یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. «أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ تَوَلَّوْا۟ قَوْمًا غَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيْهِم مَّا هُم مِّنكُمْ وَلَا مِنْهُمْ وَيَحْلِفُونَ عَلَى ٱلْكَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ» (مجادله/۱۴) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** آیا ندیدهای کسانی را که ولایت قومی را گرفتند که خدا بر آنان خشم گرفته است؟ آنان نه از شمایند و نه از ایشان؛ و بر دروغ سوگند میخورند در حالی که میدانند. «أَعَدَّ ٱللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا ۖ إِنَّهُمْ سَآءَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ» (مجادله/۱۵) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** خدا برای آنان عذابی سخت آماده کرده است؛ همانا آنان بد میکردند آنچه میکردند. «ٱتَّخَذُوٓا۟ أَيْمَـٰنَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ» (مجادله/۱۶) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** سوگندهایشان را سپر گرفتند و از راه خدا بازداشتند؛ پس برای آنان عذابی خوارکننده است. کسانی ولایت قومی را میگیرند که خدا بر آنان خشم گرفته؛ نه از مؤمناناند و نه از آن قوم جایی دارند؛ بر دروغ سوگند میخورند و میدانند. سوگند را سپر میسازند و از راه خدا بازمیدارند؛ عذاب شدید و مهین در انتظارشان است. «لَّن تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوَٰلُهُمْ وَلَآ أَوْلَـٰدُهُم مِّنَ ٱللَّهِ شَيْـًٔا ۚ أُو۟لَـٰٓئِكَ أَصْحَـٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَـٰلِدُونَ» (مجادله/۱۷) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** اموال و فرزندانشان چیزی از عذاب خدا را از آنان دفع نمیکند؛ آنان اهل آتشاند و در آن جاودانهاند. «يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ ٱللَّهُ جَمِيعًا فَيَحْلِفُونَ لَهُۥ كَمَا يَحْلِفُونَ لَكُمْ ۖ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلَىٰ شَىْءٍ ۚ أَلَآ إِنَّهُمْ هُمُ ٱلْكَـٰذِبُونَ» (مجادله/۱۸) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** روزی که خدا همهشان را برمیانگیزد برای او سوگند میخورند چنانکه برای شما سوگند میخورند و میپندارند که بر چیزی هستند؛ آگاه باشید که آنان خود دروغگویاناند. «ٱسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ ٱلشَّيْطَـٰنُ فَأَنسَىٰهُمْ ذِكْرَ ٱللَّهِ ۚ أُو۟لَـٰٓئِكَ حِزْبُ ٱلشَّيْطَـٰنِ ۚ أَلَآ إِنَّ حِزْبَ ٱلشَّيْطَـٰنِ هُمُ ٱلْخَـٰسِرُونَ» (مجادله/۱۹) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** شیطان بر آنان چیره شد و یاد خدا را از یادشان برد؛ آنان حزب شیطاناند؛ آگاه باشید که حزب شیطان همان زیانکاراناند. مال و فرزند عذاب را دفع نمیکند. روز قیامت همان سوگندهای دروغ را برای خدا تکرار میکنند و میپندارند بر چیزیاند؛ دروغگویاناند. شیطان بر آنان مستولی شده و ذکر خدا را از یادشان برده؛ حزب شیطاناند و زیانکار. «إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحَآدُّونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ أُو۟لَـٰٓئِكَ فِى ٱلْأَذَلِّينَ» (مجادله/۲۰) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** بیگمان کسانی که با خدا و پیامبرش محادّه میکنند در زمرهٔ خوارتریناناند. «كَتَبَ ٱللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا۠ وَرُسُلِىٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ قَوِىٌّ عَزِيزٌ» (مجادله/۲۱) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** خدا نوشته است که من و پیامبرانم قطعاً چیره میشویم؛ همانا خدا نیرومند غالب است. محادّهگران در زمرهٔ ذلیلاناند. خدا نوشته است که او و رسولانش چیره میشوند؛ خدا قوی عزیز است. وعدهٔ غلبه حق، پشتوانهٔ صبر مؤمنان است: سیلی میخورند اما العاقبة للمتقین؛ حزب شیطان هم الخاسرون. ## تکالیف ادامه و سورهٔ حشر هنرجو باید سیاق سوم را خود جمعبندی کند، ارتباط سه سیاق را بنویسد، و برای سورهٔ حشر دستکم مفاهیم آیات و سیاقبندی را انجام دهد. تا پایان کلاس به کتاب مراجعه نکند تا تفکر فعال بماند. ثبتنام در فرایند مطالعاتی تکمیلی نیز برای پیگیری کاملتر توصیه میشود. ## تداوم مضامین جلسه به زبان کتابی اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. سؤالشون این است میگن الان یک کنترل حاکمیتی در آیه یازده ثابت شد. حالا آمدیم در جامعه اسلامی حاکمیت اسلامی اصلاً نداشتیم یا حاکمیت اسلامی داشتیم، حاکمیت اسلامی دست نااهلان بود و دست افرادی که شایسته حاکمیت اسلامی بودند نبود. آن وقت تکلیف چیه؟ اگر حاکمیت اسلامی در جامعه را داشته باشیم، نه سوره مجادله بسیاری از سورههای قرآن تعظیم میشه. پیش فرض القاء معنا در بسیاری از سورههای قرآن یکیش سوره مجادله است. در بسیاری از سورههای قرآن وجود حکومت اسلامیست. قرآن را این فرض صحبت میکنه را این فرضی که این جامعه یک پیغمبری دارد یا اگر پیغمبر نیست جانشینی دارد این پیغمبر از جنس همون پیغمبر. یا اگر در دوره غیبت است باز به تناسب دوره غیبت جانشینی دارد آن امام معصوم. فرض سورههای اجتماعی و سیاسی از جمله سوره مجادله را این حالته. ما نداریم حکومت اسلامی. اصلاً وجود همین هویت در قرآن به ما میگوید که اگر ندارید پس یک نقصی دارید. پس باید داشته باشید. یکی از چیزایی که در ادبیات علمی جامعه ما جا افتاده وقتی میخوان ولایت را یا حکومت الهی و اسلامی را ثابت بکنند میرن سراغ چند تا آیه از قرآن. میگن این آیه، این آیه، این آیه دلالت میکنه بر حقانیت ولایت. بعدا چند نفر به ما اشکال میکنند این آیه تو سیاق یک معنی میده. بعد ما هم کلی زحمت به خودمون میدیم که بگوییم نه این سیاقش یک چیز دیگری است، اشکال نداره. درسته با سیاق نخونه ولی این است و این است. یک بحثی همهتون میدونید. ما میخواهیم ولایت را با چند تا آیه اثبات کنیم که آن آیه بعضاً تو سیاقشون معنایی که ما میخواهیم و کامل مثلاً ممکن است نمیدن. ما ثابت میکنیم این اونجا نیست اولاً جاش، بعد ثابت میکنیم که ولایت. این نوع دفاع از ولایت یا حاکمیت الهی دفاع ضعیفیه و حق مطلب را ادا نمیکنه. حق مطلب چیه؟ حق مطلب این است که قرآن کریم یک الگویی در در واقع نظاموارههای سوره پیشبینی کرده که اگر حاکمیت الهی به رهبری پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم . و یا به رهبری امام معصوم که جانشین پیغمبر اکرم است و یا به رهبری کسانی که امام معصوم شاخسههاش را داده یا او را معرفی کرده و جانشین امام معصوم است ، باید وجود داشته باشه که این سوره معنی پیدا کنه. اگر-- اصلاً میدونید حکومت اسلامی یعنی چی؟ ما یک حکم داریم، یک حکومت. حکم یعنی آن در واقع قضاوتی که نسبت به یک موضوع انجام میشه. مثلاً فرض کنید میگیم که حکم سرقت قطع دست است. این حکمه. یک حکومت داریم. حکومت یعنی اجرای حکم. وقتی میگیم حکومت اسلامی یعنی نهادی که موظف به اجرای احکام بگید، اسلام است. حکم اگر فردی باشه، اجرای حکم فردی به عهده کیه؟ خود فرد. وقتی که حکم اجتماعیست، اجرای حکم اجتماعی به عهده جامعه است. جامعه کل که جز با یک رهبری واحد و یکپارچگی نمیتونه به حکم عمل بکنه. نفر نفر که نمیشه به حکم اجتماعی عمل کرد. باید ابزارش را داشته باشه. مثلاً فرض کنید الان فقیه فرض کنید در زمان شاه آیا فقیه سیستم قضایت در اختیارش بود؟ اجرای حکم مثلاً زندان کردن، هجری کردن، جهاد کردن ، آیا در اختیارش بود؟ اونی که بود بله. به اندازهای که آن ح-- ابزار در اختیار داره برای اجرای حکم یک حکومت نسبیه خودش. حکومت یعنی ظرفیت اجرای احکام الله. اما اونی که قرآن ازش به عنوان حکومت یاد میکنه، حکومت مقتدر منسجمی است به رهبری پیغمبر خدا که پیغمبر خدا مجری واحد معصوم مطلق اجرای احکام الله هست. سورههای اجتماعی قرآن این عنصر را به عنوان یک عنصر تفکیک ناپذیر دیده. شما تو هر سوره اجتماعی که وارد میشید یک ذلعه سوره پیغمبره. یک عنصر رکنی و محور تو سوره پیغمبره. حالا پیغمبر وفات کرده یک دوراهی در جامعه اسلامی پیش میاد. یا باید شما بگی که پیغمبر وفات کرد پس فاتحه سوره های اجتماعی قرآن را بخوانید تمام. تموم شد. آن ذلّی، آن محوری، آن عنصری که اجازه داشت احکام الله را اجرا بکند، آن ذلع، آن محور، آن عنصر چه شد؟ بگید، از بین رفت، وفات کرد و ما جانشینی از جنس او نداریم. پس سوره تعطیل . این راهیه که یک عده رفتن. سوره تعطیله کاری برای سوره ندارن. از این سوره استفاده ای که باید بشه در روز، در زمان نزول خودش برای حاکمیت پیغمبر استفاده داشته بعدش استفاده ای نداره. تبدیل به موزه میشه. قرآن کتاب باستان شناسیه. کتاب بررسی موزه تاریخه. این یک راهه. آیا از شما سؤال میکنم قرآن تعطیل بردار هست؟ میپذیره تعطیل شدن را؟ پس حتما این راه غلطه. راه درست چیه؟ راه درست این است که پیغمبر نیست، جانشین پیغمبر. أطيع الله و أطيع الرسول و أولی الأمر جانشین پیغمبر. حالا جانشین پیغمبر را چطور بشناسم؟ شاخصهاشو قرآن داده. مصداقهاشو پیغمبر معرفی کرده که من وارد این بحث نمیشم. یک بحث کلامیه. ما معتقدیم دوازده امام معصوم که در تمام شاخصههای شخصیتی و وجودی اینان مثل پیغمبرند الا اینکه به اینان وحی نمیشود. علم پیغمبر را دارند. عصمت پیغمبر را دارند. تقوای پیغمبر را دارند. همه را دارند. پس اینان جانشینان برحق بلا فصل پیغمبر اکرمند . که عملاً امت اسلامی بعد از پیغمبر اکرم همین جانشینان بلا فصل را به عنوان حاکمان جانشین پیغمبر قبول نکرد. عملاً قبول نکرد. دوازده امامی که هر کدام ظرفیت و فعلیت داشتند برای جانشینی بلا فصل پیغمبر با همون ویژگیها توی این امت محجور و مظلوم واقع شدند و به شهادت رسیدند. غیر از امام دوازدهم که در غیبتند. تا میرسه به دوره غیبت، امام معصومی که بدیم سراغش بگوییم بیا شما بشو حاکم ما جانشین پیغمبر نداریم. باز یک دوراهی دومی برای امت مسلمان پیش میاد. این دوراهی دوم چیه؟ حالا دوره غیبت صغری که اصلاً خود امام چهار نفر را نائب معرفی کرد تا چند سال بعد از غیبت امام در دوره غیبت صغری بود. چهار نفر معین مشخص در مقاطع مختلف. شما جانشین منی، بعد شما، بعد شما، بعد شما. از یک نقطهای به بعد امام به ج-- نائب چهارمشون فرمودن که جانشین برای تو تعیین نمیکنم. تموم شد. دوره نیابت خاص تمام شد. امام جانشین معین ندارد. امت رسیده به دوراهی جدیدی. این دوراهی چیه؟ یا باز هم باید مثل همون موقعی که پیغمبر وفات کردن یا باید امت بگوید پس قرآن علی الحساب فعلاً بخش اجتماعی سیاسیاش تعطیل نمیشه نداریم ما جانشین برای پیغمبر نداریم. پس بنابراین بخش اجتماعی سیاسی قرآن تعطیل. یک گزینه دیگر هم وجود داره. اگر من دستم به پیغمبر نمیرسد، دستم به امام معصومی که حاضر باشد و حکومت کند نمیرسد. میتوانم سراغ فقیه عادل جامع الشرایطی بروم که او مستند به قرآن و مستند به کلمات پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام به من بگه که در این موقعیت اگر پیغمبر بود، اگر امام بود چجوری فتوا میداد؟ چه حکمی صادر میکرد؟ . فقیه عادل، فقیه اسمش روشه. وقتی شما میگی ولایت فقیه نه یعنی ولایت یک آدم خاصی یعنی ولایت یک دانشی که در یک آدمی تبلور پیدا کرده. آن دانش چیه؟ آن دانش اطلاع داشتن از قرآن، اطلاع داشتن از سنت و سیره پیغمبر خدا و اهل بیته. من مطلعم. آیا هر مطلعی میتونه جای خالی اما م و پیغمبر را نسبتا برای ما پر بکنه؟ نه، مطلع باتقوا. بروید سراغ عالمترین، باتقواترین، مدیرترین، مدبرترین. اینجاست که مسئله ولایت فقیه، آن ایدهای که حضرت امام رحمت الله علیه مطرح کردن بعد از گذشت شاید بیش از هزار سال از غیبت امام زمان علیه السلام که شیعه در واقع تنها خط فکری اسلام ناب در دوران تاریخ اسلام که خودشو نگه داشته هنوز را موانع قرآنی ایستاده. شیعه در دوره تحیر و بلاتکلیفیه. که یک جایی تمرکزی، حاکمیتی، ارادهای که آن اراده دنبال اجرای احکام الله باشه برای خودش نداره. امام رحمت الله علیه آمد تو صحنه قیام کرد و حکومتی را تشکیل داد. حالا سر اینکه حکومت باید تشکیل داد یا نباید تشکیل داد بین فقها اختلاف نظر هست. در دوره غیبت حکومت تشکیل بدهد فقیه یا نه . به لحاظ عقلی جواب روشنی داره. به لحاظ قرآنی هم همینطور. ولی به لحاظ روایی اختلاف نظر وجود داره چون دو دسته روایت داریم. یک دسته روایاتی که به نظر میاد اجازه نمیده و یک دسته روایات دیگری که به نظر میاد تکلیف میدونه. اختلاف نظر این شکل گرفته. اما سر اینکه اگر حکومت تشکیل شد یک فقیهی قیام کرد و حکومتی تشکیل داد. گفت من میخواهم بر اساس قرآن و روایات و کلمات معصومین علیهمالسلام جامعه را، جامعهی اسلامی را اداره کنم و احکام الله را تو جامعهی اسلامی پیاده کنم، اینجا تکلیف چیه؟ اینجا قاطبه فقهای شیعه میگن تکلیف حمایته. تک لیف پشتیبانیه. کسی نمیتونه بیتفاوتی نشون بده چون آن قیام کرده برای اجرای احکام الله. اینجا او معصوم نیست. در این صورت تکلیف چه میشه؟ بله، اینجا معصوم نیست قطعاً. احتمال اشتباه وجود داره. شما در حوزه احکام فردی در دوره غیبت احتمال اشتباه نداری. چرا دارم. در حوزه احکام اجتماعی هم احتمال اشتباه وجود داره. کاری که عقلا اینجا میگن، میگن باید ضریب احتمال اشتباه را به حداقل ممکن برسونید. پس بروید سراغ اعلم. بروید سراغ اتقا. بروید سراغ کسی که اهل شوره. بروید سراغ کسی که اهل تدبیره. آن وقت آن درصد ناچیزی از احتمال اشتباه که باقی میماند را بسپارید به خدا. میشود قاعده لطف. یعنی وقتی شما رفتید دنبال حق، شما خواستید در غیبت امام از اسلام به طور کلی محروم بگید، نباشید، یک قیامی کردید که اسلام را در جامعه خودتون به جریان دربیارید، اینجا خدا هم از لطف خودش از شما چه میکنه؟ حمایت میکنه و دست شما را میگیره. راه را برای شما باز میکنه. موانع را از پیش پای شما برمیداره. لذا حالا ما که الان در دوره غیبتیم، در دوره حیات و حضور معصومین علیهمالسلام چالش قبول ولایت و رهبری اونها وجود داشته. از مولا علی علیهالسلام بگیرید تا آخرین امامی که به هر حال در این دنیا بودند و حق این بود که شیعیان در کنار او قرار بگیرند و قیام شکل بگیره و حکومت الهی برپا بشه. چالش قبول حاکمیت الهی وجود داشته تا چه رسد به الان که ما در دوره غیبتیم. این چالش طبیعیه که وجود داشته باشه. ولی باید ریشهیابی بشه. چالش قبول حاکمیت حق از کجا نشأت میگیره؟ یک ذهنیتی در مردم گاهی هست. آن ذهنیت این است که بله ما یک چیزی داریم به نام حاکمیت، یک چیزی به نام مردم. در حالی که عملاً حاکمیت از ولی فقیه که شما میای یک پله پایینتر، مردمیم. یک ولی فقیه هست و مردم. ما چجوری نقش ایفا میکنیم؟ ما چجوری درک میکنیم حاکمیت را؟ ما چجوری همراهی میکنیم با راهبردها، با تاکتیکها؟ مطالبات ما چیست؟ اینجا ما یک مطلبی داریم. میگیم مردم اگر قرآن را بفهمند قبل از اینکه هنوز برسیم به اینکه حاکمیت چیست و چجوری میشه ازش دفاع کرد و پاش ایستاد، یک مرحلهای داریم، مرحله تئوری و نظری. چیه اصلاً حکومت اسلامی؟ الان یک سوره داریم میخونیم، سوره مجادله. میبینیم حکومت اسلامی دغدغه دارد یک حدودی در جامعه یک قانونی را جا بندازه. آن قانون چیه؟ ابطال حکم زهار. زهار باطل است. کسی زهار کنه باید کفاره بده. بعد میبینه جامعه قابلیت و پذیرایی برای این حکم بگید، ندارد. جریان مهاده داره فعال میشود تو این جامعه. حالا حاکمیت اسلامی میاد در فاز دوم تلاش میکنه جامعه را برای خنثی کردن ابزار مهاده کنندگان یعنی مجبا توجیه کنه. باید این کارو بکنید، این کارو بکنید، این کارو بکنید تا این مجبا خنثی بشه، تا این مهاده خنثی بشه. بعد میاد جریانشناسی میکنه. یک منطقی سوره مجادله به ما یاد میده که این منطق الهیه. با این منطق الهی شما یک چیزی را میفهمی. حاکمیت باید دغدغه اجرای حدود الله داشته باشد، یک. مردم باید برای اجرای حدود الله ظرفیت نشون بدن و قبول بکنند، دو. بعضی حدود الهی هست مردم آمادگی قبول ندارند، سه. جریانهای نفاق از عدم آمادگی مردم استفاده میکنند تا مردم را از حکومت الهی ناراضی کنند، چهار. مردم را علیه حکومت اسلامی، اجرای حدود الهی، پیغمبر تشویق میکنند، ترغیب میکنند، میشورانند در جلسات مخفی، پنج. مردم باید با سه تا کار این حرکت مهاده کنندگان را خنثی کنند. یکیش به خودشون مربوطه، یکیش به حاکمیت مربوطه، یک قبول نظارتی از حاکمیته، این شش. مردم باید جریانها را بشناسند و جزء جریان حزب الله باشند که جریان مهاده را بتوانند خنثی کنند، این هفت، هشت. میاد یک طرز فکر، یک خط مشی، یک راهبرد را به شما نشون میده. این میشود یک قطعه از پازل فکر سیاسی اجتماعی شما. سوره حشر یکی دیگر، سوره ممتحنه یکی دیگر، سوره صف، منافقون، جمعه، یکی یکی سورهها، سورههای اجتماعی سیاسی میاد این دیدگاه سیاسی اجتماعی شما را به شکل قرآنی چی کار میکنه؟ سامان میده. آن موقع است که تازه ما میتونیم بفهمیم حاکمیت اسلامی که ما دنبالشیم چیه، چی کار باید بکنیم، چجوری باید پای حاکمیت اسلامی ایستاد، چه مطالبهاتی باید داشت، چه حمایتهایی بای د کرد، در مقام انتخاب چگونه باید بود، در مقام حمایت چگونه باید بود. ما الان متأسفانه سالهای ساله که وقتی از حکومت اسلامی و حاکمیت الهی صحبت میکنیم بیشتر اختلاف نظرهامون شعاریه . این میگوید ولایت مطلقه فقیه، این میگوید نه من مطلقه بودنش را قبول ندارم. هیچکدومم نمیدونن یعنی چی . این میگوید حکومت اسلامی که ما داریم حکومت اسلامی نیست و نمیدونه چرا. آن میگوید هست و اونم تقریباً نمیدونه چرا . این میگوید باید تو این صحنه آن کار علی علیه السلام را حکومت انجام میداد و هیچ پشتوانهای نداره که چرا این حرفو میزنی، الان واقعاً وقت آن کار بود یا نه. آن میگوید نه باید این کار رو، این کار حضرت علی را حکومت انجام میداد . اونم تقریباً نمیدونه. یعنی شده دو تا جریان حیثیتی تعصبی که تقریباً هیچکدوم پشتشون به قرآن گرم نیست. فکریه به قرآن که کتاب حکومته ندارن. بابا ما قبل اینکه بخوایم بفهمیم الان جزو این جریانیم یا جزو آن جریانیم . طرفدار ولایت مطلقه هستیم یا نیستیم. اصولگراییم، اصلاحطلبیم، انقلابییم، غیرانقلابییم. قبل از اینکه اینان را بخوایم با شعارها درک بکنیم باید تو کتاب الله ببینیم تا بفهمیم خیلی از مسائل مسائل شخصی سلیقهای نیست من بگویم اینطوری شما بگی اینطوری. یک چارچوبی داره . یک اصولی داره . آن موقع که توی همین کشور یک عدهای اومدن گفتن حکم قصاص، این حرف مال آخر کلاس سوره مجادله ا ست. من میگم و رد میشم برمیگردم به سوره. حکم قصاص وقتش چی شده؟ تموم شده. این مال قدیم بوده. در گذشته که مثلاً کسی کسیو میکشته به جای اینکه برن فقط قاتل را بکشن یا یک نفر را بکشن، میرفتن جلهای و قبیلهای آدما را میکشتن. حکم قصاص آمد که جلوی کشته شدن انسانهای زیادی را بگیره. حالا امروز که طرف میگیرن باباشو میکشن حال نداره بره ببینه قاتل کیه . اصلاً پول اسنپ نداره، پول ثبت نام سامانه ثنا را نداره. پول دانسته نیست چی چی و چی چی را نداره بره ببینه قاتل کیه. میگوید ولش کن هرکیه خدا رحمت کنه. حالا امروز حکم قصاص میخواید اجرا کنید، حکم قصاص خشونته مثلاً. این چیه؟ این بالاخره کجای قرآن، کجای اسلام میگنجه؟ حاکمیت اینجا نقشش چیه؟ مردم میتوانند احکام الله را تعیین کنن، جابهجا کنن، تغییر بدن . تبعیض قائل بشن بگن حکومت اسلامی میخواهیم اینشو اما نه، اینشو نه، اونشو نه، اونشو نه. یک شیر بی یال و کوپال درست بشه از حکومت اسلامی . یک نمونهست و نمونههایی از این دست که در طول تاریخ انقلاب اتفاق افتاده، اتفاق افتاده، اتفاق افتاده امروز کار را به جایی رسونده که باید بگوییم متأسفانه نسبت حاکمیت با اجرای احکام اسلامی، احکام اجتماعی اسلامی نسبت چندان قابل دفاعی نیست. و این نسبتی که قابل دفاع نیست از کجا به اینجا رسیده؟ نقش مردم چقدر بوده؟ نقش ما چقدر بوده؟ نقش خود حاکمیت چقدر ب وده؟ این را پیدا کنیم. چجوری پیدا کنیم؟ در لابلای تنگنای شعارهای حیثیتی و کشمکشهای سیاسی؟ نه . در مطالعات دینی و قرآنیمون . ما که کتاب داریم این وسط. اصلاً گاهی اوقات انسان احساس میکنه بهالکل و به عمد هممون سعی میکنیم در نظر نگیریم که یک کتابی هم هست . یک چیزایی تو این کتاب نوشته. بابا راجع به حاکمیت، حکومت، اسلام، اجتماع، سیاست، فرهنگ. یک بار برگردیم عرضه کنیم خودمون رو. ما هممون میتونیم مسلمین، معتقدان به خدا، قرآن، قیامت، پیغمبر، اسلام همه میتوانند سر کتاب جمع بشن با اختلاف سلیقهها. اختلاف سلیقه میشه آن وقت واقعاً. اما الان خیلی از این اختلافهایی که ما داریم واقعاً اختلاف سلیقه نیست. اختلافهای بنیادینیه که امکان هر تحرکی را در راستای اجرای احکام اسلامی داره از جامعه ما، از حاکمیت ما میگیره. اجرای حدود الله را میبره در هالهای از ابهام قرار میده. من قول میدم خود مایی که اینجا نشستیم الان یک سری حدود هست اجرا بشه ما شعار میدیم، قیام میکنیم، نمیتونیم تحمل کنیم. همینای مایی که اینجا نشستیم. هنوز ما توجیهی نیستیم اسلام میخواهد چیکار بکنه . تبیین، روشنگری، فهمیدن الان نیاز ضروری همه ماست. بخوانیم، بفهمیم، بفهمانیم، بحث کنیم، تلاش کنیم. این پایههای تمدن اسلامی ایجاد میشه. ثبات حاکمیت اسلامی انشاالله ایجاد میشه و بالندگی به وجود میاد. چه اینکه تا همین جاشم خدا لطف ب سیار زیادی به قیام مخلصانه مردم مسلمان در بیش از چهار دهه گذشته این انجام داده. خدا در واقع این لطف را داشته و حرکت صورت گرفته. فقط امروز باید مواظب باشیم از قهقرا، از برگشتن به عقب پرهیز کنیم، را به جلو حرکت بکنیم به همون آینده روشنی که قرآن کریم همه ما را وعده داده. به امید تحقق این آینده روشن برای جامعه اسلامی انشاالله با آمادگی ما در وهله اول و با ظهور امام زمان علیه السلام به عنوان مکمل این آینده روشن اجمالاً صلواتی ختم کنید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. رسیدیم به آیه دوازدهم. دو تا "یا ایها الذين آمنوا" را داشتیم. یکیش چی بود؟ خودتون باید مراقب باشید. خودتون در مجالسی که نجوای شی-شیطانی، اسم و ادعا و معصیت هست شرکت نکنید. دومیش این بود باید همکاری کنید تا مجالس قابلیت کنترل داشته باشه، قابلیت تعطیل کردن داشته باشه. این هم همکاری با نهادهای حاکمیتیه. و اما سومین "یا ایها الذين آمنوا". "یا ایها الذين آمنوا". خدایا گوش به فرمانتیم. محرومیت که مسلمونا بگن حالا پیغمبر فعلاً نیستن. فعلاً تعطیل. حالا این محرومیت بزرگیه. چرا؟ یعنی دین خدا فکر همه جا را کرده فکر بعد از پیغمبر را نکرده. فکر اینکه پیغمبر خود خدا در قرآن میفرماید "إنك ميت وإنهم ميتون" تو میمیری، همم میمیرن. بعد فکر اینجا را نکرده که پیغمبر از دنیا رفت تکلیف قرآنی که کتاب آسمانیه آخره چی میشه؟ این چ ه فرضیه تو ذهن بعضیا که میخوان بعد پیغمبر قرآن را تعطیل کنن. ای کسانی که ایمان آوردید "إذا ناجیتم الرسول". آن وقتی که میخواید با کی نجوا کنید؟ آها. این ناجیتم مصدرش چیه؟ مناجات. ناجی، یناجی، مناجات. آن قبلی چی بود؟ تناجی. تناجا، یتناجی، تناجی. باب تفاعل بود. هر دو اشتراک بود. گفتیم فرق تناجی با مناجات چیه؟ در تناجی شما داری میشنوی، در مناجات شما داری میگی. آها. اینجا نمیگه "إذا تناجیتم الرسول" میگوید چی؟ "إذا ناجیتم". یعنی شما میخواهی بری یک چیزی به پیغمبر خصوصی بگی. تا حالا بحثای خودتون بود اما حالا کسی پیدا شده میگوید من حرفی دارم باید خصوصی به کی بگم؟ خود پیغمبر. خصوص-- بگو تو جلسه. نه. این. من و فلانی و فلانی حداکثر میتونیم بریم. کسی نمیتونه بیاد. خصوصیه. میگوید . "إذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدي نجواكم صدقة". اشکال نداره. اما قبل از اینکه بری پیش پیغمبر و با پیغمبر خدا مناجات کنی، نجوا کنی، حرف خصوصیتو به حضرت بزنی باید چیکار کنی؟ قبل نجوا صدقه بدی. بعد میفرماید "ذلك خير لكم". اِاَ شرط گذاشتید برای دیدن پیغمبر. پیغمبر قرار بود مردمی باشد. ما هر وقت دلمون خواست بریم باهاش حرف بزنیم. حالا فیلتر گذاشتید، شرط گذاشتید. میگوید شرایطو درک کنید لطفاً. "ذلك خير لكم". این برای شما بهتره الان. "وأطهر" و پاکیزهتر. برکی آمدی، من حرف خصوصی داشتم، پول، بگید. نداشتم. "فإن لم تجدوا فإن الله غفور رحيم". اصلاً برای اونایی که ندارن هم اینجا ما چی دادیم؟ خدا بفرماید. همینجا تخفیف را صادر کردیم. هرکی نداشت نمیخواهد بده. بیاد بگه من ندارم بره با پیغمبر صحبت کنه. مسئلهای نداره. خوب دقت کنید. این نکته مهمه. یعنی این دستور همینجا که صادر شد، همینجا به اونایی که ندارن تخفیف را صادر کرد. گفت من به اونایی که ندارن کاری ندارم. پس عملاً این دستور شامل حال کیا بود؟ اونایی که داشتن. اونایی که داشتن صدقه بدن و بعد برن با پیغمبر صحبت بکنن. حالا اینجا تو ذهن ما میاد که یعنی چی داشتن، نداشتن. پول یک چیزیه که از یک قرون شروع میشود تا برو به مثلاً میلیارد و چند میلیارد و فلان. حالا مثلاً طرف اصلاً داره میاد دست میکنه تو جیبش میگوید مثلاً یک پنج هزار تومنی هم درمیاریم میدیم. بعد میگن پنج تومن. میگوید که حالا همینو داشتیم. بیا برو تو. اینجوریه ؟ نه. صدقهای که اینجا میگوید یک اممم انفاق بزرگه. از کجا میگی بزرگه؟ حالا با من همراه باشید. "أأشفتم أن تقدموا بین یدي نجواكم صدقات". ترسیدید، "أشفتم" نگرانیه. میگوید نگران شدید، ترسیدید از اینکه قبل از نجوا با پیغمبر تقدیم کنید صدقه ای را. ترسیدید صدقه بدید. نگران شدید از صدقه دادن. "فإذا لم تفعلوا". پس حالا که شما این صدقه را پرداخت نکردید، این دستور را انجام ندادی د، "فإذا لم تفعلوا و تاب الله عليكم". حالا که شما انجام ندادید، خدا هم از این حکمه چه کرد؟ صرف نظر کرد. پس حالا "أقيموا الصلاة وآتوا الزكاة وأطيعوا الله ورسوله والله خبير بما تعملون". حالا که اهل دادن آن صدقه نبودید و خدا هم چشمپوشی کرد از دادن آن صدقه، پس حالا بروید نمازتون را به پا دارید، زکاتتون را بدهید و از خدا و رسولش اطاعت کنید. یعنی بروید همون اسلام عادی خودتونو داشته باشید. این چه صدقهایه که طرف نگران شده از دادنش. میگوید باشه نگران شدی عیب نداره برو همون بگو نمازتو بخون و زکاتتو بده. این صدقه پنج هزار تومنی نمیتونه باشه. من دست کنم تو جیبم یک هزار تومنی، پنج تومنی، ده تومنی، فک و فکاش یک تراول پنجاه تومنی گیر بیارم. این یک چیزیه که طرف زکاتشو میتونه بده و ازش بر میاد زکاتشو بده اما ازش بر نیومده این صدقه را بده. این چی بود؟ آها خوب دقت کنید. این صدقه-- بذارید بهتون بگویم اصلا به صدقه چرا میگن صدقه. صدقه چیزیه که اثبات صدق میکنه. تو میگی من یک حرف خصوصی دارم باید برم به خود پیغمبر بگم. میگوید اول برادریتو ثابت کن. چجوری ثابت کنم؟ مثلا من میگم، من مثلا میگم، من تو این قسمت چیزی تعیین نمیکنم مثال میزنم. نصف اموالتو بزن به نام بیت پیغمبر. عه نصف اموالمو بزنم به نام پیغمبر بعد برم. بله. چرا؟ من یک حرفی دارم این-- میگوید چرا؟ میگوید شما که نمیگی حر فی داری که باید خصوصی-- میگوید بله خصوصیه باید به پیغمبر بگویم حرف مهمیه. میگوید حرفش چقدر مهمه . مصلحت جامعه-- مصلحت جامعه اسلامی اندازه نصف اموال تو نمیارزه. تو برادر بودن تو ثابت کن برو. کی جلوتو گرفته؟ یا مثلاً این یک مثال بود که این طرف اینجاش چی میشه؟ میشه اَاشفقتم. بگید. میگوید اصلا بگو بیخیال نخواستیم. من با پیغمبر حرفی ببخشید ندارم. ببخشید خداحافظ. رفت. یا مثلا میاد میگوید من میخواهم پیغمبر را ببینم صحبت کنم با پیغمبر. میگوید خیلی پونصد میلیون بزن به حساب صد پیغمبر بعد با حضرت دیدار. پونصد میلیون ریال. نه تومن. عه تو پیغمبر منم حرف-- پونصد میلیون تومن. چه خبره؟ چی شده مگه؟ میگوید مگه حرفت مهم-- داری. بده بیا برو. نه انقدرم حرفم مهم نیست بیخیال. میره. تمام اینایی را که ادعا دارن باید یک حرفی به پیغمبر بگن ولی جلو بقیه نمیتوانند بگن و چیز دیگری تو کلهشون داره میگذره. تمام اینها را دونه دونه میزنه زمین. پیغمبر جلسه خصوصی برای متمولینی که دقت کنیدا. گفتم برای کیا؟ متمولین. چون اونایی که ندارن همون اول چی شدن؟ معاف شدن. آنان که همون اول معافن. آن میرسه یا رسول الله . که همه میدونن هیچی نداره بیچاره . مسئلهای نیست. اما آن متمولینی که دارن و مدعین حرف خصوصی مهمی دارن باید به پیغمبر بگن یا این صدقه را بدهند و بروند و حرف خود را بزنند که ثابت کنه اینان راست راستی دلشون برای چی سوخته؟ اسلام و مسلمین سوخته؟ یا اگه نه، دل برای اسلام و مسلمین نسوخته یا انقدر نسوخته که بنا باشه همچین صدقهای را بده بیخیال شه بره بشینه توی خونهشون. این یک تاکتیکه. کارکرد این تاکتیک چیه؟ برتون میگردونم به آن جایی که "أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَى ثُمَّ يَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ وَإِذَا جَاؤُوكَ" بگو "حَيَوْكَ" ولی به ما "لَمْ يُحَيِّكَ بِاللَّهِ وَيَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْلا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ". اینایی که تلاش میکردن زیر پوست این شهر و این جامعه محاده را ترویج کنند ولی روی صحنه خود را خسی سین کی جلو بدن؟ پیغمبر. مریدان پیغمبر. اینان باید تاروند شن. این یک مقطعیه. تا اطلاع ثانوی متمولین مدعی که حاضر نیستن این صدقه خاص را بدهند، حق هیچ جلسه خصوصی با پیغمبر ندارند. خیلیها دور و بر پیغمبر پیداشون نمیشه. یک تاکتیکه. این تاکتیک قراره همیشه بمونه؟ نه. یک مقطعی داره. خدا این تاکتیک را وضع میکنه. میگوید "إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدَّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ". این تاکتیک یک هفته، یک ماه، دو ماه، ده ماه به تشخیص کی؟ به تشخیص خدا و پیغمبر این تاکتیک باقی میمانه تا وقتی که کارکرد خودش را کاملا کامل میکنه. وقتی تاکتیک کارکردش کامل شد، حالا در این آیه خدا این تاکتیک را چی میکنه؟ بگید. لغو میکنه. میگوید این وضع، این هم لغو. نسخه. به این میگن نسخ. ما تو قرآن کریم نسخ به این معنا که بیاد آیه قبلی را ریشه کن کنه، نداریم. نسخ تو قرآن برای چیه؟ نسخ برای این است میگوید این یک قانون ولی موقته. ناظر به یک شرایط، خاصه. تا وقتی آن شرایطو داریم این قانون. شرایط عوض شد این قانون. حالا فردا زمان امام علی علیه السلامه بازم جریان محاده تو جامعه چه میشود؟ بگو. عود میکند، بالا میگیرد، محاده کنندگان شروع میکنند. یک عده هم تلاش میکنند با اطلاعات غلط دادن به مولا علی علیه السلام که رهبر جامعه اسلامیه ذهن ایشون را تو تصمیمات چه کنند؟ دچار خطا کنند. بریم مشورت به عنوان اینکه میخوایم چی بدیم؟ مشورت بدیم ولی بریم آدرس غلط بدیم. یک عدهای تلاش میکنند در زیر پوست جامعه محاده را جلو ببرند، تو صحنه خود را مرید مخلص جلوه بدن و بشینن حرفهایی به پیغمبر یا به جانشین او بزنن که او تصمیماتی نگیرد به ضرر اینان تموم بشه. چیکار کنیم اینان رو؟ بسم الله الرحمن الرحیم. درسته قرآن قبلاً نازل شده اما دو تا تاکتیک داره. یکیش این است الان وقت صدقه است. الان از الان تا اطلاع ثانوی هر کی میخواهد با مولا علی علیه ا لسلام دیدار بکنه باید فلان مبلغ به حساب بزنه یا فلان درصد از اموالش را به نام بزنه یا چه کنه، چه کنه، چه کنه، در آن صورت میتونه. در غیر این صورت نه. مگر اینکه نداشته باشه. نداشته باشه هم بالاخره لیست اموال معلومه. میفهمن این بابا نداره. این همینجوری میره پیش پیغمبر یا پیش حضرت علی. اینایی که ندارن، اینان نگرانی رهبری و حاکمیت جامعه اسلامی نیستن. اینان مسئله نیستن. مسئله اوناییان که به ثروت و قدرت تکیه زدن و میخوان جهت بدن و میخوان مسموم جهت بدن و باید فیلتر بشن. تنها کسی که به این آیه عمل کرده در تاریخ اسلام حضرت مولا الموحدین امام علی ابن ابی طالب علیه الصلاة والسلام مثل صلوات بفرستید. صلوات- به غیر از مولا علی علیه السلام کسی حرفی برای زدن نداشت. کسی حرف خصوصی برای زدن نداشت. حرفم این است این آیه در جای خودش کارکرد خود را داشت. آیه بعدی هم آمد و آن آیه قبلی را بعد از گذر زمانی لغو کرد. این حکم برداشته شد و به جای صدقه از این به بعد شرایط به حالت عادی برگشت یعنی آأ أشفقت من تقدم بي يديك صدقات. بله خدایا أشفقنا اشکالی نداره. فإذا لم تفعلوا وتاب الله عليكم. حالا که شما این کارو انجام ندادید، خدا هم صرف نظر کرد از این حکم. پس لطفاً فأقيموا الصلاة وآتوا الزكاة وأطيعوا الله والرسول. مسلمونی عادی خودتونو داشته باشید. اقامه نماز کنید، ایتاء زکات کنید، از خدا و پیغمبر اطاعت کنید. والله خبير بما تعملون. بله، نه. زمان حضرت علی مثال زدم. مثال زدم. خواستم بگویم نسخ یعنی چی. خواستم بگویم نسخ به معنی ریشه کن کردن یک آیه از اساس و از بیخ و بن نیست. نسخ به معنی تعطیل کردن موقت است. قرآن. ببینید الان قرآن مثال برای نسخ بزنم. آیه میاد میگوید هر وقت که با کفار روبرو شدید فاعفوا واصفحوا حتى يأتي الله بأمره. عفو کنید، صفح کنید، آشتی کنید تا خدا دستورش را صادر بکنه. یعنی این آیه دستورش چیه؟ درگیر با کفار درگیر نشوید. بعد یک آیه میاد میگوید قاتلوا. هر جا دیدید اینها را بگیرید بکشید. فاقتلوهم حيث ثقفتموهم. کفار را بگیرید بکشید. بالاخره فاعفوا واصفحوا یا قاتلوا اقتلوا تکلیف چیه؟ میگن این قبلی را چیکار کرد؟ نسخ کرد. حالا نسخ کرد یعنی چی؟ ریشه کن کرد؟ یعنی ما تا ابد هر وقت کفار را دیدیم قراره با آنان بجنگیم؟ نه. نسخ کرد یعنی این. گفت شرایط تا الان این بود که باید با کفار عفو میکردید، در صلح میبودید. حالا شرایط چی شده؟ تغییر کرده. باید با کفار بجنگید. حالا آمدیم صد سال بعد بازم امام مسلمین تشخیص داد ما دو مرتبه برگشتیم به دوران بگو فاعفوا واصفحوا. اگه تشخیص داد کسی میتونه بگه این تشخیص خلاف قرآنه؟ نه، این تو قرآن آیه داره. حالا آن یکی میاد میگوید آیه ش نسخ شده. میگیم نسخ شده، ریشه کن نشده، پاک نشده که تو قرآنه. یعنی شرایط تغییر کرده. حرف من این بود که ما در قرآن کریم نسخ کلی و مطلق نداریم. جناب ببین این میگوید أشفقتم، أشفقتم نشون میده که مردم با شن-- با وضع آها یعنی بعد از اینکه حکم برداشته شد عادی شد. بله. بله به حالت با پیغمبر بله. دوباره این مشکل پیش نمیاد- نه. یعنی تشخیص با خدا و پیغمبره که الان از مقطع حساس، از مقطع حساس کنونی چی شدیم؟ خارج شدیم. حالا میتونیم دو مرتبه به شرایط عادی برگردیم. مردم هم با پیغمبر جلسه بگیرن. این در واقع این را میخواستم در مقام تکمیل عرایضم بگم. میخواهم این را بگویم در حقیقت "یا ایها الذين آمنوا" سوم میخواهد چیکار کنه؟ میخواهد یک کمکی برساند، یک مددی برساند به رهبری جامعه تو شرایط بحرانی نجوا و محاده. ببینید سه تا "يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا" داریم. این سه تا "يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا" تو فضایی دارن کار میکنند که جامعه پر شده از نجوای محادهکنندگان. محادهکنندگان دارن قشنگ با چند تا موتور روشن نجوا را مدیریت میکنند که جامعه را آماده کنن برای چی؟ محاده. برای محاده و مقابله با پیغمبر، احکام دین با حکومت الهی و اسلامی دارن کار میکنن. تو این فضا یک دونه "يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا" گفتش که خودتونو خود مواظب خودتون باشید مؤمنان اولا. دومی اومد گفت اجازه بدید حاکمیت هم تو کنترل مجالس نقش ایفا کنه. یک وقت با کنترل، با جلوگیری از خصوصی بودن، یک وقت با تعطیل کردن. سومی میاد میگوید به خود پیغمبر هم باید یک کمکی داده بشه. الان ایشون به عنوان اینکه شخص اول حکومت و جامعه اسلامیه افراد زیادی انگیزه دارن برن کنار گوشش مطالبی به او بگویند که امکان یک رهبری متوازن و متعادل و صحیح را از او... کسی اینجا نگه او پیغمبر بود. پیغمبر را که نمیشد به خطا انداخت. ببینید خدا در حوزه حاکمیت راهبردها را به پیغمبر وحی کرده، اجرای حکومت را گذاشته به عهده شرایط عادی. مثلا شما ببین به پیغمبر چی میگه؟ میگوید یعنی چی؟ یعنی راهبردها را من معلوم کردم. الگویی که از تو قرار است بر جای بماند این الگو نیست که بگوییم لحظه به لحظه، ریز به ریز فرشته وحی وایساده بود بغل گوش پیغمبر، آن یکی از آن ور میگفت یا رسول الله این شده، این میگفت دروغ میگه. آن یکی میاومد میگفت این کارو بکنیم، این میگفت بیخود میگه. یعنی یک فرشته وحی بغل گوش پیغمبر دائما دروغ میگه، بیخود میگه، اینطوری نیست، اونطوریه، اینجوری. اگه اینجوری بود که آن وقت باید بگوییم واقعا با وفات پیغمبر بساط حکومت اسلامی چی میشود؟ فرشته وحی بر کی حالا نازل بشه بگه این دروغ میگه، آن بیخود میگه، این کارو بکن، آن کارو نکن. الگو، الگوی اجرای آن راهبردهای وحیانی و الهی به شکل طبیعی است. لذا در حکومت مولا علی علیه السلام هم پیش میاد که مثلا حضرت میفرماید در اون خطبه در حکومت من خلخال از پای زن یهودی را بودند. یا مثلا استاندار حضرت در فلان جا خیانت کرده. یا مثلا دانسته نیست فلان قاضی فلان جا خیانت کرده. یا تو دستگاه حضرت بعضی از شعبهها در حال ترویجه. یعنی حضرت رو-- حضرت علی را برا نیست خداوند مثلا بیاد یک فرشته بفرسته شما برو پایین نذار ایشون یک ذره مثلا این ور آن ور. هر-- همه چیز مطابق حق محض بشود. در دایره طبیعیش. مردم چقدر قابلیت دارن، مشورتها چگونه انجام میشه، ساز و کار چطور چیده میشود که این میشود الگوی تمام عیار. راهبردها تو قرآن. اما از این ور خیلی انگیزه دارن برن بغل گوش پیغمبر بخوانن. میدونید توی سوره احزاب راجع به پیغمبر چی میگفتن؟ "يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ". یعنی پیغمبر اونقدر اهل شنیدن بود، اونقدر هرکی میگفت من حرفی دارم میگفت بگو ببینم چی میگی. حضرت اونقدر نسبت به این گفتهها و مشورتها و نظرها حساس بود که این را دست گرفته بودن براش. میگفتن گوشه، ایشون گوشه. که خدا فرمود "أُذُنٌ خَيْرٌ لَكَ". خوب گوشیه برای شما اگرم گوشه. به جای اینکه قدرشو بدانید، به جای اینکه ممنون او باشید که گوش میده حرفاتونو. خیال میکردن این نوعی نعوذ بالله، نعوذ بالله، نعوذ بالله زبانم لال. میگفتن نوعی ساده لوحی داره. هرکی هرچی به او میگوید گوش میده. بابا گوش میده ولی قبول که نمیکنه. مشورت میگیره ولی هر چیزی را که درست میدونه در نهایت عمل م یکنه. این تاکتیک میاد تاکتیک سوم چیکار میکنه؟ میگوید پیغمبر را، رهبر جامعه اسلامی را مدد کنید. تو شرایط محاده اجازه ندید هر کسی... تو بحران محاده اجازه ندید هر کسی بره پیش ایشون برای جلسه خصوصی. یا رسول الله بگو هرکی با من حرف خصوصی داره اول صدقه. اول حساب صدقه امامو شارژ کنه بعد بیاد. اول اموالشو به نام بزنه بعد بیاد. این سابقه اموال به نام زدن که تو مثال شما مطرح کردی همین از خودت گفتی کلا اینجوری بود نه. ما تو قرآن براش نکته داریم من گفتم. شما ببینید در سوره مبارکه فتح یک مطلب جالبیه. دستور جهاد در سوره مبارکه محمد صلی الله علیه و آله و سلم داده شده. یک عده میخوان جلوی تحقق این دستور را بگیرن. نمیخوان قتال و جهاد اتفاق بیفته. اینان تلاش میکنن، جریانسازی میکنن، شبهه افکنی میکنن، هزار تا کار میکنند که آن سوره اینان را بررسی میکنه. تهش سوره یک تهدید میکنه. یک تهدید میکنه. اینایی را که دارن این ور آن ور میتینگ و تریبون میذارن و تبلیغ میکنند که پیغمبر درسته میگوید جهاد ولی الان وقت جهاد نیست. هم-- با پیغمبر همراه-- نشوید. واقعا اینجوری بوده. پیغمبر داشت جبهه تشکیل میداد، لشکر درست میکرد حمله کنن به مکه و خانه خدا را از دست مشرکین آزاد کنن، تو جامعه اسلامی تریبون برپا میکردن که ایشون کارشناسی نیست حرفش. نمیدونه داره چی میگه. تو جو بعضیا خیا ل میکنن یک دفعه که پیغمبر چشمشو بست جریان نفاق بیدار شد. بابا! پدری از پیغمبر درآوردیم جریان نفاق در دوره حکومتش که قرآن کریم پره از مطالبش. اینان شروع کردن ایشون اشتباه میکنه، اشتباه میکنه، اشتباه میکنه، کار به اینجا رسید. خدا گفت خیلی دارید خودتونو دلسوز اسلام و مسلمین جلوه میدید. کاری نکنید که از شما اموالتان را مطالبه کنم و مطالبه اموالتان را بر شما واجب کنم. "إن يسألکموها فيحفکم تبخلوا" که اونوقت بخل بورزید و "يخرج از قانکم" و معلوم بشه درد شما چیه. انقدر خودتونو طرفدار اسلام و مسلمین جلوه ندید. دنیاطلب های کور بخیل. ادامه بدید اگر دستور صادر میکنم که هرکس نمیخواد در جهاد شرکت کنه و مخالف راهبرد جهاده باید تمام اموالش را بده. یا جانتون را بیاورید یا مالتون رو. اونوقت ببینم کی حاضره مالشو بیاره وسط. بگه باشه من جانم را نمیدم مالم را ولی میدم. خدا میگوید اگر کار به اینجا برسه اونوقت بخل همتون آشکار میشه. همه میفهمن شما نگران اموال و دکان و کسب و کار و اقتصاد و تجارتتون هستید. "تجارة تقشعهم كسادها" یا نه نگران اسلام و مسلمین هستید. پس ببینید این نمونه داره. یعنی این مسئله "يسألکموها يس-يسألو-يسأل أموالکم" اشتباه نگم لفظو از شما اموالتون را طلب میکند. این نمونه داره. من را همین حساب گفتم این صدقهای که اینجاست نگم کل اموال ولی یک چیز یک در واقع انفاق دونه درشته. یک انف اق کوچک با پنج هزار تومن، ده هزار تومن و این حرفا نیست. ببینید ممکن است درصدی باشه این اولاً. این مبلغی که الان میفرمایید. ممکن است درصدی باشه این اولاً. ممکن است مبلغی باشه تو آن زمان بری نگاه کنی ببینی همون خیلی بوده. این ثانیا. سومیش هم این است که ممکن است همون بیانی که از رفتار حضرت شده غلطه. یعنی یک چیزی تو تاریخ نقل میشه با تمام جزئیاتش شما نمیتونی بهش اعتماد بکنی. من میخواهم بگویم همون روایتو على فرضی که بگوییم آن خرده خرده پول کمی بوده مثلاً یک پول خرد بود در حد پول خرد بوده. اگر این را بخوایم بپذیریم بعد اینجا چکار کنیم "عشفقتم". یعنی متمولین مدینه از پول خرد دادن عاجز بودن؟ میدونم در چه حد. الان در اوضاع سیاسی طرف برای اینکه بره تو مجلس یک ص-صندلی به دست بیاره، دار و ندار خودشو، باباشو، هفت کسشو با هم خرج میکنه. هیچ دلش هم برای اسلام و مسلمین بعضا نمیسوزه. میخواهد بره برسه به آن صندلی. یعنی میخواهم بگویم پول بله جایی که طرف داره آن جایگاهشو پیش پیغمبر از دست میده. یک خرده اجتماعی اگر نگاه کنیم این عملاً با نرفتن پیش پیغمبر و جلسه نداشتن با پیغمبر عملاً نقشش داره در سیاست جامعه چی میشه؟ کمرنگ میشه. حالا اگر این را میشد با یک پول خردی جبرانش کرد، با یک پنج هزار تومن، ده هزار تومن حلش کرد، کدام آدمی مثلا این بخیل یک جوریه که حتی پنج تومن نمیده بره بشینه پیش پیغمبر؟ قطعاً این نیست. بخصو ص حالا اینی که من میگم عقلاییه. شما از این عقلایی بگذرید برسید به متن. میگوید اونو نمیدی باشه نده. بیا برو زکاتتو بده. زکات چیه؟ زکات این است که طلا رسید به این حد، انقدرش زکاته. نقره رسید به این حد، انقدرش زکاته. گندم و جو و کشمش و خرما و نمیدونم چه و چه رسید به این حد، انقدرش زکاته. یعنی طرفی که حاضر نبوده آن پول خردو بده، حاضره زکاتو بده . یعنی توازن نداره. پس این صدقه هرچی هست پول خرد نیست. کسی نداشته چی؟ اگر نداشت که همینجا خدا برداشته بود. من ندارم. ها؟ "فإن لم تجدوا" قبل از اینکه این آیه نسخ بشود، فقرا مستثنی بودند. "فإن لم تجدوا فإن الله غفور رحیم". اصلاً خداوند از کسی که پول نداره صدقهای نخواسته برای رفتن پیش پیغمبر. بیا بگو ندارم برو پیش پیغمبر. میدونم توازن میگویم. ببین توازن. کسی که حاضر نیست پنج هزار تومن صدقه بده بره پیش پیغمبر جایگاهی برای خودش حداقل درست کنه، نمیاد مثلاً پونصد میلیون تومن زکاتو بده که. آن توازن نداره پول خرد با زکات. باید این صدقه یک چیزی باشه بشه بغل زکات ببینیش، مقایسهاش کنی و بزرگتر هم باشه. بگه تو ظرفیت دادن این صدقه را نداری عیبی نداره. زکاتتو بده مسلمونیت سر جاشه. صلاتو داشته باش زکاتتو داشته باش. اینجا نمیتونه این صدقه یک پول خرد باشه. حالا را عرض من تحمل کنید. من فکر میکنم این توازن اینجوری برقرار میشه. به تشخیص حاکم، خود پیغمبر. من میگم اینجا خدا ذکر نکرده چقدر. چرا؟ برای اینکه در زمانهای مختلف میتونه شکل مختلف به خودش بگیره. ممکن است تو یک مقطعی بنا به تشخیص حاکمیت یک عددی معین بشه. ممکن است تو یک مقطعی درصدی معین بشه. به تناسب. چیزی که بالاخره آن حالت بازدارندگی را داشته بگو باشد این "عشفقتم" بعدش شکل بگیرد و الا بنا باشه یک چیزی بذارن کلاً مقدار نداره. صدقه بده از هر چقدر دلت میخواهد با یک دونه پنج زاری هم میشه رفت پیش پیغمبر. این که بازدارندگی نداره. کدوم عاقلی میاد مثلاً به خاطر این پنج زاری از حرف زدن با پیغمبر و مشورت دادن و جایگاه درست کردن برای خودش صرف نظر میکنه؟ بله الان مثلاً فردا این حضرت برای ملاقات با حضرت صف درست شده. مثلاً فرض کنید سه هزار نفر، پنج هزار نفر، ده هزار نفر تو نوبتن میخوان حضرت را ببینن. همه هم میگن حرف مهمی داریم به ایشون میخوایم بگیم. میگن نفری هزار تومن بریزید به حساب ما در خدمتتون هستیم. همه میزنن. نفری ده تومن بریزید. اما همین مثلاً بیاد برسه به اینکه میگن نفری یک میلیون بریزید به حساب، یک عده میریزن. نفری ده میلیون بریزید به حساب باز یک عده میریزن. هرکی میخواهد پیغمبر عزیز مشورت بکنه صحبتی داره صد میلیون باید بزنه به حساب. التماس دعا خداحافظ شما میرن من حرفم انقدرم مهم نیست صد میلیون بخوام ب دم برم حضرت را ببینم. ولش کن. حالا اینجا یک دفعه میبینی یکی وایستاده تا تهش هرچی قیمت را میبرن بالا میگوید من هستم. همه اموالتو باید باشه من هستم. من حرف دارم باهاش.. این شد صدقه. یعنی شما صدق خودت را اینجا چه کردی؟ اثبات کردی. ثابت کردی میخوای بری پیش ایشون حرفی داری که واقعاً این حرف ارزششو داره. باید با پیغمبر این حرف مطرح بشه. اینطور. بله یک مقدار عامتر از این تاییده. میخواهد کلاً بگه شما که نمازتونو به جا بیارید، زکاتتونو بدهید، اطاعت از خدا و پیغمبر بکنید گم نمیشه. خدا همه اعمال شما را میدانه و اجر شما را حتما به شما میده. یعنی اینکه مثلاً نترسیدید آن صدقه را بدهید نترسید ما شما را از حیطه اسلام و ایمان و اینان ساقط نمیدانیم. خدا نسبت به اعمالتون آگاهه. سیاق دوم تمام شد. در سیاق دوم حرف اول محاده بود. "إن الذين يجادلون الله ورسوله كبت كما كبت الذين من قبلهم وقد أنزلنا آيات بينات وللكافرين عذاب مهين يوم يبعثهم الله جميعا فينبئهم بما عملوا أحصاه الله ونسوه والله على كل شيء شهيد". معلوم شد محاده کنندگان یک عملی دارن که خدا روز قیامت آنان را از این عملشون چه میکنه؟ آگاه میکنه. پس یک محاده کنندگان داریم با یک عملی که قراره روز قیامت افشا بشه. این عمل چه بود؟ بعد "ألم تر أن الله يعلم ما في السماوات وما في الأرض ما يكون من نجوى ثلاثة إلا هو ورابعهم ولا خمسة إلا هو وسا دسهم ولا أدنى من ذلك ولا أكثر إلا هو معهم أينما كانوا ثم ينبئهم بما عملوا". ببینید "ينبئهم بما عملوا" اینجا شد "ينبئهم بما" "عملوا". اینجا "ما عملوا" چیه؟ احسنت. همه بگن. اینجا "ما عملوا" چیه؟ نجوا. پس معلوم شد "ما عملوا"ی محاده کنندگان چیست؟ نجوا. تا اینجا فهمیدیم محاده کنندگانی وجود دارن که عملکردشون نجواست. یعنی گفت و گوهای پنهانی، جلسات مخفی میخوان آن تز محاده را تو جلسههای مخفی تو جامعه چه کنن؟ ترویج بدن، یارکشی کنن. چی کار باید بکنیم؟ اینجا بله بازم "ألم تر إلى الذين نهوا عن النجوى ثم يعودون لما نهوا عنه ويتناجون بالإثم والعدوان ومعصية الرسول". معلوم شد که این "الذين نهوا عن النجوى ثم يعودون" میشن همون محاده کنندگانی که دارن نجوا میکنن به اسم و عنوان و معصیت و تظاهر هم میکنن که پیغمبر خدا را دوست دارن، قبول دارن ولی در حقیقت اینجوری نیست. خیلی این بستر سیاقه یعنی تکلیف ما را با این سیاق روشن میکنه که اینجا با کی طرفیم. محاده کنندگان نجواگری که با نجوای خود اسم و عنوان و معصیت را دارن تو جامعه ترویج میدن. چه باید کرد؟ سه تا "يا أيها الذين آمنوا" داره. یک مؤمنان خودتون تو جلسات نجوای اسم و عنوان و معصیت که مدیر اصلی این جلسات شیطان هست شرکت نکنید. این اوله. خودتون بابا آدم خودش آخه من تعجب میکنم بابا تو مؤمن مسلمان گوشتو میدی به یک رادیویی، به یک سایتی، به یک گویندهای، به یک رسانهای که با یک واسطه با خود شیطان در ارتباطه آخه. آدم سالم بعد میگوید من میخواهم اخبار و اطلاعات درست و موثق بدست بیارم. این نتیجه روشنه. اولاً خودت خودتو مواظبت این یک. دو مؤمنان همکاری کنن تا حاکمیت و نهادهای نظارتی امنیتی حاکمیت بتونن به کنترل مجالس بپردازن. مجلسها را اگر تشخیص دادن از حالت خصوصی دربیارن اقدام کنن و پذیرفته بشه. یا اگر تشخیص دادن مجالس را تعطیل کنن اقدام کنن و پذیرفته بشه با مقاومت مردم روبرو نشن. هرجا میخواهد یک جلسهای را تعطیل کنه، یک عده تجمع کنن، شعار بدن، پشت بدن. بابا همکاری کنید حتماً لازمه تعطیل کنیم. این همکاری شما را میخواد. اگر جامعه پذیرای این نظارت و این همکاری نباشه طبیعتاً امکان کنترل مجالس از دست حاکمیت کلاً چیه؟ خارج میشه و وقتی امکان کنترل مجالس خارج شد طبیعتاً بستر رشد محاده و نجوای شیطانی تو جامعه توسعه پیدا میکنه. حالا هزاری تو نرفتی آن مجلس بچت میره. آن دیگری که آگاهیش از شما کمتره میره. باید یک همکاری باشه. آزادی بیان بله ولی آزادی توطئه نه. محادهکنندگان دارند دون میپاشند که بذر توطئه میپاشند که از توش فتنه و نفاق و شقاق در بیاد. این آزاد نیست. آزادی بیان در منطق خودش، چارچوب خودش. بیایید بحث علمی کنیم. تو پستوها و توی خلاصه خانههای تیمی و توی جلسات مخفی و توی کانالهای خصوصی و غیره، چه آزادی بیان ی برای تخریب باورهای مردم در اجرای حدود الهی. سومیش هم کمک به رهبری جامعه اسلامی است. کمک به پیغمبر به عنوان شخص اوله. ایشون میخواهد الان این جامعه بحرانی محاده زدهی نجوایی شده را چیکار کنه؟ مدیریت بکنه. خیلیا هستند تلاش میکنند خودشون را به ایشون برسونن، حرف احیانا آدرس غلط و یا حرف مفت خود را به گوش ایشان برسانند که بتونند تاثیر بذارن، سایه بندازن. اینان را باید کنترل کرد. راهش این تاکتیکه، تاکتیک صدقه قبل از نجوا. هر چند این تاکتیک همیشگی نیست. ما نمیخوایم یک حجاب درست شود بین پیغمبر و بین مردم برای ابد. نه، موقتا تا وقتی که جامعه به حالت عادی خودش برگرده این تاکتیک در جریانه. همون خدایی که وضعش کرده، همون خدا یک قدم بعدتر لغوش کرده. یعنی مشخص کرده این یک تاکتیک موقته. در این سیاق چه گذشت؟ در این سیاق محاده کنندگان، ابزارشون نجوا، هدفشون توسعه اسم و عنوان و معصیت مشخص شد. و بعد در مقابل محاده کنندگان سه تا آموزه، در مقابل محاده کنندگان سه تا درس به جامعه ایمانی داده شد برای کنترل نجوای اونها. تا اینجا ما فهمیدیم محاده را چجوری میتونیم خلع سلاح کنیم. این را یاد گرفتیم. اما خلع سلاح محاده مساوی با از بین رفتن جریان محاده نیست. حالا ما خلع سلاحش کردیم. نجوا را خنثی کردیم درست. اما با خودشون چیکار کنیم؟ بالاخره با این بدنه محاده کنندهای که حاضر به ج-اجرای حدود الهی تو جا معه نیست چه باید کرد؟ این سوالیه که سیاق سوم میخواهد بهش جواب بده. توی کلاسهای تدبر یک، دو، سه که در ترمهای قبلی در خدمتتون بودیم، بیشتر سورهها فاز اعتقادی و معرفتی داشت. یعنی قرآن، معاد، ربوبیت، باورها بیشتر تو این فضاهها بود. اگرم رفتاری میشد، نوعاً رفتارها خیلی ماهیت اجتماعی مطرح نبود. بود ها، کمتر بود. کلاً یک چیز بود. یعنی حسها یک چیز بود، فضاهای یک چیز بود. الان خودتون احساس میکنید توی این سوره که قرار گرفتید سر یک کلاس خیلی جدی سیاسی اجتماعی دارید شرکت میکنین؟ بله؟ بله. قرآن چنین کتابیه. قرآن نیامده یک سری راهب و یک سری مثلا عارف واصلی که هیچ کاری به کار جامعه ندارد تربیت کند و برود. قرآن میگوید آنان را یاد گرفتی؟ توحید معاد نوبت را درست کردی؟ حالا بیا بفهم قرار چی بشه. برچیدن بساط شیطان از را زمین فقط با شعار ممکن نیست. بساط شیطان که متاسفانه هر روز تو زمین در حال گسترش و توطئه است و توسعه است و داره به اشکال مختلف خودش را بر بشر تحمیل میکنه. حتی کشورهای اسلامی معاف از سلطه او نیستند. حالا درسته امروزه جنگی مطرح است در دنیا، جنگهای سیاسی. ولی تقریباً چه اینکه تاریخ جنگهای نظامی گذشت، خیلی کمتر امروزه میتونه تأثیر تکلیف بکنه. نوبت به جنگهای سیاسی رسید. تقریباً جنگهای سیاسی هم خیلی تو بورس نیست، تو بورس جنگها نیست. نوبت به جنگهای اقتصادی رسید. بدانید همین الانشم ما در واقع واقع شدیم در دورانی بعد از جنگهای اقتصادی و دوره جنگ اطلاعاتی امپراتور بزرگ شیطانی این دنیا امروز یک شخص یا یک کشور یا یک مملکت خاص فقط نیست. امپراتور اطلاعات است که داره سبک زندگی مدنظر حکومتهای شیطانی و ایادی شیطان را در کل جهان جا میندازه. من و شما را هم داره مجبور میکنه به اینکه همونطوری زندگی کنیم، همونطوری فکر کنیم، همونطوری دوست بداریم، همونطوری دشمن بداریم. ما با یک اختاپوس شیطانی در جهان روبروییم. یک دست نداره که با قطع آن تمام بشه. دو دست نداره که با قطع آن تمام بشه. پیچیدگیهای خاص خودش را داره. قرآن آن کتاب پیچیدهای است که میتواند مسلمینها را در مقابل این به هر حال امپراتور ابر قدرت نمایی شیطانی مجهز بکنه و آماده بکنه و توجیه بکنه. اگر که خواهد آمد آن روز، اگر بناست که هست، روزی برسد که کلمة الله در زمین حرف اول را بزنه و عدالت در کل زمین گسترده شده باشه در تمام شؤون و جنبهها و ظلم و ستم از زمین برچیده شده باشه، بدانید بدون شک و بی برو برگرد این با قرآن و امامت انسان کامل خواهد شد. قرآن باید بیاد تو صحنه. قرآن نیاد تو صحنه بقیه شعاره حرفا. امام، شما بروید بخونید تمام این زیارتها، دعاها، خطاب به امام زمان علیه السلام هر وقت داریم حرف میزنیم تو همین ادعیهای که یاد خود ما دادن، همش داریم میگیم تالی کتاب الله ترجمانه، معلم کتاب خدا، مبین کتاب خدا، مجری کتاب خدا، خارج کننده کتاب خدا از حالت تعطیل، مجری احکام الله. همش داریم امام زمان را با نسبت قرآن تعریف میکنیم و این حدیث پیغمبر خداست که به ما فرمود. فرمود "انهما لن يفترقا حتى یردا علی الحوض". اگر امروز جامعه میبینید با امامش مچ نیست به طور کامل یعنی در محضر امام ظهور امام را نمیتونه درک بکنه، حضور امام را نمیتونه وجدان بکنه، علتش این است که جامعه به جد از قرآن دوره. به جد. خیلی فاصله عمیق. امام زمان غایب هست قرآن که حاضره. حالا این قرآنی که حاضره کو-- چیکار داری میکنی باهاش؟ طرف حاضر نیست این قرآن را به عنوان یک درس حساب بکنه. اصلاً جزء درس نیست. یک چیزیه خوبه این مثل همینطور که مثلاً تو مدرسهها بچهها قرآن دارن هدیههای آسمانی الکیترین درس مدرسهها خوشحالیم ما هم قرآن میخونیم. بابا همه دعوا سر قرآنه. کجا فرسه میزنید؟ چهار نفرم که بیان از قرآن حرف بزنن متهم میشن آ اینان معلومه که با روایات مشکل دارن، با امام مشکل دارن، با چه-- بابا جان نعوذ بالله خدا با روایات مشکل داره؟ قرآن حرف خدائه. خدا با اهل بیت مشکل داره؟ بابا اگه داره بذارید معلوم شه. بابا اگه خدا با اهل بیت مشکل داره بذارید این دعوا معلوم شه کجاست. اما نمیدونیم کی دعواشون شده اینا. چه توهمیه این . جامعه را در یک بیاطلاعی محض، جامعه که سهل، خودشون را. اینان چ-- ما الان چی داریم میگیم؟ داریم قرآن میخونیم. همین قرآن را شما هر جا میرید میگید عه قرآنم این حرفا را داره، بابا داره. چرا ما نمیدونید، نمیدونستیم، چرا ما نه، نخواستیم. سوره غافر چی میگه؟ چه میدونم. شعراء؟ چه میدونم. نل چی میگه؟ چه میدونم. سوره بقره؟ دانسته نیست. آل عمران؟ دانسته نیست. نساء چی میگه؟ دانسته نیست. مائده؟ خبر ندارم. اعراف، انفالl هیچی نمیدونی از قرآن. قربونت برم چه ادعای اسلام شناسیته . هیچی. بابا اسلام شناس باش، فیلسوف باش، اخلاقی باش، کلامی باش، علوم سیاسی، انسانی هرچی دوست داری بخون بخون. قرآن را قبل از همش باید بخونی. باید بفهمی. قرآن اگه برای بقیه کتاب زندگیه، برای تو کتاب هویته، طلبگیت، هویت عالمانته. ایناس، اینجاها گیریم. بعد اونوقت جای دنبال حاجت میگردیم. بابا حاجت اینجاست مونده. این را درست نکنید، اوندفعه مثالشو زدم. خیلی از تلاشهایی که ما میکنیم شبیه لوستر آویزون کردن به ساختمان ساختهنشدهست. ساختمان را نساخته لوسترشو سفارش میده. بابا اول ساختمانتو بساز، پیشو بریز، اسکلتشو بلند کن، دیوارشو بساز. تا برسیم به لوستر هنوز خیلی مونده. دوازده سال بچهها مون تو مدرسهن. بیسواد قرآنی میاد بیسواد قرآنی میره. دانشگاه وارد میشیم بیسواد قرآنی میریم بیسواد قرآنی میایم بیرون. سواد قرآنی شرطه. نمیگم هیچی نداریم. اینایی که داریم اصل نیست. یعنی مثلاً الان خوشحالیم که توجه به قرآن زیاد شده، چی شده؟ تفسیر سوره یوسف را هم شما امتحان بدید. تفسیر سوره دانسته نیست چی را هم شما امتحان بدید. آخه امتحان تفسیر که نشد حضور قرآن تو فرآیند تحصیل و تدریس. بحث کنید قرآن را. بذارید مثل یک کتاب علمی جلوتون بحث کنید. بنده غلط میفهمم. باشه درستشو شما بفهم. درستشو بگو. بیا با من بحث کن. بیا با من بحث علمی کن. با شعار برخورد نکن در مقابل علم، در مقابل آیه. بیا بحث کن بگو شما این، به این دلیل این را غلط میفهمی. این دلیل درستتره، نتیجهش درستتره. تمام. هرکی دلیلش قویتره حرفش ثابت میشه. ولی بدونیم سر چی میخواهیم با هم بحث کنیم. ، میاد سراغ پاسخ به این سؤال. چیکار کنیم با خود این محاد کنندگان؟ حالا خوب دقت کنید. "ألم تر إلى الذين تولوا قوما غضب الله عليهم". میگوید ندیدی این کسانی را که قبول ولایت کردند، تولّی یعنی چی؟ قبول ولایت. یعنی سرپرستی را پذیرفتند. قبول ولایت و سرپرستی کردند. از کی قبول ولایت و سرپرستی کردند؟ بار خدایا! میگوید "قوما غضب الله عليهم" از مردمی که خدا بر آنها غضب کرده است. یک وسواسشونه. هر قومی که مغضوب خداست. کیا مغضوب خدااند؟ کسانی که حق براشون آشکار شد انکارش کردند. میشه مغضوب. ما یک مغضوب داریم یک ضال. "غير المغضوب عليهم ولا الضالين". ضال اونیه که حق بهش نرسید، نفهمید. این گمراهه، نمیدونه همینم ما نباید باشیم. اما او خیلی فرق میکنه با مغضوب. م غضوب اونیه که حق رسید، فهمید، انکار کرد. در مقابلش ایستاد به خاطر یک لقمه بیشتر خوردن، به خاطر یک روز بیشتر ریاست کردن، به خاطر ثروت و قدرت و شهرت و شهوت، به خاطر دنیا. این میشه مغضوب. حالا یک مصداق میتونه یهود باشه، صهیونیسم جهانی باشه، نه یهود به معنی کلیش، صهیونیسم جهانی. یک مصداق دیگریاش هم میتونه منافقین باشه، منافقین داخلی امت اسلام باشه، هرکی. میگوید ألم تر إلى الذين تولوا قوما غضب الله عليهم میبینی اینایی را که تو جامعه اسلامی پرسه میزنن اما در ولایت و اطاعت قومی هستند که خدا بر اونها غضب کرده. سرسپرده و تسلیم و مرید محض دشمنان خدا. غیرت خوب چیزیه. غیرت خوب چیزیه. تو ذات انسانم هست. بعضیا تو فضای فکر و فرهنگ و سیاست و اعتقاد غیرت را میجووند و تف میکنند. بابا مشکل داری با دانسته نیست حکومت اسلامی، با دانسته نیست مشکلاتی که تو جامعه هست، همه درست، همه درست. همه اشکال دارن. اینجا خیلی مشکلات هست، خیلی مصیبتا هست. اما یک ذره غیرت اسلام و جامعه اسلامی را کسی داشته باشه نمیاد زبان به مدح قومی بگشاید. زبان به مدح مردمی بگشاید و خود را مرید کسانی بداند و جلوه دهد که دستشون تا آرنج تو خون مسلمونهای مظلوم غرق و آلوده است. این یک ذره غیرت میخواهد بابا. این یک جوهنیّت میخواهد. لازمم نیست خیلی حتی واقف به مبانی و اصول باشی. یک کم انصاف. قاتل مدح کردن نداره. بعضی از رفتارهایی که امروز توی دنیا هیچ بر هیچ چشمی پوشیده نیست. چطوری تو میتونی بپذیری یک دولتی که پشتیبانی میکنه با پشتیبانی او یک انسان پلید دستور صادر میکنه پنجاه هزار نفر مرد و زن و دختر و پسر و کودک و پیر مسلمان را تو ماه رمضان آتیش میزنن، جزغاله میکنند. کوه جنازه جزغاله شده از مسلمونا درست میکنند و آن قاتل مدال میگیره. تو چطور میتونی به اونی که به این مدال داد را اسم آدم بذاری تا چه رسد به اینکه متمدن، تا چه رسد به اینکه پیشرفته یا هر چیز دیگری. چطور میتونی از آن دولت مستکبری که پشتیبانی میکنه، از یک گروهکی که خودش ساخته، خودش تجهیز کرده، خودش اعلام کرده که ما ساختیم، اعلام میکنه که ما تجهیز میکنیم، هرجا تو محاصره قرار میگیرن نجاتشون میده از اونجا و آنان دارن چیکار میکنن؟ یک قلمش این است که وارد یک شهر میشن، جوونای کل، کل جوونها را جمع میکنند دو هزار تا تو میدون همه را سر میبرن، سر همه را سینه شون. یک قلم جنایتشون این است که میرن در دانشگاه را تریلی سوار میکنند گله، گله این مستند داره، فیلمش هست. اینان را میبرن لب دجله دونه، دونه اونجا سرشون گلوله را خالی میکنند، اینان را پرت میکنند تو اونجا، جوونهای مردم رو. یک قلم این است بابا تو اگر اقتصاد حالیت نیست، اگر هستهای حالیت نیست، سیاست حالیت نیست، فرهنگ حالیت نیست، انسان جان انسان که حالته. اینان متمدنن. با دزدی منابع کشورهای بدبخت آفریقای ی و آسیایی ثروتمندسازی کردن تمدنه. اف بر این تمدن. لعنت بر این تمدن. شوم این تمدن. سیاه این تمدن. اگر من اشکال دارم، اشکال خودمو برطرف کنم، نه سنگ را به سینه بزنم. یک قلدری تو دنیایی که خدا خلق کرده، حاکم مطلقش خداست "ولله ملك السماوات والأرض". یک قلدری وایسته بگه من هشتصد تا کلاهک هستهای دارم، چشمتونو در میارم، شما هم غلط میکنید مطالعه کنید راجع به هستهای. تو غلط میکنی. میمیریم و از تو ذلت نمیپذیریم. تو غلط میکنی، تو بیجا میکنی. تو تو منطقه ما فضولی هستی. تو شر تو کم کن. تو گور تو گم کن. تو ملتهای مستضعف مظلوم را به حال خودشون واگ-- بگذار، رها کن. تو داری ظلم میکنی. بعد آن وقت باید هزینه این ظلم را کیا بده؟ ما داخلی اشکال داریم، بله داریم. ما دچار فسادیم، بله هستیم. ما فلان مصیبت، بله هست. باشه همش به جا. اما تولى قوما غضب الله. این آدم میره گردنشو میده قلاده بندازه کی؟ قوما غضب الله علیه. حیف بر این انسان، حیف بر این مسلمانی. حیف أَلَم تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ. خدا میگوید ما هم منکم و لا منهم. این بدبختها نه از شمااند نه از اونا. نه از شما هستند چون شما میبینید این سرسپردگان دشمنان خدایند، راهشون نمیدید، نه از آنان هستند چون آنان اینان را آدم حساب نمیکنند. آنان اینان را آدم-- همونا اینان را آدم حساب نمیکنند. بدبخت ا قرآن در سورههای اجتماعی چنان سخن میگوید که گویی امت امام و نظام حق دارد؛ این سبک بیان، خود مطالبهٔ تحقق آن فرض است. فروکاستن ادلهٔ ولایت به چند آیهٔ بریده، هم خصم را گستاخ میکند و هم نقشهٔ کلان سورهها را پنهان میسازد. اختلاف سلیقه تحملپذیر است؛ اختلاف در مبانی اجرای حدود، موتور حرکت را خاموش میکند. بسیاری از مقاومتها در برابر حدود، از دشمنی صریح نیست؛ از نفهمیدن هدف حکم است. تبیین، پیشنیاز اجراست. حکومت علوی نشان میدهد راهبرد وحیانی در بستر مشورت و ظرفیت مردم جاری میشود؛ انتظار فرشتهای برای پاکسازی لحظهای هر خطا، الگوی قرآن نیست. حلم پیامبر اگر با نجوای سوءاستفادهگر پاسخ یابد، به «هو أذن» متهم میشود؛ درحالیکه شنیدن مشورت غیر از تسلیم به توطئه است. ولایت قوم مغضوب، ایستگاه پایانی کسانی است که از نجوا تغذیه کردهاند و ریشه در جبههٔ حق ندارند. سوگند دروغ سپری است برای صد عن سبیل الله؛ ظاهر دینداری با باطن بازداشتن از راه خدا جمع میشود. مال و فرزند در دنیا زینتاند و در قیامت بیدفاع؛ حزب شیطان بر همین تکیهگاههای فریبنده مینشیند. وعدهٔ «لأغلبن أنا و رسلی» سرمایهٔ صبر است تا مؤمن در برابر فشار رسانه و نجوا زانو نزند. همچنین باید دانست که قرآن در سورههای اجتماعی چنان سخن میگوید که گویی امت امام و نظام حق دارد؛ این سبک بیان، خود مطالبهٔ تحقق آن فرض است. همچنین باید دانست که فروکاستن ادلهٔ ولایت به چند آیهٔ بریده، هم خصم را گستاخ میکند و هم نقشهٔ کلان سورهها را پنهان میسازد. همچنین باید دانست که اختلاف سلیقه تحملپذیر است؛ اختلاف در مبانی اجرای حدود، موتور حرکت را خاموش میکند. همچنین باید دانست که بسیاری از مقاومتها در برابر حدود، از دشمنی صریح نیست؛ از نفهمیدن هدف حکم است. تبیین، پیشنیاز اجراست. همچنین باید دانست که حکومت علوی نشان میدهد راهبرد وحیانی در بستر مشورت و ظرفیت مردم جاری میشود؛ انتظار فرشتهای برای پاکسازی لحظهای هر خطا، الگوی قرآن نیست. همچنین باید دانست که حلم پیامبر اگر با نجوای سوءاستفادهگر پاسخ یابد، به «هو أذن» متهم میشود؛ درحالیکه شنیدن مشورت غیر از تسلیم به توطئه است. همچنین باید دانست که ولایت قوم مغضوب، ایستگاه پایانی کسانی است که از نجوا تغذیه کردهاند و ریشه در جبههٔ حق ندارند. همچنین باید دانست که سوگند دروغ سپری است برای صد عن سبیل الله؛ ظاهر دینداری با باطن بازداشتن از راه خدا جمع میشود. همچنین باید دانست که مال و فرزند در دنیا زینتاند و در قیامت بیدفاع؛ حزب شیطان بر همین تکیهگاههای فریبنده مینشیند. همچنین باید دانست که وعدهٔ «لأغلبن أنا و رسلی» سرمایهٔ صبر است تا مؤمن در برابر فشار رسانه و نجوا زانو نزند. تأمل پایانی متناسب با جلسهٔ 005: جهت اصلی بحث باید در ذهن بماند و با آیات سیاق خواندهشده پیوند بخورد تا مطالعه به فهم نقشهٔ سوره بینجامد. تأمل پایانی متناسب با جلسهٔ 005: جهت اصلی بحث باید در ذهن بماند و با آیات سیاق خواندهشده پیوند بخورد تا مطالعه به فهم نقشهٔ سوره بینجامد. تأمل پایانی متناسب با جلسهٔ 005: جهت اصلی بحث باید در ذهن بماند و با آیات سیاق خواندهشده پیوند بخورد تا مطالعه به فهم نقشهٔ سوره بینجامد. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.