن اللهی که یک روز باید در مقابلش بایستی و جواب اعمالت را پس بدهی، تقوا رعایت کن. برحذر باش از اینکه او را به غضب دربیاری. برحذر باش از اینکه سهلانگاری کنی، بری تو مجلسی بنشینی که دارن تو را دعوت میکنند به گناه، دعوت میکنن د به دشمنی با حدود الله، دعوت میکنند تو را به سرپیچی از رسول الله. برحذر باش از اینکه بری در کانالی عضو بشوی، تو سایتی عضو بشوی، شبکهای را مخاطب بشوی، گویندهای را مخاطب بشوی که آن گوینده دنبال خارج کردن تو از جادهی رندگی خداست. از این برحذر باش. اولین و مهمترین گام خنثیسازی نجوای مهادهکنندگان دست خود شما مؤمنانه و آن این است که خودتون مراقب خودتون باشید. قبل از اینکه بخوان فیلتر کنن، سانسور کنن، درش را ببندن، تخته کنن یا هر چیز دیگری خودت یک خودمراقبتی داشته باش. خودت یک تشخیصی داری بالاخره. ببین اینجا جای بودنه یا نه؟ این شبکه ارزش مخاطب واقع شدن شما را داره یا نه؟ چی داره میگه؟ کی پشتش وایستاده؟ دنبال چیه؟ آیا میخواهد بر و تقوی را در جامعهی شما نشر بدهد؟ یا نه میخواهد به هم بریزه یا میخواهد کاری کنه که شما تن به حدود الله ندهی. این میخواهد چیکار بکنه؟ این را تشخیص بده. "یا ایها الذین آمنوا اذا تناجیتم فلا تتناجى بالاثم والعضوان ومعصیت الرسول وتناجى بالبر والتقوی واتقوا الله الذی الیه تحشرون". "انما النجوی من الشيطان". ببین داره استدلال میکنه. بعضیها یک حرف غلطی تو ذهنشون جا افتاده. آن حرف غلط این است که ما باید همه سخنان را بشنویم بعد بهترینش را انتخاب بکنیم. دلیل؟ میگوید خود خدا در قرآن فرموده "وبشر عباد الذین يستمعون القول فيتبعون احسنه". قرآن به ما یا د داده برو همه شبکهها را نگاه کن، همه رادیوها را گوش کن، همه روزنامهها را بخون، همه مجالسها را شرکت کن بعد اونی که خوب بود را خودت انتخاب بکن. این را استناد میدن به قرآن. در حالی که اولا راجع به این آیه من قبلاً هم صحبت کردم فکر کنم در همین کلاس، الانم یک اشاره میدم. راجع به این آیه اولاً یک اشتباهی شده. "بشر عباد الذین يستمعون القول" نه "الذین يستمعون اقوال". ببینید صحبت از قوله. کسانی که "يستمعون القول". برو همین آیه را جستجو کن تو قرآن قبل و بعدش را نگاه کن. "القول" تو قرآن کریم یعنی قرآن. "افلم يدبر القول ام جاءهم ما لم يأت آباءهم الاولين". در "افلم يدبر القول" این قول چیه؟ بلند. قرآن قرآن. "بشر عباد الذین يستمعون القول". "اذا قرء القرآن فاستمعوا له وانصتوا لعلكم ترحمون". اونایی که قول را استماع میکنند. اگر این قول قرآنه پس "يتبعون احسنه" چیه؟ "يتبعون احسنه" یعنی به بهترین شکل اتباع از آن قول تبعیت میکنند. نه "يتبعون احسن الاقوال". نه "يتبعون احسنهُم". نه "يتبعون احسنهَا". اصلاً هُ به هیچ عنوان نمیتونه به اقوال بخوره. "يتبعون احسنه" یعنی تبعیت میکنند از قرآن به احسن وجه. احسن الاتباع. احسنهُ مفعول مطلق نوعی برای "يتبعون" است که خود اتباعش موصوفش محذوفه. "يتبعون اتباعا احسنا". تبعیت میکنند اتباع، تبعیت کردنی به بهترین شکل را. "يتبعون احسنه" یعنی تبعیت میکنند به بهترین شکل تبعیت. یعنی استماع میکنند سخن خدا را و به بهترین شکل تبعیت از سخن خدا چه میکنند؟ بگید. تبعیت میکنند. این است معنی آن آیه. حالا محققین برن محق-- تحقیق بکنن. بنده با تحقیق دارم صحبت میکنم. اقوال را اینجا دیدم. قول مشهور را دیدم. ولی دقیق نیست متأسفانه. قرآن کریم علم-- اما نمیخواهد بیاد به شما بگه بله، شما هیچ چیز به غیر از قرآن نباید بشنوی. نه. اما نمیاد هم به شما بگه شیطان دارد سخنرانی میکند. بریم همه ببینیم شیطان چی میگه. بریم ببینیم شیطان چی میگه. belki حرف خوبی زد. شیطان حرف خوب میزنه. شیطان حرف خوبم بزنه داره حرف خوب میزنه که آن حرف بد را لابهلای حرفهای خوب به خورد شما بده. مگر شیطان وسواس خناس نیست؟ مگر بسیار وسوسه کنندهی بسیار پنهان شونده نیست؟ این بسیار پنهان شونده بودنش به چیه؟ اینطوریه که آن حرف شر خودش را لابهلای حرفای خیر، لابهلای چهرهی خیرخواهانه و دلسوزانه چه میکند؟ پنهان میکند. بابا فرعون که میخواست سخنرانی کنه برای مردم، بروید سوره غافر را ببینید. میخواست برای مردم سخنرانی کنه و مردم را از تبعیت حضرت موسی علیه السلام و حضرت هارون باز بداره، چی سخنرانی میکرد؟ فرعون نمیومد میگفت من میخواهم شما را به جهنم و به بدبختی و فضاحت و فلاکت بکشم، آن وقت موسی نمیگذارد. آخه فرعون اینطوری حرف بزنه کسی دنبال فرعون را میگیره؟ و معلومه که نه . چی میگفت فرعون؟ میگفت ای مردم نگران رشد شما هستم. نگران صلاح و فلاح و نجات شما هستم. نگران دنیا و آخرت شما هستم. بابا موسی و هارون آمدن شما را از مسیر رشد باز بدارند، از تعالی و ترقی باز بدارند. او اینجوری حرف میزنه. حالا منم استدلالم این است . بریم ببینیم فرعون چی میگه. بریم ببینیم شیطان چی میگه. آخه شیطان چی میگه؟ تو تا به خودت بیای شیطان چی گفت تو را برد. تا تو به خودت بیای او چی گفت و من باید چیکار کنم، رفتی بابا. این نجوا را ببین خدا میگوید اگر من میگم تناجی به اسم و عنوان و معصیت رسول نکنید چون این سر نخ نجوا دست کیه؟ . بابا شیطان پشت کار وایساده. شیطان در مقابل حدود الهی قد علم کرده. ابزار شیطان اینایی هستند که الان دارن حدود خدا را تو کانال و سایت و شبکه و میتینگ و سخنرانی و روزنامه و شبنامه و جلسات خودشون به خورد شما میدن. اینان ابزارن. بلندگوهای شیطانن. بروید بخوانید کلمات مولا علی علیه السلام را در نهج البلاغه. چه جوری شیطان تسخیر میکنه، نیروهای خود را از بین بشر انتخاب میکنه و در وجود اونها رسوخ میکنه و حلول میکنه و کار به جایی میرسه که اینان حرف میزنن اما شیطانه که داره سخن میگه. اینان میشن عمله شیطان . شیطان دنبال چیه؟ . خواهش میکنم این م-مطلب را خوب دقت کنید. شیطان شاید مطمئن نباشه که با تدبیر و مدیریت امر نجوا تو جامعه به هدفش میرسد یا نمیرسد، خیلی زود یا دیر. اما یه چیزو مطمئنه و اونی که اگر نجوا تو جامعه پا گرفت، امنیت روانی، آسایش خاطر مؤمنان از بین میره. حزن ایجاد میشه تو جامعه . میخواهد محزون کنه مؤمنان را. میخواهد ناراحت کنه. ما یکی از خوشیهامون این است که بهشت جاییه که توش حزن نیست . حزن تو بهشت نیست یعنی چی؟ یعنی حزن یک پدیده نامطلوبیه. حزن یک چیزیه که جامعه را به هم میریزه. شیطان وقتی اومد حرفهای خودشو در مجالس مختلف در قالب نجوا به خورد مردم داد، به گوش مردم رسوند، آن اطمینان و آرامشی را که مردم باید داشته باشن برای تن دادن و پذیرفتن حدود الهی و همراه شدن با حدود الهی از آنان چه میکنه؟ بگید. میگیره، سلب میکنه. یعنی یک ناامنی خاطر ایجاد میکنه. یک نگرانی و تشویش ایجاد میکنه. نکنه راست راستی هم ما زیادی ساده هستیم، هرچی پیغمبر میگوید قبول میکنیم. بعدم نمیگهها. شاید عملم نکنه ولی آن آرامش را نداره. سوره فتح را انشاالله خواهیم خوند. تو سوره فتح میگوید . درباره مؤمنان. خدا آرامش به قلب مؤمنان میده که دنبال پیغمبر میخوان برن نگران نباشن. میدونین نگران دنبال یک پیغمبر رفتن چی میشه؟ وقتی نگران داری دنبال یک امامی یا یک پیغمبری، یک رهبری، پیشوایی وقتی نگران دنبال آن میری، به یک ابتلا، به یک امتحان، به یک دستانداز پشیمون میشی و برمیگردی. تا یک جایی وایمیسته. هجده هزار نفر میان با مسلم بیعت میکنن. تو هر دستاندازی یک تعداد میری زه، میریزه، میریزه، میریزه، یک وقت مسلم برمیگرده میبینه هیشکی نمونده. تک و تنها. هزاران و بلکه دهها هزار نامه در یک روز گفته دوازده هزار نامه، دوازده هزار امضا به حضرت سید الشهدا علیه السلام رسیده. تو یک روز. حضرت میاد میبینه به-- همون نامهنویسندگان، همون سردمداران جریان نامهنگاری وایسادن جلوش. میگوید تو نامه دادی، تو نه اسم میاره حضرت روز عاشورا خطبههاشو ببینید. خودتون نامه دادید من اومدم و من کاری با شما نداشتم. روزی که نامه میداد واقعا نامه نمیداد که امام را بیارد و بکشد. واقعا نامه میداد که امام بیاید و او پشت سر امام بایستد، با امام و همراه امام با ظلم بجنگد. ولی امنیت خاطر نداشت. اطمینان قلبی نداشت. همین باعث شد که زور یک عده را منصرف کرد. زر یک عده را منصرف کرد. تزویر یک عده را منصرف کرد. میگوید شیطان به همین برسه خودشو پیروز میدونه . تا مؤمنان محزون شوند. بله تا وقتی جامعه چشمش به لباسه همینه که هست. چشم به لباس نباید باشه. وقتی آها قرآن و حدیث و روایت هم وقتی نظامش را-- ببینید الان من میتونم با یک حدیث اینجا تو پرانتز بگویم این مطلب را ازش پرت نشیم، با حدیث میشود مردمی را کشید به این سمت، با یک حدیث کاملا میشه کشید به این سمت. با یک آیه مردم را بکشی به این سمت، با یک آیه بکشی به این سمت. خدا اینجا چی یاد ما میده؟ "أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ". "يَتَدَ بَّرُونَ" یعنی چی؟ یعنی برخوردهای سوزنی نه. یکی یک آیه برای من خوند نه. یکی یک حدیث برای من خوند نه. اینکه بتواند انسان با قرآنی که یک کتاب است مرتبط باشد، یک کتاب راهنما، سر و ته دار، دارای مبانی، اهداف روشن، اصول و ضوابط معین با این کتاب مرتبط باشد، آن وقت این کتاب انسان را توجیه میکنه نسبت به امام حق. انسان با کتاب امام برحق را پیدا میکنه و پای امام برحق میایسته. عالم برن یک طرف همه هم عمامه به سر باشن، همه هم پیشونیها پینه بسته باشد. او شک در حقانیت راه امامش نمیکنه. چون راه امامش را با یک دونه نکته و با یک دونه دانسته نیست حکایت و با یک دونه قصه و خواب کشف نکرده. این با کتاب الله امام را پیدا کرده. کتاب الله و امام دو تا ثقلی هستند، ثقلی هستند که بعد از پیغمبر خدا بین ما به جا گذاشته شدند تا ما راه را گم نکنیم. هر کسی که از دست این دو تا دستش خارج بشود نجات برای او نیست. "فَإِنَّكُمْ" میفرماید که "فَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّىٰ يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ". "لَنْ تَضِلُّوا" یک جایی میفرماید که "إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الْمُثْقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِي مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا" "لَنْ تَضِلُّوا أَبَدًا". مادامی که به این دو تا با هم تمسک بجویید، گمراهی نیست. و بعدش هم اینکه بدونید یک قاعده لطفی هست. بندهای که واقعا منصفانه بیاد در خانه قرآن و قصد تدبر در قرآن داشته باشه خدا هم حمایت میکنه. "الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا". بعضیا متاسفانه منصفانه با قرآن روبرو نمیشن. از همون اول که سراغ قرآن میان دنبال اینن که از قرآن یک مؤیدی برای فکر خود، یک مؤیدی برای حزب خود، یک مؤیدی برای منطق خود. همش این. محور خودشه. بله همین قرآنی که خدا فرمود "وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ" همین میشه "وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا". همین برای آن ظالم میشه خسارت. بله قرآن هم نجاتش نمیده چون نمیخواهد نجات را. این آمده تا قرآن را به نفع خودش تفسیر کنه و تطبیق بده. نیامده تا خودش را با قرآن هماهنگ بکنه، فکر و ذکرش را با قرآن هماهنگ بکنه. این هرکی خودش هست و خدای خودشو. خداوند "يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ". در سوره فتح میفرماید خدا میدونه در قلب آدمها چی میگذره و به تناسب آن اراده و نیتی که در قلب آدمهاست راه را برای اونها خدا هموار میکنه. "إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا". نجوا از جانب شیطان است تا حزن ایجاد بکنه در بین مؤمنان. اما چیکار کنیم ترسیدیم آخه نجوا بالاتر شیطان وایساده چه کنیم؟ خدا میگوید نگران نباشید. "وَلَيْسَ بِضَارِّهِمْ شَيْءٌ". نیست شیطان. "بِضَارِّهِمْ". "ضار" اسم فاعل از ضرر. "ضارهم" یعنی ضرررساننده ایشا ن. ایشان منظور کیه؟ مؤمنان. یعنی شیطان ضرررساننده به مؤمنان نیست هیچ اندازهای. هیچ ان-- شیطان سر سوزنی نمیتواند به مؤمنان ضرر برساند "إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ". مگر اینکه اذن این ضرررسان-رساندن را کی داده باشد؟ خدا. "إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ". شیطان یک قطب در مقابل خدا نیست. ما قائل به دو تا خدا نیستیم. خدا یکیه. شیطان به اندازهای مؤثر واقع میشود که اجازه آن تأثیر را کی صادر کرده باشد؟ خدا صادر کرده باشد. پس کار افتاد دست کی؟ بگید، خدا. خیالمون راحت شد. کار افتاد دست خدا. حالا بریم سراغ خدا. خدایا چیکار کنیم شیطان به ما ضرر نز-نزنه؟ "وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ" مؤمنون. مؤمنان باید بر خدا توکل کنند. اگه کسی میخواهد شیطان به او آسیب نزند، شیطان او را محزون نکند، او باید بر خدا ، توکل کند. توکل چه بابیه؟ متاوعه چه بابیه؟ تفعیل. پس توکل در مقابل چیه؟ توکیل. توکیل و توکل. یعنی وکیل گرفتن. توکل یعنی وکیل گرفتن. توکیل یعنی برای کسی وکیل تعیین کردن. توکل یعنی وکیل گرفتن. مؤمن باید بر خدا توکل کند یعنی باید خدا را بگید، وکیل بگیرد. خدا را میخواهیم وکیل بگیریم. وکیل گرفتن یعنی چی؟ من به وکیل چی میگم؟ میرم میگم آقای وکیل، خانم وکیل ، علیکُم السلام. ببخشید من یک جایی یک گیری دارم، مشکلی دارم، یک همچین مسئلهای برای من پیش اومده. راه و چاه هم بلد نی ستم و قانون را دانسته نیست. قوانین حقوق و جزا و غیره را دانسته نیست. شما میدونین که بله. میگی میشه شما بشی وکیل من؟ یعنی شما از عوض من به عنوان یک عالمی، به عنوان کسی که واقفی قوانین را بلدی، شما بگو چی بگم، چی نگم، چیکار کنم، چیکار نکنم، چه اقدامی انجام بدم، چه اقدامی را انجام ندم. مادامی که با راهنمایی وکیل جلو میرم خیالم راحته که کاری به ضرر خودم انجام ندم. حالا وقتی خدا میگوید این نجوا از جانب نجوای اسم و عنوان و معصیت نکنید، به بر و تقوا نجوا کنید، نجوا از جانب شیطانه. شیطان میخواهد حزن در شما ایجاد بکنه. اینجا ما یک چیزی تو ذهنمون میاد میگیم که پس یعنی لازمهش این میشه ما خیلی از سایتها را left بدیم و خیلی از کانالها را نباشیم و خیلی از جلسات را گوش بدیم ندیم و چی میشه؟ نکنه اونوقت اینجوری یک کلاهی سر ما بره. یک وقت متوجه بشیم که مثلاً یک چیزایی باید میدونستیم اما ندونستیم. یعنی یک نگرانی فل جمله ای همچین ما را میگیره. یک نگرانی فل جمله ای ما را میگیره و همین باعث میشه که به خودمون میگیم پس باید ما یک کاری بکنیم، یک جوری حواسمون جمع باشه که کلاه سرمون نره. پس باید این را گوش بدم. باید این را ببینم. باید این را بخونم. باید اینجا باشم. خدا میگوید ببین برای این قسمت کار وکیل بگیر. منو بکن وکیل. من وکیلتو. تو مخاطب شیطان نشو که مبادا یک چیزی را باید میدانستی وندانستی. تو تو شبکههای شیطان این رار اونور نرو که کلاه سرت نره. تو اونو ول کن بیخیال آن قسمت باش. آن تیکهی کار را که حمایت از تو و جامعه توست اونو بسپر به من. و على الله فليتوكل المؤمنون. چی؟ در موقعیت الانی- حالا موقعیت الانیشو من فعلاً اشارهای حرف میزنم. دوست ندارم برم تطبیقی مصداقی برم تو میدون. اشارهای حرف میزنم. اما مثلاً یکی یک اشارهای که هیچ اشکال نداره. الان خیلی از ما با خودمون میگیم ای بسا این حرفم درست باشه. حالا من یک تطبیق مصداقی کوچیک با خودمون میگیم ای بسا رها هست که من باید بدانم. رسانه خودم به من نمیگه. مثلاً چیکار کنم؟ چیکار کنم؟ میگم برم از شبکه فرض کنید بیگانه خبر را بگیرم. حالا شبکه بیگانه داریم و شبکه بیگانه. از کی بگیرم؟ صاف از BBC. BBC خوب میگوید. صدای آمریکا خوب میگوید. رادیو فردا خوب میگوید. من میرم میشینم مخاطب او. دنبال این نیستم که او برای من تعیین تکلیف بکند. من به خیال خودم دارم جلوی یک ضرر احتمالی را که ای بسا خبر چیز دیگر است به من چیز دیگر گفتند. ای بسا جایی طوری شد به من اصلاً نگفتن میخواهم جلوی این را بگیرم. میخواهم جلوی یک ضرر اینجوری را بگیرم. ولی وقتی میرم اونجا میشم مخاطب، آن هدفی که آن شبکه دارد و پشت شیطان وایساده که این جامعه باید امنیت روانیاش را از دست بدهد، آن هدفه دقیقاً درباره منم چی میشه؟ حاصل می شه. یک وقت چشمم را باز میکنم میبینم دارم وسط معرکه ای که یکی داره مدیریتش میکنه نقش آفرینی میکنم. تاریخ چیزای عجیبی نشون داده. یکی از صحنههای جالبی که تاریخ نشون داده غفلتهایی است که مؤمنان را گرفتار کرده. یک وقت به خودشون آمدن دیدن به خاطر وکیل نگرفتن خدا و به خاطر اشتباه تاکتیکی در مخاطب واقع شدن نسبت به نجواها، یک وقت میبینن که درست در خط مقدم دشمن خدا و به نفع او دارن شمشیر میزنن. چی شده؟ بابا تو دیروز این رار بودی، این را داشتی میگفتی، چی الان این رار چیکار میکنی؟ مصداقهای این زمانیش عجیبن. مصداقهای تاریخیش عجیبتر. باز یا شاید بگوییم الانیها عجیبتر. دانسته نیست. یادمون میره گم میکنیم. این کاریه که شیطان انجام میده. شیطان به هم میزنه. آن سیستم محاسباتی ما را خراب میکنه. ما باید مشکل خودمون را اگر نگران از ندانستن یا غلط دانستن یا هر چیز دیگر هستیم، راه حلش چیز دیگریه. راه حلش تن دادن و تسلیم شدن در مقابل نجواهای شیطانی نیست قطعاً و از آن را که بیراهه است. إنما النجوى من الشيطان ليحزن الذين آمنوا وليس بضارهم شيئا إلا بإذن الله و على الله فليتوكل المؤمنون و بر خدا باید توکل کنن. خدا را وکیل بگیرن. بله، حالا من تو این موضوع میخواهم خدا را وکیل بگیرم یعنی چی؟ ببینید وکیل گرفتن خدا یک مسئله رفتاریه. فقط مسئله فکری و ذهنی نیست. یعنی چی خدا را وکیل بگیرم؟ یعنی این دستور خدا را که فرمود إذا تناجيتم فلا تتناجوا بالعثم والعدوان ومعصیت الرسول. این دستور را باید چیکار کنن؟ گوش بدن. تناجوا بالبر والتقوی اشکال نداره. این یعنی خدا وکیله. خدا وکیل من شد. حالا از اینجا به من لطمه میخورد سپردم دست کی؟ خودش. خداy تو حامی ما باش. بابا تو زندگی فردی خودت من از شما سؤال میکنم، زندگی فردی خودته. یک جایی تو بازار میبینی من با خودت حساب کتاب میکنی. میگی من الان این دروغ را نگم ضرر میکنم. باید این دروغ را بگم. باید بگویم اینقدر خریدم. باید بگویم اینقدر میفروشم. باید هرچی مثال بازار مثالشه. تو کارت، توی هر جا که هستی با خودت محاسبه میکنی. میگی اینجا اونی که منو نجات میده دروغه. خدا میگوید نجات در دروغ بگی؟ نیست، راست بگی. من راست گفتم ضرر میکنما. میگی این را بسپر به کی؟ خودش. وکیلی بگیر. خدایا من به حرف تو عمل میکنم پس تو هم هوای منو داشته باش. حالا هواداری خدا چه شکلیه؟ یعنی لزوماً اینجا من ضرر نمیکنم. نه، شاید اینجا ضرری هم کردی ولی تو مجموع برآیند زندگیت این قطب نمای زندگی تو را به سمت سعادت نمیذاره منحرف بشه. چی از این بهتر میخوای؟ کیو میخواهی که خیر و شر تو را بهتر از خودت بدونه؟ کیو میخوای؟ عسى ان تحبوا شيئا وهو شر لكم عسى ان تكرهوا شيئا وهو خير لكم. کیو میخواهی بدونه؟ کیو میخواهی بگی بهش بگی خدایا حتی به خوش آمدن و بد آمدن من نگاه نکن. به کی میخواهی بگی؟ که بگی تو اصلاً با خوش آمدن من و بد آمدن من کاری نداشته باش. صلاح منو در نظر بگیر. اونی که صلاحمه بشه خدا میگوید منم. فقط من میتونم صلاحتو در نظر بگیرم. شرطش هم این است منو وکیل بگیر. بسپر به من. اونی که من میگم را اجرا کن. بقیه امور دست من. حالا این يا ايها الذين آمنوا اول ما بود. اول این بود که خودتون تو این مجالس شرکت نکنید. دوم، يا ايها الذين آمنوا لبیک پروردگارا. اذا قيل لكم تفسحوا في المجالس فافسحوا وقتی به شما گفته شد که در مجالستون تفسح کنید، تفسح کردن یعنی جا باز کردن. وقتی به شما گفته شد که در مجالستون تفسح کنید یعنی جا باز کنید فافسحوا شما هم قبول کنید و جا باز کنید. يفسح الله لكم انشاءالله عوض این جا باز کردنی که شما تو این دنیا انجام میدید، خدا هم برای شما چه میکند؟ جا باز میکند. کجا؟ تو بهشت. به به، به به. ما اینجا جا باز میکنیم به دستور خدا. اونورم خدا برای ما جا باز میکنه و معامله خوبیه. و اذا قيل انشزوا وقتی بهتون گفته شد پاشید بروید مجلس را کلاً تعطیل کنید، ببندید برید، درشو ببندید برید، فانشزوا برید، برید. يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين أوتوا العلم درجات اگر قبول کنید دستور تفسح را اجرا کنید، اگر قبول کنید دستور بلند شدن و ترک مجلس را اجرا بکنید، آن وقت خداوند رفعت میدهد مؤمنانی را، کسانی را که از بین شما ای مان آوردند و رفعت میدهد کسانی را که به آنها چه داده شده؟ علم داده شده، رفعت میدهد درجات. یعنی اگر این دو تا دستور رعایت بشود بر مراتب ایمان شما و بر مراتب علم دانایان و عالمان شما چه خواهد شد؟ چیز عجیبی خواهد شد. دو تا دستور داره میده. میگوید اگه این دو تا دستور رعایت بشه هم ایمان شماها میره بالا هم علم عالمانتون بیشتر میشه. یک سؤال ساده میخواهم بپرسم. کی دوست نداره علم عالمان تو جامعه بره بالاتر؟ هیچکی. همه دوست دارن که عالمانشون هر روز عالمتر بشوند. کی دوست نداره ایمانش بیشتر بشه؟ هیچکی. همه دوست دارن ایمان مردم هر روز بیشتر بشه. میگوید این دو تا دستور را رعایت بکنید. ایمان مؤمنان بیشتر میشود. خدا ضمانت کرده. خدا رفعت میدهد ایمان مؤمنان را و بالاتر میبرد علم عالمان را درجات، درجاتی. والله بما تعملون خبير و خدا به اونچه عمل میکنید چیه؟ آگاهه. یعنی ببینید خدا نگاه میکنه، داره میبینه به عمل شما نگاه میکنه ببینه فافسحوا هستید یا نه؟ اجرا میکنید فافسحوا را؟ اجرا میکنید فانشزوا را یا نه؟ مفهوم آیه را توضیح دادم اما مقصود آیه چیه؟ آیه دنبال چیه؟ چی داره به ما میگه؟ آن کدی که باعث میشه ما این آیه را درست بفهمیم کدوم کلمه است؟ آن کدی که، آن کلمهای که تو این آیه به عنوان کد، کد ارتباطی تکلیف ما را معلوم میکنه با این آیه و میفهمیم که ما داشتیم راجع به چی بحث میکردیم؟ نجوای شیطانی به اسم و عنوان و معصیت. ما داشتیم اینان را بحث میکردیم. میگفتیم این نجوا باید نباشه. نجوا به بر و تقوا باید باشه. تو این آیه کدوم کلمه یک نشانه ای است؟ المجالس. احسنت. المجالس. یعنی ببینید ما وقتی با یک آیه روبرو میشیم که یک مقدار ذهن ما زنگ میزنه و توقف میکنه و متحیر میشه. این چی میگوید یک دفعه این وسط؟ صحبت از این بود که تو نجوای شیطانی شرکت نکنید. شیطان علم میکند این کارو میکند. نجوای به بر و تقوا داشته باشید. تو این بحثا بودیم. یک دفعه اومد وسط. إذا قيل لكم تفسحوا في المجالس فافسحوا يفسح الله لكم، إذا قيل انشزوا فانشزوا يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين أوتوا العلم درجات والله بما تعملون خبير. اینجا ما توقف میکنیم. ذهن ما میایسته. بله؟ به طبع. باید اول خود مجلسو بگیرید. خود مجلس قبل از انشزوه. بله بعد از مجلس هم انشزو هم تفسحوا هر دو تا کمک میکنه. المجالس با من باشیدا. ببین این بحثی که الان من دارم میکنم یک بحث ریاضی قرآنیه. یعنی باید ذهنتون یک ذهن ریاضی باشه. محاسبهست. قشنگ باید حواسات جمع باشه. قرآن کتاب تفکره. فقط کتاب بخون و برو نیست. هرچی ریاضیت قویتر بهتر قرآن میفهمی. این را بدون . و ریاضی هم همیشه این نیست حتما من باید برم کلاس ریاضی. تو خود کسی قرآن را درست کار کنه یک جورایی ریاضی کار کردنه. فرموله. قر آن پر فرموله. فرمولهای محاسباتی عقلی روشن . حالا از جنس خودش، از جنس خودش. این م-- در واقع مجالسی که اینجا میگه، المجالس چطور ربط پیدا میکنه به نجوا؟ المجالس مفهوم مجلس به نجوا چه ربطی داره؟ نجوا کجا انجام میشه؟ تو مجالس انجام میشه. یعنی م- مجالس به مفهوم عامش نگاه کنید. مجالس فقط این نیستش که بله باید یک مجلسو-- خیلی وقتها مجلس است حالا در زمان ما حضوری اما نیست. همین الان ما اینجا داریم در یک مجلس حضوری با هم صحبت میکنیم. خیلیها تو این مجلس هستند ولی اینجا . من یک چیزی مینویسم، یک عدهای میخونن. در واقع اونی که داره نوشته منو میخونه با من در یک مجلس هست. مجلس عامه. مجلس هر جایی است که دو نفر، چند نفر کمتر یا بیشتر میتوانند با یکدیگر مراوده داشته باشن، تعامل، گفتوگو، معاشرت، اینجا مجلسه. اینجا اومده را مجالس تاکید میکنه. میگوید ببینید تو دستور العمل قبلی خداوند به کیا اعتماد کرد برای کنترل نجوای مهادکنندگان؟ به خود مؤمنان. خود مؤمنان مراقب خودشون باید باشن. اما آیا واقعاً همین که فقط مؤمنان مراقب خودشون باشن کافیه ؟ اصلاً تو جامعه همه هم تصمیم داشته باشن که در مجالس اسم و عنوان و معصیت شرکت نکنند، این کافیه؟ آیا هیچ اراده حاکمیتی برای مقابله یا کنترل مجالس که احیاناً جایگاهی برای نجوای شیطانی نشود، آیا لازم نیست یا لازم هست؟ قانون چیه؟ چیکار باید کرد ا ینجا؟ ببینید یه، یک سواله. ما امروز تو جامعهمون یک مفهومی داریم به نام آزادی بیان . خیلی سرش دعوا میشود . این میگوید آزادی بیان بله، آن میگوید آزادی بیان نه، آن میگوید مشروط، آن میگوید شرطش اینه، آن دیگری میگوید نه اینه. کلی بحثه. و این که حالا آیا امروز در جامعه ما آزادی بیان هست، نیست، تکلیف چیه بالاخره؟ آزادی بیان میخواهد چی بگه؟ میخواهد بگه آدما تا وقتی دارن بیان میکنند و دست به سلاح نبردهاند چیاند؟ آزادن. داره بیان میکنه. داره حرف میزنه، سخنرانی میکنه. سخنرانی کردن و مقاله نوشتن و حرف زدن آیا باید جلوش گرفته بشه ؟ آیا باید یک مجلسی که کسی داره حرفی میزند بریم تخته کنیم در یک مجلسو ببندیم؟ چه باید بکنیم؟ قسمت آزادی بیان اینجا یک نکتهست. بهش توجه داشته باشید. من با یک بزرگواری مناظرهای داشتم سر آزادی بیان. یک قسمت از مناظره ما بود که ایشون طرفدار آزادی بیان بود. البته ما هم هستیم. ولی به نظر میاومد ایشون فکر میکرد که آزادی بیان مفهومش این است باید جلوی حرف زدن و نوشتن هیچ کسی گرفته نشه. ازش یک سؤال کردم. گفتم اصلاً بحثهای فکری، عقیدتی، سیاسی، اجتماعی را چند لحظه تو ذهنت تعلیق کن. الان شما خبردار شوی که در جامعه ما داعش یک عدهای را فرستاده، هیچ سلاحی هم همراهشون نیست. هیچ. همه در واقع خلع سلاحن کاملاً. فقط چیکار میکنن؟ سخنرانی میکنن، کلاس میذارن ، سخنرانی میکنن، تبلیغ میکنن، دعوت میکنن، جذب میکنن. همین . میگویند به ما اجازه بدید تو مدارس شما سخنرانی کنیم، کلاس داشته باشیم، واحد درسی برای ما بذارید، مساجدی برای ما باشه، تو مساجد خودمون تبلیغ کنیم، بگوییم فلان. داعش با این پیش رفت که داعش را شما شناختید که یک گروه بیمنطقه. بالاخره مثلاً قاتله، ظالمه، خطرناکه، اینطورین. درسته یا نه؟ آیا سخنرانیشون را عقلای جامعه، همون طرفداران آزادی بیان میگن آزاد بذاریم یا جلوشونو بگیریم میخواهم ببینم کدوم عاقلی میگوید این را جلوشو نباید گرفت، اجازه بده تو جامعه تبلیغشو بکنه . هیچکس. هیچ طرفداری نداره. کسی که قراره سخنرانی آن نتیجهش بشه شستشوی فکری جوان من، جوان ما بره سلاح به دست بگیره به سمت خود ما نشانه بگیره و زن و بچهی ما را بکشه، سر ببره و امنیت ما را از بین ببره، ما میگیم جلوی این را کجا باید گرفت؟ تو همون ابتدا. این حق نداره سخنرانی کنه. این آزادی بیان نیست، این ایجاد فتنه است. فرق است بین آزادی بیان و ایجاد فتنه. شهید مطهری رحمتالله علیه خیلی زیبا فرمود. خطاب به جوانان انقلابی گفت جوانان انقلابی هشدار میدم. دفاع از انقلاب با خفه کردن، با شکستن قلمها ممکن نیست. دفاع از انقلاب با آزادی دادن به اندیشهی مخالف ممکن است. مخالف باید بتونه صحبت کنه. مخالف باید بتونه نظرش را بگه. اگر نظرش را نگه و به بوتهی نقد و بررسی گذاشته نشه، جامعه از نظر علمی، از نظر رشد، ترقی، پیشرفت. حالا جملههای شهید این بود که با آزادی دادن به اندیشهی مخالف ممکن است. اما در ادامه فرمود اما آزادی دادن به اندیشهی مخالف غیر از آزادی دادن به توطئه است. اگر برای شما محرزه که داعش اگر اینجا میخواهد بیاد اظهار نظر کند، این یک مناظرهی علمی نیست که سخنگوی اونها یا کارشناس علمیشون بیاد یک طرف بنشینه ما هم یک طرف بنشینیم تو حرفتو بزن منم جوابتو بدم صحبت کنیم با هم، ابنبتا بذا همه قضاوت کنند. نه، این یک اقدام تبلیغاتی برای شستشوی فکری جوانان، برای یارگیری، برای ایجاد جبههی منسجم علیه خود مسلمینه. همه عقلا اینجا میگن باید جلوی او را بگیرید. پس یک جاهایی آزادی بیان هم از اطلاق چی میشه؟ خارج میشه. حالا کسانی که دارن به شکل مخفی، نه علنی و رو، نه مناظرهی علمی، نه اینکه صاف بیان را روی پیغمبر با پیغمبر گفتگو کنند. نه به پیغمبر که میرسم حیاک الله. خودشونو مخلص جلوه میدن. اما دارن زیر پوست این جامعه یک فکری را با بیانهای مختلف چه میکنند؟ تزریق میکنند. که آن فکر خروجیش بشود چی؟ العثم والعدوان ومعصیت الرسول. از توی همین جامعه گروههایی تربیت بشن که یک نمونهشو براتون میگم. یک نمونهش این بشه که مولا علی علیهالسلام بگه بابا این معاویه دشمن دینه. قرآن سر نیزه کرده نگاه نکنید. بگن تو نمیفهمی . قرآنه. ما با قرآن نمیجنگیم. او ر ا ناچار بکنند به قبول حکمیت. وقتی ناچارش کردن به قبول حکمیت و لطمه را خوردن، دوباره جمع بشن شمشیر بلند کنن ما گفتیم تو چرا قبول کردی . ما گفتیم میکشیمت. تو چرا تسلیم شدی؟ میذاشتی بکشیمت . در مقابل حضرت بعد، بعد از جنگ صفین بیان جنگ نهروان را بیان شروع کنن، تجمعاتی درست بکنند. حضرت میگوید یکی از خاطرات تلخم اینه. چهار هزار نفر را جالب بود تو همون مناظره آن بندهی خدا میگفتش که حضرت مینشست روی منبر در مقابل ایشون، ایشون را نقد میکردن هیچی نمیگفت. بله نباید گفت. در مقابل من، منو نقد کنه، من نباید بگم. حضرت اجازه میداد نقدش کنن. درسته باید باشه. لازمه. قطعاً من تو این شکی ندارم. اما چرا این را نمیگی که حضرت فرمود من چهار هزار نفر را گردن زدم که پیشانی آنها از جای مهر پینه بسته بود و صدای سوز قرآن خوندنشون دل هر رهگذری را میلرزوند . چهار هزار نفری که در مقابل حاکمیت الهی از روی جهل سازمان یافتهشون شمشیر کشیدند. از کجا اینان روئیدند؟ اینان از تو دل نجوا روئیدند . اینان تو همون جلسات مخفیانه روئیدند. این را کجا باید جلوشو گرفت؟ ببینید در آن آیه چه فرمود. گفت ألم تر إلى الذين بگید. نهوا عن النجوی. یعنی بابا یک جایی بیان آزاد نیست. بنا باشه کرسیهای سخنرانی برای شیطان و شیطان صفتان درست کنیم که تو جامعه یارکشی کنند برای اسم و عدوان و معصیت الرسول، اسمش هم بذارن آزادی بیان. این که ع اقلانه نیست . قرآن مخالف است که عقل هم مخالف است . که خودبهخود نتیجهی طبیعی آزاد بودن نجوا تو یک جامعه که گفتوگوهای مخفیانه علیه حدود الهی تو یک جامعه ترویج بشه و کسی جلوش را بخواد نگیره، نتیجهی طبیعیش درست شدن گروههای رادیکال برای مقابله با حدود الهی و شقاق بین حاکمیت و مردم و آسیبهای جانی و مالی به عرض و مال و خلاصه همهی دار و ندار مؤمنین مسلمینه. مگر اینکه بگوییم بله حاکمیت اسلامی یا الهی وظیفه دارد هر جا که یک اندک مزاحمتی دید احساس میشود حدود الهی را رها کند. اصلاً کلاً من دنیا را بده، بده شیطان مدیریت کنه. بابا حاکمیت الهی، خدا میگوید حاکمیت بر زمین حق کیه؟ حق خداه. مردم عباداللهاند. بله مردم مقبولیت لازمه، مردم بخواهند لازمه، همه در جای خودش محفوظ. اما اینکه نه که شما خودت باعث بشی یک جامعهای بخواد از حدود الهی خارج بشه. لذا دقت کنید اینجا که میرسه میگوید ببین مجالس تا یک قسمت تو این "یا ایها الذین آمنوا" کار دست خودتونه. شما مراقب باشید اگر دیدید جایی اسم و عنوان و معصیت و شرکت نکن. اما یک اجازه کنترل هم مؤمنین به ما بدید. اگه ما یک جایی گفتیم این مجلس نباید به شکل خصوصی برگزار شود. "تفصحوا فی المجالس". "تفصحوا فی المجالس" یعنی چی؟ یعنی راه باز کنید بذارید هر کی میخواهد بیاد. اینجا خصوصیه. یک جاهایی ممکن است تشخیص بر این باشد که این مجلس نباید ب گید خصوصی باشد چون خصوصی بودنش داره بستری و پوششی درست میکنه برای کیا؟ آن نجوا کنندگانی که دنبال یک جایی هستند حرفهای خودشونو به گوش مردم برسانند. ما نیاز داریم این مجلس خصوصی نباشه. اینجا کلاس تدبر، ورود برای عموم ممنوع. کسی حق نداره بیاد داخل. . دوربینها خاموش، پخش زنده ممنوع. من اینجا حرفهایی میخواهم بزنم که لازم نیست این حرفا به گوش همه برسد. اشکال نداره. ثبت نام، کد ملی، شماره تلفن هرکسی را تو کلاس راه نمیدم. اشکال نداره. کلاسمه، کلاسهامو میخواهم خصوصی برگزار کنم. حالا فردا تشخیص داده شد، حاکمیت تشخیص داده به من میگوید این کلاس شده یکی از نقاط نگرانی باید کنترل بشه. "تفصحوا فی المجالس". پخش زنده بذارید. درو باز کنید. شرکت عموم آزاده. لازم نیست هر کی میاد داخل ثبت نام کرده باشه. این یک ابزار کنترلی مجالس است اولاً. حالا مجلسی کنترل شد یا اصلاً قبل از اینکه کنترل بشه تشخیص داده شد این مجلس باید کلاً چی بشه؟ تعطیل بشه. "اذا قیل انشزوا". این مجلس تعطیله. بسم الله الرحمن الرحیم. کلاس فلان، کانال فلان تعطیل. تعطیل. "انشزوا". قبول کنید. ببینید نگفته "قیل". فاعلش کیه؟ "قیل" چه جور فعلیه؟ به من. مجزول. یعنی فاعلش معلوم نیست. کی، کی گفت "تفصحوا" و ما باید بگوییم چشم؟ رسول. آها. چرا گفتی رسول؟ چون اصلاً دعوا سر حاکمیت رسول و اجرای حدود الهی توسط رسوله. چرا نگفت اینجا نگفت "اذا قال الرسول" فقط گفت "قيل لكم تفصحوا". ببینید اولاً از اینکه "تفصحوا" یک امره و ما باید آن امر را اطاعت کنیم، معلوم میشه که پس این کسی که داره این دستور را میده انسانیست واجب الاطاعه. میتونست خیلی راحت بگه "اذا قال الرسول، اذا قال لكم الرسول". آن وقت یک چیز امنیتی رعایت نمیشد. آن امنیتی چی بود؟ یک وقتی شاید اصلاً صلاح نیست پیغمبر شخصاً ورود بکنه. شخصاً بگه این تعطیل. شخصاً بگه این خصوصی نباشه. پیغمبر برای این کار چی تعریف میکنه ای بسا؟ دستگاه تعریف میکنه. یک دستگاهی تعریف میکنه، یک س-- نظامی تعریف میکنه. میگوید اینان کارشون باید چی باشه؟ تو این جامعه که یک عدهای میخوان با نجوا جامعه را در مقابل حدود تشجیع و ترغیب بکنند، پس من باید همواره یک دستگاهی داشته باشم. گوش و چشم این دستگاه تیز باشه مجالس را زیر نظر داشته باشه که اگر یک جایی لازم شد یک مجلسی از حالت خصوصی در بیاد اقدام کنه یا اگر لازم شد یک مجلسی تعطیل بشود، تعطیل کنه. اونی که اینجا "تفصحوا" و "انشزوا" را توجیه میکند واجب الاطاعه بودن آن فرده. باید واجب الاطاعه باشه که وقتی به من میگوید "تفصحوا" من باید بگویم چشم "تفصحوا". وقتی به من میگوید "انشزوا" ما باید بگوییم چشم "انشزوا". بلند شیم بریم. نکتهی جالب اینجاست. تا اینجاشو هنوز ممکن است دل قلقل نشه. اما یک نکتهای هس ت. این چه دستوریه که رعایت کردنش باعث میشود اولاً بهشت ما تضمین میشه "یفسح الله لكم". تو بهشت جا براتون باز میکنند. این چه دستوریه که رعایت کردنش باعث میشه تو جامعه ضریب ایمان مردم بالا بره و ضریب دانش کارشناسان دینی و علمی هم بالا بره. اینان "والذین اوتوا العلم". ببینید "یرفع الله الذين آمنوا منكم والذين اوتوا العلم درجات". میگوید "الذين اوتوا العلم". یعنی یک گروهن، نخیر. یک "الذين آمنوا" داریم عموم جامعه ایمانیه. تو عموم جامعه ایمانی یک "الذين اوتوا العلم" هم داریم. این دانشمندان جامعه ایمانین. این مثل این که در خود سوره مبارکه چهل و هفتم شما میبینید سوره مبارکه محمد صلى الله عليه وآله وسلم. در آن سوره شما میبینید که میفرماید یک عده هستند پای سخن پیغمبر مینشینند. همین که از پای سخن پیغمبر بلند میشن میرن بیرون میفرماید که "و منهم من يستمع إليك حتى إذا خرجوا من عندك قالوا للذين أوتوا العلم ماذا قال آنفا". پای صحبت پیغمبر نشستن، صحبت پیغمبر تمام میشود میرن بیرون، با حرفهای پیغمبر موافق نیستن. چیکار میکنن؟ میرن سراغ کیا؟ الذين أوتوا العلم. یعنی سراغ دانشمندا، علما. میرن میگن که پیغمبر داره میگوید جنگ. راست راستی داره میگوید جنگ. چی میگوید ایشون؟ چرا رفت سراغ الذين أوتوا العلم؟ که او بیاد بگه والا از نظر علمی و کارشناسی ما نسبت به این دستور توجیه-- اصطلاح امروزیش ر و میگم، این کارشناسانه نیست، کارشناسی شده نیست. حالا پیغمبر احساساتی شده نعوذ بالله، نعوذ الله. احساساتی شده داره مردم را به جنگ دعوت میکنه و الا اگه یک مشورتی با ما دانشمندان، عالمان، کارشناسان، خبرگان کرده بود به او میگفتیم الان وقت جنگ نیست. ب-- انشاالله س-- این وعدهتون باشه برای سوره چهل و هفتم. اونجا. حالا پس الذين أوتوا العلم یک گروهن تو جامعه. یعنی دانشمندان آن جامعه، عالمان آن جامعه. این چه دستوریه که رعایتش ضریب ایمان و علم را تو جامعه بالا میبره. جالبه بهتون بگم، الان وقتشه. الان وقتشه. اونی که راجع به این آیه معروف شده اینه. میگم چون خدا بحث نجوا را فرمود و نجوا یکی از آداب نشستن و معاشرت کردن در مجالس است، لذا خدا گفت الان وقت مناسبیه که دو تا ادب هم برای مجالس مطرح کنم. یک ادب چی باشد؟ یک ادب این باشد که هیئت، مجلس روضهست، حالا هرچی عروسیه جمع شدید دارید مثلاً مراسمی را اجرا میکنید، ازدحام شد آدم زیاد اومد، جا برای اونایی که اومدن نیست. یک نفر میاد اینجا دم در میگوید یک لحظه حاجآقا، حاجیک لحظه، لحظه. خانمها، آقایون برای سلامتی خودتون یک صلوات بفرستید، یک قدم بروید عقب. اللهم صل علی محمد و آل محمد "إذا قيل لكم تفسحوا في المجالس فافسحوا". شما هم جا باز کنید. این یک. آن یکی چیه؟ میگوید آن یکی هم اینه. حالا حاجمنبر را تمام کرده او محادّهگر برای آنکه میدان را از دست ندهد، ناگزیر است اعتماد عمومی را حفظ کند؛ ازاینرو ظاهر موافقت با پیامبر را نگاه میدارد و مخالفت با حدود را به لایهٔ نجوا میراند. اندوهی که از نجوای فاسد بر دل مؤمن مینشیند، تیر شیطان است؛ اما تا اذن الهی نباشد کارگر تمام نمیشود. توکل، بستن راه اطاعتنکردن به بهانهٔ ترس از زیان است. در بازار و خانه و سیاست، هر جا انسان برای حفظ سود دروغ بگوید، همانجا توکل را نقض کرده است؛ هرچند به زبان خدا را وکیل خویش بخواند. جا باز کردن در مجلس، تمرین خروج از مالکیت فضای گفتوگوست. جامعهای که جا نمیدهد، عالم و مؤمن تازهنفس را خفه میکند و سپس از کمبود علم و ایمان شکوه میکند. آزادی بیان وقتی با اثم و عدوان و معصیت رسول درآمیزد، دیگر آزادی نیست؛ اخلال در امنیت ایمانی امت است. عقل نیز هرجومرج گفتاری را نمیپذیرد. صدقه پیش از نجوای رسول، مانع تبدیل رابطه با هدایت به روابط خصوصی بیضابطه میشود و مال را از میانه برمیدارد تا نیت پاکتر شود. اگر پس از رهایی از ولایت دشمن، دوباره به همان ولایت پناه برند، خسارت دوچندان است: هم تجربهٔ حق را از دست دادهاند و هم به باطل برگشتهاند. مطالبهگری اصلاحی، کاستیها را در فقه و اقتصاد و قضا میبیند و رو به جلو میراند؛ مطالبهگری ویرانگر، کاستی را بهانهٔ شکستن اصل ولایت الهی میکند. هزینهٔ حرکت رو به جلو، سهم نسلی است که میخواهد حدود خدا در زمین بماند؛ گریز از این هزینه، سپردن میدان به نجواست. سیاق دوم با تجهیز مؤمنان به نجوای پاک، توکل، ادب مجلس و ارکان عبادیاجتماعی، راه را برای فهم سیاق سوم — مرزبندی حزبها — هموار میکند. همچنین باید دانست که محادّهگر برای آنکه میدان را از دست ندهد، ناگزیر است اعتماد عمومی را حفظ کند؛ ازاینرو ظاهر موافقت با پیامبر را نگاه میدارد و مخالفت با حدود را به لایهٔ نجوا میراند. همچنین باید دانست که اندوهی که از نجوای فاسد بر دل مؤمن مینشیند، تیر شیطان است؛ اما تا اذن الهی نباشد کارگر تمام نمیشود. توکل، بستن راه اطاعتنکردن به بهانهٔ ترس از زیان است. همچنین باید دانست که در بازار و خانه و سیاست، هر جا انسان برای حفظ سود دروغ بگوید، همانجا توکل را نقض کرده است؛ هرچند به زبان خدا را وکیل خویش بخواند. همچنین باید دانست که جا باز کردن در مجلس، تمرین خروج از مالکیت فضای گفتوگوست. جامعهای که جا نمیدهد، عالم و مؤمن تازهنفس را خفه میکند و سپس از کمبود علم و ایمان شکوه میکند. همچنین باید دانست که آزادی بیان وقتی با اثم و عدوان و معصیت رسول درآمیزد، دیگر آزادی نیست؛ اخلال در امنیت ایمانی امت است. عقل نیز هرجومرج گفتاری را نمیپذیرد. همچنین باید دانست که صدقه پیش از نجوای رسول، مانع تبدیل رابطه با هدایت به روابط خصوصی بیضابطه میشود و مال را از میانه برمیدارد تا نیت پاکتر شود. همچنین باید دانست که اگر پس از رهایی از ولایت دشمن، دوباره به همان ولایت پناه برند، خسارت دوچندان است: هم تجربهٔ حق را از دست دادهاند و هم به باطل برگشتهاند. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.