[موسیقی] بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام علیکم و رحمة الله.
پس ما در سیاق اول بحث رسید به اینجا که آمنوا بالله ورسوله والنور الذی انزلنا والله بما تعملون خبیر.
بعد ذیل این آمنو دو تا من يؤمن بالله داریم.
هر کس ایمان بیاورد این من يؤمن بالله ترغیب به ایمانه.
آمنو امر به ایمانه من يؤمن بالله ترغیب به ایمانه.
ذیل امر به ایمان دو تا ترغیب داریم.
ترغیب اول مربوط به يوم الجمع يوم التقابن يوم یجمعکم لیوم الجمع ذلك يوم التقابن ومن يؤمن بالله ويعمل صالحا یكثر عنه سیئاته ویدخله جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها أبدا ذلك الفوز العظیم.
این من يؤمن بالله اینجا ترغیب اوله که به يوم التقابن مربوط میشه.
میگه آقا ایمان بیارید همتون پیش رو روزی دارید که خدا جمعتون میکنه.
يوم الجمع اسمشه يوم التقابن اسمشه.
اون روز کسی ایمان نداشته باشه حسرت میخوره.
هر کی ایمان داشت از حسرت اون روز نجات پیدا میکنه و به بهشت راه پیدا میکنه و در بهشت جاودانه میشه.
دومین ترغیب به ایمان تو بحث این والذین کفروا هم که نقطه مقابل من يؤمن باللهه.
خیلی خوب اینو گفتیم.
دومین ترغیب به ایمان ذیل بحث مصیبته.
ما أصاب من مصيبة إلا بإذن الله ومن يؤمن بالله یهد قلبه والله بكل شيء علیم.
خب این ترغیب دوم که تو فضای مصیبته این نشون میده که مصیبت تو فضای سخن این سیاق نقش داشته.
یعنی کافرانی که این سیاق باهاشون طرفه و داره بهشون میگه ایمان بیاورید.
این کافران معلومه که در مصیبت جا زدهن.
تو مصیبت از ایمان فاصله گرفتهن.
خدا میخواد بگه مصیبت اتفاقاً در مصیبت باید به ایمان رو کنید.
چرا؟
چون مصیبت که اتفاقی نیست.
مصیبت مدیریت شده به اذن الله هست و ایمان به خداست که در مصیبت نجات بخش است قلب انسان رو آروم میکنه.
ما اینجا همیشه یادی داریم.
من این یادو دوست دارم باز در همین جلسه هم داشته باشم.
خاطرهای که یک بار به هر حال اون ایام جنگ سی و سه روزه لبنان بود که حمله شده بود به لبنان از طرف اسرائیل.
خب اون موقع اتفاقات خیلی خاص و به هر حال شگفتی آوری دیده میشد از مقاومتی که مردم مسلمان داشتند در مقابل این حملات.
[مکث] من یادم هست با یه مادری مصاحبه میکردن.
یه مستندی بود.
این مادر موقع اصابت نمیدونم بمب یا موشک به منزلشون میاد فرار کنه از خونه دست دختربچهشو میگیره که از خونه بدوه بیرون.
ولی خب تو لحظه خروج از خونه دیگه بچه جا میمونه داخل و خودش در حالی که دست بچه تو دستش بود، آوار میریزه رو بچه.
بچه خب اونجا به شهادت میرسه.
با این مادر مصاحبه میکرد و [مکث] خیلی محکم بود.
خیلی.
من هر وقت یادش میفتم یاد صحبتهای این مادر تو این مصیبت میفتم به شدت تحت تأثیر قرار میگیرم از شدت ایمان و استحکامی که این زن داشت.
بعد گفت چطور شد اینطور شد دست بچه رو گرفتم بیام بیرون ولی خب من از خونه زدم بیرون بچه پشت سرم داشتم میکشیدمش دیگه خب آوار ریخت روش.
در حالی که دستش تو دستم بود جان داد و به او گفتم که مادر سلام مرا به زینب کبرا برسان.
این چیه؟
این همون و من يؤمن بالله یهدى قلبه.
یعنی میدونه داره چه کار میکنه.
ببین اونی که میدونه داره چه کار میکنه، اونی که حالیشه داره چه کار میکنه، اون یه جور با مصیبت برخورد میکنه.
اما اونی که پرته از ماجرا، دوزاریش کجه، اون یه جور دیگه برخورد میکنه.
خب این دو تا آدم ببینید تو یه مصیبته.
یکی اما از این مص-- حضرت زینب کبرا سلام الله علیها چرا؟
و ما رأیت إلا جمیلا.
این همه مصیبت دیده میگه هرچی دیدم زیبا بود.
چرا زیبا بود؟
چرا زیبا بود؟
چون میدونه داره چه اتفاقی میفته.
او نگاهش این نیست که بله ما چون دنبال سید الشهدا رفتیم نعوذ بالله بدبخت شدیم، بیچاره شدیم، به خاک سیاه نشستیم، لشکر که کشته شدن، بچه ها که پراکنده شدن، چادرمونو که بردن، خیمههامونو که سوزوندن.
چی دیگه بیچاره شدیم رفت.
اینجوری حرف نمیزنه.
اینجوری نمیبینه.
او همه چیز را مدیریت شده میبینه.
او خودشو تو مسیر میبینه.
او مصیبت را مدیریت میکنه.
مصیبت او را مدیریت نمیکنه.
او داره مدیریت میکنه.
او میدانه که هرچه شده به عين الله بوده.
خود سید الشهدا علیه السلام زمانی که علی اصغرشون در روی دستانشان به شهادت رسید، حضرت خون مطهر علی اصغر را کف دست گرفتن به آسمان پاشیدن.
یه جمله ای دارن اونجا که حون علي أنه بعين الله آسان میکند بر من این مصیبت را اینکه خدا میبیند.
اینکه آخر این آیه میگه والله بكل شيء عليم این چیزیه که مصیبت زده مؤمن میفهمد و مصیبت زده غیر مؤمن نمیفهمد اون مومنه حالیشه که چه اتفاقی داره میفته.
او یه جور برخورد میکنه، اونی که حالش نیست یه جور دیگه.
یعنی خدا میخواد بگه بابا اتفاقاً اگر مصیبت باعث شده تو از ایمان فاصله بگیری کج، سوراخ دو Har رو گم کردی.
ایمانو باید بچسبی و الا از ایمان فاصله بگیر از گردونه میفتی بیرون از مسیر خلق السماوات والارض بالحق صورکم احسن صورکم میفتی بیرون جا می مونی که این عین بدبختیه.
بعد میفرماید و اتیالله.
خب حالا این و اتیالله کجاست؟
این و اتیالله عطف به این آمنوئه.
آمنوا بالله ورسوله والنور الذی انزلنا.
ذیل آمنو دو تا من يؤمن بالله آورد.
دو تا ترغیب آورد.
حالا آمنو رو کامل میکنه.
آمنوا و بفرمایید اتیعوا.
ببینید این مدل عطف کردن.
کسی که تدبر در قرآن میکنه باید بدونه هر کلمه ای رو به کجا عطف میکنه.
ساختار رو درست تشخیص بده.
شما وقتی از بالا اشراف به متن پیدا میکنی، اون وقت میگی آها این من يؤمن بالله رو میبینی.
این من يؤمن بالله رو میبینی.
این آمنو را میبینی.
این دو تا رو ذیل این میبینی.
اتیعوا را میبینی عین آمنو امره.
آمنوا و اتیعوا.
اتیعوا برات رو هوا رها نیست.
بعد کل این آمنوا و اتیعوا برات به اون آیات یک تا هفت که داشت از کفر گلایه میکرد بنده که آقا اینجا گفت منکم کافر و منکم مؤمن بعد گفت ألم یأتکم نبا الذين كفروا بعد گفت زعم الذين كفروا ان لن یبعثوا.
حالا داره به این کافرا میگه آمنوا و اتیعوا.
اما این کفر چه بود؟
کفر عملی بود.
پس داره به کافرانه به کفر عملی میگه آمنوا و اتیعوا.
میگه ای کسی که به خاطر مصیبت از ایمان فاصله گرفتی اشتباه کردی.
فردا رو فکر کن اولاً.
يوم التقابن رو فکر کن اولاً.
يوم التقابن میخواد بگه چی؟
میخواد بگه اصلاً گیریم ایمان داشتی به مصیبت رسیدی.
به يوم التقابن فکر کن.
به فردا فکر کن.
فردایی هم هست.
ثانیاً تو همون مصیبت ایمانه که به کارت میاد.
پس هم ایمان داشته باش و هم اطاعت کن و اطيع الله و اطيع الرسول هم از خدا اطاعت کن هم از رسول.
ذلك بانه كانت تأتيهم بگید رسلهم بالبينات فقالوا ابشر یهدوننا فکفروا وتولوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول.
نمیگه اطيعوا الله والرسول.
اطيعوا الله و اطيعوا الرسول.
یعنی برای خصوص رسول اطاعت را جداگانه چه میکنه؟
ذکر میکنه که شما بفهمی آقا اطاعت از الله تجسمش در اطاعت از رسوله.
اطيعوا الله و اطيعوا الرسول فان توليتم.
اونا چی بودن؟
کفروا و تولوا.
ببین همون تعبیره.
فان توليتم فانما على رسولنا البلاغ المبين.
اگر رویگردان شدید از اطاعت خدا و اطاعت رسول، پس بدانید پیغمبر مسئولیتی فراتر از بلاغ آشکار رسوندن آشکار نداره.
فردای قیامت نیاید بگید به ما نگفتن.
گفتن دیگه آشکار، شفاف، صریح بهتون گفتن.
پس دیگه بهانهای کسی نداره که به ما گفته نشد.
خب حالا این ایمان و اطاعتی که خواسته شد از این گروه، این ایمان و اطاعت تحقق نمییابد الا به یک چیز.
اون چیه؟
توکله.
آها ببینید کل این ایمان و اطاعت توکل میخواهد.
توکل یعنی ته مطلب اینه خدا را وکیل بگیری.
بسپری به خدا.
اونی که میخواد در راه ایمان قدم برداره بگه خدایا تو وکیل ما.
مصیبتم اگر اتفاق میفته بیفته من دست از ایمان بر نمیدارم.
تو وکیل ما.
من به تو اعتماد میکنم.
لذا خدا در پایان میفرماید الله لا اله الا هو.
به جز خدا هیچ معبود معشوق دیگری وجود ندارد و على الله فليتوكل المؤمنون.
پس مؤمنان باید بر خدا توکل کنند.
اینجا میگه على الله فليتوكل یعنی همین کلمهی مؤمنون در اینجا میفهماند که این توکل از کسانی که به ظاهر مؤمن نیستند خواسته نشده.
پس این آمنوا و اتیعوی که توکل میخواهد، این آمنوا و اتیعوا به کیا گفته شده؟
به اونایی که در ادعا چین؟
در ادعا مؤمنن، در ادعا مؤمنن.
مسئلهای تو ادعا ندارن.
و همینم شاهد دیگریست بر اینکه اینجا که ما گفتیم این کفر عملی هست از رو عمل فهمیده میشه و الا خود کفر چیه؟
پنهانه.
خود کفر پنهانه.
عمل داره کفر رو نشون میده.
یعنی ما سر کله نزدیم تو این آیات با کسی که رسماً میگه من مسلمان نیستم.
این با کسی داریم صحبت میکنیم که خود را مؤمن میدونه.
خدا میگه اگر کسی مؤمن است باید بر خدا توکل کند تا ایمانش و اطاعتش خدشهدار نشود و به کفر کار او منتهی نگردد.
خب پس ما الان سیر سخن سیاق یک سوره تقابن رو خوب فهمیدیم و مطلب برامون جا افتاد.
خدا فضای سخن چیه آقا؟
فضای سخن کفر عملی، تلاش بر پنهان کردن این کفر، نه پنهان کردن عملش، پنهان کردن خود کفر رو میخواد تلاش کنه که پنهانش کنه ولی عملش گویای کفرش هست و این آدم در حقیقت بیاعتماد شده به رسول خدا، دلش خوشه به اینکه فردایی حساب کتابی در کار نیست.
خدا میخواد بگه علت اینکه این وضعیت برای او پدید آمده، وجود-- در واقع یک مص ibtتهایی است که برای او به وجود آمده.
این مص ibtتها او را از ایمان و از اطاعت خارج کرده.
تو مص ibtتهاش، توی مسائلش باید بر خدا توکل میکرده، ایمان به خدا میداشته.
نداشته، جا زده، جا مونده.
این میاد سو-- حالا سوره چه کار میکنه؟
سوره بعد از اینکه از کفر و چرایی کفر صحبت میکنه که چرا کفر میورزید، چرا عاقبت کافران را دقت نمیکنید، چرا پاتونو جای پای کافران تاریخ میگذارید، چرا خیال میکنید فردایی در کار نیست؟
بابا فردا هست، حساب کتاب هست.
بعد دستور به ایمان و اطاعت میده و از فواید ایمان صحبت میکنه و از لزوم توکل در ایمان و اطاعت.
من میگم سوره دارد به مؤمن بریده و جا مانده یعنی این سیاق، دارد به مؤمن بریده و جا مانده قوت دوبارهای برای تجدییید و تثبیت ایمان میدهد.
اون کسی که در فضای مص ibtت قرار گرفته و از ایمان فاصله گرفته به خطا، خدا دارد او را دو مرتبه به ایمان چه میکند؟
برمیگرداند.
به خط ایمان دارد او را میکشاند.
از عاقبت کفر هشدار میده، به خط ایمان میکشانه.
میگه عزیز دلم توکل کن، توکل کن، اطاعت کن، ایمان واقعی داشته باش، رغبت داشته باش، ایمان فردا به کارت میاد، ایمان تو مص ibtت به کارت میاد.
این کفر و این بساط هم بریز دور.
این شک و تردیدها و بشر یهدوننا و زعم الذين كفروا ان لن یبعثوا و اینا رو بریز دور.
بیخودی به یک مسئلهای رو که باید با تقویت ایمان مدیریتش کنی با ترک ایمان مدیریتش نکن.
خیلی خب این سیاق اول.
سؤال اینه کلمه تولو در بعضی از جاهای قرآن به معنی پشت کردنه، در بعضی از جاهای قرآن به معنی قبول ولایت کردنه.
پشت کردن کجا؟
قبول ولایت کردن کجا؟
آیا این کلمه واقعاً دو تا معنای متضاد دارد؟
نه، در مقام تحلیل کلمه تولو در اونجایی که معنی پشت کردن داره در همون جا به معنی قبول ولایت داره.
قبول ولایت از خویشتن کسی که تولی میکند یعنی ولایت خود را به دست میگیرد.
یعنی خود زمام و امر خود را از دست خدا و پیغمبر میکشه بیرون خودش به دست میگیره.
برای همین ما میگیم پشت کرد به خدا پیغمبر.
یعنی اون پشت کردنه لازمه به دست گرفتن ولایت امر خویش است.
اینم ما در واقع تو مقام تحلیل لغت اینطوریه.
خب نه، نه، اون عامه دیگه هر جا تو قرآن گفته يؤمن بالله یه يعمل صالحا هم داره.
اون عامه.
بله؟
توضیح دادم دیگه.
ببینید اصل معنا یکیه.
تو سیاق گاهی تولى قوما غضب الله این میشه اینکه قبول ولایت از قوما غضب الله.
گاهی تولى عن رسول الله یعنی خودش ولایتشو به دست گرفته و از رسول الله پشت کرد.
تو نتیجه بله پشت کردن رو کردنه اما آیا ماده متضاده؟
نه.
زاویه نگاه بهش فرق میکنه.
درست شد؟
داشتیم در سوره مبارکه اگر اشتباه نکنم تدعو من ادبر وتولى وجمع فأوى.
اونجا ما توضیح دادیم ادبر وتولى اگر تولى رو اونجا بخوایم بگیم پشت کردن با ادبر یکی میشه.
تدعو من ادبر و دوباره ادبر.
نه.
تدعو من ادبر کسی که پشت کرد به خدا و پیغمبر آتش میخواند کسی را که پشت کرد به خدا و پیغمبر و تولى و زمام امر خویش را به دست گرفت.
داره مثلا اذا تولى سعى فى الارض ليفسد فيها ويهلك الحرث والنسل.
اذا تولى یعنی چی اونجا؟
اذا تولى سعى فى الارض یعنی وقتی ولایت را به دست میگیرد تراش میکند فساد کند.
حالا بررسی کنید.
نمیخوام اینجا پروندهشو ببندم فقط خواستم بگم متضاد نیست.
روح هر دو تاش یکیه.
خب سیاق دوم میاد سراغ مؤمنان.
میخواد به مؤمنان چند تا هشدار جدی بده.
اینا من پیشاپیش عرض میکنم اینا همون هشدارهاییه که اگر بهش توجه نکنن نمیتونن در ایمانشون ثبات قدم به خرج بدن.
چیزی که تو سیاق اول برای یک عده اتفاق افتاد چی بود؟
اینا جا موندن دیگه.
اون کسانی که در سیاق اول تو مص ibtتها قرار گرفتن و جا زدن بالاخره یه مشکلی داشتن.
این کجا باید مدیریت بشود؟
دو تا لغزشگاه مهم وجود داره که این لغزشگاهها رو مؤمنان باید حواسشون رو جمع بکنن.
یا ایها الذين آمنوا ای کسانی که ایمان آوردید ان من ازواجکم واولادکم عدوا لكم.
تموم شد؟
ان من ازواجکم واولادکم عدوا لكم.
ای کسانی که ایمان آوردید همانا برخی از ازواج شما و اولاد شما دشمنی هستند برای شما.
ان من ازواجکم واولادکم عدوا لكم ازواج و بفرمایید.
[همهمه] اولاد همشون [همهمه] بعضیشون، بعضیشون چی هستند؟
[همهمه] عدو دشمنند.
ازواج و اولاد بعضیشون من، من بعضیه است.
ان من ازواجکم یعنی بعضیشون.
بعضیشون دشمنی هستند برای شما.
وقتی میگه یا ایها الذین آمنوا ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم یعنی این دشمنی، دشمنی با ایمانه دیگه عدو ایمان شما هستند.
نمیخواد بگه عدوا لکم یعنی مثلا میخوان شما رو کتک بزنن که یا ایها الذین آمنوا ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم.
خب چکار کنیم؟
اگر برخی از همسران یا فرزندان دشمن ایمان ما هستند، خانمی شوهری دارد که با ایمان او مشکل داره، آقایی خانمی دارد که با ایمان او مشکل داره، آقا، خانمی فرزندی دارند یا فرزندانی دارند که با ایمان این پدر و مادر مشکل دارند.
چکار باید بکنند؟
می فرماید فاحذروهم از اینها چه کنید؟
حذر کنید یعنی تکلیف شما در این مورد حذر است.
حذر یعنی پرهیز [مکث] فاحذروهم از اینها حذر کنید، از اینها پرهیز کنید.
من بخوام توضیح بدم یعنی نگذارید دشمنیشون رو ایمان شما- تأثیر بگذاره تأثیر بگذاره، ایمانتون رو حفظ کنید.
اجازه ندید اونا در دشمنی با ایمانتون توفیق کسب کنن.
ایمان اصلیه که با هیچکی نمیشه معاملهش کرد.
ایمان محکم نگه دارید فاحذروهم.
خب طرف میگه حالا که فاحذروهم شد پس دیگه من باید کاملاً سعی بکنم با این ازواج اولادی که با ایمان من مسئله دارن سختگیرانه و تند و خشن برخورد کنم تا اونا جرات نکنن به ایمان من تعرض کنن.
یا باید مثلاً فرض کن از اونا چی بشم؟
جدا بشم، دور زندگی کنم که اینا نتونن رو ایمان من تأثیر بگذارن.
قسمت بعدی میگه نه ما که میگیم فاحذروهم این منظورمون نیست و ان تعفو، تعفو، عفو و تسفحو، صفح و تغفروا، مغفرت، ان تعفو و تسفحو و تغفروا، فان الله غفور رحیم.
اگر ببخشید عفو، تعفو از عفوئه.
عفو یعنی چی؟
بخشیدن [مکث] تسفحو از صفح، صفح یعنی چی؟
یعنی که از تو دلتم پاک کنی.
ببینید شما یه بار کسی رو به خاطر اشتباهش می بخشی اما همیشه تو دلت نسبت به او این ناراحتی رو چیکار میکنی؟
نگه میداری.
یه بار طرفو می بخشی ناراحتی رو هم از دلت چه میکنی؟
پاک میکنی.
میشه تسفحو.
از تسفحو بالاتر چیه؟
تغفروعه، تغفروا تو فرهنگ قرآن براتون تو سوره منافقون گفتم.
مغفرت برای کسیه که بخوای او را چکار کنی؟
هدایت کنی.
خدا مغفرت نمیکند منافقان را چون نمیخواهد آنان را [همهمه] هدایت کند.
تغفروا یعنی چی بعد از تعفو و تسفحو؟
یعنی تلاش کنی زمینه هدایتشون چی بشه؟
[همهمه] فراهم بشه.
اون وقت فان الله بگید غفور، خدا راجع به کیا غفوره؟
کسایی که بخواد اونا رو چکار کنه؟
[همهمه] هدایت کنه، زمینهشو کی فراهم کرده؟
[همهمه] تو یه مؤمن فراهم کردی.
پس شد حذر، عفو، صفح، مغفرت.
یعنی ایمانت رو نگه دار سر ایمان ما با کسی معامله نداریم.
خانممه باشه، شوهرمه باشه، بچمه باشه، هرکی میخواد باشه سر ایمان با کسی معامله نداریم.
دوری فیزیکی نیست.
حفظ ایمان از دشمنی اوست.
او میگه بیجا میکنی میخوای بری جنگ.
میگه بیجا نمیکنم.
جنگ واجبه میرم.
نمیذارم بری.
ببخشید عزیزم میرم.
بیخود میکنی میخوای انفاق کنی.
نه بیخود نمیکنم.
انفاق واجبمه میخوام انجام بدم.
فقط خودم نیستم.
آقا تو دینت رو نگه دار [مکث] اما لازمه اینکه دینت رو نگه داری این نیستش که بپری که، یا بجنگی که، یا مثلاً بزنی که، یا طلاق بدی، یا بندازیش مثلاً بیرون یا بجنگی.
آقا حذر، عفو، صفح، مغفرت.
ببینید فاحذروهم را مطلق گفته یعنی چی؟
ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم الا و لابد بگید فاحذروهم.
این ع شرطیه بر سرش ندارد.
یعنی این وظیفه که وظیفه حذر است، این وظیفه اصلی بدون جایگزین است.
این جایگزین بگید ندارد.
اما اون سه تای دیگه ع شرطیه داره.
[مکث] ع اگر شد [مکث] ممکنه یه وقتی دشمنی ازواج و اولاد با ایمان آدم طوری باشه که راهی برای عفو و صفح و مغفرت- باقی نگذاره.
خب دیگه اون موقع نمیشه عفو و صفح و مغفرت داشت.
مجبورم برای حفظ ایمانم جدا زندگی کنم یا بالاخره از راههای دیگه برم، سخت بگیرم یا هرچی.
اما آقا اگه راه دارد این "ان" میخواد اینو بگه.
میخواد بگه اگه راه داره ایمانتو نگه دار اما ببخشش.
ایمانتو نگه دار دلتم پاک کن.
ایمانتو نگه دار زمینهی هدایت او را هم بگو فراهم کن که [سرفه] [هم پوشانی گوینده们] "فإن الله غفور رحیم".
پس این یه فرمول.
این فرمول اول میخواد بگه تو خانواده خیلی وقتها به ما مراجعه میکنند.
خانم مراجعه میکنه، آقا مراجعه میکنه، شکایت داره یا پدر مادر مراجعه میکنند، شکایت دارند از فرزند.
شکایت دارند که آقا این نمیذاره ما وظایف مسلم ایمانیمونو انجام بدیم.
مخالف ایمان ماست، با ایمان ما، با دین، تدین ما مشکل داره.
البته این غیر از مشکل داشتن کسی با افراط و تفریطهای مایه ها.
بین ایمان و افراط و تفریطهای شخصی خودمون باید فرق بذاریم.
یه وقت مثلاً فرض کنیدا مثال میزنم کسی دیگه خیلی اون میگن حرارت ایمانش رفته بالا، دیگه خیلی داغ کرده.
خب مثلاً پدر، مادر، فرزند، نمیدونم همسر، دیگران نمیتونند با این درجه از حرارت ایشون کنار بیان.
مشکل باهاش پیدا میکنند.
خب این یه بحثه آقا تو بعد بالاخره ظرفیت خود، خودت یه بحثی، دیگران یه بحثن.
این فرق میکنه.
خب بچهها امروز با همدیگه یک شام خوردیم.
چطور است که یک دعای کمیل هم با هم بخوانیم؟
چشم پدر بخوانیم.
میخوانیم حالا فردا.
بچهها صبح است، جمعه است، بیدار شدید.
حیف است که یک دعای ندبه با هم نخوانیم.
خب چشم پدر بخوانیم.
بچهها ظهر شده است.
حیف است با هم نماز جمعهای نرویم.
خب برویم.
عصر جمعه است.
چه بهتر که سر مزار شهدا و قبور مردگانمون حاضر شویم.
چشم پدر بشویم.
غروب جمعه شد.
چه دعای سمات میچسبد.
بخوانیم.
خب بخوانیم.
الان شبه میخوایم بخوابیم.
بچهها زود بخوابید.
نماز شب فردا اول وقت انشاالله یک ساعت مونده بیدار شیم نماز-- باباجون خب عزیزم تو هر چقدر کشش داری یا علی برو جلو.
اما همه که حد و ظرفیتشون یکی نیست که.
یه جوری اصلاً بعضی از بچهها رو نمیکشه با خودش اما یه جوری داره تعامل میکنه، یه جوری داره زیست-- بابا انگار دین و ایمان همینه دیگه.
این بابا تو یه کم باید بفهمی که تدین یه سری جنبههای دیگه هم داره.
همه تدین دعا خوندن، نماز خوندن، نمیدونم تو روضه شرکت کردن، راهپیمایی رفتن نیست.
بابا تدین با خانواده دو دقیقه هم شما با خانواده بشین گپ بزن، گل بگو، گل بشنو، تفریح برو.
اینا هم جزئی از تدینه.
خب تو باید جامع-- اینو ما نمیخوام بحثش این نیست.
صحبت سر دشمنی خانوادهست.
دشمنی بعضی از ازدواج و اولاد با اصل تدین تو، با وظایف دینی تو.
نماز میخونی، نماز خودتو میخوای بخونی مشکل داره.
انفاق واجبتو میخوای انجام بدی مشکل داره باهاش.
تو جهاد میخواد شرکت کنه مشکل داره.
تو اون وظیفه دینی خودش که باید انجامش بده با او مشکل دارن.
حجابشو میخواد رعایت کنه با این مشکل داره.
اون هم-- همین حجاب حداقلیش هم بهش اجازه نمیده رعایت کنه.
عفتشو میخواد حفظ کنه مشکل داره.
صحبت سر حفظ ایمان است.
این رو باید دقت-- حالا پس شد اگر بعض ازدواج و اولاد عدو به ایمان ما هستند، حذر وظیفه اول و بدون جایگزین است.
اگر ممکن شد عفو و صفح و مغفرت هم انجام بشه.
بعد میفرماید [نفس عمیق] "انما اموالکم و اولادکم".
این بار شماره یک چی بود؟
بگید ازدواج و [هم پوشانی گوینده们] اینجا چیه؟
اموال و اولاد اموال و اولاد.
طفلک اولاد هر دوتاش هست [خنده].
اموال و اولاده.
ازدواج و اولاد ما ازش تعبیر میکنیم به خانواده.
یعنی اینجا اولاد از چه جهت مطرح هست؟
خانواده از جهت عضوی از؟
خانواده خانواده.
اموال و اولاد ازش تعبیر میشه به دارایی [مکث].
دارایی.
یعنی اینجا مسئله داشتن است.
چون پدر بر فرزند یا مثلاً مادر بر فرزند نوعی چی داره؟
تسلط و ولایت داره.
انگار اون یه جورایی متعلق به اینه.
اینجا داره از چه نظر نگاه میکنه به اولاد؟
دارایی از نظر دارایی نگاه میکنه.
خب اینجا گفت بعض "ان من ازواجکم".
اینجا چی میگه؟
انما انما.
پس اینجا دیگه بعض نیست.
میشه چی؟
کل کل.
ببینید ازواج و اولاد بعضشون عدون.
همه ازواج-- یه کسی هست همسری داره اتفاقاً خیلی هم در برای حفظ ایمانش چیه؟
کمک کمکه.
خیلی هم کمکه.
خب خوش به حالش.
فرزندی داره که اتفاقاً یار و یاور او در حفظ ایمانه.
چقدرم عالی.
همه ازدواج و اولاد دشمن ایمان آدم نیستن.
برای بعضیا پیش میاد.
یه جور امتحان الهیه.
اما اموال و اولاد "انما اموالکم و اولادکم".
هرچی مال و ولد داری کلش کلش دشمنه؟
نه.
فتنه.
فتنه.
کلش آزمایشه.
اموال و اولاد، کلش آزمایشه.
فتنه یعنی چی؟
فتنه یعنی چیزی که خالص و ناخالص رو از هم جدا کنه.
یعنی درباره اموال و اولاد خدا انسان رو آزمایش میکنه که انسان مشخص کنه به سمت مال و ولد غش میکنه یا به سمت ما عندالله.
لذا چی میگه؟
میگه [سخнерانی به عربی].
مبادا به سمت اموال و اولاد غش کنی از خدا غفلت کنی.
این همونی که در سوره منافقون خوندیم [سخnerانی به عربی].
یعنی چی؟
یعنی مال و ولد را طوری باید تدبیر کنی که به اجر منتهی شود.
آقا چطوری ممکنه؟
قرآن گفته.
میگه [سخنرانی به عربی] بگید [سخنرانی به عربی].
باقیات صالحات بهتره یعنی چی؟
یعنی مال و بنون را خرج نکن، ابقا کن، باقی کن.
میگن دیدید فرزند صالح رو میگن باقیات صالحات پدرشه.
مالی را که در راه خدا وقف کردی میگن چیه؟
باقیات و صالحاته.
باقیات و صالحات یعنی چی؟
یعنی بابا این دارایی، این دارایی اموال و اولاد را به تو دادهاند که برای خودت سیوش کنی، ذخیرهاش کنی.
اگر هدر بدی این تو فتنه باختی، حیف میشه، از دستت میره.
ذخیره کن.
چطور میشه مال و ولد را ذخیره کرد؟
با تبدیل کردنش به باقیات صالحات.
مال را در صالح، فی امور صالح هزینه کن.
از صالح کسب کن، در صالح هزینه کن.
این میشه ابقاء مال.
این میشه ذخیره کردن مال برای ابد.
ولد را صالح تربیت کن میشه ذخیره کردن ولد برای ابد.
میشه باقیات و صالحات.
پس اینکه [سخنرانی به عربی] کی به این اجر عظیم میرسه؟
کسی که بتواند اموال و اولاد را به باقیات و صالحات بدل کند.
این به اجر عظیم میرسه [سخنرانی به عربی].
عمل با همزه به معنی اون امید و آرزو.
خب [سخنرانی به عربی].
بذار بریم جلوتر.
میفرماید من از خدا سؤال میکنم خدایا گفتی اموال و اولاد فتنه است و اجر پیش توئه.
چیکار کنم تو این فتنه پیروز بشم؟
خب گفتی باقیات صالحات چجوری باقیات صالحات میشن؟
میگه گوش بده میخوام بهت بگم.
گوش بده.
اینجا یه راه داد.
اینجا گفت چی؟
گفت حذر، عفو، سح، بگید؟
مغفرت.
برای این فتنه هم میخواد راه بده.
میگه فتنه ای هم که بهت گفتم گوش بده.
بگو خدایا میخوام بشنوم [سخنرانی به عربی].
یک، بگید تقوا.
تا میتوانی [سخنرانی به عربی].
تا جایی که در استطاعتت هست تقوا به خرج بده [سخنرانی به عربی].
بگید [پشت زمینه] گوش دادن.
گوش بدید، گوش دادن، شنیدن، گوش دادن.
منظور حرف کیه؟
حرف خداست دیگه.
تقوا پیشه کنید حرف خدا رو چکار کنید؟
گوش بدید [سخنرانی به عربی].
چکار کنید بگید؟
اطاعت کردن، اطاعت کردن.
بعد میفرماید بفرمایید [سخنرانی به عربی] انفاق.
حالا از شما سؤال میکنم.
خوب دقت کنید.
تقوا، گوش دادن، اطاعت کردن، انفاق کردن.
کدومش خاصه و کدوماش عامه؟
[پشت زمینه] همه عامه غیر از انفاق.
تقوا عامه.
گوش دادن عامه.
اطاعت کردن عامه.
انفاق کردن خاصه.
یعنی از بین این چهار تا دستور، دستور خاص به این امتحان کدوم دستوره؟
[پشت زمینه] انفاق.
دستور انفاقه.
پس انفاق شد اون دستور اصلیه.
چرا قبل انفاق گفت تقوا، گوش دادن، اطاعت کردن؟
که بگه بابا تقوا میخوای داشته باشی، انفاق.
میخوای حرف گوش بدی، انفاق.
میخوای اطاعت کنی، بگو انفاق.
عزیزم تو این فتنه میخوای مال و ولد را باقیات و صالحات کنی، انفاق باید بکنی فی سبیل الله.
انفاق باید بکنی.
اگر مال-- بنده در یه کلاسی گفتم، گفتم ببین حتی اون مالی که برای خودت خرج میکنی انفاق کن به خودت.
یعنی چی؟
ممکنه آدم به خودش انفاق کنه؟
بله.
اگر شما برای خودت نان میخری که نان بخوری، قوت بگیری، بندگی کنی، به خودت انفاق کردی.
اگر شما لباس مناسبی تهیه میکنی که بپوشی به بندگان خدا خدمت بکنی، انفاق کردی به خودت.
مرکبی تهیه میکنی که بنده خدا باشی، انفاق کردی به خودت.
خانه ای تهیه-- لذا تو اسلام مالی رو که برای بچهت خرج میکنی، برای همسرت خرج میکنی میگه چی؟
[پشت زمینه] نفقه.
نفقه یعنی انفاق انفاق داری میکنی.
اگر شما قید فی سبیل الله را تو هزینه کردنت داشته باشی، همه مال خرج کردن میشه انفاق.
کلش میشه باقیات الصالحات.
حیف است آدم یه بطری آب هدر بده، یه بطری آب به غیر انفاق فی سبیل الله بخره بخوره.
حیفه.
همون یه بطری آبم فی سبیل الله بخر و بخور.
کسی اگر حواسش بود به اینکه مال را ابقا کند، save کند.
من save میگم به، برای اینکه یه کلاسی بذارم.
مال را انفاق کند، ذخیره کند، چه کند، این ذخیره کردن یعنی فی سبیل الله هزینه کردن.
خب این کسی که حواسش باشه به این از شما سؤال میکنم میتونه اسراف کنه؟
میشه فی سبیل الله اضافی خرج کرد؟
میشه فی سبیل الله همسایه رو گرسنه نگه داشت خودم مرغ و پلو بخورم هر شب؟
میشه فی سبیل الله درد اجتماعی جامعه خودم رو نبینم و فقط خودمو ببینم؟
نه دیگه نمیشه.
مگر اینکه بخوای سر خودتو خدا چه کنی؟
کلاه بذاری اون بحث دیگهست.
سر خدا که نمیشه کلاه گذاشت سر خودت کلاه میره.
وقتی فی سبیل الله شد الا ولا بود هم حلال به دست میاد هم حلال خرج میشه.
میشه فی سبیل الله سر مردم کلاه بذارم پول دربیارم؟
نمیشه نمیشه.
میشه فی سبیل الله دروغ بگم کاسبی کنم؟
نمیشه.
پس اگر شما درباره مال رو کرد-- فرزندم همینطور.
آقا فرزند همون اول که خدا فرزند رو داد، گفت خدایا عبد توئه، منم خادم عبد تو.
بتونم میخوام برای تو بنده بار بیارم، کمکم کن.
بیشتر از این چی؟
برای خودم دنبال عبد نمیگردم.
عبد الله میخوام بار بیارم.
امت الله میخوام بار بیارم.
میخوام کسی را تربیت کنم اون روزی که میخوابوننش رو زمین میگن [زبان عربی] این برده توئه، بنده توئه، عبد توئه.
اون وقت راست باشه.
بگن راست بود.
تلاش-- این میشه چی؟
میشه انفاق فرزند.
از اول تا آخر هر روز یاد خودت بیار.
هر وقتی میتونی یاد خودت بیار.
خدایا عبد تو، تو رو راضی کنه از خودش.
اگر تو رو از او راضی کنه، من از او راضی میشم.
مادر از من راضی هستی؟
خدا ازت راضی باشه.
پدر ازم راضی هستی؟
خدا ازت راضی باشه.
خدا را راضی کنی [صدای دست زدن] من راضیم پسرم.
خدا رو راضی کنی من راضیم دخترم.
ببینه آقا این چپ میره راست میاد پدر و مادرت میگن رضایت خدا.
و تو عملم پاش وایسادن، تو عملم پاش وایسادن.
یعنی هر جا که او رضایت خدا را جلب میکنه، لبخند رضایت رو چهره پدر و مادر میشینه.
هر جا او با خدا مشکل پیدا میکنه، آه از نهاد پدر و مادر بلنده.
این میشه تربیت فرزند برای خدا.
دیگه چی میخوای؟
میشه انفاق فی سبیل الله.
پس همه رو گفت که بگه آقا تو این فتنه باید چه کنید؟
تو فتنه کل اموال و اولاد که دارایی شماست باید به انفاق برسید.
لذا فرمود و انفقوا خیرا لأنفسكم.
انفاق بهتره برای کی؟
برای خودتون.
بابا این همون باقیات الصالحات کردن برای خودتونه.
و من یوق شح نفسه.
هرکس از خودخواهی نجات پیدا کنه.
خودخواهی یعنی چی؟
هرکس از اینکه مال را فقط برای که بخواهد؟
خودش.
فرزند را فقط برای که بخواهد؟
خودش.
هرکس از این نجات پیدا کنه [سخنگفتن به عربی].
چون این افرادی به فلاح میرسن، به رستگاری میرسن.
بعد میفرماید [سخنگفتن به عربی] این [سخنگفتن به عربی] عبارت اخرایی چیه؟
انفاق انفاق.
اگر قرض بدهید به خدا قرض نیکو.
چی رو قرض بدهیم به خدا؟
اموال و اولاد.
آقا مال رو خب فهمیدیم.
اولاد هم میشه به خدا قرض داد؟
بله.
خدایا من اینو به تو قرض میدم اون دنیا پس끔 بدی.
مگه نمیگه در سوره طور [سخنگفتن به عربی] کسانی که ایمان بیارن فرزندان اونها در ایمان تابع اونها بشوند، تو قیامت فرزندانشون رو به اونها ملحق میکنیم.
هیچیم از عمل اینا نمیکاهیم.
با هم باشند.
قرض میدم پس끔 بدی دیگه.
[سخنگفتن به عربی].
خدا براتون اینو چند برابر میکنه [سخنگفتن به عربی] و شما را مشمول مغفرت قرار میده [سخنگفتن به عربی].
خداش، خیلی اهل تشکره.
خدا هیچ قرض دادنی را بیتشکر نمیگذاره.
تشکر میکنه.
خوب متشکریست خدا، خوب شاکریست خدا.
لذا میگه شکور، شکور یعنی خیلی تشکر کننده.
دیدی یه بندهای یه کم اهل معرفت باشه، یه کمک بهش بکنی، یه خدمت بهش بکنی، دیگه از یادش نمیره.
همیشه میگه آخ یادش بخیر، تو، تو چه زمانی هوای منو-- خدا خیرت بده.
دستت درد نکنه.
دائم تشکر میکنه.
دائم تشکر میکنه.
بعضیهام هستن که نه همینجوریش یه خورده چین؟
احساس میکنن که دیگران خیلی وظیفه دارن، یه حس طلبی دارنو اگه کسی هم کاری براشون بکنه خیلی همچین حس اینکه تشکر کنن، نه.
خدا میگه من اینطوری نیستم.
من خیلی تشکر میکنم.
کسی واسه من یه کاری انجام بده خیلی تشکر میکنم.
حلیمم هستم.
یعنی همین که او قرض الحسنه میده به من یا انفاق در راه من میکنه، من نسبت به او حلم ورزی هم میکنم.
یعنی اشکالات و بالاخره معایب ریز و درشت این ور و مرشم میپوشونم نمیبینم یعنی با حلم باهاش برخورد میکنم.
چرا؟
چون این اومده دیگه تو وادی ما از در انفاق وارد شده.
خیلی خب.
بعد میفرماید عالم الغیب والشهادة آخه آقا ما انفاق کردیم گم نشه یه وقت.
حالا فردا این همه آدم، این همه انفاق، کی به کی انفاق کرد، چجوری انفاق کرد، چقدر انفاق کرد، یه وقت گم نشه.
حالا ما الان به خصوص اونایی که کسی ندید.
حالا باز بعضیاشو چهار تا آدم دیدن.
اونایی که کسی ندید، اونا رو چیکار کنیم؟
میگیم کی میخواد ببینه انفاقتو، قرض الحسنتو.
عالم الغیب والشهادة العزيز الحکیم.
اون، اون کسی که شکور حلیمه است، او عالم الغیب و شهادة است.
شما پنهان انفاق کنی، آشکار انفاق کنی فرقی به حال او نداره.
او میبینه العزيز الحکیم و اون کسی که شما رو داره دعوت به انفاق میکنه کد بهتون میده.
همون خدا بینیازه است ها که تو عملش عزیزه، توی علمش حکیمه.
لذا همه ما في السماوات و ما في الأرض او را چه میکنند؟
تسبیح میکنند.
یعنی این آخرش خدا میخواد بگه با کمال احترام یادت باشه ها من محتاج انفاق تو نیستما.
عزیز حکیمما.
خیال نکنی الان اومدی انفاق قرض به من دادی مثلا زخم ما رو درمان کردی و آقا قربونت برم دست شما درد نکنه تو نبودی من چکار میکردم.
از این حرفا اینجا نیستا.
این خدای عزیز حکیمه.
داره برای تو فرصت سازی میکنه.
قدر فرصتی رو که برات میسازه بدون.
خیلی خب حالا من دو تا لغزشگاه رو مشخص کرد.
خانواده، دارایی، خانواده، بعضیشون عدو، راهکار، حذر، عفو، صبر، مغفرت، دارایی کلش فتنه، راهکار، تقوا، صم، اطاعت، انفاق.
اینجا حذر وظیفه اصلیه، اینجا انفاق وظیفه اصلیه.
یه چیز من اینجا میخوام بگم تکمیل سیاقه.
اونم با نگاه سیاقی.
اون اینه که گفت بعض ازواج و اولاد عدو ایمانند بلافاصله اومد سراغ چی؟
اموال و اولاد.
یعنی چی؟
یعنی دستمایهای که شماها به اون دستمایه آزمایش میشوید چیست؟
بگید اموال و اولاد کلش.
اصل ماجرا اینه.
ازواج و اولاد بعضیاشون که دشمنی میکنند، دشمنیشون تو همین حوزه است.
یعنی میدونید ازواج و اولاد چطور میتونن انسان رو، کار آدم رو سخت بکنن؟
تو این فتنههه بعضی از خانوادهها خیلی میتونن کار رو سخت کنن بر مؤمنان.
همینجوریش آقا ما یه آزمایش مهمی داریم به نام آزمایش اموال و بگید اولاد.
همینجوریش ما وظیفه داریم جوری زندگی کنیم که همواره ذخیره کنیم مال و ولد را هدر ندهیم.
خب؟
باقیات الصالحاتش بکنیم، هدر ندهیم.
ما از گردنهها باید بالا بریم.
یاد سوره بلد افتادم.
واقعا یادش بخیر.
فَلَقْطَعَ الْمَلْ أَقَبَ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْأَقَبَ فَكُّ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ.
تا از گردنهی انفاق کسی رد نشه به شهر ایمان نمیرسه.
آقا مال و ولد رو میخوای برای عبور از این گردنه هدر ندی ها.
یک قرونش هدر دادنی نیست.
لازم نیست ثروتمند باشی، یک قرونش رو هدر نده.
یه دونه هزار تومنی تو جیبتو نذار هدر بره.
انفاق فی سبیل الله کن.
برای خودتم خرج میکنی انفاق کن.
اینو داشته باش.
خب اینجا کی کارو سخت میکنه؟
ببین همینجوریش این امتحانه سخته.
همینجوریش سخته.
چون کسی بخواد مال و ولد رو برای خدا ذخیره کنه باید دروغ نگه، مال حرام نیاره، و- واجبات مالیشو بده تا جایی که میتونه انفاق برای مردمم بکنه، پرچم دین خدا رو هم بلند کنه، کلی کار باید انجام بده با مال و ولدش.
حالا یه سری ازواج و اولاد اینجا نمیذارن.
یه سری ازواج و اولاد اینجا میان وایمیستن یه طرف، خدا وایمیسته یه طرف.
خدا میگه انفاق کن، اون میگه نکن.
خدا میگه بده در راه خدا، اون میگه پس ما چی؟
ما چی؟
بابا تو رو گرسنه نذاشتم که من انفاق تو رو هم که دادم که.
الحمد لله پوشیدی، درس خوندی، باشه، که چی بشه؟
طلب داره.
اون طلب داره، خدا...
از این ور خدا میگه بیا هر هرچی که میکنی برای من ذخیره کن، از اون ور شه نفس و خودخواهی اون ازواج و اولاد ضمیمه میشه به شه نفس طبیعی خود من، کار شه نفسو سخت میکنه.
یعنی هرچی ما، هرچی مرزها میریم جلوتر میگیم خب بسم الله الرحمن الرحیم درستو که خوندی.
الحمد لله لباستم که پوشیدی.
خداروشکر سفرهتم که آراسته است و جاتم که گرم و نرمه و خب مسئله ازدواج داشتی که اونم الحمد لله فراهمه ان شاء الله و خب دیگه اجازه بدید یواش یواش اشتغال خب حالا اشتغال هم یه کمکی و دیگه خب نه ول نمیکنه که، تمام که نمیشه که، کجا وایمیستی ولم میکنی منم برم ببینم میتونم یه دستی هم بگیرم میتونم یه کاری هم برای خدا بکنم به غیر از رسیدن به خودم و فرزندانم؟
این یه جور از ازواج و اولادند که تا بتونن نمیذارن، تا بتونن بگید نمیذارن او بخواد یه کاری بکنه به غیر از برای اینا.
به غیر از چیزی که برای اینان افش تمام بشه کار دیگر رو نمیذارن.
این میشه عدو ولاکم.
خدا میگه اول قبل اینکه سراغ این فتنه اصلی بیاد اول هشدار میده.
میگه بعضیاتون که ازواج و اولاد عدو ایمانی دارید کارتون سختتره.
قبل اینکه بگم اصل فتنه چیه مواظب باشید حذر کنیدا.
همچین با دست فرمون ازواج و اولاد تا ته نرید حذر کنید.
عفو و سفه و مغفرت هم اگر میشه بگید داشته باشید و بعد سعی کنید تو این-- حالا آقا اونایی که ازواج و اولادشون عدو ایمانشون نیست آیا اونا این فتنه رو ندارن؟
جواب بدید.
[پچ،پچ] اونا هم دارن ولی کار اینا از اون یکیا چیه؟
سختتره کدوم کار اجرش بالاتره؟
[هم پوشانی گوینده ها] افضل الاعمال احمدها.
پس اونی که ازواج و اولادش یه کم سخت میگیرن نمیذارن این یه حرکتی بزنه برای فی سبیل الله این اجرشم بالاتره.
پس به خاطر همون اجر بالاتر باید از این دو تا لغزشگاه عبور بکنه.
بنابراین توی این سیاق چه اتفاقی افتاد؟
اومد گفت باید انفاق بکنید تا در لغزشگاه بالاخره ایمان و اطاعت که همون داراییها هست نجات پیدا کنید.
تو این لغزشگاه ازواج اولادی که دشمن باشن کار رو سختتر میکنن.
ولی اونم راه حل داره.
حذر، عفو، سفه، مغفرت.
خوب دقت کنید.
بذارید یه بار تو پرانتز یه حرفی رو بهتون بزنم.
وقتم هم داره تمام میشه.
این است که راهبرد میدهد قرآن.
قرآن کتاب خط مشیه، کتاب خط فکره، کتاب خط حب و بغضه، کتاب آییننامه نیست.
تمام این مطالب آییننامه داره.
انفاق چقدر، دشمنی از کجا به بعد صدق میکنه، تا چقدر مطالبه ازواج و اولاد به حقه و از کجا به بعد دیگه به حق نیست، تا چه حد نفقه بر عهده توئه و از کجا به بعد دیگه بر عهده تو نیست و زیادهخواهی اوئه.
و قرار نیست تو با دست فرمون زیادهخواهی ازواج و اولاد همینطور بری که بخوای بری دیگه باید بگید بری.
دیگه باید بری.
وایسادن در کار نیست.
میفتی به همون وادی که تربصتم ورتبتم.
هی میگی باشه فردا، باشه فردا، باشه فردا.
کی میرسد اون فردایی که این شکم سیری ناپذیر سیر بشود و این طمع پایان ناپذیر پایان یابد و این چشم طمع کور شود.
گفت چشم تنگ دنیا دوست را یا قناعت پر کند یا خاک کور.
یا یه جا دیگه باید بگه آقا دیگه بسه دیگه خودمون خوردیم دیگه بسه [مکث].
اون یه جا کیه؟
خدایا همه ما را از شر شیطان، فریب شیطان، غفلت، دشمنی ازواج و اولاد در صورتی که نخواهند تو مسیر ایمان باشیم از این فتنه نجات، کرامت بفرما.
اللهم amen خب حالا ما س-- سیاق دوممونم معلومه.
سیاق اول به اونایی حرف زد که لغزیدن گفت برگردید، برگردید.
آی اونایی که لغزیدید به یه مصیبت خوردید، دیگه جا زدید رفتید، برگردید اشتباه برید میرید.
سیاق دوم میگه مراقب باشید که نلغزید.
کجاست لغزشگاههای ایمان؟
اینجاهاست.
این دو تا رو مراقبت بکنید.
لذا سوره مبارکه تقابن سوره ثبات ایمانه.
سوره ثبات ایستادن، مقاومت کردن، نگه داشتن ایمانه، تثبیت ایمانه در لغزشگاهها، لغزشگاه اموال و اولاد، دشمنی ازواج و اولاد، مصیبتها، مصیبتهایی که پیش میاد و ما رو از راه خدا باز میداره.
سوره تقابن، سوره ماندن، انقلابی ماندن، مسلمان ماندن، مؤمن ماندن است.
لغزشگاههای ایمان و اطاعت رو مشخص میکنه که مصیبتها و سختیهای راه ایمانه.
اطاعت موجب شده برخی به خدای متعال کفر ورزیده و دیگه میگذرم اینا رو نمیخونم تو کتاب خواهید خوند خودتون.
برسیم به بحثهای واجبی که باید در چند دقیقه پایانی خدمتتون تقدیم کنم با برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
الحمد لله رب العالمین.
خدایا بینهایت تو را بر این توفیق که بار دیگر در محضر قرآن مهمانمون کردی، سورههای قرآن رو خوندیم، تدبر کردیم، فهمیدیم و فهماندیم.
بینهایت از تو متشکّر و ممنونیم.
بر این نعمت و بر این توفیق به درگاه تو سر تعظیم فرود میآوریم و در پیشگاه تو جبین بندگی بر خاک میساییم.
بار دیگر توفیق حضور بر مائده پربرکت و پرمعرفت و پرحکمت قرآن رو به ما عطا بفرما.
اللهم amen توفیق انس با قرآن، عمل بر اساس آموزههای نورانی قرآن به همه ما عنایت بفرما.
اللهم amen شکر نعمت، نعمتت افزون کند.
کفر نعمت از کفت بیرون کند.
لئن شکرتم لأزیدنکم اگر شکر نعمت به جا بیارید بیشترش میکنم براتون "ولإن كفرتم إن عذابي لشدید" کفران نعمت بکنید خدای نکرده گرفتار عذاب شدید پروردگار.
شکر نعمت قرآن آموختن چیست؟
اول تثبیت همون آموختههاست.
لذا بنده این فرجهای که پیش اومده بین این سطح و سطح بعدی را فرجه تثبیت میدونم، فرجه غفلت نمیدونم.
قرار نیست الان این جلسات تمام شد، خب ما هم کتابای قرآن رو ببندیم بریم تا بعد از مثلا ماه مبارک.
نه.
فرجه تثبیته.
اونچه را در این چهار سطح آموختهاید باید تثبیت بشه.
یعنی تو هر لحظهای هر جای قرآن رو از این چهار سطح باز کنن شما باید اشراف داشته باشید.
سوره رو بخونی، بفهمی و بتونی بگی چی داره میگه این سوره.
این تثبیت میخواد صرف شنیدن نیست، صرف شرکت تو کلاس نیست، کتاب خوانی میخواد، مطالعه میخواد.
لذا من خواهش میکنم گروههای مباحثه و اینا اگر میتونن فعالیتهای خود رو ادامه بدن و تکمیل کنن.
همه سورههایی که مباحثه نشده رو تو دستور کار بذارن مباحثه کنن.
همه سورههایی که کتاب خوانی نکردن تو دستور کار بذارن، کتاب خوانی کنن، رفع اشکال کنن، سؤالها رو پاسخ بدن، فعالیتها ادامه پیدا کند.
تثبیت آموزش شرط اول شکر نعمت.
دو، انس.
ما قرآن میخوانیم، میفهمیم که معنوس بشیم.
قرآن باید تو قلب ما قرار بگیره.
باید عاشق قرآن شد.
عاشق قرآن شدن هم اختیاریه.
باید بخوای.
باید قرآن رو با عشق بخوانی.
انس روزانه.
هر روز قرآن خوندن.
سورههایی که ت-تدبر کردید رو هر روز مرور کنید.
حجمش بالاست.
هر روز نمیشه همه رو مرور کرد.
دوره کنید با دوره کردن این انس را زیاد کنید.
تو نمازها بخونید، دوره کنید، انس با قرآن بره بالا.
سوم تلاش برای سیاستگذاری زندگی هماهنگ با قرآن.
یه خورده تأمل و مکث کنیم یعنی سوره ای را میخوانیم بشینیم یه مقدار خودمون رو به این سوره عرضه کنیم.
من چه تغییراتی باید بکنم که به این سوره شبیهتر بشم؟
تو فکرم چه اشکالاتی هست که باید تغییرشون بدم؟
تو رفتارم، تو اخلاقم، تلاشم این باشه که با خطکش قرآن خودمو تنظیم کنم.
زندگی فردی و خانوادگی خودمو تنظیم کنم.
تا میشود تو اجتماع خودمم سعی کنم این خطکش قرآن در واقع تنظیم بشه، اجتماع با خطکش قرآن تنظیم بشه.
اینم جنبه سوم شکره.
شکر، استفاده درست و مسئولانه از نعمته.
سوره تکاثر رو به یادتون میارم.
آقا من اینقدر قرآن بلدم.
خیلی خب "لتسألن يومئذ عن النعیم".
جواب باید بدی.
بلد بودی.
تو با اونی که بلد نبود فرق داشتی.
تو چطور زندگی کردی؟
تو چطور تحلیل کردی؟
تو هم مثل همه حرف بیحساب زدی.
تو هم مثل همه لقمه بیحساب خوردی.
تو هم مثل همه بیحساب تربیت کردی.
بیحساب درس خوندی.
بیحساب درس دادی.
بیحساب کاسبی کردی.
بیحساب خرج کردی.
خب چه فرقی کردی با بقیه؟
خب تو هم باید فرق کنی.
قرآنی بودن را تو زندگیت مجسم و متبلور کنی.
خدایا حقیر و گوینده رو برای این معنا و این عزیزان شنونده را موفق بفرما.
لذا فاصله را فعال نیک بگیرید.
ما فکر میکنیم بنده نیت داشتم همین هفته گذشته با برادر عزیزم آقای ملکی که واقعاً زحمت کشیدند، ایشون و کادر محترمی که در واقع خدمت کردند، بنده از طرف خودم از طرف شما صمیمانه ازشون متشکرم.
از زحمتهای خالصانه شون، توجهاتشون، پیگیریهای مرتب و منظمشون.
هفته گذشته با عزیزمون صحبت داشتیم که آیا چسبیده من خودم مایل بودم چسبیده به سطح چهار، سطح پنج رو بریم.
دیگه همینجوری بریم تا تموم شه[عطسه].
و فقط وقتهایی که ناچاریم تعطیل بکنیم تا دیگه-- بعد دیدم این عجله به صلاح شما نیست.
یعنی صلاح شما تثبیت و دم کشیدن آنچه که دریافت کردیده.
الان شما متوالی چندین سوره قدر قدرت قرآنی گرفتید.
هر یکیش خوراک یه ماه مطالعه و کاره.
کار کنید روش.
یعنی حیفم آمد که شما همینجوری عبور کنید برید.
حالا اینکه آقا زمان جور در نمیومد اینا هم بود.
ولی اصلی که در درون من باعث شد خودمو راضی کنم با اینکه برای من بهتره هرچه زودتر دوره تمام بشه.
چون بتونم به برنامههای بعدیم برسم.
به خصوص که کرونا فاصلههای زیادی انداخت تو کار ما رو سخت کرد.
اما برای شما صلاح نیست اینقدر عجله.
ترجیح بر اینه که این چهار سطحی که یاد گرفتید رو مسلط باشید.
لذا برنامه بریزید برای خودتون.
ترج-ترجیحاً مثنا یعنی گروهی.
نشد فرادا.
ولی بالاخره برنامه داشته باشید برید به سمت تثبیت و انس و انشاالله برنامهریزی برای عمل، برای ملتزم شدن، سیاستهای قرآنی تو زندگیتون انشاالله.
نگران این فاصله لذا نیستم اما نگران کسانی که تو این فاصله کتاب و قرآن رو میبندن و میرن هستم و پیشاپیش بهشون میگم این کار رو نکنید.
لطفاً با قرآن بمانید و دست از دست قرآن خارج نکنید.
نسبت به آزمون، تصمیمات ما در حوزه آزمون نهایی نشده.
اما یه کلیاتی از این تصمیمات الحمد لله اخذ شده.
خادمان شما در جریان تدبر به این نتیجه رسیدن که آزمون به این معنا که نمره بخوایم به شما بدیم و بعدم بگیم شما نمرت کم شد یا زیاد شد، الان به سطح بعدی بیا یا نیا، خیلی مناسب هدف ما نیست.
ببینید ما در تدبر هدفمون همین فهم و انس و التزامه.
روش فهم، انس و التزام به قرآنه.
شما بزرگوارانم که شأنتون اجل از اینکه بنده بگم فهمیدی یا نفهمیدی انس پیدا کردی یا نکردی، ملتزم شدی یا نشدی.
ما ارزیابیهایی از شما خواهیم داشت که الان میگم ارزیابی مدنظرم از سطح چهار چیه به عنوان اولین یعنی افتتاح این نظام جدید در واقع ارزشیابی در نهضت مردمی تدبرآموزی که انشاالله تسهیل کنه امر رو و کار راحتتر جلو بره و منطقیتر.
ارزیابیهایی از شما خواهیم داشت ولی برای شما.
ما نتیجهی ارزیابیها را به شکل توصیفی به خودتون میدیم.
آقا به نظر ما شما مثلا این سوره، این سوره، این سوره را خوب فهمیدی، این سورهها رو باید کار کنی.
حالا باید کار کنی، اختیار با خودته.
میخوای دوباره در همچین سطحی شرکت کنی شرکت کن.
میخوای بری نوار نمیدونم فایل صوتی گوش بدی، تصویری ببینی، کتاب بیشتر بخونی، تو مباحثه شرکت کنی، رفع اشکال کنی، این راهو برو.
اگر صلاح خودت میدونی بیای سطح بعدی ما مینویسیم.
مثلا ما در پایان میگیم به نظر ما شما برای ورود به سطح بعدی آمادهای.
یا ممکنه بگیم شما چون بیشتر سورههای این سطحو هنوز دریافت کامل نکردی، بهتره توقف کنی این سورهها رو تکمیل کنی.
هنوز این سورهها کار داره برات.
اما شما تشخیص دادی بیای سطح بعدی قدمت رو چشم.
بنا نداریم تو دورههای معرفتیمون کسی را با نمره متوقف کنیم یا کسی را با نمره برگردونیم به عقب.
میگیم آقا ما توصیف میکنیم وضعیت شما را به لحاظ اهداف تدبری که داشتیم، یه ارزشیابی میکنیم، توصیف میکنیم شما رو، اونم نه با سؤال و تست و این چیزا.
ممکنه در آینده در لابهلای دوره برگههای سؤال بین شما توزیع بشه برای خودآزماییتون اشکال نداره.
خودآزمایی شماست.
اما ما نمیخوایم با نمره این کار رو انجام بدیم.
لذا بنده برای آزمون یا ارزشیابی سطح چهار پیشنهادی دارم.
هر نفر یک دفترچه در اختیار بگیره.
هر کسی که دوست داره تو این ارزشیابی مشارکت بکنه.
کسی دوست نداشته باشن باز ما مجبورش نمیکنیم.
مجبور نمیکنیم.
اما شما میخوای بدونی که به چی رسیدی، به هدف آموزش رسیدی.
من توصیه میکنم تو ارزشیابی باشید.
هر نفر یک دفترچه برداره.
تو این دفترچه یه قالبی رو ما انشاالله در آینده این دفترچه رو به شکل نمونهای بصورت قالب جزوه یا کتابچه براتون منتشر هم بکنیم.
اما حالا فعلاً یه پیشنهاد کوتاه بهتون میدم.
یه قالبی تو این دفترچه وجود داشته باشه، این قالب مثلاً فرض کنید الان سوره چیو خوندیم؟
تقابل.
خیلی خب.
اولین مطلب معنی آیات سوره تقابله.
خودت بنویس.
سوره تقابلو بذار جلوت، آیاتو بخون، معنیشو بنویس برای خودت.
ما اینجا هم قرار نیست به شما بگیم هجده، هفده، شونزده، پونزده، چهارده، سیزده، دوازده خودت بنویس.
معنی آیات سوره تقابن مینویسی.
سیاقها.
آقا کتاب داری از رو کتاب میبینی؟
نوش جانت.
تو کلاس گوش دادی اشکال نداره.
بیان خودتو بنویس.
سوره تقابن دو سیاق دارد.
چرا؟
این چرا اونی که خودت فهمیدی از چرا دو سیاق دارد رو بنویس.
این به من کمک میکنه که بفهمم شما گرفتی یا نه.
و من اون وقت میتونم به شما بگم که شما بیا جلوتر یا این سوره رو دوباره چیکار کن؟
کار کن.
این قسمتشو دوباره چیکار کن؟
کار کن.
دو سیاق دارد، خب چرا؟
فهم خودتو میخوام اینجا.
از رو کتابه؟
باشه.
از تو کلاسه؟
باشه.
اما چیزیو بنویس که خودت چی میشی؟
متوجهای.
قسمت بعدی.
مثلا دو سیاق دارد میشه سیاق بگید یک.
سیاق یک، فضای سخن، سیر هدایتی، جهت هدایتی.
هر کدوم کوتاه یعنی دو سه خط.
من نمیخوام اینجا شما کتاب بردارید چه کار کنید؟
رونویسی کنید.
نه.
شما چی فهمیدی از فضای سخن سیاق یک بنویس، سه خط بنویس.
چی فهمیدی از سیر هدایتیش؟
چجوری داره حرکت میده؟
مثلا بنده چند بار اینجا خط ترسیم کردم.
میگه چرا کف میورزید؟
بیایید ایمان بیارید، چه کنید، اینو بنویس.
همونی که خودت فهمیدی را بنویس.
این دفترچه مال شماست.
به من هدیه هم ندادی.
این دفترچه خودته.
این اونیه که شما از سوره تقابن گرفتی.
اونایی که من گرفتم که تو کتاب هست دیگه.
سیاق دو هم همینطور.
مثلا سیاق دو دارد، خب سیاق دو هم همینطور.
فضا، سیر، جهت.
قسمت آخرش میشه چی؟
کل سوره.
خب کل سوره رو جمعبندی کن.
کل سوره تقابن چی شد در نگاه شما؟
حتی بنده اینجا میگم آقا این فضا، سیر، جهت برای یه نفر خیلی تو این تعابیر هنوز چیز بگید، کلشو پاک کن.
سیاق یک هرچی فهمیدی بنویس تو چهار پنج خط.
چی فهمیدی از سیاق یک؟
مشکل ندارم من.
اونچه که مهمه توی این نوع از ارزشیابی اینه که خود شما در وهله اول متوجه نقاط قوت و ضعف فهم خودت، خلا و یا نقص و اشکال فهم خودت بشوی این مطلب اوله.
بعد جزوه شما اگر به دست ما یا سرگروهها رسید اونا بیان به شما بگن باریکلا این سوره عالی بود.
تو این سوره هنوز باید کار کنی.
این سیاق خوب بود، این سیاق اشتباه نوشتی.
پس معلومه هنوز این سیاق را نگرفتی.
به نظرم باید رو این کار بکنی.
تماممم.
اما برای دورههای تربیت مربیمون.
ما برای دورههای تربیت مربیمون بنا نیست اینجوری رفتار بکنیم.
کسانی که در دو-دورههای معرفتی همراهی میکنند با ما، اینا سطح یک، دو، سه، چهار، پنج، شش میگذرونن تمام میشه.
بعد طرف میگه میخوام بشم مربی.
میگم مربی پیش ما شرایطی دارد یا باید این باشد یا این، یا رزومه داشته باشه.
همه رو داشتی میای مصاحبه میدی.
مصاحبه دادی ما یک آزمون ورودی برای دوره تربیت مربی خواهیم داشت.
از الان میگم.
یک آزمون ورودی داریم، آزمون جامعه.
اون کسی که میگه من میخوام مربی بشم یعنی داره ادعا میکنه من ریز به ریز کامل همه چی رو فهمیدم، بلدم.
خب امتحان علمیش هم میده، وارد تربیت مربی میشه و هنگام خروج هم آزمون عملی میده.
اون نظام ارزشیابی تربیت مربی قصهش با نظام ارزشیابی دورههای معرفتی کاملاً متفاوته.
دورههای معرفتی ارزشیابی توصیفیه.
در صورت تمایل خودتون ما به شما کمک میکنیم که خودتون از خودتون به ارزیابی برسید.
اما در [سرفه] دورههای تربیت مربی.
حالا اینچه که گفتم الان به عنوان نظام ارزشیابی هنوز مصوب نهایی نیست.
من فعلا این قسمتش رو برای کلاس خودم دارم اجرا میکنم.
این مصوب نهایی جریان تدبر نیست.
ما جلساتمون ادامه داره تا چکشها بخوره، این کامل بشه.
نظام ارزشیابیمون انشاالله به روزرسانی قوی، کم اشکال، ااا اعلام خواهد شد که چیست.
اما تو کلاس فعلی خودمون، اونایی که مایلند تو ارزشیابی سطح چهار شرکت کنند از این سورهها تو این فاصلهای که داریم طولانی هم نمیخوایم هر سوره ای دو صفحه، سه صفحه کل مطلبش بشود یا نشود سر حوصله بنویسید برای خودتون در صورت تمایل برای ما.
بله.
الان ارزشیابی سطح چهار مال این ترمه.
اونایی که دوست دارن ببینند فهمشون از این سورهها تایید میشود یا نمیشود.
به این ترتیب جزوههایی رو آماده کنند به دست [سرفه] ما برسونن.
ما انشاالله-- بفرمایید.
فرصتتون اصلا محدود نیست.
هر وقت دوست داشتید جزوه سطح چارتون رو بیارید.
ما برای ورود به سطح پنج دادن جزوهای را شرط نمیدانیم.
اگر شما میگی سطح پنج رو باید بیای بفرما.
میخوای از من بپرسی بیام یا نیام؟
دفترچت رو بده من ببینم.
اینطوریه.
شما آماده کنید نحوه ارسالش از طریق جناب آقای ملکی اعلام میشه.
حالا اسکن یا خود جزوه.
کسی تایپی کار میکنه، کسی خطی مینویسه.
اصلا مهم نیست.
اینا مسئله اصلی نیست.
این دفترچه مال شماست.
چیزی بنویس که برای خودت بمانه.
بنده فوقش بنده نوعی یا نمایندگان بنده نگاه میکنند، تذکراتی توصیفی زیرش مینویسن این خوب بود، این ناقصه، این غلطه، اینو بیشتر کار کن.
البته سامانه پرسش و پاسخی هست که تا الان فقط خودم پاسخگو بودم.
سامانه پرسش و پاسخ تدبر که تو سایت خودمه، سایت علی صبوحی، خب.
لکن برای این مباحثات اون سامانه رو پیشنهاد نمیدم.
اون سامانه برای سوالات خاص باشه.
این سوالاتی که درسیه و برای کلاس است و اینا همون تو گروههاتون جمعبندی بشه.
اگر مربیان جواب دادن قانع شدید فبه.
اما اگر سوالی جواب نگرفت از مربی بخواید دستهبندی شده به ما برسونن ما پاسخ میدیم.
بله.
خب انشاالله که موفق باشید.
التماس دعای خیر از همتون داریم.
عامه یعنی منحصر در انفاق نیست.
تقوا پیشه کردن، انفاق هست، نماز هست، حج هست، زکات هست.
تقوا عامه.
اطاعت عامه.
همه چی رو شامل میشه.
اما انفاق یه مورد خاصه.
خب وقتی میگیم عام و خاص جایی که، جایی که عام و خاص به هم عطف میشن چی رو بر چی حمل میکنیم؟
عام رو بر خاص حمل میکنیم.
یعنی خاص اهمیت پیدا میکنه.
چگونه آموزش دادن اونجا کار میشه.
کل تربیت معلم چهل ساعته برای چگونه تدریس کردن.
اونجا بحث دوباره این سوره ها تکرار نمیشه