ددرس‌گفتارها

[موسیقی] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

سؤالشون اینه میگن آقا الان یه کنترل حاکمیتی در آیه یازده ثابت شد.

حالا آمدیم در جامعه اسلامی حاکمیت اسلامی اصلاً بگید [مکث] نداشتیم یا حاکمیت اسلامی داشتیم، حاکمیت اسلامی دست نااهلان بود و دست افرادی که شایسته حاکمیت اسلامی بودند نبود.

اون وقت تکلیف چیه؟

اگر حاکمیت اسلامی در جامعه را داشته باشیم، نه سوره مجادله بسیاری از سوره‌های قرآن تعظیم میشه.

پیش فرض القاء معنا در بسیاری از سوره‌های قرآن یکیش سوره مجادله است.

در بسیاری از سوره‌های قرآن وجود حکومت اسلامیست.

قرآن رو این فرض صحبت میکنه رو این فرضی که این جامعه یه پیغمبری دارد یا اگر پیغمبر نیست جانشینی دارد این پیغمبر از جنس همون پیغمبر.

یا اگر در دوره غیبت است باز به تناسب دوره غیبت جانشینی دارد اون امام معصوم.

فرض سوره‌های اجتماعی و سیاسی از جمله سوره مجادله رو این حالته.

آقا ما نداریم حکومت اسلامی.

اصلاً وجود همین هویت در قرآن به ما میگه که اگر ندارید پس یه نقصی دارید.

پس باید داشته باشید.

یکی از چیزایی که در ادبیات علمی جامعه ما جا افتاده وقتی میخوان ولایت را یا حکومت الهی و اسلامی را ثابت بکنند میرن سراغ چند تا آیه از قرآن.

میگن این آیه، این آیه، این آیه دلالت میکنه بر حقانیت ولایت.

بعدا چند نفر به ما اشکال می‌کنند آقا این آیه ها تو سیاق یه معنی دیگه میده.

بعد ما هم کلی زحمت به خودمون میدیم که بگیم نه این سیاقش یه چیز دیگه‌ست، اشکال نداره.

درسته با سیاق نخونه ولی این است و این است.

یه بحثی همه‌تون میدونید دیگه.

ما می‌خوایم ولایت را با چند تا آیه اثبات کنیم که اون آیه ها بعضاً تو سیاقشون معنایی که ما می‌خوایم و کامل مثلاً ممکنه نمیدن.

ما ثابت می‌کنیم این اونجا نیست اولاً جاش، بعد ثابت می‌کنیم که ولایت.

خب این نوع دفاع از ولایت یا حاکمیت الهی دفاع ضعیفیه [مکث] و حق مطلب رو ادا نمی‌کنه.

حق مطلب چیه؟

حق مطلب اینه که قرآن کریم یه الگویی در [مکث] در واقع نظام‌واره‌های سوره ها پیش‌بینی کرده که اگر حاکمیت الهی به رهبری پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم [صدای جمعیت].

و یا به رهبری امام معصوم که جانشین پیغمبر اکرم است و یا به رهبری کسانی که امام معصوم شاخسه‌هاش رو داده یا او را معرفی کرده و جانشین امام معصوم است [مکث]، باید وجود داشته باشه که این سوره معنی پیدا کنه.

اگر-- اصلاً می‌دونید حکومت اسلامی یعنی چی؟

ما یه حکم داریم، یه حکومت.

حکم یعنی اون در واقع قضاوتی که نسبت به یک موضوع انجام میشه.

مثلاً فرض کنید میگیم که حکم سرقت قطع دست است.

این حکمه.

یه حکومت داریم.

حکومت یعنی اجرای حکم.

وقتی میگیم حکومت اسلامی یعنی نهادی که موظف به اجرای احکام بگید، اسلام است.

حکم اگر فردی باشه، اجرای حکم فردی به عهده کیه؟

خود فرد.

وقتی که حکم اجتماعی‌ست، اجرای حکم اجتماعی به عهده جامعه است.

جامعه کل که جز با یک رهبری واحد و یکپارچگی نمی‌تونه به حکم عمل بکنه.

نفر نفر که نمیشه به حکم اجتماعی عمل کرد.

باید ابزارش رو داشته باشه.

مثلاً فرض کنید الان فقیه [مکث] فرض کنید در زمان شاه آیا فقیه سیستم قضایت در اختیارش بود؟

اجرای حکم مثلاً زندان کردن، هجری کردن، جهاد کردن [مکث]، آیا در اختیارش بود؟

خب اونی که بود بله.

به اندازه‌ای که اون ح-- ابزار در اختیار داره برای اجرای حکم یه حکومت نسبیه خودش.

حکومت یعنی ظرفیت اجرای احکام الله.

اما اونی که قرآن ازش به عنوان حکومت یاد میکنه، حکومت مقتدر منسجمی است به رهبری پیغمبر خدا که پیغمبر خدا مجری واحد [مکث] معصوم مطلق اجرای احکام الله هست.

سوره‌های اجتماعی قرآن این عنصر را به عنوان یک عنصر تفکیک ناپذیر دیده.

شما تو هر سوره اجتماعی که وارد میشید یه ذلعه سوره پیغمبره.

یه عنصر رکنی و محور تو سوره پیغمبره.

خب حالا پیغمبر وفات کرده یک دوراهی در جامعه اسلامی پیش میاد.

یا باید شما بگی که خب پیغمبر وفات کرد پس فاتحه سوره های اجتماعی قرآن را بخوانید تمام.

تموم شد دیگه.

اون ذلّی، اون محوری، اون عنصری که اجازه داشت احکام الله را اجرا بکند، اون ذلع، اون محور، اون عنصر چه شد؟

بگید، از بین رفت، وفات کرد و ما دیگه جانشینی از جنس او نداریم.

پس سوره ها تعطیل [مکث].

خب این راهیه که یک عده رفتن.

سوره ها تعطیله دیگه کاری واسه سوره ها ندارن.

از این سوره ها استفاده ای که باید بشه در روز، در زمان نزول خودش برای حاکمیت پیغمبر استفاده داشته دیگه بعدش استفاده ای نداره.

تبدیل به موزه میشه.

قرآن کتاب باستان شناسیه.

کتاب بررسی موزه تاریخه.

این یه راهه.

آیا از شما سؤال می‌کنم قرآن تعطیل بردار هست؟

می‌پذیره تعطیل شدن را؟

پس حتما این راه غلطه.

راه درست چیه؟

راه درست اینه که خب پیغمبر نیست، جانشین پیغمبر.

أطيع الله و أطيع الرسول و أولی الأمر جانشین پیغمبر.

حالا آقا جانشین پیغمبر رو چطور بشناسم؟

شاخص‌هاشو قرآن داده.

مصداق‌هاشو پیغمبر معرفی کرده که دیگه من وارد این بحث نمیشم.

یه بحث کلامیه.

ما معتقدیم دوازده امام معصوم که در تمام شاخصه‌های شخصیتی و وجودی اینا مثل پیغمبرند الا اینکه به اینا وحی نمی‌شود.

علم پیغمبر را دارند.

عصمت پیغمبر را دارند.

تقوای پیغمبر را دارند.

همه را دارند.

پس اینا جانشینان برحق بلا فصل پیغمبر اکرمند [مکث].

که عملاً امت اسلامی بعد از پیغمبر اکرم همین جانشینان بلا فصل را به عنوان حاکمان جانشین پیغمبر قبول نکرد.

عملاً قبول نکرد.

دوازده امامی که هر کدام ظرفیت و فعلیت داشتند برای جانشینی بلا فصل پیغمبر با همون ویژگی‌ها توی این امت محجور و مظلوم واقع شدند و به شهادت رسیدند.

غیر از امام دوازدهم که در غیبتند.

تا می‌رسه به دوره غیبت، امام معصومی که بدیم سراغش بگیم بیا شما بشو حاکم ما جانشین پیغمبر نداریم.

باز یه دوراهی دومی برای امت مسلمان پیش میاد.

این دوراهی دوم چیه؟

حالا دوره غیبت صغری که اصلاً خود امام چهار نفر را نائب معرفی کرد تا چند سال بعد از غیبت امام در دوره غیبت صغری بود.

چهار نفر معین مشخص در مقاطع مختلف.

شما جانشین منی، بعد شما، بعد شما، بعد شما.

دیگه از یه نقطه‌ای به بعد امام به ج-- نائب چهارمشون فرمودن که دیگه جانشین برای تو تعیین نمی‌کنم.

تموم شد.

دوره نیابت خاص تمام شد.

امام دیگه جانشین معین ندارد.

امت رسیده به دوراهی جدیدی.

این دوراهی چیه؟

یا باز هم باید مثل همون موقعی که پیغمبر وفات کردن یا باید امت بگوید پس قرآن علی الحساب فعلاً بخش اجتماعی سیاسی‌اش بگید تعطیل نمیشه دیگه نداریم ما جانشین برای پیغمبر نداریم.

پس بنابراین بخش اجتماعی سیاسی قرآن تعطیل.

یه گزینه دیگر هم وجود داره.

آقا اگر من دستم به پیغمبر نمی‌رسد، دستم به امام معصومی که حاضر باشد و حکومت کند نمی‌رسد.

می‌توانم سراغ فقیه عادل جامع الشرایطی بروم که او مستند به قرآن و مستند به کلمات پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام به من بگه که در این موقعیت اگر پیغمبر بود، اگر امام بود چجوری فتوا میداد؟

چه حکمی صادر می‌کرد؟

[مکث].

فقیه عادل، فقیه اسمش روشه.

وقتی شما میگی ولایت فقیه نه یعنی ولایت یه آدم خاصی یعنی ولایت یک دانشی که در یک آدمی تبلور پیدا کرده.

اون دانش چیه؟

اون دانش اطلاع داشتن از قرآن، اطلاع داشتن از سنت و سیره پیغمبر خدا و اهل بیته.

آقا من مطلعم.

آیا هر مطلعی می‌تونه جای خالی امام و پیغمبر رو نسبتا برای ما پر بکنه؟

نه، مطلع باتقوا.

برید سراغ عالم‌ترین، باتقواترین، مدیرترین، مدبرترین.

اینجاست که مسئله ولایت فقیه، اون ایده‌ای که حضرت امام رحمت الله علیه مطرح کردن بعد از گذشت شاید بیش از هزار سال از غیبت امام زمان علیه السلام که شیعه در واقع تنها خط فکری اسلام ناب در دوران تاریخ اسلام که خودشو نگه داشته هنوز رو موانع قرآنی ایستاده.

شیعه در دوره تحیر و بلاتکلیفیه.

که یک جایی تمرکزی، حاکمیتی، اراده‌ای که اون اراده دنبال اجرای احکام الله باشه برای خودش نداره.

امام رحمت الله علیه آمد تو صحنه قیام کرد و حکومتی را تشکیل داد.

حالا سر اینکه حکومت باید تشکیل داد یا نباید تشکیل داد بین فقها اختلاف نظر هست.

آقا در دوره غیبت حکومت تشکیل بدهد فقیه یا نه [مکث].

به لحاظ عقلی جواب روشنی داره.

به لحاظ قرآنی هم همینطور.

ولی به لحاظ روایی اختلاف نظر وجود داره چون دو دسته روایت داریم.

یه دسته روایاتی که به نظر میاد اجازه نمیده و یه دسته روایات دیگری که به نظر میاد تکلیف می‌دونه.

اختلاف نظر این شکل گرفته.

اما سر اینکه اگر حکومت تشکیل شد یه فقیهی قیام کرد و حکومتی تشکیل داد.

گفت آقا من می‌خوام بر اساس قرآن و روایات و کلمات معصومین علیهم‌السلام جامعه را، جامعه‌ی اسلامی را اداره کنم و احکام الله را تو جامعه‌ی اسلامی پیاده کنم، اینجا تکلیف چیه؟

اینجا قاطبه فقهای شیعه میگن تکلیف حمایته.

تکلیف پشتیبانیه.

کسی نمی‌تونه بی‌تفاوتی نشون بده چون اون قیام کرده برای اجرای احکام الله.

آقا اینجا او معصوم نیست.

در این صورت تکلیف چه می‌شه؟

خب بله، اینجا معصوم نیست قطعاً.

احتمال اشتباه وجود داره.

شما در حوزه احکام فردی در دوره غیبت احتمال اشتباه نداری.

چرا دارم.

در حوزه احکام اجتماعی هم احتمال اشتباه وجود داره.

کاری که عقلا اینجا میگن، میگن باید ضریب احتمال اشتباه را به حداقل ممکن برسونید.

پس برید سراغ اعلم.

برید سراغ اتقا.

برید سراغ کسی که اهل شوره.

برید سراغ کسی که اهل تدبیره.

اون وقت اون درصد ناچیزی از احتمال اشتباه که باقی می‌ماند را بسپارید دیگه به خدا.

می‌شه قاعده لطف.

یعنی وقتی شما رفتید دنبال حق، شما خواستید در غیبت امام از اسلام به طور کلی محروم بگید، نباشید، یه قیامی کردید که اسلام را در جامعه خودتون به جریان دربیارید، اینجا خدا هم از لطف خودش از شما چه می‌کنه؟

حمایت می‌کنه و دست شما رو می‌گیره.

راه رو برای شما باز می‌کنه.

موانع رو از پیش پای شما برمی‌داره.

لذا حالا ما که الان در دوره غیبتیم، در دوره حیات و حضور معصومین علیهم‌السلام چالش قبول ولایت و رهبری اون‌ها وجود داشته.

از مولا علی علیه‌السلام بگیرید تا آخرین امامی که به هر حال در این دنیا بودند و حق این بود که شیعیان در کنار او قرار بگیرند و قیام شکل بگیره و حکومت الهی برپا بشه.

چالش قبول حاکمیت الهی وجود داشته تا چه رسد به الان که ما در دوره غیبتیم.

این چالش طبیعیه که وجود داشته باشه.

ولی باید ریشه‌یابی بشه.

چالش قبول حاکمیت حق از کجا نشأت می‌گیره؟

یه ذهنیتی در مردم گاهی هست.

اون ذهنیت اینه که بله ما یه چیزی داریم به نام حاکمیت، یه چیزی به نام مردم.

در حالی که عملاً حاکمیت از ولی فقیه که شما میای یک پله پایین‌تر، دیگه مردمیم دیگه.

یه ولی فقیه هست و مردم.

ما چجوری نقش ایفا می‌کنیم؟

ما چجوری درک می‌کنیم حاکمیت را؟

ما چجوری همراهی می‌کنیم با راهبردها، با تاکتیک‌ها؟

مطالبات ما چیست؟

اینجا ما یک مطلبی داریم.

میگیم مردم اگر قرآن را بفهمند قبل از اینکه هنوز برسیم به اینکه حاکمیت چیست و چجوری میشه ازش دفاع کرد و پاش ایستاد، یه مرحله‌ای داریم، مرحله تئوری و نظری.

آقا چیه اصلاً حکومت اسلامی؟

الان یک سوره داریم می‌خونیم، سوره مجادله.

می‌بینیم حکومت اسلامی دغدغه دارد یه حدودی در جامعه یه قانونی را جا بندازه.

اون قانون چیه؟

ابطال حکم زهار.

آقا زهار باطل است.

کسی زهار کنه باید کفاره بده.

بعد می‌بینه جامعه قابلیت و پذیرایی برای این حکم بگید، ندارد.

جریان مهاده داره فعال می‌شه تو این جامعه.

حالا حاکمیت اسلامی میاد در فاز دوم تلاش می‌کنه جامعه را برای خنثی کردن ابزار مهاده کنندگان یعنی مجبا توجیه کنه.

باید این کارو بکنید، این کارو بکنید، این کارو بکنید تا این مجبا خنثی بشه، تا این مهاده خنثی بشه.

بعد میاد جریان‌شناسی می‌کنه.

یه منطقی سوره مجادله به ما یاد می‌ده که این منطق الهیه.

با این منطق الهی شما یه چیزی رو می‌فهمی.

حاکمیت باید دغدغه اجرای حدود الله داشته باشد، یک.

مردم باید برای اجرای حدود الله ظرفیت نشون بدن و قبول بکنند، دو.

بعضی حدود الهی هست مردم آمادگی قبول ندارند، سه.

جریان‌های نفاق از عدم آمادگی مردم استفاده می‌کنند تا مردم را از حکومت الهی ناراضی کنند، چهار.

مردم را علیه حکومت اسلامی، اجرای حدود الهی، پیغمبر تشویق می‌کنند، ترغیب می‌کنند، می‌شورانند در جلسات مخفی، پنج.

مردم باید با سه تا کار این حرکت مهاده کنندگان را خنثی کنند.

یکیش به خودشون مربوطه، یکیش به حاکمیت مربوطه، یه قبول نظارتی از حاکمیته، این شش.

مردم باید جریان‌ها را بشناسند و جزء جریان حزب الله باشند که جریان مهاده را بتوانند خنثی کنند، این هفت، هشت.

میاد یک طرز فکر، یک خط مشی، یک راهبرد را به شما نشون میده.

این می‌شه یه قطعه از پازل فکر سیاسی اجتماعی شما.

سوره حشر یکی دیگه، سوره ممتحنه یکی دیگه، سوره صف، منافقون، جمعه، یکی یکی سوره‌ها، سوره‌های اجتماعی سیاسی میاد این دیدگاه سیاسی اجتماعی شما را به شکل قرآنی چی کار می‌کنه؟

سامان می‌ده.

اون موقع است که تازه ما می‌تونیم بفهمیم آقا حاکمیت اسلامی که ما دنبالشیم چیه، چی کار باید بکنیم، چجوری باید پای حاکمیت اسلامی ایستاد، چه مطالبهاتی باید داشت، چه حمایت‌هایی باید کرد، در مقام انتخاب چگونه باید بود، در مقام حمایت چگونه باید بود.

ما الان متأسفانه سال‌های ساله که وقتی از حکومت اسلامی و حاکمیت الهی صحبت می‌کنیم بیشتر اختلاف نظر‌هامون شعاریه [مکث].

این میگه ولایت مطلقه فقیه، این میگه نه من مطلقه بودنش را قبول ندارم.

هیچکدومم نمی‌دونن یعنی چی [مکث].

این میگه حکومت اسلامی که ما داریم حکومت اسلامی نیست و نمی‌دونه چرا.

اون میگه هست و اونم تقریباً نمی‌دونه چرا [مکث].

این میگه باید تو این صحنه اون کار علی علیه السلام رو حکومت انجام می‌داد و هیچ پشتوانه‌ای نداره که چرا این حرفو می‌زنی، الان واقعاً وقت اون کار بود یا نه.

اون میگه نه باید این کار رو، این کار حضرت علی رو حکومت انجام می‌داد [مکث].

اونم تقریباً نمی‌دونه.

یعنی شده دو تا جریان حیثیتی تعصبی که تقریباً هیچکدوم پشتشون به قرآن گرم نیست.

فکریه به قرآن که کتاب حکومته ندارن.

بابا ما قبل اینکه بخوایم بفهمیم الان جزو این جریانیم یا جزو اون جریانیم [مکث].

طرفدار ولایت مطلقه هستیم یا نیستیم.

اصولگراییم، اصلاح‌طلبیم، انقلابی‌یم، غیرانقلابی‌یم.

قبل از اینکه اینا رو بخوایم با شعارها درک بکنیم باید تو کتاب الله ببینیم تا بفهمیم خیلی از مسائل دیگه مسائل شخصی سلیقه‌ای نیست من بگم اینطوری شما بگی اینطوری.

یه چارچوبی داره [مکث].

یه اصولی داره [مکث].

اون موقع که توی همین کشور یک عده‌ای اومدن گفتن آقا حکم قصاص، این حرف مال آخر کلاس سوره مجادله است.

من میگم و رد میشم برمی‌گردم به سوره.

آقا حکم قصاص دیگه وقتش چی شده؟

تموم شده.

این مال قدیم بوده.

در گذشته که مثلاً کسی کسیو می‌کشته به جای اینکه برن فقط قاتل رو بکشن یا یک نفر رو بکشن، می‌رفتن آقا جله‌ای و قبیله‌ای آدما رو می‌کشتن.

حکم قصاص آمد که جلوی کشته شدن انسان‌های زیادی را بگیره.

حالا امروز که طرف می‌گیرن باباشو می‌کشن حال نداره بره ببینه قاتل کیه [مکث].

اصلاً پول اسنپ نداره، پول ثبت نام سامانه ثنا رو نداره.

پول نمی‌دونم چی چی و چی چی رو نداره بره ببینه قاتل کیه.

میگه ولش کن آقا هرکیه خدا رحمت کنه.

حالا امروز حکم قصاص می‌خواید اجرا کنید، حکم قصاص خشونته مثلاً.

آقا این چیه؟

این بالاخره کجای قرآن، کجای اسلام می‌گنجه؟

حاکمیت اینجا نقشش چیه؟

مردم می‌تونن احکام الله رو تعیین کنن، جابه‌جا کنن، تغییر بدن [مکث].

تبعیض قائل بشن بگن حکومت اسلامی می‌خوایم اینشو اما نه، اینشو نه، اونشو نه، اونشو نه.

یک شیر بی یال و کوپال درست بشه از حکومت اسلامی [مکث].

یه نمونه‌ست و نمونه‌هایی از این دست که در طول تاریخ انقلاب اتفاق افتاده، اتفاق افتاده، اتفاق افتاده امروز کار را به جایی رسونده که باید بگیم متأسفانه نسبت حاکمیت با اجرای احکام اسلامی، احکام اجتماعی اسلامی نسبت چندان قابل دفاعی دیگه نیست.

و این نسبتی که قابل دفاع نیست از کجا به اینجا رسیده؟

نقش مردم چقدر بوده؟

نقش ما چقدر بوده؟

نقش خود حاکمیت چقدر بوده؟

اینو پیدا کنیم.

چجوری پیدا کنیم؟

در لابلای تنگنای شعارهای حیثیتی و کشمکش‌های سیاسی؟

نه [مکث].

در مطالعات دینی و قرآنی‌مون [مکث].

آقا ما که کتاب داریم این وسط.

اصلاً گاهی اوقات انسان احساس می‌کنه به‌الکل و به عمد هممون سعی می‌کنیم در نظر نگیریم که یه کتابی هم هست [مکث].

یه چیزایی تو این کتاب نوشته.

بابا راجع به حاکمیت، حکومت، اسلام، اجتماع، سیاست، فرهنگ.

یه بار دیگه برگردیم عرضه کنیم خودمون رو.

ما هممون می‌تونیم مسلمین، معتقدان به خدا، قرآن، قیامت، پیغمبر، اسلام همه می‌تونن سر کتاب جمع بشن با اختلاف سلیقه‌ها.

اختلاف سلیقه میشه اون وقت واقعاً.

اما الان خیلی از این اختلاف‌هایی که ما داریم واقعاً اختلاف سلیقه نیست.

اختلاف‌های بنیادینیه که امکان هر تحرکی رو در راستای اجرای احکام اسلامی داره از جامعه ما، از حاکمیت ما می‌گیره.

اجرای حدود الله رو می‌بره در هاله‌ای از ابهام قرار میده.

من قول میدم خود مایی که اینجا نشستیم الان یه سری حدود هست اجرا بشه ما شعار میدیم، قیام می‌کنیم، نمی‌تونیم تحمل کنیم.

همینای مایی که اینجا نشستیم.

هنوز ما توجیهی نیستیم اسلام می‌خواد چیکار بکنه [مکث].

تبیین، روشنگری، فهمیدن الان نیاز ضروری همه ماست.

بخوانیم، بفهمیم، بفهمانیم، بحث کنیم، تلاش کنیم.

این پایه‌های تمدن اسلامی ایجاد میشه.

ثبات حاکمیت اسلامی انشاالله ایجاد میشه و بالندگی به وجود میاد.

چه اینکه تا همین جاشم خدا لطف بسیار زیادی به قیام مخلصانه مردم مسلمان در بیش از چهار دهه گذشته این انجام داده.

خدا در واقع این لطف رو داشته و حرکت صورت گرفته.

فقط امروز باید مواظب باشیم از قهقرا، از برگشتن به عقب پرهیز کنیم، رو به جلو حرکت بکنیم به همون آینده روشنی که قرآن کریم همه ما رو وعده داده.

به امید تحقق این آینده روشن برای جامعه اسلامی انشاالله با آمادگی ما در وهله اول و با ظهور امام زمان علیه السلام به عنوان مکمل این آینده روشن اجمالاً صلواتی ختم کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

خب.

رسیدیم به آیه دوازدهم.

دو تا "یا ایها الذين آمنوا" رو داشتیم.

یکیش چی بود؟

خودتون باید مراقب باشید.

خودتون در مجالسی که نجوای شی-شیطانی، اسم و ادعا و معصیت هست شرکت نکنید.

دومیش این بود باید همکاری کنید تا مجالس قابلیت کنترل داشته باشه، قابلیت تعطیل کردن داشته باشه.

این هم همکاری با نهادهای حاکمیتیه.

و اما سومین "یا ایها الذين آمنوا".

"یا ایها الذين آمنوا".

[هم پوشانی several سخنان] خدایا گوش به فرمانتیم.

محرومیت که مسلمونا بگن خب حالا پیغمبر فعلاً نیستن.

فعلاً تعطیل.

حالا [خنده] این محرومیت بزرگیه.

چرا؟

یعنی دین خدا فکر همه جا رو کرده فکر بعد از پیغمبر رو نکرده.

فکر اینکه پیغمبر خود خدا در قرآن می‌فرماید "إنك ميت وإنهم ميتون" تو می‌میری، همم می‌میرن.

بعد فکر اینجا رو نکرده که پیغمبر از دنیا رفت تکلیف قرآنی که کتاب آسمانیه آخره چی می‌شه؟

این چه فرضیه تو ذهن بعضیا که می‌خوان بعد پیغمبر قرآن رو تعطیل کنن.

ای کسانی که ایمان آوردید "إذا ناجیتم الرسول".

اون وقتی که می‌خواید با کی نجوا کنید؟

[هم پوشانی several سخنان] آها.

این ناجیتم مصدرش چیه؟

[هم پوشانی several سخنان] مناجات.

ناجی، یناجی، مناجات.

اون قبلی چی بود؟

تناجی.

تناجا، یتناجی، تناجی.

باب تفاعل بود.

هر دو اشتراک بود.

گفتیم فرق تناجی با مناجات چیه؟

[هم پوشانی several سخنان] در تناجی شما داری می‌شنوی، در مناجات شما داری میگی.

آها.

اینجا نمیگه "إذا تناجیتم الرسول" میگه چی؟

"إذا ناجیتم".

یعنی شما می‌خوای بری یه چیزی به پیغمبر خصوصی بگی.

تا حالا بحثای خودتون بود اما حالا کسی پیدا شده میگه آقا من حرفی دارم باید خصوصی به کی بگم؟

خود پیغمبر.

خصوص-- آقا بگو دیگه تو جلسه.

نه.

این.

من و فلانی و فلانی حداکثر می‌تونیم بریم.

دیگه کسی دیگه نمی‌تونه بیاد.

خصوصیه.

میگه خیلی خب.

"إذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدي نجواكم صدقة".

اشکال نداره.

اما قبل از اینکه بری پیش پیغمبر و با پیغمبر خدا مناجات کنی، نجوا کنی، حرف خصوصیتو به حضرت بزنی باید چیکار کنی؟

[هم پوشانی several سخنان] قبل نجوا صدقه بدی.

بعد می‌فرماید "ذلك خير لكم".

اِاَ شرط گذاشتید برای دیدن پیغمبر.

پیغمبر قرار بود مردمی باشد.

ما هر وقت دلمون خواست بریم باهاش حرف بزنیم.

حالا فیلتر گذاشتید، شرط گذاشتید.

میگه آقا شرایطو درک کنید لطفاً.

"ذلك خير لكم".

این برای شما بهتره الان.

"وأطهر" و پاکیزه‌تر.

آقا برکی آمدی، من حرف خصوصی داشتم، پول، بگید.

نداشتم.

"فإن لم تجدوا فإن الله غفور رحيم".

اصلاً برای اونایی که ندارن هم اینجا ما چی دادیم؟

بگید خدا بفرماید.

همینجا تخفیف را صادر کردیم.

آقا هرکی نداشت نمی‌خواد بده.

بیاد بگه آقا من ندارم بره با پیغمبر صحبت کنه.

مسئله‌ای نداره.

خوب دقت کنید ها.

این نکته مهمه.

یعنی این دستور همینجا که صادر شد، همینجا به اونایی که ندارن تخفیف را صادر کرد.

گفت آقا من به اونایی که ندارن کاری ندارم.

پس عملاً این دستور شامل حال کیا بود؟

[هم پوشانی several سخنان] اونایی که داشتن.

اونایی که داشتن صدقه بدن و بعد برن با پیغمبر صحبت بکنن.

حالا اینجا تو ذهن ما میاد که آقا یعنی چی داشتن، نداشتن.

پول یه چیزیه که از یک قرون شروع می‌شه تا برو به مثلاً میلیارد و چند میلیارد و فلان.

حالا مثلاً طرف اصلاً داره میاد دست می‌کنه تو جیبش میگه مثلاً یه پنج هزار تومنی هم درمیاریم می‌دیم.

بعد میگن آقا پنج تومن.

میگه که آقا حالا همینو داشتیم دیگه.

خب بیا برو تو.

اینجوریه [خنده]؟

نه.

صدقه‌ای که اینجا میگه یک اممم انفاق بزرگه.

آقا از کجا میگی بزرگه؟

حالا با من همراه باشید.

"أأشفتم أن تقدموا بین یدي نجواكم صدقات".

ترسیدید، "أشفتم" نگرانیه.

میگه نگران شدید، ترسیدید از اینکه قبل از نجوا با پیغمبر تقدیم کنید بگید صدقه ای را.

ترسیدید صدقه بدید.

نگران شدید از صدقه دادن.

خب.

"فإذا لم تفعلوا".

پس حالا که شما این صدقه را پرداخت نکردید، این دستور رو انجام ندادید، "فإذا لم تفعلوا و تاب الله عليكم".

حالا که شما انجام ندادید، خدا هم دیگه از این حکمه چه کرد؟

[هم پوشانی several سخنان] صرف نظر کرد.

پس حالا "أقيموا الصلاة وآتوا الزكاة وأطيعوا الله ورسوله والله خبير بما تعملون".

حالا که اهل دادن اون صدقه نبودید و خدا هم چشم‌پوشی کرد از دادن اون صدقه، پس دیگه حالا برید نمازتون رو به پا دارید، زکاتتون را بگید [مکث] بدهید و از خدا و رسولش اطاعت کنید.

یعنی برید همون اسلام عادی خودتونو داشته باشید دیگه.

آقا این چه صدقه‌ایه که طرف نگران شده از دادنش.

میگه باشه نگران شدی عیب نداره برو همون بگو [مکث] نمازتو بخون و زکاتتو بده.

این دیگه صدقه پنج هزار تومنی نمی‌تونه باشه.

من دست کنم تو جیبم یه هزار تومنی، پنج تومنی، ده تومنی، فک و فکاش یه تراول پنجاه تومنی گیر بیارم.

این یه چیزیه که طرف زکاتشو می‌تونه بده و ازش بر میاد زکاتشو بده اما ازش بر نیومده این صدقه رو بده.

این چی بود؟

آها خوب دقت کنید.

این صدقه-- بذارید بهتون بگم اصلا به صدقه چرا میگن صدقه.

صدقه چیزیه که اثبات [مکث] صدق می‌کنه.

تو میگی من یه حرف خصوصی دارم باید برم به خود پیغمبر بگم.

میگه اول برادریتو ثابت کن.

چجوری ثابت کنم؟

مثلا من میگم، من مثلا میگم، من تو این قسمت چیزی تعیین نمی‌کنم مثال می‌زنم.

نصف اموالتو بزن به نام بیت پیغمبر.

عه نصف اموالمو بزنم به نام پیغمبر بعد برم.

بله.

چرا؟

من یه حرفی دارم این-- میگه چرا؟

میگه آقا شما که نمیگی حرفی داری که باید خصوصی-- میگه بله خصوصیه باید به پیغمبر بگم حرف مهمیه.

میگه حرفش چقدر مهمه [مکث].

آقا مصلحت جامعه-- خب مصلحت جامعه اسلامی اندازه نصف اموال تو نمی‌ارزه.

آقا تو برادر بودن تو ثابت کن برو.

کی جلوتو گرفته؟

یا مثلاً این یه مثال بود که این طرف اینجاش چی میشه؟

میشه اَاشفقتم.

بگید.

میگه اصلا بگو بیخیال آقا نخواستیم.

آقا من با پیغمبر حرفی ببخشید ندارم.

ببخشید خداحافظ.

رفت.

یا مثلا میاد میگه آقا من میخوام پیغمبر رو ببینم صحبت کنم با پیغمبر.

میگه خیلی خب پونصد میلیون بزن به حساب صد پیغمبر بعد بفرمایید با حضرت دیدار.

پونصد میلیون ریال.

نه آقا تومن.

عه [خنده] تو پیغمبر منم حرف-- پونصد میلیون تومن.

چه خبره؟

چی شده مگه؟

میگه آقا مگه حرفت مهم-- داری دیگه.

خب بده بیا برو.

نه دیگه آقا انقدرم حرفم مهم بگید نیست بیخیال.

میره.

تمام اینایی رو که ادعا دارن باید یه حرفی به پیغمبر بگن ولی جلو بقیه بگید نمی‌تونن بگن و چیز دیگه‌ای تو کله‌شون داره می‌گذره.

تمام این‌ها را دونه دونه میزنه زمین.

پیغمبر دیگه جلسه خصوصی برای متمولینی که دقت کنیدا.

گفتم برای کیا؟

متمولین.

چون اونایی که ندارن همون اول چی شدن؟

معاف شدن.

اونا که همون اول معافن.

اون میرسه یا رسول الله سلام علیکم.

آقا که همه می‌دونن هیچی نداره بیچاره [مکث].

مسئله‌ای نیست.

اما اون متمولینی که دارن و مدعی‌ن حرف خصوصی مهمی دارن باید به پیغمبر بگن یا این صدقه را بدهند و بروند و حرف خود را بزنند که ثابت کنه اینا راست راستی دلشون برای چی سوخته؟

اسلام و مسلمین سوخته؟

یا اگه نه، دل برای اسلام و مسلمین نسوخته یا انقدر دیگه نسوخته که بنا باشه همچین صدقه‌ای را بده بی‌خیال شه بره بشینه توی خونه‌شون.

این یه تاکتیکه.

کارکرد این تاکتیک چیه؟

برتون می‌گردونم به اون جایی که "أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَى ثُمَّ يَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ وَإِذَا جَاؤُوكَ" بگو "حَيَوْكَ" ولی به ما "لَمْ يُحَيِّكَ بِاللَّهِ وَيَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْلا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ".

اینایی که تلاش می‌کردن زیر پوست این شهر و این جامعه محاده را ترویج کنند ولی روی صحنه خود را خسی سین کی جلو بدن؟

پیغمبر.

مریدان پیغمبر.

اینا باید تاروند شن.

این یه مقطعیه.

تا اطلاع ثانوی متمولین مدعی که حاضر نیستن این صدقه خاص را بدهند، حق هیچ جلسه خصوصی با پیغمبر ندارند.

دیگه خیلی‌ها دور و بر پیغمبر پیداشون نمیشه.

یه تاکتیکه.

این تاکتیک قراره همیشه بمونه؟

نه.

یه مقطعی داره.

خدا این تاکتیک رو وضع می‌کنه.

میگه "إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدَّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ".

این تاکتیک یه هفته، یه ماه، دو ماه، ده ماه به تشخیص کی؟

به تشخیص خدا و پیغمبر این تاکتیک باقی می‌مانه تا وقتی که کارکرد خودش رو کاملا کامل می‌کنه.

وقتی تاکتیک کارکردش کامل شد، حالا در این آیه خدا این تاکتیک رو چی می‌کنه؟

بگید.

لغو می‌کنه.

میگه این وضع، اینم لغو.

نسخه.

به این میگن نسخ.

ما تو قرآن کریم نسخ به این معنا که بیاد آیه قبلی رو ریشه کن کنه، بگید نداریم.

نسخ تو قرآن برای چیه؟

نسخ برای اینه میگه آقا این یه قانون ولی موقته.

ناظر به یه شرایط، بگید خاصه.

تا وقتی اون شرایطو داریم این قانون.

شرایط عوض شد این قانون.

حالا فردا زمان امام علی علیه السلامه بازم جریان محاده تو جامعه چه میشود؟

بگو.

عود می‌کند، بالا می‌گیرد، محاده کنندگان شروع می‌کنند.

یک عده هم تلاش می‌کنند با اطلاعات غلط دادن به مولا علی علیه السلام که رهبر جامعه اسلامیه ذهن ایشون رو تو تصمیمات چه کنند؟

دچار خطا کنند.

بریم مشورت به عنوان اینکه میخوایم چی بدیم؟

مشورت بدیم ولی بریم آدرس غلط بدیم.

یک عده‌ای تلاش می‌کنند در زیر پوست جامعه محاده را جلو ببرند، تو صحنه خود را مرید مخلص جلوه بدن و بشینن حرف‌هایی به پیغمبر یا به جانشین او بزنن که او تصمیماتی نگیرد به ضرر بگید اینا تموم بشه.

چیکار کنیم اینا رو؟

بسم الله الرحمن الرحیم.

آقا درسته قرآن قبلاً نازل شده اما دو تا تاکتیک داره.

یکیش اینه الان وقت صدقه است.

الان از الان تا اطلاع ثانوی هر کی میخواد با مولا علی علیه السلام دیدار بکنه باید فلان مبلغ به حساب بزنه یا فلان درصد از اموالش رو به نام بزنه یا چه کنه، چه کنه، چه کنه، در اون صورت میتونه.

در غیر این صورت نه.

مگر اینکه نداشته باشه.

نداشته باشه هم بالاخره لیست اموال معلومه دیگه.

میفهمن این بابا بگید نداره دیگه.

این همینجوری میره پیش پیغمبر یا پیش حضرت علی.

اینایی که ندارن، اینا نگرانی رهبری و حاکمیت جامعه اسلامی بگید نیستن.

اینا مسئله نیستن.

مسئله اونایی‌ان که به ثروت و قدرت تکیه زدن و میخوان جهت بدن و میخوان مسموم جهت بدن و باید فیلتر بشن.

خب تنها کسی که به این آیه عمل کرده در تاریخ اسلام [مکث] حضرت مولا الموحدین امام علی ابن ابی طالب علیه الصلاة والسلام مثل صلوات بفرستید.

صلوات- به غیر از مولا علی علیه السلام کسی حرفی دیگه برای زدن بگید نداشت.

دیگه کسی حرف خصوصی برای زدن نداشت.

حرفم اینه این آیه در جای خودش کارکرد خود رو داشت.

آیه بعدی هم آمد و اون آیه قبلی را بعد از گذر زمانی لغو کرد.

این حکم برداشته شد و به جای صدقه از این به بعد شرایط به حالت عادی برگشت یعنی آأ أشفقت من تقدم بي يديك صدقات.

بله خدایا أشفقنا اشکالی نداره.

فإذا لم تفعلوا وتاب الله عليكم.

حالا که شما این کارو انجام ندادید، خدا هم صرف نظر کرد از این حکم.

پس لطفاً فأقيموا الصلاة وآتوا الزكاة وأطيعوا الله والرسول.

مسلمونی عادی خودتونو داشته باشید.

اقامه نماز کنید، ایتاء زکات کنید، از خدا و پیغمبر اطاعت کنید.

والله خبير بما تعملون.

بله، نه.

زمان حضرت علی مثال زدم.

مثال زدم.

خواستم بگم نسخ یعنی چی.

خواستم بگم نسخ به معنی ریشه کن کردن یک آیه از اساس و از بیخ و بن بگید نیست.

نسخ به معنی تعطیل کردن موقت است.

قرآن.

ببینید الان قرآن مثال دیگه برای نسخ بزنم.

آیه میاد میگه آقا هر وقت که با کفار روبرو شدید فاعفوا واصفحوا حتى يأتي الله بأمره.

عفو کنید، صفح کنید، آشتی کنید تا خدا دستورش رو صادر بکنه.

یعنی این آیه دستورش چیه؟

درگیر با کفار درگیر بگید نشوید.

بعد یه آیه دیگه میاد میگه خب قاتلوا.

هر جا دیدید اینها را بگیرید بکشید.

فاقتلوهم حيث ثقفتموهم.

کفار رو بگیرید بکشید.

خب آقا بالاخره فاعفوا واصفحوا یا قاتلوا اقتلوا تکلیف چیه؟

میگن این قبلی رو چیکار کرد؟

بگید نسخ کرد.

حالا نسخ کرد یعنی چی؟

ریشه کن کرد؟

یعنی ما دیگه تا ابد هر وقت کفار رو دیدیم قراره با اونا بجنگیم؟

نه.

نسخ کرد یعنی این.

گفت آقا شرایط تا الان این بود که باید با کفار عفو می‌کردید، در صلح می‌بودید.

حالا شرایط چی شده؟

تغییر کرده.

باید با کفار بجنگید.

حالا آمدیم صد سال بعد بازم امام مسلمین تشخیص داد ما دو مرتبه برگشتیم به دوران بگو فاعفوا واصفحوا.

خب اگه تشخیص داد کسی می‌تونه بگه این تشخیص خلاف قرآنه؟

نه، این تو قرآن آیه داره.

حالا اون یکی میاد میگه آقا آیه ش نسخ شده.

میگیم نسخ شده، ریشه کن نشده، پاک نشده که تو قرآنه.

یعنی شرایط تغییر کرده.

حرف من این بود که ما در قرآن کریم نسخ کلی و مطلق نداریم.

جناب ببین این میگه أشفقتم، أشفقتم نشون میده که مردم با شن-- با وضع آها یعنی بعد از اینکه حکم برداشته شد عادی شد دیگه.

بله دیگه.

بله به حالت با پیغمبر دیگه بله.

دوباره این مشکل پیش نمیاد- نه دیگه.

یعنی تشخیص با خدا و پیغمبره که دیگه الان از مقطع حساس، از مقطع حساس کنونی چی شدیم؟

خارج شدیم دیگه.

حالا میتونیم دو مرتبه به شرایط عادی برگردیم.

مردم هم با پیغمبر جلسه بگیرن.

این در واقع اینو میخواستم در مقام تکمیل عرایضم بگم.

میخوام اینو بگم در حقیقت "یا ایها الذين آمنوا" سوم می‌خواد چیکار کنه؟

می‌خواد یه کمکی برساند، یه مددی برساند به رهبری جامعه تو شرایط بحرانی نجوا و محاده.

ببینید سه تا "يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا" داریم.

این سه تا "يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا" تو فضایی دارن کار می‌کنن که جامعه پر شده از نجوای محاده‌کنندگان.

محاده‌کنندگان دارن قشنگ با چند تا موتور روشن نجوا را مدیریت می‌کنن که جامعه را آماده کنن برای چی؟

محاده.

برای محاده و مقابله با پیغمبر، احکام دین با حکومت الهی و اسلامی دارن کار می‌کنن.

تو این فضا یک دونه "يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا" گفتش که خودتونو آقا خود مواظب خودتون باشید مؤمنان اولا.

دومی اومد گفت اجازه بدید حاکمیت هم تو کنترل مجالس نقش ایفا کنه.

یه وقت با کنترل، با جلوگیری از خصوصی بودن، یه وقت با تعطیل کردن.

سومی میاد میگه به خود پیغمبر هم باید یه کمکی داده بشه.

الان ایشون به عنوان اینکه شخص اول حکومت و جامعه اسلامیه افراد زیادی انگیزه دارن برن کنار گوشش مطالبی به او بگویند که امکان یک رهبری متوازن و متعادل و صحیح را از او...

کسی اینجا نگه آقا او پیغمبر بود.

پیغمبر را که نمی‌شد به خطا انداخت.

ببینید خدا در حوزه حاکمیت راهبردها را به پیغمبر وحی کرده، اجرای حکومت را گذاشته به عهده شرایط عادی.

مثلا شما ببین به پیغمبر چی میگه؟

میگه [دیالوگ قرآن] یعنی چی؟

یعنی آقا راهبردها رو من معلوم کردم.

الگویی که از تو قرار است بر جای بماند این الگو نیست که بگیم لحظه به لحظه، ریز به ریز فرشته وحی وایساده بود بغل گوش پیغمبر، اون یکی از اون ور می‌گفت یا رسول الله این شده، این می‌گفت دروغ میگه.

اون یکی می‌اومد می‌گفت این کارو بکنیم، این می‌گفت بیخود میگه.

یعنی یه فرشته وحی بغل گوش پیغمبر دائما دروغ میگه، بیخود میگه، اینطوری نیست، اونطوریه، اینجوری.

اگه اینجوری بود که اون وقت دیگه باید بگیم واقعا با وفات پیغمبر بساط حکومت اسلامی چی می‌شود؟

دیگه فرشته وحی بر کی حالا نازل بشه بگه این دروغ میگه، اون بیخود میگه، این کارو بکن، اون کارو نکن.

الگو، الگوی اجرای اون راهبردهای وحیانی و الهی به شکل طبیعی است.

لذا در حکومت مولا علی علیه السلام هم پیش میاد که مثلا حضرت می‌فرماید در اون خطبه آقا در حکومت من خلخال از پای زن یهودی رو بودند.

یا مثلا استاندار حضرت در فلان جا خیانت کرده.

یا مثلا نمی‌دونم فلان قاضی فلان جا خیانت کرده.

یا تو دستگاه حضرت بعضی از شعبه‌ها در حال ترویجه.

یعنی حضرت رو-- حضرت علی رو برا نیست خداوند مثلا بیاد یه فرشته بفرسته شما برو پایین نذار ایشون یک ذره مثلا این ور اون ور.

هر-- همه چیز مطابق حق محض بشود.

در دایره طبیعی‌ش.

مردم چقدر قابلیت دارن، مشورت‌ها چگونه انجام می‌شه، ساز و کار چطور چیده می‌شه که این می‌شود الگوی تمام عیار.

راهبردها تو قرآن.

اما از این ور خیلی انگیزه دارن برن بغل گوش پیغمبر بخوانن.

می‌دونید توی سوره احزاب راجع به پیغمبر چی می‌گفتن؟

"يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ".

یعنی پیغمبر اونقدر اهل شنیدن بود، اونقدر هرکی می‌گفت من حرفی دارم می‌گفت بگو ببینم چی میگی.

حضرت اونقدر نسبت به این گفته‌ها و مشورت‌ها و نظرها حساس بود که دیگه اینو دست گرفته بودن براش.

می‌گفتن گوشه، ایشون گوشه.

که خدا فرمود "أُذُنٌ خَيْرٌ لَكَ".

خوب گوشیه برای شما اگرم گوشه.

به جای اینکه قدرشو بدانید، به جای اینکه ممنون او باشید که گوش میده حرفاتونو.

خیال می‌کردن این نوعی نعوذ بالله، نعوذ بالله، نعوذ بالله زبانم لال.

می‌گفتن نوعی ساده لوحی داره.

هرکی هرچی بهش میگه گوش میده.

بابا گوش میده ولی قبول که نمی‌کنه.

مشورت می‌گیره ولی هر چیزی رو که درست می‌دونه در نهایت عمل می‌کنه.

این تاکتیک میاد تاکتیک سوم چیکار می‌کنه؟

میگه آقا پیغمبر را، رهبر جامعه اسلامی رو مدد کنید.

تو شرایط محاده اجازه ندید هر کسی...

بگید تو بحران محاده اجازه ندید هر کسی بره پیش ایشون برای جلسه خصوصی.

یا رسول الله بگو هرکی با من حرف خصوصی داره اول صدقه.

اول حساب صدقه امامو شارژ کنه بعد بیاد.

اول اموالشو به نام بزنه بعد بیاد.

آقا این سابقه اموال به نام زدن که تو مثال شما مطرح کردی همین از خودت گفتی کلا دیگه ها اینجوری بود نه.

ما تو قرآن براش نکته داریم من گفتم.

شما ببینید در سوره مبارکه فتح یه مطلب جالبیه.

دستور جهاد در سوره مبارکه محمد صلی الله علیه و آله و سلم داده شده.

یک عده میخوان جلوی تحقق این دستور را بگیرن.

نمی‌خوان قتال و جهاد اتفاق بیفته.

اینا تلاش می‌کنن، جریان‌سازی می‌کنن، شبهه افکنی می‌کنن، هزار تا کار می‌کنن که اون سوره اینا رو بررسی می‌کنه.

تهش سوره یه تهدید می‌کنه.

یه تهدید می‌کنه.

اینایی رو که دارن این ور اون ور میتینگ و تریبون می‌ذارن و تبلیغ می‌کنن که آقا پیغمبر درسته میگه جهاد ولی الان وقت جهاد نیست.

هم-- با پیغمبر همراه-- بگید نشوید.

واقعا اینجوری بوده.

پیغمبر داشت جبهه تشکیل می‌داد، لشکر درست می‌کرد حمله کنن به مکه و خانه خدا را از دست مشرکین آزاد کنن، تو جامعه اسلامی تریبون برپا می‌کردن که آقا ایشون کارشناسی نیست حرفش.

نمی‌دونه داره چی میگه.

تو جو بعضیا خیال میکنن یه دفعه که پیغمبر چشمشو بست جریان نفاق بیدار شد.

بابا!

پدری از پیغمبر درآوردیم جریان نفاق در دوره حکومتش که قرآن کریم پره از مطالبش.

اینا شروع کردن آقا ایشون اشتباه میکنه، اشتباه میکنه، اشتباه میکنه، کار به اینجا رسید.

خدا گفت خیلی دارید خودتونو دلسوز اسلام و مسلمین جلوه میدید.

کاری نکنید [مکث] که از شما اموالتان را مطالبه کنم [مکث] و مطالبه اموالتان را بر شما واجب کنم.

"إن يسألکموها فيحفکم تبخلوا" که اونوقت بخل بورزید و "يخرج از قانکم" و معلوم بشه درد شما چیه.

انقدر خودتونو طرفدار اسلام و مسلمین جلوه ندید.

دنیاطلب های کور بخیل.

ادامه بدید اگر دستور صادر میکنم که آقا هرکس نمیخواد در جهاد شرکت کنه و مخالف راهبرد جهاده باید تمام اموالش را بده.

یا جانتون رو بیارید یا مالتون رو.

اونوقت ببینم کی حاضره مالشو بیاره وسط.

بگه آقا باشه من جانم رو نمیدم مالم رو ولی میدم.

[مکث] خدا میگه اگر کار به اینجا برسه اونوقت بخل همتون آشکار میشه.

همه میفهمن شما نگران اموال و دکان و کسب و کار و اقتصاد و تجارتتون هستید.

"تجارة تقشعهم كسادها" یا نه نگران اسلام و مسلمین هستید.

پس ببینید این نمونه داره.

یعنی این مسئله "يسألکموها يس-يسألو-يسأل أموالکم" اشتباه ها نگم لفظو از شما اموالتون را طلب می‌کند.

این نمونه داره.

من رو همین حساب گفتم این صدقه‌ای که اینجاست نگم کل اموال ولی یه چیز یک در واقع انفاق دونه درشته.

یه انفاق کوچک با پنج هزار تومن، ده هزار تومن و این حرفا نیست.

خب ببینید ممکنه درصدی باشه این اولاً.

این مبلغی که الان میفرمایید.

ممکنه درصدی باشه این اولاً.

ممکنه مبلغی باشه تو اون زمان بری نگاه کنی ببینی همون خیلی بوده.

این ثانیا.

سومیش هم اینه که ممکنه همون بیانی که از رفتار حضرت شده غلطه.

یعنی یه چیزی تو تاریخ نقل میشه با تمام جزئیاتش شما نمیتونی بهش اعتماد بکنی.

من میخوام بگم همون روایتو على فرضی که بگیم اون خرده خرده ها پول کمی بوده مثلاً یه پول خرد بود در حد پول خرد بوده.

خب؟

اگر اینو بخوایم بپذیریم بعد اینجا چکار کنیم "عشفقتم".

یعنی متمولین مدینه از پول خرد دادن عاجز بودن؟

میدونم در چه حد.

الان در اوضاع سیاسی طرف برای اینکه بره تو مجلس یک ص-صندلی به دست بیاره، دار و ندار خودشو، باباشو، هفت کسشو با هم خرج میکنه.

هیچ دلش هم برای اسلام و مسلمین بعضا نمیسوزه.

میخواد بره برسه به اون صندلی.

یعنی میخوام بگم پول بله جایی که طرف داره اون جایگاهشو پیش پیغمبر از دست میده.

یه خرده اجتماعی اگر نگاه کنیم این عملاً با نرفتن پیش پیغمبر و جلسه نداشتن با پیغمبر عملاً نقشش داره در سیاست جامعه چی میشه؟

کمرنگ میشه.

حالا اگر اینو میشد با یه پول خردی جبرانش کرد، با یه پنج هزار تومن، ده هزار تومن حلش کرد، خب کدام آدمی مثلا این بخیل یه جوریه که حتی پنج تومن نمیده بره بشینه پیش پیغمبر؟

قطعاً این نیست.

بخصوص حالا اینی که من میگم عقلاییه.

شما از این عقلایی بگذرید برسید به متن.

میگه آقا اونو نمیدی باشه نده.

بیا برو زکاتتو بده.

زکات چیه؟

زکات اینه که طلا رسید به این حد، انقدرش زکاته.

نقره رسید به این حد، انقدرش زکاته.

گندم و جو و کشمش و خرما و نمیدونم چه و چه رسید به این حد، انقدرش زکاته.

یعنی طرفی که حاضر نبوده اون پول خردو بده، حاضره زکاتو بده [مکث].

یعنی توازن نداره.

پس این صدقه هرچی هست پول خرد نیست.

آقا کسی نداشته چی؟

اگر نداشت که همینجا خدا برداشته بود دیگه.

آقا من ندارم.

ها؟

"فإن لم تجدوا" قبل از اینکه این آیه نسخ بشود، فقرا مستثنی بودند.

"فإن لم تجدوا فإن الله غفور رحیم".

اصلاً خداوند از کسی که پول نداره صدقه‌ای نخواسته برای رفتن پیش پیغمبر.

بیا بگو ندارم برو پیش پیغمبر.

میدونم توازن عرض میکنم.

ببین توازن.

کسی که حاضر نیست پنج هزار تومن صدقه بده بره پیش پیغمبر جایگاهی واسه خودش حداقل درست کنه، نمیاد مثلاً پونصد میلیون تومن زکاتو بده که.

اون توازن نداره پول خرد با زکات.

باید این صدقه یه چیزی باشه بشه بغل زکات ببینیش، مقایسه‌اش کنی و بزرگتر هم باشه.

بگه تو ظرفیت دادن این صدقه را بگید نداری عیبی نداره.

زکاتتو بده مسلمونیت سر جاشه.

صلاتو داشته باش زکاتتو داشته باش.

اینجا دیگه نمیتونه این صدقه یه پول خرد باشه.

حالا رو عرض من تحمل کنید.

من فکر میکنم این توازن اینجوری برقرار میشه.

به تشخیص حاکم، خود پیغمبر.

من میگم اینجا خدا ذکر نکرده چقدر.

چرا؟

برای اینکه در زمان‌های مختلف میتونه شکل مختلف به خودش بگیره.

ممکنه تو یه مقطعی بنا به تشخیص حاکمیت یه عددی معین بشه.

ممکنه تو یه مقطعی درصدی معین بشه.

به تناسب.

چیزی که بالاخره اون حالت بازدارندگی را داشته بگو باشد این "عشفقتم" بعدش شکل بگیرد و الا بنا باشه یه چیزی بذارن کلاً مقدار نداره.

آقا صدقه بده از هر چقدر دلت میخواد با یه دونه پنج زاری هم میشه رفت پیش پیغمبر.

خب این که دیگه بازدارندگی نداره.

کدوم عاقلی میاد مثلاً به خاطر این پنج زاری از حرف زدن با پیغمبر و مشورت دادن و جایگاه درست کردن برای خودش صرف نظر میکنه؟

بله الان مثلاً فردا این آقا حضرت آقا برای ملاقات با حضرت آقا صف درست شده.

آقا مثلاً فرض کنید سه هزار نفر، پنج هزار نفر، ده هزار نفر تو نوبتن میخوان حضرت آقا رو ببینن.

همه هم میگن حرف مهمی داریم به ایشون میخوایم بگیم.

میگن خب آقا نفری هزار تومن بریزید به حساب ما در خدمتتون هستیم.

همه میزنن.

نفری ده تومن بریزید.

اما همین مثلاً بیاد برسه به اینکه میگن آقا نفری یه میلیون بریزید به حساب، یه عده میریزن.

نفری ده میلیون بریزید به حساب باز یه عده میریزن.

آقا هرکی میخواد پیغمبر عزیز آقا مشورت بکنه صحبتی داره صد میلیون باید بزنه به حساب.

آقا التماس دعا خداحافظ شما میرن دیگه آقا من دیگه حرفم انقدرم مهم نیست صد میلیون بخوام بدم برم حضرت آقا رو ببینم.

ولش کن.

حالا اینجا یه دفعه میبینی یکی وایستاده تا تهش هرچی قیمت رو میبرن بالا میگه من هستم.

آقا همه اموالتو باید باشه من هستم.

من حرف دارم باهاش.

ها.

این شد صدقه.

یعنی شما صدق خودت را اینجا چه کردی؟

اثبات کردی.

ثابت کردی میخوای بری پیش ایشون حرفی داری که واقعاً این حرف ارزششو داره.

باید با پیغمبر این حرف مطرح بشه.

اینطور.

خب بله یه مقدار عام‌تر از این تاییده.

میخواد کلاً بگه شما که نمازتونو به جا بیارید، زکاتتونو بدهید، اطاعت از خدا و پیغمبر بکنید گم نمیشه.

خدا همه اعمال شما را میدانه و اجر شما رو حتما به شما میده.

یعنی اینکه مثلاً نترسیدید اون صدقه را بدهید نترسید ما شما را از حیطه اسلام و ایمان و اینا ساقط نمیدانیم.

خدا نسبت به اعمالتون آگاهه.

خب سیاق دوم تمام شد.

در سیاق دوم حرف اول محاده بود.

"إن الذين يجادلون الله ورسوله كبت كما كبت الذين من قبلهم وقد أنزلنا آيات بينات وللكافرين عذاب مهين يوم يبعثهم الله جميعا فينبئهم بما عملوا أحصاه الله ونسوه والله على كل شيء شهيد".

معلوم شد محاده کنندگان یه عملی دارن که خدا روز قیامت اونا رو از این عملشون چه میکنه؟

آگاه میکنه.

پس یه محاده کنندگان داریم با یه عملی که قراره روز قیامت افشا بشه.

این عمل چه بود؟

بعد "ألم تر أن الله يعلم ما في السماوات وما في الأرض ما يكون من نجوى ثلاثة إلا هو ورابعهم ولا خمسة إلا هو وسادسهم ولا أدنى من ذلك ولا أكثر إلا هو معهم أينما كانوا ثم ينبئهم بما عملوا".

ببینید "ينبئهم بما عملوا" اینجا شد "ينبئهم بما" بگید "عملوا".

اینجا "ما عملوا" چیه؟

احسنت.

همه بگن.

اینجا "ما عملوا" چیه؟

نجوا.

پس معلوم شد "ما عملوا"ی محاده کنندگان چیست؟

بگید نجوا.

تا اینجا فهمیدیم محاده کنندگانی وجود دارن که عملکردشون نجواست.

یعنی گفت و گوهای پنهانی، جلسات مخفی میخوان اون تز محاده را تو جلسه‌های مخفی تو جامعه چه کنن؟

بگید ترویج بدن، یارکشی کنن.

خب چی کار باید بکنیم؟

اینجا بله بازم "ألم تر إلى الذين نهوا عن النجوى ثم يعودون لما نهوا عنه ويتناجون بالإثم والعدوان ومعصية الرسول".

معلوم شد که این "الذين نهوا عن النجوى ثم يعودون" میشن همون محاده کنندگانی که دارن نجوا میکنن به اسم و عنوان و معصیت و تظاهر هم میکنن که پیغمبر خدا را دوست دارن، قبول دارن ولی در حقیقت اینجوری نیست.

خیلی خب این بستر سیاقه یعنی تکلیف ما رو با این سیاق روشن میکنه که اینجا با کی طرفیم.

محاده کنندگان نجواگری که با نجوای خود اسم و عنوان و معصیت را دارن تو جامعه ترویج میدن.

چه باید کرد؟

سه تا "يا أيها الذين آمنوا" داره.

یک مؤمنان خودتون تو جلسات نجوای اسم و عنوان و معصیت که مدیر اصلی این جلسات شیطان هست شرکت نکنید.

این اوله.

خودتون بابا آدم خودش آخه من تعجب می‌کنم بابا تو مؤمن مسلمان گوشتو میدی به یک رادیویی، به یک سایتی، به یک گوینده‌ای، به یک رسانه‌ای که با یه واسطه با خود شیطان در ارتباطه آخه.

آدم سالم بعد میگه من میخوام اخبار و اطلاعات درست و موثق بدست بیارم.

این نتیجه روشنه.

اولاً خودت خودتو مواظبت این یک.

دو مؤمنان همکاری کنن تا حاکمیت و نهادهای نظارتی امنیتی حاکمیت بتونن به کنترل مجالس بپردازن.

مجلس‌ها رو اگر تشخیص دادن از حالت خصوصی دربیارن اقدام کنن و پذیرفته بشه.

یا اگر تشخیص دادن مجالس رو تعطیل کنن اقدام کنن و پذیرفته بشه با مقاومت مردم روبرو نشن.

هرجا میخواد یه جلسه‌ای رو تعطیل کنه، یه عده تجمع کنن، شعار بدن، پشت بدن.

بابا همکاری کنید دیگه حتماً لازمه تعطیل کنیم.

این همکاری شما رو میخواد.

اگر جامعه پذیرای این نظارت و این همکاری نباشه طبیعتاً امکان کنترل مجالس از دست حاکمیت کلاً چیه؟

خارج میشه و وقتی امکان کنترل مجالس خارج شد طبیعتاً بستر رشد محاده و نجوای شیطانی تو جامعه توسعه پیدا میکنه.

حالا هزاری تو نرفتی اون مجلس بچت میره.

اون دیگری که آگاهی‌ش از شما کمتره میره.

خب باید یه همکاری باشه.

آزادی بیان بله ولی آزادی توطئه نه.

محاده‌کنندگان دارند دون می‌پاشند که بذر توطئه می‌پاشند که از توش فتنه و نفاق و شقاق در بیاد.

این آزاد نیست.

آقا آزادی بیان در منطق خودش، چارچوب خودش.

بیایید بحث علمی کنیم.

تو پستوها و توی خلاصه خانه‌های تیمی و توی جلسات مخفی و توی کانال‌های خصوصی و غیره، چه آزادی بیانی برای تخریب باورهای مردم در اجرای حدود الهی.

سومیش هم کمک به رهبری جامعه اسلامی است.

کمک به پیغمبر به عنوان شخص اوله.

آقا ایشون میخواد الان این جامعه بحرانی محاده زده‌ی نجوایی شده را چیکار کنه؟

مدیریت بکنه.

خیلیا هستند تلاش می‌کنند خودشون رو به ایشون برسونن، حرف احیانا آدرس غلط و یا حرف مفت خود را به گوش ایشان برسانند که بتونند تاثیر بذارن، سایه بندازن.

اینا رو باید کنترل کرد.

راهش این تاکتیکه، تاکتیک صدقه قبل از نجوا.

هر چند این تاکتیک همیشگی نیست.

ما نمیخوایم یک حجاب درست شود بین پیغمبر و بین مردم برای ابد.

نه، موقتا تا وقتی که جامعه به حالت عادی خودش برگرده این تاکتیک در جریانه.

همون خدایی که وضعش کرده، همون خدا یه قدم بعدتر لغوش کرده.

یعنی مشخص کرده این یه تاکتیک موقته.

در این سیاق چه گذشت؟

در این سیاق محاده کنندگان، ابزارشون نجوا، هدفشون توسعه اسم و عنوان و معصیت مشخص شد.

و بعد در مقابل محاده کنندگان سه تا آموزه، در مقابل محاده کنندگان سه تا درس به جامعه ایمانی داده شد برای کنترل نجوای اونها.

تا اینجا ما فهمیدیم محاده را چجوری میتونیم خلع بگید سلاح کنیم.

اینو یاد گرفتیم.

اما خلع سلاح محاده مساوی با از بین رفتن جریان محاده بگید نیست.

حالا ما خلع سلاحش کردیم.

نجوا رو خنثی کردیم درست.

اما با خودشون چیکار کنیم؟

بالاخره با این بدنه محاده کننده‌ای که حاضر به ج-اجرای حدود الهی تو جامعه نیست بگید چه باید کرد؟

این سوالیه که سیاق سوم میخواد بهش جواب بده.

توی کلاس‌های تدبر یک، دو، سه که در ترم‌های قبلی در خدمتتون بودیم، بیشتر سوره‌ها فاز اعتقادی و معرفتی داشت.

یعنی قرآن، معاد، ربوبیت، باورها بیشتر تو این فضاهها بود.

اگرم رفتاری میشد، نوعاً رفتارها دیگه خیلی ماهیت اجتماعی مطرح نبود.

بود ها، کمتر بود.

کلاً یه چیز دیگه بود.

یعنی حس‌ها یه چیز دیگه بود، فضاهای یه چیز دیگه بود.

الان خودتون احساس می‌کنید توی این سوره که قرار گرفتید سر یه کلاس خیلی جدی سیاسی اجتماعی دارید شرکت می‌کنین؟

بله؟

بله.

قرآن چنین کتابیه.

قرآن نیامده یه سری راهب و یه سری مثلا عارف واصلی که هیچ کاری به کار جامعه ندارد تربیت کند و برود.

قرآن میگه اونا رو یاد گرفتی؟

توحید معاد نوبت رو درست کردی؟

حالا بیا بفهم قرار چی بشه.

برچیدن بساط شیطان از رو زمین فقط با شعار ممکن نیست.

بساط شیطان که متاسفانه هر روز تو زمین در حال گسترش و توطئه است و توسعه است و داره به اشکال مختلف خودش رو بر بشر تحمیل میکنه.

حتی کشورهای اسلامی معاف از سلطه او بگید نیستند.

حالا درسته امروزه جنگی مطرح است در دنیا، جنگ‌های سیاسی.

ولی دیگه تقریباً چه اینکه تاریخ جنگ‌های نظامی گذشت، خیلی کمتر دیگه امروزه می‌تونه تأثیر تکلیف بکنه.

نوبت به جنگ‌های سیاسی رسید.

تقریباً جنگ‌های سیاسی هم دیگه خیلی تو بورس نیست، تو بورس جنگ‌ها نیست.

نوبت به جنگ‌های اقتصادی رسید.

بدانید همین الانشم ما در واقع واقع شدیم در دورانی بعد از جنگ‌های اقتصادی و دوره جنگ اطلاعاتی امپراتور بزرگ شیطانی این دنیا امروز یه شخص یا یه کشور یا یه مملکت خاص فقط نیست.

امپراتور اطلاعات است که داره سبک زندگی مدنظر حکومت‌های شیطانی و ایادی شیطان رو در کل جهان جا میندازه.

من و شما را هم داره مجبور میکنه به اینکه همونطوری زندگی کنیم، همونطوری فکر کنیم، همونطوری دوست بداریم، همونطوری دشمن بداریم.

ما با یک اختاپوس شیطانی در جهان روبروییم.

یه دست نداره که با قطع اون تمام بشه.

دو دست نداره که با قطع اون تمام بشه.

پیچیدگی‌های خاص خودش رو داره.

قرآن اون کتاب پیچیده‌ای است که می‌تواند مسلمین‌ها را در مقابل این به هر حال امپراتور ابر قدرت نمایی شیطانی مجهز بکنه و آماده بکنه و توجیه بکنه.

اگر که خواهد آمد اون روز، اگر بناست که هست، روزی برسد که کلمة الله در زمین حرف اول رو بزنه و عدالت در کل زمین گسترده شده باشه در تمام شؤون و جنبه‌ها و ظلم و ستم از زمین برچیده شده باشه، بدانید بدون شک و بی برو برگرد این با قرآن و امامت انسان کامل خواهد شد.

قرآن باید بیاد تو صحنه.

قرآن نیاد تو صحنه بقیه شعاره حرفا.

امام، شما برید بخونید تمام این زیارت‌ها، دعاها، خطاب به امام زمان علیه السلام هر وقت داریم حرف می‌زنیم تو همین ادعیه‌ای که یاد خود ما دادن، همش داریم میگیم تالی کتاب الله ترجمانه، معلم کتاب خدا، مبین کتاب خدا، مجری کتاب خدا، خارج کننده کتاب خدا از حالت تعطیل، مجری احکام الله.

همش داریم امام زمان را با نسبت قرآن تعریف می‌کنیم و این حدیث پیغمبر خداست که به ما فرمود.

فرمود "انهما لن يفترقا حتى یردا علی الحوض".

اگر امروز جامعه می‌بینید با امامش مچ نیست به طور کامل یعنی در محضر امام ظهور امام را نمی‌تونه درک بکنه، حضور امام رو نمی‌تونه وجدان بکنه، علتش اینه که جامعه به جد از قرآن دوره.

به جد.

خیلی فاصله عمیق.

امام زمان غایب هست قرآن که حاضره.

حالا این قرآنی که حاضره کو-- چیکار داری می‌کنی باهاش؟

طرف حاضر نیست این قرآن رو به عنوان یه درس حساب بکنه.

اصلاً جزء درس نیست.

یه چیزیه خوبه این مثل همینطور که مثلاً تو مدرسه‌ها بچه‌ها قرآن دارن هدیه‌های آسمانی الکی‌ترین درس مدرسه‌ها خوشحالیم ما هم قرآن می‌خونیم.

بابا همه دعوا سر قرآنه.

کجا فرسه می‌زنید؟

چهار نفرم که بیان از قرآن حرف بزنن متهم میشن آ اینا معلومه که با روایات مشکل دارن، با امام مشکل دارن، با چه-- بابا جان [مکث] نعوذ بالله خدا با روایات مشکل داره؟

قرآن حرف خدائه.

خدا با اهل بیت مشکل داره؟

بابا اگه داره بذارید معلوم شه.

[خنده] بابا اگه خدا با اهل بیت مشکل داره بذارید این دعوا معلوم شه کجاست.

اما نمی‌دونیم کی دعواشون شده اینا.

چه توهمیه این [مکث].

جامعه را در یک بی‌اطلاعی محض، جامعه که سهل، خودشون را.

اینا چ-- ما الان چی داریم میگیم؟

داریم قرآن می‌خونیم.

همین قرآن رو شما هر جا میرید میگید عه قرآنم این حرفا رو داره، بابا داره.

چرا ما نمی‌دونید، نمی‌دونستیم، چرا ما نه، نخواستیم.

سوره غافر چی میگه؟

چه می‌دونم.

شعراء؟

چه می‌دونم.

نل چی میگه؟

چه می‌دونم.

سوره بقره؟

نمی‌دونم.

آل عمران؟

نمی‌دونم.

نساء چی میگه؟

نمی‌دونم.

مائده؟

خبر ندارم.

اعراف، انfal هیچی نمی‌دونی از قرآن.

قربونت برم چه ادعای اسلام شناسیته [مکث].

هیچی.

بابا اسلام شناس باش، فیلسوف باش، اخلاقی باش، کلامی باش، علوم سیاسی، انسانی هرچی دوست داری بخون بخون.

قرآن رو قبل از همش باید بخونی.

باید بفهمی.

قرآن اگه برای بقیه کتاب زندگیه، برای تو کتاب هویته، طلبگیت، هویت عالمانته.

ایناس، اینجاها گیریم.

بعد اونوقت جای دیگه دنبال حاجت می‌گردیم.

بابا حاجت اینجاست مونده.

اینو درست نکنید، اون‌دفعه مثالشو زدم.

خیلی از تلاش‌هایی که ما می‌کنیم شبیه لوستر آویزون کردن به ساختمان ساخته‌نشده‌ست.

ساختمان رو نساخته لوسترشو سفارش میده.

بابا اول ساختمانتو بساز، پی‌شو بریز، اسکلتشو بلند کن، دیوارشو بساز.

تا برسیم به لوستر هنوز خیلی مونده.

دوازده سال بچه‌ها مون تو مدرسه‌ن.

بی‌سواد قرآنی میاد بی‌سواد قرآنی میره.

دانشگاه وارد میشیم بی‌سواد قرآنی میریم بی‌سواد قرآنی میایم بیرون.

سواد قرآنی شرطه.

نمیگم هیچی نداریم.

اینایی که داریم اصل نیست.

یعنی مثلاً الان خوشحالیم که آقا توجه به قرآن زیاد شده، چی شده؟

تفسیر سوره یوسف رو هم شما امتحان بدید.

تفسیر سوره نمی‌دونم چی رو هم شما امتحان بدید.

آخه امتحان تفسیر که نشد حضور قرآن تو فرآیند تحصیل و تدریس.

بحث کنید قرآن را.

بذارید مثل یک کتاب علمی جلوتون بحث کنید.

آقا بنده غلط می‌فهمم.

باشه درستشو شما بفهم.

درستشو بگو.

بیا با من بحث کن.

بیا با من بحث علمی کن.

[مکث] با شعار برخورد نکن در مقابل علم، در مقابل آیه.

بیا بحث کن بگو آقا شما این، به این دلیل اینو غلط می‌فهمی.

این دلیل درست‌تره، نتیجه‌ش درست‌تره.

تمام.

هرکی دلیلش قوی‌تره حرفش ثابت میشه.

ولی بدونیم سر چی می‌خوایم با هم بحث کنیم.

خب، میاد سراغ پاسخ به این سؤال.

چیکار کنیم با خود این محاد کنندگان؟

حالا خوب دقت کنید.

"ألم تر إلى الذين تولوا قوما غضب الله عليهم".

میگه ندیدی این کسانی را که قبول ولایت کردند، تولّی یعنی چی؟

قبول [مکث] ولایت.

یعنی سرپرستی را پذیرفتند.

قبول ولایت و سرپرستی کردند.

از کی قبول ولایت و سرپرستی کردند؟

بار خدایا!

میگه "قوما غضب الله عليهم" از مردمی که خدا بر آنها غضب کرده است.

یک وسواسشونه.

هر قومی که مغضوب خداست.

کیا مغضوب خدااند؟

کسانی که حق براشون آشکار شد انکارش کردند.

میشه مغضوب.

ما یه مغضوب داریم یه ضال.

"غير المغضوب عليهم ولا الضالين".

ضال اونیه که حق بهش نرسید، نفهمید.

این گمراهه، نمی‌دونه همینم ما نباید باشیم.

اما او خیلی فرق میکنه با مغضوب.

مغضوب اونیه که حق رسید، فهمید، انکار کرد.

در مقابلش ایستاد به خاطر یه لقمه بیشتر خوردن، به خاطر یک روز بیشتر ریاست کردن، به خاطر ثروت و قدرت و شهرت و شهوت، به خاطر دنیا.

این میشه مغضوب.

حالا یه مصداق میتونه یهود باشه، صهیونیسم جهانی باشه، نه یهود به معنی کلیش، صهیونیسم جهانی.

یه مصداق دیگه‌شم میتونه منافقین باشه، منافقین داخلی امت اسلام باشه، هرکی.

میگه ألم تر إلى الذين تولوا قوما غضب الله عليهم میبینی اینایی رو که تو جامعه اسلامی پرسه میزنن اما در ولایت و اطاعت قومی هستند که خدا بر اون‌ها غضب کرده.

سرسپرده‌ و تسلیم و مرید محض دشمنان خدا.

غیرت خوب چیزیه.

غیرت خوب چیزیه.

تو ذات انسانم هست.

بعضیا تو فضای فکر و فرهنگ و سیاست و اعتقاد غیرت را می‌جووند و تف می‌کنند.

بابا مشکل داری با نمی‌دونم حکومت اسلامی، با نمی‌دونم مشکلاتی که تو جامعه هست، همه درست، همه درست.

همه اشکال دارن.

اینجا خیلی مشکلات هست، خیلی مصیبتا هست.

اما یک ذره غیرت اسلام و جامعه اسلامی رو کسی داشته باشه نمیاد زبان به مدح قومی بگشاید.

زبان به مدح مردمی بگشاید و خود را مرید کسانی بداند و جلوه دهد که دستشون تا آرنج تو خون مسلمون‌های مظلوم غرق و آلوده است.

این یه ذره غیرت می‌خواد بابا.

این یه جوهنیّت می‌خواد.

لازمم نیست خیلی حتی واقف به مبانی و اصول باشی.

یه کم انصاف.

دیگه قاتل مدح کردن نداره.

بعضی از رفتارهایی که امروز توی دنیا هیچ بر هیچ چشمی پوشیده نیست.

آقا چطوری تو می‌تونی بپذیری یه دولتی که پشتیبانی می‌کنه با پشتیبانی او یک انسان پلید دستور صادر می‌کنه پنجاه هزار نفر مرد و زن و دختر و پسر و کودک و پیر مسلمان رو تو ماه رمضان آتیش می‌زنن، جزغاله می‌کنند.

کوه جنازه جزغاله شده از مسلمونا درست می‌کنند و اون قاتل مدال می‌گیره.

تو چطور می‌تونی به اونی که به این مدال داد رو اسم آدم بذاری تا چه رسد به اینکه متمدن، تا چه رسد به اینکه پیشرفته یا هر چیز دیگری.

چطور می‌تونی از اون دولت مستکبری که پشتیبانی می‌کنه، از یه گروه‌کی که خودش ساخته، خودش تجهیز کرده، خودش اعلام کرده که ما ساختیم، اعلام می‌کنه که ما تجهیز می‌کنیم، هرجا تو محاصره قرار می‌گیرن نجاتشون میده از اونجا و اونا دارن چیکار می‌کنن؟

یه قلمش اینه که وارد یه شهر میشن، جوونای کل، کل جوون‌ها رو جمع می‌کنند دو هزار تا تو میدون همه رو سر می‌برن، سر همه رو سینه شون.

یه قلم جنایتشون اینه که میرن در دانشگاه رو تریلی سوار می‌کنند گله، گله این مستند داره، فیلمش هست.

اینا رو می‌برن لب دجله دونه، دونه اونجا سرشون گلوله رو خالی می‌کنند، اینا رو پرت می‌کنند تو اونجا، جوون‌های مردم رو.

یه قلم اینه بابا تو اگر اقتصاد حالیت نیست، اگر هسته‌ای حالیت نیست، سیاست حالیت نیست، فرهنگ حالیت نیست، انسان جان انسان که حالته.

اینا متمدنن.

با دزدی منابع کشورهای بدبخت آفریقایی و آسیایی ثروتمندسازی کردن تمدنه.

اف بر این تمدن.

لعنت بر این تمدن.

شوم این تمدن.

سیاه این تمدن.

اگر من اشکال دارم، اشکال خودمو برطرف کنم، نه سنگ رو به سینه بزنم.

یه قلدری تو دنیایی که خدا خلق کرده، حاکم مطلقش خداست "ولله ملك السماوات والأرض".

یه قلدری وایسته بگه من هشتصد تا کلاهک هسته‌ای دارم، چشمتونو در میارم، شما هم غلط می‌کنید مطالعه کنید راجع به هسته‌ای.

تو غلط می‌کنی.

می‌میریم و از تو ذلت نمی‌پذیریم.

تو غلط می‌کنی، تو بیجا می‌کنی.

تو تو منطقه ما فضولی هستی.

تو شر تو کم کن.

تو گور تو گم کن.

تو ملت‌های مستضعف مظلوم رو به حال خودشون واگ-- بگذار، رها کن.

تو داری ظلم می‌کنی.

بعد اون وقت باید هزینه این ظلم رو کیا بده؟

آقا ما داخلی اشکال داریم، بله داریم.

آقا ما دچار فسادیم، بله هستیم.

آقا ما فلان مصیبت، بله هست.

باشه همش به جا.

اما تولى قوما غضب الله.

این آدم میره گردنشو میده قلاده بندازه کی؟

قوما غضب الله علیه.

حیف بر این انسان، حیف بر این مسلمانی.

حیف أَلَم تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ.

خدا میگه ما هم منکم و لا منهم.

این بدبخت‌ها نه از شما‌اند نه از اونا.

[خنده] نه از شما هستند چون شما می‌بینید این سرسپردگان دشمنان خدایند، راهشون نمی‌دید، نه از اونا هستند چون اونا اینا رو آدم حساب نمی‌کنند.

اونا اینا رو آدم-- همونا اینا رو آدم حساب نمی‌کنند.

بدبخت اون آل سعود پلیدی که سال‌های ساله سلاح خودش رو، موشک خودش رو، بمب خودش رو نشانه گرفته رو سر مردم مظلوم و مستضعف مسلمان یمن، دلش بخواشه یه به به و چه چه از اونا می‌گیره، یه مدال تو گردنش بندازن، بعد برن پشت سرش بگن اینا گاو شیرده ما هستند.

اینا رو گاو خودشونم حساب نمی‌کنن.

تا اینا رو بدوشن باهاشنن، هر وقت که قشنگ دوشیدن، دار و ندارشون رو از چنگشون درآوردن، مثل یک تفاله اینا رو رها می‌کنند زیر لگد‌های خودشون له می‌کنند.

ما هم منکم، من-منکم و لا منهم.

بعد جالبه ویحلفون على الكذب، دروغ قسم می‌خورند.

هی به دروغ که خود را از شما جلوه بدن.

هی به دروغ تاکید می‌کنند.

ويحلفون على الكذب و هم يعلمون، خودشونم می‌دونن که دروغ میگن.

بعد خدا میاد جلوتر.

أعد الله لهم عذابا شديدا.

خدا برای این‌ها عذاب شدیدی آماده کرده.

إنهم ساء ما كانوا يعملون.

چه زشت است اون رفتاری که اینا دارن انجام میدن.

اتخذوا أيمانهم جُنَّةً.

این همه قسم و تاکید برای اینه که یه سپر درست کنن برای خودشون، پشت این سپر پنهان بشن که کسی نفهمه اینا سرسپردگان دشمنان خدایند.

اتخذوا أيمانهم جُنَّةً ظاهر‌سازی کنند.

خود رو ظاهر السلام، معتقد به اسلام، به انقلاب، به چه و چه جلوه بدن.

ولی سرسپردگان دشمنان خدایند.

فقط شما نفهمید، همین.

فصدّوا عن سبيل الله.

پشت این سپر قایم میشن راه خدا را سد می‌کنند، می‌بندن.

فلهم عذاب مهين.

عذاب خوار کننده‌ای برای اینا در نظر داریم.

همه بدانند لن تغني عنهم أموالهم ولا أولادهم.

همه بدانند.

اینا درسته امروز به ثروت و قدرت تکیه دارند.

درسته امروز اموال دارند، اولاد دارند، ثروت دارند، قدرت دارند.

تو قرآن اموال نماد ثروت، اولاد نماد قدرته.

درسته ثروت و قدرت دارن ولی این ثروت و قدرت لن تغني عنهم ثروت‌شون و نه قدرت‌شون من الله شيئا.

هیچ چیزی را از جانب خدا، ثروت و قدرت‌شون از اون‌ها دفع، بگید، نمی‌کند ثروت و قدرت در مقابل خدا به کارشون، بگید، نمی‌آید.

أولئك أصحاب النار هم فيها خالدون.

آقا فردای قیامت، اوه من اینقدر داشتم، فایده-- اینجور قدرت، فایده نداره.

أولئك أصحاب النار هم فيها خالدون يوم يبعثهم الله جميعا.

خالد میشن تو جهنم، کی؟

اون روزی که خدا همه‌شون رو، بگید، مبعوث می‌کنه.

میگه می‌دونین اون روز چی‌کار می‌کنن؟

اون روز شروع می‌کنن همین سخنرانی‌هایی که اینجا برای شما می‌کردن، خودشون رو خیلی معتقد جلوه می‌دادن و مخالف دشمنان خدا، ولی در عمل کلاً مرید و تابع دشمنان خدا بودند.

میگه می‌دونین اون روز چی‌کار می‌کنن؟

اون روز شروع می‌کنن همین سخنرانی‌ها رو برای خدا.

خدایا ما در شرایط اون روز جامعه‌ی اسلامی باید چنن کاری می‌کردیم و چه-- خدا میگه ببند بابا اون فک رو.

برای من سخنرانی می‌کنی.

فيحلفون له كما يحلفون لكم.

شروع می‌کنن برای خدا قسم خوردن و تاکید کردن همون جوری که تو دنیا برای شما قسم می‌خوردن و تاکید می‌کردن.

ويحسبون أنهم على شيء.

و حین سخنرانی‌شون در پیشگاه خدا، یه لحظه همین با خودشون احساس می‌کنند که خوب خدا داره می‌گیره.

داره-- اون حسی که تو دنیا داشتن که می‌گفتن می‌گرفت، باور می‌شد، قشنگ خوب جلو می‌رفت، اون میاد.

ويحسبون أنهم على شيء.

یه لحظه احساس می‌کنند ها گرفت‌وا، خدا ر-- گرفت.

خدا میگه ألا إنهم هم الكاذبون.

همه بدونن اینا دروغگویند.

اینا دروغگویند.

اینا اعتقادی نداشتن به خدا.

اینا اعتقادی نداشتن به پیغمبر.

اینا سرسپرده‌ی دشمنان غضب کرده‌ی خدا بودند.

آقا یه خواهش از هرکی صدای منو می‌شنوه.

یه خواهشه، این خواهش یه کم فراانقلابیه، تو رو خدا انقلابی‌ها ناراحت نشن.

انقلابی نیستی؟

نباش، عیبی نداره.

یه کاریش میشه کرد، یه جایی میشه حلش کرد.

اما نذار دشمنان خدا افسارتو دست بگیرن.

با دشمنان خدا دشمن باش.

آقا هنوز من به نتیجه نرسیدم که انقلاب درست بوده یا غلط.

باشه، حالا به نتیجه می‌رسی.

عیب نداره، مطالعه کن.

یه کاریش می‌کنیم، مطالعه کن آقا من تو مصداق شک دارم.

خب باشه حالا بررسی می‌کنیم.

یه خرده صبر کن.

اما عزیزم "قوما غضب الله" هم گم کردی؟

اونم نمی‌فهمی؟

اونی که با خدا دشمنه رو هم نمی‌شناسی؟

قاتلای روزگارت، ستمگران روزگارت، جباران و زورگویان روزگارتو نمی‌شناسی؟

اینا رو که می‌شناسی.

سید الشهدا علیه السلام در روز عاشورا خطاب به اون مردم نامرد در حقیقت می‌فرماید "إن لم یکن لکم دین".

بابا دین نداری؟

"فكونوا أحرارا لدنیاکن".

بابا برای دنیای خودت حر باش.

آزاد مرد باش.

دینی اگر نداری و بی‌باکی از حساب، پس لااقل به خاطر خودت مرد باش.

مرد بودن تو ذات انسانه، تو فطرت انسانه.

انسان به خودش اگر برگشت دین حق هم پیدا می‌کنه.

برگرد به خودت.

نیاد از قلمت بیرون مدح دشمن خدا بابا، نیاد.

اظهار سرسپردگی به دشمن خدا نکن.

تو حسین، حسین میگی.

تو نماز می‌خونی، قرآن می‌خونی.

همین درست بشه، همین.

خیلی مسائل پشتش درست میشه.

خیلی امیدهای واهی برطرف میشه.

این آیه رو هم بخونیم تمام.

"استحوذ عليهم الشيطان".

اینا اونایی‌اند که شیطان سوارشون شده.

لگام زده بر اون‌ها.

آقا خدایا گفته بودی "قوما غضب الله" ها.

دیگه شیطان رو اینجا خودت آوردی.

تو "قوما غضب الله" کیه؟

رئیس "قوما غضب الله" کیه؟

شیطانه.

شیطان خودش اینا رو افسار می‌زنه.

"استحوذ عليهم الشيطان".

چیکار می‌کنه وقتی افسار اینا رو می‌زنه؟

کار خیلی خاصی نمی‌کنه.

"فأنساهم ذكر الله".

کاری می‌کنه دیگه اینا خدا رو گم می‌کنند.

خدا رو دیگه گم می‌کنند، فراموش می‌کنند.

خدا کیه؟

تو ذهنشون میاد ها اما دیگه تو دلشون خدا گم میشه.

"فأنساهم ذكر الله".

همه با هم بگن "أولئک حزب الشيطان".

اینا حزب شیطانه.

حزب، حزب یعنی یک جماعت سامان‌یافته‌ی تشکیلات‌دار رئیس مروسی حساب شده.

اینا قشنگ سازماندهی شدند زیر فرماندهی شیطان.

فرمانده‌ی اعظم‌شون شیطان.

"أولئک حزب الشيطان".

همه بدانند "ألا إن حزب الشيطان".

[هم پوشانی گوینده با گوینده بعدی] الخاسرون.

"حزب الشيطان".

حزب شیطان در نهایت اونایی‌اند که خسارت می‌کنند.

"العاقبة للمتقين".

می‌سوزیم، کشته می‌شویم، سوخته می‌شویم، تهمت می‌خوریم، سیلی می‌خوریم اما "العاقبة للمتقين".

حزب شیطان "هم الخاسرون".

این بلا تردید این وعده‌ی خداست در قرآن.

انشاالله تا جلسه‌ی آینده برنامه بدیم.

به خواست خدا جلسه‌ی آینده سیاق سوم رو تمام می‌کنیم جمع بندیشو.

انشاالله.

پس شما برای جمع‌بندی سیاق سه خودتون رو آماده کنید.

بازم تاکید می‌کنم تا قبل از پایان کلاس توصیه به خوندن کتاب، کتابی که بهتون داده شده یا دارید نمی‌کنم.

خودتون تمرین کنید، کار کنید، خودتون سعی کنید فکر کنید.

تدبر با تفکر همراه بشود، اون کاری را که باید می‌کند، اون نتیجه‌ای را که باید می‌گذارد.

دو، سیاق سوم که جمع‌بندی کردید، ارتباط سیاق یک تا سه رو هم بررسی کنید، بنویسید برای خودتون.

این دو تا.

سوره بعدیمون که سوره حشر هست حداقل قسمت مفاهیم آیات و سیاق بندیشو انجام بدید.

مفاهیم آیات و سیاق بندی سوره مبارکه حشر.

ثبت نام در این فرایند مطالعاتی تکمیلی هم فراموش نشود.

کسانی که دوست دارند ثبت نام بکنند تا انشاالله به شکل کامل‌تری بتونند دوره رو دنبال بکنند.

جهت مجد و عظمت اسلام و مسلمین و نابودی و رسوایی کفار و منافقین بالاخص "قوما غضب الله عليهم".

همه با هم اجماعا بلند صلوات