ددرس‌گفتارها

[موسیقی] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد.

اللهم صل على محمد و آله.

وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.

عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران بزرگوار.

خدا رو شکر میکنیم که توفیق عطا فرمود در فرصتی دیگر در محضر با سعادت قرآن باشیم.

تدبر در سوره مبارکه حشر رو در هفته گذشته آغاز کردیم و توی چند دقیقه پایانی کلاس اون گام اول رو که در واقع تشخیص سیاق‌های سوره بود اون رو به لطف الهی برداشتیم و متوجه شدیم که این سوره مبارکه دارای دو سیاق هست.

سیاق اول از آیه یکم تا هفتدهم و سیاق دوم هم از آیه هجدهم تا بیست و چهارم.

خب ما این سیاق بندی رو انجام دادیم و بنامون بر این بود که انشاالله در این جلسه سیاق‌ها جمع‌بندی بشن و ارتباطیابی بشن.

تقریباً کلیت مبحثی که این سوره مبارکه بهش می‌پردازه در همون جلسه گذشته بهش اشاره شد و ما تو این فرصت انشاالله میخوایم بریم ریز به ریز تطبیق بدیم و جمع‌بندی کنیم.

سیاق اول چهار آیه نخستش داره از یک ماجرایی پرده برمی‌داره.

در حقیقت حکایت می‌کنه جریان خروج کافران اهل کتاب رو از خانه‌هاشون.

بسم الله الرحمن الرحيم.

سبح لله ما في السماوات وما في الأرض وهو العزيز الحكيم.

هرچه در آسمان‌هاست و هرچه در زمین است خدایی را تسبیح می‌کند، از هر عیب و نقص و نیازی خدا را مبرا می‌داند، منزه می‌داند، تسبیح می‌کند و او عزیز حکیم است.

عزیز یعنی در لایه قدرت، در جنبه قدرتش مطلق و شکست ناپذیره.

حکیمه یعنی از نظر علم مطلق و بی‌نهایته.

یعنی عزیز و حکیم به خدایی اطلاق می‌شود که نه در قدرت او نقصی قابل تصوره و نه در علم او.

میشه عزیز حکیم.

کسی که نه در قدرتش و نه در علمش نقصی وجود نداره سزاوار تسبیحه.

قبلاً هم گفتیم اینکه آسمان‌ها، زمین، آسمانی‌ها و زمینی‌ها خدا را تسبیح می‌کنند، حداقل معنای تسبیحش تسبیح عینیه.

عینی یعنی ذاتی.

یعنی خود وجود آسمان و آسمانی‌ها، خود وجود زمین و زمینی‌ها خودش تسبیح کننده خداست.

به چه معنا؟

یعنی از بی‌نقص بودن خدا پرده برمی‌داره.

از بی‌عیب بودن خدا پرده برمی‌داره، از بی‌نیاز بودن خدا حکایت می‌کنه.

البته بعضیا بالاتر از این هم گفتن بر معنی تسبیح در این آیه.

تسبیح قولی هم حتی گفتن، تسبیح فعلی هم حتی گفتن.

اما دیگه حداقل معنای تسبیح در اینجا میشه تسبیح عینی، تسبیح ذاتی.

یعنی همین آسمانی‌ها خودشون شاهدند، گواهی هستند بر اینکه خالقشون بی‌نیاز مطلقه.

خالقشون عالم مطلقه.

خالقشون قادر مطلقه.

خالق اون‌ها به من و امثال من احتیاجی نداره.

خالق این آسمان و این کرات و این ستاره‌ها و این کهکشان‌ها و این ابر و باد و مه و خورشید، خالق اون محتاج من نیست.

عیب و نقصی ندارد که بخواد با من اون رو جبران کند، با امثال من اون رو پر کند.

او بی‌نیاز مطلقه.

خالق زمین و این کوه‌ها و این معدن‌ها و این دریاها و اقیانوس‌ها و دشت‌ها و گیاهان و حیوانات و این همه پدیده‌های خلقت که در زمین قابل مشاهده است، خالق این‌ها محتاج من نیست.

لنگ من نیست.

کارش وابسته به من نیست.

با این مقدمه می‌فرماید هو الذي أخرج الذين كفروا.

این خدایی که همه عالم شاهد بی‌نیازی اوست، این خدایی که همه عالم شاهد بی‌عیب بودن و بی‌نقص بودن اوست، این خدا کسی بود که هو الذي.

این خدا کسی بود که أخرج الذين كفروا من أهل الكتاب.

من دیارهم لأول الحشر.

این خدا کسی بود که اخراج کرد کافران را.

الذين كفروا اخراج کرد آنان را که کفر ورزیدند من أهل الكتاب که از اهل کتاب بودند از دیارشان.

ما تو فارسی خودمون هم میگیم دیار، دیار از نظر لغت جمع داره.

دار یعنی خانه، دیار یعنی خانه‌ها.

خب.

و تو فارسی البته اصطلاح ما بیشتر دیار به سرزمین میگیم.

میگیم اهل دیار مثلاً مازندران است، اهل دیار خوزستان است.

منظورمون سرزمین، منطقه است، خطه است.

ولی دقیقش تو لغت به معنی همون خانه‌هاست.

این خدا کسی است که اخراج کرد کافران اهل کتاب را از خانه‌هایشان لأول الحشر در ابتدای حشر، در آغاز حشر.

حشر یعنی چی؟

حشر یعنی گردآوری کردن و راندن.

چوپان وقتی موقع غروب میخواد گوسفنداشو جمع [مکث] و حرکت بده بیاره به سمت حالا آبادی از تو بیابون میخواد گوسفندا رو جمع بکنه، اینا رو هی می‌کنه دیگه چوپان و سگ چوپان کمکش میکنه.

اینا رو هی میکنه.

حالا سگ‌های چوپانی هستن که خیلی هم کارآزموده اند.

شروع میکنن به دویدن دور گله.

گله پراکنده است تو یک مثلاً بیابونی.

این میدود، میدود اینا رو جمع میکنه وسط گوسفندا رو.

بعد هی میکنه اینا رو راه میندازه.

به این جمع کردن و راندن میگن چی؟

حشر.

وقتی میفرماید لأول الحشر یعنی یک جمع‌آوری و راندنی برای کافران اهل کتاب تصور میشه.

جمع‌آوری [مکث] و راندن [مکث] کافران [مکث] اهل کتاب.

به این جمع‌آوری و راندن کافران اهل کتاب اینجا میگه حشر.

بعد میگه هو الذي أخرج الذين كفروا من أهل الكتاب من ديارهم له بفرمایید أول الحشر یعنی اولین مرحله‌ای که برای حشر مد نظر است اخراج کافران اهل کتاب از دیار و خانه‌هاشون هست.

آیا اینجا کار تمام میشه؟

نه.

این مرحله اول حشر.

این نشون میده که اگر جریان کافران اهل کتاب و کفر ورزیدن و خیانت کردن‌شون که حالا اشاره خواهم کرد اگر اون ادامه پیدا کنه، این حشر مراحل بعدی هم دارد.

تو مرحله بعد چه اتفاقی می‌افته؟

ای بسا کلاً اینا رو از سرزمین کلاً بیرون کنن.

فعلاً از خانه‌هاشون اینا رو اخراج کردن.

خب.

هو الذي أخرج الذين كفروا من أهل الكتاب من ديارهم لأول الحشر.

تاکید میکنه خدا این کارو کرده.

حالا چرا این تاکید رو میکنه که خدا این کار رو کرده؟

اینو در ادامه متوجه میشیم این همه تاکید رو اینکه خدا این کار رو کرده.

اولش فرمود خدا به کسی چیزی احتیاجی نیازی ندارد.

سبح خودم این کارو انجام دادم.

حالا این الذين كفروا من أهل الكتاب چه کسانی هستند و چرا اینجا باید اخراج میشدن؟

اینو در آخر توضیح میده.

ذلك بأنهم شاقوا الله.

اینا پیمانی داشتند.

اولاً اینا کسانی بودند که اهل کتاب بودند یعنی مسیحی یا یهودی بودند [مکث] ولی به پیغمبر ایمان نیاوردند.

شدند الذين كفروا من أهل الكتاب یعنی اهل کتاب است، مسیحی است، یهودی است.

ایمان ولی به پیغمبر نیاورده.

میشه الذين كفروا من أهل الكتاب که سوره بیّنه راجع به اینا صحبت کرده.

حالا همین الذين كفروا من أهل الكتاب این کافری که حاضر نشده به پیغمبر ایمان بیاره آیا به صرف اینکه ایمان نیاورده به پیغمبر اسلام قراره که از بین بره؟

کشته بشه؟

نابود بشه؟

امکان سکونت تو زندگی خونه خودشو پیدا نکنه؟

نه.

[مکث] اینا با پیغمبر چی دارن؟

پیمان.

پیمان دارن.

معاهده‌ای دارند.

اینکه میگه ذلك بأنهم شاقوا الله ورسوله اینا قبل از اینکه این معاهده را بشکنند با پیغمبر چی دارن؟

یه معاهده پیماننامه ای دارن.

آقا ما مثلاً به این موارد پایبندیم.

فرض کنید علیه شما اقدامی انجام نمیدیم.

منافع شما رو به خطر نمیاندازیم.

مالیات رو از این قرار به شما میپردازیم.

یه سری سرفصل‌هایی داره.

در عوض شما هم که حکومت اسلامی پیغمبر خدا هستی، شما هم جان ما را، مال ما را، عرض ما را، منطقه ما را، سکونت ما را محترم بشمارید.

یک پیمانی‌ست.

ما تو این جامعه اسلامی زندگی می‌کنیم به دین خودمون به همون دین یهودیت یا مسیحیت.

با شما در پیمان هستیم.

ما علیه شما اقدامی نمی‌کنیم.

منافع شما را به خطر نمی‌اندازیم.

امنیت شما را همینطور.

مالیات هم میدیم به شما.

حالا من دارم سرفصل‌هاشو میگم.

قرآن اشاره‌ای نکرده.

سرفصل‌هایی از این دست.

شما هم در واقع امنیت ما را، جان ما را تضمین بکنید.

ما بتوانیم مثل شهروندان عادی زندگی بکنیم.

بدون اینکه مسلمان باشیم تو جامعه اسلامی زندگی بکنیم.

همین آیات بهشون میده اصل این قضیه ممکنه.

مادامی که اینا این پیمان را داشته باشند و به این پیمان پایبند باشند امنیت دارند.

مشکلی نیست، زندگی کنند.

کسی با اینا کاری نداره.

اما یه اتفاقی افتاده.

اون اتفاق اینه که اینا چه کردند؟

شاق الله و رسوله.

یعنی اومدن این پیمانی را که با خدا و رسولش داشتند گسستند.

این پیمان را گسستند.

خیانت کردند.

خیانت کردند.

پیمان را شکستند.

حالا که پیمان را شکستند، خدا داره جزای اونا رو بهشون میده.

خب.

سبح لله ما في السماوات وما في الأرض وهو العزيز الحکیم.

هو الذي أخرج الذين کفروا من أهل الكتاب من دیارهم لأول الحشر.

در نخستین گام حشر اونها را از خانه‌هاشون اخراج کرد.

او بود کسی که اینها را اخراج کرد.

ما ظننتم ان یخرجوا.

شما مؤمنان فکرشم نمی‌کردید.

ما ظننتم یعنی این.

فکرشم نمی‌کردید که ان یخرجوا.

فکرشم نمی‌کردید که اینها خارج بشوند از خانه‌هاشون، از دیارشون خارج بشوند.

احتمالش هم نمی‌دادید.

و ظنوا انهم مانعتهم حصونهم من الله.

خودشون چی فکر می‌کردند؟

ظنوا یعنی اونا ظنوا.

خود کافران اهل کتاب.

پس یه ظننتم شما مؤمنان، یه ظنوا اون کافران اهل کتاب.

خود کافران اهل کتاب گمان می‌کردند که انهم مانعتهم حصونهم من الله.

با خودشون می‌گفتند که دژها، حصون جمع حصنه.

حصن یعنی دژ.

با خودشون می‌گفتند این حصن و دژهایی که دارند، این حصن و دژها مانعتهم من الله.

مانع از این میشه که خدا بتونه علیه اونا اقدامی انجام بده.

چجوری این محاسبه چی بود؟

با خودشون می‌گفتند خب حالا درسته ما با پیغمبر پیمان داریم.

حالا اصلاً ما پیمان را بشکنیم.

می‌خواد چیکار کنه؟

می‌خواد بیاد نهایت کاری که می‌خواد بکنه اینه.

می‌خواد بیاد با ما بجنگه.

ما رو از این خانه‌ها و کاشانه‌ها و دیار و سرزمینمون چیکار کنه؟

بیرون کنه دیگه.

می‌خواد این کارو بکنه.

خب میاد پشت دیوار‌های بلند من-مناطق مسکونی ما که داره همه محافظت میشه با دژهای مستحکم.

میان پشت این دژها اونقدر می‌مانند، خسته می‌شوند، بفرمایید.

برمی‌گردند دیگه.

می‌خوان چیکار کن-- آخرش اینه.

کی گفته ما باید در پیمان او باشیم؟

ما هر کار خواستیم می‌کنیم.

باج هم نمی‌دیم، امتیاز هم نمی‌دیم.

راحت زندگیمونو می‌کنیم.

اگرم خواست پیغمبر علیه ما کاری انجام بده، کاری از دستش بر نمیاد.

خدا با این جمله یاد میکنه از این تفکر باطل اینها.

میگه نمی‌فرماید خدا که گمان می‌کردند پیغمبر کاری نمی‌تونه بکنه.

میگه اینا گمانشون این بود که انهم مانعتهم حصونهم من الله.

میگه در حقیقت اونی که باید می‌دیدند و ندیدند کی بود؟

خدا بود.

فکر کردند که خب حالا مثلاً یه پیغمبریه، یه آدمیه، خب چهار تا لشکری داره.

لشکر او رو محاسبه کردند.

گفتند پشت دیوار‌های ما می‌مونن، آذوقه کم میارن، خسته میشن، میذارن میرن.

ما هم که داخل این مناطق خودمون هر چقدر بخواهیم آب و هر چقدر بخواهیم خوراکی و همه چی داریم دیگه.

خدا را در کی محدود دیدند؟

در پیغمبرش.

خدا را در کی محدود دیدند؟

در مؤمنان به اون پیغمبر.

با خودشون محاسبه کردند که این پیغمبر و این مؤمنان کاری از دستشون بر نمیاد.

برای همین راحت پیمان شکنی کردند.

ببینید.

ما ظننتم ان یخرجوا.

شما مؤمنان فکرشم نمی‌کردید اینا برن بیرون.

و ظنوا انهم مانعتهم حصونهم من الله.

خودشونم گمانشون این بود که دژهای آنها مانع از این میشه که خدا دستش به اونا برسه و بتونه کاری علیه اونا انجام بده.

حالا خدا چه کار کرد؟

بله.

[سؤال مخاطب].

مانعه اسم فاعله.

اسم فاعل یه وقتایی عمل می‌کنه.

عامل میشه.

یعنی فاعل اسم فاعل خودش فاعل می‌گیره.

خودش مفعول می‌گیره.

این هم که مضاف الیه شه مفعولشه.

فاعلش حصونه.

یعنی حصون، حصون می‌شود منع کننده آنها را از دست کی؟

خدا.

اینجوری.

خب.

حالا تو این وضعیت چه اتفاقی افتاد؟

فاتاهم الله من حيث لم يحتسبوا.

اینا فکر نمی‌کردن خدا کاری بتونه بکنه.

خدا هم از جایی وارد شد که اینا حساب نمی‌کردند.

خدا "أتاهم الله".

خدا وارد شد بر ایشان "أتاهم الله من حيث" از جهتی که "لم يحتسبوا" حسابش را نکرده بودند، نمی‌کردند، نکرده بودند این حساب را.

چه کار کرد خدا؟

"وقذف في قلوبهم الرعب".

خدا وحشت را به قلب اون‌ها افکند.

وحشت.

آقا انسان اگر ترس تو دلش بیفته، وحشت تو دلش بیفته، اون وقت دیگه هر کاری که تا قبل از این فکر نمی‌کرد که شاید انجامش بده انجام میده.

حالا چجوری شد این وحشت افتاد به قلبشون؟

یه نشانه‌ای خدا ذکر می‌کنه، یه علامتی ذکر می‌کنه برای این "قذف في قلوبهم الرعب".

می‌فرماید: "يخربون بيوتهم بأيديهم وأيدي المؤمنين".

می‌بینی دارن خراب می‌کنند.

ببینید این "يخربون" رو مضارع گفت.

تا اینجا همه چی با چه الفاظی بود؟

همه با الفاظ ماضی بود.

چرا "يخربون" مضارع شد؟

داره یه تصویر زنده بهت نشون میده.

میگه نگاشون کن، نگاشون کن دارن خراب می‌کنند.

گویی همین الان تو داری می‌بینی.

حال اون‌ها را، اون وقتی که ترس بر اون‌ها مستولی شده بود، داره حال اون‌ها را نشون میده.

"يخربون بيوتهم" خراب می‌کنند.

انگار از بالا ما داریم صحنه رو نظاره می‌کنیم.

خراب می‌کنند خانه‌های خود را "بأيديهم" با دستان خودشان "وأيدي المؤمنين" و دست مؤمنان.

یعنی یه پروژه مشترک تعریف شد به خاطر همون وحشته.

که این پروژه مشترک شد چی؟

شد تسلیم کافران اهل کتاب در مقابل پیغمبر و بعد دستور پیغمبر به تخریب.

حالا خودتون کلنگ‌ها رو بردارید، بیل‌ها رو بردارید، تبرها رو بردارید، پتک‌ها رو بردارید.

مؤمنین شما هم بیایید وسط، شما هم پتک‌ها رو بردارید، کلنگ‌ها رو بردارید.

بریزید پایین خونه‌ها رو.

به قدری وحشت کرده که تو این فرایند خودش هم چه کار می‌کنه؟

خودش هم- همراهی می‌کنه.

داره انجام میده.

خودش هم داره انجام میده.

همون دستورده که رسیده خودش هم داره انجام میده.

خودت خراب کن خونه‌تو.

حالا کار زیاده تنها نمی‌تونیم کمکی چیزی باشه مؤمنین شما هم کمک کنید بریزید خونه‌هاشون رو پایین.

تخریب.

"يخربون بيوتهم بأيديهم وأيدي المؤمنين فاعتبروا يا أولي الأبصار".

پس عبرت بگیرید ای صاحبان بصیرت.

ای صاحبان چشم‌باز نگاه کنید.

ببینید که این‌ها دارن با دست خودشون خونه‌های خودشون رو خراب می‌کنند.

به خاطر ترسی که بر قلب اون‌ها مستولی شده و ترسی که خدا به دل اون‌ها انداخته و تسلیم‌شون کرده.

همون گردن‌کلفتی که گمان نمی‌کرد از دست خدا کاری بربیاد.

نه فقط خود او گمان نمی‌کرد، مؤمنان به خدا هم خیال نمی‌کردند کاری بشه درباره او انجام داد.

همون گردن‌کلفتی پیمان‌شکن را با وحشت انداختن در قلبش خدا تسلیم کرد.

طوری که الان داره اطاعت می‌کنه از دستور تخریب خانه‌های خودش.

خودشون دارن خونه‌های خودشون رو خراب می‌کنند همراه با مؤمنان.

فکر می‌کنم این یه حکایت دیگه است.

من دقیق حضور ذهن ندارم، ولی اونی که خوندم در تفاسیر فکر می‌کنم این‌ها بنی قینقاع‌اند.

نظیرند؟

بنی نظیرند.

حالا فکر می‌کنم اون یه حکایت دیگر باشه، ولی شاید جنسشون به هم نزدیک باشه.

جنس برخوردی که خدا با اینا کرده.

تسلیم شده بودند.

وحشت کردند.

از وحشتشون خودشون درها رو باز کردند تسلیم شدند.

همونی که فکر می‌کرد من مقاومت می‌کنم نتونست مقاومت کنه.

وقتی تسلیم شد حالا برای اینکه معلوم بشه آقا این جریان اتفاقی که افتاد یک اتفاق عادی نبود.

خدا دستور داد به پیغمبرش و پیغمبر به مؤمنان و به این‌ها که بریزید خونه‌ها رو باید تخریب بکنید.

کسی که به پیغمبر کافره به خدا هم کافره دیگه.

"ومنهم من يقول و من الناس من يقول آمنا بالله وباليوم الآخر وما آم بمؤمنین".

اگه کسی واقعاً خدا را قبول داشته باشه و واقعاً قیامت رو قبول داشته باشه چطور می‌تونه رسول خدا رو انکار کنه، کفر بورزه؟

فقط ظاهریه.

آره.

نه اون که حالا قبول داشتن ذهنی یه بحثه، ایمان و کفر یه بحث دیگه است.

ایمان، مفهوم ایمان اینه.

کسی که-- ایمان از چی میاد؟

از امنیت میاد.

کسی که خودش را در امن از خدا قرار بدهد میشه مؤمن بالله.

امن.

میگه آقا "كلمة لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني امن".

آها این امنه.

"امن من عذابي".

کسی اگر داخل این دژ شد دیگه از عذاب چی میشه؟

در امان نگه داشته میشه.

این میشه ایمان.

ایمان یعنی امان از عذاب.

یعنی خودت را در امنیت از عذاب قرار بدی.

حالا من خدا رو تو ذهنم قبول دارم، صد تا هم استدلال براش دارم ولی خودمو در امنیت از عذاب خدا قرار نمیدهم.

این کفره دیگه.

[پچپچ] نه این ان اومده چون این فعل م-مضارعه.

این انه اومده چون فعل جمله اسمیه است.

اون جمله فعلیه است.

نه این ربطی به تاکید- [پچپچ] ان کلا تاکید دارد نه به خاطر ترکیب شدنش با ظن.

ظن انهمان عتوهم.

یعنی باورشون این بود که حتما این دژها جلوی خدا را میگیرد.

بله.

سؤال خوبیه.

این سؤال، سؤال خوبیه.

جوابش هم اینه.

من سؤالو تکرار میکنم.

یخربون بیوتهم بایدیهم و ایدی المؤمنین.

خب با دست خودش خراب میکنه.

یخربون معلومه یعنی چی.

اما او داره خراب میکنه با دست مؤمنان.

چون یخربون یعنی کیا یخربون؟

کافران اهل کتاب.

چطور کافر اهل کتاب با دست مؤمن خونه خودش رو خراب میکنه؟

جایی که مؤمن داره خراب میکنه خب مؤمن داره خراب میکنه دیگه نه کافر اهل کتاب.

جوابش اینه خدا میخواد بگه حقیقت معنای این خراب کردن گردن کیه؟

گردن خودشونه.

یعنی مسئولیت این اخراب، این خراب کردن به عهده‌ی اوناست.

اونا باعث بودن.

درسته الان مؤمنین هم دارن تو این تخریب مشارکت میکنن.

ولی مؤمنین اینجا فقط یه وسیله‌اند.

سبب این تخریب مؤمنان نیستن.

سبب این تخریب خود این کافران اهل کتاب هستند.

خب یه لحظه باید برم جلوتر.

برای الان اون کافیه.

این سیاق تمام بشه ممکنه خیلی از این سؤال‌ها جواب بگیرن و در جای خودشون جواب بگیرن.

من بازم فرصت میدم و پاسخ میدم.

و لولا ان كتب الله عليهم الجلاء.

لعذبهم.

لعذبهم في الدنيا.

اگر نبود اینکه خداوند بر آنها نوشت جلاء را، جلاء از چی میاد؟

از جلوه میاد.

منظور از جلاء چیه؟

اگر به لغت مراجعه کنید میگه جلاء یعنی تبعید.

میگن جلای وطن.

کسی رو از وطنش روندن، بیرون کردن.

این میشه جلاء.

اما در حقیقت با توجه به این سیاق، معنی لغوی جلاء اینجا دقیق‌تره.

اونم این که بی‌سرپناه شدن.

وقتی که یه گروهی از خانه‌هاشون اخراج شدن و م-مجبور شدن به اینکه خانه‌های خود را هم چیکار کنن؟

تخریب بکنن.

حالا دیگه سرپناهی برای زیستن در اون ندارند.

این میشه جلاء.

یعنی بی‌سرپناه شدن، آواره شدن.

[پچپچ] دیگه خود به خود ندارن دیگه.

خونه‌هاشون رو تخریب کردن در اختیار پیغمبره دیگه کارش.

اون منطقه در اختیار پیغمبره.

خونه‌ها هم تخریب شده است.

میفرماید لولا ان كتب الله عليهم الجلاء اگر نبود اینکه خدا بر آنها جلاء را نوشت، نوشته بود به جای جلاء چه گزینه‌ای رو خدا انجام میداد اون وقت؟

لعذبهم في الدنيا.

یعنی خدا داره به من و شما یک جواب اقناعی میده.

میگه بابا یه وقت با خودت نگی حالا اینا تسلیم شدن چرا خانه‌هاشون را بگید خراب کردید؟

تسلیم شدن دیگه.

بالاخره تهش تسلیم شدن دیگه.

خدا میگه اینا در نقطه‌ای که اون مشاقه را انجام دادن مستحق چی شدن؟

مستحق عذاب شدن.

اگر نبود اینکه من میخواستم بنا به دلایلی این خونه‌ها به دست اون‌ها و به دست مؤمنان بگید تخریب بشود و اینا بی‌سرپناه بشوند، اگر این نبود، گزینه دیگرش این نبود که اینا برن تو خونه‌هاشون زندگی کنن.

گزینه بعدی این بود که یک مثلا باران سنگی، زلزله‌ای، یک مصیبتی از مص ibت‌های دنیایی رو بیارم همین تو دنیا عذابشون کنم حال قضیه رو بکنم.

آقا مگر قوم لوط سر چی عذاب شده؟

مگر قوم شعیب سر چی عذاب شده عليهم السلام؟

اقوام انبیای قبلی خب وقتی که مشاقه اتفاق افتاده خدا میخواد بگه اینا در نقطه‌ای بودند که قاعده، قاعده عذاب شدن دنیوی اون‌ها بود.

باید عذابشون میکردیم.

ما به چه شکل این‌ها رو عذاب کردیم؟

به چه شکل؟

به شکل تخریب خانه‌هاشون به دست خودشون.

اینم یه جور عذابه دیگه.

و لولا ان كتب الله عليهم الجلاء اگر نبود اینکه خدا بر اون‌ها جلاء را نوشته بود لعذبهم في الدنيا.

اون وقت به جای این مسئله اون‌ها رو در همین دنیا عذاب می‌کرد و نابود می‌کرد.

یعنی یواشکی.

اتفاقا خدا به اینا چی داد؟

تازه تخفیفه.

تازه تخفیف داده.

اگر نبود اینکه بی‌سرپناهشون کنه، یک عذابی می‌فرستاد همونطور تو خونه‌هاشون خشکشون می‌کرد.

مثل قوم صمود، مثل قوم عاد.

این برنامه برای اون‌ها پیاده میشد.

بله.

و لهم في الآخرة عذاب النار البته عذاب آتش در آخرت برای اون‌ها همچنان چیه؟

محفوظه.

و لهم في الآخرة عذاب النار.

چرا خدایا حالا این همه کافران اهل کتاب را اخراج کردی بعد ترس تو قلبشون انداختی اخراجشون کردی بعد مجبورشون کردی خونه‌هاشون رو خراب کنن مؤمنانم آوردی قاطی کردی خونه‌های این‌ها رو خراب بکنن بی‌سرپناهشون کردی چرا؟

ذلك بانهم این تصمیم و این اقدامی که من درباره‌ی کافران اهل کتاب اجرا کردم به این دلیل است.

ذلک بأنهم شاقوا الله ورسوله.

این به خاطر اینه که این‌ها از خدا و پیغمبرش گسسته شدند.

اون پیمان خود را با خدا و پیغمبر شکستند.

و من يشاق الله فإن الله شديد العقاب.

هرکس با خدا پیمان بشکند پس همانا الله بسیار سخت عقاب می‌کند.

این د-- جریان، جریان پیمان شکنیه.

پیمان بستی با خدا و رسولش.

متعهدی به اینکه خیانت نکنی، تخلف نکنی و این پیمان را سبک می‌انگاری و زیر پات له می‌کنی.

کتکش رو می‌خوری.

و من يشاق الله فإن الله شديد العقاب.

خیلی خب پس در آیه‌ی یک تا چهار یک صحنه‌ای مشخص شد که یک کافرانی از اهل کتاب بودند که این کافران اهل کتاب با پیغمبر خدا پیمان همبستگی و پیمان شهروندی و حفظ امنیت، حفظ جان و مال داشتند.

باید به این چیزهایی وفادار می‌بودند تا حضرت هم امنیت اون‌ها را، جان و مال اون‌ها را حفظ بکنه.

به عنوان حاکم، به عنوان رهبر جامعه‌ی اسلامی.

ولی در یک مقطعی به خاطر غره شدن، فریبته شدن به اقتدار ظاهری‌شون که حصونی دارند، دژهایی دارند به خاطر فریبته شدن به این اقتدار ظاهری، جرأت پیمان شکنی پیدا کردند.

پیمان خود را شکستند با خدا و رسولش و گمانشون این بود که از عهده‌ی خدا کاری بر نمیاد.

مؤمنان هم خیال نمی‌کردند که خدا در واقع اینجا نمیگه مؤمنان، خدا.

مؤمنان هم خیال نمی‌کردند که چیزی بتونه این‌ها را از خانه و کاشانه‌شان بیرون بکنه و از اون منطقه‌ای که درش هستند.

ولی خدا از دری وارد شد که کسی فکرش رو نمی‌کرد.

ترس به قلب اون‌ها انداخت.

تسلیم شدند با دست خودشون و با مشارکت مؤمنان خانه‌های خود را تخریب کردند.

حالا تا اینجا این مقدمه‌ی ماجرا گفته شد و تو این مقدمه‌ی ماجرا معلوم شد که پروردگار متعال نقش خود را پررنگ کرد که این کار، کار من بود.

این اخراج کار من بود.

عملاً تو این اخراج کافران اهل کتاب کسی به جز خدا نقش مؤثری ایفا نکرده.

بریم پرده‌ی بعدی.

ما قطعتم من لينة أو تركتموها قائمة على أصولها فبإذن الله وليخزي الفاسقين.

بذارید این آیاتو ترجمه‌گونه برم تا آخر بعد تحلیلش کنیم.

اون لینه، لینه تو لغت یعنی نخل تازه.

اون لینه‌ای که شما قطع کردید یا تركتموها قائمة على أصولها یا اون لینه را ایستاده بر ریشه‌هایش بگید رها کردید.

یعنی لینه‌ای که قطعش کردید یا لینه‌ای که اون را ایستاده بر ریشه‌هایش باقی گذاشتید، رها کردید.

فبإذن الله این به اذن خدا بود.

وليخزي الفاسقين خدا از این اذنی که داد اهدافی داشت.

یکیش این بود که فاسقان را چه کند؟

خوار و ذلیل کند.

و ما أفاء الله على رسوله منهم و آنچه که خدا داد.

فیء.

أفاء از فیء.

اون فیی که خدا داد به رسولش از اون‌ها.

از کیا؟

کافران اهل کتاب.

خب این‌ها وقتی که اخراج شدند حالا یک سری اموال منقولی، زمین‌های زراعی، زمین‌های مسکونی، یه سری چیزهایی به عنوان ثروت در اختیار کی قرار گرفت؟

پیغمبر.

ما أفاء الله على رسوله منهم آنچه که به عنوان ثروت خدا به پیغمبرش بخشید از این کافران اهل کتاب گرفت داد به پیغمبر.

فما أوجفتم عليه من خيل ولا ركاب شما برای بدست آوردن این ثروت خلاصه نه شتری راندید، نه اسبی راندید و نه شتری.

یعنی نه پا در رکاب اسبی کردید و نه پا در رکاب شتری.

یعنی عملاً شما نجنگیدید برای بدست آوردن این ثروت.

این ثروت مستقیماً با اراده‌ی کی به دست پیغمبر رسیده؟

خدا بدون مشاورت شما.

ولكن الله يسلط رسله على من يشاء خداست که رسول خود را، رسولان خود را بر هرکس که بخواهد مسلط می‌کند.

والله على كل شيء قدير خدا بر همه چیز قدرت داره.

آقا جان ما أفاء الله على رسوله من أهل القرى آنچه در قالب فیء، ثروتی که بدون جنگ از کافران به دست آمده، آنچه در قالب فیء خدا به پیغمبرش داده از اهل قراء و آبادی‌ها فلله.

آقا خدا اینو کسب کرده.

پس مال کیه؟

بگید مال خدا है دیگه.

لله.

خدا می‌خواد به کی بده؟

وللرسول.

خدا میگه آقا پیغمبر اینا مال منه.

من رو زمین خیلی کار خاصی ندارم.

تو خودت باید کارها رو انجام بدی.

این مال تو.

لرسول.

حالا پیغمبر می‌خواد چیکار کنه؟

"ولذقربى ولیتامی والمساکین وابن السبیل".

پیغمبر میاد اون مال را برای ذی القربى، یتامى، مساکین، ابن السبیل به، به صلاح دید خودش چیکار می‌کند؟

بگید.

هزینه می‌کند "کیلا یکون دولة بین الأغنياء منکم".

تا این که این ثروت تبدیل به یک مال در گردشى بین ثروتمندان نشود.

بره اقشار ضعیف جامعه را تقویت بکنه.

خب "وما آتاکم الرسول".

حالا هرچی پیغمبر از این ثروتی که خدا به او بخشید، از اهل قرى، هرچی به شما داد بفرمایید.

فخذوا.

فخذوا بگیرید، نوش جان، استفاده کنید.

"وما نهاکم عنه فانتهوا".

هرچی هم پیغمبر گفت آقا این به تو نمی‌رسه، دست بردار، طلب نکن، نخواه، شما هم دست از اون بفرمایید بردارید.

"فانتهوا واتق الله" تقوای الهی داشته باشید.

من همون خدام ها.

"ان الله شدید العقاب" برمی‌گردم اینجا.

من همینم ها.

"ومن يشاق الله فان الله شدید العقاب".

قصه اخراج کافران اهل کتابو که یادتون نرفته.

"واتق الله ان الله شدید العقاب".

خب برای اینکه این آیات خوب فهمیده بشه، یه چند تا مفرداتی تو این آیات هست که اونا باید خوب درک بشه.

یکی جریان لینه است.

معمولا اگر نگاه کرده باشید، خونده باشید تو ترجمه ها، تفسیرها، تو قسمت "ما قطعتم من لینه" یه بحثی رو پیش میکشن، یه شأن نزولی را پیش میکشن.

میگن که تو جریان اخراج کافران اهل کتاب علاوه بر اون "یخربون بیوتهم بایدیهم واید المؤمنین" یه اتفاق دیگر هم افتاد.

اون اتفاق چی بود؟

یه دفعه پیغمبر از جانب خدا مو-- دستور گرفتن که به مؤمنین دستور بدن که آقا درختان خرما را قطع کنید.

یعنی فقط تخریب خانه نبود، نخلستان‌ها هم باید چی می شد؟

باید قطع می شد، درختان خرما هم باید قطع می شد.

و مؤمنین یه سری از درختان خرما را قطع کردند.

یه جایی این دستور چی شد؟

این دستور برداشته شد.

یه سری از درختان خرما هم باقی رو ریشه های خودشون باقی ماندند.

حالا چی می‌خواد بگه به مؤمنان؟

می‌خواد بگه اون درخت خرماهایی که قطع کردید یا اون درخت خرماهایی که رها کردید موند روی ریشه هایش باقی موند، این ماجرا به اذن الله بود.

"لیغزی الفاسقین".

چرا فاسق اینجا چجوری درست شد؟

میگن قصه این بود وقتی که دستور آمد درختان خرما را قطع کنید، خب مؤمنین با خودشون خوشحال بودند که الان ما داریم اینجا رو چیکار می‌کنیم؟

فتح می‌کنیم.

کلی نخلستان هست و کلی خرما گیرمون میاد و خرما هم بالاخره ارزش بالایی داشت دیگه و دارد.

کلی خرما گیرمون میاد.

اینجا دستور که آمد بعضیا شروع کردن همچین تشکیک کردن.

یعنی چی آقا درختو قطع کنیم؟

درختو برای چی قطع کنیم؟

این میگفت قطع کنیم، اون میگفت آقا برای چی قطع کنیم؟

بعضیا قطع کردن، بعضیا قطع نکردن.

یه جا این دستور برداشته شد.

خدا گفت میدونید چرا گفتم قطع کنید؟

میخواستم فاسقا چی بش-- [سرفه] چی بشن؟

فاسقا خار بشن.

معلوم بشن.

فاسقا خار بشن.

فاسقا کیا بودند؟

اونایی بودند که نتونستن بین خدا و خرما...

ها.

گرفتی مسئله خدا و خرما رو؟

نتونستن بین خدا و خرما یکیو انتخاب کنن.

خدا میگه خرما رو قطع کنی نمیتونه.

بابا بزن.

مگه خدا نگفت بزن؟

چرا نمیزنی؟

میگه خرماعه.

میگه آخه خداعه.

حالا خدا یا خرما.

خرمایا اینجا معلوم شدن، خدایا معلوم شدن، فاسقان همون خرمایا شدن.

این یه شأن نزوله.

لینه منظور درخته، جوان خرماست.

اما اینجا که میگه لینه فقط منظورش نهال نیست، درخت بزرگ هم هست.

چرا کلمه لینه رو میاره؟

می‌خواد بگه آقا خرما قطع کردن که کاری نیست.

کاری نداره که.

خرما قطع کردید دیگه.

"ما قطعتم من لینه".

یعنی از با استفاده از کلمه لینه به جای نخله برای تحقیر خرماست.

که نه این چیزی نبود که.

توجه فرمودید؟

اینطوریه.

خب این شأن نزول به نظر حقیر میرسه که تو این آیات در واقع تایید نمیشه.

چرا تایید نمیشه؟

ماجرای اخراج اینجا تعریف شده.

آقا اخراج کافران اهل کتاب این شکلی انجام شد.

خدا وحشت تو قلبشون انداخت، تسلیم شدن.

بعدم خدا بر اون‌ها چی نوشت؟

جلا.

جلا یعنی چی؟

بی سرپناه شدن.

این بی سرپناه شدن چجوری اتفاق افتاد؟

"ما يخربون بیوتهم بایدیهم واید المؤمنین".

این وسط قطع خرما و نخلستان و باغ و اینا اینجا مطرح نبود اصلا.

قرار بود اینا بی سرپناه بشن.

خدا وحشت رو انداخت، تسلیم شدن.

بعدشم مکلف شدن که خونه‌هاشونو خراب کنن.

مؤمنان هم بودند تو این خونه خراب کردنه.

اینجا دیگه تو اصل ماجرا جریان خرما و خرما قطع کردن به نظر حقیر میاد یک بحث انحرافیه.

و یک نوعی میدونید کلی هم این بحث چالش درست کرده که آقا بی سرپناه کردن یک عده‌ای یه بحث، درخت خرما را دستور بدی قطع بشه بحث دیگره.

آخه این چرا درخت رو، درخت رو برای چی قطع می‌کنی؟

اگر در این زمانه می‌خواست اتفاق بیفته بالاخره کمپین‌های دفاع از محیط زیست همه اینجا قیام می‌کردن که آقا به درخت و اینا تسلیم شدن دیگه.

حالا درخت قطع کردن اینجاشه.

یه امتحان کنیم ببینیم کیا خرما رو می‌خوان کیا خدا رو می‌خوان این همه نخلستان نابود بشه مثلاً.

این زیر سواله.

حالا نه از این جهت‌ش.

بنده از این جهت بیشتر که آقا اینجا صحبتی از درخت و جنگل و خرما و فلان نبود.

جریان تمام شد.

خدا اخراج کرد.

"ذلك بأنهم شاققوا الله ورسوله".

الان اگر میگه "ما قطعتم من لینه أو تركتموها قائمة على اصولها فبإذن الله" الان داره به یه چیز دیگه اشاره می‌کنه.

چی؟

آقا مگر نگفت "يخربون بيوتهم بايديهم و أيدي المؤمنين".

پس مؤمنان یه جایی از این اخراج چی داشتند؟

مشارکت داشتند.

یعنی تو اون قسمتی که خدا می‌خواست خونه‌ها را بگه خراب کنید به مؤمنان هم گفت شما هم علاوه بر اینکه خود کافران اهل کتاب به عنوان کارگر کار می‌کردن، مؤمنان هم اینجا بودند.

حالا اگر می‌بینی مؤمنان اومدن یه عده‌ایشون میگن که آقا ما هم بگید نقش داشتیم ما هم سهم داشتیم، پس ما سهم ما را از این غنیمت‌ها باید بدید، از این ثروت‌ها باید سهم ما را بدید.

اگه می‌بینی اینا اومدن همچین حرفی دارن می‌زنن به خاطر همون قسمتیه که دست اینا تو کار بود.

"يخربون بيوتهم بايديهم و أيدي المؤمنين".

پس دست مؤمنان تو کار بود.

برای اون دستی که تو کار بود الان طلبکار شده‌اند.

یا دست من تو کار بوده حق منو باید بدید.

یعنی چی اینا فیء همش مال خدائه، همش مال پیغمبره.

پیغمبر هم هر جور بخوان صلاح بدونن هزینه می‌کنن.

ما بودیم دیگه.

آقا اگه ما خونه‌های اینا رو خراب نمی‌کردیم چی؟

خدا اینجا داره به اینا جواب میده.

میگه "ما قطعتم من لينة أو تركتموها قائمة على اصولها فبإذن الله".

اینجا لینه یعنی چی؟

اینجا لینه یعنی سقف.

سقف یعنی سرپناه.

لینه یکی از معانی‌ش در عربی اون چیزیه که مایه آسایش باشه.

میگن فلانن لیّن الجانب یعنی فلانی داره بهش خوش می‌گذره.

لیّن الجانب یعنی کسی که بهش خوش می‌گذره.

قطع لینه یعنی برداشتن سقف‌ها و سرپناه‌هایی که به اینا زیر این سقف‌ها و سرپناه‌ها چی می‌شد؟

خوش می‌گذشت.

داشتن خوش بودند.

یعنی توی منطقه سرسبز مرفه اینطوری در آسایش بودند.

حالا تو جریان تخریب این خانه‌ها مؤمنان در حقیقت اون سقفی را که فروریختند قطع چی کردند؟

لینه کردند.

اونچه را که مایه آسایش کافران اهل کتاب بود قطع کردند.

یا چی؟

یا قائمة على اصولها.

اون رو چی کار کردند؟

باقی گذاشتند.

پس معلوم میشه اون چیزی که تا یه جایی پیش رفته از یه جایی به بعد متوقف شده جریان قطع درخت نبود.

همون جریان چی بود؟

تخریب خونه‌ها بود.

تخریب خونه‌ها تا آخرین خونه ادامه پیدا نکرد.

به اندازه‌ای که اون قهر و غلبه و سیطره خدا و رسول را نشون بده رفت جلو.

یه جایی دیگه چی شد دستور؟

متوقف شد.

خدا میگه ببین این آسایش‌ها و سقف‌هایی که مایه آسایش بود که شما قطعش کردید از پایه‌هایش.

یعنی زدی ستون رو انداختی، سقف چی شد؟

فروریخت.

أو تركتموها یا رها کردید آن را قائمة على اصولها.

یکی از شواهد من همینه.

قائمة على اصولها.

اصول مفرد یا جمعه؟

درخت لينة لينة لينة واحدة اصل دارد یا اصول؟

اصل.

یه ریشه هر درخت یه ریشه داره.

تعدد چند تا بالاخره شاخه تو ریشه نمیشه بگیم ریشه‌ها.

یه ریشه داره.

اینکه میگه قائمة على اصولها یعنی سقف‌هایی که موندن رو ستون‌ها.

اون سقف‌هایی که قطعش کردید و فروریختید از ستون جدایش کردید و فروریختید یا اون سقف‌هایی که ایستاده بر روی ستون‌ها اون را رها کردید.

این کار در حقیقت این عبارت ما قطعتم تا قائمة على اصولها، این من بخوام به زبان قرآن ترجمه‌ش کنم به زبان قرآن میشه این.

به زبان قرآن بخوام ترجمه‌ش کنم میشه این.

اون خونه‌هایی که تو جریان اخراج کافران اهل کتاب تخریب کردید و یا اون خونه‌هایی که تخریبش نکردید، اینا همه چی بود؟

بإذن الله بود.

همه با اجازه خدا بود.

به دستور خدا بود.

جریان تخریب خونه‌ها عامل اخراج کافران اهل کتاب نبود.

یه بار قصه این بود که کافران اهل کتاب داشتن مقاومت می‌کردن، شما هم داشتید حمله می‌کردید.

تو این حمله خونه‌ها رو هم چی می‌کردید؟

خراب می‌کردید و اونا هی عقب‌نشینی می‌کردن.

یه بار قصه این بود.

بله این میشه جنگ.

می‌گیم شما رفتی جنگیدی، رزمنده‌ای الان باید از غنیمت یه چیزی به شما بدن.

آقا اینا تسلیم شدن.

کار تمام بود.

اگر یه دونه خونه هم خراب نمی‌شد، اینا بازم چی بودن الان؟

تسلیم بودن.

بعد از اینکه خدا ترس تو دلشون انداخت، تسلیم شدن، دستور داد به اذن الله.

خدا دستور داد که حالا خونه‌ها رو چیکار کنید؟

خراب کنید.

بابت کاری که خدا دستورش رو صادر کرده بود و اصلاً دخالتی در اخراج کافران اهل کتاب نداشت، حالا شما میاین از ما غنیمت طلب بکنید.

چه غنیمتی؟

چه طلبکاری؟

خدا اخراج کرده بود اون‌ها را، نه جنگ شما.

"ما أوجفتم عليهم من خير ولا ركاب".

آقا اینایی که به دست اومده غنیمت نیست که شما با جنگیدن به دست آورده باشید که الان بخواد بین رزمنده‌ها تقسیم بشه.

این فیئه.

خود خدا ایفا نقش کرده.

خود خدا اخراج کرده.

حالا اینجا یه سؤال.

عه؟

فیئه.

خدا اخراج کرده.

همش مال خداست.

پس چرا اصلاً دست ما بیل دادید؟

چرا دست ما کلنگ دادید؟

چرا به ما گفتید شما هم برید قاطی اینا خونه‌هاشون رو بگید خراب بکنید؟

میگه "فبإذن الله وليخزي الفاسقين".

ما دنبال، خدا دنبال این بود که فاسقان، فاسقان یعنی اون کسانی که بابت این مشارکتی که اینجا داشتن حالا طلبکار کی شدن؟

خدا و پیغمبر شدن.

اینا رسوا بشن.

آقا چرا این حرفو می‌زنی؟

ببین فاسق اینجا رو من باید با کدوم کلمه معنی کنم؟

تو همین سیاق نشونم بدید.

فاسق اینجا رو با کدوم معنی باید کلمه باید معنی کنم؟

[همهمه] تو همینجا، همینجا نشونم بدید.

تو همین صفحه.

فاسق رو با چی معنی کنم؟

فاسق رو با چی معنی کنم؟

یه کلمه در مقابل فسق داریم تو همین سیاق.

تقوا و اتق الله.

تقوا.

تقوا چی بود اینجا؟

اطاعت.

اطاعت بود؟

آها تقوا این بود.

"ما آتاکم الرسول فخذه وما نهاکم عنه فانتهه".

این ما آتاکم از چی ما آتاکم؟

از فیء.

خب پس معما حل شد.

ببینید.

"ما afa Allahu ala Rasulihi min Ahlil Qura falillah walirasuli walidil qurba wal yatama wal masakin wabnis sabeel kayla yakuna duwiyatan bayna al aghniyai minkum".

آقا "وما آتاکم الرسول فخذه وما نهاکم عنه فانتهه واتق الله".

تقوا این بود که هرچی از فی خود پیغمبر بهت داد بگیری، بری و پیغمبر تو را از هرچه که فی و بازمانده اون کافران اهل کتاب بود بازداشت بگو دست برداری.

این تقوا بود.

حالا "ليخزي الفاسقين" رو معنی کن.

میگه اگر من گذاشتم که تو با تبر چهار تا ستونو بزنی، اگر تو را مشارکت دادم تو جریان تخریب خانه‌های کافران اهل کتاب، گفتم بیا چهار تا ستون تو بزن، چهار تا هم سقفو بگو تو بریز، برای چی بود؟

می‌خواستم فاسقان را خوار کنم.

می‌خواستم ببینم کیا بابت این مشارکتی که من ایجاد کردم فردا میان سر جریان فیء از من خدا چی میشن؟

طلبکار میشن و سهم می‌خوان.

پس آقا یه سؤال.

خداوند کافران اهل کتاب را اخراج کرد.

درست؟

بله درست.

چجوری اخراج کرد؟

خدا بر قلب اون‌ها ترس انداخت.

تسلیم شدند.

روشنه؟

بله روشنه.

بعد از اینکه اونا تسلیم شدند، چرا خداوند دستور داد که خانه‌هاشون رو خراب کنن؟

جواب اول.

چون اون‌ها گناهی کرده بودند که اگر نمی‌خواستند خانه‌هاشون رو خراب کنن، جایگزینش چی بود؟

[همهمه] پس برای اونا تعریف علت معلوم بود.

کافران اهل کتاب باید بی‌سرپناه می‌شدند.

این بی‌سرپناه شدن گزینه‌ای بود که اگر اتفاق نمی‌افتاد، جاش عذاب دنیوی اتفاق می‌افتاد و کلاً نابود می‌شدند.

تازه به اینا رحم شد.

حالا تو همون سیاق قب-- توی آیات قبلی دیگه.

"لولا أن كتب الله عليهم الجلاء لعذبهم في الدنيا".

خب تو همون آیه قبلی.

دو تا آیه قبل‌تر از این.

خب آقا تا اینجام روشن.

پس فهمیدیم که اینا تسلیم شدن، خانه‌هاشون هم به عنوان عذاب باید براشون چی میشد؟

تخریب میشد.

حالا که به دست خودشونم تخریب بشه اینم روشنه.

تحقیر بشن دیگه.

بفهمن که آقا خدا همچین قدرتی دارد که شما رو اینجوری به حقارت می‌کشه.

خودت می‌زنی خونه خودتو خراب می‌کنی.

اینم روشن.

سؤال من الان اینه.

چرا مؤمنین را مشارکت داد؟

این، این در واقع این آیات اینو میخواد بگه.

میخواد بگه مؤمنین اگر شما را مشارکت دادم، پسر خوب، آقای خوب، برادر گرامی، اگر اجازه دادم یه سقفی رم تو بندازی و یا نه دستور دادم رهاش کنی بمونه سر جاش، این اذن من بود نه عامل اخراج اونا.

این تخریبه عامل اخراج نبود.

این اذن من بود.

این دستور من بود.

من از این دستور اهدافی داشتم.

"ول یخزی الفاسقین".

یکی از اهداف من چه بود؟

خوار کردن فاسقان بود.

فاسقان کی‌ان؟

اونایی که طلبکار می‌شن.

می‌خواستم ببینم کیا بابت این موضوع طلبکار می‌شن.

یه دقیقه اینو دقت کنید.

میگه "فبإذن الله".

این، این می‌خوام این اصطلاح رو یاد بگیرید.

این مدل حرف زدن رو تو قرآن یاد بگیرید.

"فبإذن الله و لِيُخْزِيَ" بگید.

فاسقین.

ببینید اگر می‌گفت "فبإذن الله لِيُخْزِيَ الفاسقین" دیگه و اینجا نبود.

اگه و نبود می‌گفت "بإذن الله لِيُخْزِيَ الفاسقین".

به اذن الله بود تا فاسقان را چه کار کند؟

خوار کند.

یعنی این می‌شد تنها اگر این واو نبود، اگر این واو نبود این می‌شد تنها حکمت، تنها حکمت.

آقا چرا خداوند اجازه داد مؤمنان مشارکت کنند در تخریب خانه‌های کافران اهل کتابی که تسلیم شده بودند؟

تنها حکمتش می‌شد اینکه خدا می‌خواست فاسقان را خوار کند.

اما این واو که آورده می‌خوام بدونی چقدر معنی داره این واو.

"فبإذن الله ولِيُخْزِيَ" این واو اینجا چیکار می‌کنه؟

این میگه "فبإذن الله ل" نقطه چین "و لِيُخْزِيَ".

میگه به اذن الله بود برای یه چیزایی که الان نمی‌خوام بگید بگویم.

یعنی اهداف، اهداف و حکمت‌های دیگری دارد که گفتنی نیست.

"ولِيُخْزِيَ الفاسقین" یه حکمتشو که الان می‌خوام بگم این بود.

یعنی خیال نکنید من جریان مشارکت دادن مؤمنان تو تخریب خانه‌های اهل کتاب فقط و فقط برای این بود که فاسقان خوار بشوند.

نه.

اهداف دیگری هم بود.

حکمت‌های دیگری هم داشت که به محل بحث کنونی ما ربطی پیدا نمی‌کند.

من خدا نمی‌خوام به اونا اشاره کنم.

من می‌خوام از بین حکمت‌ها و اهدافی که تو این جریان بود به یکیش اشاره کنم و اون چی بود؟

"لِيُخْزِيَ الفاسقین".

من می‌خواستم فاسقان را خوار کنم.

فاسقان کی‌ان؟

فاسقان اونایی‌ان که به این تقوا عمل نمی‌کنن.

یعنی به اونچه پیغمبر میگه راضی نیستن.

از اونچه پیغمبر اون‌ها را باز می‌دارد دست بر نمی‌دارن.

اینا طلب دارن، توقع دارن.

اینا میگن سهم ما بیش از اینه.

اگر به ما ندادید چرا باید می‌دادید؟

اگر هم که دادید کم دادید.

باید بیشتر از این بدید.

سهم ما بیشتره.

اینا خیال می‌کنند همین بیلی که برداشتن، همین کلنگی که برداشتن، تبری که زدن، این ستون‌ها رو انداختن، اینا اخراج کردن دیگه.

خیال می‌کنند عامل اصلی اخراج کافران اهل کتاب اون وحشتی که خدا مستولی کرده نبوده.

عامل اصلی چی بوده؟

این تخریبه بوده که ما درش مشارکت داشتیم پس باید سهم ما داده شود.

حالا کسی ابهامی داره بگه.

ببینید درباره‌ی اینکه این آیات صورت و تصویر عینی و زمینی اون چی بوده.

آیات در حقیقت اتفاقی که رو زمین افتاده دقیقاً چی بوده.

اینجا افراد با کمک تفکر صحنه پردازی کردند.

چه بنده که الان صحنه پردازی کردم، چه مفسرانی که زحمت کشیدند اینجا صحنه پردازی کردند.

گفتند آقا آیات این مقدار رو گفته که بله خداوند وحشت در قلب اینا انداخت.

خونه‌هاشونو دارن چیکار می‌کنن؟

خراب می‌کنند.

هم خودشون هم به ایدیهم، به هم دست مؤمنان.

بعد دیگه اومدن اینو تصور کردن چجوری بوده.

میگه حتما اونا داشتن خونه‌هاشونو خراب می‌کردن که دست مؤمنان نیفته.

خب این می‌شه توجیه خراب کردن خونه به دست اونا.

مؤمنانم داشتن از این ور خراب می‌کردن که مثلا اونا رو بترسونن یا بتونن نفوذ کنن به دژهای اون‌ها راهو باز کنن پیشروی کنن.

اینم می‌شه تصویرش از طرف مؤمنان.

اینو تو ذهن خودش اون مفسر عزیز تصور کرده که آقا اینجوری می‌شه دیگه.

پس این جزء قرآن نیست.

این اون تحلیلیه که متدبر یا مفسر داره از این آیات تو رو زمین ارائه می‌ده.

میگه چی شد؟

چی بود جریان تخریب؟

حالا بنده اینو تح-- این تحلیل رو نقد می‌کنم.

میگم این تحلیل درست نیست.

چرا درست نیست؟

به خاطر اینکه اولاً اگر شما می‌خوای بگی که مؤمنان دارن تخریب می‌کنند که نفوذ کنند، یعنی داری اقرار می‌کنی که واقعاً مؤمنان اینجا چیکار کردن؟

جنگیدن دیگه یعنی اینا اومدن حمله کردن زدن در را، در راستای حمله تخریب کردن.

خب خود آیات که به صراحت داره اینو چیکار میکنه؟

رد میکنه.

آیات که میگه آقا "ما قطعتم من لینه تن او ترکتمو ها قائمه تن علی اصول ها فبأذن الله ولا یغزی الفاسقین".

میگه اصلا این چیزی نبود که عامل جنگ باشه.

میگه ما أوجفتم نگاه کنید.

آیه چی میگه؟

آیه میگه "ما عفا الله علی رسوله منهم فما أوجفتم علیهم من خیر لا رکاب".

شما جنگی نکردید، شما حمله‌ای نکردید.

أوجف ایجاف یعنی حمله کردن.

شما حمله‌ای نکردید.

پس این تیکه تحلیل غلطه.

اصلاً خلاف آیات قرآنه.

میمونه اون تیکش که اونا دارن تخریب می‌کنن که دست کیا نیفته؟

مؤمنان نیفته.

خب شما اینجا رو نگاه کن.

اینجا که میگه یخربونه.

یخربونه یه فعله، یه کاره.

نمیگه "یخربونه بیوته م و یخربونه المومنین مؤمنونه بیوته هم".

میگه بابا اینا دارن خونه‌هاشون رو خراب می‌کنن با دو تا ابزار.

یکی ایدی هم یکی ایدی مؤمنین.

اونم بعد از "قذف فی قلوبهم الرب".

"قذف فی قلوبهم الرب" یعنی اینا تسلیم شدن.

بعد تسلیم دارن خونه‌هاشون رو خراب می‌کنن.

چرا؟

چرا خونه خراب می‌کردن؟

چون "لولا ان كتب الله علیهم ال" بگید به دستور خدا خراب می‌کردن.

خدا میگه اگر نمی‌خواستم بگم خونه خراب کنید باید به جاش چیکار می‌کردم؟

باید عذابشون می‌کردم.

پس دیگه نمی‌تونم من این تحلیل رو بپذیرم که او دارد خراب می‌کند که به دست مؤمنان نیفتد.

مؤمن دارد خراب می‌کند که پیشروی کند.

این تصویر درسته که یه تص-تصویر واقعی‌تری هست یعنی باورپذیرتری هست از نظر تحلیل بالاخره عقلایی.

ولی که اینجا اصلاً اتفاقی که افتاده اتفاق عادی نبوده.

تسلیم با وحشت اتفاق افتاده و جریان اخراب هم به عنوان عبرت به دست خود اون‌ها اتفاق افتاده.

نه اینکه در یک فرایند طبیعی.

اصلاً خدا این آیات یک تا چهار رو آورد که بگه من اینجا در نهایت ناباوری، ناباوری خودشون و ناباوری شما مؤمنان این اخراج را چیکار کردم اینجا؟

محقق کردم و رقم زدم.

[پچ،پچ] بله.

[پچ،پچ] به جای نابودی گفتم خونه‌ها رو خراب بکنن.

جریان این بود.

پس بنابراین اون تحلیل را حقیر با آیات هماهنگ نمی‌بینم.

بفرمایید.

"أتاهم الله من حيث".

سؤال رو یه بار تکرار می‌کنم.

ایشون می‌فرمایند که بالاخره اون خوفی که در قلب کفار افتاد باید یه سببی داشته باشه و تحلیلشون اینه.

ای بسا این سبب همون قطع چی بوده؟

درختان بوده.

یعنی دستور آمده درخت‌ها رو قطع کنید.

مؤمنینی که شروع کردن به قطع کردن درخت‌ها اونا وحشت کردن که الان نوبت می‌رسه به خودمون و چی شدن؟

تسلیم شدن.

توضیح من اینه.

میگم ببینید در جریان این آیات خدا میگه "ما وننتم ان یخرجو".

یعنی در محاسبات بشری شماها نمی‌گنجد که اینا بیرون برن.

و حالا اینکه قطع درخت که در محاسبه می‌گنجد.

آقا ما اگر دیدیم نمی‌تونیم بر اینا مسلط بشیم، می‌زنیم درخت‌هاشون رو قطع می‌کنیم.

بعد "و انوا انهم مانعتهم حصونهم من الله".

خودشونم فکر می‌کردن دژها کافیه.

پس معلومه این درخت‌ها تو دژها بوده.

اگه بنا بود اینا باغ‌ها و باغاتشون بیرون این دژها باشه بعد دیگه در این داخل به چی دل خوش داشتن که "انهم مانعتهم حصونهم من الله".

خودشون می‌گفتن آقا اینا میان باغات ما رو چیکار می‌کنن؟

فتح می‌کنن.

دسترسی ما رو به میوه‌هامون، ثمرات‌مون، محصولاتمون از بین می‌برن.

ما مجبور به تسلیم می‌شیم.

این دل خوش بود من دژ دارم دیگه.

پس معلومه اونم تو دژ بوده.

بعد میگه "أتاهم الله من حيث لم يحتسبوا".

یعنی این یک اتفاق قابل محاسبه نبود.

خدا از دری وارد شد که هیشکی فکرشو نمی‌کرد.

نه شما مؤمنان، نه اونا.

اون چی بود؟

اون ترس و تسلیم بود.

این در تاریخ نقل شده.

واقعاً تسلیم شدن.

تسلیم شدن در مقابل پیغمبر بدون اینکه جنگی در بگیره.

یعنی اینجا پروردگار یه شاخه‌ای از اون قدرت خود را در اینکه من پشت محاسبات بشری شما گیر نمی‌کنم.

تو بگی من دژ دارم، اونم بگه این دژ داره.

تو بگی من ناو دارم، اونم بگه این ناو داره.

تو بگی من هسته‌ای دارم، اونم بگه این هسته‌ای داره.

من پشت اینا گیر نیستم که.

من اگر بخوام هدف خودم رو انجام بدم که اخراج کافران باشه، خیلی ساده.

قلبشون رو دست منه دیگه.

این یه نمونه‌شه.

یه نمونه از کارهایی که خدا می‌کنه و هیشکی نمی‌تونه محاسبه کنه.

یه وحشتی به دلشون انداخت که خودشون با دست خودشون درو باز کردن گفتن بفرمایید داخل.

ترسیدن که جانشون رو می‌گیره.

اگر الان تحویل دادن خانه و کاشانه و نمی‌دونم چه و اینا تسلیم شدن که شدن.

کار به تخریب تمام میشه.

اما اگر بنا باشه وایسن فهمیدن این رو با وحشتی که خدا تو قلبشون انداخت.

فهمیدن که نه از دژ چیزی می‌ماند و نه از خودشون.

اینکه خدا می‌فرماید "لولا ان كتب الله علیهم الجلال لعذبهم في الدنيا".

اون خوفه افتاد.

وقتی اون افتاد تسلیم شد.

حالا که تسلیم شد کار تمام بود.

خدا می‌تونست همین جا کارو پایان-- اع- اعلان پایان بکنه که آقا تموم شد برید خونه‌هاشونو بگیرید.

خدا قبل از این دستور داد تخریب کنید.

ولی این دستور تخریب تا آخرین خونه نبوده.

این موقت بوده.

شاهد من اینه.

ببینید شاهدم که این تخریب همه‌ی خونه‌ها نبوده اینه.

"أو تركتموها قائمة على اصولها".

یعنی یه سری سقف‌ها رو ریختن، یه سری سقف‌ها موند تا یه جایی این اتفاق افتاد که اولا اون جلایی که خدا نوشته بود اتفاق بیفته به عنوان عذاب دنیوی این‌ها، خوار بشن خود اون‌ها.

ثانیا این آزمونه "لیخزی الفاسقین".

این آزمونه برای مؤمنان شکل بگیره که آقا ما بودیما، ما اینا رو ترسوندیم.

اگه ما نمی‌دونم این کارو نمی‌کردیم.

در حالی که تو این تصویرهایی که ارائه می‌شود بعضا در چند نزول‌ها یا بعضی از تفاسیر واقعا یه جوری تصویر می‌کنند که مومنه واقعا چی داشته؟

مشارکت داشته دیگه.

اگه مشارکت داشته که خب غنیمت رو بهش بدید بره دیگه.

چرا باید باهاش بحث می‌کنی؟

اگر واقعا این مؤمنان بودند که اخراج کردن که خب سهمشونو بدید برن.

اگر مؤمنان نبودند خدا بوده پس فیئه.

وقتی فیء شد فرق فیء و غنیمت چیه؟

غنیمت با جنگ به دست میاد، متعلق به رزمندگانه.

فیء با جنگ به دست نیومده، با قدرت قاهره و غالبه‌ی الهی به دست اومده.

فتحی است که با فتح در واقع اراده‌ی پروردگار مستقیماً و ממשاً اتفاق افتاده و اونجا ثروت برجا مانده مصداق غنیمت نیست که بین رزمنده‌ها تقسیم بشه.

چیه؟

ثروتی‌ست که دست پیغمبر قرار می‌گیره برای فقر زدایی از جامعه.

این دو تا با همدیگه این فرق رو دارند.

بفرمایید.

بله.

یه نمونه‌ی دیگری شبیه به همینه.

البته در تحقیقی که بنده در سوره‌ی بقره داشتم و خدا توفیق داد تدبر کردم به این نتیجه رسیدم که "فقتلوا انفسکم" اجرای حکم مرتدینه.

یعنی "فقتلوا انفسکم" این نیست که کسی خودشو بکشه یا مثلاً چشماتونو ببندید بزنید همدیگه رو همینجوری در هم بکشید.

اجرای-- شاید روشش اون باشه البته، ولی اجرای حکم ارتداده که همون اعدامه دیگه.

در ادیان الهی حکم ارتداد اعدامه.

البته با توضیحاتش که در همون سوره‌ی مبارکه‌ی بقره خدا توضیح میده.

میگه این جریان چون بعد از اتمام حجت بود، شما قبل از این ماجرا یه کاری کرده بودید و یه تقاضایی داشتید خدا را ببینید و اتفاقی افتاد، مردید دوباره زنده شدید.

حجت تمام بود.

دیگه این کفر از شما پذیرفته نبود.

برای همین مرتدین باید مجازات می‌شدند.

بله.

ببینید یه بار اینی که اینجا بگه "قائمة على اصولها فبامر الله" یعنی به دستور پروردگار بود.

به دستور پروردگار بود، این معنا رو به ذهن میاره که گویا خود خدا از این ماجرا به عنوان یک ابزار برای اخراج کافران اهل کتاب چی کار کرده؟

استفاده کرده.

یعنی خدا می‌خواسته کافران رو اخراج کنه.

دستور داده خونه‌هاشونو تخریب کنید که اینا چی بشن؟

بترسن، وحشت کنن، پا به فرار بذارن.

این معنا رو تداعی می‌کنه.

اما یه بار هستش میگه "بإذن الله" بود.

یعنی خدا میگه بابا من اگر هم اینجا اجازه‌ای نمی‌دادم که خانه‌ای تخریب بشه، چیزی عوض نمی‌شد.

اون اخراجه اتفاق افتاده بود.

یه اذنی بود از طرف من با یه اهدافی که یکی از اون اهداف "لیخزی الفاسقین" بود.

خب اونجا ببینید چی میگه.

اونجا میگه "ما رمیت اذ رمیت".

یعنی اونجا منکر نمیشه که تو یه تیری انداختی.

میگه اون تیری که تو انداختی در حقیقت اون تیر رو کی انداخت؟

خدا انداخت.

و الا منکر این نیست که تو تیر انداختی.

آقا من زدم ولی در حقیقت کی زد؟

خدا زد.

یه حالته.

اون درسته، اون مع- معرفت صحیحه.

در جایی که شما هم بجنگی پیروز بشی باز کی پیروز شده؟

خدا.

تو چikاره بودی؟

توحید افعالی میگه تو "بإذن الله"، تو به قدرت خدا تونستی این کارو بکنی.

و الا تو چikاره بودی؟

تو که کاری نمی‌تونستی انجام بدی.

نه می‌تونستی شمشیر بزنی، نه تیری بندازی.

درسته؟

اما یه بار مثل اینجا میگه "ما اوجفتم علیه من خیر ولا ر Qاف".

اینجا نفی می‌کنه.

اینجا نمیگه اون وقتی که شما حمله کردی تو نبودی که حمله کردی، خدا بود که حمله کرد.

این نیست عبارت.

"ما قطعتم" غیر از حمله کردنه.

بله.

میگه شما یه خونه‌ای تخریب کردید.

یه خونه‌ای تخریب کردید.

اما این حمله برای بدست آوردن غنیمت نبود که.

شما حمله‌ای که اون حمله شما را مستحق غنیمت بکند انجام ندادی.

یه صلوات رو بلند ختم کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل-- برای شادی دل حضرت زهرا سلام الله علیها.

اینکه دعای اون بانوی بزرگوار شامل حال جمع حاضر بشه صلوات سوم رو جدیدتر ختم کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

بعضی وقت‌ها توی فهم قرآن کریم دست‌انداز داریم.

دست‌اندازها از کجا نشأت می‌گیره؟

از فهم‌های بعضا ناقص و اشتباه قبلی که رسوب کردن.

یک سری حالا بگم در قالب شأن نزول باشه، در قالب سبب نزول باشه، در قالب حکایات باشه، مسائل مختلفی که تو تفاسیر وجود داره، سایه می‌ندازه.

مطلب خوب خودشو نشون نمیده.

ما تو این موارد یکم مجبور میشیم رفت و آمد کنیم.

یعنی دائماً از جهات مختلف اون عبارت رو، اون کلمه رو، اون آیه رو بررسی کنیم که این آرامش به ذهن برگرده که آقا این چی بود بالاخره این معنا خلاف اون معناییه که ما تا حالا این سوره رو میخوندیم داشتیم تو ترجمه یا در تفسیر مثلاً میدیدیم.

حالا البته یه جاهایی خیلی حیاتیه، یه جاهای خیلی هم حیاتی نیست.

مسئله خیلی هم بغرنج نیست.

حالا فرض کنید کسی تهش بیاد بگه نه من قانع نشدم که لینه به معنی سقف باشه.

من قانع نشدم که نمیدونم اینجا ترکتموها قائمه تن الا اصول ها خانه‌هایی باشد که تخریب نشدند.

من همونو قبول دارم که اینا نخل خرما بوده و یکی دیگر از اتفاقاتی که اونجا افتاده راجع به نخل خرما افتاده.

چیز خیلی مهمی جابجا نمیشه.

من میگم فقط فهم از توازن در میاد.

یعنی تو اون قسمت اول سوره که خدا گفته یخربون بیوتهم با ایدیهم و ایدی المؤمنین این بلا تکلیف میمونه که این چی بود اینجا ایدی المؤمنین چی بود؟

هیچکی نمیفهمه تا آخر که چی شد این ایدی المؤمنین.

اینجا هم که میگه ما قطعتم من لینه او ترکتموها قائمه تن الا اصول ها کسی نمیفهمه این چی بود.

این یکی دیگه چی بود؟

حالا تخریب خانه‌ها یه چیزی، دیگه نخل، نخل‌ها را بشکنید و نخل‌ها را نابود کنید دیگه چی بود؟

دو تا مطلب تو سوره چی میشه عملاً اگر شما این حرفی رو که بنده امروز زدم اینجا نپذیرید، دو تا مطلب معلق میمونه رو سوره.

ما چون در تدبر تلاشمون اینه که سوره را به شکل منسجم بفهمیم، ما پیگیری می‌کنیم.

یعنی بنده وقتی میرسم به اونجا که میگه یخربون بیوتهم با ایدیهم و ایدی المؤمنین این سؤال تو ذهنم ثبت میشه چرا ایدی المؤمنین؟

یعنی خدا می‌خواست کمک بده به این کافران اهل کتاب.

این سؤال میمونه دیگه.

این سؤال برای من اینجا جواب می‌گیره.

اگر درست بفهمم.

در صورتی که بفهمم ما قطعتم من لینه او ترکتموها قائمه تن الا اصول ها اشاره به همون یخربون بیوتهم می‌کند، اون وقت متوجه میشم که بله خدا داره توضیح میده که من دست مؤمنان را تو این جریان قاطی کردم تا لیخزی ال فاسقین بشود، طلبکارا معلوم بشن.

تموم.

سؤال من جواب می‌گیره.

بعد سؤال دیگری هم برای من پیش نمیاد که چرا یه دفعه وسط این جریان قطع درخت نخل پیش اومد، درخت نخل رو برای چی قطع می‌کردند؟

اینم برای من سؤال پیش نمیاد.

فقط برای اینکه این اتفاق خوب اینجا بیفته یه توضیحی لازم بود، اون توضیح رو دادم.

لینه به معنی در لغت به معنی نخل نیست.

بعضیا خیال می‌کنند لینه اصل لغتش اون روزی که نخل سر برآورد آقا چی اسمشو بذاریم؟

این گفت اسمشو بذاریم مثلاً نخل.

اون یکی گفت بذاریم لینه.

اون یکی گفت بذاریم چی؟

گفت چی اسم اینو بذاریم؟

بذاریم لینه.

نه اینطوری نیست.

یعنی وضع نشده برا خرما.

لینه در لغت از لينه.

لین یعنی چی؟

نه.

لینه یعنی عامل نرمی، عامل آرامش، عامل آسایش.

حالا درخت خرما از اون جهت که درخت مثلاً نرمی است یا از اون جهت که آسایش انسان را تأمین می‌کند یا به دلایل دیگه اسمش شده لینه.

یعنی اسم ثانویه برای درخت خرما هست.

نه همون اول اسم گذاشته باشیم روش.

روشنه؟

حالا توی گروه‌های مباحثاتی باید بیشتر رو این بحث کنید.

من این اه طبیعی می‌دونم که تا اون معنای قبلی برود و معنای جدید جای اون رو بگیرد یا نه اصلاً معنای قبلی تثبیت بشه و معنایی که بنده عرض می‌کنم پذیرفته نشه، طبیعتا باید چند بار مباحثه و مطالعه رو این قسمت انجام بشه.

یعنی توقع ندارم همین الان این مسئله حل بشه.

حالا اینو من یک بار دیگه تطبیق نهاییشو بدم.

یک بار دیگه تطبیق چشم بازم در خدمتتون هستم.

اینو تطبیق بدم تا قبل از اذان.

خب برمی‌گردم یک بار.

خداوند منزه است.

خداوند اخراج کرد کافران اهل کتاب را از خانه‌هاشون برای قسمت اول حشر.

شما فکر نمی‌کردید برن بیرون.

خودشون فکر می‌کردن که دژهای اون‌ها مانع خداست.

خدا وارد شد از جایی که حساب نمی‌کردن.

فکرشم نمی‌کردن.

چکار کرد خدا؟

ترس تو دلشون انداخت.

نتیجه این شد که خودشون شروع کردن به خانه خراب کردن خانه‌هاشون با دست خودشون و البته با دست مؤمنان.

این دست مؤمنان همون ما قطعتم من لینه او ترکتموها قائمه تن الا اصول هاست.

ای صاحبان بصیرت عبرت بگیرید.

اگر نبود اینکه خدا جلا و بی‌سرپناه شدن رو بر اینها نوشته بود، به جای اون، اون‌ها رو در دنیا عذاب می‌کرد.

البته عذاب آخرت براشون محفوظه.

این مجازات به خاطر این است که این‌ها با خدا و پیغمبر پیمان شکستند و هر که پیمان بشکند با خدا، خدا شدید العقاب است.

ما قطعتم من لینه او ترکتموها قائمه تن الا اصول ها.

حالا تمام اون سقف‌هایی که قطع کردید از اصولش، از پایه‌هایش و فرو ریختید یا تمام اون سقف‌هایی که اون‌ها را ایستاده بر روی پایه‌هایش رها کردید بر روی ستون‌ها رها کردید.

این جریان، این مشارکت شما در ماجرای تخریب خانه‌ها فبإذن الله این به اذن خدا بود.

وليخزي الفاسقين خدا این اجازه را داد، اهدافی داشت.

ببینید اینجا دقت کنید.

بإذن الله ل نقطه چین وليخزي.

خدا اهداف و حکمت‌هایی داشت.

یکیش این بود که فاسقان را خوار کند.

فاسقان اون‌هایی بودند که قانع به حق خودشون نبودند.

وما افاء الله على رسوله منهم هر ثروتی که خدا داد به پیغمبرش از کافران اهل کتاب.

فما اوجفتم عليه من خيل ولا ركاب شما برای بدست آوردن اون هیچ حمله‌ای انجام ندادید.

نه با اسب تاختید، نه با شتر.

ولكن الله يسلط رسله على من يشاء این پیروزی در قالب این سنت به مصداق این سنت رقم خورد که الله مسلط می‌کند رسولانش را بر هرکس که می‌خواهد و خدا بر همه چیز قدرت دارد.

والله على كل شيء قدير.

بنابراین ما افاء الله على رسوله من اهل القرى بنابراین این قاعده را یادتون باشه.

هرچه که خدا بر رسولش عطا می‌کند به عنوان ثروت از اهل آبادی‌ها فلله مال خودشه.

ولرسول مال پیغمبرشه.

و لذي القربى ببینید لام سه بار اومد.

لله لرسول لذي القربى.

دیگه بعدش نگفت لليتامى للمساكين لابن السبيل.

سه تا لام داریم یعنی کل فیء لله کل فیء بگید لرسول کلش یعنی این در طوله.

همونی که لله میشه لرسول و بعدم کل فیء لذي القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل.

یعنی پیغمبر خدا می‌دهد فیء را به پیغمبر.

پیغمبر هم فیء را در این چهار قسمت توضیح می‌کند.

لذي القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل.

حالا راجع به ذي القربى توضیحی دارم بعداً عرض می‌کنم.

كي لا يكون دولة بين الأغنياء منكم چرا حالا اینجوری از خدا به پیغمبر از پیغمبر به فقرا تا این فیء به عنوان یک مال در گردش، دوله مال در گردش را می‌گویند، ثروت در گردش به عنوان یک ثروت در گردش بین اغنیا نباشد بین اغنیا از شما یعنی دست‌به‌دست بین ثروتمندان نشود.

و ما آتاكم الرسول فخذوه هرچی پیغمبر بهتون داد بگیرید.

و ما نهاكم عنه فانتهوا شما را از هرچه بازداشت دست بردارید.

واتقوا الله إن الله شديد العقاب.

انشاالله نماز بخونیم برمی‌گردیم.

ساعت یک ربع به شش در خدمتتون هستیم با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد