یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بازگشت به مسیر تدبر سورهٔ ممتحنه
پس از استعاذه و بسمله و حمد و صلوات، مسیر تدبر سورهٔ مبارکهٔ ممتحنه از نو گشوده میشود. خدا را سپاس که توفیق حضور در محضر قرآن عطا فرموده است؛ و از او خواسته میشود که زندگی بر مبنای قرآن، حشر با قرآن و بهرهمندی از شفاعت قرآن را نصیب کند.
در مراحل تدبر این سوره، سیاقها مشخص شده و سیاق اول و دوم نیز جمعبندی گشته است. سیاق اول تا آیهٔ نهم بود و سیاق دوم آیهٔ دهم تا دوازدهم. جمعبندی سیاق اول چنین بود که مؤمنان با القای مودّت — چه آشکار و چه پنهان — خود را تحت ولایت دشمنان خویش و دشمنان خدا قرار ندهند. در این راستا الگو مشخص شد: حضرت ابراهیم علیهالسلام و همراهان آن پیامبر بزرگ الهی. سپس حدود دستور نیز روشن گشت: این نهی الهی از قبول ولایت آن کفاری است که در صدد سلطه بر شما هستند، با شما بر سر دینتان جنگ دارند، شما را اخراج میکنند یا از دشمنانتان حمایت میکنند.
اما اینکه رابطهٔ دوستانه بر اساس برّ و قسط با سایرین داشته باشید — یعنی کسانی که کافرند اما بر سر اسلام با شما جنگی ندارند — نهی نشده است. خدا از نیکی و دادگری با آنان باز نمیدارد:
«لَّا يَنْهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمْ يُقَٰتِلُوكُمْ فِى ٱلدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوٓا۟ إِلَيْهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُقْسِطِينَ» (ممتحنه/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا شما را از کسانی که در دین با شما نجنگیدهاند و از دیارتان بیرونتان نکردهاند باز نمیدارد که به آنان نیکی کنید و با ایشان به عدالت رفتار کنید؛ خدا دادگران را دوست میدارد.
آنچه نهی شده ولایت کسانی است که قتال و اخراج و حمایت از اخراج را پیش گرفتهاند:
«إِنَّمَا يَنْهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ قَٰتَلُوكُمْ فِى ٱلدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمْ وَظَٰهَرُوا۟ عَلَىٰٓ إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ» (ممتحنه/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که خدا شما را از کسانی که در دین با شما جنگیدند و از دیارتان بیرونتان کردند و بر بیرونراندنتان پشتیبانی نمودند باز میدارد که ولایت آنان گیرید؛ و هر که ولایت آنان گیرد، آنان خود ستمکاراناند.
سیاق دوم موضوع زنان مؤمن مهاجر بود و در دو فاز به آن پرداخت. فاز نخست، فاز مؤمنان و جامعهٔ ایمانی: آنان را بیازمایید؛ اگر دیدید واقعاً مؤمناند بپذیرید و به کفار بازنگردانید؛ زیرا اینان دیگر بر کافران حلال نیستند و کافران بر اینان حلال نیستند؛ و حتی خسارت مالی کافران را در اینباره جبران کنید. فاز دوم خطاب به پیامبر گرامی اسلام بود که بیعت این زنان را بپذیرد در مواردی که مشخص کرده است: شرک نورزیدن، سرقت نکردن، زنا نکردن، قتل ولد نکردن، بهتان نزدن، و از پیامبر در هیچ امر معروفی تخطی و سرپیچی نکردن. اگر حاضر به این بیعت بودند، پیامبر نیز از آنان بپذیرد. جمعبندی سیاق دوم روشن بود: خدا برای جامعهٔ ایمانی — از امت و امام — برای هر دو مشخص کرد که در موضوع زنان مؤمن مهاجر چه کنند.
سیاق سوم: یک آیه، تیتر سیاق اول
اکنون نوبت سیاق سوم و نهایی سورهٔ ممتحنه است:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَوَلَّوْا۟ قَوْمًا غَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا۟ مِنَ ٱلْـَٔاخِرَةِ كَمَا يَئِسَ ٱلْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَٰبِ ٱلْقُبُورِ» (ممتحنه/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، ولایت قومی را که خدا بر آنان خشم گرفته مگیرید؛ آنان از آخرت نومید شدهاند، چنانکه کافران از اهل گورها نومید شدهاند.
پیشتر اشاره شده بود که کلمهٔ «کفّار» جمع «کافر» است و کافر به معنای پوشاننده. در قرآن بیشتر اصطلاح کفّار برای همان کافران مصطلح به کار میرود؛ ولی در قرآن کفّار به معنای کشاورزان نیز آمده و همچنین به معنای دفنکنندگان مردگان: کسانی که قبر میکنند، مردهای را در آن مینهند و رویش را میپوشانند. اینجا که میفرماید «کما یئس الکفّار من أصحاب القبور»، معنا چنین است: چگونه کسانی که مردهای را در خاک دفن میکنند، لحد میچینند و سنگ و خاک بر او میریزند، در آن نقطه از مردگان خود کاملاً ناامید میشوند و قطع امید میکنند.
شنیده شده که میگویند کسی که عزیزی از دست داده، بگذار خود بر قبر او بیل خاک بریزد؛ میگویند خاک سرد است. سرد بودن خاک یعنی او کاملاً از دوباره داشتن آن فرد قطع امید میکند؛ و وقتی قطع امید کرد، همین خود مایهٔ آرامش میشود. این یأس کفّار از اصحاب قبور نمونهٔ یک یأس کامل است؛ یعنی دیگر هیچ نقطهٔ امیدی نمیماند.
معمولاً تا وقتی عزیز دفن نشده، انسان با خود در چالش است: شاید نمرده، شاید زنده است، شاید زنده شود، شاید خواب میبینم، شاید درست شود. امیدهای کوچک در ته دل هست. اما وقتی دفن شد و خاک ریختند، گویا کاملاً ناامید میشود که تمام شده است؛ او مرده و دیگر نمیتوان دوباره او را داشت. آیه میگوید قومی که خدا بر آنان غضب کرده از آخرت مأیوس شدهاند؛ اینگونه مأیوس شدهاند. شدت یأس آنان از آخرت به شدت یأس کسی تشبیه میشود که مردهٔ خود را زیر خاک پنهان کرده است. گویا اینان باور به آخرت را دفن کرده و خاک بر آن ریختهاند؛ تمام شده و رفته. هیچ حسابی بر آخرت باز نکردهاند؛ همه چیز را در دنیا بستهاند.
استدلال یأس از آخرت برای نهی از ولایت
خود این مطلب استدلال است؛ خود این تشبیه استدلال «لا تتولّوا قوماً غضب الله علیهم» است. چرا نباید هیچگونه تحت ولایت آنان قرار گرفت؟ چون اینان هیچگونه برای آخرت حساب باز نمیکنند. کسی که آخرت را کنار گذاشته، برای دنیا از هیچ چیز فروگذار نمیکند: از هیچ ظلمی، از هیچ دروغی، از هیچ خیانتی. اگر بخواهی تحت ولایت کسانی بروی که بهدلیل مأیوسبودنشان از آخرت ممکن است هر ظلمی به تو کنند و هر خیانتی در حق تو روا دارند، خود زیان میکنی.
بنابراین این آیه در بیانی کوتاه، با استدلالی که در ظاهر نامأنوس مینماید، سخن میگوید. پیشتر در سیاق اول استدلال کرده بود که اگر دستشان به شما برسد دشمنتان میشوند:
«إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا۟ لَكُمْ أَعْدَآءً وَيَبْسُطُوٓا۟ إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِٱلسُّوٓءِ وَوَدُّوا۟ لَوْ تَكْفُرُونَ» (ممتحنه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر بر شما دست یابند دشمنتان باشند و دست و زبانشان را به بدی بر شما بگشایند و دوست دارند که کافر شوید.
آنجا این را بهعنوان استدلال فرموده بود: تحت ولایت کفار قرار نگیرید چون با شما دشمنی میکنند. اینجا باز استدلال میکند اما به بیانی دیگر؛ به ریشهٔ آن دشمنی اشاره میکند. گروهی که میروی تحت ولایت او قرار بگیری، کلاً آخرت را کنار گذاشته است. برای رسیدن به منافع دنیایی خود حد و مرزی قائل نیست. با انکار قیامت تمام مرزها را برمیدارد و کنار میگذارد. پس باید از او حذر کرد و پرهیز داشت.
این پرهیز چیست؟ پرهیز این است که زمام امرت را به هیچ اندازه به او نسپاری. تحت ولایت قرار نگرفتن یعنی این: به هیچ اندازه زمام امر خودت و تصمیم خود و جامعهٔ خودت را به او واگذار نکنی. او صلاح شما را نخواهد خواست. قطعاً منافع دنیایی خود را بر زندگی شما در دنیا و آخرت ترجیح خواهد داد. پس ترسناک است و حذرکردنی.
بنابراین در آیهٔ سیزده همان سخنی که خدا در سیاق اول در نه آیه بیان فرموده بود، در یک آیه خلاصه شد. آیهٔ سیزده عنوان و تیتر همان سیاق یک است. سیاق سوم تیتر سیاق اول است. اگر بخواهیم سیاق اول را در یک جمله بگوییم، میگوییم: ای کسانی که ایمان آوردهاید تحت ولایت قومی که خدا بر آنان غضب کرده قرار نگیرید. این عصارهٔ سیاق اول بود؛ و عصارهٔ معرفتی و هدایتی سیاق اول خودش آمد و شد سیاق سوم.
چرا در پایان سوره خلاصهٔ سیاق اول تکرار شد؟
اینجا وارد فاز ارتباط سیاقها میشویم. کسی میپرسد چرا این جمعبندی را خدا انجام داد؟ سیاق اول که کامل و واضح فرموده بود: دشمن من و دشمن خود را اولیا مگیرید و با مودّت به سویشان القا نکنید، با توضیحاتی که داده بود. چرا اکنون دوباره در پایان سوره خلاصهای از سیاق اول ارائه کرد؟
این تدبّر را، این فرمول را در قرآن باید آموخت. بعد از آنکه سیاق اول تا آیهٔ نه حرف خود را شفاف و واضح زد، سوره آمده بود به سمت موضوع زنان مؤمن مهاجر. اکنون در تحلیل موضوع زنان مؤمن مهاجر ماندهایم: چه تحلیلی باید از این مبحث در این سوره داشت؟ این مبحث را از چه زاویهای باید دید؟ پایان سوره وقتی یکبار خلاصهٔ سیاق یک را ذکر میکند، به خواننده کد میدهد که مبحث زنان مؤمن مهاجر باید در راستای همین موضوع دوری از ولایت کافران تحلیل شود. اینجا باید در پرتو «لا تتولّوا قوماً غضب الله علیهم» فهمیده شود.
به این صنعت گفته میشود «ردّ العجز علی الصدر»: یعنی گوینده برای آنکه سرنخ از دست شنونده خارج نشود، یکبار دیگر در پایان کلامش سخن خود را به همان اول کلام برمیگرداند تا بگوید از این مبحث خارج نشدهام. این مبحث زنان مؤمن مهاجر در همین راستا بود. پس این چینش که سیاق سوم میآید و یکبار دیگر همان حرف سیاق اول را با بیان دیگری تکرار و تأکید میکند، تکلیف ما را با سیاق دو روشن میکند.
عملاً سیاق اول و سیاق سوم کاملاً واضحاند. اگر سورهٔ ممتحنه فقط آیات یک تا نه بهعلاوهٔ آیهٔ سیزده بود، بسیار روشن بود که در یک کلام بگوییم سوره آمده تا مانع شود از اینکه مؤمنان تحت ولایت کافران و دشمنان قرار گیرند و حدود و ثغور روابط جامعهٔ ایمانی را با جوامع کفر مشخص کند. این وسط تنها چیزی که میتوانست این درک را از سوره تغییر دهد، مسئلهٔ زنان مؤمن مهاجر بود؛ و آیهٔ سیزده با ردّ العجز علی الصدر جلوی آن را میگیرد. به متدبّر میگوید این بحث در همین راستای نهی از ولایت قوم مغضوب ذکر شد؛ حواست باشد.
سیاق دوم در پرتو همان جهتگیری
اگر همین را درک کنیم و از سوره بگیریم، آنگاه در خود سیاق دو کدهایش پیداست. آنجا که فرمود زنان را به کفار بازنگردانید، در ادامه گفت نه آنان بر کافران حلالاند و نه کافران بر آنان. یعنی چرا اجازه نمیدهم زن مؤمن مهاجر بازگردانده شود؟ چون اگر اجازه دهم گویا پذیرفتهام که بخشی از مؤمنان تحت ولایت کافران باشند. راضی نیستم. اجازه نمیدهم. هر سیاستی، هر اقدامی، هر تصمیمی، هر توافقی که بخواهد به شکلگیری نوعی از ولایت برای کافران بر مؤمنان بینجامد، مورد قبول پروردگار عالم نیست.
پس در حقیقت هم تکلیف زنان مؤمن مهاجر مشخص میشود و هم ضریب دقت و تأکید سوره بر نفی ولایت کافران روشن میگردد. نفی ولایت کافران فقط در ابعاد ملّی و بینالمللی نیست. یک زن مؤمن هم نمیخواهیم تحت ولایت کافری بماند. مسئلهای است که هیچگونه به آن رضایت داده نمیشود.
در جلسهٔ پیش توضیح داده شد که اگر خدا بحث را بر زنان مؤمن مهاجر آورده و از مردان بحث نکرده، از آن روست که برای مرد راه گریزی از ولایت کفار متصوّر است؛ برای زن چنین نیست. اگر نپذیری، او تحت ولایت آنان قرار میگیرد. خدا خط قرمز را مشخص کرد: هرقدر بخواهی کوتاه بیایی، اینجا دیگر کوتاهآمدنی نیست. هرقدر بخواهی توافق با جوامع غیرمسلمان داشته باشی، اینجا دیگر نمیتوانی توافق کنی. زن مؤمن مهاجر را باید نگه داری؛ هزینهاش را هم باید بپردازی. اما اگر خودتان ایمان آوردید و همسرانتان ایمان نیاوردند، میتوانید آنان را رها کنید. «لا تمسکوا بعصم الکوافر» آن راه حل دارد.
بنابراین در جهتگیری کلّی سوره، سیاق دوم چیزی را عوض نمیکند. جهتگیری کلّی همان است که از سیاق اول و سوم فهمیده میشود: ترک و پرهیز از ولایت کافران. این جهتگیری سوره است. و سیاق دوم یکی از آن راهبردهای مهمی است که نشان میدهد پرهیز از ولایت کافران تا کجا امتداد دارد: تا جایی که حتی به هیچ عنوان حق بازگرداندن پناهندههای زن مؤمن را به کفار نداریم. آن دامنه را مشخص میکند.
مرور فشردهٔ سه سیاق و پیوندشان
سیاق اول آیهٔ یک تا نه را یکبار دیگر با دقت بنگریم: نخست اصل پرهیز مؤمنان از ولایت کافران با استدلالش در آیهٔ دوم؛ سپس الگویی که ارائه داد؛ و در نهایت حدود و ثغوری که معلوم کرد. اولاً اگر ایستادگی کنید، امید به اینکه یک روز مودّت واقعی را خدا برقرار کند وجود دارد — که شکل آن پیشتر توضیح داده شد. ثانیاً «لا ینهاکم … إنّما ینهاکم» یعنی نهی از برّ و قسط با کفاری که با ما جنگ ندارند نیست؛ نهی از ولایت کافرانی است که با ما سر جنگ دارند. نهی مؤمنان از سرپرستگرفتن دشمنان خدا و خود، از طریق برقراری رابطهٔ دوستانه که همان مودّت باشد.
سیاق دوم آیهٔ ده تا دوازده بود که قسمت اولش راهبرد جامعهٔ ایمانی در قبول پناهندگی زنان مؤمن مهاجر بود و قسمت دومش خطاب به پیامبر، راهبرد قبول بیعت از زنان مؤمن مهاجر. جمعبندی: ای مؤمنان زنان مؤمن مهاجر را به کفار بازنگردانید؛ ای پیامبر از ایشان بیعت بگیر.
سیاق سوم که یک تکآیه است: ای مؤمنان تحت ولایت قومی که خدا بر آنان غضب گرفته نباشید؛ نهی مؤمنان از قبول سرپرستی قومی که خدا بر ایشان غضب کرده است.
در حوزهٔ ارتباطات، سیاق اول و سیاق سوم اصلاً نیازی به بیان ارتباط جداگانه ندارند؛ چون سیاق سوم خودش خلاصه و عصارهٔ سیاق اول است. سیاق دوم این وسط تکلیفش نیاز به تحلیل و بررسی داشت؛ و نفس وجود همین سیاق سوم مشخص میکند که سیاق دوم هم در راستای سیاست پرهیز از ولایت کافران دستور میدهد. پس چرا میگوید زنان مؤمن مهاجر بازگردانده نشوند؟ تا هیچ نوع ولایتی از کفار بر مؤمنان باقی نماند؛ حتی در حدّ زنی که ایمان آورده باشد و بخواهد در جامعهٔ کفر تحت ولایت کفار زندگی کند. بنابراین جهتگیری سوره مشخص است و مطلبی فراتر از آنچه گفته شد ندارد.
مصادیق «قوماً غضب الله علیهم» در تاریخ و زمانه
در قرآن کریم یکی از کسانی — یکی از گروههایی — که خدا بیان کرده بر آنان غضب گرفته، کافران قوم بنیاسرائیلاند که گرفتار غضبی بر روی غضب شدند. اما اینکه بگوییم تنها مصداق «قوماً غضب الله علیهم» هماناناند درست نیست؛ بهخاطر اینکه مفهوم، مفهومی است که میتواند مصادیق بپذیرد. هر کس مغضوب خدا شود مصداق این تعبیر میشود؛ اعم از اینکه یهودی باشد، مسیحی باشد، مشرک باشد یا حتی مسلمان.
مسلمانی که مثلاً در سورهٔ مبارکهٔ بقره با جماعتی مواجه میشوی که کتمان ما أنزل الله میکنند؛ میگوید خدا لعنتشان میکند و لعنتکنندگان بر آنان لعنت میکنند. یا حتی ممکن است در قرآن واژهٔ غضب را در موارد دیگر نیز بیابی. منتها در این سیاق «قوماً غضب الله علیهم» بحث اجتماعی است، فردی نیست: قومی است که خدا بر آن غضب گرفته.
مصادیقش کیست؟ هر آن قومی که اسلام را نپذیرفتهاند و با اسلام سر جنگ دارند. در تاریخش میشود کافران مکّه. اما سوره مختص تاریخ خاصی نیست. سوره برای جریان در طول زمان است. همین اکنون اگر بخواهیم به این سوره عمل کنیم، مصداق «قوماً غضب الله علیهم» همهٔ آن دولتهای کفری میشوند که هیچگونه سر سازش با اسلام ندارند و جنگ دارند با اسلام؛ میگویند اسلام نه. از دولتی که دشمن آشکار است بگیر تا حامیانش؛ همه زیرمجموعهٔ این مفهوم میآید. ممکن است دینشان مسیحی باشد یا یهودی یا اصلاً دینی نداشته باشند یا مشرک و بتپرست باشند. مسئله این نیست که دین او چیست. مسئله این است که به اسلام ایمان نیاورده و مشمول غضب خدا قرار گرفته بهخاطر دشمنیای که با اسلام دارد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.