یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
خطاب به پیامبر: بیعت زنان مؤمن مهاجر
سخن به آیهٔ شریفهٔ خطاب به پیامبر گرامی اسلام میرسد:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ إِذَا جَآءَكَ ٱلْمُؤْمِنَٰتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَىٰٓ أَن لَّا يُشْرِكْنَ بِٱللَّهِ شَيْـًٔا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَٰدَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَٰنٍ يَفْتَرِينَهُۥ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِى مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَٱسْتَغْفِرْ لَهُنَّ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (ممتحنه/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پیامبر، چون زنان مؤمن نزد تو آیند که با تو بیعت کنند بر اینکه چیزی را شریک خدا نسازند و دزدی نکنند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و بهتانی نیاورند که میان دست و پایشان ببافند و در هیچ معروفی از تو سر نپیچند، پس با آنان بیعت کن و برایشان از خدا آمرزش بخواه؛ خدا آمرزندهٔ مهربان است.
ای پیامبر، آنگاه که زنان مؤمن سراغ تو آیند تا بیعت کنند، بیعت بر چه چیزهاست؟ پیش از خواندن سرفصلها باید دانست که به قرینهٔ سیاق، «مؤمنات» در اینجا همان مؤمنات مهاجرند؛ همان زنان مؤمنی که پناهنده شدهاند. در قسمت پیش مؤمنان مخاطب بودند تا پذیرای پناهندگی زنان مؤمن مهاجر باشند و جامعهٔ ایمانی این پذیرایی و قبول را داشته باشد. اما این یک سوی ماجراست. سوی دیگر تعهداتی است که آنان باید به پیامبر — رهبر جامعهٔ اسلامی — بدهند. اینکه جامعهٔ اسلامی آنان را بپذیرد و حاضر باشد خسارت مالی کفار را جبران کند یک طرف است؛ طرف دیگر تعهداتی است که آنان نسبت به جامعهٔ اسلامی میسپارند. از اینرو خدا خطاب به پیامبرش میفرماید: وقتی زنان مؤمن مهاجر آمدند تا بر این سرفصلها بیعت کنند، چنین کن.
سرفصلهای ششگانهٔ بیعت
نخست: شرک نورزیدن به خدا. باید شرک تمام شود. آمدن به جامعهٔ اسلامی به قید توحید است. آوردن همان افکار و عقاید جامعهٔ شرک نقض تعهد است. پناهندگی مشروط به قبول توحید است.
دوم: سرقت نکردن. دزدی ممنوع.
سوم: زنا نکردن. مرتکب عمل منافی عفت نشدن.
چهارم: فرزندان خود را نکشتن.
پنجم: بهتان نیاوردن. «لا یأتین ببهتان یفترینه بین أیدیهن و أرجلهن» اصطلاح است. مراد آن است که فرزندی که خدا میان دست و پای زن قرار میدهد — فرزندی که به دنیا میآید — به شکل بهتان به کسی که متعلق به او نیست نسبت داده نشود. فرزند را به پدر واقعیاش نسبت دهند؛ نه آنکه بگویند از آنِ فلان است در حالی که نیست.
ششم: از تو ای پیامبر در هیچ امر شایستهای — در هیچ معروفی — سرپیچی نکنند. اگر اینها را تعهد دادند، با آنان بیعت کن و برایشان آمرزش بخواه.
سه محور: فردی، خانوادگی، اجتماعی
این سرفصلها سه محور دارند. محور اول فردی است؛ میان انسان و خدای او: شرک. کسی که میخواهد به جامعهٔ اسلامی بیاید متعهد است از شرک دوری کند.
محور دوم خانوادگی است. زن در خانواده دو حیثیت امانتدارانهٔ مهم دارد: امانتداری مال، و امانتداری عرض و آبرو و عفت. زنی که همسر مرد مسلمان شده، حافظ مال اوست؛ زیرا ثروت و امکانات و خانه و نفقه در اختیار او نیز هست. بدون اذن همسر نباید اموال را تصرف و بذل و اسراف کند. همچنین امانتدار عرض است؛ زیرا خود او ناموس شوهر محسوب میشود و باید در حفظ آن کوشا باشد. تعابیر «لا یسرقن و لا یزنین» ناظر به همیناند: دوری از سرقت و دوری از زنا، بهویژه در بستر امانتداری خانوادگی.
پرسش پیش میآید که چرا از میان همهٔ دستورهای اسلام، سرقت برجسته شده و مثلاً غیبت یا تهمت در این ردیف نیامده؟ چون این زن در وهلهٔ اول میآید تا در خانواده نقش ایفا کند و باید امانتدار مال باشد. مصداق نخست سرقت در این فضا، تخلف از امانتداری نسبت به اموال همسر است؛ و «لا یزنین» تعهد نسبت به حفظ عرض شوهر است.
سپس «و لا یقتلن أولادهن». چرا؟ چون ممکن است غفلت از «لا یزنین» رخ دهد و گناه نامشروع پیش آید و فرزندی در رحم پدید آید. اینجا انگیزهٔ قتل ولد میآید. خدا فرزند داده و حق قتل نیست. اگر نکشت و فرزند به دنیا آمد، حق ندارد بگوید این از آنِ این شوهر است در حالی که نیست. امانتداری عرض در چند مرحله مطرح میشود: منافی عفت مرتکب نشود؛ فرزندی را که خدا در رحم آفریده نکشد؛ فرزندی را که متعلق به کسی نیست به او نسبت ندهد. اینها حراست از عرض است.
چهارگانهٔ «لا یسرقن، لا یزنین، لا یقتلن، لا یأتین» تعهدات خانوادگی زنی است که پناهندگیاش پذیرفته میشود. بعد اجتماعی میشود «و لا یعصینک فی معروف»: از پیامبر در هیچ معروفی سرپیچی نکند؛ مطیع رهبر و حاکم جامعهٔ اسلامی باشد. پس میان خود و خدا شرک ممنوع؛ در بستر خانواده سرقت و زنا و قتل ولد و بهتان ممنوع؛ در بستر جامعه سرپیچی از پیامبر ممنوع. اگر پذیرفتند، پیامبر نیز بیعت کند. طبیعتاً تخلف از این سرفصلها میتواند به نقض پناهندگی یا جریمه و مجازات بینجامد؛ آیه وارد جزئیات حکم نشده و آن در حوزهٔ بیان جزئیات احکام است.
اطلاق احکام و مناسبت ذکر
میان این اجزای خانوادگی ارتباطی برقرار شد: سرقت ناظر به مال شوهر در وهلهٔ اول؛ زنا ناظر به عرض شوهر؛ قتل ولد ناظر به ولد نامشروع؛ بهتان ناظر به نسبدادن فرزند به غیر. اینها مصادیق بارزند؛ وگرنه هر چهار دستور اطلاق دارند و همهٔ مصادیق زیرمجموعه را شامل میشوند. سرقت نباید کرد؛ چه مال شوهر چه غیر آن. زنا نباید؛ چه ازدواجکرده چه نکرده. قتل ولد نباید؛ چه مشروع چه نامشروع. بهتان نباید؛ در هر دو حال. اگر مصداق خاص گفته شد، برای آن بود که روشن شود به چه مناسبت از میان دستورهای اسلام اینها برگزیده شدهاند: چون در خانوادهداری و امانتداری زن موضوعیت دارند؛ نه آنکه دستور اسلام محدود به همین چند مورد باشد.
بعضی نیز گفتهاند — و سخن نادرستی نیست — که این مجموعه چیزهایی است که ممکن است از فرهنگ جامعهٔ کفر با خود بیاورند: بیبندوباری در مال و روابط، قتل ولد، یا آسانگرفتن بهتان برای خلاصی از اتهام. آیه میخواهد بگوید باید متعهدانه فرهنگ جامعهٔ کفر را ترک کنند و به پیامبر در اینباره بیعت دهند؛ آنگاه پیامبر بیعت را میپذیرد. «فبایعهن و استغفر لهن الله إنّ الله غفور رحیم»: بیعت کن و برایشان آمرزش بخواه.
چرا تأکید بر زنان؟ خط قرمز ولایت
در قسمت اول این سیاق مشخص شد که زنان مؤمن مهاجر را باید پذیرفت. در نگاه تدبری برای جمعبندی این پرسش مهم است: چرا تأکید بر زنان؟ پناهندگی مختص زنان نیست؛ مردان نیز ممکن است پناهنده شوند. چرا دربارهٔ مردان سکوت شده؟
چون فرض ولایت است و خدا خط قرمزها را تعیین میکند. شاید در شرایطی نسبت به مردان مجاز باشیم که نپذیریم و مشکل خاصی پیش نیاید؛ زیرا مرد زمام زندگیاش در جامعهٔ کفر تا حدی به دست خود اوست. او موظف است همسر کافر را رها کند و میتواند زندگی را به نحو دیگری مدیریت کند و خود را از سلطهٔ کافران حفظ نماید. پس دربارهٔ مرد خط قرمز مطلق نداریم؛ ممکن است در معاهده با کافران بپذیریم که مردان پناهنده را بازگردانیم.
اما آیا میتوان قبول کرد که پناهندگان را — اعم از مرد و زن — بازنگردانیم؟ در صدر اسلام، همزمان با نزول این آیات، در معاهدهای با جامعهٔ کفر بندی آمده بود که پناهندگان را بازگردانید. بر اساس همان بند سراغ زنانی آمدند که فرار کرده و پناهنده شده بودند. پیامبر معاهده را پیش نهاد: در معاهده دربارهٔ مردان سخن رفته بود نه زنان؛ دربارهٔ زنان قول نداده بودیم. این بند ناظر به وحی الهی است: در هیچ معاهدهای نمیتوانی دربارهٔ زنان چنین قولی بدهی. اگر زنان مؤمن مهاجر را نپذیری، ناگزیر رضایت دادهای که بخشی از جامعهٔ اسلامی تحت ولایت کفار باشد. ولایت ممنوع است.
اگر مرد بود، خودش دست خود اوست. «لا تمسکوا بعصم الکوافر»: مرد ایمانآورده همسر کافر را نگه ندارد. برای او چاره اندیشیدنی است. پس فرق روشن است. در مسئلهٔ پرهیز از ولایت کفار — که دغدغهٔ این سوره است — در معاهدات و تنظیم مناسبات اگر هم بتوان بر سر پذیرفتن یا نپذیرفتن مردان پناهنده گفتگو کرد، دربارهٔ زنان پناهنده چنین گفتگو و معاهدهای روا نیست. جامعهٔ اسلامی باید آنان را بپذیرد و حمایت کند. این در راستای همان راهبرد است.
امتحان ایمان، حرمت نکاح، و جبران خسارت
قسمت اول میگوید زنان مؤمن مهاجر آمدند؛ امتحان کنید؛ اگر مؤمن یافتید قبولشان کنید و به کفار بازنگردانید؛ زیرا نه آنان بر کافران حلالاند و نه کافران بر آنان؛ خسارت را بدهید ولی بازنگردانید. مردان مهاجر چه؟ مردانی که مؤمن میشوند و همسرشان کافر میماند؟ آنان نیز «لا تمسکوا بعصم الکوافر». قسم نخوردهایم هر مرد ایمانآورده را بپذیریم؛ ممکن است در شرایطی بپذیریم یا نپذیریم؛ به هر حال او میتواند همسر کافر را رها کند. وضعیت مرد با زن فرق میکند.
این تکلیف مؤمنان را مشخص میکند و تکلیف حاکم را نیز: قبول پناهندگی زن مؤمن مهاجر مساوی رها کردن آزادانهٔ او بدون تعهد نیست. باید علاوه بر امتحان و ثبوت ایمان نزد مؤمنان، تعهداتی به حاکم بدهد و پایبند بماند. پروندهٔ پناهندگی گشوده میشود: در تاریخ فلان، بر حسب چنین ادعایی و با تشخیص صدق، پذیرفته شده و متعهد به این موارد است. امروز نیز پناهندگی در جهان با امضای تعهدات همراه است؛ و اگر تخلف ثابت شود پناهندگی لغو میشود و چه بسا مجازات و جریمه دارد. مواردی که پیامبر باید بهعنوان تعهد از زنان مؤمن مهاجر بگیرد همینهاست.
جمعبندی داخلی سیاق: یک فراز برای قبول پناهندگی از طرف جامعهٔ ایمانی؛ یک فراز بیعت از طرف پیامبر. فشرده: ای مؤمنان، زنان مؤمن مهاجر را به کفار بازنگردانید؛ ای پیامبر از ایشان بیعت بگیر.
زندگی اختیاری در بلاد کفر و خط قرمز زن و مرد
دربارهٔ ارتباط این سیاق با سیاق پیشین بعدتر سخن میرود. در احکام اسلامی بسیاری از مراجع جایز نمیدانند مسلمان به اختیار و بدون حجت شرعی روشن به بلاد کفر برود و ولایت و قوانین آنان را بر خود بپذیرد؛ چون شهروندی آن جامعه عملاً قبول ولایت است و ممنوع. البته تحصیل علمی که در کشور نیست، یا شغلی که وظیفهٔ محول را ایجاب میکند، یا اضطراری همچون اضطرار در خوردن مردار، مستثناست. اما اینکه به اختیار آنجا خوشتر است پذیرفته نیست. حفظ نماز و روزه و حجاب — اگر اجازه دهند — بخش فردی است؛ در اختلافات و سایر مسائل تحت حاکمیت آنان چه؟ اصل این است که مسلمان تا میتواند در حاکمیت و ولایت اسلام بماند، خروج اختیاری و قرار گرفتن تحت ولایت کفار جایز نیست مگر در موارد خاص.
اگر چنین است، مرد را چگونه میتوان نپذیرفت؟ سخن بر خط قرمز است. آیه نگفته مرد را نپذیرید؛ دربارهٔ نفی پذیرش مردان ساکت است. دربارهٔ زنان میگوید به هیچ وجه و در هیچ شرایطی نمیتوانی بازگردانی؛ چون اگر زن به کفار بازگشت هیچ راهی برای فرار از ولایت کفار برای او نیست. حداقل آن است که تحت ولایت پدر یا شوهر کافر قرار میگیرد و در معرض فعل حرامی است که نه بر او جایز است و نه بر آنان، و مولود نامشروع نتیجهٔ آن است. اینجا خط قرمز است. نسبت به غیر این نگفته قبول نکنید؛ سکوت کرده یعنی ممکن است در شرایطی دربارهٔ مردان توافقی شود. بازگرداندن مرد لزوماً به همان ولایت مسلّم همسری نمیانجامد؛ او میتواند تدبیر کند. بر خلاف زن که اگر دنبالش آمدند وضع فرق میکند.
آیات نگفتهاند زن را بپذیرید و مرد را نپذیرید. گفتهاند آنچه حتماً در هر وضعیتی باید پذیرفته شود زنان مؤمن مهاجرند؛ اینجا تخفیف نیست. حتی اگر بگویی اگر تعهد بازگرداندن ندهیم دشمن میشوند و آزار میرسانند، اینجا تخفیف داده نمیشود. این چتر حمایتی اسلام برای زن مسلمانی است که در جامعهٔ اسلامی نبوده، تا با اطمینان به اسلام بگراید و بداند درها به روی او باز است. مرد وضعیتش چنین نیست؛ ولی باز هم گفته نشده مرد را نپذیرید؛ فقط در شرایط خاص میتوان دربارهٔ او غیر از زن تصمیم گرفت. تفاوت در مسئلهٔ ولایت است: زن اگر برگشت راهی ندارد؛ مرد اگر برگشت راه گریز دارد. سر زن نمیتوان وارد معاهده شد؛ دربارهٔ مرد سکوت است.
«فی معروف» استدلال اطاعت است نه تقیید به معروف و منکر
«لا یعصینک فی معروف» مفهوم مخالف ندارد که در منکر بتوان نافرمانی کرد. «فی معروف» استدلال اطاعت است: چون امر پیامبر معروف است باید اطاعت کنند. پیامبر جز به معروف امر نمیکند؛ نه آنکه گاه به منکر امر کند و شما فقط معروفش را اطاعت کنید.
دربارهٔ ترتیب نهی از زنا و سپس قتل ولد و بهتان: این تعهدات جداگانهاند. اگر گناه اول رخ داد، گناه دوم و سوم جایز نمیشود. برای غیرمهاجران نیز همین است. زن مسلمان غیرمهاجر هم حق زنا ندارد؛ اگر مرتکب شد حق قتل فرزند ندارد؛ اگر به دنیا آورد حق بهتان ندارد. در هر مرحله قابل مؤاخذه است. جزئیات حکم — آیا تخلف اول فوراً لغو پناهندگی است یا مجازات و توبه — آیه وارد آییننامه نشده است. میخواهد بگوید اگر تخلف اول شد مراقب باش دوم و سوم نشود؛ آب که از سر گذشت صد وجب نیست. هر جرم حکم خود را دارد.
قرآن راهبرد است؛ آییننامه بر عهدهٔ روایت و فقه
در قرآن راهبرد خوانده میشود نه آییننامه. آییننامه کار حدیث است. پیامبر و امام معصوم راهبرد را به تناسب زمان به آییننامه تبدیل میکنند. ریزهکاریهای حکمی که در قرآن نیامده بر عهدهٔ آنان است. با قرآن نمیتوان پرونده را بست؛ با قرآن میتوان پرونده را گشود و منطق و راهبردها را دید. عملیاتیشدن همین سوره صدها مسئلهٔ آییننامهای دارد که بر عهدهٔ روایات است؛ و فقیه با کمک روایات و تکیه به قرآن واجبات و محرمات و شرایط را استخراج میکند.
چون سالیان طولانی اسلام ناب حاکمیت تمام نداشته و ائمه علیهمالسلام جز امیرالمؤمنین علیهالسلام — آن هم حدود چهار سال و نه ماه با جنگهای بزرگ — فرصت حکومت نداشتهاند، در جزئیات احکام اجتماعی و سیاسی خلأ بسیار است. فقهای ما در سدهها بر طهارت و نماز و احکام فردی بسیار کار کردهاند؛ اما در احکام اجتماعی و سیاسی هنوز کار ناکافی است. امروز که حکومت اسلامی تشکیل شده نیاز به این احکام جزئی سیاسی و اجتماعی شدید است. باید در حوزهها گام مؤثری برداشته شود؛ وگرنه یکی از نتایج قهری سستی بنیانهای حکومت اسلامی خواهد بود. بحثهای فقهی نو هست؛ اما نسبت به نیاز هنوز کمرنگ است. تکرار بحثهای طهارت و نماز و روزه بهاندازهٔ کافی پیش رفته؛ آنجا که نیاز است — سیاست خارجی، زکات، مالیات و نظایر آن — حرکتها باید قوت بگیرد. ادامهٔ بحث به جلسهٔ بعد موکول میشود.
بازخوانی آیهٔ دهم در پیوند با بیعت
برای آنکه جایگاه بیعت روشنتر شود، آیهٔ دهم را نیز در کنار آیهٔ دوازدهم باید دید. خطاب نخست به مؤمنان است:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا جَآءَكُمُ ٱلْمُؤْمِنَٰتُ مُهَٰجِرَٰتٍ فَٱمْتَحِنُوهُنَّ ٱللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَٰنِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَٰتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى ٱلْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَءَاتُوهُم مَّآ أَنفَقُوا۟ وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَلَا تُمْسِكُوا۟ بِعِصَمِ ٱلْكَوَافِرِ وَسْـَٔلُوا۟ مَآ أَنفَقْتُمْ وَلْيَسْـَٔلُوا۟ مَآ أَنفَقُوا۟ ذَٰلِكُمْ حُكْمُ ٱللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» (ممتحنه/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون زنان مؤمن مهاجر نزد شما آیند آنان را بیازمایید — خدا به ایمانشان داناتر است — پس اگر آنان را مؤمن دانستید به کافران بازنگردانید؛ نه آنان بر کافران حلالاند و نه کافران بر آنان؛ و آنچه را [کافران] هزینه کردهاند به آنان بدهید؛ و بر شما گناهی نیست که آنان را به زنی گیرید چون مهرشان را بپردازید؛ و به پیوند زنان کافر متمسک نشوید؛ و آنچه را هزینه کردهاید بخواهید و آنان نیز آنچه را هزینه کردهاند بخواهند؛ این حکم خداست که میان شما داوری میکند؛ و خدا دانای حکیم است.
و نیز:
«وَإِن فَاتَكُمْ شَىْءٌ مِّنْ أَزْوَٰجِكُمْ إِلَى ٱلْكُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَـَٔاتُوا۟ ٱلَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْوَٰجُهُم مِّثْلَ مَآ أَنفَقُوا۟ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ٱلَّذِىٓ أَنتُم بِهِۦ مُؤْمِنُونَ» (ممتحنه/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر چیزی از همسرانتان به سوی کافران فوت شد و شما نیز [در نوبت خود] عقوبت کردید، به کسانی که همسرانشان رفتهاند مانند آنچه هزینه کردهاند بدهید؛ و از خدایی که به او ایمان دارید پروا کنید.
جامعهٔ ایمانی نخست باید صدق ایمان زنان مهاجر را بیازماید. خدا به حقیقت ایمان داناتر است؛ اما امتحان، تشخیص عملی جامعه است. پس از ثبوت، بازگرداندن ممنوع است. استدلال حرمت نکاح متقابل میان مؤمن و کافر میآید؛ و همزمان عدالت مالی: آنچه کافر هزینه کرده باید جبران شود. این نشان میدهد پذیرش پناهندگی، هم رحمت ایمانی است و هم مسئولیت حقوقی و مالی.
تفصیل بیشتر دربارهٔ امانتداری مال و عرض
زن در خانواده دو حیثیت امانتدارانه دارد و آیه دقیقاً بر همان نقاط فشار میگذارد. امانت مال یعنی ثروت و خانه و پول و نفقه که در اختیار او نیز هست نباید بدون اذن بذل و بخشش و ریختوپاش شود. امانت عرض یعنی خود او ناموس شوهر است و باید در حفظ آن بکوشد. از اینرو «لا یسرقن» و «لا یزنین» در ردیف نخست تعهدات خانوادگی نشستهاند.
اگر کسی بپرسد چرا از میان همهٔ محرمات، اینها آمده و مثلاً غیبت یا تهمتِ عام در این فهرست نیست، پاسخ تدبری این است که موضوع آیه پناهندگی و ورود به نظام خانواده و جامعهٔ اسلامی است. نقطهٔ تماس نخست، نقش زن در خانواده است؛ پس دستورهایی برجسته میشوند که امانتداری خانوادگی را میسازند. این گزینش به معنای محدودیت دین در همین چند حکم نیست؛ مناسبت ذکر است.
زنجیرهٔ پس از زنا نیز تربیتی و پیشگیرانه است. اگر «لا یزنین» شکسته شد، انگیزهٔ پنهانکردن گناه با قتل ولد یا با بهتان نسب پدید میآید. آیه نمیگوید چون زنا رخ داده بقیه آزاد است؛ میگوید هر مرحله جرم مستقل است. کسی حق ندارد بگوید آب از سر گذشته. قتل فرزند حرام است؛ چه مشروع چه نامشروع. نسبت دروغین به شوهر نیز حرام است. بدینسان عرض در چند لایه پاس داشته میشود: پیشگیری از منافی عفت، تحریم قتل مولود، تحریم بهتان نسب.
فرهنگ جامعهٔ کفر و ترک آن
وجه دیگری نیز گفته شده و نادرست نیست: این سرفصلها ناظر به آفاتی است که مهاجر ممکن است از فضای شرک با خود بیاورد. در جوامعی که مال حرمت استوار ندارد، یا روابط بیضابطه آسان گرفته میشود، یا قتل فرزند یا جابهجایی نسب برای رهایی از ننگ رایج است، ورود به جامعهٔ توحیدی بدون تعهد ترک آن فرهنگ ممکن نیست. بیعت، اعلام ترک آن فرهنگ و پذیرش نظم جدید است. پیامبر نیز بیعت را میپذیرد و برایشان استغفار میکند؛ زیرا توبه و مغفرت در آغاز مسیر ایمانی گشوده است.
معاهدهٔ سیاسی و بند پناهندگان
زمینهٔ تاریخی معاهده با جامعهٔ کفر نشان میدهد آیه صرفاً اخلاقی فردی نیست؛ راهبرد سیاست خارجی جامعهٔ ایمانی است. وقتی بندی در معاهده میخواست پناهندگان را بازگرداند، وحی خط کشید: آنچه دربارهٔ مردان توافقپذیر مینمود، دربارهٔ زنان توافقپذیر نیست. پیامبر معاهده را خواند و روشن کرد قول دربارهٔ زنان داده نشده است. این یعنی متدبّر باید بفهمد که در تنظیم مناسبات با کفر، همه چیز قابل معامله نیست. ولایت دشمن بر مؤمن خط قرمز است؛ و بازگرداندن زن مؤمن دقیقاً عبور از همان خط است.
مرد اگر بازگردانده شود یا پناهندگیاش پذیرفته نشود، بهخاطر مردبودن و امکان رها کردن همسر کافر و تدبیر زندگی، لزوماً محکوم به ولایت کامل کفار نیست. زن اما اگر به پدر یا شوهر کافر بازگردد، ولایت مسلّم آنان بر او برقرار میشود و در معرض حرام پایدار قرار میگیرد. از اینرو تخفیف سیاسی در این نقطه پذیرفته نیست؛ حتی اگر طرف مقابل به بهانهٔ همین بند دشمن شود یا فشار آورد.
چتر حمایتی برای گرایش زنان به اسلام
این حکم چتر حمایتی نیز هست. زنی در جامعهٔ کفر که به اسلام علاقهمند شده، اگر ببیند پس از ایمان هیچ پناهی ندارد، گرایشش میشکند. آیه اعلام میکند درهای جامعهٔ اسلامی به روی او باز است؛ امتحان میشود، پذیرفته میشود، حمایت میشود، و در برابر باید تعهد بسپارد. مرد نیز میتواند ایمان بیاورد؛ اما وضعیت حقوقی و اجتماعیاش با زن یکسان تصویر نشده است. سکوت دربارهٔ مرد نفی پذیرش او نیست؛ آزادی تصمیم در شرایط خاص است. تصریح دربارهٔ زن الزام پذیرش در هر وضعیت است.
پناهندگی بدون تعهد، ناقص است
قبول پناهندگی به معنای رها کردن فرد در جامعه بدون قید نیست. امروز نیز در عرف بینالمللی پناهنده تعهداتی امضا میکند و تخلف میتواند به لغو وضعیت بینجامد. آیه همان منطق را در افق توحیدی مینهد: ایمان باید معلوم شود؛ سپس بیعت بر ترک شرک و حفظ مال و عرض و نسل و اطاعت از معروف نبوی گرفته شود. پروندهای گشوده میشود که تاریخ پذیرش و مفاد تعهد در آن ثبت است. تخلف میتواند آثار حقوقی داشته باشد؛ تفصیل آن با فقه و روایت است.
زندگی در بلاد کفر به اختیار
از لوازم همین منطق، پرهیز از پذیرش اختیاری ولایت کفار است. بسیاری از فقها جایز نمیدانند مسلمان بدون ضرورت به بلاد کفر رود و شهروندی و قوانین آنان را بر خود بپذیرد. نماز و روزه و حجاب اگر محفوظ بماند، بخش فردی است؛ اما زیستن زیر حاکمیت دشمن در اختلافات و حقوق عمومی، خود گونهای ولایت است. مستثناها روشناند: تحصیل علمی که در دسترس نیست، مأموریت شغلی، اضطرار. خوشگذرانی اختیاری مجوز نیست. اصل آن است که مسلمان تا میتواند در ولایت اسلام بماند.
این اصل با سکوت آیه دربارهٔ مردان پناهنده ناسازگار نیست. آیه خط قرمز زنان را میکشد؛ نه آنکه بگوید مردان را واگذارید. در شرایط خاص اگر دربارهٔ مردان توافقی شد، باز هم او راه گریز دارد و مجبور به همسری کافر نیست. زن چنین راهی ندارد. تفاوت تکوینی و حقوقی مرد و زن در مسئلهٔ ولایت خانوادگی، پشتوانهٔ این تفاوت حکم است.
معروف بودن امر پیامبر
قید «فی معروف» برای تضعیف اطاعت نیست. استدلال است: اطاعت کنید زیرا پیامبر جز به معروف امر نمیکند. مفهوم مخالفِ جواز عصیان در منکر از این عبارت درنمیآید. اساس مشروعیت اطاعت از پیامبر، معروفبودن امر اوست.
همچنین ترتیب گناهان در آیه بهمعنای نرمبودن حکم زنا نیست. هر تعهد مستقل است. اگر کسی مرتکب اول شد باید از دوم و سوم بازایستد. احکام مجازات و توبه و بقای پناهندگی را آیه آییننامهوار تفصیل نداده؛ راهبرد را گفته است.
نیاز امت به فقه اجتماعی پس از انقلاب
از اینجا استاد به افقی وسیعتر میرود: قرآن راهبرد میدهد؛ آییننامه با سنت و فقه ساخته میشود. عملیاتیکردن سورهٔ ممتحنه صدها پرسش جزئی دارد. چون در تاریخ، حاکمیت تمام اسلام ناب کمتر تحقق یافته و ائمه علیهمالسلام جز مقطع کوتاه حکومت امیرالمؤمنین علیهالسلام — آن هم آمیخته به جنگهای بزرگ — فرصت تبیین جزئیات احکام حکومتی را کمتر یافتهاند، در فقه اجتماعی و سیاسی خلأها مانده است. حوزهها در طهارت و صلاة و صوم بسیار پیش رفتهاند؛ اما نیاز امروز حکومت اسلامی، احکام سیاست خارجی، زکات و مالیات و سامان اجتماعی است. حرکتهایی آغاز شده؛ اما نسبت به نیاز هنوز ناکافی است. بیتوجهی به این دغدغه یکی از نتایج قهریاش سستی بنیانهای حکومت اسلامی خواهد بود. ادامهٔ بحث به نشست بعد سپرده میشود.
جمعبندی دو فراز سیاق دوم
اگر بخواهیم سیاق دوم را در یک جملهٔ راهبردی فشرده کنیم چنین میشود: ای مؤمنان، زنان مؤمن مهاجر را به کفار بازنگردانید؛ ای پیامبر، از ایشان بیعت بگیر. فراز نخست تکلیف امت است و فراز دوم تکلیف امام. امت بدون امام ناقص میماند؛ پذیرش اجتماعی بدون بیعت با رهبری، نظم ایمانی نمیسازد. امام نیز بدون امتِ پذیرنده نمیتواند پناهندگی را به تنهایی به سامان اجتماعی بدل کند. این دو فراز مکملاند.
نسبت این سیاق با سیاق پیشین — نهی از ولایت دشمنان از راه مودّت — اکنون روشنتر است: اینجا یکی از مصادیق دقیق همان نهی در مقیاس فرد و خانواده و معاهده ظاهر میشود. ولایت کافر بر مؤمن حتی در قالب بازگرداندن یک زن پناهنده پذیرفته نیست. بدینسان سوره از کلیترین سطح سیاست جامعه تا جزئیترین سطح وضعیت یک زن مهاجر، یک خط را دنبال میکند.
نکتهای دربارهٔ مهر و نکاح پس از پذیرش
آیه پس از بازنگرداندن، از جواز نکاح با زنان مؤمن مهاجر سخن میگوید؛ به شرط پرداخت اجور و مهر. این نشان میدهد پذیرش پناهندگی بنبست اجتماعی نیست؛ راه تشکیل زندگی ایمانی جدید گشوده میشود. در سوی دیگر، تمسک به عصمت زنان کافر نهی شده است: مرد مؤمن نباید پیوند همسری کافر را نگه دارد. تقارن دو حکم، مرز ولایت و حلیت را از دو سو میکشد: زن مؤمن از سیطرهٔ کافر بیرون میآید؛ مرد مؤمن نیز خود را از پیوند ولایی–همسری با کافر جدا میکند.
جبران مالی نیز دو سویه است: آنچه کافران هزینه کردهاند بپردازید؛ و اگر از همسران شما چیزی به سوی کفار فوت شد، در نوبت مقابله مانند آن را بدهید. تقوا در اجرای این دادوستد مالی یادآوری میشود تا جنگ اعتقادی به بیعدالتی مالی نینجامد. حکم خدا میان شما داوری میکند؛ و او دانای حکیم است.
پایان جلسه و افق ادامه
تا اینجا آیهٔ بیعت خوانده شد، محورهای سهگانه شرح گشت، اطلاق و مناسبت ذکر تفکیک شد، خط قرمز زنان در برابر سکوت دربارهٔ مردان تبیین گردید، و پیوند راهبرد قرآنی با فقه اجتماعی گشوده شد. پرسشهای جزئی آییننامهای که از دل این راهبرد برمیآید، پروندهای باز است که روایات و فقاهت باید آن را پیش ببرند. جلسهٔ بعد ادامهٔ مسیر تدبر را پی میگیرد.
تمثیل اضطرار و تمایز اختیار
برای روشن شدن حد مستثناها، تمثیل اضطرار در خوردن مردار به کار میآید. اضطرار حکم اوّلی را برمیدارد؛ اما خوشامد و رفاهطلبی اضطرار نیست. همچنین مأموریت علمی یا شغلی که خدمت به جامعهٔ اسلامی را هدف گرفته، با مهاجرت تفننی یکی نیست. معیار، حفظ یا نقض ولایت اسلام است. هر جا زیستن در بلاد کفر به پذیرش ولایت آنان بینجامد و گریزی از آن نباشد، اصل بر پرهیز است مگر آنکه شریعت رخصتی روشن نهاده باشد.
این تفکیک، هم به مرد مؤمن در تصمیم شخصیاش مدد میرساند و هم به سیاستگذار جامعه در تنظیم معاهدات. جایی که پای زن مؤمن مهاجر در میان است، رخصت معاهده بسته است؛ جایی که پای مرد است، میدان سنجش شرایط بازتر مانده است. این باز بودن به معنای بیمبالاتی نیست؛ به معنای نبود خط قرمزِ هماناندازه سخت است.
بدینسان سیاق دوم ممتحنه، هم چهرهٔ رحمت دارد و هم چهرهٔ صلابت: رحمت در گشودن در به روی زنان مؤمن مهاجر، و صلابت در بستن راه هر توافقی که ولایت کفر را بر مؤمن بازگرداند. بیعت نیز همان صلابت را در قالب تعهد درونی فرد مهاجر ادامه میدهد تا پناهندگی به نقطهٔ رخنهٔ فرهنگی و اخلاقی بدل نشود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.