ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 020

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ادامهٔ تدبر سورهٔ جمعه

قرائن فضای سخن سیاق اول

«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» (جمعه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که در میان امّی‌ها رسولی از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آنان بخواند و پاکیزه‌شان کند و کتاب و حکمت بیاموزد.

قرائن فضای سخن در سیاق اول چنین است: یکی از قرائن فضای سخن "هو الذي بعث في الأميين" که گفتیم هو برمی‌گرده به خدایی که در آیک یک معرفی شد. خدا در آیک یک با چه صفتي معرفی شد؟ صفت تسبيح، بی‌نیاز بودن، بی‌عیب بودن، بی‌نقص بودن. وقتی می‌گوید خدای بی‌نیاز و بی‌عیب کسی‌ست که پیغمبر مبعوث کرده یعنی خدا به پیغمبر مبعوث کردنش احتیاجی نداشته. پیغمبر را برای شماها مبعوث کرده. تا اینجا روشن است. حالا از این مطلب که خدا می‌گوید من پیغمبر خودم نیاز نداشتم برای شما فرستادم، فهمیده می‌شود که من مخاطب گویا به پیغمبری که خدا فرستاده به اندازه کافی اعتنا نمی‌کنم.

«وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا» (جمعه/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون تجارت یا سرگرمی ببینند به سوی آن می‌شتابند و تو را ایستاده رها می‌کنند.

منتها ما تاکید کردیم به صرف این ممکنه نشه محکم حرف بزنیم بگیم بله یک چنین چیزی فهمیده می‌شود. ولی چون نگاه می‌کنیم در سوره دیده می‌شودم "وإذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا إليها وتركوك قائما" داره که قشنگ تصریح داره به اینکه مردم لهو و تجارت را بر همراهی با پیغمبر چه کردند؟ ترجیح دادند. یعنی به پیغمبر بی‌اهمیتی کردند. لذا با خیال راحت می‌گوییم بله، یکی از عناصر فضای سخن تو سیاق اول همینه که مردم مؤمنان اونقدر که باید به پیغمبر اعتنا و اهمیت قائل نیستند.

«ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» (جمعه/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این فضل خداست؛ به هر که بخواهد می‌دهد؛ و خدا دارای فضل بزرگ است.

این یک قرینه. دومین مطلبم گفتیم ناراحتی اهل کتاب از اینکه چرا پیغمبر در بین کیا مبعوث شده؟ امّی‌ها. این را از کجا می‌فهمیم؟ اینم از یک اشاره. "ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء". با جست‌وجوی این عبارت در قرآن روشن می‌شود که "ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء" معمولاً در جایی میاد که یک عده‌ای اعتراض دارن چرا او انتخاب شد من نه. چرا به او دادی به من نه. می‌گوید "ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء". خدا به کسی بدهکار نیست که الان بخواد جواب بده چرا به او داد به این نداد.

اینجا وقتی نگاه می‌کنیم دیده می‌شودم اولاً آخرين منهم کیا هستند؟ اهل الكتاب‌اند. "ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء" را داریم. به ذهنمون میاد که بله، یک طرف این سیاق هم ناراحتی اهل الكتابه از اینکه چرا پیغمبر در بین کیا انتخاب شد؟ امّی‌ها. باز اینجا محکم حرف نمیزنیم.

مثل حاملان تورات

«مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا» (جمعه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مثل کسانی که تورات بر آنان بار شد و سپس آن را حمل نکردند، مانند خر است که کتاب‌هایی را حمل می‌کند.

اما وقتی می‌رسیم به "مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل أسفارا" بعد خدا پیغمبر را با یهودی‌ها طرف می‌کند. قل، قل به اون‌ها می‌گوید این را بگو، این را بگو. متوجه میشیم بله، گویا واقعاً این دلخوری و اعتراض یهودیان هم اینجا یکی از مسائل این سیاق و این سوره هست. سؤال دیگری مطرح شده اینکه چرا ذلك را در "ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء" چرا ذلك را گفتید اشاره می‌کند به بعث. گزینه دیگرش چیه؟ "هو الذي بعث في الأميين رسولا منهم يتلو عليهم آياته ويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة وإن كانوا من قبل لفي ضلال مبين".

«وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» (جمعه/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دیگران از آنان را نیز هنگامی که به آنان بپیوندند؛ و او عزیز حکیم است.

نه فقط في الأميين که "وآخرين منهم لما يلحقوا بهم وهو العزيز الحكيم". حالا ذلك به غیر از بعث به چی می‌تواند بخوره که من الان مقایسه کنم بگویم بعث بهتره. در حقیقت بعثی که از بعثه استفاده می‌شود این تنها گزینه "ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء" هست. این تنها گزینه است. این خوردن به فرعه. شما اصلو دارید دیگر. خود آن هدایت از بعث داره در میاد. بعد از متعلقات معنای بعثه. "هو الذي بعث ذلك فضل الله". نه منظورم چیز دیگر‌ایه. نه اینکه نمی‌شود، نه اینکه نمی‌شود حدس زد.

یعنی تو سیاق چیزی به غیر از این نیست. سیاق اقتضایش این است که "ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء" بعث پیغمبر باشه. و الا بله صد تا چیز می‌شود حدس زد برای ذلك. مقصودم این است که تو سیاق الان شما می‌خواهید به ضلال بزنید یا به ان کانوا بزنید یا می‌خواهید به تعلیم بزنید، به تزکیک بزنید، به يتلو بزنید که اگر به تعلیم و تزکیک و يتلو بزنید همه شاخه‌های بعثه. یعنی بالاخره به هر عبارتی تو عبارات قبلی شما بخواید برگردونید ذلك را سر از کجا در میارید؟

بعث رسول "فضل الله يؤتيه من يشاء". ذلك الان چی بشه دقیقاً مشار الیه؟ شخصیت پیغمبر فضل الله. یعنی چی؟ شخصیت پیغمبر فضل خداست که به هرکس بخواهد می‌دهد. حالا مگه بحث از شخصیت پیغمبره؟ اونم به که از شاخه‌های بعثه. "بعث في الأميين رسولاً" دیگر. یعنی بازم بعثه. ببینید اه ما در فهم معنای ظاهر کلام اصلاً معنی ظاهری یعنی چی؟ معنی ظاهری یعنی آن احتمال قوی که با خوندن به ذهن خطور می‌کند. مادامی که یک احتمال قوی‌تر از آن نداشته باشیم به همون احتمال قوی چه میکنیم؟

اکتفای اکتفا میکنیم می‌شود معنی ظاهری. یعنی هیچ وقت لازم نیست تو معنی ظاهری شما یک معنایی بگی که بتونی قسم بخوری بگی صد درصد اینه. صد درصد نمی‌خواهد. هفتاد درصد، هشتاد درصد، شصت درصد اینه. مشکل نداره. الان هیچ گزینه ای قوی تر از اینکه "هو الذي بعث ذلک فضل الله". بعث پیغمبر در بین امّت‌یم فضل خداست که به هرکس بخواهد می‌دهد. از این قوی تر ما اینجا نامزدی برای مشار الیک ذلک نداریم. همینو اخذ میکنیم تمام. اگر بله یک چیزی بود قوی تر واقعا میدیدیم از زیرشاخه های بحث نبود.

یک چیزی مثلاً در عرض بحث. اونوقت میرفتیم در یک حالتی که برای هر کدوم استدلال کنیم ببینیم استدلال کدومش قوی تره اونو اخذ بکنیم. سیاق اول معلوم شد. حالا در سیاق دوم می فرماید "مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا". اینجا را یک دقتی. حملوا از مصدر تحمیله. تحمیل به معنی تکلیفه. مثل کسانی که حملوا التوراة یعنی تورات بر اونها چه شد؟ تکلیف شد. تحمیل شد. مکلف به تورات شدن. منتها مکلف تحمیل یعنی مکلف به حمل شدن.

مکلف شدن تورات را چی کار کنند؟ حمل کنند. حامل التوراة باشند. چون یکی از وظایف ما چیه؟ چی باید باشیم؟ حامل القرآن. در روایات فراوان آمده است که چقدر راجع به حامل القرآن صحبت شده. حامل قرآن به کی می‌گویند؟ مثل کسانی که مکلف به حمل شدند. حمل تورات. مکلف به حمل تورات شدند. یعنی قرار بود حامل تورات باشند. حمل تورات شدند. اما "ثم لم يحملوها" ولی تورات را، تورات را حمل نکردند. یعنی حامل تورات نشدند. مثل اینها. مثل یعنی چی؟ مثل یعنی صورت باطنی.

صورت باطنی. صورت باطنی آن جماعتی که مکلف به حمل تورات شدند اما تورات را حمل نکردند. صورت باطنی اینها شبیک مثل یعنی شبیک صورت باطنی، صورت باطنی چی؟ حمار است. منتها نه هر حماری. حماری که اسفار را حمل می‌کند. مثل کسانی که مکلف به حمل تورات شدند اما تورات را حمل نکردند، مثلشون صورت باطنی‌شون شبیک مثل و صورت باطنی حمارى است که اسفار را حمل می‌کند. یک نکته قبل از اینکه توضیح بدم بگویم اسفار جمع چیه؟ صفر چیه؟ صفر سوره‌های توراته.

اسم سوره‌های تورات صفره. شما تورات باز کنید نوشته صفر پیدایش. صفر مثلاً چه صفر چه این صفر، صفره. مال ما کتابمون سوره، سوره است. کتاب آنان چیه؟ صفر، صفره. صفر اسم سوره‌هاشونه. و البته معنی لغوی‌ش کتاب هم هست. کتاب صفر یعنی کتاب. صفر پیدایش یعنی کتاب پیدایش. که حالا یک جور استفاده از یک کلمه‌ای کرده که ایهام دارد. یعنی از یک سو داره تدای می‌کند معنی سوره‌های تورات را از سوی دیگر داره تدای می‌کند یک خرجین پر از کتاب را. که این تدای نشون میده که آقا بالاخره این کتابی که این الاغ داره حمل می‌کند کتابهایی از جنس اسفار تورات از جنس تعالیم وحیانی و دینی.

خلاصه یک الاغی را فرض بکنید که یک خرجین تعالیم وحیانی و دینی را کمر این الاغ گذاشتن داره میبره. داره میبره. اما آیا این بردن این تعالیم دینی و وحیانی توسط الاغ، این صورتی که در عالم بالا داره می‌شود اسم آن صورت را گذاشت حمل تورات؟ می‌توانیم بگیم الان این الاغ حامل التوراة است؟ این آن حملی نیست که مقصود بود که. می‌خواهد بگه این الاغ اگر یک خرجین کتابه بهیانی روی کمرش بذاری ببره، آیا به این می‌شود گفت حمل تورات از آن جنسی که «الذین حملوا التوراة» بهش مکلف بودن؟

این اونه؟ این آن نیست. می‌گوید صورت باطنی اینایی که مکلف به حمل شدن ولی به مسئولیت حمل خود عمل نکرده‌اند، شبیک صورت باطنی این الاغیک که یک خرجین اسباب با خودش می‌بره. یعنی این یک بردن بی‌معنا و بی‌خاصیته. یک بردن ظاهری و فیزیکیه. حقیقت معنی حمل توش وجود نداره. اینان صورت باطنی‌شون با صورت باطنی آن الاغ یکیه. حالا چرا به این الاغ-- ببینید اینایی که حمل نمی‌کنند را داره تشبیک می‌کند به هماری که حمل می‌کند. چرا همچین تشبیهی می‌کند؟

چون ظاهر قضیک این است که اینان مدعی‌اند ما داریم حمل می‌کنیم. ظاهر قضیک اینه. اگر اینان مدعی حمل نبودند، اصلاً تشبیهشون به هماری که حمل می‌کند، تشبیک به جایی نبود. خدا می‌گوید حمل نکردند ولی خودشون می‌گویند حمل می‌کنیم. خدا می‌گوید اگرم دارید حمل می‌کنید که از نظر من حمل نمی‌کنید، اگرم دارید حمل می‌کنید، حمل شما صورت باطنی‌اش مثل صورت باطنی حمل اسباب توسط الاغ است. حملی الاغ گونه می‌کنید. الاغ آیا از این بار کتاب دینی که روی کمرش گذاشتی طرفی می‌بنده؟

بهره‌ای می‌بره؟ خاصیتی داره؟ عدالتی برپا می‌شود؟ انسانیتی اقامه پیدا می‌کند؟ ظلمی جلوش گرفته می‌شود؟ چه اتفاقی میفته با بار بردن الاغ؟ آجر می‌تونست ببره جای آجر کتاب برد. این نبود حملی که از شما خواسته بودیم که. اما آن چیزی که امروز شما دارید انجام میدید اسمشو گذاشتید حمل. ولی من خدا می‌گویم این حمل نیست. اینی که شما اسمشو گذاشتید حمل، این از این حمل‌هاست. یک خرجین کتاب، کتاب دینی را دوشتون انداختید دارید می‌رید. اما به جایی نمی‌رسه.

حمل فراتر از عمل فردی

حالا حمل یعنی چی؟ حمل یک معنایک فراتر از عمل، فراتر از عمل. ببینید شما تا یک جایی کتاب خدا را با خودت مقایسه می‌کنی. میگی من قرار است آدم خوبی بشم. به وسیله‌ی چی؟ کتاب خدا. کتاب خدا امری دارد به آن امر عمل کنم. نهی دارد. آن چرا نهی می‌کند از آن چه کار کنم؟ دست بردارم. تا اینجا عمله. این عمله. عمل به کتاب الله. اما یک جایی شما میگی که آقا فقط من نیستم که. قرار است کتاب الله تمام انسان‌ها را از ضلالت چه کار کند؟ نجات بده. قرار است ظلم را از سطح جهان چه کار کند؟

برطرف کند. قرار است عدالت را چه کار کند؟ برپا کند. اینجا یک مسئولیتی در قبال کتاب الله پیدا می‌کنی که از حوزه فرد خودت فراتر و وسیع‌تره. مسئولیت اجتماعی در قبال کتاب الله پیدا می‌کنی. به این می‌گوید حمل. حمل یعنی باری را از یک مبدا به یک مقصد رسوندن یعنی مشارکت در به مقصد رسیدن. همه موظف‌اند هم به کتاب خدا عمل کنند هم بار کتاب خدا را به مقصد برسانند. بابا کتاب خدا نیومده بود که فقط شما آدم خوبی بشی و بس. فکر کنی من دارم نمازمو می‌خونم، روزه می‌گیرم، حجابم را رعایت می‌کنم، با بچه‌هام خوش اخلاقم، نونم سعی می‌کنم حلال باشه.

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید/۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیامبران را با بینات فرستادیم و با آنان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به قسط برخیزند.

پس من دیگر درست کارم. این یک قسمت کاره. گام بعدی این است که حالا این کتاب به ما و کتاب یک هدفی داشت. خدا فرمود ما کتاب فرستادیم عدالت برپا کنیم. «لقد أرسلنا رسلنا بالبينات وأنزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط». یک هدفی داشت این کتاب، این هدف رهبرانی الهی دارد. این هدف تا به مقصد برسد نبردها دارد، مجاهدت‌ها دارد، ایستادن‌ها دارد، مقاومت‌ها دارد، حضور در صحنه‌ها دارد، پای کار بودن‌ها دارد. اینان چی؟ این می‌شود حمل. می‌فرماید «الذین حملوا التوراة» یعنی یک کسانی بودند مکلف به حمل تورات بودند.

حالا بنده می‌خواهم با توجه به سوره بگویم حمل تورات چیه. خدا در تورات هم در سوره آل عمران فرمود این را هم در سوره بقره فرموده. خدا در تورات و در همه کتاب‌های آسمانی از مؤمنان آن کتاب‌ها عهد گرفته که هر وقت پیغمبری آمد مصدق کتاب شما بود- شما باید آن پیغمبر را چه کار کنید؟ بهش ایمان بیارید و یاری کنید. باید به آن پیغمبر ایمان بیارید و او را یاری کنید تا به آن هدف از ارسال رسل و انزال كتب برسد. حالا اهل تورات الان که عهد پیغمبر از پیغمبر اکرم بعث في الامیین رسولاً پیغمبر اکرم آمده مبعوث شده، اینان باید آن وظیفه حمل خود را اینجا چه کار کنند؟

انجام بدن. یعنی چی؟ یعنی به آن عهد اجتماعی خودشون وفا کنند، به عهد اجتماعی خودشون پایبند باشند. الان که وقتش رسیده این بار را به مقصد برسانی که مقصدش کیه؟ الان کیه؟ رسول الله اسلام قرآن متصل کنی الان شما از زیر این بار چه کار کردی؟ خالی کردی. می‌شود مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها حملش نکردند، انداختن بارا زمین. اونجا که باید تحویل میدادن، اونجا که باید به مقصد میرسوندن، به صاحبش تحویل میدادن، با او همراهی می‌کردن، همونجا بارا گذاشتن زمین.

پس مقصود از حملوا التوراة ثم لم يحملوها این نیستش که به شریعت یهود عمل نمی‌کنند. ممکنه به شریعت یهود عمل می‌کند. ممکنه حتی واجب و حرام شریعت یهود را داره در یک حدی رعایت می‌کند. ولی که مسئولیت خود را در قبال تورات انجام نداد. تورات یک کتابی بود که یک مقصدی داشت. مقصد تورات قرآن بود. نذاشتی به مقصد برسه. قطع تاریخ کردی، راهزنی کردی، بارا زمین انداختی. هر چند به ظاهر همچنان مدعی هستی که نخیر بار همچنان را دوش من هست. چی هست دیگر؟

تو انداختی زمین. این را دوش بودن دیگر. مثل این است که بار اسب‌ها را دوش چی باشه؟ الاغ باشه. صورت باطنی اینان با صورت باطنی آن الاغی که اسب‌ها می‌کشه یکیه، شبیک همه. کمثل الحمار يحمل اسوارا حضرت زهرا سلام الله علیها در خطبه فدکیک بعد از اینکه رسول خدا صلی الله علیک و آله و سلم رحلت فرمودند، خطاب به مردم می‌گوید انتم عباد الله یا انتم عباد الله نصب امره و نهیه، نهیه. شما آن سیبل هدف امر و نهی خدا هستید. نصب امره و نهیه. این عمله.

بعد می‌گوید و حملت دینه. و حاملان دین خدا هستید. این حامل بودن یعنی چی؟ یعنی تا دین خدا به مقصد اعلی و نهایی خود نرسیده، در قبال آن مسئولید. نمی‌تونی بی‌تفاوت باشی. برای همین پشت بندش می‌گوید و بلغاه الی الامم. باید دین خدا به امت‌ها برسد. باید به گوش جهانیان برسد. باید دنیایی، عالمی در حاکمیت دین خدا و عدالت برسد. اینکه برگردی دین را فردی کنی، بگی من دارم عمل می‌کنم و تمام شد، این نیست. دین بنده خدا یک رساله نیست. رساله عمله، حمل نیست.

اونی که می‌خواهد دین را حمل کنه، آن قرآن لازم داره. آن باید درک راهبردی از دین داشته باشه. او باید تاریخ دین را بداند. باید هدف دین را بداند. باید چالش‌های به مقصد رسیدن دین را بداند. باید فتنه‌ها را بشناسه. باید بصیرت داشته باشه که تو زمین دشمن دین خدا بازی نکنه. او این را می‌خواهد. اینان کدومش تو رساله پیدا می‌شود؟ تو رساله می‌گوید وضو را اینجوری بگیر، آبو از اینجا بریز، چند دفعه بریز. رساله می‌گوید نماز اینجوری بخون شکیاتش اینه، مبتلاتش اینه، ارکانش اینه، واجبات غیر رکنی‌ش اینه.

رساله می‌گوید چجوری باید خمس بدی، چقدر از مالت رو. رساله می‌گوید حجابتو چجوری رعایت کن. رساله داره قوانینی را برای شما در دینداری طراحی می‌کند که رعایت آنان واجبه، لازمه. اما با رساله عدالت در جهان برپا می‌شود؟ با رساله ظلم بشکن می‌شود؟ با رساله دین به مقصد می‌رسه؟ بابا رساله لازمه، کافی نیست. تو اگر می‌خوای یک مسلمان کاملی باشی فقط عمل نیست، حملم هست، مسئولی. مسئولی که دین به مقصد برسه به اندازه خودت. ببین چقدر مسئولی. ببین کجا باید زیر بار دینو بگیری.

دین از ما جان بخواهد باید تقدیم کنیم. مال ما را بخواهد باید تقدیم بکنیم. وقت ما را بخواهد باید تقدیم بکنیم. پای امر دین بایستیم تا به مقصد رسیدنش، تا به نتیجه رسیدنش. حالا این یهودیانی که تورات بر آنها تحمیل شده یعنی مکلف شدند تورات را حمل کنند درست آن جایی که باید تورات را تحویل بدن در واقع به مقصدش برسانند و از این به بعد بشن حامل ال قرآن. یعنی تا اینجا حامل تورات بودیم حالا دیگر باید بدیم تحویل بدیم بشیم حامل ال قرآن تا مقصد که مقصدو گفتم.

لیقوم الناس بالقسط. درست تو این نقطه تورات را کج می‌کنند، می‌اندازند، تحویل نمی‌دن. بعدم مدعی‌اند همچنان دارن حمل می‌کنند. لذا خدا با صدای رسا می‌فرماید مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا بعد می‌فرماید بعث مثل القوم الذين كذبوا بآيات الله. چه بد است مثل قومی که آیات خدا را تکذیب کردند. الان اینان که آیات خدا را تکذیب کردند این آیات خدا چی بود تکذیبش کردند؟ همون توراتی که حملش نکردند. الان نمی‌دانم گهگاهی دیدید یا ندیدید برای همین صهیونیست‌هایی که بالاخره لیدرهای جریان مبارزه با حق و عدالت و اسلام‌اند، در عمل فردی خودشون به احکام شریعت تورات بعضا چنان داغند که من و شما جلوشون باید لنگ بندازیم.

اونقدر پایبندند بعضیاشون به آن احکام فردی و احکام مربوط به شریعت خودشون، رساله خودشون اصطلاحا. بعضیاشون نمی‌گوییم همشون. اما تو این تیکه که الان باید این دین را به مقصدش برسانیم چطوری‌اند؟ مقصد رساندن که زحله ضد دین‌اند. دشمن تراز اول دین‌اند. دشمن تراز اول برپایی عدالت در جهان‌اند. یا وهابی‌ها را نگاه کنید. مسئله، مسئله حمل غیر از مسئله عمل به مفهوم و معنای عادیشه. عمل یک بحثیک حمل یک بحثیه. اینجا می‌گوید اونی که حمل نکرد، کذب، کذب بآيات الله، دروغ شمرد.

بعضیا خیال می‌کنند خدا با آن عظمتش یعنی کلا معطل چهار تا مناسکیک که من اجرا کنم. بابا خدا با این مناسک و این قوانین می‌خواهد شبیک این می‌مونه. آقا ما سربازخونه راه می‌ندازیم این مثاله ها. سربازخونه راه می‌ندازیم، ارتش درست می‌کنیم، لشکر درست می‌کنیم، نمی‌دانم چه کار می‌کنیم. بعد این لشکر را یک قوانینی برای او وضع می‌کنیم، درجات درش تعریف می‌کنیم، قوانین وضع می‌کنیم، چطور احترام بذار، چطور بایست، چطور بخواب، چطور پاشو، چطور بپوش، چطور بخور.

یک قوانینی وضع می‌کنیم. از همه اینان یک هدفی هست. آن هدف چیه؟ یک جامعه آمادگی دفاع از خودش را همواره آپدیت به روز داشته باشه. طوری که اگر فردا به این جامعه به این ملت حمله‌ای شد، این قوانین بتواند کمک کند که این لشکر در مقابل دشمن منظم بایسته و مقاومت کنه و بزنه و نگذاره دشمن نفوذ کنه و این است هدفه دیگر. حالا اگر یک روزی برسه ببینیم که همه این قوانین داره اجرا می‌شود اما آن آمادگی برای ایستادن در مقابل دشمن نیست، چقدر مضحک می‌شود این قوانین، چقدر خنده دار می‌شود.

صبح به صبح وایمیسیمردار عجله نظام نمی‌دانم به راست راست به چپ چپ همه را تمرین می‌کنیم. اما آن ارقی که بخواهد دشمن حمله کند ما در مقابلش وایسیم را دیگر نداریم. هشتاد درصد ندارن. اونوقت این خنده دار نیست این قوانین آن وقت. ادیان الهی آمدن، دین آمده آقا بندگان خدا بندگان خودش را به خط کرده، به نظم کشیده، قانون وضع کرده، قانون‌های سالمی که بندگان تربیت بشن وضع کرده، هدفی داره. هدف زندگی انسانیه. هدف کمال و سعادته. هدف برپایی عدالته.

اگر بنا باشه همه این قوانین عمل بشه ولی آن هدف را زمین بمونه، هیچکی حال نداره آن زیر بار آن هدفو بلند کنه. چه فایده‌ای؟ چه درد می‌خوره؟ لذاست که توی نگاه کنید وسائل شیعه روایات بني الإسلام علی خمس و بني الإسلام علی أربع و بني الإسلام. این روایات بني الإسلام را کسی بره نگاه بکنه می‌بینه می‌گوید این، این، این، این همش به ولایته. ولایت نباشه، نه نماز، نه زکات، نه خمس، نه هیچکدوم، هیچکدوم فایده حالتون نداره. سوره حجراتو ببینید می‌گوید اگر ولایت پذیری از پیغمبر نداشته باشید تمام اعمالت تبط می‌شود.

سوره مبارکه محمد صلی الله علیک و آله وسلم را نگاه کنید می‌گوید اگر در مسئله نبرد با کافران کوتاه بیای تمام اعمالت تبط می‌شود. تمام اعمالت هرچی نماز و روزه داری به دردت نخواهد خورد. اگر تخفیف بدی بگی آقا ما تو همه چی مسلمونیم تو نبرد اما ما را به حال خودمون رها کنید. اجازه بدید ما زندگی خودمونو بکنیم. ما را اذیت نکنید. سنرتی و کن فی بعض الامر. به کفار بگیم یا ما خیالتون راحت ما دینمونو داریم اما با شما دعوا نداریم. اگر گفتی من دینمو دارم با تو دعوا ندارم تمامت دینت به دردت نمی‌خوره.

بابا دین برای این است که تو ظلمو بشکن کنی. اقلا تو دلت باید دعوا داشته باشی تا وقتش برسه. نه دیگر دعوایم ندارم. مشکلی نداریم مسئله‌ای نداریم. همزیستی مسالمت آمیز ظلم و عدل، همزیستی مسالمت آمیز کفر و دین. چه همزیستی مسالمت آمیزی. این عِرَق من تو نه یک سوره، ده‌ها سوره، هر ه ای که رویکرد اجتماعی داره که عِرَق به نتیجه رسیدن دین باید داشته باشی به اندازه خودت، به اندازه خودت. نماز جماعت را تو مسجد میاد نماز جماعتشو می‌خونه این تیکه‌ای که می‌رسه مرگ بر آمریکا می‌خواهد بگه، زورش میاد، دردش میاد.

بابا دین هنوز تو قلبت نرفته بدون ایمان هنوز تو قلبت نرفته. نفهمیدی ماجرا چیه. خیال می‌کنی خدا علافه نماز خوندن توئه؟ آن نماز به درد تو نخواهد خورد. برا بصیرت پیدا کن. برا قرآن بخون. مگه می‌شود غیرت نداشته باشی برای دینت خدا لنگ من و شما نیست. اگر بخواد درست می‌کند کارا رو. ه صف را خوندیم. ولی سپرده به ما. زورم میاد دیگر. تو این یک تیکه زورم میاد. بابا خدا می‌بینه زورمون میاد. هزار و چهارصد ساله زورمون اومده. در طول تاریخ صد و بیست و چهار هزار پیغمبر زورمون اومده.

برید ه حدید را بخونید می‌گوید زمان نوح نشد، زمان ابراهیم نشد، زمان عیسی نشد. حالا نوبت شماست بازم نمی‌شود بازم نخواهد شد. آقا پس کی کی؟ هی مشغولیم این کتاب میزنه زیر بغلش میاد می‌رود آن زیر بغل. همه کتاب می‌خونیم. بابا کتاب می‌خونیم که یک اتفاقی بیفته. اگر راجع به آن اتفاق حرکتی نکنیم، اقدامی نکنیم، تلاشی نکنیم، قدمی برداریم، احساس تکلیفی نکنیم، عِرقی نداشته باشیم، آن کتاب خوندنه با کمال تأسف باید بگیم اینجوریه. این حمل نیست که.

حالا امام زمان می‌گوییم آخه من نمی‌دانم من می‌گویم آقا نگین ما می‌گوییم امام زمان الان زنده است را زمین داره نفس می‌کشه. باشه بکشه، بکشه دیگر. برای چی زنده است ایشون؟ ما هم منتظریم. چی قراره بشه؟ حالا نمی‌دونیم معجزه قراره بشه. می‌شینیم تا معجزه بشه. نمی‌دانم بعضی وقت‌ها با خودم می‌گویم حتما من باور ندارم. اگه باور داشتم این شکلی نبودم. مثل الذين حملوا التوراة ثم ما لم يحملوها كمثل الحمار يحمل أسفارا بعث مثل القوم الذين كذبوا بآيات الله.

این تکذیب کرد دیگر. اینی که حمل نکرد تکذیب کرد. والله لا يهدي القوم الظالمین و خدا قوم ظالم را هدایت نمی‌کند. این ظلمی بود. این ظلمی بود. اینان کردن. اینان تکذیب آیات الله کردن. حالا قل بگو پیغمبر من به اینان بگو به کیا؟ به همینایی که حملوا التوراة ثم ما لم يحملوها قل يا ايها الذين هادوا بگو ای کسانی که یهودی شدید.

ادعای ولایت و تمنّای مرگ

إن ظننتم أنكم أولياء لله من دون الناس ببین این شاهد عرض منه که اینجا گفتم اینان حمل نمی‌کنن اما خودشون مدعی‌اند که داریم حمل می‌کنیم. برای همین خدا مثلشون را زد به قومی که به هماری که يحمل. گفت باشه حمل می‌کنید اما خودتون خرید اینجوریه. یعنی یا باید یکی از این دو تا را بپذیری یا اقرار کنی بله من حمل نمی‌کنم. باشه تو میشی یک آدمی که حمل نمی‌کند. یا اگر میگی دارم حمل می‌کنم و این حمله پس تو خری. پس تو خری چون از این حمل هیچ در نیومد.

این چه حملی بود آخه؟ یکیشه دیگر هر دو تاش که نمی‌شود هم حمل می‌کنم هم من می‌بینم حمل نمی‌کنی آخه چه کارش کنیم دیگر؟ باشه حمل می‌کند يحمل ولی علاق. این علاقه را می‌گویم که خنک می‌شم. قل يا ايها الذين هادوا بگو ای کسانی که یهودی شدید إن ظننتم اگه گمان شما این است که انكم اولياء الله که شما اولیایی هستید برای خدا یعنی اولیای خدا یعنی چی؟ یعنی شماها تحت سرپرستی ویژه خدایید. اینان ادعاشون این است که اصلاً خدا کاراشو داره با کی جلو می‌بره؟

اصلاً ما تحت سرپرستی ویژه خداییم. اگر گمان می‌کنید شما تحت سرپرستی ویژه خدایید من دون الناس و نه مردم. کدوم مردم؟ آن مردمی که الان به کی ایمان آوردن؟ به پیغمبر. اذا قيل لهم آمنوا كما آمن الناس قالوا أَنؤمن كما آمن السفهاء علا إنهم هم السفهاء ولكن لا يعلمون. می‌فرماید إن ظننتم أنكم أولياء الله من دون الناس شاهدی یک نشانه‌ای داره فتمَنَّوْا الموت إن كنتم صادقین. پس تمنای مرگ داشته باشید اگر راستگو هستید. تمنای مرگ یعنی چی؟ تمنا یعنی آرزو یعنی علاقه یعنی شوق، رغبت.

خدا می‌خواهد بگه رغبت رغبت به مرگ نشانه اولیاء الله لِالله بودن است. شما خودتون کارنامه‌تون را یک برانداز بکنید، حال امروزتون را یک برانداز بکنید ببینید رغبت دارید به مرگ؟ آقا مرگ برای چی؟ مرگ چیک آقا؟ مرگ ملاقات با خداست. شما هم که اولیاء الله هستید، دیگر تحت سرپرستی ویژه خدایید. اوه اصلاً مگر مقصد ولایت الله چیزی جز ملاقات با الله در اوج است؟ الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور. این نور چیه؟ الله نور السماوات.

دیگر برا تو بغل خدا دیگر عزیزم. تو که میگی من اولیاء الله‌ام. بسم الله مشتاق باش به رفتن. اینجوری چهارچنگولی دنیا را چسبیدی میگی من اولیاء الله‌ام. به ریش خودت خندیدی. چه اولیاء الله بودنی، چه کشکی. علی علیک السلام می‌فرماید: والله لابن ابی طالب یا اینکه یک تعبیر این است والله انی آنس بالموت من الطفل بثدی امه. من به مرگ مشتاق‌ترم از بچه- - علیکم السلام. از بچه به شیر مادرش، به پستان مادرش من به مرگ مشتاق‌ترم. شما یک بچه گرسنه نوزاد را وقتی گرسنه می‌شود و بخواد مادرش به او شیر بده، شوق این بچه به شیر مکیدن از این مادر چقدره؟

من به مرگ از این بچه مشتاق‌ترم. حالا این را راجع به خودش می‌گوید، راجع به متقین در خطبه همام حضرت چی می‌فرماید؟ می‌گوید به خدا اگر نبود اجلی که خدا معین کرده برای انسان‌ها، اگر نبود اجل آنی روح در کال بد تنشان مستقر نمی‌شد، پر می‌کشیدند. پر می‌کشیدند. اولیاء الله اینطوریه. این خاطره را اخیرا نقل کرد. می‌گوید از سردار قاسم سلیمانی حاج قاسم شهید بزرگوار تو آن سفر آخرش که رفته بود بعدش می‌خواست بره عراق، میزبانش می‌گوید بهش گفتیم حاجی نرا خطر داره، عراق نرو.

«وَلَا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ» (جمعه/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرگز آن را آرزو نمی‌کنند به سبب آنچه دست‌هایشان پیش فرستاده است.

گفت من دارم میرم مقتل. دارش را با خودش این رار اونور می‌بره. آن یکی فرار می‌کند، این دنبالش می‌گرده. این شاخص اولیاء الله بودن. شما اینطوری به دنیا چسبیدی میگی من اولیاء الله‌ام. ان زعمتم انکم اولیاء الله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین. اگه راست میگی این نشونه‌ش را نشون بدید. ولا يتمنونه أبدا. می‌گوید أبدا. در قرآن یک تعبیر عجیبی داره. می‌گوید و لتجدنهم أحرص الناس على حياتهم و من الذين أشركوا. از مشرکان به دنیا اینان حریص‌ترن.

تود أحدهم لو يعمر چی؟ يود أحدهم. يود أحدهم. لو يعمر. لو يعمر ألف سنة. حالا ألف هم تو قرآن عدد چیه؟ عدد کثرته. یعنی دوست ندارن بمیرن. مرگ کجا؟ اشتیاق به مرگ کجا؟ ولا يتمنونه أبدا بما قدمت أيديهم والله عليم بالظالمين. اینجا فرمود والله لا يهدي القوم الظالمين. اینجا فرمود والله عليم بالظالمين. آقا، آقا ما شما را می‌شناسیم. آقا جلو قاضی ملخ بازی نکنید دیگر جلو خدا از این اداها در نیارید. حمل نکردید ادعاتون هم می‌شود. بابا اقلاً با خودتون صادق باشید.

«قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ» (جمعه/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو مرگی که از آن می‌گریزید دیدارتان می‌کند؛ سپس به دانای نهان و آشکار بازگردانده می‌شوید.

باشید مثل مرد وایسید حمل نکردیم، حمل هم نمی‌کنیم. چقدر گستاخ و وقیحید که میگید حمل می‌کنیم. میگید ما تازه ویژه‌های حمل دین خداییم. شما ویژه‌های حمل دین خدایید؟ بعد می‌فرماید بهشون بگو قل إن الموت الذي تفرون منه. خدا می‌گوید می‌دانم مشتاق مرگ که نیستید هیچ، هر لحظه دارید از مرگ فرار می‌کنید. بهشون بگو پیغمبرم این مرگی که دارید ازش فرار می‌کنید، فإنه ملاقيکم. این مرگ ملاقات کننده شما هست. ثم تردون. وقتی مرگ ملاقاتتون کرد بازگردانده می‌شوید إلى عالم الغيب والشهادة.

به سوی آن کسی که غیب و آشکار را می‌داند. فينبئكم بما كنتم تعملون. پس اور می‌دهد شما را به آنچه عمل می‌کردید. پس این قل إن الموت الذي تفرون منه آمد. این برای چی آمد؟ این در جواب ولا يتمنونه آمد. اینکه اینان تمنای مرگ نمی‌کنند، بهشون بگو تمنا نکردن شما دلیل بر نیامدن مرگ به سوی شما نخواهد بود. بیخودی به خودتون قول نمردن ندهید. خواهید مرد، خواهید مرد. همه مردند، شما هم می‌میرید. به خودتون قول نمردن ندهید. شما از مرگ فراری هستید ولی مرگ که نه، مرگ ملاقات کننده شماست و وقتی که شما را ملاقات کرد، خدار خواهد داد به شما به اعمالی که داشتید انجام می‌دادید.

این پس جواب اینه. لا يتمنونه. خود لا يتمنوا نهو متعلق به تمنّی الموت که تمنّی الموت چیه؟ شاخص اثبات کذب این مدعیان. پس اینجا می‌خواهد بگه یک ادعایی دارن این ادعا کذبه. ادعا چیه؟ که ما اولیاء اللهیم. کیا دارن ادعا میکنن ما اولیاء اللهیم؟ کسانی که حاضر به حمل تورات نشدن. طرف مسئولیتش را در قبال تورات عمل نکرده ادعای اولیاء اللهیش می‌شود. این سیاق اومده همین کارا بکنه. افشا کند یهودیانی را که حمل تورات نکرده‌اند و با کمال وقاحت مدعی اولیاء اللهی هستند.

سیاق، سیاق افشاگریه. سیاق رسواسازیه. سیاق کوبیدن بر طبل رسوایی این‌هاست که بیش از این ادعای پرچم‌داری‌تون نشود. فضای سیاق هم مشخصه. آقا فضای سیاق چیه؟ فضای سیاق یهودیانی که به مسئولیت خود در قبال تورات تو این عهدی که قرآن آمده به مسئولیت خود در قبال تورات عمل نکردند و سعی می‌کنند بر این بی‌تعهدی خودشون سرپوش ادعا بگذارند. با ادعای غلیظ سرپوش بگذارند بر این بی‌تعهدی بگن بله اتفاقاً مایی‌م و بقیک نیستن. ما اولیاء اللهیم و من دون الناس بقیک مردم ایجا کردن که اولیاء الله باشن.

خدا میاد نسبت به این جریان یهودی مدعی بی‌تعهد افشاگری می‌کند و اون‌ها را رسوا می‌کند. توی ادبیات امروز ما این جریان صهیونیسم شناخته می‌شود. صهیونیسم جهانی. حالا ما توی قرآن کریم در سوره آل عمران می‌رسیم به اینکه بعضی از اهل کتاب را خدا به هر حال یعنی در واقع صدق اون‌ها را قبول داره که اینان نفهمیدن بعضیاشون متوجه مطلب نشدن. ما حالا م-مخاطب سخن یا مورد سخن اونایی نیستن که دوزاری‌شون نیفتاده، دارن گیج می‌زنن، موندن لا بلای این اخبار ضد و نقیضی که می‌شنوند.

آن یک بحثه. اونی که فهمیده و فهمیده فهمیده داره میزنه یک بحث دیگره. اینجا الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها مثلشون به الاغ زده می‌شود بتکذیب آیات الله قوم ظالمین نمی‌دانم بحث‌های اینطوری. مسلماً اینان ناظر به اون‌هاییک که حق را می‌دونن، می‌فهمن ولی در مقابلش مقاومت می‌کنند، خلاف آن را پیگیری می‌کنند. خیلی اینم سیاق دوم ما. ببخشید بفرما. حملوا التوراة ادعاشون نبوده اولیاء الله بوده ادعاش. حملوا التوراة کهر خداست. به هر حال حملوا التوراة حالا چه ادعا کنن، چه نکنند، مکلف بودند که تورات را حمل کنند.

نه اینجا درسته که سر دعوا را با یهود بسته اما آخرین مختص به یهود نیست. آخرین یعنی همه غیر امّی‌ها اعم از یهود و غیر یهود و لو مسیحی. نه، یک صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد آله. حالا این یهودی‌های مدعی را خدا از صحنه چه کار کرد؟ به این شکل به در کرد، خارج کرد. شما برید کنار وایسید، شما حرف اضافی نزنید، حرف اضافی نزنید. طبل رسوایی شما خورد. این ادعای پوچ اولیاء اللهی‌تون هم ارزشی دیگر برای کسی نداره. معلومه که ادعای پوچیه. شما همون الذين حملوا التوراة ای هستید که لم يحملوا یا باید این را درباره شما قبول کنیم یا قبول کنیم الاغی هستید که يحملوا یکی از این دو تا.

حالا هر کدوم دوست دارید خودتون انتخاب کنید دو گزینه‌ایه. اما بیاییم سراغ کیا؟ کدوم مؤمنان؟ آنان که نمی‌خوان تن به حقانیت اسلام بدن، آنان رفتن کنار. حالا اینجا مایی‌م. ما چجوری قراره تحویل بگیریم پیغمبر رو؟ ما چجوری قراره تحویل بگیریم؟ یا الله رسول خدا آمده ما هم بهش ایمان داریم. کجای زندگی ماست رسول خدا؟ چه نسبتی با زندگی ما داره؟ اینجا یک بحثی را خدا شروع می‌کند درباره نماز روز جمعه. جمعه خودمون. روز جمعه ما روز چیک الان؟ الان روز جمعه روز چیه؟

تعطیل تعطیل، یک. اول از همه این که روز تعطیله. دوم این که تفریح، استراحت، بعد انجام کارهای عقب‌مانده، گرفتن ناخن‌ها، خرید اگر باز باشه مغازه‌ها، بعد- اگر پولی باشه اگر پولی باشه آفرین و رفتن به صله ارحام و دیدن بزرگترها و خلاصه تو جمعه کاری که نداریم با پیغمبره. اصلو فراموش کردم. کاری که نداریم با کیه؟ آقا پیغمبر ما با پیغمبر چه کار داریم؟ جمعه‌ست دیگر آقا. حالا پیغمبر شنبه، شنبه هم که البته کار داریم باید بریم اداره. یک جمعه‌ست که حالا جمعه هم...

از اینجا باید حرفای منو تو زمان ظهور بشنوید. الان ما تو زمان ظهوریم. یک بحث فقهی اینجا داره. من بحث فقهی را آخر سر اگر عمری باشه بهتون می‌گویم. الان زمان ظهوره آقا تشریف دارن اگر زمان ظهور باشه روز جمعه روز جمع شدن ما پای آقائه. یعنی قراره جمع بشیم خدمت ایشون. يوم الجمعة یعنی روز اجتماع، روز اجتماع، روز همایش در واقع امت مسلمانه. گردهم‌آیی امت مسلمان. قراره همه جمعه جمع بشن. کجا جمع بشن؟ پای آقا. آقا قراره آقا رسول الله صلی الله علیک و آله و سلم قراره ما را هدایت کنن یا آقا امام زمان علیک السلام نائب یعنی در واقع جانشین رسول خدا قراره ما را هدایت کنن.

همون که خدا فرمود قراره چی کار کنه برای ما يتلو عليهم آياته یزکیهم يعلمهم قراره ما را تربیت کنه ما از ضلالت بیاییم بیرون بعد پشت سر ایشون بریم به سمت مقصد دیگر. کاری داریم دیگر. پیغمبر اومده هدفی داره، کاری داره، برنامه ای داره. تفریحی که نیست که. يا ايها الذين آمنوا.

نماز جمعه و ترک بیع

اذا نودي للصلاة من يوم الجمعة وقتی ندا داده شد برای نماز در بخشی از روز جمعه که می‌شود نماز روز جمعه. فاسعوا الى ذكر الله بشتابید به سوی ذکر خدا وذروا البيع خرید و فروش و مادیات و دنیا را چرا بیع را گفتید دنیا تا دنیا گردی بیع نمادی است از منافع مادی. جستجوی منافع مادی درباره انسان نمادش بیع خرید و فروشه. وقتی می‌گوید خرید و فروشو بگذارید کنار، منظورش این نیست که اجاره را نگذارید کنار. آقا اجاره ما داشتیم میدادیم خرید که نبود.

یا آن یکی می‌گوید آقا اجاره نبود داشتم مثلاً فرض کنید پولامو میشمردم، خرید که نمیکردم. آقا این نگفته خرید خدا با خرید که مشکلی نداره که خصوص خرید آقا خرید نباشه، اجاره مانعی ندارد، مضاربه مشکل ندارد، شمردن پول مشکل ندارد، رفتن به بانک این بحثا نیست که. وذروا البيع یعنی هر آنچه که برای ج-- منافع مادی تون دنبالش میرید را بذارید کنار برید سراغ ذکر خدا. ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون این برای شما بهتره اگر بدانید. می‌گوید بفهمید این براتون بهتره.

«فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا» (جمعه/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون نماز گزارده شد در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا بجویید و بسیار یاد او کنید.

می‌خواهد بگه آقا شما ممکنه خیال کنی الان وایسم بیعمو انجام بدم یا به دنیای خودم برسم بهتره برام. ولی اشتباه میکنی. مطمئناً چی برات بهتره؟ مطمئناً اینکه بشتابی به سوی ذکر خدا و بیع را رها کنی این برات بهتره. فإذا قضيت الصلاة آقا نماز که تمام شد، ما هم نمی‌خواهیم شما را توی مصلی و مسجد و اینان نگهتون داریم بگیم امروز جمعه است آه好 خوب پیداتون کردیم. اومدید مصلی بشینید حالا. نماز که تمام شد فإذا قضيت الصلاة فانتشروا في الأرض برید در زمین پراکنده بشید وابتغوا من فضل الله برید از فضل خدا جستجو کنید.

یکی پول می‌خواهد بره دنبال پولش، یکی می‌خواهد نمی‌دانم بره صله ارحام بره دنبال صله ارحامش، آن یکی می‌خواهد بره تفریح بره تفریحش، آن می‌خواهد به کاراش برسه بره به کاراش برسه، برید دنبال کارتون. ما نه قبل نماز کاری با کارتون داریم، نه بعد نماز. آن وقت نماز را اما جمع بشید همتون باشید همه بشتابید به سوی ذکر خدا. بیع را بگذارید کنار اینجا باشید. واذكروا الله كثيرا و خدا را بسیار یاد کنید لعلكم تفلحون. یک دقت من اینجا بدم قبل از اینکه از اینجا رد بشیم یک دقت بدم.

طراز نماز جمعه

وقتی که زمان نماز میرسد، نماز جمعه زمانش میرسد و اذان نماز جمعه را سر می‌دهند، به ما فرمود فاسعوا الى ذكر الله وذروا البيع یعنی در اینجا من مسلمان قراره بشتابم به سوی ذکر خدا و از بیع چی کار کنم؟ حذر کنم. وذروا البيع بیع را رها کنم بشتابم به سوی ذکر الله. این آن وقتیک که اذان نماز جمعه را دادند. اینجا با اذان نماز جمعه از نظر خدا بین ذکر و بیع امکان جمع دیگر وجود ندارد. شما بخوای بگی من وایمیستم سر بیعم ولی با ذکر الله قبول نیست.

یک نفر می‌گوید آقا مگه مسئله ذکر الله نیست؟ می‌گوید بله. می‌گوید همینطور که من دارم بیع انجام میدم ذکر الله همم دارم دیگر. مگه قرآن نگفت رجال لا تلهيهم تجارة ولا بيع عن ذكر الله مگه خدا نگفت یک کسانی هستند که تجارت و بیع آنان را از ذکر خدا غافل نمی‌کند؟ اوما همونه. ما همینجا وایمیستیم به بیع خودم میرسم، ذکر الله همم دارم. همچین سبحان الله می‌گویم خرید فروشمم انجام میدم. حواسمم به خدا هست و اینا. اما اینجا نمیرم. خدا می‌گوید ببین عزیزم تو این قسمت از هفته، تو این ساعت از هفته، هفته یک بارم میرسه، دیگر بیع با ذکر جمع نمی‌شود.

اذا نودي للصلاة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله خالص وذروا البيع ما اینجا دیگر نمی‌توانیم وایسیم سر بیع بگیم ذکر الله داریم. خیلی فَاِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ نماز چی شد؟ تمام شد. نماز تمام شد. حالا اینجا ذکر بود، اینجا چیه؟ بیعه، تجارته، زندگیه، فضل الله هست، هرچی که هست. فَاِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِي الْاَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فضل الله. بیاید سراغ بیع و تجارت و فضل الله و همه اینان را داشته باشید. اما سؤال، آیا ذکر را رها کنید بیاید؟

نه، نه، نه، نه. بیاید سراغ اینان اما ذکرم با خودتون بیارید. وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ. ببینید هیچ وقت، هیچ وقت ذکر خدا، شما از ذکر خدا معاف نیستید. گاهی اوقات ذکر خالص که هیچ نباید بیع داشته باشی، رها میکنی میری سراغ ذکر. گاهی اوقات میای سراغ زندگی ولی ذکر را باید با خودت بیاری. بشی رِجَالُ اللَّهِ تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ به اینجا باید برسی،. پس ذکر خالص وجود دارد چه اینکه ذکر همراه با امور دنیا هم وجود دارد.

اما بیع خالص وجود ندارد. بیعی که با ذکر کثیر همراه باشد وجود دارد. این را قبول داریم. این یک فرهنگ داره به شما میده. یک فرهنگه. دیگر ببینید. پیغمبر آمده تربیت کنه ته این تربیت اینه. نمی‌خواهد شما را از دنیا به کلی بکنه که بگه شما نباید خرید و فروش کنید. شما نباید تجارت داشته باشید. شما نباید دنبال دنیا باشید. بالاخره ما انسانیم، داریم زندگی می‌کنیم، نون هم لازم داریم، آب هم لازم داریم، کار هم لازم داریم، تجارت هم لازم داریم. اینان اشکال نداره.

اما باید برسیم به اونجا که بفهمیم اولاً در تضاهوم دنیا و ذکر چی ترجیح داره؟ جایی تضاهوم پیدا کرد قابل جمع نبود، ترجیح با چیه؟ ثانیا هر وقت تضاهوم برطرف شد، من نباید به دنیا بچسبم بدون ذکر. باید با ذکر به دنیا بچسبم. این یک فرهنگه، ترجیحه، معنویات بر مادیاته. یاد بگیریم این را باید ترجیح بدیم.، مانور این فرهنگ کجا برگزار می‌شود؟ نماز جمعه. چرا نماز جمعه می‌شود مانور؟ شما هیچ عبادتی را نمی‌تونی پیدا کنی در طول هفته، در طول ماه، هیچ عبادتی را نمی‌تونی پیدا کنی که بگی این عبادت در یک ساعت مشخصی بیع را بر من چه می‌کند؟

حرام می‌کند. دیگر جایز نیست. دنیا دیگر جایز نیست. هیچ عبادتی. همه نمازهای يومیک اصطلاحاً واجب چی هستند؟ می‌گوییم واجب موسع اند. یعنی نماز ظهر اذانش را که دادن شما تا چند ساعت وقت داری بخونی. درسته که مستحبه شما اول وقت بخوانی اما یک وقتی، یک ضرورتی پیش آمد اول وقت نتونستی بخونی نماز قضا نمی‌شود. یک ساعت دیگر می‌خونی مشکل نداره. به این می‌گوییم واجب موسع. نماز عصر همینه، مغرب همینه، عشا همینه، حتی صبح هم همینه. یک ساعت و نیم تقریباً وقت داره.

اول وقت تا وسط تا آخر وقت همش درست می‌شود. اما نماز جمعه واجب چیه؟ یعنی شما دیگر تو وقت نماز جمعه بخوای بگی حالا بذار به کارم برسم بعداً میرم، دیگر آن نماز جمعه نمی‌شود دیگر. آن نماز جمعه رفت دیگر. آن نماز جمعه‌ات چی شد؟ إذا نُودِيَ لِلصَّلاَةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ آقا ما شما را صدا کردیم نماز روز جمعه، صدا کردیم جمع بشید پای منبر پیغمبر. نماز جمعه تنها نمازیک که امام جماعتش را به مردمه نه را به خدا، با شما کار داره. نیومده اونجا که خودش با خدا حرف بزنه بگه حالا هرکی هم اقتدا کرد، کرد، نکرد هم نبود.

باید باشید. لذا وارد فاز بعدی می‌شود. می‌گوید اینان برعکسن وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا اینان نه فقط به سوی ذکر نمیشتابند، بلکه هر تجارت یا لهوی ببینند به سوی آن می شتابند وَتَرَكُوا آها اینجا حرف دارم. تَرَكُوا اینجا چرا نمی‌گوید تَرَكُوا ذِكْرَ اللَّهِ؟ ببینید اینجا بین چی و چی مقایسه کرده بود؟ بیع و ذکر. اینجا بین چی و چی مقایسه می‌کند؟ تجارت و پیغمبر. یعنی الان داره ذکر را با پیغمبر به هم چی می‌کند؟

وصل می‌کند. وقتی می‌خواهد بگه اینان برعکسن، نمی‌گوید اینان هر وقت که لهو و تجارت- ببینند به سوی آن می‌شتابند و ذکر را رها می‌کنند. می‌گوید چی را رها می‌کنند؟ پیامبر را. پس اینجا ذکری که مد نظر بود تو این عملیات، تو این فرایند، تو این مانور، این ذکری بود که با چی ترکیب بود؟ با پیغمبر. این ذکر اللهیک که تو الان مصداقشی. اینان باید بیان سراغ تو. مسئله تویی. شنیدی می‌گوید نماز جمعه واجب عبادی سیاسی. عبادی ذکر سیاسی تویی. ترک و کرد. حالا چرا قائما قائما حين خطب داری خطبه می‌خونی.

نماز جمعه‌ست. آقا یک سؤال. خدا پیغمبر را مبعوث کرد، مکلف کرد، گفت پیغمبر من تو باید برای مردم چه کار کنی؟ يتلوا عليهم آیاتی و یزکیم و یعلمهم الكتاب و الحکمة. حالا همه مؤمنن. من چه زمانی قرار است این مؤمنان جمع بشن، من آیات الله را بر آنها تلاوت کنم و آنها را تزکیک و تعلیم بدم. چه زمانی؟ توی فرهنگ قرآن نماز جمعه کلاس درس تلاوت آیات و تزکیک و تعلیم کتاب و حکمت توسط پیغمبر به مردمه. کلاس درسی که شرکت در آن چیه؟ الزامیه. هیچکس معاف نیست.

کسی سه بار نماز جمعه را بدون عذر موجه ترک کند بر قلب او قفل می‌خورد. این فرهنگ دینه. کسی نماز جمعه بشود توی بیع بماند، تو تجارت بماند، در امور دنیا بماند، تو لهو بماند. هر چیزی غیر از ذکر الله و حضور پای منبر رسول الله را ترجیح بده بر این، یهود امت است. مثلا الان؟ یهود امت. نه، من گفتم همون اولش گفتم ما الان کجاییم؟ زمان چی هستیم؟ پس دیگر الان نگید حتی الان یک دفعه. ما الان زمان ظهوریم. بنده الان از طرف امام زمان علیک السلام دارم می‌گویم باید بیاید نماز جمعه.

فرضه دیگر. لذا تو فرهنگ اسلام جمعه که می‌شود نماز اذان ظهر را که می‌گویند از در و دیوار آدم میریزه. زن و مرد هرکی بالغه، هرکی در شرایط نماز خوندنه باید جمع بشن. آقا همه جمع بشن که صدای پیغمبر نمی‌رسه. باشه پیغمبر انتخاب می‌کند افراد زیادی را میشن نایبان پیغمبر. آقا فلانی تو اینجا بخون، تو اونجا بخون، تو اونجا بخون. همه اینایی که من پیغمبر بهشون اعتماد دارم و بهشون یاد دادم چی باید به مردم همه در سطح جامعه اسلامی پراکنده هستن.

همه دارن می‌خونن. همه جا نمازه. همه نمازن. چه نمازی؟ نمازی که این بار امام جماعتش را به ما سخن می‌گوید، قرآن برای ما می‌خواند، ما را تزکیک می‌کند و به ما کتاب و حکمت می‌آموزد تا آن راهبردهای دین را به ما بفهماند تا ما را در مسیر آن هدف حرکت بدهد. این اتفاق براس بیفته. حالا پیغمبر خدا داشت نماز جمعه می‌خوند. یک وقت برگشت دید همه رفتن. سیب‌زمینی می‌فروختن. نمی‌دانم چی می‌فروختن. ارزون بوده. نمی‌دانم کاروان اومده تب زده. نمی‌دانم سوت زده فلان کرده.

حالا شما اینایی که ناراحتن خدا پیغمبر را به آنان نداده، چرا به ما داده؟ چرا پیغمبر ما هست، از آنان نیست. آنان الان دلشون می‌خواهد چه اتفاقی بیفته؟ چی دلشون می‌خواهد؟ این یهودیا را می‌گویما. چی دلشون می‌خواهد؟ ماها هرچی بیشتر با پیغمبر کاری، پس هرچی بیشتر نماز جمعه‌های ما خلوت‌تر، تعطیل‌تر، بی‌خیال‌تر، برای آنان بهتر. برای همینه تو شأن نزول این آیات اومده که آن کاروان را یک یهودی راه انداخته بود، آورده بود کنار نماز جمعه پیغمبر.

آی فلان چیز انقدر دارم می‌فروشم. همه رفته بودن. می‌گوید دوازده تا موندن. که روایت می‌گوید اگر این دوازده تا می‌رفتند بر امت سنگ می‌بارید. سنگ می‌بارید. بابا پیغمبر خدا برای خودش فرستاده یا برای شما؟ یک کلاس درس داره به هر بهانه‌ای ترکش کنی. تو هفته یک بار. قراره بیای پای کلاس درس پیغمبر قرآن یاد بگیری. بفهمی دین برای چی آمده، شما را کجا می‌خواهد ببره. اگر ارتباط تعلیمی و تزکیک پیغمبر به وسیله آیات الهی و تلاوت آیات الهی با امت برقرار نشود، این امت چگونه قرار است پای آرمان این دین بایستد و به مقصد برسد؟

چطور ممکنه؟ این ارتباط کجا برقرار می‌شود تو این کلاس درس که شرکت در آن واجب الهیه. همه باید بیان. هیچکی بدون عذر نمی‌تواند ترک بکنه نماز جمعه رو. بعد می‌گوید قل بهشون بگو ما عند الله خیر بابای-- آی افرادی که رفتی سراغ لهو و تجارت اونی که نزد خداست بهتر است. من اللهو و من التجارة. والله هم از لهو بهتر است هم از تجارت. آقا ما دنبال روزیم. عزیز جان والله خير الرازقین. روزی، روزی دست اونه. دست همونیک که دستورشو ترک کردی رفتی. روزی چیه؟

سر خودت شیره نمال. جمع‌بندی می‌کنیم. چی شد در این جمع‌بندی؟ بنده خیلی محکم می‌گویم خدا آمده در آیات نه تا یازده بگه باید در نماز جمعه شرکت کنید. عذری هم ندارید. حالا چرا باید در نماز جمعه شرکت کنید؟ برای اینکه اولا فرهنگ ترجیح معنویات بر مادیات در زندگی شما چی بشه؟ جا بیفته. یاد بگیرید همی‌شود ذکر بر بیع چیه؟ هر جا تضاهرم باشه ذکر مقدمه بر بیعه. تضاهرم هم نبود بیع حتما باید با چی باشه؟ واذكروا الله كثيرا. باید با ذکر باشه. مغازه بدون ذکر نمی‌تونی باشی.

اما یک وقتایی باید مغازه را تعطیل کنی بری مسجد. بری سراغ خدا. این را یاد بگیرید. دوم اینکه به ما یاد بده ذکری که ما می‌خواهیم با پیغمبر چیه؟ آقا ما یک ذکر صومعه نشینی و روحانیت نمی‌خواهیم. ما یک ذکری می‌خواهیم در بستر تعالیم پیغمبر باشه. پیغمبری که از ضلالت نجات بده. پیغمبری که آیات تلاوت کنه، تزکیک کنه، تعلیم بده، کتاب و حکمت بیاموزه، امت را حرکت بده. ما همچین ذکری می‌خواهیم. خیلی این را به ما یاد میده و مانور این دو اتفاق مهم و تمثل و تجسم این دو اتفاق مهم در عبادتی است راهبردی و بی بدیل و بدون جایگزینی و غیر تخیری به نام نماز جمعه.

حالا برسیم به دوره غیبت. بنده یک حرفی اینجا می‌زنم. این حرف به این کلاس مربوط نمی‌شود. حرف فقیه. فقهای ما هرچی که گفتن ما اونو گوش میدیم. هر کسی که به هر حال باید از فقیهی تقلید بکنه در امور فقهی به فقیک خودش مراجعه می‌کند. اما می‌خواهم این حرفو بزنم. یا در دوره غیبت باید جزء آن دسته از فقهایی باشیم که تشکیل حکومت را کلاً جایز، تشکیل حکومت اسلامی را جایز نمی‌دانند. در نتیجه تو آن فرهنگ نماز جمعه هم می‌شود واجب تخیری. دوست داشتی میری، دوست نداشتی نمیری.

اگر رفتی به جای نماز ظهر از شما قبول می‌شود، اگر نرفتی هم که باید نماز ظهرا تو بخونی. حالا بری خوبه، مستحبه. تموم شد. این مال آن به نظر حقیر اینجوری میرسه، مال آن فرهنگیک که می‌گوید دوره غیبت حکومت هم لازم نیست تشکیل بدیم. که حالا این حرف درسته یا غلطه بر عهده فقهایی که بهش قائلن. اگر آمدیم گفتیم حکومت در دوره غیبت می‌شود و بلکه لازم است که اگر شد چه کار کنیم؟ تشکیل حکومت اسلامی بدیم. اونوقت به نظر حقیر طلبه سراپا تقصیر می‌رسه نماز جمعه واجب تعینی خواهد بود.

شما اگر حکومت تشکیل شد، حکومت می‌خواهد حرکت بده امت را در مسیر تربیت و هدایت. این حرکت بدون اتصال، اتصال قوی بین ولی الله این حرکت و بین امت این حرکت شکل نمی‌گیرد. آخه چطور بدون نماز جمعه؟ چطور تخیری؟ تخیری اینجا چطور معنی می‌شود؟ این یک چالش، یک سؤال. من اینجا فتوا صادر نمی‌کنم ولی چالش علمی مطرح می‌کنم شما هم فرهیخته هستید. بنده این برام چالشه. یعنی نمی‌توانم بپذیرم که حکومت جایزه و واجبه تشکیل بدیم نماز جمعه اما همچنان تخیریه.

آخه چطور تخیریه؟ من فکر می‌کنم در پازل وجوب یا جواز تش- تاسیس حکومت اسلامی در دوران غیبت، تو این پازل نماز جمعه دیگر واجب تخیری نیست. واجب تعینیه. همه باید برن. هرکی عذر نداره باید بره. البته یک کار دیگر هم باید اتفاق بیفته تا این اتفاق خوب شکل بگیره. آن چیه؟ اونم این است که نماز جمعه بشه مظهر تلاوت آیات الله و تزکیک و تعلیم کتاب و حکمت بر اساس آیات الله. تو نماز جمعه باید مردم با قرآن آشنا بشن، با کتاب راهبردی دین آشنا بشن. نماز جمعه روز یا مثلا آن پدیده بازگو کردن مناسبت‌ها نیست که روز درخت کاریک پیغمبر گفته درخت بکارید، روز پرستاره پرستارها، روز معلمه معلم عزیزم روزت مبارک.

بابا این باشه گفتید یا مثلا چهار تا حرف کلیشه‌ای فلان اتفاق افتاد فلان حرفو ما می‌زنیم. آقا کو تلاوت آیات و تزکیک و تعلیم امت. ما یک بار ناپرایزی کردیم رفتیم ستاد نماز جمعه گفتیم آقا این نماز جمعه‌ای که برپا می‌شود این نماز جمعه تراز حکومت اسلامی نیست. این نماز جمعه حالا یا کلاً خنثی‌ست یا وقتی می‌خواهد خنثی نباشه انگار کلاً مثلاً دادگاهه حالا. یا از آن ور می‌افته یا از این ور می‌افته. بابا اینجا کلاس درس اسلامه. این کلاس درس واجب اسلامه.

راهبردهای اسلام اینجا باید تبیین بشه، روشن بشن، مردم بفهمن مطلب چیه، مسئله چیک این لازمه. گفتیم آقا بیایید نماز جمعه اینطوری می‌شود ما می‌توانیم کمک کنیم خطبای محترم جمعه با قرآن ارتباطی قوی‌تر داشته باشن، بتونن تعلیم قرآن بدن، کتاب و حکمت را بر اساس قرآن بیاموزن، تزکیک تعلیم اتفاق بیفته. گفتن آقا شما از بس این ور آن ور کلاس رفتی نماز جمعه را با کلاس درس چه کار کردی؟ اشتباه گرفتی. گفتم آقا قرآن داره می‌گوید کلاس درسه. من نمی‌گویم سوره جمعه داره می‌گوید کل سوره جمعه را هم برای اوون خوندم اما فایده نداشت.

این اتفاق هم باید یعنی این نیفته شما هرچی به مردم بگو آقا نماز جمعه واجب تعینیک آخرش برمی‌گردن، برمی‌گردن تو دل خودشون می‌گویند ای بگیم خدا چه کار کند اینی که نماز جمعه را کرد واجب تعینی. هر روز مجبوریم مثلا هر هفته پاشیم بیاییم اینجا مثلاً یک مطالبی بشنویم که اونی که باید-- دو تا اتفاق خوب باید بیفته به اعتقاد حقیر تو جامعه درباره نماز جمعه. حالا که حکومت اسلامی تشکیل شده، اولاً فقها یک تعملی بکنند ببینن آیا واقعاً همچنان می‌شود گفت واجب التخییری؟

من که فکر نمی‌کنم بشه گفت. حداقل جای تأمل و چالش جدی داره. ثانیاً یک فکری بشه از طرف سیاست‌گذاران نماز جمعه که آیا واقعاً اینی که الان داره اجرا می‌شود نماز جمعه تراز قرآنیک ضعف جدی داره. نماز جمعه جاییک که باید مظهر تعلیم قرآن، کتاب و حکمت، تزکیک و تعلیم کتاب و حکمت بر اساس تلاوت آیات الله باشه. آن که پیغمبر از یتلو علیهم. آیاته و یزکیهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة. ببینید ببخشید جمع‌بندی این سیاق پس روشنه. الان بنده سه تا سیاق را گفتم که فکر می‌کنم ارتباطاتش را هم عملاً گفتم.

تو سیاق اول صحبت از بعثت رسولی می‌شود که فلسفه بعثت او نجات از ضلالت است با تلاوت آیات و تزکیک و تعلیم کتاب و حکمت. ولی این بعثت بدخواهانی دارد و بی‌توجهانی. بدخواهانی که دل در گرا این بعثت ندارند. همان یهودی هستند که هم لتوراة ثم لم يحملوها الان میخوان با ادعا کردن سرپوش بر این بدخواهی خود بگذارند که خدا این بدخواهان را در همین سوره چه کار می‌کند؟ رسوا می‌کند به نفع کی؟ چرا خدا به پیغمبر می‌گوید جواب آنان را بده؟ قل تو بگو با اینکه خود خدا می‌تونست بگه.

قل يا ايها الذين هادوا قل ان الموت الذي تفرون منه یعنی خدا اینان را به نفع پیغمبر رسوا می‌کند. آن بی‌توجهان را هم که ما مؤمنین باشیم در سیاق چندم خدا روشن می‌کند؟ با چه راهبردی؟ راهبرد نماز جمعه. فرهنگ نماز جمعه که فرهنگ اجتماع پای کلاس درس پیغمبر است، که فرهنگ ترجیح معنویات بر مادیات است، که فرهنگ همراه کردن ذکر الله با همراهی رهبر الهی و رسول الله هست، که فرهنگ عبادی و سیاسی‌ست، که فرهنگ زنده حیات اسلام تا ریشه‌کن شدن ظلم است، این را جا می‌ندازه.

این را ما می‌خواهیم. بعد آن وقت بین سیاق دو و سه هم ارتباط روشنه. همین بدخواهان دوست دارن که ما بشیم بی‌توجه. یعنی این بی‌توجهی ما میل کیاست؟ بدخواهان حالا برای این شاهد میارم. مشکل بدخواهان چه بود؟ گفت تمنوا الموت. اینان آیا تمنای موت کردن؟ به خاطر شدت حب دنیا. ولتجدنهم أحرص الناس على حياة. بی‌توجه‌ها مشکلشون چیه؟ حب بیج-- تجارت، لهو، حب دنیا. یعنی یک سنخه، یک جنسه. آن بدخواهان با ترویج حب دنیا بین ماها، ما را هر روز بی‌توجه، بی‌توجه، بی‌توجه می‌کنند تا حتی می‌رسونن به اونجایی که عین خودشون بدخواه بشیم.

پس این رابطه سیاق دو و سه. یک سنخه سیاق دو و سه. سیاق دو اونایین که از خدا فراری‌ان. سیاق سه هم اونایین که از ذکر خدا فراری‌اند. یهود امت گفته می‌شود بیراه نیست. حدیث می‌گوید یهود امته بیراه نمی‌گوید. یهود امته همونن. پیغمبر اگر برای ما مهمه است باید هم تو دهن بدخواهان زده شود هم از بی‌توجهی دست بکشیم. می‌شود سوره جمعه. سوره جمعه سوره تثبیت و تعریف فرایند یعنی جریان تربیت پیغمبر، جریان تلاوت آیات و تزکیک و تعلیم پیغمبر در رگ و ریشه پیکره امت مسلمانه.

اگر نباشه این سوره و اگر به این سوره راهبردی نگاه نشه در بطن حکومت اسلامی، من فکر می‌کنم به راحتی می‌شود توقع ناکام بودن را از حکومت اسلامی داشت. به راحتی چون رابطه متین و استواری بین رهبری الهی و بین امت مسلمان بر مبنای قرآن شکل بگیره نمی‌گیرد و شکل نگرفت. شما می‌تونی خدای نکرده منتظر ضعف بنیان‌ها بشی. می‌تونی خدای نکرده منتظر تغییر ماهیت اسلامی یک حکومت بشی. همه این اتفاقای بد می‌تونن بیفتن. نماز جمعه چیزی نیست که بشه برای او جایگزین تعریف کنی.

آقا ما تو محرم‌ها جبران می‌کنیم. محرم مستحب به شرکت تو کدوم منبر واجبه و کدوم منبر خودشو مکلف می‌دونه که راهبردهای جهان اسلام را طبق قرآن باید به مردم بگیم؟ کجا واجب شده چنین چیزی؟ آقا ما تو رمضان جبران می‌کنیم. آقا ما تو کلاسای درس قرآن جبران می‌کنیم. مگه همه میان کلاسای درس قرآن رو؟ مگه همه تو رمض-- ما یک جا لازم داریم که واجب باشه و همه باید باشن و حتما اونجا باید قرآن تلاوت بشه و تزکیک و تعلیم اتفاق بیفته. حالا زمان غیبت و زمان ظهور را گفتیم، زمان غیبتش هم گفتیم.

پس تو زمان غیبتش که الان ما باشیم ولی حکومت تشکیل شده پیشنهاداتی داشتیم. دو تا پیشنهاد بود که با هم باید اجرا بشود. یک تغییر وضعیت کنونی نماز جمعه‌ها به سمت نماز جمعه طراز قرآن و طراز قرآن و روایات و اسلام. دو مسئله فکری. فکری بکنیم برای این وجود تخیری که عملاً نماز جمعه را از آن خاصیتی که باید و شاید چی کار می‌کند؟ ساقط می‌کند. به امید روزی که وقتی صدای نماز جمعه بلند شد از تمام خانه‌ها و کاشانه‌های مؤمنین و مؤمنات، مرد و زن مسلمان، دختر و جوان مسلمان مشتاقانه به سوی ذکر خدا بشتابند و اجتماع کنند پای درس قرآن کریم و ولی الهی.

توی حکومت غیر اسلامی دیگر نماز جمعه مال حکومت نیست. نماز جمعه یک کار عبادیک دست حوزه‌های علمیه. مثلاً زمانی که فرض کنید هنوز حکومت اسلامی نبود، یک آیت‌اللهی برای اینکه یک عبادتی کرده باشد یک جایی می‌رفت می‌گفت من دارم چه کار می‌کنم؟ نماز جمعه می‌خونم. مردم هم اونای مؤمنینی هم می‌رفتن در نماز جمعه‌های مثلاً شاهی هم که- آنان حکومت اسلامی بود ولی جنس قلابیش. حکومت دست چی؟ حکومت به نام اسلام انجام می‌شد دیگر. نماز جمعه حکومت‌های اموی و عباسی و غیره.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.