د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳
دارای متن همگام
سوره نجم - بخش دوم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۹:۴۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۵ سرفصل
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
۰:۱۱
### ریشهٔ اجتماعی نفرت اشراف از دختردار شدن
۴:۵۳
خداوند پس از توبیخ قسمت ضیزى میفرماید:
۷:۲۶
## وکم من ملک: شفاعت منوط به اذن و رضا
۹:۳۳
## نامگذاری دخترانه نشانهٔ بیایمانی به آخرت
۲۳:۲۵
## فرمان اعراض از دنیاگرایان
۲۳:۴۶
## شرک نرم در فضای معاصر
۲۶:۵۲
## معنای صحیح شفاعت
۳۷:۴۳
## بازگشت به ریشهٔ تحریف دین ابراهیمی
۳۸:۰۳
## ولله ما فی السماوات: مالکیت مطلق و غایت جزا
۳۸:۲۳
## محسنان: اجتناب از کبائر و فواحش إلا اللمم
۴۳:۳۹
## أفرأیت الذی تولى: رویگردانی از قانون جزا
۴۶:۰۱
## علم غیب و اینکه کسی بار دیگری را برنمیدارد
۵۲:۰۹
<div class="ayah-ar" dir="rtl">«هَٰذَا نَذِيرٌ مِّنَ ٱلنُّذُرِ ٱلْأُولَىٰ» <span class="ayah-ref">(نجم/۵۶)</span></div>
۵۵:۲۲
## شفاعت حسینی در افق سورهٔ نجم
۱:۱۲:۴۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
أفرأيتُم اللات والعزى
به همان کسانی که خدا بهشون گفت:
أفتمارونه على ما يرى؟
آیا با پیغمبر چه میکنید؟
مراع میکنید.
مراع مجادلهای است که بدون
در واقع در نظر گرفتن
حق و باطل شما هر طور شده بخواهی چیکار کنی؟
بر طرف مقابلت غلبه کنی.
آیا شما با پیغمبر مراع میکنید؟
پیغمبر رو گمراه،
فاسد، تابع هوای نفس معرفی میکنید؟
هیچ تا حالا توجه کردید به اونچه که خودتون بهش معتقدید؟
شما پیغمبر رو دارید متهم میکنید
بر سر اینکه این حرفا رو از کجا میزنی.
حالا اصلاً پیغمبر این حرفا رو از اینجا میزد.
شما اصلاً حالیتون از اینا نمیشه اینا رو.
اما به این فکر کردید که اعتقادات خودتون چیه؟
باورهای خودتون چیه؟
أفرأيتُم اللات
والعزى توجه کردید به لات
اسم یکی از بتهای اونا و عزى
اونم بت و مناة
اینم بت. مناة سومینشونه و مناة الثالثة الأخرى بت سوم دیگر.
یعنی چی الثالثة الأخرى؟
یعنی بتهای اصلیشون لات و
عزى بوده. مناة هم به عنوان یک بت دیگر و به عنوان سومین به آنها چی شده؟
اضافه شده، شده سه تا بت اصلی.
حالا میگیم بت بعداً توضیح میده راجع بهش.
حالا کلمه بت شاید اینجا خیلی مد نظر نباشه.
از سیاق فهمیده میشه که لات،
مناة و-- لات، عزى و مناة
اسامیای است که اینها روی فرشتگان گذاشتهاند.
سه تا فرشته را به این نامها میشناسند.
فرشتهای به نام لات، عزى و مناة.
این اسمها هم اسمهای دخترونه است.
یعنی روی این سه تا فرشته اسم
مؤنث گذاشتهاند. سه تا فرشته هستند که این سه تا فرشته را دختران خدا میدانند.
خدا سؤال میکند ازشون ألكم الذكر وله الأنثى
آیا برای شما مذکر و پسر خوبه و برای خدا مؤنث و دختر؟
تلك إذا قسمة ضيزى
این مطلب در این صورت
تلك إذا یعنی اینکه برای خدا دختر تراشیدید
برای خودتون چی میپسندید؟
پسر میپسندید. إذا یعنی در این صورت.
تلك اینکه برای خدا دختر برای خودتون پسر قائل شدید، إذا در این صورت
قسمة ضيزى
این یک تقسیم کج و معوج است.
یعنی معلوم میشه شما تو این تقسیم
انصافو به خرج ندادید.
قرضورزی کردید. مرض به خرج دادید.
یک تصمیم یک تقسیم عجیب و غریب انجام دادید.
حالا توضیح بدم یعنی چی. ببینید قرآن کریم خبر میدهد از افکار مشرکانه
اینها که اینها قائلاند به اینکه
برای خودشون پسر میپسندند.
وقتی به یکیشون خبر داده میشد که دختردار شدی به شدت چی میشد؟
خشمگین میشد، ناراحت میشد، چهرهاش از غضب سیاه میشد
و میموند که چیکار کنه با این دختر.
آیا با در نهایت خفت و خواری این دختر را نگه دارد
یا ببرد و این دختر را
زنده به گور کنه، بکشه، از بین ببره، یه جایی دور بندازه، دستش بهش نرسه، هرچی.
میموند چیکار کنه. جماعتی که برای خودشون
دختر رو دوست نداشتن که دختردار بشن
چه شده است که وقتی میخوان معتقد بشن به اینکه خدا فرزند دارد
و فرشتگان فرزندان خدا هستند،
چه شده که این فرزندان رو دختر قلمداد میکنند؟
این یه سؤال واقعیه. آقا شما که خودتون دختر واسه خودتون دوست ندارید،
پسر برای خودتون ترجیح میدید،
چرا پای فرزند تراشیدن برای خدا رسید
برای خدا دختر تراشیدید؟
چی شد؟ چه مرضی دارید؟
چه قرضیه؟ چیکار دارید میکنید؟
خدا میخواد همین جا مشت اینا رو بگیره که شما میدونید دارید چیکار میکنید.
من اینو میخوام براتون توضیح بدم. بر خلاف
این فیلم آقای مجید مجیدی،
فیلمی که از پیامبر ساختن و توی این فیلم
شما میبینید اون آدمی که میخواد دخترش رو زنده به گور کنه یه آدم چیه؟
یه آدم مثلاً مستضعف حاله،
آره مثلاً یه آدم
بیحساب مثلاً بی اصل و نسب
پرت و پلاییه، این شکلی نشون داده.
مثلاً ماش کچلی داره و مثلا صورتش جوش هم گرفته و یه حالت خاصی مثل کریه المنظر و یه آدم
اینجوری. اونچه
برمیآد از مسئلهای که از فرهنگی که اینها دارن از قرآن کریم، اصلا جریان انثی
برای کیا خفت و خواری بود؟
برای اشراف. اونایی که ناراحت میشدن از دختردار شدن،
اون کسانی بودند که معتقد بودند
دختردار شدن
سبب میشه که خاندانهای دیگر
در خاندان اینها چی پیدا کنند؟
تسلط پیدا کنند، نفوذ پیدا کنند.
با خودش میگفت الان من دخترو باید بزرگش کنم فردا بشه همسر
پسر مثلا فلانی.
بره توی خان-- عضو خاندان فلانی بشه.
برای کی میخواد بچه بیاره؟ برای فلان طایفه، فلان طایفه، فلان طایفه.
عملا مثل اینکه طوایف دیگر، اغنیا و اشراف دیگر
میتونستن طمع بورزند
به تسلط بر روی
خان Dانی که دختر داره.
دختردار بودن نوعی
از نگاه اونها نفوذپذیر بودن
و نوعی مغلوب شدن
به لحاظ اون در واقع جایگاه اجتماعی تلقی میشد.
در حالی که پسردار بودن عکس این بود.
وقتی پسر داشت میرفت از بقیه خاندانها
پسران او میرفتند همسر اختیار میکردند،
گویا از خانه خانوادههای دیگه به او ملحق میشد.
فرق میکنه. یعنی اصلا فرهنگ دختر نمیخوام،
پسر میخوام، این فرهنگ
مال اون اشراف و اغنیایی بود که
میخواستن هر طور شده عظمت خودشون و خاندان خودشون رو گسترش بدن و حفظ کنند و هیچ جوره با کسی
در واقع زمینی یا منطقهای از
تحت حفاظت خودشون را در اختیار دیگران قرار
ندن. الان
با همون نگاه جاهلی بخوای نگاه کنی
مثلا این پدری که چهار تا، پنج تا، ده تا خدا بهش دختر داده،
این دخترانش رفتن تو خانوادههای دیگه مثلا فرض کنید ایشون صادقیه،
دخترانش مثلا برای
فرض بفرمایید قاسمی و نمیدونم حسنی و حسینی و
جوادی و کاظمی و برای اینا بچه میارن.
نوهها میشن چی؟ کاظمی، حسنی، حسینی، جوادی.
خب ها این صادقی بود. زحمتو این کشیده، دخترا رو بزرگ کرده.
حالا بچهها دارن برای بقیه به دنیا میان.
تو نگاه مادیگرایانه و فخر فروشانه جاهلی اونها،
دختردار بودن یعنی به نفع خاندانهای دیگه
فرزند بزرگ کردن، خفت رو پیشاپیش پذیرفتن.
برای همین ترجیح میدادن پسر داشته باشن
و با پسر اینجوری نگاه کنن که از کجاها قراره فتح کنیم،
کجاها رو قراره فتح کنیم. میریم مثلا از اونجا دختر میگیریم، از اونجا دختر میگیریم،
از اونجا دختر میگیریم، از اونا میشن به ما ملحق میشن.
اینجوری بود. بعد
اینها که این شکلی در واقع دنبال فخر فروشی و حفظ موقعیت و الا--
اینو میخواستم بگم و الا اینطور نبود که اینها به طور کلی با جنس مؤنث مشکل داشتن.
اینها میگفتن مؤنث مال شما.
دخترا رو شماها بی-- به دنیا بیارید، پسرا مال ما.
نه اینکه دختر نباشه، دختر نباشه خودشون هم میخواستن ازدواج کنند دیگه.
پسران اینا میخواستن ازدواج کنند، ازدواج هم میکردن.
موقعی هم که ازدواج میکردن با کمال خوشحالی ازدواج میکردن.
یعنی از این مسئلهای نداشتن که
دیگه ناچاریم دیگه ازدواج میکنیم.
نه، ازدواج فتح الفتوحاتشون بود.
با ازدواج کردن در واقع گسترش میدادن طایفهشون رو، خانوادهشون رو، خاندانشون رو.
مشکلی با جنس زن نداشتن که جنس زن باید از عالم برچیده شود
که دیگه اون چوپون مثلا فرض کنید
حال بد هم اونم داره دخترشو...
میگفت تو واسه چی میکشی دخترتو
؟ میترسی چی از دست بدی مثلا؟
اون اشتباه در واقع سناریو نویسی بود، کاری ندارم.
پس دختر را دوست نداشتند،
اشراف و اغنیا دوست نداشتند
چون میخواستن اون مرز
خاندانشون نفوذناپذیر باشد
و دقیقا به همین علت برای خدا دختر میتراشیدند.
دقیقا به همین علت که خدا
مرزهای خدا اتفاقا نفوذپذیر بگید
باشد نه که نباشد.
اصلا انثی یا مؤنث،
کلمه انثی، کلمه مؤنث یعنی منعطف.
انثنا یعنی انعطاف.
یعنی منعطف. از نظر
فرهنگ جاهلی اونها
دختردار بودن کسی باعث میشه که حریم او، حریم سخت و صعبی
بگید نباشه.
حریمش قابل نفوذ باشه، منعطف باشه،
قابل شکست باشه، قابل نفوذ باشه.
این تو دیدگاه اینا جا افتاده بود.
رو همین حساب، همین جماعتی که برای خودشون پسر دوست داشتن،
وقتی برای خدا میخواستن فرزند بتراشند، دختر میتراشیدند
که بتونن حریف خدا بشن.
خدا دختردار باشه دیگه. دختر مهربونتر، منعطفتر.
دلشو به دست میاریم، خدا رو راضی میکنیم.
فرشتهها دختران خدااند. اینکه فرشتهها دختران خدااند فکر نکنید جمع شد
این هست. هم الانم همینطوریه.
همین الانم شما برید در مثلاً لسان هنر امروز دنیا نگاه کنید.
هر کی میخواد فرشته بکشه
چی میکشه؟ اصلاً فرشته اسم دختره.
هر کی هم میخواد فرشته بکشه دختر میکشه.
دختران زیبای بالدار.
اینا میشن فرشتگان. خدا رو با یه حریم اینطوری ببینیم.
یه حریم از نظر این جاهلا میگم.
یه حریم احساسی عاطفی
قابل نفوذ،
قابل فتح، قابل شکست دادن،
ماها غلبه کنیم، نه خدا غلبه کند.
این عقبه فکریایست که فرشته توش دختر در میاد.
لذا توی دختر بودن فرشته
و فرشتهها خیلی
مسئله در جنسیت متوقف نمیشه.
اصل ماجرا اینه که
یه جوری یه تعریفی ارائه بدیم که خلاصه
بتونیم به وسیله این
واسطهها خدا را مغلوب کنیم.
این مسئله اصلیه. خدا در هالهی این واسطههای قابل فتح و غلبه قرار بگیره.
حالا میرسیم توضیحاتشو تو خود متن ببینید.
اینجا که خدا میگه "ألَکُمُ الذَّکَرُ وَلَهُ الْأُنثَى" نمیخواد خدا سهه بگذاره بر اینکه ذکر از انثی چیه؟
بالاتر و بهتره که مثلاً بگه نامردا برای خودتون پسر میگذارید واسه من دختر میگذارید
، خب منم پسر دوست دارم چرا به من پسر نمیدید؟
این که نیست. خدا نه پسر دارد نه
دختر. هیچکدوم رو نداره.
خدا صاحب فرزند نیست. پس این که داره به اونا میگه چرا شما ذكر بر من أنثى
دنبالش میگه همین تقسیم نشون میده شما مرض دارید.
"تِلْكَ عِزًى قِسْمَتُـنْ
غِيظًا" این نشون میده شما فکرتون کجه.
شما یه هدفی دارید از اینکه برای من دارید دختر می تراشید.
حالا چرا دختر برای خدا می تراشید؟
میگه "إن هي إلا أسماء
سميتموها أنتم وآباؤكم"
نیست آن، آن چیه؟
لات، عزى،
منات. لات و عزى و منات نیست "إلا أسماء"
جز اسمهایی که "سميتموها أنتم وآباؤكم" شما و بابا هاتون این اسما رو گذاشتید.
و الا خدا فرشتهای که اسمش لات باشه،
عزى باشه، منات باشه،
نداره. شما این اسما رو تراشیدید.
"ما أنزل الله بها من سلطان" خدا هیچ حجت و بینهای بر این اسمهایی که شما تراشیدید برای فرشتگان او نازل
نکرد. هیچ حجت شرعی، حجت الهی
که این اسما رو تایید کنه وجود نداره.
"إن يتبعون إلا الظن"
میگه اینها تابع ظن و گمانن، فقط تابع ظن و گمانن.
با خودشون گمان کردن که
فرشتهها یقین دختران 神 ه
ان و اسمهای دخترونه برای اونا تراشیدن.
"وما تهوى الأنفس" ببینید
اینا میگفتن کی از روی هوا صحبت میکنه؟
پیامبر پیامبر. خدا میخواد بگه اونی که داره از روی هوای نفس صحبت میکنه و معتقد شده شمایین.
شماها به خاطر هوای نفستون فرشتهها رو دختر قلمداد کردید.
برای نفس شما این بهتر بود.
هرچی فرشتهها تو فرهنگ شما، تو فکر شما دختر باشن،
کار شما بهتر با اونا راه میفته.
کاری که شما دارید. که اون کارو حالا خدا اشاره خ-خواهد کرد.
"إن يتبعون إلا الظن" تابع ظن و گمان هستند
"وما تهوى الأنفس" و تابع هواهای نفسانی.
این در حالیست که "ولقد جاءهم من ربهم الهدى"
این در حالیست که از جانب پروردگار هدایت اومده.
اگه هدایت نیومده بود،
قرآن نیامده بود و همچنان شما خیال میکردید فرشتهها دخترن
و برای فرشتهها اسم دختر می تراشیدید
و لات و عزى و منات ذکر میکردید.
خب میگفتیم هدایت هنوز نیومده.
در حالی معتقد هستید به این اسمهای توخالی و پوشالی
که هیچ حجتی ندارید و فقط تابع ظن و هوای نفسید و قرآن هم که هدایت الهیست آمده
"ولقد جاءهم من ربهم الهدى".
بعد خدا میگه "أمل الإنسان ما تمنى
ألكم الذكر وله الأنثى"
أم این أم به این أ میخوره.
سؤال اول که خدا بعد از لات و منات و-- لات و عزى و منات پرسید اینه که آیا ذكر برای شما
أنثى برای خدا؟ این تقسیم کج و معوجیست.
این اسمهای دخترونه که شما گذاشتید
هیچ چیز به غیر از ظن و هوای نفس شما بگید
نیست. هیچ حجت الهی نداره.
هیچ سلطانی از جانب خدا.
سلطان یعنی حجت غالب.
هیچ حجت و سلطانی از جانب خدا بر این اسما وجود نداره.
سؤال بعدی اینه "ألَکُمُ الذَّکَرُ وَلَهُ الْأُنثَى
أمل الإنسان ما تمنى"
نکنه خیال کردید که
هرچی انسان آرزو میکنه
همون وجود داره برای انسان.
این یعنی امانیست. نکنه خیال کردید که
محور و معیار و شاخص و همه چیز انسانه.
و حقایق عالم قرار مطابق
میل انسان طراحی شده باشه.
عمل الإنسان ما تمنى نکنه برای انسان تمام آرزوهای او وجود دارد.
فلله الآخرة والأولى.
هرکس خیال میکنه انسان است
که هرچه بخواهد، هرچه میلش بکشد، هرچه دوست داشته باشد
وجود دارد اشتباه میکنه.
آخرت اولی متعلق به خداست.
خدا محوری نه انسان محوری.
فلله الآخرة والأولى.
آخرة اولی متعلق به خداست.
وكم من ملك في السماوات.
ببینید معلوم شد لات، منات، عزا چیاند؟
از نگاه اونا فرشتهاند.
خدا میگه بیخود خیال نکنید که
کار دست اینا هست و اینام دخترای خدا هستن.
نه خیر اینطوری نیست. وكم من ملك في السماوات اولا ملک دختر نیست.
ثانیا این که خیال کنید
ملک کار دستش اینطوریه که میتونید با ملک خدا را دور بزنید، کور خوندید.
وكم من ملك في السماوات چه بسیار فرشتهها تو آسمونا
که لا تغنی شفاعتهم بگید
شیئاً إلا من بعد أن يأذن الله لمن يشاء ويرضى.
چه بسیار فرشتههایی تو آسمونها هستند
که شفاعت این فرشتهها لا تغنی شیئاً هیچ به درد نمیخوره.
هیچ به درد نمیخوره إلا مگر
من بعد أن يأذن الله.
مگر بعد از اینکه کی اذن بده؟
خدا اذن بده لمن يشاء
برای هرکی که بخواد ويرضى و راضی باشه.
یعنی شفاعت فرشتهها بعد از اینکه خدا اجازه بدهد شفاعت کنند به درد کسانی میخوره که
تو مشیت خدا لایق شفاعت
باشند و خدا راضی به شفاعت شدن اونها
باشد. وكم من ملك في-- ببین این آیه مشخص کرد قصه
لات و منات و عزا، لات و عزا و منات چیه؟
لات، عزا، منات
از نگاه مشرکان سه تا فرشته هستند
که دختران خدا هستند
و اینا مهربانن. چیکار میکنند اینا ما رو پیش خدا؟
شفاعت میکنند، شفاعت میکنند.
اگر ما هر خطایی هم که کرده باشیم،
هر گناهی هم که کرده باشیم،
بریم پیش لات و عزا و منات
بالاخره اونا رو به یه شکلی
از خودمون چیکار کنیم؟ راضی کنیم.
حالا براشون قربونی کنیم.
جلوشون دولا راست بشیم.
براشون نمیدونم بالاخره اظهار ارادت و اخلاص بکنیم.
بالاخره اینا رو یه جوری از خودمون راضی و خشنود بکنیم.
اینام پیش خدا ما رو چه میکنند؟
پیش خدا ما را شفاعت میکنند.
میگن خدا باباجون اینا
خلاصه مردای خوبیاند، آدمای خوبیاند،
خانوادههای خوبیاند. نمیدونی چقدر به ما لطف کردن،
چقدر در حق ما مهربونیها کردن.
اگه میشه تو هم از اینا بگذر.
این تفکرشونه. دخترم هستند که بشه.
آخه مثلا با یه فرشتهی سبیل کلف چجوری بریم روبرو بشیم؟
الان این فرشتههایی هم که توی فیلمها نشون میدن
اکثرا این اینجوری، اینجوری مثلا این بتهایی که درست کردن تمثال فرشتهست دیگه.
اکثرشون یه هیبتهای خیلی ترسناکی دارن.
اینجوری نبوده. فرشتهها از نظر مشرکان دختران خدا بودند
که اینا هم بتونن برن باهاشون ارتباط برقرار کنن.
خلاصه به یه نحوی راضیشون کنن که اونا هم باباشون رو چیکار کنن؟
راضی کنن کار تموم شه بره پی کارش حل بشه دیگه یه جورایی.
اختلافشون با خدا به وسیله این دخترا
حل بشه. خدا قسمت اول فرمود اولا دختر قرار دادید.
همچین چیزی وجود نداره. خودe اینکه خ-- برای خدا دختر قائل شدید نشون میده شما
مرض دارید. و الا هیچ حجتی بر اینکه خدا دختر داشته باشد
وجود نداره. این هیچی.
شما تابع زن و هوای نفسید.
قسمت دوم اون هدفو داره اشاره میکنه.
شما میدونید چرا دختر در-قرار دادید؟
چون دنبال شفاعت آسونترید.
چون میخواید راحتتر شفاعت بشید.
در حالی که فرشتهها حتی اگر بخوان شفاعت کنند منوط به چیه؟
اذن خدا و منوط به رضایت پروردگاره.
حالا پس إن الذين لا يؤمنون بالآخرة
ليسمون الملائكة
تسمية الأنثى.
پس بدانید اینایی که هیچ اعتقادی به آخرت ندارند،
ملائکه را به شکل
دخترانه نامگذاری میکنند.
در حقیقت خدا اینجا افشاگری کرد.
دخترانه نامگذاری کردن ملائکه
یکی از جلوههای بیایمانی به آخرت است.
آخرت یعنی چی؟ آخرت یعنی جهانی یعنی دنیایی یعنی مرحلهای از این عالم
که هرکس بناست جزای عملکرد خود را
و جزای افکار و اخلاق خود را
ببیند. اینا چون به چنین جزایی و به چنین مرحلهای برای عالم معتقد نیستند،
میان فرشتهها را دختر تلقی میکنند.
یه شفاعتی بین خودشون و خدا تعریف میکنند
که با این شفاعت، اون آخرتی که
قرآن و خدا و پیغمبر ازش دم میزنن، اون آخرت نقض بشود.
در حقیقت اعتقاد به دختر بودن فرشتهها یه راه دروئه از آخرتی که
قرآن ازش حرف میزنه. خدا میگه
اینا که اعتقادی به آخرت ندارن، دارن فرشتهها را دختران نام مینهند.
و اینا نسبت به چنین کاری هیچ علم معتبری بگید
ندارند. اینا فقط تابع ظن و گمان هستند
و ظن و گمان هم هیچ اندازه حق را برای ما روشن
نمیکند؛ یعنی کفایت از حق
نمیکند. ظن و گمان جای حق را به هیچ اندازهای
نمیگیرد. بعد به پیغمبرش میفرماید
. حالا این اعرض تازه رسید به اون اول این
آیات حالا پیغمبر
. تا برسه به اینکه پیغمبر حالا که معلوم شد تو پشت و منت وحیه
و حرف اینام حرف بیحساب و کتاب و بیحجته
. پس رویگردان باش از هر کسی که از ذکر ما از یاد ما رویگردان است
. و جز حیات دنیا اراده دیگری ندارد.
از این دنیاگرایان رویگردان باش.
اینا میخوان هر طور شده از آخرت یه تفسیری ارائه بدن که مزاحم دنیاگراییشون بگید
نباشد. رویگردان باش از اینها.
. شعور اینا همین قدره.
علم اینا همین قدره.
. ببینید آها ما ول.
رب تو، پروردگار تو عالمتر است که گمراه بگید کیه
. پروردگار تو عالم است که چه کسی از راه گمراه شده،
از راه خدا گمراه شده .
و پروردگار تو آگاهتر است که چه کسی
هدایت یافته است. یعنی تو
بگید نیستی، بلکه تو منهتدایی.
اونا هستند که .
بله. مشترکین چطور ملائکه را میشناختند؟
خب سؤال اینه مشرکین چطور ملائکه را میشناختند؟
ببینید حالا به لحاظ تاریخی یه مقدار جواب بدم
بعداً برسیم به بحث قرآن.
به لحاظ تاریخی، مشرکان
دینی که دارند دین
تحریف شدهای است که از حضرت ابراهیم دارند.
دین توحیدی حضرت ابراهیم علیه السلام
در طول تاریخ تحریف شد، تحریف شد، تحریف شد تا رسید به این نقطهای که پیغمبر
مبعوث شد برای این مل-ملتی که
دینشون دیگه کاملاً به شرک کشیده شده بود.
نه یک بار، بارها در طول تاریخ ادیان توحیدی
در یک بستری به سمت انحراف شرک چی شدند؟
لغزیدند. خود حضرت نوح علیه السلام وقتی دارد قوم خود را هدایت میکند، سوره نوح رو خوندید.
اون کسی که مقابل حضرت نوح علیه السلام بود به مردم چی میگفت؟
میگفتش که آقا گول نوح را نخورید و الهه خود را از،
از دست ندهید، رها نکنید.
. پنج نفر رو ذکر میکردن
که اینا خدایان قوم نوح بودند.
میگفتن اینا رو ول نکنید. این پنج نفر از اولیاء الهی در تاریخ این قوم بودند.
یعنی شما مثلاً فرض کنید مثل اینکه پنج تا امامشون را
برای خودشون چی کرده بودند؟ الهه قرار داده بودند.
الهه قرار دادن یعنی چی؟
اله قرار دادن یعنی چی؟
یعنی اینکه شما با بنده خدا
تعاملی بکنی که باید با خدا داشته باشی.
یعنی از بنده خدا
تصور و توقعی داشته باشی که باید از خدا داشته باشی.
ما خدا را چی میدونیم؟ مولای خودمون میدونیم.
مولا کسی است که ما عبد اوئیم
و باید او را از خودمون چی کار کنیم؟
راضی کنیم. او را مالک خودمون میدونیم و ما مملوک او هستیم.
او خالق ماست. او رازق ماست، مالک ماست، رب ماست، اله ماست، معبود ماست، همه چیز اوست دیگه.
و ما معتقدیم پیغمبر،
امامان، فرشتگان
همه هر کدوم وظیفهای را دارند در دستگاه
موحدانه الهی و مقتدرانه الهی
دارند یک انجام وظیفهای میکنند.
پیغمبر از جانب خدا مبعوث است تا راه را به بندگان خدا چی کار کنه؟
نشون بده. امام معصوم جانشین پیغمبر است به اذن الله تا بعد از پیغمبر راه را به بندگان خدا
نشون بده. فرشتهها کسانی هستند که قدرت خدا را در عالم
به اذن الله به جریان درمیآورند.
هیچکس تو بساط این عالم
استقلالی در مقابل خدا یا به جای خدا
که او را بخواد از خدا در واقع یک جایه
دم و دستگاه و دفتر و دستک مستقلی برای او درست بکنه
نداره. آقا، آقا
من اون روز جالب بود از یک
بنده خدایی یه تیکهای تو صحبتش شنیدم
میگفت "بابا حتی اگر با خدا مشکل دارید
با امام حسین که دیگه مشکلی ندارید که".
منبر بودا منبر. با خدا هم اگر مشکل دارید با امام حسین که مشکل ندارید.
با امام حسین که میشه رفیق بود.
یعنی اینکه انسان تصور کند
میشود با امام حسین دوست بود
به راهی غیر از دوستی با
خدا. این عین شرکه.
اصلا هیچی لازم نداره هیچ ادویهای هم برای شرک شدنش
نمیخواد. یه ادویهای مثلا اینورش اضافه-- نه این عین شرکه.
این نمیفهمه دیگه. یعنی به شدت
صاحبان ادیان توحیدی
به شدت در معرض
گرایش به شرکن. چجوری شیطان این ادیان رو به شرک
سوق میده؟ در طول زمان، در بستر زمان
حالا یه بار فرشتهها را، یه بار اولیاء خدا را، یه بار انبیا را، یه بار هرچی را،
هر چیزی رو میاد به یه نحوی تعریفی ازش ارائه میده
که یه راه در رو درست میکنه.
یک تبصره تعریف میکنه.
یه کاری میکنه که بالاخره دیگه نیازی به اجرای برنامههای خدا
بگید نباشه.
اجرای برنامههای خدا دیگه نیازی نباشه.
بتونی از این بغل یه راه در رویی، یه راه میان بری، یه چیزی درست کنی
بدون اینکه اون راه سختی را که
خدا تو کتابهای آسمانی
برای بشر طراحی کرده که آقا باید اینجوری باشی، اینجوری...
الان شما نگاه کنید یک
کتاب داریم به نام قرآن ششصد و خوردهای صفحه مطلب هر کدومش هم میخونی کلی باید و نباید، کلی هست و نیست.
یک مسیری خدا طراحی کرده، این صراط مستقیم چیه؟
شما بگید. چیه؟ قرآن هست یا نیست صراط مستقیم
. بگید .
یعنی قرآن صراط مستقیمه.
صراط مستقیم یعنی کوتاهترین راه،
آسانترین راه، نزدیکترین راه.
این معن-معنی صراط مستقیمه.
یعنی دیگه خدا میخواد بگه اگه از این کوتاهتر، نزدیکتر،
سراستتر
راهی بود من اونو میگفتم.
این سراستترین، نزدیکترین، کوتاهترین راه ممکنه.
مفهوم صراط مستقیم اینه.
دیگه شما رو تو کوچه پس کوچه و تو فرعی و اینا نمیبره صاف به مقصد میبره.
خب این میشه صراط مستقیم. حالا یکی میاد
میگه این صراط مستقیم هست،
باشه که باشه، ولی ما یه راههایی داریم که از اونم چیه؟
نزدیکتر، از اونم راحتتر،
از اونم کوتاهتر. یعنی از صراط مستقیم هم
مستقیمتر. خب اون راه چیه؟
اون راه دیگه نه کتاب میخواد،
ششصد صفحه کتاب بخون، پدر خودتو در بیار حرامو بذار کنار.
نمیدونم به خودت زحمت بده واجبهاتو انجام بده، به خودت زحمت بده
نمیدونم بالاخره
حقوق مردم تجاوز به حقوق مردم نکنی، به خودت زحمت بده با
استکبار در این عالم بجنگی، به خودت زحمت بده دنبال عدالت باشی،
به خودت زحمت بده از پیغمبر اطاعت کنی.
این همه زحمت که تو این کتاب طراحی شده نمیخواد.
اون خیلی راهش نزدیکتره.
اون چیه؟ مثلا فرض کن، فرض کنیدا
به جای همه-- ببینید اینشو دارم میگم، به جای.
به جای همه اینا
شما گریه کن .
به جای همه اینا تو سرت بزن.
به جای همه اینا نمیدونم آش بپز.
آش که خیلی گرون نیست که دیگه آش.
اگر شد به جای همه اینا تو خیال کسی گنجید
که یه راه پیدا کرده که دیگه احتیاج به قرآن
نیست، احتیاج به این راه سخت نیست
. روی منبر باز اینی که میگم خودم شنیدم، منبره.
چون منبر نبود نمیگفتم. میخوام بدونید که خیلی عجیب نیست که آقا چطور ملائکه را میشناختن.
خیلی عجیب نیست. روی منبر میشینه
میگه که آقا امام حسین علیه السلام یه مقامی دارند
که حتی پیغمبر نداره. چطور؟
میگه خدا-- ببینید این جوابی را که میخوای بهش بدی قبلاً توی شبهه خودش اون جواب رو آورده.
شیطان اینجور خبیثه و بعضی از ما عمامه به سرها هم گولشو میخوریم.
چطور آقا؟ میگه خدا در قرآن به پیغمبر میگه که برای منافقین اگر هفتاد مرتبه هم
استغفار کنی خدا قبول
نمیکند. در سوره منافقون چی میگه؟
. هرگز خدا اونها را نمیبخشد چون .
میگه اما امام حسین اینطوری نیست.
امام حسین قربونش برم
مقامش از پیغمبر تو شفاعت بالاتره.
چرا؟ چون هر کسی که
امام حسین رو واسطه قرار بده،
به هر دلیلی، به هر
به هر وجهی منافق باشه هرچی میخواد باشه باشه،
شفاعت امام حسین پذیرفته است. چرا؟
در فلان روایت میخوانیم شفاعت ایشان بیقید و شرط پذیرفته است.
شفاعت پیغمبر شرط داره.
تو باید دست از فسقت برداری اما شفاعت ایشون
شرط دست از فسق برداشتن هم
این یعنی شرک. اون روایت مال خود شیطان اگه باشه،
مال خود شیطان مستقیم.
این یعنی شرک .
اگر هرکی دستگاهی درست کرد بغل دستگاه خدا،
برای هرکی، برای پیغمبر، برای امام، برای
فرشته، برای نمیدونم جن، برای طاغوت، برای هرکی،
یه دستگاه درست کرد بغل دستگاه خدا
کنار دستگاه خدا، این یعنی شرک
. اینکه یه کسی بیاد بگه آقا برای
قرب الی الله این بساتی که دین درست کرده و این همه
بال و بندی لازم نیست. درک درست از شفاعت پیدا نمیکنه.
آقا پس شفاعت چیه؟ بارها گفتیم، تکرار میکنیم.
شفاعت یعنی این، یعنی شما الان
داری یه مسیر اشتباهی رو میری.
تو مسیر اشتباه داشتی همینطور میرفتی
گذرت خورد به روضهی سیدالشهدا علیه السلام.
نشستی تو روضهی سیدالشهدا
دلت رقیق شد. دو تا حرف حسابم شنیدی.
تصمیم گرفتی از یه اشتباهی،
از یه گناهی، از یه خطایی،
از یه فسقی دست بکشی، از یه قساوتی
دست بکشی. کجا این تصمیمو گرفتی؟
چی باعث شد اون قیام سیدالشهدا علیه السلام، این روضهای که شرکت کردی، اشکی که اینجا ریختی
تو رو آماده کرد که یک حرکتی بکنی،
یه قدم به سمت حق بگید
پیش بری. این قدمو برداشتی مددهای الهی رسید قدمهای بعدی
اصلاح شد مسیر تو
. این یعنی شفاعت.
این یعنی فردای قیامت
شما داشتی میرفتی اینجوری مجسم میشه.
داشتی-- داری میری به سمت کجا؟
جهنم. این همون قسمتی از زندگیت هست که هنوز راهتو پیدا
نکرده بودی. داری میری به سمت جهنم.
یه وقت میان سید الشهدا علیه السلام یا فرستادههای ایشون
جلوی اینایی که تو رو دارن میبرن جهنم میگیرن، کجا میبریدش؟
جهنم. یعنی ایشون
مشمول شفاعت ماست، برش گردونید.
این همون جاییه که تو زندگیت چیکار کردی؟
برگشتی. با دست سید الشهدا برگشتی.
برمیگردی میری بهشت. با دست حضرت زهرا برمیگردی، به دست قرآن برمیگردی، به دست
شهید، شهید، شهید، شهید، فلانی، فلانی، فلانی برمیگردی.
این برگشتنها و
این پادرمیانیهای قیامت چیزی جز همونچه در دنیا اتفاق افتاده
نیست. و الا اینکه من در دنیا تا آخرش رفتم به سمت کجا؟
جهنم. تا آخرش
آدم و مردم آزاری کردم، تا آخرش شراب خوردم، تا آخرش پدر مردم رو درآوردم،
تا آخرش کلاه سر مردم گذاشتم.
اما فقط سال به سال هم من سیاه میپوشیدم، روضه میخوندم، گریه میکردم، سینه میزدم که
این حلال مشکلات من بشه اما راه خودمو میرفتم.
بعد حالا تو قیامت میگن که خب ایشون گریه کرده،
ایشونو ببرید. این یعنی چی؟
یعنی پس اون دیگرانی که خودشونو کشتن تو صراط مستقیم راه برن سر کار بودن؟
بازی بود کلش ؟
این نگاه از شفاعت همون چیزیه که قرآن صراحتا نفی میکنه.
میگه روزیست که تو اون روز پارتیبازی وجود
نداره. شفاعت به این معنای که یه نفر
از چشم و ابروی تو خوشمون اومد، تو قشنگ گریه میکردی، تو قشنگ سیاه میپوشیدی، این مسئله دین نیست.
این مسئله امام حسین نیست.
بعضیا خیال میکنن این خودش اصالت داره.
بابا این میگه که گریه بر سید الشهدا
از افضل قربات است.
افضل قربات یعنی اونچه مایه تقرب انسان به خداست.
تقرب به خدا یه ذاتی دارد
که در قرآن تعریف شده.
گریه امضای اونه. و الا راه قرآن رو نمیرم، گریه میکنم.
اون گریه فایدهای نداره باحال تو.
سودی به حالت نخواهد داد. گریه کن
. همونایی که در کوفه موندن گریه میکردن.
همونایی که تو کربلا وضعشون امام حسین رو میزدن گریه میکردن
. میزنه و گریه هم میکنه. خب گریه کن.
گریه به چه دردی میخوره این گریه؟
اون گریهای که حرکت ایجاد میکنه، اصلاح ایجاد میکنه،
به سمت حق تو رو سوق میده، جامعه رو به سمت حق سوق میده.
بله این گریه مایه شفاعته
. این گریه مایه اصلاحه و مایه شفاعت هم هست.
برگردیم. جواب سؤال شما چه بود؟
چطور میشه مشرکان، ملائکه، مشرکان از دین حضرت ابراهیم بر جای موندن ملائکه رو میشناختن،
خدا را میشناختن، قیامت رو میشناختن، ملائکه رو میشناختن،
بهشت و جهنم رو میشناختن. اما یه تعریفی از دین ارائه داده بودن لذا اصلاً پیغمبر حریف بیدینی نبود،
حریف دین تحریف شده بود
، دین تحریف شده. لذا اینا نمیگفتن ملائکه نیست، میگفتن ملائکه هستن، دخترای خدا ما رو شفاعت میکنن.
پس دیگه نیازی به قبول
اینکه خدا یه کتاب بفرستد
و ما با اون کتاب بگید
زندگی کنیم نیست.
نظام جزا را انکار میکنند.
شرک از انکار نظام جزا آغاز میشه.
حالا ببینید در ادامه .
«ولله ما في السماوات وما في الأرض»
، هرچی در آسمانهاست و هرچه که در زمینهست متعلق به خداست
مالکش کیه؟ بگید
خداست که چی
لیجزی الذين عصوا
بما عملوا تا جزا بدهد
آنهایی را که گناه کردند عصا او از سیئه است.
اونهایی رو که مرتکب سیئه شدند به عمل خودشون جزا بدهد
یعنی عمل خودشون رو به عنوان جزا به خودشون برگرداند.
ويجزی الذين أحسنوا بالحسنی
و کسانی را که احسان کردند، نیکوکاری کردند به بهترین پاداشی جزا بدهد.
یعنی خدا مالک مطلقه است.
ملک مالک عالم بگید
نیست. ملک اگر بخواهد شفاعت کند به اذن
پروردگار و به شرط مشیت و رضایت پروردگار میتواند مشیت کند،
میتواند شفاعت بکند. پس اونی که مالک مطلقه است خداست
تا جزا بدهد گنهکاران را به عملشان
و جزا بدهد نیکوکاران را به بهترین پاداش.
حالا کیاند نیکوکاران که خدا آنها را به پاداش جزا میدهد؟
الذين اینا فقط اینا تو عالم از عذاب نجات پیدا میکنند.
اینو همه بدونن. الذين کسانی هستند که
يجتنبون كبائر الاثم
والفواحش اینا کسانی هستند که
اجتناب میکنند. اجتناب، يجتنبون مضارع اومده یعنی سیره است.
سیره اینها اجتناب است از چی؟
از كبائر الاثم
از گناهان کبیره. از گناهان بزرگ
مرتباً اجتناب میکنند.
سیره اجتنابی از گناهان بزرگ.
گناهان بزرگ کدوم گناهاناند؟
گناهان بزرگ، گناهانی هستند که قرآن اونها رو ذکر کرده و وعده عذاب داده.
اینا شدن گناهان بزرگ. اینا از گناهان بزرگ اجتناب میکنند.
از فواحش هم اجتناب میکنند.
فواحش چیه؟ فواحش گناهیه که
شما علنی انجامش میدی.
اگر گناه کبیره علنی باشد که دیگه هیچی، این اوج فواحشه.
یه وقت گناه کبیره علنی
نیست، گناه صغیرهای علنیست.
یعنی صغیرهایست که اونقدر کوچیک میشمریش، اونقدر بیاهمیت میدونیش که به راحتی
بگو مرتکبش میشی.
اعتنا نمیکنی بهش، اهمیت بهش نمیدی.
اینم میشه جزء فواحش.
پس الذين أحسنوا کسانی هستند که از كبائر الاثم و از گناهان آشکار اجتناب میکنند.
إلا اللمم. إلا اللمم.
لمم یعنی اون قطرهای که میچکه.
یعنی اینا اج-- سیره اینها، سیره اجتناب از کبائر و فواحشه.
ولی یه وقت ممکنه از یه جایی
بگید، یه قطرهای چکید دیگه افتاد دیگه حالا دیگه چه کارش کنیم.
نه که جایز باشه ها. ممکنه
یعنی ممکنه یه جایی هم یه چیزی از دستشون
در بره. إلا اللمم.
یعنی خدا میگه من سر لمم
محسنین را از محسن بودن ساقط بگید
نمیکنم. محسن محسن است به اجتنابش.
سیره اجتناب داشته باشه از کبائر و فواحش
از نظر خدا این محسنه
و جزای خیر میبینه. آیا
یه دفعه یه گناهی از او سر زد،
یه گناه آشکار علنی از او سر زد یا یه گناه کبیرهای از او سر زد
بدون اینکه سیره او بشود سر زد،
شد، پیش اومد.
یه دفعه چنین اتفاقی افتاد.
آیا این او را از محسن بودن ساقط میکنه؟
نه. میگه الذين يجتنبون كبائر الاثم والفواحش إلا اللمم.
حالا یه نفر همین جا بیاد بگه که
خب یه قطره که اشکال بگید
نداره این لای انگشتو وا کنه یه قطره در بره.
خب یه قطره که اشکال
نداره. آه این دیگه نمیشه لمم.
این دیگه شما، شما خودت آگاهانه
گناه کبیره مرتکب شدی. این اجتناب را به هم میزنه.
لمم یعنی اونی که آقا من نمیخواستم
غیبت کنم. یه دفعه دیدم غیبت
شد دیگه غیبت اونچه که نوایت شد.
حالا شده توبه میکنم، جبرانش میکنم، برمیگردم.
سیره اجتناب نباید به هم بریزه.
الذين يجتنبون كبائر الاثم والفواحش
إلا اللمم راجع به این لممه که إلا اللمم آورد میگه إلا اللمم چرا؟
چون إن ربك واسع المغفرة
پروردگار واسع المغفرة است.
سر اللمم شماها را از
درجه محسنین ساقط
نمیکنه. او واسع المغفرة است.
اینا دارن جزای حسنی میبینن.
بعد میفرماید هو أعلم بكم إذ أنشاكم من الأرض
وإذ أنتم أجنة في بطون أمهاتكم
فلا تزكوا أنفسكم هو أعلم بمن اتقى.
اینم یه فضای سخنی داره. به اینجا که میرسه که میگه
الذين يجتنبون كبائر الاثم والفواحش إلا اللمم
زود ما میگیم خب من، این منو میگهها؟
منم. من آقا کبائر که انجام نمیدم دیگه.
کبائر که انجام نمیدم. فواحش هم که الحمد لله انجام
نمیدم. حالا یه وقتایی یه چیزایی شده چی بوده؟
لمم بوده دیگه از اینور اونور چکیده دیگه.
من که نمیخواستم واقعاً این کارو بکنم.
شد حالا شد. یعنی زود برای خودم
یه چی امضا میکنم اینجا برگه
احسان. من جز محسنین هستم و
جزای حسنی مال منه. خدا منو نخواد بهش ببره کیو میخواد ببره؟
کی هست اصلاً دیگه؟ خیلی دیگه یکی منم
حالا دیگرانی هم شاید دو سه نفر پیدا بشه این دوره ور و الا بقیش خودمم.
خب خدا میگه که
هو اعلم بکم اذ انشئکم من الارض.
میگه اون وقتی که گلابی بودی،
اون وقتی که زردآلو بودی، سیبزمینی، خیار بودی هنوز بابات نخورده بود اونا رو.
هنوز مادرت نخورده بود که بعدا بشی تو،
اون موقع می شناختمت. دقیقا همینه ها.
فحش نمیدم. هو اعلم بکم اذ انشئکم من الارض.
انشئکم من الارض ما چجوریه؟
اون وقتیه که گندیم، جویم،
گلابی ایم، زردآلوییم، بالاخره اینور اونور پخشیم، سیبزمینی، گوجهایم،
پدر و مادرهامون اونا رو خوردن بعدا شده ما دیگه.
خب. میگه اون وقتی که شما همین محصولات کشاورزی یا
مثلا دامی بودی، تخم مرغ بودی، هرچی بودی،
ما همون موقع تو رو می شناختیم
که این فلانیهها، این قسمتی از اون فلانیه، اینم همینطوره، اینم همین.
همه رو ما می شناختیم. و اذ انتم اجنه في بطون امهاتکم.
اون موقعی که جنینهایی بودید تو شکمهای مادراتون
هنوز به دنیا نیومده بودی،
یک سلولی بودی، بعدا در حد یک گوشت جویده شدهای، یه چیزی بودی اصلا نمیشد اسم آدم روش گذاشت.
بعد کمکم داشتی شکل میگرفتی،
همون موقع ما شما رو میشناختیم.
بعد حالا پس لطفا فلا تزکو انفسکم جانماز آب
نکشید خواهشا.
جلو ما دیگه از این بساطها درست نکنید.
من همون محسن هستم، نیستم.
اونا علمش پیش مائه. شما تلاشتونو بکنید برای تقوای هرچه بیشتر.
این فلا تزکو انفسکم یعنی هی خودتون را به پاکی ستایش،
من پاکم. من خداروشکر پاکم.
من بهشت نرم کی میخواد بهشت بره؟ من همون محسنی هستم که خدا فردا...
میگه به خودت قول بهشت رفتن نده باباجون.
فلا تزکو انفسکم هو اعلم بمن اتقى.
تو هرچی میتونی بگو
تقوا پیشه کن. اون میدونه که کی تقوا رو پیشه کرد اونطور که
باید و بگید شاید.
شما تو تقوا پیشه کردن سنگ تموم بذار.
نه رو جانماز آب کشیدن،
نه در خود را پاکیزه قلمداد کردن،
نه در خود را مستحق پاداش خدا دیدن.
چرا؟ این آسیبشناسیهها.
خدا بخیل نیست کسی خودشو خوب بدونه.
خدا میدونه این نقطهای که شما به خودت یه امضا بدی بگی من جز محسنینم،
من دیگه از اونایی هستم که
الذین يجتنبون كبائر الاسم والفواحش الا اللمم.
اون چهار تا چیزی هم که از ما سر زده قابل اغماضه.
این همون نقطه نفوذ شیطان و به هم ریختن تقواست.
عجب. هم اینجاست که عجب میاد.
هم اینجاست که شما کمکم به خودت مجوز میدی.
میگی این مقدارش دیگه چیزی
بگید نیست.
این مقدارش دیگه اشکال نداره.
کمکم این مجوزها گسترش پیدا میکنه.
یه دفعه میبینی که قشنگ قافیه احسان
و تقوا را باختی.
هن-هنوز ولی دلت بخشه که جز کیا هستی؟
محسنین. هو اعلم بمن اتقى.
بعد خدا سؤال میکنه. میگه اف räایت الذي تولى.
پیغمبر هیچ توجه کردی به اون کسی که از این قانون جزا که ما ذکر کردیم گفتیم فقط این افراد
که يجتنبون كبائر الاسم والفواحش الا اللمم باشن فقط اینا محسنینن
و بقیه که گناهکارانند جزای گناهشونو میبینن.
هیچ دقت کردی بعضیا از این قانون روی گردانن؟
اف räایت الذي تولى.
دیدی این آدم-آدمی رو که روشو برگردوند اونوری قبول نداشت این قانون رو.
چیکار کرد به جاش؟ واعطى قليلا واكتى.
یه کمی اعطا کرد.
اعطى قليلا واكتى و دست خود را بگید
بست. اعطى قليلا واكتى اینجا یعنی چی؟
یعنی خواست جرم خودش را با اعطای یک مالی
مجازات خودش رو چیکار کند؟
بخرد. آقا من گناه کردم
چقدر میشه پولش؟ چقدر بدیم مسجد حله.
چقدر مثلا بدیم احسان بشه حله.
این خیالش اینه که میتونه بخره.
اعطى قليلا نه اینکه لزوما یک قرون دو وزان کل دنیاشم بده.
اعطى قليلا واكتى یعنی خیال میکنه با دادن بخشی از مالش
میتواند مسئولیتی را که بابت اعمالش رو دوشش هست
چیکار کنه اون مسئولیت را از رو دوش خودش
برداره و دیگه سلب مسئولیت از خودش بکنه.
اونچه که در فرهنگ
قربانی کردن برای دختران خدا و بتهالات، منات، اضا
اتفاق میفته همینه.
همینه. یکی خرما میاره، یکی گوسفند میاره، یکی گندم میاره.
هرکی یه چیزی میاره. اعطى قليلا
واكتى. و بعد خیال میکنه که خب با پرداختن این
دیگه مسئولیت عملش از رو دوش او چی میشه؟
برداشته میشه. خدا سؤال میکنه.
میگه اعنده علم الغیب
فهو يراه. یعنی آیا ایشون علم غیب نزدش بود
و داشت میدید؟ آیا نزد او علم غیب است پس او میبیند؟
یادتون میاد کی داره میبیند؟
قبلا اول سوره گفتیم. کی میدید؟
او میبینه. آیا او هم میبینه؟
آیا ایشون که میگه با اعطای یک قلیلی
به همون اندازه اکتفا کردن
میتونه سلب مسئولیت از خودش راجع به اعمالش بکنه؟
آیا اعنده علم الغیب فهو يراه
آیا نزد او علم پس او میبیند.
"أم لم ينبأ بما في صحف موسى
وإبراهيم الذي وفى".
آیا این کسی که یک مقدار کمی عطا میکند و دست میشوید،
آیا خبر داده نشد؟
"أم لم ينبأ"
آیا خبر داده نشد "بما في صحف موسى"
به آنچه در صحيفههای موسی بود "وإبراهيم الذي وفى"
و به آنچه در صحيفههای ابراهیم بود.
ابراهیم همان کسی که "وفى"
یعنی هرچه را به او گفته بودیم بیکم و کاست بگید
گفت بیکم و کاست گفت ابلاغ کرد.
آیا خبر به او نرسیده از محتوای صحف موسی و ابراهیم وفادار؟
چه خبری؟ "ألا تزر
وازرة وزر أخرى"
آیا به او خبر نرسید
از کتابهای آسمانی،
کتاب موسی، کتاب ابراهیم وفادار
خبر به او نرسید که "ألا تزر وازرة وزر أخرى"
به اینکه هیچ بارکشندهای "وازرة" یعنی بارکشنده.
هیچ بارکشندهای "وزر" یعنی بار
"أخرى" دیگری را بگید
"لا تزر". هیچ بارکشی بار دیگری را حمل
نمیکند. ایشان میخواهد با یک اعطای قلیل حمل بار خودش را به دیگری واگذار کند.
"أم لم ينبأ بما في صحف موسى
وإبراهيم الذي وفى ألا تزر
وازرة وزر أخرى
وأن ليس للإنسان إلا ما سعى".
آیا به او خبر نرسید که برای انسان نیست،
نیست مگر حاصل تلاش خودش
حاصل سعی خودش "أليس للإنسان إلا ما سعى
وأن" و اینکه
"سعيه سوف يرى".
آیا خبر به او نرسید که سعی و تلاش اوست
که "سوف" در آینده "يرى"
دیده میشود. سعی و تلاش اوست که در آینده دیده میشود.
"ثم يجزاه الجزاء الأوفى".
سپس همان سعی و تلاش
به عنوان جزای "أوفى" جزای "أوفى" یعنی جزای مطابق
سعی و تلاش به عنوان جزای مطابق سعی و تلاشش
به خود او بازگردانده میشود
"ثم يجزاه الجزاء الأوفى
وأن إلى ربك المنتهى".
آیا خبر به او نرسید که بازگشت به سوی پروردگار توست؟
این وسط با در و دکانهای قلابی که خودشان میتراشند
نمیتوانند برگشت به سوی پروردگار را نقض بکنند
"وأنه هو أضحك وأبكى".
آیا خبر به اینها نرسید حتی همان کسی که میخند خندان و گریان
خود اوست. این فضای سخن است.
یعنی وقتی مطلب به اینجا رسیده دارند به پیغمبر
میخندند. میگوید خبر به آنها نرسید
که این خن اون کسی که خندان هم خود اوست.
آن کسی که خواهد گریان هم باز "أبكى" گریان
باز خود اوست "وأنه".
حالا برای این هم دلیل دارم ها. آخر همین سوره میگوید
"أفمن هذا الحديث تعجبون وتضحكون ولا
تبكون تضحكون ولا
تبكون". پس معلوم است که داشتند میخندیدند.
خبر نرسید که اوست که خندان
اوست که گریان "وأنه هو
أمات وأحيا".
خبر به آنها نرسید. اوست که میراند
و اوست که زنده کرد
"وأنه خلق الزوجين
الذكر والأنثى". خبر به آنها نرسید.
اوست که خلق کرد "زوجین" را
مرد و زن را
"من نطفة إذا تمنى"
از نطفهای آنگاه که ریخته شد "وأن عليهن نشأة الأخرى".
خبر به آنها نرسید که آخرت "نشأة الأخرى"
عالم دیگر بر عهده همان کسی است که خودش میراند.
خودش زنده کرد. خودش خلق کرد.
همه چیز بر عهده خود اوست
"وأنه هو أغنى وأغنى".
اگر تو به غنا و سرمایه دل خوش کردی
خبر نرسید. آنکه غنی کرد و آنکه سرمایه بخشید
خود اوست "وأنه
هو رب الشعراء". و آیا خبر به آنها نرسید که پروردگار شعرى،
شعرى معلوم است که در فرهنگ آنها پروردگار سرمایه است.
پروردگار ثروت است.
خبر به آنها نرسید که پروردگار شعرى هم خود اوست که حالا میخواهند با ثروتی که از شعرى میگیرند
بار مسئولیت خودشان را زمین بگذارند "وأنه
أهلك عاد الأولى".
آیا خبر به آنها نرسید که پروردگار عاد اول را هلاک کرد "وثمود فما أبقى".
خبر به آنها نرسید که ثمود را هلاک کرد پس اثری از ثمود باقی نگذاشت "وقوم نوح من قبل".
آیا خبر به آنها نرسید که قبل از عاد و ثمود قوم نوح را نابود کرد؟
چرا که "إنهم كانوا هم أظلم وأطغى".
چون این مردم، مردمانی ظالم و طغیانگر بودند "والمؤتفكة أحوى".
آیا خبر به آنها نرسید که مؤتفکه را ساقط کرد از هستی و هلاکشان کرد
این قوم منحرف را "فغشاها ما غشاء" و پوشانید بر این قوم منحرف آنچه را که پوشانید.
اینا همه اصالیب بلاغیه ها.
"فغشاها ما غشاء اذ یغشى السدرة ما یغشى".
اینا همه اصـ-- اصالیب بلاغیه.
حالا که اینطوره پیغمبرم
"فبأي آلاء ربك تتمارى".
به سبب کدام آیه از آیات بالغ پروردگارت
آلاء جمع آ-- اِ-- الإله بـ-- إله
به معنی آیه بالغه.
آیه بالغه. آیهای که در آیه بودنش در نهایت بلوغه.
میخواد بگه پیغمبر من آیات بالغه
فراوانی وجود داره که حرف اینا باطله.
تو چرا باید قبول مراع کنی؟
ببینید اونا با پیغمبر چه میکردن؟
"أفتمارونه". اونا با پیغمبر چی کار میکردن؟
مراع میکردن. تمارونه مصدرش میشه چی؟
تمارونه. فاعل، یفعل،
مفعول، ممارات و مراع مثل قاتل، یقاتل، مقاتله و قتال.
مارا، یماری، مراع.
مارا، یماری، ممارات.
اما تتمارى مصدرش میشه چی؟
تمارا، یتماری،
تماری. پس یک
مراع داریم یک تماری.
مراع چیه؟ مراع اینه که تو میخوای خودت رو غالب کنی
بر کسی. تماری چیه؟
تماری اینه که کسی به تو میدان بده تا با او چه کار کنی؟
بگید مراع کنی. یعنی مخاطب تو قرار بگیره.
خدا میخواد بگه اونا میخوان با تو مراع کنن، تو اصلاً خودتو مخاطب اونا قرار
نده که بتونن با تو مراع کنن.
"فبأي آلاء ربك تتمارى".
این همه آیه روشن و بالغ وجود داره که جای قبول مراع
را باقی بگید نمیگذاره.
جای قبول مراع نیست. "فبأي آلاء ربك تتمارى
هذا نذير من النذر الأولى".
اونچه قرآن دارد میگوید
از نفی شفاعت
پنداری ملائکه که اونها را دختران خدا قلمداد کردید و به واسطه ملائکه نظام
جزای الهی را میخواید نقض کنید تو خیال خودتون
این هشدار که قرآن میخواهد بدهد اولین بار بگید
نیست. "هذا نذير من النذر الأولى".
این یه هشدار دهندهایست در زمره هشدار دهندههای قبلی.
هشدار دهندههای قبلی چی بود؟ "ألم ينبأ بما في صحف
موسى وإبراهيم الذي
وفى". یعنی تمام اینها که داشت میخوند همه محتوای
صحیفه های قبلی بود. ببینید "ألم ينبأ".
"ألم ينبأ بما في صحف موسى
وإبراهيم الذي وفى".
آیا خبردار نشدند از چی؟
از آنچه در صحیفه های،
صحیفه های موسی علیه السلام
و ابراهیم علیه السلام بود.
آقا موسی و ابراهیم چه ویژگی دارند که قرآن
کریم هر جا میخواد قرآن را تأیید بکنه میگه قبلاً موسی هم گفت قبلاً ابراهیم هم گفت.
سوره اعلا. سوره اعلا چی گفت؟
"إن هذا لفي صحف الأولى".
صحف ابراهیم و صحف ابراهیم.
صحف ابراهیم اولین کتاب آسمانی رسمی پروردگار شامل ده تا فرمانه.
این ده تا فرمان در سوره انعام ذکر شده.
شرک مورد به والدینت احسان بکن،
آدم نکش، زنا نکن،
مال یتیم مدّیق نشو و و و ده تاست برید بخونید.
سوره انعام. بعد صحف موسی تورات اون ده تا فرمان ابراهیم علیه السلام رو چی کار کرده؟
شرح داده، باز کرده.
بعد قرآن آمده
سرچشمه اون ده فرمان را به بشریت تقدیم کرده.
این ده فرمان ابراهیم علیه السلام یه جلده از اون سرچشمه بود.
صحیفه موسی یه جلوه پیشرفتهتر و تکامل یافتهتر از اون سرچشمه بود.
اما قرآن خود سرچشمه است.
کل قرآن همون ده تا فرمانه
که باز شده و به سرچشمه ما رو رسونده.
سوره انعام این رو میگه. میگه آیا به او خبر داده نشده از آنچه در صحیفه های موسی و ابراهیم است که چی؟
شما بگید یکی یکی. که چی؟
یک .
ببین تمام اینها "ألا تذر وازرة وزر
أخرى". دو. و أن ببین این أن اول أن
لا. اینکه أن یعنی اینکه.
اینکه "لا تذر وازرة وزر أخرى".
این یک. دو بگید
. "وأن ليس أن ليس للإنسان إلا ما
سعى". این دو. خبر ندادن اینا رو بهشون.
سه. "وأن
أن" اینکه "وأن سعيه سوف
يرى". سعی او که بعداً دیده میشود.
دیگه. "ثم يجزاه الجزاء الأوفى".
ادامه همینه. "وأن سعيه سوف يرى ثم يجزاه الجزاء الأوفى".
دیگه چی؟ "وأن وأن
إلى ربك المنتهى إلى ربك المنتهى".
بازگشت به سوی پروردگار توست.
دیگه چی؟ "وأنه وأنه هو
أبهم وأبكى". اینو میذارم تو کروشه.
این تو سیر قبل و بعدش نیست.
پنجه. تو سیر قبل و بعدش نیست.
چرا أبهم وأبكى رو میاره؟
میگه نخندید نخند.
این مطلب خندیدن نداره. ولی بدون همین خندهت هم کار خودشه.
همینم دست اونه. همینم دست اونه.
ولی او فقط کارش خندوندن
گریوندن هم داره.
وانه هو ابحک و ابکا.
دیگه چی؟ وانه. بگید
وانه هو اماته
احیا. دیگه چی؟ وانه
خلق الزوجین
من ذكر زوجین الذكر والأنثى من نطفة اذا
تم. این من نطفة عطف به خلق است.
خلق متعلق به خلق است.
خلق الزوجین الذکر والأنثى من نطفة اذا
تم. دیگه چی؟ و ان عليهن
و ان عليهن نشأة
اخری. دیگه چی؟
وانه نه، نه
وانه هو اماته.
هو ببخشید هو اغنی و اغنی.
دیگه چی؟ وانه ده،
ده وانه هو رب الشعر.
دیگه چی؟ وانه،
وانه اهلك
عادن الاولى و ثموده عطف به عاد.
فما ابقی و قوم نوح من قبل انهم كانوا هم اظلم
و اطغى و الموتفکة
اهوى فغشاها
ما غشا فبأي آلاء.
خب. میگه ألم ينبأ بما في صحف موسى و إبراهيم الذي وفى که یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه،
ده، یازده تا مطلب میگه تو کتابهای آسمانی ابراهیم و موسی بگید
بود خبر این یازده تا مطلب به اینا نرسید.
حالا فبأي آلاء ربكتم تمارا.
پیغمبر حقیقت اونقدر روشنه که نیاز به قبول مرا
نیست. هاذا یعنی قرآن.
هاذا که تو داری میخونی پیغمبر.
هاذا که وحی شده به تو پیغمبر.
هاذا که شدید القوی یادت داده پیغمبر.
هاذا که، هاذا که در اول سوره توضیح دادیم.
هاذا که اینا میخوان بگن اینا چیه داری میگی از کجا داری میگی؟
هیچ حرف تازهای توش
نیست. هاذا نذير
بگید من النذر الاولى.
این یه هشدار دهندهای از هشدار دهندههای قبلی.
چطور شده یه دفعه شما یادتون افتاده که خدا هشدار هم میداد؟
حالا اومدید با پیغمبر سر این که از کجا میگی دارید مرا میکنید.
هاذا نذير من النذر الاولى.
بعد این بحثو با پیغمبر تمام میکنه.
میگه عذفت العذفة.
آیه سجده داره. آیه سجدرو
باید خوند و سجده کرد.
ولکن چون امکان سجده کردن در مجلس یه مقدار ممکنه فراهم نباشه،
من آیه سجدرو نمیخونم. شمام لطفاً
نخونید. آیه سجدرو رسیدیم سجدهای واجب است چون فقط
معنیشو میگیم. البته من احکام سوره رو اول نگفتم انشالله خودتون میدونید.
حالا الان یادآوری میکنم اونایی که عذر
شرعی داشته باشن، خواهران یا برادران کسی که عذر شرعی داشته باشه که مانع نمازه
این حتی از این سوره یک حرفش هم نباید بخوانه.
میتونید بشنوید اشکال نداره اما خوندنش جایز نیست.
آیه سجده هم که ما نمیخونیم تا الان سجده برای همه واجب بشه.
عذفت العذفة نزدیک شونده نزدیک شد.
این نزدیک شونده چیه؟ قیامت
عذفت العذفة ليس لها
من دون الله كاشفة.
خیالتون راحت. هیچ کشف هم و غمی تو قیامت،
هیچ کاشفهای، کاشفه یعنی چیزی که هم و غم ما رو در قیامت چه کنه از بین
ببره. هیچ کاشفهای برای این عازفه،
هیچ کاشفهای برای این عازفه وجود ندارد.
ليس لها من دون الله كاشفة.
به جز کی؟ به جز
خود خدا. بیخود
با شفاعت تراشیدن به غیر اذن و رضایت خدا بر دیگران،
بیخود دنبال کاشفه بگید
نباشید. کاشفه که شفاعت روز قیامت باشد در چارچوب اذن و رضایت اوست.
قرآن بارها اینو گفته. يوم يقوم الروح والملائكة صفا
لا يتكلمون. روح و ملائکه وایمیستن احدی حرف نمیزنه.
لا يتكلمون الا بگید
من اذن له الرحمن وقال
صوابا. مگر اونی که خدای رحمان بگو اجازه بده.
اونم حرف حق میزنه. برنمیگرده بگه بله این
خدایا این مال مردم خوره.
نمیدونم خلاصه رباخوره،
رشوه گیره، رشوه دهه،
ظالمه، بیهمکس رو بیا ببر به
بهشت. چون ایشون گریه میکرده،
حالت میکرده، گریه میکرده. چون ایشون آش میداده،
بیجا میگرده، آش میداده. بره تو جهنم.
همچین بساتی نداریم. بله ایشون
روشش رو درست کرد خدایا
ببخشش. چشم. بله.
این اذن خداست. این نقض قانون
جزا نیست.
پس شفاعت اگر بناست نقض قانون جزا باشد،
همون شفاعتیه که قرآن میگه نیست، نداریم، دنبالش نگرد.
شفاعت اگر بناست تایید قانون جزا باشد، بله خدا اذن میده،
راضی هم هست. بعضیا میگن این دیگه چه شفاعتیه؟
میدونید چرا میگن چه شفاعتیه؟ چون پیش فرضشون از شفاعت پارتیه.
اینا میگن شفاعت یعنی پارتی.
پس اگر پارتی نشد دیگه چه شفاعتیه؟
این شفاعته آقا شما
من خدایی سؤال میکنم.
یه سؤال واضحه.
اگر سید الشهدا علیهالسلام قیام نمیکرد،
سال شصت و یک هجری و اگر خون پاک و متحرکش را
در راه خدا فدا نمیکرد، عزیزانش رو در راه خدا فدا نمیکرد
و راه حق را از اون راه باطلی که اون روز میخواستن به نام اسلام در کل جهان چیکار کنن؟
غالب کنن و به خورد جهان بدن که اسلام یعنی همین دستگاه اموی.
اسلام یعنی این. اگه امام حسین راه حق را از اون سلطنت باطل امویها جدا نمیکرد،
امروز چیزی از حق به من و شما میرسید؟
امروز ما چیزی از راه خدا باقی بود که بتونیم توش پا بگذاریم؟
چی میگیم در زیارت اربعین؟ میگیم تو
بذل محجته، اون میگه خون خود را در راه خدا بذل کرد لینقذ عباده.
تا بندگان خدا را نجات بده از هیرت، ضلالت و گمراهی.
یعنی امام حسین علیهالسلام خون داد، جون داد
که با شهادت او، با قیام او و شهادت او
ما در-- ما امروز راه حق را ببینیم.
پس ماها همه مشمول شفاعت کی هستیم؟
هرکی تو راه حق امروز قدم برمیداره به شفاعت سید الشهدا قدم برمیداره.
الا و لا بد و لا غیر.
این شفاعت در قیامت تجلی میکنه.
یعنی تو قیامت شما میبینی که امت پیغمبر اگر بهشت میره به شفاعت حسین بهشت رفت.
او شفاعت کرد. او نگه داشت این راه رو.
او پاسداری کرد. مسئله اینه.
مسئله این نیستش که یه پارتی درست بکنیم که،
که قرآن نقض بشه، که صراط مستقیم که کوتاهترین و آسونترین و بهترین و کاملترین راهه،
یه راههای میانبر واسش تعریف بشه.
قرآن راه میانبر
ندارد. اینو برای همیشه به خاطر بسپارید.
دیگه از قرآن نزدیکتر راه نداریم ما.
طرف میاد عرفان تعریف میکنه.
آقا شما چرا راه قرآن رو میری؟ بیا اینجوری که من میگم بریم به سعادت برسیم.
چجوری؟ هرچی به غیر قرآن تعریف میکنه بدونید داره سر خودش و شماها کلاه میذاره.
دیگه از این راه سرراستتر راه نداریم آخه.
بود که میگفت دیگه. کاری نداشت.
اگر بود خودش ذکر میکرد.
خود خدا در قرآن برای ما اون راه رو مشخص میکرد.
نه اینکه ما رو با قرآن سر کار بذاره بعد از این ور اون ور راه میانبر تعریف بکنه که.
این هم خلاف حکمته، هم خلاف عدالته.
عذفت العاظفه ليس لها من دون الله كاشفه.
بعد میگه أفمن هذا الحديث تعجبون
آیا از این سخن تعجب میکنید؟
از این حرف قرآن در اینکه جزا منحصراً دست خداست،
آیا از این حرف تعجب میکنید؟ .
آیا به این حرف دارید میخندید و گریه نمیکنید؟
. بگید یعنی جا داشت گریه کنید.
به جای گریه به این حرف میخندید.
و انتم صامدون در حالی که غفلت زدگان غفلت زده از قرآن دارید
دوری میکنید. در حالی که این راه، راه غلطیه.
این تعجب بی جاست. این خنده کردن و گریه نکردن بی جاست.
این غفلت زدگی و دور گشتن از قرآن بی جاست.
به جای اینها باید در مقابل پروردگار عالم سجده کنید و پروردگار عالم را
بپرستید. پرستش پروردگار، نصب خودتون در مقام عبودیت،
پذیرش عبودیت پروردگار.
این تنها راه نجات است از اون
عاظفه ای که در راه است.
پیغمبر آمده تا این رو بگه
با خندیدن به پیغمبر حقیقت عوض
نمیشه. ما در این جلسه به لطف الهی
مرحله اول تدبر سوره نجم را که فهم آیات بود طی کردیم.
انشاالله تا جلسه آینده اولا تو فهم آیات بررسی کنید اگر اشکالی،
سوالی، مطلبی داشتید اول جلسه آینده ما به اون اشکالات و سوالات جواب بدیم تا فهم آیات کامل بشه.
کامل باید مباحثه کنید. مطالعه، مباحثه، دقت.
بعد مرحله دوم رو اجرا کنید.
یعنی خودتون سعی کنید با ارزیابی خودتون
این سوره را سیاق شناسی کنید.
چند پاراگراف تو این سوره مطلب داریم.
کاری نداشته باشید سیاق بندی شما با سیاق بندی ما در کتاب مطابقه یا مطابق.
مطابق بود که فبهها. اگه مطابق نبود سؤال کنید،
رفع اشکال کنید. یا سؤال و اشکالتون تو جلسات حل میشه که چه بهتر
یا نه لازم میشه بنده جواب بدم.
بنده در خدمتم اینجا مباحثه میکنیم.
پس ما جلسه آینده بعد از پاسخ به سوالات
مفاهیمی این سوره
میخوایم سیاق شناسیش بکنیم با کمک خودتون.
بعد که سیاق شناسی انجام دادید،
هر سیاقی رو که تشخیص دادید جمعبندی کنید.
جمعبندی کنید. فضای سخن این سیاق چیه؟
سیر هدایتیش چیه؟ نتیجهای که خدا میگیره چیه؟
یه جمعبندی از این سیاق ارائه بدید.
جمعبندیها که کامل شد،
ارتباط سیاقها رو مورد توجه قرار بدید.
ببینید سوره چی میخواد بگه.
کل سوره حرفش چیه؟
ما تقریباً این مرحله اول رو به حمدالله طوری رفتیم جلو که کار مرحله دو و سه و چهار آسونه.
یعنی شما میتونید انشاالله با یه توجه
به راحتی مراحل دو تا چهار رو خودتون انشاالله
طی بکنید. انشاالله که موفق باشید.
همیشه در محضر قرآن کریم باشید.
به مدد قرآن کریم و به مدد مکتب نورانی اهل بیت علیهم السلام
انشاالله در صراط مستقیم قدم بردارید و برداریم و به مقصد خودمون یعنی قرب و رضای پروردگار نائل بشیم.
برای شادی ارواح طیبه شهدا، روح پرفتوح امام امت، علما، صلحا،
گذشتگان از جمع حاضر، مؤمنین و مؤمناتی که از جمع حاضر از دنیا رفتن.
به ویژه برای شادی روح شهید والامقام شهید شهبان نصیری که دوره، دوره
ما مزین به نام ایشان هست، اجمالاً صلوات ختم بفرمایید.
اکدا. فکر کنم
کد و باشه فکر کنم.
یعنی اینکه داد بعد کنار کشید.
بله یعنی دست شست. قطع کرد.
قطع کرد. آره. ادامه نداد. ادامه نداد
جلسه قبل
جلسه بعد