[موسیقی] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
سوره مبارکه نجم آیه آیه بخونیم.
حالا این سوره رو با این طرح درس بریم جلو آیه آیه بخونیم اول آیاتو بفهمیم انشاالله بعد رو سیاق شناسی سوره کار کنیم و بعدم انشاالله جمعبندی سیاق ها و در نهایت ارتباط سیاق ها.
بسم الله الرحمن الرحيم.
"والنجم إذا هوى".
الف و لام النجم، الف لام جنسه دیگه.
النجم که میگه منظورش یه ستاره نیست.
منظورش یک جرم نورانی سماوی نیست.
تمام اجرام نورانی آسمان مدنظر است.
جنس النجم.
نجمم یعنی اجرام نورانی آسمانی عام است.
ستاره و سیاره فرق نمیکنه "والنجم إذا هوى" قسم به ستارهها و سیارهها.
قسم به اجرام نورانی آسمان "إذا هوى" آن وقتی که سقوط کنند، آن وقتی که سقوط کنند.
خب این که سقوط کنند منظور این نیستش که سقوط کنند بریزند رو زمین.
خود زمین هم یکی از اجرام معلق در کجاست؟
آسمانه دیگه.
اما همه اجرام نورانی بالاخره به نا-- به تناسب خودشون جایگاه و موقعیت و مداری دارند.
همشون.
یعنی به شکل ول تو آسمان نیستند که مداری دارند.
اگر سیارهاند در یک مداری دور ستارهها در گردشاند.
اگر قمرند در یک مداری دور سیارهها در گردشاند.
اگر ستارهاند در یک مداری در کهکشانها در گردشاند.
اجرام نورانی آسمانی با اینکه ما نگاه میکنیم خیال میکنیم که بله اینا مثل مرواریدهای پراکنده شدهای در آسمان میبینیم اینها رو.
ولی خب اونایی که تو علم نجوم کار کردن حتی اطلاعات اولیه دارن اونا خوب میدونن که اینا پراکنده به شکل دانههای تسبیح پاره شده [مکث] دار خودشون در جایگاه خودشونن که قرآن کریم هم در جایی اشاره میکند "لا أقسم بمواقع النجوم" یعنی نجم ستارهها، سیارهها، مواقع، موقعیتهای تعریف شدهای در آسمان دارند.
یه وقتی میرسه که به اذن الهی و به امر الهی این نظام آسمانی، این نظام نجومی آسمان چه میشه؟
از هم گسیخته میشه.
این نخ تسبیحها پاره میشه.
این سیارهها دیگه دور ستارههای خود نمیگردند، رها میشن.
این ستارهها دیگه در کهکشان در نظم ثابت خود حرکت نمیکنند، رها میشن.
این میشه "والنجم إذا هوى" یک پدیده بسیار گسترده و با عظمت در آستانه قیامت در آستانه جمع کردن آسمانه.
"نطوي السماء كطي السجل للكتب" این آسمان رو خدا طومارش را جمع میکند، میپیچه طومار آسمان را.
اون روزی که میخواد طومار آسمان را بپیچه نه فقط زمین زلزله آمده، زمین و زمان همه جا آسمان و زمین همه جا در لرزشه.
هیچی دیگه در جای خودش نیست.
چرا؟
چون روز پایان این دوره از عالمه.
دوره قبل از قیامت پایان پیدا میکنه "والنجم إذا هوى" قسم به ستارهها و سیارهها.
قسم به اجرام نورانی آسمان.
آن وقتی که سقوط کنند، آن وقتی که لحظه پایان یافتن تاریخ مدارشون برسد و همه در هم بریزند.
این قسم رو یاد کرده که یک مطلبی را تأکید کنه.
"ما ضل صاحبكم وما غوى" قسم به این ستارهها و سیارهها.
آن وقتی که فرو بریزند که چی؟
که "ما ضل صاحبكم" صاحب شما، صاحب یعنی همنشین، همنشین شما، همراه شما.
منظور از این همنشین کیه اینجا؟
پیامبر.
پیامبر خدا.
خطاب به مردم میگه ای مردم پیغمبر خدا که همنشین شماست "ما ضل".
ضله از ضلالته، گمراه نشد "وما غوى" و به راه فساد نرفت.
غوایت فساده، ضلالت گمراهیه.
پیغمبر نه گمراهه، نه فاسد.
متدبرا میدونن اینجور آیاتو که در قرآن کریم میبینیم، این آیات کد تشخیص چیاند؟
فضای سخن.
یعنی شما از رو این آیه فضای سخن داره دستت میاد که معلومه پس سوره نجم در فضایی دارد سخن میگوید که پیغمبر به دلیل ادعای چی؟
ادعای قیامت.
پیغمبر آمده داره ادعا میکنه که قیامت خواهد رسید و در قیامت طومار آسمان در هم پیچیده خواهد شد.
اما یک عدهای این ادعای او را دلیل بر گمراهی او و دلیل بر فساد عقل او یا فساد نیت او دارند میگیرند.
این معلومه که آدم ببخشید پرتیه، عقلش فاسد شده و یا نیت فساد-- فاسدی داره.
پیغمبر متهم است به دلیل اینکه گفته این عالم یه روز تمام میشه و النجم إذا هوى.
ما ضل صاحبكم وما غوى.
وما ينطق عن الهوى.
کی ما ينطق؟
پیامبر.
ما ينطق.
پیغمبر عن الهوى از روی هوای نفس.
پس معلوم شد که این اتهام جنبه پیغمبر را به چه متهم میکنند؟
به چی؟
به هوای نفس.
یعنی ایشون هوای نفس دارد که ادعای معاد و قیامت میکند.
ایشون معلومه پیغمبر راجع به قیامت یه چیزهایی گفته که اینا چون نمیخوان بپذیرن میخوان حضرت رو متهم کنن.
میگن یه گمراه فاسدیست که از روی هوای نفس دارد این ادعاها را مطرح میکند.
وما ينطق عن الهوى لذا خدا دفاع میکنه.
میگه ایشون ما ينطق عن الهوى از روی هوای نفس سخن نمیگه.
ان هو الا وحی یوحى نیست آن جز وحی که به پیغمبر چه میشود؟
وحی میشود.
این آن، این هو چیه؟
منظور از هوه.
این هوه چیه؟
این هوه م-مصدر ما ينطق میشه چی؟
نطق.
ان هو الا وحی یوحى یعنی ان نطقہ الا وحی یوحى یعنی نطق پیغمبر نیست مگر وحی که به او بگید وحی میشود.
خب این نطق پیغمبر چه بود با توجه به سیاق؟
راجع به چی بود؟
راجع به قیامت بود.
پس حد اقل دقت کنیدا وقتی میگم حد اقل یعنی قدر متيقن از روی ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحی یوحى یکی میخواد نتیجه بگیره که پیغمبر هرچه میگوید وحی است.
مثلاً پیغمبر میگوید که فرض کنید به همسرش میگوید که صبحانه بیار بخوریم.
این وحی است؟
یا مثلاً دیر شده دیگه بریم استراحت کنیم.
این وحی است؟
نه.
اینا که وحی نیست.
پس ان هو این قدر متيقنی که ما مطمئنیم میگیم وحی است.
این نطقیست که اینجا داره ازش صحبت میکنه.
این نطقی که اینجا ازش صحبت میکنه ادعای قیامت با تکیه به قرآن کریمه.
یعنی اینکه پیغمبر دارد از قرآن سخن میگو-- از معاد سخن میگوید این سخن از روی هوای نفس نیست.
ان هو الا وحی یوحى نیست آن الا جز اینکه وحیست که به آن حضرت وحی میشود.
علمه شديد القوى آموخت به او.
آموخت به کی؟
به پیغمبر.
آموخت به پیغمبر این وحی را چه کسی آموخت؟
شديد القوى آموخت.
شديد القوى یعنی کی؟
یعنی شخص شخیس پروردگار عالم.
یعنی خود ذات پاک پروردگار.
خود پروردگار به او آموخت این وحی را.
علمه شديد القوى پروردگار به او آموخت.
خب چرا گفتید شديد القوى در حقیقت پروردگار است؟
به خاطر اینکه آیات بعدی رو که شما نگاه بکنید خودتون متوجه میشید.
ببینید من فعلاً فقط در حد این شديد القوى رو توضیح بدم.
ذو مرت فاستوی و هو بالافق الاعلى ثم دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی فأوحى الى عبده کی أوحى الى عبده؟
این توضیح علمه شديد القوى است.
علمه شديد القوى.
شديد القوى به پیغمبر آموخت وحی را.
کی آموخت؟
اون وقتی که پیغمبر حرکت کرد، مستقر شد، أفق أعلى بود، نزدیک شد، تدلی کرد، فاصلهش انقدر شد.
اون وقت اونجا بود که شديد القوى یعنی پروردگار أوحى الى عبده وحی کرد به بنده اش.
بگید ما أوحى آنچرا که وحی کرد.
پس اینکه اینجا فرمود ان هو الا وحی یوحى اینجام فرمود أوحى الى عبده ما أوحى ان هو الا وحی یوحى علمه شديد القوى چگونه وحی را شديد القوى به پیغمبر آموخت؟
اینطوری آموخت.
آها.
فأوحى الى عبده ما أوحى.
پس این یک دلیل.
خود این سیاق تدبر به ما یاد میده که برای آیات میخوایم چیزی بفهمیم به چی استدلال کنیم؟
به خود سیاق.
خود سیاق دلیل دارد.
نشون میده که منظور از شديد القوى خود خداست.
این دلیل اول.
دلیل دوم چرا شديد القوى خداست؟
دلیل دوم.
دلیل دوم اینه علمه.
یعنی اون کسی که به پیغمبر یاد داده میشه کیه پیغمبر اینجا؟
میشه معلم پیغمبر.
آیا جبرائیل معلم پیغمبر است؟
جبرائیل علیه السلام درسته فرشتهای با عظمت الهیست ولی معلم پیغمبر نیست.
و علم آدم الأسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة فقال أنبئوني بأسماء هؤلاء إن كنتم صادقین.
قالوا سبحانك لا علم لنا إلا ما علمتنا إنك أنت العلیم.
بعد رسید به اینکه قال یا آدمو بگید أنبئهم.
یعنی معلم آدم نبودند.
حتی خبر به آدم نمیتونستن بدن.
چه رسد به اینکه بخوان معلم کی باشن؟
پیغمبر باشن.
اون مقام انسان کامل که قطعاً پیغمبر این مقام رو در اوج فتح کرده.
اون مقام خلیفة اللهی و انسان کامل که پیغمبر در اوجش قرار داره، اون مقام، مقامی نیست که جبرائیل بخواد معلم پیغمبر بشه.
بله اگر میگفت مثلاً أوحى إليه شديد القوی ممكن بود بگیم آقا اینجا جبرائیل شده واسطهی چی؟
وحی.
اما علمهُ تعلیم داد به او.
این تعلیم دادن چیزی نیست که بشود به فرشتهای درباره پیغمبر م- لقب چی داد؟
معلمیت داد.
بگیم او معلم پیغمبر است.
پس اینم یک دلیل دیگر محتوایی.
پس ببینید یک دلیل از سیاق آوردیم، یک دلیل هم چی؟
محتوایی معرفتیه.
با کمک آیات دیگر قرآنه.
ما میخوایم بگیم پیغمبر معلم ملائکه است.
قرآن اینو به ما یاد داده نه اینکه ملائکه معلم پیغمبر باشند.
اینجاست که یه نفر میاد میگه آقا اما سوره تکویر ما یه چیزی خوندیم [زبان身体] اونجا گفت در سوره تکویر فرمود که ذی قوة.
بله بگید.
راجع به حضرت جبرائیل.
[همهمه].
از، از، از سیاق دومش از اول سیاق دوم یه نفر بخونه آقای شایان.
إنه لقول رسول کریم ذی قوة عند العرش مکین.
مکین.
مطاع ثم امین.
و ما صاحبکم بمجنون.
خب در سوره تکویر اونجا میگه یه- راجع به حضرت جبرائیل یه صفت میاره.
میگه ذی قوة عند العرش مکین مطاع ثم امین و ما صاحبکم بمجنون.
در سوره تکویر خبر میده که پیغمبر حضرت جبرائیل را دیده در افق مبین و لقد رآه بالأفق المبين.
حضرت جبرائیل را در افق مبین دیده و حضرت جبرائیل اونجا پیغمبر به پیغمبر وحی قرآنی رو چیکار کرده؟
انتقال داده.
خب اونجا حضرت جبرائیل رو میخواد توصیف کنه.
چی میگه؟
آیا میگه شديد القوی یا میگه ذی قوة؟
ذی قوة.
آها.
بعضیا اون ذی قوة رو دلیل گرفتن که این شديد القوی حضرت کیه؟
جبرائیله.
بخاطر قوة و قوی.
در حالی که ذی قوة کجا؟
بگید.
شديد القوی کجا؟
ذی قوة یعنی یه نیرویی دارد.
شديد القوی یعنی همه نیروها را در عالیترین سطح ممکن دارد.
آخه چه ربطی به هم داره؟
مثل اینکه بگیم آقا این مثلاً چ- این باتری چراغ قوه است.
باتری چراغ قوه است.
بعد بگیم مثلاً بمب اتم هم با قوه فلان حرکت میکنه.
بعد چیکار کنیم این باتری بمب اتم رو حرکت میده مثلاً.
چه ربطی داره؟
قوه، قوه.
بله.
شديد القوی کجا؟
ذی قوة کجا؟
پس اینکه بعضیا استدلال کردن به سوره تکویر تا بگن شديد القوی جبرائیل علیه السلام است، این استدلال قابل قبول نیست.
علمهُ شديد القوی یعنی خود خدا که قوتهای او در نهایت شدت است.
خدای بسیار نیرومند به پیغمبر آموخت وحی را.
چه جوری آموخت؟
ذو مرت فاستوی.
ذو مر یعنی صاحب مر.
مر از مروره.
مرور یعنی حرکت.
ذو مر یعنی صاحب حرکت.
ذو مر خبره.
کیه مبتداش؟
محذوفه.
کی صاحب حرکت است؟
کی حرکت کرد؟
پیغمبر.
ببینید میخواد توضیح بده که ع- پیغمبر در واقع علمهُ شديد القوی چجوری شد که خود خدا مستقیم به پیغمبر یاد داد وحی را.
چون میدونید وحی انواعی داره.
یه بار اینه که فرشتهای کلام خدا رو میاره بر پیغمبر نازل میکنه.
یه بار اینه که پیغمبر مستقیماً من بدون هیچ حجابی بخواد وحی رو از کی دریافت کنه؟
خود خدا دریافت کنه.
این فرق میکنه با اون.
علمهُ شديد القوی یعنی خود خدا مستقیماً آموزش به پیغمبر داد.
چجوری؟
ذو مر یعنی هو ذو مر.
یعنی پیغمبر صاحب یک حرکتی شد، یک حرکت عظیمی کرد.
این حرکت عظیم همونه که ما میشناسیمش به عنوان معراج.
پیغمبر یک حرکت عظیمی کرد.
ذو مرت.
یک حرکت حسابی انجام داد.
آخر این حرکت چی شد؟
بگید.
فاستوی.
یعنی مستقر شد.
یه حرکتی کرد در یک نقطهای چی شد؟
مستقر شد.
ذو مرت فاستوی.
وقتی که مستقر شد کجا بود؟
و هو بالأفق الأعلى.
وقتی مستقر شد در افق اعلی مستقر شد.
افق اعلی با افق مبین فرق میکنه.
افق مبین همونجاست که پیغمبر جبرائیل رو زیارت کرده.
افق اعلی اونجاییه که پیغمبر خدا را زیارت کرده، نه جبرائیل را.
از جبرائیل در افق مبین وحی گرفته از خود خدا در افق اعلی گرفته و هو بالأفق الأعلى أفق أعلى یعنی چی؟
یعنی کرانه برتر.
کرانه برتر یعنی چی؟
یعنی اونجایی که تمام ممکنات زیر پای او هستن.
مم-- عالم ممکنات هرچی شما میخواید ممکناتو حساب کن دیگه عالم ممکنات از دنیا و بهشت و جهنم و همه چیزهایی که در عالم امکان میگنجه، همه ممکنات زیر پای او هستن.
یعنی او در برترین کرانه، بالاترین کرانه از اون بالاتر [مکث] دیگه عالمی نیست.
در بالاترین کرانه عالم مستقر شد وقتی که حرکت کرد و هو بالأفق الأعلى.
ثم دنا.
وقتی که در أفق أعلى مستقر شد، سپس نزدیک شد.
یعنی مثل اینکه میخواد ببینید أشد اقتراب را برسونه.
أفق أعلى یعنی چی؟
یعنی دیگه آخر، آخر حرکت دیگه.
دیگه از أفق أعلى بالاتر چیه دیگه؟
أفق أعلى، أعلى اسم تفضیله یعنی برترین، بالاترین، بلندترین، عالیترین.
دیگه از همه بالاتر.
خب دیگه بعدش دنا چیه؟
میخواد بگه خیلی اقتراب نزدیک بود.
خب ثم دنا سپس نزدیک شد.
مثلا حالا من تصویر حسی ارائه میدم اما حسی که ما درکمون همینقدر میگنجه.
نزدیک شد به مقام قرب پروردگار نزدیکتر شد.
فتدلی.
تدلی مصدرش میشه تدلی.
تدلی باب تفعله.
باب تفعّل قبوله، پذیرشه.
تدلی یعنی پذیرش دلو.
دلو گرفتن [مکث].
پذیرشی که تو باب تفعله نقطه مقابلش باب چیه؟
تفعیله.
مثل تعلم که مقابلش تعلیمه.
مثل تدبر که مقابلش [مکث] تدبیره.
تدلی مقابلش چیه؟
تدلیه، تدلیه.
یعنی پیغمبر تدلی کرد.
خدا چیکار داشت میکرد؟
تدلیه.
تدلیه یعنی چی؟
یعنی آویختن.
این صورت حسیشو براتون میگم.
یه کسی بالای چاه ایستاده یه طنابی رو میندازه تو چاه.
یه طنابی رو میندازه تو چاه.
این میگن تدلیه یعنی دلو انداخت تو چاه، طناب انداخت، آویخت.
یه چیزی رو در چاه آویخت.
حالا به اونی که تو چاهه میگه بگیرش محکم بگیر.
میخوام [مکث] بیارمت بالا.
پیغمبر بعد از اینکه به أفق أعلى رسید، بعد از اون حرکت با عظمت وقتی به أفق أعلى رسید نزدیک شد.
رسید به اونجایی که این طناب گویا آویخته است.
همه گویا من میگم چون اینا همه الفاظیه که یه تصویری به ما بده.
حالا حقیقت اینها چیه از علم ما و از دایره فهم ما بیرونه واقعا.
این طنابی را که خدا آویخته تا پیغمبر رو از اینی هم که هست بیاره بگید بالاتر، این طناب رو گرفت شد تدلی.
ثم دنا فتدلی.
طناب رو گرفت.
حالا من میگم دور کمرش پیچید، دور دستش پیچید، گرفت.
بعد چی شد؟
حالا پیغمبر این طناب رو گرفته، خودشو میخواد بکشه بگید بالا.
فكان قاب قوسين.
یعنی پیغمبر فاصلهش با خدا شد چقدر؟
قاب قوسين.
این یه قوس، اینم یه قوس .
این.
نزدیکترین حالت ممکن.
یعنی گرفته اون طناب قرب را خودشو کشیده در نزدیکترین حالت به قاب قوسين رسونده.
قاب قوسين معنیش این نیستش که حالا بعضیا قاب قوسين رو اینجوری معنی میکنند.
میگن قاب قوسين یعنی فاصله پیغمبر تا قرب الهی شد این.
این یه قوس، اینم یه قوس.
دو تا قوس رو هم سوار میکنند میگن قاب قوسين.
اینکه خلاصه نبوده بگه قوس میگفت یه خط.
این قاب قوسين نمیخواست که.
شما نگاه کن اینجا گفته تدلی یعنی پیغمبر چی کرد؟
قبول [مکث] یعنی دو دستی اون طنابی را که خدا آویخته بود بگید چسبید.
حالا که دو دستی چسبیده پس قوسين میشه دو تا دست پیغمبر.
فكان قاب قوسين فاصله پیغمبر تا خدا شد مابین دو تا قوس دستش.
مثل اینکه دستش اینجوری بشه.
این سر پیغمبر، این خدا.
حالا خدا که حد و مرز ندارهها.
تو همینجا توضیح میده که این خدا که میگه یعنی چی؟
بزرگترین آیه پروردگار، بالاترین و برترین آیه پروردگار [مکث].
اونچه که حضرت موسی کجا دید؟
رو زمین دید.
خود پیغمبر قبلاً کجا دیده بود؟
در افقی پایینتر از أفق أعلى دیده بود که حالا همین سوره بهش اشاره میکنه.
میگه و لقد رآه نزلة أخرى عند سدرة المنتهى إذ يغشى سدرة ما يغشى.
حضرت موسی این تجلی را رو زمین در کوه طور روی درخت دنیایی دید.
پیغمبر قبل از اینکه به مقام معراج مشرف بشه این تجلی را در درخت سدره پایینتر از أفق أعلى دید و این بار اون تجلی را داره در کجا میبینه؟
أفق اعلی که دیگه از اون بالاتر نیست.
این آیه کبرای پروردگاره.
بزرگترین آیه و نشانه پروردگاره.
از اون بالاتر جلوهای نیست.
اونجا داره میبینه.
پس قاب قوسین فکان قاب قوسین او ادنی یعنی پیغمبر فاصلهاش تا خدا شد اندازه دو قوس دستش او ادنی، او ادنی یعنی اینکه همونم داشت تلاش میکرد چیکار کنه؟
کمترش کنه.
این قوس هرچه تنگتر بشه فاصله چی میشه؟
این قوس هرچه جمعتر بشه اینم قوسه، اینم قوسه، اینم قوسه، اینم قوسه.
هرچه این قوس جمعتر میشه فاصله نزدیکتر میشه گویا اتصال برقرار میشه.
فکان قاب قوسین او ادنی فاوحی الی عبده ما اوحی.
اینجا به بنده خودش وحی کرد آنچه را که وحی کرد.
اینجا .
هیچکی دیگه نبود جز خدا و پیغمبر [مکث].
هیچ حجابی نبود بین خدا و پیغمبر.
در أشد اتصال در اقرب فاصله پروردگار دریافت وحی کرد.
فاوحی الی عبده ما اوحی.
بعد میگه ما کذب الفؤاد ما رأى.
آنچه را که-- ما رأى، رأى فاعل داخلش پیغمبره.
آنچه را پیغمبر دید فؤاد عمر و دروغ ندانست.
یعنی دیده پیغمبر را قلب پیغمبر تکذیب نکرد.
دیده پیغمبر با تصدیق قلبش برابر بود.
یعنی آقا پیغمبر نعوذ بالله توهم نزد.
عین حقیقت بود آنچه میدید.
ما کذب الفؤاد و ما رأىَ أَفَتُمَارُونَهُ عَلَىٰ مَا يَرَى [مکث].
پس آیا این ف پس، ا آیا، پس آیا مراع میکنید با او؟
مرا یعنی مجادلهای که میخوان پیغمبر رو توی این مجادله هر طور شده چیکار کنن؟
شکست بدن و مغلوب کنن.
آیا مراع میکنید با او عَلَىٰ مَا يَرَى سر آن چیزی که میبیند [مکث].
مراع میکنی با کسی که از آنچه میبیند دست بکشد؟
این یک سؤال فرمولیه.
خدا میگه یعنی برای، برای قانع کردن کسی نسبت به انکار یا تص-- انکار آنچه میبیند تلاش بگو نکن.
من دارم میبینم آنچه را که تو میگی.
آنچه را که تو میگی نیست.
من دارم میبینم [مکث].
توهمم نزدم.
حقیقت رو دارم میبینم.
أَفَتُمَارُونَهُ عَلَىٰ مَا يَرَى آیا مراع میکنید با پیغمبر بر سر آنچه که میبیند؟
و لقد رآه نزلة أخرى.
پیغمبر [مکث] دید آن را، آن را هنوز ما اینجا نمیدونیم چیه.
تا اینجا خیال میکنیم آن را یعنی کی؟
خدا دیگه.
میگه پیغمبر دید او را نزلة أخرى در یک فرود دیگر.
فرود یعنی چی؟
کسی که سفر هوایی میکنه وقتی مستقر میشه بهش میگیم چی؟
فرود.
پیغمبر ذو مرتی بگید.
فاستوی.
این فاستوای اول بود، این نزله الانه که خدا داره راجع بهش حرف میزنه.
فرود الانشه.
میخواد بگه قبل از این فرود و قبل از رؤیتی که الان ازش صحبت میکنیم، یه بار دیگه قبلاً در یک فرود دیگر دیده بود آن را.
و لقد رآه نزلة أخرى در یک فرود دیگری آن را دیده بود.
این بار اولش نبود که میدید.
منتها اون فرود قبلی هنوز به اینجا نرسیده بود.
کجا بود؟
عند سدرة المنتهى.
آخر بهشت بود .
هنوز بعد بهشت معلومه که راه داریم تا افق اعلا.
این آخر بهشت بود.
نزد سدره پایانی بود.
سدره درخته، درخت سدره.
نزد آخرین درخت سدره تو بهشت .
یه بارم اونجا دیده بود.
عند سدرة المنتهى.
منتهى یعنی پایانی.
کی دیده بود؟
اذ ی-- اندها، ببخشید اندها جنت المأوى.
میگه کدوم سدره را میگویی؟
سدره پایانی خدایا منظورت کدوم درخته؟
میگه همون درختی که جنت المأوى بغلشه.
یعنی سدره پایانی جنت المأوى.
اون سدره پایانی که جنب جنت المأوىاست.
اونو میگم.
اونجا دیده بود دفعه قبلی.
اندها جنت المأوى.
چطور دیده بود؟
إذ يغشى السدرة ما يغشى.
اون وقتی اونجا دیده بود که يغشى السدرة.
اون وقتی که میپوشاند سدره را، این درخت سدره را میپوشاند چی؟
بگید.
ما يغشى آنچه که میپوشاند.
دیدین من چجوری فرض میکنم؟
وقتی میگه، نمیگه إذ اینجا نمیگه إذ غشي السدرة ما غشى، ما غشی.
میگه إذ يغشى السدرة ما يغشى.
يغشى استمراره.
نشون میده که این درخت سدره به شکل آیه پروردگار در این درخت چه میشود؟
جلوه میاندازد.
آیه پروردگار اینجا تجلی مییابد به شکل دورهای.
میگه دفعهی قبلی کنار سدرة المنتهی جنب جنت المأوى اون وقتی که سدره را میپوشاند آنچه میپوشاند اونجا دیده بود.
دفعه قبلی اونجا دیده بود.
ما زاغل بصر و ما تغی.
بنابراین الان هم که دیده است ما زاغل بصر چشمش دچار انحراف زِیغ، انحراف.
ربنا لا تزغ قلوبنا.
دچار انحراف نشده و ما تغی دچار طغیان نشده.
یعنی خطای دید نداره که فکر کنید داره اشتباه میبینه.
لقد رأى.
لقد رأى.
پیغمبر دید.
آقا حالا یه نفر میگه این همه میگی دید، دید، چی دید؟
خدا رو دید؟
مگر خدا دیدنیه؟
میگه لقد رأى من آيات ربه الكبرى.
الكبرى یعنی بزرگترین.
پیغمبر بزرگترین آیه پروردگارش را دید.
بزرگترین آیه پروردگارش را دید.
پس در آیات تا اینجا که خوندیم داره یک فضایی رو ایجاد میکنه، طراحی میکنه، ترسیم میکنه.
پیغمبری آمده است از معاد سخن گفته، از حقیقت معاد حرف زده.
دارن به او رو متهم میکنند به ضلالت.
متهم میکنند به غوایت.
متهم میکنند به هوای نفس و سخن گفتن از روی هوای نفس.
میگن اونچه تو میگویی از روی هوای نفست داری میگی.
خدا در دفاع از پیغمبر مطالبی رو مطرح کرده.
قسم به ستارهها اون وقتی که فرو میریزند، ستارهها و سیارهها، اون وقتی که در هم میشوند، فرو میریزند و قسم به اون که همنشین شما همین همنشین هم توش اشاره داره.
یعنی خودتون هم میدونید ایشون نه گمراحه، نه فاسد العقله، نه تابع هوای نفسه.
خودتون هم میدونید که این اوصاف و این القاب به ایشون نمیچسبه.
ما ول صاحبکم همنشین خودتونه.
چطور به دلتون میاد اونو اینجوری متهم میکنید؟
ما ول صاحبکم و ما غوی.
ایشون نه گمراه شد نه دچار فساد شد و در حقیقت اونچه که میگوید و ما ینطق عن الهوی هرچه میگوید از روی هوای نفس نمیگوید.
هرچه میگوید به شما وحیست که به او وحی میشود.
وحیست که شدید القوی به او آموخته.
اع شدید القوی به او آموخته.
چطوری؟
ایشون حرکت عظیمی کرد.
در پایان حرکت مستقر شد.
ذو مرت فاستوی مستقر شد.
وقتی مستقر شد پاهاش رو افق اعلی بود.
وهو بالافق الاعلی مستقر بر افق اعلی شد.
ثم دنا سپس نزدیک شد نزدیکتر شد.
فتدلی قبول دل کرد.
آویخته را چسبید.
فکان قاب قوسین او ادنی خودشو بالا کشید.
فاصله او تا اون آیه بزرگ پروردگار تا بزرگترین آیه پروردگار شد به اندازه دو قوس دستش او ادنی و بلکه از اون هم نزدیکتر.
فأوحى إلى عبده ما أوحي خدا اونجا بدون هیچ حجاب و فاصلهای به بندهش اه وحی کرد.
آنچه را که وحی کرد.
ما كذب الفؤاد ما رأى.
فؤاد، قلب آنچه را که پیغمبر دید دروغ ندانست.
یعنی توهم نبود.
أفتمارونه على ما يرى بعد خدا میگه با این حرفایی که ایشون ضلالت دارد، غوایت دارد، فاسد است از روی هوای نفس حرف میزند با این حرفا میخواید ایشون رو منصرف کنید از آنچه که میبیند؟
أفتمارونه به او مرا میکنید که او دست بردارد از آنچه که میبیند.
أفتمارونه على ما يرى این بار اول نیست که میبیند.
و لقد رآه نزلة أخرى یه بار دیگه هم در یک سفر آسمانی دیگر فرود آمد و اونجا دید.
اع یه بار دیگه هم دیده بود.
اون وقت کجا بود؟
کی بود؟
میگه اون کجا دید؟
عند سدرة المنتهى آدرس بهتون بدم.
گذرتون خورد.
اونجا خلاصه یه توقفی بکنید.
نزدیک سدرة المنتهى بود.
سدرة المنتهى کجاست اون؟
منتهى جنت المأوى همون نزدیک دم بهشت مأوى بغل جنت المأوى هست.
آخرین درخت جنت المأوى هست.
اونجا یه بار دیگه دید.
کی بود؟
إذ يغشى السدرة ما يغشى تو همون وقتی بود که ما يغشى یعنی اون آیه پروردگار این سدره رو چیکار میکنه؟
میپوشانه.
وقت تجلی آیه خدا بود اونجا.
اون وقت رسید اونجا و اون رو دید.
پس بنابراین بدونید ما زاغل بصر و ما تغی چشم پیغمبر دچار انحراف نشد.
دچار طغیان نشد.
چه دیده بود؟
لقد رأى من آيات ربه الكبرى بزرگترین آیه پروردگارش را دیده بود.
بزرگترین آیه پروردگارش را دیده بود.
بعد اینجا با یک گریز خیلی قشنگی خدا میگه أفرأيتم اللات والعزى بیایید بحثو از اینکه پیغمبر چی دید، چی ندید برداریم ببینیم شما چی دیدید.
أفرأيتم اللات والعزى و مناة الثالثة الأخرى که دیگه اینو میذاریم واسه ساعت بعدی.
بله بفرمایید چون خود "لقد رآه نزلة أخرى" خودش یه استشهاد برای اولیه است که ازش نتیجه بگیره.
پس الانم دچار انحراف دید نشده.
یه چیزیه که قبلاً هم همینو دیده.
حالا یه پله پایینتر دیده.
الانم دچار انحراف دید نشده، دچار طغیان دید نشده.
البته به شکل طبیعی و فنی به همین "نزلة أخرى" هم میخوره.
اونجا هم انحراف نبوده.
اگر میخواست اونجا انحراف باشه خب نمیشد به اون استشهاد کرد که این اولیه این رؤیت کنونی انحرافی نیست.
ولی این نتیجه رو باید ازش بگیریم.
حالا که قبلاً هم دیده پس میتونیم نتیجه بگیریم که "ما ذاق البصر وما طغى".
ببینید در یک حوزهای خدا داره صحبت میکنه که من و شما و مخاطبان قرآن تو این حوزه نفیًا و اثباتًا نمیتونیم حرفی بزنیم.
نبوده، بوده.
این رو حالا راجع بهش حرف میزنم.
چرا خداوند آمده با مشرکان که منکر حقانیت سخنان پیغمبر هستند، چرا آمده از فرایندی سخن میگه، از یک رؤیتی سخن میگه، در عالم غیب، در عالمی که فراتر از تصور اینها و عقل اینهاست رقم خورده و حتی فهمش برای اونها آسون نیست.
چه رسد به اینکه بخوان اون رو چیکار کنن؟
تصدیق بکنن.
چرا خدا داره اینجوری باهاشون حرف میزنه؟
اینو خواهیم گفت.
دو تا سؤال پرسیدن.
هر دو تا سؤالم خوبه.
سؤال اول اینه که در "علمه شديد القوى" میگه خدای شدید القوى به او آموخته.
آموختن با یه صفات دیگری همخوانتره.
مثلاً بگیم "علمه عالم الغیب والشهادة".
"علمه العلیم الحکیم".
یه چیزی بگیم که به "علمه" بخوره.
شدید القوى که مربوط به حوزه قدرته است، به این تعلیمه چه مربوط میشه؟
خب ببین این تعلیمی که اینجا داره انجام میده، این یه تعلیمیه که در یک فرایند بسیار پیچیده و ناباورانهای اتفاق افتاده.
یعنی یه بار اینه که خدا تعلیم داد.
مثلاً فرض کنید یه فرشتهای رو فرستاد.
این فرشته تجسم پیدا کرد، اومد پیش پیغمبر چهار تا کلمه از جانب خدا به پیغمبر چیکار کرد؟
یاد داد.
یه بار اینه که پیغمبر را یه سفری برده خدا، سفر بسیار دوری.
انقدر برده بالا که کل کائنات زیر پای پیغمبر بوده که اون میشه افق اعلی.
بعد تو اون افق اعلی دلو انداخته پیغمبر رو از اونم بالاتر کشیده.
به أشد اقتراب به خودش رسونده، اونجا در نزدیکترین نقطه قابل فرض برای قرب به پروردگار به پیغمبر وحی کرده.
خب این علاوه بر اینکه او باید عالم باشد باید قادر هم، نه فقط قادر باید شدید القوى باشد.
یعنی این شدید القوى پشتوانه نحوه آموزشه تا خود آموزش.
شدید القوى به او آموخته یعنی استبعاد نکنید که پیغمبر رفته تا افق اعلی.
الان که یه مقداری مثلاً دانش بشر یه مقداری حالا همچین بگی نگی مزمزه ای کرده بشر دانش را، یه دونه فرض فرمایید سفینهای میفرستن میره در فضا.
اگر این سفینه رو بتونن در یکی از سیارههای همین منظومه شمسی بنشونن، اینجا کله ما رو میخورن که ما خدای علمیم.
هنو کجا مثلاً به یکی از سیارههای منظومه شمسی فرض کنید رفتن اونجا نشستن چهار تا عکس انداختن.
حالا راست و دروغش هم با خدا [خنده] فرض میکنیم رفتن.
این کلش از سیاره یک مثلاً منظومه شمسیه که منظومه شمسی تو کهکشان راه شیری، کهکشان راه شیری تو مجموعه کهکشانها، همون آسمان میلیاردها کهکشان.
ممکنات کجاست تهش؟
اصلاً بشر فرضی از پایان آسمان داره؟
فرضی از پایان ممکنات داره؟
اصلاً فرض نداره بشر.
بشر نمیدونه وقتی آسمان تموم میشه بعدش چیه.
هیچکس هم نمیتونه بگه آسمان بینهایته چون جز خدا بینهایت نداریم.
خود خدا میگه "والسماء بنینها بأیدٍ وإنا لموسعون".
یعنی لحظه لحظه آسمان داره چی میشه؟
گسترش پیدا میکنه.
آس-- و علم هم اینو قبول داره که آسمان در حال گسترشه.
خب چیزی که گسترش پیدا میکنه یعنی چیه؟
بگید.
محدوده.
خب ما برای آسمان کجاست؟
چقدر این دمون میشه؟
به فرض بشر نمیگنجه.
ولی پیغمبر در این فرودی که افق اعلی است، این رفته پایان.
قبلاً در سدرة المنتهی بوده که پایان بهشت بود.
از اون بالاتر در افق اعلی رفته دیده.
خب این قدرت خدا رو میخواد.
پس این سؤال اول.
سؤال دومتون چی بود؟
یادم بندازید.
آها چرا پیغمبر یک بار اینجا دیده، یک بار رفته بالاتر دیده.
ببینید دریافت وحی قرآنی از خدا مراتبی دارد و هر مرتبهای از این دریافت خواصی و نتایجی دارد.
یعنی ما به این سؤال هم کاملاً تصوری جواب میدیم چون این درک این مطلب جز از جانب خدا و پیغمبر برای کس دیگه ممکن نیست.
اون رابطه خاصی است که بین خدا و پیغمبر برقرار میشه و خواص رو پیغمبر میتونه توصیف کنه.
اما این دریافتی که در نقطه اعلی اتفاق میافته، سطح این دریافت، عمق این دریافت، خواص این دریافت، کمال ناشی از این دریافت به مراتب با دریافت قبلی از نظر سطح و عظمت فرق داره.
اونی که در افق مبین اتفاق افتاده با دریافتی که در زمین حضرت داشته فرق داره.
خود دریافتهای زمینی باز با همدیگه فرق داره.
پیغمبر در مراتب مختلف قرآن رو دریافت کرده.
من اینطوری میفهمم که معراج که منتهی شده به دریافت نهایی و اکمل قرآن، این عالیترین دریافت بوده که بعد از طی مراحل قبلی پیغمبر بهش رسیده.
یعنی پیغمبر در-- روی زمین دریافت کرده، رشدی براش حاصل شده، باز در روی زمین مراتب عالیتر دریافت رو تجربه کرده، رشدی براش حاصل شده، بعد کمکم فرشتهها کنار رفتن.
یه حجابی بین او و خدا بوده "من وراء حجاب" خدا با او صحبت کرده، رشدی حاصل شده، بعد رفته در افق مبین، اونجا جبرائیل رو دیده که با چهره واقعیش جبرائیل رو دیده، رشد ب-بیشتری [مکث] باز رفته بالاتر از اون در افق اعلی، اونجا بدون هیچ واسطه و فاصلهای در أشد قرب به خدا وحی رو دریافت کرده که این عالیترین و برترین سطح دریافت وحی از جانب پیغمبر اکرمه.
که خود، خود به خود هر کدوم از این دریافتها عظمت روحا-روحانی خودش رو برای پیغمبر به دنبال داره و بالطبعش در این دنیا انجام رسالتشون، راهنمایی مردم.
ما الان یکی از چیزایی که ازش غافلیم [مکث]، من حالا به بهانه این سؤال شما این نکته رو دوست دارم بهش اشاره کنم.
ما خیلی خوبه که توجه داریم پیغمبر جانشینانی دارد و جانشینان پیغمبر امامانند.
الان میگیم امام زمان علیه السلام جانشین پیغمبرند.
این خیلی خوبه.
حتی در دوره غیبت هم میگیم مثلاً ولی فقیه جانشین امام زمان است، نیاب-نائب عام امام زمان است.
خیلی خوبه، اتصالمون رو حفظ میکنیم.
اما باید حواسمون باشه رهبر علی الاطلاق هممون الی الابد رسول الله [مکث] صلی الله علیه و آله و سلم [چند نفر به صورت جمعی صلوات میفرستند].
خود ائمه هدی علیهمالسلام همه مرجع ضمیرشون پیغمبره.
همه خلیفة الرسولاند.
اون اصالت پیغمبر در رهبری امت با وفات ایشون پایان پیدا نمیکند.
ما خیال کنیم خب پیغمبر رفت حالا یکی دیگه جاش اومد.
هیشکی دیگه نمیتونه اون اصالت را تحت الشعاع قرار بده.
هر کسی به جای پیغمبر قرار میگیره، یک فرعی از فروع پیغمبر، یک پرتویی از پرتو وجود پیغمبره .
ما با پیغمبر طرفیم.
لذا اینکه قرآن کریم مکرر در مکرر پیغمبر رو و مقامات پیغمبر رو و وحی رو و چگونگی دریافت وحی رو و عصمت پیغمبر رو، چیزای مختلف رو برای ما طراحی و تصویر میکنه، این صرفاً کارکرد تاریخی نداره.
بگیم بله اون موقعها این بود الان مثلاً امام زمان علیه السلام هست.
بله الان امام زمان علیه السلام هست.
ما تو این حرفی نداریم.
اما به چه اعتباری امام زمان علیه السلام الان متبع و متاعاند؟
به اعتبار دستور کی؟
شخص پیغمبر [مکث] اعتبار ایشونه.
اون اصالت نباید از یادمون بره که متعلق به پیغمبر اکرم است و ائمه هدی علیهمالسلام مثل ماههایی هستند، اقماری هستند که این خورشید را از این خورشید نور میگیرند و میتابانند.
خورشید وجود، اون محور وجودی اهل بیت علیهمالسلام پیغمبر اکرم است.
این مقام ویژهست و الان مام به شکل به عنوان یک قصه راجع به یه کسی که از دنیا رفته اینا رو نمیخونیم.
برای اینکه بدانیم خداوند بر ما منت نهاده به وجود پیغمبری که اشرف مخلوقات است از ازل تا ابد، از ابتدا تا انتها اشرف انبیاست.
تنها شخصیتی که این رتبه از عالم رو دریافت کرد، درک کرده و مستقیم آیه کبرا را دیده و بیهیچ حجاب و واسطهای از خود خدا وحی را دریافت کرده پیغمبر اکرمه.
این مقامات او رسالت او را تعریف میکنه.
رسالت او را جهانی و جاودانی میکنه.
پس سؤال دومتون هم جوابش به این شکل داده شد که مرحله به مرحله تکامل وحیست که حضرت عمق وحیست که حضرت دریافت میکنه از پروردگار عالم.
اونم هم چشمی داره هم قلبی.
ببینید رؤیت کلاً ما همین دنیا هم که داریم نگاه میکنیم یه چیزی چشم میبینه، یه چیزی قلب [مکث].
چشم من شما را میبینه، قلب من تصدیق میکنه که آقای شیایان اینجا هستند [مکث].
هیچوقت خود وجود شما را من به علم حضوری که دریافت نکردم که.
من شما رو یه صورتی از شما، یه تصویری از شما در ذهن من منعکس میشه و برعکس.
اون تصویر برای من دلالت دارد بر یک وجودی خارج از ذهن من که شما باشید.
درست شد؟
اون وجود را قلب من داره میبینه.
اون وجود را چشم من یه تصویری داره منعکس میکنه، عکسه.
اون وجود را قلب من تصدیق میکنه درباره رؤیت پیغمبر هم یه چیزی چشم پیغمبر دیده، یه چیزی قلب پیغمبر.
چشم پیغمبر چه دیده؟
آیه کبرا را دیده.
آیا در دیدن آیه کبرا منحرف شده؟
طغیان کرده؟
نه.
دقیقاً اونچه که دیده همون بوده که بوده.
چیزی کم و کاست نداشته.
همونی که خدا در عالم واقع وجود داشته همونو دیده.
درست شد؟
قلب پیغمبر همین جا چیو دیده؟
خدا را.
من شما رو الان دارم میبینم، آیه شما رو میبینم.
آیه شما همین صورت شماست در ذهن من.
قلبم چی میبینه؟
خودت را.
خدا را به چشم سر قطعاً نمیتوان دید.
چون خدا اصلاً به چشم سر نمیگنجکه.
آیه خدا را اما چشم سر دیده، قلب کیو دیده؟
خود خدا را.
اما دیگه این مستلزم محدودیت نیست.
چون خود خدا که نامحدوده.
اما آیه کبرای پروردگار که محدوده.
آیه کبرا را دیده، اون وجود نامحدود را به قلب رؤیت کرده.
آیه کبرا چیه؟
حالا چیه؟
من چه میدونم [خنده] من ندیدم.
قابل توصیف نیست.
اگر قابل توصیف بود خدا توصیفش میکرد.
آیه کبرا اون نازل نازلش که رو زمینه آتشه.
یه آتشی بوده که حضرت موسی دید در کوه طور گفت برم آتیش بیارم، رفت دید آتیش نیست.
یه چیزی شبیه آتش این درختو گرفته.
ولی آتیش نیست.
حضرت موسی علیه السلام وقتی رسید اونجا اومد بترسه.
خدا گفت نترس وایسا.
از من موسلین نمیترسن.
من پروردگار تو هستم.
شروع کرد به او صحبت کردن.
موسی کلیم الله دیگه.
یعنی حضرت موسی اون وقتی که درختی در طور اون آیه در-- اون درخت را گرفته بود، اون وقت اونجا بود و دید اون آیه را پیغمبر بالاتر در صِدْرَةِ الْمُنْتَهَى دید، بالاتر در أُفُقِ الْأَعْلَى دید.
حالا چیه اون؟
شکلش چجوریه؟
چه میدونم.
اصلاً ماها نه عقل ماها، نه فهم ماها، نه وهم ماها، نه تصور ماها، نه خیال ماها به اینجاها نمیرسه.
قد ما نمیکشه به اینجاها.
لذا سؤال اینه چرا خدا میگوید؟
من به این خواهم پرداخت.
چرا پس حالا خدا این حرفایی رو که ما باید بخونیم و هی تعجب کنیم داره به ما میگه؟
حالا ما که بماند به مشتکین.
جواب سؤال آقای شایان موند.
این آیات متشابهات است یا محکمات؟
ما در سوره آل عمران بحث متشابهات و محکمات رو مفصل پرداختیم.
ما معتقدیم آیات قرآن تقسیم نمیشن به محکمات و متشابهات.
آیات قرآن همه آیات محکماتاند.
اما این آیات محکمات ممکنه برداشتهای متشابهی برای ما چیکار کنه؟
ایجاد بکنه.
برداشتهایی که وقتی ما میخوایم این آیات رو به لحاظ ذهنی یا به لحاظ عملی ریزش بکنیم، خرد بشیم توش، ممکنه یه چیزایی تو ذهن ما بیاد، یه برداشتهایی بکنیم که اونا معلوم نیست دقیقاً مراد خدا هستن یا نیستن.
اینا متشابهات میشه.
خود آیه که آیات محکماته.
مادامی هم که آیه را میفهمی داری آیه محکمه را میفهمی.
اون تو یه لایه دیگهست.
این یه بحث مفصل یک دو سه ساعتهست که ما در سوره آل عمران، زیر آیه هفتم سوره آل عمران مفصل بهش پرداختیم و انشاالله به زودی یه مقاله هم میشه که اون مقاله قابل مطالعه باشه.
بله، سؤالتون بفرمایید.
[پچپچ] همون جواب شماست.
[پچپچ] نه لزومی نداره.
لزومی نداره.
ببینید یک-- همونطور که عرض کردم یه چیزی را چشم میبینه، قلب تصدیق میکنه.
در تمام رؤیتها همینه.
همه رؤیتها نه فقط رؤیت آیه کبرا.
چشم یه چیزی را میبینه، قلب تصدیق میکنه یا تکذیب میکنه.
یه وقت شما یه چیزی میبینی، اینجوری میکنی [مکث].
دارم درست میبینم؟
درست دیدم؟
یعنی که قلبت اونچه را داری-- اونچه را میبینی باور نمیکنه.
پس یک چیزی در از چشم سر شما یه چیزی میبینی، قلب قضاوت میکنه که درست دیدی یا درست ندیدی.
راست بود یا دروغ بود.
نکنه خوابم.
اشتباه دارم میبینم.
زمان میبره تا وقتی تصدیق کنی آنچه را که دیدی درست دیدی.
یه وقتایی اینطوریه.
برای اینکه بگیم فاعل رأی فؤاد نیست چه دلیلایه داره؟
برای اینکه کلاً رءا، یرى، تمام بحثای بعدی سر پیغمبره.
أَفَتُمَارُونَهُ عَلَىٰ مَا يَرَىٰ فُؤَادُ یا یرى رسول الله.
دعوا سر پیغمبره که خدا به پیغمبرش یه چیزی یاد داده.
عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَىٰ.
این پیغمبره ذو مرته، نه فؤاد پیغمبر که.
پیغمبر حرکت کرده.
فَاسْتَوَىٰ وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَىٰ.
کی در أُفُقِ الْأَعْلَى بوده؟
قلب یا پیغمبر؟
پیغمبر در أُفُقِ الْأَعْلَى بوده.
کی نزدیک شده؟
قلب یا پیغمبر؟
خب پیغمبر نزدیک شده.
کی دل رو چسبیده؟
قلب یا پیغمبر؟
خب پیغمبر چسبیده.
پس اینجا که میگه مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَىٰ یعنی مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَىٰ رسول الله.
آنچه پیغمبر دید قلب دروغ ندانست، قلب دروغ نگفت.
یعنی قلب آنچه را پیغمبر دید وهم و خیال تلقی نکرد، عین حقیقت یافت.
پیغمبر دچار اشتباه نشده بود.
من فکر میکنم این معنا ضمن اینکه اونم توجیه داره.
نمیگیم اگر بگیم اون مثلاً مَا رَأَىٰ فؤاده است غلط میشه.
نه غلط نمیشه.
اما دقیقتر اینه که بگیم مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَىٰ رسول الله.
آنچه را پیغمبر دید فؤاد دروغ ندانست.
حالا انشاالله این مطلب رو باز هم تأمل بفرمایید.
بفرمایید برای استراحت.
اگر یه مقدار باز در این سوره پیش بریم و بحثها رو مورد واکاوی قرار بدیم، شفافتر میشه این صحبتها و فلسفهش.
اون وقت شاید به جای اینکه خیلی حساس بشیم رو این قسمتهایی که شاید برای ما واقعاً [خنده] درکشون هم سخت است، بیشتر بریم به اصل مطلب بپردازیم.
صلواتی ختم بفرمایید.
[صدای جمع]