ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 006

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. «أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ تَوَلَّوْا۟ قَوْمًا غَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيْهِم مَّا هُم مِّنكُمْ وَلَا مِنْهُمْ وَيَحْلِفُونَ عَلَى ٱلْكَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ» (مجادله/۱۴) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** آیا ندیده‌ای کسانی را که ولایت قومی را گرفتند که خدا بر آنان خشم گرفته است؟ آنان نه از شمایند و نه از ایشان؛ و بر دروغ سوگند می‌خورند در حالی که می‌دانند. «ٱسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ ٱلشَّيْطَـٰنُ فَأَنسَىٰهُمْ ذِكْرَ ٱللَّهِ ۚ أُو۟لَـٰٓئِكَ حِزْبُ ٱلشَّيْطَـٰنِ ۚ أَلَآ إِنَّ حِزْبَ ٱلشَّيْطَـٰنِ هُمُ ٱلْخَـٰسِرُونَ» (مجادله/۱۹) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** شیطان بر آنان چیره شد و یاد خدا را از یادشان برد؛ آنان حزب شیطان‌اند؛ آگاه باشید که حزب شیطان همان زیان‌کاران‌اند. جریانی سرسپرده، ثروتمند یا قدرتمند، ظواهر را نگه می‌دارد تا از راه خدا بازدارد. خطرناک‌ترین نقطه آن است که کسی بگوید این نظر توست خدایا، و این هم نظر من؛ ایستادن در برابر رأی خدا. توبه از غفلت غیر از اعلام استقلال در برابر تشریع است. دومی حزب شیطان می‌سازد. ولایت قوم مغضوب را نباید فقط در شعارهای بیگانه دید؛ ممکن است کسی ظاهر بیزاری نشان دهد اما رأی و اعتماد عملی‌اش را به کسانی بدهد که در ولایت مغضوبان‌اند و آنان را کارآمدتر بشمارد. مسئله فرمولی است نه فقط مصداقی. نفی محادّه شرط لازم است اما برای حزب الله بودن کافی نیست. ## حزب الله: مرز دوستی و ایمان مکتوب «إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحَآدُّونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ أُو۟لَـٰٓئِكَ فِى ٱلْأَذَلِّينَ» (مجادله/۲۰) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** بی‌گمان کسانی که با خدا و پیامبرش محادّه می‌کنند در زمرهٔ خوارترینان‌اند. «كَتَبَ ٱللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا۠ وَرُسُلِىٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ قَوِىٌّ عَزِيزٌ» (مجادله/۲۱) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** خدا نوشته است که من و پیامبرانم قطعاً چیره می‌شویم؛ همانا خدا نیرومند غالب است. «لَّا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ يُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوْ كَانُوٓا۟ ءَابَآءَهُمْ أَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إِخْوَٰنَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ۚ أُو۟لَـٰٓئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْإِيمَـٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ ۖ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّـٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ خَـٰلِدِينَ فِيهَا ۚ رَضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ ۚ أُو۟لَـٰٓئِكَ حِزْبُ ٱللَّهِ ۚ أَلَآ إِنَّ حِزْبُ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ» (مجادله/۲۲) > **ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد):** مردمی را نخواهی یافت که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند و با کسانی که با خدا و پیامبرش محادّه کرده‌اند دوستی کنند، هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشانشان باشند. آنان‌اند که خدا ایمان را در دل‌هایشان نوشته و با روحی از جانب خود تأییدشان کرده است؛ و آنان را به بهشت‌هایی درمی‌آورد که از زیر آن جوی‌ها روان است، جاودانه در آن. خدا از آنان خشنود است و آنان از او خشنودند؛ آنان حزب خدایند؛ آگاه باشید که حزب خدا همان رستگاران‌اند. محادّه‌گران در اذلاءاند. خدا غلبهٔ خود و رسولان را نوشته است. حزب الله کسانی‌اند که با محادّه‌گر دوستی نمی‌کنند حتی اگر پدر و فرزند و برادر و عشیره باشد. ایمان در دلشان نوشته شده، با روحی از جانب خدا تأیید شده‌اند، به بهشت‌های جاودان درمی‌آیند، رضوان دوسویه دارند و رستگارند. ## ارتباط سه سیاق سیاق اول حدود را اعلام و ایمان می‌طلبد. سیاق دوم نشان می‌دهد انکار حدود به محادّه و نجوا می‌انجامد و مؤمنان را مجهز می‌کند. سیاق سوم پرده از ولایت مغضوب و دو حزب برمی‌دارد و معیار دوستی و بیزاری را مشخص می‌کند. ظهار، نمونهٔ حد است؛ نجوا، روش مبارزه با حد؛ حزب‌بندی، فرجام جبهه‌ها. این سه، یک قوس‌اند از خانه تا جبهه. ## رسالت فرهنگی تدبر برای عصر حاضر استاد تأکید می‌کند برای فهم کتاب خدا همت کنید؛ یک نفر بیشتر که قرآن را بیاموزد ممکن است فاصله تا ظهور را کم کند. چنان‌که در انتخابات یک رأی مهم است، در میدان معرفت نیز یک نفر مهم است: خود، خانواده، فرزند. امروز از مهم‌ترین مصادیق قیام لله، خواندن و فهمیدن و تدبر و توسعهٔ فرهنگ قرآن است تا بدانیم چرا انقلاب کردیم و چگونه پای آن بایستیم و چگونه به اهداف و مقدمه‌سازی ظهور نزدیک شویم و از سردرگمی شعارهای پراکنده نجات یابیم. دعا برای پایان غیبت و فراهم شدن مقدمات ظهور حضرت مهدی عجل‌الله‌فرجه، ختم این مسیر آموزشی است. ## تداوم مضامین جلسه به زبان کتابی اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا وحبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد. اللهم صل على محمد و آله. وعلى آله الطيبين الطاهرين. لعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين. میکنم خدمت . خدا را شکر میکنیم که توفیق عطا فرمود ساعتی دیگر از عمرمون را در محضر با سعادت قرآن کریم سپری کنیم. ان شا الله که تمام ساعات عمرمون بالاخص آن ساعت هایی که در پیشگاه قرآن سپری میشه ذخیره زندگی بهترمون در این دنیا و حشر با افتخار و سر بلندی ما در آخرت باشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه. سوره مبارکه مجادله را داریم تدبر می‌کنیم و در دو هفته گذشته که در خدمت این سوره بودیم آیات این سوره دسته‌بندی شد و متوجه شدیم که دارای سه سیاق هست. سیاق اولش آیه یک تا چهار بود. جمع‌بندی هم شد این سیاق که احکام زهار در این سیاق بیان شده بود. سیاق دوم آیه پنج تا سیزده بود که این هم به حمدالله جمع‌بندی شد. متوجه شدیم که بعد از بیان احکام زهار به عنوان حدود الهی، کسانی در مقابل حدود الهی در واقع موضع داشتند، محاده کنندگان و محاده کنندگان چون نمی‌تونستند علنی در مقابل حدود الهی بایستند، را آورده بودند به روش نجوی. یعنی گفت‌وگوهای پنهانی و خزنده زیر پوستی اصطلاحاً کار کنند، افکار عمومی را با خودشون هماهنگ کنند، همراه کنند و بعد از آن بتونن به هر حال مردم را از تبعیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منصرف کنند. مردم را به دشمنی با حضرت دعوت کنند. مردم را به سرپیچی از احکام الهی و حدود الهی فرا بخوانند و اینا. و چون ابزار اون‌ها نجوا بود، سیاق دوم با سه تا یا ایها الذين آمنوا به جامعه ایمانی آموزش داد که چطوری باید این ابزار را خنثی بکنید که این سه تا یا ایها الذين آمنوا یکیش این بود اول خودتون گوش به نجوای این‌ها ندید. خودتون در مجالس نجوای محاده کنندگان شرکت نکنید. این اولاً. حالا اگر انسان می‌خواهد جلسه خصوصی‌ای هم برود، تو کانال خصوصی‌ای هم عضو باشد، اشکال نداره به شرطی که اونجا موضوع بر و تقوا باشه. نمی‌خواهیم بگوییم کلاً خصوصی ممنوعه. نه. بر و تقوا باشه. جایی که جلسه‌ای، محفلی، کانالی، سایتی خصوصی هست و اونجا موضوع اسم و عنوان و معصیت الرسوله است شما خودتون اونجا نباشید. این اولاً. دوم این که اجازه بدید که کنترل لازم روی این مجالس وجود داشته باشه. همکاری کنید. اگر از جانب پیامبر گرامی اسلام یا عوامل ایشون دستوری رسید که جا باز کنید، یک مجلسی را از حالت خصوصی خارج کنید، بپذیرید. یا اگر دستوری رسید که جلسه‌ای را تعطیل کنید بپذیرید. مقاومت نکنید. این همکاری را داشته باشید چون هر قدر هم شما مراقب خودتون باشید تا در جلسات نجوا شرکت نکنید باز هم امکا ن داره که یک جاهایی بالاخره فریبی، یک جاهایی سوءاستفاده از موقعیت خاصی صورت بگیره. این نیاز داره به یک نظارت اجتماعی و حکومتی و آن نظارت اجتماعی و حکومتی هم محتاج همکاری و هماهنگی شما مؤمنانه. سومینش هم این بود که در این شرایط بحرانی که محاده کنندگان میخوان با نجوا افکار عمومی جامعه را جهت بدن، تو این شرایط بحرانی خیلی مهمه که هر کسی نتونه کنار گوش پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار بگیره و حرفشو به صورت خصوصی به آن حضرت بزنه. از این به بعد اگر کسی می‌خواهد خصوصی با حضرت صحبت کنه، اول صدق خود را اثبات کنه. اول باید صدقه‌ای بدهد که معلوم بشه واقعاً صادقانه قصد خیر داره بعد بره صحبت کنه با حضرت. یک تاکتیک موقت بود تا یک مدتی اجرا شد و بعدم برداشته شد. همون برداشته شدنش در آیه بعدیش نشون میداد که این به عنوان یک راهبرد همیشگی نیست. این به عنوان یک تاکتیک مقطعی است که بتونیم از دوره بحران عبور بکنیم و کمک کنیم به رهبری جامعه اسلامی برای کنترل جریان محاده. به این ترتیب سیاق دوم هم جمع‌بندی شد. در حقیقت معرفی محاده کنندگان، ابزار اون‌ها در پیشبرد محاده و راه‌های مقابله با این ابزار و خنثی کردن این ابزار. اما رسیدیم به سیاق سوم. سیاق سوم را هم در جلسه قبلی تا یک جایی خوندیم، تطبیق دادیم. من اون‌ها را یادآوری کنم و به جمع‌بندیش برسیم. بحث سیاق سوم با این شروع شد. ألم تر إلى ا لذين تولوا قوما غضب الله عليهم. این کسانی که در ولایت قومی هستند که خدا بر اون‌ها غضب کرده یعنی تحت سرپرستی دشمنان خدا هستند، تحت سرپرستی معاندان با خدا و دین خدا هستند. بالاخره در دنیا یک اهدافی وجود داره که همواره خدا آن اهداف را تعقیب کرده، پیغمبران را برای آن اهداف ارسال کرده، کتاب‌های آسمانی را فرستاده، اوصیا و اولیا را در آن جهت ساماندهی کرده. یک جبهه‌ای وجود دارد، جبهه‌ی حق است، جبهه‌ی خداست. اگر یک نگاه بندازید متوجه می‌شید که یک جبهه‌ی دیگری هم در این عالم وجود داره که آنان مجدانه، مصرانه، معاندانه به هیچ عنوان دوست ندارند که خدا به اهداف خودش برسد. اون‌ها هم در مقابل خدا هستند. این‌ها قوما غضب الله علیهم‌اند. حالا یک وقت شما نگاه می‌کنی در داخل جبهه‌ی حق، در داخل جامعه‌ی اسلامی که علی‌القاعده پایگاه حقه، جبهه‌ی حقه، نگاه می‌کنی کسانی هستند که این‌ها تحت ولایت آن قوما غضب الله علیهم‌اند. از آن قوما غضب الله علیهم، قوم مغضوب، از آن دشمنان خدا دستور می‌گیرند. گوش به فرمان آنان هستند. تا امر آنان چه باشد، تا میل آنان چه باشد. این میشن الذین تولوا قوما غضب الله علیهم. پس الذین تولوا قوما غضب الله علیهم کسانی‌اند، تو جامعه اسلامی‌اند، تو جامعه ایمانی‌اند، تو پایگاه حق و توحید‌اند ظاهراً. ولی گوش به فرمان آن جبهه‌ی باطل‌اند. گوش به فرمان دشمنان خدا. به خط آنان حرکت می‌کنند، به امر آنان حرکت می‌کنند. خدا فرمود ما هم منکم و لا منهم. این جماعتی که تو جامعه‌ی اسلامی گوش به فرمان دشمنان خداند، اینان نه از شما هستند که مؤمنید، از شما نیستند. چرا؟ چون از مؤمنان بودن شرطش گوش به فرمان خدا، پیغمبر بودنه. نه گوش به فرمان دشمنان خدا، پیغمبر بودن. بنابراین از شما نیستند. از آنان هم نیستند. و لا منهم. چرا؟ داره به اینان یک جورایی خدا گوشی را دستشون میده. فکر نکنید اگر اینجا منفور می‌شید، آن ور محبوبید. آن ور هم منفورید. آنان هم شما را قبول ندارند. آنان هم از شما استفاده‌ی ابزاری می‌کنند. به هدفشون که برسند برای شما عزتی قائل نیستند. این را بدونید. ما هم منکم و لا منهم. بعد خدا می‌فرماید این جریان واداده‌ی داخلی جامعه اسلامی و یحلفون على الكذب پیوسته قسم می‌خورند بر مبنای دروغ. یعنی دائماً تلاش می‌کنند با قسم و تأکید و امثال این‌ها خود را جزئی از جامعه‌ی ایمانی، وفادار به جامعه‌ی ایمانی جلوه بدهند. و هم يعلمون خودشون هم می‌دونند که دروغه. أعد الله لهم عذابا شديدا خدا برای اون‌ها عذاب شدیدی را آماده کرده إنهم ساء ما كانوا يعملون. چه بد است رفتار اون‌ها. اتخذوا أيمانهم جنة این همه قسم و تأکید برای چیه؟ اتخذوا أيمانهم جنة با این همه تأکید و با این همه خلاصه قسم می‌خوان سپری بسازند. تو که سرسپرده‌ی دشمنان خدایی، سرتو بنداز پایین. برو تو جبهه‌ی باطل. برای چی وایسادی اینجا؟ چرا سعی می‌کنی خودت را دوست مؤمنان جلوه بدی؟ آخه این که کاری داره می‌کنه جاش همین جاست. یک سپر می‌سازه که بتونه در داخل جامعه‌ی اسلامی و ایمانی خودش را نگه داره، سرپا بمونه و بعد از داخل ضربه را بزنه. ستون پنجمه. این در داخل جامعه‌ی اسلامی داره باعث اثر کردن دشمنی آن قوما غضب الله علیهم میشه. سوره منافقون را بروید ببینید این آیات خیلی شبیه آیات اول سوره منافقون هست. اونجایی که همین تعبیر اونجا هست. اتخذوا أيمانهم جنة فصدوا عن سبيل الله عین همین تعبیر. آن کارکردی که دشمن داخلی داره در مانع شدن از راه خدا خیلی بیشتر از کارکرد دشمن بیرونیه. آن قوما غضب الله علیهم تکلیفش روشنه. انسان تکلیفش را با او می‌دونه. او خودشو زیر یک ظاهر فریبنده پنهان نکرده. ما تکلیف آن را می‌دونیم که او دشمن خیر ما را نمی‌خواهد و به تناسبش گارد می‌گیریم در مقابلش. اما این داخلی که دائم داره قسم می‌خوره، دائم داره تأکید می‌کنه، دائم داره ظواهر ایمانی را اصرار می‌ورزه بر آن که خودش را مؤمن و مسلمان و متقی و غیره جلوه بده، طرفدار اسلام جلوه بده. این داخلیه سخته. این را ما فریبش را می‌خوریم که خدا در سوره منافقون به پیغمبر اکرم فرمود هم العدو فاحذرهم. اگه بناست بگوییم دشمن یکیه، آن یکی همین داخلیان. آن دشمن یکی همینی که این داخل سرسپرده‌ی دشمنان خداست ولی در داخل شماست. این خطر اصلی اینه. از آن باید حذر کرد. اتخذوا أيمانهم جنة فصدوا عن سبيل الله فلهم عذاب مهين برای اون‌ها عذابی خوار کننده در نظر گرفته شده. لن تغني عنهم أموالهم ولا أولادهم همین عبارت نشون میده که این سرسپردگان دشمنان خدا در داخل جامعه‌ی اسلامی پایگاه و جایگاه خود را با چی محکم کردند؟ بگید. اموال، اولاد یعنی ثروت، قدرت. یعنی اینان در کانون‌های ثروت و قدرت جاخش کردند. این‌ها به ثروت و قدرت خود تکیه دارند. اتخذوا- ببخشید "لن تغنی عنهم أموالهم ولا أولادهم من الله شيئا". شاید تو این دنیا و به ظاهر این ثروت و قدرت به کارشون میاد ولی بدانند در حقیقت عالم این مال و ولد، این ثروت و قدرت مانع از رسیدن عذاب خدا به این‌ها نخواهد شد. "لن تغنی عنهم أموالهم ولا أولادهم من الله شيئا" به دردشون نخواهد خورد. نه اموالشون و نه اولادشون برای مانع شدن رسیدن عذاب از طرف خدا هیچ اندازه به دردشون نخواهد خورد. "أولئک أصحاب النار هم فيها خالدون". اینان جهنمی‌هایی هستند که در جهنم جاودانه‌اند. "يوم يبعثهم الله جميعا" کی در جهنم جاودانه میشن؟ روزی که خدا همه‌شون را مبعوث میکنه "فيحلفون له كما يحلفون لكم" آن روزم شروع می‌کنند به سخنرانی برای خدا تأکید کردن بله ما اینجوری مصلحت جامعه اسلامی را می‌خواستیم. ما اینجوری خیر جامعه را می‌خواستیم. شروع می‌کنند برای خدا با آب و تاب صحبت کردن و اینا. تو دلشون هم گمان می‌ کنند "يحسبون أنهم على شيء" با خودشون میگن داره میگیره داره میگیره خدا هم خدا را هم داریم راضی می‌کنیم قانع می‌کنیم. خدا یک دفعه می‌فرماید "ألا إنهم هم الكاذبون". بدونید اینان همون دروغگویان‌اند. "استحوذ عليهم الشيطان" شیطان بر این‌ها مسلط شده. شیطان این‌ها را لگام زده. "استحوذ عليهم الشيطان". شیطان کسی را که لگام میزنه چیکار میکنه باهاش؟ "فأنساهم ذكر الله". شیطان کاری کرده خدا را از یاد برده‌اند. رو-- برای حرکتشون و اقداماتشون تو محاسباتشون خدا را در نظر نمی‌گیرند. "أولئک حزب الشيطان". این‌ها حزب تشکیلاتی و جماعت سازمان یافته‌ای هستند که در خدمت شیطان دارن کار می‌کنند و در خدمت اهداف شیطان دارن کار می‌کنند. "ألا إن حزب الشيطان هم الخاسرون". همه بدانند که حزب شیطان "هم الخاسرون" خسارت کنندگان‌اند. ببینید ما تا اینجایی را که در جلسه قبلی هم خوندیم از ابتدای آیه چهارده تا آیه نوزده متوجه شدیم که خدا دارد از یک جریانی صحبت میکنه که ظاهراً در داخل جامعه اسلامی و ایمانی هستند ولی گوش به فرمان دشمنان خدا هستند. "قوم غضب الله عليهم". ببینن آنان چی میگن. با آنان هماهنگ‌اند. و این جریان به ثروت تکیه دارند، به قدرت تکیه دارند. تلاش بسیار زیادی هم برای ظاهر سازی می‌کنند. "يحلفون على الكذب". پیوسته تلاش می‌کنند ظاهر خود را موجه جلوه بدن به دروغ. هدف این جریان چیه؟ بستن راه خدا. ب زارید یک بار برای همیشه اصطلاح بستن راه خدا را یاد بگیریم یعنی چی. ما یک سبيل الله داریم تو قرآن، یک رسول اللهی که مکلف است مردم را در سبيل الله چه کند؟ حرکت بدهد. رسول الله در حقیقت مسئول حرکت دادن مردم در سبيل الله است. هر کسی که اقدامی و نقشی ایفا کند که مردم را از پیروی پیغمبر تو سبيل الله باز بدارد، یعنی کاری کنه مردم در حرکت کردن پشت سر پیغمبر تو راه خدا دچار چی بشن؟ شک و تردید و انصراف و ارتداد و برگشت و عقب گرد و بی راهه و ایستادن و هر اتفاق دیگری که مانع از این بشه که مردم پشت سر پیغمبر برن به هدف برسن. این میشه سد عن سبيل الله. بستن راه خدا یعنی این. بعضی‌ها فکر می‌کنند بستن راه خدا یعنی باید چه اتفاقی بیفته که بستن راه خدا صدق کنه؟ خدا اراده کرده حدودی را در جامعه جا بندازه. از نظر شما ممکن است این حدود خیلی هم چیزای پیش پا افتاده و ساده‌ای باشه. چیز مهمی نیست. حالا مثلاً چیه؟ خدا می‌خواهد احکام زهار را جایگزین فرهنگ باطل قبلی کند. فرهنگ باطل قبلی چه بوده؟ این بوده که با زهار معتقد بودند همسر می‌شود مادر و حرام ابدی. خدا می‌خواهد این را بردارد. می‌گوید من این را قبول ندارم. زهار را باطل اعلام کنه و برای زهار بی‌مورد هم کفاره وضع کنه. یک احکامی، یک حدودی، یک قوانینی را می‌خواهد تو جامعه اسلامی جا بندازه. یک عده همینجا یک نقشی ایفا می‌کنند. آن نقش نقش آفرینی می‌ کنند. با این حرف بزن، با آن حرف بزن، اینجا جلسه بگیر، اونجا جلسه بگیر، اینجا بنویس، اونجا سخنرانی کن که این اتفاق نیفتد آقا. این حدود الهی جایگزین آن فرهنگ قبلی نشود. این یعنی سد عن سبيل الله. تموم شد. لازم نیست برای سد عن سبيل الله کسی شاخ داشته باشه، گوش دراز داشته باشه یا دندوناش بزنه بیرون. نه اتفاقاً ممکن است پیشانیش جای مهر هم داشته باشه. ممکن است ظواهر ایمانی را خیلی هم غلیظ‌تر از بقیه داشته باشه. ربطی نداره. که آن دفعه در جلسات اول بود یا دوم بود گفتم با ساختار دین خدا مشکل داره. این خودشو معیار قرار داده. ممکن است یک آدمی گناه بکنه یعنی منظور در اطاعت اوامر خدا دچار نوعی سستی و کوتاهی باشه. ولی مشکلی با ساختار دین خدا نداره. مقاومتی در مقابل دین خدا و اجرای دین خدا نداره. او به نجات نزدیک‌تره از یک آدمی که اتفاقا می‌بینیم در ظاهر خیلی هم خیلی چیزا مقیده. ولی با ساختار دین خدا مشکل داره. أن الرجل داره در مقابل خدا میگه. کل مشکل ابلیس که سردسته این حزب، مشکل ابلیس که سردمدار و سردسته این حزبه چه بود؟ چه بود؟ یک أن الرجل در مقابل خدا بود. و الا علی علیه السلام فرمود خود خدا در قرآن کریم از بیانات خدا پیداست که ابلیس جای-- اولا بنده که تحقیقاتم می‌گوید ابلیس یکی از ملائکت الله بود به نام عزازیل. اما این هم کسی نخواهد قبول بکنه می‌گوید جن بود باشه جن بود اما شش هزار سال عبا دت کرده بود و به طراز ملائکه بود. ابلیس عزازیل قبل از اینکه ابلیس بشود در جایگاهی بود که وقتی خدا به ملائکت الله گفت اسجدوا لآدم، او هم وظیفه داشت مثل بقیه ملائکه چه کند؟ سجده کند و نکرد. ابا و استکبر کرد. نماز نمی‌خوند؟ می‌خوند. ذکر نمی‌گفت؟ می‌گفت. بنده خدا بندگی نمی‌کرد؟ می‌کرد. مقامش در حد ملائکت الله نبود که بود. حتی اگر خودش ملک نبود مقامش در حد ملک بود. چه شد یک دفعه ابلیس سقوط کرد؟ أن الرجل تو میگی سجده کن، من قبول ندارم. قبول ندارم حرف تو را که او از من بالاتره و من باید خادم او باشم. من این را قبول نمی‌کنم. پس تو چی میگی من خودم. داره در بعضی از روایات و متون مقدس این مطلب هست که او خدایا این یک مورد را از من نخواه. این یک مورد را معاف کن. این یک مورد رو. عبادتی کنم برای تو که از ازل تا ابد کسی این عبادت را نکرده باشه. همین یک مورد را معاف کن. به خاطر همین. نگو یک مورد بود. اینجا صحبت سر ایستادن در مقابل نظر خداست. یک بار کسی مثلا فرض کنید داره کوتاهی در انجام دینش می‌کنه وقتی متوجه می‌شود توبه می‌کنه. می‌گوید من حواسم نبود ببخشید. دو مرتبه هم اشتباه کنه دو مرتبه هم شرمنده‌ست. بازم توبه می‌کنه. یک بار یکی می‌گوید این نظر توئه خدایا؟ ببخشید باشه برای خودت. این هم نظر منه. اینجاست. این نقطه بسیار خطرناکیه. اینان حزب شیطان‌اند. حالا این جریان سرسپرده‌ی ثروتمند، قدرتمند، گوش به فر مان دشمنان خدایی که تاکید می‌کنند ظواهر را نگه دارن تا سد عن سبيل الله کنند. اینان کی‌اند؟ اینجا که خدا فرمود فرمود . این أن چیه اینجا؟ ما به این أن میگیم أن تعلیل، تعلیل. چیه داره تحلیل می‌کنه؟ این گفت حزب شیطان خسارت می‌کنند. چرا خسارت می‌کنند؟ چون محاده کنندگان ند. چون یک قانونی در عالم هست. آن قانون این است که محاده کنندگان با خدا و پیغمبر محکوم به؟ . ذلت‌اند. این قانون را در آیه پنجم هم فرمود. اونجا چی فرمود؟ . مهین. ببین عذاب مهین اینجام داشتیم. کجا بود؟ اینا. . . کبتوا، کبتوا یعنی خوار شدن. اینجا همون قانونو میگه. . قانون اینه. کسی بخواد با خدا و پیغمبر محاده کند، بگه خدایا حدتو بشناس، ذلیل می‌شه. این ذلیل می‌شه. این قانونه. این سنت خداست. این رد و خور نداره. این برو برگرد نداره. در طول تاریخ همین بوده. از این به بعد هم همین خواهد بود الی الأبد. نمی‌تونی به خدا بگی. خدا حدی ندارد که تو براش تعریف کنی. کسی نمی‌تونه بگه حدتو بشناس به خدا. تو باید حد خودت را بشناسی. تو باید مرز خودت را بدونی. تو بنده خدایی، نه او بنده تو. این مسئله است. اینجا که می‌گوید حزب شیطان خسارت می‌کنند علت میاره چون محاده کنندگان ذلیل‌اند. چه نتیجه‌ای می‌گیری؟ یعنی حزب شیطان همان محاده کنندگان‌اند. یعنی این مسئله که راجع بهش صحبت کرد تا آیه نوزده، یک بیان دیگری بود از معرفی کیا؟ همان محاده کنندگان. آنان را معرفی کرد. در حقیقت جریان‌شناسی کرد محاده کنندگان را. ببینید توی سیاق قبلی از محاده کنندگان صحبت کرد. ابزار اون‌ها را هم مشخص کرد. کارشون چیه؟ اونم گفت. گفت بله محاده می‌کنند یعنی به اسم و عنوان و معصیت رسول دعوت می‌کنند. ابزارشون هم نجواست. از نجوا استفاده می‌کنند. اما جریان‌شناسی اجتماعی نبود. این محاده کنندگان چه جور جماعتی‌اند؟ از کجا خط می‌گیرن؟ آن کار را اینجا انجام داد. گفت این محاده کنندگان کسانی‌اند که بدونید خط می‌گیرند از . این اولا اگر بخوای بکاوی ببینی که به کجا بندند، می‌بینی بله این محاده کنندگان بندند به دشمنان خدا بیرون از جامعه اسلامی. به قوم غضب الله علیهم متصل‌اند. از اون‌ها خط می‌گیرند. این محاده کنندگان به ثروت و قدرت تکیه دارند. اموال و اولاد. این محاده کنندگان ظاهر سازی می‌کنند. یحلفون على الكذب. این محاده کنندگان در مقابل هدف خدا سدّاً سبیل الله می‌کنند. مردم را از تبعیت پیغمبر باز می‌دارند. این شد جریان‌شناسی محاده کنندگان. ما تو سیاق قبلی یاد گرفته بودیم که باید ابزار محاده کنندگان یعنی بگید- نجوا نجوا را چی کار کنیم؟ خنثی کنیم. حالا اینجا خدا می‌خواهد به ما یاد بده این جریان را چطور خنثی کنیم. یک بار شما یک جریانی هست از یک ابزاری استفاده می‌کنه، شما مجبوری فعلاً با ابزار او چه کنی؟ مقابله کنی و ابزار او را خنثی کنی. یک با ر اینه. یک بار خدا یادت می‌ده که کلاً این جریان را ناکارآمد کنی. یعنی جنگ میره تو دل تر-- حریف. ما اینجا وای نمی‌ایستیم او باشد از ابزار خود استفاده بکند بعد من حالا بیام ابزار او را یکی یکی خنثی کنم. با ا-انجام این دستوراتی او را خنثی کنم. یک بار هم هست که من میرم توی میدون حریف. حریف را در همون جایگاهی که هست ناکارآمدش می‌کنم. راهش چیه؟ راهش اینه. لا تجد قوماً. نمی‌یابی قومی را که يؤمنون بالله واليوم الآخر که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد. یوادون من حاد الله ورسوله. ولی با من حاد الله ورسوله مودت داشته باشد. من حاد الله ورسوله. این من حاد الله ورسوله می‌شوند کیا؟ می‌شوند همون محاده کنندگان. می‌شوند همون حزب شیطانی که در همین آیه معرفی کرد. ان الذين یحادون الله ورسوله. درسته؟ می‌گوید اگر کسی واقعاً به خدا و به روز قیامت ایمان دارد، اگر کسی حقیقتاً خدا را و حقیقتاً قیامت را قبول دارد، مودت من حاد الله ورسوله در او نخواهد بود. مودت محاده کنندگان را نخواهد داشت. مودت یعنی چی؟ مودت یعنی نوعی از تعامل مؤثر و دوستانه. تعامل مؤثر و دوستانه می‌شود مودت. این‌هایی که واقعاً به خدا و قیامت مؤمن‌اند، تعامل مؤثر و دوستانه‌ای با محاده کنندگان ندارند. ولو کانوا آباءهم. ولو که این محاده کنندگان چی باشند؟ پدران اون‌ها باشند. أو أبناءهم یا پسران و فرزندان اون‌ها باشند. أو إخ وانهم یا برادر خواهر آنان باشند. أو عشيرتهم یا بستگان و قوم و قبیله اون‌ها باشند فرقی نمی‌کند. این‌ها مودت محاده کنندگان را ندارند هر چند که از نزدیکان اون‌ها باشند. أولئك این‌ها یعنی این قوم مؤمنی که مودت من حاد الله ورسوله را ندارند. أولئك كتب في قلوبهم الايمان. این‌ها اون‌هایی‌اند که خدا ایمانو تو قلبشون نوشت. خدا یا روزی‌مون کن. یک بار انسان مؤمن است. یک بار خدا می‌نویسد ایمان را در قلب انسان حک می‌کند. ثبت می‌کند. این چیز ایه. أولئك كتب في قلوبهم الايمان وأيدهم بروح منه. الله اکبر. خدا این‌ها را تأیید می‌کند. حمایت می‌کند با روحی از جانب خود. غیر از آن روحی که تو چهار ماهگی در رحم مادرانمون خدا در ما دمیده نفخت فيه من روحی. آن وقتی که در ایمان می‌رسد به جایی که مودت من حاد الله را ترک می‌کند، آن وقت یک روح دیگری خدا در وجود او می‌دمد. این روح، روح ثبات است. روح ایمان با استقامت است. روح ایستادن در برابر شدائد است. روح آمادگی برای جان دادن در راه خداست. روح آمادگی برای هزینه شدن و هزینه کردن در راه خداست. أيدهم بروح منه ويدخلهم جنات تجري من تحتها الأنهار خدا داخل می‌کند این‌ها را در آن بهشت‌هایی که نهرها از کف آن روان است خالدين فيها جاودانگان‌اند در آن بهشت‌ها. رضي الله عنهم ورضوا عنه مقام رضایت. ادخلي جنتي. يا أيتها النفس المطمئنة ارجعي إلى ربك راضية مرضیة. این رضي الله عنهم ورضوا عنه یعنی مرضیة راضیة. خدا از این‌ها راضیه. این‌ها هم از خدا راضی‌اند. أولئك حزب اینان حزب خدایند. اینان آن گروه تشکیلاتی‌ای هستند که سردمدارشون خداست نه ابلیس. ألا إن حزب الله هم المفلحون بدانید حزب خدا همون رستگارانند. یعنی عملاً در مقابل حزب شیطانی که اینجا معرفی کرده بود اینجا یک حزب‌الله معرفی کرد. ولی در مقام معرفی حزب‌الله مشخص کرد حزب‌الله یعنی مردمان مؤمنی به خدا و قیامت که در کنار ایمان به خدا و قیامت مودت من حاد الله و رسوله را در قلب خود و در زندگی خود، در فرهنگ خود ندارند. هرکی می‌خواهد باشه این من حاد الله و رسوله. هرکی با خدا، پیغمبر مشکل قانونی، ساختاری دارد می‌گوید من این نظر خدا، پیغمبر را قبول ندارم، نظر من چیز دیگر است و هرچی من با او رابطه دوستانه مؤثری ندارم. پدرمه؟ باشه. برادرمه؟ باشه. فرزندمه؟ باشه. فامیلمه؟ باشه. این چه جور راهبردیه؟ این راهبرد منجر میشه به اینکه در دل جامعه ایمانی عملاً آن گروهی که تولّوا قوماً غضب الله علیهم هستند به تدریج به حالت انزوا کشیده میشن. انزوا اجتماعی پیش میاد. یعنی کار دست آنان نمیفته. آخه ما میگیم مؤمنیم سر بزنگاه که می‌خواهیم رأی بدیم صاف به اونی رأی میدیم که تولّوا قوماً غضب الله علیهم باشه. آخه چجور تو میگی مؤمنی؟ قربونت برم. چجور مؤمنی هستی؟ تو باید این حسو داشته باشی، این غیرت و این حس، باور را داشته باشی که اگر مؤمنی پس قراره راه خدا پیش بره، قراره اهداف خدا پیش بره. پس باید کار دست کیا باشه؟ کسانی که ایمان به اهداف خدا داشته باشن. کسانی که گوششون به خدا، پیغمبر باشه نه اینکه گوششون به دشمنان خدا، پیغمبر باشه. تو چطور ادعای ایمان می‌کنی؟ ده هزار دو-- صلواتم بفرست بعد برو رأی بده اونجوری. فایده نداره داری غلط میری. اشتباه میزنی. تو هنوز به مقام حزب‌اللهی نرسیدی. هنوز به مقام فلاح نرسیدی. سر چی؟ یا حالا این من رأی، رأی یک نمونه‌ست. من می‌خواستم یک مثال امروزی‌شو زده باشم. یعنی اینکه فضای جامعه‌ی ایمانی نباید فضایی باشد که این گروه سرسپرده‌ی دشمنان خدا تو جامعه‌ی ایمانی به راحتی بتونن اهداف خود را پیش ببرن. همه چیز مهیا، فراهمه. همه چیز آماده‌ست که ما کارمونو بکنیم. این که نشد که. شما باید آنان را به انزوا بکشید. شما نباید اجازه بدید آنان به راحتی هر کار میخوان انجام بدن. شما باید انسجام‌تون، تصمیم‌گیری‌هاتون، تعاملات‌تون، نوع روابط‌تون باید به گونه‌ای باشه که اهداف خدا پیش بره تو جامعه، نه اهداف قوماً غضب الله علیهم از طریق این جماعت وا داده‌ی سرسپرده‌. میشه حزب‌اللهی بودن؟ اگر یک جامعه‌ای اینطور بود، اونوقت اصلاً در اق-اقدامات مختلفی که خدا می‌خواهد حدودی را در جامعه جا بندازه، هی هر روز با یک جریان محاده‌ی سنگین روبرو نخواهیم بود. الان چرا جر یان محاده سنگینه؟ چون کار دستشونه. چون هر کدوم یک جایی کار دستشونه. وقتی کار دستشونه طبیعتا به راحتی نجوای شیطانی تو جامعه رسوخ می‌کنه، نفوذ می‌کنه. افکار مو-مؤمنین و افکار عمومی جامعه با اهداف قوماً غضب الله hook میشه. بعد اونوقت این جامعه را پیغمبر هم بخواد رهبری کند به سمت صلاح و فلاح رهبری می‌شود؟ می‌پذیرد؟ حرکت می‌کند؟ نه. یک فرمول دو دو تا چهارتاست. حالا شما ببینید ما-- من از این جبهه را می‌خواهم براتون این شکلی نشون بدم. یک شیطان هست که شیطان لعنت الله علیه ابلیس در رأس جبهه‌ی حزب شیطان. شیطان لعنت الله علیه اولین لایه‌ای را که تحت تأثیر خودش قرار میده و ولایت خودش را بر اون‌ها اعمال می‌کنه، اینان کی‌ان؟ قوماً غضب الله علیهم. یعنی شیطان اول میاد را قوماً غضب الله علیهم اینان را بیدارکشی می‌کنه. اینان اونایی‌ان که یک بله قربانی به شیطان گفتن و مغضوب کی شدن؟ مغضوب خدا شدن. این قوماً غضب الله علیهم یک اعمال ولایتی می‌کند روی الذين تولّوا قوماً غضب الله علیهم. یک اعمال ولایتی می‌کند را یک جریان داخل جامعه‌ی ایمانی که میشن الذين تولّوا قوماً غضب الله علیهم. اینان کی‌ان؟ اینان همون محاده کنندگانن. یعنی چی محاده کنندگان؟ یعنی اونایی‌ان که دارن برنامه‌ریزی شده قوما غضب الله عليهم خط می‌گیرند که اهداف شیطان تو جامعه چی بشه؟ پیاده بشه. هر جا حدود الله می‌خواهد اجرا بشه اینان تلاش می‌کنن که نشه. تلاش می‌کنند جامعه بره به سمت و سویی که ایشون می‌خواهد. شیطان، ابلیس. پس اینان با اینکه شاید سر و کله‌شون تو مسجد هم پیدا بشه، نماز هم بخونن، شاید روزه هم بگیرن، شاید ظاهر الصلاح هم باشن، تاکید بر ظواهر ایمانی هم بکنند اما اینان کسانی‌اند که گوششون اینجاست. اینام که مطیع اینن. استحوذ عليهم الشيطان میشه. پس عملا استحوذ عليهم الشيطان میشه. شیطان به واسطه قوما غضب الله عليهم بر اینان چه می‌کند؟ اینان را لگام می‌زند. حالا ما یک بار اینجوری میگیم خوب دقت کنید. این تیکه را خواهش می‌کنم خوب دقت کنید. یک بار میگیم یک شیطانی هست و قوما غضب الله علیه می هست و تو جامعه ایمانی یک الذين تولوا قوما غضب الله علیه می هست. این یک گروه‌اند تو جامعه ایمانی. میشه یک گروه دومیم همینجا تو جامعه ایمانی فرض کرد که مثل اینان نیستن. یعنی میشن الذين من می‌نویسم عربیشو. الذين لم يتولوا قوما غضب الله عليهم. یعنی محاده کننده نیستند. این یک گروه. ما تو جامعه ایمانی کسانی داریم که قوما غضب الله علیهم را تولی می‌کنند، سرپرستی دشمنان خدا را می‌پذیرند. یک کسانی هم داریم که نمی‌پذیرند. آیا همین که نپذیرفتیم می‌شیم حزب الله؟ چی می‌خواهد؟ می‌گوید ببین اینی که نپذیرفت این تازه از قوما غضب الله علیهم خود را خارج کرد، نجات داد. بله، اینان تحت ولایت قوما غضب الله علیهم هستند و اینان نیستند. خیلی این خودش تحسین داره. آفرین. اما این یک مرحله نجات هم لازم داره. خودشو باید از الذين تولوا قوما غضب الله علیهم هم نجات بده. این علاوه بر اینکه باید از قوما غضب الله علیهم دوری کند، باید از الذين تولوا قوما غضب الله علیهم هم دوری کند. خدا این را میگه. خوب دقت کنید. این قوما غضب الله علیهم. درست؟ یعنی چی؟ یعنی دشمنان سر-- دشمنان قسم خورده‌ی اسلام و قرآن و پیغمبر و خدا و دین و دیانت که مستقیم تحت فرمان شیطان‌اند. خیلی این قوما غضب الله علیهم. تو جامعه ایمانی افراد نسبت به قوما غضب الله علیهم بر دو دسته‌اند. یک گروهی که تحت ولایت قوما غضب الله علیهم رفته‌اند یعنی کلا گوش میدن ببینن آنان چی میگن، با آنان همراهن، با آنان هم‌مسیرند. این یک گروه. گروه دومی هم میشه اینجا دید که اینان مثل گروه اول تحت ولایت قوما غضب الله علیهم نیستن. پس بذارید فردا یک رفراندومی برگزار میشه. کیا میگن ما بریم مثلا تحت فرمان آمریکا قرار بگیریم، دولت مستکبر و دشمن خدا، دولت آمریکا. رفراندوم میشه دو گروه می‌شیم. یک گروه هستند میگن ما بریم. بسه ما نخواستیم تمدن اسلامی و نم انقلاب و نظامو ولش کن به اندازه‌ی کافی تحریم شد و بدبختی آمد و خیانت شد و فساد کردن و چه کردن ولش کن برگردیم همونجا تحت ولایت قوما غضب الله علیهم قرار بگیریم. آنان برای ما تصمیم بگیرن ما چیکار داریم یه کسیو برای خودمون بذاریم بعد هی آزمون خطا، آزمون خطا، زور اونا، علم اونا، پول اونا، ثروت اونا، قدرت اونا. چرا آنان دارن. یک بار برای همیشه بگوییم چشم بله قربان هرچی شما . کی باشه امیر ما. کی باشه مولای ما، آقای ما، شما تمومش کنیم جنگ تموم شه. یک عده‌ای هم ممکن است برگردن بگن نه ما به هیچ عنوان هرچی هم در داخل بدبختی بکشیم حاضر به اینکه ولایت قوما غضب الله علیه را قبول کنیم نیستیم. ما در ولایت شیطان قرار نمی‌گیریم. این شدیم دو گروه. پس یک گروه الذين تولوا قوما غضب الله علیهم، یک گروه الذين لم يتولوا قوما غضب الله علیهم. تا اینجا یک قدم رفتیم جلو. اما حزب اللهی که این آیه معرفی می‌کنه این نیست. حزب الله می‌گوید خود اینان دو گروه‌اند. خود این گروهی که لم يتولوا قوما غضب الله علیهم‌اند. خود اینان دو گروه‌اند. گروه اول اهل مودت با محاده کنندگان‌اند. می‌گوید همینایی که محاده کننده نیستند، خودشون محاده کننده نیستند برخیشون هست اهل مودت با محاده‌کنندگان بگید. هستن. یعنی طرف سرسپرده‌ی قوما غضب الله علیهم نیست. اما همچین ارادت خالص و خ-خاصی، یک رابطه‌ی دوستانه‌ی مؤثری داره با اینایی که سرسپرده‌ی قوما غضب الله علیهم هستن. بله این رار مرگ بر آمریکاشو داغ میگه. نه اصلا مرگ بر آمریکا. اما این رار رای‌شو به اونی میده که می‌گوید آمریکا، نجات آمریکا. من آمریکا را اسمشو میارم چون اسم آمریکا نیاز به اثبات نداره در قوما غضب الله علیهم بودن این دولت- بعضی وقتا یک چیزایی میاد این زیر دندونم سزاوار جلسه نیست، آنان را نمیگم. بله شیطانی بودنش واضح است؛ کار ندارم. می‌خواهم بگویم کلمه‌ی آمریکا را برای اینکه شما راحت بفهمید دارم میگم. مسئله فرموله. مسئله الان را مصداق نیست. این در ولایت قوما غضب الله نیستش. اما همچین اخلاصی داره نسبت به اونایی که تو جامعه‌ی ما در ولایت قوما غضب الله هستن. می‌گوید اینان بهتر می تونن بگید، کار کنن. اینان بهتر می‌توانند پیش ببرن. اینان عالی‌ترن. خیلی این گروه اول از الذين لم يتولوا قوما غضب الله علیهم. سؤال آیا این‌ها حزب الله‌اند؟ نه نه. می‌گوید نه. این درسته. این محاده‌کننده نیست. حزب شیطان نیست. اما حزب الله هم نیستین. این حزب الله نمی‌تونه بگه حزب الله‌ام. حزب اللهی به این نمیگن. گروه دوم اینجا هستند که نه فقط ولایت قوما غضب الله علیهم را ندارند که اهل مودت با محاده‌کنندگان هم نیستن. ولو که این محاده‌کنندگان باباهاشون باشن، برادراشون باشن، پسراشون باشن، فامیلشون باشن. من نه اینکه بگویم سرسپرده‌ی دشمنان خدا نیستم. من ارادتی به سرسپردگان دشمنان خدا تو جامعه خودم هم ندارم. نه سرسپرده‌ی دشمن خدایم، نه مرید سرسپردگان دشمن خدایم. هیچ‌کدوم. برائت دو مرحله‌ایه. تبری دو مرحله‌ایه. تبری فقط این نیست کسی بگه بله من از دشمنان خدا بریم. این یه مرحله‌ست. باید مرحله‌ی دومش هم بگی. مرحله‌ی دوم چیه؟ از دوستان دشمنان خدا هم بریم. من با اینام رفیق نیستم. هر چند که تکلیفا فرق می‌کنه. ممکن است در مقابل قوما غضب الله علیهم یک وقت تکلیف جنگ باشه. در مقابل این گروه دوم تکلیف همین منزوی کردن باشه. ما الان نمی‌خواهیم اینجا تکلیف تعریف بکنیم، بکشیم، nem چه کن-- نه اینان اصلا این بحث نیست اصلا. بحث اتخاذ مبنا و راهبرده. راهبرد جامعه‌ی ایمانی رفاقت با محاده‌کنندگان نیست. اینجا که می‌رسه خیلی‌ها یک سوالی براشون پیش میاد. من که شما داری این حرفا را می‌زنی تو ذهنمون داریم می‌گردیم می‌بینیم تو دور و بر ما هم کم نیستن کسایی که بالاخره یک ارادت خاصی دارن به قوما غضب الله علیهم. همچین ارادتی به حدود الله هم تو جامعه بگید، ندارن. پس علی‌القاعده محاده‌کننده‌اند. پس من وظیفه پیدا می‌کنم با اینان چی کار کنم؟ قطع رابطه کنم. آیا همچین چیزیه؟ بعد آن وقت می‌گوید یعنی من با داداشم، با بابام، با عموم، داییم، خاله‌م، عمه‌م، آن دختر عموم خدا بگه چه کارش کنه، اینان چی؟ ما که داریم میریم میایم فلان. دو تا نکته را میگم خوب دقت کنید. نکته‌ی اول اینکه بین محاده‌کننده که به شکل برنامه‌ریزی شده و تشکیلاتی داره تحت فرمان قوما غضب الله علیهم کار می‌کنه و عملاً شده ابزار دست شیطان در داخل جامعه‌ی اسلامی، با فریب خوردگانی از این گروه که در حقیقت اینجان اهل چی‌اند؟ م ودت‌اند با محاده‌کنندگان و در واقع یک جور حسن ظنی به آنان پیدا کردن. بین اینان با هم فرقه. تو جامعه‌ی ما خیلی‌ها هستند علت اینکه می‌بینید یک ارادت خاصی دارن به قوما غضب الله علیهم مبنایی و ساختاری مشکل با خدا یا رسول نداره. مسئله‌ش تحلیل اشتباهه یا مسئله‌ش بد کار کردن منه، بد حرف زدن منه. مسئله‌ی او این نیستش که من مشکل دارم با حدود الله و می‌خواهم تحت ولایت قوما غضب الله علیهم تو جامعه کاری کنم حدود الله پیاده نشود. این اصلا این فضا نیست این یک آدمیه که پنج دفعه رفته این ور آن ور نشسته، پا شده، یک چیزایی دیده، خسته شده و ناراحته. اینان را باید فرق گذاشت. آن چیزی که ما اینجا داریم ازش صحبت می‌کنیم یعنی آیه داره صحبت می‌کنه، لزوم ترک مودت با حزب شیطانه. یعنی با اونایی که دارن تشکیلاتی برنامه‌ریزی شده تحت ولایت بیگانگان تو جامعه چیکار می‌کنن؟ فعالیت می‌کنن. یعنی مسئله مبناییه، طرف مبنا داره. ساختارا با پیاده شدن اسلام مشکل داره، با اسلام مسئله داره. می‌گوید اسلام عیب نداره بره تو مسجد. اما برای این قسمت، این قسمت من قبول ندارم. احکام اسلام را اینجاها قبول ندارم. حساب شده داره کار می‌کنه. بله. اینجوری که بود هرکی می‌خواهد باشه باشه. بابای آدم باشه، پسر آدم باشه، داداش آدم باشه، هرکی می‌خواهد باشه باشه. نه مثال حربی را اینجا نیارید. حربی کلا تو فاز خود قوم غضب الله علیهم‌ه. در داخل جا معه ایمانی اینجا آن مثال نمیاد. یعنی کلا راهبردها و تاکتیک‌های برخوردی اسلام با جریان‌های نفاق در داخل یک چیزه، با دشمن بیرونی یک چیز دیگری است. اصولش فرق می‌کنه. بله تهش همه اینان دارن به یک جا برخورد می‌کنند اما اصولش فرق می‌کنه. لذا تو استفاده‌ی کلمات کاملا باید دقت کرد. پس گفتیم اگر برنامه‌ریزی شده، مبنایی، تعریف شده دارد حدود خدا را به چالش می‌کشد، هرکی می‌خواهد باشه باشه. ما وظیفه داریم مودت با او را چیکار کنیم؟ کنار بگذاریم، قطع مودت با او بکنیم. این وظیفه ماست. چون اگر این قطع مودت را شما انجام ندی، عملاً او اهداف خود را با استفاده از دوستی‌هایی که با او می‌شود چیکار می‌کنه؟ پیش می‌بره، اجرا می‌کنه، به نتیجه می‌رسونه. پس شما باید او را بتونی محبوسش کنی توی چهارچوبی که نتونه اهدافش را پیاده کنه. اما یکی هستش نه اینطوری نیست، این بنده خدا مثلا فرض کنید خسته است یا این بنده خدا فرض چهار تا رفتار غلطی دیده، سوء ظنی پیدا کرده، مشکل ساختاری و مبنایی با اسلام و حدود الهی نداره. این فرق می‌کنه. این را شما باید سعی کنی اگر می‌توانی توجیه کنی، جذب کنی، جلب کنی، اشکال واقعی را بپذیری، جایی که اشکال نیست پاسخ منطقی به او بدی. اینان با هم فرق داره. پس این یک نکته. نکته‌ی دوم وقتی می‌گوید مودت نباید داشته باشن، منظور از مودت دقیقا چیه؟ این هم باید دقت کنیم. البته تو این مسا-- مب احثی که الان من دارم میگم به حوزه فقه برمی‌گرده. یعنی باید فقیه اینجا حرف بزنه. من اینجا فتوا نمی‌خواهم صادر کنم. منظور از مودت رابطه‌ای است که منجر به تاثیرگذاری او میشه. را شما، را فرزند شما، را خانواده‌ی شما، را مدرسه‌ی شما، را جامعه‌ی شما. لذا مثلا من میگم از مهم‌ترین مصادیق مودت امروز رأی دادنه. رأی به یکی میده یعنی مودت، یعنی رابطه دوستانه مؤثر. یعنی شما کار دادی دستش. یعنی داری او را مؤثر قرار میدی. یا بالاخره در یک جمعی، در یک ارتباطی طرف را به نقطه‌ی تاثیر رسوندنه. خیلی فرق می‌کنه. حالا یک وقتی ممکن است یک رابطه سلام علیکی هم هست اما مصداق مودت که منجر به تاثیرگذاری او بشه نیست. پس این قصه باید تو فقه دنبال بشه. من اینجا راجع بهش حکم فقهی صادر نمی‌کنم. . بذارید بخونم این را. "إن الذين يجادلون الله ورسوله أولئك في الأذلين". محاده کنندگان با خدا و پیغمبر در زمره‌ی ذلیل‌ها هستند. "كتب الله لأغلبن أنا ورسلي". چرا آنان ذلیل میشن؟ چون خدا یک چیزی را نوشته، از این حاضر به عدول هم نیست. آن چیه؟ خدا نوشته که من خودم و رسولانم پیروز می‌شیم. این نوشته شده. دیر و زود دارد. سوخت و سوز ندارد. قطعا "العاقبة للمتقين". قطعا خدا غالب است. قطعا رسولان الهی غالب‌اند. پس بنابراین در نهایت این عالم هرکس تو هر جریانی رقم بخورد غیر از حزب الله محکوم به شکست است. این مسلم‌ه. "كتب الله لأغلبن أنا ورسلي إن الله قوي عزيز". خدا قوی شکست ناپذیره. وقتی خدا نوشته که من پیروز هستم، پس هرکی با خدا پیغمبر محاده کند محکوم به چیه؟ ذلته. محکوم به ذلته. خوار میشه، له میشه. خیلی پس این آیه هم مشخص شد. چی بود سؤال شما؟ قبل از اینکه ببینیم اینان حکمشون چیه، شما باید به سؤال من به شکل تصوری، نه تصدیقی، تصوری جواب بدید. بنده گروه سوم را آوردم وسط یا واقعا تو آیات هست؟ ببینید اینجا گفت "الذين تولوا قوما غضب الله عليهم". اینجا گفت کسانی که مودت با محاده کنندگان ندارند. خود به خود یک گروهی موندن بیرون. یک کسی ممکن است باشه که در ولایت قوم غضب الله علیهم نرفته. این گوش به فرمان دشمنان خدا نیست. اما مودت با اون‌ها را هم کنار نذاشته. مودت با اون‌ها را هم داره. یعنی رابطه‌ی دوستانه با این گروهی که سرسپرده‌ی دشمنان خدا هستند داره. این گروه قابل تصور هست یا نه؟ . اصلاً ج-- بله؟ کم هم نیستن. کم هم نیستن. . پس یک گروه سومی هست. حالا به این سؤال جواب بدیم. وقتی این گروه سوم‌ها تو جامعه همیشه هستند چرا پس خدا دو گروهی حرف می‌زنه همه جا؟ بیشتر جاهای قرآن می‌گوید این، این، این، این. خدا دو طرف این طیف را مشخص می‌کنه تا اینایی که وایسادن این وسط بلا تکلیف تصمیم خودشون را بگیرن. چیکار می‌خواهی بکنی؟ تو چیکار می‌خواهی بکنی؟ الان ببین دو تا خطه. یک خط این است که شیطان بالاش وایسا ده. قوم غضب الله علیهم بعدش وایساده و مهاده کنندگان هم تو رتبه بعدیش وایسادن. یک خط هم این است که خدا در راسشه بعدم حزب الله‌ن. حزب الله نه فقط با قوم غضب الله علیهم مشکل دارن، با شیطان و با قوم غضب الله علیهم مشکل دارن که حتی با این مهاده کنندگانم مشکل دارن، مودت آنان را هم ندارن. اینان حزب الله‌ن که کارشون درسته. تو وایسادی اینجا نه به آن ور، نه به این ور. چیکار می‌خواهی بکنی؟ تو این دنیا یک قانونی هست. آن قانون ردخور نداره. آن قانونو تو تدبر سطح یک خوندید . والتین والزیتون و طور سینین وهذا البلد الامین لقد خلقنا الانسان في احسن تقیم ثم رددناه اسفل سافلین الا الذين آمنوا وعملوا الصالحات لهم اجر غیر ممنون. اگر تو همین نقطه‌ای که خدا دو طرف را مشخص کرد و تو شنیدی، اگر ایمان آوردی و این عمل صالحی که پیشنهاد خدا بود یعنی چی؟ ترک مودت من هاد الله ورسوله. این را پذیرفتی از قاعده سقوط نجات پیدا می‌کنی. از قاعده رددناه اسفل سافلین نجات پیدا می‌کنی میری به سمت اجر غیر ممنون. اما اینجا این را شنیدی، فهمیدی، اعتنا نکردی. رددناه اسفل سافلین. الا ولابد فردا تو مرحله بعدی زندگیت تو خودت مهاده کننده‌ای. یعنی جایی که فهمیدی که دوستی با مهاده کننده جرم است، چه رسد به ولایت قوم غضب الله علیهم و پافشاری کردی بر دوستی با مهاده کننده یعنی عملاً از این به بعد ما تو را چی حساب می‌کنیم؟ مهاده کننده دیگ ه. پس تو چون الراضی بفعل قوم کداخل فيهم. تو وقتی راضی شدی به مهاده‌ی او، تو هم مثل اونی. ولو تو نرفتی زنگ بزنی به دشمن خدا بپرسی من باید چیکار کنم. یکی زنگ زده تو از آن می‌پرسی، فرقش چیه؟ تو هم همونی. بله تا الان می‌تونستی بگی دانسته نیست، نمی‌دونستم. من فکر می‌کردم همین که سرسپرده‌ی دشمنان خدا نیستم بسه. لازم نیست با داداشم، با بابام که مثلاً سرسپرد هستند زاویه بگیرم یا با فلان حاج آقایی که خیلی هم قشنگ قرآن می‌خونه مثلاً زاویه بگیرم. نمی‌دونستم. حالا فهمیدی. بله فهمیدم. تاییید-- تصمیم بگیر. تصمیم نگرفتی سقوط می‌کنی. بعد خدا فرمود فما کذبک بعد الرؤی. پیغمبر کی می‌خواهد بعد از این حرفی که ما زدیم تو را تکذیب بکنه؟ اليس الله بحکم الحاکمین. آیا خیال می‌کنه کسی-- اصلاً توی این عالم گزینه‌ی ایستادن حالت وسط، حد وسط، یک جایی وایسادم نه آن ور میرم نه این ور داریم؟ نداریم. تو این عالم ایستادن با سقوط کردن برابر است. والعصر ان الانسان لفي خسر. چرا؟ چون زمان میره، تو وایسادی، زمان میره. وقتی تو ایستادی و زمان میره، تو عقب می‌مونی. نمیشه ایستاد. باید بری به سمت حق. نرفتی جا می‌مونی و در جبهه‌ی باطل قرار می‌گیری. تا تو به خودت بیای بفهمی که من کجا وایسادم، وقت گذشته. تا طرف بیاد تصمیم بگیره من که مهاده کننده نیستم. من که نمی‌خواهم سید الشهدا را بکشم. خیلی باشه. من نمی‌خواهم بکشم. نمی‌خواهم بکشم. یهو دیدن کشتن آوردن. حالا بزن تو سرت. با چه فایده؟ پس سبک قرآن اینه. یعنی قرآن این قشر خاکستری را داره دعوت می‌کنه عملاً. می‌گوید ببین دو، دو سمته. قانون‌ها را هم که گفتیم تو سوره عصر گفتیم، تو سوره تین گفتیم وایسادن که نداریم. تا حالا نمی‌دونستی حالا دونستی. الان تعیین تکلیف کن. حزب اللهی یا حزب شیطان؟ نه من نه حزب الله‌ام، نه حزب شیطان. به همین خیال باش. اونی که می‌گوید من نه حزب الله‌ام، همین که گفتی نه حزب الله‌ام میشی حزب شیطان. تا الان که خدا ترسیم نکرده بود می‌گفتی من دانسته نیست، خبر ندارم. حالا که خبر داری خدا آن وریه. طرف خدا نری کجایی؟ طرف شیطانی. اینجا جای سومی برای ایستادن نیست که. این سبک تربیتی قرآنه. بله. من می‌خواهم بگویم را این مسئله حکم مطلق ندید. اینکه نشست و برخاست کردن حتی خانوادگی با کسانی که مهاده کننده هستند لزوماً مصداق مودتی هست که منهی عنه، را این مطلق صحبت نکنیم. چون واقعاً می‌تونه با ریزه‌کاری‌هایی حکم عوض بشه. اولاً اینکه ثابت بشه طرف مهاده کننده هست. بله مهاده کننده باشه باید جانب احتیاط را بگیری حتی نشست و برخاست نکنی. اما به شرطی که ثابت بشه. فرق می‌کنه بین مهاده کننده و اونی که مونده تو قشر خاکستری نمی‌دونه چیکار باید بکنه. فریب خورده. امروز می‌خواهم بهتون بگویم تو پرانتز، امروز اونچه که ما تو جامعه خودمو ن بیشتر باهاش را به رویم کسانی هستند که به خاطر یک سری خیانت‌ها، عملکردهای بد، تبعیض‌ها، وعده‌های عمل نشده و فسادهای تکرار شده زده شدن. بین اونی که زده شده، دیده که آی حرف‌هایی گفته شد و پاش ایستاده نشد. یک کسایی که باید دنبال عدالت می‌بودن خودشون غلتیدن به دام فساد. بین اونی که زده شده با اونی که مبنااً با حدود الله مشکل داره باید فرق بذاری. این اولاً. اگه بله ثابت شد طرف با حدود الله مشکل داره منم تکلیفم روشنه با او، قطع مودته. حالا مودت قطع ممکن است در مواردی، بیشتر موارد حتی قطع روابط باشه. ممکن است یک وقتی روابط هست مودت نیست. یعنی رابطه مؤثر، مودت رابطه دوستانه مؤثره، رابطه دوستانه مؤثر نیست. ، حکم روح حکم معلومه. فقه تکلیف ما را مشخص میکنه. امروز تو جامعه ما، ما نیازمند این هستیم که من در جلسه قبل هم اشاره کردم، که اولاً مبانی را درست جا بندازیم و زمانم میخواد. ببین الان شما چند ساعته که پای درس قرآن نشستید تا امروز سوره مجادله را بتونید گوش بدید، بفهمید و بپذیرید. حالا شماها کیا هستید؟ کسانی که قشر فرهنگی، فرهیخته، کار کرده قبل از اینجا قرآنی بودید در یک حدی حوزوی بودید، قرآنی بودید، منوس با کتاب الله بودید. چقدر امروز فاصله است الان شما بخواهید همین حرفا رو، همین حرفا رو، همین آیات قرآن را با ترجمه حتی نه به بیان من، بخواهید درست ترجمه کنید واقعاً درست، اونجوری که هست. چق در واقعاً امروز تو جامعه فهمیده شده حتی، عملش بماند. ما اینجاها خلأ داریم. باید در یک نگاه اول ببینیم کجاها به لحاظ تبلیغ، امر به معروف و نهی از منکر مهم‌ترین مصداق امر به معروف و نهی از منکر امروز تعلیم قرآنه. تلاش برای تعلیم قرآن، زمینه‌سازی برای تعلیم قرآن. لاقل برسیم به جایی که بگوییم از ده نفر، یک نفر تو جامعه‌مون تدبری هست، یک نفر. من دو ساله دارم این حرفو جاهای مختلف میزنم. میگم می‌دونین ده نفر یک نفر یعنی تو ایران هشتاد میلیون نفری، هشت میلیون نفر. هشت میلیون نفر یعنی اگر شما بخوای سالی دویست هزار نفر آموزش بدی چند سال طول میکشه؟ چند سال؟ تقسیم بر دویست هزار بکن هشت میلیون و سری. چهل سال نه بیشتر فکر کنم حتی. چهل سال بله چهل سال طول میکشه هنوز شما برسی به یک جامعه‌ای که ده درصدش تدبر بلده. تازه با سالی دویست هزار نفر. الان سالی چقدر ما آموزش میدیم؟ ده هزار نفر. با دویست هزار نفر چقدر فاصله داره؟ بیست برابر. چهل را ضربدر بیست کن. هشتصد سال. با این دست برمون هشتصد سال بعد. با این دست برمون. یعنی شما یک مقدار باید محاسبه کنی. ببین ما تو یک جامعه‌ای زندگی می‌کنیم فقط ایران ما که یک کشوره با یک حاکمیت، هشتاد میلیون آدم داره. یا هشتاد میلیون آدم نمیگیم همه هشتاد میلیون، یک دهمشون بفهمن چه خبره، پای چه حکومتی، چه آرمانی، چه چشم‌اندازی ایستادن. ما اینجاها الان عقبیم. دیدی چطور شد؟ خی لی حرفا، حرفای حقی‌ان ولی ما تا برسیم بهش هنوز چی داریم؟ فاصله داریم. این فاصله را با تعلیم باید پر کنیم. روزی که این تعلیم‌ها به بلوغ خودش برسد، بله خط‌کشی‌ها به همین اتفاق میفته. ولی الان میخوای مثلاً از یکی به عنوان محاده کننده فاصله بگیری، میری میبینی بنده خدا الفبای قرآن به گوشش نرسیده. اصلاً نمی‌دونه این کاری که داره میکنه اسمش محاده هست یا نیست. این چه کاریه؟ این درسته؟ غلطه؟ نمی‌دونه ریشه‌ش از کجاست. یک دردی دیده، یک جور داره انعکاس میده. متوجه نیست. اینجا شما وظیفه تبیین داری. پیامبر گرامی اسلام اول کاری که کرده تبلیغ و تبیینه، بلاغه، رسوندنه. یک بلاغی، یک تبیینی تو جامعه بشود. وقتی تبیین شد، حالیمون شد، متوجه شدیم کم‌کم می‌بینیم اوه! خیلی‌ها به خاطر آن فطرت پاکشون خودشون راهشونو اصلاح می‌کنن، اصلاً روششونو اصلاح می‌کنن، منطقشونو اصلاح می‌کنن. بعد آن وقت خط‌کشی‌ها به راحتی اتفاق میفته. تا قبل از آن تبیین و بلاغ یک مقدار احتیاج داریم به اینکه خلاصه با-- میگن محتاط حرکت کنیم، با حواس جمع حرکت کنیم، تر و خشکو با هم نسوزونیم. محاده کننده و اشتباه کرده و فریب خورده را به یک چوب نرانیم و البته محکم هم باشیم. یعنی قر-قراره نیست ما از مبانی حزب اللهی بودن عدولی یا مثلاً کوتاهی، نه ما نمی‌خواهیم اینجاها کوتاهی کنیم یا به تسامح و تساهل بذاریم. می‌خواهیم با حکمت و درایت این راه رو بریم. . بله. فرق نمی‌کنه مصداق محاده است. اگر کسی عالم به اینکه حدود الهی یک چیزه ولی خودشو از خدا صالح‌تر میدونه برای حدود بهتر تعریف کردن، دقیق‌تر تعریف کردن، غلیظ‌تر تعریف کردن، فرق نمی‌کنه. مصداق محاده است. هر اقدامی که از روی آگاهی برای تغییر دادن حدود الهی و قوانین الهی صورت بگیره مصداق محاده است. حالا ریز داره، درشت داره، مهم داره، کم اهمیت داره بالاخره ولی محادست. و اونچه که سوره مجادله دنبالشه مقابله با جریان محادست. هر جریانی تو جامعه که بخواد به چالش بکشه اجرای حدود الهی را محادست و باید سرکوب بشه. منتها سرکوبش چجوریه؟ یک مقابله با ابزارشون نجوا. این الان در این سوره هیچ جا خدا نگفت شمشیر بکشید، بکشید بحثا نیست. اولا تو نجواهای اینان شرکت نکنید. خودتون کمک بکنید نظارت وجود داشته باشه بر مجالس. به پیغمبر کمک کنید بتونه صحنه را مدیریت کنه. دوما جریان را بشناسید منزوی کنید. ببین این اصولشه. اینکه من به آن خواهرمون گفتم کلمه کافر حربی را اینجا نیار چون کافر حربی حکمش چیز است. ما نمی‌تونیم با این کلمات به سادگی کنار هم قرارشون بدیم. آن یک روش داره، این یک روش داره. برخورد با هر کدوم ضوابط خود. حالا سوره مبارکه مجادله یک surه ایه که داره این مقابله را به شکل نرم‌افزاری تعریف می‌کنه. یعنی شما باید به فرهنگی برسید که اولا ابزار محاده کنندگان اثر نکند. ث انیا بگید. ثانیا جریان محاده کنندگان منزوی شود. امکان بسط و گسترش و تبلیغ و تسدی کرسی‌ها و غیره را نداشته باشد. کار دست آنان نیفته. مدیران، رؤسا، نمایندگان، وزرا اینان نباشن. حالا این توی خونه خودش هست، اصلاً سرسپرده دشمنان خداست. باشه من چیکارش کنم؟ داره می‌خواهد بره جهنم بره. اما وقتی من اومدم برای او میدانی ساختم که فکر خود را تبلیغ کند، ترویج کند، پیش ببرد این قصه‌اش فرق داره. از مؤمنین هستن‌ها. باید خیلی با دقت بیشتر- فرق نداره. گفتم اصلاً تو این قصه مؤمن بودن به این نیست که چهار تا کار ایمانی من انجام میدم، نماز می‌خونم، روزه می‌گیرم. این فقط نیست که. از اصل اول تو مؤمن بودن تسلیم بودن قوانین خداست. خدا قانون گذاشته چشم تمام. بحث نداریم. ببین شما مسلمان نشدی عیبی نداره. وایسا بیرون بگو من هنوز مسلمان نشدم. می‌خواهم من غار کنید مسلمان بشوم. . اونی که مسلمان نشده یک حکمی داره. دین را بهش عرضه می‌کنند یا می‌پذیره یا نمی‌پذیره. اگر نپذیرفت مادامی که در مقابل اسلام شمشیر نکشیده یا فتنه ایجاد نکرده، خونش در امانه، زندگیشو می‌کنه. می‌خواهد بره جهنم تنهایی. برو جهنم جون التماس دعا. خدانگهدار. خوش آمدی. برو. اما یک کسی اومد این طرفت می‌گوید من مسلمان. تو مسلمان یعنی چی؟ یعنی تسلیم. حالا من به عنوان مسلمان به حدود خدا مشکل دارم. غلط کردی مشکل داری. بیج ا کردی مشکل داری. مگه میشه کسی بگه من مسلمانم حدود خدا را قبول ندارم. خدا گفته برای خودش گفته، خدا گفته برای قدیم گفته، خدا گفته برای آن ور گفته، برای این ور گفته. هر روز یک توجیهی درست کن یک حدودی را تعطیل کن. چی می‌مونه از اسلام؟ یک اسلام من درآوردی درست می‌کنی اجرا می‌کنی. اسم اسلام خراب می‌شه. رسم اسلام هم پیاده نمی‌شه. این را خدا اجازه نمیده. می‌گوید ببین این را باید سر جای خودش نشوند. این چیکار می‌کنه؟ این با نجوا کار می‌کنه. اول مقابله با نجوای اینان به این شکل. یک، دو، سه. دوم هم منزوی‌شون کنید. منزوی‌شون کنید. تو پرانتز یواشکی میگم آروم. ماها ملتی هستیم. انقلابی کردیم به نام اسلام، برای اسلام، برای اینکه اسلام پیاده بشه. تو یک قرنی که بویی از اسلام در جهان نمونده بود، اثری از اسلام نمونده بود و باید اسلام اونطوری که بود چی می‌شد؟ پیاده می‌شد. در هر مقطع کوچکی یا بلندی از زمانی که بر ما گذشت، در این چهار دهه گذشته، هی به خاطر موفقیت‌های مقطعی جریان محاده عقب نشینی کردیم، عقب نشینی کردیم، عقب نشینی کردیم، عقب نشینی کردیم. مثل آن طرفی که یک شیری می‌خواست بکشه با دانسته نیست روی بازوش بزنه که مثلاً من خیلی قوی‌ام از این شیرهای خالکوبی اینا. اومد اینجا را بزنه درد داره گفت این کجاشه؟ گفت این دمشه. گفت دم نذار براش. یکی زد این کجاشه؟ گفت این پاشه. گفت پا نذار براش. هر جایی شیر خو است بکشه یک دردی داشت گفت این را نذار این را نمی‌خواهد، این را نمی‌خواهد فقط کله داشته باشه. آخرش کله هم گفت نمی‌خواهم. چند تا فقط سوزن خالکوبی شده موند اینجا. بابا اسلام را می‌خواهی پیاده کنی خواهی نخواهی درد داره. خواهی نخواهی جریان محاده چی می‌شه؟ درست می‌شه. تو باید جریان محاده را خنثی کنی. من الان جلو شما بگویم باور کنید جلوی شما بگویم مطمئنم تو همین جا هم بعضیا تو دلشون حکم می‌کنند به افراط. تو همین جا. نمی‌توانند بپذیرن که این افراط نیست. همین ق-- همین قرآن را شما بیار وسط، همین قرآن رو. از سارق و سارقه فاقد ایدی هما کو؟ اجرا کن. کو؟ طرف مفسد اقتصادی مسلمه یعنی رد خور نداره که مفسد، مفسد اقتصادیه. نمک گندیده است. یعنی جایی که نمک به گندد اون. چهار تا مثلا اومدیم از خودمون درست کردیم یا هرچی. تو برو زندان. کجا هتل اوین؟ بابا بیارش بذارش وسط آزادی بزن چهارتا انگشتش را بده. هیچ کار نمی‌خواهد بکنی. اجرا کن. اجرا نمی‌کنی. چهار دهه از انقلاب گذشته این همه خیانت در سطوح بالا به چشم خورده. یک نفر را دیدی شما به عنوان مفسد فی الارض از این بالایی‌ها اعدامش کنن؟ بابا بیار اعدام کن. نمی‌توانند. چرا؟ می‌دونید وقتی می‌خواهد همون حدود الله را اجرا کنه چی می‌شه؟ می‌دونید چی می‌شه؟ اونقدر کار شده زیر پوست این جامعه که وقتی همون حدود الله را می‌خواهد پیاده کنه، همین جامعه دو دسته می‌شه. همین ج تکمیل سیاق سوم، تکمیل نقشهٔ سوره است: از حکم ظهار تا مرز دوستی و بیزاری. خطرناک‌ترین جمله آن است که بنده در برابر تشریع بگوید این رأی تو و این رأی من؛ اینجا توبهٔ غفلت نیست، اعلام جبهه است. ظاهر بیزاری از دشمن اگر با اعتماد عملی به کارگزاران ولایت مغضوب همراه شود، نفاق کارکردی است. حزب الله بودن فقط نفی محادّه نیست؛ نفی موالات محادّه‌گر است حتی وقتی عشیره باشد. ایمان مکتوب در دل و تأیید به روح، دو نشانهٔ حزب خداست که در رضوان و رستگاری به ثمر می‌نشیند. ظهار نمونهٔ حد است، نجوا روش جنگ با حد، و حزب‌بندی فرجام انتخاب جبهه؛ این سه یک قصه‌اند. توسعهٔ فرهنگ تدبر، زیرساخت فهم انقلاب و ایستادگی و نزدیک‌سازی ظهور است. چنان‌که یک رأی می‌تواند سرنوشت انتخابات را بگرداند، یک آموزندهٔ قرآن می‌تواند حلقهٔ هدایت را کامل کند. سردرگمی امروز تا حدی از دوری از کتاب است؛ با بازگشت به تدبر، شعارها به نقشه بدل می‌شوند. دعا برای فرج، وقتی با قیام معرفتی همراه شود، از سطح احساس به سطح آماده‌سازی می‌رسد. همچنین باید دانست که تکمیل سیاق سوم، تکمیل نقشهٔ سوره است: از حکم ظهار تا مرز دوستی و بیزاری. همچنین باید دانست که خطرناک‌ترین جمله آن است که بنده در برابر تشریع بگوید این رأی تو و این رأی من؛ اینجا توبهٔ غفلت نیست، اعلام جبهه است. همچنین باید دانست که ظاهر بیزاری از دشمن اگر با اعتماد عملی به کارگزاران ولایت مغضوب همراه شود، نفاق کارکردی است. همچنین باید دانست که حزب الله بودن فقط نفی محادّه نیست؛ نفی موالات محادّه‌گر است حتی وقتی عشیره باشد. همچنین باید دانست که ایمان مکتوب در دل و تأیید به روح، دو نشانهٔ حزب خداست که در رضوان و رستگاری به ثمر می‌نشیند. همچنین باید دانست که ظهار نمونهٔ حد است، نجوا روش جنگ با حد، و حزب‌بندی فرجام انتخاب جبهه؛ این سه یک قصه‌اند. همچنین باید دانست که توسعهٔ فرهنگ تدبر، زیرساخت فهم انقلاب و ایستادگی و نزدیک‌سازی ظهور است. همچنین باید دانست که چنان‌که یک رأی می‌تواند سرنوشت انتخابات را بگرداند، یک آموزندهٔ قرآن می‌تواند حلقهٔ هدایت را کامل کند. همچنین باید دانست که سردرگمی امروز تا حدی از دوری از کتاب است؛ با بازگشت به تدبر، شعارها به نقشه بدل می‌شوند. همچنین باید دانست که دعا برای فرج، وقتی با قیام معرفتی همراه شود، از سطح احساس به سطح آماده‌سازی می‌رسد. تأمل پایانی متناسب با جلسهٔ 006: جهت اصلی بحث باید در ذهن بماند و با آیات سیاق خوانده‌شده پیوند بخورد تا مطالعه به فهم نقشهٔ سوره بینجامد. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.