د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴
دارای متن همگام
سوره نجم - بخش سوم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۲۳:۵۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۲ سرفصل
## آغاز و انتقال به سیاقشناسی
۰:۱۱
## علم الهی به انسان از إنشاء در زمین
۱:۴۷
## قرآن بهمثابه حجت مصون از تحریف
۷:۰۶
## میزان بودن قرآن در برابر هیجان و برنامهٔ «زندگی پس از زندگی»
۱۶:۲۰
## شور ظهور و ضرورت معرفت
۲۹:۱۹
## سه سیاق سورهٔ نجم
۴۳:۱۱
## بازخوانی دفاع در زبان ساده
۴۷:۱۷
## مرور پیوستهٔ آیات مرز سیاق اول
۵۸:۲۴
## مرور پیوستهٔ آغاز سیاق دوم
۱:۰۸:۱۷
## ختم نشست سیاقشناسی
۱:۱۶:۰۷
## ختم پاکیزهٔ فصل
۱:۲۱:۵۰
## یادداشت دربارهٔ کلمهٔ قرینه
۱:۲۲:۱۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين
من الآن إلى قيام يوم الدين.
سلام عرض میکنم خدمت برادران و خواهران گرامی.
خدا رو شکر میکنیم که توفیق عطا فرموده در پیشگاه مقدس قرآن کریم باشیم و از خدای بزرگ عاجزانه مسألت میکنیم
توفیق تدبر در قرآن و تذکر
نسبت به معارف نورانی این کتاب و تمسک به آموزههای این کتاب رو به همه ما عنایت کنه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.
جلسه گذشته مفاهیم
آیات سوره مبارکه نجم رو
کار کردیم و فکر میکنم که به اتمام رسید.
اگر راجع به مفاهیم آیات سوالی هست
بفرمایید توضیح بدیم
اگر نه مرحله دوم یعنی سیاق شناسی رو کار کنیم.
کی بود سؤال؟ بله سؤال رو تکرار میکنم.
در اون آیه شریفه ای که از علم الهی
نسبت به انسانها صحبت کرد که بگه ای انسانها خودتون رو
پاکیزه نشمرید، آیه سی و دو.
بله. "هو أعلم بكم إذ أنشاكم من الأرض وإذ أنتم أجنة
في بطون أمهاتكم
فلا تزكوا أنفسكم هو أعلم بمن اتقى"
تو این قسمتی که خدا میفرماید که به شما آگاه هست اون وقتی که شما را از زمین
ایجاد کرد، از زمین إنشاء کرد
که بنده توضیح دادم. گفتم اون زمانی که هنوز
اجزاء وجودی شما،
عناصر وجودی شما
در زمین پراکنده بود،
اون زمان خدا نسبت به شما علم داشت.
اون وقتی که شما رو داشت از زمین جمعتون میکرد
و مرحله بعدی اون وقتی که جنینهایی بودید در شکمهای مادرانتون.
سؤال اینه که خب اگر علم، علم فعل است که علم فعل است،
چطور ممکنه علم فعل تعلق بگیره به چیزی که هنوز انجام
نشده؟ انسانی که هنوز خلق نشده و اجزاء وجودی او در زمین پراکنده است،
چطور خدا به این انسان علم داره؟
ببینید ما اگر علم فعل الهی را بخواهیم در نظر بگیریم،
یک علم به
مشیت است. آنچه خدا مشیت کرده، طراحی این عالم.
یه علم به فعلیت است.
هر دو تا علم فعله.
علم مشیت یعنی چه؟ یعنی اینکه
فرض بفرمایید فردا
قراره چه اتفاقاتی بیفته، چه اتفاقاتی ممکن است بیفته.
ممکن است. یک ساعت بعد
چه اتفاقاتی ممکن است بیفته.
فرض میگیریم یک ساعت بعد فرض از
اعداد فرضیه. هزار تا اتفاق ممکنه بیفته.
یعنی هزار تا اتفاق در علم الهی،
در طرح خدا، در مشیت خدا
هزار تا اتفاق پیشبینی شده برای فردا،
طراحی شده برای فردا، برای یک ساعت بعد.
اما آیا همه اون هزار تا اتفاق میافتند؟
نه، یکیش اتفاق میافته. پس مشیت گستردهتر از فعلیته.
ممکن است که در مشیت خدا
میلیاردها انسان، علم به وجود میلیاردها انسان هست.
از اون میلیاردها انسان،
میلیونها نفر از اونها به وجود میان.
اونا در مشیته، اینا در فعلیته.
چون عالم با اختیار ما
با همدیگه داره پیش میره، اختیار انسان در این عالم نقش داره و سهم داره.
مثلا خداوند مشیت کرده که اگر فلانی ازدواج کند با فلانی،
فلانی به دنیا بیاید. اما این که مجبور نیست با او ازدواج بکنه.
درسته؟ یه گزینه دیگه هم خدا گذاشته و اگر با فلانی ازدواج کند
فلانی به دنیا بیاید و اگر با او،
او. در مشیت خدا
چندین احتمال برای ازدواج این آدم وجود داره.
این آدم اما یکیشو داره رقم میزنه،
یکیش داره به فعلیت میرسه.
تمام آنچه که در مشیت خداست، معلوم خداست.
لذا از الان تا ابد
هیچ اتفاقی در عالم
رقم نخواهد خورد که همین الان خدا نسبت به اون عالم
نباشه. هیچ اتفاقی رقم نخواهد خورد
که از، ازل خدا نسبت به اون عالم نبوده باشه
و تا ابد نسبت به او عالم نباشه.
پس بین فعلیت، مشیت
تفاوته. بنابراین اون زمانی که خداوند شماها
اجزاء وجودی شما، عناصر وجودی شما در خاک پراکنده بود، شما رو میشناخت
شما برای او معلوم بودید. حالا چه کسانی دارن مخاطب این سخنن؟
اونایی که به وجود آمدن. کسان دیگری هم بودند که خدا میشناختشون.
اونا به وجود بگید
نیومدن، نیستن.
به فعلیت نرسیدن.
در همون مرحله طرح،
در همون مرحله مشیت اما
هستن، بودن تو علم الهی.
بله. بله نه جسمشون نه روحشون.
هیچی دیگه. احتمال داشت به وجود بیان.
اسم-- ببین شما در-- اینا رو خوندیمها تو علم کلام دقت بهش نکردیم.
میگیم ممکن الوجود.
انسان ممکن الوجود است.
ما همه مخلوقات ممکن الوجودن.
یعنی که وجود، وجود ما که واجب نیست که.
ممکنه. ما ممکن بود باشیم و شدیم.
آیا قطعی بود؟ به خیلی چیزا بستگی داشت.
اگر اون جریان جبر رو به یادتون بندازید، اگر بنا باشه که
تمام اونچه رقم خورده،
تمام اونچه اتفاق افتاده،
اگر بنا باشه این تنها گزینه بوده باشه،
یعنی اختیاری در کار
نیست. تنها گزینه این بوده که حضرت آدم
علیه السلام به سمت این شجره دست ببرن.
به غیر از این گزینه ای در عالم نبوده که.
پس اون وقت نهی خدا که دست نبر این نهی بی پایه و اساس.
حضرت آدم باید این کارو میکرده.
مجبور بوده. تنها گزینه این بوده که دست ببرد و اینطوری بشود که الان شد.
اینم تنها گزینه نیست. فرق نداره.
فرق نداره. فرق نداره.
اونام در همون حدشون که وجود پیدا کردن تو طرح الهی بودن.
تو همون حدشون. باز تو طرح الهی بوده که تو این مق-مقطع ممکن است ثقت بشود.
قطعاً باید ثقت میشده؟ نه.
ممکن است. به غیر از اونچه در مشیت خدا
قضاء الهی باشد، تصمیم قطعی خدا باشد.
یه بار تو همون مشیت
یه چیزایی در حد قطعیان.
یعنی خدا تصمیم گرفته که این اتفاق باید
بیفته. وقتی که خدا گفت باید بیفته، هیشکی نمیتونه جلوشو
بگیره. همون اتفاق میفته.
اینو میگیم قضاء. یه جایی خدا تصمیم گرفته که
از بین این ده تا اتفاق یکیش باید بیفته.
این قدره. یکیش ممکنه اتفاق بیفته.
حالا کدوم؟ بستگی داره به اینکه از کدوم جاده بری،
از کدوم سمت بری، چیکار بکنی.
به، به تصمیمات قبلیت بستگی داره.
پس توی دایره وسیعی از مشیت الهی
یک چیز داره فعلیت پیدا میکنه
و اونی که داره فعلیت پیدا میکنه معلوم خداست.
اونچه هم مشیت بوده اون هم معلوم
خداست. منتها اون در حد مشیت معلوم خداست،
این در حد فعلیت معلوم خداست.
هر دوتاشون هم علم فعلی الهین.
نه هر دو تا فعله.
منتها یکی فعلیت، یکی مشیت.
حالا فعلیت و مشیت بله اولش مشیت آخرش فعلیت.
اما مخاطب کیه؟ انسانی که فعلیت یافته.
یعنی الان خدا به اونایی که فعلیت پیدا نکردن نمیگه که
"هو اعلم بکم اذ انشئکم من الارض".
میدونم. نمیگه قبلاً داشتم که.
حالا رو عرایض من دقت کنید. من فکر میکنم پاسخ این سؤال رو دادم.
مخاطب این آیه الان انسانیه که
به فعلیت رسیده. اونی که به فعلیت نرسیده که مخاطب آیه نیست.
اون که وجود نداره که مخاطب آیه باشه.
اون انسانی که به فعلیت رسیده مخاطب آیه است
و به این انسان داره میگه ای انسان
اون وقتی که جنابعالی زردآلو بودی، گلابی بودی، آلبالو بودی، میشناختمت .
اون وقتی که جنین بودی در شکم مادرت میشناختمت.
بعد میخوای الان نشناسمت؟
هیچ مشکلی نداره. حالا اون وقتی که گلابی بودی، آلبالو بودی بله
هنوز به فعلیت نرسیده بودی ولی تو مشیت من بودی و من میشناختمت که یک
علی سبوحی ممکنه به وجود
بیاد. من این علی سبوحی رو تا تهش با همه احتمالاش
میشناسم . اون وقتی که جنین بودی در شکم مادرت بازم میشناختمت.
الانم میشناسمت. برا من جانماز آب
نکش. بله.
آخرین سؤال تو این قسمت. از اولین آدمی که
پا رو زمین گذاشته تا الان دین وجود داشته.
دین الهی. اولین آدم خودش پیغمبر بوده
. پس هیچ وقت اینکه بشر روی زمین بوده و خبری از دین
نبوده در تاریخ بشر وجود
نداره. پس هر انحرافی داریم میبینیم انحراف از دین
به وجود اومده. منتها یه بار اینه که
حالا این کلیه، جواب کلیه.
یه بار اینه که آقا مردم مکه، مشرکان اون زمان
که این سورهها مخاطب اولش اونا بودن،
اونا چی؟ اونا سابقهشون چی بود؟
میگم اونا مسیحی یا یهودی منحرف
نبودن. اینا کسانی بودند که
دین سالم قبلیشون
دین حضرت ابراهیم علیه السلام بود
و در طول زمان به انحراف کشیده شده بود.
لذا نماز داشتن، حج داشتن.
ولی نمازشون تحریف شده،
حجشون تحریف شده، عبادت داشتن تحریف شده.
قائل به یک رب یگانه بودن با نگاه تحریفی.
یعنی در همه چیز کشیده شده بود کارشون به شرک.
و اینم اقتضای طبیعیه
که عرض کردم و توضیح دادم اگر انسانها مراقبت نکنند،
هیچ دین سالمی
ضمانت به انحراف کشیده نشدن را
ندارد. مگر
به تدین، تقوا،
اعتقاد، التزام عملی و فکری به چارچوب اون دین.
شما نگاه کنید به فاصله
علی علیه السلام با پیغمبر گرامی اسلام.
حجت بعد از پیغمبر خداست علی علیه السلام.
حجت بعد از پیغمبر خدا بدون فاصله.
فقط این وسط بیست و پنج سال
حضرت کار حکومت به دستش بگید
نبود. تو این بیست و پنج سال انحرافی در دین ایجاد کردن
که خود علی علیه السلام
وقتی که حاکم شدن در یک نطقشون فرمودن که
شمردن، لیست کردن، این لیست وجود داره تو کلام حضرت علی علیه السلام.
بیست سی تا انحراف را شمردن
که ایجاد شده، منم نمیتونم عوضش کنم.
منم میخوام عوضش کنم تو لشکر خودم اونی که برای من داره شمشیر میزنه
همون فریاد وا اسلاما سر میده.
یعنی زمان متصل به پیغمبر،
متصل به پیغمبر که دیگه از این
چی بگه آدم. فاصلهای وجود نداره.
یه بیست و پنج سال فاصله افتاده تو حکومت.
تو همین بیست و پنج سال کار یه جوری خراب شده توی بخشهایی
که شخصیت عالم و مقتدری
مثل مولا علی علیه السلام
میگه الان منم بخوام اقدام بکنم این مشکل رو برطرف کنم به من اجازه
نمیدهند. حالا شما دیگه
تو خود حدیث مفصل
بخوان از این مجمل.
شما دیگه ببین امروز چه خبره.
تو همین دین اسلام، تو همین تشیع ناب
ببین چه خبره و اون چیزی که
یک امتی رو میتونه از یک چنین انحرافی نجات بده،
وجود یک حجتیست
که این حجت از تحریف مصون باشه
و اون قرآنه. لذا اگر امروز امت مسلمان
این شجاعت رو داشته باشن که افکار خودشون رو،
باورهای خودشون رو به قرآن کریم عرضه کنن و آنچه با قرآن هماهنگ نیست رو کنار بگذارن،
تغییر ایجاد کنن در خودشون.
اگر این اتفاق بیفته،
بله اگر این عرضه به قرآن، التزام به قرآن،
اگر این مسئله باشه
به طور حتم انسانها میتونن
در امان از انحراف باشن.
اما اگر دست بردی به توجیه قرآن
یعنی به خودت اجازه دادی که
قرآن رو یه جور دیگه معنی کنی، که قرآن حرفش با اعتقاد تو چی بشه؟
جور در بیاد یعنی خودتو کردی میزان
فکر امروزت رو، اعتقاد امروزت رو،
اون رو کردی میزان قرآن رو
یه جوری معنی کردی که همون بشه.
این بدبختیایست که اگر مُگ–
گرفتارش شدی ته نداره.
از یه قرآن، از یه قرآن
صد جور فرقه در میاد،
دویست جور فرقه در میاد
که این دویست جور فرقه، این دویست جور مذهب
با همدیگه بعضا به قول علامه طباطبایی رحمت الله علیه،
با همدیگه هیچ اشتراکی
ندارند. همه میگن قرآن
ولی بعضیاشون هیچ اشتراکی با هم
ندارن جز در ظاهر
کلمه لا اله الا الله
محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.
علامه میگه غیر از ظاهر این دو تا کلمه
بین بعضی از این گروهها و فرقهها و مذهبها
هیچ اشتراک دیگهای وجود نداره.
این اونو کافر میدانه و محدود دم،
اونم اینو کافر میدانه و محدود دم.
هر دوتاشونم میگن قرآن. مسلماً قرآن چنین کتابی
نیست. قرآن تحمل نکرده که شماها با این همه اختلاف
همهتون بتونید reference خودتون
و منبع و مستند خودتون رو قرآن قرار بدید، این همه هم اختلاف نظر داشته باشید.
پس از کجا در اومده این اختلاف نظر؟
از اون تفسیر به رأی در اومده.
از اون قرآن را به نفع خود، مذهب خود، فکر خود، اعتقاد خود، باور خود،
قرآن را به این شکل معنی کردن و به میل خود تفسیر کردن.
این اون نقطه آسیب و انحرافه
که باید ازش ترسید. همه باید بترسن
و جالبه تقریباً تو همه مذاهب شما اینو میبینید که
بالاخره یه چند تایی،
یه چند تا شاخص رو، شاخص مهم رو
که شاخصهای مذهبیشون هست،
خیلی صریح و علنی و بی پرده دست به ت--
در واقع توجیه قرآن میزنن. میگن اینو گفته ولی منظورش این نیست، اینه.
این که نشد که. چه منظورش این نیست، اینه.
آنچه که گفته را بگیر، متوجه باش، بپذیر،
ملتزم باش و البته بنده به عنوان یک محقق،
به عنوان یک محقق، نه به عنوان یک شیعه، به عنوان یک محقق قرآنی این مطلب را عرض میکنم.
با اطلاعاتی که من دارم از مذاهب اسلامی،
بعض قرآن کریم من امروز این افتخار رو دارم که بگم واقعاً
نزدیکترین و سالمترین
مذهبی که امروز در جهان وجود داره در مقایسه با وحی الهی،
وحی تحریف ناپذیر الهی یعنی قرآن کریم،
مذهب حق تشیعه. این محققانه است
و اصلاً علت اینکه المیزان
فی تفسیر القرآن مورد
در واقع توی کشورها، تو بعضی از کشورهایی که مذهب تشیع ندارن، کتاب ضاله محسوب میشه، اجازه نمیدن
چاپ بشه، اجازه نمیدن
در اختیار عموم قرار بگیره.
بسیار با المیزان مشکل دارن.
اونقدری که با المیزان مشکل دارن با بعضی از کتابهای دیگه که خیلی صریحتر از المیزان
در دفاع از تشیع هست
مشکلی با بعضی از اونا انقدر مشکلی ندارن
که با المیزان دارن. چرا؟ چون علامه طباطبایی رحمته الله علیه
خواسته بگه آقا قرآن را با خودش،
با ذات خودش بدون اینکه بخواهیم چیزی رو بر قرآن
تحمیل کنیم از آرای خودمون، از افکار خودمون،
قرآن را با ذات خودش اگر شما بری نگاه بکنی اینو داره میگه.
بعد میبینی اونچه که قرآن داره میگه بیشترین هماهنگی رو با چی داره؟
مذهب حق تشیع داره. برای همین
این-- من خودم هم تدریس داشتم برای مذاهب دیگه .
اون آزادی فکری
مذهب تشیع در التزام به قرآن
در عالیترین سطحه، در بالاترین سطحه.
اما آیا این حرف به این معناست که در مذهب ما
امروز هیچ اشکالی تو فکر ما، تو عمل ما، تو
گرایشهای ما اشکالی وجود نداره؟
ما منطبقیم با قرآن؟ حتما نه.
اینو بدونید. حتما ما کاملاً منطبق نیستیم.
ما هم یه جاهایی احتیاج به تجدیدنظر داریم.
توی بخشهایی، تو حوزه اعتقاد،
تو حوزه سیاستهای فکری، رفتاری،
اخلاقی ما هم یک تجدید نظرهایی میخوایم.
حالا درصد من نمیدم ولی تجدید نظرهایی لازم داریم .
اگر باور عمومی جامعه ما رو نگاه بکنید، توی جاهایی به جد مشکل پیدا-- فاصله گرفتیم.
رفتار عمومی جامعه ما رو نگاه بکنید، توی جاهایی به جد فاصله گرفتیم.
طوری که حرف قرآن را
امروز من صریح به شما میگم، شفاف، روشن.
قرآن را اونطور که هست
تو رسانه نمیشه گفت
. کلاسهای خصوصی و اینجوری میخواد.
شما قرآن رو اونجوری که هست تو رسانه بگی
همین جماعت مسلمان بر
نمیتابند، تحملش نمیکنند.
نه نگاه قرآن را به جهنم تحمل میکنند، نه نگاه قرآن را به خانواده تحمل میکنند، نه نگاه قرآن را به
سیاست خارجی تحمل میکنند،
نه نگاه قرآن را به حوزه اعتقادات
تحمل میکنند. خیلی جاها تحملناپذیر است اصلاً قرآن کریم.
برای همین جامعه کنونی که من میگم این جامعه نزدیکترین فاصله را به قرآن داره.
این جامعهای که الان ما توشیم . حالا دیگه اون یکی جوامعی که
وضعیتشون بدتر از اینه، خیلی بدتره بعضاً.
بعضاً ادعای نزدیکیشون به قرآن خیلی بیشتر از ماست.
یعنی سر قرآن خیلی مدعیاند
که اصلاً ما خود قرآنیم. اما عملکردشون رو که نگاه میکنی
میبینی هیچ نسبتی واقعاً با قرآن کریم نداره.
هیچ نسبتی با قرآن کریم نداره.
نقطه مقابل قرآن عمل میکنند
ولی طوری توجیهش میکنند
که خودشون خیال میکنند یا به دیگران به القا، القابی میکنند برای دیگران که
این قرآن بود ها. مثلاً آل سعود
یا عقبه فکری آل سعود یعنی
وهابیت، عقبه اعتقادی آل سعود یعنی وهابیت
که حالا خروجیهای متعددی داره در دنیای امروز خروجیهای سلفی متعددی داره.
یکیش داعش بود، یکیش طالبانه .
حالا طالبان هم باز نهلههای مختلف، طیفهای مختلف.
خود داعش هم همچنین. گروههای متعدد.
میری نگاه میکنی اینا بیشترین ادعا رو در
هماهنگ بودن با قرآن دارن و بیشترین اختلاف رو با قرآن و بیشترین فاصله رو با قرآن کریم دارن.
لذا این امت رو نجات نخواهد داد
الا اون کلام مولا علیه السلام که فرمود
خودتون را، فکرتون را، باورتون را، اخلاقتون را
به قرآن عرضه کنید
و در پیشگاه قرآن خودتون را متهم کنید.
با قرآن خود را متهم کنید
که آیا قرآن این فکر را تایید میکنه؟
قرآن این اخلاق را تایید میکنه؟
قرآن این باور را تایید میکنه؟
خیلی مسائل هست، خیلی مسائله که بعضیاشو
حتی بنده که مثلاً
کم احتیاط میکنم در تطبیق دادن و
گفتن بعضی مطالب،
کم احتیاط میکنم نسبت به
بعضیهایی که احتیاطشون بیشتره.
واقعاً یه جاهایی منم حتی تو این جمع هم نمیتونم بگم دیگه شما حسابشو بکنید.
تو این جمع هم نمیشه گفت که بابا این مشکل ها اینطوری نیست.
قرآن اینو نمیگه . یعنی من تو همچین جمعی هم که بزرگواران و عزیزان و قرآنیان و فرهیختگان هستند بگم
از آسیب متهم شدن به نهلهها و فرقههای مختلف در امان
نخواهم بود. باید از روش رد بشیم یعنی بخونیم بفهمیم خیلی گیر ندیم که حالا دقیقاً کجا رو داره میگیره.
کجا ما درست برعکس اینیم.
این چیزیه که ما احتیاج بهش داریم.
هممون. هممون
که قرآن بشه میزان،
بشه معیار، معیار پذیرش حق.
به عنوان جمله آخر تو مثال میزنم
همین برنامه زندگی پس از زندگی
ما چند تا اشکال قرآنی مطرح کردیم.
دو سه تا آیه قرآن رو خوندیم.
دو سه تا آیه گفتیم خدا اینو میگه
این با کار شما، حرف شما، حرف اینا، راهی که دارید میرید،
نتایجی که دارید میگید در تعارض کامله.
درباره مرگ خلاف اینچه که شما میگید و قرآن میگه.
درباره غیب خلاف اینچه که شما میگید و قرآن میگه.
درباره خروجی که دارید میگیرید خلاف اونچه شما میگید رو
قر، قرآن میگه. درسته یه چیزیه سهمی از معنویت،
سهمی از باور به مرگ،
سهمی از باور به غیب، سهمی از اینها تو این کار وجود داره
که یک عده اهل دین را به خودش چه میکنه؟
جذب میکنه و جذاب بودنش برای دیگران باعث میشه که اهل دین هم خیلی خوششون بیاد.
اما تا الان یک نفر
پیدا نشده که این استنادات ما را به قرآن
مورد یک بررسی و واکاوی علمی قرار بده.
بگه آقا شما اشتباه به قرآن استناد میکنی.
جواب ما رو با چی میدن؟ با فلسفه.
جواب ما رو با چی میدن؟ با عرفان.
جواب ما رو با چی میدن؟ با نمیدونم
انواع گرایشهای مختلف عرفان کاذب و غیره و غیره.
با چیزی جواب ما رو میدن که اصلا محل اشکال ما
نیست. آقا من گفتم از نظر فلسفی مشکل داره مگه؟
مگه دین ما فلسفه است؟
مگه دین ما عرفانیه که شماها نوشتید؟
فلسفه و عرفان یا هر چیز دیگری
به اندازهای که با وحی هماهنگ محترمه.
دانشیست محترم. هر دانشی به اندازه هماهنگیش با وحی محترمه.
حالا ممکنه یکی فیلسوف باشه یکی هم فیلسوف
نباشه به جایی هم بر نمیخوره.
اما قرآن چیزی نیست کسی بگه حالا یکی ممکنه قرآنی باشه یکی نباشه.
مگر به غیر از قرآنی بودن گزینه دیگری هم داریم؟
مگر به غیر از اینکه وحی باید میزان و معیار باشه گزینه دیگری هم داریم؟
مثلاً وقتی من میگم
و
الی آخر. وقتی میگم خدا عالم غیبه، خودش در قرآن میگه عالم غیب فقط منم
و احدی را بر غیب مشرف بگید
نمیکنم، مگر رسولی که راضی باشم به اشراف او بر غیب
که وقتی او را بر غیب مشرف کردم،
از پس و پیش او فرشتگانی را به مأموریت رصد کردن اون رسول میگمارم
که او را رصد کنند
تا خدا بداند این رسول
وحی خدا را بیکم و کاست
بدون کلمهای اضافه کردن
یا کلمهای کاستن همونطوری که هست به مردم چه میکند؟
ابلاغ میکند. میگیم آقا خدا سر غیب حساسه.
سر اطلاع دادن از غیب حساسه.
مال یه جای قرآن نیست.
جنیان تا قبل از اینکه قرآن بیاد تا آسمان چهارم میتونستن برن تا فلان جا.
حالا آسمان چهارم نمیگم تا یه جاهایی تو آسمان میتونستن برن
استراق سمع بکنن. با آمدن قرآن حتی همون استراق سمع محدود جنیان هم چه شد؟
بسته شد درش و دیگه کلاً تنها راه
اطلاع از غیب شد قرآن.
بعد شما حالا یکی رفته تو کما یه چیزایی دیده
اینو مساوی میکنید با غیب؟
مساوی میکنید با اطلاع از غیب؟
و بعد با جزئیات ازش مصاحبه میگیرید.
چی دیدی؟ چه رنگی بود؟ چه شکلی بود؟
کجا رفتی؟ چه خبر شد؟
کی چی بهت گفت؟ کجا چی ازت پرسیدن ریز به ریز
. همه رو تعریف کن برای ما. ما میشینیم اینجوری ساعتها گوش بدیم بفهمیم چه خبره بعد از مرگ.
خب پس پیغمبر مگه کارش چیزی به غیر از این بوده؟
کار پیغمبران مگر چیزی جز اینه؟
پا قشنگ جای پای پیغمبران دارید میذارید.
توضیح بدید برای ما. توضیح میدن که یعنی شما میگویید شهود نداریم؟
اصلاً فرض کنید که من میگویم شهود نداریم یا من میگویم شهود داریم.
من تو حوزه عرفان اصلاً بیسوادم.
شما جواب آیه قرآن رو بده.
چرا ما رو اخذ میکنی به چیزی دیگر؟
جواب آیه قرآن رو بده. بگو آقا
این یا شما باید بگی اینچه که اینها میدانند
غیب بگید نیست.
خب غیب نیست جمع کنید برید خونهتون دیگه.
گفتن نداره دیگه. غیب نیست.
خب همه داریم پس میبینیم که غیب است.
یا باید بگی اونچه اینها میدانند غیب نیست یا باید بگی غیب هست
که اینها بر این غیب اشراف داشته باشن.
که اگر اینو بگیم میگن پس رسولن
. اگه بگی بله رسولن میگن معجزهشون کو؟
از کجا بدونم اونی که داره میگه راست میگه؟
از کجا بدونم اونچه داره میگه توهم نیست؟
بله این تو اتاق پسرعموشو دیده بود که پیراهن قرمز پوشیده.
خوش به حالش .
این شد معجزه .
که پس اون چیزای دیگهای که داره میگه درسته
. این پسرعموشو دیده یعنی که اگر رفته اون ور هم یه چیزی دیده اونم درست دیده.
شما از اونم تسبیحی داری بدونی که تطبیق بدی درسته درست نیست.
چون این تیکهش درست دراومده پس اوناشم درسته.
همون طوریه .
حالا شما چرا سخت میگیری؟ بذار
مردم دارن به غیب ایمان پیدا میکنن.
بذار ایمان پیدا کنن. آقا ، مگر اصل ایمان به غیب مختص ما مسلمونا بوده
؟ مگر اون بساطهایی که الان شماها یه وقتایی میشینید پا میشید میگید باید جلوی انحرافات گرفته بشه،
مگر مثلاً مسیحیت تبشیری ایمان به غیب توش نیست؟
به من جواب بدید. هست یا نیست؟
مگر زرتشتیها ایمان به غیب ندارن؟
دارن یا ندارن؟ مگر اونایی که دینشون مثلاً بتپرستان، گاوپرستها
ایمان به غیب ندارن؟ بوداییها غیب نمیشناسن؟
مگر عرفانهای نوپدید و نوظهوری که
ما باهاشون روبهرو هستیم هیچ ربطی به غیب، ایمانی به غیب ندارن؟
و آیا هرچی راجع به غیب دارن میگن غلطه؟
سؤال میکنم. هرچی راجع به غیب میگن غلطه؟
خب پس چرا شما اونا رو رد میکنی؟
خب اونم ایمان به غیب داره میگه دیگه.
اونم زرتشتی هم داره میگه آقا پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک.
چه مشکلی داریم ؟
مسیحی هم داره همینو میگه. یهودی هم همینو میگه.
آتئیستش هم که خدا رو قبول نداره یه چیزی از غیب قبول داره
. به صرف اینکه یه چیزاییش درسته
. ما اینجوریم. یعنی الان شما نگاه بکنید یک دونه،
یک، یک عرضه ساده.
شما تو این کشور حالا اینکه یه برنامه تلویزیونیه، یه سیاست رو بیار به قرآن عرضه کن.
بگو آقا این سیاست با قرآن نخونده.
یه فرهنگ را عرضه کن. این فرهنگ با قرآن...
هر چیزی رو بخوای با قرآن تطبیق بدی آخرش اون پیروز میشه نه قرآن
. هیچکسم جوابگو نیست. قرآن در نهایت محجوریته.
در امت مسلمان .
در بین ماها که تازه کمترین فاصله رو باهاش داریم.
حالا اونایی که فاصلهشون بیشتره بماند.
لذا حالا بحث به اینجا کشید که یه مقدمه قرآنی اینطوری تقدیم شد.
انشاالله که خدا خیر رو در همین قرار داده و انشاالله که
مایه آگاهی و خلاصه
قرآنیتر شدن ماها بشه انشاالله.
ما و جامعهمون باید حرکت کنیم
و این حرکت واقعاً راهی به غیر از
نزدیکتر شدن به قرآن کریم
نداره .
حالا من این مطلب رو هم اینجا
بگم خالی از لطف نیست. واقعاً توی
این ایام انسان احساس میکنه یه وقتایی
احساسات و عواطف دینی
به شدت مردم رو
از احساس نیاز به درک معارف دینی
فاصله داده. یعنی غلظت احساسات،
غلظت بیش از حد احساسات و عواطف دینی
و غلظت بیش از حد
پرداختن به شعائر در قشر متدین میگمها.
این غلظت بیش از حد
یه جورایی اشباع کرده.
یعنی حس بینیازی داده به خلق الله
از اینکه ببینیم قرآن چی میگه.
یعنی یه جورایی پر کرده فضای ذهن و دل را پر کرده
. دیگه خیلی برامون مسئله نیست
. دیروز خاطرهست براتون میگم.
دیروز در اجتماع عظیم سلام فرمانده جمع کران
ما به لطف خدا شرکت کردیم. بچهها رو هم بردیم
که اونجا این سرود پرشور مذهبی خونده بشه و خیلی هم
دوست دارم من شخصاً سلیقه شخصی خیلی دوست دارم.
خیلی جذاب، خیلی جالب، خیلی
مؤثر، انگیزه بخش،
محرک. میتونه واقعاً تلنگری باشه برای یک جامعه که جامعه رو به حرکت دربیاره
. یعنی کار با ارزش فرهنگیه انصافاً.
این مقدمه رو بگم که فکر نکنیم اینم ما میخوایم نرد کنیم، نه.
بله تو محتوا نکتههایی هست همه جا هست اما
واقعاً کار، کار ارزشمند و لطف خدا و لطف و
توجه امام زمان علیه السلام هم رو کار هست.
پیداست که هست .
خب رفتیم
هزاران نفر شاید دهها هزار نفر مردم در جمع کران
اجتماع کردن، بچهها، خانوادههای مختلف از طیفهای مختلف
که سلام فرمانده بخونیم.
ما تقریباً از ساعت شش و
پنج دقیقه، ده دقیقه تا هشت تقریباً اونجا بودیم.
دو ساعت کل برنامه رو بودیم.
کلشو سرود خوندن .
بابا . و بعد مطمئن بودن امام زمان میخواد بیاد
. دیگه آقا ظهور ظهور همینه دیگه.
گفتن زمینهسازی ظهور همینه دیگه
بابا سرود خوندی دستت درد نکنه خیلی قشنگهها، خیلی فوقالعادهست.
اما واقعا فکر کردی که با سرود امام زمان میاد؟
امام زمان رهبر ارکسته. امام زمان فکر ما را نیاز داره.
قلب همراه ما را نیاز داره.
این فکر و قلب چطور همراه میشه؟
خب یه نکته، یه نکته برای رضای خدا،
یه حرف به این ملت مشتاق،
مشتاق امام زمان برای رضای خدا
یه حرف بزنیم بگیم آقا باید این تغییر رو در خودمون بدیم،
فکرمون رو اینجوری درست کنیم، رفتارهامون رو اینجوری...
هیچی. عه! اینو من میگم چی؟
میگم غلبهی شور و هیجان و احساس
بر معرفت. خب معرفت هم میخواد.
حالا نمیگیم همش معرفت.
من نمیگم اونجا بیاید سخنرانی پخش کنید چهل دقیقه.
نه، یه نکته بگید پنج دقیقه،
پنج دقیقه بگید جماعت میخواید امام زمان بیاد
باید به عدالت نزدیک بشید.
آقا، خانم، نوجوان
امام زمان امام عدالت است.
نمیشه تو بیعدالتی کنی و بعد مدعی باشی.
القا کنید. یه چیزی از شرایط واقعی ظهور را
در کنار این شور و احساسات
به مردم القا کنید. نیست.
میگم اصلاً احساس نیازش نیست.
تو یه قسمتی از برنامه گفتن یه عالمی میخواد صحبت کنه.
خوشحال شدم. گفتم الحمد لله.
اون عالم هم همون کار مداحها رو کرد.
یعنی من عالم هم مثل مداح باید رفتار کنم.
خب مداح کار خودشو داره،
عالم کار خودشو داره. اما غلبه شد با مداح، مشکله.
جهتدهی جامعه شد با مداح و سرودخون و اینا، مشکله.
یه سکان بدیم دست فلان برنامهساز، یه سکان بدیم دست این مداح، یه سکان بدیم دست اون مد-مداح.
خب پس این قرآن، پس این علم دینی، پس این معارف، این کجا؟
کی؟ چجوری؟
یه فکری برای این بردارید،
این لازمه. خدایا از تو میخواهیم همهی دلسوزان، همهی مشتاقان ،
همهی کسانی که در مسیر خدمت به دین و خدمت به فرهنگ ظهور و فرهنگ انتظار کار میکنند،
عزیزانی که این کار رو کردند همه رو موفق کنی.
ولی که این معرفت رو، این
احساس نیاز به قرآن رو هم
به ما اضافه کنی. یعنی توفیق به ما بدی حس کنیم لازمه.
شما تمام زیارتهای امام زمان،
من اینا رو مرور کردم دارم بهتون میگم.
برید باز کنید مفاتیح رو.
هر جای سلامی، زیارتی برای امام زمان علیه السلام دارید میبینید،
همین نقطهی عطفش قرآنه.
صقلش قرآنه. امام زمان امام قرآنه.
امام احیای قرآنه.
من تو یه کلمه بخوام بگم امام زمان زیارت نامهها و
امام زمانی که از تو سلامها و زیارتها و صلواتهای ما بیرون میاد،
این بارزترین لقبش چیه؟
میگم احیای قرآن. این، این نه که بنده تحلیل بکنم،
ذکر شده تو، تو متن ایناست.
یا تالی کتاب الله و ترجمانه
. با این مضمون و مضامین شبیه به این در دعای عهد، در زیارت آل یاسین،
در زیارتهای دیگر امام زمان علیه السلام که نقل شده.
بعد اون وقت در تمام
همایشهای سلام فرمانده اسم قرآن نیاد
نمیشه. این یه چیزیش کمه.
این یه چیزیش کمه. این نمیشه اینجوری .
باید باشه. باید بفهمیم که تا سراغ قرآن نیاییم
به بلوغ ظهور نمیرسیم.
امام زمان، امام علی کی بود؟
امام علی از امام زمان بالاتره.
میدونید که رتبهی امام علی علیه السلام
از تمام ائمه بالاتره.
شیخ الائمهست. بعد پیغمبر خدا امام علی علیه السلامه، بعد از ایشون بقیهی ائمهاند.
یعنی یک سر و گردن از سایر ائمه
بالاتره مقام امام علی علیه السلام.
امام علی علیه السلام اولا کار دستش ندادن.
ملت مسلمان تربیتشدهی پیغمبر، متصل به پیغمبر،
حاضر نشدن ایشون حکومت کنه.
بعدم که اجازه دادن حکومت کنه هرچی رو خواست درست کنه نذاشتن.
خب خیال میکنی امام زمان میخواد چیکار کنه؟
امام زمان هم همون امام علیه.
نمیاد چرا؟ چون نمیذاریم.
به خدا نمیذاریم. همه میگفتن امام زمان بیا، من زیر لب میگفتم آقا میای بیا ولی نمیذاریمها.
این طوریه . فکر نکن که مثلا اگر آمدی نمیذاریم.
البته فکر نمیکنه حضرت چون بقیةالله، آخریه.
طول بکشه آقا ده هزار سال دیگه هم طول بکشه.
تا نخوایم قرآن حاکم بشه امام زمان نمیاد
و تا قرآن رو نفهمیم، ندانیم که چی رو میخوایم حاکم بشه یا نمیخوایم حاکم بشه.
میگه آقا شما میخوای امام زمان بیاد؟
بله میخوام بیاد. دوست داری قرآن حاکم کنه؟
بله دوست دارم حاکم کنه. چیه قرآن؟
نمیدونم .
اون وقتی که شما نمیدونی چی رو میخواد حاکم کنه، وقتی میخواد حضرت بیاد حاکم کنه تازه میفهمی چیه.
وقتی فهمیدی بگو. نمیذاریم
همین الان بدون قراره حضرت بیاد چیکار کنه؟
اگه-- تکلیفتو روشن کن با حضرت.
اگه واقعاً میخوای بیاد اجرا کنه بیاد.
نمیخوای شا-- شفاف و پوست کنده بهش بگو.
بگو ما همچین آمادش نیستیم دیگه.
شما خودتو خیلی به زحمت نندازید.
اجداد طاهرین شما را
ما مسلمونا خودمون کشتیم، کار دیگهای هم نکردیم.
خب بگذریم. رسیدیم به
سیاق شناسی سوره مبارکه
نجم. در این سوره شریفه
سه تا سیاق داریم. آیه اول تا سیام،
آیه سی و یکم تا پنجاه و ششم،
آیه پنجاه و هفتم تا شصت و دوم.
اگه بیاییم تطبیق بدیم ببینیم که چطور شد این سیاق شناسی
از آیه اول تا کجا راحت برم بحث نکنیم؟
باریکلا. تا هجده میرم اصلاً بحث نمیکنیم.
یعنی همه میدونن که متصله.
میرسیم به آیه هجده "لقد رأى من آيات ربه الكبرى" بعد آیه نوزده "أفرأيتم اللات والعزى".
در آیه نوزده یه تغییر فرمون آشکار وجود داره و اون اینکه دیگه آیه نوزده
سیر داستانی معراج پیغمبر
نیست. یعنی اون جریان معراج
و دریافت وحی به شکل مستقیم از پروردگار،
اون تا آیه هجده تمام شده
و آیه نوزده سرآغاز
بررسی اعتقاد مشرکان درباره
ملائکه، دختر بودن ملائکه و شفاعت ملائکه است.
داره اینو شروع میکنه. "أفرأيتم اللات والعزى
ومنات الثالثة الأخرى"
خب این تا کجا میره؟ این تا کجا میره؟
تا سی. این "ذلك مبلغهم
من العلم إن ربك
هو أعلم بمن ضل عن سبيله
وهو أعلم بمن اهتدى"
یعنی الان ببینید بحث ما اینه.
آیه یک تا هجده یک سیاق، نوزده تا سی یک سیاق
یا مجموع یک تا سی
یک سیاق. اولاً
من نمیخوام بحث رو در اینجا به یک بحث بغرنج علمی بدل کنم.
اگر کسی معتقد شده است که یک تا هجده یک سیاق است، نوزده به بعد یک سیاق،
اشتباه رفته راهو. نه.
ممکنه. یعنی اگر ما قراره تقسیمبندی کنیم، بنده یه گزینهام این بوده که در کتاب
بنویسم یک تا هجده، نوزده تا سی، سی و یک تا پنجاه و شش، پنجاه و هفت تا شصت و دو.
چهار سیاقه بررسی بشه.
اما رو دو تا ملاحظه یا شاید بیشتر.
من فکر کردم که اگر یک تا سی را یک سیاق بگیریم بیانتر و روشنتره.
چرا؟ ببینید
اولاً لفظی، ملاحظه لفظی رو میگم.
اون جریان پیغمبر و معراج پیغمبر با چه آیهای تمام شد؟
"لقد رأى" بگید "من آيات ربه الكبرى".
آیه نوزده چیه؟ "أفرأيتم اللات والعزى" یعنی رأى، رأیتم.
او دید، آیا شما هم دیدید؟
او دیده داره حرف میزنه. آیا شما هم دیدید دارید حرف میزنید؟
شما که میگید لات و عزى و منات دخترای خدا هستن شفاعت میکنن، دیدید دارید میگید؟
پیغمبر دیده میگوید
که جز خدا کسی صاحب جزا بگید
نیست و شفاعتی جز به اذن او وجود
ندارد. شما هم دیدید دارید میگید اینا دخترای خدااند و شفاعت میکنند
یا ندیده میگویید؟ از رو ظن و گمان و
این حرفا میگویید. ببینید این نوع انتقال
"لقد رأى من آيات ربه الكبرى
أفرأيتم اللات والعزى
ومنات الثالثة الأخرى"
این نوع انتقال تقویت میکنه در ذهن.
نه به عنوان یک دلیل تام.
به عنوان یک قرینه تقویت میکنه در ذهن
که متکلم مایل بوده شما آیه نوزده رو به آیات قبلیش چه جوری ببینی؟
متصل ببینی، تو یه سیر ببینی.
این یک ملاحظه . ملاحظه دوم اینه.
ملاحظه دوم خودش چند قسمت داره دقت کنید.
ملاحظه دوم اینه میرسیم به آیه بیست و سه میگه "إن يتبعون إلا الظن وما تهوى الأنفس".
راجع به پیغمبر چی گفته بود؟ "ما ينتقمن
الهوى". یعنی داره تقابل ایجاد میکنه.
شما میگید پیغمبر از رو هوای نفس سخن گفته.
خدا میگه شما از رو هوای نفس دارید سخن میگویید.
این یه قسمت از ملاحظه دوم.
بریم جلوتر. میرسیم به اینکه
"ما لهم به من علم"
اونم بگذریم "فأعرض" دقت کنید
"فأعرض عن من تولى عن ذكرنا" پیغمبر روی گردان باش
از کسی که از ذکر ما روی گردان شد
"ولم يرد إلا الحياة الدنيا" و جز حیات دنیا را طلب
نکرده "ذلك
مبلغهم من العلم".
اینا همینقدر میفهمن "إن ربك
هو أعلم بمن ضل عن
سبيله وهو أعلم بمن اهتدى".
تعبیر "إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله"
تو سورههای قبلی یه جایی خوندیم
به پیغمبر وقتی اتهامی میزنند
خدا اون اتهام را جواب میدهد.
بعد میگه اونی که عالم است، کی--
ضال کی؟ مهتدی کیه؟
خداست. این سخن "إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله"
میخواد بگه تو ضال بگید
نیستی. اونا ضالن.
خب کجا به پیغمبر گفته بودن ضاله؟
ما ضل صاحبکم وما
غوی. یعنی
فضای سخن "إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله
وهو أعلم بمن اهتدى"
این فضای سخنش همون اول این آیات بود.
یعنی تازه این آیه نشون میده که اون اتهام
پاسخ به اون اتهام کجا تموم شده؟
بگید، آیه سی تموم شده.
پس اگر من بخوام قرائن را بشمرم
قرائن شد سه تا. یک قرینه "أفرأيتم" و "لقد رآه"
که به هم متصل است. بعد قرینه دوم
قرینه "وما تهوی الأنفس" با تقابل "ما ينتقم الحوى".
قرینه سوم اینکه
این عبارت "إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله
وهو أعلم بمن اهتدى"
در اسلوب بیانی قرآن تازه اینجا پاسخ به شبهه اتهام به پیغمبر،
پاسخ به اتهام ضال بودن پیغمبر تازه اینجا تمام شده.
خب یک حرفه.
پس سه تا قرینه گفتم. یه حرف چهارمی هم میگم.
حرف چهارم به یه معنایی
برمیگرده به مزاج شناسی از قرآن.
یه سیاق تمام تو قرآن
باید چه ویژگیهایی داشته باشه؟
خوب دقت کنیدها. این مطلب
یه جورایی فنیه ولی فنی معرفتیه.
یعنی یه جور مثل کسی که تو جادههای قرآن زیاد رفته اومده جادهها رو میشناسه.
اینجوری میخوام بهتون بگم تا یه حدی.
یه معرفت شناسیه در واقع.
یه سیاق تمام چه ویژگیای باید داشته باشه؟
باید یه حرف توش تمام بشه. اون سیاق آیه یک تا هجده که ماجرای معراج پیغمبر رو داره نقل میکنه،
اگر نباشه اتصالش به آیات بعدی که اصل حرف رو اونجا آورده.
یعنی گویا من اینطوری میفهمم به عنوان یک متدبر
که اگر آیات "أفرأيتم اللات والعزى ومنات الثالثة الأخرى" و
اون اعتقاد مبتذل و سخیف
اینها راجع به ملائکه و شفاعت و امثال اینها،
اگر اینو در نظر نگیریم بدون این بریم سراغ آیات یک تا هجده،
روبرو هستیم با چی؟ روبرو هستیم با یه سری آیاتی که هیچ قضاوتی راجع بهش نمیتونیم داشته باشیم.
یعنی حرفش تمام بگید، نیست.
آقا بله پیغمبر از روی هوای نفس سخن نمیگه.
خدا یادش داده چجوری
اون وقتی که رفته بود
بالا یه حرکتی کرد رفت بالا
بر افق اعلی قدم نهاد.
یه قدم جلوتر رفت، دنا نزدیکتر شد.
تدلی دل رو گرفت، خودشو بالا کشید.
فاصلهاش با خدا یا با اون مقام قرب
شد به اندازه دو قوس.
بعد اونجا خدا به او وحی کرد.
چشمش خطا نکرد، دلش خطا نکرد.
قبلاً هم دیده بود. یه فرود دیگری
اونجا نزدیک سدرة المنتهی دیده بود.
بعد که کنارش جنت المأوى است.
اون موقعی که سدره را پوشانده بود آنچه که پوشانده بود
و بله پیغمبر بزرگترین آیه پروردگارش را دید.
اونجا وحی به ایشون القا شده.
راجع به اینا ما تصورا میتونیم یک تصورهایی بکنیم.
اما چجوری میخوایم راجع به اینها تصدیق یا تکذیب داشته باشیم؟
چی میخوایم بگیم؟ اصلاً حوزه حوزهایه که ما توش بتونیم
نفیا یا اثباتاً
صرف نظر از تعبدمون به قرآنها
فرض بگیرید ما همون مخاطبهایی هستیم که قرآن را قبول
نداریم. قرآن داره با ما حرف میزنه که
ما رو متقاعد کنه. اینجوری نگاه کنید چند لحظه.
همون آدمایی که میخوان بگن ملائکه دخترای خدا هستن
و ما را شفاعت میکنند و اینچه که تو آوردی به عنوان دین باید این رو انجام بدید تا،
تا مورد مغفرت واقع بشید.
ما این رو قبول نداریم.
ما در چنین جایگاهی از این آیات یک تا هجده چه نتیجهای میخواستیم بگیریم؟
اصلاً نتیجهای نمیتونستیم بگیریم.
میتونستیم آخرش بگیم خب. خب
یعنی حرف تمام نیست اصلاً. این نکته چهارم که گفتم
این برمیگرده به اینکه شما
از یه عکس هوایی هم از سیاقت بنداز.
آخر کار که همه چی تمام شد،
تشخیص دادی سیاقت تا کجاست،
یه عکس هوایی هم بنداز ببین چی از آب دراومد.
یه چیزی شد؟ سیاق باید یه چیزی از آب در بیاد توش.
چی شد؟ این الان چی شد؟ چیکارش کنیم؟
آها حالا چی میخوام بگم تو مقام جمعبندی بهش اشاره خواهم کرد.
میخوام بگم اصلاً خدا تعمداً
وارد شده. مشرکان رو، مشرکان دارن به چی اعتراض میکنند؟
لطفاً خوب دقت کنید این حرف منو ها.
خوب دقت کنید. مخاطبان این سوره دارن به چی اعتراض میکنند؟
اعتراضشون به پیغمبر اینه که
این حرفهایی که داری میگی،
این حرفها از کجا داری میگی؟
کی گفته؟ یعنی تشکیک مشرکان
رو چی بود؟ رو منبع سخنان پیغمبر بود،
نه رو خود سخنان. منبع سخن محل تشکیک بود.
خدا با اون توضیحات خواست چی بگه؟
خواست بگه اصلاً شما قد عقلتون
قد درکتون
به اینکه بتونید تحلیلی از منبع سخنان پیغمبر داشته باشید
و اینکه چطوری پیغمبر
از اون منبع این سخنان بهش رسیده،
شما در این منطقه اصلاً نیستید.
همینقدر بدونید که خدا گفته بله اینطوریم گفته که پیغمبر حرکت کرده رفته بالا این شده، این شده، این شده، این شده
و اینطوری خدا بهش گفته.
این راجع به منبع. پس راجع به منبع خدا در حد اینکه پاسخ
اشکال مخاطبان رو
به اندازه توصیف منبع
و الا اثبات منبع اینجا در کار نیست.
توصیف آ اینجوری دیده،
اینجوری بهش گفته. شما میگی از کجا گفته؟
از خدا گفته. اع
خدا بهش گفته؟ بله خدا گفته.
خود خدا گفته؟ بله خود خدا گفته.
چطور خود خدا گفته؟ ایشون حرکت کردن رفتن بالا کل کائنات زیر پاشون بوده،
اونجا نزدیک شدن به خدا،
دل را گرفتن خودشونو بالا بردن، خدا مستقیم به ایشون وحی کرد.
مستقیم وحی کرد. بله مستقیم به خودش تو گوش خودش خدا گفت.
بار اولشم نبود رفته بود بالا.
دفعه قبل هم اومده بود بالا تا سدرة المنتهی اومده بود
نزدیک جنت المأوى که تو و جد و آبادت نمیبینید این کرشه مال منه.
تو و جد و آبادت نمیبینید.
اونجا بهش گفته بود. کی؟
همون موقعی که سدره را پوشانده بود آنچه که پوشانده بود
. چشمش شاید اش-- نه چشمش هم اشتباه نکرده،
دلش هم اشتباه نکرده. چرا اینجا حرف میزنی؟
تو چرا فرافکنی میکنی؟
چرا از میدون در میری؟
مسئله خود این سخنه.
بیا ببینم تو چی میگی. تو داری میگی ملائکه
دخترای خدا هستن.
کی گفته؟ کجا حجتت؟
تو میگی اینا شفاعت میکنن
بدون اذن. کی گفته؟
حجت تو کجاست؟ ته حرف تو بیمسئولیتیه.
ته حرف تو هوای نفسه.
ته حرف تو خودخواهی، هومانیسمه، انسانپرستیه.
تو چرا فکر نمیکنی به ذات حرفت؟
چرا به جای اینکه اشکال حرفتو ببینی
که یه نفر آمده داره اشکال حرف تو رو به تو میگه،
اشکال اعتقاد تو رو به تو میگه،
بت میگه چرا از خودت سلب مسئولیت میکنی؟
چرا گناه میکنی میندازی گردن ملائکه .
که هر عقلی، هر وجدانی، هر انصافی میفهمه که
تو داری کج میری. یکی اومده داره بت میگه داری کج میری.
تو حرف کج خودتو رها کردی
با او داری مرا میکنی سر اینکه کی بهت گفته،
کجا بهت گفته، کی بهت گفته،
چجوری دیدیش، چه شکلی بوده، سر اینا داری باهاش مرا میکنی .
برای همین خدا میگه در اون آیات میگه که
"أَفَتُمَارُونَهُ عَلَىٰ مَا يَرَى".
سر آنچه میبیند باهاش بحث میکنید.
بگو بیا سر فکر خودت "أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى".
یه نگاه بنداز ببین تو داری به چی معتقدی.
اونچه بهش معتقدی به هیچی بند نیست.
نه به آیه بندست، نه به عقل بندست.
جز هوای نفس چیزی پشتش نیست.
جز ظن و گمان که "لَا يُقْنِى مِنَ الْحَقِّ" بگید.
شیئاً چیزی پشتش نیست.
پس ببینید اصلاً این حالا حرفهایی که الان اینجا زدم،
این حرفا به این اندازه بود که بگم
آیات یک تا هجده تا به آیات بعدیش ملحق نشود هنوز حرفی نزده که .
که یه سیاهش کنیم بگیم بله
اینجوری پیغمبر رفت. خب رفت معراج.
خب چی؟ الان مسئله چی بود؟
مسئله این بود که پیغمبر گمراهه.
با این توصیف ما با این توصیف تا آیه هجده،
اون شبهه گمراه بودن پیغمبر برطرف شد؟
جوابم رو بدید. تا بعدش نیاد برطرف نمیشه.
لذاست که خدا تو آیه سی میگه
"إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ".
حالا که معلوم شد حرف اینا چیه و تو با چه حرفی درگیر شدی،
حالا که خود سخن معلوم شد چیه و تو با چه سخنی درگیر هستی،
حالا بذار هر چقدر میخوان تشکیک کنن که از کجا گفتی، چه شکلی گفتی، چجوری گفتی،
اینجوری گفت. اینجاست که اون توصیف
صد تا یه اثبات کار میکنه.
دیگه نیاز به اثبات نداره. حقانیت سخن
خودش دلالت به حقانیت منبع هم بگید
دارد. اصلاً نیازی نیست راجع به اون منبع و الا نه ما هیچوقت میتونیم
تصدیق کنیم، نه میتونیم تکذیب کنیم.
آقا من که تا ببخشید مثلاً
پنجاه کیلومتر بالاتر از اینو ندیدم تا حالا نرفتم عند سدرة المنتهی جنت المأوى افق اعلا.
کجا میتونم برم مثلاً بله
تور بازدید از افق اعلا.
بریم ببینیم مثلاً افق اعلا چه شکلیه.
بله اینجا بود پیغمبر قدم زدن.
این، این همون دل بود ایشون گرفتن
رفتن بالا. هیچ ما چی میگیم؟
من چی میتونم-- من فقط میتونم بگم
الله اکبر ، الله اکبر .
فقط میتونم بگم نمیدونم یعنی چی؟
نمیفهمم. چقدر مگه ما میفهمیم اینا رو
حالا هزار تا هم فیلسوف بیان، هزار تا هم عارف بیان
بشینن صبح تا شب تحلیل کنن
نه قد اونا، نه قد ما، نه قد مخاطبای اون روز سوره.
هیچکس قدش به اینجاها نمیرسه.
این خدا گفت حالا خب خیلی کنجکاوی از کجا گفته باشه باباجون از اینجا، اینجا، اینجا، اینجا این شکلی
کنجکاویت برطرف شد؟ بله.
حالا شما چی میگی؟ شما میگی لات و عزی و منا دخترای خدااند
رو چه حسابی؟ با چه دلیلی؟
به چه پشتوانهای؟ هوای نفست شد دینت.
آره اونا دخترای خدا باشن
که تو هم راحت بری مسئولیت اعمالتو بندازی گردن اونا و تمام.
شفاعت میکنن ما رو. دیگه دین لازم نداریم.
دیگه التزام لازم نداریم. اینجوری.
بعد اونوقت تو که اعتقادت داره داد میزنه هوای نفس داری.
اگه هوای نفس نداشتی چرا ملاکه دخترای خدااند چرا پسرای خدا نیستند؟
تلک ازم قسمتون بگید
ریضا. معلومه مرض داری.
خودتم نگاه کنی میفهمی مرض داری.
پیداست مشکل با توئه. پیداست هوای نفست داره تو رو خفه میکنه.
دنبال یه دینی هستی که جلوتو نگیره.
یه دینی که هر کار میخوای باهاش بکنی،
هر جور میخوای زندگی کنی.
معلومه تو که پیداست اعتقادت داره.
اونوقت یه نفر اومده میگه انسان مسئوله.
انسان باید پاسخگو باشه
در قبال فکرش، اخلاقش و رفتارش.
یک نفر اومده میگه انسان مسئول است.
تو به او میگی که از رو هوای نفس داره حرف میزنه.
آخه کسی از رو هوای نفس میاد ادعای مسئولیت میکنه؟
اصلاً ادعای مسئول بودن انسان
با هوای نفس جور در میاد؟
این درست در تضاد هوای نفسه.
یه نفر اومده میگه هر کار کردی همونو میذارن جلوت.
علمت نفس ما احضرت.
هرکی هرچی مهیا کرده همونو میذارن جلوش.
تو میگی این از رو هوای نفس داره میگه.
خیلی حرفت خنده داره. تو داری میگی هرکی هر کار دلش میخواد بکنه این هوای نفس نیست.
او میگه هرکس باید مواظب خودش باشه، این هوای نفسه.
بیا رو حرف با هم بحث کنیم
نه رو منبع. اینه اون جان
در واقع سیاق. حالا عملاً در واقع ما روح سیاق رو گفتیم تو این قسمت اما ناچار بودیم که بگیم آقا وقتی ما میخوایم
سیاق شناسی کنیم تا یه قسمت کار
اینه که بله این آیه به قبل متصله یا از قبل
منفصله که البته اینجا نشون دادیم یه اتصالی هم آیه اول این
مجموعه نوزده با آیه هجده یه اتصالی هم بگید
دارد. اما گفتیم کافی نیست واقعاً.
چون ممکن بود جای دیگه چنین اتصالی را ببینیم بگیم در حد چیه؟
تناسبه، در حد تناسبه،
در حد خروج نرمه. یه جاهایی ما همچین اتصالاتی رو قبول نمیکنیم به عنوان اتصال درون سیاقی چون کاملاً پیداست که
سیر مفهوم اینجا چی شد؟
عوض شد. یه سیر مفهومی جدیدی اینجا به وجود آمد.
این پیداست. یه اتصال مایی رو اینجا ثابت کردیم.
اما بعدش خواستیم با توضیحاتی که داریم میدیم ملاحظه
دوم بگیم ببینید اینجا میگه و ما تهو الأنفس اونجا گفت و ما ینتقون عن الهوی.
ببینید اینجا میگه ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبيله.
اولش گفتش که ما ضل صاحبکم و ما قوی.
اینجا تازه داره اتهام رو جواب میده.
بعد میگیم حالا از بالا نگاه کن.
از بالا که نگاه بندازی میبینی بله تا این آیات نیاد هنوز اتهام به پیغمبر پاسخ کاملی دریافت
نکرده. به صرف توصیف معراج اتهام پیغمبر پاسخ نمی گیرد.
باید آیات بعدم ضمیمهاش باشه تا تازه این پاسخ کامل بشه.
شاهد عرض ما هم همین ان ربک است.
تو این سورهها کجا داشتیم؟ کی خاطرش هست؟
قلم باریکلا. سوره قلم رو یه نفر آیات اولشو بخونه.
سوره قلم. نون و القلم و ما یسترون.
ما انت بنعمت ربک بمجنون.
و انک لعلى خلقٍ
فستبصر و یبصرون.
بأیکمل مفتون.
ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبيله
و هو اعلم بالمهتدین. ببین این تعبیرو میخواستم شاهد بیارم.
ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدین مثل اینجا که ان ربک
هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بمن اهتدى.
این جایی میاد که میخواد بگه اتهامی که اونا به تو وارد کردن درباره تو وارد
نیست، درباره خودشون وارد
هست. تموم شد. اینجا هم همینطوره.
تازه اون ما ضل صاحبکم و ما قوی و ما ینتقون عن الهوی ان هو الا رح یوهی.
این اتهامی که اینجا ما مشاهده کردیم، اتهام ضلالت، غوایت و سخن گفتن از روی هوای نفس.
این اتهام، سیر پاسخ به این اتهام تو آیه سی تمام است.
پس بنده با اینکه میشد آیه نوزده را به یه توجیهی از هجده جدا کرد
ولی ترجیح ما بر این شد که
تا سی بیاییم. حالا باز برمیگردم به حرف اولم.
حالا یه نفر میگه نخیر من نمیخوام قبول کنم الا یک تا هجده معراج پیغمبر.
باشه بابا دعوامون نمیشه. سر اینکه حتماً باید یک تا سی رو قبول کنیم و الا کفر میشه، نه هیچی نمیشه.
حالا اونم یه جور تقسیم بندیه. آقا اینو ما در نظر میگیریم، اینم در نظر میگیریم بعد با هم ارتباطشو میدیم.
مشکلی نداره. اینجا
اگر کسی یک تا هجده رو یک سیاق بگیرد غلط نیست
اما ناقصه، کامل نیست.
بهتر اینه که تا سی بیاد.
بنده هم قبلاً هم گفتم یه جاهایی هست که
فرض کنید الان یه نفر بگه یک تا هفده.
ما میگیم چیه؟ بگید. غلطه.
یا بگه یک تا نوزده. تا "أفرأيتم اللات والعزى"
منا رو جدا کنه. میگیم چیه؟
غلطه. این یه جاهایی هست که تقسیمبندیها
غلط است. یعنی شما اونجا مرز درست کنی غلطه.
یعنی مطلب رو نفهمیدی. اما یه جاهایی هست در حد غلط نیست.
بله واقعاً آیه هجده تموم شد یه چیزی و یه چیز دیگه شروع شد.
اما در عین حال بهتره متصل بدانیم.
خیلی دیگه در تدبر همه جا بحثها تابع
غلط و درست نیست.
یه جاهایی بحثها تو مرحله به و بهتره، اینجوری بهتر میشه، اینجوری دقیقتره،
دقیق و دقیقتره. اینجا از اون جاهاست.
حل رد بشم؟ بله یه صلوات بفرستید
از آیه سی و یک تا پنجاه و شش هم یه سیاقه.
چرا؟ در آیه سی و یک و سی و دو
میاد به شکل کامل قانون جزا را توضیح میده.
ببینید "ولله ما في السماوات وما في الأرض" را به قبلش من متصل نمیدانم.
چرا؟ چون "وهو أعلم بمن ضل عن سبيله
وهو أعلم بمن اهتدى"
پاسخ اتهام را چیکار کرد؟
کامل کرد. تمام شد. حالا این آیه سی و یک و سی و دو مقدمهایست برای
زیر سؤال بردن. قرآن
یه روش داره. قدم اولش تدافعیه،
قدم دومش تهاجمیه.
قدم اول تدافعی بود. یعنی چی؟
یعنی میخواست مشکل متهم شدن پیغمبر به
ضلالت، غوایت، هوای نفس را پاسخ بده.
این گام اول بود. گام دوم هم تهاجمیه.
میخواد اونا رو زیر سؤال ببره.
بله تو قدم اول هم یه نوعی زیر سؤال بردن مشرکان و مخالفان پیغمبر
بود اما حرف اول و اصیل اون
نبود. حرف اول همون دفاع از پیغمبر بود.
ولی تو قدم دوم خدا میخواد بگه ببینید
مالک مطلق خداست که چه کند؟
که جزا دهد "الذین عصوا" را به "ما عملوا"
و "الذین احسنوا" را به چی؟
"بالحسنی". خب
شما هم بدانید "الذین احسنوا" اوناییاند که اجتناب واقعی کنن.
پس با ادعا کردن کسی "الذین احسنوا"
نمیشود. با منم، منم گفتن و جانماز آب کشیدن
کسی "الذین احسنوا" نمیشود.
اجتناب از کبائر میخواد در حد اعلی.
حالا یه چیزی از انسان سرزد جداست.
بعد کسی هم نمیتونه برای خودش جانماز آب بکشه.
بگه بله من همون مجتنب اعظمم
که از کبائر اجتناب میکند
و گناهان من چیاند؟ لمماند که از دست من چی میشن؟
میچکن. اع لمماند اینا؟
مطمئنی؟ اینه که خدا میگه "فلا تزکو".
تو نباید اینجوری نگاه کنی. ببینید سره ها.
این نکتهست ها. اینکه خدا میگه "الا اللمم" لطف خداست به انسان
که امیدوار باشد در عین اینکه
همیشه داره تلاش میکنه و نگرانه، امیدوار باشد که انشاالله خدا از در رحمت و مغفرت به او چه میکند؟
برخورد میکند. اما حالا خود انسان بیاد بگه
این که لممه. ما که اهل بهشتیم.
اینم که روشنه. اصلاً من بهشت نرم کی بره؟
بهشت جای مائه دیگه. منم بهشت نمیرم مثلاً فرض کنید این
نمیدونم رئیس جمهور آمریکا چیه جدیدش؟
جوه چیه؟ جوه.
جو هم بهشت نمیرود، منم بهشت نمیروم مثلاً نه بالاخره یکیمون بهشت میره دیگه نمیشه که دو تامون هم نریم.
خب میگه این کارو نکنید.
"فلا تزکوا انفسکم" کسی برای خودش همچین تطهیر نامه ای امضا
نکند. "هو اعلم بمن اتقى"
که اینجا خدا خیلی قشنگ حرف زد. میگه زردآلو بودی من میشناختمت.
الان چی میگی؟ "اذ انشئکم من الارض"
تو زمین بودی میشناختمت.
مرغها داشتن نوکت میزدن اونجا بعد تخم کنن اون تخم رو پدر مادرت بخرن ببرن بخورن.
اینا من میشناختمت اونجا
تو قفس مرغها. بعد الان چی میگی؟
برای من جانماز آب میکشی؟ "فلا تزکوا انفسکم هو اعلم".
من خیلی این آیه رو دوست دارم. نمیدونم چرا.
شاید به خاطر زردآلوشه. نمیدونم.
بعد میگه خب بعد از اینکه قانون جزا را بیان کرد در آیه سی و یک و سی و دو حالا میگه "أفرأيت الذي تولى".
تولى از چی؟ از قانون بگید
جزا. تولى از اونچه در آیه سی و یک و سی و دو گفتیم.
کسی که باور نکرد که جزا رو حساب عمله
جز با اجتناب از کبائر و فواحش
نمیشود به جزای نیک بگید
رسید. اینو باور نکرده
مشغول تزکیه خویشتنه.
چجوری تزکیه خویشتن؟
"أفرأيت الذي تولى" "واعطى قليلا
واكتى". میخواد با مال خرج کردن و پول خرج کردن اندک
مسئولیت عمل خود را بندازه گردن
بقیه. پس این "أفرأيت الذي تولى" "واعطى قليلا واكتى"
این داره انگشت میذاره رو کسی که قانون جزا را قبول
ندارد. معتقد نیست برای نجات باید از کبائر اجتناب کرد.
راحت دروغ میگه، راحت.
راحت رشوه میده.
یعنی رشوه میده قشنگ، هیچ مسئلهای نداره.
اینجا کارمون گیر کرده رشوه میده.
راحت ربا میخوره. راحت انفاق واجب را ترک میکنه.
راحت ظلم میکنه. حق میخوره.
با وجود این همه گناهانی که
به راحتی انجامشون میده،
أَعْطَى قَلِيلًا وَأَكْدَى.
فکر میکنه یه مختصری هم اگر خرج بکنه
در راه شفعه پنداری که مدنظر خود دارد،
یه مختصری در راه اونا خرج بکنه مشکل چی میشه؟
بگید. حل شد.
أَعْطَى قَلِيلًا وَأَكْدَى. آه، آه
تموم شد. بعد خدا میگه أَفَرَأَيْتَ
مَنْ أَتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَنْتَ عَلَيْهِ قَادٍ
أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَىٰ وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّىٰ
أَلَّا تَزِرُ وَأَنْ لَيْسَ وَأَنْ سَيَأْهُ
وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ وَأَنَّهُ هُوَ وَأَنَّهُ وَأَنَّهُ
وَأَنَّ عَلَيْهِ النَّشْرَ
وَأَنَّهُ وَأَغْنَىٰ وَأَغْنَىٰ وَأَنَّهُ که من دفعه قبل تو تخته نشون دادم که همین أنَّهُها به هم عد میشن.
همه محتوای صحف موسی و ابراهیماند.
أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ
مُوسَىٰ وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي
وَفَّىٰ. چی بود اونا؟
اینا بودن این أنَّهُها که من دفعه قبل نشون دادم تو تخته.
بعد که همه رو گفت آخر ماجرا به پیغمبر میگه فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ.
حالا که اینطوریه اصلاً با اینا وارد بحث
نشو. اصلاً نذار باز مرا کنن سر اینکه از کجا داری حرف میزنی.
اونی که باید بگه از کجا حرف میزنه اینان.
که حرفشون در نقطه مقابل تمام تعالیم بعث
در طول تاریخ بشریته.
نه حرفشون در صحف ابراهیم بوده نه در صحف موسی بوده.
اینا باید جوابگو باشند، نه تو.
قَادَا نَدِيًا مِّنَ الْمُدْرِ غُورًا.
خیله خب تا پنجاه و شش.
اما از پنجاه و هفت تا آخر هم
عذفت العاذفه مثل اینکه خاتمهای بر سوره است.
عذفت العاذفه دیگه به قانون جزا کاری
نداشت. تمام شد اون. أَفَرَأَيْتَ مَنْ أَتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَنْتَ عَلَيْهِ قَادٍ تمام شد.
عذفت العاذفه میگه آقا داره میاد دیگه بحثو تموم کنید.
نزدیک شونده نزدیک شد.
شما مشغول بحثی، او داره میاد.
در یک لحظه، یه بار من در همین کلاس بهتون گفتم این نکته رو.
بین ما و قیامت چقدر فاصله است؟
هیشکی نمیدونه. هیشکی.
چند هزار سال، چند میلیون سال، هیشکی نمیدونه.
ولی اگر من و شما الان اینجا به هر دلیلی یه لحظه یکی از این سلولهای محترم قلب شریفمون کار نکنه،
تمام. بنده خدا کلاس تدوین رفته بود.
همینطور که نشسته بود خدا خوش به حالش.
خوش به سعادتش که کلاس قرآنه.
همین که نشسته بود داشت استادو نگاه میکرد یه دفعه گفت
. تمام. رفت. کسی میتونه بگه نمیشه؟
این همه آدمهایی که رفتن نگاه کنید چجوری رفتن.
یکی تصادف کرده، یکی یه لحظه
یه سکتهای کرده. رفت.
فکرشم نمیکرد. احتمالشم نمیداد.
خب حالا این لحظهای که شما میمیری تا قیامت چقدر فاصله هست؟
اینجا چشماتو میبندی تو کلاس همینجوری که بنده نگاه میکنیم
چشماتو میبندی. یه چرت میزنی.
بعد پا میشی میخوای بری از کلاس بیرون.
میبینی کلاسی نیست. چه خبره؟
زمین و زمان داره میلرزه.
همه چیز متغیر شد. آقا چقدر گذشته؟
نمیدونیم. هرچند.
شما یه چرت میزنی دیگه از وفات شریفتون تا
سر و منکر کردن تون تو قیامت. هیشکی نمیدونه قیامت کیه.
خب حالا اصلاً گیریم بگه وفات شما تا قیامت شش هزار سال هم بگذره.
جمع بندی آیات قرآن درباره برزخ اینه.
برزخ برای بیشتر آدما چرته.
بیشتر آدما با مرگ میخوابن.
قلب ما درد گرفته شب ما رو میبرن بیمارستان.
میگن که باید شما امشب تو بخش مراقبتهای ویژه استراحت کنید.
انشالله یکی دو روز بیشتر مهمون ما نیستی.
مرخص هستی. چشم.
میری تو بخش مراقبتهای ویژه که از اونجا بیای بیرون.
بعد دیگه نمیان. همونجا استراحت بکن.
میخوابی. خوابیدی. حالا کی پا میشه؟
هزار سال بعد، دو هزار سال بعد، سه هزار سال بعد.
اما وقتی پا میشه انتظار داره همونجا که خوابیده پاش شده باشه.
آیه و نشانه این قصه اصحاب کهف هست.
رفتن خوابیدن. پا شدن برن نون بخرن.
گشنه مونه یکی بره نون بخره.
به هر احتمالی ذهنشون میره الا اینکه سیصد و خوردهای سال خواب باشن.
تو همین دنیا. چقدر خوابیدی؟
بگو بابا نصفه. همین آیه راجع به
انسانها تو قیامت همین عین همین محتوا اومده.
ازشون سؤال میکنه کم لبثتم.
چقدر چرت بودی؟ چقدر تو خواب بودی؟
میگه لا اعلم بضع.
فوقش یه روز full خوابیدم دیگه.
خیلی سنگین خسته بودم. فکر کنم یه روزو خوابیدم.
یا دیگه بعضیا دو روز.
نه میگه. دیگه دو روز که نخوابیدن.
اما چقدر خوابیده؟ معلوم نیست.
فقط خدا میدونه. میگن نه عزیزم خیلی وقت خواب تشریف داشته.
این وسط خیلی اتفاقها افتاد.
همین. پس آقا عذفت العازفة.
یعنی میادا. به کسی هم نگفتن کیه.
هر کدوم از ما در کمترین زمانی ممکنه با قیامت روبرو بشیم.
اونا که چرت نمیزنن تو برزخ اونا یا تو بهشتن یا تو دوزخ.
یعنی حالت بعدیش اینه. حالت بعدیش نیست که بشینم ساعتو نگاه کنم حالا کی میخواد قیامت بشه؟
نه حالت بعدیش اینه که صاف
"ولما اغرقوا اتبعونا".
آل فرعون همین که غرق شدن از دریا صاف جهنم.
اینا معطل برزخ هستن دیگه؟
بگید. نداشتن صاف فرود آمدند جهنم.
اصلاً نیاز نیست شما معطل بمونید تو برزخ تکلیف تون روشن بشه دیگه.
اونا که تکلیفشون روشنه،
تو برزخ چرت هم نمیزنن.
صاف دوزخ. اون یکی هم صاف بهشت.
این که میگن برزخ ادامه دنیاست.
ادامه دنیاست کی میگه؟ هر کسی تو دنیا مشغول بوده برزخ هم همون کار- نمیدونم کی میگه.
اینو کی میگه؟ فکر نمیکنم.
یعنی مثلا دارم خیاطی میکنم تو برزخ هم میخوام بگم دارم خیاطی میکنم؟
نه از قرآن چنین چیزی برنمیآد که تو برزخ همون کاری رو میکنی که در دنیا میکردی.
سه گروه. کتاب برزخ رو برید بخونید.
من تو این کلاس خیلی گفتم بنده بهترین جمعبندی که تا حالا دیدم یه کتاب کوچیک به نام برزخ
آیتالله قریشی نوشته. آیات قرآن و روایات رو جمعبندی کرده.
سه گروه تو برزخ داریم. یه گروه خوابن.
چرتن. الان میخوابن با وفاتشون قیامت پا میشن.
لذا اینا نزدیکترین آدما به قیامت.
دیگه قیامت شده. همین الان بین
وفات ایشون تا قیامت فاصله ای نیست.
گروه دوم و سوم هم بهشتیها و دوزخیهایی هستن که
اینا معمولاً اون عباداللهی که تکلیفشون روشنه
و اون بندگان ظالم و ستمگری که تکلیفشون روشنه،
اینا دیگه با مرگ معطل نمیمونن.
علی الحساب مشغول دیدن پاداش و دیدن عذاب تو برزخ میشوند.
تا کی؟ تا قیامت.
تا قیامت و همون عذاب و پاداشی که در برزخ میبینند
برای اونا کم از قیامت نیست.
یعنی در بهشت متنعّم است یا در عذاب دوزخ
در حال عذاب دیدن است.
تا قیامت بشه که اون موقع وارد ابدیت
جهنم ابدی یا بهشت ابدی بشه.
مگر ما شب اول قبر مردهای ببینیم که از او چیزی میپرسیم و او متوجه
نیست- حالا من نمیخوام الان کل-- من کل فرایند رو شرح ندادم که.
کل فرایند رو شرح ندادم.
چرا؟ ممکنه مثلاً شما بخواید تدبر کامل بکنید مثلاً یه شب اول قبری وجود داره
بعدش این اتفاق بیفته. بعد از اون دیگه حالا یا میخوابه یا مثلاً فلان.
اون سر جای خودش. اون احتیاج به تحقیق مستقل داره.
ولی کلیتشو میخوام بگم که
اگر قیامت سه چهار هزار سال بعد است بر فرض،
لزوماً قرار نیست سه چهار هزار سال ما معطل بشینیم ساعتو نگاه کنیم بشه قیامت.
یه دفعه میشه قیامت. اینکه این همه قرآن میگه جز خدا هیچکی نمیدونه کیه،
به این شکلیه. یعنی اصلاً دونستنش--
همین که-- لذا در روایت داره میگه "من مات
قامَت قيامته". هرکی مرد قیامت شروع میشه.
این تأیید چیه؟ "من مات
قامَت قيامته". هرکه مرد قیامتش شروع میشه.
معطل نمیمونه برای شروع قیامت.
میگیم والا ما میمیریم بعد نمیدونم چقدر میگذره.
چند دفعه وسط خواب پا میشیم میریم یخچال آب میخوریم، بعد میگردیم.
هی ساعتو نگاه میکنیم. هیچ خبری نیست.
قیامت یک لحظه میرسه برای همه.
بگذریم. آیه پنجاه و هفت تا شصت و دو
تو سیاق سوم راجع به قیامت صحبت میکنه و راجع به نزدیک شدن
قیامت. پس ما سیاخ شناسیمون رو انجام دادیم.
تو قسمت سیاخ شناسی اگر اشکال و ارهایی بود انشالله
ساعت بعدی اول ساعت در خدمتم.
بفرمایید برای استراحت. انشالله اول ساعت بعدی یعنی ساعت
شش انشالله تا هفت و نیم در خدمت هستیم برای
مرحله سوم و چهارم تدبر سوره نعم.
یعنی جمعبندی سیاقها و ارتباط سیاقها.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
جلسه قبل
جلسه بعد