یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
جمعبندی و تطبیق سیاق اول سورهٔ حشر
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد. وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين. خدا رو شکر میکنیم که توفیق عطا فرمود در فرصتی دیگر در محضر با سعادت قرآن باشیم. تدبر در سوره مبارکه حشر رو در هفته گذشته آغاز کردیم و توی چند دقیقه پایانی درس آن گام اول رو که در واقع تشخیص سیاقهای سوره بود آن رو به لطف الهی برداشتیم و متوجه شدیم که این سوره مبارکه دارای دو سیاق هست.
سیاق اول از آیه یکم تا هفتدهم و سیاق دوم هم از آیه هجدهم تا بیست و چهارم. ما این سیاق بندی رو انجام دادیم و بنامون بر این بود که در ادامه سیاقها جمعبندی بشن و ارتباطیابی بشن. تقریباً کلیت مبحثی که این سوره مبارکه بهش میپردازه در همون بحث پیشین بهش اشاره شد و ما تو این فرصت میخوایم بریم ریز به ریز تطبیق بدیم و جمعبندی کنیم. سیاق اول چهار آیه نخستش داره از یک ماجرایی پرده برمیداره. در حقیقت حکایت میکند جریان خروج کافران اهل کتاب رو از خانههایشان.
«سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ» (حشر/1)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است خدا را تسبیح میگوید، و او عزیز و حکیم است.
سبح لله ما في السماوات وما في الأرض وهو العزيز الحكيم. هرچه در آسمانهاست و هرچه در زمین است خدایی را تسبیح میکند، از هر عیب و نقص و نیازی خدا را مبرا میداند، منزه میداند، تسبیح میکند و او عزیز حکیم است. عزیز یعنی در لایه قدرت، در جنبه قدرتش مطلق و شکست ناپذیره. حکیمه یعنی از نظر علم مطلق و بینهایته. یعنی عزیز و حکیم به خدایی اطلاق میشود که نه در قدرت او نقصی قابل تصوره و نه در علم او. کسی که نه در قدرتش و نه در علمش نقصی وجود نداره سزاوار تسبیحه.
قبلاً هم گفتیم اینکه آسمانها، زمین، آسمانیها و زمینیها خدا را تسبیح میکنند، حداقل معنای تسبیحش تسبیح عینیه. یعنی خود وجود آسمان و آسمانیها، خود وجود زمین و زمینیها خودش تسبیح کننده خداست. یعنی از بینقص بودن خدا پرده برمیداره. از بیعیب بودن خدا پرده برمیداره، از بینیاز بودن خدا حکایت میکند. البته بعضیا بالاتر از این هم گفتن بر معنی تسبیح در این آیه. تسبیح قولی هم حتی گفتن، تسبیح فعلی هم حتی گفتن. اما دیگر حداقل معنای تسبیح در اینجا میشود تسبیح عینی، تسبیح ذاتی.
یعنی همین آسمانیها خودشان شاهدند، گواهی هستند بر اینکه خالقشان بینیاز مطلقه. خالق اونها به من و امثال من احتیاجی نداره. خالق این آسمان و این کرات و این ستارهها و این کهکشانها و این ابر و باد و مه و خورشید، خالق آن محتاج من نیست. عیب و نقصی ندارد که بخواد با من آن رو جبران کند، با امثال من آن رو پر کند. خالق زمین و این کوهها و این معدنها و این دریاها و اقیانوسها و دشتها و گیاهان و حیوانات و این همه پدیدههای خلقت که در زمین قابل مشاهده است، خالق اینها محتاج من نیست.
«هُوَ ٱلَّذِىٓ أَخْرَجَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ مِن دِيَٰرِهِمْ لِأَوَّلِ ٱلْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا۟ وَظَنُّوٓا۟ أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ ٱللَّهِ فَأَتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا۟ وَقَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِى ٱلْمُؤْمِنِينَ فَٱعْتَبِرُوا۟ يَٰٓأُو۟لِى ٱلْأَبْصَٰرِ» (حشر/2)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که کسانی از اهل کتاب را که کفر ورزیدند در نخستین حشر از دیارشان بیرون راند. گمان نمیکردید بیرون روند و خود نیز میپنداشتند دژهایشان آنان را از خدا بازمیدارد؛ پس خدا از جایی که گمان نمیبردند بر آنان درآمد و در دلهایشان رعب افکند، چنانکه خانههایشان را به دست خود و به دست مؤمنان ویران میکردند. پس ای صاحبان بصیرت، عبرت بگیرید.
با این مقدمه میفرماید هو الذي أخرج الذين كفروا. این خدایی که همه عالم شاهد بینیازی اوست، این خدایی که همه عالم شاهد بیعیب بودن و بینقص بودن اوست، این خدا کسی بود که هو الذي. این خدا کسی بود که أخرج الذين كفروا من أهل الكتاب. این خدا کسی بود که اخراج کرد کافران را. الذين كفروا اخراج کرد آنان را که کفر ورزیدند من أهل الكتاب که از اهل کتاب بودند از دیارشان. ما تو فارسی خودمان هم میگیم دیار، دیار از نظر لغت جمع داره. دار یعنی خانه، دیار یعنی خانهها.
و تو فارسی البته اصطلاح ما بیشتر دیار به سرزمین میگیم. میگیم اهل دیار مثلاً مازندران است، اهل دیار خوزستان است. منظورمون سرزمین، منطقه است، خطه است. ولی دقیقش تو لغت به معنی همون خانههاست. این خدا کسی است که اخراج کرد کافران اهل کتاب را از خانههایشان لأول الحشر در ابتدای حشر، در آغاز حشر. حشر یعنی گردآوری کردن و راندن. چوپان وقتی موقع غروب میخواهد گوسفنداشو جمع و حرکت بده بیاره به سمت حالا آبادی از تو بیابون میخواهد گوسفندا رو جمع بکنه، اینان رو هی میکند دیگر چوپان و سگ چوپان کمکش میکنه.
حالا سگهای چوپانی هستن که خیلی هم کارآزموده اند. شروع میکنن به دویدن دور گله. گله پراکنده است تو یک مثلاً بیابونی. این میدود، میدود اینان رو جمع میکنه وسط گوسفندا رو. بعد هی میکنه اینان رو راه میندازه. به این جمع کردن و راندن میگن چی؟ وقتی میفرماید لأول الحشر یعنی یک جمعآوری و راندنی برای کافران اهل کتاب تصور میشود. جمعآوری و راندن کافران اهل کتاب. به این جمعآوری و راندن کافران اهل کتاب اینجا میگوید حشر. بعد میگوید هو الذي أخرج الذين كفروا من أهل الكتاب من ديارهم له أول الحشر یعنی اولین مرحلهای که برای حشر مد نظر است اخراج کافران اهل کتاب از دیار و خانههایشان هست.
آیا اینجا کار تمام میشود؟ این نشان میده که اگر جریان کافران اهل کتاب و کفر ورزیدن و خیانت کردنشان که حالا اشاره خواهم کرد اگر آن ادامه پیدا کنه، این حشر مراحل بعدی هم دارد. تو مرحله بعد چه اتفاقی میافته؟ ای بسا کلاً اینان رو از سرزمین کلاً بیرون کنن. فعلاً از خانههایشان اینان رو اخراج کردن. هو الذي أخرج الذين كفروا من أهل الكتاب من ديارهم لأول الحشر. تاکید میکنه خدا این کارو کرده. حالا چرا این تاکید رو میکنه که خدا این کار رو کرده؟
این را در ادامه متوجه میشیم این همه تاکید رو اینکه خدا این کار رو کرده. اولش فرمود خدا به کسی چیزی احتیاجی نیازی ندارد. سبح خودم این کارو انجام دادم. حالا این الذين كفروا من أهل الكتاب چه کسانی هستند و چرا اینجا باید اخراج میشدن؟ اولاً اینان کسانی بودند که اهل کتاب بودند یعنی مسیحی یا یهودی بودند ولی به پیغمبر ایمان نیاوردند. شدند الذين كفروا من أهل الكتاب یعنی اهل کتاب است، مسیحی است، یهودی است. ایمان ولی به پیغمبر نیاورده.
«ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَمَن يُشَآقِّ ٱللَّهَ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ» (حشر/4)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این از آن روست که با خدا و پیامبرش دشمنی کردند؛ و هر که با خدا دشمنی کند، بداند که خدا سختکیفر است.
میشود الذين كفروا من أهل الكتاب که سوره بیّنه راجع به اینان صحبت کرده. حالا همین الذين كفروا من أهل الكتاب این کافری که حاضر نشده به پیغمبر ایمان بیاره آیا به صرف اینکه ایمان نیاورده به پیغمبر اسلام قراره که از بین بره؟ امکان سکونت تو زندگی خونه خودشو پیدا نکنه؟ اینکه میگوید ذلك بأنهم شاقوا الله ورسوله اینان قبل از اینکه این معاهده را بشکنند با پیغمبر چی دارن؟ یک معاهده پیماننامه ای دارن. آقا ما مثلاً به این موارد پایبندیم.
فرض کنید علیه شما اقدامی انجام نمیدیم. منافع شما رو به خطر نمیاندازیم. مالیات رو از این قرار به شما میپردازیم. در عوض شما هم که حکومت اسلامی پیغمبر خدا هستی، شما هم جان ما را، مال ما را، عرض ما را، منطقه ما را، سکونت ما را محترم بشمارید. ما تو این جامعه اسلامی زندگی میکنیم به دین خودمان به همون دین یهودیت یا مسیحیت. ما علیه شما اقدامی نمیکنیم. منافع شما را به خطر نمیاندازیم. حالا من دارم سرفصلهاشو میگم. شما هم در واقع امنیت ما را، جان ما را تضمین بکنید.
ما بتوانیم مثل شهروندان عادی زندگی بکنیم. بدون اینکه مسلمان باشیم تو جامعه اسلامی زندگی بکنیم. همین آیات بهشان میده اصل این قضیه ممکنه. مادامی که اینان این پیمان را داشته باشند و به این پیمان پایبند باشند امنیت دارند. آن اتفاق اینه که اینان چه کردند؟ یعنی اومدن این پیمانی را که با خدا و رسولش داشتند گسستند. حالا که پیمان را شکستند، خدا داره جزای آنان رو بهشان میده. سبح لله ما في السماوات وما في الأرض وهو العزيز الحکیم.
هو الذي أخرج الذين کفروا من أهل الكتاب من دیارهم لأول الحشر. در نخستین گام حشر اونها را از خانههایشان اخراج کرد. او بود کسی که اینها را اخراج کرد. شما مؤمنان فکرشم نمیکردید. فکرشم نمیکردید که ان یخرجوا. فکرشم نمیکردید که اینها خارج بشوند از خانههایشان، از دیارشان خارج بشوند. و ظنوا انهم مانعتهم حصونهم من الله. پس یک ظننتم شما مؤمنان، یک ظنوا آن کافران اهل کتاب. خود کافران اهل کتاب گمان میکردند که انهم مانعتهم حصونهم من الله.
با خودشان میگفتند که دژها، حصون جمع حصنه. با خودشان میگفتند این حصن و دژهایی که دارند، این حصن و دژها مانعتهم من الله. مانع از این میشود که خدا بتونه علیه آنان اقدامی انجام بده. با خودشان میگفتند حالا درسته ما با پیغمبر پیمان داریم. حالا اصلاً ما پیمان را بشکنیم. میخواهد بیاد نهایت کاری که میخواهد بکنه اینه. میخواهد بیاد با ما بجنگه. ما رو از این خانهها و کاشانهها و دیار و سرزمینمون چه کار کنه؟ میاد پشت دیوارهای بلند من-مناطق مسکونی ما که داره همه محافظت میشود با دژهای مستحکم.
میان پشت این دژها اونقدر میمانند، خسته میشوند، . میخوان چه کار کن-- آخرش اینه. کی گفته ما باید در پیمان او باشیم؟ ما هر کار خواستیم میکنیم. باج هم نمیدیم، امتیاز هم نمیدیم. اگرم خواست پیغمبر علیه ما کاری انجام بده، کاری از دستش بر نمیاد. خدا با این جمله یاد میکنه از این تفکر باطل اینها. میگوید نمیفرماید خدا که گمان میکردند پیغمبر کاری نمیتواند بکنه. میگوید اینان گمانشان این بود که انهم مانعتهم حصونهم من الله.
میگوید در حقیقت اونی که باید میدیدند و ندیدند کی بود؟ فکر کردند که حالا مثلاً یک پیغمبریه، یک آدمیه، چهار تا لشکری داره. گفتند پشت دیوارهای ما میمونن، آذوقه کم میارن، خسته میشن، میذارن میرن. ما هم که داخل این مناطق خودمان هر چقدر بخواهیم آب و هر چقدر بخواهیم خوراکی و همه چی داریم دیگه. با خودشان محاسبه کردند که این پیغمبر و این مؤمنان کاری از دستشان بر نمیاد. برای همین راحت پیمان شکنی کردند. شما مؤمنان فکرشم نمیکردید اینان برن بیرون.
و ظنوا انهم مانعتهم حصونهم من الله. خودشونم گمانشان این بود که دژهای آنها مانع از این میشود که خدا دستش به آنان برسه و بتونه کاری علیه آنان انجام بده. اسم فاعل یک وقتایی عمل میکند. یعنی فاعل اسم فاعل خودش فاعل میگیره. این هم که مضاف الیه شه مفعولشه. یعنی حصون، حصون میشود منع کننده آنها را از دست کی؟ حالا تو این وضعیت چه اتفاقی افتاد؟ فاتاهم الله من حيث لم يحتسبوا. اینان فکر نمیکردن خدا کاری بتونه بکنه. خدا هم از جایی وارد شد که اینان حساب نمیکردند.
خدا وارد شد بر ایشان "أتاهم الله من حيث" از جهتی که "لم يحتسبوا" حسابش را نکرده بودند، نمیکردند، نکرده بودند این حساب را. خدا وحشت را به قلب اونها افکند. آقا انسان اگر ترس تو دلش بیفته، وحشت تو دلش بیفته، آن وقت دیگر هر کاری که تا قبل از این فکر نمیکرد که شاید انجامش بده انجام میده. حالا چگونه شد این وحشت افتاد به قلبشون؟ یک نشانهای خدا ذکر میکند، یک علامتی ذکر میکند برای این "قذف في قلوبهم الرعب". میفرماید: "يخربون بيوتهم بأيديهم وأيدي المؤمنين".
میبینی دارن خراب میکنند. ببینید این "يخربون" رو مضارع گفت. تا اینجا همه چی با چه الفاظی بود؟ داره یک تصویر زنده بهت نشان میده. میگوید نگاشان کن، نگاشان کن دارن خراب میکنند. گویی همین الان تو داری میبینی. حال اونها را، آن وقتی که ترس بر اونها مستولی شده بود، داره حال اونها را نشان میده. "يخربون بيوتهم" خراب میکنند. انگار از بالا ما داریم صحنه رو نظاره میکنیم. خراب میکنند خانههای خود را "بأيديهم" با دستان خودشان "وأيدي المؤمنين" و دست مؤمنان.
یعنی یک پروژه مشترک تعریف شد به خاطر همون وحشته. شد تسلیم کافران اهل کتاب در مقابل پیغمبر و بعد دستور پیغمبر به تخریب. حالا خودتان کلنگها رو بردارید، بیلها رو بردارید، تبرها رو بردارید، پتکها رو بردارید. مؤمنین شما هم بیایید وسط، شما هم پتکها رو بردارید، کلنگها رو بردارید. به قدری وحشت کرده که تو این فرایند خودش هم چه کار میکند؟ همون دستورده که رسیده خودش هم داره انجام میده. حالا کار زیاده تنها نمیتونیم کمکی چیزی باشه مؤمنین شما هم کمک کنید بریزید خونههایشان رو پایین.
"يخربون بيوتهم بأيديهم وأيدي المؤمنين فاعتبروا يا أولي الأبصار". پس عبرت بگیرید ای صاحبان بصیرت. ای صاحبان چشمباز نگاه کنید. ببینید که اینها دارن با دست خودشان خونههای خودشان رو خراب میکنند. به خاطر ترسی که بر قلب اونها مستولی شده و ترسی که خدا به دل اونها انداخته و تسلیمشان کرده. همون گردنکلفتی که گمان نمیکرد از دست خدا کاری بربیاد. نه فقط خود او گمان نمیکرد، مؤمنان به خدا هم خیال نمیکردند کاری بشه درباره او انجام داد.
همون گردنکلفتی پیمانشکن را با وحشت انداختن در قلبش خدا تسلیم کرد. طوری که الان داره اطاعت میکند از دستور تخریب خانههای خودش. خودشان دارن خونههای خودشان رو خراب میکنند همراه با مؤمنان. فکر میکنم این یک حکایت دیگر است. من دقیق حضور ذهن ندارم، ولی اونی که خوندم در تفاسیر فکر میکنم اینها بنی قینقاعاند. حالا فکر میکنم آن یک حکایت دیگر باشه، ولی شاید جنسشان به هم نزدیک باشه. جنس برخوردی که خدا با اینان کرده. از وحشتشان خودشان درها رو باز کردند تسلیم شدند.
همونی که فکر میکرد من مقاومت میکنم نتونست مقاومت کنه. وقتی تسلیم شد حالا برای اینکه معلوم بشه آقا این جریان اتفاقی که افتاد یک اتفاق عادی نبود. خدا دستور داد به پیغمبرش و پیغمبر به مؤمنان و به اینها که بریزید خونهها رو باید تخریب بکنید. کسی که به پیغمبر کافره به خدا هم کافره دیگه. "ومنهم من يقول و من الناس من يقول آمنا بالله وباليوم الآخر وما آم بمؤمنین". اگه کسی واقعاً خدا را قبول داشته باشه و واقعاً قیامت رو قبول داشته باشه چطور میتواند رسول خدا رو انکار کنه، کفر بورزه؟
نه آن که حالا قبول داشتن ذهنی یک بحثه، ایمان و کفر یک بحث دیگر است. کسی که-- ایمان از چی میاد؟ کسی که خودش را در امن از خدا قرار بدهد میشود مؤمن بالله. میگوید آقا "كلمة لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني امن". کسی اگر داخل این دژ شد دیگر از عذاب چی میشود؟ یعنی خودت را در امنیت از عذاب قرار بدی. حالا من خدا رو تو ذهنم قبول دارم، صد تا هم استدلال براش دارم ولی خودمو در امنیت از عذاب خدا قرار نمیدهم. نه این ان اومده چون این فعل م-مضارعه.
این انه اومده چون فعل جمله اسمیه است. نه این ربطی به تاکید- ان کلا تاکید دارد نه به خاطر ترکیب شدنش با ظن. یعنی باورشان این بود که حتما این دژها جلوی خدا را میگیرد. یخربون بیوتهم بایدیهم و ایدی المؤمنین. اما او داره خراب میکنه با دست مؤمنان. چون یخربون یعنی کیا یخربون؟ چطور کافر اهل کتاب با دست مؤمن خونه خودش رو خراب میکنه؟ جایی که مؤمن داره خراب میکنه مؤمن داره خراب میکنه دیگر نه کافر اهل کتاب. جوابش اینه خدا میخواهد بگه حقیقت معنای این خراب کردن گردن کیه؟
«وَلَوْلَآ أَن كَتَبَ ٱللَّهُ عَلَيْهِمُ ٱلْجَلَآءَ لَعَذَّبَهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا وَلَهُمْ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ عَذَابُ ٱلنَّارِ» (حشر/3)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر خدا بیرونراندن را بر آنان مقرر نکرده بود، در دنیا عذابشان میکرد؛ و در آخرت نیز عذاب آتش برایشان است.
یعنی مسئولیت این اخراب، این خراب کردن به عهدهی اوناست. درسته الان مؤمنین هم دارن تو این تخریب مشارکت میکنن. ولی مؤمنین اینجا فقط یک وسیلهاند. سبب این تخریب مؤمنان نیستن. سبب این تخریب خود این کافران اهل کتاب هستند. این سیاق تمام بشه ممکنه خیلی از این سؤالها جواب بگیرن و در جای خودشان جواب بگیرن. من بازم فرصت میدم و پاسخ میدم. و لولا ان كتب الله عليهم الجلاء. اگر نبود اینکه خداوند بر آنها نوشت جلاء را، جلاء از چی میاد؟
اگر به لغت مراجعه کنید میگوید جلاء یعنی تبعید. کسی رو از وطنش روندن، بیرون کردن. اما در حقیقت با توجه به این سیاق، معنی لغوی جلاء اینجا دقیقتره. اونم این که بیسرپناه شدن. وقتی که یک گروهی از خانههایشان اخراج شدن و م-مجبور شدن به اینکه خانههای خود را هم چه کار کنن؟ حالا دیگر سرپناهی برای زیستن در آن ندارند. یعنی بیسرپناه شدن، آواره شدن. دیگر خود به خود ندارن دیگه. خونههایشان رو تخریب کردن در اختیار پیغمبره دیگر کارش.
آن منطقه در اختیار پیغمبره. میفرماید لولا ان كتب الله عليهم الجلاء اگر نبود اینکه خدا بر آنها جلاء را نوشت، نوشته بود به جای جلاء چه گزینهای رو خدا انجام میداد آن وقت؟ یعنی خدا داره به من و شما یک جواب اقناعی میده. میگوید بابا یک وقت با خودت نگی حالا اینان تسلیم شدن چرا خانههایشان را بگید خراب کردید؟ بالاخره تهش تسلیم شدن دیگه. خدا میگوید اینان در نقطهای که آن مشاقه را انجام دادن مستحق چی شدن؟ اگر نبود اینکه من میخواستم بنا به دلایلی این خونهها به دست اونها و به دست مؤمنان بگید تخریب بشود و اینان بیسرپناه بشوند، اگر این نبود، گزینه دیگرش این نبود که اینان برن تو خونههایشان زندگی کنن.
گزینه بعدی این بود که یک مثلا باران سنگی، زلزلهای، یک مصیبتی از مص ibتهای دنیایی رو بیارم همین تو دنیا عذابشان کنم حال قضیه رو بکنم. آقا مگر قوم لوط سر چی عذاب شده؟ مگر قوم شعیب سر چی عذاب شده عليهم السلام؟ اقوام انبیای قبلی وقتی که مشاقه اتفاق افتاده خدا میخواهد بگه اینان در نقطهای بودند که قاعده، قاعده عذاب شدن دنیوی اونها بود. ما به چه شکل اینها رو عذاب کردیم؟ به شکل تخریب خانههایشان به دست خودشون. و لولا ان كتب الله عليهم الجلاء اگر نبود اینکه خدا بر اونها جلاء را نوشته بود لعذبهم في الدنيا.
آن وقت به جای این مسئله اونها رو در همین دنیا عذاب میکرد و نابود میکرد. اتفاقا خدا به اینان چی داد؟ اگر نبود اینکه بیسرپناهشان کنه، یک عذابی میفرستاد همونطور تو خونههایشان خشکشان میکرد. مثل قوم صمود، مثل قوم عاد. این برنامه برای اونها پیاده میشد. و لهم في الآخرة عذاب النار البته عذاب آتش در آخرت برای اونها همچنان چیه؟ و لهم في الآخرة عذاب النار. چرا خدایا حالا این همه کافران اهل کتاب را اخراج کردی بعد ترس تو قلبشان انداختی اخراجشان کردی بعد مجبورشان کردی خونههایشان رو خراب کنن مؤمنانم آوردی قاطی کردی خونههای اینها رو خراب بکنن بیسرپناهشان کردی چرا؟
ذلك بانهم این تصمیم و این اقدامی که من دربارهی کافران اهل کتاب اجرا کردم به این دلیل است. ذلک بأنهم شاقوا الله ورسوله. این به خاطر اینه که اینها از خدا و پیغمبرش گسسته شدند. آن پیمان خود را با خدا و پیغمبر شکستند. و من يشاق الله فإن الله شديد العقاب. هرکس با خدا پیمان بشکند پس همانا الله بسیار سخت عقاب میکند. این د-- جریان، جریان پیمان شکنیه. پیمان بستی با خدا و رسولش. متعهدی به اینکه خیانت نکنی، تخلف نکنی و این پیمان را سبک میانگاری و زیر پات له میکنی.
و من يشاق الله فإن الله شديد العقاب. خیلی پس در آیهی یک تا چهار یک صحنهای مشخص شد که یک کافرانی از اهل کتاب بودند که این کافران اهل کتاب با پیغمبر خدا پیمان همبستگی و پیمان شهروندی و حفظ امنیت، حفظ جان و مال داشتند. باید به این چیزهایی وفادار میبودند تا حضرت هم امنیت اونها را، جان و مال اونها را حفظ بکنه. به عنوان حاکم، به عنوان رهبر جامعهی اسلامی. ولی در یک مقطعی به خاطر غره شدن، فریبته شدن به اقتدار ظاهریشان که حصونی دارند، دژهایی دارند به خاطر فریبته شدن به این اقتدار ظاهری، جرأت پیمان شکنی پیدا کردند.
پیمان خود را شکستند با خدا و رسولش و گمانشان این بود که از عهدهی خدا کاری بر نمیاد. مؤمنان هم خیال نمیکردند که خدا در واقع اینجا نمیگوید مؤمنان، خدا. مؤمنان هم خیال نمیکردند که چیزی بتونه اینها را از خانه و کاشانهشان بیرون بکنه و از آن منطقهای که درش هستند. ولی خدا از دری وارد شد که کسی فکرش رو نمیکرد. تسلیم شدند با دست خودشان و با مشارکت مؤمنان خانههای خود را تخریب کردند. حالا تا اینجا این مقدمهی ماجرا گفته شد و تو این مقدمهی ماجرا معلوم شد که پروردگار متعال نقش خود را پررنگ کرد که این کار، کار من بود.
«مَا قَطَعْتُم مِّن لِّينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَآئِمَةً عَلَىٰٓ أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ ٱللَّهِ وَلِيُخْزِىَ ٱلْفَٰسِقِينَ» (حشر/5)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر نخلی که بریدید یا آن را بر ریشهاش برپا گذاشتید، به اذن خدا بود تا فاسقان را خوار کند.
عملاً تو این اخراج کافران اهل کتاب کسی به جز خدا نقش مؤثری ایفا نکرده. ما قطعتم من لينة أو تركتموها قائمة على أصولها فبإذن الله وليخزي الفاسقين. بذارید این آیاتو ترجمهگونه برم تا آخر بعد تحلیلش کنیم. آن لینه، لینه تو لغت یعنی نخل تازه. آن لینهای که شما قطع کردید یا تركتموها قائمة على أصولها یا آن لینه را ایستاده بر ریشههایش بگید رها کردید. یعنی لینهای که قطعش کردید یا لینهای که آن را ایستاده بر ریشههایش باقی گذاشتید، رها کردید.
فبإذن الله این به اذن خدا بود. وليخزي الفاسقين خدا از این اذنی که داد اهدافی داشت. یکیش این بود که فاسقان را چه کند؟ و ما أفاء الله على رسوله منهم و آنچه که خدا داد. آن فیی که خدا داد به رسولش از اونها. اینها وقتی که اخراج شدند حالا یک سری اموال منقولی، زمینهای زراعی، زمینهای مسکونی، یک سری چیزهایی به عنوان ثروت در اختیار کی قرار گرفت؟ ما أفاء الله على رسوله منهم آنچه که به عنوان ثروت خدا به پیغمبرش بخشید از این کافران اهل کتاب گرفت داد به پیغمبر.
فما أوجفتم عليه من خيل ولا ركاب شما برای بدست آوردن این ثروت خلاصه نه شتری راندید، نه اسبی راندید و نه شتری. یعنی نه پا در رکاب اسبی کردید و نه پا در رکاب شتری. یعنی عملاً شما نجنگیدید برای بدست آوردن این ثروت. این ثروت مستقیماً با ارادهی کی به دست پیغمبر رسیده؟ ولكن الله يسلط رسله على من يشاء خداست که رسول خود را، رسولان خود را بر هرکس که بخواهد مسلط میکند. والله على كل شيء قدير خدا بر همه چیز قدرت داره. آقا جان ما أفاء الله على رسوله من أهل القرى آنچه در قالب فیء، ثروتی که بدون جنگ از کافران به دست آمده، آنچه در قالب فیء خدا به پیغمبرش داده از اهل قراء و آبادیها فلله.
«مَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنْ أَهْلِ ٱلْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ كَىْ لَا يَكُونَ دُولَةًۢ بَيْنَ ٱلْأَغْنِيَآءِ مِنكُمْ وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمْ عَنْهُ فَٱنتَهُوا۟ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ» (حشر/7)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه خدا از اهل آبادیها به پیامبرش بازگرداند از آنِ خدا و پیامبر و خویشاوندان و یتیمان و مساکین و درراهماندگان است، تا میان توانگران شما دستبهدست نگردد. و آنچه پیامبر به شما داد بگیرید و از آنچه بازتان داشت بازایستید؛ و از خدا پروا کنید که خدا سختکیفر است.
خدا میگوید آقا پیغمبر اینان مال منه. من رو زمین خیلی کار خاصی ندارم. تو خودت باید کارها رو انجام بدی. حالا پیغمبر میخواهد چه کار کنه؟ "ولذقربى ولیتامی والمساکین وابن السبیل". پیغمبر میاد آن مال را برای ذی القربى، یتامى، مساکین، ابن السبیل به، به صلاح دید خودش چه کار میکند؟ هزینه میکند "کیلا یکون دولة بین الأغنياء منکم". تا این که این ثروت تبدیل به یک مال در گردشى بین ثروتمندان نشود. بره اقشار ضعیف جامعه را تقویت بکنه.
حالا هرچی پیغمبر از این ثروتی که خدا به او بخشید، از اهل قرى، هرچی به شما داد . فخذوا بگیرید، نوش جان، استفاده کنید. هرچی هم پیغمبر گفت آقا این به تو نمیرسه، دست بردار، طلب نکن، نخواه، شما هم دست از آن بردارید. "فانتهوا واتق الله" تقوای الهی داشته باشید. "ان الله شدید العقاب" برمیگردم اینجا. "ومن يشاق الله فان الله شدید العقاب". قصه اخراج کافران اهل کتابو که یادتون نرفته. "واتق الله ان الله شدید العقاب". برای اینکه این آیات خوب فهمیده بشه، یک چند تا مفرداتی تو این آیات هست که آنان باید خوب درک بشه.
معمولا اگر نگاه کرده باشید، خونده باشید تو ترجمه ها، تفسیرها، تو قسمت "ما قطعتم من لینه" یک بحثی رو پیش میکشن، یک شأن نزولی را پیش میکشن. میگن که تو جریان اخراج کافران اهل کتاب علاوه بر آن "یخربون بیوتهم بایدیهم واید المؤمنین" یک اتفاق دیگر هم افتاد. یک دفعه پیغمبر از جانب خدا مو-- دستور گرفتن که به مؤمنین دستور بدن که آقا درختان خرما را قطع کنید. یعنی فقط تخریب خانه نبود، نخلستانها هم باید چی می شد؟ باید قطع می شد، درختان خرما هم باید قطع می شد.
و مؤمنین یک سری از درختان خرما را قطع کردند. یک سری از درختان خرما هم باقی رو ریشه های خودشان باقی ماندند. حالا چی میخواهد بگه به مؤمنان؟ میخواهد بگه آن درخت خرماهایی که قطع کردید یا آن درخت خرماهایی که رها کردید موند روی ریشه هایش باقی موند، این ماجرا به اذن الله بود. چرا فاسق اینجا چگونه درست شد؟ میگن قصه این بود وقتی که دستور آمد درختان خرما را قطع کنید، مؤمنین با خودشان خوشحال بودند که الان ما داریم اینجا رو چه کار میکنیم؟
کلی نخلستان هست و کلی خرما گیرمون میاد و خرما هم بالاخره ارزش بالایی داشت دیگر و دارد. اینجا دستور که آمد بعضیا شروع کردن همچین تشکیک کردن. یعنی چی آقا درختو قطع کنیم؟ این میگفت قطع کنیم، آن میگفت آقا برای چی قطع کنیم؟ بعضیا قطع کردن، بعضیا قطع نکردن. یک جا این دستور برداشته شد. خدا گفت میدونید چرا گفتم قطع کنید؟ میخواستم فاسقا چی بش-- چی بشن؟ اونایی بودند که نتونستن بین خدا و خرما... گرفتی مسئله خدا و خرما رو؟ نتونستن بین خدا و خرما یکیو انتخاب کنن.
خدا میگوید خرما رو قطع کنی نمیتونه. خرمایا اینجا معلوم شدن، خدایا معلوم شدن، فاسقان همون خرمایا شدن. لینه منظور درخته، جوان خرماست. اما اینجا که میگوید لینه فقط منظورش نهال نیست، درخت بزرگ هم هست. میخواهد بگه آقا خرما قطع کردن که کاری نیست. یعنی از با استفاده از کلمه لینه به جای نخله برای تحقیر خرماست. این شأن نزول به نظر حقیر میرسه که تو این آیات در واقع تایید نمیشود. ماجرای اخراج اینجا تعریف شده. آقا اخراج کافران اهل کتاب این شکلی انجام شد.
خدا وحشت تو قلبشان انداخت، تسلیم شدن. بعدم خدا بر اونها چی نوشت؟ این بی سرپناه شدن چگونه اتفاق افتاد؟ "ما يخربون بیوتهم بایدیهم واید المؤمنین". این وسط قطع خرما و نخلستان و باغ و اینان اینجا مطرح نبود اصلا. قرار بود اینان بی سرپناه بشن. خدا وحشت رو انداخت، تسلیم شدن. بعدشم مکلف شدن که خونههایشانو خراب کنن. مؤمنان هم بودند تو این خونه خراب کردنه. اینجا دیگر تو اصل ماجرا جریان خرما و خرما قطع کردن به نظر حقیر میاد یک بحث انحرافیه.
و یک نوعی میدونید کلی هم این بحث چالش درست کرده که آقا بی سرپناه کردن یک عدهای یک بحث، درخت خرما را دستور بدی قطع بشه بحث دیگره. آخه این چرا درخت رو، درخت رو برای چی قطع میکنی؟ اگر در این زمانه میخواست اتفاق بیفته بالاخره کمپینهای دفاع از محیط زیست همه اینجا قیام میکردن که آقا به درخت و اینان تسلیم شدن دیگه. حالا درخت قطع کردن اینجاشه. یک امتحان کنیم ببینیم کیا خرما رو میخوان کیا خدا رو میخوان این همه نخلستان نابود بشه مثلاً.
بنده از این جهت بیشتر که آقا اینجا صحبتی از درخت و جنگل و خرما و فلان نبود. "ذلك بأنهم شاققوا الله ورسوله". الان اگر میگوید "ما قطعتم من لینه أو تركتموها قائمة على اصولها فبإذن الله" الان داره به یک چیز دیگر اشاره میکند. آقا مگر نگفت "يخربون بيوتهم بايديهم و أيدي المؤمنين". پس مؤمنان یک جایی از این اخراج چی داشتند؟ یعنی تو آن قسمتی که خدا میخواست خونهها را بگه خراب کنید به مؤمنان هم گفت شما هم علاوه بر اینکه خود کافران اهل کتاب به عنوان کارگر کار میکردن، مؤمنان هم اینجا بودند.
حالا اگر میبینی مؤمنان اومدن یک عدهایشان میگن که آقا ما هم بگید نقش داشتیم ما هم سهم داشتیم، پس ما سهم ما را از این غنیمتها باید بدید، از این ثروتها باید سهم ما را بدید. اگه میبینی اینان اومدن همچین حرفی دارن میزنن به خاطر همون قسمتیه که دست اینان تو کار بود. "يخربون بيوتهم بايديهم و أيدي المؤمنين". برای آن دستی که تو کار بود الان طلبکار شدهاند. یا دست من تو کار بوده حق منو باید بدید. یعنی چی اینان فیء همش مال خدائه، همش مال پیغمبره.
پیغمبر هم هر جور بخوان صلاح بدونن هزینه میکنن. آقا اگه ما خونههای اینان رو خراب نمیکردیم چی؟ خدا اینجا داره به اینان جواب میده. میگوید "ما قطعتم من لينة أو تركتموها قائمة على اصولها فبإذن الله". لینه یکی از معانیش در عربی آن چیزیه که مایه آسایش باشه. میگن فلانن لیّن الجانب یعنی فلانی داره بهش خوش میگذره. لیّن الجانب یعنی کسی که بهش خوش میگذره. قطع لینه یعنی برداشتن سقفها و سرپناههایی که به اینان زیر این سقفها و سرپناهها چی میشد؟
یعنی توی منطقه سرسبز مرفه اینطوری در آسایش بودند. حالا تو جریان تخریب این خانهها مؤمنان در حقیقت آن سقفی را که فروریختند قطع چی کردند؟ اونچه را که مایه آسایش کافران اهل کتاب بود قطع کردند. پس معلوم میشود آن چیزی که تا یک جایی پیش رفته از یک جایی به بعد متوقف شده جریان قطع درخت نبود. تخریب خونهها تا آخرین خونه ادامه پیدا نکرد. به اندازهای که آن قهر و غلبه و سیطره خدا و رسول را نشان بده رفت جلو. خدا میگوید ببین این آسایشها و سقفهایی که مایه آسایش بود که شما قطعش کردید از پایههایش.
یعنی زدی ستون رو انداختی، سقف چی شد؟ أو تركتموها یا رها کردید آن را قائمة على اصولها. درخت لينة لينة لينة واحدة اصل دارد یا اصول؟ یک ریشه هر درخت یک ریشه داره. تعدد چند تا بالاخره شاخه تو ریشه نمیشود بگیم ریشهها. اینکه میگوید قائمة على اصولها یعنی سقفهایی که موندن رو ستونها. آن سقفهایی که قطعش کردید و فروریختید از ستون جدایش کردید و فروریختید یا آن سقفهایی که ایستاده بر روی ستونها آن را رها کردید. این کار در حقیقت این عبارت ما قطعتم تا قائمة على اصولها، این من بخوام به زبان قرآن ترجمهش کنم به زبان قرآن میشود این.
به زبان قرآن بخوام ترجمهش کنم میشود این. آن خونههایی که تو جریان اخراج کافران اهل کتاب تخریب کردید و یا آن خونههایی که تخریبش نکردید، اینان همه چی بود؟ جریان تخریب خونهها عامل اخراج کافران اهل کتاب نبود. یک بار قصه این بود که کافران اهل کتاب داشتن مقاومت میکردن، شما هم داشتید حمله میکردید. تو این حمله خونهها رو هم چی میکردید؟ خراب میکردید و آنان هی عقبنشینی میکردن. میگیم شما رفتی جنگیدی، رزمندهای الان باید از غنیمت یک چیزی به شما بدن.
اگر یک دونه خونه هم خراب نمیشد، اینان بازم چی بودن الان؟ بعد از اینکه خدا ترس تو دلشان انداخت، تسلیم شدن، دستور داد به اذن الله. خدا دستور داد که حالا خونهها رو چه کار کنید؟ بابت کاری که خدا دستورش رو صادر کرده بود و اصلاً دخالتی در اخراج کافران اهل کتاب نداشت، حالا شما میاین از ما غنیمت طلب بکنید. خدا اخراج کرده بود اونها را، نه جنگ شما. "ما أوجفتم عليهم من خير ولا ركاب". آقا اینایی که به دست اومده غنیمت نیست که شما با جنگیدن به دست آورده باشید که الان بخواد بین رزمندهها تقسیم بشه.
پس چرا اصلاً دست ما بیل دادید؟ چرا به ما گفتید شما هم برید قاطی اینان خونههایشان رو بگید خراب بکنید؟ میگوید "فبإذن الله وليخزي الفاسقين". ما دنبال، خدا دنبال این بود که فاسقان، فاسقان یعنی آن کسانی که بابت این مشارکتی که اینجا داشتن حالا طلبکار کی شدن؟ ببین فاسق اینجا رو من باید با کدوم کلمه معنی کنم؟ فاسق اینجا رو با کدوم معنی باید کلمه باید معنی کنم؟ تو همینجا، همینجا نشونم بدید. یک کلمه در مقابل فسق داریم تو همین سیاق.
«وَمَآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنْهُمْ فَمَآ أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُۥ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» (حشر/6)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه خدا از آنان به پیامبرش بازگرداند، شما بر آن اسب و شتری نتاختهاید؛ ولی خدا پیامبرانش را بر هر که بخواهد مسلط میکند، و خدا بر هر چیزی تواناست.
"ما آتاکم الرسول فخذه وما نهاکم عنه فانتهه". این ما آتاکم از چی ما آتاکم؟ "ما افاء الله علی رسوله اهل قریهها فللّه دوله بین al اغنیا ". آقا "وما آتاکم الرسول فخذه وما نهاکم عنه فانتهه واتق الله". تقوا این بود که هرچی از فی خود پیغمبر بهت داد بگیری، بری و پیغمبر تو را از هرچه که فی و بازمانده آن کافران اهل کتاب بود بازداشت بگو دست برداری. حالا "ليخزي الفاسقين" رو معنی کن. میگوید اگر من گذاشتم که تو با تبر چهار تا ستونو بزنی، اگر تو را مشارکت دادم تو جریان تخریب خانههای کافران اهل کتاب، گفتم بیا چهار تا ستون تو بزن، چهار تا هم سقفو بگو تو بریز، برای چی بود؟
میخواستم فاسقان را خوار کنم. میخواستم ببینم کیا بابت این مشارکتی که من ایجاد کردم فردا میان سر جریان فیء از من خدا چی میشن؟ طلبکار میشن و سهم میخوان. خداوند کافران اهل کتاب را اخراج کرد. خدا بر قلب اونها ترس انداخت. بعد از اینکه آنان تسلیم شدند، چرا خداوند دستور داد که خانههایشان رو خراب کنن؟ چون اونها گناهی کرده بودند که اگر نمیخواستند خانههایشان رو خراب کنن، جایگزینش چی بود؟ پس برای آنان تعریف علت معلوم بود.
کافران اهل کتاب باید بیسرپناه میشدند. این بیسرپناه شدن گزینهای بود که اگر اتفاق نمیافتاد، جاش عذاب دنیوی اتفاق میافتاد و کلاً نابود میشدند. حالا تو همون سیاق قب-- توی آیات قبلی دیگه. "لولا أن كتب الله عليهم الجلاء لعذبهم في الدنيا". پس فهمیدیم که اینان تسلیم شدن، خانههایشان هم به عنوان عذاب باید براشان چی میشد؟ حالا که به دست خودشونم تخریب بشه اینم روشنه. بفهمن که آقا خدا همچین قدرتی دارد که شما رو اینجوری به حقارت میکشه.
خودت میزنی خونه خودتو خراب میکنی. این، این در واقع این آیات این را میخواهد بگه. میخواهد بگه مؤمنین اگر شما را مشارکت دادم، پسر خوب، آقای خوب، برادر گرامی، اگر اجازه دادم یک سقفی رم تو بندازی و یا نه دستور دادم رهاش کنی بمونه سر جاش، این اذن من بود نه عامل اخراج اونا. این تخریبه عامل اخراج نبود. من از این دستور اهدافی داشتم. میخواستم ببینم کیا بابت این موضوع طلبکار میشن. این، این میخوام این اصطلاح رو یاد بگیرید.
این مدل حرف زدن رو تو قرآن یاد بگیرید. "فبإذن الله و لِيُخْزِيَ" بگید. ببینید اگر میگفت "فبإذن الله لِيُخْزِيَ الفاسقین" دیگر و اینجا نبود. اگه و نبود میگفت "بإذن الله لِيُخْزِيَ الفاسقین". به اذن الله بود تا فاسقان را چه کار کند؟ یعنی این میشد تنها اگر این واو نبود، اگر این واو نبود این میشد تنها حکمت، تنها حکمت. آقا چرا خداوند اجازه داد مؤمنان مشارکت کنند در تخریب خانههای کافران اهل کتابی که تسلیم شده بودند؟ تنها حکمتش میشد اینکه خدا میخواست فاسقان را خوار کند.
اما این واو که آورده میخوام بدونی چقدر معنی داره این واو. "فبإذن الله ولِيُخْزِيَ" این واو اینجا چه کار میکند؟ این میگوید "فبإذن الله ل" نقطه چین "و لِيُخْزِيَ". میگوید به اذن الله بود برای یک چیزایی که الان نمیخوام بگید بگویم. یعنی اهداف، اهداف و حکمتهای دیگری دارد که گفتنی نیست. "ولِيُخْزِيَ الفاسقین" یک حکمتشو که الان میخوام بگم این بود. یعنی خیال نکنید من جریان مشارکت دادن مؤمنان تو تخریب خانههای اهل کتاب فقط و فقط برای این بود که فاسقان خوار بشوند.
حکمتهای دیگری هم داشت که به محل بحث کنونی ما ربطی پیدا نمیکند. من خدا نمیخوام به آنان اشاره کنم. من میخوام از بین حکمتها و اهدافی که تو این جریان بود به یکیش اشاره کنم و آن چی بود؟ من میخواستم فاسقان را خوار کنم. فاسقان اوناییان که به این تقوا عمل نمیکنن. یعنی به اونچه پیغمبر میگوید راضی نیستن. از اونچه پیغمبر اونها را باز میدارد دست بر نمیدارن. اینان طلب دارن، توقع دارن. اینان میگن سهم ما بیش از اینه. اگر به ما ندادید چرا باید میدادید؟
اینان خیال میکنند همین بیلی که برداشتن، همین کلنگی که برداشتن، تبری که زدن، این ستونها رو انداختن، اینان اخراج کردن دیگه. خیال میکنند عامل اصلی اخراج کافران اهل کتاب آن وحشتی که خدا مستولی کرده نبوده. این تخریبه بوده که ما درش مشارکت داشتیم پس باید سهم ما داده شود. ببینید دربارهی اینکه این آیات صورت و تصویر عینی و زمینی آن چی بوده. آیات در حقیقت اتفاقی که رو زمین افتاده دقیقاً چی بوده. اینجا افراد با کمک تفکر صحنه پردازی کردند.
چه بنده که الان صحنه پردازی کردم، چه مفسرانی که زحمت کشیدند اینجا صحنه پردازی کردند. گفتند آقا آیات این مقدار رو گفته که بله خداوند وحشت در قلب اینان انداخت. خونههایشانو دارن چه کار میکنن؟ هم خودشان هم به ایدیهم، به هم دست مؤمنان. بعد دیگر اومدن این را تصور کردن چگونه بوده. میگوید حتما آنان داشتن خونههایشانو خراب میکردن که دست مؤمنان نیفته. این میشه توجیه خراب کردن خونه به دست اونا. مؤمنانم داشتن از این ور خراب میکردن که مثلا آنان رو بترسونن یا بتونن نفوذ کنن به دژهای اونها راهو باز کنن پیشروی کنن.
اینم میشه تصویرش از طرف مؤمنان. این را تو ذهن خودش آن مفسر عزیز تصور کرده که آقا اینجوری میشه دیگه. این آن تحلیلیه که متدبر یا مفسر داره از این آیات تو رو زمین ارائه میده. حالا بنده این را تح-- این تحلیل رو نقد میکنم. به خاطر اینکه اولاً اگر شما میخوای بگی که مؤمنان دارن تخریب میکنند که نفوذ کنند، یعنی داری اقرار میکنی که واقعاً مؤمنان اینجا چه کار کردن؟ جنگیدن دیگر یعنی اینان اومدن حمله کردن زدن در را، در راستای حمله تخریب کردن.
خود آیات که به صراحت داره این را چه کار میکنه؟ آیات که میگوید آقا "ما قطعتم من لینه تن او ترکتمو ها قائمه تن علی اصول ها فبأذن الله ولا یغزی الفاسقین". میگوید اصلا این چیزی نبود که عامل جنگ باشه. میگوید ما أوجفتم نگاه کنید. آیه میگوید "ما عفا الله علی رسوله منهم فما أوجفتم علیهم من خیر لا رکاب". شما جنگی نکردید، شما حملهای نکردید. أوجف ایجاف یعنی حمله کردن. میمونه آن تیکش که آنان دارن تخریب میکنن که دست کیا نیفته؟
نمیگوید "یخربونه بیوته م و یخربونه المومنین مؤمنونه بیوته هم". میگوید بابا اینان دارن خونههایشان رو خراب میکنن با دو تا ابزار. یکی ایدی هم یکی ایدی مؤمنین. اونم بعد از "قذف فی قلوبهم الرب". "قذف فی قلوبهم الرب" یعنی اینان تسلیم شدن. بعد تسلیم دارن خونههایشان رو خراب میکنن. چون "لولا ان كتب الله علیهم ال" بگید به دستور خدا خراب میکردن. خدا میگوید اگر نمیخواستم بگم خونه خراب کنید باید به جاش چه کار میکردم؟ پس دیگر نمیتوانم من این تحلیل رو بپذیرم که او دارد خراب میکند که به دست مؤمنان نیفتد.
مؤمن دارد خراب میکند که پیشروی کند. این تصویر درسته که یک تص-تصویر واقعیتری هست یعنی باورپذیرتری هست از نظر تحلیل بالاخره عقلایی. ولی که اینجا اصلاً اتفاقی که افتاده اتفاق عادی نبوده. تسلیم با وحشت اتفاق افتاده و جریان اخراب هم به عنوان عبرت به دست خود اونها اتفاق افتاده. نه اینکه در یک فرایند طبیعی. اصلاً خدا این آیات یک تا چهار رو آورد که بگه من اینجا در نهایت ناباوری، ناباوری خودشان و ناباوری شما مؤمنان این اخراج را چه کار کردم اینجا؟
به جای نابودی گفتم خونهها رو خراب بکنن. پس بنابراین آن تحلیل را حقیر با آیات هماهنگ نمیبینم. سؤال رو یک بار تکرار میکنم. ایشان میفرمایند که بالاخره آن خوفی که در قلب کفار افتاد باید یک سببی داشته باشه و تحلیلشان اینه. ای بسا این سبب همون قطع چی بوده؟ یعنی دستور آمده درختها رو قطع کنید. مؤمنینی که شروع کردن به قطع کردن درختها آنان وحشت کردن که الان نوبت میرسه به خودمان و چی شدن؟ میگم ببینید در جریان این آیات خدا میگوید "ما وننتم ان یخرجو".
یعنی در محاسبات بشری شماها نمیگنجد که اینان بیرون برن. و حالا اینکه قطع درخت که در محاسبه میگنجد. آقا ما اگر دیدیم نمیتونیم بر اینان مسلط بشیم، میزنیم درختهایشان رو قطع میکنیم. بعد "و انوا انهم مانعتهم حصونهم من الله". خودشونم فکر میکردن دژها کافیه. پس معلومه این درختها تو دژها بوده. اگه بنا بود اینان باغها و باغاتشان بیرون این دژها باشه بعد دیگر در این داخل به چی دل خوش داشتن که "انهم مانعتهم حصونهم من الله".
خودشان میگفتن آقا اینان میان باغات ما رو چه کار میکنن؟ دسترسی ما رو به میوههامون، ثمراتمون، محصولاتمون از بین میبرن. این دل خوش بود من دژ دارم دیگه. پس معلومه اونم تو دژ بوده. بعد میگوید "أتاهم الله من حيث لم يحتسبوا". یعنی این یک اتفاق قابل محاسبه نبود. خدا از دری وارد شد که هیشکی فکرشو نمیکرد. تسلیم شدن در مقابل پیغمبر بدون اینکه جنگی در بگیره. یعنی اینجا پروردگار یک شاخهای از آن قدرت خود را در اینکه من پشت محاسبات بشری شما گیر نمیکنم.
تو بگی من دژ دارم، اونم بگه این دژ داره. تو بگی من ناو دارم، اونم بگه این ناو داره. تو بگی من هستهای دارم، اونم بگه این هستهای داره. من پشت اینان گیر نیستم که. من اگر بخوام هدف خودم رو انجام بدم که اخراج کافران باشه، خیلی ساده. یک نمونه از کارهایی که خدا میکند و هیشکی نمیتواند محاسبه کنه. یک وحشتی به دلشان انداخت که خودشان با دست خودشان درو باز کردن گفتن داخل. ترسیدن که جانشان رو میگیره. اگر الان تحویل دادن خانه و کاشانه و نمیدونم چه و اینان تسلیم شدن که شدن.
اما اگر بنا باشه وایسن فهمیدن این رو با وحشتی که خدا تو قلبشان انداخت. فهمیدن که نه از دژ چیزی میماند و نه از خودشون. اینکه خدا میفرماید "لولا ان كتب الله علیهم الجلال لعذبهم في الدنيا". حالا که تسلیم شد کار تمام بود. خدا میتونست همین جا کارو پایان-- اع- اعلان پایان بکنه که آقا تموم شد برید خونههایشانو بگیرید. خدا قبل از این دستور داد تخریب کنید. ولی این دستور تخریب تا آخرین خونه نبوده. ببینید شاهدم که این تخریب همهی خونهها نبوده اینه.
"أو تركتموها قائمة على اصولها". یعنی یک سری سقفها رو ریختن، یک سری سقفها موند تا یک جایی این اتفاق افتاد که اولا آن جلایی که خدا نوشته بود اتفاق بیفته به عنوان عذاب دنیوی اینها، خوار بشن خود اونها. ثانیا این آزمونه "لیخزی الفاسقین". این آزمونه برای مؤمنان شکل بگیره که آقا ما بودیما، ما اینان رو ترسوندیم. اگه ما نمیدونم این کارو نمیکردیم. در حالی که تو این تصویرهایی که ارائه میشود بعضا در چند نزولها یا بعضی از تفاسیر واقعا یک جوری تصویر میکنند که مومنه واقعا چی داشته؟
اگه مشارکت داشته که غنیمت رو بهش بدید بره دیگه. چرا باید باهاش بحث میکنی؟ اگر واقعا این مؤمنان بودند که اخراج کردن که سهمشونو بدید برن. اگر مؤمنان نبودند خدا بوده پس فیئه. وقتی فیء شد فرق فیء و غنیمت چیه؟ غنیمت با جنگ به دست میاد، متعلق به رزمندگانه. فیء با جنگ به دست نیومده، با قدرت قاهره و غالبهی الهی به دست اومده. فتحی است که با فتح در واقع ارادهی پروردگار مستقیماً و ממשاً اتفاق افتاده و اونجا ثروت برجا مانده مصداق غنیمت نیست که بین رزمندهها تقسیم بشه.
ثروتیست که دست پیغمبر قرار میگیره برای فقر زدایی از جامعه. این دو تا با همدیگر این فرق رو دارند. یک نمونهی دیگری شبیه به همینه. البته در تحقیقی که بنده در سورهی بقره داشتم و خدا توفیق داد تدبر کردم به این نتیجه رسیدم که "فقتلوا انفسکم" اجرای حکم مرتدینه. یعنی "فقتلوا انفسکم" این نیست که کسی خودشو بکشه یا مثلاً چشماتونو ببندید بزنید همدیگر رو همینجوری در هم بکشید. اجرای-- شاید روشش آن باشه البته، ولی اجرای حکم ارتداده که همون اعدامه دیگه.
در ادیان الهی حکم ارتداد اعدامه. البته با توضیحاتش که در همون سورهی مبارکهی بقره خدا توضیح میده. میگوید این جریان چون بعد از اتمام حجت بود، شما قبل از این ماجرا یک کاری کرده بودید و یک تقاضایی داشتید خدا را ببینید و اتفاقی افتاد، مردید دوباره زنده شدید. دیگر این کفر از شما پذیرفته نبود. برای همین مرتدین باید مجازات میشدند. ببینید یک بار اینی که اینجا بگه "قائمة على اصولها فبامر الله" یعنی به دستور پروردگار بود. به دستور پروردگار بود، این معنا رو به ذهن میاره که گویا خود خدا از این ماجرا به عنوان یک ابزار برای اخراج کافران اهل کتاب چی کار کرده؟
یعنی خدا میخواسته کافران رو اخراج کنه. دستور داده خونههایشانو تخریب کنید که اینان چی بشن؟ بترسن، وحشت کنن، پا به فرار بذارن. اما یک بار هستش میگوید "بإذن الله" بود. یعنی خدا میگوید بابا من اگر هم اینجا اجازهای نمیدادم که خانهای تخریب بشه، چیزی عوض نمیشد. آن اخراجه اتفاق افتاده بود. یک اذنی بود از طرف من با یک اهدافی که یکی از آن اهداف "لیخزی الفاسقین" بود. اونجا میگوید "ما رمیت اذ رمیت". یعنی اونجا منکر نمیشود که تو یک تیری انداختی.
میگوید آن تیری که تو انداختی در حقیقت آن تیر رو کی انداخت؟ و الا منکر این نیست که تو تیر انداختی. آقا من زدم ولی در حقیقت کی زد؟ آن درسته، آن مع- معرفت صحیحه. در جایی که شما هم بجنگی پیروز بشی باز کی پیروز شده؟ توحید افعالی میگوید تو "بإذن الله"، تو به قدرت خدا تونستی این کارو بکنی. تو که کاری نمیتونستی انجام بدی. نه میتونستی شمشیر بزنی، نه تیری بندازی. اما یک بار مثل اینجا میگوید "ما اوجفتم علیه من خیر ولا ر Qاف".
اینجا نمیگوید آن وقتی که شما حمله کردی تو نبودی که حمله کردی، خدا بود که حمله کرد. "ما قطعتم" غیر از حمله کردنه. میگوید شما یک خونهای تخریب کردید. اما این حمله برای بدست آوردن غنیمت نبود که. شما حملهای که آن حمله شما را مستحق غنیمت بکند انجام ندادی. یک صلوات رو بلند ختم کنید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل-- برای شادی دل حضرت زهرا سلام الله علیها. اینکه دعای آن بانوی بزرگوار شامل حال جمع حاضر بشه صلوات سوم رو جدیدتر ختم کنید.
اللهم صل على محمد و آل محمد. بعضی وقتها توی فهم قرآن کریم دستانداز داریم. دستاندازها از کجا نشأت میگیره؟ از فهمهای بعضا ناقص و اشتباه قبلی که رسوب کردن. یک سری حالا بگم در قالب شأن نزول باشه، در قالب سبب نزول باشه، در قالب حکایات باشه، مسائل مختلفی که تو تفاسیر وجود داره، سایه میندازه. مطلب خوب خودشو نشان نمیده. ما تو این موارد یکم مجبور میشیم رفت و آمد کنیم. یعنی دائماً از جهات مختلف آن عبارت رو، آن کلمه رو، آن آیه رو بررسی کنیم که این آرامش به ذهن برگرده که آقا این چی بود بالاخره این معنا خلاف آن معناییه که ما تا حالا این سوره رو میخوندیم داشتیم تو ترجمه یا در تفسیر مثلاً میدیدیم.
حالا البته یک جاهایی خیلی حیاتیه، یک جاهای خیلی هم حیاتی نیست. حالا فرض کنید کسی تهش بیاد بگه نه من قانع نشدم که لینه به معنی سقف باشه. من قانع نشدم که نمیدونم اینجا ترکتموها قائمه تن الا اصول ها خانههایی باشد که تخریب نشدند. من همونو قبول دارم که اینان نخل خرما بوده و یکی دیگر از اتفاقاتی که اونجا افتاده راجع به نخل خرما افتاده. چیز خیلی مهمی جابجا نمیشود. من میگم فقط فهم از توازن در میاد. یعنی تو آن قسمت اول سوره که خدا گفته یخربون بیوتهم با ایدیهم و ایدی المؤمنین این بلا تکلیف میمونه که این چی بود اینجا ایدی المؤمنین چی بود؟
هیچکی نمیفهمه تا آخر که چی شد این ایدی المؤمنین. اینجا هم که میگوید ما قطعتم من لینه او ترکتموها قائمه تن الا اصول ها کسی نمیفهمه این چی بود. حالا تخریب خانهها یک چیزی، دیگر نخل، نخلها را بشکنید و نخلها را نابود کنید دیگر چی بود؟ دو تا مطلب تو سوره چی میشود عملاً اگر شما این حرفی رو که بنده امروز زدم اینجا نپذیرید، دو تا مطلب معلق میمونه رو سوره. ما چون در تدبر تلاشمون اینه که سوره را به شکل منسجم بفهمیم، ما پیگیری میکنیم.
یعنی بنده وقتی میرسم به اونجا که میگوید یخربون بیوتهم با ایدیهم و ایدی المؤمنین این سؤال تو ذهنم ثبت میشود چرا ایدی المؤمنین؟ یعنی خدا میخواست کمک بده به این کافران اهل کتاب. این سؤال برای من اینجا جواب میگیره. در صورتی که بفهمم ما قطعتم من لینه او ترکتموها قائمه تن الا اصول ها اشاره به همون یخربون بیوتهم میکند، آن وقت متوجه میشم که بله خدا داره توضیح میده که من دست مؤمنان را تو این جریان قاطی کردم تا لیخزی ال فاسقین بشود، طلبکارا معلوم بشن.
بعد سؤال دیگری هم برای من پیش نمیاد که چرا یک دفعه وسط این جریان قطع درخت نخل پیش اومد، درخت نخل رو برای چی قطع میکردند؟ اینم برای من سؤال پیش نمیاد. فقط برای اینکه این اتفاق خوب اینجا بیفته یک توضیحی لازم بود، آن توضیح رو دادم. لینه به معنی در لغت به معنی نخل نیست. بعضیا خیال میکنند لینه اصل لغتش آن روزی که نخل سر برآورد آقا چی اسمشو بذاریم؟ این گفت اسمشو بذاریم مثلاً نخل. لینه یعنی عامل نرمی، عامل آرامش، عامل آسایش.
حالا درخت خرما از آن جهت که درخت مثلاً نرمی است یا از آن جهت که آسایش انسان را تأمین میکند یا به دلایل دیگر اسمش شده لینه. یعنی اسم ثانویه برای درخت خرما هست. نه همون اول اسم گذاشته باشیم روش. حالا توی گروههای مباحثاتی باید بیشتر رو این بحث کنید. من این اه طبیعی میدونم که تا آن معنای قبلی برود و معنای جدید جای آن رو بگیرد یا نه اصلاً معنای قبلی تثبیت بشه و معنایی که بنده پذیرفته نشه، طبیعتا باید چند بار مباحثه و مطالعه رو این قسمت انجام بشه.
یعنی توقع ندارم همین الان این مسئله حل بشه. حالا این را من یک بار دیگر تطبیق نهاییشو بدم. یک بار دیگر تطبیق چشم بازم در خدمتتون هستم. این را تطبیق بدم تا قبل از اذان. خداوند اخراج کرد کافران اهل کتاب را از خانههایشان برای قسمت اول حشر. شما فکر نمیکردید برن بیرون. خودشان فکر میکردن که دژهای اونها مانع خداست. خدا وارد شد از جایی که حساب نمیکردن. نتیجه این شد که خودشان شروع کردن به خانه خراب کردن خانههایشان با دست خودشان و البته با دست مؤمنان.
این دست مؤمنان همون ما قطعتم من لینه او ترکتموها قائمه تن الا اصول هاست. ای صاحبان بصیرت عبرت بگیرید. اگر نبود اینکه خدا جلا و بیسرپناه شدن رو بر اینها نوشته بود، به جای اون، اونها رو در دنیا عذاب میکرد. البته عذاب آخرت براشان محفوظه. این مجازات به خاطر این است که اینها با خدا و پیغمبر پیمان شکستند و هر که پیمان بشکند با خدا، خدا شدید العقاب است. ما قطعتم من لینه او ترکتموها قائمه تن الا اصول ها. حالا تمام آن سقفهایی که قطع کردید از اصولش، از پایههایش و فرو ریختید یا تمام آن سقفهایی که اونها را ایستاده بر روی پایههایش رها کردید بر روی ستونها رها کردید.
این جریان، این مشارکت شما در ماجرای تخریب خانهها فبإذن الله این به اذن خدا بود. وليخزي الفاسقين خدا این اجازه را داد، اهدافی داشت. بإذن الله ل نقطه چین وليخزي. خدا اهداف و حکمتهایی داشت. یکیش این بود که فاسقان را خوار کند. فاسقان اونهایی بودند که قانع به حق خودشان نبودند. وما افاء الله على رسوله منهم هر ثروتی که خدا داد به پیغمبرش از کافران اهل کتاب. فما اوجفتم عليه من خيل ولا ركاب شما برای بدست آوردن آن هیچ حملهای انجام ندادید.
نه با اسب تاختید، نه با شتر. ولكن الله يسلط رسله على من يشاء این پیروزی در قالب این سنت به مصداق این سنت رقم خورد که الله مسلط میکند رسولانش را بر هرکس که میخواهد و خدا بر همه چیز قدرت دارد. بنابراین ما افاء الله على رسوله من اهل القرى بنابراین این قاعده را یادتون باشه. هرچه که خدا بر رسولش عطا میکند به عنوان ثروت از اهل آبادیها فلله مال خودشه. و لذي القربى ببینید لام سه بار اومد. دیگر بعدش نگفت لليتامى للمساكين لابن السبيل.
سه تا لام داریم یعنی کل فیء لله کل فیء بگید لرسول کلش یعنی این در طوله. همونی که لله میشود لرسول و بعدم کل فیء لذي القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل. یعنی پیغمبر خدا میدهد فیء را به پیغمبر. پیغمبر هم فیء را در این چهار قسمت توضیح میکند. لذي القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل. حالا راجع به ذي القربى توضیحی دارم بعداً . كي لا يكون دولة بين الأغنياء منكم چرا حالا اینجوری از خدا به پیغمبر از پیغمبر به فقرا تا این فیء به عنوان یک مال در گردش، دوله مال در گردش را میگویند، ثروت در گردش به عنوان یک ثروت در گردش بین اغنیا نباشد بین اغنیا از شما یعنی دستبهدست بین ثروتمندان نشود.
و ما آتاكم الرسول فخذوه هرچی پیغمبر بهتون داد بگیرید. و ما نهاكم عنه فانتهوا شما را از هرچه بازداشت دست بردارید. واتقوا الله إن الله شديد العقاب. ساعت یک ربع به شش در خدمتتون هستیم با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل على محمد و آل محمد
پیوست تحلیلی
حلقهٔ 1
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد. وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين. خدا رو شکر میکنیم که توفیق عطا فرمود در فرصتی دیگر در محضر با سعادت قرآن باشیم. تدبر در سوره مبارکه حشر رو در هفته گذشته آغاز کردیم و توی چند دقیقه پایانی درس آن گام اول رو که در واقع تشخیص سیاقهای سوره بود آن رو به لطف الهی برداشتیم و متوجه شدیم که این سوره مبارکه دارای دو سیاق هست.
حلقهٔ 2
سبح لله ما في السماوات وما في الأرض وهو العزيز الحكيم. هرچه در آسمانهاست و هرچه در زمین است خدایی را تسبیح میکند، از هر عیب و نقص و نیازی خدا را مبرا میداند، منزه میداند، تسبیح میکند و او عزیز حکیم است. عزیز یعنی در لایه قدرت، در جنبه قدرتش مطلق و شکست ناپذیره. حکیمه یعنی از نظر علم مطلق و بینهایته. یعنی عزیز و حکیم به خدایی اطلاق میشود که نه در قدرت او نقصی قابل تصوره و نه در علم او. کسی که نه در قدرتش و نه در علمش نقصی وجود نداره سزاوار تسبیحه.
حلقهٔ 3
یعنی همین آسمانیها خودشان شاهدند، گواهی هستند بر اینکه خالقشان بینیاز مطلقه. خالق اونها به من و امثال من احتیاجی نداره. خالق این آسمان و این کرات و این ستارهها و این کهکشانها و این ابر و باد و مه و خورشید، خالق آن محتاج من نیست. عیب و نقصی ندارد که بخواد با من آن رو جبران کند، با امثال من آن رو پر کند. خالق زمین و این کوهها و این معدنها و این دریاها و اقیانوسها و دشتها و گیاهان و حیوانات و این همه پدیدههای خلقت که در زمین قابل مشاهده است، خالق اینها محتاج من نیست.
حلقهٔ 4
و تو فارسی البته اصطلاح ما بیشتر دیار به سرزمین میگیم. میگیم اهل دیار مثلاً مازندران است، اهل دیار خوزستان است. منظورمون سرزمین، منطقه است، خطه است. ولی دقیقش تو لغت به معنی همون خانههاست. این خدا کسی است که اخراج کرد کافران اهل کتاب را از خانههایشان لأول الحشر در ابتدای حشر، در آغاز حشر. حشر یعنی گردآوری کردن و راندن. چوپان وقتی موقع غروب میخواهد گوسفنداشو جمع و حرکت بده بیاره به سمت حالا آبادی از تو بیابون میخواهد گوسفندا رو جمع بکنه، اینان رو هی میکند دیگر چوپان و سگ چوپان کمکش میکنه.
تثبیت معانیِ توحیدِ فاعلیت و عدلِ توزیع
آنچه از تطبیق آیات یک تا هفت برمیآید، دو ستون است: توحیدِ فاعلیت در اخراج و رعب و جلاء؛ و عدلِ توزیع در فیء. ستون نخست سهمخواهی را از بیخ میبُرد؛ ستون دوم مسیرِ صحیحِ مصرف را نشان میدهد. امتحانِ قطعِ لینة میان این دو ستون ایستاده تا فاسقِ دلبسته و طلبکار رسوا شود. ادامهٔ سیاق بدون این تثبیت، به فهرستِ اخلاقیِ بیریشه تبدیل میشود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.