د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۷
دارای متن همگام
فضای کلی سورهٔ صفّ و محور جهاد
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۰۷:۳۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۹ سرفصل
## فضای کلی سورهٔ صفّ و محور جهاد
۰:۱۲
سوره با سرعت از منظر سیاقشناسی خوانده میشود:
۱:۴۵
## توبیخ گفتنِ بیکردن و محبتِ صفّ قتال
۳:۱۴
## سیاقشناسی اولیه: چهار سیاق
۱۳:۵۵
## سیاق سوم: موسی و فسق
۲۸:۳۳
## عیسی، ظلم بهمعنای انکار، و دعوت به اسلام
۴۴:۴۰
## ضمیر «جاءهم» و ردّ ارجاع نادرست
۵۰:۳۱
## ظلم: از نافرمانی تا انکار
۵۴:۲۴
## مصدّق و مبشّر؛ نقش عیسی در سلسله
۵۵:۰۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
سوره صف فضای کلیش مانند همین سوره،
سورههایی که خوندیم از اول این
دوره فضای کلیش فضای
سیاسی و اجتماعی هست.
و سوره صف محور مباحثش
مقوله جهاده. بازم طبق روال خودمون در تدبر سورهها
کاری که انجام میدیم این است که اول فهم آیات رو دنبال میکنیم
و بعد از فهم آیات
سیاق شناسی رو انجام میدیم
و جمعبندی سیاقها و ارتباط سیاقها.
با توجه به اینکه بحمدالله در کنار این دوره
گروههای مطالعاتی تشکیل شده و
با تمرین کار میکنند به سوالات پاسخ داده میشه یه مقدار
ما خیالمون از جزئیات
آسوده است ولی باز هم هر مقداری که لازم باشه در جلسات توضیح داده بشه
حقیر در خدمت شما هستم.
اما سوره مبارکه صف رو بخونیم اول آیاتش رو.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم.
با سرعت میریم فقط سیاق شناسی کنیم.
سبح لله ما في السماوات وما في الأرض وهو العزيز الحكيم.
وهو العزيز الحكيم.
آیه اول ناظر به تسبیح همه آنچه در آسمانها و زمین است خدایی را تسبیح میکند،
از هر عیب و نقص و نیازی مبرا میداند و خدا عزیز حکیم شکست ناپذیر حکیم است.
يا أيها الذين آمنوا
لم تقولون ما لا
تفعلون. ای کسانی که ایمان آوردید
چرا میگویید آنچه را که انجام
نمیدهید؟ لم چرا تقولون میگویید ما لا تفعلون آنچه را که انجام
نمیدهید. خب
آیه دو به آیه یک متصله یا منفصله؟
منفصله منفصله. چرا؟
ربطی نداره. لغ-- لفظ مشترکه. آیه قبلی تسبیح پروردگاره.
یک مطلبی رو راجع به بینیاز بودن، بیعیب بودن، بینقص بودن خدا بیان میکنه
و این آیه یعنی آیه دو
خطاب به مؤمنان اونها رو از
یک رفتار زشت یعنی ادعا کردن، شعار دادن، حرف زدن و عمل نکردن
باز میداره. از نظر مفهومی و از نظر ادبی
اتصالی بین آیه دو و آیه یک برقرار
نیست. بنابراین آیه یک تنهایی یه سیاقه.
هم به تنهایی یه سیاق و آیه دو شروع سیاق جدیده.
ببینیم تا کجا پیش میره. خب يا أيها الذين آمنوا
لم تقولون ما لا تفعلون كبر
مقتا عند الله أن تقولوا ما لا
تفعلون. كبر بزرگ است مقتا از نظر مقت.
مقت یعنی غضب، خشم.
كبر مقتا یعنی بسیار خشمآور است.
بسیار خشمآور است عند الله نزد خدا
أن تقولوا ما لا تفعلون اینکه بگویید آنچه را که انجام
نمیدهید. إن الله
يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا
كأنهم بنيان
مرصوص. خب
آیه سه که اتصالش با آیه دو کاملاً چه بود؟
واضح بود. اما آیه چهار رو ببینین.
إن الله يحب الذين يقاتلون خدا دوست میدارد کسانی را که
میجنگند در راه او. يقاتلون في سبيله صفا در صفی واحد
كأنهم بنيان مرصوص.
گویا ایشان بنایی از جنس
بفرمایید سربند.
مرصوص از رساسه.
رساس به معنی سربه. مرصوص یعنی سرب آلود.
بنای سرب آلود.
س-- بنای ساخته شده از سرب.
خاصیت سرب هم میدونید استحکامشه، نفوذناپذیریشه.
خب حالا آیه چهار به آیات دو و سه متصل است یا منفصل؟
منفصل منفصل.
دیگه؟ متصل.
خب چرا منفصل؟ توضیح بدید.
با دو و سه تقابل پیدا میکنه.
ببینید اگر ما بخواهیم به لحاظ
مفهومی اتصال آیه سه و چهار رو بیان کنیم باید تاکید کنیم روی دو تا عبارت
كبر مقتا عند الله
در آیه سه و عبارت إن الله يحب در آیه
چهار. إن الله يحب نقطه مقابل كبر مقتا
عند الله. قرآن کریم معمولاً جایی که میگه خدا
اینو دوست نداره بغلش میگه پس چی را
دوست داره دیگه. خب اگر كبر مقتا عند الله
أن تقولوا ما لا تفعلون
خب نقطه مقابلش چیه؟ إن الله يحب الذين
يقاتلون في سبيله
خدا دوست نداره شعار بدید و حرف بزنید، ادعا کنید کاری را که عمل
بگویید چیزی را که عمل نمیکنید، انجام نمیدید.
پس چی دوست داره خدا؟ خدا دوست داره اونایی رو که در صف، در راه او، در صف او، در
راه او در یک صف پیکار میکنند.
اینا رو دوست داره. خب ببینید خوب دقت کنید اینجا
یه مطلب رو با همدیگه
مرور تدبری بکنیم.
وقتی میرسه به این آیه که "کبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون"
بسیار در پیشگاه خدا غضبآور است اینکه بگویید آنچه را که انجام
نمیدهید. اینجا دو تا سؤال
برای من متدبر پیش میاد.
سؤال اول مگه چی گفتیم عمل نکردیم خدا ناراحت شده؟
موضوع چیه؟ مثل اینکه کسی حالا اومده از دم در میگه
خیلی بد کردید،
حرفی زدید که عمل نکردید.
خب مخاطب اولین سؤال میگه چی گفتیم عمل نکردیم؟
چی شده؟ راجع به چی صحبت میکنی؟
تا زمانی که یه آیهای نیاد موضوع را مشخص کنه
"کبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون" حالت مبهم داره.
موضوع چی بود؟ آیه چهار موضوع رو مشخص کرد.
موضوع چی بوده؟ بگید. قتال قتال فی سبیل الله.
پس اونجایی که میگه "لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون"
اونجا مؤمنان شعار داده بودن، گفته بودن که ما چه میکنیم؟
جنگ قتال میکنیم، در راه خدا مبارزه میکنیم.
اما به شعار خود به گفته خود عمل
نکرده بودند. پس موضوع مشخص شد
که خدا این همه ناراحت شده
ناراحتی سر چی بود؟ سر این بود که مؤمنان گفتن تو قتال هستیم،
تو جنگ با کفار هستیم
اما عملاً نبودند.
میدون رو خالی کردن. پس آیه چهار،
یکی از نسبتهایی که آیه چهار برقرار میکنه با آیه سه اینه که
موضوع را مشخص میکنه.
موضوع قول ما لا تفعل رو مشخص میکنه.
سؤال دوم اینه وقتی خدا میفرماید "کبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون"
من در یه دوراهی قرار میگیرم.
خدا خوشش نمیاد من یه حرفی بزنم و عمل نکنم
یا خوشش نمیاد که من حرف میزنم
یعنی نتیجه اینجوری بگم الان چکار کنم؟
دیگه حرف نزنم؟ گفت
لم بگید. لم
تقولوا ما لا تفعلون.
من که مرد میدان جهاد
نیستم پس بهتر که حرف
نزنم. اگر من شعار ندم دیگه خدا از دست من ناراحت
نمیشه. دیگه من از این به بعد نمیگم وای اگر نمیدونم مثلاً حکم جهاد به من بدن چکار میکنم چکار میکنم.
ولش کن. دیگه نمیگم مثلاً ما همه سرباز تواییم و این حرفا دیگه نمیگم.
حالا که معلوم شد من میگم ولی عمل نمیکنم خدا ناراحت میشه.
پس چه بهتر که دیگه نمیگیم.
دیگه تموم. این یک نتیجه.
نتیجه دوم اینکه نه خدا نمیخواد که من دیگه نگم.
خدا از من عمل میخواد.
یعنی نتیجه تربیتی "لم تقولوا ما لا تفعلون" این نیست که
لا تقل دیگه نگو
نتیجه تربیتیش اینه که
افعل اونی که گفتی رو بگو،
انجام بده. باز این آیه چهار تکلیف رو مشخص میکنه.
آیه چهار نمیگه "ان الله يحب الذين
لا يقولون ما لا
يفعلون" نمیگه خدا اونایی رو دوست داره که حرفی نمیزنن.
میگه خدا اونایی رو دوست داره که تو میدان عمل
در صف واحد مثل بنایی از جنس سرب بگید
ایستادن. اینا رو دوست داره.
پس آیه چهار
به-- با توجه به اینکه ما از روی "ان الله يحب"
و مقایسه "ان الله يحب" با "کبر مقتاً عندالله"
متوجه شدیم که آیه چهار تو همین سیاقه.
وقتی فهمیدیم تو همین سیاقه
حالا برای ما درس میده.
دو تا سؤال ما رو برطرف میکنه.
اولاً مشخص میکنه موضوع "کبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون" چیست؟
قتال است. ثانیاً مشخص میکنه که خدا از ما سکوت نمیخواهد بلکه
عمل میخواهد. خب
آیه پنج "واذ قال موسی لقومه يا قوم
لم تأذونني وقد تعلمون اني رسول الله اليكم".
یاد بیارید اون وقتی را که موسی به قومش گفت ای قوم من چرا اذیتم میکنید در حالی که میدانید
من رسول فرستاده خدا به سوی شما هستم.
"فلما ذاقوا عذاب الله قلوبهم"
وقتی که قوم موسی منحرف شدند، خدا قلب آنها را منحرف کرد.
"والله لا يهدى القوم الفاسقین" و خدا قوم فاسق را هدایت
نمیکند. متصل است یا منفصل؟
بیان داستان یعنی شروع سیاق؟
یعنی پایان یعنی که شروع سیاق نیست بیان داستان؟
مثال نه، نه از رو اذ نمیتونیم.
اذ دلیل نمیشه. اذ نه دلیل اتصاله و نه دلیل
انفصال. واو هم- واو هم همچنین.
واو هم نه دلیل اتصاله، نه دلیل انفصال.
چه اذ، چه واو هر دو میتونن در جایی که شروع سیاقه بیان،
میتونن وسط سیاق هم بیان.
واو و اذ مشکل ما رو حل نمیکنه.
آیا این اتصالی که شما بیان میفرمایید و میفرمایید که در واقع آیه پنج مثالیست-
برای کسانی که شعار دادن ولی عمل
نکردن. اینی که شما به عنوان شاهد اتصال میگید این اتصال آیه پنج
با آیه چهاره؟
یا اتصال آیه پنج به آیه دو و سه.
دو و سه. پس از رو چهار پریدید؟
اتصال مفهومی باشه اتصال مفهومی با آیه چهار داره یا با آیه دو و سه؟
چهار هم. یعنی اصالتاً با کدوم ارتباط داره؟
با دو و سه. یعنی دو و سه با چهار یه مجموعه درست کردن
که الان این آیه پنج میخواد با دو و سه یه ارتباطی برقرار کنه
که از اونجا دوباره یه ارتباطی هم با چی برقرار کنه؟
با چهار برقرار بکنه. درسته؟
خیلی خب هر حرف درستی
اما این یعنی اتصال سیاقی
. معلوم نیست. از رو این نمیتونیم نتیجه بگیریم.
من در چنین جایی ترجیح میدم یه قدم برم جلوتر.
ببینم آیا این یه مثال بود تو آیه پنج
این ب- پروندهش بسته شد
که من بگم بله آیه پنج یه مثال است
برای اون چیزی که در آیه دو و سه گفته شد و مقابلش در آیه چند مطرح شد؟
چهار در آیه چهار مطرح شد.
باشه این مثال آیه دو و سه شه.
اشکالی نداره. آیه چهار هم به قرینه
تقابل همون تقابلی رو که با دو و سه داشت با آیه پنج هم پیدا میکنه.
خب. اما یه بار یه قدم میرم جلوتر.
میبینم میگه "وَاِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ".
درست با همون اسلوبی که گفت "وَاِذْ قَالَ مُوسَى"
اینجا میگه "وَاِذْ قَالَ عِيسَى".
"وَاِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ".
من فرستاده خدا به سوی شما هستم.
"مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ
يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحَمَدُ".
صلی الله علیه و آله و سلم.
الله. من فرستاده خدا هستم.
مصدق تورات، مبشر پیغمبر آخرالزمان.
"فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ" و وقتی که عیسی علیه السلام برای قوم خودش دلیل آورد،
دلایل روشن آورد، "قَالُوا هَٰذَا سِحْرٌ
مُبِينٌ". قوم عیسی علیه السلام به او گفتند این دلایل سحر مبین است.
الان تصدیق میکنید که آیه
شش را نباید از آیه پنج جدا کنیم؟
خب اگر تصدیق میکنید که آقا اون موسی بود، این عیسی علیه السلامه.
اون "اِذْ قَالَ" بود، این "اِذْ قَالَ"ست.
داره دو پرده از تاریخ بنی اسرائیل را بیان میکنه.
پس من هر قضاوتی راجع به آیه چهار میکنم باید راجع به آیه پنج هم داشته باشم.
حالا این آیه راجع به ببخشید هر قضاوتی راجع به آیه پنج دارم باید راجع به شش هم داشته باشم.
حالا آیا این جریانی که میخواستم بگم یه مثالیست، آیه پنج،
یه مثالیست برای اینایی که
گفتند و عمل نکردند.
الان با همون بیان میخوام آیه شش هم بگم یه مثالیست بازم.
یه کم شک کردید درسته؟ حالا بریم جلوتر.
"وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ
وَهُوَ يُدْعَىٰ إِلَى الْإِسْلَامِ
وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ".
چه کسی ظالمتر از اون آدمایی که به خدا دروغ نسبت بدن
در حالی که دعوت به اسلام میشوند
و خدا قوم ظالم را هدایت بگید،
نمیکند. خب اول به من بگید ببینم
این "مَنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ" که خدا اینجا میخواد بگه از همه ظالم ترن، اینجا منظور کیاست؟
قالوا هذا سحر مبین احسن.
منظور همونایین که تو آیه شش گفت
وقتی عیسی برای اونها بینات آورد "قَالُوا هَٰذَا سِحْرٌ
مُبِينٌ". یعنی معجزه را متهم به چی کردن؟
سحر. حالا تو این آیه میگه بابا اینی که معجزه را متهم میکنه "افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ"
این از همه ظالم تره. "وَهُوَ يُدْعَىٰ إِلَى الْإِسْلَامِ".
در حالی که دعوت به اسلام میشه
"وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ".
خدا قوم ظالم را هدایت نمیکند.
یعنی آیه پنج،
آیه پنج، برمیگردم به آیه پنج.
آیه پنج گفت "وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ".
بگید فاسقین فاسقین.
آیه شش و هفت با همدیگه گفت "وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ".
یعنی آیه پنج قوم بنی اسرائیل را در عهد موسی علیه السلام معرفی کرد.
رسوند به "وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ".
آیه شش و هفت
قوم بنی اسرائیل را در عهد عیسی علیه السلام معرفی کرد.
رسوند به "وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ".
خب بازم بریم جلوتر.
"يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ".
"يُرِيدُونَ" کیا؟ همون قوم فاسقو.
بگید ظالم قوم ظالم
که در طول تاریخ به مدال فسق و مدال ظلم دست یافتند.
یعنی مفتخر به کسب این دو عنوان شدند.
همون قوم فاسق و همون قوم سال- ظالم
امروز "يُرِيدُونَ" یعنی کی؟
کی "يُرِيدُونَ"؟ الان.
ببینید در دو تا فراز قبلی چی بود؟
گفت "اِذْ قَالَ مُوسَى".
یعنی کی بوده این؟ قبلاً بوده.
إذ قال عیسی کی بوده این؟
قبلاً بوده. اما اینجا چی میگه؟
يريدون الان. میگه همین فاسقان و ظالمان تاریخ امروز یه ارادهای دارن.
اراده اونا چیه؟ يريدون
ليطفئوا نور الله
بأفواههم والله متم
نوره ولو كره ال
کافرون. امروز میخوان نور خدا را با دهانهاشون خاموش کنن.
خدا نور خود را تمام خواهد کرد حتی اگر کافران خوششون
نیاد. چطوری خدا نور خود را تمام خواهد کرد؟
هو الذي خدا اون کسی است که أرسل رسوله بالهدى ودين الحق
ليظهره على الدين
كله ولو كره المشركون.
خب آیه قبلی ولو كره ال
کافرون، این آیه ولو كره
المشركون. خب آیا قبول دارید که از آیه پنج اون بحثی که با و إذ قال موسى آغاز شد،
اون بحث تا همین جا همچنان چی داره؟
ادامه داره. اینو قبول میکنید؟
بله پس بنابراین نمیتونیم ما به آیه پنج رسیدیم با یه جمله بگیم بله اینم یه مثالیست برای اونایی که گفتند و عمل
نکردند و بگیم متصله.
نه. بله این مثالی که میگید مثال است حرف درستیه.
ولی مسئله فراتر از یه مثال
سادهست. خدا در آیه پنج یه بحثی را شروع کرده
راجع به صهیونیسم جهانی.
یه بحثی رو شروع کرده راجع به کافران بنی اسرائیل.
نقشی که در عهد موسی داشتند،
نقشی که در عهد عیسی علیه السلام داشتند و تصمیمی که
الان دارند در دوره قرآن و پیغمبر دارند.
يريدون الان ارادهای، ارادهای که دارند.
پس ما اگر هم میخوایم ارتباطی برقرار کنیم باید کل این مجموعه را ببینیم چه ربطی به مجموعه قبلی داره.
پس ما با یک تک آیه به عنوان مثال روبرو
نیستیم. با یه مجموعه آیه روبرویم
که باید این مجموعه آیه را تعیین تکلیف بکنیم.
بگیم حالا این مجموعه آیه چه نسبتی برقرار میکنه با مجموعه آیات قبلی.
بنابراین برمیگردم در آیه پنج حالا یه بار دیگه سؤال میپرسم.
وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦ يَٰقَوْمُ
لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ
فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ متصل است یا منفصل؟
منفصل منفصله. سرآغاز مجموعه جدیدی از آیات است درباره بنی اسرائیل
در سه مقطع. مقطع حیات بنی اسرائیل در عهد حضرت موسی علیه السلام، در عهد حضرت عیسی علیه السلام
و در عهد پیامبر گرامی اسلام و قرآن
کریم که این تا آیه نه ادامه داره.
حالا آیه ده. يَٰٓأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ
هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ تِجَٰرَةٍ
تُنجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ
حالا بگید ببینم آیه ده با آیه نه متصل یا منفصل؟
منفصل منفصل. پس تا اینجا آیه یک، یه سیاق بوده دو تا چهار
، یه سیاق بوده پنج تا نه
، یه سیاق بوده. حالا آیه ده
ببینیم این تا کجا میره.
ای کسانی که ایمان آوردید راهنماییتون بکنم آیا بر تجارتی که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد؟
بله خدایا راهنمایی کن.
تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ به خدا و پیغمبر ایمان بیارید
وَتُجَٰهِدُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ با مال و جان در راه خدا
جهاد بکنید. ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ
تَعْلَمُونَ بگید ببینم متصل یا منفصله؟
متصل معلومه متصله. داره همون تجارت را
برای ما باز میکنه. اون تجارتی که قراره از خدا
ما را راهنمایی کند نسبت به اون تجارت، اون تجارت چیست؟
اون تجارت ایمان است و جهاد است.
حالا فرمود ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ برای شما بهتره.
اع یعنی ما مال و جانمون رو بدیم به خدا برای ما بهتر میشه؟
میگه بله برای شما بهتر میشه.
چرا آخه؟ چون یک،
يَغْفِرْ لَكُمْ بگید.
غفر اولش اینه که گناهانتون رو میبخشه.
این اول، فایده از این بالاتر میخوای؟
دو، وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّٰتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَٰرُ وَمَسَٰكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّٰتِ
عَدْنٍ شما را داخل بهشتها میکنه.
داخل مساکن طیبه میکنه.
که اینا این مغفرت و این بهشتها ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ این فوز با عظمت است.
پس آیه دوازده هم متصله.
سیزده ببینیم چیه. وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا
غیر از این دو جایزه،
کدوم دو جایزه؟ جنت مغفرت،
جنت. غیر از این دو جایزه،
یه جایزه دیگه هم بهتون میده که دوست دارید.
اون چیه؟ نصر،
نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ.
پس یه جایزه مغفرت است،
یه جایزه جنت است.
این دو تا مال آخرتمونه. یه جایزه هم دارید برای کجا؟
همین دنیاتون. اون چیه؟
اون نصر خداست، یاری خدا، فتح قریب.
نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ
به مؤمنان بشارت بده. پس خود به خود آیه سیزده هم به قبلیها چیه؟
متصله. آیه چهارده.
"یا ایها الذين آمنوا".
"كونوا أنصار الله" یاران خدا باشید.
چه شکلی یاران خدا باشیم؟
"كما قال عیسی ابن مریم للحواريين من أنصاری لله"
اون جوری یاران خدا باشید که حواریون برای عیسی یار خدا بودند.
عیسی علیه السلام گفت "من أنصاری لله".
بلافاصله حواریون گفتند "قال الحواريون نحن أنصار الله" گفتند ما یاران خداییم.
"فآمنت طائفة من بني إسرائيل وكفرت طائفة".
وقتی حواریون گفتن ما "أنصار الله" هستیم،
اون وقت بنی اسرائیل به دو گروه تقسیم شدند.
یک گروه ایمان آوردند، یک گروه
کفر ورزیدند. ما چیکار کردیم؟
"فأيدنا الذين آمنوا على عدوهم".
ما دشمنان را، مؤمنان را بر دشمنانشان
پیروز کردیم، چیره کردیم، غلبه دادیم "فأصبحوا
واهرین". در نتیجه غالب شدند، چیره شدند، پیروز شدند.
خب آیه چهارده گفت یار خدا باشید، این شکلی یار خدا باشید.
این به آیات ده تا سیزده متصل است یا منفصل است؟
متصل است. چرا؟ چون صحبت از جهاد بود دیگه.
جهاد "في سبيل الله" بود که این هم همچنان صحبت از چیه؟
جهاد "في سبيل الله" هست.
خب عملاً
تکلیف سیاقهای سوره معلوم شد.
سیاق اول آیه سیاق دوم، آیه دو تا
سیاق سوم، پنج تا و سیاق چهارم، ده تا
چهارده. حالا که سیاقها معلومه جمعبندی سیاقها.
سیاق اول، آیه یک.
آیه یک جمع بندیش آسونه چون یه آیه بیشتر نیست.
بله. این یقتل و نقتل موقع جواب طلب باید باشه درحالی که ما طلبی
نداریم. چرا دیگه؟ "تؤمنون تجاهدون" طلبه.
گاهی فعل مضارع در معنای چی به کار میره؟
امر به کار میره و شدت امرش از خود فعل امر هم
بالاتره. مثلاً یک بار دکتر به مریضش میگه این دارو را
بخور. این امره، طلبه.
یک بار هم به مریضش میگه این دارو را
میخوری. این میخوری یعنی باید که بخوری.
یعنی بخور. یعنی راهی به جز خوردن این دارو
نداری. این هم امره. این هم طلبه.
پس مضارع گاهی در معنای طلب.
اما "سبح لله
ما في السماوات وما في الأرض وهو العزيز الحكيم".
آیه اول با معنی تسبیح که باهاش آشنا هستید.
خدا پاک است، منزه است، مبرا است از هر عیبی،
از هر نقصی و از هر نیازی
. و تمام اونچه در آسمانهاست و تمام اونچه در زمین است، شاهد
مبرا و منزه بودن خدا از عیب و نقص و نیاز است.
هیچ عیب و نقص و نیازی تو کار خدا وجود نداره.
شاهدش آسمانیها و زمینیها هستند
که توضیح دادیم در سوره حشر
که وقتی شاهد آسمانیها و زمینیها
شاهدند یعنی حداقل معنیش اینه خود وجود آسمانیها و خود وجود زمینیها داره داد میزنه که خدای خالق ما،
رب ما نقص و عیب و نیازی
ندارد. که مثلاً حالا خدا کارش گیر کی باشه؟
مثلاً ما. خب
بگه که بله منی که این کهکشانها را خلق کردم،
منی که این زمین را خلق کردم، این کوهها را خلق کردم، این اقیانوسها را خلق کردم،
این همه نعمتها را پدید آوردم،
این نظام عظیم پیچیده را پدید آوردم.
حالا من مثلاً میخوام اینجا
فرض کنید با فلان دولت که دشمن اسلام است،
با فلان دستگاه استکباری که دشمن اسلام است
میخوام بجنگم. ببخشید زورم
نمیرسه. اگه امکانش باشه یه کمکی هم شما بدید یه هلی هم شما بدید ببینیم چیکار میشه کرد.
چه، چه نگاهیه؟ یعنی چی؟
یا مثلاً من میخوام اینجا با اینا درگیر بشم.
پول به اندازه کافی ندارم.
جیبمون خالیه. اگه یه قرضی چیزی میشه
به ما بدید. حالا یه صد تومنی، دویست تومنی چیزی گیر بیاد belki ما
بتونیم چهار تا سلاحی چیزی تهیه کنیم، یه کاری بکنیم.
این کفار دارن اذیتمون میکنن.
این چه نگاهیه؟ "سبح لله
ما في السماوات وما في الأرض".
هرچی تو آسمانهاست، هرچی تو زمینه مخلوق خود اوست،
همه مربوب اوست، همه مملوک اوست،
همه متعلق به اوست. همه هم داره داد میزنه که خدا نقص،
عیب، نیاز ندارد.
"وهو العزيز الحكيم" در
ناحیه عمل عزیز است در ناحیه علم حکیم است.
قدرتش مطلق است. علمش
مطلق است. اون کس که قدرت و علمش مطلق است چطور ممکنه
عیب و نقص و نیازی تو کارش باشه و محتاج دیگران بشه؟
این آیه اول جمع بندیش روشنه.
تسبیح، منزه شدن الله از هر عیب و نقص و نیازی.
اما سیاق دو تا چهار. "يا ايها الذين آمنوا"
این بار بگید لبیک. لبیک.
"لم تقولون ما لا تفعلون".
چرا میگید یه چیزی رو که انجامش نمیدید؟
کبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون.
بسیار در پیشگاه خدا غضبآور است
اینکه بگید چیزی را که انجامش
نمیدهید. ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله
صفا کأنهم بنيان مرصوص.
خدا اونایی رو که شعار میدن ما در میدان قتال خواهیم بود ولی حضور
ندارند، خدا اونا رو دوست نداره و رفتار اونها خدا رو به غضب میاره.
اونایی رو دوست داره که در راه او در صف واحدی پیکار میکنند.
چطور صف واحد؟ صف واحدی مثل بنایی از جنس سرب.
سرب خاصیتش نفوذناپذیریه.
استحکام و نفوذناپذیری.
یعنی یک دیواری درست کردن از جنس
سرب در مقابل دشمنان خدا پیکار میکنند.
اینا رو خدا دوست داره. بذارید تو پرانتز یه مطلبی بگم بهتون.
روزی که تصمیم گرفتیم
ما مردم چه در تاریخ معاصر،
چه در طول تاریخ بشریت،
هر روزی که تصمیم گرفتیم
از نبرد در راه خدا دست برداریم،
همون روز محکوم شدیم
به ذلت، در جا زدن،
در موندن. همون روز.
و خودمون مغلوب شدیم. ما شکست خوردیم.
اینی که من خدمت شما عرض میکنم صحبت
یه روز و دو روز نیست. انشاالله در سوره حدید میبینید و خواهید خوند یا شاید تا حالا خوندید.
خدا میگه من کلاً رسولان را فرستادم، کتابهای آسمانی را فرستادم که مردم عدالت به وسیله مردم برپا بشه
و مردم در عدالت زندگی کنند.
هدف از ارسال رسل و انزال کتب تأمین عدالته به شکل کامل و مطلقه.
لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط.
اما عدالت چیزی نیست که بدون نبرد حاصل بشه.
لذا بلافاصله خدا میفرماید و انزلنا
الحديد آهن را فرستادم.
چطور؟ برای چی آهن فرستادی؟
فيه بعث شدید که آهن
با اون قدرت نظامی که ایجاد میکند
در کنار قرآن
و با رهبری رسول
بیاد ظلم را چه کند؟ ریشهکن کند، قطع کند.
اون ظالمی که، اون مستکبری که،
اون چپاولگری که
همه چیز را برای خود میخواهد، او را سر جای خودش
بنشاند. ما آهن فرستادیم.
فيه بعث شدید ومنافع للناس
وليعلم الله من
ينصره ورسله
بالغيب. خدا میخواهد ببینه چه کسانی او را و رسولان او را یاری میکنند.
کمک کنیم، خدا را کمک کنیم، رسولان خدا را کمک کنیم که عدالت در جهان برپا شود.
چگونه؟ با نبرد، با قتال فی سبیل الله،
با جنگ با مستکبران و ظالمان.
بعد تو همون سوره در ادامه میفرماید
این هدف مهم در عهد حضرت نوح علیه السلام محقق
نشد. در عهد حضرت ابراهیم علیه السلام محقق
نشد. در پیامبران بعدی محقق نشد.
به عهد حضرت عیسی علیه السلام رسید.
اونجا امیدوار شدیم که این هدف محقق شود ولی اونجا هم محقق
نشد و حالا نوبت شماست.
حالا نوبت شماست. ما هم که داریم نسل به نسل این ماموریت را چی کار میکنیم؟
پاس میدیم. هر نسلی
پاس میده به نسل بعدی. آقا ما که حال نداریم، کار زیاد داریم، گرفتاری زیاد داریم.
حالا انشاالله بعدیا. باشه
هزار و چهارصد سال گذشته، چهارده هزار سال بگذره،
صد و چهل هزار سال بگذره. تا
نخواهیم که در راه خدا در صف واحد
قتال کنیم، بجنگیم با ظلم و ظالم و مستکبر و
مفسد فی الارض، تا نخواهیم بجنگیم،
همین آش همین
کاسهست دیگه. بالاخره این مسئلهای است که تاریخ بشریت
پشتش متوقف شده. این سدی است که تاریخ بشریت پشتش متوقفه.
ای کسانی که ایمان آوردید چرا میگید چیزی را که انجام نمیدهید؟
خیلی در پیشگاه خدا غضبآور است اینکه بگویید چیزی را که انجام نمیدهید.
خدا کسانی را دوست دارد که در راه او در صف واحدی قتال کنند
مثل اینکه بنایی از جنس سربند.
هیچ جوره کوتاه نیان، هیچ جوره عقبنشینی نکنن، هیچ جوره تسلیم
نشن، هیچ جوره سازش نکنن.
بایستند و در راه خدا بجنگند.
جمعبندیش روشنه. در این آیات میخواد مؤمنان را از سستی کردن
این تقولوا ما لا تفعلون شد در موضوع چی بگید شما؟
قتال. پس از گفتن، شعار توخالی دادن
در بحث قتال میخواد مؤمنان را
باز دارد، به عمل کردن دعوت کند.
بگه مومنان به خاطر وعده توخالی
نسبت به حضور در میدان قتال فی سبیل الله جای توبیخ دارند.
توبیخ مومنان لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ به خاطر وعده توخالی
نسبت به حضور در میدان قتال فی سبیل الله.
سستی در قتال فی سبیل الله.
اینم سیاق دوم و سیاق سوم آیه پنج تا نه.
من اول یکبار نمای کلی سیاق سوم رو نشون بدم.
ببینید إذ قال موسى لقومه تا رسید به والله لا يهدي القوم الفاسقین.
إذ قال عيسى ابن مريم رسید به والله لا يهدي القوم الظالمین تا برسد به يريدون ليطفئوا
نور الله. این نمای کلی
سیاق سوم این سوره است.
مرحله اول در انحراف.
ما توی این آیات مواجه ایم با تبارشناسی انحراف.
یعنی خداوند خط انحرافی را در یک جامعه
در سه مرحله به ما معرفی میکنه.
مرحله اول انحراف فسقه.
فسق یعنی چی؟ یعنی نافرمانی
، نافرمانی.
توی مرحله فسق
منحرفین منکر حقانیت
ولی امرشون یا رهبر الهیشون یا پیغمبر یا امامشون
نیستن. منکر حقانیت او نیستن.
او را قبول دارند اما حرف او را اطاعت
نمیکنند. این مرحله فسقه. مرحله نافرمانیه.
میفرماید به یاد بیارید اون وقتی را که موسی علیه السلام به قومش گفت ای قوم من چرا مرا اذیت میکنید؟
چرا مرا اذیت میکنید؟
تُؤذونني ایذاء در حالی که میدانید من رسول خدا به سوی شما هستم.
ببینید مسئله حضرت موسی با قومش این نبود که قبول کنید من
رسول اللهم. میگه شما که میدونید من رسول اللهم چرا حرفمو گوش نمیدید؟
چرا آزارم میدید؟ لم تؤذونني وقد تعلمون اني رسول الله الیکم.
نمونه ایذاء حضرت موسی توسط قومش چه بود؟
اونجایی بود که موسی علیه السلام
گفت خب حالا دیگه نجاتتون دادیم دیگه
از خداوند شما را نجات داد از چنگال فرعون و فرعونیان و از دریا ردتون کرد و الان رسیدید به یک جایی که
باید ادامه راه رو بریم. خب این
شهر، شهر مقدسی است
در دست جباران است، ظالمان است.
باید با اونا چیکار کنیم؟ بجنگیم.
بریم بجنگیم شهر رو از اونا
بگیریم. حکومت خدا رو اونجا چیکار کنیم؟
برپا کنیم. چی گفتن؟
گفتن اذهب أنت وربک
تو با پروردگارت با هم
برید بجنگید و قاتلا برید بجنگید
هر وقت شهر رو پس گرفتید ما هم میاییم
. هر وقت شهر رو پس گرفتید ما میاییم. مثلا
حالا آدم بگه مثل بعضیا خیال میکنن خیلی دیگه ما
زیادی شورش میکنیم ولی دقیقا همینطوره.
نه شور نیست. دقیقا مثل خود ما.
یا امام زمان انشاالله خودتون دیگه شما و خدا دیگه ماشاالله هم خدا قوی هم شما.
شما که بنده خوب خدا، خلیفه الله
و کار درست. خدا هم که
دیگه خداعه دیگه. شما دو تا کارها رو درست کنید
ما انشاالله تو جامعه پر از عدالتی که شما درست کردید چیکار میکنیم؟
میایم نفس میکشیم، زندگی میکنیم،
ارزونی هست، امکانات هست،
مشکلات نیست، اختلاس نیست، کس سر کسی کلاه نمیذاره
. اینطوری ما همین. ما منتظر همین ظهور این شکلی هستیم.
انگار نه انگار که قراره ما کاری بکنیم بابا.
اگه بنا بود خدا
به دست خودش و بدون دخالت بگید
ما اون هدف را برپا کند
که دیگه نمیومد بگه ما أنزلنا الحديد فيه بس شديد وليعلم الله من ينصره ورسله بالغيب.
دیگه نمیومد بگه يا أيها الذين آمنوا إن تنصروا الله ينصركم.
دیگه نمیومد بگه شما جهاد کنید خدا یاریتون کنه.
میگفت آقا من خودم کارها رو درست میکنم.
اصلاً غیبت اتفاق نمی افتاد
. بعضی تفسیری از ظهور میکنند که امام زمان علیه السلام،
معلوم نیست الان معطل چیه. خدا داره زورش رو جمع میکنه یه دفعه یک
اعمال قدرتی بکنه. مثلاً زور خدا کمه، در حال تمرینه، داره
مثلاً آماده میکنه خودشو دوره نظامی داره میره.
چیکار داره میکنه خدا؟ خدا تغییری کرده تغییری میکنه؟
خدا که مطلقه که. خدا که بینهایته
. چی رو قراره تغییر کنه؟
یعنی یه معجزه بزرگیه که نمیشده صد سال پیش بیاد، صد سال بعد قراره بیاد
. نمیشده هزار سال پیش بیاد، هزار سال بعد قراره بیاد
. چی قراره عوض بشه جز ما؟
إن الله لا يغير ما بقوم
حتى يغيروا ما بأنفسهم.
چی قراره عوض بشه به غیر از ما؟
ما هم که اصلاً نیازی به عوض شدن نمیبینیم در خودمون.
پس چیه؟ همه چی خوبه دیگه .
چی عوض کنیم؟ چی رو تغییر بدیم؟
پس اینا ایذاء میکردن در حالی که میدونستن پیغمبر است ایشون.
فلما زاغوا خدا میفرماید وقتی که اینها منحرف شدند
أذاق الله قلوبهم.
زاغوا از ذیغ ذیغ به معنی لغزشه.
وقتی اینا لغزش پیدا کردند خداوند هم قلوب اونها را لغزاند.
این أذاق الله قلوبهم رو میگن کیفری،
کیفری. کیفر یعنی چی اینجا؟
یعنی خدا به کیفر لغزش
به انسانها مجال لغزش میدهد.
یعنی خدا جلوی لغزش را
نگید نمیگیرد.
خدایا من دارم میرم خودت نذار من بلغزم.
خودت نذار من بلغزم. من بهت گفتم نلغز دیگه.
اگر تو خواستی که بلغزی توقع نداشته باش من
جلوی تو را- بگیرم بگیرم.
این چه قانونیه؟ موقعی که دیگه اختیار تعطیله.
من همینجوری زندگیمو میکنم تو خودت نذار من منحرف بشم.
خب تو نباید منحرف بشی.
تو منحرف بشی منحرف میشی.
خدا قانونی ننوشته تو این عالم که کسی بخواهد بلغزد ولی خدا-
نگذارد نگذارد. خب چرا نگذارد؟
کسی نخواد بلغزه خدا کمکش میکنه که نلغزد.
کسی ارادهاش نلغزیدن باشد،
ارادهش ثبات قدم باشد.
خدایا من تلاشم رو میکنم که نلغزم تو هم مرا یاری کن حتماً.
ممکنه. اما من دارم میرم تو نذار من بلغزم
که نمیشه. سپردن مسئولیت عمل خود به کیه؟
به خدا. انگار مثلاً من اینجا مسئولیتی ندارم.
فلما زاغوا عذاق الله قلوبهم.
کیفر انحراف اینه که خدا هم قلوب منحرفین را منحرف میکند.
میگه میری؟ رفتی؟ برو،
برو، برو پی کارت. والله لا يهدي القوم الفاسقین.
سنت خداست. در قرآن بیان فرموده قوم فاسق را هدایت
نمیکند. قوم فاسق را به مقصد
نمیرساند. اینجا قوم فاسق شدند کیا؟
شدند همین قوم حضرت موسی که او را چه کار کردند؟
اذیت کردند، نافرمانی کردند.
این شد قوم فاسق. پس مرحله اول در
تبارشناسی انحراف فسق است.
نافرمانی است. مرحله دوم
همین گروه، همین خط انحرافی
در مرحله دوم میرسه به عبارت ظلم.
الان اشکال نگیرید. ظلم خودش یکی از مصادیق ظلم فسقه.
میدونم ما داریم رتبهای صحبت میکنیم.
فسق یعنی نافرمانی.
ظلم یعنی انکار .
مصداق مورد نظر از ظلم
در این آیات انکاره.
ببینید جماعتی که در عهد حضرت موسی رو حقانیت خود حضرت موسی حرفی بگید
نداشتن اما در عهد حضرت عیسی مسئلهشون حقانیت حضرت عیساست
. دیگه در عهد حضرت عیسی نمیان بگن که
خب تو که پیغمبر هستی اما ما حرفتو گوش نمیکنیم.
اصلاً کی گفته تو پیغمبری؟
یعنی وضعیت چی شد؟ بدتر شد.
اینجا لااقل قبول داشتن پیغمبر است.
اتتعلمون انی رسول الله الیکم.
اما اینجا دیگه اصلاً قبول نمیکنن پیغمبره
. چه پیغمبری؟ گوشه ذهنتون
آروم، آروم همراه بشید با این مطلب.
ببینید این چیزا در تاریخ خود اسلام اتفاق افتاد یا نیفتاد دقیقاً.
از پیغمبر تخلف میکردن با نافرمانی.
اما ولی بعد از پیغمبر رو کلاً چه کردن؟
کلاً انکار.
مرحله بعد از نافرمانی در تبارشناسی انحراف انکاره.
حالا توضیح بدیم. به یاد بیارید آن وقتی را که عیسی بن مریم علیهم السلام گفت یا بنی اسرائیل،
ای بنی اسرائیل، ای فرزندان یعقوب
. انی رسول الله الیکم.
من فرستاده خدا به سوی شما هستم.
مصدق لما بین یدای من التوراة.
دو جنبه در رسالت من هست.
یک مصدق توراتم.
ما بین یدای یعنی اونچه که پیش رو دارم.
مصدق لما بین یدای تصدیق کننده اون چیزی هستم که پیش رو دارم من التوراة که بیان باشد از بگید تورات.
من مصدق توراتم .
مصدق تورات بودن یعنی چی؟
کی میتونه توضیح بده؟ حضرت عیسی میگه من مصدق توراتم یعنی چی؟
مصدق تورات بودن یا اینکه کلاً قرآن، پیغمبر اسلام، حضرت عیسی هر پیغمبری میاد میگه من مصدق
کتاب آسمانی قبلی هستم.
معنیش این نیست که من میگم اون راسته
. من اونو تایید میکنم. خب حالا هرکس میتونه بیاد بگه من کتاب قبلی رو چه کار میکنم؟
تایید میکنم دیگه. من مصدق کتاب قبلیام.
این که نشد شاخص. منظور از مصدق کتاب قبلی بودن اینه
که با آمدن من
صدق کتاب قبلی که وعده آمدن مرا
داده بود چی شد؟
اثبات شد. یعنی من
شدم مصدق تورات
در وعدهای که داده بود کسی خواهد آمد با این
مشخصات، با این مختصات.
و الان همتون میبینید که تمام اون مشخصات و مختصات چی شده؟
جلو چشمتونه. یعنی دیگه الان جای شکی برای کسی باقی نیست که من همانم که تورات آمدنم را
وعده داده بود. پس من مصدق توراتم.
مصدق تورات بودن اون روی سکهایست که تورات وعده مرا داده بود.
من آمدم اون وعده محقق شد و برای همه پیداست که اون وعده محقق شده.
پس من مصدق توراتم .
این میشه شاخص حقانیت
پس وقتی حضرت عیسی علیه السلام داره میگه "من مصدقا لما بین یدای من من التوراة" این شاخص
حقانیت خودشه در ارتباط با انبیای بگید
گذشته. بعد میگه "ومبشرا برسول يأتی من
بعدی". و من مبشرم بشارت دهنده هستم.
رسولی را که میآید بعد از
من. اسمهُ احمد.
اللهم صل علی محمد.
اسم اون رسول احمد است.
خب حالا وقتی حضرت احمد صلى الله عليه وآله وسلم بیاد او میشود مصدق چی؟
مصدق انجیل. مصدق حضرت عیسی.
پس مصدق بودن
پیغمبر قبلی تابعی است از مبشر بودن پیغمبر قبلی برای
این پیغمبر. حالا خود حضرت عیسی که مصدق پیغمبر قبل از خود است، مبشر پیغمبر
بعد از خود است.
پس من آمدهام از سویی مصدق از سویی مبشر.
یعنی یک پیغمبری هستم در سلسله جلیله پیامبران
الهی با تایید کافی.
دارم نقش خودم را ایفا میکنم.
فلما جاءهم بالبينات وقتی
جاء یعنی چی به فا-- به عربی جاء؟
آمد. جاء به یعنی چی؟
آورد. جاءهم بالبينات یعنی وقتی برای آنان چی آورد؟
دلایل روشن آورد.
چه کسی برای چه کسانی دلایل روشن آورد؟
عیسی علیه السلام برای بنی اسرائیل دلایل روشن آورد که ثابت کنه پیغمبر حق
الهیه. ادعای پیامبری خود را ثابت کنه.
فلما جاءهم بالبينات.
حالا چیا بود نمونه بیانات حضرت عیسی علیه السلام؟
أحيي الموتى بإذن الله. مرده را زنده میکرد به اذن الله.
دیگه چی بود؟ أبرئ الأكمه والأبرص
بإذن الله. بیماریهای لاعلاج را،
کور مادرزاد را، برس و پی سی را به اذن الله
شفا میداد. دیگه چیکار کرد؟
أخلق لكم من الطين كهيئة الطير فأنفخ فيه فيكون طيرا
بإذن الله. با دستش از گل یه مجسمه درست کرد شبیه پرنده.
بعد به اذن الله در اون دمید جان گرفت.
یعنی، یعنی معجزه خلق، معجزه خلق.
دمید و او جان گرفت و پرید به اذن الله.
عیسی علیه السلام معجزاتی آورد برای این مردم که ثابت کنه در ادعای پیامبری بگید
صادقه. فلما جاءهم بالبينات قالوا جوابش دادند هذا سحر
مبین. گفتن اینا ما قبول نداریم معجزه باشه.
گفتن معلومه مبین یعنی آشکار.
سحر آشکار است. بعد خدا میگه
خیلی نمک نشناسید.
به این مردمش، به اون مردمی که این حرفو زدن میگه.
میگه دیگه از شما ظالمتر رو زمین آدم نیست.
دیگه از شما بیانصافتر رو زمین آدم نیست.
چه کسی ظالمتر از اون انسانهایی که افتری علی الله
الكذب اینکه شما میبینی معجزه است ولی متهم میکنی به سحر.
دروغ داری به خدا نسبت میدی ولی میدونی که دروغ داری نسبت میدی.
یعنی شدت غضب خداست از آدمهایی که حقانیت حضرت عیسی را بگید
فهمیدند ولی قبول
نکردند. افتری علی الله الكذب وهو يدعو إلي الإسلام.
در حالی که مگر عیسی از اونا چی خواسته بود به جز
اسلام؟ دعوت میشود به اسلام.
این من يدعو هو به من میخوره.
من أظلم ممن افتری
علی الله الكذب وهو
يدعو إلي الإسلام. کیست ظالمتر از آن کسی که
افترا میزند به خدا دروغ را
در حالی که دعوت به اسلام میشود.
آقا یه نفر اینجا میگه مگر اسلام،
مگر حضرت عیسی مردم را به اسلام دعوت میکرد؟
جواب. بله یا نه؟
بله. به چه دلیل میگید بله؟ ... یکی فرمودند إن الدين عند الله
الإسلام. دین نزد خدا یه چیز بیشتر نیست، اونم اسلامه.
دین حضرت موسی، حضرت عیسی، حضرت پیامبر ما، سایر انبیا همه دینشون یک حقیقت بیشتر نداره، اونم اسلامه.
یه دلیل از این محکمتر میخوام. همه توحید.
اون بشارت داده بود اما يدعو إلي الإسلام که هنوز کاری به اون بشارت نداره.
قبول خود... همه دعوت به توحید بود.
پس دو در برابر هم. از قرآن یه آیه میخوام.
یه آیهای که نشون میده اصلاً حضرت عیسی رسماً گفته مسلمون باشید.
اونجایی که حواریون به حضرت عیسی علیه السلام گفتن واشهد بأنا
مسلمون. واشهد بأنا مسلمون.
شهادت بده، شاهد باش که ما چی هستیم؟
ما مسلمان هستیم. پس يدعو إلي الإسلام باعث نشه یه وقت اینجا ذهنتون
اشتباه به اشتباه فکر کنه که پس این مسئله مقوله مربوط به حضرت عیسی
نیست. نه، حضرت عیسی مردم را به اسلام دعوت کرد
چون دین در پیشگاه خدا یک حقیقت بیشتر نیست، اونم
اسلامه. و اینا داشتن معجزات حضرت عیسی را چه میکردن؟
تکذیب میکردن. میگفتن سحر است و افترا به خدا میزدن.
خدا فرمود والله لا يهدي القوم الظالمين.
خدا قوم ظالم را هدایت
. خوب دقت کنید نکتهای بگم در همین جا
در عبارت
قبلش اگر
نگاه بکنید حضرت عیسی علیه السلام گفته بود
. بگید با دو تا جنبه.
یک مصدقاً
لما بین یدای من التوراة.
دو مبشرا
برسول یأتی
من بعدی اسمه
احمد. بعد فرمود
. سر ضمیر جاء دعوا شده تو تفسیر.
آ کی جاءهم؟ تو تفسیر
سر ضمیر جاء دعوا شده.
آقا چه کسی جاءهم بالبينات؟
بعضیا گفتن که این ضمیر هوه
تو جاء برمیگرده به کلمه بگید
احمد صلی الله علیه و آله وسلم.
یعنی، یعنی عیسی علیه السلام آمده گفته آی بنی اسرائیل
من رسول اللهم
به سوی شما مصدق تورات، مبشر پیغمبری که بعد از من میآید با این نام.
تمام. حرف عیسی اینجا چی شد؟
تمام. تاریخ ورق خورد.
حالا رسیدیم به اونجایی که
همون پیغمبر موعود یعنی حضرت
محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم
. وقتی که اون پیغمبر آمد با دلایل روشنی آورد، اون وقت گفتن
یعنی میشه جواب
کسانی که بینات حضرت محمد مصطفی صلی الله را قبول نکردند،
نه جواب کسانی که در عهد حضرت عیسی بودند.
گرفتی چطور شد؟ خب
اگر از اینا سؤال کنی آقا چرا این ضمیر جاء را برگردوندید به این کلمه؟
جواب اونا یک قاعده است.
میگن در برگرداندن ضمیر
به مرجع ضمیر یه قاعده داریم ال-
اقرب اقرب فالاقرب.
یعنی چی؟ یعنی از نزدیکترین مرجع ضمیر باید شروع کنی.
نزدیکترین مرجع ضمیر.
از اونجا شروع میکنیم. اگر این نشد بعدی، این نشد
بعدی. خب الان نزدیکترین کلمهای که به این هوه،
هوه مستتر، هوه پنهان شده در جاء.
نزدیکترین کلمهای که به این هوه داریم چیه؟
احمد پس ایشون رو داره میگه
منظورش اینه که حضرت محمد با بینات آمد،
نه حضرت عیسی علیه السلام.
خب جواب این قاعده را به این شکل میدیم و توضیح میدیم که به نظر ما میرسه این
فهم دقیق و صحیحی نیست
. در برگرداندن ضمیر به مرجع ضمیر
فقط نزدیک بودن معیار
نیست، بلکه همتراز بودن ضمیر با مرجع ضمیر هم
معیار است. یعنی چه همتراز بودن؟
یه مثال براتون میزنم. الان میگم
. علی به مدرسه آمد.
جمله درسته؟ و سر
جای خودش
نشست .
حالا جمله رو یه بار دیگه تکرار میکنم.
. علی .
خب اونجا که گفتم سر جای خودش نشست.
کی؟ علی خب.
علی با حسن
به مدرسه آمد
و سر جای خودش نشست.
کی؟ علی خب حسن که قبل از علیه
. ها؟ دیدید؟ حسن قبل علیه الان.
سر جای خودش این شهی خودش اما حسن نیست.
چرا؟ چون تراز این شه
با تراز حسن یکی
نیست. اونی که الان داشتیم راجع بهش حرف میزدیم کی بود؟
علی علی بود. حالا یه حسنی هم اینجا متمم بود،
یه با حسنی هم داشت
. علی با حسن به مدرسه آمد، به محمد سلام کرد و سر جای خود
نشست. حالا این خود کیه؟ محمده؟
نه هیچکس نمیگه محمده. آقا محمد اول اومده.
خب محمد اول اومده باشه. ما راجع به محمد حرف نمیزدیم که آخه.
یه دفعه بحث علی رو هوا ول بشه که حالا محمد نشسته سر جاش
چون ضمیر این، چون کلمه خودش به محمد نزدیکتره.
نه دیگه آقا به محمد نمیزنیم حسنه دیگه.
بابا حسن چیکار هست اینجا. علی رو راجع به علی داریم حرف میزنیم.
علی آمد. علی با حسن آمد.
علی به محمد سلام کرد.
علی سر جای خودش نشست
. حالا اینجا قصه همینه. میگه
. به یاد بیارید اون وقتی را که عیسی
ابن مریم گفت ای بنی اسرائیل
من فرستاده خدا به سوی شما هستم،
مصدق تورات و مبشر رسولی که بعد از من میآید به نام
احمد. الله- اللهم صل علی محمد و آل محمد
پس آن هنگام که احمد دلایل روشن آورد گفتند اینها همه سحر مبین است.
پس عیسی چی شد؟ خب احمد دلایل روشن آورد عیسی چی شد؟
عیسی، عیسی داشت ادعا میکرد.
عیسی اینا رو مخاطب قرار داد گفت من پیغمبرم.
حالا برای ادعای خودش دلیل آورده شما میگی احمد دلیل آورده.
احمد برای ادعای عیسی دلیل آورده
. یعنی اینجا یه دفعه ترازو چیکار میکنه؟
به هم میزنه. به صرف اینکه آقا این ضمیر هو
به کلمه احمد نزدیکتر است.
میدونید چه چیز اینا رو در این برداشت
تایید کرده دلشون قرص شده؟
احسنت. کلمه اسلام.
این هو یدع 到 الإسلام اینجا هم یک مزید بر علتی شده که بگن نه دیگه آقا این لما جاءهم
خود خود احمد است چرا؟
میگه به خاطر اینکه اینجا ببین میگه و من أظلم ممن افترى على الله الكذب وهو یدع 到 الإسلام.
اسلام دین کیه؟ دین حضرت احمد
. پس بنابراین از اینجا به بعد دیگه حضرت عیسی منظور
. برای همین بود که من توقف کردم رو هو یدع 到 الإسلام که بگم بابا اولا إن الدين عند الله الإسلام.
این اولا. ثانیا خود حواریون حضرت عیسی تو قرآن
به حضرت عیسی میگن واشهد بأنا
مسلمون. شهادت بده که ما مسلمانیم.
اصلاً دیگه پس جایی برای شک و تردید باقی
نمیمانه که این برداشت یعنی برگردوندن هو
به این کلمه مقدس احمد
غلط است. این کلمه هو برمیگردد به همون حضرت عیسی .
وإذ قال عیسی به ایشون برمیگردد
. وقتی که در حقیقت
بله اینو ما رد میکنیم اون تایید میشه.
وقتی که حضرت عیسی آمد
گفت من رسولم دو جنبه دارد رسالت من مصدق بودنم، مبشر بودنم.
فلما جاءهم بالبينات
وقتی دلایل روشن آورد برای ادعای خودش
. بذارید یک چیز دیگه هم بهتون بگم. حالا دیگه بحث به اینجا کشیده عیبی نداره
. یه نکتهی دیگه هم باعث میشه که
اینا در برداشت خودشون باز محکمتر میشن.
اون چیه؟ میگن که ببین اینجا گفت مبشرا برسولٍ بگید
يأتي. اینجا میگه لما
جاء. يأتي یعنی چی؟
يأتي یعنی چی؟ میآید.
جاء یعنی چی؟ آمد.
میگیم آقا چرا من اینجا تاکید کردم جاء
به یعنی آورد.
بله اگر این آمد بود باز
مثلا میگفت مبشرا برسولٍ يأتي من بعدي فلما جاء
وقتی که آمد گفتند
عیسی دروغ گفته خدا نمیدونم از این حرفا.
بله. اگه آمد بود بازم له
أجرٌ. اما این نمیگه آمد میگه
آورد. چی آورد؟
دلایل روشن.
خب چه کسی باید دلیل بیاره؟ اونی که ادعا کرده یا اونی که راجع بهش ادعا شده؟
اونی که ادعا کرده. کی ادعا کرده؟
حضرت عیسی . ایشون گفته من مصدقا من مبشرا
برسولی که بعد از من میآید.
حالا فلما جاءهم بالبينات وقتی عیسی
برای قوم خودش بینات آورد،
قالوا هذا سحر مبین.
و من أظلم ممن افترى على الله الكذب
وهو یدع 到 الإسلام.
والله لا يهدي القوم الظالمین.
اینم یه شاهد دیگه است بر عرض بنده.
پایان بخش مقطع إذ قال موسى عبارت والله لا يهدي القوم الفاسقین و پایان بخش
مقطع بنی اسرائیل در عهد عیسی
عبارت والله لا يهدي القوم الظالمین.
پس تبار انحراف در مرحله اولش کجاست؟
فسق است. در مرحله دومش کجاست؟
ظلم است. فسق یعنی
نافرمانی و ظلم یعنی
انکار. مردمی که
ولی خدا را به رغم علم به ولی خدا بودن او،
به رغم علم به پیغمبر، امام یا نائب امام بودن او،
مردمی که ولی خدا را
از او نافرمانی کنند،
بدون تردید در
مسیر انحرافی خود به جایی میرسند که ولی بعدی را
از اساس انکار میکنند.
اما سؤال اینجاست آیا این انحراف و تبار انحراف
در مرحله انکار باقی میماند؟
نه .
وارد مرحله بعدی میشه که هنوز ما یه ده دقیقهای وقت داریم ولی دیگه فکر میکنم بهتره بریم برای
استراحت اونم بگذاریم واسه
بعد از نماز. بفرمایید سؤالتون رو.
دقیقاً همینه. بله کاملاً درسته.
منتها بعضیا همین اسلام اونجا رو میخوان اسلام اصطلاحی بگیرن.
بگن اسلام اصطلاحی به معنی دین حضرت محمد
که ما میگیم نه این اسلام اصطلاحی اینجا نیست.
همون اسلام کلیه که تمام ادیان اسلامند.
از حضرت آدم تا خاتم همه دعوت به اسلام کردن.
چیزی به غیر از اسلام، دین
الهی نداریم. بفرمید.
نه لزومی نداره به خاطر اینکه الان که قرآن داره حرف میزنه در زمانی حرف میزنه که پیغمبر
آمده دیگه. مشکل نداشت اگه لما هم میگفت هیچ اشکالی نداشت
. إذا برای وقتیه که هنوز نیامده قراره بعداً
بیاد. چون این جزء جمله حضرت عیسی نیست که این جزء
یعنی این جمله لما جاءهم بالبينات از خداست،
نه از حضرت عیسی. بنابراین خدا که الان داره صحبت میکنه
لزومی نداره بگه إذا جاءهم.
میگه لما جاءهم. خب انشالله استراحت بفرمایید.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
جلسه قبل
جلسه بعد