یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
جایگاه سورهٔ حشر در بصیرت سیاسی و اجتماعی
سورهٔ مبارکهٔ حشر از سورههایی است که سالهاست جامعهٔ ما به آن نیاز داشته و همچنان دارد. شایسته است با دقت به آن پرداخته شود تا از روشنی و بصیرت سیاسی و اجتماعیاش بهره گرفته شود. البته نباید از نکات اخلاقی و اعتقادی پراکنده در سورهها غافل ماند؛ اما کلیت سورهٔ حشر، سیاسیاجتماعی است.
ساختار کلان سوره: دو سیاق
پیش از ورود به جزئیات، اگر از آیهٔ یکم تا آیهٔ هفدهم نگریسته شود، سه مبحث دیده میشود که هر سه در بستر یک داستان واحد رخ میدهند. داستان با اخراج کافران اهل کتاب از دیارشان آغاز میشود. خداوند میفرماید کافران اهل کتاب را از دیارشان بیرون راند. تا آیهٔ چهارم توضیح میدهد که چگونه این اخراج رخ داد. از آیهٔ پنجم تا هفتم روشن میشود که این اخراج به دست کیست: به دست خدا. بنابراین آنچه از خانه و کاشانه و زمین و اموال منقول و غیرمنقول این گروه بر جای میماند، متعلق به خداست؛ خدا آن را به پیامبر میسپارد و پیامبر باید آن را میان ذیالقربی و یتیمان و مساکین و ابنالسبیل هزینه کند تا اختلاف طبقاتی در جامعه کاهش یابد.
از آیهٔ هشتم تا هفدهم، چهار گروه در برابر مقولهٔ «فیء» — همان باقیماندهٔ اخراج — مقایسه میشوند: مهاجران، انصار، تابعان، و منافقان. بدینسان از آیهٔ یک تا هفده یک قصّهٔ پیوسته است؛ و از آیهٔ هجدهم تا بیستوچهارم سیاق دوم آغاز میشود. اجمالاً سوره دو سیاق دارد: سیاق اول از آیهٔ یک تا هفده با سه مطلب اصلی (یک تا چهار؛ پنج تا هفت؛ هشت تا هفده)، و سیاق دوم از آیهٔ هجده تا بیستوچهار با سه مطلب اصلی (هجده تا بیست؛ بیستویک؛ و بیستودو تا بیستوچهار).
آغاز داستان: اخراج کافران اهل کتاب
«سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ» (حشر/1)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است خدا را تسبیح میگوید، و او عزیز و حکیم است.
آیهٔ نخست با تسبیح آنچه در آسمانها و زمین است و با وصف «عزیز حکیم» آغاز میشود. اتصال آیهٔ دوم با «هُوَ» این تسبیح را به ماجرای اخراج پیوند میزند.
«هُوَ ٱلَّذِىٓ أَخْرَجَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ مِن دِيَٰرِهِمْ لِأَوَّلِ ٱلْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا۟ وَظَنُّوٓا۟ أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ ٱللَّهِ فَأَتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا۟ وَقَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِى ٱلْمُؤْمِنِينَ فَٱعْتَبِرُوا۟ يَٰٓأُو۟لِى ٱلْأَبْصَٰرِ» (حشر/2)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که کسانی از اهل کتاب را که کفر ورزیدند در نخستین حشر از دیارشان بیرون راند. گمان نمیکردید بیرون روند و خود نیز میپنداشتند دژهایشان آنان را از خدا بازمیدارد؛ پس خدا از جایی که گمان نمیبردند بر آنان درآمد و در دلهایشان رعب افکند، چنانکه خانههایشان را به دست خود و به دست مؤمنان ویران میکردند. پس ای صاحبان بصیرت، عبرت بگیرید.
خداوند میگوید کافران اهل کتاب را در «اول حشر» از دیارشان بیرون کرد. گمان نمیرفت بیرون روند؛ خودشان نیز میپنداشتند دژهایشان آنان را از خدا بازمیدارد. خدا از جایی که حساب نمیکردند بر آنان درآمد، در دلهایشان رعب افکند، و آنان خانههای خود را به دست خویش و به دست مؤمنان ویران میکردند. خطاب «فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ» دعوت به عبرت صاحبان بصیرت است.
«وَلَوْلَآ أَن كَتَبَ ٱللَّهُ عَلَيْهِمُ ٱلْجَلَآءَ لَعَذَّبَهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا وَلَهُمْ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ عَذَابُ ٱلنَّارِ» (حشر/3)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر خدا بیرونراندن را بر آنان مقرر نکرده بود، در دنیا عذابشان میکرد؛ و در آخرت نیز عذاب آتش برایشان است.
«ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَمَن يُشَآقِّ ٱللَّهَ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ» (حشر/4)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این از آن روست که با خدا و پیامبرش دشمنی کردند؛ و هر که با خدا دشمنی کند، بداند که خدا سختکیفر است.
این اخراج بدلِ عذاب دنیوی بود. اگر خدا «جلاء» را بر آنان ننوشته بود، به گونهای دیگر در دنیا عذابشان میکرد؛ و در آخرت نیز عذاب آتش برایشان است. علت، دشمنی با خدا و رسول اوست.
فیء، نه غنیمت: سهمخواهی در برابر کار خدا
اینجا چالش اصلی سیاق رخ مینماید. اگر کسی بپندارد «ما فتح کردیم»، طبعاً سهم غنیمت میخواهد. اما خدا میگوید کار از من بود. تمثیلی که استاد میآورد روشن است: فرض کنید در برابر دشمن غاصب موضعی سخت داریم؛ ناگاه خبر میرسد پروردگار با اقدامی غیرمنتظره وحشتی در دل آنان افکنده، خود شهرکهایشان را ویران میکنند و میگریزند، و ما از پی آنان وارد میشویم و شعار فتح سر میدهیم و سهم میطلبیم. خدا میگوید: شما نکردید؛ من کردم. پس این اموال حکم «فیء» دارد نه غنیمت صرف رزمندگان.
«مَا قَطَعْتُم مِّن لِّينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَآئِمَةً عَلَىٰٓ أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ ٱللَّهِ وَلِيُخْزِىَ ٱلْفَٰسِقِينَ» (حشر/5)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر نخلی که بریدید یا آن را بر ریشهاش برپا گذاشتید، به اذن خدا بود تا فاسقان را خوار کند.
سؤال پیش میآید: پس آن درختهایی که بریدیم و آن خانههایی که ویران کردیم چه میشود؟ پاسخ این است که قطع نخل یا برجا گذاشتن آن بر ریشهاش به اذن خدا بود «لِیُخْزِیَ الْفَاسِقِینَ»؛ تا فاسقان رسوا شوند. خدا کار را تمام کرده بود؛ بیل و تبری هم به دست مؤمنان داد تا بیازماید: پس از پایان کار، ادعا میکنند «ما بودیم، سهم ما کو؟» یا چون بشنوند «تو نبودی» میگویند چشم.
«وَمَآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنْهُمْ فَمَآ أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُۥ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» (حشر/6)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه خدا از آنان به پیامبرش بازگرداند، شما بر آن اسب و شتری نتاختهاید؛ ولی خدا پیامبرانش را بر هر که بخواهد مسلط میکند، و خدا بر هر چیزی تواناست.
آنچه خدا از آنان بر پیامبر بازگرداند، شما بر آن اسب و شتری نتافتهاید؛ خدا رسولانش را بر هر که بخواهد مسلط میکند.
«مَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنْ أَهْلِ ٱلْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ كَىْ لَا يَكُونَ دُولَةًۢ بَيْنَ ٱلْأَغْنِيَآءِ مِنكُمْ وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمْ عَنْهُ فَٱنتَهُوا۟ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ» (حشر/7)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه خدا از اهل آبادیها به پیامبرش بازگرداند از آنِ خدا و پیامبر و خویشاوندان و یتیمان و مساکین و درراهماندگان است، تا میان توانگران شما دستبهدست نگردد. و آنچه پیامبر به شما داد بگیرید و از آنچه بازتان داشت بازایستید؛ و از خدا پروا کنید که خدا سختکیفر است.
فیء از آنِ خدا و رسول و ذیالقربی و یتیمان و مساکین و ابنالسبیل است «کَیْ لَا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنکُمْ»؛ تا ثروت میان توانگران دستبهدست نشود. آنچه پیامبر داد بگیرید و از آنچه بازداشت بازایستید؛ و تقوا پیشه کنید.
چهار گروه در برابر تقسیم فیء
«لِلْفُقَرَآءِ ٱلْمُهَٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِمْ وَأَمْوَٰلِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ» (حشر/8)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای فقیران مهاجری که از دیار و اموالشان بیرون رانده شدند، در حالی که فضل و خشنودی خدا را میجویند و خدا و پیامبرش را یاری میکنند؛ اینان همان راستگویاناند.
مهاجران فقیر که خود از دیار و اموالشان رانده شدهاند و فضل و رضوان خدا را میجویند و خدا و رسول را یاری میکنند، مصداق روشن دریافت فیءاند؛ اینان صادقاناند.
«وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلْإِيمَٰنَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّآ أُوتُوا۟ وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِۦ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ» (حشر/9)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که پیش از ایشان در سرای هجرت و ایمان جای گرفتند، کسانی را که به سویشان هجرت کردهاند دوست میدارند و در سینهشان از آنچه به مهاجران داده شده حاجتی نمییابند و هرچند خود در تنگنا باشند دیگران را بر خود مقدم میدارند؛ و هر که از بخل نفسش نگاه داشته شود، رستگاران است.
انصار پیش از مهاجران در سرای ایمان جای گرفتهاند. فیء به ایشان نمیرسد، اما مهاجران را دوست میدارند، در سینه از آنچه به آنان داده شده حاجتی نمییابند، و حتی اگر خود در تنگنا باشند دیگران را بر خود مقدم میدارند. هر که از بخل نفس نگاه داشته شود، از رستگاران است.
«وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلْإِيمَٰنِ وَلَا تَجْعَلْ فِى قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ» (حشر/10)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که پس از ایشان آمدند میگویند: پروردگارا، ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز و در دلهایمان کینهای نسبت به مؤمنان مگذار؛ پروردگارا، تو رئوف و مهربانی.
تابعان نیز سهمی از این فیء نمیگیرند؛ اما دعا میکنند پروردگارا ما و برادران پیشیگرفته در ایمان را بیامرز و در دلهایمان نسبت به مؤمنان غلی مگذار. اینان نیز نیکاند.
«أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ نَافَقُوا۟ يَقُولُونَ لِإِخْوَٰنِهِمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَٱللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَٰذِبُونَ» (حشر/11)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کسانی را که نفاق ورزیدند ندیدی که به برادران کافر خود از اهل کتاب میگویند: اگر بیرون رانده شوید با شما بیرون میآییم و هرگز در کار شما از کسی فرمان نمیبریم؛ و اگر جنگیده شوید یاریتان میکنیم؟ و خدا گواهی میدهد که آنان دروغگویند.
«لَئِنْ أُخْرِجُوا۟ لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِن قُوتِلُوا۟ لَا يَنصُرُونَهُمْ وَلَئِن نَّصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ ٱلْأَدْبَٰرَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ» (حشر/12)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر بیرون رانده شوند با آنان بیرون نمیآیند؛ و اگر جنگیده شوند یاریشان نمیکنند؛ و اگر یاریشان کنند پشت میکنند، سپس خود نیز یاری نمیشوند.
اما منافقان: چون فیء به آنان نرسیده، ناراضیاند و با همان کافران اهل کتابِ اخراجشده پیمان میبندند. میگویند اگر بیرون رانده شوید با شما میآییم و در کارتان از کسی اطاعت نمیکنیم و اگر جنگیده شوید یاریتان میکنیم. خدا گواهی میدهد که دروغ میگویند؛ نه با آنان بیرون میآیند و نه اگر بجنگند یاریشان میکنند؛ و اگر یاری کنند پشت میکنند.
منطق سهمخواهی منافق این است: اگر سهم ما را ندهند، ثابت میکنیم نقش اصلی از ما بوده نه از خدا. ائتلاف با اخراجشدگان برای بازپسگیری دیار، نمایش قدرت خویش و دماغمالیِ حاکمیت اسلامی است: «به ما نمیدادید؟ پس شما هم نداشته باشید.»
«لَأَنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِى صُدُورِهِم مِّنَ ٱللَّهِ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ» (حشر/13)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شما در سینههایشان بیش از خدا هراسانگیزید؛ زیرا مردمی هستند که نمیفهمند.
«لَا يُقَٰتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِى قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَآءِ جُدُرٍۭ بَأْسُهُم بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ» (حشر/14)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همه با هم با شما نمیجنگند مگر در آبادیهای استحکامیافته یا از پس دیوارها. جنگآوریشان میان خود سخت است؛ آنان را متحد میپنداری و دلهایشان پراکنده است؛ زیرا مردمی هستند که خرد نمیورزند.
مؤمنان در سینهٔ آنان بیش از خدا هراسانگیزند؛ زیرا نمیفهمند. با هم نمیجنگند مگر در آبادیهای محصّن یا از پس دیوارها؛ بأسشان میان خود شدید است، اما دلهایشان پراکنده است؛ زیرا خرد نمیورزند.
«كَمَثَلِ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَرِيبًا ذَاقُوا۟ وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (حشر/15)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همچون کسانی که اندکی پیش از آنان بودند و وبال کارشان را چشیدند؛ و برایشان عذابی دردناک است.
«كَمَثَلِ ٱلشَّيْطَٰنِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَٰنِ ٱكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّى بَرِىٓءٌ مِّنكَ إِنِّىٓ أَخَافُ ٱللَّهَ رَبَّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (حشر/16)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همچون شیطان چون به انسان گفت کفر بورز؛ و چون کفر ورزید گفت من از تو بیزارم، من از خدا، پروردگار جهانیان، میترسم.
«فَكَانَ عَٰقِبَتَهُمَآ أَنَّهُمَا فِى ٱلنَّارِ خَٰلِدَيْنِ فِيهَا وَذَٰلِكَ جَزَٰٓؤُا۟ ٱلظَّٰلِمِينَ» (حشر/17)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس فرجام هر دو آن بود که در آتش جاودانهاند؛ و این جزای ستمکاران است.
مثل آنان مثل پیشینیانی است که وبال کارشان را چشیدند؛ و مثل شیطان که انسان را به کفر خواند و چون کفر ورزید از او بیزاری جست. فرجام هر دو آتش است.
اتصال آیات و وحدت سیاق اول
اتصال آیهٔ پنج به چهار، اتصال آیهٔ هشت به هفت، و پیوستگی آشکار آیات تا هفده نشان میدهد آیهٔ یک تا هفده یک سیاق است با سه قسمت اصلیِ بههمپیوسته. «ذلک بأنهم شاقّوا الله» به اخراج بازمیگردد. «ما قطعتم من لینة» امتحان تبربهدست را توضیح میدهد. «للفقراء المهاجرین» مصداق مصرف فیء را روشن میکند و بیدرنگ انصار و تابعان و منافقان را در نسبت با همان تصمیم پیامبر مینشاند. چالش واحد، سهمخواهی است: «من بودم؛ سهم را بدهید؛ وگرنه ثابت میکنم کار خدا نبوده.» همان «لیخزی الفاسقین» نیز هدف امتحان را بازمیگوید: رسوا کردن کسانی که در متن جامعهاند اما دل با خدا ندارند و بهسرعت با کافران اهل کتاب ائتلاف میکنند.
سیاق دوم: تقوا، خشیت، و معرفی خدا در قرآن
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَ» (حشر/18)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و هر کس بنگرد که برای فردا چه پیش فرستاده است؛ و از خدا پروا کنید. خدا به آنچه میکنید آگاه است.
«وَلَا تَكُونُوا۟ كَٱلَّذِينَ نَسُوا۟ ٱللَّهَ فَأَنسَىٰهُمْ أَنفُسَهُمْ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَٰسِقُونَ» (حشر/19)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا نیز خودشان را از یادشان برد؛ اینان همان فاسقاناند.
«لَا يَسْتَوِىٓ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ وَأَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ أَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ هُمُ ٱلْفَآئِزُونَ» (حشر/20)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یاران آتش و یاران بهشت برابر نیستند؛ یاران بهشت همان رستگاراناند.
خطاب به مؤمنان است: تقوا پیشه کنید و هر کس بنگرد برای فردا چه پیش فرستاده؛ مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا خودشان را از یادشان برد — همان فاسقانی که در سیاق پیشین رسوا شدند. یاران آتش و یاران بهشت برابر نیستند.
«لَوْ أَنزَلْنَا هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُۥ خَٰشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ ٱللَّهِ وَتِلْكَ ٱلْأَمْثَٰلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (حشر/21)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر این قرآن را بر کوهی فرومیفرستادیم، آن را از بیم خدا خاشع و از هم شکافته میدیدی؛ و این مثلها را برای مردم میزنیم باشد که بیندیشند.
اگر میخواهی از زمرهٔ «نسوا الله» نباشی، باید اهل خشیت باشی؛ و راه خشیت، قرآن است. حتی اگر قرآن بر کوه فرود آید، آن را خاشع و شکافته از خشیت خدا میبینی.
«هُوَ ٱللَّهُ ٱلَّذِى لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ عَٰلِمُ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ هُوَ ٱلرَّحْمَٰنُ ٱلرَّحِيمُ» (حشر/22)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست خدایی که جز او معبودی نیست؛ دانای نهان و آشکار؛ اوست رحمان و رحیم.
«هُوَ ٱللَّهُ ٱلَّذِى لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْمَلِكُ ٱلْقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ ٱلْمُؤْمِنُ ٱلْمُهَيْمِنُ ٱلْعَزِيزُ ٱلْجَبَّارُ ٱلْمُتَكَبِّرُ سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ» (حشر/23)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست خدایی که جز او معبودی نیست؛ پادشاه، قدوس، سلام، مؤمن، مهیمن، عزیز، جبار، متکبر؛ منزه است خدا از آنچه شریک میگیرند.
«هُوَ ٱللَّهُ ٱلْخَٰلِقُ ٱلْبَارِئُ ٱلْمُصَوِّرُ لَهُ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ يُسَبِّحُ لَهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ» (حشر/24)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست خدا، آفریننده، پدیدآورنده، صورتگر؛ او را نامهای نیکوست. آنچه در آسمانها و زمین است او را تسبیح میگوید؛ و او عزیز و حکیم است.
قرآن خدا را چنین معرفی میکند: دانای غیب و شهادت، رحمان و رحیم؛ ملک و قدوس و سلام و مؤمن و مهیمن و عزیز و جبار و متکبر؛ خالق و باریء و مصوّر، دارای اسماء حسنی. با قرآن باش و خدا را بشناس تا چون آنان که خدا را فراموش کردند نباشی.
جمعبندی اجمالی جلسه
سورهٔ حشر دو سیاق دارد. سیاق اول (آیات یک تا هفده) قصّهای واحد است دربارهٔ اخراج کافران اهل کتاب، اثبات اینکه کار از خدا بوده و مالِ برجا فیء است، و سنجش چهار گروه جامعه در برابر تقسیم فیء — با محور چالش سهمخواهی و رسوایی فاسقان. سیاق دوم (آیات هجده تا بیستوچهار) مؤمنان را به تقوا و نظر به فردا میخواند، از تشبّه به فراموشکنندگان خدا بازمیدارد، و با معرفی اسماء الهی در قرآن راه خشیت را میگشاید. جزئیات آیه به آیه و جمعبندی دقیقتر در ادامهٔ تدبر پی گرفته میشود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.