یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز تدبر در سورهٔ ممتحنه؛ مبانی سیاست خارجی
تدبر در سوره مبارکه ممتحنه رو میخوایم آغاز کنیم با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد سوره ممتحنه باز هم مانند دو سوره قبلی در فضای سیاسی و اجتماعی آیاتش هست و حوزه مباحث این سوره میشود گفت در ادبیات امروزی اگر بخواهیم مطابق براش پیدا کنیم حوزه سیاست خارجی هست. مبانی و اصول سیاست خارجی، ارتباط با جوامع کفر با کشورها و ملتهایی که ایمان نیاوردند، نوع ارتباط با آنها چطور باید باشه در منطق قرآن و شرایط ارتباط اگر قراره که داشته باشیم چی قراره باشه و کجاها ارتباط باید قطع باشه و مباحثی از این دست در سوره ممتحنه خونده خواهد شد.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ عَدُوِّى وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَآءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِٱلْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا۟ بِمَا جَآءَكُم مِّنَ ٱلْحَقِّ يُخْرِجُونَ ٱلرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا۟ بِٱللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَٰدًا فِى سَبِيلِى وَٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِى تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِٱلْمَوَدَّةِ وَأَنَا۠ أَعْلَمُ بِمَآ أَخْفَيْتُمْ وَمَآ أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ» (ممتحنه/1)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، دشمن من و دشمن خود را دوست مگیرید؛ به آنان اظهار دوستی میکنید در حالی که به حقی که برایتان آمده کفر ورزیدهاند و پیامبر و شما را بیرون میکنند که به خدا، پروردگارتان، ایمان آوردهاید؛ اگر برای جهاد در راه من و طلب خشنودیام بیرون آمدهاید. با آنان در نهان دوستی میکنید و من به آنچه پنهان و آشکار میکنید داناترم؛ و هر که از شما چنین کند از راه راست گمراه شده است.
در وهله اول مفاهیم آیاته که ما قبلاً هم عرض کردیم مفاهیم آیات رو توقع داریم در پیش مطالعههای شما بهش توجه بشه. هر چند ما در اثناء تدریس آیات رو معنی میکنیم. یک دور با سرعت میریم به قصد تشخیص سیاقها در این سوره و بعد هم جمعبندی سیاقها و ارتباط اونها. يا ايها الذين آمنوا ای کسانی که ایمان آوردید. لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولياء معنی نمیکنم با اجازتون یک جایی خیلی ضروری شد میگم معنیشو. سعی کنید با همین عربی خوانی من و مطالعهای که از قبل داشتید با معنا مرتبط بشید.
«عَسَى ٱللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ ٱلَّذِينَ عَادَيْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً وَٱللَّهُ قَدِيرٌ وَٱللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (ممتحنه/7)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): باشد که خدا میان شما و کسانی از آنان که دشمن داشتید دوستی برقرار کند؛ خدا تواناست و خدا آمرزنده و مهربان است.
توی فاز بعدی که جمعبندی سیاقها است معانی آیات رو اونجا کار میکنیم. يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولياء تلقون اليهم بالمودة وقد كفروا بما جاءكم من الحق يخرجون الرسول و اياكم ان تؤمنوا بالله ربكم ان كنتم خرجتم جهادا في سب و ابتغاء مرضاتی تسرون اليهم بالمودة و انا اعلم بما اخفيتم و ما اعلنتم و من يفعله منكم فقد ضل سواء السبيل. در یک بیان کوتاه آیه اول میخواهد بگه دشمنان خدا را، دشمنان مؤمنین را نباید سرپرست خویش قرار داد.
«إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا۟ لَكُمْ أَعْدَآءً وَيَبْسُطُوٓا۟ إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِٱلسُّوٓءِ وَوَدُّوا۟ لَوْ تَكْفُرُونَ» (ممتحنه/2)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر بر شما دست یابند دشمن شما باشند و دست و زبان به بدی به سوی شما بگشایند و دوست دارند کافر شوید.
نباید تصمیمگیر در امور مسلمین قرار داد. امر و زمام مسلمین را نباید به دست دشمنان خدا و دشمنان مسلمین سپرد. بعد در آیه بعد میفرماید ان يثقفوکم يكونوا لكم اعداء و يبسطوا اليكم ايديهم و السنتهم بالسوء و ودوا لو تكفرون. ان يثقفوکم ضمیرش برمیگرده به همون عدو، همون دشمن. آن دشمنان کسانی هستند که ان يثقفوکم دستشان به شما برسد با شما دشمنی میکنند. و ودوا لو تكفرون دوست دارند که شماها کافر باشید. این آیه به قبل متصل است یا منفصل است؟
«لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَآ أَوْلَٰدُكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» (ممتحنه/3)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خویشاوندان و فرزندانتان روز قیامت سودی به شما نمیرسانند؛ میان شما جدایی میافکند؛ و خدا به آنچه میکنید بیناست.
توالی ضمایر خطابی، وحدت مخاطب و موضوع. موضوع عوض نشده، مخاطب هم همونه که بود. لن تنفعكم ارحامكم ولا اولادكم يوم القيامة روز قیامت ارحام و اولاد به کار آدم نمیاد. يفصل بينكم والله بما تعملون بصير خدا بین شما جدایی میاندازه در روز قیامت بین شما و ارحام و اولادتون در روز قیامت جدایی میاندازه. خدا به اعمال شما بصیر است. حالا اینجا بگید ببینم این متصله به قبل یا منفصله؟ به خاطر تکرار ضمیر کم به خاطر ضمیرهای کم وحدت مخاطب وحدت مخاطب و موضوع، توالی ضمایر خطابی.
حالا کسی میتواند وجهشو بگه؟ میخواهد بگه اگر دشمنان شما در واقع کافرانی که الان دشمن شما هستند، گیریم شما میگی آقا اینان ارحام و اولاد ماان، زن و بچهمونن، برادر خواهرمونن، عمو و عمو و خاله و داییمونن. اگرم این باشه بازم دلیل قانعکنندهای برای سرپرست قرار دادن اونها- بالاخره دشمنیشان رو با شما سر اسلام دارن دیگه. حالا وجههای دیگهای هم داره من در سطوح در قسمتهای بعدی بهش اشاره میکنم. «قد كانت لكم أسوة حسنة في إبراهيم والذين معه إذ قالوا لقومهم إنا برآء منكم ومما تعبدون من دون الله كفرنا بكم وبدا بيننا وبينكم العداوة والبغضاء أبدا حتى تؤمنوا بالله وحده إلا قول إبراهيم لأبيه، إلا قول إبراهيم لأبيه لأستغفرن لك وما أملك لك من الله من شيء ربنا عليك توكلنا وإليك أنبنا وإليك المصير».
«قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِىٓ إِبْرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذْ قَالُوا۟ لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُا۟ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ ٱلْعَدَٰوَةُ وَٱلْبَغْضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَحْدَهُۥٓ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَآ أَمْلِكُ لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن شَىْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ ٱلْمَصِيرُ» (ممتحنه/4)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای شما در ابراهیم و کسانی که با او بودند سرمشقی نیکوست؛ آنگاه که به قوم خود گفتند ما از شما و از آنچه جز خدا میپرستید بیزاریم؛ به شما کفر ورزیدیم و میان ما و شما دشمنی و کینه پدیدار شد تا به خدای یگانه ایمان آورید — جز سخن ابراهیم به پدرش که برای تو آمرزش خواهم خواست و در برابر خدا برایت چیزی نمیتوانم. پروردگارا، بر تو توکل کردیم و به تو بازگشتیم و فرجام به سوی توست.
ببینید، إذ قالوا که اینجا شما میبینید إذ قالوا در دو قسمت در واقع مطلبش تفکیک میشود. یکی إذ قالوا لقومهم حرفی که ابراهیم و همراهان ایشان به قومشان گفتن، یکی هم حرفی که به کی گفتن؟ «إنا برآء منكم كفرنا بكم بدا بيننا وبينكم العداوة والبغضاء أبدا حتى تؤمنوا بالله وحده». گفتن خدایا «عليك توكلنا وإليك أنبنا وإليك المصير». این آیه به قبل متصله یا منفصله؟ ضمایر خطابی که ادامه دارد، مخاطب مثالی داره میزنه برای چی؟ مثالی میاره برای ترک ولایت کافران یک الگو مطرح میکنه.
«رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَٱغْفِرْ لَنَا رَبَّنَآ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ» (ممتحنه/5)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، ما را وسیلهٔ آزمایش کسانی که کفر ورزیدند مگردان و ما را بیامرز؛ پروردگارا، تویی عزیز و حکیم.
«ربنا لا تجعلنا فتنة للذين كفروا واغفر لنا ربنا إنك أنت العزيز الحكيم». چون ادامه ربنای قبلی که تو آیه قبل بود. «ربنا عليك توكلنا وإليك أنبنا وإليك المصير ربنا لا تجعلنا فتنة للذين كفروا واغفر لنا ربنا إنك أنت العزيز الحكيم لقد كان لكم فيهم أسوة حسنة لمن كان يرجو الله واليوم الآخر». هرکی به خدا قیامت امید داره از اینها میتواند الگو بگیره. «ومن يتول» و هرکس از این الگو چی بشه؟ رویگردان بشه «فإن الله هو الغني الحميد».
«عسى الله عسى الله أن يجعل بينكم وبين الذين عادتم منهم مودة والله قدير والله غفور رحيم». اظهار امیدواری میکند خدا که یک روزی برسه بین شما و بین دشمنانتون از این کفار چی برقرار بشه؟ یک اظهار امیدواری به اینکه یک روزی بیاد مودت برقرار بشه. «والله قدير» خدا میتواند «والله غفور رحيم» متصله یا منفصله؟ متصله تو همون راستا است دیگه. همون بحث و همون خطاب و مشخصه. بعد میفرماید «لا ينهاكم الله عن الذين لم يقاتلوكم في الدين ولم يخرجوكم من دياركم أن تبروهم وتقسطوا إليهم إن الله يحب المقسطين».
اینکه خدا فرمود کافران را اولیاء خودتان قرار ندید، آن کسانی از کافران منظور نیست که با شما سر دینتون قتال ندارند یا شما را از دیارتون اخراج نکردهاند. منظور آن کافرانی هستند که سر دین با شما جنگ دارند، دعوا دارند. بله طرف کافره، کشوریست، ملتیست، کافرند سر دین هم با ما دعوا ندارند. اشکالی نداره که «أن تبروهم وتقسطوا إليهم» شما به آنان نیکی کنید. شما به آنان عادلانه رفتار کنید. «إن الله يحب المقسطين إنما» متصله یا منفصله؟
متصله «إنما ينهاكم الله عن الذين قاتلوكم في الدين». آقا خدا نهی میکنه شما رو از آن کسانی که سر دین با شما جنگیدند «وأخرجوكم من دياركم» یا شما را از سرزمینهاتون اخراج کردند «وظاهروا على إخراجكم» یا پشتیبانی کردند از دیگرانی که آنان شما رو اخراج کنند یا با شما جنگیدند یا اخراجتون کردند یا از آن کسانی که شما رو اخراج میکردند پشتیبانی کردند. «أن تولّوهم ومن يتولّهم فأولئك هم الظالمون». خدا نهی میکند که تحت ولایت اینها قرار بگیرید.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا جَآءَكُمُ ٱلْمُؤْمِنَٰتُ مُهَٰجِرَٰتٍ فَٱمْتَحِنُوهُنَّ ٱللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَٰنِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَٰتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى ٱلْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَءَاتُوهُم مَّآ أَنفَقُوا۟ وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَلَا تُمْسِكُوا۟ بِعِصَمِ ٱلْكَوَافِرِ وَسْـَٔلُوا۟ مَآ أَنفَقْتُمْ وَلْيَسْـَٔلُوا۟ مَآ أَنفَقُوا۟ ذَٰلِكُمْ حُكْمُ ٱللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» (ممتحنه/10)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون زنان مؤمن مهاجر به سوی شما آیند آنان را بیازمایید؛ خدا به ایمانشان داناتر است. پس اگر آنان را مؤمن یافتید به سوی کافران بازنگردانیدشان؛ نه آنان بر کافران حلالاند و نه کافران بر آنان. و آنچه هزینه کردهاند به کافران بدهید. و بر شما باکی نیست که با آنان ازدواج کنید چون مهرشان را بدهید. و به عصمت کافران متمسک نشوید و آنچه هزینه کردهاید بخواهید و آنان نیز آنچه هزینه کردهاند بخواهند. این حکم خداست؛ میان شما داوری میکند؛ و خدا دانا و حکیم است.
هر کسی تحت ولایت اینها قرار بگیره ظالمه. إذا جاءكم المؤمنات مهاجرات فامتحنوهن. زنان مؤمن وقتی به شما به سوی شما هجرت کنند، اونها رو امتحان کنید. فإن علمتموهن مؤمنات اگر دیدید که مؤمناند فلا ترجعوهن إلى الكفار. زن مؤمنی را که به جامعه اسلامی شما، ایمانی شما پناهنده شده، پناهندگی او را قبول بکنید و او را به کافران باز نگردانید. این زنان دیگر برای آن کفار حلال نیستند. آن کفار هم برای اینان حلال نیستند. این کفار خرج کردن، نفقه دادن، مهریه دادن، خرجشان رو بهشان بدید.
اما این خانمها رو بهشان بر نگردانید. ولا جناح عليكم أن تنكحوهن إذا آتيتموهن أجوارهن. بعد از اینکه این زنان رو پناهندگیشان رو پذیرفتید و نفقهای که شوهران اونها داده بودند، مهریهای که شوهران اونها داده بودند به شوهران اونها برگردوندید، اشکالی نداره که میتوانید با اونها ازدواج بکنید به شرطی که خودتان هم مهریه اینها رو به این خانمها بپردازید. خودتان اگر زن کافرهای دارید دیگر بیخیالش بشید. دیگر نگید همچنان همسر من است.
برید از کافران مهریه خودتان را مطالبه کنید. همونطوری که اونها باید مطالبه کنند آنچه را که مهریه خرج همسرانشان کردن. حكم الله يحكم بينكم والله عليم حكيم. اینجا موضوع جدیدی، موضوع زنان مؤمن مهاجر آغاز شد و اسلوب آغاز هم که همون يا أيها الذين آمنوا هست در اینجا تکرار شد. وإن فاتكم شيء من أزواجكم إلى الكفار اگر شما همسر کافر خودت را رها کردی، رفتی سراغ کفار، گفتی آقا نفقه خرجش کردم بده بیاد، او نداد نفقهای را که شما خرج کردی، مهریه شما را به شما نداد، اینجا شما چی میشی عملاً؟
متضرر میشی، مال باخته میشی. میشود إن فاتكم شيء من أزواجكم إلى الكفار. یک چیزی از أزواج شما به خاطر همسر شما، شما مال باخته میشی. فعاقبتم فردا اگر معاقبهای صورت گرفت، فآتوا الذين ذهبت أزواجهم مثل ما أنفقوا. اینجا بیایید اول خسارت این کسانی را که همسرانشان رفتند و نتونستن مهریه خود را از کفار بگیرند، اول خسارت اینها را جبران کنید. واتقوا الله الذي أنتم به مؤمنون تقوای خدایی را داشته باشید که به آن ایمان دارید. يا أيها النبي ای پیامبر إذا جاءك المؤمنات يبايعنك على أن یک لا يشركن بالله شيئا دو ولا يسرقن سه ولا يزنين چهار ولا يقتلن أولادهن پنج ولا يأتين ببهتان يفترينه بين أيديهن وأرجلهن شش ولا يعصينك في معروف فبايعهن.
پیغمبر اگر زنان مؤمن آمدن سراغ تو با تو بیعت کنند سر این شش مورد، تو با اونها چی کار کن؟ واستغفر لهن الله و برای اونها از خدا طلب مغفرت کن. همچنان مسئله، مسئله زنان مؤمن مهاجره. درسته تو این آیه کلمه مهاجر رو نیورد، تکرار نکرد ولی به قرینه سیاق ما میدونیم منظور از زنان مؤمن تو این آیه چیا هستن، کیا هستن؟ باشه مخاطب عوض شده ولی موضوع یکیه. گاهی اوقات سر یک موضوع با دو نفر میخوایم یک حرفی بزنیم. یعنی موضوع همون زنان پناهنده است.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَوَلَّوْا۟ قَوْمًا غَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا۟ مِنَ ٱلْـَٔاخِرَةِ كَمَا يَئِسَ ٱلْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَٰبِ ٱلْقُبُورِ» (ممتحنه/13)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، قومی را که خدا بر آنان خشم گرفته به دوستی مگیرید؛ آنان از آخرت نومید شدهاند چنانکه کافران از اهل گور نومیدند.
اینقدر موضوع ریزه که تغییر مخاطب باعث تغییر سیاق نمیشود. يا أيها الذين آمنوا لا تتولوا قوما غضب الله عليهم قد يئسوا من الآخرة كما يئس الكفار من أصحاب القبور. تحت ولایت قرار ندهید خودتان را در برابر قومی که خدا بر آنها غضب کرده. آنها از آخرت مأيوسند همانطور که کفار از اصحاب قبور مأيوسند. اینجا کفار منظور چه کسانیه؟ کفار یعنی آن در واقع کسی که قبر رو میکند، مرده رو میذاره توش، شالش میکند اونجا خاک رو میریزه روش. میگوید کافران در واقع قوما غضب الله عليهم طوری از آخرت مأيوساند که مانند این است که گویا آخرت یک جنازه ای است دفنش کردن تو خاک، یک خروار هم روش خاک ریختن.
تحت ولایت اینان قرار نگیرید. بگید ببینم این متصل و منفصل منفصل. چون باز دیگر این ربطی به مسئله زنان مؤمن مهاجر ندارد. بنابراین این سوره دارای چند سیاق شد؟ سیاق اول آیه یک تا دوم ده تا دوازده. اما در نگاه آیه به آیه این شد یک سیاق مستقل. نه ان تبرّوهن اونجا ذکر کرده تبرّوهن. صد درصد اولیا اول آخر تو کل قرآن ولی یعنی سرپرست. دوستی لازمه ولایته، نه خود ولایت. ولایت یک مفهوم فعال و اثرگذاره. من برمیگردم روی همین در واقع رو این عبارتها معنی رو براتون بگم که بیشتر از ساختار استفاده کنیم برای توضیح معانی.
یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوی وعدوّکم اولیاء. دشمن من و دشمن خودتان را ببینید یک بار خدا میگفت دشمن من را ولی نگیرید. میگفتیم خدایا با تو دشمنی داره به ما، به ما ربطی نداره. با تو دشمنی دارن ما رو چرا میکشی وسط؟ وای به حال من مؤمن که طوری رفتار کردهام که خدا به من میگوید بابا دشمن من دشمن تو هم هست آخه بابا. یعنی این به نظر من برای من مؤمن خجالت آوره که خدا به من میگوید عدوی وعدوّکم. بس بود که عدو تو باشد دیگر اصلاً لازم نبود بگه عدوّکم.
یعنی برای تحت ولایت دشمن خدا رفتن مشکلی ندارم. حتماً باید ثابت کنه که این دشمن منم هست. مثل همین ادبیات امروزی که یک وقتی میخوایم به یکی ثابت کنیم بابا مثلاً فرض کن فلان دولت مستکبره، زورگویه، دشمن خداست. ما نباید تحت ولایت او قرار بگیریم. این کفایت نمیکند تا نگیم که بابا دشمن شما هم هست، به شما هم ضرر میزنه گویا قانع نمیشیم. جریان مبارزه با ظلم میمونه تا ثابت نکنیم که این داعش را شما باهاش نجنگی میاد خودتو میکشه گویا دلیل دیگری برای جنگیدن با او نیست.
یعنی اینکه بقیه مسلمین را میکشد، بقیه مؤمنین را میکشد، جاهای دیگر داره ظلم میکند. فقط آن وقتی ما دیگر قانع میشیم که باید بریم باهاش بجنگیم که اگر نزنیم میاد این، این کمی معرفت ماست، این کمی معرفت ماست. ولی باز با این حال خدا ما را در نظر میگیره. میگوید یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوی وعدوّکم اولیاء. اونایی رو که دشمن من است و دشمن شما هست آن را اولیاء جمع ولی. ببینید الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات نمیگوید الله ولی الذین آمنوا يحبهم.
الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور. هو الذي ينزل على عبده آیات بینات ليخرجكم من الظلمات الی النور. یعنی ولایت این است که خداوند قرآن نازل میکند بر بنده خود تا بنده او به وسیله قرآن قدم، قدم، پله، پله شماها را از ظلمت بیرون ببره و به نور برسانه. ولایت رو از کجا معنی کنیم؟ ولایت رو تو خود قرآن معنیش رو ببین. هر جای قرآن نگاه میکنی ولایت یک مفهوم مؤثره. اگر حرکت از ظلمت به نور است، ولایت، ولایت الله هست. الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور.
والذین كفروا أولياءهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات. باز هم مسئله فقط دوستی کردن نیست. وقتی شما تحت ولایت طاغوت میری طاغوت کارش اینه شما را پله پله از نور میبره بیرون به سمت ظلمات. دو تا حرکت در این عالم متصور است برای انسان. ما در یک جایگاهی هستیم سهمی از نور داریم، سهمی از ظلمت. اگر قراره حرکت کنیم به سمت اشتداد نور، این یک انرژیای میخواهد، یک حرکت دادنی میخواهد. اگر قراره حرکت کنیم به سمت اشتداد ظلمت، این انرژی دیگری میخواهد.
مسئله صرفاً یک احساس قلبی نیست. مؤمنان دشمن من و دشمن خودتان را سرپرستی برای خودتان، سرپرستانی برای خودتان قرار ندید که اینان با تصمیماتشان و اعمال تصمیماتشان شما را پله پله از نور ببرن به سمت ظلمت. ببخشید قبل از اینکه استدلال بکنه. تلقون اليهم بالمودة وقد كفروا بما جاءكم من الحق. اینجا رو لطفا خوب دقت کنید. گویا وقتی خدا به من میگوید دشمن من و دشمن خودت را اولیاء در نظر نگیر، سرپرست برای خودت قرار نده. گویا من برمیگردم میگم کجا من دشمن خودم و دشمن تو را بگید سرپرست.
من کی میرم به دشمن خودم و به دشمن تو بگم آقا شما بیا بشو سرپرست من من که چنین کاری نمیکنم. مگه من چه کار کردم که داری به من میگی دشمن را سرپرست قرار نده. میگوید کاری که تو کردی اینه. کاری که شما میکنی القاء مودته. ببینید خدا میگوید من شما را از اتخاذ ولی، دشمن را ولی بگیرید نهی میکنم. چون شما دارید به دشمن میگید بیا بشو ولی من. چون شما دارید به دشمن خدا و دشمن خودتان القاء مودت میکنید. تعامل دوستانه معنی مودته با محبت فرق میکنه.
محبت یک کشش قلبیه که شما یکی رو دوست داری یا از یکی بدت میاد. ممکنه آدم یکی رو دوست داشته باشه هیچوقت اظهار نکنه. ممکنه از یکی بدش بیاد ولی اظهار دوستی کنه، اظهار دوستی کنه به خاطر مصالحی باهاش دوستانه رفتار کنه و لو اینکه تو دلش نسبت به او محبتی نداره. پس مودت القاء دوستی یعنی القاء رابطه دوستانه است. کاری که شما دارید میکنید القاء مودته. دارید به طرف مقابلتون پالس میدید که ما با تو مشکلی نداریم. ما میتونیم با همدیگر باشیم، رفیق باشیم، کار کنیم، همکاری کنیم، معامله کنیم، همین دیگر تعامل دوستانه با هم داشته باشیم.
بعد میفرماید این القاء مودت در حالتی داره انجام میشود که وقد كفروا بما جاءكم من الحق. اینها نسبت به حقی که برای شما آمد چیه آن حق؟ اینان نسبت به حقی که برای شما آمد یعنی قرآن کافرند. شما داری به کسی اظهار دوستی میکنی که نسبت به حق آمده برای شما یعنی قرآن کافر است. آیا صرف اینکه کافر است دلیل میشود که من هیچ جور اظهار دوستی به او نکنم؟ میفرماید یخرجون الرسول وایاكم ان تؤمنوا بالله ربكم. یک بار مسئله این طرف اینه که آقا کافر است قرآن رو قبول نداره.
اما کاری به کار ما بگید نداره. اونجا رابطه دوستانه با او داشتن یک مقوله دیگریه. اما یک بار کا که در صدد اخراجه یعنی اخراج میکنند رسول را و شما را. یعنی اینان کلاً اگر بتونن از هر جایی که بتونن شما رو اخراج میکنن. تا الانش که این کارو کردن از این به بعدم از دستشان بر بیاد کوتاهی نمیکنند. اینان دنبال اینن که شما رو اخراج کنن. به جرم اینکه به الله پروردگارتان ایمان آوردید. با کسانی که در ذهن و دلشان و در کارنامه عملشان اخراج شما ثبت شده که دنبال اخراج کردن شما هستند به جرم ایمان، شما با اینان میخواید برید دوستی کنید؟
کدوم آخه عقل یک چنین دوستی را عاقلانه میدونه؟ کدوم انسانی إن كنتم دقت کنید إن كنتم خرجتم جهاداً في سبيلي وابتغاء مرضاتي این را به کجا وصل کردیم؟ این إن كنتم شرط مؤخر یعنی آمده تا این لا تتخذوا را مشروط کنه. من حالا دو جمله کامل رو میگم. يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا عدوي وعدوكم أولياء إن كنتم بگید خرجتم جهاداً في سبيلي وابتغاء مرضاتي. پس این تلقوا چی شد این وسط؟ این تلقوا اليهم بالمودة داره تفسیر میکنه، داره توضیح میده.
میگوید لا تتخذوا عدوي وعدوكم أولياء منظور این نبوده که شما رفتید گفتید بیا بشو ولی من. شما رفتید اظهار دوستی کردید به کسانی که کفر ورزیدند و شما را اخراج میکنند. این اظهار دوستی کردن به کسی که به قرآن تو کافر است و دنبال اخراج تو و پیغمبر تو هست، این عین سرپرست قرار دادن اوست. یعنی شما خودت داری عملاً زمام خودت را میدی دست او. خدا میگوید این کار رو نکن إن كنتم خرجتم جهاداً في سبيلي وابتغاء مرضاتي اگر شما برای جهاد في سبيل الله خارج شده اید، اگر شما برای ابتغاء مرضات الله خارج شده اید، الان دنبال برقراری رابطه دوستانه نباشید.
حالا خوب دقت کنید این تیکه رو براتون باز بکنم که این خرجتمه اینجا یعنی چی؟ در نتیجه اخراج اونها مسلمونا چی شدند؟ این همون هجرت است که اتفاق افتاد. کفار فضا را طوری کردند، صحنه را طوری آرایش دادند که مؤمنان جونشان رو برداشتند از شهر و دیار و خانه و کاشانه خودشان چه شدند؟ جهاداً في سبيل الله ابتغاء مرضات الله. رفتن که رضای خدا را به دست بیارن و الا میتونستن به جای خروج با کفر چه کار کنن؟ همون موقعی که کفار اومدن سراغ پیغمبر که آقا بالاخره بیا با همدیگر آشتی کنیم، درستش کنیم، سازش کنیم، حل و فصل کنیم مسائلمون را که قل يا ايها الكافرون لا اعبد ما تعبدون ولا انتم عابدون ما اعبد ولا انا عابد ما عبدتم ولا انتم عابدون ما اعبد لكم دين و لي دين.
اگر نمیخواستن جهاد کنن، اگر نمیخواستن با کفر بجنگن که اصلاً ناچار به خروج نبودن. خدا میگوید بابا شما جهاداً في سبيلي اگر خارج شدی، به خاطر من اگر خارج شدی، ابتغاء مرضاتي برای جلب رضایت من اگر خارج شدی، الان این نامه فدایت شومت چیه؟ الان این چراغ سبز روشن کردنت چیه؟ دو مرتبه میخوای برگردی سر خونه اول. شما قراره دست از ایمانت بکشی که دو مرتبه بری در خونه و کاشانه خودت بشینی یا او دست از کفرش برداشته؟ یا او دیگر مشکل با ایمان تو نداره؟
این آیه اومده در فضایی صحبت میکنه که مؤمنان یادشان رفته چرا اصلا هجرت کردن. هجرت کردی که ایمانت رو نگه داری. حاضر شدی که کافران تو را بیخانمان کنند. از مال و اموال و خانه و کاشانه ات تو را راندند. همه را به جان خریدی که رضای خدا را بدست بیاری که به این وسیله با کفر مبارزه کنی. اونوقت الان تو فشار قرار گرفتی، داری کم میاری، شروع کردی به چی؟ نامه میزنی به آن ور که آقا ما با شما مشکلی نداریم ها. بیایید با هم رفیق باشیم، تعامل داشته باشیم، خرید و فروش کنیم، آزادانه رفت و آمد کنیم.
دنبال چی تو ذهن خودت میخوای مشکل خروج را اینجوری حل کنی؟ اینجوری میخوای مشکل خروج را حل بکنی؟ پس يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا عدوي وعدوكم اولياء ان كنتم حرصتم جهاداً في سبيلي وابتغاء مرضاتي. حالا اینجا مؤمن برمیگرده میگوید ببخشید خدايا سوء تفاهم شده، اشتباه به عرضتون رسوندن. میخواهد خودش رو تبرئه کنه. اصلاً ما نه القاء مودت کردیم، نه دوباره میخوایم برگردیم. خدا میگوید تسرون اليهم بالمودة مخفیانه. خیال کردید من از نامههای مخفیتون، نامهنگاریهای مخفیتون، پیک و نمیدونم چاووش فرستادنهای پنهانیتون مطلع نیستم.
تسرون اليهم بالمودة و انا اعلم بما اخفيتم و ما اعلنتم. بله شما علنی نامه نزدید اما در گفتوگوهای محرمانه، در نامههای محرمانه و مخفیانه دارید به آنان پالس میدید. دارید به آنان چراغ سبز نشان میدید. دارید به آنان میگید بیایید دست از دشمنیها برداریم. به خیال خودتان میخواید اینجوری مشکل را حل بکنید. پس این تسرون اليهم بالمودة چرا اومد اینجا؟ اومد بگه این القاء مودت را درسته شما ممکنه گردن نگیری ولی من خدا ازش مطلعم. آنچه شما مخفیانه انجام دادید رو من میدونم و انا اعلم بما اخفيتم و ما اعلنتم و من يفعلهم منکم.
مؤمنان بذارید خیالتون راحت کنم. هرکس از شما که القاء مودت کند به اینها آشکار یا مخفی فرق نداره چون من همه رو میدونم و من يفعلهم منکم هرکس از شما که القاء مودت کند به اینها که القاء مودت به چنین کافرانی مساویست با قبول ولایت اونها، هرکس از شما که چنین کند فقط ضل سواء السبیل بداند که از راه درست و مستقیم و صحیح چه شده؟ پس از این کار پرهیز بکنید. هیچجور القاء مودتی به دشمن خودتان و دشمن خدا که منجر بشه به ولایت او بر شما نکنید.
اگر واقعاً یک روز برای رضای خدا از او قطع کردید و زحمتها را پذیرفتید و اومدید تو این مسیر پس وایسید. اگر نه پشیمون شدید امر دیگره. دیگر یک وقت شما برگردی بگی خدایا آن روز جهاداً في سبيلک ابتغاء مرضاتک من حرکت کردم ولی حالا دیگر حوصله شو ندارم. دیگر خودت میدونی آن بحث دیگره. ضل سواء السبيل اما اگر همچنان بر آن عهد که بستی هستی، محکم باید بایستی. بعد فرمود "إن يطغفوکم" حالا میخواهد راهنمایی بیشتر بکنه. میخواهد بگه میدونید چیه ماجرا؟
شما ممکنه با خودتان فکر کنید که سوء تفاهمها با القای مودت چی میشود؟ ممکنه خیال کنیم مسئله سوء تفاهمه. حالا اگر ما دوستی کنیم، اظهار دوستی کنیم، علنی یا مخفی نامهنگاری کنیم، تلفن کنیم، صحبت کنیم، پیک بفرستیم، پیک قبول کنیم و، و، و سوء تفاهمها برطرف میشود. فردا ما برمیگردیم سر خونه کاشانه مون. آنان هم کاری با کار ما ندارن اینطوری. خدا میگوید این اشتباه محاسباتی تونه دیگه. شما جری-- تحلیلتون غلطه، ناقصه. بدانید "إن يطغفوکم" اگر دست اینها به شما برسد، شما داری راه باز میکنی، عملاً داری جاده صاف میکنی، غافل از اینکه اگر او دستش به شما برسد "إن يطغفوکم يكونوا لکم اعداء" اینان همچنان با شما چیاند؟
بابا شما در قطع ارتباط شما با اینها نجات خودتان از دشمنی اینهاست. این ارتباط چیزی جز باز شدن راه دشمنی اونها با شما نیست. "إن يطغفوکم يكونوا لکم اعداء و يبسطوا اليكم ايديهم والسنتهم بالسوء" دست اینان به شما برسد، میگشایند به سوی شما دستان و زبانهایشان را به بدی. یعنی از هیچ جور بدی چه با دست، چه با زبان در حق شما دریغ نمیکنند. چیزی از دشمنی اونها کاسته نشده. اگر میبینید یک چند سباحی اوضاع آرومه چون قدرت ندارن به شما ضربه بزنن.
چون نمیتونن به شما ضربe بزنن. چون راه ضربه زدنشان بسته است. شما وقتی القای مودت میکنی راه رو باز میکنی. وقتی راه رو باز کردی بازم ضربه میخوری، باز تو کتک میخوری. "يبسطوا اليكم ايديهم والسنتهم بالسوء". در یک صورت کاری به کارتون ندارن. میتوانید القای مودت بکنید، رابطه هم برقرار بگید بشود، ضربهای هم بگید نخورید. یک راه داره "و قد لو تكفرون" کافر بشید. اگر شما مثل آنان شدید کاری به کارتون ندارن. آقا ما داریم میچرخیم تو هم بچرخ.
اگر شما مثل آنان شدی کاریتون ندارن. اما بنا باشه شما وایسی رو خط ایمان و رو خط ایمان با آن دشمن ارتباط برقرار کنی، بدان که میخوری . با دست و زبان از هیچ بدیی در حق شما دریغ نمیکنند. استدلالی داره میاره برای آن مؤمنانی که با خودشان گمان کردن اگر مخفیانه نامهنگاری کنند و اظهار دوستی بکنند با دشمنان خدا ای بسا رابطههای دوستانه برقرار بشه و مشکلات و دشمنیها برطرف بشه. خدا میخواهد بگه چنین نیست. رابطهها اگر برقرار شد، دست اونها اگر به شما رسید، همچنان با شما دشمنی میکنند و در حق شما با دست و زبان بدی میکنند و دوست دارند که شما کافر بشوید.
اونی-- هدفی که اونها دنبال میکنند منصرف کردن شما از حقی است که به خاطرش قیام کردید. منصرف کردن شما از آن مکتبی است که به خاطرش جان دادید، به خاطرش هجرت کردید، به خاطرش انقلاب کردید. نمیپذیرن آن رو شما داشته باشی . اینجا من مؤمن برمیگردم میگم بار خدایا بابا اینان که داری میگی اینان همچینم آدمای غریبهای بگید نیستن. اینان اولاد خودمانهن، فامیلهای خودمانهن. ما دیروز با هم زندگی میکردیم. یکیش عمومه، آن یکی داییمه، آن بابامه، آن پسرمه، آن میگوید آن برادرمه.
خودمانی مگه بچههای خودمانهن . خدا میفرماید "لن تنفعکم ارحامکم ولا اولادکم يوم القيامة". عنوان ار و اولاد به خودی خود نفعی به حال شما در روز قیامت ندارد. تا اگه دلت خرشه که میری رابطه ار و اولادی تو برقرار میکنی. این در زمانی چیز خوبیه که باعث شقاوت و بدبختی شما تو قیامت نباشه. شما عملاً میری برای اینکه رابطه ار و اولادی خودت را برقرار کنی، میری با کفار پیوند برقرار میکنی. کفار رو بر خودت بگو مسلط میکنی. اونها تو را به کفر میکشانند.
فردای قیامت کافر اومدی محشور شدی. حالا میگی این بابام بود، این داداشم بود، این عموم، این... "لن تنفعکم ارحامکم ولا اولادکم يوم القيامة". روز قیامت ار و اولاد به کارت نمیاد. آن روز میخوای بگی بابام، داداشم، عموم، خالم، داییم با این حرفا میخوای جلوی عذاب الهی را بگیری. بله ارحام و اولاد مهم است قبل از آن ایمان مهم است. قبل از آن اینکه تو سعادت خودت مخدوش نشود این مهم است. بنا باشه ایمان تو فدای ارحام و اولاد بشه. این ارحام و اولاد فردا میتونه عذاب را از تو دور کنه؟
آن روزی که همه دارن فرار میکنن "یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبتہ و بنیه" همه دارن فرار میکنن آن روز تو میخوای به خاطر چی؟ ارحام و اولاد مهم است ولی مهمتر از آن ایمان توئه، آخرت توئه، سعادت توئه. بنا باشه ارحام و اولاد آن رو به هم بزنه به دردت میخوره. "لن تنفعکم ارحامکم ولا اولادکم يوم القيامة يفصل بينکم". خدا روز قیامت بین شماها چی میکنه؟ اونجا نمیتونن آنان برایت کاری انجام بدن. روز قیامت باید پاسخگوی عمل خودت باشی.
این یک تفسیری، یک توضیحی از این آیه من دادم که در این توضیح در حقیقت ارحام و اولاد دو تا بهانه است که این مؤمنان دو مرتبه با کافران چه کار کنن؟ مودت برقرار کنن که منجر به ولایت کافران بشود. البته هر دو بیان هم به نظر حقیر قابل جمعه. بیان دیگهش اینه که خدایا تا کی دشمنی؟ زن و بچه ما بالاخره احتیاج به چی دارن؟ آرامش، اقتصاد ثابت و پایدار. یعنی یک وقت هست ارحام و اولاد همون کفار بگید نیستن. من مؤمن چرا الان انگیزه پیدا کردم نامه نگاری کنم با کفار؟
چرا انگیزه پیدا کردم رابطه های دوستانه برقرار کنم با این کفاری که دشمن ما هستن؟ چون دیگر میخوام بگم خدایا خانواده ما، بچه های ما، ارحام و اولاد ما دیگر تحمل این همه دشمنی ها و تبعات آن را ندارن. خدا میخواهد بگه حالا گیریم الان اومدی به خاطر ارحام و اولاد از این اصل مهم الهی گذشتی. فردا آنان به دردت خواهند خورد؟ فردا این ارحام اولادی که به خاطرشان تو ایمانت را معامله کردی میتونن جلوی رسیدن عذاب خدا به تو را بگیرن؟ فرق نمیکنه ارحام و اولاد چه آن ور تو کفار باشن بهانه ما باشن، چه این ور زیر دست خودمان باشن، بهانه ما باشن که بخواهیم از این مودت از این ببخشید قطع ارتباط عدول بکنیم و به مودت رو بیاریم.
به هر حال در هر دو بیان فرقی نمیکنه ارحام و اولاد روز قیامت به کار انسان نمیان. خدا بین ما و بین اونها جدایی میندازه و خدا به اعمال ما بصیره. سؤال رو مثل همون که در سوره مبارکه حشر بله مثل همون بله حال را توصیف میکنه به شکل زنده. درسته الف و لام نداره اما کلمه ای است که در جایگاه جنس به کار رفته. مثل اینکه یک بار ما اینطوری بگیم الان تو فارسی خودمان دشمنان من و دشمنان خودتان را اولیا نگیرید. این درسته یا غلطه این جمله؟
به خاطر اینکه میخواهد در تکثر بگه تک به تکشان هم ممکنه شما کلیت رو نرفتی زیر ولایت کل، یک ولایت جزئیه پذیرفتی. در واقع میخواهد بگه هیچ نوع ولایتی در هیچ بخشی سهمی نباید اتخاذ بکنی. "إن یثقفوکم" اونها بر شما تسلط پیدا کنن. نه نه وثاقت نیست ها "یثقفو" یعنی "ثقف" به معنی تسلط اونها بر شماست. اللهم صل على محمد و آل محمد حالا ببین آقا این بالاخره ترک مودت کافرانی که دشمنی با ما دارن کار پر زحمتیه. چون به هر حال شما داری در یک شرایطی زیست سیاسی شما در وضعیتی قرار میگیره که کسانی هستند باهایشان قطع ارتباطی، باهایشان دشمنانه داری رفتار میکنی، قبولشان نمیکنی، بعد وعده هایشان رو نمیپذیری، هیچ جور خلاصه باهایشان کنار نمیای.
«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُوا۟ ٱللَّهَ وَٱلْيَوْمَ ٱلْـَٔاخِرَ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُ» (ممتحنه/6)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً برای شما در آنان سرمشقی نیکوست برای کسی که خدا و روز بازپسین را امید دارد؛ و هر که روی برتابد، خدا بینیاز و ستوده است.
خود به خود این برای جامعه شما، برای کشور شما چی محسوب میشود؟ برای همین اینجا ما احتیاج داریم به الگوهایی که به این الگوها نگاه کنیم و بتونیم این پایداری را از خودمان نشان بدیم. لذا اینجا وارد بحث الگو میشود. "قد كانت لکم اسوة حسنة فی ابراهیم والذین معه". آقا شما در ابراهیم علیه السلام و همراهان ایشان "اسوة حسنة" دارید، الگوی نیکو دارید. آن وقت یاد میگیرید که چطور باید بایستید در مقابل دشمنانی که کافرند و در صدد اخراج شماها هستن.
"اذ قالوا" منتها این الگو دو جهت دارد. آن وقتی که گفتند یکی به قوم هم، یکی هم بعداً میرسیم به پروردگار. ابراهیم و همراهانش به قوم خود گفتن ما از شما چی هستیم؟ و از هر آن چه به جای خدا میپرستید هم ما بری هستیم . همچنین گفتند ما نسبت به شما کافر هستیم. ما اصلاً شما رو هیچ جوره قبول نداریم. انکار میکنیم حقانیت شما را . گفتن بین ما و بین شما عداوت آشکار شد. گفتن ما نسبت به هم کینه داریم. تا وقتی که شما به خدای یگانه ایمان بیاورید.
پس ببینید ابراهیم و همراهان او اظهار برائت کردند از دشمنانشون، کفار و از آنچه به جای خدا میپرستند اظهار کفر کردن، اظهار عداوت کردن، اظهار بغض و کینه هم کردن. این قابل توجه اوناییه که میگن آقا حالا با دشمن خدا نمیخواید دوستی کنید لااقل اظهار دشمنی هم نکنید. ابراهیم علیه السلام که اینطوری نبوده. همراهان ایشان هم که اینطوری نبودن. اگر از فلسفهش سؤال میکنی خوب گوش بده. یکی از مهمترین راههایی که میشود از اثر دشمنی و یا از اقدامات دشمنانه دشمن کاست، همین اظهار برائت از دشمن و اظهار دشمنی و بغض و کینه با دشمنه.
هر چقدر تو این قسمت شما کمرنگ عمل بکنید به همین میزان طمع او را نسبت به خودتان افزایش میدید. هر قدر طمع او بالاتر میره، تصمیمات، اقدامات دشمنانه او افزایش پیدا میکنه. اینطوری نیست که شما فکر کنی اگر چون مسئله ببینید این برمیگرده به تحلیل، یک بار شما خیال میکنید یک سوء تفاهم است بین ما و اونها. بله، در سوء تفاهم هیچ وقت شما نباید بیای آتیشتو بالا ببری، داغ کنی که طرف مقابل عقب بره. تو سوء تفاهم من کرنش میکنم، نرمش میکنم که اونم نرمش کنه که با هم بشینیم مشکلاتمونو حل بکنیم.
اگه تحلیل شما تحلیل سوء تفاهم بود بله. در جایی که طرف سر قرآن با شما دشمن است و تا شما میگی قرآن میگوید شما حق حکومت، حاکمیت، استقلال، تصمیمگیری برای خودت نداری. در جایی که مسئله مبناییه، در اینجا سوء تفاهمی وجود نداره که شما بخوای با کوتاه اومدن طرف مقابل را بگید آروم کنی. اینجا آتیشتو باید کاملاً به او نشان بدی. کینهتو به او نشان بدی که او هیچ جوره تو مخیلهش نگنجه که بله یک راهی پیدا کنم برای نفوذ. یک کانالی، یک معبری درست کنم برای ارتباط که بتونم دو مرتبه از اونجا زهر خودم رو بریزم و آسیب خودم رو بزنم و آنان مکارن دنبال چین؟
همین که طمع کنن برنامه رو چیدن و اقدام رو انجام دادن. لذا ببینید الگویی که قرآن طراحی میکنه اینه. میگوید اسوه حسنه در ابراهیمی که اظهار برائت کرده، اظهار کفر کرده، اظهار عداوت کرده، اظهار بغضا هم کرده. یعنی در چهار لایه ابراهیم علیه السلام از دشمنانشون، کفارهایی که دشمنان اینها بودن اظهار برائت و نفرت و بغض و کینه و دشمنی کرده. ببینید در قرآن کریم یک ماجرایی نقل شده درباره ابراهیم علیه السلام و آذر اب، اب ابراهیم. حالا میگم اب ابراهیم تعمد دارم که بگم منظور از اب در اینجا پدر نیست.
در عربی به سرپرست هم اب اطلاق میشود. آذر با، با رز نوشته میشود. آذر در واقع سرپرست ابراهیم بوده. یک جورایی مثل فرعون که سرپرست کی بود؟ حضرت موسی علیه السلام بود. میگوید یک جریانی قرآن نقل میکنه. میگوید ابراهیم علیه السلام قول داد به اب خودش، به سرپرست خودش که من برای تو چی کار میکنم؟ من برای تو طلب مغفرت میکنم از خدا و بعد که برای ابراهیم مشخص شد او هیچ جور حاضر به ایمان آوردن نیست، آن وقت تبرّأ من. یعنی یک جریانی وجود داره بین ابراهیم و بین سرپرستش آزر.
آزر یک وعدهای به ابراهیم داده بود که من در حال مطالعهام ای بسا به خدای تو ایمان بیاورم. میگوید و ما کان قول ابراهیم لأبيه إلا عن موعد وعدها إياه. سخن ابراهیم به آزر سرپرست خودش نبود، مگر به خاطر وعدهای که او به ابراهیم داده بود. بعد ابراهیم به او گفته بود که سأستغفرن لك من برای تو طلب مغفرت یا ل یا س نمیدونم نگاه کنید طلب مغفرت خواهم کرد. فلما تبین له وقتی برای ابراهیم مشخص شد که آزر حاضر به ایمان آوردن نیست، آن وقت چه کار کرد؟
تبرّأ من دقت کنید اینجا که میگوید إنا برآء یعنی اظهار برائت. تو جریان اظهار برائت، قصهی ابراهیم و آزر یک سوالی توش هست. آقا اظهار برائت به دشمنان خدا اگر مطلق است پس چرا ابراهیم اظهار برائت در وهلهی اول اظهار برائت از آزر نکرد و به او وعدهی استغفار داد؟ آبعضیا ممکنه بخوان به این ماجرا استناد کنن بگن پس این جریان إنا برآء منکم مطلق نیست. پس ما هم حق داریم که نسبت به کافران یک جایی هم برای بازگشت و ایمان آوردن و فلان و اینان بخوایم بگذاریم دیگه.
ما هم بگیم آقا براتون دعا میکنیم خدا شما را هدایت کند. دیدید بعضیا همچین فاز مثبت میگیرتشان برای دشمنم میخوان اظهار آرزوی خوشبختی بکنن. الان اینجا جای خدا شما را هدایت کنده؟ میگوید ببینید جریان ابراهیم و آزر تابع یک وعده بود. یعنی هنوز آزر تکلیف خود را معین نکرده بود. گفته بود من دارم مطالعه میکنم. نزدیک شدم به اینکه به تو و خدای تو ایمان بیارم. ابراهیم هم وعده کرده بود که اگر چنین کنی منم برای تو چه میکنم؟ وقتی که شفاف شد، روشن شد که این دشمن، این اب، این سرپرست حاضر به ایمان آوردن نیست.
ابراهیم قاطعانه از او چه کرد؟ پس این جریان رو نمیتونی استناد کنی. بعد یک اما و اگری برای إنا برآء منکم بگذاری. کسی که موضع خودش رو در کفر معلوم کرده، تو قاطعانه باید به او اظهار برائت کنی، اظهار کفر کنی، اظهار عداوت و بغضا بکنی . پس إلا قول إبراهيم لأبيه لأستغفرن لك و ما عملك لك من الله من شيء این را آورده فقط برای اینکه خدا بگه من خدا در جریان این ماجرا بگید هستم و محل بحث کنونی ما ربطی به این قصه ندارد. الان من میگم از قول ابراهیم الگو بگیرید.
نگو این قول ابراهیم چی شد؟ این قول ابراهیم ربطی به ما نحن فیه نداره. قصهش رو برو تو قرآن بخون خدا گفته . إلا عن موعد وعدها إياه قصهش اونجا گفته شد. استثناء از در واقع قولی که باید الگو باشد. از این اذ قالوا یک قول در میاد. این إلا قول از آن قول استثناء میشود. میگوید اسوه هست دقت کنید اسوه هست قول ابراهیم به قومش در برائت إلا قول ابراهیم به پدرش یعنی به ابش، به سرپرستش. یعنی میخواهد بگه این محل بحث نیست. ما بهش میگیم استثناء مفرغ.
نمیخواهد بگه که این در اینجا ابراهیم نعوذ بالله خطا کرد. این کار ابراهیم الگو بگید نیست. استثناء به این معنا نیست که بگه این کار ابراهیم الگو نیست، بقیهی کاراش الگوئه . این استثناء مفرغه یعنی میگوید این محل بحث من نیست. قول ابراهیم به سرپرست خودش بحث دیگری دارد. آن به خاطر وعدهای بوده که او بهش داده بود و وقتی معلوم شد که به وعده خود عمل نمیکند، ابراهیم هم از او چه کار کرد؟ ربّنا ببینید اذ قالوا دو تا داره لقومهم ربّنا، ربّنا پروردگار.
خوب دقت کنیدا، خوب دقت کنید . ما میخوایم در مقابل کفار اظهار برائت کنیم. کفاری که دشمنی دارن با ما سر دین ما میخوایم قشنگ شاخ و شونه بکشیم جلوشان . قهراً وقتی شما در صدد بر میای همچین کاری انجام بدی چی تو ذهنت میاد؟ تو ذهن آدما، عقلا چی میاد؟ میگم نکنه این کار ما باعث بشه که آنان بیشتر از ما بگید عصبانی بشن که ایناشان نسبت به ما بیشتر بشه بعد بیان یک بلایی سر ما بیارن که ما برگردیم خودمان هزار بار لعنت کنیم بگیم کاش ما اینجوری با اینان شاخ و شونه نمیکشیدیم دیگه.
طبیعیه به فکر انسان همین خطور میکنه که این اظهار دشمنیه کارو بدتر نکنه. خدا میگوید ببین اگر قراره کسانی به قومشان این حرفو بزنن، به کفار این حرفو بزنن باید آن روی سکه رو هم با خدا ببندن. آن روی سکه رو با خدا نبندن نمیشود. آن مرگ بر آمریکایی که میگی اگر متکی به این منش و این نگاه و این مکتب نباشه برمیگرده تو سر خودت فرود میاد. ربنا، پروردگارا، علیک توکلنا. تو گفتی اظهار کفر و برائت و بغضا و عداوت بکن من، من و الا من سرم برای کتک خوردن درد نمیکرد که.
تو گفتی اظهار برائت کنید، کردیم. تو گفتی بگید مرگ بر، ما گفتیم. تو گفتی اظهار بغض کنید، ما انجام دادیم. علیک توکلنا خدایا ما تو رو وکیل گرفتیم و الیک انبنا. خدایا میدونی ما به آنان پشت کردیم؟ والیک المصیر باور ما اینه که بازگشت به سوی توئه پروردگارا. چون باور ما اینه با این باور به تو رو آوردیم، تو را وکیل گرفتیم، اظهار برائت کردیم. لذا، لذا ربنا لذا پروردگارا یک خواهش ازت داریم آقایی کن، بزرگواری کن. لا تجعلنا فتنه للذین کفروا.
ما را وسیلهی آزمایشی برای کافران قرار نده. این حرفو میخوام جراحی کنم. تو این سیاق وقتی میگوید لا تجعلنا فتنه للذین کفروا یعنی چی؟ یعنی کافران را بر ما مسلط نکن که به وسیله ما اونها را بیازمایی و اونها را مستحق عذاب شدیدتر بکنی. یعنی خدایا از این حرفای ما بهانهای برای شوریدن اونها علیه ما، بهانهای برای ضربه زدن اونها به ما، بهانهای برای تسلط اونها بر ما قرار نده. لا تجعلنا فتنه للذین کفروا واغفر لنا. ما را مورد مغفرت قرار بده.
این واغفر لنا داره میگوید میدونید اگر بنا باشه کافران بر شما مسلط بشن و شما فتنه کافران بشوید، میدونید از کجا آب میخوره؟ شما اگر تو مسئله برائت یکدست، یکصدا، محکم، ثابت قدم باشید، آسیبی به شما نمیرسه. اما این سوتیهایی که وسط میدید، این نامه میزنه، آن تلفن میزنه، آن پیک میفرسته، آن پیک قبول میکنه، آن فدای شبم میگوید، آن چراغ سبز روشن میکنه. لذا همینطور که دارید شما اظهار برائت میکنید، یک واغفر لنا هم بگید. خدایا ما را مورد مغفرت قرار بده.
واغفر لنا ربنا انک انت العزيز الحکیم. پروردگار ما همان تو عزیز حکیم هستی. پس ببینید در جریان اظهار برائت از کافران اولاً صلابت را از ابراهیم یاد بگیرید. مستحکم، کامل، نه فقط به اینکه به اونها بگه آقا مثلاً با یک جمله تمام بکنه، بلکه با چندین جمله براء، کفرنا، عداوت، بغضا این صلابت را بگیرید. ثانیا توکل بر خدا را، رو کردن به خدا را، باور بازگشت به سوی خدا را و همینطور دعا را. دعا اینکه خدا ما را وسیلهی آزمایش کافران قرار نده.
راهی قرار نداده یعنی شما حق ندارید کاری کنید که کفار بر شما مسلط بشوند. نه اینکه تکوینا خدا اجازه نمیده کفار بر شما مسلط بشن. الان شما اگر از دستور خدا که قل لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء خارج بشید، اگر القاء مودت به کفار بکنید قهراً کفار بر شما چی میشن؟ زمام امر شما رو به دست میگیرن. آنان برای شما تصمیم میگیرن و آنان شما رو از نور به سمت ظلمتا میبرن. پس آن که میگوید خدا سبیل قرار نداده یعنی پس حق ندارید. نه اینکه سبیل قرار نداده پس نمیشود.
تاکید ارتباط با خدا، صدا زدن خدا. یعنی الگوی ابراهیم، ابراهیم علیه السلام کسی بود که جانم به فدای این پیامبر بزرگ الهی. شخصیتی بود که آوردن توی منجنیق گذاشتن اینکه تو آتش پرتابش کنن. آن توک- علیک توکلناش در این حد بود. یعنی خیلی سطحش بالاست و مؤمنانه به او هم. یعنی یک برائت جانانه کامل. بعد آن توکل نا چنان شد که خدا آن آتش رو برای او سلامن کرد. برد و سلام و آن معجزه ویژه رقم خورد. حالا ما میخوایم این الگو را بپذیریم چطور میتونیم این الگو را بپذیریم؟
اصلاً تو زندگیمون بهش نگاه کنیم، راه او را برویم. لقد کان لکم فیهم اسوه حسنه. برای شما در این جماعت یعنی ابراهیم و همراهان او اسوهای نیکو هست . لمن کان یرجو الله والیوم الاخر برای کسی که امید به خدا و روز قیامت بگید داشته باشه . خیلی از بحثهای سیاسی جامعه ما منوط به باورهای مشترک حل میشود. آقا اگه بنا نباشه، اگر فرق ما فرض بکنیم که خدا و روز قيامتی در کار نیست . اگر خدا و روز قيامتی در کار نیست دیگر چه دشمنی ؟ دیگر چه اظهار برائتی با دشمنان خدا ؟
دیگر چه الگو گرفتنی از ابراهیم . همه اینان فرض یک مسئلهایه که آقا ما تو این دنیا موقت آمدیم. خدا این دنیا را وسیله امتحان ما قرار داده. آخرتی وجود داره، قيامتی وجود داره. برای اینکه تو آن قیامت سر بلند باشیم باید مؤمنانه زندگی کنیم. برای اینکه بتونیم مؤمنانه زندگی کنیم باید تحت سلطه کفار نباشیم. برای اینکه تحت سلطه کفار نباشیم باید به آنان اظهار برائت از اونها بکنیم. باید از ابراهیم الگو بگیریم. آقا همه اینان از اونجا شروع میشود .
اگر باور به خدا و باور به قیامت ضعیف بود، امیدی نداریم به اینکه خدایی و حسابی و کتابی و قيامتی هست، طبیعیه که هیچ کدوم از این فرایند اتفاق . نه میدونیم چرا دشمنیم با کسی، نه میدونیم چرا کسی با ما دشمنه. همه چی سوء تفاهم جلوه میکنه . نه دیگر لازمه اظهار برائتی بکنیم که دشمن بترسه بره عقب . نه لازمه دیگر از ابراهیم الگویی بگیریم . خیلی از مسائل اجتماعی و سیاسی تو قرآن کریم الان شما ببن سوره مجادله . لا تجد قوما يؤمنون بالله والیوم الاخر یوادون من حاد الله.
از ما توقع داشت در سوره مجادله که چی باشیم؟ اونی که ایمان به خدا و قیامت داره در حدی که دیگر با محاد کنندگان هیچ جور مودتی بگید نداره. و مد يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله و لا تكونوا كالذين نسوا الله فأنساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرأيته. بحث سیاسی اجتماعی بود ولی سر قرآن و یاد خدا و قیامت حرف میزده. میگوید آقا کسی میتونه الگو بگیره که قبول داشته باشه خدایی هست، قيامتی هست، حساب باز کنه رو خدا، قیامت.
تهش برگرده بگه آقا اگر من به خاطر این اظهار برائت چهار تام تحریم شدم، چهار تام کتک خوردم عیبی نداره. من دارم برای آخرتم کار میکنم. من دارم تلاش میکنم جامعه من تحت سلطه کفار که دشمنان خدا هستن اداره نشود . دارم برای اینان تلاش میکنم. بذارید تو پرانتز یک حرفی بهتون بزنم . یکی از دغدغههای این حقیر تو بحثهای زندگی پس از زندگی که نقد میکردم بعضیاتون شنیدید همین بود. این تصویری که شما دارید ارائه میدید از آدمهایی که رفتن آن ور خط و برگشتن .
در کدوم مکالمهای با اینها کسی از اینها پرسید شما تو جریان عدالت کجا بودی ؟ تو مسئله استکبار کجا بودی؟ کل دین جدیدی که برای دنیا طراحی شده این را بدونید دارم بهتون میگم این یک مسئلهایه که ابعاد فراوان داره و تک تک ابعادش قابل گفت و گوی قرآنیه. دینی که برای این دنیا طراحی کردهاند، یک دین واحد . دین واحد با یک باور واحد به قیامت با یک باور واحد به خدا و با یک سبک زندگی واحد. آن چیزی که خداوند میخواهد در کل جهان برپا کنه دین واحد است، سبک زندگی واحد است، توحید است، عدالت است، معاد است.
ما معتقدیم امام زمان علیه السلام میاد و آن رو محقق میکند. اینان نسخه بدلش رو درست کردن . نسخه بدل این دین معادش تعریف خود رو دارد پیامبرانش تعریف خود رو دارند. تو این دین یک آموزه بیشتر وجود نداره. آن آموزه هم همین مسئله حق الناس، اونم حق الناس به تعریف کف خیابونیش. حق الناس یعنی تو کنار این نشستی ، ناراحتش نکن. به غیر از این، چیز دیگهای نیست. اینم میشود دینی به نام انسانیت. نه عیسی میخواهد، نه موسی میخواهد، نه ابراهیم میخواهد، نه نوح .
یک عده مستکبر دنیا را چپاول کنند، یک عده مستضعف سر خودشان شیره بمالند که با هم مهربانند و بس. پیامبرانشان هم معلومه چه کسانی هستند . همه چی رو دارن جارو میکنند با هم میبرند. این وسط بعضی از ما ناآگاهانه تو این پازل بازی میکنیم. آنان تورات رو گذاشتن کنار، انجیل رو گذاشتن کنار، به قرآن هم که ایمانی ندارند. میان با یک دونه خواب و رویا و کما و مکاشفات اینطوری یک چیزی از آخرت برای خودشان ترسیم میکنند. تو آن آخرت فرقی نمیکند هرکی باشی، مسیحی باشی، یهودی باشی، مسلمان باشی، تو خط ولایت الله باشی، ولایت شیطان، اینان بازیه.
به دنیا دارن القا میکنند که بابا اینان همه بازیه. مشغولتون کردن در طول تاریخ. بعد پشت این پرده چه میکنند؟ هیچ کسی هم حقی توش نداره مگر به اندازهای که ما اجازه بدیم . کل دنیا زیر پوت، پوتینهای ماست. این، شما تو این پازل نباید بازی کنی. ما پیغمبر داریم از وحی، از غیب به ما خبر میده. چه راه بصاطی رو درست میکنی هرکی از جاش بلند شد بیاد بگه چه خبره در قیامت؟ ما قرآن رو داریم که وقتی در سوره مبارکه محمد جریان قتال با کافران را مطرح میکند، میگوید یک عدهای هستند که در مسئله قتال از پیغمبر تبعیت نمیکنند.
حالا میرسیم به این سوره و بعد در ادامه میگوید «فکيف اذا توفتهم الملائکه يضربون وجوههم وادبارهم». چگونه خواهد بود حال اونهایی که فقط تو مسئله قتال با پیغمبر همراهی نکردند. نماز خوندن، روزه گرفتن، هر کاری کردن، قتال نکردن فقط. چگونه خواهد بود حال اونها، آن وقتی که ملائکه جان اونها را میستانند، به صورتهای اونها میزنند و به پشتهای اونها. هیچ جا سؤال نمیشود از هیچکی جالبه. حرف هم میزنیم میگن آها حسودیتون شده. ما مردم رو جذب کردیم، شما حسودیتون شده.
قبل از شما شیطان جذب کرده در ابعاد وسیع . فکر نکن همش رو به نام خودش جذب کرده . اگه جذب معیار بود که تا حالا کار انبیا تمام کرده بودن، خیلی جذابتر از شماها بودند . خیلی جذابتر از شماها بوده حضرت نوح . حضرت موسی و حضرت عیسی و پیغمبر اکرم. راه را با بیراهه قاطی نکنید، به خر مردم بدید. تا باور به خدا و قیامت نباشد در یک مردمی، نوبت به این مسائل نمیرسه. حالا ما تو جامعهمون سر مسائل سیاسی تو سر هم میزنیم اما هیچکس نمیدونه.
من خیال میکنم یک حزبان، اونم خیال میکند اونم یک حزبه. قرآن تعریفی نداره برای نحوه ارتباط ما با کفار؟ برای نحوه ت-- در واقع تسویه حسابمون با ویژه خواران که سوره حشر بود، قاعده قانون نداره ؟ برای نحوه تعاملمون با محاجه کنندگان که سوره مجادله بود قاعده قانون نداره؟ قرآن قاعده قانون داره برای تأمین حاکمیت خدا روی زمین. ما کاری با قرآن نداریم متأسفانه. ما اعتنایی به قرآن نداریم. ما تلاش میکنیم دین رو یک چیز فردی، محدود بین خود و خدایی تعریف کنیم و قال قضیه رو بکنیم بره.
بعد دیگر هممون در امپراتوری بزرگ شیطان نفس بکشیم، زیست کنیم، اونجوری که آن میخواهد بخوریم، اونجوری که آن میخواهد بخوابیم، اونجوری که آن میخواهد پاشیم، اونجوری که آن میخواهد بسازیم، اونجوری که آن میخواهد زندگی کنیم. این دعوا رو بالاخره اینجوری میخوایم حل کنیم، آخرش میخوایم همه تسلیم بشیم، تحویل بدیم به ابلیس . «لقد كان لكم فيهم اسوة حسنة لمن كان يرجو الله واليوم الاخر». این الگو به درد اونایی میخوره که نه فقط خدا را قبول دارند، نه فقط روز قیامت را قبول دارند که امید به خدا دارند .
امید داشتن از ایمان داشتن بالاتره. یعنی حساب میکنند رو خدا و قیامت . آن که داره در قرآن کریم که شماها برای ما جز یکی از این دو چیز را نمیتوانید منتظر باشید. «الا احدى حسن یأین ما کشته بشیم پیروزیم و پیروز بشیم هم پیروزیم. این امیده که انسان رو تو این جبهه مو-- پایدار میکنه. این امید که ما اگر هممون هم جان بدهیم در راه خدا و در راه دین خدا و در راه حق و عدالت چیزی نباختیم. ما به بالاترین فیض و فضل رسیدیم. این باوره پشت این ایستادن و الا این باور نباشه دیگر نمیدونم چه ایستادنی "و من يتول" و هرکس که پشت کند یعنی این اسوه را نپذیرد، روی گردان بشود "فإن الله هو الغني الحمید" بداند که خدا همون بینیاز ستوده است.
خدا محتاج کسی نیست که به خاطر خدا بخواد بیاد اینجا شرایط خاصی رو بپذیرد یا غیر از این. بعد از این وارد بحثای عس الله میشود که این رو دیگر میذارم برای جلسه آینده. تا جلسه آینده که زیارت کنیم سیاق یک رو ما داریم جمعبندی میکنیم که کامل نشد. پس جمعبندی سیاق یک تکلیف اوله. جمعبندی سیاق دو و سیاق سه هم تکالیف بعدی و در نهایت کشف ارتباط سه تا سیاقه. ارتباط سیاق یک و سیاق سه توی این سوره واضحه. اونی که شما باید روش تمرکز کنید وجه ارتباط سیاق دوم با سیاق اول و سومه.
که سیاق دوم جریان مؤمنات مهاجراته. این چه ربطی داره به مسئله سیاق اول و سوم که مسئله ولایت کافران هست. که خدا همه ما را و شما را بر این معنا که با قرآن معنوس باشیم و همراه باشیم و فعالیتهامونو گسترش بدیم در حوزه قرآن موفق بدارد.
«لَّا يَنْهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمْ يُقَٰتِلُوكُمْ فِى ٱلدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوٓا۟ إِلَيْهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُقْسِطِينَ» (ممتحنه/8)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا شما را از کسانی که در دین با شما نجنگیده و از دیارتان بیرونتان نکردهاند بازنمیدارد که به آنان نیکی کنید و با ایشان به عدل رفتار کنید؛ خدا عدالتپیشگان را دوست میدارد.
«إِنَّمَا يَنْهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ قَٰتَلُوكُمْ فِى ٱلدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمْ وَظَٰهَرُوا۟ عَلَىٰٓ إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ» (ممتحنه/9)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا فقط از کسانی بازمیدارد که در دین با شما جنگیدهاند و از دیارتان بیرونتان کرده و در بیرونراندنتان پشتیبان بودهاند که با آنان دوستی کنید؛ و هر که با آنان دوستی کند همان ستمکاراناند.
«وَإِن فَاتَكُمْ شَىْءٌ مِّنْ أَزْوَٰجِكُمْ إِلَى ٱلْكُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَـَٔاتُوا۟ ٱلَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْوَٰجُهُم مِّثْلَ مَآ أَنفَقُوا۟ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ٱلَّذِىٓ أَنتُم بِهِۦ مُؤْمِنُونَ» (ممتحنه/11)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر چیزی از همسرانتان به کافران فوت شد و شما غنیمت گرفتید، به کسانی که همسرانشان رفتهاند مانند آنچه هزینه کردهاند بدهید؛ و از خدایی که به او ایمان دارید پروا کنید.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ إِذَا جَآءَكَ ٱلْمُؤْمِنَٰتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَىٰٓ أَن لَّا يُشْرِكْنَ بِٱللَّهِ شَيْـًٔا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَٰدَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَٰنٍ يَفْتَرِينَهُۥ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِى مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَٱسْتَغْفِرْ لَهُنَّ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (ممتحنه/12)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پیامبر، چون زنان مؤمن نزد تو آیند که بیعت کنند که چیزی را با خدا شریک نگیرند و دزدی و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و بهتانی نسازند که از پیش خود ببافند و در کار معروف نافرمانیات نکنند، با آنان بیعت کن و برایشان از خدا آمرزش بخواه؛ خدا آمرزنده و مهربان است.
تثبیتِ منطقِ ممتحنه
سیاست خارجیِ قرآنی بر برائت از دشمنِ حق و تفکیکِ غیرمحارب از محارب بنا میشود. اسوهٔ ابراهیم، امیدِ مودّت، قسط با غیرمحارب، امتحانِ مهاجرتِ ایمانی، و نهیِ ولایتِ مغضوبان، حلقههای یک زنجیرند. بدون این منطق، دوستی و دشمنیِ بینالمللی به سلیقه و خویشاوندی فروکاسته میشود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.