ددرس‌گفتارها

[موسیقی] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابى القاسم المصطفى محمد.

اللهم صل على محمد آله وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.

سلام عرض می‌کنم خدمت خواهران و برادران گرامی.

خدا رو شکر می‌کنیم که توفیق عطا فرموده در پیشگاه مقدس قرآن کریم حاضریم و آرزو می‌کنیم که خدای بزرگ شایستگی فهم و بالاتر از اون توفیق عمل به آموزه‌های نورانی قرآن کریم رو به همه ما عطا کنه باز هم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد آله اما سوره مبارکه مجادله رو ما شروع کردیم هفته گذشته.

سطح چهارم هستیم، مرحله چهارم، در واقع ترم چهارم از تدبر هستیم.

دیگه شماها مراحل رو می‌دونید.

مفاهیم آیات، ما گفتیم مفاهیم آیات رو دیگه به خودتون موکول می‌کنیم.

البته ما ضمن مباحث خودبه‌خود آیات رو معنی می‌کنیم، توضیح میدیم اما به عنوان یک مرحله مستقل مفاهیم آیات کار نمی‌کنیم.

سیاق‌بندی بود که در هفته گذشته انجام شد در همین سوره مبارکه و دانستیم که این سوره دارای چند سیاقه.

سه تا سیاق داره.

سیاق اول این سوره از آیه یک تا آیه بله چهار هست، از آیه یک تا چهار هست.

سیاق دوم سوره از آیه پنج تا سیزده و سیاق سوم سوره از آیه چهارده تا بیست و دو.

سیاق دو، آیه پنج تا سیزده و سیاق سه، چهارده تا بیست و دو.

یک تا چهار که موضوع محوری‌ش زهار کنندگان بود و ابطال زهار و احکام کفاره زهار و اینا بود.

آیه پنج تا سیزده درباره محاده کنندگان بود و اینکه محاده کنندگان از طریق نجوا فعالیت خود رو در جامعه پیش می‌برند و آیه چهارده تا بیست و دو، دو گروه حزب شیطان و حزب الله رو معرفی می‌کنه.

آیه یک تا چهار رو در جلسه گذشته جمع‌بندی کردیم.

جمع بندیش هم بیان حدود الهی زهار هست و اظهار امیدواری به اینکه مردم به این حدود ایمان بیارن و در مقابل اون کفر نداشته باشند، منکر این حدود نباشند.

اینو دیگه جمع بندیشو من تکرار نمی‌کنم.

به سیاق دوم رسیدیم.

آیات پنجم، ششم، هفتم و هشتم رو توضیح دادیم.

در این آیات متوجه شدیم که یه کسانی هستند که میخوان محاده کنند؛ یعنی در مقابل حدود الهی تعیین حدود کنند.

میگن اگر خدا بخواد بگه اینجا مرزهای من است، سرزمین من است، اینا میگن نخیر، یه مرزی ترسیم می‌کنند که اینجا سرزمین ماست.

با خدا دعواشونه سر اینکه کی حق داره اینجا حکم بده، کی حق داره اینجا قانون تعیین کنه.

خدا باید قانون تعیین کنه برای ما تعیین تکلیف کنه که مثلاً چجوری با هم ازدواج کنیم، چجوری از هم جدا بشیم، روش‌های درست چیه، غلط چیه، این کار، کار خدائه یا کار مائه؟

به خودمون مربوطه دیگه ما با هم معاشرت با همدیگه رو هم بلد نیستیم مثلاً.

اینجا یک دعواییه.

حالا این محاده کنندگان که نمی‌خوان حدود الهی را بپذیرند چون جرات نمی‌کنن بیان علنی در مقابل حاکمیت الهی بایستند، پناه بردند به نجوا.

نجوا یعنی گفت‌وگوهای پنهانی.

نجوا، گفت‌وگوهای پنهانی و تو آیه پنجم هم فهمیدیم این نجوایی که اینجا بحث میشه، تو آیه هفتم، این نجوا لزوماً در گوشی حرف زدنه بین دو نفر نیست.

نجوا سه نفره، نجوای پنج نفره، نجوای کمتر یا بیشتر، صد نفره.

مسئله اینه که پنهانیه.

حالا پنهان از کیه؟

پنهان از پیغمبر خداست، پنهان از حاکم جامعه اسلامیه که او متکفل و موظف به اجرای چی هست؟

حدود الهی هست.

اینا چون میخوان بر خلاف حدود الهی کار کنن و افکار عمومی رو طوری طراحی کنن که حدود الهی را نپذیرد، بنابراین پناه می‌برن به نجوا حرف زدن، پنهانی حرف زدن، جلسات خصوصی گرفتن، مخفیانه گرفتن و تو اون جلسات چه می‌کنند؟

يتناجون بالعفم والعدوان ومعصية الرسول یعنی شروع می‌کنند این حرفا رو، این محورها رو دنبال می‌کنند که مردم نپذیرید این حدود را.

تمکین نکنید این حدود را.

حالا اون روز حدود زهاره و مردم اگر هم خواستن مجبورتون کنن مقاومت کنید.

دشمنی هم شده انجام بدید ولی زیر بار حدود نروید و معصیت رسول، آقا پیغمبر داره میگه، خب بگه.

سرپیچی کنید از پیغمبر.

می‌گه که بگه شما کار خودتونو بکنید.

آقا ما به شما گفته باشیم نکند یه وقت شما زمام همه امور رو بخواید بدید دست پیغمبران.

اون وقت دیگه کلاه مون پس معرکه است.

خلاصه اینجوری دارن نجوا می‌کنند.

این محورهای نجواست.

بعد ظاهر هم نگه می‌دارند.

"إذا جاءوك حيوک" پیش پیغمبر میان تحیت میدن که آقا ثابت کنن ما پیغمبر را دوست داریم، قبول داریم، معتقدیم، مؤمنیم.

چرا تلاش می‌کنند ظاهر را نگه دارند؟

این نقطه مقابل همون نجوا است.

یعنی وقتی می‌خواهد دشمنی را پنهانی جلو ببرد، نجوا اون محاده را در فضای پنهانی جلو بردنه، در گفت‌وگوهای پنهانی.

وقتی می‌خواهد اون دشمنی و محاده را پنهانی جلو ببره، خب طبیعتا باید تلاش کنه که تو ظاهر خودشو چهره‌ای موجه، طرفدار، موافق، هماهنگ با پیغمبر جلوه بده.

اون وقت می‌تونه مدیریت کنه اون جلسات مخفیانه‌ای رو که توش معصیت رسول دنبال می‌شود.

پس کلاً محاده در وقتی میاد در قالب نجوا جریان پیدا می‌کنه، یک رفتار منافقانه است، یک رفتار دو رویانه‌ست.

یه طرفش نجوا را مدیریت می‌کنه، پیش می‌بره، اجرا می‌کنه بر خلاف اهداف پیغمبر، طرف دیگر تحیت به پیغمبر می‌ده.

خب اونچه که تاکید کرده بودیم در جلسه قبلی این بود که حالا خدا برای مقابله با نجوای محاده کنندگان.

ببینید محاده کنندگان دارن از ابزار نجوا استفاده می‌کنند که اون هدف خودشون رو که محاده است با خدا در افتادن سر حدود و احکامه، اون هدف رو اجرا بکنند.

خدا چه تدابیری اندیشیده، چی یاد ما می‌ده که ما بتونیم بر مقابل این نجوا و این ابزار بایستیم.

این سه تا "يا أيها الذين آمنوا"ی که ما در ادامه داریم، هر کدومش یه خطاب به جامعه ایمانیه و یه آموزش.

که اگر این آموزش‌ها رعایت بشود، خود به خود اون نجوایی که محاده کنندگان تو جامعه می‌خوان مدیریتش بکنند خنثی می‌شه.

روش‌های خنثی کردن اونه.

ببینید پس چقدر جامعه نیازمنده به این مسئله است.

همین امروز هم تو جامعه ما به این احتیاج داریم.

اگر حاکمیت الهی و اسلامی مطرحه است، ارزش اون به چیه؟

ارزش حاکمیت الهی و اسلامی به اجرای حدود الهیه.

که بتونه حدود الهی را اجرا بکنه.

اگر بناست حدود الهی اجرا بشود، باید جامعه پذیرای حدود باشد.

باید قبول بکنه.

جامعه اگر قبول نکنه مقاومت بکنه، خب این منجر می‌شه به شقاق بین حاکمیت و مردم دیگه عملاً اتفاق خوبی نمیفته.

خب اگر ق-قرار است که مردم قبول کنند اجرای حدود الهی را، پس باید نجوای محاده کنندگان که مخالفان اجرای حدود الهی تو جامعه اسلامی و ایمانی هستند، باید نجوای اون‌ها، جلسات مخفی اون‌ها، نمی‌دونم انواع شب‌نامه‌ها و روزنامه‌ها و میتینگ‌ها و غیره ها باید خنثی و کنترل بشه و الا طبیعتا حاکمیت الهی اون بستر مردمی اجرای حدود الهی را از دست می‌ده.

این یه امر قهری و طبیعیه.

خب حالا این آموزه‌ها چی‌ست؟

اولین آموزه.

"يا أيها الذين آمنوا لبك" یعنی خدایا گوش به فرمان تواییم امر کن.

"إذا تناجيتم" اون وقتی که تناجی می‌کنید.

حالا خواهم گفت چرا گفتم تناجی.

"تناجيتم" کدوم باب؟

تفاعله.

مصدرش می‌شه تناجی.

"إذا تناجيتم فلا تتناجوا بالإثم والعدوان ومعصية الرسول".

ای مؤمنان!

وقتی که تناجی می‌کنید، تناجی به اسم و عدوان و معصیت پیغمبر نکنید.

خوب دقت کنید این معنا رو توضیح بدم.

ما یه نجوا داریم که نجوا ثلاثی مجرده.

یه تناجی داریم باب تفاعله.

یه مناجات داریم باب مفعله است.

نجوا که ثلاثی مجرده معنی مشارکت درش نیست.

نجوا یعنی گفت‌وگوی پنهانی.

نظر خاصی به اون نکته مشارکت توش نیست.

اما وقتی گفته می‌شه تناجی یا مناجات هر دو تا باب تفاعل و باب مفعله، هر دو تا معنیش چیه؟

مشارکته، اشتراکه.

یعنی دو ن-- دو نفر در نجوا دارن با هم یا دو طرف یا چند طرف دارن ن-- در نجوا با هم چه می‌کنند؟

مشارکت می‌کنند.

این می‌شه تناجی و مناجات.

حالا فرق تناجی با مناجات چیه؟

ما تو همین سوره هم نجوا داریم، هم تناجی، هم مناجات.

فرق تناجی با مناجات چیه؟

تناجی اینه که شما کس دیگه داره حرف می‌زنه پنهانی با شما و شما داری حرف او را بگید گوش میدی.

یعنی قبول نجوا می‌شود تناجی.

مناجات چیه؟

شما داری نجوا با کسی داری در گوشی یا مثلاً آرام یا مخفیانه صحبت می‌کنی.

پس وقتی شما گوینده‌ای، او شنونده و جلسه مخفیه، شما مناجات می‌کنی، او تناجی می‌کنه.

اینجا چه اتفاقی داره می‌افته؟

نجوا.

پس در نجوا یه مناجات هست، یه تناجی.

مناجات او-- اون کسیه یا اون کسانی‌اند که دارن سخن می‌گویند، القاء سخن می‌کنند به شکل مخفی و تناجی اونایی هستند که دارن مخاطب قرار می‌گیرن و اون سخن مخفی را استماع می‌کنند، گوش میدن.

خدا به مؤمنان میگه "إذا تناجیتم" یعنی اون وقتی که می‌رید یا اینکه مخاطب قرار می‌گیرید کسی داره با شما چه می‌کنه؟

نجوا می‌کنه.

وقتی نجوا قبول می‌کنید "فلا تتناجوا بالإثم والعدوان ومعصية الرسول".

نجوایی را که محورش گناه باشد، محورش دشمنی باشد و سرپیچی از پیغمبر، چنین نجوایی را استماع بگیرید.

نکنید، مخاطب قرار نگیرید.

[مکث] ببینید این برمی‌گرده به اینجا.

تو آیه هشت چی فرمود؟

"أَلَم تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَى ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَيَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ".

آقا شما این کار رو نکنید.

خودتون را مخاطب نجوای اسم و عدوان و معصیت قرار ندهید.

اگر دیدید جایی کسی منبری به دست گرفته، قلمی به دست گرفته، شروع به سخن کرده و غایت سخن او، غایت نوشته او، غایت سایت او، کانال او، شبکه او، هرچه فایلی که تهیه کرده اگر دنبال اینه که شما گناه کنی، دنبال اینه که شما به دشمنی با حدود الهی بپردازی، دنبال اینه که شما از پیغمبر خدا سرپیچی کنید، قبول نکنید.

"فلا تتناجوا بالإثم والعدوان ومعصية الرسول وتناجوا بالبر والتقوى".

آقا شما می‌خوای یه جایی نجوا بپذیری، می‌خوای توی یه جلسه خصوصی هم اگر شرکت کنی، اگر می‌خوای توی کانال خصوصی هم که تا لینکشو نفرستن نمیشه عضوش شد، عضو بشی، اگر قبول نجوا هم می‌خوای داشته باشی، برو جایی قبول نجوا کن که موضوع چی باشد؟

بر و تقوی باشد، نیکی باشد، خودداری از گناه و دشمنی و عدوان و سرپیچی از پیغمبر، خودداری از این امور باشه.

ببینید این خودش یه شاهد بزرگه بر اینکه اصلاً مقوله نجوا تو این سوره، اون نجوای معروفی که دو نفر با هم در گوشی حرف می‌زنن نیست.

بعضیا به اشتباه گمان کردن که این سوره وقتی میگه نجوا، یه چیز اخلاقیه، یه بحث اخلاقیه.

می‌خواد بگه ها توی مجلسی نشستید خوب نیست دو نفر با هم پچ پچ کنن، در گوشی صحبت کنن، نجوا کنن.

خب اگر این بحث اخلاقی بود اولاً خدا نمی‌گفت "ما يكون من نجوى ثلاثة إلا هو رابعهم ولا خمسة إلا هو سادسهم ولا أدنى من ذلك ولا أكثر إلا هو معهم".

این همه عدد نجوا رو خدا گسترده نمی‌گرفت.

آقا هر چند نفر.

پس معلومه اون پچ پچ صحبت کردن در گوشی دو نفر توی مجلس نیست.

شاید یکی از مصداق‌هاش هم اون باشه یه وقتایی.

توی مجلسی یکی می‌خواد در گوش من نجوا به اسم و عدوان و معصیت کنه.

ممکنه.

خب.

اینم شاهد دیگرشه.

اگر این صرفا پچ پچ صحبت کردن بود، خب خدا نمی‌اومد می‌گفت که اسم و عدوان و معصیتش غلط است اما به بر و تقواش صحیح.

خب آقا اون رفتار غیر اخلاقی که توی مجلسی دو نفر با هم صحبت می‌کنند، اون از چه نظر بده؟

اون از این نظر بده که دیگران به خودشون شک می‌کنند.

چی داره میگه؟

راجع به من داره میگه؟

می‌بینه این داره در گوش او حرف می‌زنه بعد اون یه لبخندی می‌زنه، یه نگاهی به من می‌ندازه.

بعد من میگم حتما راجع به من یه چیزی گفت دیگه.

چی داره میگه؟

یه سوءظن میاره.

پس اون یه بحث دیگره.

اینجا تو این سوره اون بحث مطرح نیست.

تو این سوره بحث نجوا به عنوان گفتگوی پنهانی که مربوط به دو چیز می‌تونه باشه.

یا اسم و عدوان و معصیت الرسول یا بر و تقوی.

اگر اسم و عدوان و معصیت است، قبول این نجوا ممنوعه.

اگر بر و تقوی است، آقا جلسه خصوصیه بله، کانال خصوصیه درسته، این کتاب یا این روزنامه یا این شب‌نامه رو برای من فرستادن، این علنی نیست درسته، اما بر و تقوای.

تو این کانال خصوصی علیه حدود الله صحبت نمی‌کنند یا برای ایجاد معصیت الرسول صحبت نمی‌کنند.

اینجا دارن راجع به مسائل بر و تقوی صحبت میشه اشکال نداره.

"وتناجوا بالبر والتقوى".

بعد می‌فرماید "واتقوا الله الذي إليه تحشرون".

ببینید قرآن کریم سبکش اینه.

سوره، سوره اجتماعیه.

سوره، سوره سیاسیه.

ولی پایه‌های تحقق یک هدف اجتماعی و سیاسی تو جامعه اسلامی اینه که باور به معاد وجود داشته باشه.

آقا قبول داری الله را و قبول داری که به سوی الله محشور می‌شوی؟

[مکث] می‌دونی یه حشری هست، حسابی هست، کتابی هست؟

میگی بله.

خب اگه قبول داری از اون اللهی که یه روز باید در مقابلش بایستی و جواب اعمالت را پس بدهی، تقوا رعایت کن.

برحذر باش از اینکه او را به غضب دربیاری.

برحذر باش از اینکه سهل‌انگاری کنی، بری تو مجلسی بنشینی که دارن تو را دعوت می‌کنند به گناه، دعوت می‌کنند به دشمنی با حدود الله، دعوت می‌کنند تو را به سرپیچی از رسول الله.

برحذر باش از اینکه بری در کانالی عضو بشوی، تو سایتی عضو بشوی، شبکه‌ای را مخاطب بشوی، گوینده‌ای را مخاطب بشوی که اون گوینده دنبال خارج کردن تو از جاده‌ی رندگی خداست.

از این برحذر باش.

اولین و مهم‌ترین گام خنثی‌سازی نجوای مهاده‌کنندگان دست خود شما مؤمنانه و اون اینه که خودتون مراقب خودتون باشید.

قبل از اینکه بخوان فیلتر کنن، سانسور کنن، درش رو ببندن، تخته کنن یا هر چیز دیگری خودت یه خودمراقبتی داشته باش.

خودت یه تشخیصی داری بالاخره.

ببین آقا اینجا جای بودنه یا نه؟

این شبکه ارزش مخاطب واقع شدن شما را داره یا نه؟

چی داره میگه؟

کی پشتش وایستاده؟

دنبال چیه؟

آیا می‌خواد بر و تقوی را در جامعه‌ی شما نشر بدهد؟

خب یا نه می‌خواد به هم بریزه یا می‌خواد کاری کنه که شما دیگه تن به حدود الله ندهی.

این می‌خواد چیکار بکنه؟

خب اینو تشخیص بده.

"یا ایها الذین آمنوا اذا تناجیتم فلا تتناجى بالاثم والعضوان ومعصیت الرسول وتناجى بالبر والتقوی واتقوا الله الذی الیه تحشرون".

"انما النجوی من الشيطان".

ببین داره استدلال می‌کنه.

بعضی‌ها یه حرف غلطی تو ذهنشون جا افتاده.

اون حرف غلط اینه که آقا ما باید همه سخنان را بشنویم بعد بهترینش را انتخاب بکنیم.

دلیل؟

میگه آقا خود خدا در قرآن فرموده "وبشر عباد الذین يستمعون القول فيتبعون احسنه".

قرآن به ما یاد داده برو همه شبکه‌ها رو نگاه کن، همه رادیوها رو گوش کن، همه روزنامه‌ها را بخون، همه مجالس‌ها را شرکت کن بعد اونی که خوب بود رو خودت انتخاب بکن.

اینو استناد میدن به قرآن.

در حالی که اولا راجع به این آیه من قبلاً هم صحبت کردم فکر کنم در همین کلاس، الانم یه اشاره میدم.

راجع به این آیه اولاً یک اشتباهی شده.

آقا "بشر عباد الذین يستمعون القول" نه "الذین يستمعون اقوال".

ببینید صحبت از قوله.

کسانی که "يستمعون القول".

برو همین آیه رو جستجو کن تو قرآن قبل و بعدش رو نگاه کن.

"القول" تو قرآن کریم یعنی قرآن.

"افلم يدبر القول ام جاءهم ما لم يأت آباءهم الاولين".

در "افلم يدبر القول" این قول چیه؟

بگید بلند.

قرآن قرآن.

"بشر عباد الذین يستمعون القول".

"اذا قرء القرآن فاستمعوا له وانصتوا لعلكم ترحمون".

اونایی که قول را استماع می‌کنند.

آقا اگر این قول قرآنه پس "يتبعون احسنه" چیه؟

"يتبعون احسنه" یعنی به بهترین شکل اتباع از اون قول تبعیت می‌کنند.

نه "يتبعون احسن الاقوال".

نه "يتبعون احسنهُم".

نه "يتبعون احسنهَا".

اصلاً هُ به هیچ عنوان نمی‌تونه به اقوال بخوره.

"يتبعون احسنه" یعنی تبعیت می‌کنند از قرآن به احسن وجه.

احسن الاتباع.

احسنهُ مفعول مطلق نوعی برای "يتبعون" است که خود اتباعش موصوفش محذوفه.

"يتبعون اتباعا احسنا".

تبعیت می‌کنند اتباع، تبعیت کردنی به بهترین شکل را.

"يتبعون احسنه" یعنی تبعیت می‌کنند به بهترین شکل تبعیت.

یعنی آقا استماع می‌کنند سخن خدا را و به بهترین شکل تبعیت از سخن خدا چه می‌کنند؟

بگید.

تبعیت می‌کنند.

اینه معنی اون آیه.

حالا محققین برن محق-- تحقیق بکنن.

بنده با تحقیق دارم صحبت می‌کنم.

اقوال رو اینجا دیدم.

قول مشهور را دیدم.

ولی دقیق نیست متأسفانه.

قرآن کریم علم-- اما نمی‌خواد بیاد به شما بگه بله، شما هیچ چیز به غیر از قرآن نباید بشنوی.

نه.

اما نمیاد هم به شما بگه خب شیطان دارد سخنرانی می‌کند.

بریم همه ببینیم شیطان چی میگه.

بریم ببینیم شیطان چی میگه.

belki حرف خوبی زد.

آقا شیطان حرف خوب می‌زنه.

شیطان حرف خوبم بزنه داره حرف خوب می‌زنه که اون حرف بد رو لابه‌لای حرف‌های خوب به خورد شما بده.

مگر شیطان وسواس خناس نیست؟

مگر بسیار وسوسه کننده‌ی بسیار پنهان شونده نیست؟

این بسیار پنهان شونده بودنش به چیه؟

اینطوریه که اون حرف شر خودش را لابه‌لای حرفای خیر، لابه‌لای چهره‌ی خیرخواهانه و دلسوزانه چه می‌کند؟

پنهان می‌کند.

بابا فرعون که می‌خواست سخنرانی کنه برای مردم، برید سوره غافر رو ببینید.

می‌خواست برای مردم سخنرانی کنه و مردم رو از تبعیت حضرت موسی علیه السلام و حضرت هارون باز بداره، چی سخنرانی می‌کرد؟

فرعون نمیومد میگفت من میخواهم شما را به جهنم و به بدبختی و فضاحت و فلاکت بکشم، اون وقت موسی نمیگذارد.

آخه فرعون اینطوری حرف بزنه کسی دنبال فرعون رو میگیره؟

و معلومه که نه.

چی میگفت فرعون؟

میگفت ای مردم نگران رشد شما هستم.

نگران صلاح و فلاح و نجات شما هستم.

نگران دنیا و آخرت شما هستم.

بابا موسی و هارون آمدن شما را از مسیر رشد باز بدارند، از تعالی و ترقی باز بدارند.

او اینجوری حرف میزنه.

حالا منم استدلالم اینه [سرفه] [قرائت آیه].

بریم ببینیم فرعون چی میگه.

بریم ببینیم شیطان چی میگه.

آخه شیطان چی میگه؟

تو تا به خودت بیای شیطان چی گفت تو را برد.

تا تو به خودت بیای او چی گفت و من باید چیکار کنم، رفتی بابا.

این نجوا را ببین خدا میگه اگر من میگم تناجی به اسم و عنوان و معصیت رسول نکنید چون این سر نخ نجوا دست کیه؟

بگید [قرائت آیه].

بابا شیطان پشت کار وایساده.

شیطان در مقابل حدود الهی قد علم کرده.

ابزار شیطان اینایی هستن که الان دارن حدود خدا را تو کانال و سایت و شبکه و میتینگ و سخنرانی و روزنامه و شب‌نامه و جلسات خودشون به خورد شما میدن.

اینا ابزارن.

بلندگوهای شیطانن.

برید بخوانید کلمات مولا علی علیه السلام را در نهج البلاغه.

چه جوری شیطان تسخیر میکنه، نیروهای خود را از بین بشر انتخاب میکنه و در وجود اون‌ها رسوخ میکنه و حلول میکنه و کار به جایی میرسه که اینا حرف میزنن اما شیطانه که داره سخن میگه.

اینا میشن عمله شیطان [قرائت آیه].

شیطان دنبال چیه؟

[قرائت آیه].

خواهش می‌کنم این م-مطلب رو خوب دقت کنید.

شیطان شاید مطمئن نباشه که با تدبیر و مدیریت امر نجوا تو جامعه به هدفش میرسد یا نمی‌رسد، خیلی زود یا دیر.

اما یه چیزو مطمئنه و اونی که اگر نجوا تو جامعه پا گرفت، امنیت روانی، آسایش خاطر مؤمنان از بین میره.

حزن ایجاد میشه تو جامعه [قرائت آیه].

میخواد محزون کنه مؤمنان را.

میخواد ناراحت کنه.

ما یکی از خوشی‌هامون اینه که بهشت جاییه که توش حزن بگید نیست [قرائت آیه].

حزن تو بهشت نیست یعنی چی؟

یعنی حزن یه پدیده نامطلوبیه.

حزن یه چیزیه که جامعه را به هم میریزه.

شیطان وقتی اومد حرف‌های خودشو در مجالس مختلف در قالب نجوا به خورد مردم داد، به گوش مردم رسوند، اون اطمینان و آرامشی را که مردم باید داشته باشن برای تن دادن و پذیرفتن حدود الهی و همراه شدن با حدود الهی از اونا چه میکنه؟

بگید.

میگیره، سلب میکنه.

یعنی یک ناامنی خاطر ایجاد میکنه.

یه نگرانی و تشویش ایجاد میکنه.

نکنه راست راستی هم ما زیادی ساده هستیم، هرچی پیغمبر میگه قبول می‌کنیم.

بعدم نمیگه‌ها.

شاید عملم نکنه ولی دیگه اون آرامش رو نداره.

سوره فتح رو انشاالله خواهیم خوند.

تو سوره فتح میگه [قرائت آیه].

درباره مؤمنان.

خدا آرامش به قلب مؤمنان میده که دنبال پیغمبر میخوان برن نگران بگید نباشن.

میدونین نگران دنبال یه پیغمبر رفتن چی میشه؟

وقتی نگران داری دنبال یک امامی یا یک پیغمبری، یک رهبری، پیشوایی وقتی نگران دنبال اون میری، به یک ابتلا، به یک امتحان، به یک دست‌انداز پشیمون میشی و برمی‌گردی.

تا یه جایی وایمیسته.

هجده هزار نفر میان با مسلم بیعت می‌کنن.

تو هر دست‌اندازی یه تعداد میریزه، میریزه، میریزه، میریزه، یه وقت مسلم برمی‌گرده میبینه هیشکی نمونده.

تک و تنها.

هزاران و بلکه ده‌ها هزار نامه در یک روز گفته دوازده هزار نامه، دوازده هزار امضا به حضرت سید الشهدا علیه السلام رسیده.

تو یک روز.

حضرت میاد میبینه به-- همون نامه‌نویسندگان، همون سردمداران جریان نامه‌نگاری وایسادن جلوش.

میگه تو نامه دادی، تو نه اسم میاره حضرت روز عاشورا خطبه‌هاشو ببینید.

خودتون نامه دادید من اومدم و من کاری با شما نداشتم.

روزی که نامه میداد واقعا نامه نمیداد که امام را بیارد و بکشد.

واقعا نامه میداد که امام بیاید و او پشت سر امام بایستد، با امام و همراه امام با ظلم بجنگد.

ولی امنیت خاطر بگید نداشت.

اطمینان قلبی نداشت.

همین باعث شد که زور یک عده را منصرف کرد.

زر یک عده را منصرف کرد.

تزویر یک عده را منصرف کرد.

میگه شیطان به همین برسه خودشو پیروز میدونه [قرائت آیه].

تا مؤمنان محزون شوند.

بله تا وقتی جامعه چشمش به لباسه همینه که هست.

چشم به لباس نباید باشه.

وقتی [مکث] آها قرآن و حدیث و روایت هم وقتی نظامش را-- ببینید الان من می‌تونم با یه حدیث اینجا تو پرانتز بگم این مطلب رو ازش پرت نشیم، با حدیث می‌شود مردمی را کشید به این سمت، با یه حدیث دیگه کاملا میشه کشید به این سمت.

با یه آیه مردم رو بکشی به این سمت، با یه آیه دیگه بکشی به این سمت.

خدا اینجا چی یاد ما میده؟

"أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ".

"يَتَدَبَّرُونَ" یعنی چی؟

یعنی برخورد‌های سوزنی نه.

یکی یه آیه برای من خوند نه.

یکی یه حدیث برای من خوند نه.

اینکه بتواند انسان با قرآنی که یک کتاب است مرتبط باشد، یک کتاب راهنما، سر و ته دار، دارای مبانی، اهداف روشن، اصول و ضوابط معین با این کتاب مرتبط باشد، اون وقت این کتاب انسان را توجیه می‌کنه نسبت به امام حق.

انسان با کتاب امام برحق را پیدا می‌کنه و پای امام برحق می‌ایسته.

عالم برن یه طرف همه هم عمامه به سر باشن، همه هم پیشونی‌ها پینه بسته باشد.

او شک در حقانیت راه امامش نمی‌کنه.

چون راه امامش را با یه دونه نکته و با یه دونه نمی‌دونم حکایت و با یه دونه قصه و خواب کشف نکرده.

این با کتاب الله امام را پیدا کرده.

کتاب الله و امام دو تا ثقلی هستند، ثقلی هستند که بعد از پیغمبر خدا بین ما به جا گذاشته شدند تا ما راه را گم نکنیم.

هر کسی که از دست این دو تا دستش خارج بشود نجات برای او نیست.

"فَإِنَّكُمْ" می‌فرماید که "فَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّىٰ يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ".

"لَنْ تَضِلُّوا" یه جایی می‌فرماید که "إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الْمُثْقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِي مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا" بگید "لَنْ تَضِلُّوا أَبَدًا".

مادامی که به این دو تا با هم تمسک بجویید، گمراهی نیست.

و بعدش هم اینکه بدونید یه قاعده لطفی هست.

بنده‌ای که واقعا منصفانه بیاد در خانه قرآن و قصد تدبر در قرآن داشته باشه خدا هم حمایت می‌کنه.

"الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا".

بعضیا متاسفانه منصفانه با قرآن روبرو نمی‌شن.

از همون اول که سراغ قرآن میان دنبال اینن که از قرآن یه مؤیدی برای فکر خود، یه مؤیدی برای حزب خود، یه مؤیدی برای منطق خود.

همش این.

محور خودشه.

خب بله همین قرآنی که خدا فرمود "وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ" همین میشه "وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا".

همین برای اون ظالم میشه خسارت.

بله قرآن هم نجاتش نمیده چون نمی‌خواد نجات را.

این آمده تا قرآن را به نفع خودش تفسیر کنه و تطبیق بده.

نیامده تا خودش را با قرآن هماهنگ بکنه، فکر و ذکرش رو با قرآن هماهنگ بکنه.

این دیگه هرکی خودش هست و خدای خودشو.

خداوند "يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ".

در سوره فتح می‌فرماید خدا میدونه در قلب آدم‌ها چی می‌گذره و به تناسب اون اراده و نیتی که در قلب آدم‌هاست راه رو برای اون‌ها خدا هموار می‌کنه.

"إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا".

نجوا از جانب شیطان است تا حزن ایجاد بکنه در بین مؤمنان.

اما چیکار کنیم ترسیدیم آخه نجوا بالاتر شیطان وایساده چه کنیم؟

خدا میگه نگران نباشید.

"وَلَيْسَ بِضَارِّهِمْ شَيْءٌ".

نیست شیطان.

"بِضَارِّهِمْ".

"ضار" اسم فاعل از ضرر.

"ضارهم" یعنی ضرررساننده ایشان.

ایشان منظور کیه؟

مؤمنان.

یعنی شیطان ضرررساننده به مؤمنان نیست هیچ اندازه‌ای.

هیچ ان-- شیطان سر سوزنی نمی‌تواند به مؤمنان ضرر برساند "إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ".

مگر اینکه اذن این ضرررسان-رساندن را کی داده باشد؟

خدا.

"إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ".

شیطان یه قطب در مقابل خدا نیست.

ما قائل به دو تا خدا نیستیم.

خدا یکیه.

شیطان به اندازه‌ای مؤثر واقع می‌شود که اجازه اون تأثیر را کی صادر کرده باشد؟

خدا صادر کرده باشد.

خب پس کار افتاد دست کی؟

بگید، خدا.

خیالمون راحت شد.

کار افتاد دست خدا.

حالا بریم سراغ خدا.

خدایا چیکار کنیم شیطان به ما ضرر نز-نزنه؟

"وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ" بگید مؤمنون.

مؤمنان باید بر خدا توکل کنند.

آقا اگه کسی می‌خواد شیطان به او آسیب نزند، شیطان او را محزون نکند، او باید بر خدا بفرمایید، توکل کند.

توکل چه بابیه؟

[همهمه] متاوعه چه بابیه؟

[همهمه] تفعیل.

پس توکل در مقابل چیه؟

توکیل.

توکیل و توکل.

یعنی وکیل گرفتن.

توکل یعنی وکیل گرفتن.

[مکث] توکیل یعنی برای کسی وکیل تعیین کردن.

توکل یعنی وکیل گرفتن.

آقا مؤمن باید بر خدا توکل کند یعنی باید خدا را بگید، وکیل بگیرد.

آقا خدا را می‌خوایم وکیل بگیریم.

وکیل گرفتن یعنی چی؟

من به وکیل چی میگم؟

میرم میگم آقای وکیل، خانم وکیل سلام علیکم، علیکُم السلام.

ببخشید من یه جایی یه گیری دارم، مشکلی دارم، یه همچین مسئله‌ای برای من پیش اومده.

راه و چاه هم بلد نیستم و قانون رو نمی‌دونم.

قوانین حقوق و جزا و غیره رو نمی‌دونم.

شما می‌دونین که بله.

میگی میشه شما بشی وکیل من؟

یعنی شما از عوض من به عنوان یه عالمی، به عنوان کسی که واقفی قوانین رو بلدی، شما بگو چی بگم، چی نگم، چیکار کنم، چیکار نکنم، چه اقدامی انجام بدم، چه اقدامی رو انجام ندم.

مادامی که با راهنمایی وکیل جلو میرم خیالم راحته که کاری به ضرر خودم انجام ندم.

خب حالا وقتی خدا میگه آقا این نجوا از جانب نجوای اسم و عنوان و معصیت نکنید، به بر و تقوا نجوا کنید، نجوا از جانب شیطانه.

شیطان می‌خواد حزن در شما ایجاد بکنه.

اینجا ما یه چیزی تو ذهنمون میاد میگیم که خب پس یعنی لازمه‌ش این میشه ما خیلی از سایت‌ها رو left بدیم و خیلی از کانال‌ها رو دیگه نباشیم و خیلی از جلسات رو دیگه گوش بدیم ندیم و چی میشه؟

نکنه اونوقت اینجوری یه کلاهی سر ما بره.

یه وقت متوجه بشیم که مثلاً یه چیزایی باید می‌دونستیم اما ندونستیم.

یعنی یه نگرانی فل جمله ای همچین ما رو می‌گیره.

یه نگرانی فل جمله ای ما رو می‌گیره و همین باعث میشه که به خودمون میگیم پس باید ما یه کاری بکنیم، یه جوری حواسمون جمع باشه که کلاه سرمون نره.

پس باید اینو گوش بدم.

باید اینو ببینم.

باید اینو بخونم.

باید اینجا باشم.

خدا میگه ببین برای این قسمت کار وکیل بگیر.

منو بکن وکیل.

من وکیلتو.

تو مخاطب شیطان نشو که مبادا یه چیزی رو باید می‌دانستی وندانستی.

تو تو شبکه‌های شیطان اینور اونور نرو که کلاه سرت نره.

تو اونو ول کن بی‌خیال اون قسمت باش.

اون تیکه‌ی کار رو که حمایت از تو و جامعه توست اونو بسپر به من.

و على الله فليتوكل المؤمنون.

[پچ، پچ] چی؟

در موقعیت الانی- حالا موقعیت الانیشو من فعلاً اشاره‌ای حرف می‌زنم.

دوست ندارم برم تطبیقی مصداقی برم تو میدون.

اشاره‌ای حرف می‌زنم.

اما مثلاً یکی یه اشاره‌ای که هیچ اشکال نداره.

الان خیلی از ما با خودمون میگیم ای بسا این حرفم درست باشه ها.

حالا من یک تطبیق مصداقی کوچیک با خودمون میگیم آقا ای بسا خیلی خبرها هست که من باید بدانم.

رسانه خودم به من نمیگه.

خب مثلاً چیکار کنم؟

[پچ، پچ] چیکار کنم؟

میگم برم از شبکه فرض کنید بیگانه خبر رو بگیرم.

حالا شبکه بیگانه داریم و شبکه بیگانه.

از کی بگیرم؟

صاف از BBC.

آقا BBC خوب میگه ها.

صدای آمریکا خوب میگه ها.

رادیو فردا خوب میگه ها.

خب من میرم می‌شینم مخاطب او.

دنبال این نیستم که او برای من تعیین بگید تکلیف بکند.

من به خیال خودم دارم جلوی یه ضرر احتمالی را که ای بسا خبر چیز دیگر است به من چیز دیگر گفتند.

ای بسا جایی طوری شد به من اصلاً نگفتن می‌خوام جلوی اینو بگیرم.

می‌خوام جلوی یه ضرر اینجوری رو بگیرم.

ولی وقتی میرم اونجا میشم مخاطب، اون هدفی که اون شبکه دارد و پشت شیطان وایساده که آقا این جامعه باید امنیت روانی‌اش را از دست بدهد، اون هدفه دقیقاً درباره منم چی میشه؟

حاصل میشه.

یه وقت چشمم رو باز می‌کنم می‌بینم دارم وسط معرکه ای که یکی دیگه داره مدیریتش می‌کنه نقش آفرینی می‌کنم.

تاریخ چیزای عجیبی نشون داده.

یکی از صحنه‌های جالبی که تاریخ نشون داده غفلت‌هایی است که مؤمنان رو گرفتار کرده.

یه وقت به خودشون آمدن دیدن به خاطر وکیل نگرفتن خدا و به خاطر اشتباه تاکتیکی در مخاطب واقع شدن نسبت به نجواها، یه وقت می‌بینن که درست در خط مقدم دشمن خدا و به نفع او دارن شمشیر می‌زنن.

[خنده] چی شده؟

بابا تو دیروز اینور بودی، اینو داشتی می‌گفتی، چی الان اینور چیکار می‌کنی؟

مصداق‌های این زمانیش عجیبن.

مصداق‌های تاریخیش عجیب‌تر.

باز یا شاید بگیم الانی‌ها عجیب‌تر.

نمی‌دونم.

یادمون میره دیگه گم می‌کنیم.

این کاریه که شیطان انجام میده.

شیطان به هم می‌زنه.

اون سیستم محاسباتی ما رو خراب می‌کنه.

آقا ما باید مشکل خودمون را اگر نگران از ندانستن یا غلط دانستن یا هر چیز دیگر هستیم، راه حلش چیز دیگریه.

راه حلش تن دادن و تسلیم شدن در مقابل نجواهای شیطانی بگید نیست قطعاً و از اون رو که بی‌راهه است.

إنما النجوى من الشيطان ليحزن الذين آمنوا وليس بضارهم شيئا إلا بإذن الله و على الله فليتوكل المؤمنون و بر خدا باید توکل کنن.

خدا را وکیل بگیرن.

بله، حالا من تو این موضوع می‌خوام خدا را وکیل بگیرم یعنی چی؟

ببینید وکیل گرفتن خدا یه مسئله رفتاریه.

فقط مسئله فکری و ذهنی نیست.

یعنی چی خدا را وکیل بگیرم؟

یعنی این دستور خدا را که فرمود إذا تناجيتم فلا بگید تتناجوا بالعثم والعدوان ومعصیت الرسول.

این دستور رو باید چیکار کنن؟

گوش بدن.

تناجوا بالبر والتقوی اشکال نداره.

این یعنی خدا وکیله.

خدا وکیل من شد.

آقا حالا دیگه از اینجا به من لطمه می‌خورد سپردم دست کی؟

خودش.

آقا خداy تو حامی ما باش.

بابا تو زندگی فردی خودت من از شما سؤال می‌کنم، زندگی فردی خودته.

یه جایی تو بازار می‌بینی آقا من با خودت حساب کتاب می‌کنی.

میگی من الان این دروغ رو نگم ضرر می‌کنم.

باید این دروغ رو بگم.

باید بگم اینقدر خریدم.

باید بگم اینقدر می‌فروشم.

باید هرچی مثال بازار مثالشه.

تو کارت، توی هر جا که هستی با خودت محاسبه می‌کنی.

میگی اینجا اونی که منو نجات میده دروغه.

خدا میگه نجات در دروغ بگی؟

نیست، راست بگی.

آقا من راست گفتم ضرر می‌کنما.

میگی اینو بسپر به کی؟

خودش.

وکیلی بگیر.

خدایا من به حرف تو عمل می‌کنم پس تو هم هوای منو داشته باش.

حالا هواداری خدا چه شکلیه؟

یعنی لزوماً اینجا من ضرر نمی‌کنم.

نه، شاید اینجا ضرری هم کردی ولی تو مجموع برآیند زندگیت این قطب نمای زندگی تو را به سمت سعادت نمی‌ذاره منحرف بشه.

چی از این بهتر می‌خوای؟

کیو می‌خوای که خیر و شر تو را بهتر از خودت بدونه؟

کیو می‌خوای؟

عسى ان تحبوا شيئا وهو شر لكم عسى ان تكرهوا شيئا وهو خير لكم.

کیو می‌خوای بدونه؟

کیو می‌خوای بگی بهش بگی خدایا حتی به خوش آمدن و بد آمدن من نگاه نکن.

به کی می‌خوای بگی؟

که بگی تو اصلاً با خوش آمدن من و بد آمدن من کاری نداشته باش.

صلاح منو در نظر بگیر.

اونی که صلاحمه بشه خدا میگه منم.

فقط من می‌تونم صلاحتو در نظر بگیرم.

شرطش هم اینه منو وکیل بگیر.

بسپر به من.

اونی که من میگم رو اجرا کن.

بقیه امور دست من.

خب حالا این يا ايها الذين آمنوا اول ما بود.

اول این بود که خودتون تو این مجالس شرکت نکنید.

دوم، يا ايها الذين آمنوا [پشت سر هم صحبت کردن] لبیک پروردگارا.

اذا قيل لكم تفسحوا في المجالس فافسحوا وقتی به شما گفته شد که در مجالس‌تون تفسح کنید، تفسح کردن یعنی جا باز کردن.

وقتی به شما گفته شد که در مجالس‌تون تفسح کنید یعنی جا باز کنید فافسحوا شما هم قبول کنید و جا باز کنید.

يفسح الله لكم ان‌شاءالله عوض این جا باز کردنی که شما تو این دنیا انجام میدید، خدا هم برای شما چه می‌کند؟

جا باز می‌کند.

کجا؟

تو بهشت.

به به، به به.

ما اینجا جا باز می‌کنیم به دستور خدا.

اونورم خدا برای ما جا باز می‌کنه و معامله خوبیه.

و اذا قيل انشزوا وقتی بهتون گفته شد پاشید برید مجلس را کلاً بگید تعطیل کنید، ببندید برید، درشو ببندید برید، فانشزوا برید، برید.

يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين أوتوا العلم درجات اگر قبول کنید دستور تفسح را اجرا کنید، اگر قبول کنید دستور بلند شدن و ترک مجلس را اجرا بکنید، اون وقت خداوند رفعت می‌دهد مؤمنانی را، کسانی را که از بین شما ایمان آوردند و رفعت می‌دهد کسانی را که به آنها چه داده شده؟

علم داده شده، رفعت می‌دهد درجات.

یعنی اگر این دو تا دستور رعایت بشود بر مراتب ایمان شما و بر مراتب علم دانایان و عالمان شما چه خواهد شد؟

[خنده] چیز عجیبی خواهد شد.

دو تا دستور داره میده.

میگه اگه این دو تا دستور رعایت بشه هم ایمان شماها میره بالا هم علم عالمان‌تون بیشتر میشه.

یه سؤال ساده می‌خوام بپرسم.

کی دوست نداره علم عالمان تو جامعه بره بالاتر؟

هیچکی.

همه دوست دارن که عالمان‌شون هر روز عالم‌تر بشوند دیگه.

کی دوست نداره ایمانش بیشتر بشه؟

هیچکی.

همه دوست دارن ایمان مردم هر روز بیشتر بشه دیگه.

میگه این دو تا دستور رو رعایت بکنید.

ایمان مؤمنان بیشتر می‌شود.

خدا ضمانت کرده.

خدا رفعت می‌دهد ایمان مؤمنان را و بالاتر می‌برد علم عالمان را درجات، درجاتی.

والله بما تعملون خبير و خدا به اونچه عمل می‌کنید چیه؟

آگاهه.

یعنی ببینید خدا نگاه می‌کنه، داره می‌بینه به عمل شما نگاه می‌کنه ببینه فافسحوا هستید یا نه؟

اجرا می‌کنید فافسحوا را؟

اجرا می‌کنید فانشزوا را یا نه؟

خب مفهوم آیه رو توضیح دادم اما مقصود آیه چیه؟

آیه دنبال چیه؟

چی داره به ما میگه؟

اون کدی که باعث میشه ما این آیه رو درست بفهمیم کدوم کلمه است؟

اون کدی که، اون کلمه‌ای که تو این آیه به عنوان کد، کد ارتباطی تکلیف ما را معلوم می‌کنه با این آیه و می‌فهمیم که آقا ما داشتیم راجع به چی بحث می‌کردیم؟

بگید نجوای بگید شیطانی به اسم و عنوان و معصیت.

ما داشتیم اینا رو بحث می‌کردیم.

می‌گفتیم این نجوا باید نباشه.

نجوا به بر و تقوا باید باشه.

تو این آیه کدوم کلمه یه نشانه ای است؟

[همهمه] المجالس.

احسنت.

المجالس.

یعنی ببینید ما وقتی با یه آیه روبرو می‌شیم که یه مقدار ذهن ما زنگ می‌زنه و توقف می‌کنه و متحیر می‌شه.

آقا این چی می‌گه یه دفعه این وسط؟

آقا صحبت از این بود که تو نجوای شیطانی شرکت نکنید.

شیطان علم می‌کند این کارو می‌کند.

نجوای به بر و تقوا داشته باشید.

تو این بحثا بودیم.

یه دفعه اومد وسط.

ها [مکث] إذا قيل لكم تفسحوا في المجالس فافسحوا يفسح الله لكم، إذا قيل انشزوا فانشزوا يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين أوتوا العلم درجات والله بما تعملون خبير.

اینجا ما توقف می‌کنیم.

ذهن ما می‌ایسته.

بله؟

خب به طبع دیگه.

باید اول خود مجلسو بگیرید.

خود مجلس قبل از انشزوه.

بله بعد از مجلس هم انشزو هم تفسحوا هر دو تا کمک می‌کنه.

آقا المجالس با من باشیدا.

ببین این بحثی که الان من دارم می‌کنم یه بحث ریاضی قرآنیه.

یعنی باید ذهنتون یه ذهن ریاضی باشه.

محاسبه‌ست.

قشنگ باید حواسات جمع باشه.

قرآن کتاب تفکره.

فقط کتاب بخون و برو نیست.

هرچی ریاضی‌ت قوی‌تر بهتر قرآن می‌فهمی.

اینو بدون [مکث].

و ریاضی هم همیشه این نیست حتما من باید برم کلاس ریاضی.

تو خود کسی قرآن رو درست کار کنه یه جورایی ریاضی کار کردنه.

فرموله.

قرآن پر فرموله.

فرمول‌های محاسباتی عقلی روشن [مکث].

حالا از جنس خودش، از جنس خودش.

خب این م-- در واقع مجالسی که اینجا میگه، المجالس چطور ربط پیدا می‌کنه به نجوا؟

المجالس مفهوم مجلس به نجوا چه ربطی داره؟

[همهمه] خب نجوا کجا انجام می‌شه؟

تو مجالس انجام می‌شه دیگه.

یعنی م- مجالس به مفهوم عامش نگاه کنید.

مجالس فقط این نیستش که بله باید یه مجلسو-- خیلی وقت‌ها مجلس است حالا در زمان ما حضوری اما نیست.

همین الان ما اینجا داریم در یک مجلس حضوری با هم صحبت می‌کنیم.

خیلی‌ها تو این مجلس هستن ولی اینجا [مکث].

من یه چیزی می‌نویسم، یه عده‌ای می‌خونن.

در واقع اونی که داره نوشته منو می‌خونه با من در یک مجلس هست.

مجلس عامه.

مجلس هر جایی است که دو نفر، چند نفر کمتر یا بیشتر می‌تونن با همدیگه مراوده داشته باشن، تعامل، گفت‌وگو، معاشرت، اینجا مجلسه.

اینجا اومده رو مجالس تاکید می‌کنه.

می‌گه ببینید تو دستور العمل قبلی خداوند به کیا اعتماد کرد برای کنترل نجوای مهادکنندگان؟

به خود مؤمنان.

آقا خود مؤمنان مراقب خودشون باید باشن.

اما آیا واقعاً همین که فقط مؤمنان مراقب خودشون باشن کافیه [مکث]؟

اصلاً تو جامعه همه هم تصمیم داشته باشن که در مجالس اسم و عنوان و معصیت شرکت نکنند، این کافیه؟

آیا هیچ اراده حاکمیتی [مکث] برای مقابله یا کنترل مجالس که احیاناً جایگاهی برای نجوای شیطانی بگید نشود، آیا لازم نیست یا لازم هست؟

قانون چیه؟

چیکار باید کرد اینجا؟

ببینید یه، یه سواله ها.

ما امروز تو جامعه‌مون یه مفهومی داریم به نام آزادی بیان [مکث].

خیلی سرش دعوا می‌شه [مکث].

این می‌گه آزادی بیان بله، اون می‌گه آزادی بیان نه، اون می‌گه مشروط، اون می‌گه شرطش اینه، اون دیگری می‌گه نه اینه.

کلی بحثه.

و این که حالا آیا امروز در جامعه ما آزادی بیان هست، نیست، تکلیف چیه بالاخره؟

آزادی بیان می‌خواد چی بگه؟

می‌خواد بگه آقا آدما تا وقتی دارن بیان می‌کنند و دست به بگید سلاح نبرده‌اند چی‌اند؟

آزادن.

داره بیان می‌کنه دیگه.

داره حرف می‌زنه، سخنرانی می‌کنه.

دیگه سخنرانی کردن و مقاله نوشتن و حرف زدن آیا باید جلوش گرفته بشه [مکث]؟

آیا باید یه مجلسی که کسی داره حرفی می‌زند بریم تخته کنیم در یه مجلسو ببندیم؟

چه باید بکنیم؟

قسمت آزادی بیان اینجا یه نکته‌ست.

بهش توجه داشته باشید.

من با یه بزرگواری مناظره‌ای داشتم سر آزادی بیان.

یه قسمت از مناظره ما بود [مکث] که ایشون طرفدار آزادی بیان بود.

البته ما هم هستیم.

ولی به نظر می‌اومد ایشون فکر می‌کرد که آزادی بیان مفهومش اینه باید جلوی حرف زدن و نوشتن هیچ کسی گرفته نشه.

ازش یه سؤال کردم.

گفتم اصلاً بحث‌های فکری، عقیدتی، سیاسی، اجتماعی رو چند لحظه تو ذهنت تعلیق کن.

الان شما خبردار بشی که در جامعه ما داعش یک عده‌ای رو فرستاده، هیچ سلاحی هم همراهشون نیست.

هیچ.

همه در واقع خلع سلاحن کاملاً.

فقط چیکار می‌کنن؟

سخنرانی می‌کنن، کلاس می‌ذارن، سخنرانی می‌کنن، تبلیغ می‌کنن، دعوت می‌کنن، جذب می‌کنن.

همین [مکث].

می‌گن آقا به ما اجازه بدید تو مدارس شما سخنرانی کنیم، کلاس داشته باشیم، واحد درسی برای ما بذارید، مساجدی برای ما باشه، تو مساجد خودمون تبلیغ کنیم، بگیم فلان.

داعش با این پیش رفت که داعش را شما شناختید که یه گروه‌ بی‌منطقه.

بالاخره مثلاً قاتله، ظالمه، خطرناکه، این‌طورین.

درسته یا نه؟

خب آیا سخنرانی‌شون رو عقلای جامعه، همون طرفداران آزادی بیان میگن آزاد بذاریم یا جلوشونو بگیریم می‌خوام ببینم کدوم عاقلی میگه اینو جلوشو نباید گرفت، اجازه بده تو جامعه تبلیغشو بکنه [مکث].

هیچکس.

هیچ طرفداری نداره.

کسی که قراره سخنرانی اون نتیجه‌ش بشه شستشوی فکری جوان من، جوان ما بره سلاح به دست بگیره به سمت خود ما نشانه بگیره و زن و بچه‌ی ما را بکشه، سر ببره و امنیت ما را از بین ببره، ما میگیم جلوی این رو کجا باید گرفت؟

[همهمه] تو همون ابتدا.

این حق نداره سخنرانی کنه.

این آزادی بیان نیست، این ایجاد فتنه است.

فرق است بین آزادی بیان و [همهمه] ایجاد فتنه.

شهید مطهری رحمت‌الله علیه خیلی زیبا فرمود.

خطاب به جوانان انقلابی گفت جوانان انقلابی هشدار میدم.

دفاع از انقلاب با خفه کردن، با شکستن قلم‌ها ممکن نیست.

دفاع از انقلاب با آزادی دادن به اندیشه‌ی مخالف ممکنه.

مخالف باید بتونه صحبت کنه.

مخالف باید بتونه نظرش رو بگه.

اگر نظرش رو نگه و به بوته‌ی نقد و بررسی گذاشته نشه، جامعه از نظر علمی، از نظر رشد، ترقی، پیشرفت.

حالا جمله‌های شهید این بود که با آزادی دادن به اندیشه‌ی مخالف ممکنه.

اما در ادامه فرمود اما آزادی دادن به اندیشه‌ی مخالف غیر از آزادی دادن به توطئه است.

اگر برای شما محرزه که آقا داعش اگر اینجا می‌خواد بیاد اظهار نظر کند، این یک مناظره‌ی علمی نیست که سخنگوی اون‌ها یا کارشناس علمیشون بیاد یک طرف بنشینه ما هم یک طرف بنشینیم آقا تو حرفتو بزن منم جوابتو بدم صحبت کنیم با هم، ابن‌بتا بذا همه قضاوت کنند.

نه، این یک اقدام تبلیغاتی برای شستشوی فکری جوانان، برای یارگیری، برای ایجاد جبهه‌ی منسجم علیه خود مسلمینه.

خب همه عقلا اینجا میگن باید جلوی او را بگیرید دیگه.

پس یه جاهایی آزادی بیان هم از اطلاق چی میشه؟

خارج میشه.

حالا [مکث] کسانی که دارن به شکل مخفی، نه علنی و رو، نه مناظره‌ی علمی، نه اینکه صاف بیان رو روی پیغمبر با پیغمبر گفتگو کنند.

نه به پیغمبر که می‌رسم حیاک الله.

خودشونو مخلص جلوه میدن.

اما دارن زیر پوست این جامعه یه فکری را با بیان‌های مختلف چه می‌کنند؟

تزریق می‌کنند.

که اون فکر خروجی‌ش بشود چی؟

العثم والعدوان [همهمه] ومعصیت الرسول.

از توی همین جامعه گروه‌هایی تربیت بشن که یه نمونه‌شو براتون میگم.

یه نمونه‌ش این بشه که مولا علی علیه‌السلام بگه بابا این معاویه دشمن دینه.

قرآن سر نیزه کرده نگاه نکنید.

بگن تو نمی‌فهمی [مکث].

قرآنه.

ما با قرآن نمی‌جنگیم.

او را ناچار بکنند به قبول حکمیت.

وقتی ناچارش کردن به قبول حکمیت و لطمه رو خوردن، دوباره جمع بشن شمشیر بلند کنن ما گفتیم تو چرا قبول کردی [مکث].

ما گفتیم میکشیمت.

تو چرا تسلیم شدی؟

میذاشتی بکشیمت [مکث].

در مقابل حضرت بعد، بعد از جنگ صفین بیان جنگ نهروان رو بیان شروع کنن، تجمعاتی درست بکنند.

حضرت میگه یکی از خاطرات تلخم اینه.

چهار هزار نفر را جالب بود تو همون مناظره اون بنده‌ی خدا می‌گفتش که حضرت می‌نشست روی منبر در مقابل ایشون، ایشون رو نقد می‌کردن هیچی نمی‌گفت.

بله نباید گفت.

در مقابل من، منو نقد کنه، من نباید بگم.

حضرت اجازه می‌داد نقدش کنن.

درسته باید باشه.

لازمه.

قطعاً من تو این شکی ندارم.

اما چرا اینو نمیگی که حضرت فرمود من چهار هزار نفر را گردن زدم [مکث] که پیشانی آنها از جای مهر پینه بسته بود و صدای سوز قرآن خوندن‌شون دل هر رهگذری رو می‌لرزوند [مکث].

چهار هزار نفری که در مقابل حاکمیت الهی از روی جهل سازمان یافته‌شون شمشیر کشیدند.

از کجا اینا روئیدند؟

اینا از تو دل نجوا روئیدند [مکث].

اینا تو همون جلسات مخفیانه روئیدند.

خب اینو کجا باید جلوشو گرفت؟

ببینید در اون آیه چه فرمود.

گفت ألم تر إلى الذين بگید.

[همهمه] نهوا عن النجوی.

یعنی بابا یه جایی دیگه بیان آزاد نیست.

بنا باشه [مکث] کرسی‌های سخنرانی برای شیطان و شیطان صفتان درست کنیم که تو جامعه یارکشی کنند برای اسم و عدوان و معصیت الرسول، اسمش هم بذارن آزادی بیان.

این که عاقلانه نیست [مکث].

قرآن مخالف است که عقل هم مخالف است [مکث].

که خب خودبه‌خود نتیجه‌ی طبیعی آزاد بودن نجوا تو یک جامعه که گفت‌وگوهای مخفیانه علیه حدود الهی تو یک جامعه ترویج بشه و کسی جلوش رو بخواد نگیره، نتیجه‌ی طبیعی‌ش درست شدن گروه‌های رادیکال برای مقابله با حدود الهی و شقاق بین حاکمیت و مردم و آسیب‌های جانی و مالی به عرض و مال و خلاصه همه‌ی دار و ندار مؤمنین مسلمینه دیگه.

مگر اینکه بگیم بله حاکمیت اسلامی یا الهی وظیفه دارد هر جا که یک اندک مزاحمتی دید احساس می‌شود حدود الهی را رها کند.

اصلاً کلاً من دنیا را بده، بده شیطان مدیریت کنه.

بابا حاکمیت الهی، خدا میگه حاکمیت بر زمین حق کیه؟

حق خداه.

مردم عبادالله‌اند.

بله مردم مقبولیت لازمه، مردم بخواهند لازمه، همه در جای خودش محفوظ.

اما اینکه نه که شما خودت باعث بشی یک جامعه‌ای بخواد از حدود الهی بگید خارج بشه.

لذا دقت کنید اینجا که می‌رسه میگه ببین مجالس تا یه قسمت تو این "یا ایها الذین آمنوا" کار دست خودتونه.

شما مراقب باشید اگر دیدید جایی اسم و عنوان و معصیت و شرکت بگید نکن.

اما یه اجازه کنترل هم مؤمنین به ما بدید.

اگه ما یه جایی گفتیم آقا این مجلس نباید به شکل خصوصی برگزار شود.

"تفصحوا فی المجالس".

"تفصحوا فی المجالس" یعنی چی؟

یعنی راه باز کنید بذارید هر کی می‌خواد بیاد.

آقا اینجا خصوصیه.

یه جاهایی ممکنه تشخیص بر این باشد که این مجلس نباید بگید خصوصی باشد چون خصوصی بودنش داره بستری و پوششی درست می‌کنه برای کیا؟

اون نجوا کنندگانی که دنبال یک جایی هستند حرف‌های خودشونو به گوش مردم برسانند.

ما نیاز داریم این مجلس خصوصی نباشه.

آقا اینجا کلاس تدبر، ورود برای عموم ممنوع.

کسی حق نداره بیاد داخل.

خیلی خب.

دوربین‌ها خاموش، پخش زنده ممنوع.

من اینجا حرف‌هایی می‌خوام بزنم که لازم نیست این حرفا به گوش همه برسد.

اشکال نداره.

ثبت نام، کد ملی، شماره تلفن هرکسی رو تو کلاس راه نمیدم.

اشکال نداره.

آقا کلاسمه، کلاس‌هامو می‌خوام خصوصی برگزار کنم.

حالا فردا تشخیص داده شد، حاکمیت تشخیص داده به من میگه آقا این کلاس شده یکی از نقاط نگرانی باید کنترل بشه.

"تفصحوا فی المجالس".

پخش زنده بذارید.

درو باز کنید.

شرکت عموم آزاده.

لازم نیست هر کی میاد داخل ثبت نام کرده باشه.

این یک ابزار کنترلی مجالس است اولاً.

حالا مجلسی کنترل شد یا اصلاً قبل از اینکه کنترل بشه تشخیص داده شد این مجلس باید کلاً چی بشه؟

بگید تعطیل بشه.

"اذا قیل انشزوا".

آقا این مجلس تعطیله.

بسم الله الرحمن الرحیم.

کلاس فلان، کانال فلان تعطیل.

تعطیل.

"انشزوا".

قبول کنید.

ببینید نگفته "قیل".

فاعلش کیه؟

"قیل" چه جور فعلیه؟

بگید به من.

مجزول.

یعنی فاعلش معلوم نیست.

کی، کی گفت "تفصحوا" و ما باید بگیم چشم؟

رسول.

آها.

چرا گفتی رسول؟

[پچ، پچ] چون اصلاً دعوا سر حاکمیت رسول و اجرای حدود الهی توسط رسوله.

خب چرا نگفت اینجا نگفت "اذا قال الرسول" فقط گفت "قيل لكم تفصحوا".

ببینید اولاً از اینکه "تفصحوا" یه امره و ما باید اون امر را بگید اطاعت کنیم، معلوم میشه که پس این کسی که داره این دستور رو میده انسانی‌ست واجب الاطاعه.

خب می‌تونست خیلی راحت بگه "اذا قال الرسول، اذا قال لكم الرسول".

اون وقت یک چیز امنیتی رعایت نمی‌شد.

اون امنیتی چی بود؟

آقا یه وقتی شاید اصلاً صلاح نیست پیغمبر شخصاً بگید ورود بکنه.

شخصاً بگه آقا این تعطیل.

شخصاً بگه این خصوصی نباشه.

پیغمبر برای این کار چی تعریف می‌کنه ای بسا؟

دستگاه تعریف می‌کنه.

یه دستگاهی تعریف می‌کنه، یه س-- نظامی تعریف می‌کنه.

میگه اینا کارشون باید چی باشه؟

تو این جامعه که یه عده‌ای می‌خوان با نجوا جامعه را در مقابل حدود بگید تشجیع و ترغیب بکنند، پس من باید همواره یه دستگاهی داشته باشم.

گوش و چشم این دستگاه تیز باشه مجالس رو زیر نظر بگید داشته باشه که اگر یه جایی لازم شد یه مجلسی از حالت خصوصی در بیاد اقدام کنه یا اگر لازم شد یک مجلسی تعطیل بشود، تعطیل کنه.

اونی که اینجا "تفصحوا" و "انشزوا" را توجیه می‌کند واجب الاطاعه بودن اون فرده.

باید واجب الاطاعه باشه که وقتی به من میگه "تفصحوا" من باید بگم چشم "تفصحوا".

وقتی به من میگه "انشزوا" ما باید بگیم چشم "انشزوا".

بلند شیم بریم.

نکته‌ی جالب اینجاست.

تا اینجاشو هنوز ممکنه دل قلقل نشه.

اما یه نکته‌ای هست.

این چه دستوریه که رعایت کردنش باعث می‌شود اولاً بهشت ما تضمین میشه "یفسح الله لكم".

تو بهشت جا براتون باز می‌کنند.

این چه دستوریه که رعایت کردنش باعث میشه تو جامعه ضریب ایمان مردم بالا بره و ضریب دانش کارشناسان دینی و علمی هم بالا بره.

اینا "والذین اوتوا العلم".

ببینید "یرفع الله الذين آمنوا منكم والذين اوتوا العلم درجات".

میگه "الذين اوتوا العلم".

یعنی یه گروهن، نخیر.

یه "الذين آمنوا" داریم عموم جامعه ایمانیه.

تو عموم جامعه ایمانی یه "الذين اوتوا العلم" هم داریم.

این دانشمندان جامعه ایمانین.

این مثل این که در خود سوره مبارکه چهل و هفتم شما می‌بینید سوره مبارکه محمد صلى الله عليه وآله وسلم.

[فراخوان اذان] در اون سوره شما می‌بینید که می‌فرماید یک عده هستند پای سخن پیغمبر می‌نشینند.

همین که از پای سخن پیغمبر بلند میشن میرن بیرون [نفس عمیق]می‌فرماید که "و منهم من يستمع إليك حتى إذا خرجوا من عندك قالوا للذين بگید أوتوا العلم ماذا قال آنفا".

پای صحبت پیغمبر نشستن، صحبت پیغمبر تمام می‌شه میرن بیرون، با حرف‌های پیغمبر موافق بگید نیستن.

چیکار می‌کنن؟

میرن سراغ کیا؟

الذين أوتوا العلم.

یعنی سراغ دانشمندا، علما.

میرن میگن که آقا پیغمبر داره میگه جنگ.

راست راستی داره میگه جنگ.

چی میگه ایشون؟

چرا رفت سراغ الذين أوتوا العلم؟

که او بیاد بگه آقا والا از نظر علمی و کارشناسی ما نسبت به این دستور توجیه-- اصطلاح امروزی‌ش رو میگم، این کارشناسانه نیست، کارشناسی شده نیست.

حالا پیغمبر احساساتی شده نعوذ بالله، نعوذ الله.

احساساتی شده داره مردم رو به جنگ دعوت می‌کنه و الا اگه یه مشورتی با ما دانشمندان، عالمان، کارشناسان، خبرگان کرده بود بهش می‌گفتیم الان وقت جنگ نیست.

ب-- انشاالله س-- این وعده‌تون باشه برای سوره چهل و هفتم.

خب؟

اونجا.

حالا پس الذين أوتوا العلم یه گروهن تو جامعه.

یعنی دانشمندان اون جامعه، عالمان اون جامعه.

این چه دستوریه که رعایتش ضریب ایمان و علم را تو جامعه بالا می‌بره.

جالبه بهتون بگم، الان وقتشه.

الان وقتشه.

اونی که راجع به این آیه معروف شده اینه.

میگم خب چون خدا بحث نجوا را فرمود و نجوا یکی از آداب نشستن و معاشرت کردن در مجالس است، لذا خدا گفت الان وقت مناسبیه که دو تا ادب دیگه هم برای مجالس مطرح کنم.

یه ادب چی باشد؟

یه ادب این باشد که آقا هیئت، مجلس روضه‌ست، حالا هرچی عروسیه جمع شدید دارید مثلاً مراسمی رو اجرا می‌کنید، ازدحام شد آدم زیاد اومد، جا دیگه برای اونایی که اومدن نیست.

یه نفر میاد اینجا دم در میگه یه لحظه حاج‌آقا، حاج‌آقا یه لحظه، لحظه.

خانم‌ها، آقایون برای سلامتی خودتون یک صلوات بفرستید، یه قدم برید عقب.

اللهم صل علی محمد و آل محمد "إذا قيل لكم تفسحوا في المجالس فافسحوا".

شما هم جا باز کنید.

خب این یک.

آقا اون یکی چیه؟

میگه اون یکی هم اینه.

حالا حاج‌آقا منبر رو تمام کرده اومده پایین.

یه عده دورش رو گرفتن دارن با حاج‌آقا حرف می‌زنن.

چهار نفر اون ور گرده، پنج نفر اون ور گرده.

این کلیددار بنده خدا می‌خواد بره بیرون.

هی وایمیسته اونجا چراغ‌ها رو خاموش می‌کنه کسی تکون نمی‌خوره.

[سرفه] کسی تکون نمی‌خوره.

آقا، خانم بفرمایید بیرون.

لطفاً مجلس چی شد؟

تمام شد آقا برید لطفاً.

اینم میگن، میگن "إذا قيل لكم أنشزوا فأنشزوا".

این دو تا کار رو بکنی آقا مؤمنان و دانشمندان تو جامعه درجه ایمان و علمشون میره بالا.

حالا این بحث، این بحث کجاست؟

این بحث وسط نجوای شیطانی.

به دنبال این آیه که "إنما النجى من الشيطان ليحزن الذين آمنوا".

یه دفعه چی شد خدا داغ دلش تازه شد اینجا نگران اینایی شد که دم در موندن؟

معلوم نیست.

یه دفعه چی شد خدا نگران این کلیدداری شد که الان می‌خواد بره خونه‌شون شام بخوره اینا نمیرن؟

معلوم نیست.

آقا من نمیگم این دو تا ادب، ادب مهمی نیستند.

اما هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.

آقا وسط یه بحث اجتماعی سنگین مثل محاده یه دفعه نگران چهار تا آدم که پشت در موندن و نمی‌دونم کلیددار مجلس و اینا که نمیشه شد که.

بعدم با این ادبیات خدا نفرمود ای مؤمنان وقتی که دیدید یک عده موندن کجا بنشینند جا باز کنید.

نمیگه ای مؤمنان وقتی که دیدید مجلس تمام شد بگید بروید.

این نیست.

میگه وقتی به شما گفته شد "تفسحوا فافسحوا".

وقتی به شما گفته شد "أنشزوا" بگید "فأنشزوا".

اصلاً کاری نداره به اینکه الان مجلس تمام شده یا نشده.

یه عده‌ای پشت در موندن یا نموندن.

اینو از کجا اینا رو آوردین؟

و بعد باید بین شرط و جزا مناسبتی باشه.

بله، جا باز کردن تو مجلسی که اگر جا باز نکنی میفته دست بگید نجوا کنندگان و اهداف شیطانی خود را اونجا پیاده می‌کنند، بله، جا باز کردن تو این مجلس می‌تونه جا باز شدن برای ما رو در بهشت به دنبال داشته باشه.

چون ما اومدیم عملاً به ز-- به ایمان جامعه‌مون چه کردیم؟

کمک کردیم.

باید یه تناسبی بین شرط و جزا باشه دیگه.

یا مثلاً ت-- صرف‌نظر کردن از مجلسی که اگر صرف‌نظر نکنیم می‌شود محل سخنرانی محاده کنندگان، نجواگران با پشتوانه و تریبون‌های شیطانی‌شون که "إنما النجى من الشيطان".

نجات جامعه از مجالسی که اون مجالس شده خواستگاه تبلیغ مقابله با حدود الهی، بله هم ایمان جامعه را بالاتر می‌برد هم اقبال مردم را به علمای راستین بگید بیشتر می‌کند و همین باعث ارتقاء درجه علما تو جامعه میشه البته این می-- ربط داره به هم.

اما این که آقا مجلس تموم شده برید تا این بنده خدا کلیددار برود، این کاری نداره به این "يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين أوتوا العلم درجات".

ببینید عزیزان، یک בליه‌ای در مواجهه با قرآن، جامعه علمی و قرآنی ما را گرفته.

اون בליه اینه، هر جای قرآن که می‌خواسته یه کاری بکنه کارستون، هر جای قرآن که می‌خواسته یه نقشه‌ای رو از نقشه‌های نفاق و جریان نفاق خنثی بکنه، همون جا رو با شأن نزول خنثیش کردن.

درست همون جا.

بنده رصد کردم دارم بهتون میگم.

[مکث] یه شأن نزول می‌تراشن خوشگل.

بله یه جایی بود همه نشسته بودن، یک عده موندن دم در.

یه دفعه آیه آمد گفت "إذا قيل لكم تفسحوا في المجالس فافسحوا".

رفت رو هوا.

[مکث] بابا قبل از این که شأن نزول به رتبه اعتبار و درجه اعتبار و حجیت برسه باید اول قرآن اون رو چی کار کنه؟

تایید کنه.

تا قرآن تایید نکرده باشه اعتبار نداره.

خب اون نگاه اینجا چطور تایید میشه؟

چطور تایید میشه؟

[مکث] اگر نباشه میزان قرآن و توجه به میزان قرآن کلاه های گشادی سرمون میره.

این قرآن که یه کتاب موثر درباره خنثی کردن جریان نفاقه، تبدیل میشه به یه کتاب خنثی و بی‌اثر.

نعوذ بالله.

"يا أيها الذين آمنوا" یه بار بلند بگید به جای اینا که خوابشون برده بیدار شن.

"يا أيها الذين آمنوا".

آمین.

اه خودمم سر حال شدم.

"إذا قيل لكم تفسحوا في المجالس فافسحوا".

وقتی گفته شد آقا تو این مجلس جا باز کنید نباید خصوصی باشه بگو چشم.

"وإذا قيل انشزوا فانشزوا".

وقتی به شما گفته شد که آقا این مجلس باید تعطیل بشود، امکان ادامه اش وجود ندارد، لطفا بهت بر نخورد، تعطیلش کنید.

اون وقت بگو چشم.

اون وقت خداوند هم تو بهشت براتون جا باز میکنه.

خوش به حالتون.

هم مؤمنانتون رو رفعت ایمان میده، دانشمندانتون رو رفعت علم میده و خدا به اعمال شما خبیره.

عملاً "يا أيها الذين آمنوا" دوم شد چی؟

شد چی؟

شد کنترل حاکمیتی.

یعنی اولین "يا أيها الذين آمنوا" خودکنترلی و خود مراقبتی مؤمنانه که شما تو اینجور مجالس نباشید.

شما گوشتون رو به اینجور گوینده‌ها ندهید.

اما دومیش یه قبول یه کنترل حاکمیتیه که در واقع آقا یه جاهایی حتی شما بخواهی هم امکان تشخیص بگو نداری یا امکان اقدام نداری.

اینجاها نیاز هست به یک نظارتی فراتر از اشخاص که اون نظارت بیاد به کمک جامعه ایمانی.

بله؟

گفتم ببینید جلسات نجوای شیطانی یک نتیجه‌اش اینه که مردم را از ایمان به حدود باز می‌داره.

درسته؟

اونجایی که فرمود خدا بعد از حدود "تلك حدود الله ذلك لتعمنوا بالله ورسوله وتلك حدود الله وللكافرين عذاب أليم".

پس جلسات در واقع نجوای شیطانی منجر به تضعیف ایمان مردمه.

تعطیل شدن این جلسات و یا حتی جلساتی که نجوای شیطانی نیستن، محتمله که باشن.

تعطیل شدن این جلسات کمک میکنه به رفعت ایمان تو جامعه ایمانی.

این که روشن.

میمونه علم.

گویندگان بر دو دسته‌اند.

یا گویندگان دارن به پشتوانه شیطان سخنرانی میکنن "إن من نجوى".

بگید.

شیطان.

مِنَ الشَّيْطَانِ.

یا دارن برای اجرای حدود الله صحبت میکنن.

وقتی بازار گروه اول گرم شد خودبه‌خود بازار گروه دوم چی میشه؟

کساد میشه.

یه عده‌ای که دارن برای مقابله با حدود بازار گرمی میکنن، منبر دارن، جلسه دارن، مخاطب دارن، تریبون دارن.

اما یه عده‌ی دیگری که دارن حدود الله را تبیین میکنن مخاطب ندارن.

عملاً این کسادی، بی‌رونقی تو فضای علم واقعی قرار میگیره.

بنابراین اگر جامعه همکاری کنه، جلساتی که ترویج مقابله با حدود الله به شکل مخفی می‌کند، این جلسات به تعطیلی کشیده شود، این همکاری اگر وجود داشته باشه خودبه‌خود جایگاه علما و علم اون‌ها تو جامعه ارتقا پیدا میکنه، توجه و اقبال به اونا بیشتر میشه.

یعنی این نتیجه طبیعی دو تا راهبرده.

این راهبردها هم راهبردهای مقطعی نیستند.

هیچ وقت جامعه از بدخواهی یک عده‌ای برای مقابله با حدود الهی خالی نیست.

هیچ وقت هم ماها معاف از همکاری با نهادهای نظارتی برای کنترل و مقابله با جریان محاده و نجوا تو مجالس خودمون نیستیم.

ببینید بازم من اینجا تاکید می‌کنم بنده الان این حرفایی که دارم میزنم راهبرده ها.

راهبرد غیر از آیین‌نامه است.

همین حرفا وقتی بخواد آیین‌نامه بشه خب کلی ریزه‌کاری داره.

کلی قانون‌های مکمل، تبصره، شرط و شروط که کار چیه اینا رو برای ما روشن کنن احادیث.

ائمه علیهم‌السلام جزئیات این‌ها را برای ما تبیین می‌کنند، روشن می‌کنند و ما می‌تونیم بر اساس اون‌ها فتوا بدیم.

ما تو حوزه فقه حاکمیتی هنوز دست چندان پُری نداریم.

اقدام شد به حمدالله به انقلاب اسلامی و تشکیل حاکمیت الهی و اسلامی.

اما هنوز اون حرکتی که حوزه باید بکنه پشت این اقدام که فقه حکومتی، فقه نظام، فقه حاکمیتی، جزئیات اون مسائل در واقع رهبری و حکمرانی تو فقه روشن بشه که در واقع اصل قانون‌گذاری اینه.

این هنوز جاش خالیه.

اینو تو جامعه ما چی می‌خواد جاشو پر کنه؟

مثلا مجلس قانون‌گذاری یه بخشیشو می‌خواد پر بکنه که چقدر در اونجا فقیهانه با مسئله روبرو میشن معلوم نیست.

شاید در حی-حوزه کنترل مثلا یه شورای نگهبان میذاریم که آقا شورای نگهبان هماهنگی با اسلام را احراز بکند یا هماهنگی با قانون اساسی را احراز بکنه.

اما کفایت برای اینکه بگیم اینا جزئیات همون راهبردهای اسلامی و دینی و قرآنی هست نمی‌کنه.

اینجا‌ها ما خلع‌هایی داریم.

ببینید الان تمام مسئله‌ی، این حرف تو پرانتز ربطی به درس من نداره.

تمام چالشی که امروز جامعه اسلامی ما را، حکومت اسلامی ما را گرفتار کرده این چالشه.

یک عده می‌خوان بگن چون نداریم، چون به‌روز نیستیم، چون نتوانستیم پس بگید، پس برگردیم.

این غلطه.

برگردیم به کجا؟

خدا در سوره مبارکه ممتنه می‌فرماید.

می‌فرماید بعد از اینکه از زیر حکومت طاغوت خودتون رو نجات دادید، از ولایت دشمنان خدا خودتون نجات دادید، دوباره می‌خواید برید تو ولایت دشمن خدا؟

بدبخت مردمی که بخوان بعد از رهایی از ولایت دشمنان خدا برگردند به وادی ولایت دشمنان خدا.

بدبخت این مردم.

یک حرکت دیگه چیه؟

آقا ما کمبودهایی که داریم در حوزه فقه باشه، در حوزه کارشناسی و علمی باشه، در حوزه مسائل اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و غیره باشه، در حوزه قضاوت و عدالت باشه، این‌ها رو رو به جلو برای اصلاح باید حرکت بکنیم.

مطالبه‌گری در چارچوب حفظ نظام اسلامی و حفظ ولایت الهی، نه مطالبه‌گری یا عدالت‌جویی با شکستنش، با شکستن اینکه خب هممون بیچاره‌ایم دو طرف.

این چالشه.

مطمئنا رو به جلو حرکت کردن هزینه داره.

مطمئنا رو به جلو حرکت کردن سختی داره.

اما این سختی‌های نسل ما و سختی‌های عهد ماست که باید به جان بخریم، مجاهدانه در راه خدا بایستیم.

خدایا ما را بر این معنا موفق بدار [هم‌صدا] برای مقابله با هر اراده‌ای و هر نیتی از داخل و خارج که می‌خواد به تضعیف حاکمیت الهی منجر بشه و می‌خواد به برگرداندن این مردم به ولایت بیگانگان و دشمنان منجر بشه ما را موفق بدار [هم‌صدا].

شر شیاطین جن و انس و بدخواهان اسلام و نظام اسلامی به خودشون برگردان [هم‌صدا].

صلواتی ختم بفرمایید.

من باز هم در خدمتتون هستم.