د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۲
دارای متن همگام
آغاز تدبر در سورهٔ ممتحنه؛ مبانی سیاست خارجی
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۲۱:۲۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱ سرفصل
## آغاز تدبر در سورهٔ ممتحنه؛ مبانی سیاست خارجی
۰:۱۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
تدبر در سوره مبارکه ممتحنه رو میخوایم آغاز کنیم با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و
آل محمد اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
سوره ممتحنه باز هم
مانند دو سوره قبلی در فضای سیاسی و اجتماعی آیاتش هست
و حوزه
مباحث این سوره
میشه گفت در ادبیات امروزی اگر بخواهیم مطابق براش پیدا کنیم حوزه سیاست خارجی هست.
مبانی و اصول سیاست خارجی، ارتباط
با جوامع کفر با کشورها و ملتهایی که ایمان نیاوردند، نوع ارتباط با آنها
چطور باید باشه در منطق قرآن
و شرایط ارتباط
اگر قراره که داشته باشیم چی قراره باشه و
کجاها ارتباط باید قطع باشه و مباحثی از این دست
در سوره ممتحنه خونده خواهد شد.
در وهله اول مفاهیم آیاته که ما قبلاً هم عرض کردیم مفاهیم آیات رو
توقع داریم در پیش مطالعههای شما بهش توجه بشه.
هر چند ما در اثناء تدریس
آیات رو معنی میکنیم. یک دور با سرعت
میریم به قصد تشخیص سیاقها در این سوره و بعد هم انشاالله جمعبندی سیاقها و ارتباط اونها.
بسم الله الرحمن الرحیم.
يا ايها الذين آمنوا ای کسانی که
ایمان آوردید. لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولياء
معنی نمیکنم با اجازتون
یه جایی خیلی ضروری شد
میگم معنیشو. سعی کنید با همین عربی خوانی من
و مطالعهای که از قبل داشتید با معنا مرتبط بشید.
انشاالله توی فاز بعدی که جمعبندی سیاقها است معانی آیات رو اونجا کار میکنیم.
يا ايها الذين آمنوا
لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولياء
تلقون اليهم بالمودة
وقد كفروا بما جاءكم من الحق
يخرجون الرسول و اياكم
ان تؤمنوا بالله ربكم
ان كنتم خرجتم جهادا في سبili و ابتغاء مرضاتی
تسرون اليهم بالمودة
و انا اعلم بما اخفيتم
و ما اعلنتم
و من يفعله منكم
فقد ضل سواء السبيل.
در یک بیان کوتاه آیه اول میخواد بگه
دشمنان خدا را، دشمنان مؤمنین را
نباید سرپرست خویش قرار داد.
نباید تصمیمگیر
در امور مسلمین قرار داد.
امر و زمام مسلمین را
نباید به دست دشمنان خدا و دشمنان مسلمین سپرد.
بعد در آیه بعد میفرماید ان يثقفوکم
يكونوا لكم اعداء
و يبسطوا اليكم ايديهم و السنتهم بالسوء
و ودوا لو تكفرون.
ان يثقفوکم ضمیرش برمیگرده به همون
عدو، همون دشمن. اون دشمنان
کسانی هستند که ان يثقفوکم
دستشون به شما برسد با شما دشمنی میکنند.
و ودوا لو تكفرون دوست دارند که شماها کافر باشید.
این آیه به قبل متصل است یا منفصل است؟
متصل است واضح متصله. وجه اتصال چیه؟
حالا من اشاره میکنم. توالی ضمایر خطابی.
کم کم، کم. توالی ضمایر خطابی، وحدت مخاطب و موضوع.
موضوع عوض نشده، مخاطب هم همونه که بود.
لن تنفعكم ارحامكم ولا اولادكم يوم القيامة روز قیامت ارحام و اولاد به کار آدم
نمیاد. يفصل بينكم
والله بما تعملون بصير
خدا بین شما جدایی میاندازه در روز قیامت بین شما و ارحام و اولادتون
در روز قیامت جدایی میاندازه.
خدا به اعمال شما بصیر است.
حالا اینجا بگید ببینم این متصله به قبل یا منفصله؟
متصله خب چرا؟ به خاطر تکرار ضمیر کم به خاطر ضمیرهای کم وحدت مخاطب
وحدت مخاطب و موضوع،
توالی ضمایر خطابی.
بله قابل قبوله. حالا کسی میتونه وجهشو بگه؟
بله. میخواد بگه اگر
دشمنان شما
در واقع کافرانی که الان دشمن شما هستند،
گیریم شما میگی آقا اینا ارحام و اولاد
ماان، زن و بچهمونن،
برادر خواهرمونن، عمو و عمو و خاله و داییمونن.
گیریم این باشه. اگرم این باشه بازم دلیل قانعکنندهای برای
سرپرست قرار دادن اونها-
بالاخره دشمنیشون رو با شما سر اسلام
دارن دیگه. خب این یه وجه.
حالا وجههای دیگهای هم داره من انشاالله در سطوح در قسمتهای بعدی بهش اشاره میکنم.
«قد كانت لكم أسوة حسنة في إبراهيم والذين معه
إذ قالوا لقومهم
إنا برآء منكم ومما تعبدون من دون الله
كفرنا بكم
وبدا بيننا وبينكم العداوة والبغضاء أبدا حتى تؤمنوا بالله وحده
إلا قول إبراهيم لأبيه،
إلا قول إبراهيم لأبيه
لأستغفرن لك
وما أملك لك من الله من شيء
ربنا عليك توكلنا
وإليك أنبنا وإليك المصير».
ببینید، إذ قالوا
که اینجا شما میبینید إذ قالوا
در دو قسمت در واقع
مطلبش تفکیک میشه. یکی إذ قالوا لقومهم
حرفی که ابراهیم و همراهان ایشون
به قومشون گفتن، یکی هم حرفی که به کی گفتن؟
به پروردگار گفتن. به قومشون چی گفتن؟
گفتن ما از شما بری هستیم.
«إنا برآء منكم كفرنا بكم بدا بيننا وبينكم العداوة والبغضاء أبدا حتى تؤمنوا بالله وحده».
به خدا چی گفتن؟ گفتن خدایا «عليك توكلنا وإليك أنبنا وإليك المصير».
خب این آیه به قبل متصله یا منفصله؟
متصله متصله. چرا؟ بله.
ضمایر خطابی که ادامه دارد،
مخاطب مثالی داره میزنه برای چی؟
ترک ولایت کافران.
ترک ولایت کافران. مثالی میاره برای ترک ولایت کافران یه الگو مطرح میکنه.
خیلی خب بریم جلوتر.
«ربنا لا تجعلنا فتنة للذين كفروا
واغفر لنا ربنا إنك أنت العزيز الحكيم».
اتصالش اینجا کاملا واضحه.
چرا؟ چون ادامه ربنای قبلی که تو آیه قبل بود.
«ربنا عليك توكلنا وإليك أنبنا وإليك المصير
ربنا لا تجعلنا فتنة للذين كفروا واغفر لنا ربنا إنك أنت العزيز الحكيم
لقد كان لكم فيهم أسوة حسنة لمن كان يرجو الله واليوم الآخر».
هرکی به خدا قیامت امید داره
از اینها میتونه الگو بگیره.
«ومن يتول» و هرکس از این الگو چی بشه؟
رویگردان بشه «فإن الله هو الغني الحميد».
متصل بودنش کاملا چیه؟
واضحه دیگه. برگشت ضمیر و وحدت موضوع.
«عسى الله عسى الله
أن يجعل بينكم
وبين الذين عادتم منهم مودة
والله قدير والله غفور رحيم».
اظهار امیدواری میکنه خدا
که یه روزی برسه بین شما
و بین دشمنانتون از این کفار
چی برقرار بشه؟ مودت برقرار بشه.
یه اظهار امیدواری به اینکه یه روزی بیاد مودت برقرار بشه.
«والله قدير» خدا میتونه
«والله غفور رحيم» متصله یا منفصله؟
متصله تو همون راستا است دیگه.
همون بحث و همون خطاب و
مشخصه. بعد میفرماید «لا ينهاكم الله عن الذين لم يقاتلوكم في الدين
ولم يخرجوكم من
دياركم أن تبروهم وتقسطوا إليهم
إن الله يحب المقسطين».
آقا سوء تفاهم نشود.
اینکه خدا فرمود کافران را
اولیاء خودتون قرار ندید،
اون کسانی از کافران منظور نیست که با شما سر دینتون قتال
ندارند یا شما را از دیارتون اخراج
نکردهاند. اونا منظور نیستند.
منظور اون کافرانی هستند که سر دین با شما
جنگ دارند، دعوا دارند.
بله طرف کافره، کشوریست، ملتیست، کافرند سر دین هم با ما دعوا
ندارند. اشکالی نداره که «أن تبروهم وتقسطوا إليهم»
شما به اونا نیکی کنید. شما به اونا عادلانه رفتار کنید.
«إن الله يحب المقسطين
إنما» متصله یا منفصله؟
متصله «إنما
ينهاكم الله عن الذين قاتلوكم في الدين».
آقا خدا نهی میکنه شما رو از اون کسانی که
سر دین با شما جنگیدند «وأخرجوكم من دياركم»
یا شما را از سرزمینهاتون
اخراج کردند «وظاهروا على إخراجكم» یا پشتیبانی کردند
از دیگرانی که اونا شما رو اخراج کنند
یا با شما جنگیدند یا اخراجتون کردند
یا از اون کسانی که شما رو اخراج میکردند
پشتیبانی کردند. «أن تولّوهم
ومن يتولّهم فأولئك هم الظالمون».
خدا نهی میکنه که تحت ولایت اینها قرار بگیرید.
هر کسی تحت ولایت اینها قرار بگیره ظالمه.
متصل یا منفصل؟ متصل متصل.
خب «يا
أيها الذين آمنوا».
إذا جاءكم المؤمنات مهاجرات
فامتحنوهن. زنان مؤمن وقتی به شما به سوی شما هجرت کنند،
اونها رو امتحان کنید. الله أعلم بإيمانهن.
فإن علمتموهن مؤمنات اگر دیدید که مؤمناند
فلا ترجعوهن إلى الكفار.
زن مؤمنی را که به جامعه اسلامی شما، ایمانی شما پناهنده شده،
پناهندگی او را قبول بکنید و او را به کافران باز
نگردانید. لا هن حل له.
این زنان دیگه برای اون کفار حلال
نیستند. ولا هم يحلون لهن.
اون کفار هم برای اینا حلال نیستند.
وآتوهم ما أنفقوا.
این کفار خرج کردن، نفقه دادن، مهریه دادن، خرجشون رو بهشون
بدید. اما این خانمها رو بهشون بر
نگردانید. ولا جناح عليكم أن تنكحوهن
إذا آتيتموهن أجوارهن.
بعد از اینکه این زنان رو پناهندگیشون رو پذیرفتید و نفقهای که شوهران
اونها داده بودند، مهریهای که شوهران
اونها داده بودند به شوهران اونها برگردوندید، اشکالی نداره که میتونید با اونها ازدواج بکنید
به شرطی که خودتون هم
مهریه اینها رو به این خانمها
بپردازید. ولا تمسكوا بعصم الكوافر.
خودتون اگر زن کافرهای دارید دیگه بیخیالش بشید.
بیخیالش بشید. دیگه نگید همچنان همسر من است.
واسألوا ما أنفقتم. برید از کافران مهریه خودتون را مطالبه کنید.
و ليسألوا ما أنفقوا.
همونطوری که اونها باید مطالبه کنند آنچه را که مهریه خرج همسرانشون کردن.
ذلكم بفرمایید.
حكم الله يحكم بينكم
والله عليم حكيم.
خب بگید ببینم متصل أو منفصل؟
احسنت. کلاً بحث عوض شد.
اینجا موضوع جدیدی، موضوع زنان مؤمن مهاجر آغاز شد
و اسلوب آغاز هم که همون يا أيها الذين آمنوا هست در اینجا
تکرار شد. خب
وإن ای مؤمنان.
وإن فاتكم شيء من أزواجكم إلى الكفار
اگر شما همسر کافر خودت را رها کردی،
رفتی سراغ کفار،
گفتی آقا نفقه خرجش کردم بده بیاد، او نداد نفقهای را که شما خرج کردی، مهریه شما را به شما
نداد، اینجا شما چی میشی عملاً؟
متضرر میشی، مال باخته میشی.
میشه إن فاتكم شيء من أزواجكم إلى الكفار.
یه چیزی از أزواج شما به خاطر همسر شما،
شما مال باخته میشی. فعاقبتم فردا اگر معاقبهای صورت گرفت،
فآتوا الذين ذهبت أزواجهم مثل ما أنفقوا.
اینجا بیایید اول خسارت این کسانی را که همسرانشون رفتند
و نتونستن مهریه خود را از کفار بگیرند، اول خسارت اینها را جبران کنید.
واتقوا الله الذي أنتم به مؤمنون تقوای خدایی را داشته باشید که به اون ایمان دارید.
متصل أو منفصل؟
به وضوح متصل. يا أيها النبي ای پیامبر
إذا جاءك المؤمنات يبايعنك على أن
یک لا يشركن بالله شيئا
دو ولا يسرقن
سه ولا يزنين چهار ولا يقتلن أولادهن پنج
ولا يأتين ببهتان يفترينه بين أيديهن وأرجلهن شش ولا يعصينك
في معروف فبايعهن.
پیغمبر اگر زنان مؤمن آمدن سراغ تو با تو بیعت کنند سر این شش مورد،
تو با اونها چی کار کن؟ بیعت کن.
واستغفر لهن الله و برای اونها از خدا طلب مغفرت کن.
إن الله غفور رحیم.
خب بگید ببینم متصل أو منفصل؟
متصل. همچنان مسئله، مسئله زنان مؤمن
مهاجره. درسته تو این آیه کلمه مهاجر رو نیورد، تکرار نکرد ولی به قرینه
سیاق ما میدونیم منظور از زنان مؤمن تو این آیه چیا هستن،
کیا هستن؟ مؤمنان مهاجر هستن.
خیلی خب. باشه مخاطب عوض شده ولی موضوع یکیه.
گاهی اوقات سر یه موضوع با دو نفر میخوایم یه حرفی بزنیم.
یعنی موضوع همون زنان پناهنده است.
اینقدر موضوع ریزه که تغییر مخاطب باعث تغییر سیاق
نمیشه. يا أيها الذين آمنوا
لا تتولوا قوما
غضب الله عليهم
قد يئسوا من الآخرة كما يئس الكفار من أصحاب القبور.
ای مؤمنان! تحت ولایت قرار ندهید خودتان را
در برابر قومی که خدا بر آنها غضب کرده.
آنها از آخرت مأيوسند همانطور که کفار
از اصحاب قبور مأيوسند.
اینجا کفار منظور چه کسانیه؟
دفن کنندگان مردگان.
کفار یعنی اون در واقع کسی که قبر رو میکنه، مرده رو میذاره توش، شالش میکنه اونجا خاک رو میریزه روش.
به اون میگه کافر. کافر یعنی پوشاننده.
میگه کافران در واقع قوما غضب الله عليهم
طوری از آخرت مأيوساند
که مانند این است که گویا آخرت یک جنازه ای است دفنش کردن تو خاک،
یه خروار هم روش خاک ریختن.
دیگه قطع امیدن. اینطوریان.
تحت ولایت اینا قرار نگیرید.
خب بگید ببینم این متصل و منفصل
منفصل. چرا؟
چون باز دیگه این ربطی به مسئله زنان مؤمن مهاجر
ندارد. بنابراین این سوره دارای چند سیاق شد؟
سیاق اول آیه یک تا دوم ده تا
دوازده. سوم سیزده.
بله به سیاق یک دیگه. اون تو ارتباط بین سیاقیه.
اما در نگاه آیه به آیه این شد یه سیاق مستقل.
نه ان تبرّوهن اونجا ذکر کرده تبرّوهن.
ان تبرّوهن وتخصّوا اليهم.
به توضیحاتش میرسم. صد درصد اولیا اول آخر تو کل قرآن ولی یعنی سرپرست.
تو کل قرآن. دوستی لازمه
ولایته، نه خود ولایت.
ولایت یک مفهوم فعال و اثرگذاره.
میرسیم اونجا توضیح میدم. خب سیاق اول آیه یک تا
نه. من برمیگردم روی همین
در واقع رو این عبارتها معنی رو براتون بگم
که بیشتر از ساختار استفاده کنیم برای توضیح معانی.
یا ایها الذین آمنوا
لا تتخذوا عدوی وعدوّکم اولیاء.
دشمن من و دشمن خودتون را
ببینید یه بار خدا میگفت دشمن من را ولی نگیرید.
میگفتیم خدایا با تو دشمنی داره به ما،
به ما ربطی نداره. با تو دشمنی دارن ما رو چرا میکشی وسط؟
نعوذ بالله. وای به حال من مؤمن
که طوری رفتار کردهام که خدا به من میگه بابا دشمن من دشمن تو هم
هست آخه بابا. یعنی این به نظر من برای من مؤمن خجالت آوره که خدا به من میگه عدوی وعدوّکم.
بس بود که عدو تو باشد دیگه اصلاً لازم نبود بگه عدوّکم.
چرا میگه عدوّکم؟ چون میبینه من قانع
نیستم. یعنی برای تحت ولایت دشمن خدا رفتن
مشکلی ندارم. حتماً باید ثابت کنه که این دشمن منم
هست. مثل چی میمونه؟ مثل همین ادبیات امروزی که یه وقتی میخوایم به یکی ثابت کنیم بابا مثلاً فرض کن
فلان دولت مستکبره، زورگویه، دشمن خداست.
ما نباید تحت ولایت او قرار بگیریم.
این کفایت نمیکنه تا نگیم که بابا دشمن شما هم
هست، به شما هم ضرر میزنه گویا قانع
نمیشیم. یا مثل جریان
چی میمونه؟ جریان مبارزه با
ظلم میمونه تا ثابت نکنیم که این داعش را شما باهاش نجنگی میاد
خودتو میکشه گویا دلیل دیگری برای جنگیدن با او نیست.
یعنی اینکه بقیه مسلمین را میکشد، بقیه مؤمنین را میکشد،
جاهای دیگه داره ظلم میکنه.
این مسئله نیست. فقط اون وقتی ما دیگه قانع میشیم که باید بریم باهاش بجنگیم که اگر نزنیم میاد
این، این کمی معرفت ماست،
این کمی معرفت ماست.
ولی باز با این حال خدا ما را در نظر میگیره.
میگه یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوی وعدوّکم اولیاء.
اونایی رو که دشمن من است و دشمن
شما هست اون را اولیاء جمع ولی.
ولی به معنی سرپرسته.
ببینید الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات
نمیگه الله ولی الذین آمنوا يحبهم.
الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور.
چه جوری یخرجهم؟ هو الذي ينزل على عبده آیات بینات ليخرجكم من الظلمات
الی النور. یعنی ولایت این است که خداوند قرآن نازل میکند بر بنده خود
تا بنده او به وسیله قرآن قدم، قدم، پله، پله شماها را از ظلمت بیرون ببره و به نور برسانه.
اینه معنی ولایت. ولایت رو از کجا معنی کنیم؟
ولایت رو تو خود قرآن معنیش رو ببین.
هر جای قرآن نگاه میکنی ولایت یک مفهوم مؤثره.
یک مفهوم حرکت دهنده است.
اگر حرکت از ظلمت به نور است، ولایت، ولایت الله هست.
الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور.
والذین كفروا
أولياءهم الطاغوت
یخرجونهم من النور الی الظلمات.
باز هم مسئله فقط دوستی کردن نیست.
وقتی شما تحت ولایت طاغوت میری طاغوت کارش اینه شما را پله پله از نور میبره بیرون به سمت ظلمات.
دو تا حرکت در این عالم متصور است برای انسان.
ما در یک جایگاهی هستیم سهمی از نور داریم، سهمی از ظلمت.
اگر قراره حرکت کنیم به سمت اشتداد نور،
این یک انرژیای میخواد، یک حرکت دادنی میخواد.
این ولایت الله هست.
اگر قراره حرکت کنیم به سمت اشتداد ظلمت،
این انرژی دیگری میخواد.
این ولایت شیاطین است. ولایت طاغوت است.
ولایت دشمنان خداست. مسئله صرفاً یک احساس قلبی نیست.
مؤمنان دشمن من و دشمن خودتون را سرپرستی برای خودتون،
سرپرستانی برای خودتون قرار ندید که اینا با تصمیماتشون و اعمال تصمیماتشون
شما را پله پله از نور ببرن به سمت ظلمت.
استدلال میکنه. تلقون اليهم بالمودة.
ببخشید قبل از اینکه استدلال بکنه.
تلقون اليهم بالمودة وقد كفروا بما جاءكم من الحق.
اینجا رو لطفا خوب دقت کنید. گویا وقتی خدا به من میگه
دشمن من و دشمن خودت را اولیاء در نظر نگیر، سرپرست برای خودت قرار نده.
گویا من برمیگردم میگم کجا من دشمن خودم و دشمن تو را
بگید سرپرست.
من کی میرم به دشمن خودم و به دشمن تو بگم آقا شما بیا بشو سرپرست
من من که چنین کاری نمیکنم.
مگه من چیکار کردم که داری به من میگی
دشمن را سرپرست قرار
نده. میگه کاری که تو کردی اینه.
تلقوا اليهم بالمودة.
القاء مودت شما میکنید.
کاری که شما میکنی القاء مودته.
سرپرستی او نتیجهشه.
ببینید خدا میگه من شما را از اتخاذ
ولی، دشمن را ولی بگیرید نهی میکنم.
چرا؟ چون شما دارید به دشمن میگید بیا بشو ولی من.
نه. چون شما دارید به دشمن خدا و دشمن خودتون القاء
مودت میکنید. القاء مودت یعنی چی؟
مودت تعامل دوستانه است.
تعامل دوستانه معنی مودته با محبت فرق میکنه.
محبت یک کشش قلبیه که شما یکی رو دوست داری یا از یکی بدت میاد.
ممکنه آدم یکی رو دوست داشته باشه هیچوقت اظهار
نکنه. ممکنه از یکی بدش بیاد ولی اظهار
دوستی کنه، اظهار دوستی کنه به خاطر مصالحی باهاش دوستانه رفتار کنه و لو اینکه تو دلش نسبت به او محبتی
نداره. پس مودت القاء دوستی یعنی القاء رابطه دوستانه است.
کاری که شما دارید میکنید القاء
مودته. دارید به طرف مقابلتون پالس میدید که ما با تو مشکلی
نداریم. ما میتونیم با همدیگه باشیم، رفیق باشیم، کار کنیم، همکاری کنیم، معامله کنیم،
همین دیگه تعامل دوستانه با هم داشته باشیم.
تلقوا اليهم بالمودة.
بعد میفرماید این القاء مودت در حالتی داره انجام میشه که وقد كفروا بما جاءكم من الحق.
اینها نسبت به حقی که برای شما آمد چیه اون حق؟
قرآن. اینا نسبت به حقی که برای شما آمد یعنی قرآن کافرند.
شما داری به کسی اظهار دوستی میکنی
که نسبت به حق آمده برای شما یعنی قرآن کافر است.
آیا صرف اینکه کافر است دلیل میشه که من هیچ جور اظهار دوستی به او نکنم؟
حالا قرآن را قبول نداره.
میفرماید یخرجون الرسول وایاكم ان تؤمنوا بالله ربكم.
نه فقط کافر است. یه بار مسئله این طرف اینه که آقا کافر است قرآن رو قبول نداره.
اما کاری به کار ما بگید نداره.
خب کافر باشه. اونجا رابطه دوستانه با او داشتن یک مقوله دیگریه.
اما یه بار کاfrist که در صدد اخراجه یعنی اخراج میکنند رسول را
و شما را. یعنی اینا کلاً اگر بتونن از هر جایی که بتونن شما رو اخراج میکنن.
تا الانش که این کارو کردن از این به بعدم از دستشون بر بیاد کوتاهی
نمیکنند. اینا دنبال اینن که شما رو اخراج کنن.
یخرجون الرسول وایاكم.
به چه جرمی اخراج میکنند؟ ان تؤمنوا بالله
ربكم. به جرم اینکه به الله پروردگارتان ایمان آوردید.
با کسانی که در ذهن و دلشون و در کارنامه عملشون اخراج شما ثبت شده
که دنبال اخراج کردن شما هستند به جرم ایمان،
شما با اینا میخواید برید دوستی کنید؟
کدوم آخه عقل یک چنین دوستی را عاقلانه میدونه؟
کدوم انسانی إن كنتم دقت کنید
إن كنتم خرجتم جهاداً في سبيلي
وابتغاء مرضاتي اینو به کجا وصل کردیم؟
به لا تتخذوا. این إن كنتم شرط مؤخر
یعنی آمده تا این لا تتخذوا را مشروط کنه.
من حالا دو جمله کامل رو میگم. يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا عدوي وعدوكم أولياء إن كنتم بگید
خرجتم جهاداً في سبيلي وابتغاء
مرضاتي. پس این تلقوا چی شد این وسط؟
این تلقوا اليهم بالمودة داره تفسیر میکنه، داره توضیح میده.
میگه لا تتخذوا عدوي وعدوكم أولياء
منظور این نبوده که شما رفتید گفتید بیا بشو ولی من.
شما رفتید اظهار دوستی کردید به کسانی که کفر ورزیدند و شما را اخراج میکنند.
این اظهار دوستی کردن به کسی که به قرآن تو کافر است و دنبال اخراج تو و پیغمبر تو هست، این عین
سرپرست قرار دادن اوست.
یعنی شما خودت داری عملاً
زمام خودت را میدی دست
او. خدا میگه این کار رو نکن إن كنتم خرجتم جهاداً في سبيلي وابتغاء مرضاتي اگر شما
برای جهاد في سبيل الله خارج شده اید،
اگر شما برای ابتغاء مرضات الله خارج شده اید،
الان دنبال برقراری
رابطه دوستانه نباشید.
حالا خوب دقت کنید این تیکه رو براتون باز بکنم که این خرجتمه اینجا یعنی چی؟
اینا کارشون چیه؟ بگید اخراج
یخرجون. در نتیجه اخراج اونها مسلمونا چی شدند؟
خارج خارج. این همون هجرت است که اتفاق افتاد.
خب. کفار
فضا را طوری کردند، صحنه را طوری آرایش دادند
که مؤمنان جونشون رو برداشتند
از شهر و دیار و خانه و کاشانه خودشان چه شدند؟
خارج خارج شدند. چرا خارج شدند؟
جهاداً في سبيل الله ابتغاء
مرضات الله. رفتن که جهاد بشه.
رفتن که رضای خدا را به دست بیارن
و الا میتونستن به جای خروج
با کفر چیکار کنن؟ سازش کنن، مصالحه کنن.
همون موقعی که کفار اومدن سراغ پیغمبر که
آقا بالاخره بیا با همدیگه آشتی کنیم، درستش کنیم، سازش کنیم، حل و فصل کنیم
مسائلمون را که قل يا ايها الكافرون لا اعبد ما
تعبدون ولا انتم عابدون ما اعبد ولا انا عابد ما عبدتم ولا انتم عابدون ما اعبد لكم دين و لي دين.
اگر نمیخواستن جهاد کنن، اگر نمیخواستن با کفر بجنگن که اصلاً ناچار به خروج
نبودن. خدا میگه بابا شما
جهاداً في سبيلي اگر خارج شدی،
به خاطر من اگر خارج شدی،
ابتغاء مرضاتي برای جلب رضایت من اگر خارج شدی،
الان این نامه فدایت شومت چیه؟
الان این القاء مودتت چیه؟
الان این چراغ سبز روشن کردنت چیه؟
این پالس دادنت چیه؟ خب دو مرتبه میخوای برگردی سر خونه اول.
الان چی عوض شده؟ شما قراره دست از ایمانت بکشی
که دو مرتبه بری در خونه و کاشانه خودت بشینی
یا او دست از کفرش برداشته؟
یا او دیگه مشکل با ایمان تو نداره؟
چی تغییر کرده؟ این آیه اومده در فضایی صحبت میکنه که مؤمنان یادشون رفته چرا اصلا هجرت کردن.
خب چرا هجرت کردی؟ هجرت کردی که ایمانت رو نگه داری.
خروج کردی. حاضر شدی که کافران تو را بیخانمان کنند.
از مال و اموال و خانه و کاشانه ات تو را راندند.
همه را به جان خریدی که رضای خدا را بدست بیاری
که به این وسیله با کفر مبارزه کنی.
اونوقت الان تو فشار قرار گرفتی،
داری کم میاری، شروع کردی به چی؟
القاء بگید مودت.
نامه میزنی به اون ور که آقا ما با شما
مشکلی نداریم ها.
مسئلهای با هم نداریم. بیایید با هم رفیق باشیم،
تعامل داشته باشیم، خرید و فروش کنیم،
آزادانه رفت و آمد کنیم.
دنبال چی تو ذهن خودت میخوای مشکل
خروج را اینجوری حل کنی؟
سر چی معامله میکنی؟ اینجوری میخوای مشکل خروج را حل بکنی؟
خب او که هنوز همون عدوعه.
تو هم که هنوز همون مومنی.
چیزی تغییر نکرده. پس يا ايها الذين امنوا
لا تتخذوا عدوي وعدوكم اولياء
ان كنتم حرصتم جهاداً في سبيلي وابتغاء مرضاتي.
حالا اینجا مؤمن برمیگرده میگه
ببخشید خدايا سوء تفاهم شده،
اشتباه به عرضتون رسوندن. ما کی القاء مودت کردیم؟
ها؟ میخواد خودش رو تبرئه کنه. ما کی القاء مودت کردیم؟
اصلاً ما نه القاء مودت کردیم، نه دوباره میخوایم برگردیم.
این حرفها دروغه. خدا میگه تسرون اليهم بالمودة
مخفیانه. خیال کردید من
از نامههای مخفیتون،
نامهنگاریهای مخفیتون،
پیک و نمیدونم چاووش فرستادنهای پنهانیتون مطلع نیستم.
تسرون اليهم بالمودة و انا اعلم بما اخفيتم و ما اعلنتم.
بله شما علنی نامه نزدید
اما در گفتوگوهای محرمانه،
در نامههای محرمانه و مخفیانه
دارید به اونا پالس میدید.
دارید به اونا چراغ سبز نشون میدید.
دارید به اونا میگید بیایید دست از دشمنیها برداریم.
به خیال خودتون میخواید اینجوری مشکل را
حل بکنید. پس این تسرون اليهم بالمودة چرا اومد اینجا؟
اومد بگه این القاء مودت را درسته شما ممکنه گردن نگیری
ولی من خدا ازش مطلعم.
آنچه شما مخفیانه انجام دادید رو من میدونم
و انا اعلم بما اخفيتم و ما اعلنتم
و من يفعلهم منکم.
مؤمنان بذارید خیالتون راحت کنم.
هرکس از شما که القاء مودت کند به اینها
آشکار یا مخفی فرق نداره چون من همه رو میدونم
و من يفعلهم منکم
هرکس از شما که القاء مودت کند به اینها که القاء مودت به چنین
کافرانی مساویست با قبول ولایت
اونها، هرکس از شما که چنین کند فقط ضل
سواء السبیل بداند که از راه درست و مستقیم و صحیح چه شده؟
گمراه شده و خارج شده.
این خروج از صراط مستقیمه.
این خروج از سواء السبیله.
پس از این کار پرهیز بکنید.
هیچجور القاء مودتی به دشمن خودتون و دشمن خدا
که منجر بشه به ولایت او بر شما نکنید.
اگر واقعاً یه روز برای رضای خدا از او قطع کردید و
زحمتها را پذیرفتید و
اومدید تو این مسیر پس وایسید.
اگر نه پشیمون شدید امر دیگره.
دیگه یه وقت شما برگردی بگی خدایا اون روز جهاداً في سبيلک ابتغاء مرضاتک من حرکت کردم
ولی حالا دیگه حوصله شو ندارم.
دیگه خودت میدونی اون بحث دیگره.
ضل سواء السبيل اما اگر همچنان بر اون عهد که بستی هستی،
محکم باید بایستی. این آیه اول.
بعد فرمود "إن يطغفوکم"
حالا میخواد راهنمایی بیشتر بکنه.
میخواد بگه میدونید چیه ماجرا؟
شما ممکنه با خودتون فکر کنید که سوء تفاهمها
با القای مودت چی میشود؟
ممکنه خیال کنیم مسئله سوء تفاهمه.
حالا اگر ما دوستی کنیم، اظهار دوستی کنیم،
علنی یا مخفی نامهنگاری کنیم، تلفن کنیم، صحبت کنیم،
پیک بفرستیم، پیک قبول کنیم و، و، و
سوء تفاهمها برطرف میشه.
فردا ما برمیگردیم سر خونه کاشانه مون.
اونا هم کاری با کار ما ندارن اینطوری.
خدا میگه این اشتباه محاسباتی تونه دیگه.
شما جری-- تحلیلتون غلطه، ناقصه.
بدانید "إن يطغفوکم"
اگر دست اینها به شما برسد،
شما داری راه باز میکنی،
عملاً داری جاده صاف میکنی،
غافل از اینکه اگر او دستش به شما برسد
"إن يطغفوکم يكونوا لکم
اعداء" اینا همچنان با شما چیاند؟
دشمناند. بابا شما در
قطع ارتباط شما با اینها نجات خودتون از دشمنی اینهاست.
این ارتباط چیزی جز باز شدن راه دشمنی اونها با شما
نیست. "إن يطغفوکم يكونوا لکم اعداء
و يبسطوا اليكم ايديهم والسنتهم بالسوء"
دست اینا به شما برسد،
میگشایند به سوی شما دستان
و زبانهایشان را به بدی.
یعنی از هیچ جور بدی
چه با دست، چه با زبان در حق شما دریغ
نمیکنند. اینا اینن. اینا همچنان دشمناند.
چیزی از دشمنی اونها کاسته نشده.
اگر میبینید یه چند سباحی اوضاع آرومه
چون قدرت ندارن به شما ضربه بزنن.
چون نمیتونن به شما ضربe بزنن.
چون راه ضربه زدنشون بسته است.
شما وقتی القای مودت میکنی راه رو باز میکنی.
وقتی راه رو باز کردی بازم ضربه میخوری، باز تو کتک میخوری.
"يبسطوا اليكم
ايديهم والسنتهم بالسوء".
بله. در یک صورت کاری به کارتون ندارن.
در یک صورت. میتونید القای مودت بکنید،
رابطه هم برقرار بگید بشود،
ضربهای هم بگید
نخورید. یک راه داره "و قد لو تكفرون"
کافر بشید. فقط کافر بشید.
اگر شما مثل اونا شدید
کاری به کارتون ندارن. آقا ما داریم میچرخیم تو هم بچرخ.
حالا ما بیشتر تو کمتر .
اگر شما مثل اونا شدی کاریتون ندارن.
اما بنا باشه شما وایسی رو خط ایمان
و رو خط ایمان با اون دشمن ارتباط برقرار کنی، بدان که میخوری
. بدان که کتکش رو میخوری.
با دست و زبان از هیچ بدیی در حق شما دریغ نمیکنند.
پس این استدلال میکنه. استدلالی داره میاره
برای اون مؤمنانی که با خودشون گمان کردن اگر مخفیانه نامهنگاری کنند و
اظهار دوستی بکنند با دشمنان خدا ای بسا رابطههای دوستانه برقرار بشه و مشکلات و دشمنیها
برطرف بشه. خدا میخواد بگه چنین نیست.
رابطهها اگر برقرار شد، دست اونها اگر به شما رسید، همچنان با شما دشمنی میکنند
و در حق شما با دست و زبان بدی میکنند
و دوست دارند که شما کافر بشوید.
اونی-- هدفی که اونها دنبال میکنند
منصرف کردن شما
از حقی است که به خاطرش قیام کردید.
منصرف کردن شما
از اون مکتبی است که به خاطرش جان دادید،
به خاطرش هجرت کردید،
به خاطرش انقلاب کردید.
اونا با اون مسئله دارن. نمیپذیرن اون رو شما داشته باشی
. خب اینجا من مؤمن برمیگردم میگم خب بار خدایا
بابا اینا که داری میگی اینا همچینم
آدمای غریبهای بگید
نیستن. اینا اولاد خودمونهن،
فامیلهای خودمونهن. ما دیروز با هم زندگی میکردیم.
یکیش عمومه، اون یکی داییمه، اون بابامه، اون پسرمه، اون میگه اون برادرمه.
خودمونی مگه بچههای خودمونهن
. خدا میفرماید "لن
تنفعکم ارحامکم
ولا اولادکم
يوم القيامة". عنوان ارham و اولاد به خودی خود نفعی به حال شما در روز قیامت
ندارد. تا اگه دلت خرشه که میری رابطه ارham و اولادی تو برقرار میکنی.
خب این در زمانی چیز خوبیه
که باعث شقاوت و بدبختی شما تو قیامت
نباشه. شما عملاً میری برای اینکه رابطه ارham و اولادی خودت را برقرار کنی،
میری با کفار پیوند برقرار میکنی.
کفار رو بر خودت بگو
مسلط میکنی. اونها تو را به کفر
میکشانند. فردای قیامت کافر اومدی محشور شدی.
حالا میگی این بابام بود،
این داداشم بود، این عموم، این...
"لن تنفعکم ارحامکم ولا اولادکم يوم القيامة".
روز قیامت ارham و اولاد به کارت نمیاد.
اون روز میخوای بگی بابام، داداشم، عموم، خالم، داییم با این حرفا میخوای جلوی عذاب الهی را بگیری.
کافر شدی رفتی... بله ارحام و اولاد مهم است
قبل از اون ایمان مهم است.
قبل از اون اینکه تو سعادت خودت مخدوش نشود این مهم است.
بنا باشه ایمان تو فدای ارحام و اولاد بشه.
خب این ارحام و اولاد فردا میتونه عذاب را از تو دور کنه؟
میتونه کاری برات بکنه؟ اون روزی که همه دارن فرار میکنن "یوم یفر المرء من اخیه
و امه و ابیه و صاحبتہ و بنیه"
همه دارن فرار میکنن اون روز تو میخوای به خاطر چی؟
پس اشتباه محاسبه نکن.
ارحام و اولاد مهم است
ولی مهمتر از اون ایمان توئه، آخرت توئه، سعادت توئه.
بنا باشه ارحام و اولاد اون رو به هم بزنه به دردت میخوره.
"لن تنفعکم ارحامکم ولا اولادکم يوم القيامة يفصل بينکم".
خدا روز قیامت بین شماها چی میکنه؟
جدایی میندازه. اونجا نمیتونن اونا برایت کاری انجام بدن.
"والله بما تعملون بصير".
روز قیامت باید پاسخگوی عمل خودت باشی.
این یه تفسیری، یه توضیحی از این آیه من دادم
که در این توضیح در حقیقت ارحام و اولاد
دو تا بهانه است که این مؤمنان دو مرتبه با کافران چیکار کنن؟
مودت برقرار کنن که منجر به ولایت کافران بشود.
خب یه بیان دیگه هم داره.
بیان دیگهش اینه. البته هر دو بیان هم به نظر حقیر قابل جمعه.
بیان دیگهش اینه که خدایا تا کی دشمنی؟
زن و بچه ما بالاخره احتیاج به چی دارن؟
آرامش، اقتصاد ثابت و پایدار.
همش دشمنی، دشمنی، دشمنی.
خب تا کی؟ یعنی یه وقت هست ارحام و اولاد همون کفار بگید
نیستن. ارحام و اولاد من مؤمنه.
من مؤمن چرا الان انگیزه پیدا کردم
نامه نگاری کنم با کفار؟
چرا انگیزه پیدا کردم رابطه های دوستانه برقرار کنم با این کفاری که دشمن ما هستن؟
چون دیگه میخوام بگم خدایا
خانواده ما، بچه های ما، ارحام و اولاد ما دیگه تحمل این همه دشمنی ها و تبعات اون را
ندارن. دیگه خسته شدیم دیگه.
بسه. خدا میخواد بگه خب حالا گیریم الان اومدی
به خاطر ارحام و اولاد از این اصل مهم الهی گذشتی.
فردا اونا به دردت خواهند خورد؟
فردا این ارحام اولادی که به خاطرشون
تو ایمانت را معامله کردی میتونن جلوی رسیدن عذاب خدا به تو را بگیرن؟
اینم پس یه بیان دومه.
فرق نمیکنه ارحام و اولاد چه اون ور تو کفار باشن بهانه ما باشن،
چه این ور زیر دست خودمون باشن،
بهانه ما باشن که بخواهیم از این مودت
از این ببخشید قطع ارتباط عدول بکنیم و به مودت رو بیاریم.
به هر حال در هر دو بیان فرقی نمیکنه ارحام و اولاد روز قیامت به کار انسان
نمیان. خدا بین ما و بین اونها جدایی میندازه و خدا به اعمال ما بصیره.
بفرمایید سؤال رو مثل همون که در سوره مبارکه حشر بله
مثل همون بله حال را توصیف میکنه به شکل زنده.
عدو در اونجا مفرد نیست.
جنس دشمنه. درسته الف و لام نداره اما
کلمه ای است که در جایگاه جنس به کار رفته.
مثل اینکه یه بار ما اینطوری بگیم الان تو فارسی خودمون
دشمنان من و دشمنان خودتون را اولیا نگیرید.
این درسته یا غلطه این جمله؟
خب به خاطر اینکه میخواد در
تکثر بگه تک به تکشون هم ممکنه شما کلیت رو نرفتی زیر ولایت کل، یه ولایت جزئیه پذیرفتی.
در واقع میخواد بگه هیچ نوع ولایتی در هیچ بخشی سهمی نباید اتخاذ بکنی.
"إن یثقفوکم" اونها
بر شما تسلط پیدا کنن.
نه اعتماد نیست. نه نه
وثاقت نیست ها "یثقفو"
یعنی "ثقف" به معنی تسلط اونها بر شماست.
خب یه صلوات دیگه بفرستید. اللهم صل
على محمد و آل محمد خب حالا ببین آقا این بالاخره ترک مودت کافرانی که دشمنی با ما دارن کار پر زحمتیه.
کار پر زحمتیه. چرا؟
چون به هر حال شما داری در یک شرایطی زیست سیاسی شما در وضعیتی قرار میگیره که کسانی هستند باهاشون
قطع ارتباطی، باهاشون دشمنانه داری رفتار میکنی،
قبولشون نمیکنی، بعد وعده هاشون رو نمیپذیری، هیچ جور خلاصه باهاشون کنار
نمیای. خود به خود این برای جامعه شما، برای کشور شما چی محسوب میشه؟
یه چالش، یک زحمت.
اینا رو داره. برای همین اینجا ما احتیاج داریم به الگوهایی
که به این الگوها نگاه کنیم
و بتونیم این پایداری را از خودمون
نشون بدیم. لذا اینجا وارد بحث الگو میشه.
"قد كانت لکم اسوة حسنة فی ابراهیم والذین معه".
آقا شما در ابراهیم علیه السلام و همراهان ایشون "اسوة حسنة" دارید،
الگوی نیکو دارید.
به اینها نگاه بکنید. اون وقت یاد میگیرید که چطور باید بایستید در مقابل
دشمنانی که کافرند و در صدد اخراج شماها هستن.
"اذ قالوا" منتها این الگو دو جهت دارد.
اون وقتی که گفتند یکی به قوم هم،
یکی هم بعداً میرسیم به پروردگار.
به قوم خود چی گفتن؟ گفتن
. ابراهیم و همراهانش به قوم خود گفتن ما
از شما چی هستیم؟ بری هستیم.
اظهار برائت کردن
. اظهار برائت کردن.
ما از شما بری هستیم .
و از هر آن چه به جای خدا میپرستید هم ما
بری هستیم .
همچنین گفتند ما نسبت به شما کافر هستیم.
ما اصلاً شما رو هیچ جوره قبول
نداریم. انکار میکنیم حقانیت شما را
. اکتفا کردن به این؟ نه.
گفتن .
گفتن بین ما و بین شما عداوت آشکار شد.
ما دشمنیم با هم .
گفتن ما نسبت به هم کینه داریم.
ابداً برای همیشه
. تا وقتی که شما به خدای یگانه
ایمان بیاورید. پس ببینید ابراهیم
و همراهان او اظهار برائت کردند از دشمنانشون، کفار
و از آنچه به جای خدا میپرستند اظهار کفر کردن،
اظهار عداوت کردن، اظهار بغض و کینه هم
کردن. این قابل توجه اوناییه که میگن آقا
حالا با دشمن خدا نمیخواید دوستی کنید
لااقل اظهار دشمنی هم
نکنید. ابراهیم علیه السلام که اینطوری نبوده.
همراهان ایشون هم که اینطوری نبودن.
اگر از فلسفهش سؤال میکنی
خوب گوش بده. یکی از
مهمترین راههایی که
میشه از اثر دشمنی و یا از اقدامات
دشمنانه دشمن کاست،
همین اظهار برائت از دشمن و اظهار دشمنی و بغض و کینه با دشمنه.
هر چقدر تو این قسمت شما کمرنگ عمل بکنید به همین میزان طمع او را نسبت به خودتون
افزایش میدید. هر قدر طمع او بالاتر میره،
تصمیمات، اقدامات دشمنانه او افزایش پیدا میکنه.
اینطوری نیست که شما فکر کنی اگر چون مسئله ببینید این برمیگرده به تحلیل،
یه بار شما خیال میکنید یک سوء تفاهم است بین ما و اونها.
بله، در سوء تفاهم هیچ وقت شما نباید بیای آتیشتو
بالا ببری، داغ کنی که طرف مقابل عقب بره.
سوء تفاهمه. تو سوء تفاهم
من کرنش میکنم، نرمش میکنم که اونم نرمش کنه که با هم بشینیم مشکلاتمونو
حل بکنیم. این سوء تفاهمه.
اگه تحلیل شما تحلیل سوء تفاهم بود بله.
در جایی که طرف سر قرآن با شما دشمن است
و تا شما میگی قرآن میگه شما حق حکومت، حاکمیت،
استقلال، تصمیمگیری برای خودت
نداری. در جایی که مسئله مبناییه،
در اینجا سوء تفاهمی وجود نداره که شما بخوای با کوتاه اومدن طرف مقابل را
بگید آروم کنی.
اینجا برعکسه. اینجا آتیشتو باید کاملاً به او نشون بدی.
غضبتو به او نشون بدی. کینهتو به او نشون بدی
که او هیچ جوره تو مخیلهش نگنجه
که بله یه راهی پیدا کنم برای نفوذ.
یه کانالی، یه معبری درست کنم برای ارتباط
که بتونم دو مرتبه از اونجا زهر خودم رو
بریزم و آسیب خودم رو بزنم
و اونا مکارن دنبال چین؟
دنبال کافر کردن شما.
همین که طمع کنن برنامه رو چیدن
و اقدام رو انجام دادن. لذا ببینید الگویی که قرآن طراحی میکنه اینه.
میگه اسوه حسنه در ابراهیمی که اظهار برائت کرده، اظهار کفر کرده، اظهار عداوت کرده، اظهار بغضا هم
کرده. یعنی در چهار لایه ابراهیم علیه السلام از دشمنانشون،
کفارهایی که دشمنان اینها بودن اظهار
برائت و نفرت و بغض و کینه و دشمنی کرده.
بعد میفرماید .
این چیه قصهش؟
ببینید در قرآن کریم یه ماجرایی نقل شده درباره ابراهیم علیه السلام
و آذر اب،
اب ابراهیم. حالا میگم اب ابراهیم تعمد دارم
که بگم منظور از اب در اینجا پدر
نیست. آذر سرپرست ابراهیم بود.
در عربی به سرپرست هم اب
اطلاق میشه. آذر با، با رز نوشته میشه.
آذر در واقع سرپرست ابراهیم بوده.
یه جورایی مثل فرعون که سرپرست کی بود؟
حضرت موسی علیه السلام بود.
خب .
میگه یه جریانی قرآن نقل میکنه.
میگه ابراهیم علیه السلام قول داد به اب خودش، به سرپرست خودش که من برای تو چی کار میکنم؟
استغفار میکنم. من برای تو طلب مغفرت میکنم از خدا
و بعد که برای ابراهیم مشخص شد او هیچ جور حاضر به ایمان آوردن
نیست، اون وقت
تبرّأ من. دقت میکنید؟
یعنی یه جریانی وجود داره بین ابراهیم و بین سرپرستش آزر.
آزر یه وعدهای به ابراهیم داده بود که من در حال مطالعهام ای بسا به خدای تو
ایمان بیاورم. میگه و ما کان قول ابراهیم لأبيه إلا عن موعد
وعدها إياه.
سخن ابراهیم به آزر سرپرست خودش نبود، مگر به خاطر وعدهای که او به ابراهیم
داده بود. بعد ابراهیم به او گفته بود که سأستغفرن لك من برای تو طلب مغفرت یا ل یا س نمیدونم نگاه کنید
طلب مغفرت خواهم کرد.
فلما تبین له
وقتی برای ابراهیم مشخص شد که آزر حاضر به ایمان آوردن نیست، اون وقت چیکار کرد؟
تبرّأ من دقت کنید
اینجا که میگه إنا برآء
یعنی اظهار برائت.
تو جریان اظهار برائت،
قصهی ابراهیم و آزر یه سوالی توش هست.
آقا اظهار برائت به دشمنان خدا اگر مطلق است
پس چرا ابراهیم اظهار برائت در وهلهی اول اظهار برائت از آزر
نکرد و به او وعدهی استغفار داد؟
چرا این کارو کرد؟ آبعضیا ممکنه بخوان به این ماجرا استناد کنن بگن پس این جریان إنا برآء منکم مطلق
نیست. پس ما هم حق داریم
که نسبت به کافران
یه جایی هم برای
بازگشت و ایمان آوردن و فلان و اینا بخوایم بگذاریم دیگه.
ما هم بگیم آقا انشاالله براتون دعا میکنیم خدا شما را هدایت کند.
دیدید بعضیا همچین فاز مثبت میگیرتشون برای دشمنم میخوان اظهار
آرزوی خوشبختی بکنن. خدا شما را هدایت کند.
خدا شما را هدایت کند چیه؟
الان اینجا جای خدا شما را هدایت کنده؟
یا جای مشت گره کرده توئه؟
جای ایستادن توئه. میگه ببینید
جریان ابراهیم و آزر
تابع یک وعده بود.
یعنی هنوز آزر تکلیف خود را معین
نکرده بود. گفته بود من دارم مطالعه میکنم.
نزدیک شدم به اینکه به تو و خدای تو
ایمان بیارم. ابراهیم هم وعده کرده بود که اگر چنین کنی منم برای تو چه میکنم؟
طلب مغفرت میکنم. وقتی که شفاف شد، روشن شد که این دشمن، این اب، این سرپرست حاضر به
ایمان آوردن نیست.
ابراهیم قاطعانه از او چه کرد؟
تبرّی تبرّی کرد. پس این جریان رو نمیتونی استناد کنی.
بعد یک اما و اگری برای إنا برآء منکم بگذاری.
کسی که موضع خودش رو در کفر معلوم کرده، تو قاطعانه باید به او اظهار برائت کنی،
اظهار کفر کنی، اظهار عداوت و بغضا بکنی
. پس إلا قول إبراهيم لأبيه لأستغفرن لك و ما عملك لك من الله من شيء
اینو آورده فقط برای اینکه خدا بگه من خدا در جریان این ماجرا بگید
هستم و محل بحث کنونی ما ربطی به این قصه
ندارد. الان من میگم از قول
ابراهیم الگو بگیرید.
نگو این قول ابراهیم چی شد؟
این قول ابراهیم ربطی به ما نحن فیه
نداره. این یه قصهی دیگهست.
آ قصهش چیه؟ قصهش رو برو تو قرآن بخون خدا گفته
. إلا عن موعد وعدها إياه قصهش اونجا گفته شد.
خیلی خب. استثناء از
در واقع قولی که باید الگو باشد.
اسوه قول است دیگه. اسوه اذ قالوا.
از این اذ قالوا یه قول در میاد.
این إلا قول از اون قول استثناء میشه.
یعنی چی؟ میگه اسوه هست دقت کنید اسوه هست قول ابراهیم به قومش در برائت
إلا قول ابراهیم به پدرش
یعنی به ابش، به سرپرستش.
یعنی میخواد بگه این محل بحث نیست.
ما بهش میگیم استثناء مفرغ.
نمیخواد بگه که این در اینجا ابراهیم نعوذ بالله خطا کرد.
این کار ابراهیم الگو بگید
نیست. استثناء به این معنا نیست که بگه این کار ابراهیم الگو نیست، بقیهی کاراش الگوئه
. این استثناء مفرغه یعنی میگه این محل بحث من
نیست. قول ابراهیم به سرپرست خودش بحث دیگری دارد.
اون به خاطر چه بوده؟ اون به خاطر وعدهای بوده که
او بهش داده بود و وقتی معلوم شد که به وعده خود عمل نمیکنه، ابراهیم هم از او چه کار کرد؟
تبرّی کرد. خب ربّنا ببینید اذ قالوا
دو تا داره لقومهم ربّنا، ربّنا پروردگار.
خوب دقت کنیدا، خوب دقت کنید
. ما میخوایم در مقابل کفار اظهار برائت کنیم.
میخوایم بگیم مرگ بر. میخوایم بگیم دشمنی.
میخوایم بگیم عداوت. میخوایم بگیم بغضا.
کفاری که دشمنی دارن با ما سر دین ما میخوایم قشنگ شاخ و شونه بکشیم جلوشون
. قهراً وقتی شما در صدد بر میای همچین کاری انجام بدی چی تو ذهنت میاد؟
تو ذهن آدما، عقلا چی میاد؟
میگم نکنه این کار ما
باعث بشه که اونا بیشتر از ما
بگید عصبانی بشن
که ایناشون نسبت به ما بیشتر بشه بعد بیان یه بلایی سر ما بیارن که ما برگردیم خودمون هزار بار
لعنت کنیم بگیم کاش ما اینجوری با اینا شاخ و شونه
نمیکشیدیم دیگه. خب طبیعیه به فکر انسان همین خطور میکنه که این اظهار دشمنیه کارو بدتر
نکنه. خدا میگه ببین اگر قراره کسانی به قومشون این حرفو بزنن، به کفار این حرفو بزنن
باید اون روی سکه رو هم با خدا ببندن.
اون روی سکه رو با خدا نبندن نمیشه.
اون مرگ بر آمریکایی که میگی
اگر متکی به این منش و این نگاه و این مکتب نباشه
برمیگرده تو سر خودت فرود میاد.
باید توحیدی باشه. اون چجوریه؟
با خدا ببند. ربنا، پروردگارا،
علیک توکلنا. ما تو رو وکیل گرفتیم ها.
تو گفتی اظهار کفر و برائت و بغضا و عداوت بکن
من، من و الا من سرم برای کتک خوردن درد
نمیکرد که. تو گفتی اظهار برائت کنید، کردیم.
تو گفتی بگید مرگ بر، ما گفتیم.
تو گفتی اظهار بغض کنید، ما انجام دادیم.
علیک توکلنا خدایا ما تو رو وکیل گرفتیم
و الیک انبنا.
خدایا میدونی ما به اونا پشت کردیم؟
به تو رو آوردیم ها. امیدمون تویی.
به اونا پشت کردیم. والیک المصیر
باور ما اینه که بازگشت به سوی توئه پروردگارا.
چون باور ما اینه با این باور به تو رو آوردیم، تو را وکیل گرفتیم،
اظهار برائت کردیم. لذا،
لذا ربنا لذا پروردگارا
یه خواهش ازت داریم آقایی کن، بزرگواری کن.
لا تجعلنا فتنه للذین کفروا.
ما را وسیلهی آزمایشی برای کافران قرار
نده. یعنی چی؟
این حرف تو دلش چیه؟ این حرفو میخوام جراحی کنم.
تو این سیاق وقتی میگه لا تجعلنا فتنه للذین کفروا یعنی چی؟
یعنی کافران را بر ما مسلط
نکن که به وسیله ما اونها را بیازمایی و اونها را مستحق عذاب شدیدتر بکنی.
یعنی خدایا از این حرفای ما بهانهای برای شوریدن اونها علیه ما،
بهانهای برای ضربه زدن اونها به ما،
بهانهای برای تسلط اونها بر ما قرار
نده. لا تجعلنا فتنه للذین کفروا
واغفر لنا. ها این نکته مهم.
ما را مورد مغفرت قرار بده.
این واغفر لنا چیه اینجا؟ این واغفر لنا
داره میگه میدونید اگر بنا باشه
کافران بر شما مسلط بشن و شما فتنه کافران بشوید،
میدونید از کجا آب میخوره؟
از لغزشهای خودتون. شما اگر تو مسئله
برائت یکدست،
یکصدا، محکم،
ثابت قدم باشید،
آسیبی به شما نمیرسه. اما این سوتیهایی که وسط میدید،
این نامه میزنه، اون تلفن میزنه، اون پیک میفرسته، اون پیک قبول میکنه،
اون فدای شبم میگه، اون چراغ سبز روشن میکنه.
ایناست که خطر درست میکنه.
لذا همینطور که دارید شما اظهار برائت میکنید، یه واغفر لنا هم بگید.
خدایا ما را مورد مغفرت قرار بده.
واغفر لنا ربنا انک
انت العزيز الحکیم.
پروردگار ما همان تو
عزیز حکیم هستی. شکست ناپذیر
حکیم هستی. پس ببینید در جریان اظهار برائت از کافران
اولاً صلابت را از ابراهیم یاد بگیرید.
مستحکم، کامل،
نه فقط به اینکه به اونها بگه
آقا مثلاً با یک جمله تمام بکنه، بلکه با چندین جمله براء،
کفرنا، عداوت، بغضا این صلابت را بگیرید.
ثانیا توکل بر خدا را،
رو کردن به خدا را،
باور بازگشت به سوی خدا را و همینطور
دعا را. دعا اینکه خدا ما را وسیلهی آزمایش کافران قرار
نده. بفرمایید.
اون تشریعیه. راهی قرار نداده یعنی شما حق ندارید کاری کنید که کفار بر شما
مسلط بشوند. نه اینکه تکوینا خدا اجازه نمیده کفار بر شما مسلط بشن.
الان شما اگر از دستور خدا که قل لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء خارج بشید،
اگر القاء مودت به کفار بکنید قهراً کفار بر شما چی میشن؟
مسلط میشن. زمام امر شما رو به دست میگیرن.
اونا برای شما تصمیم میگیرن و اونا شما رو از نور به سمت ظلمتا میبرن.
پس اون که میگه خدا سبیل قرار نداده یعنی پس حق ندارید.
نه اینکه سبیل قرار نداده پس نمیشه.
هر کار بکنی هم نمیشه. نه اینطوری نیست.
تاکید ارتباط با خدا، صدا زدن خدا.
بله یه الگوی سختی بود.
قبول دارید؟ یعنی الگوی ابراهیم، ابراهیم علیه السلام کسی بود که
جانم به فدای این پیامبر بزرگ الهی.
شخصیتی بود که آوردن
توی منجنیق گذاشتن اینکه تو آتش پرتابش کنن.
اون توک- علیک توکلناش در این حد بود.
یعنی خیلی سطحش بالاست
و مؤمنانه به او هم. اینا الگو شدن برای ما.
یعنی یک برائت جانانه کامل.
بعد اون توکل نا چنان شد که خدا اون آتش رو برای او سلامن کرد.
برد و سلام و اون معجزه
ویژه رقم خورد. حالا ما میخوایم این الگو را بپذیریم چطور میتونیم
این الگو را بپذیریم؟ اصلاً تو زندگیمون بهش نگاه کنیم،
راه او را برویم. چطور ممکنه
؟ لقد کان لکم فیهم اسوه
حسنه. برای شما در این جماعت یعنی ابراهیم و همراهان او اسوهای نیکو هست
. لمن کان یرجو الله والیوم الاخر برای کسی که امید به خدا و روز
قیامت بگید داشته باشه
. خیلی از بحثهای سیاسی
جامعه ما منوط به باورهای مشترک حل میشه.
آقا اگه بنا نباشه، اگر فرق ما فرض بکنیم
که خدا و روز قيامتی در کار
نیست .
اگر خدا و روز قيامتی در کار نیست دیگه چه دشمنی
؟ دیگه چه اظهار برائتی با دشمنان خدا
؟ دیگه چه الگو گرفتنی از ابراهیم
. همه اینا فرض یک مسئلهایه که آقا
ما تو این دنیا موقت آمدیم.
خدا این دنیا را وسیله امتحان ما قرار داده.
آخرتی وجود داره،
قيامتی وجود داره.
برای اینکه تو اون قیامت سر بلند باشیم باید مؤمنانه زندگی کنیم.
برای اینکه بتونیم مؤمنانه زندگی کنیم باید تحت سلطه کفار
نباشیم. برای اینکه تحت سلطه کفار نباشیم باید به اونا اظهار برائت از اونها بکنیم.
باید از ابراهیم الگو بگیریم.
آقا همه اینا از اونجا شروع میشه
. اگر باور به خدا و باور به قیامت ضعیف بود،
امیدی نداریم به اینکه خدایی و حسابی و کتابی و قيامتی هست،
طبیعیه که هیچ کدوم از این فرایند اتفاق
. نه میدونیم چرا دشمنیم با کسی،
نه میدونیم چرا کسی با ما دشمنه.
همه چی سوء تفاهم جلوه میکنه
. نه دیگه لازمه اظهار برائتی بکنیم که دشمن بترسه بره عقب
. نه لازمه دیگه از ابراهیم الگویی بگیریم
. خیلی از مسائل
اجتماعی و سیاسی تو قرآن کریم الان شما ببن سوره مجادله
. لا تجد قوما يؤمنون
بالله والیوم الاخر یوادون من حاد الله.
از ما توقع داشت در سوره مجادله که چی باشیم؟
حزب الله. حزب الله چی بود؟
اونی که ایمان به خدا و قیامت داره در حدی
که دیگه با محاد کنندگان هیچ جور مودتی بگید
نداره. این مجادلهاش بود. بیا تو سوره حشر
. و مد يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله
و لا تكونوا كالذين نسوا الله فأنساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون
لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرأيته.
بحث سیاسی اجتماعی بود ولی سر قرآن و یاد خدا و قیامت حرف میزده.
بیا در سوره حشر همینطور.
در سوره ممتحنه. میگه آقا
کسی میتونه الگو بگیره که قبول داشته باشه خدایی هست، قيامتی هست، حساب باز کنه رو خدا، قیامت.
تهش برگرده بگه آقا اگر من به خاطر این اظهار برائت
چهار تام تحریم شدم، چهار تام کتک خوردم عیبی
نداره. من دارم مبارزه میکنم
. من دارم برای آخرتم کار میکنم.
من دارم تلاش میکنم جامعه من
تحت سلطه کفار که دشمنان خدا هستن اداره
نشود .
دارم برای اینا تلاش میکنم. بذارید تو پرانتز یه حرفی بهتون بزنم
. یکی از دغدغههای این حقیر تو بحثهای زندگی پس از زندگی که نقد میکردم بعضیاتون شنیدید همین بود.
این تصویری که شما دارید ارائه میدید از آدمهایی که رفتن اون ور خط و برگشتن
. کدوم اینا .
در کدوم مکالمهای با اینها کسی از اینها پرسید شما تو جریان عدالت کجا بودی
؟ تو مسئله استکبار کجا بودی؟
تو ظلم ستیزی کجا بودی؟
تو ولایت پذیری کجا بودی؟
کل دین جدیدی که برای دنیا طراحی شده
اینو بدونید دارم بهتون میگم این یه مسئلهایه که ابعاد فراوان داره
و تک تک ابعادش قابل گفت و گوی قرآنیه.
دینی که برای این دنیا طراحی کردهاند، یک دین واحد
. دین واحد با یک باور واحد به قیامت
با یک باور واحد به خدا
و با یک سبک زندگی واحد.
اون چیزی که خداوند میخواد در کل جهان برپا کنه دین واحد است،
سبک زندگی واحد است،
توحید است، عدالت است، معاد است.
ما معتقدیم امام زمان علیه السلام میاد و اون رو محقق میکنه.
خب. اینا نسخه بدلش رو درست کردن
. نسخه بدل این دین
معادش تعریف خود رو دارد
پیامبرانش تعریف خود رو دارند.
سبک زندگیش، توحیدش.
تو این دین یه آموزه بیشتر وجود نداره.
اون آموزه هم همین مسئله حق الناس،
اونم حق الناس به تعریف کف خیابونیش.
حق الناس یعنی تو کنار این نشستی
، ناراحتش نکن.
همسایهت رو ناراحت نکن. به غیر از این، چیز دیگهای نیست.
کلش همینه. اینم میشه دینی به نام انسانیت.
نه محمد میخواهد .
نه عیسی میخواهد، نه موسی میخواهد، نه ابراهیم میخواهد، نه نوح
. نه دعوا میخواهد، نه جنگ.
هیچی نمیخواد. یک عده مستکبر دنیا را چپاول کنند،
یک عده مستضعف سر خودشون شیره بمالند که با هم مهربانند و بس.
پیامبرانشون هم معلومه چه کسانی هستند
. همه چی رو دارن جارو میکنند با هم میبرند.
این وسط بعضی از ما ناآگاهانه تو این پازل بازی میکنیم.
ناآگاهانه. اونا تورات رو گذاشتن کنار، انجیل رو گذاشتن کنار، به قرآن هم که ایمانی ندارند.
میان با یه دونه خواب و رویا و کما و مکاشفات اینطوری یه چیزی از آخرت برای خودشون ترسیم میکنند.
این آخرت است .
تو اون آخرت فرقی نمیکنه هرکی باشی، مسیحی باشی،
یهودی باشی، مسلمان باشی،
تو خط ولایت الله باشی، ولایت شیطان، اینا بازیه.
به دنیا دارن القا میکنند که بابا اینا همه بازیه.
مشغولتون کردن در طول تاریخ.
انبیا سرکاریاند.
دین سرکاریه. بعد پشت این پرده چه میکنند؟
چپاول. کل دنیا مال ماست.
هیچ کسی هم حقی توش نداره مگر به اندازهای که ما اجازه بدیم
. کل دنیا زیر پوت، پوتینهای ماست.
خب این، شما تو این پازل نباید بازی کنی.
باید هوشیار باشی .
حواست باید جمع باشه.
ما پیغمبر داریم از وحی، از غیب به ما خبر میده.
چه راه بصاطی رو درست میکنی هرکی از جاش بلند شد بیاد بگه چه خبره در قیامت؟
چه خبره پس از مرگ .
ما قرآن رو داریم که وقتی در سوره مبارکه محمد
جریان قتال با کافران را مطرح میکنه،
میگه یک عدهای هستند که در مسئله قتال از پیغمبر تبعیت
نمیکنند. حالا میرسیم به این سوره
و بعد در ادامه میگه «فکيف اذا توفتهم الملائکه يضربون وجوههم وادبارهم».
چگونه خواهد بود حال اونهایی که فقط تو مسئله قتال با پیغمبر همراهی نکردند.
نماز خوندن، روزه گرفتن، هر کاری کردن،
قتال نکردن فقط.
چگونه خواهد بود حال اونها،
اون وقتی که ملائکه جان اونها را میستانند، به صورتهای اونها میزنند و به پشتهای اونها.
هیچ جا سؤال نمیشه از هیچکی جالبه.
حرف هم میزنیم میگن آها حسودیتون شده.
ما مردم رو جذب کردیم، شما حسودیتون شده.
قبل از شما شیطان جذب کرده در ابعاد وسیع
. گستردهتر از شما .
و به نام خدا جذب کرده.
فکر نکن همش رو به نام خودش جذب کرده
. مگه جذب معیاره؟ اگه جذب معیار بود که تا حالا کار انبیا تمام کرده بودن، خیلی جذابتر از شماها بودند
. خیلی جذابتر از شماها بوده حضرت نوح
. حضرت موسی و حضرت عیسی و پیغمبر اکرم.
راه را با بیراهه قاطی نکنید، به خر مردم بدید.
پرانتز بسته .
تا باور به خدا و قیامت
نباشد در یک مردمی،
نوبت به این مسائل نمیرسه. حالا ما تو جامعهمون
سر مسائل سیاسی تو سر هم میزنیم اما هیچکس نمیدونه.
من خیال میکنم یه حزبان، اونم خیال میکنه اونم یه حزبه.
مگه حزب بازیه ؟
قرآن تعریفی نداره برای نحوه ارتباط ما با کفار؟
حساب و کتابی نداره؟ اصول و ضوابطی نداره؟
قانون و قاعده نداره؟ تکلیفمون رو بدونیم.
برای نحوه ت-- در واقع تسویه حسابمون با ویژه خواران
که سوره حشر بود، قاعده قانون نداره
؟ برای نحوه تعاملمون با محاجه کنندگان که سوره مجادله بود قاعده قانون نداره؟
قرآن قاعده قانون داره برای تأمین حاکمیت خدا روی زمین.
ما کاری با قرآن نداریم متأسفانه.
ما اعتنایی به قرآن نداریم.
ما تلاش میکنیم دین رو یه چیز فردی، محدود
بین خود و خدایی تعریف کنیم و
قال قضیه رو بکنیم بره. بعد دیگه هممون در امپراتوری بزرگ شیطان نفس بکشیم،
زیست کنیم، اونجوری که اون میخواد بخوریم، اونجوری که اون میخواد بخوابیم، اونجوری که اون میخواد پاشیم،
اونجوری که اون میخواد بسازیم، اونجوری که اون میخواد زندگی کنیم.
دعواست دیگه. این دعوا رو بالاخره اینجوری میخوایم حل کنیم، آخرش میخوایم همه تسلیم بشیم،
تحویل بدیم به ابلیس
. این خدمت شما .
خطای بزرگ راهبردی بشر.
«لقد كان لكم فيهم
اسوة حسنة لمن كان يرجو الله
واليوم الاخر». این الگو به درد اونایی میخوره که نه فقط خدا را قبول دارند،
نه فقط روز قیامت را قبول دارند که امید به خدا دارند
. امید به روز قیامت دارند.
امید داشتن از ایمان داشتن بالاتره.
یعنی حساب میکنند رو خدا و قیامت
. حساب میکنند. اون که داره در قرآن کریم
که شماها برای ما جز یکی از این دو چیز را نمیتوانید منتظر باشید.
«الا احدى حسن یأین
ما کشته بشیم پیروزیم
و پیروز بشیم هم پیروزیم. این امیده که انسان رو تو این جبهه مو--
پایدار میکنه. این امید
که ما اگر هممون هم جان بدهیم در راه خدا و در راه دین خدا و در راه حق و عدالت
چیزی نباختیم. هیچی نباختیم.
ما به بالاترین فیض و فضل رسیدیم.
این باوره پشت این
ایستادن و الا این باور نباشه دیگه نمیدونم چه ایستادنی "و من يتول"
و هرکس که پشت کند یعنی این اسوه را نپذیرد،
روی گردان بشود "فإن الله هو الغني الحمید"
بداند که خدا همون بینیاز
ستوده است. خدا محتاج کسی نیست که به خاطر خدا بخواد بیاد
اینجا شرایط خاصی رو بپذیرد یا
غیر از این. بعد از این وارد بحثای عس الله میشه
که این رو دیگه میذارم برای جلسه آینده.
انشاالله تا جلسه آینده که
زیارت کنیم خواهران و برادران رو
تکلیف چی باشه؟ اولا خب الحمد لله سیاق بندی سوره ممتنه انجام شده.
سیاق یک رو ما داریم جمعبندی میکنیم که کامل نشد.
پس جمعبندی سیاق یک تکلیف اوله.
جمعبندی سیاق دو و سیاق
سه هم تکالیف بعدی و در نهایت کشف ارتباط سه تا سیاقه.
ارتباط سیاق یک و سیاق سه
توی این سوره واضحه. اونی که شما باید روش تمرکز کنید وجه ارتباط سیاق دوم با سیاق اول و سومه.
که سیاق دوم جریان مؤمنات مهاجراته.
این چه ربطی داره به مسئله سیاق اول و سوم که
مسئله ولایت کافران هست.
انشاالله که خدا همه ما را و شما را بر این
معنا که با قرآن معنوس باشیم و همراه باشیم و فعالیتهامونو گسترش بدیم در حوزه قرآن موفق بدارد.
اجماعا صلواتی ختم بفرمایید. اللهم صل على محمد
جلسه قبل
جلسه بعد