ددرس‌گفتارها

[موسیقی] یه چند کلمه‌ای بنده صحبت کوتاهی داشته باشم به مناسبت شهادت حضرت فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها و همین‌طور بزرگداشت مقام حاج قاسم سلیمانی رحمة الله علیه و این جلسه رو ان‌شاءالله با ذکر مصیبت حضرت فاطمه سلام الله علیها ادامه بدیم.

صلواتی ختم بفرمایید.

اللهم صل علی محمد.

بسم الله الرحمن الرحیم.

بحثی رو که می‌خوام خدمتتون عرض کنم ان‌شاءالله به بیان کوتاه مقدمه‌ای بشه که استفاده کنیم از ذکر مصیبت مداح محترم اهل بیت ان‌شاءالله.

این است که ببینید ما در قرآن کریم سوره مبارکه حدید یک بحثی داریم درباره مقام صدیقون و مقام شهدا.

سوره حدید سوره‌ای است که دغدغه اصلی این سوره تحقق عدالت در جامعه انسانیه.

حالا ان‌شاءالله در دور بعدی ما سوره حدید رو کار خواهیم کرد در سطح پنجم.

دغدغه این سوره عدالته و برای تأمین عدالت راهبردی که سوره حدید مشخص می‌کنه راهبرد انفاق مال و جانه.

کسانی که حاضر باشند در لبیک به دعوت ولی خدا مال و جان خود را در طبق اخلاص بگذارند.

سوره حدید این‌ها را به عنوان مؤمن حقیقی می‌شناسه و کسانی رو که حاضر نباشند مال و جان در لبیک به دعوت ولی خدا حاضر نباشند مال و جان را در طبق اخلاص بگذارند با کمال صراحت سوره حدید اون‌ها را منافق محسوب می‌کند.

میگه این منافقه.

می‌فرماید که مؤمنان یعنی اون‌هایی که حاضرند مال و جانشون رو کف دست بگیرند در لبیک به دعوت رسول خدا برای برپایی عدالت حاضرند مجاهدت کنند، حاضرند جان بیارند و مال بیارند.

میگه "یوم تر المؤمنین والمؤمنات يسعى نورهم بین أيديهم وبأيمانهم".

روزی می‌رسد که می‌بینی مردان و زنان مؤمن نور از چهره‌های اون‌ها از سمت راست اون‌ها تلالؤ می‌کند.

بعد این‌ها به بهشت بشارت داده می‌شن.

"بشراکم اليوم جنات تجري من تحتها الأنهار".

بعد در همون روز "یوم تر المنافقین والمنافقات" همون روز می‌بینی مردان و زنان منافق را یعنی اون کسانی که حاضر به انفاق مال و جان نشدند.

حالا اثبات این مطلب که منافق در اینجا یعنی کسی که حاضر به انفاق مال و جان نشده، این طلب شما باشه برای سوره حدید.

برید خودتون هم مراجعه کنید متوجه می‌شید چون درست این بهشت و جهنمی که اینجا ازش حرف می‌زنه در دامنه این دستوره که "آمنوا بالله ورسوله وأنفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه فالذين آمنوا منكم وأنفقوا لهم أجر كبير".

بعد میگه "ما لكم لا تؤمنون ما لكم ألا تنفقوا".

بعد میگه "یوم تر المؤمنین والمؤمنات يوم تر المنافقین والمنافقات".

اون مؤمنین و مؤمنات و منافقین و منافقات که در قیامت تقسیم‌شون می‌کنه این در دامنه این بحثه که ایمان و انفاق.

انفاقم انفاق مال و جان "لا يستوي منكم من أنفق من قبل الفتح وقاتل".

تو همون سوره قبل از همین بحث بهشت و جهنم همینه "أنفق قاتل أولئك أعم درجة من الذين أنفقوا من بعده وقاتلوا".

یعنی انفاق و قتال به معنی گذشتن از مال و جان در لبیک به دعوت پیغمبر، دعوت ولی خدا که او میگه بیایید حرکت کنیم دیگه عدالت باید برپا بشه دیگه.

بعد در همین سوره بعد از اینکه خدا دستور به ایمان و انفاق میده و مؤمن و منافق رو در دامنه اون از هم جدا می‌کنه میگه "یوم تر المنافقین والمنافقات يوم يقول المنافقون والمنافقات للذين آمنوا".

یه روزی می‌رسه که مردان و زنان منافق به مؤمنان می‌گویند "ألم نکن معكم قالوا بلى".

میگن چرا با هم بودیم "ولكنكم فتنتم أنفسكم وتربصتم وارتبتم وغرتكم الأماني حتى جاءكم أمر الله وغركم بالله الغرور".

یعنی منافقان اون روز خطاب به مؤمنان میگن "یوم يقول المنافقون والمنافقات للذين آمنوا انظرونا نقتبس من نوركم".

منافقان به مردان مؤمن میگن به ما نگاه کنید از نورتون بهره بگیریم.

"قيل ارجعوا وراءكم فتمسوا نورا".

نور رو بعد از دنیا می‌آوردید.

"فذر بينهم بسور له باب باطنه فيه الرحمة وظاهره من قبله العذاب".

بین منافقان و مؤمنان دیوار بلندی کشیده می‌شه که دربی داره و اون وقتی که منافقان پشت این درب جمع می‌شن داخل این دیوار رحمت خداست.

از خود این دیوار عذاب به منافقان می‌رسه.

فریاد می‌زنن خطاب به مؤمنان.

میگن "ألم نکن معكم".

آی مؤمنان مگه ما با شما نبودیم تو دنیا؟

قالوا بلى.

میگن چرا با ما بودید.

ولکنکم فتنتم انفسکم.

گرفتار دنیا شدید.

تو قرآن فتنه دنیاست.

إنما أموالكم وأولادكم فتنة.

و تربصتم امروز فردا کردید.

و ارتبتم به شک افتادید.

و غرتکم الأمانی و آرزوهای دور و دراز شما را فریب داد حتی جاء أمر الله و غرقکم بالله الغرور تا مرگ رسید ولی وقتی رسید که شما فریفته‌ی دنیا بودید.

بعد می‌رسه به اینجا.

آیا وقتش نرسیده که قلب مؤمنان نرم بشه؟

آیات الهی در قلب مؤمنان نفوذ کنه؟

راهی را که گذشتگان رفتند تکرار نکنند؟

و این‌ها اهل انفاق مال و جان در دعوت در لبیک به دعوت ولی خدا بشوند.

در آیه‌ی هجدهم از مصدقین حرف می‌زنه که اینجا محل شاهد منه.

إن الصدقین والصدقات مردان و زنانی که صدق ایمان خود را با انفاق مال و جان چیکار می‌کنند؟

اثبات می‌کنند.

میشن مصدقین و المصدقات.

لبیک میگه مال لازمه، مالش کف دسته، جان او لازمه، جانش کف دسته.

این میشه مصدقین و المصدقات و اقرضوا الله قرضا حسنا.

کسانی که دارن با صدقه مال و جان ایمان خود را ثابت می‌کنند.

این‌ها در حقیقت مال و جان را به خدا چه می‌کنند؟

قرض می‌دهند.

يضاعف لهم ولهم أجر كبير چندین برابر میشه برای اون‌ها و اجر بزرگی، اجر کریم، اجر گرامی و محترمی در انتظار اون‌هاست.

والذین آمنوا بالله ورسله أولئک بفرمایید هم الصدیقون والشهداء عند ربهم آقا خلاصه ماجرا.

کسانی که حاضر بشن از مال و جان در رکاب ولی خدا بگذرند بره بر پای عدالت، این‌ها اونایی‌اند که به عنوان مؤمن حقیقی فردای قیامت دو تا مدال به این‌ها داده میشه.

یکی مدال صدیقه، یکی مدال شهیده.

شهید در فرهنگ قرآن اختصاص به کسی که کشته می‌شود در راه خدا نداره.

هر آن کسی که از هر چه دارد در راه خدا حاضر است بگذرد، مال و جان حاضر کف دست بگیره در رکاب ولی خدا باشه، این حتی اگر کشته نشود و بمیرد به مقام صدیقه شهید می‌رسد.

اگر کشته شود که در اوج به این مقام می‌رسه.

أولئک هم الصدیقون والشهداء عند ربهم لهم أجرهم ونورهم این‌ها هم به اجرشون می‌رسند هم به نورشون می‌رسند.

شما در زیارت‌های مربوط به حضرت فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها می‌خونید السلام علیک ایته الصدیقه الشهیده سلام بر تو ای بانویی که صدیقه شهیده هستی.

یعنی سلام بر تو ای کسی که در ده-- لبیک به دعوت ولی خودت از مالت و از جانت به کمال و به تمام گذشتی و صدق ایمان خودت را در اوج اثبات کردی و به مقام شهید رسیدی.

یعنی چه به مقام شهید رسیدن؟

یعنی فردای قیامت تو حجتی بر بقیه.

فردای قیامت خدا به تو استناد می‌کند در مؤاخذه دیگران.

اون روزی که خدا می‌خواد بقیه رو مؤاخذه کنه که چرا شما پای آرمان عدالت که هدف از رسالت بود، هدف از امامت و ولایت بود، چرا شما پای این آرمان نایستادید؟

چرا کوتاهی کردید؟

هر کسی ممکنه اون روز عذری بیاره، بهانه‌ای بیاره بگه امکانش برای من نبود، توان اون رو نداشتم، موقعیت ایجاب نمی‌کرد.

اون موقع خدا استناد می‌کنه پس میگه او چطور ایستاد پای آرمان؟

او در حد خودش، تو در حد خودت باید می‌ایستادی.

این میشه شهید.

شهید یعنی کسی که فردا خدا او را گواه می‌گیره درباره من و شما.

این معنی شهیده.

صدیق شهید است.

هر کسی که شهید نیست.

صدیق یعنی اونی که ثابت کرد مؤمنه.

اونی که ثابت کرد وقتی من میگم أشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أن محمدا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وأشهد أن عليا ولي الله من اینو ثابت می‌کنم که خدا را بیش از خودم دوست دارم.

ثابت می‌کنم که خدا را بیش از جانم و بیش از مالم دوست دارم.

این میشه مقام صدیق.

یعنی اونی که گفت و راست گفت.

شما در قرآن کریم نگاه کنید در همون سوره عنکبوت.

أحسب الناس أن يتركوا أن يقولوا آمنا مردم همین که بگن ایمان آوردیم خیال می‌کنند رها میشن.

وهم لا يفتنون فکر می‌کنند آزمایشی در کار نیست.

بعد می‌فرماید و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا وليعلمن الكاذبين هرکی میگه من مؤمن به خدا هستم ما آزمایشش می‌کنیم.

در طول تاریخ هم هر کسی را ادعای ایمان کرده آزمایش کردیم تا صادقان، راستگویان از دروغگویان چی بشن؟

جدا بشن.

هر ادعای ایمانی قبول نیست.

حالا صدیق اونیه که ادعای ایمانش را در اوج اثبات کرده.

باز شما قرآن کریم را نگاه کنید "و من المؤمنین رجال" بگید "صدقوا ما عاهد الله عليه" ثابت کردن که راست گفتن.

ثابت کردن که ادعا نبود.

به شعار نمی‌گفتم خدا را قبول دارم.

به شعار نمی‌گفتم پیغمبر را قبول دارم.

به شعار نمی‌گفتم علی علیه السلام را قبول دارم.

من در عمل اثبات کردم.

با گذشتن از مال و جانم اثبات کردم.

فردای قیامت خدا که من و شما رو می‌خواد مؤاخذه کنه بخواهیم بهانه بیاریم به شهدا اشاره می‌کنه.

میگه اینا چطور اثبات کردن؟

شما، شما فقط نتونستی.

فقط برای شما ممکن نبود.

صدیقه شهیده حضرت زهرا است.

چرا؟

ببینید در یک مقطعی از تاریخ که حالا من انشاالله اگر عمری باشه فردا شب توفیقی باشه راجع به این صحبت خواهم کرد اجمالاً.

در یک مقطعی از تاریخ که یک امت در اون پیچ حساس تاریخی که باید پای آرمان خودش می‌ایستاد و پای امام خودش می‌ایستاد برای همون "هو الذي أرسل رسوله بالهدى ودین الحق ليظهره على الدين كله ولو کره المشركون" باید می‌ایستاد پای آرمان پیغمبر خدا با قبول ولایت مولا علی علیه السلام.

یه امتی اینجا قافیه را باخته.

شما اینجا می‌بینید که شخصیت یگانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را می‌بینید که جان و مالش در طبق اخلاص برای دفاع از حقانیت ولایت و برای دفاع از حقانیت اسلام و حقانیت توحید و برپایی عدالت، جان و مالش کف دستش است در طبق اخلاص.

از هیچ چیزی دریغ نمی‌کنه.

و همه این‌ها به اذن و به امر مولا علی علیه السلامه تا وقتی که علی علیه السلام به حضرت گفت دیگه کفایت می‌کنه، اونجایی که حضرت علی علیه السلام فرمود کفایت می‌کنه حضرت زهرا فرمود من دست کشیدم.

خطبه فدکیه رو ببینید.

فرمود زهرا جان دیگه کافیه.

گفت باشه تمام.

و از اونجا به بعد دیگه حضرت زهرا مشاهده نشد که در صحنه جامعه حاضر بشه.

تمام اونچه در توانش هست میگیم "أَيْتَهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ".

سردار رشید ما افتخار می‌کنیم به وجودش.

چرا؟

چون صدیقه شهیده.

یعنی این ایمان را، اعتقادش را، باوری را که ازش دم زد با تمام وجودش صدق اون باور رو اثبات کرد.

چه در حیاتش که یک حیات مجاهدانه است، چه به هنگام شهادتش که یک شهادت مجاهدانه است.

یک پذیرش ویژه به درگاه الهی شد.

این مقام صدیقه شهیده.

ادعا کرده پاش وایساده.

فردا ما پاسخگوی همین شخصیت‌ها هستیم.

و این مصادف شدن ایام شهادت سردار رشید اسلام با شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این هم خیلی پرمعناست .

و حقیقتا اون روضه‌ای را که ما درباره حضرت زهرا سلام الله علیها می‌خوانیم و بر اون روضه گریه می‌کنیم، خون سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی این روضه را احیا کرده و این روضه را امضا کرده.

این روضه را یک بار دیگر در عصر حاضر باز تداعی کرده، بازخوانی کرده.

حضرت زهرا سلام الله علیها در تعلقی که داره به حقیقت اسلام و حقیقت قرآن زبان زده.

از این کلمه من اشاره رو می‌گیرم که پیغمبر گرامی اسلام فرمود فاطمه أم أبيها است.

مادر پدرش هست.

در هیچ جای تاریخ درباره هیچ بزرگواری از هیچ پیغمبری شما نمی‌شنوید که به پای فرزند تمام قد بایستد.

هیچ پدری.

پدر به پای فرزند نمی‌ایسته.

اصلاً برای فرزند خوب نیست که پدر به پای او بایسته.

اما پیامبر گرامی اسلام هنگام تشریف فرمایی حضرت زهرا به هر مجلسی تمام قد می‌ایست.

در هیچ جای تاریخ نقل نمی‌شه که پدری دست فرزند را ببوسه.

برعکس نقل می‌شه.

فرزنده که دست پدر را می‌بوسه و تکریم می‌کنه پدر را.

اما پیغمبر گرامی اسلام وقتی حضرت زهرا شرفیاب می‌شدند تمام قد می‌ایسته خم می‌شه دست حضرت رو می‌بوسه.

در هیچ جای تاریخ شما نمی‌شنوید که پدری فرزند را به جای خود بنشانه.

ولی پیغمبر گرامی اسلام وقتی حضرت زهرا داخل می‌شدند به هر مجلسی حضرت می‌ایستاد دست حضرت زهرا را می‌بوسید، ایشون رو جای خود می‌نشاند.

هر بار هم می‌خواست لب به سخن باز کنه می‌فرمود "فاطمه بضعة مني" تاره جگر منه.

"فمن آذاها فقد آذاني ومن آذاني فقد آذ الله من أحبها فقد أحبني ومن أحبني فقد أحب الله فاطمه را اینطور توصیف می‌کرد.

چرا؟

پنج سالش بود حضرت زهرا [سلام الله علیها] که بانوی یگانه اسلام حضرت خدیجه، مادر حضرت زهرا رحلت کردند.

توی پنج سالگی اون یاور یگانه را پیغمبر از دست داد.

تنها شد.

پیغمبری که تو اون جامعه داره آزار می‌بینه.

آزاری که خودش فرمود هیچ پیغمبری در طول تاریخ به اندازه من آزار ندید، به اندازه من اذیت نشد.

وقتی به خانه می‌آمد حضرت زهرا بود که او را در آغوش می‌گرفت.

حضرت زهرا بود که با دستان کوچکش سر و روی متحرک پدر را شستشو می‌داد.

دلداری به پدر می‌داد.

سر وجودی فاطمه سر بی‌نظیری است و این مسئله‌ای نیست که خاص شیعه باشه.

باور به این مسئله بین همه مسلمین هست.

همه بر این مسئله واقف‌اند که این شخصیت یگانه است.

این شخصیت عدلی نداره به غیر از خودش.

سرور زنان جهانه.

سرور زنان اسلامه.

فاطمه چنین شخصیتی است.

حالا پیغمبر گرامی اسلام این همه درباره او توصیه کرده که بعد از من فاطمه را-- چون می‌دونید این توصیه هم البته من اشاره‌ای بکنم بد نیست.

این توصیه برمی‌گرده به وصیت حضرت خدیجه [سلام الله علیها].

به پیغمبر اون وقتی که رحلت می‌کردن گفتن چند تا وصیت دارم و خودشون هم خجالت می‌کشیدند این وصیت‌ها را به پیغمبر اکرم بگن مستقیم با واسطه حضرت زهرا وصیت‌ها را منتقل می‌کردند.

یک وصیتش این بود که بعد از من مراقب زهرای من باش.

چرا؟

چون حضرت خدیجه درباره خودش خیلی بی‌مهری شد.

خیلی کم لطفی شد.

به خاطر اینکه پای پیغمبر ایستاد.

خیلی حضرت خدیجه زخم زبان خورد، خیلی تحقیر شنید و نگران حضرت زهرا بود و پیغمبر اکرم هم همین وصیت را کرد.

اگر پیغمبر وصیت نکرده بود، اگر پیغمبر بر خلاف آنچه را که شنیده‌ایم ازش وصیت کرده بود، چیکار می‌خواستند بکنند با زهرا؟

مگر چند روز از شهادت پیغمبر گذشته که درب خانه او اجتماع می‌کنند [خنده].

مگر چقدر از شهادت پیغمبر گذشته که به جای دسته گل بردن هیزم‌ها را به درب خانه او ببرند [خنده].

درب خانه را با حتاکی بزنند.

کدوم خانه؟

خانه‌ای که پیغمبر اکرم هر روز صبح در مقابل درب اون خانه می‌ایستاد.

"السلام علیکم یا اهل بیت النبوة" می‌گفت.

خانه‌ای که بارها به مناسبت حضور پیغمبر در اون خانه، جبرائیل با اجازه داخل اون خانه شده.

درب این خانه اجتماع کنند با حتاکی در بزنند، هیزم جمع کنند، اهل خانه را تهدید کنند.

گفت علی را باید تحویل بدید بیاد بیرون.

پشت در زهرا بود.

گفت اگر علی بیرون نیاد خانه را با اهلش آتش می‌زنم.

درب رو باز نکردند.

در خانه وحی را با لگد گشودند.

آه از نهاد وجود دختر پیغمبر بلند شد.

"و سیعلم الذين ظلموا ای منقلب ينقلبون".