ددرس‌گفتارها

[موسیقی] أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

عرض سلام مجدد خدمت خواهران و برادران گرامی.

علیکم السلام ورحمة الله.

تا آیه هفت رو خوندیم و ادامه مبحث رو داشته باشیم.

تا اینجا از آیه اول تا چهارم مطلب این بود که خداوند اخراج کرد کافران اهل کتاب رو و این اخراج به جای عذاب دنیوی اون‌ها بود.

وحشت در قلب اون‌ها انداخت.

تسلیم شدند به دست خودشون و دست مؤمنان خونه‌های خودشون رو تخریب کردند.

در ادامه خطاب به مؤمنان خدا فرمود اون مشارکتی که شما داشتید در جریان اخراج به اندازه خراب کردن بعضی از این خانه‌ها، این به اذن خدا بود برای اینکه فاسقان خوار بشن.

و الا اون ثروتی که خدا از این کافران اهل کتاب رسوند به پیامبرش، شما برای بدست آوردن اون ثروت جنگی نکردید.

خداوند مسلط کرد و مسلط می‌کند رسولان خودش را بر هرکه که می‌خواهد و او بر همه چیز قدرت دارد.

در نتیجه آنچه از اهل این آبادی‌ها به عنوان فی باقی مونده مال خداست.

خدا میده به پیغمبر و پیامبر گرامی اسلام اون رو میدن به ذی القربا، یتama، مساکین و ابن السبیل.

گفتم یه توضیحی راجع به ذی القربا بدم و اولاً به قرینه یتama، مساکین و ابن السبیل و به قرینه «کای لا یکون دولة بین الأغنياء منکم» با این دو تا قرینه نتیجه می‌گیریم اینجا ذی القربا از نظر مالی نیاز دارند.

یعنی ذی القربایی که نیازمند است به لحاظ مالی و به لحاظ اقتصادی.

منظور این نیستش که خب شما فی رو بده به فامیلات.

حالا فامیلات دارند یا ندارند، نه.

چون اگر بنا بود فی را پیامبر گرامی اسلام بدن به بستگانی که اون بستگان به این فی احتیاجی ندارند، اون وقت دیگه عبارت «کای لا یکون دولة بین الأغنياء منکم» معنا پیدا نمی‌کرد درباره ذی القربا.

همین‌طور اسم شدن یتama و مساکین و ابن السبیل هم معنی پیدا نمی‌کرد.

یتama، مساکین، ابن السبیل عبارت‌هایی است که نشون دهنده نیاز مالیه.

جریان ذی القربا چیه اینجا حالا یک عنوان مجزا بهش داده میشه؟

ببینید پیامبر گرامی اسلام به عنوان رهبر جامعه اسلامی به هر حال یک کسانی هستند که در وهله اول نیازهای اقتصادی اون‌ها متوجه کیه؟

خود پیامبره.

خیلی از عناوین هست مثلاً غنیمت از جمله این عناوینه که پیامبر گرامی اسلام از اون عناوین نمی‌تونه رفع حاجت نیازمندانی رو بکنه که از اطرافیان خودش هستند.

یا از بخشی از بیت‌المال که باید به شکلی به صوریه بین مسلمین تقسیم بشه نمی‌تونه این مشکل رو برطرف بکنه.

تو یه مواردی خداوند مثل فی به پیامبر گرامی اسلام این اجازه رو میده که ذی القربای نیازمند خود را در اولویت قرار بده و اینم منطق روشنی داره.

اگر پیامبر نتونه پاسخگوی نیازمندی‌های ضروری اطرافیان خودش باشه، خب این در درجه اول آسیب پذیری در لایه رهبری رو به وجود میاره.

یعنی حضرت که می‌خواد یک جامعه‌ای رو اداره بکنه اطرافیانی دارد که این اطرافیان به خاطر فقر و به خاطر گرفتاری‌ها می‌تونن در معرض چی باشن؟

آسیب‌ها باشن، در معرض فشارها باشن یا در معرض خطاها باشند.

به خاطر همین در فرهنگ احکام اسلام، احکام اقتصادی اسلام، مسئله ذی القربای حاکم جامعه اسلامی دیده شده.

حالا در زمانی که قرآن داره نازل میشه پیامبر گرامی اسلام مصداق حاکم جامعه اسلامی است.

بعد از اون حضرت ائمه هدی علیهم السلام در دوران غیبت هم به بیانی که قبلاً اشاره کردیم و توضیح دادیم فقیه جامعه و شرایط.

اینکه بتواند از اموالی که در اختیار خودش هست لایه نیازمندی‌های ضروری ذی القربای خود را هم جبران بکنه.

این مسئله را به عنوان یک اصل تو اقتصاد اسلامی شما می‌بینید چه در قرآن، چه در روایات.

پس این غیر از اون تصوری است که ممکنه در ذهن بعضی شکل بگیره که آقا مثلاً یک نوع فامیل‌بازی.

حالا مثلاً یه سری فامیلات هستند شما اول به اونا بده.

نه، فامیل‌بازی نیست رفع نیازهایی‌ست که متوجه خود پیغمبر است و اگر پیغمبر اقدام به رفع این نیازها نکند و اون ضرورت‌ها را برطرف نکند از اون محلی که خدا براش مشخص می‌کنه با ضابطه‌ای که خدا براش مشخص می‌کنه، اگر این کار رو انجام نده باز آسیبش برمی‌گرده به شکل مضاعف به خود جامعه اصابت می‌کنه.

حالا جریان در واقع باغ فدک، حالا بعدا مطالعه خواهید فرمود، یکی از اون مواردی بود که اختیارش رو پیغمبر گرامی اسلام به دست گرفتند و واگذار کردند به حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها و از حاصل این باغ نیازمندان در جامعه اسلامی همه بهر، بهره‌مند بودند، برخوردار بودند و از جمله نزدیکانی که باید در واقع اون اقدام به رفع حاجت اون‌ها اتفاق می‌افتاد.

حالا انشاالله بعدا فرصت کردید در خطبه فدکیه می‌تونید این ماجرا رو کامل‌تر ملاحظه بفرمایید که اون وقت زمانی که این باغ غصب شد از حضرت زهرا سلام‌الله علیها چه اتفاقاتی و چه بحران‌هایی رو به لحاظ اقتصادی و بعد به تبع سیاسی در جامعه اسلامی ایجاد کرد.

ما به شکل طبیعی از ترتیب کلمات تو قرآن کریم می‌تونیم رتبه‌بندی هم استفاده کنیم.

مگر اینکه به یک دلیل خاص بدانیم که این رتبه‌بندی مد، مدنظر گوینده نبوده.

شما مقدم شدن اقربین یا ذی القربا را در حوزه مباحث مربوط به انفاق تو قرآن مکرر می‌بینید.

"يسألونك ماذا ينفقون قل ما أنفقتم من خير فللوالدين والأقربين واليتامى والمساكين وابن السبيل".

این ترتیب تقریبا همه جا رعایت شده و همین نشون میده که بله مسئله ترتیب ذکر به نحوی رتبه‌بندی رو هم می‌فهمونه.

میگم مگر اینکه بر خلافش دلیل مشخصی داشته باشیم.

بله.

اصلا به خاطر همینه این توضیح رو دادم.

در جایگاه هر انسانی که همون "يسألونك ماذا ينفقون قل ما أنفقتم من خير فللوالدين والأقربين" هر انسان، اون از مال خودشه دیگه.

یه مالی که مال خداست.

خدا داده به رسول تا رسول فقرزدایی کند.

الان ما راجع به فیء صحبت می‌کنیم.

فیء، خدا میگه فیء رو من به دست آوردم.

"ما أفاء الله".

من به رسول میدم.

"للرّسول".

رسول باید کجا هزینه کنه؟

ذی القربا، یتامى، مساکین، ابن السبیل.

که چی بشه؟

که ثروت در گردش بین اغنیا نشود، فقرزدایی کنه، اختلاف طبقاتی رو در جامعه کم کنه.

خب.

این وسط من به دو سؤال جواب دادم.

اولا ذی القربى یعنی ذی القربى به صرف ذی القربى بودنش یا ذی القربى فقیر؟

ذی القربى فقیر.

چرا؟

چون گفتیم میگه "كيلا يكون دولة بين أغنياء منكم".

بنا باشه این فامیل پیغمبر پولدار باشه باز پیغمبر فیء رو به او بده، بله این میشه خلاف اون فلسفه میشه.

اون فلسفه که کم کردن اختلاف طبقاتی هست اون از بین میره.

پس پیغمبر قرار نیست این مال را بدهد به فامیل ثروتمند خود، به نزدیکان ثروتمند خود، دارایی خود.

نه.

خب حالا که قرار نیست به دارایان بدهد یعنی اصلا ذی القربى بودن کلا موضوعیتی ندارد؟

یعنی پیغمبر اصلا هیچ اجازه نداره فرقی بین فقیر از ذی القربای خود با فقیری که ذی القربای ایشون نیست بگذاره.

باید همه رو اینجا برابر ببینه.

دقیقا همینو دارم عرض می‌کنم.

این آیه میگه می‌تونه اولویت بده به ذی القربای خودش.

در فقرزدایی اون لایه ذی القربى را در اولویت قرار بده.

چرا؟

به این داشتم اشاره می‌کردم این فلسفه ش چیه؟

آیا فلسفه این نوعی پارتی بازی کردن با ذی القربا است؟

یعنی شما آقا ذی القربای پیغمبر که هستی دیگه خیالت راحت در اولویت فقرزدایی قرار می‌گیری به صرف ذی القربى بودن چون به مقامات وسلی.

نه این نیست.

اولا اینجا فقرزدایی‌ست نه ثروت‌اندوزی.

ثانیا چرا اطرافیان میان در اولویت قرار می‌گیرن؟

چون این لایه آسیب‌پذیر بودنش مستقیما متوجه شخص پیغمبر میشه و مستقیما لطمه‌ش به کلیت جامعه می‌خوره.

یعنی صلاح کلی جامعه اقتضا می‌کنه که تو فقرزدایی اطرافیان حاکم جامعه اسلامی در اولویت فقرزدایی باشن تا بعد دیگران.

بازم اون در نظر بگیرید ها وقتی میگیم فقرزدایی منظورمون این نیست که حالا بله این اطرافیان مثلا حاکم جامعه اسلامیه خب بهش یه خونه دادی حالا یکی دیگه هم بده، ماشین دادی حالا یکی دیگه هم بده، ثروت دادی حالا روش ثروت بده.

نه.

فقرزدایی تعریف خودش رو داره.

حالا هر ضابطه‌ای که داشته باشه مثلا ممکنه بگیم آقا برای فقرا این مقدار به تناسب دارایی‌شون مثلا این درصد دارایی‌شون فرض کنید کمک میشه یا این مقدار برای جبران فقرشون کمک میشه.

تو این کمک میشه ذی القربای پیغمبر موضوعیت دارد به خاطر حاکم بودنش، به خاطر لایه اول بودنشون و اینا.

این همون چیزیه، شبیهه.

حالا من در باب، باب تشبیه عرض می‌کنم.

یه سری چیزا هست که از ذی القربا منع شده بنا به دلایل خاص.

مثلاً شما می‌دونید سادات الان این حکمی که رسیده دست ما به عنوان سادات، این حکم از همین جا نشأت گرفته اومده تا اینجا.

که البته این باید روش بحث بشه ها بحث فقهی داره.

من تو بحث فقهیش ورود نمی‌کنم، اونجا دیدگاهی دارم.

تو بحث فقهی باید اون دیدگاه منقح بشه.

اما سادات به چه عنوان زکات براشون حرامه؟

زکات به او تعلق نمی‌گیره.

چون زکات که مالیات جامعه اسلامیه اگر به عنوان مالیات این برگرده بیاد بره تو جیب اطرافیان پیغمبر، این توی جامعه مسئله‌سازی می‌کنه.

مثل این که پول مردم را دارن می‌گیرن میدن به کی؟

به اطرافیان مثلاً پیغمبر و لو در اولویت قرار بدن.

زکات رو میاد بر سادات حرام می‌کنه که شما نمی‌تونید مصرف کنید.

اما از اون ور میاد یه سهم امام، سهم سادات تعریف می‌کنه، خمس.

می‌گه خمسی که شما میدی به امام معصوم یک دومش برای مصارف عامه است، یک دومش اسمش چیه؟

سهم ساداته.

یعنی چی سهم سادات؟

یعنی این سادات که اطرافیانن در واقع ذی القربای امام معصوم هستن، اینا از زکات محروم بودن به خاطر این که ملاحظه اجتماعی نداشته باشه.

این اما سهم این پولی که متعلق به خود خداست.

خمس للہ مال خداست، مال پیغمبره، مال امامه.

از مال خود امام سهمی باشد.

یعنی می‌خوام بگم این قضیه یک طرفه نیست که بگیم فقط همه جا به نفع اینه.

نه.

یه تعدیلی ایجاد کرده.

هم فقر زدایی بشود از اطرافیان حاکم، اطرافیان پیغمبر، اطرافیان امام، اطرافیان حاکم جامعه اسلامی که اینا نقطه آسیب، نقطه نفوذ، نقطه خلاصه نقطه ضعف حاکم جامعه اسلامی نباشند که لطمه بیاد بخوره به خود حاکم، لطمه بیاد بخوره به کلیت جامعه.

اما از اون طرف هم یه سری چیزا رو بر اونا بسته.

حالا اینجا تو جریان فی این.

فی این چیه؟

خدا کلی داره بحث می‌کنه که بگه آقا فی مال شماها نیست که الان شماها سر فی با من بحث کنید که بعد بیایید جلوی پیغمبر بایستید.

حالا می‌خوام کم‌کم ببینید تو ذهنتون اون نقطه بیاد، اون نقطه که چی شد پیغمبر از دنیا رفتن اول کاری که اینا کردن سر فدک رگ گردنشون باد کرد.

از کجا خورده بودن؟

ناراحت بودن.

آقا فدک چیز کمی نیست.

فدک یکی از پرثمرترین، سرسبزترین، آبادترین، پرآب‌ترین موارد فی بود که به پیغمبر رسید.

کلی چشم روی فدک بود.

کلی طمع راجع به فدک بود.

همین که پیغمبر چشمشون رو بستن، گفتن فدک رو پس بدین.

فدک مال ایشون نبوده، فدک مال شما نیست، پس بگیرن.

چون یک امکانی رو فراهم کرده بود برای پیامبر و اطرافیان پیغمبر که قوت می‌آورد، قدرت می‌آورد و این قابل تحمل برای دستگاه وقت نبود.

این تحمل نکرد و غصب کرد فدک رو.

خب.

حالا خدا می‌خواد بگه آقا این فیه، این مال من خداه.

درباره چیزی که مال منه شما می‌خواید تصمیم بگیرید؟

من کلشو میدم به پیغمبر.

کلشو.

مال پیغمبر میشه.

لله بعدم میشه لرسول.

کلش مال پیغمبره.

عه، میدی به پیغمبر؟

میگه نترس.

من به پیغمبر دادم، پیغمبر مکلفه برای فقر زدایی ازش استفاده کنه.

ولی مجازه ذی القربای خود رو در اولویت بذاره.

این حکم خداست.

اینجا دیگه شما نیای بگی که چه فرقی می‌کنم من با او؟

چرا به من نباید می‌داد این باغ رو؟

چرا به او-- ایشون داد به من نداد؟

مثلاً.

می‌گه خ-- مال خودمه، مال پیغمبرمه.

پیغمبر هم حق داره این کارو بکنه ولی فلسفه‌ش معلومه.

اونی که پیغمبر بین خودش و خدا باید پاسخگو باشه "کی لا یکون دولة بین الأغنياء منکم".

این که همه رو بیاد انباشت ثروت درست بشه از در واقع تقسیم فی، این نه، این قابل قبول نیست.

این خلاف فلسفه فیه.

انباشت ثروت.

اما این که حالا چون من پیغمبر اینجا بالاخره یه اختیاری بهم داده شده، من یه ملاحظه‌ای بکنم بگم بالاخره از باب این که مردم بدانند ما خیلی عادل هستیم و خیلی مثلاً بزرگوار هستیم، پس اطرافیان خودمون رو کلاً چکار کنیم؟

کلاً حل بدیم.

نه می‌گه اینا در اولویتن.

اول اطرافیان خودتو تو فقر زدایی ببین بعد بیا تو لایه‌های بعدی.

یتیم از ذی القربای تو، مسکین از ذی القربای تو، ابن السبیل از ذی القربای تو، این میاد تو ذیل ذی القربا قرار می‌گیره.

ذی القربی یعنی اون یتیمشون، مسکینشون، ابن السبیلشون.

این فی رو می‌تونی به این‌ها اختصاص بدی.

فلسفه‌ش هم اشاره کردم دیگه.

فلسفه‌ش خیلی به نظر حقیر واضحه، تحملش سخته.

فلسفه‌ش واضحه، تحملش سخته.

فلسفه‌ش اینه که حاکم جامعه اسلامی اطرافیانش فقیر باشن آسیب پذیری او و دستگاه حکومتی بالا میره.

اولویت اون‌ها تو مواردی، نه همه موارد.

تو خیلی از موارد گفتم اصلاً ممنوعه بر اونا.

مثلاً زکات بر اونا ممنوعه.

بر هیچ‌کی ممنوع نیست، برای اونا ممنوعه.

با اینکه زکات بخش عمده مالیات جامعه اسلامیه.

هر چند که امروز تو جامعه ما فراموش شده ولی بخش عمده مالیات جامعه اسلامیه که به اونا نمی‌رسه.

اما تو فای می‌رسه، تو خمس می‌رسه، توی مواردی خدا مشخص کرده.

بله؟

راجع به فدک جزئیات شفاف نیست.

اون مقداری که بنده مطالعه کردم که دقیقاً آیا تملیک شد؟

چون جریانی که حضرت زهرا سلام الله علیها در خطبه فدکیه از زبان حضرت شما می‌خونید، اونجا محاجه می‌کنند به اینکه آیا کتاب خدا گفته تو ارث می‌بری از پدرت و من نه؟

وقتی پای ارث میاد وسط یعنی که این قبل از اینکه پدرم از دنیا برود مال من نبوده، مال پدرم بوده.

الان به من ارث می‌رسه.

حضرت به عنوان ارث این رو دارد مطالبه می‌کند، نه به عنوان اینکه این از اول هم مال من بود.

پس این که از اول مال کی بود؟

مال خود پیغمبر اکرم بود.

اما اختیار عمل رو سپرده بود به حضرت زهرا سلام الله علیها.

حضرت زهرا گویا متولیه، عهده‌دار فدکه.

حالا فدک رو برای چی داره استفاده می‌کنه حضرت زهرا؟

داره برای فقرزدایی استفاده می‌کنه.

یعنی اصلاً نه تاریخ، نه روایات، نه قرآن هیچ‌کدومش گواهی نمیده بر اینکه از فدک استفاده صرفاً چی می‌شده؟

شخصی و ثروت‌اندوزی می‌شده.

نه، یک اب-- در واقع منبع اقتصادی بود در اختیار خاندان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای فقرزدایی که این بعد از رحلت پیغمبر خدا و شهادت ایشون از یک اهمیت استراتژیک فوق‌العاده برخوردار شد.

یک چیزی اینجا یه خلعجانی اتفاق افتاد.

اون چی بود؟

اون این بود که چون خلافت هم غصب شد، استدلال غاصبین فدک چه بود؟

می‌گفتن این مربوط به دستگاه چیه؟

حکومتیه.

پس شما باید اینو تحویل دستگاه حکومتی بدی.

دیگه اینو نمی‌گفتن که آخه دستگاه حکومتی رو ما غصب کردیم.

[خنده] دستگاه حکومتی رو ما غصب کردیم.

چیزی که مال ما نبوده تصاحب کردیم.

حالا میگیم این منبع اقتصادیش هم که مال اینه تحویلمون بدید.

یعنی دیگه خلع سلاح کامل.

نه از نظر سیاست، سیاسی قدرتی داشته باشید و نه از نظر اقتصادی قدرتی داشته باشید.

کامل خلع سلاح بشید و این کار رو کردند و پافشاری حضرت زهرا سلام الله علیها غیر از اینکه حالا جریان حاکمیت رو اول حضرت در خطبه فدکیه اول استدلالشون سر اصل حاکمیته.

آقا این شتری که شما سوار شدی مگه مال شما بود؟

این لباسی که به تن کردید مگه مال شما بوده؟

و بعد میگن حالا این هیچ، اینجا رو شما انجام دادید، این خیانت رو انجام دادید، کسی دفاع از حق نکرد.

حالا اینجا چی میگی؟

این که دیگه مال پدر من بوده دیگه حالا رسیده به من و درستم می‌فرمودن چون لله وللرسول آقا پیغمبر در زمان حکومتشون و در زمانی که رهبری کردن جامعه اسلامی را این فایع به ایشون تعلق گرفته، این بخش هم تملک کردن و برای اهدافی که خدا تعریف کرده دارن استفاده می‌کنن.

کسی نمی‌تونست به ایشون متعرض بشه.

اینجا لذا تو جریان فدک که جزئیات فدک چه بوده، آیا از باب هبه بود، هدیه بود یا ملک پیغمبر بود، ارث بنا بود برسه یا از لوازم حکومت بود، از ابزار دست حاکمیت بود.

چون حاکمیت غصب شده بود حضرت نمی‌خواست این بره دست حاکمیت غاصب یا چیزای دیگه.

وجوه متعددی اینجا وجود داره.

حالا یه وقت دوست داشتید خود کلمات حضرت زهرا سلام الله علیها رو در خطبه فدکیه بخونید تا تو این مسئله یه مقدار ذهن‌ها روشن‌تر بشه.

دو تا سؤال رو جواب میدم آخریش باشه انشاالله.

یکی شما بفرمایید.

اونوقت یه لام دیگه هم می‌خواست.

اگر می‌فرمود لله لرسول لذي القربى و للیتama والمساكين وابن السبیل درست می‌شد.

اما چون فرموده و لذي القربى والیتama والمساكين وابن السبیل این لام سر چهار تا کلمه اومده، نه یک.

متوجه منظورتون شدم.

دارم پاسخشو میدم.

میگم چون لام تکرار نشده ما از اینجا نمی‌تونیم این برداشت رو بکنیم.

اینجا میگه لله لرسول و ل چهار تا عنوان.

اون لام سوم چهار تا مجرور دارد.

ذی القربى و یتama و مساکین و ابن السبیل هر چهارتاشون مجرور به لام سوم‌اند.

میشن چهار قسم.

بله اولویت رو می‌تونیم استفاده کنیم یا حتی ممکنه به دلایل دیگر، دلایل روایی یا تاریخی فرمایش شما هم اثبات بشه.

اما از تو این عبارت به نظرم بیرون نمیاد.

بفرمایید سؤال هم اینجا داشتیم بله.

حالا من دقیق نمی‌دونم.

یعنی اگه بخوام یه وقت بگم ممکنه بعداً حرفم دو تا بشه.

باید مطالعه بشه روش.

ببینم این جزو این بود یا نبود.

چون اصلاً بحث این اموال باز مثل همین بحث فدک که گفتم یه کم م-مخلوطه و معلوم نیست قصه‌ش چیه.

بعضیا مال حلال شرعی آبا و اجدادی‌شون بود ترسیدن گذاشتن رفتن.

کسی صاحب نمی‌تونه بشه.

صاحب داره.

زمین کسی بوده، خونه کسی بوده.

صاحب داشته.

حالا صاحبش مثلاً به لحاظ فکری با ما هماهنگ نبوده یا مثلاً طرفدار ما نبوده یا اصلاً با ما مشکل داشته.

آیا میشه زمینش رو تصاحب کرد؟

مثلاً این بحث داره.

یا نه تو بعضی موارد چرا اموال عمومی بوده که بین هم بخشش کردن؟

آ این مثلاً ده هکتار مال تو، این صد هکتار مال تو.

این قصه‌ش باز با اون فرق می‌کنه.

نمیشه یکجا و راحت راجع بهش صحبت کرد.

خب.

حالا یه لام چهارم داریم.

ببینید این للفقراء المهاجرین این لام چهارمه.

داره همون لل لذي القربى واليتامى والمساكين وابن السبيل رو چی کار می‌کنه؟

باز می‌کنه تو زمان.

خب به کی بدیم الان؟

حالا رسیدیم به اینکه فیء آمد قرار شد فیء اختصاص داده شود به ذی القربى و يتامى و مساکین و ابن السبيل.

بسم الله.

الان مصداقش تو جامعه چه کسانی هستند؟

یه اولویت بندی جامعه شناختی می‌کنه.

یعنی میاد میگه آقا توی اقشاری که ما امروز تو جامعه داریم [مکث] یه قشری هستند که بیش از سایر اقشار مستحق دریافت فیء‌اند.

استدلال هم خدا میاره به زیبایی.

للفقراء المهاجرین.

فیء داده شود به فقیران مهاجر.

فقیران مهاجر چه کسانی هستند؟

الذين أخرجوا من ديارهم وأموالهم.

کسانی که از خانه‌هاشون و اموالشون چه شدند؟

اخراج شدند.

تعبیر رو ببینید.

هو الذي أخرج الذين كفروا من أهل الكتاب من ديارهم.

پس خدا یه کسانی را اخراج کرده از خانه‌هاشون.

اینجا اخراج کننده کی بوده؟

خدا.

یه اموالی بر جای مونده.

میگه این اموال رو بدید به کسانی که قبلاً دشمنان من اونا رو به خاطر من اخراج کردن.

[مکث] اونا رو به خاطر من اخراج کردن.

ببینید یک توازنی داره برقرار می‌کنه.

یک عده‌ای را امروز خدا بی‌سرپناه کرده، بی‌خانمان کرده، آواره کرده به خاطر دشمنیشون با خدا و پیغمبر و پیمان شکنی‌شون میگه مال اینا رو بدید به اون مسلمون‌های مهاجری که به خاطر خدا از خانه و اموال خود اخراج شدند.

اون موقع اموال این‌ها را، خانه‌های این‌ها را دشمنان من چه کردند؟

تصاحب کردند.

حالا اینجا که من از دشمنانم اموالی را گرفته‌ام میدم به این‌ها.

توازن.

للفقراء المهاجرین.

الذين أخرجوا من ديارهم وأموالهم.

يبتغون فضلا من الله ورضوانه.

کسانی که در جستجوی فضلی از جانب خدا و رضوان و رضایت خدا بودند و هستند.

یعنی این‌ها چرا اخراج شدند؟

دنبال، دنبال جلب رضای خدا بودند.

دنبال فضلی از جانب خدا بودند که حاضر شدند خانه‌هاشون رو بذارن، اموالشون رو بذارن، تجارتشون رو بذارن، کس و کارشون رو رها کنن به خاطر خدا هجرت بکنن.

يبتغون فضلا من الله ورضوانه.

وينصرون الله ورسوله.

این‌ها خدا و پیغمبر را یاری می‌کنند.

اونا شاق الله ورسوله اینا ينصرون الله ورسوله.

این‌ها یاران خدا و پیغمبرند.

أولئك هم الصادقون.

این‌ها همون کسانی هستند که در ادعای ایمان صادق‌اند.

پس گروه اولی که خدا در مسئله فیء ذکر کرد فقراء مهاجر بودند و خدا فرمود فیء را میشه به فقراء مهاجر داد و بهترین انتخابه.

فیء اموالی است از دشمنان خدا که اخراج شدند داده شود به دوستان خدا که اخراج شدند.

گروه دومی تو جامعه اسلامی داریم که سر این یه بحث باید بکنیم.

والذين تبوءوا الدار والايمان من قبلهم.

یه کسانی هستند که تبوءوا الدار والايمان.

یعنی مهیا کردند خانه را به همراه ایمان.

یعنی چی کار کردند؟

یعنی میزبانی کردند.

تبوءوا الدار یعنی خانه را مهیای سکونت کردند.

چگونه مهیای سکونت کردند؟

با ایمان‌شون.

تبوءوا الدار والايمان.

خانه را با ایمان مهیا کردند برای میزبانی.

میزبانی چه کسانی؟

همون مهاجرین.

میزبانی مهاجرین.

این‌ها میشن گروه انصار.

گروه انصار اون کسانی بودند که هجرت نکرده‌اند ولی میزبان کیا بودند؟

میزبان مهاجرین بودند.

ایمان آوردند و خانه خود را در اختیار مهاجرین گذاشتند.

شریک شدند.

مهاجرین اومدن کنار اینا زندگی کردن.

خب پیغمبر گرامی اسلام وقتی که به مدینه تشریف فرما شدند گفتن خب همونجوری که ایستادید دست همدیگه رو بگیرید.

دو به دو دست همدیگه رو بگیرید.

دست همدیگه رو گرفتن، گرفتن، گرفتن، گرفتن.

حالا هرکس دست برادرش گرفته مالش با او شریک، خونه‌ش با او شریک، زندگی‌ش با او شریک.

برید با هم زندگی کنید دیگه.

درستش کنید.

کلی مهاجر یعنی یک شهر آدم رو آوردن تو یه شهر آدم دیگه.

خب حالا اینجا باید تقسیم میشد.

اینا باید با ایمان با قلب باز پذیرایی می‌کردن از مهاجران.

لذا نقش انصار، نقش بسیار بسیار پررنگ و مهمی بود در این میزبانی که از مهاجران داشتند.

خب اینا چیه جریانش؟

حالا [سرفه] [قرائت آیه] کسانی که قبل از مهاجران خانه را با ایمان مهیای حضور مهاجران کردند، اینا تکلیفشون چیه؟

قراره به اینا فیء داده بشود یا نشود؟

بشود یا نشود؟

نشود.

نشود.

چرا نشود؟

نگاه کنید در ادامه چند تا توضیح راجع به این‌ها میده که از این توضیحات معلوم میشه اینا قرار نیست بهشون چیزی از فیء داده شود.

بله به فقراء مهاجرین داده می‌شود.

[قرائت عربی].

[قرائت آیه] اینا دوست دارند کسانی را که به سوی ایشان- هجرت کردند.

هجرت کردند.

خب دوست دارند این یک.

داشته باشید با من.

[قرائت آیه] این ما أوتوا یعنی آنچه داده شد به کیا؟

به مهاجران.

میگه این آقایان و خواهران انصار [قرائت آیه] از اون چیزی که داده شد به مهاجران، این‌ها در سینه خود احساس نیاز- ندارند.

یعنی مثلاً این‌ها اینطور آدم‌هایی نیستند که بگن که اه کاش این خونه رو پیغمبر میداد به من.

کاش اون زمینه رو میداد به من.

کاش اون چاه رو میداد به من.

کاش اون نخلستانه رو میداد به من.

اینا اینجوری نیستن.

[قرائت آیه] یک غنایی دارند، همچنین یک دلسیری‌ای دارند.

تو دلشون حس نیاز نسبت به آنچه که به مهاجران داده شده است ندارند.

آخه میگه آقا بعضیاشون شاید واقعا هم ندار باشن اونا چی؟

می‌فرماید [قرائت آیه] خصاصه یعنی تنگدستی.

میگه حتی اگر [قرائت آیه] حتی اگر تنگدست باشند بازم [قرائت آیه].

يؤثرون مصدرش میشه چی؟

ایثار.

اینا ایثار می‌کنند.

یعنی میگن آقا باشه منم نیاز داشتم به خونه.

این آقای مهاجر هم نیاز داشت.

ولی اون مهاجر بر من چیه؟

مقدمه.

چرا؟

میگه آقا من بالاخره اینجا خونه زندگیمه.

من اینجا به دنیا اومدم، اینجا بزرگ شدم.

دارم ندارم همینه.

اما اون داشته به خاطر خدا رها کرده آمده کجا؟

هجرت کرده.

پس او بر من چیه؟

مقدمه.

ایثار میکنه.

[قرائت آیه].

بعد خدا می‌فرماید [قرائت آیه].

هر کسی که از شه، شه یعنی این پسندیدن، خوش آمدن، دوست داشتن شدید نفس.

شه نفس، خودپسندی.

هر کسی که از این خودخواهی از این خودپسندی یوقع باز داشته شود، نگه داشته شود، هرکی حریف نفس خودش بشه و بتونه این خودداری، خودپسندی و خودخواهی نفسانی خودش رو مهار بکنه [قرائت آیه] اینا [قرائت آیه] اینا میشن [قرائت آیه].

اینا به فلاح و رستگاری میرسن.

خب ببینید حضرات همین جا یک عده‌ای از مفسران و مترجمان این [قرائت آیه] رو به کجا ارجע کردن؟

به فقراء.

به این فقراء مهاجرین.

گفتن آقا معنی اینه.

[قرائت آیه] خواستن بگن آقا این گروه دومی که فیء به اون‌ها میرسد.

بعد ما اشکالمون به اینا چیه؟

میگم آخه اگر بنا بوده که به اینا فیء برسد، این توصیفات چیه؟

چون ببین یه بار خدا به اینا میخواد بگه فیء رو بدید، چطور توصیف میکنه؟

میگه اینا [قرائت آیه] دنبال فضل خدا بودند.

خانه‌هاشون رو از دست دادن.

دنبال فضل خدا بودند.

مال و ثروتشون را از دست دادن.

اینا دنبال رضایت خدا بودند.

به یاری خدا و پیغمبر آمدند.

اینطور استدلال میکنه که نشون میده پس خوبه فیء به اونا چی بشه؟

داده بشه.

اما اینا رو چطور توصیف میکنه؟

میگه اینا [قرائت آیه] اینا اولاً اینا رو دوست دارن.

خب چون اینا رو دوست دارن بهشون فیء بدیم؟

بعد میگه که اینا احساس نیاز نمی‌کنن اصلاً به اون چیزی که به اونا داده میشه اینا احساس نیاز نمی‌کنن.

حالا چون احساس نیاز نمی‌کنن بهشون بدیم؟

یا بعد میگه آقا حتی اگرم نیاز داشته باشن خصاصه، نیاز داشته باشن بازم اینا ایثار می‌کنند.

میگن مهاجر بر ما چیه؟

مقدمه.

حالا چون ایثار می‌کنند ما بهشون فیء رو بدیم.

آخه این توصیف‌هایی که می‌کند این توصیف‌ها، توصیف‌هاییه که می‌خواد توجیه کنه ندادن فیء را به این‌ها.

در حقیقت خدا می‌خواد بگه فیء را بدید به فقراء مهاجر.

بعد یه گروه میگن پس انصار چی؟

انصار چی؟

میگه بابا انصار، انصار، آدمای خ-- انصار کسانی‌اند مهاجرین هنوز به مدینه نرسیده خانه و کاشانه خود را با ایمان مهیای حضور مهاجران کرده بودند.

انصار محبین مهاجرین‌اند.

انصار دلسیرند.

انصار اصلاً نیاز هم داشته باشن میگن باز مهاجر بر ما چیه؟

مقدمه.

خب با این توصیفات خدا می‌خواد بگه انصار جون عزیز دلم، شما چیزی نگیر، ناراحت هم نباش.

اونی که ما از تو توقع داریم، اونی که سزاوار انصار بودن توئه اینه که امروز فیء به تو داده نمی‌شود و نباید هم اعتراضی داشته باشی.

خدا اراده کرده فیء رو بده به مهاجرین.

چه امتحان‌هایی خدا در طول تاریخ گرفته.

چه امتحان‌هایی.

طرف از این طرف چند صبح قبل از این وقتی که پیغمبر داشته هجرت می‌فرموده به مدینه، خانه و کاشانه را همه را زیر پای مهاجران گذاشته، زندگیشو با مهاجران تقسیم کرده، با اونا با هم زندگی کرده.

الان که یه چیز درست حسابی، یه لقمه چرب و نرمی گیر آمده به نام فیء، خدا میگه اینو می‌خوام بدم به مهاجران.

مهاجران رو از این بلاتکلیفی و آوارگی و خلاصه وضع نصفه نیمه‌ای که دارن نجات بدم.

انصار هم خوب آدمایی‌اند.

اعتراضی به این کار نمی‌کنند.

خب گروه دیگری می‌مونن.

"والذین جاؤوا من بعدهم".

یه کسانی هستن جزء انصار نیستن.

جزء مهاجرانی هم که "لله فی سبیل الله" اخراج شدن از خانه و کاشانه جزء این‌ها نیستن.

این‌ها بعد از مهاجران و انصار از راه رسیده‌اند.

به این گروه توی اسلام میگن چی؟

تابعین.

گروه سوم‌اند.

این‌ها کسانی‌اند که یا از مکه یا از هر جای دیگری، این‌ها جزء مهاجرانی که به عنوان جهاد فی سبیل الله هجرت کرده‌اند نبودند.

جزء انصاری هم که میزبان اون‌ها بوده‌اند نبودند.

این‌ها بعداً اومدن ملحق شدن به جرگه مسلمین.

میشن "والذین جاؤوا من بعدهم".

این‌ها چی؟

میگه "يقولون ربنا".

این‌ها میگن پروردگار ما.

"اغفر لنا".

ما را مورد مغفرت قرار بده.

"ولأخواننا الذین سبقونا بالإيمان".

خدایا برادران ما را که تو ایمان بر ما سبقت گرفته‌اند اون‌ها رو هم مورد بگید مغفرت قرار بده.

"ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا".

خدایا در قلب ما نسبت به مؤمنان غل و غشی، کدورتی قرار نده.

"ربنا إنک رؤوف رحیم".

پروردگار ما، تو رؤوف و رحیمی.

حالا اینجام باز بحث شده.

بعضی از مفسران محترم فرمودن این "الذین" هم مثل این "الذین" عطف میشه به چی؟

یعنی آقا "ما أفاء الله على رسوله للفقراء المهاجرين" اولاً.

"فقراء الذين تبوءوا الدار والإيمان" ثانیا.

"فقراء الذين جاؤوا من بعدهم" ثالثاً.

قبول می‌کنیم این رو؟

نه قبول نمی‌کنیم.

چرا؟

چون اگر قرار بود فیء به این‌ها داده شود، دیگه لازم نبود این‌ها بگن "ربنا لا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا".

لازم نبود این‌ها بگن آقا این‌ها بر ما سبقت داشتند.

"إخواننا الذين سبقونا بالإيمان".

اونا بر ما سبقت داشتند.

پس اینجا هم خدا داره میگه تابعان عزیز به شما هم چیزی از فیء داده نمی‌شود.

لطفاً ناراحت نباشید.

آقا فیء را می‌خوایم بدیم به مهاجران.

انصار فرهنگش رو دارند، ناراحت نمی‌شن.

تابعان هم فرهنگشو دارند، دعا می‌کنند برای مهاجران.

میگن مهاجران در واقع سابقین در ایمان‌اند.

اشکالی نداره.

این‌ها هم راضی‌اند.

مشکلی پیش نمیاد.

نه ضرورتی اما نداره.

آقا این واو، واو استینافه.

یعنی جمله را به جمله قبلی عطف کرده، نه عبارت را به عبارت.

آقا از کجا من بفهمم این واو استینافه؟

از معنا.

وقتی شما نگاه می‌کنی "الذین تبوءوا الدار والإيمان" اوصافی براشون بیان شده که این اوصاف ربط به دادن فیء ندارد بلکه برعکس توجیه ندادن فیء است.

پس می‌فهمی این واو، واو استینافه.

دیگه اینجا شبهه‌ای پیش نمیاد که نیازه به اما باشه.

بله.

هم بودند هم میگه باشید.

دو تاست.

ببینید دو تا مقامه.

یه وقتی مثلاً می‌بینید رهبر معظم انقلاب داره با ملت ایران صحبت می‌کنه.

یک بحرانی پیش اومده، آقا اوضاع شلوغه.

حضرت آقا میان میگن آقا ملت ایران ملتیست فهیم، رشید، همواره در صحنه، مقاوم، از اون ملتی نیست که با این بادها بلرزد.

در حقیقت می‌خواد بگه اینجوری باشید دیگه.

البته این که اینجوری باشید معنیش اینه که شما اصلاً مایه‌ش رو ندارید و من می‌خوام اینو بهتون بگم.

نه، شما مایه‌ش رو دارید.

این توقع از شما میده.

اینطوریه.

یعنی الان خدا داره میگه آقا انصار با سابقه‌ای که از خودشون نشون دادن "تبوّعوا الدار والإيمان" مایه‌ش رو دارن.

نشون دادن که اهل محبت‌اند.

نشون دادن که اهل ایثارند.

نشون دادن که دلسیرند.

پس از انصار توقع می‌رود الان هم که فعی را داریم میدیم به مهاجران همچنان به همون منوال عمل کنند، تو همون خط بمانند.

اینجوریه.

یعنی هم جنبه‌ی اخباری دارد، واقعا داره خبر میده که اینطورین، هم میخواد با این خبر دادن اینا رو تهییج کنه ترغیب کنه که اینجوری بمانند.

الان تو این صحنه هم طبق همین در، در واقع سیره و سنت عمل کنن، روش خود را عوض نکنن.

خب باشه اونا رو الان میاد بحث میکنه دیگه.

یه گروه چهارمی میشن.

یه گروهی که نه مهاجرند، نه انصارند.

مسلمان‌اند ولی.

حالا مثلا شما فرض کنید در فلان مقطع تاریخ هجرت اتفاق افتاده.

این مهاجرین میشن، هجرت کنندگان میشن مهاجرین.

اونایی که تو این شهر میزبان اونا بودن میشن چی؟

انصار.

پنج سال بعد یکی دیگه هم ایمان آورده.

کسان دیگری هم ایمان آوردن.

الان جزء مسلمونان.

ولی نه جزء گروه مهاجر مسلمین‌اند و نه جزء گروه انصار مسلم.

اونو دیگه از من اقرار نگیرید چون این مسئله بر می‌گرده به عناوین.

الان یکی از بحث‌هایی که باید انجام بشه همینه.

آقا مهاجر و انصار دیگه تموم شد.

الان که دیگه اصلاً کلاً یعنی موضوعیت نداره دیگه.

کلاً تموم شد.

حالا آقا اگر فرض بفرمایید فردا در یک کشور اسلامی در بلاد اسلامی گروهی از مسلمون‌ها برای حفظ ایمان‌شون ناچار شدن از دیارشون چیکار کنن؟

هجرت کنن و اونجا خانه‌ها، کاشانه‌ها، زمین‌ها، مغازه‌ها، اموالشون موند.

دست کیا؟

کفار.

ما در سوره نحل گفتیم هجرت یه تاکتیک اسلامیه.

یعنی هجرت این نیست یک بار انجام شده و تموم شده.

"الذین هاجروا وجاهدوا".

هجرت کردن یه تاکتیکه که یه وقت‌هایی به کار میاد.

حالا فردا روزی تو جامعه اسلامی این هجرت تحقق پیدا کرد، میشن مهاجرین.

یه فعی رسید حاکم جامعه اسلامی می‌تونه با همین الگو بگه آقا اینا رو از آوارگی در بیاریم اول.

از این الگو ما تو قرآن زیاد داریم.

به سوره ممتحنه هم می‌رسیم می‌بینید.

در سوره ممتحنه میگه آقا این کفاری که در حقیقت همسرانشون ایمان میارن به شما پناهنده میشن، حالا می‌رسیم بهش، شما وظیفه دارید مهریه‌ای رو که اون بابا به این خانمه داده به او چیکار کنید؟

خانمو نباید برگردونی.

این خانم دیگه الان مال مسلمینه.

این نمی‌تونه بره دست کفار.

اما مهریه رو باید برگردونی.

او خرج کرده.

ما نمی‌خوایم اینجوری به اون اجحاف بشه.

مسلمونا رو خدا موظف می‌کنه مهریه زنان کافری که قبلاً کافر بودن حالا مسلمون شدن به شما پناه آوردن را این مهریه رو که شوهران اونا قبلاً به اینا دادن شما از طرف خودتون میشه بیت‌المال مسلمین باید چیکار کنید به اونا؟

برگردونید.

وقتی شما مهریه رو دادید اون وقت خودتون می‌تونید با این زنان ازدواج بکنید، زندگی تشکیل بدید.

اینا میشن دیگه جزئی از جامعه اسلامی.

خب از اون ور میگه آی مسلمونا اگر شما خانوم‌هاتون حاضر به ایمان آوردن نشدن موندن تو جامعه‌ی چی؟

کفر.

شما اومدید توی اسلام.

خب تو هم مهریه داده بودی.

حالا میگه تو هم برو به این کفار بگو آقا ببخشید این خانوم ما نیومد.

این پولشو بدید.

ما یه چند سکه به ایشون داده بودیم.

اتفاقاً مثلاً صد و ده سکه، صد سکه، هم پنجاه سکه داده بودیم.

ایشون متاسفانه اسلام نیاورده مونده دست شما.

مهریه رو رد کنید بیاد.

خب آیا میدن اونا؟

خدا میگه بخواهید هر چند معلومه اونا نمیدن.

خب حالا ندادن چی کار کنیم؟

یه عده اینجا مرد، مرد مسلمان چی شدن؟

مال باخته.

یعنی نه دیگه خانوم موند، نه مهریه.

جفتش رفت.

خب چیکار کنیم حالا این مال باخته‌ها رو؟

بعد میگه که خب حالا صبر کنید.

آها یه کاروان داره از اینجا میره بزنید.

کاروان رو بزنید.

کاروان رو می‌زنن.

میگه خب حالا کاروان رو زدیم اموال اومد دستمون.

آقا اول بده به این مردای مال باخته.

اینا همه احکام اسلامه‌ها.

اول، [خنده] اول بده به این مردها.

اینایی که خانوماشون موندن نتونستن مهریه‌هاشون رو بگیرن.

اول جیب اینا رو پر کنید بعد ببینیم چیکار می‌خوایم بکنیم.

یعنی این که خداوند، خداوند مالک عالمه.

مالک کل عالمه.

میگه آقا من اینو اخراج می‌کنم.

این به خاطر من اخراج شده.

مال این، مال این.

تمام.

شما برو حالا بعد ببینیم بقیه رو می‌خوایم چیکار بکنیم، چجوری تدبیر می‌کنیم.

از این قبیل فعل و انفعالات اقتصادی داریم توی فضای اسلام.

الان همین مقدار خواستم عرض کنم.

پس سه گروه مشخص کرد که به گروه اول فعی بگید.

به گروه دوم و سوم فعی.

خوب حالا تو این گروه دو و سه اونایی که این توصیفاتی که خدا اینجا گفت و بالاخره یحبونه و نمی‌دونم دعا می‌کنند و فلان، اونایی که اینا رو واقعاً عملیاتی می‌کنن، اینا همون باتقواهایی هستن که "ما آتاکم الرسول" بگید.

"فخذوه وما نهاکم عنه فانتَهُوا".

اینا اونان.

ما با اینا مسئله‌ای نداریم.

اینا همون متقین، مؤمن، درست حسابه.

تمام شد اما یه دفعه سر و کله‌ی یه گروهی پیدا میشه.

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا.

نافقُوا یعنی اونایی که شکاف ایجاد می‌کنند.

منافق، شکاف ایجاد می‌کنند.

یعنی چی؟

یعنی این پیوستگی جامعه اسلامی را که مهاجر و انصار و تابع همه دست به دست هم‌اند، همه یک دل‌اند، همه مطیع پیغمبرند، اینا خط خودشون رو از این کلیت چه می‌کنند؟

جدا می‌کنند.

آقا الَّذِينَ نَافَقُوا یه گروه چهارمی‌اند یا اون رفوزه های سه گروه اول‌اند؟

آفرین.

پس رفوزه های سه گروه اول میشن الَّذِينَ نَافَقُوا.

آقا سه گروه اول چطور رفوزه می‌تونست داشته باشه؟

اینطور.

تو گروه اول که مهاجران بودند درسته فئ رو قراره بگیرن اما لزوماً همه به یک اندازه و لزوماً همه قرار نیست فئ را بگیرن.

یعنی به شکل عنوانی خدا میگه فئ را بدید به مهاجران.

اما همیشه نیست که همه مهاجران به سویه.

ای بسا یه مهاجری پیدا بشه بیاد بگه سهم من کمه یا چرا به من تعلق نگرفت.

منم باید می‌داشتم.

منم از فئ باید سهم می‌داشتم.

این میشه رفوزه گروه اول.

تو گروه دوم انصار.

بله درسته يُهَبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمُ چه و چه.

اما ممکنه کسانی پیدا بشن بیان بگن آقا يُهَبُّونَ مَهَبُّونَ چیه؟

سهم ما رو بدید.

اون اولش که اومدید اینجا تو شهر ما، خانه ما را، کاشانه ما را، زندگی ما را خودتون به خودتون تقسیم کردید و این بساط رو درست کردید.

اینم الان که یه فئ‌ای رسیده با این کلمه‌ها می‌خواید ما رو سر ما رو شیره بمالید.

يُهَبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمُ.

این حرفا چی آقا؟

سهم ما رو بدید بریم.

این میشه رفوزه های گروه دوم.

گروه سوم الَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِأَخْوَانِنَا میگه برو بابا اغْفِرْ لَنَا اغْفِرْ.

أَخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ چیه؟

درسته ایشون حالا سه سال قبل هجرت کرده که چی؟

یعنی من امروز هجرت کردم.

منم نمی‌دونم ننم مونده توی فلان فلان کشور.

نمی‌دونم پولم مونده اونجا.

معنیش چیه؟

ما مثل ما هم آدمیم.

ما مسلمونیم دیگه.

پس چرا ما رو جدا می‌کنند؟

دلش...

پس از هر سه تا گروه می‌تونیم ما رفوزه‌هایی داشته باشیم.

اینا اونایی‌اند که سر جریان فئ ناراضی میشن.

خط خودشونو از این جامعه چه می‌کنند؟

میشه نافقو یعنی بین خودشون و بین جامعه اسلامی یه شکاف ایجاد می‌کنند، فاصله درست می‌کنند.

خدا میگه أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا می‌بینی این منافق‌ها را؟

يَقُولُونَ لِأَخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا ببین تو آیه قبل گفته بود أخوان رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِأَخْوَانِنَا.

اونجا اخوت بین کیا برقرار بود؟

مسلمونا.

این وقتی خطشو جدا کرد اخوتش با کی برقرار میشه؟

همون الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ بدبختی که اول این سوره خدا اخراجشون کرده.

همه دعوا سر این ماله است.

اینا میرن با اونا برادری می‌کنند.

يَقُولُونَ لِأَخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ می‌گویند به برادرانشون، همون برادرانی که کفر ورزیدند از اهل کتاب.

به قرینه سوره و سیاق این برادران کافر از اهل کتاب میشن همونایی که تو اول سوره از اخراجشون صحبت شد.

اینا میرن به اونای حرفی می‌زنن.

میگن آقا ما با شما هستیم.

شما میدونو خالی نکنید.

اموالتونم که دست پیغمبر رو-- ببخشید من اینجوری میگم دار و دسته پیغمبر مونده پس بخواهید.

محکم وایسید.

ما پشت سرتونیم.

لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ این کافران اهل کتاب میگن آقا تو داری به من میگی وایسا مقاومت کن.

من یه کم دیگه هم مقاومت کنم این جریان حشر چی میشه؟

ادامه پیدا میکنه.

اون اول ال حشر بود.

الان مرحله دومش این میشه که پیغمبر کلاً میگه بذارید-- بدید.

دیگه ما رو کلاً از اینجا بیرون کنه.

ما چیکار کنیم؟

کجا بریم؟

کجا آواره بشیم؟

اینا میگن خیالتون راحت.

لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ اگر شما اخراج بشوید قطعاً ما هم با شما خارج میشیم.

حالا دقت کنید این جمله رو بخوام خوب متوجه بشید یعنی چی؟

لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ یعنی چی؟

اگر این کافر اهل کتابه اینجوری جواب این منافقو بده، بگه چه وعده‌ای به من میدی؟

لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ ما هم با شما میاییم بیرون.

خب حالا که چی؟

فرض کن شما هم بیایید با ما بیرون.

این آب میشه برای من، نون میشه، خونه میشه، زندگی میشه.

که چی؟

این چه وعده‌ایه؟

این وعده می‌دونید کی می‌گیره؟

وقتی که این کافر اهل کتاب با خودش یه فکری میکنه میگه نه، اون یه جایگاهی داره که اخراج بشو نیست.

خارج بشو نیست.

پیغمبر یا مؤمنین مسلمونا هر طور شده اونا رو راضی می‌کنند تا ترک، ترک مسلمین نکنند.

اونا رو نگه دارن.

یعنی من زمانی اینو وعده می‌بینم لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ را زمانی وعده می‌بینم که با خودم حساب می‌کنم که اون زیر پاش انقدری سفت هست- که اجازه خروج به او بگید نمیدهند.

وزنه ایه.

اینا میدونن آقا اون بخواد بره دیگه اوضاعشون دیگه خودشون بدبخت میشن.

اونوقت میشه بعده.

از رو همین میتونیم بفهمیم که این الذین النافقین که الان دارن پیغام دوستی و برادری به کفار اهل کتاب میدن، کسانی‌اند که واسه خودشون ریشه‌ای دارن.

کسی‌اند تو جامعه اسلامی، عددی‌اند.

مثلا چهار تا مردم کف کو-کوچه و خیابان نیستن که آره بابا شما برید ما هم با شما میایم.

[خنده] چی بیایید تا حالا اصلا نیایید.

این چه وعده حمایتیه؟

نه این میگه ببین من دارم بهت میگم اگر شما اخراج بشوی من بهت قول میدم منم با تو بیام.

بعد ادامه‌ش این میشه.

اصلا به خیالت می‌گنجه که منو بخوان اجازه بدن برم؟

ها؟

به خیالت می‌گنجه؟

میگه نه.

میگه پس محکم من پشتتم.

لئن أخرجتم لنخرجن معكم ولا نطيع فيكم أحدا أبدا.

درباره‌ی شما از احدی اطاعت نمی‌کنیم.

به این کفار میگن.

میگن ما با شما هستیم، پشتیبان شما هستیم و درباره‌ی شما از احدی اطاعت، احدی یعنی کی اینجا؟

پیغمبر.

پیغمبر.

یعنی پیغمبر هم بخواد وایسه بگه که آقا شما حامی اینا نباشید، شما بمونید، من اونا رو دارم اخراج می‌کنم، شما چرا میخوای بری؟

شما واسه خودت وزنه‌ای هستی.

شما بزرگواری.

شما بری جامعه شقاق میشه.

اوضاع به هم می‌ریزه.

نه ما به شما قول میدیم درباره‌ی شما از پیغمبر هم اطاعت نمی‌کنیم، از احدی اطاعت نمی‌کنیم.

ولا نطيع فيكم أحدا أبدا.

بعد این طرف کافر میگه که حالا اصلا اومدیم اخراج نشد، جنگ شد، می‌خواید چیکار کنید؟

میگه وإن قتلتم و اگر با شما قتالی در بگیرد، این منافق به او میگه اگر با شما قتالی در بگیرد لننصرنکم با تمام توانمون ما شما را یاری می‌کنیم.

ببین چجور داره تهیج می‌کنه.

این کافر پیمان شکسته بدبخت شده‌ی آواره شده را به ادامه‌ی پیمان شکنی و به ادامه‌ی مبارزه میگه آقا اخراجت کنن من باید اخراج، من باید خارج میشم.

از هیچکی هم حرف گوش نمی‌کنم.

باید بجنگن من از تو حمایت می‌کنم.

وإن قتلتم لننصرنکم.

بعد خدا می‌فرماید والله يشهد إنهم لكاذبون.

خدا شهادت میده اینا دروغ میگن.

دروغ میگن.

یعنی چی دروغ میگن خدایا؟

یعنی اینکه لئن أخرجوا لا يخرجون معهم.

اینا اون عرضه را ندارن که اگر اونا بخوان اخراج بشن اینام دنبال اونا بذارن برن.

اینا اینجوری نیستن.

لئن أخرجوا لا يخرجون معهم.

ولئن قتلوا و اگر با این کو-کفار اهل کتاب جنگی در بگیرد لا ينصرونهم.

اینا حاضر به یاری کردن اون‌ها نخواهند بود.

خدایا بلکه چند تا هم پیدا شدن رفتن اون‌ها رو یاری کنن.

میگه اونم نگرانش نباشید.

ولئن نصروهم حالا بر فرض هم که اون‌ها رو بخوان یاری کنند ليولن الأدبار.

یقین بدانید پشت خواهند کرد.

یقین بدانید تا آخرین نفس نمی‌تونن اون‌ها رو یاری کنن.

پشت خواهند کرد.

ثم لا ينصرون.

سپس نه خودشون و نه اون کافران اهل کتاب هیچکدام یاری نخواهند شد.

نمی‌شوند.

چرا خدایا اینطوریه؟

چرا اینا یه همچین وعده توخالی میدن و هیچ جوره نمی‌تونن پای این وعده بایستن؟

اگر اونا اخراج بشن اینا خروج نمی‌کنن.

اگر اونا باهاشون قتالی در بگیره، اینا حاضر به یاری اونا نمیشن و اگر بخوان اونا رو یاری کنن حاضر به پایمردی و مقاومت نمی‌شوند.

چرا اینطوریه خدایا؟

می‌فرماید لأنتم أشد رهبة في صدورهم من الله.

به خاطر اینه که شما مؤمنان در سینه‌های این منافقان رهبت، رهبت یعنی ترس یعنی خوف ناشی از عظمت.

شما مؤمنان در نگاه این منافقان رهبتی دارید، طوری از شما حساب می‌برن که حتی از اون رهبتی که از خدا دارند هم حسابی که از خدا می‌برند هم بیشتره.

لأنتم أشد رهبة في صدورهم من الله.

خوب دقت کنید.

این یه نکته‌ی ریز داره.

اگر این‌ها از خدا می‌ترسیدند که اصلا دست به این خیانت نمی‌زدند.

اگر این‌ها از شما نمی‌ترسیدند به این خیانتشون تا آخر پایمردی و استقامت می‌کردند.

اما از شما می‌ترسند.

این‌ها از خدا نمی‌ترسند اما از شما می‌ترسند.

از خدا نمی‌ترسند برای همین خیانت کردند.

از شما می‌ترسند برای همین نمی‌تونن حتی مردانه به وعده‌ای که به کفار میدن عمل بکنند خدا داره به مؤمنان یه اطمینان میده.

چرا این اطمینان رو به مؤمنان میده؟

می‌خواد بگه به اینا بابت این ادا و اسلوبی که دارن در میارن باج ندید، امتیاز نمی‌خواد بدید.

الان یه وقت ما دست و پا کنیم آقا یه کاری باید کرد.

فایع داده شده به مهاجرین.

یک عده معترض شدن این معترضا شنیدیم رفتن نامه نوشتن پیمان نمیدونم دارن می‌بندن با کفار اهل کتاب می‌خوان با اونا ائتلاف درست کنن.

می‌خوان دو مرتبه این جنگ رو آتش جنگ رو روشن کنن.

اراضی تحویل گرفته شده را پس بگیرن.

چه کنن؟

چه کنن؟

آقا یه چیزی بهشون بدید اینا خفه شن.

آقا یه تیکه زمینی، یه چاهی، نمی‌دونم چهار تا نخلی یه چیزی به اینا بدین دهن اینا رو ببندید دیگه این فتنه رو خاموش کنید و الا می‌دونید چی میشه؟

اینا با اونا هم‌پیمان میشن با همدیگه با ما می‌جنگن.

کار ما چیه؟

زار میشه دیگه بابا.

اینا بزرگانی هستن تو جامعه‌ی ما بعد واسه خودشون عده عده دارن، طایفه قبیله دارن، حزب و گروه دارن.

اونا هم که هیچی دشمن قدیمی ما دست به دست هم میدن، نقطه ضعف ما رو می‌دونن، این میشه، اون میشه.

آی وای فلان بیایم به اینا باج بدیم.

یعنی با چرب کردن سبیل آدم سهم‌خواه، آدم طماع، ویژه خواه، ویژه خوار کاری کنیم که بماند.

یعنی ما بترسیم که نکند برود راست راستی.

خدا می‌فرماید بابا جان اینا دروغ میگن.

من شهادت میدم اینا دروغ میگن.

اینا نه می‌روند و نه با شما می‌جنگند به نفع کفار و بجنگند هم نمی‌تونن وایسن، پشت می‌کنند.

اینا جرات ندارن.

خدایا از کجا همچین حرفی می‌زنی؟

همچین اطمینانی به ما میدی؟

میگه بابا از من نمی‌ترسن ولی از شما می‌ترسن.

لَأَنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ.

اینم از نفهمیشونه.

اگر نفهم نبودن باید از خدا می‌ترسیدند که اصلاً دست به خیانت نزنند.

نه اینکه از شما بترسند حتی پای ائتلاف پوشالی خودشون با کفار نتونن وایسن.

یعنی حتی این مردانگی رو از خودشون نتونن به خرج بدن.

ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ.

ای مؤمنان بدانید لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا این منافقان به همراه این کفار همه با هم حاضر نیستند با شما بجنگند إِلَّا فِي قُرًى مُحَصَّنَةٍ مگر تو آبادی‌هایی که چی داشته باشه؟

حصن و دژ داشته باشه مثل همون وضع، وضع قبلی که عنهم مانعتهم بگید حصونهم من الله.

اینا حاضر نیستن با شما بجنگن مگر پشت دیوارهای بلند، مگر پشت دژهای مستحکم سر به فلک کشیده.

جرأت رو در رویی با شما را ندارند.

إِلَّا فِي قُرًى مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ.

یا اگر دژ هم نبود اقلاً دیوار‌هایی از پشت دیوار شاید بتونن یه سنگی بر شما بیاندازن.

جرأت ندارن با شما روبه‌رو بشن.

أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ.

اینا در داخل خودشون با هم حسابی چی دارن؟

دعوا و دشمنی دارن.

اینا تو خودشون یکدل نیستن.

بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ.

آخه خدایا ما یه چیز دیگه داریم می‌بینیم.

اونی که ما می‌بینیم خیلی هم برای هم نوشابه باز می‌کنن، هوای همدیگه رو دارن.

اینجوری ما می‌بینیم.

میگه تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا خیال می‌کنی با هم‌ن.

و قُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ قلب‌هاشون با هم نیست.

هرکی داره سنگ خودش را به سینه می‌زنه.

هرکی داره برای خودش می‌جنگه.

شماها همه برای خدایید.

اونا برای خودشونن.

نگران اونا نباشید.

تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا و قُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ.

این وضعیت به خاطر اینه که اینا یه قومی هستن که پایبند به اونچه می‌فهمند نیستن.

عقلانیت یعنی پایبندی به اونچه که می‌فهمی.

اینا به اونچه می‌فهمند التزام ندارن، پایبند نیستن.

مؤمنین، مسلمونا خیالتونو راحت کنم به طور کلی جریان ائتلاف منافقان و کافران شکست خورده ذلیل بدبخت اهل کتاب کَمَثَلِ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِيبًا ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ.

به طور کلی اگر بخواهد دوباره جنگی با شما در بگیرد، این جنگ وضعیتش بهتر از جنگی که اول سوره گفتیم بگید نخواهد شد.

سری قبلی اینا در داخل دژها در داخل حصون بودن.

چه شد؟

چه شد؟

شکست خوردن یا پیروز شدن؟

[صدای همهمه] کی شکست داد اون‌ها را؟

[همهمه] من همون خدا هستم.

باج ندید.

باج ندید.

ببینید ما خیلی تو این نقطه‌هایی که خدا رو گم می‌کنیم محاسبه غلط سیاسی می‌کنیم.

محاسبه غلط سیاسی باعث میشه که نفاق در سطوح بالا ریشه می‌دواند.

باج ندید.

آقا این گنده است.

هرکی میخواد باشه.

اونی که اومد در مقابل خدا طلبکار شد، بیجه خاری کرد، سهم خواهی کرد، دماغش رو همونجا باید بمالی به خاک.

به اون بخوای باج بدی به خیال این که مجبوریم او را نگه داریم و الا چه میشود و چه میشود، می ماند و مار است افعی میشود.

اما اگه بفهمی که بابا او کاری از دستش بر نمیاد.

آخه این آدم دماغ سوخته با اون آدم شکست خورده به دست خدا با هم میخوان دست به دست هم بدن.

چه کار جدیدن؟

چه کار دیگه ای بکنن؟

مگه اینا سری اول، اول الحشر من چی کار کردم؟

مگه اون اول اول نبود که ظننتم ما ظننتم ان یخرجوا وظنو انهم مانعتهم حصونهم من الله.

چی شد؟

آیا اون دژها جلوی خدا را گرفت؟

نه.

اتاهم الله من حيث لم يحتسبوا.

اون خدا هنوز زنده است.

اون خدا مال چند روز پیش نبوده، مال چند ماه پیش نبوده، باز هم هست.

شما به اون خدا اعتماد کن.

اون خدا هوای تو رو داره.

حالا چقدر طول خواهد کشید تاریخ بشر نتیجه بگیره که میشه به خدا اعتماد کرد؟

نمیدونم.

کمثل الذين من قبلهم قریبا ذاقوا وباء امرهم ولهم عذاب الیم.

بعد یه مثل دیگه خدا میزنه.

میگه کمثل الشيطان.

مثل ائتلاف منافقان و کافران اهل کتاب مثل مثل شیطانه.

شیطان اینجا به جای منافقانه.

اذ قال للانسان اكفر.

شیطان میاد به انسان میگه کفر بورز.

چجوری؟

وسوسه میکنه.

فریب میده.

میگه ببین اینجوری خوبه، اینجوری خوبه.

انسان رو به کفر میکشونه.

اذ قال للانسان اكفر.

انسان نگاه میکنه به شیطان.

میگه ببین من کفر بورزم هوامو داری؟

میگه هواتو دارم.

قرص، قرص.

هیچی نمیشه.

برو جلو.

انسان که کفر ورزید.

فلما كفر.

همین که انسان کفر ورزید حاضر شد حرف شیطان رو گوش کنه.

قال شیطان برمیگرده میگه انی بریء منك.

من از تو بری هستم.

تو کی هستی؟

من کی هستم؟

میگه بابا تو خودت گفتی کفر بورزم باهاتم.

من غلط کرده باشم با تو باشم.

انی بریء منك.

عه این چه حرفیه میزنی؟

میگه انی اخاف الله رب العالمين.

من خدا می‌ترسم.

یعنی چی؟

من به تو گفتم کفر.

من غلط کردم به تو گفتم کفر بورز.

چی شد؟

هیچی به هیچی.

شیطان فقط تو رو فریب میده که به کفر بکشانه.

وقتی به کفر رسیدی پشتت وای نمی‌ایسته که.

میخواد بگه مسئله این منافقان و مسئله کافران اهل کتاب عین همینه.

الان منافقان شدن شیطان کافران اهل کتاب.

به اونا میگن آقا بیایید کفر بورزید.

بیایید دو مرتبه پیمان شکنی کنید.

ما باتونیم.

اون بدبخت‌ها اگر حرف گوش بدن کفر بورزن آیا اینا با اونا خواهند بود؟

نه.

اون موقع برمی‌گردن.

ما از شما بری هستیم.

اینا حاضر نیستن اونا رو کمک بکنن.

انی بریء منك.

انی اخاف الله رب العالمين.

من از خدا که پروردگار جهانیان است می‌ترسم.

خدا می‌فرماید فكان عاقبتهما انهما في النار خالدین فيها و ذلك جزاء الظالمین.

عاقبت هر دوتاشون یعنی هم شیطان و هم انسانی که به خاطر حرف شیطان کفر ورزید.

عاقبت هر دو این است که در آتش‌اند، جاودانه‌اند در آتش و این جزای ظالمانه است.

خب چی شد؟

ما یه بار دیگه این سیاق رو برگردیم یه مرور بکنیم جمع‌بندی کنیم.

جمع‌بندی من اینه.

ما هفده تا آیه داریم در این سیاق.

یه سیاق نسبتا طولانی با یک ماجرا.

این هفده تا آیه در چند فراز داره مطلب رو منتقل میکنه.

فراز اول اصل ماجرا را مطرح کرد که بگه یه کافران اهل کتاب پیمان شکنی بودند که به جرم پیمان شکنی خدا اونها رو از خانه‌هاشون اخراج کرد.

کی این کار رو کرد؟

خدا.

در اوج ناباوری خودشون و مؤمنان.

مؤمنان فکر نمی‌کردند کاری از دستشون بر بیاد.

خودشون هم گمان می‌کردند که دژها مانعه و هیچکی حریف اونا نیست.

در اوج ناباوری خدا با القاء وحشت در قلب اونها، اونها رو تسلیم کرد.

تسلیم شدند.

به دستور خدا شروع کردند به خانه کر-- خراب کردن خانه‌هاشون.

هم خودشون هم مؤمنین مشارکت داشتند و این عذابی بود به جای عذاب دنیوی.

اگر خدا این کار رو نمی‌کرد تو همین دنیا اونها رو چی می‌کرد؟

عذاب می‌کرد.

به جرم مشاقه، به جرم پیمان شکنی این اتفاق برای اینا افتاد.

این مقدمه ماجراست.

از این مقدمه منتقل میشیم به یه مسئله‌ای.

اون اینه.

حالا اموالی که از این گروه اخراج شده بر جای موند منقول یا غیر منقول، این اموال تکلیفشون چیه؟

در واقع تو این قسمت ما قطعتم من اینا اینو میخواد اشاره کنه.

میخواد بگه این اموال محصول جنگیدن شما مؤمنان نبوده پس غنیمت نیست.

پس قرار نیست بین کسانی که تو این جنگ مشارکت داشته‌اند تقسیم بشه.

جنگی نبود که مشارکتی باشه که غنیمتی باشه.

این اموال به مصداق فیء.

خداوند اینها را از اهل قرای کافر گرفته داده به پیغمبرش.

آقا ما هم بودیم دیگه.

پس اون جایی که بیل دستم بود داشتم می‌زدم چی؟

اون کلنگه چی؟

اون تبره چی؟

میگه اونو با اجازه داده بودیم دستتون امتحانتون کنیم.

ما یه اِضنی دادیم، اجازه‌ای دادیم یه جایی از این ماجرا تو هم یه دستی بیاری وسط بعد ببینیم فردا میای وایمیسی چی میگی؟

یعنی میگی آقا منم هل دادم.

گفت من که خودم کارا رو کرده بودم.

حالا خودم گفتم بذار ببینم چی هستی، کی هستی.

اهدافی داشتم شما را دخالت دادم.

یکیش "لیخزی الفاسقین".

می‌خواستم فاسقان رسوا بشن.

اونایی که طمعن، اونایی که ویژه خوارن، اونایی که سهم خواهن، اونایی که یه روز یه قدمی برداشتن خودشونم حالی حالیشون نیست که اینا کاره‌ای نبودن.

الان بابت قدمی که برداشتن هزار جور مطالبه‌ای دارن که حقشون نیست و سهمشون نیست.

اینا رسوا بشن.

آی مردم!

پس اموال برجا مونده چون بر اثر جنگ به دست نیامده مال خود خداست.

خدا هم می‌ده به پیغمبر.

پیغمبر هم قراره بین ذی القربا، یتامى، مساکین، ابن السبیل خرج کنه تا اختلاف طبقاتی کم بشه.

هی قدرتمندان و ثروتمندان بر قدرت و ثروتشون بی‌جهت افزوده [سرفه] نشه.

لذا تکلیف روشنه.

"ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا".

پس یک اخراج بود، یه مسئله بعد از اخراج بود.

فیء، فیء رو باید چی کار کنیم؟

توی قسمت بعدی آمد این فیء را به لحاظ جامعه شناختی بین سه گروه توضیح داد.

گفت یه گروه فیء بهش می‌رسه به این دلیل.

به دو گروه دیگر نمی‌رسد به این دلایل و اونام اعتراضی ندارن.

پس اینا اون کسانی‌اند که به شکل کلی این در واقع فراز اونایین که این اتقي الله اینجا رو چی کار کردن؟

بگید.

رعایت کردن یا فیء را گرفتند به هر اندازه‌ای که بهشون داده شد راضی بودند یا مگر داده نشد بازم چی بودند؟

راضی بودند.

تمام.

تا برسیم به مسئله در واقع بحران اصلی این سیاق میشن "الذین نافقوا".

این "الذین نافقوا" بحرانه.

یعنی من اگه از من سؤال کنن بگن سوره هشت کی نازل شد؟

آیا سوره هشت اون موقعی نازل شد که کافران اخراج شدن؟

قبل از اخراج نازل شد؟

میگم نه.

بعد اخراج نازل شد؟

میگم بله.

کی؟

بلافاصله بعد اخراج؟

میگم نه.

میگم کافران اخراج شدن.

فیء برجا موند.

دستور خدا به این بود که فیء داده شود به کیا؟

به مهاجران.

انصار و تابعان موظف بودند به این تقسیم راضی باشن اما یک عده راضی نیستن.

این "الذین نافقوا" سر برآوردند بعد از اخراج.

یعنی اخراج کافران اهل کتاب منجر شد به تولد یک گروهی به نام منافقان که حرفشون این بود چرا سهم ما را به ما ندادید؟

حالا که سهم ما را به ما ندادید میریم با همون کافران هم‌پیمان می‌شیم.

مشخص میشه که ما بودیم این پیروزی حاصل شد یا خدا.

بذارین تکلیف رو روشن کنیم دیگه.

الان جامعه تو این دوراهیه.

یعنی سیاق اول سوره هشت اومده اینجا.

الان جامعه اسلامی در یه دوراهیه.

آیا این طلبکارای ویژه خوار سهم خواه منافق اعتلاف کرده با دشمنان را یه جور از خودمون بگید راضی کنیم یا نه به اینا باج ندهیم، امتیاز ندهیم.

چه باید بکنیم؟

این فضای سخن این سیاقه.

تو این فضا آمده میگه آقا اخراج که کار من بوده.

فیء هم که مال منه.

خانه هم اگر تخریب کردید که به اذن من بوده تا فاسقان مشخص بشن.

عموم مؤمنان هم که به تقسیم انجام شده چی ان؟

راضی‌اند.

اما اینا.

اما اینا.

این منافقانی که رفتن پیوند برادری با کفار بستن.

بدانید اگر شما در جایگاه خودتون محکم بایستید اینا کاری از پیش نمی‌برن.

این اعتلاف به جایی نمی‌رسد.

نتیجه‌ای ندارد.

پس امتیاز به اینا ندید.

تکلیف جامعه اسلامی رو تو این دوراهی چی کار می‌کنه عملاً این سیاق؟

روشن می‌کنه.

با رضایتمندی به تقسیم الهی در مسئله فیء برخورد بکنه و از امتیاز دادن باج دادن به گروه منافقی که زیاده‌خواهی می‌کند و جامعه را از اعتلاف خودش با کفار می‌ترساند بپرهیزه.

ضرورت پرهیز از این گروه.

نه جزء این گروه باشه نه به این گروه باج بده.

هیچکدوم.

بداند که اینا ره به جایی نخواهند برد.

بله.

بله.

بله.

اینا خودشون البته خب اینا می‌تونن اعوان و انصار تو عموم مردم داشته باشن اما مسئله‌سازی هیچ وقت تو این کف خیابونه نیست.

مسئله‌سازی از جانب اون افرادی داره اتفاق میفته که وعده "لئن أخرجتم لنخرجن معکم"شون یه وعده به حساب میاد.

یه چیزی به حساب میاد.

و الا یه آدمی که نه سر پیازه نه ته پیازه.

نه جایی توی ارکان هست نه ساختار، هیچی نیست.

این میاد میگه "لئن أخرجتم لنخرجن معکم".

یکی هم می‌زنن پس کله‌ش میگن برو بابا "لئن أخرجتم لنخرجن معکم".

من میرم تو هم میای خب بیای حالا بیای بدبختیه من بیشتر میشه، اتفاقی نمیفته.

بله اینا در واقع واسه خودشون آدم‌ها و چهره‌های دانه‌درشتی هستند.

بفرمایید.

از سوره برنمی‌آد که مخفی بوده.

[مکث] ببینید ممکنه در انتسابش به بعضی از چهره‌ها اون جریان مخفی‌کاری باشه که آقا کی پشت قضیه است.

اما اصل این که یه ائتلافی، یه وعده‌ای به، به کفار داده شده که کفار تهیج بشوند و دو مرتبه بخوان پیمان شکنی کنند، این آشکار است.

از کجا می‌گیم آشکاره؟

از اینجا که در هیچ جایی از این عبارت‌ها صحبت از نجوا یا سر یا مخفی نشده.

میگه میبینی اینایی رو که میگن به برادران کافرشون از اهل کتاب که «لئن أخرجتم لنخرجن معکم ولئن قتلتم لننصرنکم».

میبینی اینا رو؟

پس معلومه این یک جریان قابل رؤیت [مکث] تو جامعه اسلامیه.

دیده میشه، چیز مخفی‌ای نیست.

حالا ممکنه بله بعضی از عناصر اصلی یا ارکان یا شخصیت‌ها باشن که دیده نشن.

اونا مخفی باشن.

هیچی.

تو این سوره خدا در مقابل منافقین گارد نظامی نگرفته فقط داره به مؤمنان میگه مثل سوره قبلی.

در سوره قبلی گارد نظامی نداشتیم که.

محاد کنندگانی که در سوره مجادله داشتیم آیا اصلاً با اونا جنگی چیزی مطرح شد؟

نه.

خدا فقط فرمود یک، ابزارشون رو خنثی کنید که نجوا باشه.

دو، جریان‌شون رو چه کنید؟

منزوی کنید.

مودت با حزب شیطان نداشته باشید.

همین خنثی‌شون میکنه.

اصلاً راهکارهای مقابله قرآن با جریان نفاق خاصه.

جریان نفاق اولاً یه تعریف واحد نداره.

تو هر سوره‌ای که از نفاق حرف می‌زنه، نفاق اون سوره مخصوص خودشه.

اصلاً کاری به سوره دیگه نداره.

مخصوص خودش هست.

[مکث] حالا در اینجا نفاق چیه؟

در اینجا نفاق اگر این درک تو جامعه اسلامی باشه که ائتلاف منافقان و کافران اهل کتاب ره به جایی نمی‌برد، پس نیاز نیست از اون‌ها بترسیم.

بدونیم اونا از ما دارن می‌ترسن.

پس دلیل نداره ما از اونا بترسیم.

این درک اگر تو جامعه اسلامی باشد تمامه دیگه، قضیه خنثی‌ست.

اصلاً لازم نیست ما اینا رو بریم بشناسایی کنیم.

نمی‌دونم گردن بزنیم یا مثلاً زندان کنیم.

این خودش خنثی میشه.

ما باید به این رشد، به این بلوغ برسیم.

البته من که میگم نیست تو سوره نیستا.

حالا این سوره به این راهبرد اشاره‌ای نکرده که شما بیاید با اینا بجنگید.

بفرمایید.

جزئیات نمی‌دونم ولی یه چیزی رو می‌دونم که این جریان جمع کردن و راندن اهل کتاب مرحله‌بندی شده بوده.

یعنی اینطوری نبوده که یک پیمان شکنی مساوی بود با اخراج کلی از ش-- مدینه، از شهر، کلاً از کشور اسلامی برید بیرون.

نه.

[مکث] تو یه مرحله از این حشر، این جمع‌آوری و راندن، یه مرحله‌ش این بوده که خانه‌هاشون رو از اینا گرفتن، منطقه مسکونی‌شون رو از اینا گرفتن.

حالا ای بس برای اینا مثلاً فرض کنید در یک جای دیگری از شهر اردوگاه زده باشن.

ولی این اردوگاه داشتن توی شهر، کجا؟

تو خونه و کاشانه‌ی خود زندگی کردن، کجا؟

الان هزاران فلسطینی تو خود فلسطین اردوگاه نشستند.

یعنی مثل زندانی‌ها، مثل برده‌ها.

شهروند درجه دوءن.

با حداقل امکانات مثلاً زندگی بکنند.

[مکث] تو کشور خودشون.

در حقیقت می‌خوام بگم این مرحله‌بندی بوده.

وقتی خدا میگه اول الحشر یعنی گام اول حشر این بود خونه‌هاشون رو ازشون گرفتیم.

اما کار تمام نشده.

اینا می‌تونن مثلاً فرض کنید و من میگم این رو تو سوره که به جزئیات اشاره نکرده، در اردوگاه ساکنن.

حالا اگر دو مرتبه بخوان شلوغ کنن، شمشیر بکشن، قیام کنن، سر و صدا کنن، اعتراض کنن، مرحله بعدی اجرا میشه.

اونم که کلاً از اینجا برید بیرون.

یا نه جنگ در میگیره.

این جنگ منجر به نابودی‌شون میشه، کشته میشن، نابود میشن، از بین میرن.

پس چون ادامه‌دار می‌تونسته باشه، به همین خاطر منافقان می‌تونستن به اینا بگن که آقا خیالتون راحت ما با شما هستیم.

«لئن أخرجتم لنخرجن معکم ولئن قتلتم لننصرنکم الی آخر».

نه.

علت اصلی اخراج مشاق بود، پیمان شکنی.

از اسلوب علمترش چرا استفاده کرد؟

اسلوب توجه دادنه دیگه.

می‌خواد وسط این سه تا گروهی که ازشون یاد کرد، این سه تا گروه در جای خود هستن، توجه بده ما را به یه گروه چهارمی که اونا به یک روش دیگه دارن عمل می‌کنند.

دلیل خاصی به جز این که توجه بدهد تو ذهن حقیر نیست.

صلواتی ختم بفرمایید