یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
سیاق دوم حشر؛ تقوا، خشیت و اسماء الهی
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابى القاسم المصطفى محمد. اللهم صل على محمد و آل محمد. وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين. خدا رو شکر میکنیم که توفیق عطا فرموده در پیشگاه مقدس قرآن کریم حاضریم و آرزو میکنیم که بتونیم این کتاب نورانی و شریف رو بخوانیم، بفهمیم، با آن معنوس بشیم و به آموزههای نورانی آن پایبند بشیم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد كما صليت على ابراهیم و آل ابراهیم في العالمين إنك حميد مجيد. بحث ما در سوره مبارکه حشر و در جلسات گذشته مشخص شد که این سوره مبارکه دارای دو سیاقه. سیاق اول آیه یک تا هفده، سیاق دوم آیه هجده تا بیست و چهار. سیاق اول رو در جلسات پیشین با هم کار کردیم و جمعبندی سیاق اول انجام شده. من یک یادآوری مختصر خواهم داشت. وارد جمعبندی سیاق دوم و کشف ارتباط دو سیاق خواهیم شد تا تدبر این سوره به سرانجام خودش برسه.
من مقدمتا یک یادآوری داشته باشم. ببینید ما وقتی میگیم تدبر در این سوره داریم انجام میدیم ممکنه کسی به ذهنش خطور کنه که گویا در هر سوره ای یک بار تدبر میکنیم دیگر تدبر تموم میشود دیگه. مثلا سوره حشر رو یک بار تدبر میکنیم معلوم میشود که دو تا سیاق داره هر سیاقه چند تا مطلب داره بعد جمعبندی میکنیم ارتباط سیاقهاش هم کشف میکنیم دیگر تدبر انجام شد دیگه. دیگر بعد از این باید در یک سوره دیگر تدبر کنیم چون سوره حشر رو تدبر کردیم.
تدبر صفتی نیست که یک بار با یک قرائت فقط جمع بشه. ما همواره بعد از این هم هر بار سوره حشر رو میخونیم قرائت ما بناست متدبرانه باشد. قرائت متدبرانه یعنی اینکه همینطور که دارم میخونم هم متوجه منظور میشم، هم متوجه ارتباطات میشم، مطلب رو میتونم پیگیری کنم، سیر مطلب رو میتونم باهاش همراهی بکنم. حالا الآن ما داریم موانع تدبر کردن در این سوره رو از ذهن خودمان میزدایم. در واقع این درسها، این جلسات، این کتابها برای اینه که موانعی که در ذهن ماست، ما زبان رو ممکنه خیلی ندونیم زبان قرآن رو توی مواردی یا مثلا فرض آن تأکیدات کجاست؟
ما یک مقدار با متن قرآن فاصله داریم. تو این جلسات و این درسها و این کتابها کار میکنیم این فاصله چی بشه؟ طوری که وقتی میخوایم سوره حشر را بخوانیم بتوانیم قرائت متدبرانه داشته باشیم. کاری که ما الآن داریم میکنیم در حقیقت زمینهسازی برای تدبره والّا تدبر قرار نیست یک بار انجام بشه و تمام بشه. ممکنه حالا آدم در یک سوره ای یک بار سیاق بندی کنه، جمعبندی هم بکنه، دیگر دو مرتبه لازم نیست هر بار بیاد سیاق بندی کنه، هر بار بیاد سیاق و جمعبندی کنه.
دیگر در دفعات بعدی که میخواهد بخونه قرائت متدبرانه خواهد داشت و هر بار هم که انسان قرائت متدبرانه داشته باشه به طور طبیعی درکش، فهمش از آن سوره هم کاملتر میشود، هم عمیقتر میشود، هم ایمانش به آن سوره محکمتر میشود و برکات و معارفی از آن سوره گیر آدم میاد که این پایانی براش نیست. تا هر وقت زنده هستیم هر بار بخوانیم مولا علی علیه السلام فرمودن که این قرآن طوریست که کسی با آن نمینشیند و از کنار آن برنمیخیزد الا اینکه چیزی از جهل او میکاهد.
الا اینکه چیزی بر ایمان او میافزاید. ایمان انسان رو زیاد میکنه، علم آدم رو بیشتر میکنه. این مقدمه رو بهانهای قرار بدم برای خودم و برای شما که بگم اگر داریم در فرایند آموزشی تدبر مشارکت میکنیم، کار میکنیم، یاد میگیریم، یاد میدهیم هرچه، خودمان رو بینیاز از قرائت متدبرانه به شکل روزانه نباید بدونیم این کار اونجا تکمیل میشود که شما در زندگی روزانه خودتان قرائت متدبرانه قرآن رو وارد بکنید. همونطور که ذهنتون با قرآن نورانی میشود، قلب شما با قرآن نورانی بشه، زندگی شما با قرآن نورانی بشه.
یک وقت انسان به خودش نیاد چشمشو باز بکنه ببینه که بله ما شغلمون این شده که قرآن دسته بندی میکنیم. دستههای قرآن رو جمعبندی میکنیم. اینان یک کارهای مقدماتیست که بتوانیم در قرآن تدبر کنیم، بتوانیم قرآن را متدبرانه بخوانیم. سبک تربیتیای که خدا برای ما پیشبینی کرده، پیشنهاد کرده و قرار داده اینه که روزانه قرآن بخونیم و سعی کنیم متدبرانه بخونیم و این قرآن مانند داروی شفابخشی، دردهای روحی ما رو، دردهای فکری ما رو، مشکلات اخلاقی، رفتاری ما رو کم بکنه و تزکیه کنه ما را.
اونقدر این تزکیه ادامه پیدا بکنه که ما به فلاح و رستگاری برسیم. تا انسان پاکیزه نشه، ذهن انسان، قلب انسان، عمل انسان از زشتیها پاکیزه نشه، از آلودگیها پاکیزه نشه، انسان به مقصد نرسیده و خدای نکرده اگر در مسیر تزکیه هم نباشیم و از دنیا بریم، در حقیقت میشود گفت ناکام از دنیا میریم. "قد أفلح من تزکی وذكر اسم ربه فصلی". کسی که تزکیه پذیرفت، اسم پروردگارش را یاد کرد و در جرگه مصلین وارد شد، بندگان خدا، نمازگزاران. کسی که به این مرحله برسه او به فلاح و رستگاری میرسه.
خدایا همه ما را موفق کن بر اینکه با این کتاب نورانی بیش از پیش آشنا، مأنوس و به آموزههای آن عامل باشیم. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل- سیاق اول یک یادآوری بکنیم چه گذشت در سیاق اول. ببینید تو قسمت نخست سیاق اول که آیه یک تا چهار بود، پروردگار متعال بیان فرمود که خودش آن شخصیتیست، آن کسیست که کافران اهل کتاب را به خاطر پیمان شکنی با خدا و رسول از دیارشان اخراج کرد و این اخراج از دیار و خانهها جایگزین عذاب دنیوی بود.
فرمود اگر نبود این که اخراج کنم آنها را، آنها را در همین دنیا عذاب میکردم. آیا به وسیله لشکرکشی مؤمنین، به وسیله جنگ مؤمنان خدا آنها را اخراج کرد؟ نه مؤمنان باور داشتند آنها اخراج بشوند، نه خود آنها همچین باوری داشتند چون پشت دژها پنهان شده بودند مستحکم خیالشان راحت بود که دست کسی به آنها نمیرسه. ولی خدا از جهتی وارد شد که فکرش رو نمیکردن. کار به جایی رسید که تسلیم شدند با دستان خود و همراهی مؤمنان خانههای خود را تخریب میکردند.
بعد در گام بعدی این سیاق، خدا اومد مطلبی رو مشخص کرد برای مؤمنان. مشارکتی که شما مؤمنان در جریان اخراب خانههای کافران اهل کتاب، تخریب خانههای کافران اهل کتاب داشتید، این مشارکت وسیلهای بود برای آزمون شما تا معلوم بشه چه کسانی فردا بابت این مشارکت حس طلبکاری از خدا بهشان دست میده و تصمیم میگیرن سهمخواهی کنند. و الا این مشارکت شما عامل پیروزی و عامل تسلیم کفار اهل کتاب نبود تا شما بگید آقا ما آنان رو بیرون کردیم و بعد بگید حالا غنیمت باید به ما برسد.
"ما قطعتم من لینه او ترکتموها قائمه علی اصولها فبإذن الله و ليخزي الفاسقين". "وما أفاء الله" آن فیءی که خدا داد "على رسوله منهم" به پیغمبرش از کافران اهل کتاب "فما أجبتم عليه من خيل ولا ركاب". آقا شما جنگی برای بدست آوردن این اموال نکردید. "ولكن الله يسلط رسله على من يشاء والله على كل شيء قدير. ما أفاء الله على رسوله من أهل القرى فلله وللرسول ولذى القربى". حالا که اینطوره پس این ثروت برجا مانده از کافران اهل کتاب مال خود خداست و خدا این ثروت را یکجا تقدیم کی میکنه؟
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَ» (حشر/18)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و هر کس بنگرد که برای فردا چه پیش فرستاده است؛ و از خدا پروا کنید. خدا به آنچه میکنید آگاه است.
لرسول، پیغمبر و پیغمبر این ثروت را یکجا هزینه میکنه در چهار عنوان: ذی القربى، یت، مساکین، ابن السبیل که این ثروت به یک مال در گردش بین اغنیا تبدیل نشود "كي لا يكون دولة بين الأغنياء منكم". حالا که اینطور است ای مسلمونا "ما آتاكم الرسول فخذوه- و ما نهاکم عنه فانتهوا واتقوا الله ان الله شديد العقاب این اتقوا الله با آن لیغزی الفاسقین مرتبط بود. فاسق نباشید، تقوا داشته باشید. تقوا اینه که هرچه پیغمبر از فیء به شما داد بگیرید و هرچه را نهی کرد شما را از اون، از آن دست بکشید.
ادعا نکنید، سهم خواهی نکنید، ویژه خواری نکنید. خیلی خدا همون خدای شدید العقابه. پس ببینید با آن مقدمه اومد سر اصل مطلب که اصل مطلب اینه شما در اخراج کارهای نبودید پس ثروت برجا مانده را مطالبه گری نسبت به آن نداشته باشید. بذارید پیغمبر به دستور خدا این رو تقسیم کنه. پیغمبر خدا هم بر اساس دستور پروردگار این فیء رو اختصاص میدهد به مهاجرین فقرای مهاجر. فقرای مهاجر قبلاً از دیارشان به خاطر خدا اخراج شدن، از اموالشان جدا افتادن.
حالا که یک گروهی به خاطر دشمنی با خدا و پیغمبر از خانههایشان اخراج شدن، بذار اموال اینان برسه به دوستان خدا و پیغمبر که قبلاً از دیارشان اخراج شدن. کفار آنان رو اخراج کرده بودن. این منطق تخصیص فیء به مهاجرانه. انصار آدمای شایسته، فرهیخته، خوب. لا یجدون فی صدورهم حاجة مما اوتوا. يؤثرون على أنفسهم ولو كان بهم خصاصة. آنان ناراحت نمیشن که چرا فیء رو دادید به مهاجران. والذین جاؤوا من بعدهم درسته اینان انصار نیستن، مهاجر هم نیستن اما معرفت دارن.
يقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا إنك رؤوف رحيم. خدا میگوید ببین اینام توجه دارن که به هر حال مهاجران در ایمان بر اینان چی داشتند؟ اینان میگن آقا مهاجران از ما اولی هستند. بالاخره در ایمان بر ما سبقت داشتند. حالا پیغمبر فیء رو داده به مهاجران چه اشکالی داره؟ تو دلشان هم که میخواهد یک غل و غشی بیاد زود دعا میکنند خدایا یک وقت بخواد درباره مؤمنان تو دل ما غل و غشی نیادا.
لا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا. پس اینم شد آن تقسیم جامعه شناختی که به دنبال فیء توی جامعه مسلمین ما شاهدش هستیم. یک گروه فیء رو گرفتند دو گروه هم که نمیگیرن راضیاند. مشکلی با این موضوع ندارند. اما این میان میرسیم به آن فاسقان خوار شده. ألم تر إلى الذين نافقوا، الذين نافقوا یک گروه چهارم در حقیقت نیستش که ما بگیم مهاجر، انصار، تابع بعدم بگیم منافق. این منافقان آن کسانیاند که ای بسا اسماً تو یکیا باشن مهاجران یا توی انصار یا بین تابعان.
ولی که اینان راضی به تقسیم فیء به این شکل نیستند. اینان میگن آقا اگه به ما ندادید چرا ندادید؟ سهم ما باید به ما داده میشد. یا اگر دادید چرا کم دادید؟ چرا به آن یکی بیشتر دادید؟ تقسیم فیء را خدا انجام داده. خدا اینم تو این سوره صحبت کرد. بابا من اخراج کردم، فیء من به پیغمبر دادم. هدف از تقسیم فیء هم فقر زداییه. چون به سهم خود نمیرسند رابطه برادری با مؤمنان چه میکنند؟ همونایی که اخراج شده بودند. ألم تر إلى الذين نافقوا يقولون لإخوانهم الذين كفروا من أهل الكتاب حالا میخوان آنان رو تهییج کنند، ترغیب کنند به اینکه آقا دو مرتبه شما پیمان شکنی کنید این بار بخوان شما رو اخراج کنند ما نمیذاریم.
معلومه جایگاه خوبی هم دارن که اینجوری وعده میدن. طوری که کفار اهل کتاب با خودشان میگن نه دیگر پیغمبر راضی نمیشود اینان برن. وقتی اینان میخوان از ما حمایت کنند میشود از حمایتشان چیکار کرد؟ لئن أخرجتم لنخرجن معكم و لئن قتلتم لننصرنكم و لئن قتلتم لننصرنكم. میگن آقا اگر با شما جنگی در بگیرد ما یار شما خواهیم بود. حالا اینجا تو این مسئله خدا میخواهد بگه ای مؤمنان باید ماهیت این ائتلاف رو به خوبی بدانید و بشناسید تا در مقابل این ائتلاف حالت انفعالی به خودتان نگیرید.
ببینید تو این آیات خدا نمی گوید که شما منفعل نشوید ولی نتیجه این آیات اینه. داره این ائتلاف را چه میکند؟ دروغ میگن خدا میفرماید میگوید دروغ میگن. این وعدهای که منافقان به کافران میدن دروغه. والله يشهد إنهم لكاذبون خدا میگوید اگر آنان اخراج بشوند اینان با آنان خارج نمیشوند. اگر با آنان جنگی در بگیرد اینان اونها را یاری نمیکنن. اگر هم یاری بکنند توان پایمردی و استقامت در مقابل شما را ندارند چرا که از شما بیش از خدا میترسند.
اینان اگر از خدا میترسیدند که سر از نفاق و ائتلاف با کفار در نمیآوردند. پس از خدا نمیترسند اما از شما اونقدری میترسند که جرات رویارویی با شما را ندارند. اینان با شما نمیجنگند مگر پشت دیوارهای بلند، مگر در پناه دژها. لا یقاتلونکم جمیعا الا فی قرى محصنه او من وراء الجدر. ظاهراً میبینی که با همند تحسبهم جمیعا اما قلوبشان چیه؟ مثل این ائتلاف ننگین مانند مثل همین گروهی است که پیش از این پیمان شکنی کردن، پشت دژها بودند.
الان این ائتلاف چی رو میخواهد عوض کنه؟ قبل از اینکه اونها از خانههایشان اخراج بشن، پیمان شکنی کردن، پشت دژهای خود شکست خوردند و خدا وحشت به قلب اونها انداخت. الان که منافقین میخوان با آنان ائتلاف کنند چی رو میخواهد عوض کنه؟ مثل این ائتلاف مثل شیطان است که به انسان بگوید کفر بورز، وعده پشتیبانی به انسان بده که کفر بورز. ولی وقتی که انسان کفر میورزه پشت انسان رو خالی میکند. میگوید من از خدا میترسم. پس بنابراین ما در این سیاق متوجه شدیم مسئله چیه.
مسئله این سیاق این است که در جریان اخراج کافران اهل کتاب به دست خدا فیءی بر جای مانده، اموالی و ثروتی و امکاناتی بر جای مانده که اراده خدا این است این فیء، این اموال، این امکانات در اختیار پیغمبر باشد به طور کامل و در جهت فقر زدایی توی جامعه از آن چه بشود؟ باید با این مسئله مؤمنان همراهی کنند. یک، خودشان زیاده خواهی نداشته باشند. هرچی پیغمبر میده قبول بکنند. هرچی هم پیغمبر میگوید نه، دست بردارند، راضی باشند. دو، اگر هم زیاده خواهانی پیدا شدند که خواستند این فرمول را به هم بزنند و اجازه ندادند که فیء در راستای هدف الهیش یعنی فقر زدایی ازش استفاده بشه، اگر هم چنین زیاده خواهانی پیدا شدند، مؤمنین، مسلمین مرعوب اونها نشوند، مغلوب اونها نشوند.
با خودشان خیال نکنند که آقا بالاخره باید یک باجی به اینان بدیم. این زیاده خواهان رو یک طور ساکت کنیم و الا آقا اگر اینان رو شما بهشان سهم ندید، اگر اینان رو راضی نکنی، اگر اینان رو چه نکنید، چه نکنید، آقا اینان میرن با کفار پیمان میبندن، فردا میان با ما میجنگند. کفار بر مسلمین پیروز میشن از این حرفا. این کلاً مسئله این سیاقه که آن هدفه حاصل بشه. پیغمبر بتواند فیء را به مقصد اصلیش یعنی فقر زدایی در جامعه برساند، اعتراض نکنند.
اولاً به معترضین باج ندهند، ثانیاً. در سیاق دوم خدا خطاب به مؤمنان میخواهد صحبت کنه. در حقیقت آن تکه نصیحتی و جمعبندی هدایتی سیاق اول تو سیاق دوم مشاهده میشود با یک ادبیات خاص. خدا خطاب به مؤمنان میفرماید يا أيها الذين آمنوا ای کسانی که ایمان آوردید اتقواالله تقوای الهی پیشه کنید. ما الان دیگر متدبرانه خوندن رو داریم یاد میگیریم. همین جا اتقواالله شما رو کجا میبره؟ ليغزي الفاسقين که بعد اومد ذیلش گفت چی؟ واتقواالله ان الله شديد العقاب.
آن اتقوااللهی که تو سیاق قبل مؤمنان گفت چی بود؟ ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتھوا. يا أيها الذين آمنوا اتقواالله آقای مؤمنان تقوای الهی پیشه کنید. ولتنظر نفس ما قدمت لغد و هرکی ببینه که چی برای فردای خودش فرستاده. الان شما این را میتوانید سیاقی معنا کنید. یعنی اونی که وای میایسته در مقابل خدا و پیغمبر سهم خواهی میکند، علی فرض که یک ذهنیت داره، آن ذهنیت چیه؟ من بالاخره یک کاری کردم دیگه. من یک جایی بودم، یک سهمی داشتم، نقشی داشتم.
آقا اگه من نبودم چنین نمیشد. من نبودم چنان نمیشد و سهم طلب میکنه، گویا این یادش رفته که بابا تو قراره بندگی کنی برای کیت؟ چی برای فردات میخوای نگه داری؟ تو این دنیا میخوای برای خودت کیسه دوختی که هر کار کردی همین جا جیب تو رو پر کنن، تو رو راضی کنن. يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله ولتنظر و باید بنگرد نفس هر انسانی ما قدمت لغد که چی فرستاده برای فردایش. واتقواالله دو مرتبه دعوت به تقوا میکنه. ببینید اینم تقوای دومه با تقوای اول فرقش چیه؟
یک تقوا برای تحصیل عمل صالحه. تقوای دوم برای حفظ عمل صالحه. يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله ولتنظر نفس ما قدمت لغد واتقواالله تقوا داشته باش تا برسی به این نقطه که برای فردایت ذخیره کنی. حالا ذخیره کردی برای فردایت تقوا داشته باش تا اونچه ذخیره کردی برای فردا حفظ کنی، هدر ندی. ما مثل این معنا رو در سور دیگر قرآن هم داریم. خدا میفرماید که ولنبلونكم حتى نعلم المجاهدين منكم والصابرين ونبلو اخباركم. میگوید قطعا، قطعا شما رو امتحان میکنیم تا مجاهدان و صابران شما را بشناسیم.
بگیم این مجاهده، این صابره. یعنی تو امتحان به مجاهدت و امتحان به صبر از شما ببینیم که پیروز شدید. ونبلو اخباركم بعدم رصدتون میکنیم ببینیم در ادامه آن مجاهدت، آن صبر، اونچه بهش رسیدید آیا در ادامه هم باقی موند یا باقی نموند؟ نگه داشتن عمل از خود عمل آسانتر نیست. خود عمل در یک فرایند کوتاهمدت اتفاق میفته. خود پیروزی در امتحان تو یک فرایندی اتفاق میفته. اما نگه داشتن آن عمل سالهای سال، مدت مدید روی دوش ماست. طرف حالا میاد انفاق میکنه، انفاقو یک لحظه انجام میده اما بعدش باید تا یک عمر از منت گذاشتن، اذیت کردن، به رخ کشیدن؛ باید از اینان پرهیز کنه که آن انفاقه بمونه.
«وَلَا تَكُونُوا۟ كَٱلَّذِينَ نَسُوا۟ ٱللَّهَ فَأَنسَىٰهُمْ أَنفُسَهُمْ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَٰسِقُونَ» (حشر/19)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا نیز خودشان را از یادشان برد؛ اینان همان فاسقاناند.
يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله ولتنظر نفس ما قدمت لغد واتقوا الله ان الله خبير بما تعملون خدا آگاه است به آنچه که شما عمل میکنید. ولا تكونوا كالذين نسوا الله فأنساهم أنفسهم أولئك هم الفاسقون ای مؤمنان! نباشید مانند کسانی که خدا را فراموش کردند فأنساهم أنفسهم خدا هم کاری کرد خود را فراموش کنند. مجازات فراموش کردن خدا چی شد؟ یعنی خدا میگوید ببین تو منو فراموش کنی، من ضرر نمیکنم. در حقیقت خودت را فراموش میکنی. به یاد خدا بودن خیرش قراره به کی برسه؟
وقتی به یاد خدا نبودی آن خیر دیگر به تو نمیرسه. من میخواستم تو خیر کنی، تو نفعشو ببری. لا تكونوا كالذين نسوا الله فأنساهم أنفسهم این فراموش کردن حقیقت خوده. طرف خدا را فراموش میکند تا در این دنیا نفع بیشتری به خودش بگید برساند. در حقیقت تصورش اینه که خدا را بخواد در نظر بگیره خودش چی میشود؟ من بخوام خدا را در نظر بگیرم اینجا خودم چی میشم؟ پس میام به خودم توجه میکنم تا خدا رو چه کار کنم؟ خدا رو فراموش میکنم که به خودم توجه کنم.
میگم من اینجا بخوام بگم خدا، خدا، خدا سرم میمونه بیکلاه. من بخوام بگم خدا، خدا جیبم خالی میمونه. باید برم جلو حقمو بگیرم دیگر از پیامبر هر طور شده، خب. پس خدا را فراموش میکن-- خود را فراموش، ببخشید، خدا را فراموش میکند تا خود را فراموش- نکرده باشد. خدا میگوید همینجا داری اشتباه میکنی دقیقاً. همین که خیال میکنی خدا را فراموش میکنم که خودم را یاد به یاد داشته باشم، همینجا داری خودتو فراموش میکنی. تو بین خودت و خدا یک دیواری کشیدی به اشتباه.
فکر کردی اگر هوای خدا را داشته باشی نظر خدا را جلب کنی خودت چی میکنی؟ نگاه کنید تو زندگی خودمان همیشود همینه ها. یعنی هر جایی که آدم ترجیح میده گو-گذرش، من یک خاطره بگم. توی اطرافیان ما یک خانوادهای بودن، خانواده تازه تشکیل خانواده داده بودن و اینا. اختلافی افتاد و کار اینها رسید به یک نقطهای که اِممم بزرگانی مشورت میدادن به اینکه آقا جدایی، این به درد نمیخوره. من تو آن ماجرا چون بودم میدونستم که نسخهش جدایی نیست.
این مسئله نفسانی و قابل حله. این مسئله عدم امکان ادامه زندگی نیست. گفتم که اِاِاِ به آن آقا گفتم. گفت اینجوری میگوید طرف مقابل هم مثلاً میگوید که نمیدونم این کارو میکنم، این کارو میکنم. آن داره احساساتشو اینجوری بروز میده. تو اعتنا نکن زندگیتو نگه دار، محکم باش، با تقوا، با توکل به خدا برو جلو. به فاصله دو روز آن خانم برگشت گفت آقا من مهرمو حلال میکنم. مهرمو حلال میکنم منو بکن برن. باز این آقا زنگ زد به من با یک خوشحالی خیلی خاصی مثل اینکه مثلا تو جام جهانی برنده شده گفت که آقای مهرشو گفته حلال میکند.
گفتم بابا مگه من به خاطر مهر به تو گفتم زندگیتو نگه دار زندگیتو. یعنی چه مهرمو حلال-- تو قبول نکن. گفت میگوید مهریه رو حلال میکنم. گفتم قبول نکن این فایده نداره، زندگیتو بچسب. بعد بزرگا چی یک حرفی بهش زده بودن؟ گفته بودن فلانی یعنی من، به خاطر ثوابش میگوید. یعنی بابا تو چرا میری با آن مشورت میکنی؟ آن یک چیز مثل اینکه متوجه میشود، اونم ثواب. در حالی که تو میخوای چه کار کنی الان؟ حالا اگر شما قبول نکنی و کار به طلاق و فلان بکشه میدونی چه باید مهریه بدی.
به خاطر اینکه من به خاطر ثوابش میگفتم بیخیال این مشورت شدن و طلاق دادن. بعد از اینکه طلاق انجام شد با توافق هم انجام شد. به فاصله تقریباً یک سال یک ازدواج دیگر کرد. بچهام تحمل نمیکند میخواهد بره پیش مادرش. خیلی دو مرتبه منو بردن براشان چه کار کنم؟ با همون خانمه که طلاقش داده بود دو مرتبه به هم محرم بشن. باید برگردن سر خونه زندگیشون. با آن خانم ازدواج کرده تا الان داره مهریه آن خانم وسطیه رو میده، تا الان. تو اگر خدا را فراموش کنی خودت را فراموش میکنی.
این اشتباه تاکتیکی، این اشتباه غیر قابل جبران بشره. اگر ببین یک بار تو فرضت اینه آقا راهنمایی که تو داری میکنی راهنمایی الهی و معقولی نیست. یک باری که میگی این راهنماییش به خاطر خداه، به خاطر ثوابه، به درد دنیای ما، این عین خطای انسانه. اگر چیزی رضایت خدا در اونه مطمئن باشید به نفع شماست. اگر چیزی رضایت خدا در آن نیست، شاید به فکر شما، به خیال شما یک نفع مادی براتون داشته باشه. ولی مطمئن باشید که ضرر خیلی بیشتر براتون داره، خیلی بیشتر.
خدا مصلحت بشر رو میدونه، میفهمه، بشر رو راهنمایی میکند دیگه. ای کسانی که ایمان آوردید، نباشید مثل اینایی که خدا رو فراموش کردن. خدا کاری کرد خودشونو فراموش کردن. آه حالا فاسقین اومد بیرون دوباره. چی شد یک عدهای به نتونستن پایبند بشن، فاسق شدند. اینان با خودشان گفتن که بخوایم به خدا فکر کنیم جیبمون میمونه خالی، سرمون میمونه بیکلاه. خدا رو فراموش کردن، رفتن سراغ پر کردن جیب خود، شدند فاسق. آقا انقدر خدای عزیز ما تو قرآن نار و جنت گفته که برامون عادی شده.
«لَا يَسْتَوِىٓ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ وَأَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ أَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ هُمُ ٱلْفَآئِزُونَ» (حشر/20)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یاران آتش و یاران بهشت برابر نیستند؛ یاران بهشت همان رستگاراناند.
میگیم بله نار جنت، نار جنت، نار جنت. ولی یک خورده بیندیشیم تو این جمله. یک عده باید برای همیشود تو آتش زندگی کنن. برای همیشود باید این پوستها بگدازد و بریزد. برای همیشود در قهر و غضب خدا. و یک عده اصحاب الجنة در بهشت رضای خدا، در سعادت با رضایت، با امید، با عشق، متنعم زندگی کنن. خدا را فراموش بکنه انسان که در این دنیا یک چیزی بیشتر گیرش بیاد؟ لا يستوي اصحاب النار وأصحاب الجنة، أصحاب الجنة هم الفائزون. خوشبخت، میدونی چرا میگوید فائزون؟
چون آن کسی که خدا را فراموش میکنه میخواهد یک، به یک پیروزی برسه. میخواهد یک چیزی به دست بیاره. میگوید اوه چیزی به دست نمیاد. اونی که واقعاً فوز محسوب میشود، به دست آوردن محسوب میشود، آن اینه. خدا رو داشته باش تا اصحاب الجنة بشوی. فزت ورب الكعبة به مولا علی علیه السلام وقتی از زبان او جاری بعد از عمری مجاهدت، عمری صبر، میرسه به فزت ورب الكعبة. أولئك أصحاب الجنة هم الفائزون. من نمیدونم فرق اصحاب و اهل خیلی دقیقاً چی میتونه باشه.
خیلی تو این جهت ذهنم فعال نیست. اهل از سزاوار بودن پرده برمیداره. مثلاً میگوید أهل الجنة یعنی کسانی که سزاوار بهشته. اصحاب از همنشین بودن و همراه بودن پرده برمیداره. این دانش که به من بگه اینجا چرا اصحاب است، اهل نیست، این دانش خیلی سطحش بالاتره. بعیدم میدونم این دانش رو داشته باشه که غیر معصوم کسی داشته باشه. طرف میگوید من دنیا را ترجیح میدهم، از خدا چه میکند؟ پشت میکند به خدا، رو برمیگرداند از خدا به خاطر دنیا.
«لَوْ أَنزَلْنَا هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُۥ خَٰشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ ٱللَّهِ وَتِلْكَ ٱلْأَمْثَٰلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (حشر/21)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر این قرآن را بر کوهی فرومیفرستادیم، آن را از بیم خدا خاشع و از هم شکافته میدیدی؛ و این مثلها را برای مردم میزنیم باشد که بیندیشند.
کیفرش اینه خدا میگوید باشه، باشه. یعنی خدا کار اضافی انجام نداده. کیفر او همینه که خدا مانع از این کار نشده. لذا میگوید فأنساهم أنفسهم این یک کاری بیشتر از فراموش کردن خدا نیست. فراموش کردن خدا عینا همون فراموش کردن خودشه. حالا یک بار این بود که خدا مانع بشه نذاره که این انسان خدا را فراموش کند. چون خدا دنیا رو دار ابتلاء و امتحان قرار داده. راه برای هر دو طرف بازه دیگه. حالا میفرماید لو أنزلنا هذا القرآن على جبل لرأيته خاشعا متصدعا من خشية الله.
اگر نازل کرده بودیم این قرآن را بر کوهی، هر آینه میدیدی آن کوه را که به خشوع درآمده و تکه، تکه شده از هم گسسته شده من خشية الله از خشیت خدا. اول خود این جمله رو خوب درش تحمل بکنیم. میگوید اگر قرآن را، این قرآن را بر کوهی نازل کرده بودیم، کوه مظهر چیه؟ استقامت استقامت، صلابت، پایداری، استحکام. اگر این قرآن را بر کوهی نازل کرده بودیم، هر آینه میدیدی این کوه به خشوع درآمده و از شدت خشوع و خشیت الله چی شده؟ خوب دقت کنید این قرآن از چی تأثیر میپذیره؟
این کوه از چی تأثیر میپذیره تکه، تکه میشود؟ پس اینجا قرآن نقشش میشود چی؟ جلوه خشیت خدا در دنیا احسن. قرآن میشود کتابی- که انسان را به چی برساند؟ ما تو آیه قبلی، آیات قبلی اینجا خدا از انسانها، مؤمنان چی میخواست؟ که "لا تکونوا كالذین نسوا الله". در مقابل نسیان الله چی قرار میگیره؟ خشیت خدا-- ببینید نسیان خدا یک مسئله ذهنی، یک مقوله ذهنی صرفاً نیست. میگیم اِ یک لحظه خدا رو یادم رفت. نه، طرف میبینید خدا تو ذهنشم هست اما نمیتواند جانب خدا را بگیره.
با خودش میگوید بخوام اینجا اونجوری که خدا میگوید رفتار کنم ضرر میکنم. میدونه این کار، کاری نیست که خدا میخواهد. میدونه این رضایت خدا درش نیست. اما میگوید بابا همه چی که رضایت خدا نیست. این تفکیک کرده بین صلاح خودش و رضایت خدا. برای همین با جرئت بر خلاف رضای خدا قدم برمیداره که به یک چیزی برسه، به یک صلاحی برسه. اینجاست که خدا میفرماید اگر این قرآن را بر کوهی نازل کرده بودیم از خشیت الله تکه تکه میشد. یعنی آقا شما باید بیای برسی به مقام خشیت الله "لا تکونوا كالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم" میخوای نباشی باید خودتو، خودتو برسونی به خشیت.
خشیت اینه که فقط خدا تو ذهنت نیست بلکه تو محاسباتت هست. یعنی کاری انجام میدی، حرفی را میزنی، موضعی را میگیری که رضای خدا را در آن دیده باشی. ما توی ادبیات عرفی خودمان میگیم برای فلانی رو به حساب آوردن، به حساب آوردن یعنی چی؟ یعنی ازش حساب بردن، به حساب آوردن، از خدا حساب ببری. راحت نتونی بر خلاف رضای خدا قدم برداری. میگوید در این قرآن ظرفیتی هست برای اینکه مخاطب خود را به خشیت برساند، تو قرآن ظرفیتی هست که اگر این قرآن بر کوه نازل شده بود، بر کوهی نازل میشد، آن کوه را میرسوند به درجهای از خشوع و خشیت که تکه تکه میشد.
یعنی شما اگر دنبال خشیت از خدایید نسخهش قرآنه . باید با قرآن آشنا باشید، مانوس باشید، پایبند باشید. زندگی با قرآن، زندگی با خشیت خداست . وقتی خدا را شما با نسخههای دیگر میری میشناسی، میدونی چه اتفاقی میافته؟ یک نگاه بندازید دور و اطراف خودتان میبینید پر است از مکاتیبی، پر است از نهلههایی که هر کدام دارند به یک شکلی خدا را معرفی میکنند. یک تصویری از خدا، یک اوصافی از خدا، یک شناختی از خدا دارند به مخاطب خودشان میدن.
آن نهلههایی، آن مکتبهایی که یک خدایی معرفی کنند که خیلی کاری به کار ما نداشته باشه. خدایی که حال بده، پول بده، سلامتی بده، امکانات بده، حال منو بهتر کنه . خدایی که ابزار دست من باشه . نه خدایی که یک روز با مریضی امتحانم کنه، یک روز با فقر امتحانم کنه، یک روز به نداری همسایهام منو مواخذه کنه، یک روز به این وضعیت تو جامعهام از من مسئولیت بخواهد، یک روز بگه در مقابل کفر وایسا، یک روز بگه در مقابل شرک وایسا، یک روز بگه در مقابل فساد بایست، یک روز بگه دندون رو شکر بذار این حرامه .
یک خدایی که مزاحم ما نباشه، مزاحم زندگی راحت ما تو این دنیا نباشه. این-- هرکی بیشتر خدا رو اینجوری معرفی کنه بیشتر طرفدار داره . از این خدا خشیت تصور داره . بعضیا فکر میکنند همین که در یک سخنرانی، در یک نمیدونم قطعه فیلمی، در یک کتابی اسم خدا آمد، اسم معنویت آمد، این تیک مثبت رو میگیره. این نگاه کن داره میگوید نماز بخونید. اِ چه قشنگ میگوید نماز بخونید . این ببین میگوید خدا عشق است، خدا جان است، خدا قلب است، انرژی بگیرید.
خدا اینان ها این خدا ببینید خدایی که به ما معرفی میکردن کجا این خدا کجا . هرچی یک خدای دخالت نکنتر، نمیدونم بی آزارتر، بی برنامهتر- منطبق با عواطف منطبقتر با امیال ما بهتر . میگوید خدا میخوای بشناسی؟ خداشناسی که خشیت آورد خداشناسیست. یعنی بدونی دنیا سنتهایی برش حاکمه، قوانینی برش حاکمه. این قوانین خالق داره رو حساب و کتاب پیش میره. تو باید خودت رو با دنیا هماهنگ کنی، با سنت عالم هماهنگ کنی، با رضای پروردگار هماهنگ کنی .
اگر خداشناسی به خشیت میرسونه انسان رو خداشناسیه. حالا برید خدایی که قرآن معرفی کرده رو مقایسه کنید با خدایی که امروزه دارن در بعضی از محفلها و مکاتب و عرفانهای به ظاهر عرفان، به ظاهر معنوی دارن به خرده بشر میدن. این خدا میگوید "أما الإنسان إذا ما ابتلاه ربه فأكرمه ونعمه فيقول ربي أكرمن وأما إذا ابتلاه فقدر عليه رزقه فيقول ربي أهانن". این خدا میگوید "فلقد هم العقبة وما أدراك ما العقبة فك رقبة أو إطعام في يوم ذي مسغبة يتيما ذا مقربة أو مسكينا ذا متربة ثم كان من الذين آمنوا وتواصوا بالصبر وتواصوا بالمرحمة".
این خدا میگوید "فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون والذين هم يراؤون ويمنعون الماعون". این خدا میگوید "خذوه فغلوه ثم الجحيم صلوه ثم في سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلكوه إنه كان لا يؤمن بالله العظيم ولا يحض على طعام المسكين فليس له اليوم هاهنا حميم ولا طعام إلا من غسلين". سر جهنمش هم با کسی شوخی نداره. "إنه لقول فصل وما هو بالحزل إنهم يكيدون كيدا وأكيد كيدا فمهل الكافرين أمهلهم رويدا". این خدا با کسی شوخی نداره . بازی بازی دنیا رو اداره نمیکند.
مشغولیت برای خودم درست نکردم. این میشود خدایی که قرآن معرفی میکند، که خشیت بیاره، که انسان را به عبودیت بکشانه . "لو أنزلنا هذا القرآن على جبل لرأيته خاشعا متفطعا من خشية الله وتلك الأمثال" این مثلها "نضربها للناس" این مثلها رو برای مردم به لفظ در میاریم. نضربها یعنی ضرب باللفظ یعنی معنا را به لفظ میکشیم. "نضربها للناس لعلهم يتفكرون". یعنی بیندیشند مطلب را از این معلوم به مجهول خود برسند. مجهول ما اینه چطور خدا را بشناسم؟
چطور بشوم جزء کسانی که خدا را به یاد دارند؟ چطور نباشم جزء اونهایی که "نس الله فأنساهم أنفسهم" شدند . از این مثل به مجهولت برس . پس این آیه در ادامه این آیات که اینجا گفت "لا تكونوا كالذين نسوا الله" این آیه میخواهد بگه به وسیله قرآن برسید به مقام چی؟ اینکه حالا در جزئیات طبیعتا ما وقتی میگیم قرآن، اکتفا به قرآن که مدنظر نیست. قرآن اصول کلی، خط مشیها، طرز فکرها ، محبتهای درست، عداوتهای درست این را برای ما طراحی میکند.
بعد معصوم علیه السلام، امام معصوم، پیامبر خدا قرآن رو تبیین میکند، جزئیات قرآن رو به ما میگوید. این جزئیات میشود احکام عملی ما و، و هر مؤمنی، هر مسلمانی به قرآن مکلف است در خط مشی و طرز فکر و اینان به خود قرآن و در جزئیات عمل به بیان معصومانه پیغمبر و امام از قرآن، تبیین و تفسیر قرآن توسط پیامبر و امام معصوم . اونی که میفرمایید حالا دو نفر هر کدام یک کاری میکنند مخالف همه، هر دو به قرآن استناد میکنند، یکی داره اشتباه میکند اگر در این اشتباه مقصر است یعنی خودشو زده به نفهمی، کتکش رو میخوره.
نوع موارد انسان خودش را به نفهمی میزنه. این نیستش که واقعا فکر کرده قرآن این را میگوید. این حرفه هم حرف من نیست، حرف خداست در قرآن می فرماید "فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ". طرف خودش مرضی داره، انحرافی داره برای اینکه آن مرض خودش رو جلو ببره، آن انحراف خودش را تثبیت بکنه، میاد به قرآن هم چه میکنه؟ استناد میکنه برای اینکه بگه من از قرآن میگم.
اما مسئله اینه که او خودش متوجهه. بیماره، بیمار روحیه یعنی میخواهد بره سمت جهنم. ما که علم نداریم چه- شما که علم ندارید به اندازه علمتون مکلفید. هر جا که علم ندارید باید دنبال کسب علم باشید. هر جا علم دارید بهش مکلفید. اما یک میزان هم دستتون هست. الگوی اسلام این شکلی نیست که شما فقط برو بپرس. میگوید بخون، بفهم، خودت متدبر باش تا وقتی فردا رفتی سؤال کردی توی موضوعی یک جوابی شنیدی، یک میزانی داشته باشی آن جواب رو با این میزان بسنجی.
آیا این جوابی که امروز این بنده خدا به من داد به عنوان اینکه رضای خدا در اینه، واقعا این جواب تو قرآنی که من باهاش مانوسم، خوندم، فهمیدم میخونه یا نمیخونه؟ بله اگه ما هیچی میزان نداشتیم، نه عقل، نه وحی، فقط مخاطب این بودیم که هر روز یکی میاد چهار تا آیه میخونه، استناد میکنه، همه هم با هم مخالفن. بله، آن وقت واقعا سردرگم بودیم. اما خدا هم به ما شاخص وحی داده، هم شاخص عقل داده، هم ما را به ما دستور داده با وحی مرتبط باشید، خودتان مستقیم تدبر کنید.
اونوقت خودتان می فهمید بابا از بین این دو تا عمامه کدوم داره درست میگوید. و الا بله، الان شما برگردید به سال شصت و یکی هجری. مردم کوفه عذر دارن بیان بگن ما نفهمیدیم امام حسین راست میگوید یا ابن زیاد؟ چون قرآن داشتی، چون عقل داشتی. تو نمی تونستی بفهمی که ابن زیاد راست میگوید یا امام حسین؟ حالا تو مسائل کلان، تو مسائل خرد، تو هر کدوم در حد خودش و اینم تهش. تا زمانی که خدا بر کسی حجت تمام نکنه عذابش هم نمی کنه. اما بترسیم از آن لحظه ای که حجت تمام شده بر من، خودم رو میزنم به نفهمی.
مشکل اونجایی نیست که من نمی دانم. مشکل اونجاییه که می دانم، می فهمم، نمی خوام اعتنا کنم. امیال و غرائز و به به چه چه گفتن های دیگران نمیذاره رو این نفس فائق زدم. این مبارزه میخواهد، مبارزه با نفس میخواهد. منتها خود سیره اهل بیت منبع معتبرش کجاست؟ یعنی خود سیره باید عرضه بشه به قرآن و الا سیره سازی هم کار سختی نیست. کسی میخواهد مسلمان زندگی کند. بی نیاز از قرآن نیست، نمی تونه باشه، فرض نداره. در منطق این حقیر مسلمانیه بدون قرآن کور مال، کور مال راه رفتن است.
مسلمانیه با قرآن اما نه با چراغ، با نورافکن حرکت کردن است. بدان، بخوان، بخوان، بدان، بفهم، متوجه باش، مانوس باش، مرتبط باش، ارزیابی کن، تحلیل کن به اندازه خودت. هرچه بلد نیستی یاد بگیر، بپرس، مطالعه کن، دنبال کن، تحقیق کن. دائماً هم از خدا بخواه خدا یا پروردگارا ما را از مظلات فتن، ما را از انحرافات، ما را از لغزشها "رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا" بعد از اینکه ما را هدایت کردی، اجازه نده قلب ما به زیغ، به انحراف کشیده بشه.
"هُوَ اللَّهُ الَّذِي" اینجا فرمود "لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ". حالا گو یک کسی بپرسه اع قرآن خدا را اینطور معرفی میکنه که انسان به خشیت میرسه؟ میگوید مثلاً چطور معرفی میکنه قرآن خدا را؟ اینجا یک نمونه ارائه میده. این پاراگراف فقط بگه آقا این در واقع اجمالی است از خدایی که قرآن به ما بگید معرفی میکنه و ما را به خشیت میرسانه. خدایی که قرآن به ما میشناسونه این خداست.
"هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ" او خدای یگانه ایست که هیچ معبود معشوقی به غیر از او وجود ندارد. بسیار، بسیار، بسیار، بسیار- خدا روی این مسئله تأکید داره. بغل خدا کنار خدا برای کسی حساب باز نکنید. در کنار خدا دل به کسی خوش نکنید. پسرم به اندازه هم وزن یک دانه خردلی کسیو با خدا شریک قرار بدی خدا به روخت میکشه میاره. میگوید این را ببین این را با من شریک کردی. هی میگفتی خدا خدا بغلش اینم تو ذهنت بود، اینم تو دلت بود.
هر که به غیر از او هست اگر ارزشی دارد از او میگیره. او باید این ارزش را به او داده باشه. او باید این اعتبار را به او داده باشه. او باید تو را نسبت به آن مکلف کرده باشه که بازم میشود او. در سوره مبارکه جن بعد از اینکه پیغمبر اکرم توحید را مشخص کرد، وحی را مشخص کرد، رسید به یک جایی که مشرکان خیلی تحت تأثیر قرار گرفتن جمع شدن دور حضرت خوندیم سوره جن رو با هم جمع شدن دور حضرت که حالا پس تو هوای ما رو داشته باش . میخواین به من تکیه بدین، من تکیهگاهی به غیر از او ندارم.
شما میگید به من پناه بدید، من پناهگاهی جز او ندارم. مواظب ضرر و نفع ما باشید، من خودم یکی دیگر مواظب منه، من چطور مواظب شما باشم؟ من، من کارم اینه که وصلتون کنم به آن منبع، آن منبع فیاض علی الاطلاق. انسان رو شرک بیچاره میکنه. همین بیچارهای که خدا را فراموش کرده در مقابل پیغمبر ایستاده، این بین خدا و منفعت مادی خود شریک قرار شده یعنی منفعت مادی خود را، منفعت دنیایی خود را در تخلف از خدا دیده یعنی به غیر از خدا تو این عالم منبع دیده، شرکه، حقیقتش شرکه، برگشتش به شرکه.
اینی که لقمه حرام را با علم به حرام بودنش میذاره و میبلعه این به شرکه. او فکر میکنه جز خدا سیر کنندهای تو این عالم هست. اونی که روابط حرام را برای خودش حلال میکنه شرکه. اینان همه به شرک برمیگردن. اگر شرک زای-- از بین رفت در وجود انسان تمام رذیلهها از بین میره. همه زشتیها ریشه در شرک داره. حالا یکی شرک جلیه، یکی شرک خفیه. آن خدایی است که به جز او هیچ معبودی نیست، هیچ معشوقی نیست. او و فقط او و فقط او و فقط او . نهان را میداند، آشکار را میداند.
برای خدا زیر و رو کنی نکن. چیزی برای مخفی کردن از او نداری . او رحمان است با رحمت آغاز کرده و رحیم است با رحمت پایان میدهد. یعنی چه با رحمت آغاز کرده با رحمت پایان میدهد؟ تمام این عالم از صدر تا ذیل هرچه هست همه رحمت خداست. الرحمن تمام بحثهای بعدی که خداوند رحمان در این عالم انجام داده همه در سوره رحمان آمده. خورشید رحمته، زمین رحمته، هوا رحمته، کوه رحمته، دریا رحمته، انسان رحمته، قوانین عالم همه رحمت، رحمت، رحمت، همه رحمته و این رحمتم فراگیره یعنی همه ازش چیان؟
نه مؤمن، نه کافر تفکیک نداره. همه رو زمین راه میرن، همه این هوا را نفس میکشن، همه از این خورشید بهرهمندند، همه بارون رو سرشان میباره، همه گیاه تو زمینشان میرویه، همه میوه میخورن، همه، همه چی دارن. اما رحیمه این آغاز با رحمته. کل فلسفه این عالم اینه که از رحمت ابتدایی برسی به رحمت غایی. آن رحمت غایی مخصوصه بگید مؤمنانه . با رحمت شروع کرده با رحمتم تمام میکنه. منتها در شروع تفکیک نمیکنه بین شما. همتون رو در یک مسیر قرار میده و مدیریت میکنه و راهنمایی میکنه.
«هُوَ ٱللَّهُ ٱلَّذِى لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ عَٰلِمُ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ هُوَ ٱلرَّحْمَٰنُ ٱلرَّحِيمُ» (حشر/22)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست خدایی که جز او معبودی نیست؛ دانای نهان و آشکار؛ اوست رحمان و رحیم.
بعد به شما میگوید ببین آن پایان تو مقصد رحمت مال مؤمنانه. میخوای رحمت پایدار باشه برات؟ الرحمن علم القرآن خلق الإنسان علمه البيان. خدا چون رحمانه قرآن رو یاد میده به ما. اما اگر ما قرآن رو پذیرفتیم، ایمان آوردیم، میرسیم به رحیمیت خدا. لذا می فرماید هو الله الذي لا اله الا هو عالم الغیب والشهادة هو الرحمن الرحیم. هو الله الذي لا اله الا هو. دو مرتبه تأکید بر وحدانیت. الملك فرمانروای مطلق کل عالم اوست. جز آنچه او بخواهد، جز آنچه در مشیت او باشد، هیچ در عالم اتفاقی نمیفته.
«هُوَ ٱللَّهُ ٱلَّذِى لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْمَلِكُ ٱلْقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ ٱلْمُؤْمِنُ ٱلْمُهَيْمِنُ ٱلْعَزِيزُ ٱلْجَبَّارُ ٱلْمُتَكَبِّرُ سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ» (حشر/23)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست خدایی که جز او معبودی نیست؛ پادشاه، قدوس، سلام، مؤمن، مهیمن، عزیز، جبار، متکبر؛ منزه است خدا از آنچه شریک میگیرند.
ما تسقط من ورقة إلا يعلمها ولا حبة في ظلمات الأرض ولا رطب ولا يابس. یک برگ از درخت میفته به اراده اوست. یک قطره آبی تبخیر میشود به آسمان میره به اراده اوست. هو الله الذي لا اله الا هو الملك القدوس. قدوس یعنی این از آن فرمانروایی هایی نیست که اگر شما فرمان او نبری، پایه های حکومت و فرمانروایی اش بلرزد. اگر همه کائنات کافر بشوند بر دامن فرمانروایی او گردی هم نمینشیند. یعنی فکر نکن آقا به خودت بگی آن چه ملکیه من تخلف میکنم، تخلف میکنی تو عالم خودت.
حتی راه تخلف را او برای تو باز گذاشته. امکان تخلف را او به تو داده. امکان جهنمی شدن را او مهیا کرده. چه اینکه امکان بهشتی شدن را او گذاشته. کسی از دایره فرمانروایی او مطلقاً در هیچ شرایطی امکان خروج نداره. السلام اساس فرمانروایی او سلام است. ملکی که فرمانروای عالم نشسته بر عرش فرمانروایی میخواهد تصمیم بگیره. اساس فرمانروایی او سلام است. یعنی اهری اجازه و امکان مداخله و ایجاد خلل در فرایند فرمانروایی خدا را ندارد. او فرمانروایی است که اگر کسی به میل و رغبت خود را در دایره فرمانروایی او تعریف کرد، به امنیت میرسد.
ایمان یعنی خود را در امن قرار دادن. امنیت بخشیدن او همراه با حفظ سلطه اوست بر تمام امور. یعنی کسی بخواهد به عمد از فرمانروایی او تخلف کند از قهر او، غلبه او، غضب او در امان نخواهد بود. العزيز هیچ قدرتی نمیتواند او را در فرمانروایی اش به شکست وادارد و بکشاند. اگر کسی به خطا در دایره فرمانروایی او خطا کرد، اشتباه کرد، گناه کرد، توبه کرد، او جبران میکنه. یا جابر العظم الكسير استخوان شکسته را جوش میزنه. الجبار المتكبر و او متکبره.
«هُوَ ٱللَّهُ ٱلْخَٰلِقُ ٱلْبَارِئُ ٱلْمُصَوِّرُ لَهُ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ يُسَبِّحُ لَهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ» (حشر/24)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست خدا، آفریننده، پدیدآورنده، صورتگر؛ او را نامهای نیکوست. آنچه در آسمانها و زمین است او را تسبیح میگوید؛ و او عزیز و حکیم است.
بزرگی فقط و فقط برازنده اوست و او اظهار بزرگی میکند و جز او کسی سزاوار بزرگی کردن نیست. کسی سزاوار اظهار بزرگی نیست. سبحان الله عما يشركون پاک و منزه است الله از هر آن چه با او شریک قرار میدهند و چون شریک قرار میدهند، او را فراموش میکنند. هو الله الخالق البارئ المصور. او اللهی است که به وجود آورده موجودات را از یکدیگر کرده و هر کدام را جدا، جدا صورت بخشیده و ماهیت داده. خالق اصل به وجود آوردن است. بارئ هر موجودی را از موجود دیگر جدا کردن است.
مصور به هر موجودی صورت و ماهیت ویژه آن را عطا کردن است. این الله ایست که خالق است، بارئ است، مصور است "له الأسماء الحسنی" تمام اسماء نیکو متعلق به اوست. "يسبح له ما في السماوات والأرض" هر آنچه در آسمانها و زمین است او را تسبیح میکند "وهو العزيز الحكيم" و او شکست ناپذیر حکیم است. او کسی است که در حوزه قدرت مطلق است و در حوزه علم هم مطلق است. این یک پرده از معرفی خدا در قرآن. میگوید خدا، قرآن، خدا را اینطوری معرفی میکند.
حالا در مقابل این الله میشود قد علم کرد؟ در مقابل این الله میشود مدعی بود؟ میشود با غیر او کاری را بست؟ میشود به غیر او امیدوار بود؟ اگر فهمیدی الله اینه خشیته. اگر الله را اینطور یافتی اهل خشیت میشوی. نمیتونی دیگر خشیت نداشته باشی. میشود به وعده او دل خوش نکرد؟ میشود وعدهای غیر از وعده او را به حساب آورد؟ همه چیز رو او میدانه ولی ما نمیدانیم. برای او آشکار و نهان یکیه ولی برای ما یکی نیست. مؤمنان بیایید مانند کسانی نباشید که خدا را از یاد بردهاند.
خدا کاری کرد که خود را از یاد ببرند. مؤمنان بیایید با قرآن به خشیت الله برسید و بیایید الله رو اونطور که قرآن گفته بشناسید. یک سوره سیاسی، اجتماعی، اقتصادی بود. سهمخواهیها، ویژه خواریها، خودچِن برترپنداریها ، خودخواهیها، منم، منم گفتنها همه به خاطر از یاد بردن همین خداست. این همه بیچارگی و فلاکتی که مبتلا میشیم به خاطر از یاد بردن همین خداست. که اگر او را به خاطر داشته باشیم و از او حساب ببریم تو زندگی طور دیگر زندگی میکنیم.
نه خودمان زیادهخواهی میکنیم، نه به زیادهخواهان باج میدهیم. قسمت اول دعوت به تقوا و پرهیز از فراموش کردن خدا. قسمت دوم راه رسیدن به خشیت خدا. نمونهای از معرفی خدا در قرآن کریم تا مشخص کنه خشیت خدا یعنی خشیت از کی؟ آن شخصیتی که باید از او حساب ببریم آن کیه؟ پس سیاق دوم سوره حشر سیاق دعوت به یاد خداست. به شکل کلی میتوانم این حرفو بزنم یا نه؟ سیاق دعوت به یاد خداست که ما از فراموش کردن او که منتهی به فسق میشود، نجات پیدا کنیم.
دعوت مؤمنان به تقوا و یاد خدا، پرهیز دادن ایشان از همانندی با فاسقان که خدا را فراموش کردهاند. دو تا سیاق سوره تکلیفشان مشخصه. آن مسئله ارتباط سیاقهای این سوره. الان با آن نوع تدریس، روش تدریسی که ما داشتیم ارتباط واضحه. ما یک سیاق داشتیم اول که مسئله مهم این بود که یک کاری را خدا انجام داده بود. یک عده ولی خدا را به یاد نداشتند و در مقابل او سهمخواهی و ویژه خواری داشتند. میخواستن بگن خلاصه ما این کارا رو انجام دادیم یا سهم ما را میدهی یا میرویم با دشمنانت دو مرتبه پیمان برادری میبندیم حالیتون میکنیم چه خبره .
به کجا میرسه که میخواهد به خدا بفهمونه که ما بودیما. میگوید من نبودم معلوم نبود الان چه بلایی سر تو میآمد . به خدا اینطور بگه بشر چقدر بیچاره است. مسئله سیاق اول معلوم بود سیاق دوم هم درمانه. آقا برای اینکه شما نیفتی تو این وادی سهمخواهی از خدا باید خشیت از خدا داشته باشی. بشناسی خدا کیه تا راه فاسقان را نروی و به فاسق جماعتم باج سبیل ندهی. پس این پدیده سهمخواهی، پدیده ویژهخواری، پدیده خودجنبرتر پنداری، پدیده منم منم گفتن در مقابل خدا تو چارچوب خدمات اجتماعی، اسلامی، دینی و غیره که کسی خیال کنه چون قدمی برداشته حالا طلب داره از خدا.
این پدیده را سوره حشر مهار میکنه با ذکر یک داستانی از اخراج کافران اهل کتاب و بیان حقیقت ماجرا در این مسئله، بیان حقیقت ثروت برجا مانده تو این فرایند، بیان فلسفه توزیع این ثروت و مطالبهای از مؤمنان که باید این رو بپذیرند، اعتراض نکنند، به معترضین باج ندهند. بعد درمانش هم بیان میکنه که اگر میخواید این پدیده مهار بشه باید خدا را در یاد داشته باشید. تو مقام جمعبندی سوره یک متنی داریم اونو میخونم براتون. کافران اهل کتاب از دیارشان اخراج شدند و ثروت برجا مانده از ایشان به دستور خدا و توسط پیامبر میان فقراى مهاجر تقسیم شد.
بازتاب این تقسیم در میان انصار و تابعان مثبت است اما برخی آن را تمکین نمیکنند. ایشان خود را در اخراج کافران دخیل دانسته و خویشتن را مستحق بهرهمندی از ثروت برجا مانده از آنان میدانند و تا جایی پیش میروند که در قالب یک جریان منافق از کافران اهل کتاب حمایت کرده و آنها را به دشمنی با خدا و رسول فرا میخوانند. اینان کسانی هستند که خدا را فراموش کردهاند و از لزوم کسب توشه برای فردای خود غافل شدهاند. از این رو تقوا را رعایت نمیکنند و گرفتار فسق و نفاق میشوند.
دعوت مؤمنان به یاد خدا برای مقابله با شکلگیری و توسعه فسق و نفاق که این فسق و نفاق رو میتوانید تو پران-پرانتز بنویسید. همون ویژهخواری، سهمخواهی، خودجنبرتر پنداری. این فسق و نفاق مخصوص این سوره اینه. فراموش کردن خدا موجب میشود که تقسیم الهی ثروت برجا مانده از کافران اهل کتاب را تمکین نکنید و منافقانه به اظهار حمایت از کافران اهل کتاب و ترغیب آنان به دشمنی با خدا و رسول بپردازید. به یاد خدا باشید و تقوا پیشه کنید و از سقوط در وادی فسق و نفاق دور بمانید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد به خاطر اینکه قرار نیست به صرف کلمه درمان ما سیاق کشف کنیم که. ما داریم، ما داریم ارتباط دو سیاق در هر س-- دقت کنید. اصلاً اصول تشخیص سیاق صرفاً وجود ارتباط بین آیات با یکدیگر نیست. در مسئله سیاق شناسی ما در دورههای قبلی، در سطوح قبلی رو این کار کردیم. باید آیه با آیه قبل یا جمله قبل اتصال ادبی یا مفهومی، ، داشته باشد. صرف اینکه ما از این آیه بتونیم یک ربطی با کلیت یک بحث برقرار کنیم دلیل اتصال سیاقی نیست.
ما اول قطعات پازل رو میشناسیم. میگیم این یک قطعه اینم یک قطعه. بعد میایم میگیم حالا این دو قطعه چه ربطی به هم دارن؟ اگر بنا باشه وقتی بین دو قطعه ربط کشف شد، اونوقت برگردیم بگیم اصلاً چرا اینان رو کردیم؟ اونوقت دیگر در واقع میشود گفت روشمون رو داریم نقض میکنیم. آقا ما چون دو تا دیدیم آمدیم جلو متوجه مضامین شدیم و متوجه ارتباط شدیم. میخوام بگم آن مسیر رسیدن به همینه که الان شما میفرمایید. یعنی ارتباط بله ارتباط در کل سوره بقره هم از اول تا آخر ارتباطو ما کشف میکنیم.
اما دلیل نمیشود بگیم یک سیاقه. کلاً اصول، اصول کشف اتصال یا انفصال آیات در بحث سیاق شناسی آیه به آیه است و مفهومی و ادبی. اصلاً کسی که خدا را فراموش نکنه که گناه نمیکند. پس گناه کردن ملازم است، همراه است با فراموش کردن خدا و فراموش کردن خدا عین فراموش کردن خود است. در حقیقت خدا میخواهد بگه ببین تو خدا را فراموش میکنی، خیال نکن خودتو چسبیدی خدا رو ول کردی. گناه، گناه ملازم فراموش کردن خداست و فراموش کردن خدا عین فراموش کردن خود است.
نه این "فأنساهم" فا رتبیه. نه اینکه ف یعنی مثلاً یک زمانی میگذره بعد خودشونو فراموش میکنن. یک فا داریم میاد برای ترتب زمانی یعنی این کار الان شده این کار بعدش میشود. یک فا داریم برای ترتب رتبیه. برای ارتب-- عطف رتبیه یعنی چی؟ میخواهد بگه اول خدا را فراموش کرده، این رتبه اوله. پس یک فا داریم میخواهد زمان را از قبل جدا کنه بگه این اول این بعداً یک پدر اینکه بخواد بگه رتبتاً یعنی رتبه فراموشی خود پس از رتبه فراموشی خداست.
اصل مطلب فراموشی خداست، نتیجه آن فراموشی خوده. و الا از نظر وجود خارجی اینان عین همه. دو تا چیز هستند نیست، یک چیزه. شما خودتو که فراموش کردی همون موقع خدا را فراموش کردی. خدا رو که فراموش کردی همون موقع خودتو فراموش کردی. در حدیثی که میفرماید من عرف نفسه فقد عرف ربه. بله میتونیم از یک زاویه بگیم این حدیث اشاره به همین معنا میکند. کسی که خود را شناخت، خدا را میشناسد. حالا آن بیانش بشه صورت-- میگوید کسی که فهمید خودش فقر مطلقه، خودش ضعف مطلقه، خودش مملوکه، خودش کاری ازش بر نمیاد، خودش روز را نمیآورد، خودش شب نمیکند، خودش رزق خود را تأمین نمیکند.
کسی که همه اینان رو فهمید گویا به ملازمت این درک میفهمد که پس این همه را کس دیگری داره میکند و او رب منه. و الا من خودم هیچ کدوم از این کارا از دست من نبوده، از من بر نمیآمده. خدا را فراموش میکند، خود را از یاد میبره که آقا من فقیرم، من مملوکم، من نیازمندم. بله از یک زاویه میتونیم تطبیق بدیم. ولی تصور من اینه که آن دال مرکزی انساهم انفسهم در اینجا از آن باب نیست. از این بابیه که اشاره کردم که وقتی خدا را فراموش میکند میخواهد نفع خویش را تصاحب بکنه.
به خیال خودش، خودش را دیده و خدا را از یاد برده. خدا داره حالیش میکند که عکس ماجرا. اتفاقاً همین جایی که خیال میکنی برای خودت یک چیزی شد، برای خدا از یاد رفت، همین جا خودتو از یاد بردی. یعنی میخوام بگم سبقه اش با آن یکم از نظر من متفاوته. ولی قابل تطبیق بر یکدیگر هم هستند. لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرأيته خاشعا متصدعا من خشية الله. هدف از نزول قرآن خشیت الهی است. حالا اینکه همین موضوع خودش هدف آفرینش هم باشد غلط نیست چون قرآن آمده تا جهان را به هدفش برسانه دیگه.
یعنی این مسئله اگر ما عنوان کنیم، تحلیل کنیم، برداشت کنیم که پس یکی از اهداف آفرینش خشیت از خداست، اینم غلط نیست. اما سوره اونی که گفته این نیست. اونی که گفته اینه که هدف از نزول قرآن خشیت خداست. بله خیلی کس دیگر سؤال داشت عزیزان؟ هر آن چیزی که مسمى را مشخص و معرفی میکند اسم است. در حقیقت وقتی در این عالم شما نگاه میکنید هر چیزی تو این عالم علامتی است، نشانهای است که داره کیو معرفی میکند؟ تمام پدیدههای خلقت اسم اللهاند.
دارند خدا را معرفی میکنند. فرماید لله الأسماء الحسنی مثل آن سلام که گفتیم. آن چیزی که اسم خداست الا و لابد نیک است. اگر شما یک جایی داری از یک اسمی لطمه میخوری، اشکال از کجاست؟ و لله و له الأسماء الحسنی برای او هر اسمی هست نیکوست. شما چرا میری ذیل آن اسمی خودت رو تعریف میکنی که قهر است، غض-- غضب است، آن قهر و غضب در جای خود اسم حسنی است. آقا خدا قاهر خدا عذاب هم میکند. اما اینکه خدا عذاب میکند تو مجموعه این عالم اسم-- جزو اسماء الحسنی است.
اینکه شما رفتی خودتو ذیل اسم عذاب قرار دادی تقصیر کی بود؟ شما میتونستی اسم عذاب را ببینی، ذیل اسم رحمت خودت را چه کار کنی؟ به خاطر ترس از عذابش هیچوقت به سمت عذابش حرکت نکنی و بری ذیل اسم رحمت او قرار بگیری. این نظام احسن که شنیدهاید، نظام احسن. میخواهد بگه این عالم اجزاءش، پدیدههایش همه در ارتباط با یکدیگر بهترین نظام ممکن را خدا به وجود آورده. تو این بهترین نظام ممکن، ممکنه شما از بین این پدیدههای بینهایت عالم بیای روی یک پدیده تمرکز کنی.
یک سؤال برات پیش بیاد که چی؟ مریض کردن را به خودی خود که نگاه میکنی یا چرا ضرر میزنه؟ ضرر زدن را به خودی خود که نگاه میکنی، عذاب کردن را به خودی خود که نگاه میکنی ممکن است یک تحلیلی بکنی این اسم نیکویی بگید، بگید نیست. و حال آنکه هست هیچ اسمی غیر اسم نیک برای خدا وجود ندارد. این اسم در کنار اسماء دیگر نظام احسن را رقم زده. این پدیده در کنار پدیدههای دیگر نظام احسن را رقم زده. اگر بنا نبود انسان در این دنیا مبتلا بشود، هیچ وقت آن درجه از رشد و تعالی که برای یک مخلوق میشود در نظر گرفت محقق نمیشد.
این حداکثر رشدی که ظرفیت متعالی رشدی که خدا برای بشر رقم زده، محصول وجود پدیدهای به نام ابتلا است. پدیده ابتلا اسماءی رو ذیل خود قرار میده. مریضی هم هست، کشته شدن هم هست، سیل هم هست، زلزله هم هست، ناراحتیها هست، مشکلات هست، خوشیها هست، همه چی هست. یعنی دقت کنید که اسمی خارج از دایره حسن برای خدا وجود ندارد. خدا به همه ما توفیق معرفت روزافزون خودش را عطا کند. توفیق تدبر در قرآن و عمل به آموزههای نورانی این کتاب را عطا کند.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
پیوست تحلیلی
حلقهٔ 1
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابى القاسم المصطفى محمد. اللهم صل على محمد و آل محمد. وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين. خدا رو شکر میکنیم که توفیق عطا فرموده در پیشگاه مقدس قرآن کریم حاضریم و آرزو میکنیم که بتونیم این کتاب نورانی و شریف رو بخوانیم، بفهمیم، با آن معنوس بشیم و به آموزههای نورانی آن پایبند بشیم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
حلقهٔ 2
من مقدمتا یک یادآوری داشته باشم. ببینید ما وقتی میگیم تدبر در این سوره داریم انجام میدیم ممکنه کسی به ذهنش خطور کنه که گویا در هر سوره ای یک بار تدبر میکنیم دیگر تدبر تموم میشود دیگه. مثلا سوره حشر رو یک بار تدبر میکنیم معلوم میشود که دو تا سیاق داره هر سیاقه چند تا مطلب داره بعد جمعبندی میکنیم ارتباط سیاقهاش هم کشف میکنیم دیگر تدبر انجام شد دیگه. دیگر بعد از این باید در یک سوره دیگر تدبر کنیم چون سوره حشر رو تدبر کردیم.
حلقهٔ 3
ما یک مقدار با متن قرآن فاصله داریم. تو این جلسات و این درسها و این کتابها کار میکنیم این فاصله چی بشه؟ طوری که وقتی میخوایم سوره حشر را بخوانیم بتوانیم قرائت متدبرانه داشته باشیم. کاری که ما الآن داریم میکنیم در حقیقت زمینهسازی برای تدبره والّا تدبر قرار نیست یک بار انجام بشه و تمام بشه. ممکنه حالا آدم در یک سوره ای یک بار سیاق بندی کنه، جمعبندی هم بکنه، دیگر دو مرتبه لازم نیست هر بار بیاد سیاق بندی کنه، هر بار بیاد سیاق و جمعبندی کنه.
تثبیتِ پیوندِ دو سیاق
سیاق اول بیماری را نشان داد: سهمخواهی و غفلت از فاعلیت خدا. سیاق دوم دارو را میدهد: تقوا، محاسبهٔ فردا، خشیتِ قرآنی، و انس با اسماء. تسبیحِ آغاز و انجام سوره حلقه میزند تا معلوم شود عزیزِ حکیم هم در میدان سیاست حاضر است هم در خلوتِ ذکر.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.