[موسیقی] خب میرسیم به این آیه شریفه خطاب به پیامبر گرامی اسلام "یا ایها النبي اذا جاءك المؤمنات يبایعنک الا ان".
ای پیامبر آن وقتی که بیان مؤمنان سراغ تو تا بیعت کنند با تو بر بیعت کنند بر چه چیزهایی؟
یک.
"لا یشرکن بالله شيئا".
قبل از اینکه حالا این سرفصلهای بیعت رو بخونیم توجه داشته باشیم که به قرینهٔ سیاق مؤمنات در اینجا همان مؤمنات مهاجر هستند.
همان زنان مؤمنی که پناهنده شدند.
در قسمت قبل مؤمنان مخاطب بودند تا پذیرای پناهندگی زنان مهاجر، مؤمن مهاجر باشند.
جامعهٔ ایمانی این پذیرایی رو داشته باشه، این قبول رو داشته باشه.
اما این یه طرف ماجراست.
طرف دیگر ماجرا تعهداتی است که اینا باید به کی بدن؟
به پیامبر بدن، به رهبر جامعهٔ اسلامی بدن.
اینکه جامعهٔ اسلامی اونها را قبول کند و حاضر باشد که این خسارت مالی را جبران کند برای کفار، این یه طرف ماجراست.
طرف دیگر تعهداتی است که آنها باید بدن نسبت به جامعهٔ اسلامی.
این تعهدات رو به کی باید بدن؟
به پیغمبر، به رهبر جامعهٔ اسلامی.
لذا خدا خطاب به پیامبرش اینجا میفرماید که پیامبر من وقتی زنان مؤمن مهاجر آمدند سراغ تو تا با تو بیعت کنند بر این سرفصلها.
چیست این سرفصلها؟
یک.
"لا یشرکن بالله شيئا" یعنی دیگه باید شرک تمام.
شما آمدی داخل جامعهٔ اسلامی داری به قید توحید میآی.
اینکه بیای اینجا همون افکار و عقاید جامعهٔ شرک را، مشرکان را بخواهی داشته باشی، این نقض تعهد شماست.
پناهندگی شما مشروط به قبول توحیده دیگه.
پس اولاً "لا یشرکن بالله شيئا".
دو.
"ولا يسرقن".
دومیش اینه که سرقت نکنند.
دزدی ممنوع.
حالا بعداً توضیح میدم چرا اومده رو این موانع، رو این موارد داره دست میذاره.
سه.
"ولا يزنyn".
زنا نکنند.
مرتکب عمل منافی عفت نشوند.
چهار.
"ولا يقتلن اولادهن".
فرزندان خود را نکشند.
پنج.
"ولا يأتين ببهتان يفترينه بین ايديهن وارجلهن".
"لا يأتين ببهتان" یعنی تهمت نیاورند.
اصطلاح ما میشه تهمت نزنند، به ناروا نسبت ندهند.
"يفترينه".
نیاورند بهتانی را که افترا بزنند آن بهتان را "بین ايديهن و ارجلهن".
این "بین ايديهن و ارجلهن" اصطلاحه.
کل "لا يأتين ببهتان يفترينه بین ايديهن و ارجلهن" یعنی چی؟
یعنی یه بچه ای را "بین ايديهن و ارجلهن" مراد اینه که یه خانومی فرزندی به دنیا بیاره.
فرزند میشه در واقع بین دست و پای این خانم قرار میگیره.
خدا به او فرزندی عطا میکنه.
میگه این فرزند را به شکل بهتان به کسی که متعلق به او نیست نسبت ندهند.
این فرزند را واقعاً به پدر واقعیش نسبت بدن.
نه این که بگه این فرزند مال فلانیه در حالی که مال فلانی نیست.
"لا يأتين ببهتان يفترينه بین ايديهن و ارجلهن".
فرزندی را که بین دست و پای اونها خدا قرار میده، این فرزند را به بهتان به کسی که متعلق به او نیست، به والدی، به پدری که فرزند به او متعلق نیست نسبت ندهند.
و شش.
"ولا يعصینك فی معروف" و از تو ای پیامبر در هیچ امر شایستهای سرپیچی نکنند، در هیچ معروفی سرپیچی نکنند.
اگر اینها را تعهد دادند "فبایعهن" و با اینا بیعت کن.
ببینید در این توضیحات، این سرفصلها سه محور داره.
محور اول محور فردیه.
محور دوم خانوادگیه.
محور سوم اجتماعیه.
اون محور فردی که بین هر انسانی و خدای اون انسانه، اون شرکه.
کسی که میخواد بیاد تو جامعهٔ اسلامی متعهد است که از شرک دوری کند.
این محور اول، محور فردی.
دومین نقشی که اینجا برای زنان دیده میشه نقش خانوادگیه.
زن در خانواده دو حیثیت امانت دارانه دارد دو حیثیت مهم امانت دارانه دارد.
یکی اینکه امانت دار مال در اون خانواده است.
دوم اینکه امانت دار عِرض و آبرو و عفت در اون خانواده است.
یعنی زنی که همسر شده برای یک مرد مسلمانی هم حافظ مال اوست چون مال این مرد بالاخره ثروت او، امکانات او، خانه او، پول او، نفقه او در اختیار این زن هم هست.
این حافظ مال هست.
امانت دار مال هست.
بدون اذن و اجازه همسرش اموال او را نباید تصرف بکنه، نباید بذل و بخشش کنه، نباید بریز و بپاش کنه، نباید هدر بده.
این یک بخش.
بخش دوم هم امانت دار عِرض هست که عِرض اون بالاخره خود این زن ناموس شوهرش محسوب میشه و باید نسبت به حفظ این ناموس خودش در وهله اول کوشا باشه.
این تعابیر "لا یسرقن و لا یزنین" برای اینه "لا یسرقن و لا یزنین".
یعنی زنی که آمد تو جامعه اسلامی اولاً باید از سرقت دوری کند.
البته مطلقاً باید از سرقت دوری کند.
اما کسی از من میپرسه چرا حالا اومد از بین این همه به هر حال دستور العمل که در اسلام وجود داره چرا اومد سرقتو گفت مثلا نگفت غیبت نکنن، تهمت نزنن، چرا سراغ چیزای دیگه نرفت؟
چون این زن در وهله اول آمده تو یک خانواده میخواد ایفا نقش بکنه باید امانت دار مال باشه سرقت نکنه.
اینجا مصداق اول سرقت میشه تخلف از امانت داری تو خانواده خودش، امانت داری نسبت به اموال همسرش "لا یسرقن و لا یزنین".
این دومی هم میشه تعهد زن نسبت به حفظ عِرض شوهرش، نسبت به حفظ ناموس شوهرش که خود او باشه.
یعنی باید اون رو هم امانت بدونه و این نمیتونه در این باره تخلف بکنه.
بعد خدا میفرماید "و لا يقتلن أولادهن".
چرا اینو میگه؟
چون یه وقت ممکنه خدایی نکرده این تخلف اول اتفاق بیفته یعنی اون "لا یزنین" را غفلت کنه و خدایی نکرده گناه کنه و مرتکب نامشروع بشه.
حالا فرزندی خداوند در رحم او به وجود آورده، این فرزند تکلیفش چیه؟
اینجاست که انگیزه قتل ولد میاد "لا يقتلن أولادهن".
حالا خدا به او فرزند داده حق قتل نداره.
دقت کنید ها من برمیگردم رو این آیات حرف دومی دارم که سؤالات شما رو جواب میده.
میدونم چه سؤالاتی پیش میاد.
حالا این بچه را نکشت.
بچه ای که متعلق به شوهر او نبود را نکشت، حق نداشت بکشه.
هیچکس حق بچه کشی نداره.
بچه به دنیا آمد.
حالا بچه ای به دنیا آمده را میاد میگه این مال این آقاست در حالی که مال این آقا [مکث] نیست، حق نداره.
یعنی ببینید اون امانت داری نسبت به عِرض را در چند مرحله مطرح میکنه.
یک منافی عفت مرتکب نشه.
دو فرزندی که خدا در رحم او خلق میکنه را نکشه.
سه فرزندی که متعلق به کسی نیست را به او نسبت ندهد.
اینا میشه حراست از عِرض.
این "لا یسرقن، لا یزنین، لا يقتلن، لا يأتين" این چهار تا میشه تعهدات خانوادگی یک زنی که داره پناهندگیش پذیرفته میشه.
اجتماعیش میشه چی؟
"و لا يعصينك في معروف" از تو ای پیغمبر در هیچ معروفی سرپیچی بگید نکند یعنی مطیع تو هم که باید باشه.
پس بین خودش و خدا شرک ممنوع.
در بستر خانواده زنا، سرقت، زنا، قتل ولد، بهتان ممنوع.
در بستر جامعه سرپیچی از پیغمبر خدا، سرپیچی از رهبر و حاکم جامعه اسلامی ممنوع.
اگر اینا رو پذیرفتن پیغمبر تو هم باهاشون بیعت کن قدمشون رو چشم بفرمایید.
طبیعتاً از اینا تخلف بکنه، تخلف از این سرفصلها میتونه منجر به نقض پناهندگی او بشه.
یا میتونه برای او جریمههایی یا مجازاتهایی طراحی بشه، تعریف بشه که این آیه دیگه وارد اونا نشده و اون در حوزه بیان جزئیات احکامه.
نکتهای که میخواستم بگم اینه بنده در واقع اومدم تو این قسمت "لا یسرقن، لا یزنین، لا يقتلن، لا يأتين" که مال خانواده بود.
اومدم یک ارتباطی بین اجزا برقرار کردم.
گفتم در حقیقت "لا یسرقن" که میگه نسبت به مال شوهر در وهله اول "لا یزنین" که میگه نسبت به عِرض شوهر "لا يقتلن أولادهن" که میگه نسبت به ولد نامشروع "لا يأتين ببهتان" که میگه نسبت به همین ولدی که به دنیا آمده و ایشون میخواد برای نجات خودش از اتهام به کسی نسبتش بده و مال او نیست.
اینایی که عرض شد اینام مصداقهای بارزه و الا این چهار تا مطلقاً باید تعهد داده بشه.
سرقت نباید بکنه.
چه نسبت به مال شوهر، چه غیر اون.
زنا نباید داشته باشه چه نسبت به، چه نسبت به خانمی که اصلا ازدواج کرده یا ازدواج اصلا نکرده فرق نمیکنه.
قتل ولد نباید داشته باشه.
چه ولد مشروع، چه نامشروع.
قتل ولد م-ممنوعه.
بهتانم نباید بزنه.
بازم چه ولدی را که مشروع به دنیا آمده، چه ولدی را که نامشروع به دنیا آمده.
پس هر کدوم از این دستورات اطلاق داره یعنی تمام مصادیق زیرمجموعه خود را شامل میشود.
بنده اگر اومدم مصداق خاص مشخص کردم، خواستم بگم به چه مناسبت از بین این همه دستورالعمل در اسلام، این دستورالعملها انتخاب شدن.
اینا چون موضوعیت دارن در خانوادهداری، موضوعیت دارن در امانتداری یک زن تو بستر خانواده به این مناسبت مطرح شدن.
و الا دستورالعمل تو اسلام فقط محدود به این چند مورد نیست که.
به این دلیل بود که من مصداقهای خاصو گفتم.
گفتم لا یسرق نه از مال شوهر، لا یزنی نه زنی که شوهر مسلمان دارد.
نمیدونم لا یقتل نه ولد نامشروع، نمیدونم لا یأتی نه فلان و الا هیچ کدوم از این دستورالعملها مختص به داخل خانواده نیست.
مناسبت ذکرش اینه.
بعضیا هم گفتن و این حرفم حرف غلطی نیست.
بعضیا هم گفتن که آقا اینها مجموعه چیزهایی بوده که در واقع اینا میتونن خدایی نکرده از جامعه کفر با خودشون بیارن تو جامعه مسلمان.
اونجا یه بالاخره یه سری بیبندوباریهایی در حوزه مال و نمیدونم روابط و امثال اینها یا مثلا قتل ولد در بین مشرکان بوده یا مثلا فرض کنید بهتان زدن مسئله مهمی شمرده نمیشده که فرزندی را نسبت بدن به یکی خودشونو خلاص کنن و امثال اینها.
میخواد بگه باید اینا متعهدانه در ترک فرهنگ جامعه کفر بکوشند و به پیغمبر اکرم هم در این باره چی بدن؟
تعهد بدن، بیعت کنن با حضرت.
در این صورت حضرت هم بیعت اونها را قبول میکنه.
خب ما تا اینجا که آیه چند باشه این؟
دوازده آیه دوازده باشه دو تا مطلب رو در حقیقت خوندیم.
یکی خطاب به جا-- بله چی بود؟
بايعهن واستغفر لهن الله إن الله غفور رحیم.
پیغمبر در این صورت با اونها بیعت کن.
برای اونها از خدا طلب مغفرت کن که خدا غفور رحیم است.
این دو تا مطلب رو حالا بریم در مقام جمعبندیش یک توجهی بکنیم.
یه صلوات ختم کنید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد ببینید در قسمت اول این سیاق يا ايها الذين آمنوا تا اذا اتيتموهن اجورهن.
در اینجا مشخص کرد که زنان مؤمن مهاجر را باید بپذیرید.
من اول میخوام به این سؤال یه توجهی بکنیم.
داریم نگاه تدبری میکنیم برای جمعبندی.
چرا تأکید میکنه رو زنان؟
خب یه بار صحبت از پناهندگیه.
خب پناهندگی که مختص زنان نیست.
ممکنه مردان هم پناهنده بشوند و زنان هم ممکنه پناهنده بشوند.
چرا اینجا اومد تأکید کرد که زنان مؤمن مهاجر را باید پناهندگیشون رو قبول بکنید؟
راجع به مردان سکوت کرده، حرفی نزده.
باید قبول کنید، نباید قبول کنید.
چون فرض ولایته دیگه.
صحبت از اینه که داره خدا خط قرمزها را تعیین میکنه.
شاید در یه شرایطی امر به گونهای پیش بره که نسبت به مردان ما مجاز باشیم که بگیم، بگید نمیپذیریم.
مشکل خاصی پیش نمیاد.
چرا؟
اون مرد زمام زندگیش تو جامعه کفر دست خودشه.
حالا او موظفه که همسر کافر خود را رها کند.
خب بفرمایید.
بفرمایید.
رها میکند.
یعنی اون مرد با پذیرفته نشدن پناهندگیش محکوم به ولایت کافران نیست.
اون میتونه به هر حال به اقتضای مرد بودنش که زمام زندگیش دست خودشه.
همسری اگر داره از کفار او را رها کنه و زندگی خودش رو به نحو دیگری مدیریت بکنه و حفظ کنه خودشو از سلطه کافران.
پس راجع به مرد خط قرمز نداریم.
ممکنه در یه شرایطی ما در معاهده با کافران قبول کنیم که اشکال نداره مردان پناهنده شما را ما بگید نمیپذیریم.
اما آیا میتونیم قبول کنیم مثلا با یک کشور کافری وارد معاهده بشیم؟
بگیم که آقا ما پناهندگان شما را قول میدیم که بگید نمیپذیریم اعم از مرد یا زن.
تو پرانتز بهتون بگم درباره این آیات معاهدهای که پیغمبر گرامی اسلام با جامعه کفر در اون زمان در صدر اسلام، همون موقعی که این آیات میخواست نازل بشه داشتن، در این معاهده یک بند آمده بود که خب ما با همدیگه صلح میکنیم فعلاً با هم نمیجنگیم به شرط اینکه به پیامبر، در واقع از پیامبر این بند خواسته شده بود، امتیاز گرفته شده بود به شرط اینکه پناهندگان ما را شما به ما برگردونید.
مثلا ما اگر اینو شما قبول کنید ما مثلا این امتیاز رو در قبالش به شما میدیم.
یه معاهده بود که وقتی بر هم، بر اساس همین بند آمدن دنبال خانمهایی که از جامعه اونا فرار کرده بودند و پناهنده به مسلمونها شده بودند، اومدن گفتن آقا پس بدید اینا رو طبق فلان بند فلان معاهده اینا رو باید پس بدید.
پیغمبر معاهده رو آورد جلوشون که در معاهده راجع به کیا حرف زدیم؟
راجع به مردان حرف زدیم نه زنان.
ما راجع به زنان به شما قول ندادیم.
بعد این بند در حقیقت ناظر به این وحی الهیه.
شما در هیچ معاهدهای با اینها نمیتونی قول راجع به زنان بدی.
چرا؟
چون اینجا قطعاً اگر شما زنان مؤمن مهاجر را نپذیری، پناهندگان زن مؤمن را نپذیری، الا و لابد داری رضایت میدی به اینکه بخشی از جامعه اسلامی تحت ولایت کیا باشه؟
کفار باشه.
نمیتونیم.
ولایت ممنوعه.
ما اینجا نمیتونیم-- آقا بعد اگه مرد بود چی؟
مرد بود خودش دست خودشه.
لا تمسكوا بعصم الكوافر.
آقا مردی الان ایمان آوردی، خب نگه دار زن، زن کافری خودت را نگه دار.
دیگه اینجا او میتواند برای خودش چارهای بیندیشد.
پس ببینید فرق، خط قرمز را داره مشخص میکنه.
میخواد بگه تو مسئله پرهیز از ولایت کفار که در این سوره دغدغه است که نباید مؤمنین مسلمونها تحت ولایت کفار باشند، تو معاهداتتون، تو روابطتون، تو تنظیم مناسباتتون اگر هم بتونید سر پذیرفتن یا نپذیرفتن مردان پناهنده وارد گفتگو بشوید با جوامع کفر.
اما درباره زنان پناهنده امکان چنین گفتگو و معاهدهای وجود ندارد.
باید جامعه اسلامی اینها رو بپذیرد و باید از اینها حمایت بشود در مقابل کفار.
این در راستای این راهبرد میاد سراغش.
پس ببینید این قسمت اول که میگه زنان مؤمن مهاجر اومدن امتحان کنید اگر دیدید مؤمنند قبولشون کنید.
لا ترجعوهن إلى الكفار.
اینجا بحث همون کفارند.
چرا که اینا حلال بر اونا نیستن، اونا هم حلال بر اینا نیستن.
خسارت اونا رو بدید ولی اینا رو بر نگردونید.
آقا ما چی؟
حالا مردان مهاجر چی؟
مردانی که مؤمن میشن زنشون کافر میمونه چی؟
اون مردان هم لا تمسكوا بعصم الكوافر.
آقا این آقائه ایمان آورده، اینجا ما قسم نخوردیم هر آقایی که ایمان میآورد را بپذیریم تو جامعه اسلامی.
ممکنه در یه شرایطی بشود و بگید بپذیریم، ممکنه در یه شرایطی نشود و نپذیریم.
به هر حال اون آقا میتواند همسر کافر خود را چی کار کند؟
رها کند.
این قانون برای او مسئله فرق میکنه تا برای خانم.
خیلی خب این برای مؤمنان تکلیف مؤمنان رو مشخص میکنه.
اینم تکلیف حاکم جامعه رو مشخص میکنه که البته قبول پناهندگی زن مؤمن مهاجر مساوی با همین جوری آزادانه او را تو جامعه رها کردن بدون هیچ تعهدی و قیدی نیست.
باید علاوه بر اینکه امتحان میشود و ایمان او برای مؤمنان ثابت میشود، باید یه تعهداتی هم به حاکم جامعه اسلامی بدهد و به اون تعهدات از خودش پایبندی نشون بده.
بالاخره این یه موقع قبول پناهندگی یه پروندهای براش باز میشه دیگه.
که ایشون در تاریخ فلان بر حسب چنین ادعایی و با تشخیص صدق او در ادعایش پذیرفته شده و متعهد به این موارده.
همین الانم یه نفری در دنیا پناهندگی همین طوره.
کسانی که به یک کشوری پناهنده میشن یه تعهداتی را چی میکنن؟
امضا میکنن که آقا ما نسبت به این موارد متعهدیم و اگر ثابت بشه که از این تعهدات تخلف کردن طبیعتا پناهندگیشون چی میشه؟
لغو میشه و ای بسا مجازاتی هم براشون در نظر گرفته میشه، جریمههایی در نظر گرفته میشه.
اون مواردی که ما باید به عنوان تعهد از زنان مؤمن مهاجر پیغمبر گرامی اسلام باید اخذ بکنه، اون این موارده.
پس ما این سیاق رو به این شکل جمعبندی داخلیش برامون مشخص شد.
یک فراز برای قبول پناهندگی زنان مؤمن مهاجر از طرف جامعه ایمانی، یک فراز بیعت از طرف پیامبر با این زنان مؤمن مهاجر هست.
اگر اینو بخواهیم جمعبندی کنیم به این بیان: "ای مؤمنان، زنان مؤمن مهاجر را به کفار برنگردانید.
ای پیامبر از ایشان بیعت بگیر." حالا نسبت به ارتباط این سیاق و سیاق قبلی هرچند ما مشخص کردیم تقریباً فضا چیه، اینو بعداً بیشتر صحبت میکنیم، بله؟
بله.
منتها توضیحات داره.
راجع به این نمیتونیم مطلق صحبت بکنیم.
الان در احکام اسلامی اگر شما مراجعه بکنید، مراجع تقلید که الان بر اساس آیات و روایات حکم نهایی در این باره میدن، بخش قابل توجهی از مراجع اصلاً جایز نمیدونن- که شما به عنوان یک مسلمان به اختیار خودت و بدون حجت و دلیل شرعی روشنی بگویی پاشو بیا در بلاد کفر زندگی کنی و عملاً ولایت و حکومت و قوانین آنها را بر خودت بپذیری به اختیار.
چرا؟
جایز نیست.
بسیاری از فقها این مطلب رو جایز نمیدونن.
اساسش هم همینه که شما وقتی میری در یک جامعه کفر عملاً داری شهروند اون جامعه میشی دیگه ولایت اون رو داری برای خودت قبول میکنی و ممنوعه.
بله یه وقت هست مثلا آقا از باب تحصیل علمیست که اون در کشور من نیست.
من میرم تحصیل علم کنم تا بتونم برگردم خدمت به جامعه اسلامی خودم بکنم بحث دیگریه.
[مکث] یه بار از باب شغلیست که ایجاب میکنه من در اون جامعه زیست کنم تا بتونم یه وظیفه ای رو که محول شده به من بر عهده من انجام بدم.
این بحث دیگریه.
یه وقت بر اساس اضطراری است مثل اینکه چطور اضطرار یه وقت در خوردن گوشت مردار هم اضطرار پیش میاد.
بر اساس یک اضطراری است که من باید برم مراجعه کنم در واقع یک جای دیگری زندگی بکنم باز اونم مستثناست.
اما نه من به اختیار اونجا بیشتر خوش میگذره خداحافظ.
نمیشه که.
شما خب در بخش-- میگن من مسلمونیم رو حفظ میکنم.
مسلمونی بخش فردی ماجراست.
شما میتونی-- میگه آقا من نماز میخونم، روزه میگیرم.
حالا اگه اجازه بدن حجابم هم رعایت میکنم.
خب بعدش چی؟
تو اختلافات، تو سایر مسائلی که شما تو اون جامعه تحت حاکمیت اونها داری زیست میکنی، [مکث] اونجا چی؟
پس اصل بر یعنی اصل ماجرا اینه که مسلمان مادامی که میتواند در حاکمیت اسلام، در ولایت اسلام باشد، خروجش از حاکمیت و این ولایت و تحت ولایت کفار قرار گرفتنش جایز نیست.
در موارد خاص فقط.
حالا اگر اینطوره برای مرد هم همینه.
پس مرد را ما چطور میتونیم نپذیریم؟
ببینید [مکث] ما داریم رو خط قرمز حرف میزنیم.
اینجا نیومده بگه مرد را نپذیرید.
صحبتی در نفی پذیرش پناهندگی مردان نداره.
[مکث] اون رو ساکت گذاشته.
درباره زنان میگه به هیچ وجه تو هیچ شرایطی اومده استثنا یعنی زیرسازی.
تو هیچ شرایطی نمیتونی زن رو شما برگردونی.
چرا؟
چون اگر زن برگشت دست کفار هیچ راهی برای فرار از ولایت کفار برای او باقی نیست.
او هیچ تدبیری نمیتونه حداقلش اینه که زن یه کافره.
این حداقلشه یا دختر یک پدر کافره تحت ولایت مسلم یک پدر یا یک شوهر که کافر هستند قرار میگیره و در معرض یک فعل حرامی که نه بر او جایزه نه بر اون کافران جایزه و مولود نامشروع نتیجهشه.
اینجا خط قرمزه [مکث].
نسبت به غیر این نگفته قبول نکنید.
اون رو ساکت گذاشته یعنی ممکنه در یه شرایطی بیاییم برای مردان مثلا بگیم باشه ما مردان رو برمیگردونیم.
آقا برگردوندن مرد منجر به ولایت کفار نمیشه.
ببینید اون ولایت مسلمی که تو همسری [آیه قرآن] آقا مردی خانمت کافره ولش کن.
اون قسمتی که از جانب حاکمیته خب تا یه حدیشو میتونه تدبیر کنه.
یه حد دیگریش دیگه به خودشه.
بر خلاف زن که وقتی میآید یه عده میان بگید، دنبالش.
او میتونه از راههای مختلف خودشو برسونه بدون اینکه کسی بیاد دنبالش.
کسی بخواد بگه ادعا کنه درباره او.
بگه این مثلا فرض کنید متعلق به منه، همسر منه، من نمیدونم اینجوری.
فرق میکنه وضعیتش.
در حقیقت این آیات نیومده بگه زن را بپذیرید، مرد را نپذیرید.
نه راجع این حرف نمیزنه.
میگه اونی که حتما هر طور شده تو هر وضعیتی هم باشید باید بپذیرید، اون زنان مؤمن مهاجرن.
ما اینجا به شما تخفیف نمیدیم.
حالا هزاری که شما برگردی اینجا بگی خدا یا اگر ما این رو بخواهیم مثلا با اونا به اونا تعهد ندیم که زنانشون رو برمیگردونیم، اونوقت اونا با ما بگید، دشمن میشن، اذیتمون میکنن.
آقا اینجا ما تخفیف نمیدیم.
این قصه زن فرق میکنه.
این اون چتر حمایتیه که [مکث] اسلام برای زن مسلمانی که تو جامعه اسلامی نبوده [مکث] در واقع باز میکنه این چتر رو تا اونا بتونن با اطمینان خاطر به اسلام گرایش پیدا کنن.
بر خلاف مثلا فرض کنید این خانمه تو جامعه کفره به اسلام هم علاقمند شده.
میبینه الان من مسلمان بشم خب چی میشه تکلیف؟
[مکث] این بدونه که جامعه اسلامی دربهاش به روی او بازه.
او میتونه بیاد پناهنده بشه و پذیرفته میشه.
حالا یه مردی میخواد مسلمان بشه.
خب اون اینجوری نیست وضعیتش.
فقط همین مقداره.
چرا؟
برای همین دارم عرض میکنم.
نمیگه که مرد را نپذیرید.
اونجا نپذیرید میگه نه نمیگه نپذیرید.
میتونیم.
میتونیم در یه شرایط خاصه.
تو اون شرایط خاص آیا اون مرد وضعیتش با زن برابره؟
نه.
او میتونه حداقل خودش رو نجات بده.
یعنی وضعیت مرد چون کسی دنبالش نکرده که.
الان مرده اومد فرض کنید فرار کرد اومد تو جامعه ما.
میان میگن آقا تحویلش بده.
بیاورش تا ببرش.
[مکث] اون فرق میکنه با زن.
اگر مرد را کشیدن بردن به هر دلیلی، خب اون رو نمیتونن مجبور کنن به- اینکه تحت ولایت یه کافری قرار بگیره.
او میتونه در اضطرار قرار میگیره، شرایطش فرق میکنه با زن کاملاً.
تنها چیزی که من میتونم اینجا در دفاع بگم، همین درک تفاوت زن و مرده در مسئله ولایت که زن اگر برگشت هیچ راهی ندارد.
مرد اگر برگشت راه گریز و راه در رو دارد.
پس ما سر زن نمیتونیم وارد معاهده بشیم.
اما درباره مرد ساکته.
میشه در یه مواردی وارد معاهده هم شد.
بفرمایید.
مرد مسلمان با زن کتابیه میتونه ازدواج کنه.
غیرمسلمان کتابیه.
اونم به نظر برخی، همه باز قائل نیستند.
بله.
بفرمایید.
خب سؤال دومتون رو اول جواب بدم.
لا یعسی نکفی معروفن مفهوم نداره که یعسی نکفی منکرن.
اون معروف استدلالشه.
میخواد بگه با توجه به اینکه امر تو معروف است، پس اینا هم باید چیکار کنن؟
اطاعت کنن.
میخواد بگه آقا اگر ما میگیم اطاعت از پیغمبر اساسش اینه که پیغمبر جز به معروف به چیزی امر نمیکند.
نه اینکه بخواد بگه پیغمبر گاهی به منکر امر میکند، گاهی به معروف.
شما تو معروفش اطاعت کنید.
اون فی معروفن استدلال اطاعت است.
باید اطاعت کنید چون پیغمبر جز به معروف امر نمیکند.
اما راجع به اولیش که سفت و سخت نیست میگه زنا نکنن.
بعد خودش میگه اگه زنا کردن قتل ولد نکنن یا بهتان نزنن و امثال اینها.
این درباره غیر مهاجران هم هست.
الان زن مسلمان که مهاجر نبوده از اول تو جامعه اسلامی بوده حق داره زنا کنه؟
نه.
حالا اگر خدای نکرده همچین گناهی مرتکب شد حق داره بچهشو بکشه؟
نه.
حالا اگه بچهشو به دنیا آورد حق داره بهتان بزنه؟
نه.
یعنی اینا سه تا تعهد جدا، جداست.
اگر طرف خدای نکرده گناه اولو انجام داد، گناه دومو انجام داد، گناه سومو انجام داد، تو هر کدومش قابل مؤاخذهست.
حالا جزئیات حکمیش چیه؟
ممکنه مثلاً فرق کنه.
طرف زنا مرتکب شده.
ممکنه حکم اسلام این نباشه که به محض ارتکاب این گناه اینو برگردونید.
[نفس عمیق] در واقع پناهندگی او را لغو کنید.
ممکنه بگه مجازاتش رو باید انجام بدید، اگر توبه کرد میتونه بمونه.
تو ریزهکاریهای احکام ورود نکرده که.
میخواد بگه اگر یه کسی تخلف اول را کرد، مرا-مراقب باشه تخلف دوم انجام نشه، تخلف سوم انجام نشه.
اینطور نباشه که طرف بگه خب حالا آب از سر گذشته یک وجب چیه؟
صد وجب.
حالا من برای اینکه اینجا خودمو نجات بدم بذار گناه بعدی رو بکنم، بچه رو بکشم.
خب حق نداری.
خود این یه جرم دومی مجازات خودشو داره و قانون و حکم خودشو داره.
یه چیزو دقت کنید.
ما تو قرآن داریم چی میخونیم؟
ما تو قرآن داریم راهبرد میخونیم.
ما تو قرآن آییننامه نمیخونیم.
آییننامه کار حدیثه.
پیامبر خدا، امام معصوم میاد این راهبرد را به تناسب زمان تبدیل به چی میکنه؟
آییننامه میکنه.
ریزهکاریهای احکامی که تو قرآن نیامده، خب پیامبر و امام متکفلاند که اون رو پاسخ میدن دیگه.
ما با قرآن نمیتونیم پرونده این بحثو ببندیم.
ما با قرآن میتونیم پرونده رو باز کنیم.
بگیم این منطق، این راهبردها وجود دارد.
حالا این منطق و راهبردها چطور باید اجرایی و عملیاتی بشن؟
همین سوره برای اینکه عملیاتی بشه صدها مسئله داره.
صدها سؤال ریزه آییننامهای داره که این صدها سؤال ریزه آییننامهای بر عهده روایاته و فقیه هم کارش همینه که میاد با کمک اون روایات و با تکیه به این قرآن، اون مسائل رو استخراج میکنه.
میگه این واجبه، این حرامه، این مستحبه، این مکروهه، این مباحه، این کارو بکنیم، این کارو نکنیم، این اینطوریه، این اینطوریه، این شرایطش اینه.
ریزهکاریهاشو میاره بیرون.
و خب ما تو این زمینه این حرفو البته میتونیم بزنیم که چون سالیان طولانی [مکث] اسلام در واقع اسلام ناب حاکمیت نداشته، بهخاطر همین و اصلاً ائمه اهل البیت علیهم السلام هم با اینکه امام بودند اما فرصت حکومت نداشتند جز مولا علی علیه السلام چهار سال و نه ماه فرصت حکومت داشتند.
اون چهار سال و نه ماه هم چهار تا جنگ اساسی انجام دادند.
یعنی خود حضرت علی علیه السلام هم فرصت اینکه جزئیات احکام حکومتی اسلام را تبیین بکنند نبوده.
خیلی فرصت کم بوده.
بهخاطر همین تو این قسمت، تو جزئیات احکام اجتماعی اسلام ما خلأهای زیادی داریم و تو قسمت فقاهتمون هم به طور ویژه، یعنی فقهای ما هم در طول سالیان متمادی صدها سال مسئلهشون اینا هیچوقت بگید نبوده.
طهارت بوده، نماز بوده، احکام فردیه بوده، حجاب بوده و اینا.
رو اینا حسابی کار شده.
اما تو این قسمت که احکام اجتماعی و سیاسی اسلامه هنوز کار انجام نشده الا ماشاالله که چقدر اینجاها هنوز باید کار بشه، ریزهکاریهاش بیاد بیرون.
و یکی از دغدغههایی که امروز ما احساس میکنیم متوجه حوزههاست.
و اگر حوزهها نسبت به این دغدغه توجه نکنند و گام مؤثری برندارند، بالاخره نتایج قهری و طبیعی اون یکیش سستی بنیانهای حکومت اسلامی خواهد بود یکی از اون دغدغهها همینه که آقا بالاخره الان شما، ما در دورانی زندگی میکنیم که حکومت اسلامی را تشکیل دادیم.
خب الان حکومت اسلامی رو تشکیل دادیم پس ما به این احکام جزئی سیاسی اجتماعی اسلام به شدت نیازمندیم.
پس باید کار بشه.
یکی از مسائل اینه که آقا الان انقلاب شد.
چرا هنوز انگیزههای کافی، ارادههای فراوانی برای بحث شدن این جزئیات به وجود نیومده.
شما الانم اگر حالا سری بکنید در حوزههای علمیه و بحثهای فقهی و البته بحثهای جدید زیاد میشه ها.
در مقایسه من عرض میکنم نسبت به اونچه نیاز داریم عرض میکنم.
سری بکنید میبینید که آقا بیشتر بحثها همون تکرار بحثهاییست که در سدههای قبلی میشده.
همچنان صلا تو بحث میکنیم، نماز.
همچنان روزه رو بحث میکنیم.
همچنان طهارت و بحث میکنیم.
[خنده] خب طهارت، نماز، روزه بله، ولی به اندازه کافی در این حوزه بحث شده.
احکام هم استخراج شده.
دیگه حالا شما میخوای ببینی وضو از اینجاست یا یکم بالاتره یا یکم پایینتره.
دیگه احکامش استخراج شده.
این چیزی رو عوض نمیکنه.
اون جاهایی که ما الان احتیاج داریم بهش.
حالا اینکه سیاست خارجی از این مهمترش که من در یکی از جلسات همینجا اشاره کردم مثلاً بحث زکات، بحث مالیات، نمیدونم سایر بحثهای دیگه.
آقا اینجاهایی که نیاز داریم هم البته بازم میگم به حمدالله حرکتهایی شکل گرفته باید انشاالله قوت بگیره.
یعنی این حرکتها کافی نیست نسبت به نیازی که وجود داره خیلی کمرنگتره.
خب ما ادامه بحثمون رو میگذاریم انشاالله برای در واقع جلسه آینده