ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 015

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

مناسبت جلسه: فاطمیه و یاد سردار رشید اسلام

این گفتار، به‌مناسبت شهادت حضرت فاطمهٔ زهرا سلام‌الله‌علیها و نیز بزرگداشت مقام حاج قاسم سلیمانی رحمه‌الله‌علیه، مقدمه‌ای کوتاه برای ورود به ذکر مصیبت است. محور سخن، نگاهی فشرده به سورهٔ مبارکهٔ حدید است؛ جایی که قرآن از مقام «صدّیقون» و مقام «شهدا» سخن می‌گوید.

سورهٔ حدید سوره‌ای است که دغدغهٔ اصلی‌اش تحقق عدالت در جامعهٔ انسانی است. تفصیل تدبر این سوره در دور بعد و در سطح پنجم خواهد آمد؛ اینجا تنها نمایی از آن گشوده می‌شود. راهبردی که سوره برای تأمین عدالت پیش می‌نهد، راهبرد انفاق مال و جان است: کسانی که در لبیک به دعوت ولیّ خدا مال و جان خویش را در طبق اخلاص می‌گذارند. سورهٔ حدید اینان را مؤمن حقیقی می‌شناسد؛ و کسانی را که حاضر نباشند در لبیک به دعوت ولیّ خدا مال و جان را تقدیم کنند، با صراحت منافق می‌شمارد.

مؤمن و منافق در دامنهٔ ایمان و انفاق

مؤمنان در این نگاه کسانی‌اند که مال و جان را کف دست می‌گیرند تا در لبیک به دعوت رسول خدا برای برپایی عدالت مجاهدت کنند. قرآن روزی را تصویر می‌کند که نور ایمان از سیمای آنان می‌درخشد:

«يَوْمَ تَرَى ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَٰتِ يَسْعَىٰ نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَٰنِهِم بُشْرَىٰكُمُ ٱلْيَوْمَ جَنَّٰتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا ذَٰلِكَ هُوَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ» (حدید/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که مردان و زنان مؤمن را می‌بینی که نورشان پیشاپیش آنان و از سوی راستشان می‌شتابد؛ بشارت باد شما را امروز به بهشت‌هایی که از زیر آن نهرها جاری است؛ در آن جاودانید؛ این همان رستگاری بزرگ است.

در همان روز، مردان و زنان منافق نیز دیده می‌شوند؛ همان کسانی که حاضر به انفاق مال و جان نشدند. اثبات این‌که «منافق» در این سیاق دقیقاً ناظر به کسی است که از انفاق مال و جان سر باز زده، طلبی است که باید با مراجعهٔ کامل به سورهٔ حدید پی گرفته شود. بهشت و جهنمی که در این آیات مطرح است، در دامنهٔ همین فرمان می‌نشیند:

«ءَامِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَأَنفِقُوا۟ مِمَّا جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَأَنفَقُوا۟ لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ» (حدید/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به خدا و پیامبرش ایمان آورید و از آنچه شما را در آن جانشین ساخته انفاق کنید؛ پس کسانی از شما که ایمان آوردند و انفاق کردند، پاداشی بزرگ دارند.

و نیز:

«وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنفِقُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَٰثُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ لَا يَسْتَوِى مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ ٱلْفَتْحِ وَقَٰتَلَ أُو۟لَٰٓئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ ٱلَّذِينَ أَنفَقُوا۟ مِنۢ بَعْدُ وَقَٰتَلُوا۟ وَكُلًّا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلْحُسْنَىٰ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» (حدید/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما را چه شده که در راه خدا انفاق نمی‌کنید، حال آن‌که میراث آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست؟ کسانی از شما که پیش از فتح انفاق کردند و جنگیدند، با کسانی که پس از آن انفاق کردند و جنگیدند برابر نیستند؛ آنان درجه‌ای برتر دارند؛ و همه را خدا وعدهٔ نیکو داده است؛ و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.

پس انفاق و قتال، به معنای گذشتن از مال و جان در لبیک به دعوت پیامبر و ولیّ خداست؛ هنگامی که ندا می‌آید که باید برای عدالت برخاست. پیش از تصویر بهشت و جهنم نیز همین سنجه آمده است: انفاق پیش از فتح و قتال، در برابر انفاق پس از آن.

جدایی نور و دیوار میان دو جماعت

پس از فرمان ایمان و انفاق، و پس از جدا کردن مؤمن از منافق در همان دامنه، صحنهٔ قیامت چنین ادامه می‌یابد که منافقان رو به مؤمنان می‌کنند و می‌گویند از نورتان بهره‌ای به ما دهید:

«يَوْمَ يَقُولُ ٱلْمُنَٰفِقُونَ وَٱلْمُنَٰفِقَٰتُ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱنظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِكُمْ قِيلَ ٱرْجِعُوا۟ وَرَآءَكُمْ فَٱلْتَمِسُوا۟ نُورًا فَضُرِبَ بَيْنَهُم بِسُورٍ لَّهُۥ بَابٌۢ بَاطِنُهُۥ فِيهِ ٱلرَّحْمَةُ وَظَٰهِرُهُۥ مِن قِبَلِهِ ٱلْعَذَابُ» (حدید/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که مردان و زنان منافق به کسانی که ایمان آورده‌اند می‌گویند: به ما بنگرید تا از نورتان برگیریم. گفته شود: به پشت سر خود بازگردید و نوری بجویید. آنگاه میانشان دیواری زده شود که دری دارد؛ باطنش رحمت است و ظاهرش از سوی آن عذاب.

نور را باید پیش از این جهان فراهم آورد؛ پس از دنیا آوردن آن ممکن نیست. میان منافقان و مؤمنان دیواری بلند کشیده می‌شود با دری؛ و هنگامی که منافقان پشت آن در گرد آیند، درون دیوار رحمت الهی است و از ظاهر آن عذاب به آنان می‌رسد. فریاد برمی‌آورند:

«يُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ قَالُوا۟ بَلَىٰ وَلَٰكِنَّكُمْ فَتَنتُمْ أَنفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَٱرْتَبْتُمْ وَغَرَّتْكُمُ ٱلْأَمَانِىُّ حَتَّىٰ جَآءَ أَمْرُ ٱللَّهِ وَغَرَّكُم بِٱللَّهِ ٱلْغَرُورُ» (حدید/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان را صدا می‌زنند: آیا ما با شما نبودیم؟ گویند: چرا؛ ولی شما خود را به فتنه افکندید و منتظر ماندید و به شک درآمدید و آرزوها فریب‌تان داد تا فرمان خدا آمد و فریبکار شما را دربارهٔ خدا فریفت.

پرسش «ألم نکن معکم» یعنی مگر در دنیا با شما نبودیم؟ پاسخ «بلی» است؛ اما فتنهٔ دنیا شما را گرفت. در قرآن فتنه بارها به مال و فرزند پیوند خورده است. «تربّصتم» یعنی امروز و فردا کردید؛ «ارتبتم» یعنی به شک افتادید؛ «غرّتکم الأمانی» یعنی آرزوهای دور و دراز فریب‌تان داد؛ تا مرگ رسید و شما همچنان فریفتهٔ دنیا بودید.

آیه می‌پرسد آیا هنگام آن نرسیده که دل مؤمنان نرم شود و آیات الهی در آن نفوذ کند و راه گذشتگانِ سنگدل تکرار نشود؟ باید اهل انفاق مال و جان در لبیک به دعوت ولیّ خدا شد.

مصدّقین: اثبات صدق ایمان با مال و جان

در آیهٔ هجدهم سخن از مصدّقین است؛ و اینجا محل شاهد است:

«إِنَّ ٱلْمُصَّدِّقِينَ وَٱلْمُصَّدِّقَٰتِ وَأَقْرَضُوا۟ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضَٰعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ كَرِيمٌ» (حدید/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مردان و زنان صدقه‌دهنده، و کسانی که به خدا قرض نیکو دادند، برایشان چند برابر می‌شود و پاداشی گرامی دارند.

مردان و زنانی که صدق ایمان خویش را با انفاق مال و جان اثبات می‌کنند، مصدّقین و مصدّقات‌اند. اگر مال لازم است، مالشان کف دست است؛ اگر جان لازم است، جانشان کف دست است. اینان در حقیقت مال و جان را به خدا قرض می‌دهند؛ و خدا آن را چند برابر می‌کند و اجری کریم برایشان می‌نهد.

سپس خلاصهٔ ماجرا چنین می‌آید:

«وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦٓ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصِّدِّيقُونَ وَٱلشُّهَدَآءُ عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَآ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْجَحِيمِ» (حدید/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردند، آنان‌اند صدّیقان و شهیدان نزد پروردگارشان؛ برایشان پاداش و نورشان هست؛ و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنان دوزخیان‌اند.

کسانی که حاضر شوند از مال و جان در رکاب ولیّ خدا بگذرند تا عدالت برپا شود، فردای قیامت دو مدال می‌گیرند: مدال صدّیق و مدال شهید. شهید در فرهنگ قرآن اختصاص به کشته‌شدن در میدان ندارد. هر کس از هرچه دارد در راه خدا حاضر به گذشتن باشد و مال و جان را در رکاب ولیّ خدا کف دست گیرد، حتی اگر کشته نشود و بمیرد، به مقام صدّیقِ شهید می‌رسد؛ و اگر کشته شود، در اوج این مقام قرار می‌گیرد. «لهم أجرهم و نورهم»: هم به اجر می‌رسند و هم به نور.

صدّیقهٔ شهیده: فاطمه سلام‌الله‌علیها

در زیارت‌های مربوط به حضرت فاطمهٔ زهرا سلام‌الله‌علیها خوانده می‌شود: «السلام علیک أیتها الصدّیقة الشهیدة»؛ سلام بر تو ای بانویی که صدّیقهٔ شهیده هستی. یعنی سلام بر کسی که در لبیک به دعوت ولیّ خویش، از مال و جان به کمال و تمام گذشت و صدق ایمان را در اوج اثبات کرد و به مقام شهید رسید.

به مقام شهید رسیدن یعنی فردای قیامت تو حجّتی بر دیگران هستی. خدا در مؤاخذهٔ دیگران به تو استناد می‌کند. روزی که بازخواست شود چرا پای آرمان عدالت — که هدف رسالت و امامت و ولایت بود — نایستادید، هر کس ممکن است عذری بیاورد: امکان نبود، توان نبود، موقعیت اجازه نداد. آنگاه خدا استناد می‌کند: پس او چگونه ایستاد؟ او در حدّ خود ایستاد؛ تو نیز در حدّ خود باید می‌ایستادی. شهید یعنی کسی که فردا خدا او را گواه می‌گیرد دربارهٔ ما. صدّیق نیز یعنی آنکه ثابت کرد مؤمن است؛ آنکه ثابت کرد وقتی گواهی توحید و رسالت و ولایت می‌دهد، راست می‌گوید و خدا را بیش از خود و بیش از جان و مال دوست دارد. صدّیق آن است که گفت و راست گفت.

آزمایش ایمان و صدق عهد

در سورهٔ عنکبوت آمده است:

«أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتْرَكُوٓا۟ أَن يَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ» (عنکبوت/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا مردم پنداشتند که چون بگویند ایمان آوردیم رها می‌شوند و آزمایش نمی‌شوند؟

«وَلَقَدْ فَتَنَّا ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟ وَلَيَعْلَمَنَّ ٱلْكَٰذِبِينَ» (عنکبوت/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم؛ تا خدا کسانی را که راست گفتند معلوم دارد و دروغگویان را نیز معلوم دارد.

هر کس ادعای ایمان کند آزمایش می‌شود؛ تا صادقان از کاذبین جدا شوند. هر ادعای ایمانی پذیرفته نیست. صدّیق آن است که ادعای ایمان را در اوج اثبات کرده باشد. باز قرآن می‌فرماید:

«مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا۟ مَا عَٰهَدُوا۟ ٱللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُۥ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا۟ تَبْدِيلًا» (احزاب/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از مؤمنان مردانی‌اند که به آنچه با خدا پیمان بستند وفا کردند؛ برخی از آنان به عهد خویش رسیدند و برخی در انتظارند؛ و هیچ دگرگونی نیاوردند.

ثابت کردند که شعار نبود: خدا را قبول دارم، پیامبر را قبول دارم، علی علیه‌السلام را قبول دارم. در عمل، با گذشتن از مال و جان، اثبات کردند. فردای قیامت اگر بهانه‌ای بیاوریم، خدا به شهدا اشاره می‌کند: اینان چگونه اثبات کردند؟ آیا فقط برای شما ممکن نبود؟

ایستادگی فاطمه در پیچ تاریخی ولایت

صدّیقهٔ شهیده حضرت زهراست؛ زیرا در مقطعی از تاریخ که امت باید پای آرمان و امام خویش می‌ایستاد — برای همان حقیقتی که پیامبر را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همهٔ دین چیره کند، هرچند مشرکان خوش ندارند — امت قافیه را باخت. در همان مقطع، شخصیت یگانهٔ حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها دیده می‌شود که جان و مالش در طبق اخلاص است برای دفاع از حقانیت ولایت، اسلام، توحید و برپایی عدالت. از هیچ چیز دریغ نمی‌کند؛ و همهٔ اینها به اذن و امر مولا علی علیه‌السلام است. تا وقتی علی علیه‌السلام فرمود کفایت می‌کند، حضرت زهرا دست کشید. در خطبهٔ فدکیه نیز این تسلیمِ فرمان دیده می‌شود. از آن پس حضرت زهرا در صحنهٔ جامعه دیده نشد. تمام آنچه در توان داشت در همان مسیر گذاشت؛ از این‌روست خطاب «أیتها الصدّیقة الشهیدة».

سردار رشید اسلام و هم‌افقی شهادت

سردار رشید اسلام نیز از آن‌رو مایهٔ افتخار است که صدّیقِ شهید است: ایمان و باور خود را با تمام وجود اثبات کرد؛ چه در حیاتی مجاهدانه و چه در شهادتی مجاهدانه؛ و پذیرشی ویژه نزد خدا یافت. این همان مقام صدّیقهٔ شهیده است: ادعا کرده و پای آن ایستاده است. فردا پاسخگوی همین شخصیت‌ها خواهیم بود.

مصادف شدن ایام شهادت سردار رشید اسلام با شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها بسیار پرمعناست. روضه‌ای که دربارهٔ حضرت زهرا خوانده می‌شود و بر آن گریسته می‌شود، با خون حاج قاسم سلیمانی احیا و امضا شده و در عصر حاضر بازخوانی گشته است.

فاطمه امّ ابیها و تکریم پیامبر

حضرت زهرا در تعلقی که به حقیقت اسلام و قرآن دارد زبان گشود. اشارهٔ سخن به این است که پیامبر فرمود فاطمه «امّ ابیها» است؛ مادر پدر خویش. در تاریخ، کمتر دیده شده که پدری به پای فرزند تمام‌قد بایستد؛ برای فرزند نیز معمولاً نیکو نیست که پدر چنین کند. اما پیامبر هنگام ورود حضرت زهرا به هر مجلسی تمام‌قد می‌ایستاد. کمتر نقل شده که پدری دست فرزند را ببوسد؛ معمولاً فرزند دست پدر را می‌بوسد. اما پیامبر خم می‌شد و دست حضرت زهرا را می‌بوسید و او را به جای خود می‌نشاند. و بارها می‌فرمود فاطمه پارهٔ جگر من است؛ هر که او را بیازارد مرا آزرده و هر که مرا بیازارد خدا را آزرده؛ و هر که او را دوست بدارد مرا و خدا را دوست داشته است.

چرا؟ چون در پنج‌سالگی حضرت زهرا، بانوی یگانهٔ اسلام حضرت خدیجه رحلت کرد و پیامبر آن یاور یگانه را از دست داد. پیامبری که در جامعه‌ای پرآزار می‌زیست — و خود فرمود هیچ پیامبری به اندازهٔ من آزار ندید — وقتی به خانه می‌آمد، فاطمه بود که او را در آغوش می‌گرفت، با دستان کوچک سر و روی پدر را شستشو می‌داد و دلداری می‌کرد. سرّ وجودی فاطمه سرّی بی‌نظیر است؛ و این باوری است که میان مسلمانان گسترده است: او سرور زنان جهان و سرور زنان اسلام است و عدیلی جز خود ندارد.

وصیت خدیجه و هتک خانهٔ وحی

توصیهٔ پیامبر دربارهٔ فاطمه پس از خود، به وصیت حضرت خدیجه نیز بازمی‌گردد. هنگام رحلت، خدیجه چند وصیت داشت و از بیان مستقیم به پیامبر شرم می‌داشت؛ با واسطهٔ حضرت زهرا منتقل می‌کرد. یکی این بود که پس از من مراقب زهرای من باش؛ زیرا خدیجه به‌خاطر ایستادن پای پیامبر زخم‌زبان و تحقیر بسیار دیده بود و نگران فاطمه بود. پیامبر نیز همان وصیت را پاس داشت.

اگر پیامبر چنین وصیت نکرده بود، با زهرا چه می‌کردند؟ مگر چند روز از شهادت پیامبر گذشته بود که بر در خانه‌اش اجتماع کردند؟ مگر چقدر گذشته بود که به‌جای دستهٔ گل، هیزم بر در خانه بردند و با خشونت در زدند؟ کدام خانه؟ خانه‌ای که پیامبر هر روز صبح برابر درش می‌ایستاد و بر اهل بیت نبوّت سلام می‌گفت؛ خانه‌ای که جبرئیل با اجازه در آن درآمده بود. بر در این خانه اجتماع کردند، هیزم آوردند، اهل خانه را تهدید کردند که علی را بیرون دهید وگرنه خانه را با اهلش آتش می‌زنیم. در را نگشودند؛ در خانهٔ وحی را با لگد گشودند. آه از نهاد دختر پیامبر برآمد:

«إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَذَكَرُوا۟ ٱللَّهَ كَثِيرًا وَٱنتَصَرُوا۟ مِنۢ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا۟ وَسَيَعْلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا۟ أَىَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ» (شعراء/۲۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): … و به‌زودی کسانی که ستم کردند خواهند دانست که به چه بازگشتگاهی بازمی‌گردند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.