ددرس‌گفتارها

[موسیقی] بسم الله الرحمن الرحیم.

سوالی پرسیدن درباره سیاق اول.

یکیش اینه است که قرائن فضای سخن رو در سیاق اول یک بار دیگه ذکر بکنید.

یکی از قرائن فضای سخن "هو الذي بعث في الأميين" که گفتیم هو برمی‌گرده به خدایی که در آیه یک معرفی شد.

خدا در آیه یک با چه صفتي معرفی شد؟

صفت تسبيح، بی‌نیاز بودن، بی‌عیب بودن، بی‌نقص بودن.

وقتی میگه خدای بی‌نیاز و بی‌عیب کسی‌ست که پیغمبر مبعوث کرده یعنی خدا به پیغمبر مبعوث کردنش احتیاجی نداشته.

پیغمبر رو برای شماها مبعوث کرده.

خب تا اینجا روشن.

حالا از این مطلب که خدا میگه من پیغمبر خودم نیاز نداشتم برای شما فرستادم، فهمیده میشه که من مخاطب گویا به پیغمبری که خدا فرستاده به اندازه کافی اعتنا نمی‌کنم.

منتها ما تاکید کردیم به صرف این ممکنه نشه محکم حرف بزنیم بگیم بله یه چنین چیزی فهمیده میشه.

ولی چون نگاه می‌کنیم تو سوره می‌بینیم "وإذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا إليها وتركوك قائما" داره که قشنگ تصریح داره به اینکه مردم لهو و تجارت را بر همراهی با پیغمبر چه کردند؟

ترجیح دادند.

یعنی به پیغمبر بی‌اهمیتی کردند.

لذا با خیال راحت میگیم بله، یکی از عناصر فضای سخن تو سیاق اول همینه که مردم مؤمنان اونقدر که باید به پیغمبر اعتنا و اهمیت قائل نیستند.

این یه قرینه.

دومین مطلبم گفتیم ناراحتی اهل کتاب از اینکه چرا پیغمبر در بین کیا مبعوث شده؟

امّی‌ها.

اینو از کجا می‌فهمیم؟

اینم از یه اشاره.

"ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء".

شما برید این عبارتو در قرآن جستجو کنید.

"ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء" معمولاً در جایی میاد که یه عده‌ای اعتراض دارن چرا او انتخاب شد من نه.

چرا به او دادی به من نه.

میگه "ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء".

خدا به کسی بدهکار نیست که الان بخواد جواب بده چرا به او داد به این نداد.

خب اینجا وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم اولاً آخرين منهم کیا هستند؟

اهل الكتاب‌اند.

"ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء" رو داریم.

به ذهنمون میاد که بله، یه طرف این سیاق هم ناراحتی اهل الكتابه از اینکه چرا پیغمبر در بین کیا انتخاب شد؟

امّی‌ها.

باز اینجا محکم حرف نمیزنیم.

اما وقتی می‌رسیم به "مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل أسفارا" بعد خدا پیغمبر رو با یهودی‌ها طرف میکنه.

قل، قل به اون‌ها میگه اینو بگو، اینو بگو.

متوجه میشیم بله، گویا واقعاً این دلخوری و اعتراض یهودیان هم اینجا یکی از مسائل این سیاق و این سوره هست.

سؤال دیگری مطرح شده اینکه چرا ذلك را در "ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء" چرا ذلك را گفتید اشاره می‌کند به بعث.

خب گزینه دیگرش چیه؟

"هو الذي بعث في الأميين رسولا منهم يتلو عليهم آياته ويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة وإن كانوا من قبل لفي ضلال مبين".

نه فقط في الأميين که "وآخرين منهم لما يلحقوا بهم وهو العزيز الحكيم".

حالا ذلك به غیر از بعث به چی میتونه بخوره که من الان مقایسه کنم بگم بعث بهتره.

در حقیقت بعثی که از بعثه استفاده می‌شود این تنها گزینه "ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء" هست.

این تنها گزینه است.

این خوردن به فرعه.

خب شما اصلو دارید دیگه.

خود اون هدایت از بعث داره در میاد.

بعد از متعلقات معنای بعثه.

"هو الذي بعث ذلك فضل الله".

نه خب منظورم چیز دیگه‌ایه.

نه اینکه نمیشه، نه اینکه نمیشه حدس زد.

یعنی تو سیاق چیزی به غیر از این نیست.

سیاق اقتضایش اینه که "ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء" بعث پیغمبر باشه.

و الا بله صد تا چیز میشه حدس زد برای ذلك.

مقصودم اینه که تو سیاق خب الان شما میخواید به ضلال بزنید یا به ان کانوا بزنید یا میخواید به تعلیم بزنید، به تزکیه بزنید، به يتلو بزنید که اگر به تعلیم و تزکیه و يتلو بزنید همه شاخه‌های بعثه.

یعنی بالاخره به هر عبارتی تو عبارات قبلی شما بخواید برگردونید ذلك را سر از کجا در میارید؟

بعث.

بعث رسول "فضل الله يؤتيه من يشاء".

ذلك الان چی بشه دقیقاً مشار الیه؟

شخصیت پیغمبر فضل الله.

یعنی چی؟

شخصیت پیغمبر فضل خداست که به هرکس بخواهد می‌دهد.

حالا مگه بحث از شخصیت پیغمبره؟

خب اونم به که از شاخه‌های بعثه.

"بعث في الأميين رسولاً" دیگه.

یعنی بازم بعثه.

ببینید اه ما در فهم معنای ظاهر کلام اصلاً معنی ظاهری یعنی چی؟

معنی ظاهری یعنی اون احتمال قوی که با خوندن به ذهن خطور میکنه.

مادامی که یه احتمال قوی‌تر از اون نداشته باشیم به همون احتمال قوی چه میکنیم؟

اکتفای اکتفا میکنیم میشه معنی ظاهری.

یعنی هیچ وقت لازم نیست تو معنی ظاهری شما یه معنایی بگی که بتونی قسم بخوری بگی صد درصد اینه.

صد درصد نمیخواد.

هفتاد درصد، هشتاد درصد، شصت درصد اینه.

مشکل نداره.

الان هیچ گزینه ای قوی تر از اینکه "هو الذي بعث ذلک فضل الله".

بعث پیغمبر در بین امّت‌یم فضل خداست که به هرکس بخواهد می‌دهد.

از این قوی تر ما اینجا نامزدی برای مشار الیه ذلک نداریم.

همینو اخذ میکنیم تمام.

اگر بله یه چیزی بود قوی تر واقعا میدیدیم از زیرشاخه های بحث نبود.

یه چیزی مثلاً در عرض بحث.

اونوقت میرفتیم در یک حالتی که خب برای هر کدوم استدلال کنیم ببینیم استدلال کدومش قوی تره اونو اخذ بکنیم.

خب سیاق اول معلوم شد.

حالا در سیاق دوم می فرماید "مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا".

اینجا رو یه دقتی بفرمایید.

حملوا از مصدر تحمیله.

تحمیل به معنی تکلیفه.

مثل کسانی که حملوا التوراة یعنی تورات بر اونها چه شد؟

تکلیف شد.

تحمیل شد.

مکلف به تورات شدن.

منتها مکلف تحمیل یعنی مکلف به حمل شدن.

خوب دقت کنید.

حمل.

مکلف شدن تورات را چی کار کنند؟

حمل کنند.

حامل التوراة باشند.

چون یکی از وظایف ما چیه؟

چی باید باشیم؟

حامل القرآن.

شما برید در روایات جستجو کنید میبینید چقدر راجع به حامل القرآن صحبت شده.

حامل قرآن به کی میگن؟

مثل کسانی که مکلف به حمل شدند.

حمل تورات.

مکلف به حمل تورات شدند.

یعنی قرار بود حامل تورات باشند.

حمل تورات شدند.

اما "ثم لم يحملوها" ولی تورات را، تورات را حمل نکردند.

یعنی حامل تورات نشدند.

مثل اینها.

مثل یعنی چی؟

مثل یعنی صورت باطنی.

صورت باطنی.

صورت باطنی اون جماعتی که مکلف به حمل تورات شدند اما تورات را حمل نکردند.

صورت باطنی اینها شبیه مثل یعنی شبیه صورت باطنی، صورت باطنی چی؟

حمار است.

منتها نه هر حماری.

حماری که اسفار را حمل بگید می‌کند.

مثل کسانی که مکلف به حمل تورات شدند اما تورات را حمل نکردند، مثلشون صورت باطنی‌شون شبیه مثل و صورت باطنی حمارى است که اسفار را حمل می‌کند.

یه نکته قبل از اینکه توضیح بدم بگم اسفار جمع چیه؟

صفره.

صفر چیه؟

چیه؟

صفر سوره‌های توراته.

اسم سوره‌های تورات صفره.

شما تورات باز کنید نوشته صفر پیدایش.

صفر مثلاً چه صفر چه این صفر، صفره.

مال ما کتابمون سوره، سوره است.

کتاب اونا چیه؟

صفر، صفره.

صفر اسم سوره‌هاشونه.

و البته معنی لغوی‌ش کتاب هم هست.

کتاب صفر یعنی کتاب.

صفر پیدایش یعنی کتاب پیدایش.

خب.

که حالا یک جور استفاده از یه کلمه‌ای کرده که ایهام دارد.

یعنی از یک سو داره تدای می‌کنه معنی سوره‌های تورات را از سوی دیگر داره تدای میکنه یه خرجین پر از کتاب را.

که این تدای نشون میده که آقا بالاخره این کتابی که این الاغ داره حمل میکنه کتابهایی از جنس اسفار تورات از جنس تعالیم وحیانی و دینی.

خلاصه یه الاغی را فرض بکنید که یه خرجین تعالیم وحیانی و دینی رو کمر این الاغ گذاشتن داره میبره.

داره میبره.

اما آیا این بردن این تعالیم دینی و وحیانی توسط الاغ، این صورتی که در عالم بالا داره میشه اسم اون صورت رو گذاشت حمل تورات؟

می‌تونیم بگیم الان این الاغ حامل التوراة است؟

این اون حملی نیست که مقصود بود که.

میخواد بگه این الاغ اگر یه خرجین کتابه بهیانی روی کمرش بذاری ببره، آیا به این میشه گفت حمل تورات از اون جنسی که «الذین حملوا التوراة» بهش مکلف بودن؟

این اونه؟

این اون نیست.

میگه صورت باطنی اینایی که مکلف به حمل شدن ولی به مسئولیت حمل خود عمل نکرده‌اند، شبیه صورت باطنی این الاغیه که یه خرجین اسباب با خودش می‌بره.

یعنی این یک بردن بی‌معنا و بی‌خاصیته.

یه بردن ظاهری و فیزیکیه.

حقیقت معنی حمل توش وجود نداره.

اینا صورت باطنی‌شون با صورت باطنی اون الاغ یکیه.

حالا چرا به این الاغ-- ببینید [مکث] اینایی که حمل نمی‌کنند را داره تشبیه می‌کنه به هماری که حمل می‌کند.

چرا همچین تشبیهی می‌کنه؟

چون ظاهر قضیه اینه که اینا مدعی‌اند ما داریم حمل می‌کنیم.

ظاهر قضیه اینه.

اگر اینا مدعی حمل نبودند، اصلاً تشبیهشون به هماری که حمل می‌کند، تشبیه به جایی نبود.

خدا میگه حمل نکردند ولی خودشون میگن حمل می‌کنیم.

خدا میگه اگرم دارید حمل می‌کنید که از نظر من حمل نمی‌کنید، اگرم دارید حمل می‌کنید، حمل شما صورت باطنی‌اش مثل صورت باطنی حمل اسباب توسط الاغ است.

حملی الاغ گونه می‌کنید.

الاغ آیا از این بار کتاب دینی که روی کمرش گذاشتی طرفی می‌بنده؟

بهره‌ای می‌بره؟

خاصیتی داره؟

عدالتی برپا میشه؟

انسانیتی اقامه پیدا می‌کنه؟

ظلمی جلوش گرفته میشه؟

چه اتفاقی میفته با بار بردن الاغ؟

هیچی.

فیزیکی.

آجر می‌تونست ببره جای آجر کتاب برد.

[مکث] این نبود حملی که از شما خواسته بودیم که.

اما اون چیزی که امروز شما دارید انجام میدید اسمشو گذاشتید حمل.

ولی من خدا میگم این حمل نیست.

اینی که شما اسمشو گذاشتید حمل، این از این حمل‌هاست.

[مکث] یه خرجین کتاب، کتاب دینی رو دوشتون انداختید دارید می‌رید.

اما به جایی نمی‌رسه.

ره به جایی نمی‌بره.

خب [مکث] حالا حمل یعنی چی؟

حمل یه معنایه فراتر از عمل، فراتر از عمل.

[مکث] ببینید شما تا یه جایی کتاب خدا را با خودت مقایسه می‌کنی.

میگی من قرار است آدم خوبی بشم.

به وسیله‌ی چی؟

کتاب خدا.

کتاب خدا امری دارد به اون امر عمل کنم.

نهی دارد.

اون چرا نهی می‌کند از اون چه کار کنم؟

دست بردارم.

تا اینجا عمله.

این عمله.

عمل به کتاب الله.

اما یه جایی شما میگی که آقا فقط من نیستم که.

قرار است کتاب الله تمام انسان‌ها را از ضلالت چه کار کند؟

نجات بده.

قرار است ظلم را از سطح جهان چه کار کند؟

برطرف کند.

قرار است عدالت را چه کار کند؟

برپا کند.

اینجا یه مسئولیتی در قبال کتاب الله پیدا می‌کنی که از حوزه فرد خودت [مکث] فراتر و وسیع‌تره.

مسئولیت اجتماعی در قبال کتاب الله پیدا می‌کنی.

به این میگه حمل.

حمل یعنی باری را از یه مبدا به یه مقصد رسوندن یعنی مشارکت در به مقصد رسیدن.

همه موظف‌اند هم به کتاب خدا عمل کنند هم بار کتاب خدا را به مقصد بگید برسانند.

بابا کتاب خدا نیومده بود که فقط شما آدم خوبی بشی و بس.

فکر کنی من دارم نمازمو می‌خونم، روزه می‌گیرم، حجابم رو رعایت می‌کنم، با بچه‌هام خوش اخلاقم، نونم سعی می‌کنم حلال باشه.

خب پس من دیگه درست کارم.

خب این یه قسمت کاره.

گام بعدی اینه که خب حالا این کتاب به ما و کتاب یه هدفی داشت.

خدا فرمود ما کتاب فرستادیم عدالت برپا کنیم.

«لقد أرسلنا رسلنا بالبينات وأنزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط».

یه هدفی داشت این کتاب، این هدف رهبرانی الهی دارد.

این هدف تا به مقصد برسد نبردها دارد، مجاهدت‌ها دارد، ایستادن‌ها دارد، مقاومت‌ها دارد، حضور در صحنه‌ها دارد، پای کار بودن‌ها دارد.

خب اینا چی؟

این میشه حمل.

[مکث] می‌فرماید «الذین حملوا التوراة» یعنی یه کسانی بودند مکلف به حمل تورات بودند.

حالا بنده می‌خوام با توجه به سوره بگم حمل تورات چیه.

خدا در تورات هم در سوره آل عمران فرمود این رو هم در سوره بقره فرموده.

خدا در تورات و در همه کتاب‌های آسمانی از مؤمنان اون کتاب‌ها عهد گرفته که هر وقت پیغمبری آمد مصدق کتاب شما بود- شما باید اون پیغمبر را چکار کنید؟

بهش ایمان بیارید و یاری کنید.

باید به اون پیغمبر ایمان بیارید و او را یاری کنید تا به اون هدف از ارسال رسل و انزال كتب برسد.

حالا اهل تورات الان که عهد پیغمبر از پیغمبر اکرم بعث في الامیین رسولاً پیغمبر اکرم آمده مبعوث شده، اینا باید اون وظیفه حمل خود را اینجا چکار کنند؟

انجام بدن.

یعنی چی؟

یعنی به اون عهد اجتماعی خودشون وفا کنند، به عهد اجتماعی خودشون پایبند باشند.

الان که وقتش رسیده این بار را به مقصد برسانی که مقصدش کیه؟

الان کیه؟

رسول الله اسلام قرآن متصل کنی الان شما از زیر این بار چکار کردی؟

خالی کردی.

میشه مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها حملش نکردند، انداختن بارو زمین.

اونجا که باید تحویل میدادن، اونجا که باید به مقصد میرسوندن، به صاحبش تحویل میدادن، با او همراهی می‌کردن، همونجا بارو گذاشتن زمین.

پس مقصود از حملوا التوراة ثم لم يحملوها این نیستش که به شریعت یهود عمل نمی‌کنند.

ممکنه به شریعت یهود عمل می‌کنه.

ممکنه حتی واجب و حرام شریعت یهود رو داره در یک حدی رعایت می‌کنه.

ولی که مسئولیت خود را در قبال تورات انجام نداد.

تورات یه کتابی بود که یه مقصدی داشت.

مقصد تورات قرآن بود.

نذاشتی به مقصد برسه.

خب قطع تاریخ کردی، راهزنی کردی، بارو زمین انداختی.

هر چند به ظاهر همچنان مدعی هستی که نخیر بار همچنان رو دوش من هست.

چی هست دیگه؟

تو انداختی زمین.

این رو دوش بودن دیگه.

مثل اینه که بار اسب‌ها رو دوش چی باشه؟

الاغ باشه.

صورت باطنی اینا با صورت باطنی اون الاغی که اسب‌ها می‌کشه یکیه، شبیه همه.

کمثل الحمار يحمل اسوارا حضرت زهرا سلام الله علیها در خطبه فدکیه بعد از اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم [صدای افراد] رحلت فرمودند، خطاب به مردم میگه انتم عباد الله یا انتم عباد الله نصب امره و نهیه، نهیه.

شما اون سیبل هدف امر و نهی خدا هستید.

نصب امره و نهیه.

این عمله.

بعد میگه و حملت دینه.

و حاملان دین خدا هستید.

این حامل بودن یعنی چی؟

یعنی تا دین خدا به مقصد اعلی و نهایی خود نرسیده، در قبال اون مسئولید.

نمی‌تونی بی‌تفاوت باشی.

برای همین پشت بندش میگه و بلغاه الی الامم.

باید دین خدا به امت‌ها برسد.

باید به گوش جهانیان برسد.

باید دنیایی، عالمی در حاکمیت دین خدا و عدالت برسد.

اینکه برگردی دین رو فردی کنی، بگی من دارم عمل می‌کنم و تمام شد، این نیست.

دین بنده خدا یه رساله نیست.

رساله عمله، حمل نیست.

اونی که می‌خواد دین رو حمل کنه، اون قرآن لازم داره.

اون باید درک راهبردی از دین داشته باشه.

او باید تاریخ دین را بداند.

باید هدف دین را بداند.

باید چالش‌های به مقصد رسیدن دین را بداند.

باید فتنه‌ها را بشناسه.

باید بصیرت داشته باشه که تو زمین دشمن دین خدا بازی نکنه.

او اینو می‌خواد.

خب اینا کدومش تو رساله پیدا میشه؟

تو رساله میگه وضو رو اینجوری بگیر، آبو از اینجا بریز، چند دفعه بریز.

رساله میگه نماز اینجوری بخون شکیاتش اینه، مبتلاتش اینه، ارکانش اینه، واجبات غیر رکنی‌ش اینه.

رساله میگه چجوری باید خمس بدی، چقدر از مالت رو.

رساله میگه حجابتو چجوری رعایت کن.

رساله داره قوانینی را برای شما در دینداری طراحی می‌کنه که رعایت اونا واجبه، لازمه.

اما با رساله عدالت در جهان برپا میشه؟

با رساله ظلم بشکن میشه؟

با رساله دین به مقصد می‌رسه؟

بابا رساله لازمه، کافی [مکث] نیست.

تو اگر می‌خوای یک مسلمان کاملی باشی فقط عمل نیست، حملم هست، مسئولی.

مسئولی که دین به مقصد برسه به اندازه خودت.

ببین چقدر مسئولی.

ببین کجا باید زیر بار دینو بگیری.

دین از ما جان بخواهد باید تقدیم کنیم.

مال ما را بخواهد باید تقدیم بکنیم.

وقت ما را بخواهد باید تقدیم بکنیم.

پای امر دین بایستیم تا به مقصد رسیدنش، تا به نتیجه رسیدنش.

حالا این یهودیانی که تورات بر آنها تحمیل شده یعنی مکلف شدند تورات را حمل کنند درست اون جایی که باید تورات رو تحویل بدن در واقع به مقصدش برسانند و از این به بعد بشن حامل ال قرآن.

یعنی تا اینجا حامل تورات بودیم حالا دیگه باید بدیم تحویل بدیم بشیم حامل ال قرآن تا مقصد که مقصدو گفتم.

لیقوم الناس بالقسط.

درست تو این نقطه تورات رو کج می‌کنند، می‌اندازند، تحویل نمی‌دن.

بعدم مدعی‌اند همچنان دارن حمل می‌کنند.

لذا خدا با صدای رسا می‌فرماید مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا بعد می‌فرماید بعث مثل القوم الذين كذبوا بآيات الله.

چه بد است مثل قومی که آیات خدا را تکذیب کردند.

الان اینا که آیات خدا را تکذیب کردند این آیات خدا چی بود تکذیبش کردند؟

چی بود؟

همون توراتی که حملش نکردند.

الان نمی‌دونم گهگاهی دیدید یا ندیدید برای همین صهیونیست‌هایی که بالاخره لیدرهای جریان مبارزه با حق و عدالت و اسلام‌اند، در عمل فردی خودشون به احکام شریعت تورات بعضا چنان داغند که من و شما جلوشون باید لنگ بندازیم.

اونقدر پایبندند بعضیاشون به اون احکام فردی و احکام مربوط به شریعت خودشون، رساله خودشون اصطلاحا.

بعضیاشون نمیگیم همشون.

اما تو این تیکه که الان باید این دین رو به مقصدش برسانیم چطوری‌اند؟

مقصد رساندن که زحله ضد دین‌اند.

دشمن تراز اول دین‌اند.

دشمن تراز اول برپایی عدالت در جهان‌اند [مکث].

یا وهابی‌ها رو نگاه کنید.

مسئله، مسئله حمل غیر از مسئله عمل به مفهوم و معنای عادیشه.

عمل یه بحثیه حمل یه بحثیه.

اینجا میگه اونی که حمل نکرد، کذب، کذب بآيات الله، دروغ شمرد [مکث].

بعضیا خیال می‌کنند خدا با اون عظمتش یعنی کلا معطل چهار تا مناسکیه که من اجرا کنم.

بابا خدا با این مناسک و این قوانین می‌خواد شبیه این می‌مونه.

آقا ما سربازخونه راه می‌ندازیم این مثاله ها.

سربازخونه راه می‌ندازیم، ارتش درست می‌کنیم، لشکر درست می‌کنیم، نمی‌دونم چیکار می‌کنیم.

بعد این لشکر رو یه قوانینی براش وضع می‌کنیم، درجات درش تعریف می‌کنیم، قوانین وضع می‌کنیم، چطور احترام بذار، چطور بایست، چطور بخواب، چطور پاشو، چطور بپوش، چطور بخور.

یه قوانینی وضع می‌کنیم.

از همه اینا یه هدفی هست.

اون هدف چیه؟

یک جامعه آمادگی دفاع از خودش را همواره آپدیت به روز داشته باشه.

طوری که اگر فردا به این جامعه به این ملت حمله‌ای شد، این قوانین بتواند کمک کند که این لشکر در مقابل دشمن منظم بایسته و مقاومت کنه و بزنه و نگذاره دشمن نفوذ کنه و اینه هدفه دیگه.

حالا اگر یه روزی برسه ببینیم که همه این قوانین داره اجرا میشه اما اون آمادگی برای ایستادن در مقابل دشمن نیست، چقدر مضحک میشه این قوانین، چقدر خنده دار میشه.

صبح به صبح وایمیسیم خبردار عجله نظام نمی‌دونم به راست راست به چپ چپ همه رو تمرین می‌کنیم.

اما اون ارقی که بخواهد دشمن حمله کند ما در مقابلش وایسیم رو دیگه نداریم.

هشتاد درصد ندارن.

اونوقت این خنده دار نیست این قوانین اون وقت [مکث].

ادیان الهی آمدن، دین آمده آقا بندگان خدا بندگان خودش را به خط کرده، به نظم کشیده، قانون وضع کرده، قانون‌های سالمی که بندگان تربیت بشن وضع کرده، هدفی داره.

هدف زندگی انسانیه.

هدف کمال و سعادته.

هدف برپایی عدالته.

اگر بنا باشه همه این قوانین عمل بشه ولی اون هدف رو زمین بمونه، هیچکی حال نداره اون زیر بار اون هدفو بلند کنه.

خب چه فایده‌ای [مکث]؟

چه درد می‌خوره [مکث]؟

لذاست که توی نگاه کنید وسائل شیعه روایات بني الإسلام علی خمس و بني الإسلام علی أربع و بني الإسلام.

این روایات بني الإسلام رو کسی بره نگاه بکنه می‌بینه میگه این، این، این، این همش به ولایته.

ولایت نباشه، نه نماز، نه زکات، نه خمس، نه هیچکدوم، هیچکدوم فایده حالتون نداره.

سوره حجراتو ببینید میگه اگر ولایت پذیری از پیغمبر نداشته باشید تمام اعمالت تبط میشه.

سوره مبارکه محمد صلی الله علیه و آله وسلم رو نگاه کنید میگه اگر در مسئله نبرد با کافران کوتاه بیای تمام اعمالت تبط میشه.

تمام اعمالت هرچی نماز و روزه داری به دردت نخواهد خورد.

اگر تخفیف بدی بگی آقا ما تو همه چی مسلمونیم تو نبرد اما [مکث] ما رو به حال خودمون رها کنید.

اجازه بدید ما زندگی خودمونو بکنیم.

ما رو اذیت نکنید.

سنرتی و کن فی بعض الامر.

به کفار بگیم یا ما خیالتون راحت ما دینمونو داریم اما با شما دعوا نداریم.

اگر گفتی من دینمو دارم با تو دعوا ندارم تمامت دینت به دردت نمی‌خوره.

بابا دین برای اینه که تو ظلمو بشکن کنی.

اقلا تو دلت باید دعوا داشته باشی تا وقتش برسه.

نه دیگه دعوایم ندارم.

مشکلی نداریم مسئله‌ای نداریم.

همزیستی مسالمت آمیز ظلم و عدل، همزیستی مسالمت آمیز کفر و دین.

چه همزیستی مسالمت آمیزی.

عِرقه.

این عِرَق من تو نه یک سوره، ده‌ها سوره، هر surه ای که رویکرد اجتماعی داره که عِرَق به نتیجه رسیدن دین باید داشته باشی به اندازه خودت، به اندازه خودت.

نماز جماعت رو تو مسجد میاد نماز جماعتشو می‌خونه این تیکه‌ای که می‌رسه مرگ بر آمریکا می‌خواد بگه، زورش میاد، دردش میاد.

بابا دین هنوز تو قلبت نرفته بدون ایمان هنوز تو قلبت نرفته.

نفهمیدی ماجرا چیه.

خیال می‌کنی خدا علافه نماز خوندن توئه؟

اون نماز به درد تو نخواهد خورد.

برو بصیرت پیدا کن.

برو قرآن بخون.

مگه میشه غیرت نداشته باشی برای دینت [مکث] خدا لنگ من و شما نیست.

اگر بخواد درست می‌کنه کارا رو.

surه صف رو خوندیم.

ولی سپرده به ما.

زورم میاد دیگه.

تو این یه تیکه زورم میاد.

بابا خدا می‌بینه زورمون میاد.

هزار و چهارصد ساله زورمون اومده.

در طول تاریخ صد و بیست و چهار هزار پیغمبر زورمون اومده.

برید surه حدید رو بخونید میگه زمان نوح نشد، زمان ابراهیم نشد، زمان عیسی نشد.

حالا نوبت شماست بازم نمیشه [مکث] بازم نخواهد شد.

آقا پس کی [مکث] کی [مکث]؟

هی مشغولیم این کتاب میزنه زیر بغلش میاد میره اون زیر بغل.

همه کتاب می‌خونیم.

بابا کتاب می‌خونیم که یه اتفاقی بیفته [مکث].

اگر راجع به اون اتفاق حرکتی نکنیم، اقدامی نکنیم، تلاشی نکنیم، قدمی برداریم، احساس تکلیفی نکنیم، عِرقی نداشته باشیم، اون کتاب خوندنه با کمال تأسف باید بگیم اینجوریه [مکث].

این حمل نیست که [مکث].

حالا امام زمان میگیم آخه من نمی‌دونم من میگم آقا نگین ما میگیم امام زمان الان زنده است رو زمین داره نفس می‌کشه.

باشه بکشه، بکشه دیگه.

برای چی زنده است ایشون؟

منتظرن.

ما هم منتظریم.

چی قراره بشه؟

حالا نمی‌دونیم معجزه قراره بشه.

خیلی خب.

می‌شینیم تا معجزه بشه [مکث].

نمی‌دونم بعضی وقت‌ها با خودم میگم حتما من باور ندارم.

اگه باور داشتم این شکلی نبودم.

مثل الذين حملوا التوراة ثم ما لم يحملوها كمثل الحمار يحمل أسفارا بعث مثل القوم الذين كذبوا بآيات الله.

این تکذیب کرد دیگه.

اینی که حمل نکرد تکذیب کرد.

والله لا يهدي القوم الظالمین و خدا قوم ظالم را هدایت نمی‌کند.

این ظلمی بود.

این ظلمی بود.

اینا کردن.

اینا تکذیب آیات الله کردن.

حالا قل بگو پیغمبر من به اینا بگو به کیا؟

به همینایی که حملوا التوراة ثم ما لم يحملوها قل يا ايها الذين هادوا بگو ای کسانی که یهودی شدید [مکث].

إن ظننتم أنكم أولياء لله من دون الناس ببین این شاهد عرض منه که اینجا گفتم اینا حمل نمی‌کنن اما خودشون مدعی‌اند که داریم حمل می‌کنیم.

برای همین خدا مثلشون رو زد به قومی که بگید به هماری که يحمل.

گفت باشه حمل می‌کنید اما خودتون بگید خرید [خنده] اینجوریه.

یعنی یا باید یکی از این دو تا رو بپذیری یا اقرار کنی بله من حمل نمی‌کنم.

باشه تو میشی یه آدمی که حمل نمی‌کند.

یا اگر میگی دارم حمل می‌کنم و این حمله پس تو خری.

پس تو خری چون از این حمل هیچی در نیومد.

این چه حملی بود آخه؟

یکیشه دیگه هر دو تاش که نمیشه هم حمل می‌کنم هم من می‌بینم حمل نمی‌کنی آخه چکارش کنیم دیگه؟

باشه حمل می‌کند يحمل ولی علاق.

این علاقه رو میگم که خنک می‌شم.

خب قل يا ايها الذين هادوا بگو ای کسانی که یهودی شدید إن ظننتم اگه گمان شما اینه که انكم اولياء الله که شما اولیایی هستید برای خدا یعنی اولیای خدا یعنی چی؟

یعنی شماها تحت سرپرستی ویژه خدایید.

اینا ادعاشون اینه که اصلاً خدا کاراشو داره با کی جلو می‌بره؟

با ما.

اصلاً ما تحت سرپرستی ویژه خداییم.

اگر گمان می‌کنید شما تحت سرپرستی ویژه خدایید من دون الناس و نه مردم.

کدوم مردم؟

اون مردمی که الان به کی ایمان آوردن؟

به پیغمبر.

اذا قيل لهم آمنوا كما آمن الناس قالوا أَنؤمن كما آمن السفهاء علا إنهم هم السفهاء ولكن لا يعلمون.

می‌فرماید إن ظننتم أنكم أولياء الله من دون الناس خب شاهدی یه نشانه‌ای داره فتمَنَّوْا الموت إن كنتم صادقین.

پس تمنای مرگ داشته باشید اگر راستگو هستید.

تمنای مرگ یعنی چی؟

تمنا یعنی آرزو یعنی علاقه یعنی شوق، رغبت.

خدا می‌خواد بگه رغبت[مکث] رغبت به مرگ نشانه اولیاء الله بگید لِالله بودن است.

شما خودتون کارنامه‌تون رو یه برانداز بکنید، حال امروزتون رو یه برانداز بکنید ببینید رغبت دارید به مرگ؟

آقا مرگ برای چی؟

مرگ چیه آقا؟

مرگ ملاقات با خداست.

شما هم که اولیاء الله هستید، دیگه تحت سرپرستی ویژه خدایید.

اوه اصلاً مگر مقصد ولایت الله چیزی جز ملاقات با الله در اوج است؟

الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور.

خب این نور چیه؟

الله نور السماوات.

دیگه برو تو بغل خدا دیگه عزیزم.

تو که میگی من اولیاء الله‌ام.

خب بسم الله مشتاق باش به رفتن .

اینجوری چهارچنگولی دنیا رو چسبیدی میگی من اولیاء الله‌ام.

به ریش خودت خندیدی [مکث].

چه اولیاء الله بودنی، چه کشکی [مکث].

علی علیه السلام می‌فرماید: والله لابن ابی طالب یا اینکه یه تعبیر اینه والله انی آنس بالموت من الطفل بثدی امه.

من به مرگ مشتاق‌ترم از بچه- سلام علیکم- علیکم السلام.

از بچه به شیر مادرش، به پستان مادرش من به مرگ مشتاق‌ترم.

شما یه بچه گرسنه نوزاد را وقتی گرسنه میشه و بخواد مادرش به او شیر بده، شوق این بچه به شیر مکیدن از این مادر چقدره؟

من به مرگ از این بچه مشتاق‌ترم.

حالا اینو راجع به خودش میگه، راجع به متقین در خطبه همام حضرت چی می‌فرماید؟

میگه به خدا اگر نبود اجلی که خدا معین کرده برای انسان‌ها، اگر نبود اجل آنی روح در کال بد تنشان مستقر نمی‌شد، پر می‌کشیدند [مکث].

پر می‌کشیدند.

اولیاء الله اینطوریه [مکث].

این خاطره رو اخیرا نقل کرد.

میگه از سردار قاسم سلیمانی حاج قاسم شهید بزرگوار تو اون سفر آخرش که رفته بود بعدش می‌خواست بره عراق، میزبانش میگه بهش گفتیم حاجی نرو خطر داره، عراق نرو.

گفت من دارم میرم مقتل [مکث].

دارش رو با خودش اینور اونور می‌بره.

اون یکی فرار می‌کنه، این دنبالش می‌گرده [مکث].

این شاخص اولیاء الله بودن.

شما اینطوری به دنیا چسبیدی میگی من اولیاء الله‌ام.

ان زعمتم انکم اولیاء الله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین.

[مکث] اگه راست میگی این نشونه‌ش رو نشون بدید.

ولا يتمنونه أبدا.

میگه أبدا.

در قرآن یه تعبیر عجیبی داره.

میگه و لتجدنهم أحرص الناس على حياتهم و من الذين أشركوا.

از مشرکان به دنیا اینا حریص‌ترن [مکث].

تود أحدهم لو يعمر چی؟

يود أحدهم.

يود أحدهم.

لو يعمر.

لو يعمر ألف سنة.

حالا ألف هم تو قرآن عدد چیه؟

عدد کثرته.

یعنی دوست ندارن بمیرن [مکث].

مرگ کجا؟

اشتیاق به مرگ کجا؟

ولا يتمنونه أبدا بما قدمت أيديهم والله عليم بالظالمين.

اینجا فرمود والله لا يهدي القوم الظالمين.

اینجا فرمود والله عليم بالظالمين.

آقا، آقا ما شما رو می‌شناسیم.

آقا جلو قاضی ملخ بازی نکنید دیگه جلو خدا از این اداها در نیارید.

حمل نکردید ادعاتون هم میشه.

بابا اقلاً با خودتون صادق باشید.

باشید مثل مرد وایسید بگید حمل نکردیم، حمل هم نمی‌کنیم.

چقدر گستاخ و وقیحید که میگید حمل می‌کنیم.

میگید ما تازه ویژه‌های حمل دین خداییم.

شما ویژه‌های حمل دین خدایید [مکث]؟

بعد می‌فرماید بهشون بگو قل إن الموت الذي تفرون منه.

خدا میگه می‌دونم مشتاق مرگ که نیستید هیچ، هر لحظه دارید از مرگ فرار می‌کنید.

بهشون بگو پیغمبرم این مرگی که دارید ازش فرار می‌کنید، فإنه ملاقيکم.

این مرگ ملاقات کننده شما هست.

ثم تردون.

وقتی مرگ ملاقاتتون کرد بازگردانده می‌شوید إلى عالم الغيب والشهادة.

به سوی اون کسی که غیب و آشکار را می‌داند [مکث].

فينبئكم بما كنتم تعملون.

پس او خبر می‌دهد شما را به آنچه عمل می‌کردید [مکث].

خب پس این قل إن الموت الذي تفرون منه آمد.

این برای چی آمد؟

این در جواب ولا يتمنونه آمد.

اینکه اینا تمنای مرگ نمی‌کنند، بهشون بگو تمنا نکردن شما دلیل بر نیامدن مرگ به سوی شما نخواهد بود.

بیخودی به خودتون قول نمردن ندهید.

خواهید مرد، خواهید مرد.

همه مردند، شما هم می‌میرید.

به خودتون قول نمردن ندهید.

شما از مرگ فراری هستید ولی مرگ که نه، مرگ ملاقات کننده شماست و وقتی که شما را ملاقات کرد، خدا خبر خواهد داد به شما به اعمالی که داشتید انجام می‌دادید.

این پس جواب اینه.

لا يتمنونه.

خود لا يتمنوا نهو متعلق به تمنّی الموت که تمنّی الموت چیه؟

شاخص اثبات کذب این مدعیان.

پس اینجا میخواد بگه یه ادعایی دارن این ادعا کذبه.

ادعا چیه؟

که ما اولیاء اللهیم.

کیا دارن ادعا میکنن ما اولیاء اللهیم؟

کسانی که حاضر به حمل تورات نشدن.

[مکث] طرف مسئولیتش را در قبال تورات عمل نکرده ادعای اولیاء اللهیش میشه.

این سیاق اومده همین کارو بکنه.

افشا کند یهودیانی را که حمل تورات نکرده‌اند و با کمال وقاحت مدعی اولیاء اللهی هستند.

سیاق، سیاق افشاگریه.

سیاق رسواسازیه.

سیاق کوبیدن بر طبل رسوایی این‌هاست که بیش از این ادعای پرچم‌داری‌تون نشود.

فضای سیاق هم مشخصه.

آقا فضای سیاق چیه؟

فضای سیاق یهودیانی که به مسئولیت خود در قبال تورات تو این عهدی که قرآن آمده به مسئولیت خود در قبال تورات عمل نکردند و سعی می‌کنند بر این بی‌تعهدی خودشون سرپوش ادعا بگذارند.

با ادعای غلیظ سرپوش بگذارند بر این بی‌تعهدی بگن بله اتفاقاً مایی‌م و بقیه نیستن.

ما اولیاء اللهیم و من دون الناس بقیه مردم ایجا کردن که اولیاء الله باشن.

خدا میاد نسبت به این جریان یهودی مدعی بی‌تعهد افشاگری میکنه و اون‌ها رو رسوا میکنه.

توی ادبیات امروز ما این جریان صهیونیسم شناخته میشه.

صهیونیسم جهانی.

حالا ما توی قرآن کریم در سوره آل عمران می‌رسیم به اینکه بعضی از اهل کتاب را خدا به هر حال [مکث] یعنی در واقع صدق اون‌ها را قبول داره که اینا نفهمیدن بعضیاشون متوجه مطلب نشدن.

ما حالا م-مخاطب سخن یا مورد سخن اونایی نیستن که دوزاری‌شون نیفتاده، دارن گیج می‌زنن، موندن لا بلای این اخبار ضد و نقیضی که می‌شنوند.

اون یه بحثه.

اونی که فهمیده و فهمیده فهمیده داره میزنه یه بحث دیگره.

اینجا الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها مثلشون به الاغ زده میشه بتکذیب آیات الله قوم ظالمین نمی‌دونم بحث‌های اینطوری.

مسلماً اینا ناظر به اون‌هاییه که حق را می‌دونن، می‌فهمن ولی در مقابلش مقاومت می‌کنند، خلاف اون را پیگیری می‌کنند.

خیلی خب اینم سیاق دوم ما.

ببخشید بفرما.

حملوا التوراة ادعاشون نبوده اولیاء الله بوده ادعاش.

حملوا التوراة که خبر خداست.

به هر حال حملوا التوراة حالا چه ادعا کنن، چه نکنند، مکلف بودند که تورات را حمل کنند.

نه اینجا درسته که سر دعوا رو با یهود بسته اما آخرین مختص به یهود نیست.

آخرین یعنی همه غیر امّی‌ها اعم از یهود و غیر یهود و لو مسیحی.

نه [مکث]، خب یه صلوات بفرستید.

اللهم صل على محمد آله.

حالا این یهودی‌های مدعی رو خدا از صحنه چیکار کرد؟

به این شکل به در کرد، خارج کرد.

شما برید کنار وایسید، شما حرف اضافی نزنید، حرف اضافی نزنید.

طبل رسوایی شما خورد.

این ادعای پوچ اولیاء اللهی‌تون هم ارزشی دیگه برای کسی نداره.

معلومه که ادعای پوچیه.

شما همون الذين حملوا التوراة ای هستید که لم يحملوا یا باید اینو درباره شما قبول کنیم یا قبول کنیم الاغی هستید که يحملوا یکی از این دو تا.

حالا هر کدوم دوست دارید خودتون انتخاب کنید دو گزینه‌ایه.

اما بیاییم سراغ کیا؟

مؤمنان.

کدوم مؤمنان؟

خب اونا که نمی‌خوان تن به حقانیت اسلام بدن، اونا رفتن کنار.

حالا اینجا مایی‌م.

ما چجوری قراره تحویل بگیریم پیغمبر رو؟

ما چجوری قراره تحویل بگیریم؟

یا الله رسول خدا آمده ما هم بهش ایمان داریم.

کجای زندگی ماست رسول خدا؟

چه نسبتی با زندگی ما داره؟

[مکث] اینجا یه بحثی رو خدا شروع میکنه درباره نماز روز جمعه.

جمعه.

جمعه خودمون.

روز جمعه ما روز چیه الان؟

الان روز جمعه روز چیه؟

تعطیل تعطیل، یک.

اول از همه این که روز تعطیله.

دوم این که تفریح، استراحت، بعد انجام کارهای عقب‌مانده، گرفتن ناخن‌ها، خرید اگر باز باشه مغازه‌ها، بعد- اگر پولی باشه اگر پولی باشه [خنده] آفرین و رفتن به صله ارحام و دیدن بزرگترها و خلاصه تو جمعه کاری که نداریم با پیغمبره.

درسته؟

اصلو فراموش کردم.

کاری که نداریم با کیه؟

آقا پیغمبر ما با پیغمبر چیکار داریم؟

جمعه‌ست دیگه آقا.

حالا پیغمبر شنبه، شنبه هم که البته کار داریم باید بریم اداره.

یه جمعه‌ست که حالا جمعه هم...

از اینجا باید حرفای منو تو زمان ظهور بشنوید.

خب؟

الان ما تو زمان ظهوریم.

یه بحث فقهی اینجا داره.

من بحث فقهی رو آخر سر اگر عمری باشه بهتون میگم.

الان زمان ظهوره آقا تشریف دارن اگر زمان ظهور باشه روز جمعه روز جمع شدن ما پای آقائه.

یعنی قراره جمع بشیم خدمت ایشون.

يوم الجمعة یعنی روز اجتماع، روز اجتماع، روز همایش در واقع امت مسلمانه.

گردهم‌آیی امت مسلمان.

قراره همه جمعه جمع بشن.

کجا جمع بشن؟

پای آقا.

آقا قراره آقا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قراره ما رو هدایت کنن یا آقا امام زمان علیه السلام نائب یعنی در واقع جانشین رسول خدا قراره ما رو هدایت کنن.

چجوری؟

همون که خدا فرمود قراره چی کار کنه برای ما [سرفه] يتلو عليهم آياته یزکیهم يعلمهم قراره ما رو تربیت کنه ما از ضلالت بیاییم بیرون بعد پشت سر ایشون بریم به سمت مقصد دیگه.

کاری داریم دیگه.

خب پیغمبر اومده هدفی داره، کاری داره، برنامه ای داره.

تفریحی که نیست که.

خیلی خب.

يا ايها الذين آمنوا.

لبیک.

لبیک.

اذا نودي للصلاة من يوم الجمعة وقتی ندا داده شد برای نماز در بخشی از روز جمعه که میشه نماز روز جمعه.

فاسعوا الى ذكر الله بشتابید به سوی ذکر خدا وذروا البيع خرید و فروش و مادیات و دنیا را چرا بیع رو گفتید دنیا تا دنیا گردی بیع نمادی است از منافع مادی.

جستجوی منافع مادی درباره انسان نمادش بیع خرید و فروشه.

وقتی میگه خرید و فروشو بگذارید کنار، منظورش این نیست که اجاره را نگذارید کنار.

آقا اجاره ما داشتیم میدادیم خرید که نبود.

یا اون یکی میگه آقا اجاره نبود داشتم مثلاً فرض کنید پولامو میشمردم، خرید که نمیکردم.

آقا این نگفته خرید خدا با خرید که مشکلی نداره که خصوص خرید آقا خرید نباشه، اجاره مانعی ندارد، مضاربه مشکل ندارد، شمردن پول مشکل ندارد، رفتن به بانک این بحثا نیست که.

وذروا البيع یعنی هر آنچه که برای ج-- منافع مادی تون دنبالش میرید رو بذارید کنار برید سراغ ذکر خدا.

ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون این برای شما بهتره اگر بدانید.

میگه بفهمید این براتون بهتره.

میخواد بگه آقا شما ممکنه خیال کنی الان وایسم بیعمو انجام بدم یا به دنیای خودم برسم بهتره برام.

ولی اشتباه میکنی.

مطمئناً چی برات بهتره؟

مطمئناً اینکه بشتابی به سوی ذکر خدا و بیع رو رها کنی این برات بهتره.

خب فإذا قضيت الصلاة آقا نماز که تمام شد، ما هم نمیخوایم شما رو توی مصلی و مسجد و اینا نگهتون داریم بگیم امروز جمعه است آه好 خوب پیداتون کردیم.

اومدید مصلی بشینید حالا.

نه.

نماز که تمام شد فإذا قضيت الصلاة فانتشروا في الأرض برید در زمین پراکنده بشید وابتغوا من فضل الله برید از فضل خدا جستجو کنید.

یکی پول میخواد بره دنبال پولش، یکی میخواد نمیدونم بره صله ارحام بره دنبال صله ارحامش، اون یکی میخواد بره تفریح بره تفریحش، اون میخواد به کاراش برسه بره به کاراش برسه، برید دنبال کارتون.

ما نه قبل نماز کاری با کارتون داریم، نه بعد نماز.

اون وقت نماز رو اما جمع بشید همتون باشید همه بشتابید به سوی ذکر خدا.

بیع رو بگذارید کنار اینجا باشید.

واذكروا الله كثيرا و خدا را بسیار یاد کنید لعلكم تفلحون.

یه دقت من اینجا بدم قبل از اینکه از اینجا رد بشیم یه دقت بدم.

وقتی که زمان نماز میرسد، نماز جمعه زمانش میرسد و اذان نماز جمعه را سر می‌دهند، به ما فرمود فاسعوا الى ذكر الله وذروا البيع یعنی در اینجا من مسلمان قراره بشتابم به سوی ذکر خدا و از بیع چی کار کنم؟

حذر کنم.

وذروا البيع بیع را رها کنم بشتابم به سوی ذکر الله.

این اون وقتیه که اذان نماز جمعه را دادند.

اینجا با اذان نماز جمعه از نظر خدا بین ذکر و بیع امکان جمع دیگه وجود [مکث] ندارد.

شما بخوای بگی من وایمیستم سر بیعم ولی با ذکر الله قبول نیست.

یه نفر میگه آقا مگه مسئله ذکر الله نیست؟

میگه بله.

میگه خب همینطور که من دارم بیع انجام میدم ذکر الله همم دارم دیگه.

مگه قرآن نگفت رجال لا تلهيهم تجارة ولا بيع عن ذكر الله مگه خدا نگفت یه کسانی هستند که تجارت و بیع اونا رو از ذکر خدا غافل نمیکنه؟

اوما همونه.

ما همینجا وایمیستیم به بیع خودم میرسم، ذکر الله همم دارم.

همچین سبحان الله میگم خرید فروشمم انجام میدم.

حواسمم به خدا هست و اینا.

اما اینجا نمیرم.

خدا میگه ببین عزیزم [مکث] تو این قسمت از هفته، تو این ساعت از هفته، هفته یک بارم میرسه، دیگه بیع با ذکر جمع نمیشه.

اذا نودي للصلاة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله خالص وذروا البيع ما اینجا دیگه نمیتونیم وایسیم سر بیع بگیم ذکر الله داریم.

خیلی خب فَاِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ نماز چی شد؟

تمام شد.

نماز تمام شد.

حالا اینجا ذکر بود، اینجا چیه؟

بیعه، تجارته، زندگیه، فضل الله هست، هرچی که هست [سرفه].

فَاِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِي الْاَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فضل الله.

بیاید سراغ بیع و تجارت و فضل الله و همه اینا رو داشته باشید.

اما سؤال، آیا ذکر را رها کنید بیاید؟

نه، نه، نه، نه.

بیاید سراغ اینا اما ذکرم با خودتون بیارید.

وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.

ببینید هیچ وقت، هیچ وقت ذکر خدا، شما از ذکر خدا معاف نیستید.

گاهی اوقات ذکر خالص که هیچی نباید بیع داشته باشی، رها میکنی میری سراغ ذکر.

گاهی اوقات میای سراغ زندگی ولی ذکر رو باید با خودت بیاری.

بشی رِجَالُ اللَّهِ تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ به اینجا باید برسی، خب.

پس ذکر خالص وجود دارد چه اینکه ذکر همراه با امور دنیا هم وجود دارد.

اما بیع خالص وجود ندارد.

چرا؟

بیعی که با ذکر کثیر همراه باشد وجود دارد.

اینو قبول داریم.

این یه فرهنگ داره به شما میده.

یه فرهنگه.

دیگه ببینید.

پیغمبر آمده تربیت کنه ته این تربیت اینه.

نمیخواد شما رو از دنیا به کلی بکنه که بگه شما نباید خرید و فروش کنید.

شما نباید تجارت داشته باشید.

شما نباید دنبال دنیا باشید.

نه.

بالاخره ما انسانیم، داریم زندگی می‌کنیم، نون هم لازم داریم، آب هم لازم داریم، کار هم لازم داریم، تجارت هم لازم داریم.

اینا اشکال نداره.

اما باید برسیم به اونجا که بفهمیم اولاً در تضاهوم دنیا و ذکر چی ترجیح داره؟

ذکر.

جایی تضاهوم پیدا کرد قابل جمع نبود، ترجیح با چیه؟

ذکر.

ثانیا هر وقت تضاهوم برطرف شد، من نباید به دنیا بچسبم بدون ذکر.

باید با ذکر به دنیا بچسبم.

این یه فرهنگه، ترجیحه، معنویات بر مادیاته.

یاد بگیریم اینو باید ترجیح بدیم.

خب، مانور این فرهنگ کجا برگزار میشه؟

نماز جمعه.

چرا نماز جمعه میشه مانور؟

شما هیچ عبادتی را نمی‌تونی پیدا کنی در طول هفته، در طول ماه، هیچ عبادتی را نمی‌تونی پیدا کنی که بگی این عبادت در یه ساعت مشخصی بیع را بر من چه می‌کند؟

حرام می‌کند.

دیگه جایز نیست.

دنیا دیگه جایز نیست.

هیچ عبادتی.

همه نمازهای يومیه اصطلاحاً واجب چی هستند؟

میگیم واجب موسع اند.

یعنی نماز ظهر اذانش رو که دادن شما تا چند ساعت وقت داری بخونی [مکث].

درسته که مستحبه شما اول وقت بخوانی اما یه وقتی، یه ضرورتی پیش آمد اول وقت نتونستی بخونی نماز قضا نمیشه.

یه ساعت دیگه می‌خونی مشکل نداره.

به این میگیم واجب موسع.

نماز عصر همینه، مغرب همینه، عشا همینه، حتی صبح هم همینه.

یک ساعت و نیم تقریباً وقت داره.

اول وقت تا وسط تا آخر وقت همش درست میشه.

اما نماز جمعه واجب چیه؟

مضیقه.

یعنی شما دیگه تو وقت نماز جمعه بخوای بگی خب حالا بذار به کارم برسم بعداً میرم، دیگه اون نماز جمعه نمیشه دیگه.

اون نماز جمعه رفت دیگه.

اون نماز جمعه‌ات چی شد؟

إذا نُودِيَ لِلصَّلاَةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ آقا ما شما رو صدا کردیم نماز روز جمعه، صدا کردیم جمع بشید پای منبر پیغمبر.

نماز جمعه تنها نمازیه که امام جماعتش رو به مردمه [خنده] نه رو به خدا، با شما کار داره.

نیومده اونجا که خودش با خدا حرف بزنه بگه حالا هرکی هم اقتدا کرد، کرد، نکرد هم نبود.

باید باشید.

لذا وارد فاز بعدی میشه.

میگه اینا برعکسن وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا بگید انْفَضُّوا إِلَيْهَا اینا نه فقط به سوی ذکر نمیشتابند، بلکه هر تجارت یا لهوی ببینند به سوی اون می شتابند وَتَرَكُوا آها اینجا حرف دارم.

تَرَكُوا اینجا چرا نمیگه تَرَكُوا ذِكْرَ اللَّهِ؟

ببینید اینجا بین چی و چی مقایسه کرده بود؟

بیع و ذکر.

اینجا بین چی و چی مقایسه میکنه؟

تجارت و پیغمبر.

یعنی الان داره ذکر رو با پیغمبر به هم چی میکنه؟

وصل میکنه.

وقتی میخواد بگه اینا برعکسن، نمیگه اینا هر وقت که لهو و تجارت- ببینند به سوی آن می‌شتابند و ذکر را رها می‌کنند.

میگه چی رو رها می‌کنند؟

تو را.

پیامبر را.

پس اینجا ذکری که مد نظر بود تو این عملیات، تو این فرایند، تو این مانور، این ذکری بود که با چی ترکیب بود؟

با پیغمبر.

این ذکر اللهیه که تو الان مصداقشی.

اینا باید بیان سراغ تو.

مسئله تویی.

شنیدی میگه نماز جمعه واجب عبادی [مکث] سیاسی.

عبادی ذکر سیاسی تویی .

ترک و کرد.

حالا چرا قائما قائما حين خطب داری خطبه می‌خونی.

نماز جمعه‌ست.

آقا یه سؤال.

[مکث] خدا پیغمبر را [مکث] مبعوث کرد، مکلف کرد، گفت پیغمبر من تو باید برای مردم چیکار کنی؟

يتلوا عليهم آیاتی و یزکیم و یعلمهم الكتاب و الحکمة.

خب کی؟

کجا؟

[مکث] حالا همه مؤمنن.

خب من چه زمانی قرار است این مؤمنان جمع بشن، من آیات الله را بر آنها تلاوت کنم و آنها را تزکیه و تعلیم بدم.

چه زمانی؟

کی؟

کجا؟

چجوری؟

[مکث] توی فرهنگ قرآن نماز جمعه کلاس درس تلاوت آیات و تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت توسط پیغمبر به مردمه.

[مکث] کلاس درسی که شرکت در اون چیه؟

الزامیه.

هیچکس معاف نیست.

کسی سه بار نماز جمعه را بدون عذر موجه ترک کند بر قلب او قفل می‌خورد.

[مکث] این فرهنگ دینه.

کسی نماز جمعه بشود توی بیع بماند، تو تجارت بماند، در امور دنیا بماند، تو لهو بماند.

هر چیزی غیر از ذکر الله و حضور پای منبر رسول الله رو ترجیح بده بر این، یهود امت است.

مثلا الان؟

یهود امت.

نه، من گفتم همون اولش گفتم ما الان کجاییم؟

زمان چی هستیم؟

خب پس دیگه الان نگید حتی الان یه دفعه.

ما الان زمان ظهوریم.

بنده الان از طرف امام زمان علیه السلام دارم میگم باید بیاید نماز جمعه.

فرضه دیگه.

خب لذا تو فرهنگ اسلام جمعه که میشه نماز اذان ظهر رو که میگن از در و دیوار آدم میریزه.

همه.

زن و مرد هرکی بالغه، هرکی در شرایط نماز خوندنه باید جمع بشن.

همه .

آقا همه جمع بشن که صدای پیغمبر نمی‌رسه.

باشه پیغمبر انتخاب می‌کنه افراد زیادی رو میشن نایبان پیغمبر.

آقا فلانی تو اینجا بخون، تو اونجا بخون، تو اونجا بخون.

همه اینایی که من پیغمبر بهشون اعتماد دارم و بهشون یاد دادم چی باید به مردم بگید همه در سطح جامعه اسلامی پراکنده هستن.

همه دارن می‌خونن.

همه جا نمازه.

همه نمازن.

چه نمازی؟

نمازی که این بار امام جماعتش رو به ما سخن می‌گوید، قرآن برای ما می‌خواند، ما را تزکیه می‌کند و به ما کتاب و حکمت می‌آموزد تا اون راهبردهای دین را به ما بفهماند تا ما را در مسیر اون هدف حرکت بدهد.

[مکث] این اتفاق براس بیفته.

حالا پیغمبر خدا داشت نماز جمعه می‌خوند.

[مکث] یه وقت برگشت دید همه رفتن.

[مکث] سیب‌زمینی می‌فروختن.

نمی‌دونم چی می‌فروختن.

ارزون بوده.

نمی‌دونم کاروان اومده تب زده.

نمی‌دونم سوت زده فلان کرده.

[مکث] حالا شما بگید اینایی که ناراحتن خدا پیغمبر رو به اونا نداده، چرا به ما داده؟

چرا پیغمبر ما هست، از اونا نیست.

اونا الان دلشون می‌خواد چه اتفاقی بیفته؟

[مکث] چی دلشون می‌خواد؟

این یهودیا رو میگما.

چی دلشون می‌خواد؟

ماها هرچی بیشتر با پیغمبر کاری [مکث]، پس هرچی بیشتر نماز جمعه‌های ما خلوت‌تر، تعطیل‌تر، بی‌خیال‌تر [مکث]، برای اونا بهتر.

برای همینه تو شأن نزول این آیات اومده که اون کاروان را یه یهودی راه انداخته بود، آورده بود کنار نماز جمعه پیغمبر.

آی فلان چیز انقدر دارم می‌فروشم.

همه رفته بودن.

میگه دوازده تا موندن.

[مکث] که روایت میگه اگر این دوازده تا می‌رفتند بر امت سنگ می‌بارید [مکث].

سنگ می‌بارید.

بابا پیغمبر خدا برای خودش فرستاده یا برای شما؟

یه کلاس درس داره به هر بهانه‌ای ترکش کنی.

تو هفته یه بار [مکث].

قراره بیای پای کلاس درس پیغمبر قرآن یاد بگیری [مکث].

بفهمی دین برای چی آمده، شما رو کجا می‌خواد ببره.

[مکث] خب اگر ارتباط تعلیمی و تزکیه پیغمبر [مکث] به وسیله آیات الهی و تلاوت آیات الهی با امت برقرار نشود، این امت چگونه قرار است پای آرمان این دین بایستد و به مقصد برسد؟

چطور ممکنه؟

خب این ارتباط کجا برقرار میشه تو این کلاس درس که شرکت در اون واجب الهیه.

همه باید بیان .

هیچکی بدون عذر نمی‌تونه ترک بکنه نماز جمعه رو.

هیچکس.

بعد میگه قل بهشون بگو ما عند الله خیر بابای-- آی افرادی که رفتی سراغ لهو و تجارت اونی که نزد خداست بهتر است.

من اللهو و من التجارة [دیالوگ خارجی].

والله هم از لهو بهتر است هم از تجارت.

آقا ما دنبال روزیم.

عزیز جان والله خير الرازقین [دیالوگ خارجی].

روزی، روزی دست اونه.

دست همونیه که دستورشو ترک کردی رفتی.

روزی چیه؟

سر خودت شیره نمال.

خب جمع‌بندی می‌کنیم.

چی شد در این جمع‌بندی؟

بنده خیلی محکم میگم خدا آمده در آیات نه تا یازده بگه باید در نماز جمعه شرکت کنید.

عذری هم ندارید.

حالا چرا باید در نماز جمعه شرکت کنید؟

برای اینکه اولا فرهنگ ترجیح معنویات بر مادیات در زندگی شما چی بشه؟

بگید [همهمه].

جا بیفته.

یاد بگیرید همیشه ذکر بر بیع چیه؟

مقدمه.

هر جا تضاهرم باشه ذکر مقدمه بر بیعه.

تضاهرم هم نبود بیع حتما باید با چی باشه؟

واذكروا الله كثيرا [دیالوگ خارجی].

باید با ذکر باشه.

مغازه بدون ذکر نمی‌تونی باشی.

اما یه وقتایی باید مغازه رو تعطیل کنی بری مسجد.

بری سراغ خدا.

اینو یاد بگیرید.

دوم اینکه به ما یاد بده ذکری که ما می‌خواهیم با پیغمبر چیه؟

عجینه.

آقا ما یه ذکر صومعه نشینی و روحانیت نمی‌خوایم.

ما یه ذکری می‌خوایم در بستر تعالیم پیغمبر باشه.

پیغمبری که از ضلالت نجات بده.

پیغمبری که آیات تلاوت کنه، تزکیه کنه، تعلیم بده، کتاب و حکمت بیاموزه، امت را حرکت بده.

ما همچین ذکری می‌خوایم.

خیلی خب اینو به ما یاد میده و مانور این دو اتفاق مهم و تمثل و تجسم این دو اتفاق مهم در عبادتی است راهبردی و بی بدیل و بدون جایگزینی و غیر تخیری به نام نماز جمعه.

حالا برسیم به دوره غیبت.

بنده یه حرفی اینجا می‌زنم.

این حرف به این کلاس مربوط نمیشه.

حرف فقیه.

فقهای ما هرچی که گفتن ما اونو گوش میدیم.

هر کسی که به هر حال باید از فقیهی تقلید بکنه در امور فقهی به فقیه خودش مراجعه می‌کنه.

اما می‌خوام این حرفو بزنم.

یا در دوره غیبت باید جزء اون دسته از فقهایی باشیم که تشکیل حکومت را کلاً جایز، تشکیل حکومت اسلامی را جایز نمی‌دانند.

در نتیجه تو اون فرهنگ نماز جمعه هم می‌شود واجب تخیری.

دوست داشتی میری، دوست نداشتی نمیری.

اگر رفتی به جای نماز ظهر از شما قبول میشه، اگر نرفتی هم که باید نماز ظهرو تو بخونی.

حالا بری خوبه، مستحبه.

تموم شد.

این مال اون به نظر حقیر اینجوری میرسه، مال اون فرهنگیه که میگه دوره غیبت حکومت هم لازم نیست تشکیل بدیم.

که حالا این حرف درسته یا غلطه بر عهده فقهایی که بهش قائلن.

اگر آمدیم گفتیم حکومت در دوره غیبت می‌شود و بلکه لازم است که اگر شد چیکار کنیم؟

تشکیل حکومت اسلامی بدیم.

اونوقت به نظر حقیر طلبه سراپا تقصیر می‌رسه نماز جمعه واجب تعینی خواهد بود.

شما اگر حکومت تشکیل شد، حکومت می‌خواد حرکت بده امت را در مسیر تربیت و هدایت.

این حرکت بدون اتصال، اتصال قوی بین ولی الله این حرکت و بین امت این حرکت شکل نمی‌گیره.

آخه چطور بدون نماز جمعه؟

چطور تخیری؟

تخیری اینجا چطور معنی میشه؟

این یک چالش، یه سؤال.

من اینجا فتوا صادر نمی‌کنم ولی چالش علمی مطرح می‌کنم شما هم فرهیخته هستید.

بنده این برام چالشه.

یعنی نمی‌تونم بپذیرم که حکومت جایزه و واجبه تشکیل بدیم نماز جمعه اما همچنان تخیریه.

آخه چطور تخیریه؟

من فکر می‌کنم در پازل وجوب یا جواز تش- تاسیس حکومت اسلامی در دوران غیبت، تو این پازل نماز جمعه دیگه واجب تخیری نیست.

واجب تعینیه.

همه باید برن.

هرکی عذر نداره باید بره.

البته یه کار دیگه هم باید اتفاق بیفته تا این اتفاق خوب شکل بگیره.

اون چیه؟

اونم اینه که نماز جمعه بشه مظهر تلاوت آیات الله و تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت بر اساس آیات الله.

تو نماز جمعه باید مردم با قرآن آشنا بشن، با کتاب راهبردی دین آشنا بشن.

نماز جمعه روز یا مثلا اون پدیده بازگو کردن مناسبت‌ها نیست که خب روز درخت کاریه پیغمبر گفته درخت بکارید، روز پرستاره پرستارها خسته نباشید، روز معلمه معلم عزیزم روزت مبارک.

خب بابا این باشه گفتید یا مثلا چهار تا حرف کلیشه‌ای فلان اتفاق افتاد فلان حرفو ما می‌زنیم.

آقا کو تلاوت آیات و تزکیه و تعلیم امت.

ما یه بار ناپرایزی کردیم رفتیم ستاد نماز جمعه گفتیم آقا این نماز جمعه‌ای که برپا میشه این نماز جمعه تراز حکومت اسلامی نیست.

این نماز جمعه حالا یا کلاً خنثی‌ست یا وقتی می‌خواد خنثی نباشه انگار کلاً مثلاً دادگاهه حالا.

یا از اون ور می‌افته یا از این ور می‌افته.

بابا اینجا کلاس درس اسلامه.

این کلاس درس واجب اسلامه.

راهبردهای اسلام اینجا باید تبیین بشه، روشن بشن، مردم بفهمن مطلب چیه، مسئله چیه خب این لازمه.

گفتیم آقا بیایید نماز جمعه اینطوری میشه ما می‌تونیم کمک کنیم خطبای محترم جمعه با قرآن ارتباطی قوی‌تر داشته باشن، بتونن تعلیم قرآن بدن، کتاب و حکمت رو بر اساس قرآن بیاموزن، تزکیه تعلیم اتفاق بیفته.

گفتن آقا شما از بس این ور اون ور کلاس رفتی نماز جمعه رو با کلاس درس چیکار کردی؟

اشتباه گرفتی.

گفتم آقا قرآن داره میگه کلاس درسه.

من نمیگم سوره جمعه داره میگه کل سوره جمعه رو هم براشون خوندم اما فایده نداشت.

این اتفاق هم باید یعنی این نیفته شما هرچی به مردم بگو آقا نماز جمعه واجب تعینیه خب آخرش برمی‌گردن، برمی‌گردن تو دل خودشون میگن ای بگیم خدا چه کار کند اینی که نماز جمعه رو کرد واجب تعینی.

هر روز مجبوریم مثلا هر هفته پاشیم بیاییم اینجا مثلاً یه مطالبی بشنویم که اونی که باید-- دو تا اتفاق خوب باید بیفته به اعتقاد حقیر تو جامعه درباره نماز جمعه.

حالا که حکومت اسلامی تشکیل شده، اولاً فقها یه تعملی بکنند ببینن آیا واقعاً همچنان میشه گفت واجب التخییری؟

من که فکر نمی‌کنم بشه گفت.

حداقل جای تأمل و چالش جدی داره.

ثانیاً یه فکری بشه از طرف سیاست‌گذاران نماز جمعه که آیا واقعاً اینی که الان داره اجرا میشه نماز جمعه تراز قرآنیه [مکث] ضعف جدی داره.

نماز جمعه جاییه که باید مظهر تعلیم قرآن، کتاب و حکمت، تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت بر اساس تلاوت آیات الله باشه.

اون که پیغمبر از یتلو علیهم بفرمایید.

آیاته و یزکیهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة.

خب ببینید ببخشید جمع‌بندی این سیاق پس روشنه.

الان بنده سه تا سیاق رو گفتم که فکر می‌کنم ارتباطاتش رو هم عملاً گفتم.

تو سیاق اول صحبت از بعثت رسولی می‌شود که فلسفه بعثت او نجات از ضلالت است با تلاوت آیات و تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت.

ولی این بعثت بدخواهانی دارد و بی‌توجهانی.

بدخواهانی که دل در گرو این بعثت ندارند.

همان یهودی هستند که هم لتوراة ثم لم يحملوها الان میخوان با ادعا کردن سرپوش بر این بدخواهی خود بگذارند که خدا این بدخواهان را در همین سوره چیکار می‌کنه؟

رسوا می‌کنه به نفع کی؟

پیغمبر.

چرا خدا به پیغمبر میگه جواب اونا رو بده؟

قل تو بگو با اینکه خود خدا می‌تونست بگه.

قل يا ايها الذين هادوا قل ان الموت الذي تفرون منه یعنی خدا اینا رو به نفع پیغمبر رسوا می‌کنه [مکث].

اون بی‌توجهان رو هم که ما مؤمنین باشیم در سیاق چندم خدا روشن می‌کنه؟

سوم.

با چه راهبردی؟

راهبرد نماز جمعه.

فرهنگ نماز جمعه که فرهنگ اجتماع پای کلاس درس پیغمبر است، که فرهنگ ترجیح معنویات بر مادیات است، که فرهنگ همراه کردن ذکر الله با همراهی رهبر الهی و رسول الله هست، که فرهنگ عبادی و سیاسی‌ست، که فرهنگ زنده حیات اسلام تا ریشه‌کن شدن ظلم است، این رو جا می‌ندازه.

این.

اینو ما می‌خوایم.

بعد اون وقت بین سیاق دو و سه هم ارتباط روشنه.

همین بدخواهان دوست دارن که ما بشیم بی‌توجه.

یعنی این بی‌توجهی ما میل کیاست؟

بدخواهان حالا برای این شاهد میارم.

مشکل بدخواهان چه بود؟

گفت تمنوا الموت.

اینا آیا تمنای موت کردن؟

چرا؟

به خاطر شدت حب دنیا.

ولتجدنهم أحرص الناس على حياة.

بی‌توجه‌ها مشکلشون چیه؟

حب بیج-- تجارت، لهو، حب دنیا.

یعنی یه سنخه، یه جنسه.

اون بدخواهان با ترویج حب دنیا بین ماها، ما را هر روز بی‌توجه، بی‌توجه، بی‌توجه می‌کنند تا حتی می‌رسونن به اونجایی که عین خودشون بدخواه بشیم.

پس این رابطه سیاق دو و سه.

یه سنخه سیاق دو و سه.

سیاق دو اونایین که از خدا فراری‌ان.

سیاق سه هم اونایین که از ذکر خدا فراری‌اند [مکث].

یکیه [مکث].

یهود امت گفته میشه بیراه نیست.

حدیث میگه یهود امته بیراه نمیگه.

یهود امته همونن.

همونن [مکث].

پیغمبر اگر برای ما مهمه است باید هم تو دهن بدخواهان زده شود هم از بی‌توجهی دست بکشیم.

میشه سوره جمعه.

سوره جمعه سوره [مکث] تثبیت و تعریف فرایند یعنی جریان تربیت پیغمبر، جریان تلاوت آیات و تزکیه و تعلیم پیغمبر در رگ و ریشه پیکره امت مسلمانه [مکث].

اگر نباشه این سوره و اگر به این سوره راهبردی نگاه نشه در بطن حکومت اسلامی، من فکر می‌کنم به راحتی میشه توقع ناکام بودن رو از حکومت اسلامی داشت.

به راحتی چون رابطه متین و استواری بین رهبری الهی و بین امت مسلمان بر مبنای قرآن شکل بگیره نمی‌گیره و شکل نگرفت.

شما می‌تونی خدای نکرده منتظر ضعف بنیان‌ها بشی.

می‌تونی خدای نکرده منتظر تغییر ماهیت اسلامی یک حکومت بشی.

همه این اتفاقای بد می‌تونن بیفتن.

نماز جمعه چیزی نیست که بشه براش جایگزین تعریف کنی.

آقا ما تو محرم‌ها جبران می‌کنیم.

محرم مستحب به شرکت تو کدوم منبر واجبه و کدوم منبر خودشو مکلف می‌دونه که راهبردهای جهان اسلام رو طبق قرآن باید به مردم بگیم؟

کجا واجب شده چنین چیزی؟

آقا ما تو رمضان جبران می‌کنیم.

آقا ما تو کلاسای درس قرآن جبران می‌کنیم.

خب مگه همه میان کلاسای درس قرآن رو؟

مگه همه تو رمض-- ما یه جا لازم داریم که واجب باشه و همه باید باشن و حتما اونجا باید قرآن تلاوت بشه و تزکیه و تعلیم اتفاق بیفته.

حالا زمان غیبت و زمان ظهور رو گفتیم، زمان غیبتش هم گفتیم.

پس تو زمان غیبتش که الان ما باشیم ولی حکومت تشکیل شده پیشنهاداتی داشتیم.

دو تا پیشنهاد بود که با هم باید اجرا بشود.

یک تغییر وضعیت کنونی نماز جمعه‌ها به سمت نماز جمعه طراز قرآن و طراز قرآن و روایات و اسلام.

دو مسئله فکری.

فکری بکنیم برای این وجود تخیری که عملاً نماز جمعه رو از اون خاصیتی که باید و شاید چی کار می‌کنه؟

ساقط می‌کنه.

به امید روزی که وقتی صدای نماز جمعه بلند شد از تمام خانه‌ها و کاشانه‌های مؤمنین و مؤمنات، مرد و زن مسلمان، دختر و جوان مسلمان مشتاقانه به سوی ذکر خدا بشتابند و اجتماع کنند پای درس قرآن کریم و ولی الهی.

بله.

نه.

توی حکومت غیر اسلامی دیگه نماز جمعه مال حکومت نیست.

نماز جمعه یه کار عبادیه دست حوزه‌های علمیه.

مثلاً زمانی که فرض کنید هنوز حکومت اسلامی نبود، یه آیت‌اللهی برای اینکه یک عبادتی کرده باشد یه جایی می‌رفت می‌گفت من دارم چیکار می‌کنم؟

نماز جمعه می‌خونم.

مردم هم اونای مؤمنینی هم می‌رفتن در نماز جمعه‌های مثلاً شاهی هم که- اونا حکومت اسلامی بود ولی جنس قلابیش.

حکومت دست چی؟

حکومت به نام اسلام انجام می‌شد دیگه.

نماز جمعه حکومت‌های اموی و عباسی و غیره.

خب اینا اینطور نبود که حکومت، بله حکومت، حکومت سالم اسلامی نبود، حکومت اسلامی بود.

بله.

خیلی خب انشاالله که موفق باشید.

جهت تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام، شادی قلب نازنین اون حضرت، سلامتی وجود مقدسش و برای شادی ارواح طیبه شهدا، روح پرفتوح امام امت، سلامتی رهبر معظم انقلاب اسلامی‌مون و برای توفیقات روزافزون امت مسلمان برای حرکت در مسیر تعالی و تکامل سه صلوات جلیل ختم بفرمایید