د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۸
دارای متن همگام
بازگشت به سیاق سوم: فسق و ظلم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۲۲:۵۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۸ سرفصل
## بازگشت به سیاق سوم: فسق و ظلم
۰:۱۱
## از تاریخ به حال: ارادهٔ اطفای نور
۰:۵۲
## تبار انحراف؛ تهدید متدیّنان
۱۱:۴۹
## سیاق چهارم: تجارت نجات
۱۴:۵۸
## ایمان و جهاد؛ دو رکن تجارت
۱۵:۳۴
## لایههای بشارت اخروی
۱۶:۴۷
## مرور یکپارچهٔ آیات سوره با ترجمهٔ مدل
۲۶:۴۲
پیشنهاد تجارت نجات از عذاب الیم؛ لحن لطف و محتوای قطع.
۳۵:۴۲
سود محبوب دنیوی: نصر و فتح قریب؛ فرمان بشارت به مؤمنان.
۴۰:۰۱
## بازآراییِ گفتاریِ بخشهای میانی جلسه
۵۳:۵۹
### بسط ۱
۵۴:۴۹
### بسط ۹
۵۵:۱۲
## بازخوانی تهدید فسق برای نسل امروز
۱:۰۱:۴۶
## شرح شش بند اجرایی
۱:۰۲:۰۶
## بازآفرینیِ گستردهٔ استدلالهای پایانی جلسه
۱:۰۲:۲۸
هشتم حرکت: از سستی برخیز؛ شعار خالی را رها کن؛ به انصاراللهی رغبت کن.
۱:۰۷:۴۹
### لایهٔ وعده
۱:۱۷:۴۱
چهارم: انصار الله را در رکاب حق بخواه؛ محور را گم مکن.
۱:۱۹:۴۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
در سياق سوم سوره مبارکه
صف رسیدیم به اینکه
خدای متعال ابتدا
عکس العمل قوم بنی اسرائیل رو در مقابل حضرت موسی علیه السلام
مطرح کرد که به جمله «والله لا يهدي القوم الفاسقين» ختم شد
و بعد از اون عکس العمل بنی اسرائیل رو در مقابل حضرت عیسی علیه السلام مطرح کرد
که به جمله «والله لا يهدي القوم الظالمين»
منتهی شد. گفتیم این دو تا دو مرحله از تبار انحرافه.
گام اول فسق و نافرمانی از ولی حقه.
گام دوم ظلم یا همون انکار ولی بر حقه.
خب این دو مرحله در طول تاریخ بنی اسرائیل اتفاق افتاده و الآن که قرآن نازل شده در زمان حال این دو تا «واذ قال
واذ قال» اینا تاریخ بود.
اما در زمان حال همین قوم فاسق و قوم ظالم
همینایی که یک سابقه نافرمانی و یک سابقه انکار رو در پرونده خودشان دارند
امروز «يريدون
ليطفئوا نور الله بأفواههم»
میخواهند تا خاموش کنند نور خدا را با دهانهایشان.
ببینید اینجا اراده به از بین بردنه.
اراده به اطفاء نور الله خاموش کردن نور خداست.
پس اگر اول نافرمانیه دوم انکاره سومی رو من میتونم اسمشو بگذارم عناد.
گام سوم در تبار انحراف دشمنی کردنه.
عناد ورزیدنه.
اراده از بین بردن حقه.
اراده ریشهکن کردن حقه.
اراده خاموش کردن نور خداست.
این گام سومه. «يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم».
حالا این که میگه «بأفواههم» یعنی اینا فکر میکردن نور خدا به سادگی قابل
خاموش کردنه. یه شمعیه
یه فوتی میکنند خاموش میشه.
در واقع تو ذهنشون نور خدا را
کوچک و ضعیف شمردند و گمان کردند به سادگی خاموش کردن یک آتش شمعی
که با دهان خاموش میشه
میشود نور خدا را خاموش کرد.
بعضیا هم تعبیر قشنگی از این جمله «بأفواههم» از این کلمه دارند.
میگن در واقع اینا بیشتر تکیهشون رو تبلیغاتشونه.
در مرا-- مبارزه با دین خدا
این جریان منحرف بنی اسرائیل
با اون سابقه فسق و ظلم
بیشتر تکیه روی دهانهاشون دارند برای مبارزه با دین خدا یعنی جنگ تبلیغاتی
علیه نور خدا. حالا هر کدام که باشه «والله متم نوره»
خدا نور خود را تمام میکند.
خدا تمام کننده نور خویش است.
«ولو كره الكافرون»
هر چند که کافران خوششون
نیاد. حالا سؤال پیش میاد چطور خدا نور خود را تمام میکنه؟
میفرماید «هو الذي أرسل رسوله بالهدى ودين الحق»
خدا اون کسی است که رسول خود را
همراه با هدایت و با دین حق فرستاد
«ليظهره على الدين كله»
تا او را بر تمام دین
غلبه دهد بر کل دین غلبه دهد.
غلبه بر کل دین بدهد یعنی در تمام دنیا
طبق هدایت و دین حق او عمل بشود.
مبنای حیات و زندگی در سراسر عالم
دین حق و هدایت الهی باشد.
این میشه «ليظهره على الدين
كله». هیچ جای دنیا
نباشه که امکان تحقق
هدایت و دین الهی وجود نداشته باشه.
این غایت و چشماندازی است که
خدا در قرآن کریم چندین بار تأکید کرده.
این عبارت سه بار تو قرآن اقلاً اومده.
«هو الذي أرسل رسوله بالهدى ودين الحق
ليظهره على الدين كله
ولو كره المشركون» دقیقاً همین آیه دو بار اومده.
یه بارم به جای «ولو كره المشركون» آمده «وكفى بالله شهيدا».
یعنی غایت و هدف نهایی از ارسال رسول،
پیامبر آخر الزمان هدف نهایی این است که سراسر زمین به دین او باشد.
حق که تعدد برنمیداره.
حق که ده تا نیست. هدایت که ده تا نیست.
بله ممکنه ذیل هدایت، ذیل حق
انسانها هرکس داره به شاکله خودش عمل میکنه انواع و اقسام آدمها
با سلایق متعدد داریم همه در دایره حق میگنجند باشه.
اما خود حق، ذات حق،
صراط مستقیم تعدد بر
نمیدارد. دو تا صراط مستقیم نداریم.
ده تا صراط مستقیم نداریم.
صراط مستقیم نزدیکترین راه رسیدن به خداست.
این هدفه از ارسال رسوله.
حالا هر چند که مشرکان خوششون نیاد، خب نیاد
پس ما رسیدیم در مقوله تبار انحراف به چی؟
به سه تا قدم. قدم اول فسق،
قدم دوم ظلم، قدم سوم
عناد. فسق میشه نافرمانی، ظلم میشه انکار،
سومی میشه عناد. نافرمانی
همون فسق و
انکار ظلم-
عناد و عناد اطفاء
نور خدا.
این دوتای اولی درباره بنی اسرائیل تاریخ
از از. اما این تاریخ نیست، این حاله.
الان .
حال یعنی زمان
قرآن و پیامبر.
یعنی همین الان هم. بر اساس این آیات
امروز، همین امروز ما روبرو هستیم
با یک جریان از قوم بنی اسرائیل
که با سابقه فسق
و سابقه ظلم
امروز تصمیم گرفتن هر طور شده نور خدا را
ما به همین در ادبیات سیاسی امروز دنیا میگیم صهیونیسم جهانی.
صهیونیسم جهانی وقتی گفته میشه
یعنی همون خطی که از زمان حضرت موسی با ایذاء حضرت موسی شروع به کار کرده،
در زمان حضرت عیسی علیه السلام کارش به انکار حجت خدا کشیده
و در عهد پیامبر و قرآن ارادهاش
از بین بردن دین حق، خاموش کردن نور خداست.
لذا قرآن کریم اینها رو بدترین دشمنان
اسلام و بدترین دشمنان حق میدونه.
خب جمعبندی کنیم. جمعبندی واضحه.
جمعبندی اینه که خداوند
از تاریخ بنی اسرائیل، تاریخ فسق
و ظلم بنی اسرائیل
پرده برداشت تا اونها را به عنوان دشمنان اصلی پیغمبر و اسلام و دین الهی
که قسم خوردن نور خدا را خاموش کنند، امروز چی کار کنه به ما؟
معرفی کنه. جمعبندی سه تا فر--
در واقع سه تا فراز داریم
واضح فسق، ظلم، عناد.
جمع بندیش رو خودشه. قبل از اینکه
از این پرده عبور کنم به جمع بندیش یه نکتهای رو میگم، اشاره هم کردم.
در تاریخ اسلام خودمون هم شما همین رو میبینید.
اگر دقت کنید فسق مال اون کسانی است که در عهد پیغمبر گرامی اسلام از ایشان نافرمانی میکردند.
نمونه واضح نافرمانی چه بود؟
دستور حضرت را به اینکه برید برای جنگ
اطاعت نکردند
و بعد در مرحله دوم به انکار پرداختند.
حجت بر حق را که پیغمبر اکرم
از همه مسلمینها برای او بیعت گرفته بود، به عنوان جانشین خود انکار کردند.
نپذیرفتند. همین خط انحرافی منتهی میشه به اونجا که
تمام اراده خود را جمع میکنند تا نور خدا را در کربلا چی کار کنند؟
برای همیشه خاموش کنند.
تو کربلا چه میخواستن اونا؟ میخواستن دیگه
ختم دین پیغمبر را اونجا برگزار کنند.
تمام. .
میخواستن بگن هرچی بود بازی بود
و ما این بازی را اینجا چی کار کردیم؟
پایان دادیم. این مسیر انحرافی حتی در مقاطع کوتاه زمانی هم اتفاق افتاده.
شما نگاه بکنید مردم کوفه سید الشهدا علیه السلام رو دعوت میکنند
به عنوان اینکه بیا به امامت شما ما چی کار کنیم؟
عدالت را در جهان برپا کنیم، در بین خودمون عدالت برپا کنیم
اما گرفتار فسق میشن.
این ایذاء یعنی تو مرحله اول اونجایی که
مسلم بن عقیل به عنوان نماینده حضرت میره به کوفه
با مسلم بیعت میکنند بعد بر اثر زور و زر و تزویر
عبیدالله بیعت رو چه میکنند؟
میشکنند. نافرمانی میکنند.
هجده هزار بیعت به فاصله کوتاهی میرسه به صفر.
یه چیزی نزدیک به صفر و مسلم را اسیر میکنند، ش-شهید میکنند،
میکشند. این میشه فسق.
همونایی که نامه دادن
تو مرحله بعدی انکار کردند.
اصلاً کدوم حسین؟ چه حسینی؟
کی دعوت کرده؟ کی دعوت کرده؟
کجا دعوت کرده؟ و همونایی که انکار کردند تو مرحله بعدی خودشون شمشیر کشیدند.
یعنی همون شمشیری که بنا بود برای امام حسین
بجنگد در مقابل امام حسین جنگید.
به فاصله کوتاه. این سه پله تبار انحراف
سه پله قطعیه. حالا چه در مقطع کوتاه اتفاق بیفته، چه در طول
تاریخ اتفاق بیفته. امروز بدترین دشمنان دین خدا
اونایی نیستن که اصلاً سر و سری هیچ وقت با دین
نداشتن. بدترین دشمنان خدا مدعیان دیروز دینداریاند.
همونایی که در مقطع قبلی خودشون
کسی را به عنوان پیغمبر قبول داشتند ولی از او نافرمانی میکردند، بعد انکار کردند، الان شدند دشمن
و در مقابل دین خدا صفآرایی کردند
اینا عداوتشون و دشمنیشون با دین خدا
سختتر و بدتر است از کسانی که هیچ وقت حتی
با دین ارتباطی نداشتند.
پس این یک انحرافیه که دینداران رو تهدید میکنه.
متدینین رو تهدید میکنه.
این تبار انحراف متدینینه.
یعنی اگر تو میگی امروز من
پیغمبر را قبول دارم، قرآن رو قبول دارم، امام رو قبول دارم، این قبول داشتن پیغمبر، امام، قرآن، ولی بر حق،
این نباید فسق بشه. اگر این نافرمانی کردی،
عالماً عامداً دانسته تخلف کردی،
خودبهخود در مسیر انکار قرار میگیری.
خودبهخود در مسیر عناد و دشمنی کردن قرار میگیری.
خب جمعبندی، یادآوری فسق بنی اسرائیل در عهد موسی علیهالسلام و ظلم ایشان در عهد عیسی علیهالسلام
و اخبار از اراده ایشان برای اطفاء نور خدا در عهد پیامبر
اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم
. اما سیاق چهارم، سیاق چهارم دو فراز داره.
دو تا "یا ایها الذين آمنوا". "یا ایها الذين آمنوا
هل أدلکم على تجارة تنجیکم من عذاب ألیم".
میخواید شما را بر یک، بر یک تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات بده.
خوب دقت کنید عبارت را.
هل أدلکم على- تجارة تجارة.
چرا میگه تجارة؟ چون نگاه میکنه میبینه ما هممون دستمون یکی یه چرتکه، ماشین حساب.
همه چی هستیم؟ تاجر تاجریم، حساب کتابی هستیم، تاجریم.
خدا میگه تاجری خب باش.
منتها تاجری باش که تجارتی کنی
نتیجه این تجارت نجات تو از عذاب الیم باشد.
یعنی با نگاه تجاری هم نگاه کنی باز
صلاح تو در اینه که میخوام بهت بگم.
میخواید راهنماییتون کنم بر یک تجارتی که شما رو از عذاب دردناک نجات میده.
ایمان بیارید به خدا و پیغمبر "تؤمنون بالله ورسوله".
به کیا میگه ایمان بیارید؟ به "الذین
آمنوا". یعنی خودش در صدر جمله میگه "یا ایها الذين
آمنوا". بعد میگه میخواید تجارتی راهنمایی کنم شما رو که از عذاب نجاتتون بده؟
میگه بله. میگه ایمان بیارید. خب حالا خودت داری میگی "یا ایها الذين آمنوا" یعنی من چیام؟
ایمان آوردم. پس از من چی میخوای؟
اینجا مبهم میشه. ببین به این میگیم ابهام.
یعنی وقتی مؤمن را بهش گفت باید ایمان بیاری، ابهام درست میشه که پس منظور از ایمانی که از من میخوای
چیه؟ بنابراین این واو اینجا میشه عطف تفسیر.
تفسیر یعنی چی؟ یعنی ابهام کلمه قبلیو بخواد برطرف کنه.
میگه ای مؤمن ایمانی که از تو میخواهم اینه "جاهدوا في سبيل الله بأموالکم
أنفسکم". در راه خدا بامالتون و جانتون باید جهاد بکنید.
جهاد با مال و جان در راه خدا.
اول هم جهاد با مالو آورده.
چرا؟ چون تا کسی به مرحله
گذشتن از مالش در راه خدا
نرسد، به مرحله گذشتن از جانش
نخواهد رسید. تو اول تعلقاتتو باید کم کنی.
تو میگی آقا من خدا را قبول دارم،
خدا را دوست دارم. کو؟ نشون بده که خدا را بیشتر قبول داری از مالت،
بیشتر قبول داری از جانت.
پس از مؤمنان میخواد که جهاد کنند در راه خدا با مال و با جان.
"ذلکم خیر لکم إن کنتم تعلمون".
این برای شما بهتره. چرا بهتره؟
چون "يغفر لکم ذنوبکم".
من اینجا دوست دارم این نکته رو همیشه
تذکر بدم به خودم و به کسانی که میشنوند.
خب ماها خیلی برامون مسئلهست что کار کنیم خدا ما را
ببخشد. این برای ما مسئلهست دیگه.
هممون شبهای قدر و شبهایی که بالاخره
مظان استجابت دعا هست و اینا،
همه داریم استغفار میکنیم از خدا طلب مغفرت میکنیم.
خدایا ما گناه داریم، اشتباه داریم، خطا داریم.
تو ببخش، تو مغفرت کن. راهش چیه؟
استغفار اگر بخواد عملی بشه یعنی چی؟
این میگه "يغفر لکم" یعنی اگر شما ایمان بیاری و جهاد کنی چی میشه؟
این "يغفر" چرا اینجا مجزوم شده؟
"يغفر" جواب طلبه.
یعنی اگر ایمان بیاری و جهاد بکنی در راه خدا
"يغفر لکم ذنوبکم" خدا گناهانتون را- میبخشه میبخشد.
شرط جو-- شرط شده بله دیگه شرط مقدر تو دل امره.
یعنی وقتی میگه "تؤمنون" یه شرط تو دلش داره.
یعنی اگر ایمان بیاری
و اگر جهاد کنی
"يغفر لکم ذنوبکم" گناهانتون را میبخشد.
آقا چه کنیم خدا گناهان ما را ببخشه؟
ایمان، جهاد. مجاهدانه باید زندگی کنیم.
مال و جانمون قبل از اینکه متعلق به ما باشه متعلق به خداست.
اگه برای خودمم هزینه میکنم، در راه خدا هزینه میکنم.
در راه خدا هزینه میکنم. این نگاه،
دستگیری میکنم، پرچم دین خدا را بلند میکنم.
این نگاه. "ويدخلکم جنات تجري من تحتها الأنهار".
خدا داخل میکند شما را به جناتی، بهشتهایی که نهرها از کف اون روان است.
اینم دومین نتیجه و
مساکن طیبه
في جنات عدن. خدا شما را داخل مسکنهای نیکویی میکند
در جنات پایدار، در بهشتهای ابدی.
خیلیها وقتی میرسند به این مباحث تو قرآن کریم که خدا وعده میدهد اگر چنین کنید من
شما را به بهشت میبرم،
به بهشتی که نهرها از کف آن روان است، به خانههایی نیکو
در جنات ابدی و پایدار
شما را میبرم. خیلیها وقتی به اینجا میرسه
با خودشون میگن که آقا ما اینا رو میخوایم چیکار کنیم؟
یعنی شان خودشون رو از پاداشهای مادیای که خدا تو قرآن وعده داده چی میدونن؟
بالاتر و اجل میدونن.
یه تعابیر زشتی هم به کار میبرن.
میگن این قرآن شما بهشتی را توصیف کرده که گویا ما آدمها را
نعوذ بالله گاو و گوسفند خیال کرده.
ما فقط میخوایم بخوریم و بنوشیم و
بچریم و خوش بگذرونیم
و همش اومده به ما گفته بهشت چنینه، بهشت چنانه.
یه چنین شبههای دستبهدست میشه.
تو ز-دهانها میچرخه که آقا بله این بهشتی که قرآن توصیف میکنه چه هست و چه هست.
مطلب مهمی که باید به اینها توجه داد اینه که سؤال،
بنا را بر این بگذاریم که
آخرت هم مثل همین دنیا ما جسم و روح داریم.
قرآن از چنین قيامتی صحبت میکند.
قيامتی که هم درش جسم وجود داره و هم
روح وجود داره. الان تو این دنیا هنوز قبل از اینکه ما بریم به قیامت، الان تو این دنیا دعوا سر چیه؟
سر چی دارید دعوا میکنیم؟ این داره زمین اون رو غصب میکنه.
اون داره نون اونو از کفش در میاره.
اون به عرض او نگاه چپ میکنه.
او به مال دیگری طمع داره.
تو این دنیا دعواتون سر چیه پس؟
برای اینکه یه چند متر خونهاش بزرگتر باشه هر دروغی میگه،
هر خیانتی میکنه. برای اینکه یه پستی رو به دست بیاره که لیاقت اون پستو نداره،
هر وعده بیحساب و کتابی رو به مردم میده.
هر چرند و دروغی رو به زبان جاری میکنه که بره برسه به یه صندلی.
با-- چیه پس اگه دعوا--
چرا یه دفعه انسان به قرآن که میرسه
احساس میکنه دیگه هیچ نسبتی با دنیا و مادیات
نداره؟ کدوم بینسبتی؟
همه تو این دنیا به خاطر
یه لقمه بیشتر خوردن و
یه مقدار بیشتر قدرت داشتن و شهرت داشتن و ثروت داشتن و
از شهوات بهرهمند شدن دارن تو سر هم میزنن خب.
خدا به این انسان میگه بابا تو این دنیا به حق خودت
قانع باش. آزون تو همینه
و من یک زندگی ابدی مرفه
باب миллиی را برای تو برای ابد رقم میزنم.
خب دیگه چی میخوای؟ دوست ندارید شما بخواید در قیامت مثلا ببخشید تو طویله بمانید خب بمانید.
حالا اگر یه نفر میگه خدایا من عبد تو هستم
پس در قیامت هم جسم مرا به آسایش برسان هم
روح مرا. این اشکالیه؟
این یه م-معنی حیوانیت داره.
انسان ترکیبیست از جسم و روح.
پس بهشت هم پاداشهایش
ترکیبیست از پاداشهای جسم و روح.
هم جسم ما در آسایش خواهد بود و هم روح ما.
راضیه مرضیه این مال روح ماست.
عند ملک مقتدر.
این مال روح ماست. سقاهم ربهم شرابا طهورا این مال روح ماست.
اما خب جسم ما هم در آسایش خواهد بود.
این چه شبهه کج و معوجیست که ما بخواهیم بندازیم به جون قرآن
و به جون وحی و بگیم چون گفته در بهشت
مثلا نهرها وجود دارد پس مثلا به درد نمیخوره.
همین دنیا یه جمعه که میرسه
مردم برای اینکه یه جوگیر بیارن پاش بشینن سر کله هم میزنن.
ترافیک درست میشه پنج ساعت توی جادهها کیپ همه وایسادن
که چی؟ داریم میریم یه جایی چهار تا درخت داره جو از کنارش میره.
بعد اون وقت خدا میگه آقا من تو بهشت
برای شما مهیا کردم جنات تجری من تحتها الأنهار
میگیم جنت میخوام چیکار کنم؟
أنهار میخوام چیکار کنم؟ تو همین دنیا بهش بگن آقا یه باغچه،
یه جای خوب مثلا خوش آب و هوا، صد متر، دویست متر، پونصد متر یه باغچه میتونی داشته باشی
هزار راه نرفته را میرود که برسد به اون.
هزار کار نکرده را میکند که برسد به اون.
اما خدا میگه جنتی بهت میدم ارضاع که عرض سماه والارض.
پر بکش در این جنت هرجا خواستی برو.
از هر میوهای خواستی، از هر درختی خواستی،
از هر لذتی خواستی بهرهمند باش
و در قدرت من هست.
اون وقت ما تازه یادمون میافته که نه، در شان ما نیست که
تو باغ قدم بزنیم، از نهر استفاده کنیم،
مثلا همسر خوبی داشته باشیم، خانه خوبی داشته باشیم.
خب بابا پس دعواتون سر چیه؟
در قرآن و روایات به چیزی که حکایت از تولد و تناسل در بهشت داشته باشه من برنخوردم.
نمیگم نیست، نمیگم هست.
برای منم سواله ولی من برنخوردم به همچین چیزی.
اما اونچه مسلمه در بهشت لاغیه.
لغو. امر بیهوده در بهشت وجود نداره
نه فقط لغو وجود نداره
که حتی در بهشت گوشی لغوی نمیشنود.
خدا در سوره قاشیه وقتی میخواد بهشتو توصیف کنه
میگه که .
لغوی توش وجود نداره.
یعنی لغو نمیبینی که هیچ حتی نمیشنوی.
تو بهشت یک لقمه غذا خوردن لغو نیست.
یک نفس کشیدن لغو نیست.
یک قدم برداشتن لغو نیست.
بهشت فصل علافی انسان نیست
که انسان اینجا زندگی کرده،
اونجا هم علافه میچره. دیگه میره اینور اونور میخوره و مثلاً
گهگداری میخوابه و اینطور نیست.
بهشت فصل شکوفایی انسانه.
یعنی نسبت بهشت با این دنیا نسبت زندگی و پاداش،
زندگی و جایزه نیست.
ما بگیم تو دنیا زندگی میکنیم تو بهشت به ما چی میدن؟
جایزه میدن. نه این نیست. نسبت این دنیا و بهشت نسبت آزمون و زندگیست.
شاهد هم سوره فجر هست. در سوره فجر انسان چی میگه؟
میفرماید که بله .
در روز قیامت انسان به یاد میاره و چه فایدهای داره؟
. یعنی انسان اون روز متوجه میشه که زندگی تازه چه شد؟
آغاز شد. ما الان که فکر میکنیم داریم زندگی میکنیم اینطوری نیست.
ما الان سر جلسه آزمونیم. هنوز ما در
مولد حقیقی خودمون،
در ظرف حقیقی خودمون هنوز به دنیا
نیامدیم. ما در حال عبور کردن از مراحل آزمایشی
برای شروع زندگی هستیم.
قطعاً لحظه به لحظه در بهشت رشده.
لحظه به لحظه حرکته.
وقتی لغو نیست یعنی چی؟ یعنی حرکته.
یعنی رشده. برای همین میگه
. این نگاه که ما الان داریم زندگی میکنیم، طرف میگه مگه چند بار میخوایم زندگی کنیم؟
اوم مگه چند بار؟ بذار لذتمونو ببریم.
مگه چند بار میخوایم زندگی کنیم؟
باید اینطوری بگه مگه چند بار قراره امتحان بدیم؟
یه بار امتحان میدی یک عمر باید پاش بشینی.
درست امتحان بده. درست به سؤالات توجه کن.
درست جوابا رو بنویس.
مسئله ما تو این دنیا اینه. اگه انسان اینو بفهمه--
الان شما نگاه کنید قرآن کریم میگه
درست یا نه؟
درسته؟ زمین به کیا ارث میبرن؟
خیلی خب. کی ارث میبرن؟
از شما سؤال میکنم. جواب قرآنو به من بگید.
قرآن میگه وقتی متقین وارد بهشت میشوند، سوره زمر
آیات آخرشه، وقتی متقین وارد بهشت میشوند میگن
. شکر خدا که وعدشو چیکار کرد؟
عملی کرد .
زمین را به ما ارث داد .
حالا هر جای بهشت بخواهیم سکنا میگزینیم.
یعنی بهشت را کجا به ارث داد به متقین؟
کجا به ارث داد؟ تو جنت.
زمین را-- ببخشید، زمین را کجا به ارث داد؟
تو جنت. یعنی جنت کجاست؟
زمین. فقط زمین؟
نه. زمین شروع جنت است و تا هفت آسمان دامنه داره.
جنت ارضها که ارض سماع والارض از زمین آغاز میشه بهشت
تا تمام آسمانها را در بر میگیره.
این زمینی که امروز ما روش هستیم
زمینیست که داریم آزمون میدیم تا به بلوغی برسیم که دوباره
هویت بهشتی خود را
چه کند؟ نشان بدهد.
دو مرتبه زمین برگرده به هویت واقعی خودش.
زمین تبدیل میشه به چیزی غیر از این زمین که شما میبینید.
آسمان تبدیل میشه به چیزی غیر از این آسمان که شما میبینید.
بشر در دوره تکاملی حیات خودش
به نقطهای رسیده که قرار است
برای زندگی ابدیاش آماده شود.
ما الان اینجای تاریخیم.
بعد اون وقت تصور میکنیم که بله ما حالا میمیریم بعد دیگه بیدار میشیم فقط قراره گلابی بخوریم،
سیب بخوریم، بخوابیم،
عرق بزنیم، گردنمونو بخارونیم،
این کارا رو بکنیم. آقا این که این غایت بشریته، این غایت انسانه؟
یعنی این همه که خدا میگه من
به خودش احسن گفته با خلقت انسان ته انسان بودن ما
ایناست؟ نه. بله اما ظرف جسم ما کجاست؟
ظرف جسم ما بهشت است.
روح ما در چه وضعیتی خواهد بود؟
در وضعیت تکامل، ترقی، تعالی،
پیشرفت، حرکت.
دیگه چه ها در این عالم ذخیره است.
ابدیت مفهومش چیست؟
حرکت در مسیر ابدیت یعنی چه؟
به کجاها قراره برسیم که امروز نه کلمهای میتونه اونها را
بازگو کنه برای ما،
نه درک ما میتونه اونها رو هضم بکنه
که خدا در قرآن کریم میگه همینقدر بدانید
قرت اعیونی در نظر دارم
برای انسان که دیگه همین قرت اعین چشمش رو روشن خواهم کرد.
حالا چگونه؟ چیه؟ چجوری؟
چیزی که میشه گفت که آقا مثلاً بالاخره خونهش این شکلیه، باغش اینطوریه، نهرش اینطوریه.
نمیدونم همسرش اینطوریه، هواش اینطوریه، آفتابش اینطوریه،
سرما و گرماش اینطوریه،
شرابش اینطوریه، معکولاتش اینطوریه.
خدا اینجور از شما راضیه، شما اینطور از خدا راضی هستید.
فرشاش اینطوره، بالشاش...
چهار تا از این حرفا رو که میشه زد
یعنی عقل ما اونا رو میکشه.
خب اونا رو گفتن به ما که به اندازه شعورمون و فهممون یه درکی بالاخره داشته باشیم.
مثل اونی که جنینی که در شکم مادره میخوان بهش حالی کنن که از اینجا رفتی بیرون چه خبره؟
میگن آقا مبل و صندلی
مبل چی؟ صند--
میگه اونجا مثلاً غذا میخوریم، غذا خوردن چیه؟
اونجا میبینیم، مناظر، مناظر.
خب بالاخره یه درکی از عالم بیرون از
رحم مادر. مگر چقدر میشه جنین رو حالی کرد؟
ما اون جنینه هستیم نسبت به بهشت.
چقدر مگه میشه ما رو حالی کرد که چه خبره،
کجا قراره بریم، چه اتفاقی خواهد افتاد
. اینایی که بهشت را تحقیر میکنند
چون زخم خوردند،
چون نمیخوان بشر به امید بهشت زندگی کند ،
چون نمیخوان دین حق و هدایت در جهان حاکم شود.
اینا مسئلهشون اینه. پس بهشتو مسخره میکنند.
جهنمو مسخره میکنند. ولی تاکید قرآن رو چیه؟
رو همین بهشت و جهنمه. شما ببینید یک انهار همین کلمه ساده.
بله. جنات تجری من تحتها الأنهار.
خیلی تو قرآن اومده. فقط یه جای قرآن یک مجالی داده گفته بذار بگم حالا، بذار بگیم این انهار چیه.
در سوره مبارکه محمد صلی الله علیه و آله و سلم
آیه پونزده خدا میفرماید
تو بهشت نهرهایی وجود دارد
یه سری نهرها تو بهشت هست از آبهای گوارا
که هیچوقت رنگ و بوی بدی پیدا نمیکنند.
توی جنات بهشت نهرهایی وجود دارد از انواع شیر
که طعمش بر اثر گذر زمان تغییر نمیکند
. و نهرهایی وجود دارد
از انواع عسل ناب
. و نهرهایی وجود دارد از انواع شراب که نمیگه لذیذ است، میگه عین لذت است
. که بعد همین نهرهای شراب رو در جای دیگر توصیف میکنه.
میگه یکیش نهر کافوره.
نهر کافور چیه؟ اون نهریه که تو دنیا مصداقش بندگیه
. دومیش نهر زنجبیله.
نهر زنجبیل چیه؟ کاراییش چیه؟
در سوره انسان بهش اشاره شد.
سومیش نهر نه-- ببخشید دومیش نهر سلسبیله که آبش زن-- در واقع اون شرابش شراب زنجبیله، نهر سلسبیل.
سومی هم خود شراب طهوره
که حالا باز خود اینا زیرشاخههایی داره.
تو روایات توضیح داده شده
دونه، دونه اینا چین و اونجا چه اتفاقی قراره بیفته برای همین لذات مادیش.
اونوقت ما خب یک کلمه میگیم
جنات تجری من تحتها الأنهار تو ذهنمون میاریم یه باغی رو مثلاً تو
دماوند و این طرف، اون طرف که مثلاً یه جویبی از پایینش داره از پای درختها
میره. دیگه این آخره تصور ما از جنات تجری من تحتها الأنهار هست.
خب بالاخره بلوغ این دنیا همینه.
بگذریم .
خب فرمود اینا رو بهتون میدم اگر ایمان و جهاد داشته باشید
یه جایزه دیگه هم بهتون میدم که دوسش دارید
. این خیلی معنی دارهها .
یعنی مثل اینکه ما این قبلیها رو همینجوری خیلی نظر ما رو جلب
نکرده. والا اینا که مثل این هست با خودمون اینطوری...
یه چیز دیگه هم بهش-- بهتون میدم که دوسش دارید.
اون چیه؟ از جانب خدا یاری میرسد.
اگر شما ایمان و جهاد داشته باشید، خدا یاریتون میکنه و پیروزی نزدیک میشه.
پیروز میشید بر دشمنانتون غلبه میکنید، چیره میشید، پیروز میشید
و به مؤمنان حقیقی که با ایمان و جهاد ایمانشون رو ثابت کردن و از این تجارت استفاده کردن بشارت بده.
خیلی خب این جهاد
. در گام دوم یه مقدار بحث رو عاشقانهتر میکنه.
میگه اینکه شما بیاید تجاری با خدا وارد معامله بشی خب ممکنه.
میگیم خدایا من جانمو میدم، مالمو میدم، جانمو میدم،
تو هم به من چی بده؟ مغفرت بده، بهشت بده، نصرت و پیروزی عطا کن.
باشه این معامله درست. اما تو این حال-- بیان سوم نگاه کنید بیان دوم
یاران خدا باشید .
برای انصارالله اصلاً نمیاد بگه یاران خدا باشید که چی بشود.
یاران خدا باشید که بهشت بهتون بده؟
نمیگه .
یاران خدا باشید جنت،
حور، نهر. برای یاران خدا بودن هیچ دلیلی جز خود خدا وجود--
بگید. نداره
این تعبیر زیبای حدیث قدسی یادم میافته که
فرمود بنده در بندگی به جایی میرسد
که من عاشق او میشوم
و وقتی رسید به جایی که من عاشق او شدم
و من عشقتهُ قتلتُهُ میکشمش.
بعد میفرماید و من قتلتُهُ اونی که من بکشمش
وجبت دیته علیا باید دیهش رو بدم.
بعد میگه و أنا دیته خودم دیهشم.
خودم رو به او میدم. این یار
خدا شد. فرق است بین اینکه خدا را یاری کنید
با اینکه یار خدا بشوید.
خدا را یاری کنید مثل اینکه جهاد کنید
با مالتون، با جانتون. این یاری کردن خداست.
من تشبیه میکنم مثل
پسری که پدرش گفت آب بده گفت بابا جان بفرما این آب، این پدر را چکار کرد؟
یاری کرد با یه پسری که شد یار پدر
یعنی آمد شأن خودشو این دید که من شأنم اینه که کلاً در خدمت کیام
من هرچی کنار ایشون هستم آب بده آب، نون بده نون، میخوام بخوابم بخواب، میخوام برم بیرون بریم.
کلاً خدمتگذار او شدم.
به این میگیم یار. یکی ممکنه یه بار آب دست کسی میده، یه بار مثلاً دست کسیو میگیره از خیابون رد میکنه.
این یاری کرده اما با یاری کردن به صرف یاری کردن به کسی یار گفته
نمیشود. من الان بخوام مثال بزنم يااار
تو دوران معاصر که ما دیدیم مثلاً و خدا تابلوش کرد برای ما حاج قاسمه.
یار یعنی کسی که زندگی خود را
وقف کرده. آقا من برای او دارم زندگی میکنم.
من خادم خدام. چرا خادم خدایی برای بهشت؟
آخه بهشت چیه؟ خادم او هستم.
من جز او مگه کسی هست؟ مگه چیزی هست؟
این یعنی گذشته از اون مرحله معامله و تجارت.
ببینید اولی هل أدلکم علی
تجارت اون عمومیه. این مال ما چرتکه به دستهاست
که حتما باید تو ماشین حسابمون یک عددی دربیاد ما رو تکون بده.
اما یه کسانی هستند که چرتکشون شکسته،
ماشین حسابشون دیگه کار نمیکنه.
خدا را فقط میبینن. او گفته آقا منو کمک کنید.
اینا شدن یار او. چم میدی؟
چیکار میکنی برام؟ مگر جز بله گفتن به تو تو دنیا چیز دیگهای هست؟
شأن دیگهای هست؟ مگر جز عاشق تو بودن،
جز خادم تو بودن
کار دیگهای تو دنیا هست؟ این یه مقامه.
لذا ببینید اینجا میگه تجارت
عمل دنبالش میاره. تُعْمِنون و تجاهدون.
اما اینجا به مقام اشاره میکنه.
نمیگه یاری کن. میگه برس به أنصار الله شدن.
برس به اونجایی که بگن یار خداست.
بعد مثال میزنه براش. میگه یار خدا بودن چه شکلیه؟
یار خدا بودن اینطوری نیست که شما مستقیم بری جلو خدا وایسی بگی من شدم خدایا من یار تو.
میگه یار خدایی باید لبیک به عیسی بگی.
باید لبیک به پیغمبر زمانت بگی، لبیک به امام زمانت بگی،
لبیک به رهبر الهیت بگی.
یار خدا بودن اینطوری نیست که هرکی خودش مستقیم میشه یار خدا لذا مثال رو اینجوری میزنه.
میگه یار خدا باش همون جوری که
عیسی بن مریم به حواریون گفت
من أنصاری بگید،
إلى الله. عیسی برای کی یار میخواست؟
خودش. در راه کی؟
خدا. حواریون چی گفتن؟
قال الحواریون نحن أنصار الله.
یعنی حواریون گفتن ما فهمیدیم أنصار عیسی بودن در راه خدا همون أنصار
خدا بودنه. أنصار خدا بودن یعنی در رکاب رهبر الهی بودن.
الگو رو خدا اینطوری چیده.
الگو این نیستش که هرکی خودش بگه من أنصار اللهام تنها، تنها.
خب چی میشه اگر ما شدیم یاران خدا در رکاب رهبر الهی؟
اون وقت این اتفاق میفته که در عهد عیسی افتاد.
فآمنت طائفة من بني إسرائيل و كفرت طائفة.
وقتی یه عدهای رسیدن به مقام أنصار اللهی
در دعوت، در لبیک به دعوت عیسی علیه السلام، اون رهبر الهی،
یه عدهای که به اونجا رسیدن،
اون وقت عموم مردم دو گروه میشن.
یعنی مرز ایمان و کفر در بین عموم چی میشه؟
بگید، مشخص میشه.
اون سیصد و سیزدهای که ظهور منتظر اون سیصد و سیزده هست، اون همون
أنصار اللهاند. اونا همونایین که
در نقطهای هستن که نقطه معامله و نقطه تجارت و این حرفا
نیست. اون نقطه عشقه، اون نقطه فنائه،
اون نقطه محو شدنه در ذات خداست.
اونا وقتی شکل گرفتن در رکاب رهبر الهی،
تازه بقیه مردم دو گروه میشن.
عموم مردم یه گروه میشن مؤمن،
یه گروه میشن کافر.
جبهه حق در چند طبقه اینجا طراحی شد؟
یکی ولی خدا، رهبر الهی مثل حضرت عیسی علیه السلام.
بعد یاران خاص او
همون أنصار الله. بعد عموم
مؤمنان این طوری شد،
اون وقت وعده خدا محقق میشه.
کدوم وعده است؟ فأيدنا الذين آمنوا على عدوهم فأصبحوا
ظاهرین. اون وقت خدا مؤمنان را بر دشمنشون غلبه میده و پیروز میشن.
این فرمول ظهوره. فرمول ظهوره.
زمانی این اتفاق میفته، این غلبه مؤمنان بر دشمنشون
اتفاق میفته که این جبهه شکل بگیره.
اون لبیک گفته بشه.
انصاراللهی به وجود بیان.
عموم مؤمنانی که اون تجارته رو انجام بدن
به وجود بیان این جبهه کامل میشه، کار انجام میشه، وعده خدا محقق میشه، اون نصر قریب--
نصر من الله و فتح قريب اون میرسه.
اون هو الذي أرسل رسوله بالهدى ودین الحق ليظهر-- بگید ليظهره أصبحوا بفرمایید
ظاهرین این میشه ليظهره.
اون وقت اون غلبه اتفاق میفته.
غلبه چجوری میخواد اتفاق بیفته؟
با ماهاست با شماهاست. خب
، پس در اینجا یک فراز دعوت به جهاد کرده،
ایمان و جهاد. یک فراز دعوت به مقام انصاراللهی کرده
در رکاب رهبر الهی. لذا ما اینطور جمعبندی میکنیم.
میگیم که دعوت مؤمنان به جهاد با مال و جان،
تجاهدوا في سبيل الله بأموالکم أنفسکم
، و نیل رسیدن به مقام انصاراللهی
که فرمود انصارالله باشید.
برسیم به اینجا که انصارالله بشویم.
اینم شد سیاق چهارم و
پایانی سوره مبارکه صف.
من قبل از اینکه بگم این برداشت صحیحه یا نه میگم الان وقتش نیست.
ما اول باید کلیت رو،
اون سیر رو استخراج بکنیم بعد بریم سراغ نکتهها و ریزهکاریها.
اگر سیر خوب دربیاد، ریزهکاریها
میزان داریم دستمون که بفهمیم این مطلب درسته یا غلطه.
اینو میشه برداشت کرد یا نمیشه.
پس اجازه بدید یه قدم بریم جلو.
بله. انصارالله بله
وقتی انصارالله شکل میگیرن،
اون وقت یه طائفه-- من یک مثال براتون میزنم.
حالا این مثال رو خدا در قالب یه تابلو به ما نشون داد.
یک به نظر من یه پدیدهای بود، یک
لطف ویژهای بود از خدا برای زمان معاصر ما،
برای درک ما. ولی به ما نشون داد.
یه لبیک حاج قاسم یه امت رو آورد تو صحنه.
، چی بود اون روزی که هیچکس نمیدونست چرا داره گریه میکنه؟
نمیدونست چرا اومده تو خیابون؟
نمیدونست چرا تو سر میزنه؟
نمیدونست چرا این همه غم تو دلش نشسته؟
نمیدونست چرا اینقدر این آدمو دوست داره؟
چی میدونستن مگر؟ ، خب این معجزه بود در عصر حاضر معجزه بود.
اتفاق عادی نبود. میلیونها آدم تو سر زان تو خیابونها بودند.
، چرا؟ چون یک--
یکی از انصارالله دیده شد.
، خدا او را نشون داد. با دست غیبم نشون داد.
یعنی چیز عادی نبود و الا یه سرداری بود دیگه ایشونم.
خب این همه سردار همهشونم عزیز.
اما خدا یک دخالتی کرد،
یه تصرفی کرد و نشون داد.
گفت ببینید چقدر دوسش دارید.
، او یه لبیکی گفته که میلیونها نفر پای لبیک او جان میدن.
، اون لبیک. بله انصارالله که بیان تو میدون امتی دنبال انصارالله
میان تو میدون. ، امتی که آماده جهادند، آماده گذشتن از مال و جانن-
و کفر طائفه ...
اونام کساییان که دیگه اونجا تکلیفشون مشخص میکنن.
ما با این جبهه نیستیم. ، نه از عیسی خوشمون میاد، نه از حواریونش، نه از مؤمنان به عیسی علیه السلام.
هیچکدومو نمیخوایم. باشید.
اینجا أيدنا الذين آمنوا على عدوهم فأصبحوا
ظاهرین. اینجا اون غلبه اتفاق خواهد افتاد.
نخواهند تونست در مقابلش قرار بگیرن.
مغلوب خواهند شد. ، خب بفرمایید.
قتال یکی از شاخههای جهاده.
، قتال مبارزه نظامیه که یکی از شاخههای جهاده.
جهاد فقط مصداقش قتال-
نیست ممکنه یه وقت قتال درگیر نیستیم.
الان ما جنگ در زمین نداریم
اما جهاد باید بکنیم. جهاد یعنی چی؟
جهاد یعنی بذل وصف.
یعنی برای پیشرفت دین خدا، پیشبرد دین خدا هرچه در توان دارم انجام میدم.
این میشه جهاد. حالا ممکنه در جایگاه تحصیل این کارو میکنم.
ممکنه در تدریس این کارو میکنم.
ممکنه در زندگی شخصیم دارم این کارو میکنم.
در خیابون، تو محلم دارم این کارو میکنم.
تو گروههای جهادی دارم این کارو میکنم.
، هرچه در توانمه انجام میدم.
در تربیت فرزندم این کارو میکنم.
همه شئونات زندگی ما میتواند مجاهدانه باشد،
نه خودخواهانه. میتواند با بذل وصف باشد یعنی تمام توانمون رو برای خدا به کار بگیریم.
از مال و جان چیزی کم
نذاریم. حالا یه روز هم عرصه نظامیه، باشه تو عرصه نظامی.
هر جا که باشه صد درصد.
حالا اینکه ولی خدا کیست اون یه بحثه.
اما اینکه انصاراللهی بدون لبیک به ولی خدا ممکن نیست.
شما باید تو جبهه ولی خدا تعریف بشی.
تو جبهه خلیفة الله باید تعریف-- تو جبهه رسول الله تعریف بشی.
و الا من خودم یه پرچم بلند میکنم، من انصاراللهام یعنی چی؟
این یک جبهه بندیه.
قرار است یک بنیان مرسوس درست بشه در مقابل دشمنان خدا.
خب این بنیان مرسوس رهبری میخواد، مدیریت میخواد، فرماندهی میخواد،
سیاست گذاری میخواد. مسئله همینه دیگه.
خب بریم جلوتر.
ما الان چهار تا سیاق در این سوره داریم.
سیاق اولمون تسبیحه.
خدا بینیازه. سیاق دوممون توبیخ مؤمنانه که چرا در قتال فی سبیل الله چیکار میکنید؟
سستی میکنید، شعار میدید ولی پاش
نمیایستید. سیاق سوممون تاریخ بنی اسرائیل از
عهد موسی علیه السلام، عیسی علیه السلام تا دوران معاصر قرآن و پیغمبر
اکرم و سیاق چهارمون
دعوت مؤمنان است در دو تا
فراز یکی "یا ایها الذین آمنوا هل أدلکم" یکی هم "کنوا انصار الله"
به اینکه مجاهد باشیم و یار خدا باشیم.
اینم سیاق چهارم ماست. میخوایم ارتباط این سیاقها رو بررسی کنیم.
در مدل بررسی ارتباط سیاقها چه میکنیم؟
اولاً ببینید الان فضا تقریباً برای ما معلومه.
ما از آیه اول نمیخوایم فضا بگیریم از سیاق اول.
اما اینجا نشون میده فضا رو.
فضای سیاق دو نشون میده که مؤمنان در مسئله قتال گرفتار چیاند؟
کوتاهی و سستیاند.
یعنی فضایی که داریم
سوره داره توش صحبت میکنه
فضای سستی و کوتاهی
و شعارزدگی در راه خدا.
حالا به طور خاص تو مسئله قتال.
فضا این فضاست. سستی، کوتاهی، شعارزدگی
ایناست. خب
بازم تو فضا میتونیم مطلب اضافه کنیم.
اون چیه؟ از این سیاق فهمیده میشه که
در واقع یک طرف ماجرا کیا هستن؟
بگید. تو این جریان سستی و کوتاهی از طرف مؤمنان،
این مال مؤمنانه. این یه ضلع ماجراست.
مؤمنان سستی، کوتاهی، شعارزدگی در راه خدا و در قتال دارند.
طرف دیگر ماجرا کیان؟ کافران بنی اسرائیل،
بنی اسرائیل. که اینام تو این فضا حضور دارن.
چگونه؟ اراده بفرمایید.
اطفاء نور
خدا. ببین اون فسقه و اون ظلمه
اونا پشتوانه این عناده است.
پشتوانه این ارادهست. یعنی اونی که تو این فضا دخالت داره چیه؟
اراده اطفاء نور خدا.
از سیاق آخر هم باز نمیخوایم فضا استخراج کنیم چون اگه بخواهیم فضا استخراج بکنیم همین میشه.
همین سستی و کوتاهی در راه خدا و در قتال فی سبیل الله میشه.
یعنی ما توی این سوره
دو تا مسئله در کنار هم قرار گرفته.
یک طرف ماییم که خوابمون برده،
یک طرف ماییم که حال بگید
نداریم بجنگیم،
حال نداریم تو صحنه بایستیم.
یک طرف هم بنی اسرائیل و کافران و دشمنان خدا هستن که قسم خوردن نور خدا رو چیکار کنن؟
خاموش کنن. هر طور شده خاموش کنن.
این دو تا فضای سوره است. خب این دو تا کنار هم بماند نتیجه چیه؟
نتیجه اینه که هر روز باید شاهد افول
نور خدا باشیم، دین خدا باشیم.
این اتفاق باید بیفته دیگه. باید اینجوری بشه دیگه.
الان فرمول چه کار باید کرد؟ یک،
خدا خودش درست کند. ما به خدا میگیم خدایا خودت این کارو چیکار کن؟
این مشکل رو حل کن.
نذار ما که حال نداریم اما خودت نذار دستت درد نکنه.
ما مشغله زیاد داریم تو خودت مانع باش.
این یه حالته. یه حالت هم اینه که بیایم سراغ سوره.
سوره میاد میگه اولین حرفش اینه.
میگه ببین من
برای مسائل مربوط به خودم از جمله
اینکه دین حق را در جهان
گسترش بدهم، از جمله برای اینکه با دشمنان خودم
بجنگم و مبارزه کنم
و هر هدف دیگری که داشته باشم،
من به کسی احتیاجی
ندارم. این از من.
"سبح لله ما في السماوات وما في الأرض وهو العزيز الحکیم".
اگر خیال کردید من قراره در
ادامه هی بگم کمک کنید، کمک کنید یعنی من عاجزم، یعنی من فقیرم، یعنی من ندارم، یعنی من ضعیفم،
یعنی من کار از دستم در رفته، شماها نیایید من میخوام چیکار کنم؟
یا الله! مؤمنان یه کاری آخه بکنید برای من
من که خدا خالق عالمم دیگه همه چی مال منه.
پس ببینید این مطلب تو اول سوره داره چیکار میکنه؟
داره ریشه یک توهم رو خشک میکنه.
اون توهم هم اینه که کسی خیال کنه خدا به ما
احتیاجی داره و قراره ما با حضورمون در صحنه مشکل کیو حل کنیم؟
خدا رو حل کنیم. خدا مشکلی نداره که تو بخوای حل کنی.
نیازی هم نداره که شما بخوای جبرانش بکنی.
فقر و ضعفی هم نداره که بخوای از بین ببری.
او که مطلقه که. پس
اگر قراره در ادامه به شما بگه بیایید تو صحنه بایستید، محکم باشید یا هر حرف دیگری میخواد به شما بزنه،
همه و همه به خاطر کیه؟
خود شما، برای شماست
این مجال و این فرصت ایجاد شده از تو شماها انصارالله بیاد بیرون.
این مجال و این فرصت ایجاد شده از تو شماها مجاهد بیاد بیرون.
شما از ظلمتها به نور برسید.
خدا اساساً ولایت مؤمنان را بر عهده گرفته با یک فلسفه "الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات
الی النور". خب ظلمت چیه؟
ظلمت تعلق شما به دنیاست.
ظلمت دلبستگیهای شماست.
اینا باید از بین بره. خب چطور از بین میره؟
با همین آزمونها، با همین امتحانها،
با همین حضور در صحنهها.
پس سبح لله
اگر خدا غضب میکند از شعار توخالی شما، نه چون کم میآورد،
نه چون عاجز میشود،
نه چون ناتوان میشود،
چون نسبت به شما مشفق است.
چون دوست داره شما به نجات برسید.
سبح لله اگر اینها میخوان نور خدا را خاموش کنن هیچ غلطی نمیتونن بکنن.
چون "والذی ارسل رسوله بالهدى ودین الحق ليظهره على الدين
كله ولو كره المشركون"
چون "والله متم نوره ولو كره الكافرون"
اینا غلطی نمیتونن بکنن.
سبح لله پس اگر میگیم مال و جانتون رو در راه خدا بیارید نه چون خدا محتاج مال و جان شماست.
اگر میگیم انصارالله بشوید نه چون خدا محتاج یاری شماست.
این سبح لله اول سوره اومده رو همه بحثهای سوره داره
نور میندازه، همه رو روشن میکنه
که کسی در طول سوره گمان نکند خدا کارش گیر
او هست. نه، کار او گیر هیچکس نیست.
خب بعد از این مقدمه میاد اینجا تو حرف اول.
ببینید الان من اگر بخوام از بین این سه تا سیاق بگم دو تا سیاق تکلیفشون با هم روشنه، کدومهاست؟
دو و چهار.
چرا؟ چون الان شما نگاه کنید این سیاق
سوم رو یه لحظه نبینید.
کلاً تو سوره چی میبینید شما؟
در سوره شما کلاً سه تا
"یا ایها الذین آمنوا" میبینید.
خوب دقت کنید. یه سبح لله که در صدر سوره بود.
سبح لله. بعد از اون سبح لله
شما سه تا "یا ایها الذین آمنوا" در سوره میبینید.
یک، "یا ایها الذین آمنوا
لم تقولونه
ما لا تفعلون".
بذارید بنویسم "یا ایها الذین آمنوا"شو.
"یا ایها الذین
آمنوا لم تقولونه ما لا تفعلون".
دو، "یا ایها الذین آمنوا
هل ادلکم على
تجارة". سوم، "یا ایها الذین آمنوا
كونوا انصارالله".
ببین این سه تا "یا ایها الذین آمنوا" ترتیب دارن یا ندارن؟
اولی میگه سستی
در راه خدا بگید،
نکنید. دومی میگه
به راه خدا،
به جهاد در راه خدا
رغبت کنید. ببینید
دومی رغبته "هل ادلکم على
تجارة تنجیکم من عذاب الیم تؤمنون بالله ورسوله وتجاهدون".
بعد میگه چی میشه؟ "يغفر لکم ذنوبکم ويدخلکم جنات
مساکن طيبة اخری تحبونها نصر من الله وفتح قريب بشّر المؤمنين".
یعنی اگر اولی زبانش توبیخ است "لم تقولونه
ما لا تفعلون کبر مقتا عند الله
ان تقولوا ما لا تفعلون"
این دومی زبانش تبشیر است "بشر المؤمنين".
اینجا میگه سستی نکن، اینجا میگه رغبت کن.
یه پله اومده چی؟ جلوتر.
سومی چی میگه؟ سومی میگه بابا از توبیخ و تبشیر
بگذَر، عاشق باش.
شهید بهشتی میگه عاشق شوید.
اون سخنان شهید بهشتی جاش بود الان اینجا کلیپش رو پخش میکردیم.
عاشق شوید. عاشق باش به مقام انصاراللهی برس.
چیه موندی در حصار توبیخ یا تبشیر؟
توبیخت کنند که چرا سستی میکنی
یا بشارتت دهند که به تو بهشت خواهیم داد.
برسون، بیا بالا، برو جلو.
پس ببینید سه تا "یا ایها الذین آمنوا" داریم تو سوره.
سه تاشم ترتیب داره از توبیخ بر سستی
تا تبشیر و ترغیب
تا تشویق به رسیدن به مقام انصاراللهی.
اینجوری صعودی رفته بالا.
درست؟ حالا اینا که تکلیف پس سیاق
دوم و چهارم روشنه.
این وسط، این سیاق
سوم رو داریم که این سیاق سوم
اومده کجا فاصله شده؟
بین "یا ایها الذين آمنوا" اول
و بفرمایید دوم.
اینجا فاصله شده دقیقا در اینجا.
اینجا فاصله شده. اینجا اومده یه آکولاد باز کرده، یه پرانتز باز کرده.
اینجا از تبار انحراف صحبت کرده در سه مرحله.
یک فسق، دو
ظلم، فسق نافرمانی،
ظلم بگید انکار، سه
عناد، اطفاء، اطفاء نور خدا.
این تبار انحراف. خب
این تبار انحراف رو بر کدام
قوم تطبیق داده؟
قوم بنی اسرائیل که ما اسمشو گذاشتیم چی تو ادبیات امروزمون؟
صهیونیسم جهانی. خب
تبار انحراف، صهیونیسم جهانی،
فسق، ظلم، عناد. از دو زاویه
ما میتونیم نسبت این بحث را
با این مبحث اصلی تو سوره چیکار کنیم؟
بسنجیم از دو زاویه.
زاویه اول همونی بود که شماها در،
تو همون خوانش اولیه داشتید بهش اشاره میکردید.
اون اسمشو چی بذاریم؟ زاویه اول رو
مثال میآورد که ما مؤمنین در زمان خودمون از عاقبت بنی اسرائیل
احسن. اسمشو بذاریم عبرت.
یعنی این مبحث از اون جهت که داره تبار انحراف رو یک، دو، سه مشخص میکنه
برای عبرت گیریه.
چرا عبرت گیری؟ برای اینکه بفهمیم آقا
مسیر این است
که شما دست از سستی بگید
بردارید. شعار توخالی
ندهید بلکه رغبت کنید بلکه به مقام
انصاراللهی برسید. اما اگر دست از سستی بر نداشتید خواهد شد چی؟
چیه اونوقت؟ اگر به این سستی ادامه دادید میشه چی؟
این فسقه، همون فسقه. این "لم تقولون" همون "لم تعظونني" حضرت موسی است.
"لم تقولون ما لا تفعلون".
این همون "لم تعظونني
وقد تعلمون اني رسول الله" حضرت موسی است.
یعنی اگر شما از سستی عبور کردی میای به رغبت میرسی به انصاراللهی.
ولی اگر در سستی موندی الان کجا هستی؟
بگو تو مرحله فسق.
ولی بدان در فسق متوقف،
خود فسق بدبختیست.
اما بدبختی تو در فسق نمیمانه،
کارت به انکار میکشه. چون که کار بنی اسرائیل به انکار کشید.
در انکار هم نمیمانه،
به عناد میکشه. چون که همین امروز بنی اسرائیل معاندن و دشمنان سرسخت قرآن و پیغمبرند.
پس چرا اینجا اومد پرانتز باز کرد؟
برای اینکه بگه ببین این فسقی که بهت هشدار دادم،
از این فسق دست نکشی، از این سستی و کوتاهی و خوابی که تو را فرا گرفته دست نکشی،
به جای این سهگانه، این سهگانه میادا.
به جای ترک سستی و رغبت و عشق،
میاد فسق و ظلم و عناد.
یکی از این دو مسیر را میشود رفت.
پس تصمیمتو بگیر. میخوای چیکار کنی؟
میخوای همچنان بخوابی؟ میخوای همچنان شعار بدی؟
توخالی . ما هستیم، ما هستیم الکی .
خب این شد عبرت گیری.
پس از زاویه تبار انحراف این مبحث عبرت گیریه.
از زاویه صهیونیسم جهانی این مبحث چیه؟
دشمن شناسیه. یعنی آقا
، الان یه نفر میاد یه سؤال از شما میکنه.
میاد میگه آقا این چه کتابیه؟
چه برنامهای؟ چه بساطیه؟
ببین همش داره شما رو به چی دعوت میکنه؟
قتال. "ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا
كأنهم بنيان مرصوص" اینجا رو نگاه کن "تجاهدون في سبيل الله باموالكم وانفسكم نصر من الله وفتح
قريب وبشر المؤمنين" اینجا رو ببین
"كونوا انصار الله كما قال عيسى ابن مريم
امة طائفة كفرت طائفة ايد الذين آمنوا على عذبهم فاز به ظاهرین".
همش داره از جنگ صحبت میکنه.
چرا قرآن شما اینطوریه؟ خب دشمن داریم.
خدا میگه چطور میشود
به قتال و جهاد و یاری خدا
نپرداخت در فضایی که
صهیونیسم جهانی با این سابقه رسیده به نقطهای که قسم خورده نور خدا را بگو
ما به خودی خود با کسی جنگی نداریم.
اینجوری نیست که اگر اینا نباشند
هم ما هم اینجوری میخوایم بلند شیم صبح بجنگیم با کی میخوایم بجنگیم؟
بعد میخوایم جهاد کنیم با کی میخوایم جهاد کنیم؟
بعد میخوایم یاران خدا بشیم تو رکاب
رهبر الهی در مقابل کی؟
خب بابا شما دشمن داری،
دشمنی که با یک سابقه
طولانی تاریخی
قسم خورده نور خدا رو خاموش کنه.
شما بخواب. علی علیهالسلام میفرماید کسی که
با فریاد دوست از خواب غفلت بلند نشود با لگد
دشمن بیدار خواهد شد.
خب خدا داره داد میزنه سر بیدار شو دیگه الان شما به خودت نیای که اینا گرفتن دیگه
به شما ظلم میکنند. پس این مبحث
میانی یعنی این سیاق
اصطلاحا سوم که آمده بین يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوای اول و دو و سه فاصله شده،
آمده تا قبل از اینکه از
سستی نکنید بره به ترغیب
قبل از اینکه برسه به عشق و أنصار اللهی
همین جا هشدار بده
که اولا عبرت بگیرید این سستی کردن نتیجهاش اینه خودتون میرید میشید دشمن خدا.
عجب سنتهایی تو این عالم هست.
کسی در یاری خدا سستی کند سرانجام خودش میشود دشمن خدا.
این سنته. خودش نشود تبارش میشود یعنی او سرمنشاء حرکتی است که تهش دشمنی با خداست.
الان کاری نکرده ها الان فقط حضور پیدا نکرده.
اما او شد اول
اول ظالمین ظلم حق محمد و آل محمد دیگه میره.
او کاری نکرد. او فقط نیامد.
او فقط پیغمبر گفت برو نرفت.
ولی تو عاشورا شریکه.
تو کشتن امام حسین شریکه.
همونی که پیغمبر گفت برو و نرفت.
تو چرا نرفتی؟ در تمامش شریکی.
این عبرته دیگه. عبرت بگیر.
دوم دشمنتو بشناس قبل از اینکه بخوام بگم آقا
هل أدلكم على تجار یاكونوا أنصار الله خب بفهم دشمن داری.
من اصطلاحا خدا با این
در واقع پرانتزی که اینجا باز کرده میخواد بگه آقا من توهم
ندارم که شما رو به جنگ دعوت کنم.
مثلا جنگ طلب نیستم که
که بگم من خدا نعوذ بالله یه عقده جنگ دارم.
هیچی نیستا همینطور الکی میگم بریم بجنگیم.
خب با کی بجنگیم؟ ما نوره.
چه مانوری بابا نمیخوان نور خدا باشد میخوان نور خدا رو خاموش کنن.
لذا أنزلنا الحديد رو اشاره کردن در اونجا.
خب بنا نبود أنزلنا الحديد مسئله رو حل کنه.
ولی وقتی استکبار انسانها نمیخوان عدالت برپا بشه، حدید لازم میشه.
پس از دو زاویه عبرتگیری و دشمن شناسی عبرتگیری ناظر به تبار انحراف دشمن شناسی ناظر به تطبیق
مصداقیش یعنی صهیونیسم جهانیه.
بزرگترین دشمنی که در مقابل
اراده خدا وجود داره، در مقابل نور خدا وجود داره
همین صهیونیسم جهانی هست که شما امروز نگاه بکنید در هر جای دنیا
که علیه اسلام، علیه حق و علیه عدالت
اتفاقی میفته، شما این اتفاق رو
یه ریشهایابی بکنید با یه واسطه دو واسطه دست و پای صهیونیسم جهانی رو میبینید توش
که دارن به با اطاعت از شیطان دنیا رو علیه قرآن مدیریت میکنند.
و متأسفانه ما هم غافلانه بازی میخوریم.
یعنی ما هم تو زمینشون بازی میکنیم.
تو زمین اونا بازی میکنیم.
به خاطر اینکه بصیرت کم داریم.
به خاطر اینکه قرآن کم میشناسیم
، کم معنوسیم، کم در جریانیم ماجرا چیه.
خب ارتباط سیاقها رو هم ما اشاره کردیم.
اگر کسی سوالی داره من در خدمتم.
به طور کلی این قاعده کلی رو شما در نظر داشته باشید این شبهه حل میشه.
کسی که حجت بر او تمام نشده باشد، خدا او را مؤاخذه نمیکنه.
خب این قاعده کلیه همه جا صدق میکنه.
کسی که نفهمیده و تقصیری هم در نفهمیدن
بگید نداشته، این معذوره از نظر خدا این قاعده حاکمه
. اما اونی که نفهمیده
ولی مقصر بوده در نفهمیدن
یعنی میتونست بفهمه نخواست که بفهمه
یا اونی که فهمید ولی بر خلاف آنچه فهمید عمل کرد
و جحدوا بها واستيقنتها
انفسهم در مقابل حق ایستاد در حالی که میدونست اون حقه
. میفهمید که اون حقه ولی فکر میکرد الان باید بزنم.
همه دارن میزنن منم باید بزنم.
پس اون قاعده کلی رو اگر در نظر بگیریم دیگه نگران موارد نمیشیم.
اینجا صحبت جریان شناسیه، صحبت افراد
نیست. ممکنه تو افراد کسانی پیدا بشن بنا به دلایل خودشون مستثنا بشن.
سوره مبارکه بقره داره از جریان انحرافی بنی اسرائیل صحبت میکنه.
وسطش در آیه شصت و دو یه تبصره میزنه میگه آقا إن الذين آمنوا والذين هادوا والنصارى والصابئين
من آمن بالله واليوم الآخر وعمل صالحا
لهم أجرهم عند ربهم ولا خوف عليهم ولا هم يحزنون.
خدا میخواد بگه آقا من به ایمان و عمل صالح نگاه میکنم.
حالا یکی متوجه شده همینقدر فهمیده و مقصر هم نبوده.
اصطلاحا بهش میگیم تو علم کلام مستضعف بوده.
یعنی همینقدر بهش رسیده. خب اون مستثناست.
اما آیا واقعا جریان
شناسی امروز عالم از این جنسه؟
افرادی توی جریانها بر میخورن که نمیفهمن کجای کارن.
ولی کلیت مسئله
واضح و روشنه و اراده
شکل گرفته قسم خورده شده در اطفا نور الهی وجود داره در عالم با علم به حقانیت قرآن و پیغمبر اسلام.
نه من قسم رو پس میگیرم.
دقت کلام نیست. کلمه قسم که گفتم دقت کلام نیست.
اراده دارند. حالا ما تو اصطلاح خودمون میگیم دشمن قسم خورده یعنی دشمن کمر بسته اگر بگیم شاید بهتر باشه.
بله بفرمایید. همون تبار انحرافه.
ببینید خدا در سوره مبارکه چهل و هفتم میفرماید
. ما شما را امتحان میکنیم تا مجاهدان و صابران را
بشناسیم. بعد میگه
. وقتی کسی تو امتحان ما پیروز شد شد مجاهد شد صابر،
حالا ما اخبار او را دنبال میکنیم.
میماند مجاهد؟ میماند صابر؟
اگر یه روزی فرمونو چرخوند،
خب به قول حضرت امام معیار حال افراد است دیگه ما نمیتونیم اون روز بگیم که بله ایشون اون روز تو جبهه بوده.
حالا معروفه میگن که خدا لعنت کنه شمر رو از رزمندگان حضرت علی علیه السلام بوده در صفین.
حالا من اینو به عنوان یک قضیه معروف بیان میکنم.
خودم تو تا-تاریخ تحقیقی تو این موضوع نداشتم که
بگم حتماً چنینه. ولی معروفه و منم میگم بعید نیست.
یکی از چهار نفری که بعد از پیغمبر خدا پای
عهد ولایت ایستاده زبیر بوده.
همین زبیر در جنگ جمل مقابل امیرالمؤمنین.
این که دیگه مسلمه. پس این
سه حوزه باید امتحان پس بدن.
بله، بله.
یعنی ببین اولیش اینه. بعد از نافرمانی از ولی الله
دوری کرد. یعنی انسان باید
بد-بدونه و بتونه که همیشه خودشو در جبهه حق جای خودشو تشخیص بده.
کجا ایستاده. یک
تو این سکانسهای فیلم مختار یک سکانسی هست به نظر من خیلی سکانس زیبا و تکاندهنده و تاریخیست واقعاً.
بنده خدا بود ساده لوح بود هر روز
یه سمتی میشد توی سب-- تو سپاه مختار بود.
تو قیام مختار یکی بود که
یه وقت در واقع
پسر مالک داشت با او میجنگید توی صحنهای داخل شهر جنگ داخل شهری داشتن،
یه وقت بهش هشدار داد نهیب زد فلانی
الان یه نگاه بنداز به چپ و راستت.
نگاه کرد به سمت راستش
دید شمره. شمر داره شمشیر میزنه.
ایشون همرکاب شمر شده بود.
نگاه کرد به دست چپش دید عمر سعد داره شمشیر میزنه.
گفت ببین در چه فرایندی تو اومدی با مختار قیام کردی
ولی رسیدی به جایی که امروز بغل شمر و عمر سعد
داری در مقابل این قیام چیکار میکنی؟
شمشیر میزنی. چیکار کردی اینجوری شد
که یه لحظه به خودش اومد و توبه کرد و فلان.
میخوام بگم این بصیرته که انسان بفهمه که آقا من تو جبهه حق
جای خودمو بشناسم. میدونید
حالا اگه ما بخوایم از بحث سوره هم بریم بیرون، یه اشاره کوتاه هم بخوام بکنم،
از کجا آغاز میشه؟ از تلفیق حق و باطل آغاز میشه.
چهار تا اعتراض حق داره به قیام مختار.
چهار تا انتقاد به جا داره
به قیام مختار. این انتقادات به جا را نمیتونه از نفسانیات خودش چیکار کنه؟
جدا کنه. نمیتونه مرز نفسانیت
و میل به دنیا و میل به مقام و میل به شهرت،
میل به قدرت و ثروت را از اون انتقادات درست خودش جدا کنه.
لذا در یه فرایندی از همین آدمی که روزی انقلابی در قیام مختار بوده،
دشمن درجه یک درست میشه برای این قیام.
اسمش رفاعه است. رفاعه باریکلا. رفاعه احسن.
این اسمش رفاعه بود و
اون تیکه، اون سکانسی که حالا توی
فضای مجازی هم اون سکانسو جدا کردن زیاد پخش میشه.
یعنی واقعا به نظر من خیلی قشنگ و زیباست و نشون دهنده اون
در واقع بیبصیرتی که منجر میشه یک انقلابی یک روز در مقابل انقلاب قرار میگیره.
میبینی آقا مثلاً فرض کن آقای الف
خودش طرفدار عدالت، طرفدار انقلاب، طرفدار مثلاً
مستضعفان، چهار تا حرف به حق هم داره
که آقا این ظلم داره میشه، این ظلم داره میشه، باید جلوی اینو گرفت، جلوی اونو گرفت.
چون نمیتونه مرز بذاره
بین انتقادات درستش و نفسانیاتش،
یه وقت نگاش میکنی میبینی بغل نتانیاهوه.
نگاش میکنی میبینی بغل نمیدونم این یارو جدیداً تو آمریکائه اسمش چیه اصلاً؟
ا-- بایدن به چیه؟ بغل اونه.
یعنی پا به پای اون داره میزنه تو سینه انقلاب.
بابا تو هم اگر میخوای حرف بزنی، حرف داری،
تو باید بفهمی کجا و چه جوری.
پا به پای اون داری شمشیر میزنی.
بابا این رفت دیگه. این خنجر رفت تو سینه انقلاب که آخه.
انقلابی که تو خودت براش جنگیدی.
چرا چشمتو باز نمیکنی؟ این همون نفسانیاته.
این همون مراقبت نکردن از تبار انحرافه.
تو مسیر فسق و ظلم و عناد
قرار میده آدم رو. و این نگرانیست که مؤمنان رو تهدید میکنه، معتقدان رو تهدید میکنه،
انقلابیها را تهدید میکنه.
باید حواسشون جمع باشه و بلد باشن
اصول طی کردن این مسیر را.
این بحثهای آخرمون کاری با محتوای تدبری سوره به شکل صد در صد نداشت.
حالا به ناظر به سؤال
برادر بزرگوارمون نکتهای که به ذهن رسید تقدیم شد.
بله خب اینم داریم
یعنی همیشه اینطوری نیستش که
همه مغضوب علیهم باشن.
بعضیا چیان؟ ظالمیناند.
یعنی ممکنه یه کسی باشه مغضوب نیست، دشمن خدا نیست اما راه گم کرده است
که البته ما از خدا میخوایم ما رو جزء راه گم کردهها قرار
ندهد. بله اینم یک شاخهای از انحرافه شاخهای از
حداقل محرومیت اگرم نگیم انحراف، محرومیت.
توی همون ضلالت افراد بر دو قسمند.
بعضی در ضلالتشون
مقصرند بعضی در ضلالتشون قاصرند.
یعنی یکی میتونست ظالم نباشه و ظالمه.
خب این در واقع محکومه.
حجت علیه او وجود داره. راه برای تو بود.
تو قرآن کریمهها میگه مستضعفین
فکری را روز قیامت خدا ازشون سؤال میکنه.
سؤال تعبیر قرآنیش اینه.
میگه، میگه چرا شما اینطوری هستید؟
میگن آقا خدایا کافران نمیذاشتن ما حقو بفهمیم.
جواب میدن تو قیامت میگه کفار
اجازه نمیدادن ما اصلا متوجه حق بشیم.
ما گم کردیم. خدا سؤال میکنه آیا زمین خدا وسعت نداشت که هجرت کنید؟
این سؤال عجیبیهها تو قرآنه.
میگه انقدر زمین واسع نبود که شما برید یه جایی که بذارن بفهمید.
یعنی تو انقدر حالیت بود که آقا اینا نمیخوان شما بفهمید.
خلاصه میرفتی یه جایی که بفهمی.
اگر جوابی برای این سؤال نداشته باشه همراه با همون کفار میره تو جهنم.
متوجهام در ضلالت خودش مقصر بوده عذاب میشه.
بله الان او خیال میکنه کارش درسته.
گمراهه که خیال میکنه کارش درسته.
چی او رو رسونده به اینجا؟ تقصیر خودش
باید جواب بده. نه اگر واقعا معذور بوده باشه یعنی فردا عذری میاره که
من واقعا راهی برای فهمیدن حقیقت
نداشتم. اصلا من ذهنم هم خطور نمیکرد مسئله چیز دیگریه.
این میشه مستضعف. مستضعف را خدا به جهنم نمیبره به صرف اینکه او راهش غلط بود.
نه، از او دو مرتبه امتحان گرفته میشه.
بار دیگر آزمون الهی را پس میده تا تکلیفش رو روشن بکنه.
طبق اونچه که در کلام گفته میشه.
خب صلواتی ختم بفرمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد انشاالله،
انشاالله هفته آینده اگر خدا بخواد
ما در خدمت سوره مبارکه
جمعه خواهیم بود. تکلیفمونم اینه که تدبر سوره
جمعه کامل انجام بشه از فهم آیات، سیاقبندی، جمعبندی سیاقها، ارتباط سیاقها
برای شادی ارواح طیبه شهدا، روح پرفتوح امام امت،
اموات و گذشتگان مؤمنین و مؤمنات بالاخص اموات جمع حاضر.
همینطور برای تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام و سلامتی رهبر معظم انقلاب اجماعا صلوات.
جلسه قبل
جلسه بعد