ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 010

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ادامهٔ سیاق اول حشر؛ فیء و چهار گروه

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم. تا آیه هفت رو خوندیم و ادامه مبحث رو داشته باشیم. تا اینجا از آیه اول تا چهارم مطلب این بود که خداوند اخراج کرد کافران اهل کتاب رو و این اخراج به جای عذاب دنیوی اون‌ها بود. وحشت در قلب اون‌ها انداخت. تسلیم شدند به دست خودشان و دست مؤمنان خونه‌های خودشان رو تخریب کردند. در ادامه خطاب به مؤمنان خدا فرمود آن مشارکتی که شما داشتید در جریان اخراج به اندازه خراب کردن بعضی از این خانه‌ها، این به اذن خدا بود برای اینکه فاسقان خوار بشن.

«مَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنْ أَهْلِ ٱلْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ كَىْ لَا يَكُونَ دُولَةًۢ بَيْنَ ٱلْأَغْنِيَآءِ مِنكُمْ وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمْ عَنْهُ فَٱنتَهُوا۟ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ» (حشر/7)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه خدا از اهل آبادی‌ها به پیامبرش بازگرداند از آنِ خدا و پیامبر و خویشاوندان و یتیمان و مساکین و درراه‌ماندگان است، تا میان توانگران شما دست‌به‌دست نگردد. و آنچه پیامبر به شما داد بگیرید و از آنچه بازتان داشت بازایستید؛ و از خدا پروا کنید که خدا سخت‌کیفر است.

و الا آن ثروتی که خدا از این کافران اهل کتاب رسوند به پیامبرش، شما برای بدست آوردن آن ثروت جنگی نکردید. خداوند مسلط کرد و مسلط می‌کند رسولان خودش را بر هرکه که می‌خواهد و او بر همه چیز قدرت دارد. در نتیجه آنچه از اهل این آبادی‌ها به عنوان فی باقی مونده مال خداست. خدا میده به پیغمبر و پیامبر گرامی اسلام آن رو میدن به ذی القربا، یت، مساکین و ابن السبیل. گفتم یک توضیحی راجع به ذی القربا بدم و اولاً به قرینه یت، مساکین و ابن السبیل و به قرینه «کای لا یکون دولة بین الأغنياء منکم» با این دو تا قرینه نتیجه می‌گیریم اینجا ذی القربا از نظر مالی نیاز دارند.

یعنی ذی القربایی که نیازمند است به لحاظ مالی و به لحاظ اقتصادی. منظور این نیستش که شما فی رو بده به فامیلات. حالا فامیلات دارند یا ندارند، نه. چون اگر بنا بود فی را پیامبر گرامی اسلام بدن به بستگانی که آن بستگان به این فی احتیاجی ندارند، آن وقت دیگر عبارت «کای لا یکون دولة بین الأغنياء منکم» معنا پیدا نمی‌کرد درباره ذی القربا. همین‌طور اسم شدن یت و مساکین و ابن السبیل هم معنی پیدا نمی‌کرد. یت، مساکین، ابن السبیل عبارت‌هایی است که نشان دهنده نیاز مالیه.

جریان ذی القربا چیه اینجا حالا یک عنوان مجزا بهش داده می‌شود؟ ببینید پیامبر گرامی اسلام به عنوان رهبر جامعه اسلامی به هر حال یک کسانی هستند که در وهله اول نیازهای اقتصادی اون‌ها متوجه کیه؟ خیلی از عناوین هست مثلاً غنیمت از جمله این عناوینه که پیامبر گرامی اسلام از آن عناوین نمی‌تواند رفع حاجت نیازمندانی رو بکنه که از اطرافیان خودش هستند. یا از بخشی از بیت‌المال که باید به شکلی به صوریه بین مسلمین تقسیم بشه نمی‌تواند این مشکل رو برطرف بکنه.

تو یک مواردی خداوند مثل فی به پیامبر گرامی اسلام این اجازه رو میده که ذی القربای نیازمند خود را در اولویت قرار بده و اینم منطق روشنی داره. اگر پیامبر نتونه پاسخگوی نیازمندی‌های ضروری اطرافیان خودش باشه، این در درجه اول آسیب پذیری در لایه رهبری رو به وجود میاره. یعنی حضرت که می‌خواهد یک جامعه‌ای رو اداره بکنه اطرافیانی دارد که این اطرافیان به خاطر فقر و به خاطر گرفتاری‌ها می‌تونن در معرض چی باشن؟ آسیب‌ها باشن، در معرض فشارها باشن یا در معرض خطاها باشند.

به خاطر همین در فرهنگ احکام اسلام، احکام اقتصادی اسلام، مسئله ذی القربای حاکم جامعه اسلامی دیده شده. حالا در زمانی که قرآن داره نازل می‌شود پیامبر گرامی اسلام مصداق حاکم جامعه اسلامی است. بعد از آن حضرت ائمه هدی علیهم السلام در دوران غیبت هم به بیانی که قبلاً اشاره کردیم و توضیح دادیم فقیه جامعه و شرایط. اینکه بتواند از اموالی که در اختیار خودش هست لایه نیازمندی‌های ضروری ذی القربای خود را هم جبران بکنه. این مسئله را به عنوان یک اصل تو اقتصاد اسلامی شما می‌بینید چه در قرآن، چه در روایات.

پس این غیر از آن تصوری است که ممکنه در ذهن بعضی شکل بگیره که آقا مثلاً یک نوع فامیل‌بازی. حالا مثلاً یک سری فامیلات هستند شما اول به آنان بده. نه، فامیل‌بازی نیست رفع نیازهایی‌ست که متوجه خود پیغمبر است و اگر پیغمبر اقدام به رفع این نیازها نکند و آن ضرورت‌ها را برطرف نکند از آن محلی که خدا براش مشخص می‌کند با ضابطه‌ای که خدا براش مشخص می‌کند، اگر این کار رو انجام نده باز آسیبش برمی‌گرده به شکل مضاعف به خود جامعه اصابت می‌کند.

حالا جریان در واقع باغ فدک، حالا بعدا مطالعه خواهید فرمود، یکی از آن مواردی بود که اختیارش رو پیغمبر گرامی اسلام به دست گرفتند و واگذار کردند به حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها و از حاصل این باغ نیازمندان در جامعه اسلامی همه بهر، بهره‌مند بودند، برخوردار بودند و از جمله نزدیکانی که باید در واقع آن اقدام به رفع حاجت اون‌ها اتفاق می‌افتاد. حالا بعدا فرصت کردید در خطبه فدکیه می‌توانید این ماجرا رو کامل‌تر ملاحظه که آن وقت زمانی که این باغ غصب شد از حضرت زهرا سلام‌الله علیها چه اتفاقاتی و چه بحران‌هایی رو به لحاظ اقتصادی و بعد به تبع سیاسی در جامعه اسلامی ایجاد کرد.

ما به شکل طبیعی از ترتیب کلمات تو قرآن کریم می‌تونیم رتبه‌بندی هم استفاده کنیم. مگر اینکه به یک دلیل خاص بدانیم که این رتبه‌بندی مد، مدنظر گوینده نبوده. شما مقدم شدن اقربین یا ذی القربا را در حوزه مباحث مربوط به انفاق تو قرآن مکرر می‌بینید. "يسألونك ماذا ينفقون قل ما أنفقتم من خير فللوالدين والأقربين واليتامى والمساكين وابن السبيل". این ترتیب تقریبا همه جا رعایت شده و همین نشان میده که بله مسئله ترتیب ذکر به نحوی رتبه‌بندی رو هم می‌فهمونه.

میگم مگر اینکه بر خلافش دلیل مشخصی داشته باشیم. اصلا به خاطر همینه این توضیح رو دادم. در جایگاه هر انسانی که همون "يسألونك ماذا ينفقون قل ما أنفقتم من خير فللوالدين والأقربين" هر انسان، آن از مال خودشه دیگه. خدا داده به رسول تا رسول فقرزدایی کند. الان ما راجع به فیء صحبت می‌کنیم. فیء، خدا می‌گوید فیء رو من به دست آوردم. ذی القربا، یتامى، مساکین، ابن السبیل. که ثروت در گردش بین اغنیا نشود، فقرزدایی کنه، اختلاف طبقاتی رو در جامعه کم کنه.

این وسط من به دو سؤال جواب دادم. اولا ذی القربى یعنی ذی القربى به صرف ذی القربى بودنش یا ذی القربى فقیر؟ چون گفتیم می‌گوید "كيلا يكون دولة بين أغنياء منكم". بنا باشه این فامیل پیغمبر پولدار باشه باز پیغمبر فیء رو به او بده، بله این می‌شود خلاف آن فلسفه می‌شود. آن فلسفه که کم کردن اختلاف طبقاتی هست آن از بین میره. پس پیغمبر قرار نیست این مال را بدهد به فامیل ثروتمند خود، به نزدیکان ثروتمند خود، دارایی خود. حالا که قرار نیست به دارایان بدهد یعنی اصلا ذی القربى بودن کلا موضوعیتی ندارد؟

یعنی پیغمبر اصلا هیچ اجازه نداره فرقی بین فقیر از ذی القربای خود با فقیری که ذی القربای ایشان نیست بگذاره. باید همه رو اینجا برابر ببینه. این آیه می‌گوید می‌تواند اولویت بده به ذی القربای خودش. در فقرزدایی آن لایه ذی القربى را در اولویت قرار بده. به این داشتم اشاره می‌کردم این فلسفه ش چیه؟ آیا فلسفه این نوعی پارتی بازی کردن با ذی القربا است؟ یعنی شما آقا ذی القربای پیغمبر که هستی دیگر خیالت راحت در اولویت فقرزدایی قرار می‌گیری به صرف ذی القربى بودن چون به مقامات وسلی.

اولا اینجا فقرزدایی‌ست نه ثروت‌اندوزی. ثانیا چرا اطرافیان میان در اولویت قرار می‌گیرن؟ چون این لایه آسیب‌پذیر بودنش مستقیما متوجه شخص پیغمبر می‌شود و مستقیما لطمه‌ش به کلیت جامعه می‌خوره. یعنی صلاح کلی جامعه اقتضا می‌کند که تو فقرزدایی اطرافیان حاکم جامعه اسلامی در اولویت فقرزدایی باشن تا بعد دیگران. بازم آن در نظر بگیرید ها وقتی میگیم فقرزدایی منظورمون این نیست که حالا بله این اطرافیان مثلا حاکم جامعه اسلامیه بهش یک خونه دادی حالا یکی دیگر هم بده، ماشین دادی حالا یکی دیگر هم بده، ثروت دادی حالا روش ثروت بده.

فقرزدایی تعریف خودش رو داره. حالا هر ضابطه‌ای که داشته باشه مثلا ممکنه بگیم آقا برای فقرا این مقدار به تناسب دارایی‌شان مثلا این درصد دارایی‌شان فرض کنید کمک می‌شود یا این مقدار برای جبران فقرشان کمک می‌شود. تو این کمک می‌شود ذی القربای پیغمبر موضوعیت دارد به خاطر حاکم بودنش، به خاطر لایه اول بودنشان و اینا. حالا من در باب، باب تشبیه . یک سری چیزا هست که از ذی القربا منع شده بنا به دلایل خاص. مثلاً شما می‌دونید سادات الان این حکمی که رسیده دست ما به عنوان سادات، این حکم از همین جا نشأت گرفته اومده تا اینجا.

که البته این باید روش بحث بشه ها بحث فقهی داره. من تو بحث فقهیش ورود نمی‌کنم، اونجا دیدگاهی دارم. تو بحث فقهی باید آن دیدگاه منقح بشه. اما سادات به چه عنوان زکات براشان حرامه؟ چون زکات که مالیات جامعه اسلامیه اگر به عنوان مالیات این برگرده بیاد بره تو جیب اطرافیان پیغمبر، این توی جامعه مسئله‌سازی می‌کند. مثل این که پول مردم را دارن می‌گیرن میدن به کی؟ به اطرافیان مثلاً پیغمبر و لو در اولویت قرار بدن. زکات رو میاد بر سادات حرام می‌کند که شما نمی‌توانید مصرف کنید.

اما از آن ور میاد یک سهم امام، سهم سادات تعریف می‌کند، خمس. می‌گوید خمسی که شما میدی به امام معصوم یک دومش برای مصارف عامه است، یک دومش اسمش چیه؟ یعنی این سادات که اطرافیانن در واقع ذی القربای امام معصوم هستن، اینان از زکات محروم بودن به خاطر این که ملاحظه اجتماعی نداشته باشه. این اما سهم این پولی که متعلق به خود خداست. خمس للہ مال خداست، مال پیغمبره، مال امامه. از مال خود امام سهمی باشد. یعنی می‌خوام بگم این قضیه یک طرفه نیست که بگیم فقط همه جا به نفع اینه.

هم فقر زدایی بشود از اطرافیان حاکم، اطرافیان پیغمبر، اطرافیان امام، اطرافیان حاکم جامعه اسلامی که اینان نقطه آسیب، نقطه نفوذ، نقطه خلاصه نقطه ضعف حاکم جامعه اسلامی نباشند که لطمه بیاد بخوره به خود حاکم، لطمه بیاد بخوره به کلیت جامعه. اما از آن طرف هم یک سری چیزا رو بر آنان بسته. حالا اینجا تو جریان فی این. خدا کلی داره بحث می‌کند که بگه آقا فی مال شماها نیست که الان شماها سر فی با من بحث کنید که بعد بیایید جلوی پیغمبر بایستید.

حالا می‌خوام کم‌کم ببینید تو ذهنتون آن نقطه بیاد، آن نقطه که چی شد پیغمبر از دنیا رفتن اول کاری که اینان کردن سر فدک رگ گردنشان باد کرد. فدک یکی از پرثمرترین، سرسبزترین، آبادترین، پرآب‌ترین موارد فی بود که به پیغمبر رسید. همین که پیغمبر چشمشان رو بستن، گفتن فدک رو پس بدین. فدک مال ایشان نبوده، فدک مال شما نیست، پس بگیرن. چون یک امکانی رو فراهم کرده بود برای پیامبر و اطرافیان پیغمبر که قوت می‌آورد، قدرت می‌آورد و این قابل تحمل برای دستگاه وقت نبود.

این تحمل نکرد و غصب کرد فدک رو. حالا خدا می‌خواهد بگه آقا این فیه، این مال من خداه. درباره چیزی که مال منه شما می‌خواید تصمیم بگیرید؟ من به پیغمبر دادم، پیغمبر مکلفه برای فقر زدایی ازش استفاده کنه. ولی مجازه ذی القربای خود رو در اولویت بذاره. اینجا دیگر شما نیای بگی که چه فرقی می‌کنم من با او؟ چرا به من نباید می‌داد این باغ رو؟ چرا به او-- ایشان داد به من نداد؟ می‌گوید خ-- مال خودمه، مال پیغمبرمه. پیغمبر هم حق داره این کارو بکنه ولی فلسفه‌ش معلومه.

اونی که پیغمبر بین خودش و خدا باید پاسخگو باشه "کی لا یکون دولة بین الأغنياء منکم". این که همه رو بیاد انباشت ثروت درست بشه از در واقع تقسیم فی، این نه، این قابل قبول نیست. اما این که حالا چون من پیغمبر اینجا بالاخره یک اختیاری بهم داده شده، من یک ملاحظه‌ای بکنم بگم بالاخره از باب این که مردم بدانند ما خیلی عادل هستیم و خیلی مثلاً بزرگوار هستیم، پس اطرافیان خودمان رو کلاً چکار کنیم؟ نه می‌گوید اینان در اولویتن. اول اطرافیان خودتو تو فقر زدایی ببین بعد بیا تو لایه‌های بعدی.

یتیم از ذی القربای تو، مسکین از ذی القربای تو، ابن السبیل از ذی القربای تو، این میاد تو ذیل ذی القربا قرار می‌گیره. ذی القربی یعنی آن یتیمشون، مسکینشون، ابن السبیلشون. این فی رو می‌تونی به این‌ها اختصاص بدی. فلسفه‌ش هم اشاره کردم دیگه. فلسفه‌ش خیلی به نظر حقیر واضحه، تحملش سخته. فلسفه‌ش واضحه، تحملش سخته. فلسفه‌ش اینه که حاکم جامعه اسلامی اطرافیانش فقیر باشن آسیب پذیری او و دستگاه حکومتی بالا میره. اولویت اون‌ها تو مواردی، نه همه موارد.

تو خیلی از موارد گفتم اصلاً ممنوعه بر اونا. مثلاً زکات بر آنان ممنوعه. بر هیچ‌کی ممنوع نیست، برای آنان ممنوعه. با اینکه زکات بخش عمده مالیات جامعه اسلامیه. هر چند که امروز تو جامعه ما فراموش شده ولی بخش عمده مالیات جامعه اسلامیه که به آنان نمی‌رسه. اما تو فای می‌رسه، تو خمس می‌رسه، توی مواردی خدا مشخص کرده. راجع به فدک جزئیات شفاف نیست. آن مقداری که بنده مطالعه کردم که دقیقاً آیا تملیک شد؟ چون جریانی که حضرت زهرا سلام الله علیها در خطبه فدکیه از زبان حضرت شما می‌خونید، اونجا محاجه می‌کنند به اینکه آیا کتاب خدا گفته تو ارث می‌بری از پدرت و من نه؟

وقتی پای ارث میاد وسط یعنی که این قبل از اینکه پدرم از دنیا برود مال من نبوده، مال پدرم بوده. حضرت به عنوان ارث این رو دارد مطالبه می‌کند، نه به عنوان اینکه این از اول هم مال من بود. پس این که از اول مال کی بود؟ اما اختیار عمل رو سپرده بود به حضرت زهرا سلام الله علیها. حضرت زهرا گویا متولیه، عهده‌دار فدکه. حالا فدک رو برای چی داره استفاده می‌کند حضرت زهرا؟ داره برای فقرزدایی استفاده می‌کند. یعنی اصلاً نه تاریخ، نه روایات، نه قرآن هیچ‌کدومش گواهی نمیده بر اینکه از فدک استفاده صرفاً چی می‌شده؟

شخصی و ثروت‌اندوزی می‌شده. نه، یک اب-- در واقع منبع اقتصادی بود در اختیار خاندان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای فقرزدایی که این بعد از رحلت پیغمبر خدا و شهادت ایشان از یک اهمیت استراتژیک فوق‌العاده برخوردار شد. یک چیزی اینجا یک خلعجانی اتفاق افتاد. آن این بود که چون خلافت هم غصب شد، استدلال غاصبین فدک چه بود؟ می‌گفتن این مربوط به دستگاه چیه؟ پس شما باید این را تحویل دستگاه حکومتی بدی. دیگر این را نمی‌گفتن که آخه دستگاه حکومتی رو ما غصب کردیم.

دستگاه حکومتی رو ما غصب کردیم. چیزی که مال ما نبوده تصاحب کردیم. حالا میگیم این منبع اقتصادیش هم که مال اینه تحویلمون بدید. نه از نظر سیاست، سیاسی قدرتی داشته باشید و نه از نظر اقتصادی قدرتی داشته باشید. کامل خلع سلاح بشید و این کار رو کردند و پافشاری حضرت زهرا سلام الله علیها غیر از اینکه حالا جریان حاکمیت رو اول حضرت در خطبه فدکیه اول استدلالشان سر اصل حاکمیته. آقا این شتری که شما سوار شدی مگه مال شما بود؟ این لباسی که به تن کردید مگه مال شما بوده؟

و بعد میگن حالا این هیچ، اینجا رو شما انجام دادید، این خیانت رو انجام دادید، کسی دفاع از حق نکرد. این که دیگر مال پدر من بوده دیگر حالا رسیده به من و درستم می‌فرمودن چون لله وللرسول آقا پیغمبر در زمان حکومتشان و در زمانی که رهبری کردن جامعه اسلامی را این فایع به ایشان تعلق گرفته، این بخش هم تملک کردن و برای اهدافی که خدا تعریف کرده دارن استفاده می‌کنن. کسی نمی‌تونست به ایشان متعرض بشه. اینجا لذا تو جریان فدک که جزئیات فدک چه بوده، آیا از باب هبه بود، هدیه بود یا ملک پیغمبر بود، ارث بنا بود برسه یا از لوازم حکومت بود، از ابزار دست حاکمیت بود.

چون حاکمیت غصب شده بود حضرت نمی‌خواست این بره دست حاکمیت غاصب یا چیزای دیگه. وجوه متعددی اینجا وجود داره. حالا یک وقت دوست داشتید خود کلمات حضرت زهرا سلام الله علیها رو در خطبه فدکیه بخونید تا تو این مسئله یک مقدار ذهن‌ها روشن‌تر بشه. دو تا سؤال رو جواب میدم آخریش باشه . اونوقت یک لام دیگر هم می‌خواست. اگر می‌فرمود لله لرسول لذي القربى و للیت والمساكين وابن السبیل درست می‌شد. اما چون فرموده و لذي القربى والیت والمساكين وابن السبیل این لام سر چهار تا کلمه اومده، نه یک.

میگم چون لام تکرار نشده ما از اینجا نمی‌تونیم این برداشت رو بکنیم. اینجا می‌گوید لله لرسول و ل چهار تا عنوان. آن لام سوم چهار تا مجرور دارد. ذی القربى و یت و مساکین و ابن السبیل هر چهارتاشان مجرور به لام سوم‌اند. بله اولویت رو می‌تونیم استفاده کنیم یا حتی ممکنه به دلایل دیگر، دلایل روایی یا تاریخی فرمایش شما هم اثبات بشه. اما از تو این عبارت به نظرم بیرون نمیاد. یعنی اگه بخوام یک وقت بگم ممکنه بعداً حرفم دو تا بشه. ببینم این جزو این بود یا نبود.

چون اصلاً بحث این اموال باز مثل همین بحث فدک که گفتم یک کم م-مخلوطه و معلوم نیست قصه‌ش چیه. بعضیا مال حلال شرعی آبا و اجدادی‌شان بود ترسیدن گذاشتن رفتن. زمین کسی بوده، خونه کسی بوده. حالا صاحبش مثلاً به لحاظ فکری با ما هماهنگ نبوده یا مثلاً طرفدار ما نبوده یا اصلاً با ما مشکل داشته. آیا می‌شود زمینش رو تصاحب کرد؟ یا نه تو بعضی موارد چرا اموال عمومی بوده که بین هم بخشش کردن؟ آ این مثلاً ده هکتار مال تو، این صد هکتار مال تو.

«لِلْفُقَرَآءِ ٱلْمُهَٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِمْ وَأَمْوَٰلِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ» (حشر/8)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای فقیران مهاجری که از دیار و اموالشان بیرون رانده شدند، در حالی که فضل و خشنودی خدا را می‌جویند و خدا و پیامبرش را یاری می‌کنند؛ اینان همان راست‌گویان‌اند.

این قصه‌ش باز با آن فرق می‌کند. نمی‌شود یکجا و راحت راجع بهش صحبت کرد. ببینید این للفقراء المهاجرین این لام چهارمه. داره همون لل لذي القربى واليتامى والمساكين وابن السبيل رو چی کار می‌کند؟ حالا رسیدیم به اینکه فیء آمد قرار شد فیء اختصاص داده شود به ذی القربى و يتامى و مساکین و ابن السبيل. الان مصداقش تو جامعه چه کسانی هستند؟ یک اولویت بندی جامعه شناختی می‌کند. یعنی میاد می‌گوید آقا توی اقشاری که ما امروز تو جامعه داریم یک قشری هستند که بیش از سایر اقشار مستحق دریافت فیء‌اند.

استدلال هم خدا میاره به زیبایی. فیء داده شود به فقیران مهاجر. فقیران مهاجر چه کسانی هستند؟ الذين أخرجوا من ديارهم وأموالهم. کسانی که از خانه‌هایشان و اموالشان چه شدند؟ هو الذي أخرج الذين كفروا من أهل الكتاب من ديارهم. پس خدا یک کسانی را اخراج کرده از خانه‌هایشان. اینجا اخراج کننده کی بوده؟ می‌گوید این اموال رو بدید به کسانی که قبلاً دشمنان من آنان رو به خاطر من اخراج کردن. آنان رو به خاطر من اخراج کردن. ببینید یک توازنی داره برقرار می‌کند.

یک عده‌ای را امروز خدا بی‌سرپناه کرده، بی‌خانمان کرده، آواره کرده به خاطر دشمنیشان با خدا و پیغمبر و پیمان شکنی‌شان می‌گوید مال اینان رو بدید به آن مسلمون‌های مهاجری که به خاطر خدا از خانه و اموال خود اخراج شدند. آن موقع اموال این‌ها را، خانه‌های این‌ها را دشمنان من چه کردند؟ حالا اینجا که من از دشمنانم اموالی را گرفته‌ام میدم به این‌ها. الذين أخرجوا من ديارهم وأموالهم. يبتغون فضلا من الله ورضوانه. کسانی که در جستجوی فضلی از جانب خدا و رضوان و رضایت خدا بودند و هستند.

یعنی این‌ها چرا اخراج شدند؟ دنبال، دنبال جلب رضای خدا بودند. دنبال فضلی از جانب خدا بودند که حاضر شدند خانه‌هایشان رو بذارن، اموالشان رو بذارن، تجارتشان رو بذارن، کس و کارشان رو رها کنن به خاطر خدا هجرت بکنن. يبتغون فضلا من الله ورضوانه. این‌ها خدا و پیغمبر را یاری می‌کنند. آنان شاق الله ورسوله اینان ينصرون الله ورسوله. این‌ها یاران خدا و پیغمبرند. این‌ها همون کسانی هستند که در ادعای ایمان صادق‌اند. پس گروه اولی که خدا در مسئله فیء ذکر کرد فقراء مهاجر بودند و خدا فرمود فیء را می‌شود به فقراء مهاجر داد و بهترین انتخابه.

«وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلْإِيمَٰنَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّآ أُوتُوا۟ وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِۦ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ» (حشر/9)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که پیش از ایشان در سرای هجرت و ایمان جای گرفتند، کسانی را که به سویشان هجرت کرده‌اند دوست می‌دارند و در سینه‌شان از آنچه به مهاجران داده شده حاجتی نمی‌یابند و هرچند خود در تنگنا باشند دیگران را بر خود مقدم می‌دارند؛ و هر که از بخل نفسش نگاه داشته شود، رستگاران است.

فیء اموالی است از دشمنان خدا که اخراج شدند داده شود به دوستان خدا که اخراج شدند. گروه دومی تو جامعه اسلامی داریم که سر این یک بحث باید بکنیم. والذين تبوءوا الدار والايمان من قبلهم. یک کسانی هستند که تبوءوا الدار والايمان. یعنی مهیا کردند خانه را به همراه ایمان. تبوءوا الدار یعنی خانه را مهیای سکونت کردند. خانه را با ایمان مهیا کردند برای میزبانی. گروه انصار آن کسانی بودند که هجرت نکرده‌اند ولی میزبان کیا بودند؟ ایمان آوردند و خانه خود را در اختیار مهاجرین گذاشتند.

مهاجرین اومدن کنار اینان زندگی کردن. پیغمبر گرامی اسلام وقتی که به مدینه تشریف فرما شدند گفتن همونجوری که ایستادید دست همدیگر رو بگیرید. دو به دو دست همدیگر رو بگیرید. دست همدیگر رو گرفتن، گرفتن، گرفتن، گرفتن. حالا هرکس دست برادرش گرفته مالش با او شریک، خونه‌ش با او شریک، زندگی‌ش با او شریک. برید با هم زندگی کنید دیگه. کلی مهاجر یعنی یک شهر آدم رو آوردن تو یک شهر آدم دیگه. حالا اینجا باید تقسیم میشد. اینان باید با ایمان با قلب باز پذیرایی می‌کردن از مهاجران.

لذا نقش انصار، نقش بسیار بسیار پررنگ و مهمی بود در این میزبانی که از مهاجران داشتند. حالا کسانی که قبل از مهاجران خانه را با ایمان مهیای حضور مهاجران کردند، اینان تکلیفشان چیه؟ قراره به اینان فیء داده بشود یا نشود؟ نگاه کنید در ادامه چند تا توضیح راجع به این‌ها میده که از این توضیحات معلوم می‌شود اینان قرار نیست بهشان چیزی از فیء داده شود. بله به فقراء مهاجرین داده می‌شود. اینان دوست دارند کسانی را که به سوی ایشان- هجرت کردند.

این ما أوتوا یعنی آنچه داده شد به کیا؟ می‌گوید این آقایان و خواهران انصار از آن چیزی که داده شد به مهاجران، این‌ها در سینه خود احساس نیاز- ندارند. یعنی مثلاً این‌ها اینطور آدم‌هایی نیستند که بگن که اه کاش این خونه رو پیغمبر میداد به من. کاش آن زمینه رو میداد به من. کاش آن چاه رو میداد به من. کاش آن نخلستانه رو میداد به من. یک غنایی دارند، همچنین یک دلسیری‌ای دارند. تو دلشان حس نیاز نسبت به آنچه که به مهاجران داده شده است ندارند.

آخه می‌گوید آقا بعضیاشان شاید واقعا هم ندار باشن آنان چی؟ می‌فرماید خصاصه یعنی تنگدستی. می‌گوید حتی اگر حتی اگر تنگدست باشند بازم . یعنی میگن آقا باشه منم نیاز داشتم به خونه. این آقای مهاجر هم نیاز داشت. می‌گوید آقا من بالاخره اینجا خونه زندگیمه. من اینجا به دنیا اومدم، اینجا بزرگ شدم. اما آن داشته به خاطر خدا رها کرده آمده کجا؟ هر کسی که از شه، شه یعنی این پسندیدن، خوش آمدن، دوست داشتن شدید نفس. هر کسی که از این خودخواهی از این خودپسندی یوقع باز داشته شود، نگه داشته شود، هرکی حریف نفس خودش بشه و بتونه این خودداری، خودپسندی و خودخواهی نفسانی خودش رو مهار بکنه اینان اینان میشن .

اینان به فلاح و رستگاری میرسن. ببینید حضرات همین جا یک عده‌ای از مفسران و مترجمان این رو به کجا ارجע کردن؟ خواستن بگن آقا این گروه دومی که فیء به اون‌ها میرسد. بعد ما اشکالمون به اینان چیه؟ میگم آخه اگر بنا بوده که به اینان فیء برسد، این توصیفات چیه؟ چون ببین یک بار خدا به اینان می‌خواهد بگه فیء رو بدید، چطور توصیف میکنه؟ می‌گوید اینان دنبال فضل خدا بودند. خانه‌هایشان رو از دست دادن. مال و ثروتشان را از دست دادن. اینان دنبال رضایت خدا بودند.

به یاری خدا و پیغمبر آمدند. اینطور استدلال میکنه که نشان میده پس خوبه فیء به آنان چی بشه؟ اما اینان رو چطور توصیف میکنه؟ می‌گوید اینان اینان اولاً اینان رو دوست دارن. چون اینان رو دوست دارن بهشان فیء بدیم؟ بعد می‌گوید که اینان احساس نیاز نمی‌کنن اصلاً به آن چیزی که به آنان داده می‌شود اینان احساس نیاز نمی‌کنن. حالا چون احساس نیاز نمی‌کنن بهشان بدیم؟ یا بعد می‌گوید آقا حتی اگرم نیاز داشته باشن خصاصه، نیاز داشته باشن بازم اینان ایثار می‌کنند.

حالا چون ایثار می‌کنند ما بهشان فیء رو بدیم. آخه این توصیف‌هایی که می‌کند این توصیف‌ها، توصیف‌هاییه که می‌خواهد توجیه کنه ندادن فیء را به این‌ها. در حقیقت خدا می‌خواهد بگه فیء را بدید به فقراء مهاجر. بعد یک گروه میگن پس انصار چی؟ می‌گوید بابا انصار، انصار، آدمای خ-- انصار کسانی‌اند مهاجرین هنوز به مدینه نرسیده خانه و کاشانه خود را با ایمان مهیای حضور مهاجران کرده بودند. انصار اصلاً نیاز هم داشته باشن میگن باز مهاجر بر ما چیه؟

با این توصیفات خدا می‌خواهد بگه انصار جون عزیز دلم، شما چیزی نگیر، ناراحت هم نباش. اونی که ما از تو توقع داریم، اونی که سزاوار انصار بودن توئه اینه که امروز فیء به تو داده نمی‌شود و نباید هم اعتراضی داشته باشی. خدا اراده کرده فیء رو بده به مهاجرین. چه امتحان‌هایی خدا در طول تاریخ گرفته. طرف از این طرف چند صبح قبل از این وقتی که پیغمبر داشته هجرت می‌فرموده به مدینه، خانه و کاشانه را همه را زیر پای مهاجران گذاشته، زندگیشو با مهاجران تقسیم کرده، با آنان با هم زندگی کرده.

الان که یک چیز درست حسابی، یک لقمه چرب و نرمی گیر آمده به نام فیء، خدا می‌گوید این را می‌خوام بدم به مهاجران. مهاجران رو از این بلاتکلیفی و آوارگی و خلاصه وضع نصفه نیمه‌ای که دارن نجات بدم. اعتراضی به این کار نمی‌کنند. یک کسانی هستن جزء انصار نیستن. جزء مهاجرانی هم که "لله فی سبیل الله" اخراج شدن از خانه و کاشانه جزء این‌ها نیستن. این‌ها بعد از مهاجران و انصار از راه رسیده‌اند. به این گروه توی اسلام میگن چی؟ این‌ها کسانی‌اند که یا از مکه یا از هر جای دیگری، این‌ها جزء مهاجرانی که به عنوان جهاد فی سبیل الله هجرت کرده‌اند نبودند.

«وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلْإِيمَٰنِ وَلَا تَجْعَلْ فِى قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ» (حشر/10)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که پس از ایشان آمدند می‌گویند: پروردگارا، ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز و در دل‌هایمان کینه‌ای نسبت به مؤمنان مگذار؛ پروردگارا، تو رئوف و مهربانی.

جزء انصاری هم که میزبان اون‌ها بوده‌اند نبودند. این‌ها بعداً اومدن ملحق شدن به جرگه مسلمین. میشن "والذین جاؤوا من بعدهم". ما را مورد مغفرت قرار بده. "ولأخواننا الذین سبقونا بالإيمان". خدایا برادران ما را که تو ایمان بر ما سبقت گرفته‌اند اون‌ها رو هم مورد بگید مغفرت قرار بده. "ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا". خدایا در قلب ما نسبت به مؤمنان غل و غشی، کدورتی قرار نده. پروردگار ما، تو رؤوف و رحیمی. بعضی از مفسران محترم فرمودن این "الذین" هم مثل این "الذین" عطف می‌شود به چی؟

یعنی آقا "ما أفاء الله على رسوله للفقراء المهاجرين" اولاً. "فقراء الذين تبوءوا الدار والإيمان" ثانیا. "فقراء الذين جاؤوا من بعدهم" ثالثاً. چون اگر قرار بود فیء به این‌ها داده شود، دیگر لازم نبود این‌ها بگن "ربنا لا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا". لازم نبود این‌ها بگن آقا این‌ها بر ما سبقت داشتند. "إخواننا الذين سبقونا بالإيمان". پس اینجا هم خدا داره می‌گوید تابعان عزیز به شما هم چیزی از فیء داده نمی‌شود. آقا فیء را می‌خوایم بدیم به مهاجران.

انصار فرهنگش رو دارند، ناراحت نمی‌شن. تابعان هم فرهنگشو دارند، دعا می‌کنند برای مهاجران. میگن مهاجران در واقع سابقین در ایمان‌اند. آقا این واو، واو استینافه. یعنی جمله را به جمله قبلی عطف کرده، نه عبارت را به عبارت. آقا از کجا من بفهمم این واو استینافه؟ وقتی شما نگاه می‌کنی "الذین تبوءوا الدار والإيمان" اوصافی براشان بیان شده که این اوصاف ربط به دادن فیء ندارد بلکه برعکس توجیه ندادن فیء است. پس می‌فهمی این واو، واو استینافه.

دیگر اینجا شبهه‌ای پیش نمیاد که نیازه به اما باشه. هم بودند هم می‌گوید باشید. یک وقتی مثلاً می‌بینید رهبر معظم انقلاب داره با ملت ایران صحبت می‌کند. یک بحرانی پیش اومده، آقا اوضاع شلوغه. حضرت آقا میان میگن آقا ملت ایران ملتیست فهیم، رشید، همواره در صحنه، مقاوم، از آن ملتی نیست که با این بادها بلرزد. در حقیقت می‌خواهد بگه اینجوری باشید دیگه. البته این که اینجوری باشید معنیش اینه که شما اصلاً مایه‌ش رو ندارید و من می‌خوام این را بهتون بگم.

یعنی الان خدا داره می‌گوید آقا انصار با سابقه‌ای که از خودشان نشان دادن "تبوّعوا الدار والإيمان" مایه‌ش رو دارن. نشان دادن که اهل محبت‌اند. پس از انصار توقع می‌رود الان هم که فعی را داریم میدیم به مهاجران همچنان به همون منوال عمل کنند، تو همون خط بمانند. یعنی هم جنبه‌ی اخباری دارد، واقعا داره خبر میده که اینطورین، هم می‌خواهد با این خبر دادن اینان رو تهییج کنه ترغیب کنه که اینجوری بمانند. الان تو این صحنه هم طبق همین در، در واقع سیره و سنت عمل کنن، روش خود را عوض نکنن.

باشه آنان رو الان میاد بحث میکنه دیگه. یک گروهی که نه مهاجرند، نه انصارند. حالا مثلا شما فرض کنید در فلان مقطع تاریخ هجرت اتفاق افتاده. این مهاجرین میشن، هجرت کنندگان میشن مهاجرین. اونایی که تو این شهر میزبان آنان بودن میشن چی؟ پنج سال بعد یکی دیگر هم ایمان آورده. کسان دیگری هم ایمان آوردن. ولی نه جزء گروه مهاجر مسلمین‌اند و نه جزء گروه انصار مسلم. اونو دیگر از من اقرار نگیرید چون این مسئله بر می‌گرده به عناوین. الان یکی از بحث‌هایی که باید انجام بشه همینه.

آقا مهاجر و انصار دیگر تموم شد. الان که دیگر اصلاً کلاً یعنی موضوعیت نداره دیگه. حالا آقا اگر فرض فردا در یک کشور اسلامی در بلاد اسلامی گروهی از مسلمون‌ها برای حفظ ایمان‌شان ناچار شدن از دیارشان چه کار کنن؟ هجرت کنن و اونجا خانه‌ها، کاشانه‌ها، زمین‌ها، مغازه‌ها، اموالشان موند. ما در سوره نحل گفتیم هجرت یک تاکتیک اسلامیه. یعنی هجرت این نیست یک بار انجام شده و تموم شده. هجرت کردن یک تاکتیکه که یک وقت‌هایی به کار میاد. حالا فردا روزی تو جامعه اسلامی این هجرت تحقق پیدا کرد، میشن مهاجرین.

یک فعی رسید حاکم جامعه اسلامی می‌تواند با همین الگو بگه آقا اینان رو از آوارگی در بیاریم اول. از این الگو ما تو قرآن زیاد داریم. به سوره ممتحنه هم می‌رسیم می‌بینید. در سوره ممتحنه می‌گوید آقا این کفاری که در حقیقت همسرانشان ایمان میارن به شما پناهنده میشن، حالا می‌رسیم بهش، شما وظیفه دارید مهریه‌ای رو که آن بابا به این خانمه داده به او چه کار کنید؟ این خانم دیگر الان مال مسلمینه. این نمی‌تواند بره دست کفار. اما مهریه رو باید برگردونی.

ما نمی‌خوایم اینجوری به آن اجحاف بشه. مسلمونا رو خدا موظف می‌کند مهریه زنان کافری که قبلاً کافر بودن حالا مسلمون شدن به شما پناه آوردن را این مهریه رو که شوهران آنان قبلاً به اینان دادن شما از طرف خودتان می‌شود بیت‌المال مسلمین باید چه کار کنید به اونا؟ وقتی شما مهریه رو دادید آن وقت خودتان می‌توانید با این زنان ازدواج بکنید، زندگی تشکیل بدید. اینان میشن دیگر جزئی از جامعه اسلامی. از آن ور می‌گوید آی مسلمونا اگر شما خانوم‌هاتون حاضر به ایمان آوردن نشدن موندن تو جامعه‌ی چی؟

حالا می‌گوید تو هم برو به این کفار بگو آقا ببخشید این خانوم ما نیومد. ما یک چند سکه به ایشان داده بودیم. اتفاقاً مثلاً صد و ده سکه، صد سکه، هم پنجاه سکه داده بودیم. ایشان متاسفانه اسلام نیاورده مونده دست شما. خدا می‌گوید بخواهید هر چند معلومه آنان نمیدن. یک عده اینجا مرد، مرد مسلمان چی شدن؟ یعنی نه دیگر خانوم موند، نه مهریه. چه کار کنیم حالا این مال باخته‌ها رو؟ بعد می‌گوید که حالا صبر کنید. آها یک کاروان داره از اینجا میره بزنید.

می‌گوید حالا کاروان رو زدیم اموال اومد دستمون. آقا اول بده به این مردای مال باخته. اینان همه احکام اسلامه‌ها. اول، اول بده به این مردها. اینایی که خانوماشان موندن نتونستن مهریه‌هایشان رو بگیرن. اول جیب اینان رو پر کنید بعد ببینیم چه کار می‌خوایم بکنیم. یعنی این که خداوند، خداوند مالک عالمه. می‌گوید آقا من این را اخراج می‌کنم. شما برو حالا بعد ببینیم بقیه رو می‌خوایم چه کار بکنیم، چگونه تدبیر می‌کنیم. از این قبیل فعل و انفعالات اقتصادی داریم توی فضای اسلام.

الان همین مقدار خواستم عرض کنم. پس سه گروه مشخص کرد که به گروه اول فعی بگید. خوب حالا تو این گروه دو و سه اونایی که این توصیفاتی که خدا اینجا گفت و بالاخره یحبونه و نمی‌دونم دعا می‌کنند و فلان، اونایی که اینان رو واقعاً عملیاتی می‌کنن، اینان همون باتقواهایی هستن که "ما آتاکم الرسول" بگید. "فخذوه وما نهاکم عنه فانتَهُوا". ما با اینان مسئله‌ای نداریم. اینان همون متقین، مؤمن، درست حسابه. تمام شد اما یک دفعه سر و کله‌ی یک گروهی پیدا می‌شود.

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا. نافقُوا یعنی اونایی که شکاف ایجاد می‌کنند. منافق، شکاف ایجاد می‌کنند. یعنی این پیوستگی جامعه اسلامی را که مهاجر و انصار و تابع همه دست به دست هم‌اند، همه یک دل‌اند، همه مطیع پیغمبرند، اینان خط خودشان رو از این کلیت چه می‌کنند؟ آقا الَّذِينَ نَافَقُوا یک گروه چهارمی‌اند یا آن رفوزه های سه گروه اول‌اند؟ پس رفوزه های سه گروه اول میشن الَّذِينَ نَافَقُوا. آقا سه گروه اول چطور رفوزه می‌تونست داشته باشه؟

تو گروه اول که مهاجران بودند درسته فئ رو قراره بگیرن اما لزوماً همه به یک اندازه و لزوماً همه قرار نیست فئ را بگیرن. یعنی به شکل عنوانی خدا می‌گوید فئ را بدید به مهاجران. اما همی‌شود نیست که همه مهاجران به سویه. ای بسا یک مهاجری پیدا بشه بیاد بگه سهم من کمه یا چرا به من تعلق نگرفت. منم از فئ باید سهم می‌داشتم. این می‌شود رفوزه گروه اول. بله درسته يُهَبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمُ چه و چه. اما ممکنه کسانی پیدا بشن بیان بگن آقا يُهَبُّونَ مَهَبُّونَ چیه؟

آن اولش که اومدید اینجا تو شهر ما، خانه ما را، کاشانه ما را، زندگی ما را خودتان به خودتان تقسیم کردید و این بساط رو درست کردید. اینم الان که یک فئ‌ای رسیده با این کلمه‌ها می‌خواید ما رو سر ما رو شیره بمالید. يُهَبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمُ. این می‌شود رفوزه های گروه دوم. گروه سوم الَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِأَخْوَانِنَا می‌گوید برو بابا اغْفِرْ لَنَا اغْفِرْ. أَخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ چیه؟

درسته ایشان حالا سه سال قبل هجرت کرده که چی؟ منم نمی‌دونم ننم مونده توی فلان فلان کشور. نمی‌دونم پولم مونده اونجا. پس از هر سه تا گروه می‌تونیم ما رفوزه‌هایی داشته باشیم. اینان اونایی‌اند که سر جریان فئ ناراضی میشن. خط خودشونو از این جامعه چه می‌کنند؟ می‌شود نافقو یعنی بین خودشان و بین جامعه اسلامی یک شکاف ایجاد می‌کنند، فاصله درست می‌کنند. خدا می‌گوید أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا می‌بینی این منافق‌ها را؟ يَقُولُونَ لِأَخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا ببین تو آیه قبل گفته بود أخوان رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِأَخْوَانِنَا.

اونجا اخوت بین کیا برقرار بود؟ این وقتی خطشو جدا کرد اخوتش با کی برقرار می‌شود؟ همون الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ بدبختی که اول این سوره خدا اخراجشان کرده. اینان میرن با آنان برادری می‌کنند. يَقُولُونَ لِأَخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ می‌گویند به برادرانشون، همون برادرانی که کفر ورزیدند از اهل کتاب. به قرینه سوره و سیاق این برادران کافر از اهل کتاب میشن همونایی که تو اول سوره از اخراجشان صحبت شد.

اینان میرن به اونای حرفی می‌زنن. اموالتونم که دست پیغمبر رو-- ببخشید من اینجوری میگم دار و دسته پیغمبر مونده پس بخواهید. لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ این کافران اهل کتاب میگن آقا تو داری به من میگی وایسا مقاومت کن. من یک کم دیگر هم مقاومت کنم این جریان حشر چی می‌شود؟ الان مرحله دومش این می‌شود که پیغمبر کلاً می‌گوید بذارید-- بدید. دیگر ما رو کلاً از اینجا بیرون کنه. لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ اگر شما اخراج بشوید قطعاً ما هم با شما خارج میشیم.

حالا دقت کنید این جمله رو بخوام خوب متوجه بشید یعنی چی؟ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ یعنی چی؟ اگر این کافر اهل کتابه اینجوری جواب این منافقو بده، بگه چه وعده‌ای به من میدی؟ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ ما هم با شما میاییم بیرون. فرض کن شما هم بیایید با ما بیرون. این آب می‌شود برای من، نون می‌شود، خونه می‌شود، زندگی می‌شود. این وعده می‌دونید کی می‌گیره؟ وقتی که این کافر اهل کتاب با خودش یک فکری میکنه می‌گوید نه، آن یک جایگاهی داره که اخراج بشو نیست.

پیغمبر یا مؤمنین مسلمونا هر طور شده آنان رو راضی می‌کنند تا ترک، ترک مسلمین نکنند. یعنی من زمانی این را وعده می‌بینم لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ را زمانی وعده می‌بینم که با خودم حساب می‌کنم که آن زیر پاش انقدری سفت هست- که اجازه خروج به او بگید نمیدهند. اینان میدونن آقا آن بخواد بره دیگر اوضاعشان دیگر خودشان بدبخت میشن. از رو همین میتونیم بفهمیم که این الذین النافقین که الان دارن پیغام دوستی و برادری به کفار اهل کتاب میدن، کسانی‌اند که واسه خودشان ریشه‌ای دارن.

کسی‌اند تو جامعه اسلامی، عددی‌اند. مثلا چهار تا مردم کف کو-کوچه و خیابان نیستن که آره بابا شما برید ما هم با شما میایم. چی بیایید تا حالا اصلا نیایید. نه این می‌گوید ببین من دارم بهت میگم اگر شما اخراج بشوی من بهت قول میدم منم با تو بیام. اصلا به خیالت می‌گنجه که منو بخوان اجازه بدن برم؟ لئن أخرجتم لنخرجن معكم ولا نطيع فيكم أحدا أبدا. درباره‌ی شما از احدی اطاعت نمی‌کنیم. میگن ما با شما هستیم، پشتیبان شما هستیم و درباره‌ی شما از احدی اطاعت، احدی یعنی کی اینجا؟

یعنی پیغمبر هم بخواد وایسه بگه که آقا شما حامی اینان نباشید، شما بمونید، من آنان رو دارم اخراج می‌کنم، شما چرا میخوای بری؟ شما واسه خودت وزنه‌ای هستی. شما بری جامعه شقاق می‌شود. نه ما به شما قول میدیم درباره‌ی شما از پیغمبر هم اطاعت نمی‌کنیم، از احدی اطاعت نمی‌کنیم. بعد این طرف کافر می‌گوید که حالا اصلا اومدیم اخراج نشد، جنگ شد، می‌خواید چه کار کنید؟ می‌گوید وإن قتلتم و اگر با شما قتالی در بگیرد، این منافق به او می‌گوید اگر با شما قتالی در بگیرد لننصرنکم با تمام توانمون ما شما را یاری می‌کنیم.

ببین چجور داره تهیج می‌کند. این کافر پیمان شکسته بدبخت شده‌ی آواره شده را به ادامه‌ی پیمان شکنی و به ادامه‌ی مبارزه می‌گوید آقا اخراجت کنن من باید اخراج، من باید خارج میشم. از هیچکی هم حرف گوش نمی‌کنم. باید بجنگن من از تو حمایت می‌کنم. بعد خدا می‌فرماید والله يشهد إنهم لكاذبون. خدا شهادت میده اینان دروغ میگن. یعنی اینکه لئن أخرجوا لا يخرجون معهم. اینان آن عرضه را ندارن که اگر آنان بخوان اخراج بشن اینام دنبال آنان بذارن برن.

لئن أخرجوا لا يخرجون معهم. ولئن قتلوا و اگر با این کو-کفار اهل کتاب جنگی در بگیرد لا ينصرونهم. اینان حاضر به یاری کردن اون‌ها نخواهند بود. خدایا بلکه چند تا هم پیدا شدن رفتن اون‌ها رو یاری کنن. می‌گوید اونم نگرانش نباشید. ولئن نصروهم حالا بر فرض هم که اون‌ها رو بخوان یاری کنند ليولن الأدبار. یقین بدانید پشت خواهند کرد. یقین بدانید تا آخرین نفس نمی‌تونن اون‌ها رو یاری کنن. سپس نه خودشان و نه آن کافران اهل کتاب هیچکدام یاری نخواهند شد.

«لَأَنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِى صُدُورِهِم مِّنَ ٱللَّهِ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ» (حشر/13)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شما در سینه‌هایشان بیش از خدا هراس‌انگیزید؛ زیرا مردمی هستند که نمی‌فهمند.

چرا اینان یک همچین وعده توخالی میدن و هیچ جوره نمی‌تونن پای این وعده بایستن؟ اگر آنان اخراج بشن اینان خروج نمی‌کنن. اگر آنان باهایشان قتالی در بگیره، اینان حاضر به یاری آنان نمیشن و اگر بخوان آنان رو یاری کنن حاضر به پایمردی و مقاومت نمی‌شوند. می‌فرماید لأنتم أشد رهبة في صدورهم من الله. به خاطر اینه که شما مؤمنان در سینه‌های این منافقان رهبت، رهبت یعنی ترس یعنی خوف ناشی از عظمت. شما مؤمنان در نگاه این منافقان رهبتی دارید، طوری از شما حساب می‌برن که حتی از آن رهبتی که از خدا دارند هم حسابی که از خدا می‌برند هم بیشتره.

لأنتم أشد رهبة في صدورهم من الله. اگر این‌ها از خدا می‌ترسیدند که اصلا دست به این خیانت نمی‌زدند. اگر این‌ها از شما نمی‌ترسیدند به این خیانتشان تا آخر پایمردی و استقامت می‌کردند. این‌ها از خدا نمی‌ترسند اما از شما می‌ترسند. از خدا نمی‌ترسند برای همین خیانت کردند. از شما می‌ترسند برای همین نمی‌تونن حتی مردانه به وعده‌ای که به کفار میدن عمل بکنند خدا داره به مؤمنان یک اطمینان میده. چرا این اطمینان رو به مؤمنان میده؟ می‌خواهد بگه به اینان بابت این ادا و اسلوبی که دارن در میارن باج ندید، امتیاز نمی‌خواهد بدید.

الان یک وقت ما دست و پا کنیم آقا یک کاری باید کرد. یک عده معترض شدن این معترضا شنیدیم رفتن نامه نوشتن پیمان نمیدونم دارن می‌بندن با کفار اهل کتاب می‌خوان با آنان ائتلاف درست کنن. می‌خوان دو مرتبه این جنگ رو آتش جنگ رو روشن کنن. اراضی تحویل گرفته شده را پس بگیرن. آقا یک چیزی بهشان بدید اینان خفه شن. آقا یک تیکه زمینی، یک چاهی، نمی‌دونم چهار تا نخلی یک چیزی به اینان بدین دهن اینان رو ببندید دیگر این فتنه رو خاموش کنید و الا می‌دونید چی می‌شود؟

اینان با آنان هم‌پیمان میشن با همدیگر با ما می‌جنگن. اینان بزرگانی هستن تو جامعه‌ی ما بعد واسه خودشان عده عده دارن، طایفه قبیله دارن، حزب و گروه دارن. آنان هم که هیچی دشمن قدیمی ما دست به دست هم میدن، نقطه ضعف ما رو می‌دونن، این می‌شود، آن می‌شود. آی وای فلان بیایم به اینان باج بدیم. یعنی با چرب کردن سبیل آدم سهم‌خواه، آدم طماع، ویژه خواه، ویژه خوار کاری کنیم که بماند. یعنی ما بترسیم که نکند برود راست راستی. خدا می‌فرماید بابا جان اینان دروغ میگن.

من شهادت میدم اینان دروغ میگن. اینان نه می‌روند و نه با شما می‌جنگند به نفع کفار و بجنگند هم نمی‌تونن وایسن، پشت می‌کنند. خدایا از کجا همچین حرفی می‌زنی؟ همچین اطمینانی به ما میدی؟ می‌گوید بابا از من نمی‌ترسن ولی از شما می‌ترسن. لَأَنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ. اگر نفهم نبودن باید از خدا می‌ترسیدند که اصلاً دست به خیانت نزنند. نه اینکه از شما بترسند حتی پای ائتلاف پوشالی خودشان با کفار نتونن وایسن.

یعنی حتی این مردانگی رو از خودشان نتونن به خرج بدن. ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ. ای مؤمنان بدانید لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا این منافقان به همراه این کفار همه با هم حاضر نیستند با شما بجنگند إِلَّا فِي قُرًى مُحَصَّنَةٍ مگر تو آبادی‌هایی که چی داشته باشه؟ حصن و دژ داشته باشه مثل همون وضع، وضع قبلی که عنهم مانعتهم بگید حصونهم من الله. اینان حاضر نیستن با شما بجنگن مگر پشت دیوارهای بلند، مگر پشت دژهای مستحکم سر به فلک کشیده.

جرأت رو در رویی با شما را ندارند. إِلَّا فِي قُرًى مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ. یا اگر دژ هم نبود اقلاً دیوار‌هایی از پشت دیوار شاید بتونن یک سنگی بر شما بیاندازن. جرأت ندارن با شما روبه‌رو بشن. أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ. اینان در داخل خودشان با هم حسابی چی دارن؟ اینان تو خودشان یکدل نیستن. بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ. آخه خدایا ما یک چیز دیگر داریم می‌بینیم. اونی که ما می‌بینیم خیلی هم برای هم نوشابه باز می‌کنن، هوای همدیگر رو دارن.

می‌گوید تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا خیال می‌کنی با هم‌ن. و قُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ قلب‌هایشان با هم نیست. هرکی داره سنگ خودش را به سینه می‌زنه. هرکی داره برای خودش می‌جنگه. تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا و قُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ. این وضعیت به خاطر اینه که اینان یک قومی هستن که پایبند به اونچه می‌فهمند نیستن. عقلانیت یعنی پایبندی به اونچه که می‌فهمی. اینان به اونچه می‌فهمند التزام ندارن، پایبند نیستن.

مؤمنین، مسلمونا خیالتونو راحت کنم به طور کلی جریان ائتلاف منافقان و کافران شکست خورده ذلیل بدبخت اهل کتاب کَمَثَلِ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِيبًا ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ. به طور کلی اگر بخواهد دوباره جنگی با شما در بگیرد، این جنگ وضعیتش بهتر از جنگی که اول سوره گفتیم بگید نخواهد شد. سری قبلی اینان در داخل دژها در داخل حصون بودن. ببینید ما خیلی تو این نقطه‌هایی که خدا رو گم می‌کنیم محاسبه غلط سیاسی می‌کنیم.

محاسبه غلط سیاسی باعث می‌شود که نفاق در سطوح بالا ریشه می‌دواند. اونی که اومد در مقابل خدا طلبکار شد، بیجه خاری کرد، سهم خواهی کرد، دماغش رو همونجا باید بمالی به خاک. به آن بخوای باج بدی به خیال این که مجبوریم او را نگه داریم و الا چه میشود و چه میشود، می ماند و مار است افعی میشود. اما اگه بفهمی که بابا او کاری از دستش بر نمیاد. آخه این آدم دماغ سوخته با آن آدم شکست خورده به دست خدا با هم میخوان دست به دست هم بدن. مگه اینان سری اول، اول الحشر من چی کار کردم؟

«كَمَثَلِ ٱلشَّيْطَٰنِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَٰنِ ٱكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّى بَرِىٓءٌ مِّنكَ إِنِّىٓ أَخَافُ ٱللَّهَ رَبَّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (حشر/16)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همچون شیطان چون به انسان گفت کفر بورز؛ و چون کفر ورزید گفت من از تو بیزارم، من از خدا، پروردگار جهانیان، می‌ترسم.

مگه آن اول اول نبود که ظننتم ما ظننتم ان یخرجوا وظنو انهم مانعتهم حصونهم من الله. آیا آن دژها جلوی خدا را گرفت؟ اتاهم الله من حيث لم يحتسبوا. آن خدا مال چند روز پیش نبوده، مال چند ماه پیش نبوده، باز هم هست. حالا چقدر طول خواهد کشید تاریخ بشر نتیجه بگیره که می‌شود به خدا اعتماد کرد؟ کمثل الذين من قبلهم قریبا ذاقوا وباء امرهم ولهم عذاب الیم. بعد یک مثل دیگر خدا میزنه. مثل ائتلاف منافقان و کافران اهل کتاب مثل مثل شیطانه.

شیطان اینجا به جای منافقانه. شیطان میاد به انسان می‌گوید کفر بورز. می‌گوید ببین اینجوری خوبه، اینجوری خوبه. انسان نگاه میکنه به شیطان. می‌گوید ببین من کفر بورزم هوامو داری؟ همین که انسان کفر ورزید حاضر شد حرف شیطان رو گوش کنه. قال شیطان برمیگرده می‌گوید انی بریء منك. می‌گوید بابا تو خودت گفتی کفر بورزم باهاتم. من غلط کرده باشم با تو باشم. می‌گوید انی اخاف الله رب العالمين. من غلط کردم به تو گفتم کفر بورز. شیطان فقط تو رو فریب میده که به کفر بکشانه.

«فَكَانَ عَٰقِبَتَهُمَآ أَنَّهُمَا فِى ٱلنَّارِ خَٰلِدَيْنِ فِيهَا وَذَٰلِكَ جَزَٰٓؤُا۟ ٱلظَّٰلِمِينَ» (حشر/17)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس فرجام هر دو آن بود که در آتش جاودانه‌اند؛ و این جزای ستمکاران است.

وقتی به کفر رسیدی پشتت وای نمی‌ایسته که. می‌خواهد بگه مسئله این منافقان و مسئله کافران اهل کتاب عین همینه. الان منافقان شدن شیطان کافران اهل کتاب. به آنان میگن آقا بیایید کفر بورزید. بیایید دو مرتبه پیمان شکنی کنید. آن بدبخت‌ها اگر حرف گوش بدن کفر بورزن آیا اینان با آنان خواهند بود؟ اینان حاضر نیستن آنان رو کمک بکنن. انی اخاف الله رب العالمين. من از خدا که پروردگار جهانیان است می‌ترسم. خدا می‌فرماید فكان عاقبتهما انهما في النار خالدین فيها و ذلك جزاء الظالمین.

عاقبت هر دوتاشان یعنی هم شیطان و هم انسانی که به خاطر حرف شیطان کفر ورزید. عاقبت هر دو این است که در آتش‌اند، جاودانه‌اند در آتش و این جزای ظالمانه است. ما یک بار دیگر این سیاق رو برگردیم یک مرور بکنیم جمع‌بندی کنیم. ما هفده تا آیه داریم در این سیاق. یک سیاق نسبتا طولانی با یک ماجرا. این هفده تا آیه در چند فراز داره مطلب رو منتقل میکنه. فراز اول اصل ماجرا را مطرح کرد که بگه یک کافران اهل کتاب پیمان شکنی بودند که به جرم پیمان شکنی خدا اونها رو از خانه‌هایشان اخراج کرد.

در اوج ناباوری خودشان و مؤمنان. مؤمنان فکر نمی‌کردند کاری از دستشان بر بیاد. خودشان هم گمان می‌کردند که دژها مانعه و هیچکی حریف آنان نیست. در اوج ناباوری خدا با القاء وحشت در قلب اونها، اونها رو تسلیم کرد. به دستور خدا شروع کردند به خانه کر-- خراب کردن خانه‌هایشان. هم خودشان هم مؤمنین مشارکت داشتند و این عذابی بود به جای عذاب دنیوی. اگر خدا این کار رو نمی‌کرد تو همین دنیا اونها رو چی می‌کرد؟ به جرم مشاقه، به جرم پیمان شکنی این اتفاق برای اینان افتاد.

از این مقدمه منتقل میشیم به یک مسئله‌ای. حالا اموالی که از این گروه اخراج شده بر جای موند منقول یا غیر منقول، این اموال تکلیفشان چیه؟ در واقع تو این قسمت ما قطعتم من اینان این را می‌خواهد اشاره کنه. می‌خواهد بگه این اموال محصول جنگیدن شما مؤمنان نبوده پس غنیمت نیست. پس قرار نیست بین کسانی که تو این جنگ مشارکت داشته‌اند تقسیم بشه. جنگی نبود که مشارکتی باشه که غنیمتی باشه. خداوند اینها را از اهل قرای کافر گرفته داده به پیغمبرش.

پس آن جایی که بیل دستم بود داشتم می‌زدم چی؟ می‌گوید اونو با اجازه داده بودیم دستتون امتحانتون کنیم. ما یک اِضنی دادیم، اجازه‌ای دادیم یک جایی از این ماجرا تو هم یک دستی بیاری وسط بعد ببینیم فردا میای وایمیسی چی میگی؟ یعنی میگی آقا منم هل دادم. گفت من که خودم کارا رو کرده بودم. حالا خودم گفتم بذار ببینم چی هستی، کی هستی. اهدافی داشتم شما را دخالت دادم. می‌خواستم فاسقان رسوا بشن. اونایی که طمعن، اونایی که ویژه خوارن، اونایی که سهم خواهن، اونایی که یک روز یک قدمی برداشتن خودشونم حالی حالیشان نیست که اینان کاره‌ای نبودن.

الان بابت قدمی که برداشتن هزار جور مطالبه‌ای دارن که حقشان نیست و سهمشان نیست. پس اموال برجا مونده چون بر اثر جنگ به دست نیامده مال خود خداست. پیغمبر هم قراره بین ذی القربا، یتامى، مساکین، ابن السبیل خرج کنه تا اختلاف طبقاتی کم بشه. هی قدرتمندان و ثروتمندان بر قدرت و ثروتشان بی‌جهت افزوده نشه. "ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا". پس یک اخراج بود، یک مسئله بعد از اخراج بود. فیء، فیء رو باید چی کار کنیم؟ توی قسمت بعدی آمد این فیء را به لحاظ جامعه شناختی بین سه گروه توضیح داد.

«أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ نَافَقُوا۟ يَقُولُونَ لِإِخْوَٰنِهِمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَٱللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَٰذِبُونَ» (حشر/11)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کسانی را که نفاق ورزیدند ندیدی که به برادران کافر خود از اهل کتاب می‌گویند: اگر بیرون رانده شوید با شما بیرون می‌آییم و هرگز در کار شما از کسی فرمان نمی‌بریم؛ و اگر جنگیده شوید یاری‌تان می‌کنیم؟ و خدا گواهی می‌دهد که آنان دروغگویند.

گفت یک گروه فیء بهش می‌رسه به این دلیل. به دو گروه دیگر نمی‌رسد به این دلایل و اونام اعتراضی ندارن. پس اینان آن کسانی‌اند که به شکل کلی این در واقع فراز اونایین که این اتقي الله اینجا رو چی کار کردن؟ رعایت کردن یا فیء را گرفتند به هر اندازه‌ای که بهشان داده شد راضی بودند یا مگر داده نشد بازم چی بودند؟ تا برسیم به مسئله در واقع بحران اصلی این سیاق میشن "الذین نافقوا". این "الذین نافقوا" بحرانه. یعنی من اگه از من سؤال کنن بگن سوره هشت کی نازل شد؟

آیا سوره هشت آن موقعی نازل شد که کافران اخراج شدن؟ دستور خدا به این بود که فیء داده شود به کیا؟ انصار و تابعان موظف بودند به این تقسیم راضی باشن اما یک عده راضی نیستن. این "الذین نافقوا" سر برآوردند بعد از اخراج. یعنی اخراج کافران اهل کتاب منجر شد به تولد یک گروهی به نام منافقان که حرفشان این بود چرا سهم ما را به ما ندادید؟ حالا که سهم ما را به ما ندادید میریم با همون کافران هم‌پیمان می‌شیم. مشخص می‌شود که ما بودیم این پیروزی حاصل شد یا خدا.

بذارین تکلیف رو روشن کنیم دیگه. الان جامعه تو این دوراهیه. یعنی سیاق اول سوره هشت اومده اینجا. الان جامعه اسلامی در یک دوراهیه. آیا این طلبکارای ویژه خوار سهم خواه منافق اعتلاف کرده با دشمنان را یک جور از خودمان بگید راضی کنیم یا نه به اینان باج ندهیم، امتیاز ندهیم. تو این فضا آمده می‌گوید آقا اخراج که کار من بوده. خانه هم اگر تخریب کردید که به اذن من بوده تا فاسقان مشخص بشن. عموم مؤمنان هم که به تقسیم انجام شده چی ان؟

این منافقانی که رفتن پیوند برادری با کفار بستن. بدانید اگر شما در جایگاه خودتان محکم بایستید اینان کاری از پیش نمی‌برن. این اعتلاف به جایی نمی‌رسد. تکلیف جامعه اسلامی رو تو این دوراهی چی کار می‌کند عملاً این سیاق؟ با رضایتمندی به تقسیم الهی در مسئله فیء برخورد بکنه و از امتیاز دادن باج دادن به گروه منافقی که زیاده‌خواهی می‌کند و جامعه را از اعتلاف خودش با کفار می‌ترساند بپرهیزه. نه جزء این گروه باشه نه به این گروه باج بده.

بداند که اینان ره به جایی نخواهند برد. اینان خودشان البته اینان می‌تونن اعوان و انصار تو عموم مردم داشته باشن اما مسئله‌سازی هیچ وقت تو این کف خیابونه نیست. مسئله‌سازی از جانب آن افرادی داره اتفاق میفته که وعده "لئن أخرجتم لنخرجن معکم"شان یک وعده به حساب میاد. و الا یک آدمی که نه سر پیازه نه ته پیازه. نه جایی توی ارکان هست نه ساختار، هیچی نیست. این میاد می‌گوید "لئن أخرجتم لنخرجن معکم". یکی هم می‌زنن پس کله‌ش میگن برو بابا "لئن أخرجتم لنخرجن معکم".

من میرم تو هم میای بیای حالا بیای بدبختیه من بیشتر می‌شود، اتفاقی نمیفته. بله اینان در واقع واسه خودشان آدم‌ها و چهره‌های دانه‌درشتی هستند. از سوره برنمی‌آد که مخفی بوده. ببینید ممکنه در انتسابش به بعضی از چهره‌ها آن جریان مخفی‌کاری باشه که آقا کی پشت قضیه است. اما اصل این که یک ائتلافی، یک وعده‌ای به، به کفار داده شده که کفار تهیج بشوند و دو مرتبه بخوان پیمان شکنی کنند، این آشکار است. از اینجا که در هیچ جایی از این عبارت‌ها صحبت از نجوا یا سر یا مخفی نشده.

می‌گوید میبینی اینایی رو که میگن به برادران کافرشان از اهل کتاب که «لئن أخرجتم لنخرجن معکم ولئن قتلتم لننصرنکم». پس معلومه این یک جریان قابل رؤیت تو جامعه اسلامیه. دیده می‌شود، چیز مخفی‌ای نیست. حالا ممکنه بله بعضی از عناصر اصلی یا ارکان یا شخصیت‌ها باشن که دیده نشن. تو این سوره خدا در مقابل منافقین گارد نظامی نگرفته فقط داره به مؤمنان می‌گوید مثل سوره قبلی. در سوره قبلی گارد نظامی نداشتیم که. محاد کنندگانی که در سوره مجادله داشتیم آیا اصلاً با آنان جنگی چیزی مطرح شد؟

خدا فقط فرمود یک، ابزارشان رو خنثی کنید که نجوا باشه. مودت با حزب شیطان نداشته باشید. اصلاً راهکارهای مقابله قرآن با جریان نفاق خاصه. جریان نفاق اولاً یک تعریف واحد نداره. تو هر سوره‌ای که از نفاق حرف می‌زنه، نفاق آن سوره مخصوص خودشه. اصلاً کاری به سوره دیگر نداره. در اینجا نفاق اگر این درک تو جامعه اسلامی باشه که ائتلاف منافقان و کافران اهل کتاب ره به جایی نمی‌برد، پس نیاز نیست از اون‌ها بترسیم. بدونیم آنان از ما دارن می‌ترسن.

پس دلیل نداره ما از آنان بترسیم. این درک اگر تو جامعه اسلامی باشد تمامه دیگه، قضیه خنثی‌ست. اصلاً لازم نیست ما اینان رو بریم بشناسایی کنیم. نمی‌دونم گردن بزنیم یا مثلاً زندان کنیم. ما باید به این رشد، به این بلوغ برسیم. البته من که میگم نیست تو سوره نیستا. حالا این سوره به این راهبرد اشاره‌ای نکرده که شما بیاید با اینان بجنگید. جزئیات نمی‌دونم ولی یک چیزی رو می‌دونم که این جریان جمع کردن و راندن اهل کتاب مرحله‌بندی شده بوده.

یعنی اینطوری نبوده که یک پیمان شکنی مساوی بود با اخراج کلی از ش-- مدینه، از شهر، کلاً از کشور اسلامی برید بیرون. تو یک مرحله از این حشر، این جمع‌آوری و راندن، یک مرحله‌ش این بوده که خانه‌هایشان رو از اینان گرفتن، منطقه مسکونی‌شان رو از اینان گرفتن. حالا ای بس برای اینان مثلاً فرض کنید در یک جای دیگری از شهر اردوگاه زده باشن. ولی این اردوگاه داشتن توی شهر، کجا؟ تو خونه و کاشانه‌ی خود زندگی کردن، کجا؟ الان هزاران فلسطینی تو خود فلسطین اردوگاه نشستند.

یعنی مثل زندانی‌ها، مثل برده‌ها. با حداقل امکانات مثلاً زندگی بکنند. در حقیقت می‌خوام بگم این مرحله‌بندی بوده. وقتی خدا می‌گوید اول الحشر یعنی گام اول حشر این بود خونه‌هایشان رو ازشان گرفتیم. اینان می‌تونن مثلاً فرض کنید و من میگم این رو تو سوره که به جزئیات اشاره نکرده، در اردوگاه ساکنن. حالا اگر دو مرتبه بخوان شلوغ کنن، شمشیر بکشن، قیام کنن، سر و صدا کنن، اعتراض کنن، مرحله بعدی اجرا می‌شود. اونم که کلاً از اینجا برید بیرون.

این جنگ منجر به نابودی‌شان می‌شود، کشته میشن، نابود میشن، از بین میرن. پس چون ادامه‌دار می‌تونسته باشه، به همین خاطر منافقان می‌تونستن به اینان بگن که آقا خیالتون راحت ما با شما هستیم. «لئن أخرجتم لنخرجن معکم ولئن قتلتم لننصرنکم الی آخر». علت اصلی اخراج مشاق بود، پیمان شکنی. از اسلوب علمترش چرا استفاده کرد؟ می‌خواهد وسط این سه تا گروهی که ازشان یاد کرد، این سه تا گروه در جای خود هستن، توجه بده ما را به یک گروه چهارمی که آنان به یک روش دیگر دارن عمل می‌کنند.

دلیل خاصی به جز این که توجه بدهد تو ذهن حقیر نیست.

«لَئِنْ أُخْرِجُوا۟ لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِن قُوتِلُوا۟ لَا يَنصُرُونَهُمْ وَلَئِن نَّصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ ٱلْأَدْبَٰرَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ» (حشر/12)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر بیرون رانده شوند با آنان بیرون نمی‌آیند؛ و اگر جنگیده شوند یاری‌شان نمی‌کنند؛ و اگر یاری‌شان کنند پشت می‌کنند، سپس خود نیز یاری نمی‌شوند.

«لَا يُقَٰتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِى قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَآءِ جُدُرٍۭ بَأْسُهُم بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ» (حشر/14)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همه با هم با شما نمی‌جنگند مگر در آبادی‌های استحکام‌یافته یا از پس دیوارها. جنگ‌آوری‌شان میان خود سخت است؛ آنان را متحد می‌پنداری و دل‌هایشان پراکنده است؛ زیرا مردمی هستند که خرد نمی‌ورزند.

«كَمَثَلِ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَرِيبًا ذَاقُوا۟ وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (حشر/15)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همچون کسانی که اندکی پیش از آنان بودند و وبال کارشان را چشیدند؛ و برایشان عذابی دردناک است.

تثبیتِ چهار واکنش به مالِ خدا

مهاجرِ نیازمند، انصاریِ ایثارگر، تابعِ دعاگو، و منافقِ پیمان‌بند با دشمن، چهار آیینه در برابر یک تصمیم‌اند: تقسیمِ فیء به فرمان پیامبر. هرکه تصمیم را از خدا و رسول ببیند، یا شاکر است یا صابرِ خشنود یا دعاگو؛ هرکه آن را غنیمتِ شخصی ببیند، راه نفاق می‌پوید. آیاتِ هشدار و مَثل، فرجامِ این راه را روشن می‌کنند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.